تفسیرنمونه سوره جن (قسمت1)

سوره جن


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 28 آیه است

محتواى سوره (جن )
این سوره ، چنانکه از نامش پیدا است ، عمدتا درباره خلق ناپیدائى به نام (جن ) سخن مى گوید، سخن از ایمان آنها به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم )، و خضوع در بـرابر قرآن مجید، و ایمان و اعتقاد آنها به معاد، و وجود گروهى مؤ من و کافر در میان آنـان و مـسائلى از این قبیل است ، این بخش از سوره نوزده آیه از بیست و هشت آیه سوره را در بـر مـى گـیـرد، و بسیارى از عقائد خرافى را در زمینه (جن ) اصلاح مى کند و بر آنها خط بطلان مى کشد.
در بخش دیگرى از این سوره اشاره اى به مساءله توحید و معاد آمده است . و در آخرین بخش ایـن سوره ، سخن از مساءله علم غیب است که هیچکس از آن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده کرده است .
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قرء سورة الجـن اعـطـى بـعـدد کل جنى و شیطان صدق بمحمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و کذب به عتق رقبة : (هر کس سوره (جن ) را بخواند به تعداد هر جن و شیطانى که تصدیق به محمد یا تکذیب او کرده است ثواب آزاد کردن برده اى داده مى شود).
و در حـدیـث دیـگـر از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت مـن اکـثـر قـراءة قل اوحى
لم یـصـبـه فى الحیاة الدنیا شى ء من اعین الجن و لا نفثهم و لا سحرهم ، و لا کیدهم ، و کان مع محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) فیقول یا رب لا ارید منه بدلا و لا ابغى عنه حولا:
(هر کس بسیار سوره جن را بخواند هرگز در زندگى دنیا چشم زخم جن و جادو و سحر و مـکـر آنـها به او نمى رسد، و با محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) همراه خواهد بود، و مـى گـوید: (پروردگارا! من کسى را به جاى او نمى خواهم ، و هرگز از او به دیگرى متمایل نمى شوم ).
البته این تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره ، و سپس به کار بستن آن .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


قل أ وحى إ لى أ نه استمع نفر من الجن فقالوا إ نا سمعنا قرءانا عجبا(1)
یهدى إ لى الرشد فامنا به و لن نشرک بربنا أ حدا(2)
و أ نه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا(3)
و أ نه کان یقول سفیهنا على الله شططا(4)
و أ نا ظننا أ ن لن تقول الانس و الجن على الله کذبا(5)
و أ نه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا(6)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - بگو به من وحى شده است که جمعى از (جن ) به سخنانم گوش فرا داده اند، سپس گفته اند: ما قرآن عجیبى شنیده ایم !
2 - که به راه راست هدایت مى کند، لذا ما به آن ایمان آورده ایم ، و هرگز احدى را شریک پروردگارمان قرار نمى دهیم .
3 - و اینکه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما، و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نکرده است .
4 - و اینکه سفیهان ما درباره خداوند سخنان ناروا مى گفتند.
5 - و اینکه ما گمان مى کردیم که انس و جن هرگز دروغ بر خدا نمى بندند.
6 - و ایـنـکـه مـردانـى از بـشـر بـه مـردانـى از جـن پـنـاه مى بردند، و آنها سبب افزایش گمراهى و طغیانشان مى شدند.
شاءن نزول :
در تـفـسـیـر آیات 29 تا 32 سوره احقاف شاءن نزولهائى آمده بود که با مطالب سوره مـورد بـحـث (سـوره جـن ) کاملا هماهنگ است ، و نشان مى دهد که هر دو مربوط به یک حادثه است ، شاءن نزولها بطور فشرده چنین است :
1 - پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از مکه به سوى بازار (عکاظ) در (طائف ) آمـد، تـا مـردم را در آن مـرکـز اجـتـمـاع بزرگ به سوى اسلام دعوت کند، اما کسى به دعوت او پاسخ مثبت نگفت ، در باز گشت به محلى رسید که آن را وادى (جن ) مى گفتند شب را در آنجا ماند و تلاوت آیات قرآن مى فرمود، گروهى از جن شنیدند و ایمان آوردند، و براى تبلیغ به سوى قوم خود بازگشتند.
2 - (ابـن عـبـاس ) مـى گـویـد (پـیـامـبـر) (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـشـغـول نـمـاز صـبح بود، و در آن تلاوت قرآن مى کرد، گروهى از جن در صدد تحقیق از علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند صداى تلاوت قرآن محمد (صلى الله علیه و آله و سـلم ) را شـنـیدند و گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همین است ، به سوى قوم خود باز گشتند و آنها را به سوى اسلام دعوت کردند.
3 - بـعـد از وفـات (ابـوطـالب ) کـار بـر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) سـخت شده ، به سوى (طائف ) عزیمت فرمود: تا یارانى پیدا کند، اشراف (طائف ) شـدیدا او را تکذیب کردند، و آنقدر از پشت سر سنگ به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) زدنـد کـه خـون از پـاهـاى مـبـارکـش جارى شد، خسته و ناراحت به کنار باغى آمد، و سرانجام غلام صاحبان آن باغ ، که نامش (عداس ) بود، به حضرت ایمان آورد، پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) به سوى مکه باز مى گشت ، شبانه به نزدیکى نخلى رسـیـد، مـشـغـول نـمـاز شـد و در ایـنـجـا بـود کـه گـروهـى از (جـن ) از اهـل (نصیبین ) یا (یمن ) از آنجا مى گذشتند صداى تلاوت قرآن حضرت را در نماز صبح شنیدند و ایمان آوردند.
نـظـیـر هـمـیـن شـاءن نزولها را جمعى از مفسران در آغاز سوره جن نیز آورده اند ولى شاءن نـزول دیـگـرى در ایـنـجا آمده که با آنها متفاوت است و آن اینکه از (عبدالله بن مسعود) پرسیدند: آیا کسى از شما یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در حوادث شب جن خـدمـت پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) بود گفت احدى از ما نبود، ما شبى در مکه پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) را نیافتیم ، و هر چه جستجو کردیم اثرى از او نـدیـدیـم ، از ایـن تـرسیدیم که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را کشته باشند، به جستجوى حضرت در دره هاى مکه رفتیم ،
نـاگـهـان دیـدیـم از سـوى کـوه (حـرا) مـى آیـد، عـرض کـردیـم کـجـا بـودى اى رسـول خـدا؟ مـا سـخـت نـگران شدیم ، و دیشب بدترین شب زندگى ما بود، فرمود دعوت کننده جن به سراغ من آمد، و من رفتم قرآن براى آنها بخوانم .
تفسیر:
ما قرآن عجیبى شنیده ایم !
اکنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسیر آیات بر مى گردیم :
در آیه نخست مى فرماید: (بگو به من وحى شده که جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده انـد، و گـفـتـه انـد مـا قـرآن عـجـیـبـى شـنـیـده ایـم ) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا).
تعبیر (اوحى الى ) (به من وحى شده ) نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) در ایـن مـاجـرا شـخصا افراد جن را مشاهده نکرده ، بلکه از طریق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجید آگاه شده است .
و در ضـمـن ایـن آیـه بـه خـوبـى نـشـان مـى دهـد کـه طـایـفـه جـن داراى عـقل و شعور و فهم و درک ، و تکلیف و مسؤ ولیت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بـیـن کـلام اعـجاز آمیز دارند، همچنین خود را موظف به تبلیغ حق مى دانند، و مخاطب خطابهاى قرآن نیز هستند.
ایـن قسمتى از ویژگیهاى این موجود زنده ناپیدا است که تنها از این آیه استفاده مى شود، آنها ویژگیهاى دیگرى نیز دارند که به خواست خدا در پایان همین بحث شرح خواهیم داد.
آنـهـا حـق داشـتـند که قرآن را سخنى عجیب بشمرند، زیرا هم لحن و آهنگ آن عجیب است ، و هم نفوذ و جاذبه اش ، هم محتوا و تاءثیرش عجیب است و هم آورنده آن که درس نخوانده بود و از امیین برخاست .
کلامى است در ظاهر و باطن عجیب و متفاوت با هر سخن دیگر، و به این ترتیب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند.
آنها به دنبال این جمله سخنان دیگرى به قوم خود گفتند که قرآن در آیات بعد در دوازده جمله ، آنها را بیان کرده که هر کدام با (ان ) شروع شده که نشانه تاءکید است .
نـخـسـت مـى فـرماید: (آنها گفتند: این قرآن همگان را به راه راست هدایت مى کند، و لذا ما بـه آن ایمان آورده ایم . و هرگز احدى را شریک پروردگارمان قرار نمى دهیم ) (یهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرک بربنا أ حدا).
تـعـبیر به (رشد) تعبیر بسیار گسترده و جامعى است که هر گونه امتیازى را در بر مـى گـیـرد، راهـى اسـت صـاف بـدون پـیـچ و خـم ، روشن و واضح که پویندگان را به سرمنزل سعادت و کمال مى رساند.
بـعـد از ابـراز ایـمـان و نـفى هر گونه شرک سخنان خود را درباره صفات خدا چنین ادامه دادنـد: (و بـلنـد است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقین ، و از هر گونه عـیب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نکرده است ) (و انه تعالى جد ربنا ما اتخذ صاحبة و لا ولدا).
(جد) در لغت معانى زیادى دارد از جمله : (عظمت )، (شدت )، (جدیت ) (بهره و نـصیب )، (نو شدن ) و مانند آن مى باشد، ولى ریشه اصلى آن ، به طورى که راغب در مـفـردات آورده ، به معنى (قطع ) است ، و از آنجا که هر وجود با عظمتى از موجودات دیگر جدا مى شود، این واژه به معنى عظمت آمده است .
هـمـچنین در مورد سایر معانى آن همین تناسب را مى توان در نظر گرفت . و اگر به پدر بزرگ جد گفته مى شود آنهم به واسطه بزرگى مقام یا سن او است .
جـمعى از مفسران براى (جد) در اینجا معانى محدودترى ذکر کرده اند بعضى آن را به مـعنى (صفات )، و بعضى به معنى (قدرت ) و بعضى به معنى (ملک و حکومت ) و بـعضى به معنى (نعمت ) و بعضى به معنى (نام ) تفسیر کرده اند که همه اینها در معنى عظمت جمع است .
ولى از آنـجـا کـه ایـن تـعـبـیر به هر حال معنى معروف (جد) که همان پدر بزرگ است تـداعـى مـى کـنـد در بـعـضـى از روایات آمده است که طایفه جن از روى نادانى چنین تعبیر نامناسبى را برگزیدند، یعنى شما هرگز این گونه درباره خداوند تعبیر نکنید.
ایـن حـدیـث مـمـکـن اسـت نـاظـر بـه مواردى باشد که چنین تداعى وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در این آیات با لحن موافق نقل مى کند و بر آن صحه مى گذارد، به علاوه در بعضى از خطبه هاى (نهج البلاغه ) نیز این تعبیر به کار رفته است :
چنانکه در خطبه 191 مى خوانیم : الحمد لله الفاشى فى الخلق حمده و الغالب جنده ، و المتعالى جده : (ستایش مخصوص ‍ خداوندى است که حمد و ثنایش همه جا را فرا گرفته ، و لشکرش همه جا پیروز است ، و مجد و عظمتش متعالى است ).
در بـعـضـى از روایـات نـیـز آمـده اسـت کـه (انـس بـن مـالک ) مـى گـویـد: کـان الرجـل اذا قـرء سـورة البـقـرة جـد فـى اعـیـنـنا: (هنگامى که کسى سوره بقره را یاد مى گرفت و قرائت مى کرد، در نظر ما بزرگ مى نمود).
بـه هـر حـال اسـتـعمال این کلمه در معنى مجد و عظمت مطلبى است که هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن .
قـابـل تـوجـه ایـنـکه گویندگان جن در اینجا مخصوصا روى این مطلب تکیه مى کنند که خـداونـد هـمسر و فرزندى ندارد، و این تعبیر احتمالا اشاره به نفى خرافه اى است که در میان عرب وجود داشت ، مى گفتند: ملائکه دختران خدا هستند از همسرى از جن که خداوند براى خود برگزیده !
همین معنى به عنوان یک احتمال در تفسیر آیه 158 سوره صافات نیز آمده
اسـت و جـعـلوا بـیـنـه و بـیـن الجـنـة نـسـبـا: (آنـهـا مـیـان خـداونـد و جـن خـویـشـاونـدى قائل شدند).
سـپـس افـزودنـد: (ما اکنون اعتراف مى کنیم که سفیهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا مى گفتند) (و انه کان یقول سفیهنا على الله شططا).
تـعبیر به (سفیه ) در اینجا ممکن است معنى جنسى و جمعى داشته باشد یعنى سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبیه و شریکى انتخاب کرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند.
ایـن احـتمال را نیز بسیارى از مفسران داده اند که سفیه در اینجا همان مفهوم فردى را دارد و اشـاره بـه (ابـلیـس ) اسـت که بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد، حتى به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم . رسما اعتراض کرد، و آن را دور از حکمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت .
از آنجا که (ابلیس ) از جن بوده ، مؤ منان جن به این وسیله از او ابراز تنفر مى کنند، و سـخـن او را گـزافـه و شـطـط مـى نـامـنـد، هـر چـنـد ظـاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بى عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهاى روشن (سفیه ) است .
(شـطـط) (بـر وزن وسـط) بـه مـعـنـى خـارج شـدن از حـد اعـتـدال و دور افـتـادن اسـت ، لذا به سخنانى که دور از حق است ، شطط گفته مى شود، و نـیـز بـه هـمـیـن دلیـل حـاشیه نهرهاى بزرگ که از آب فاصله زیادى دارد و دیواره هایش بلند است (شط) نامیده مى شود.
سپس افزودند: (ما گمان مى کردیم که انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمى بندند) (و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن على الله کذبا).
ایـن سـخـن مـمکن است اشاره به تقلید کورکورانه اى باشد که این گروه قبلا از دیگران داشـتـنـد، و بـراى خـدا شـریـک و شـبـیـه و هـمـسـر و فـرزنـد قـائل بـودنـد مـى گـویـنـد: اگـر مـا ایـن مـسـائل را از دیـگـران بـدون دلیـل پـذیـرفـتـیـم بـه خـاطـر خـوش بـاورى بـود، هـرگـز خـیـال نـمـى کـردیـم کـه انس و جن به خود جراءت دهند که چنین دروغهاى بزرگى به خدا ببندند، ولى اکنون که در مقام تحقیق برآمدیم و حق را دریافتیم و به آن ایمان آوردیم حالا پـى بـه غـلط بـودن ایـن تـقـلیـد نـاروا مـى بـریـم ، و بـه این ترتیب به اشتباه خود و انحراف مشرکان جن اعتراف مى کنیم .
سـپـس افـزودنـد: یکى دیگر از انحرافات جن و انس این بود که (مردانى از انسانها به مردانى از جن پناه مى بردند، و آنها سبب افزایش گمراهى و گناه و طغیانشان مى شدند) (و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا).
(رهـق ) (بـر وزن شـفـق ) در اصل به معنى پوشاندن چیزى با قهر و غلبه است ، و از آنـجـا کـه (گـمراهى ) و (گناه ) و (طغیان ) و (ترس ) بر قلب و روح آدمى مسلط مى شود و آن را مى پوشاند، به این معانى تفسیر شده است .
جـمـعى از مفسران این جمله را اشاره به خرافه دیگرى دانسته اند که در عصر جاهلیت وجود داشت ، و آن اینکه : وقتى بعضى از قافله هاى عرب ، شب هنگام
بـه دره اى وارد مـى شدند مى گفتند: اعوذ بعزیز هذا الوادى من شر سفهاء قومه !: (به بزرگ و رئیس این سرزمین از شر سفیهان قومش پناه مى بریم ) و عقیده داشتند با گفتن این سخن ، بزرگ جنیان آنها را از شر سفیهان جن حفظ مى کند!.
و از آنجا که خرافات ، منشاء افزایش انحطاط فکرى و ترس و گمراهى مى گردد در آخر آیه ، جمله (فزادوهم رهقا) آمده است .
ضـمنا از این آیه استفاده مى شود که طایفه جن نیز، مرد و زن دارند زیرا در آن تعبیر به (رجال من الجن ) شده است .
امـا بـه هـر حـال مـفـهـوم آیـه ، مـفـهـوم وسـیـعـى اسـت کـه شـامـل هـر گـونـه پـنـاه بـردن افـرادى از انـسـانـهـا بـه جـن را شـامل مى شود و خرافه بالا یک مصداق از آن است ، چه اینکه مى دانیم در میان عرب کاهنان زیـادى وجـود داشـتـنـد کـه مـعـتـقـد بودند به وسیله طایفه (جن ) بسیارى از مشکلات را حل مى کنند و از آینده خبر مى دهند.
آیه و ترجمه


و أ نهم ظنوا کما ظننتم أ ن لن یبعث الله أ حدا(7)
و أ نا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا و شهبا(8)
و أ نا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجد له شهابا رصدا(9)
و أ نا لا ندرى اشر أ رید بمن فى الا رض أ م أ راد بهم ربهم رشدا(10)


ترجمه :

7 - و اینکه آنها گمان کردند همانگونه که شما گمان مى کردید که خداوند هرگز کسى را (به نبوت ) مبعوث نمى کند.
8 - و ایـنـکـه مـا آسـمـان را جـستجو کردیم ، و همه را پر از محافظان قوى و تیرهاى شهب یافتیم !
9 - و ایـنـکـه مـا پـیـش از ایـن بـه اسـتـراق سمع در آسمانها مى نشستیم . اما اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند شهابى را در کمین خود مى یابد!
10 - و ایـنـکـه (بـا ایـن اوضـاع و احـوال ) مـا نـمـى دانـیـم آیـا اراده شـرى دربـاره اهل زمین شده یا پروردگارشان اراده کرده است آنها هدایت کند.
تفسیر:
ما قبلا استراق سمع مى کردیم اما ...
ایـن آیـات همچنان ادامه سخنان مؤ منان جن است که به هنگام تبلیغ قوم خود بیان داشتند، و از طـرق مـخـتـلف آنـهـا را بـه سـوى اسـلام و قـرآن دعوت نمودند، نخست مى گویند: (و گـروهـى از انـسـانـهـا مانند شما گمان مى کردند خداوند هیچ انسانى را (بعد از موسى و مسیح ) به نبوت مبعوث نمى کند) (و انهم ظنوا کما ظننتم ان لن یبعث الله احدا).
لذا بـه انـکـار قـرآن ، و تـکـذیـب نـبـوت پـیـامـبـر اسـلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاستند، ولى ما هنگامى که با دقت به آیات این کتاب آسمانى گوش فرا دادیم حقانیت آن را بـه روشـنـى درک کردیم ، مبادا شما هم مانند مشرکان انسانها راه کفر پیش گیرید و به سرنوشت آنها گرفتار شوید.
ایـن تـعـبـیر هشدارى است به مشرکان که بدانند وقتى جن ، منطقش این است و داوریش چنین ، بیدار شوند و به دامن قرآن و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنگ زنند.
بـعـضـى احـتـمـال داده انـد که جمله (ان لن یبعث الله احدا) اشاره به انکار معاد است نه انـکـار بـعـثـت پـیـامـبـران ، و نـیـز بـعـضـى گـفـتـه انـد کـه ایـن آیـه و آیـه قـبـل به طور کلى از کلام خدا است ، نه از مؤ منان جن ، و به صورت جمله هاى معترضه در وسط سخنان آنها قرار گرفته ، و مخاطب در آن مشرکان عربند.
مـطـابـق ایـن تـفـسـیـر، مـفـهـوم آیـه چـنـیـن مـى شـود کـه اى مـشـرکـان عـرب ، جـنـیـان نـیـز مـثل شما چنین پنداشتند که خدا نیز هیچ رسولى را مبعوث نمى کند، اما بعد از شنیدن قرآن به اشتباه خود پى بردند، وقت آن رسیده که شما نیز بیدار شوید.
ولى ایـن تـفـسـیر بسیار بعید به نظر مى رسد، بلکه ظاهر این است که این سخنان ادامه گفتار مؤ منان جن ، و مخاطب در آن (کافران جن ) مى باشند.
سـپـس مـؤ مـنـان جن ، به یکى از نشانه هاى صدق گفتار خود که در جهان طبیعت براى همه جنیان قابل درک است اشاره کرده ، مى گویند: (ما آسمانها را جستجو کردیم و همه را پر از نگهبانان و محافظان قوى و تیرهاى شهب یافتیم ) (و انا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا و شهبا) (1 و 2)،
(مـا پـیـش از ایـن به استراق سمع در آسمانها مى نشستیم ، و اخبارى از آن را دریافت مى داشـتـیـم و بـه اطـلاع دوسـتـان خـود مـى رسـانـدیم ولى الان چنان است که هر کس بخواهد استراق سمع کند شهابى را در کمین خود مى یابد که او را هدف قرار مى دهد)! (و انا کنا نقعد منها مقاعد للسمع فمن یستمع الان یجد له شهابا رصدا).
آیـا ایـن وضـع تـازه دلیـل ، بـر ایـن حـقـیـقـت نـیـسـت کـه بـا ظـهـور ایـن پـیـامـبـر و نزول کتاب آسمانى او دگرگونى عظیمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت بر اسـتـراق سمع داشتید، و الان احدى توانائى بر این کار ندارد؟! آیا مفهوم وضع جدید این نـیـسـت کـه دوران شـیـطـنـت و کـهـانـت و فـریـب پـایـان گـرفـتـه ، و شـب تـاریـک جهل به پایان رسیده و آفتاب عالمتاب وحى و نبوت طلوع کرده است ؟!
(شـهـاب ) در اصـل به معنى شعله اى است که از آتش زبانه مى کشد، و به شعله هاى آتـشـیـنـى کـه در آسـمـان بـه صـورت خـط مـمـتد ظاهر مى شود نیز شهاب مى گویند طبق تـحـقـیـقات دانشمندان امروز آنها قطعه سنگهاى کوچکى هستند که در فضاى بیرون از کره زمین در حرکتند، هنگامى که به زمین نزدیک شوند تحت تاءثیر جاذبه آن قرار گرفته ، و بـه سـرعـت بـه طـرف زمین سقوط مى کنند، هنگامى که وارد جو، یعنى قشر هواى فشرده مـحیط به زمین ، شوند به خاطر بر خورد شدید با آن ، داغ و آتشین و به صورت شعله سوزانى در مى آیند، و سرانجام خاکستر آنها بر زمین مى نشیند.
در آیـات قـرآن مـجـید کرارا این مساءله مطرح شده که (شهابها) تیرهائى است که به سوى شیاطین که قصد استراق سمع در آسمانها دارند پرتاب مى شود.
در اینکه منظور از استراق سمع چیست ؟ و چگونه جن و شیاطین به وسیله شهابها از صحنه آسمان رانده مى شوند؟ بحثهاى مشروحى ذیل آیه 18 سوره (حجر) (جلد 11 صفحه 40 به بعد) و ذیل آیه 10 سوره صافات (جلد 19 صفحه 15 به بعد) آورده ایم .
بـه هـر حال واژه (رصد) (بر وزن حسد) به معنى آمادگى براى انتظار چیزى است که در فـارسـى از آن تـعـبـیـر (بـه کـمـیـن کـردن ) مـى شـود، این واژه گاه به معنى اسم فاعل یعنى کسى یا چیزى که در کمین نشسته نیز آمده است ، و در آیات فوق به همین معنى به کار رفته .
سـپـس افـزودنـد بـا ایـن اوضـاع و احـوال مـا نـمـى دانـیـم آیـا این ممنوعیت از استراق سمع دلیـل بـر ایـن اسـت کـه اراده شـرى بـراى مردم روى زمین شده ، یا خداوند مى خواهد از این طریق آنها را هدایت فرماید؟!
(و انا لا ندرى اشرارید بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشدا).
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر مـا نـمـى دانـیـم آیـا ایـن امـر مـقـدمـه نزول عذاب و بلا از سوى خدا است یا مقدمه هدایت آنها؟
ولى مـؤ مـنـان جـن قـاعـدتـا بـاید فهمیده باشند که ممنوعیت از استراق سمع که با ظهور پـیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مقارن بوده ، مقدمه هدایت انسانها، و بر چیده شـدن دسـتگاه کهانت و خرافات دیگرى مانند آن است ، و این چیزى جز اعلام پایان یک دوره تاریک ، و آغاز دورانى نورانى نمى تواند باشد.
اما از آنجا که جن به مساءله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوز نمى توانست باور کـنـد کـه ایـن مـحـرومیت یک نوع خیر و برکت است ، و گرنه روشن است که کاهنان در عصر جاهلیت با اتکاء به همین مساءله استراق سمع سهم بزرگى در گمراه ساختن مردم داشتند.
قابل توجه این که آنها در این جمله هدایت را به خدا نسبت مى دهند، ولى شر را به صورت فـعـل مـجهول بدون نسبت به خدا ذکر مى کنند، اشاره به اینکه آنچه از سوى خدا مى رسد خـیـر و هـدایـت است ، و شر و فساد از خود مردم و سوء استفاده آنها از نعمتهاى الهى و مواهب آفرینش ناشى مى شود.
گـر چـه مـى بـایـسـت در مـقـابـل (شر)، واژه (خیر) ذکر شود، ولى از آنجا که واژه (خیر) در اینجا به معنى (هدایت ) بوده روى همین مصداق تکیه شده است .
آیه و ترجمه


و أ نا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرائق قددا(11)
و أ نا ظننا أ ن لن نعجز الله فى الا رض و لن نعجزه هربا(12)
و أ نا لما سمعنا الهدى ءامنا به فمن یؤ من بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا(13)
و أ نا منا المسلمون و منا القاسطون فمن أ سلم فأ ولئک تحروا رشدا(14)
أ ما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا(15)


ترجمه :

11 - و ایـنـکـه در مـیـان ما افرادى صالح و افرادى غیر صالحند، و ما گروههاى متفاوتى هستیم .
12 - و ایـنـکـه مـا یقین داریم هرگز نمى توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم ، و نمى توانیم از پنجه قدرت او فرار کنیم .
13 - و ایـنـکـه مـا هـنـگـامـى کـه هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم ، و هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد نه از نقصان مى ترسند و نه از ظلم .
14 - و ایـنـکـه گـروهـى از مـا مسلمانان ، و گروهى ظالمند، هر کس اسلام را اختیار کند راه راست را برگزیده .
15 - و اما ظالمان آتشگیره دوزخند!
تفسیر:
ما حق را شنیدیم و تسلیم شدیم
این آیات همچنان ادامه گفتار مؤ منان جن به هنگام تبلیغ قوم گمراه خویش است ، در نخستین آیـه از زبـان آنها مى گوید: در میان ما افراد صالح و افراد غیر صالحى وجود دارد و ما گروههاى مختلف و متفاوتى هستیم (و انا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرائق قددا).
ایـن جـمـله را احتمالا به این منظور گفتند که مبادا وجود (ابلیس ) در میان طایفه جن ، این توهم را براى عده اى از آنها به وجود آورد که طبیعت جن بر شر و فساد و شیطنت است ، و هرگز نور هدایت به قلب او نمى تابد.
مؤ منان جن با این سخن روشن مى سازند که اصل اختیار و آزادى اراده بر آنها نیز حاکم است . و افرادى صالح و غیر صالح هر دو وجود دارند، بنابراین زمینه هاى هدایت در وجود آنها فـراهـم مـى بـاشـد، و اصـولا یـکـى از عـوامـل تـاءثـیـر تـبلیغ ، شخصیت دادن به طرف مـقـابـل ، و تـوجـه دادن او بـه وجـود زمـیـنـه هـاى هـدایـت و کمال است .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـؤ منان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مـسـاءله اسـتـراق سمع ، این سخن را گفته باشند، یعنى : گر چه بعضى از ما اخبارى را کـه از طـریـق استراق سمع به دست مى آوردند در اختیار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مایه گمراهى مردم شوند، ولى همه طایفه جن چنین نبودند.
ایـن آیـه در ضـمـن ذهـنـیـات مـا انـسـانها را درباره جن نیز اصلاح مى کند، زیرا در تصور بسیارى از مردم واژه (جن ) با نوعى (شیطنت ) و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، این آیه مى گوید آنها نیز گروههاى مختلفى دارند، صالح و غیر صالح .
واژه (قـدد) (بـر وزن پـسـر) جـمع (قد) (بر وزن ضد) به معنى (بریده شده ) اسـت ، و بـه گـروهـهاى مختلف ، به خاطر اینکه قطعه هاى جدا از هم هستند، نیز اطلاق مى شود.
مـؤ منان جن در ادامه سخنان خود به دیگران هشدار مى دهند و مى گویند (ما یقین داریم که هرگز نمى توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمى توانیم از پنجه قدرت او فرار کنیم ) (و انا ظننا ان لن نعجز الله فى الارض و لن نعجزه هربا).
بـنابراین اگر تصور کنید مى توانید از کیفر و مجازات خدا با فرار کردن به گوشه اى از زمین یا نقطه اى از آسمانها نجات یابید، سخت در اشتباهید.
به این ترتیب جمله اول اشاره به فرار کردن از پنجه قدرت خداوند در زمین ، و جمله دوم اشاره به فرار کردن مطلق ، اعم از زمین و آسمان است .
ایـن احـتـمـال نـیـز در تفسیر آیه وجود دارد که اولى اشاره به این است که نمى توان بر خـداونـد غالب شد، و دومى اشاره به این است که نمى توان از پنجه عدالت او گریخت ، بـنـابـرایـن وقـتـى نـه راه غـلبـه وجـود دارد و نه راه گریز، چاره اى جز تسلیم فرمان عدالت او نیست .
مـؤ مـنـان جـن در ادامـه کـلام خـود مى افزایند: (ما هنگامى که هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم ) (و انا لما سمعنا الهدى آمنا به ).
و اگر شما را به هدایت قرآن فرا مى خوانیم ، قبلا خودمان به این برنامه
عـمـل کـرده ایم ، بنابراین دیگران را به چیزى دعوت نمى کنیم که خود آن را ترک گفته باشیم .
سـپـس نـتـیجه ایمان را در یک جمله کوتاه بیان کرده مى گویند: هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد، نه از نقصانى مى ترسد و نه از ظلم (فمن یؤ من بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا).
(بخس ) (بر وزن شخص ) به معنى (نقصان از طریق ظلم و ستم ) است ، و (رهق ) (بـر وزن شـفـق ) چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم به معنى (پوشانیدن چیزى به زور) است .
بـعـضى فرق میان این دو تعبیر را چنین گفته اند که : (بخس ) اشاره به این است که چـیـزى از (حـسنات ) آنها کاسته نمى شود و (رهق ) اشاره به آن است که چیزى بر (سیئات ) آنها افزوده نخواهد شد.
بـعـضـى نـیـز (بخس ) را ناظر به کمبود (حسنات )، و (رهق ) را به (تکالیف شاق ) دانسته اند.
به هر حال منظور این است : مؤ منان هر کار کوچک و بزرگى را انجام دهند، اجر و پاداش آن را بى کم و کاست دریافت مى نمایند.
درسـت اسـت کـه عـدالت پـروردگـار مـنـحـصـر بـه مـؤ مـنـان نـیست ، ولى چون غیر مؤ منان عمل صالحى ندارند سخنى از اجر آنان به میان نیامده .
و در آیـه بـعـد بـراى تـوضـیح بیشتر پیرامون سرنوشت مؤ منان و کافران مى گویند: (مـا از طـریـق هدایت قرآن مى دانیم گروهى از ما مسلم و گروهى ظالم و بیدادگرند) (و انا منا المسلمون و منا القاسطون ).
(امـا آنـهـا کـه اسـلام را، اختیار کنند، راه راست را برگزیده ، و به سوى هدایت و ثواب الهى گام بر داشته اند) (فمن اسلم فاولئک تحروا رشدا)
(و اما ظالمان ، آتشگیره دوزخند) (و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا).
قابل توجه اینکه در این آیات ، مسلم در مقابل ظالم قرار گرفته ، اشاره به اینکه چیزى کـه انـسـان را از ظـلم بـاز مـى دارد، همان ایمان است ، و گرنه یک فرد بى ایمان به هر حـال آلوده ظـلم و سـتـم خـواهـد شـد، و در ضـمـن نشان مى دهد که مؤ من واقعى کسى است که هـرگـز آلوده بـه ظلم و ستمى نشود چنانکه در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) مى خوانیم المؤ من من آمنه الناس ‍ على انفسهم و اموالهم : (مؤ من کسى است که مردم بر جان و مال خود از ناحیه او در امان باشند).
و در حـدیث دیگرى از همان حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : المسلم من سلم المـسـلمـون مـن لسـانـه و یـده : (مـسـلمـان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او آسوده باشند).
تعبیر به (تحروا رشدا) نشان مى دهد که مؤ منان از روى توجه و قصد
و تحقیق به سراغ هدایت مى روند، نه چشم بسته و کورکورانه ، و بالاترین پاداش آنها نـیـز هـمـان نـیـل بـه حـقـیـقـت اسـت کـه در سـایـه آن بـه هـمـه نـعـمـتـهـاى الهـى نـائل مـى شـوند، در حالى که بدترین بدبختى ستمکاران آن است که هیزم دوزخند، یعنى آتش از درون وجودشان زبانه مى کشد!
آیه و ترجمه


و ان لو استقاموا على الطریقة لا سقیناهم ماء غدقا(16)
لنفتنهم فیه و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا(17)
و أ ن المساجد لله فلا تدعوا مع الله أ حدا(18)
و أ نه لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا(19)


ترجمه :

16 - و اگـر آنـهـا (جن و انس ) بر طریقه (ایمان ) استقامت ورزند ما آنها را با آب فراوان سیراب مى کنیم .
17 - هـدف ایـن اسـت کـه مـا آنـهـا را بـا ایـن نـعـمـت فـراوان بـیـازمـائیـم و هـر کس از ذکر پروردگارش روى گردان شود او را به عذاب شدید و روز افزونى گرفتار مى سازد.
18 - و اینکه مساجد از آن خدا است ، در این مساجد احدى را با خدا نخوانید؟
19 - و اینکه هنگامى که بنده خدا (محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عبادت ) برمى خاست ، و او را مى خواند گروهى سخت اطراف او جمع مى شدند.
تفسیر:
شما را با این نعمتهاى فراوان مى آزمائیم
ایـن آیـات ظـاهـرا ادامـه سـخنان مؤ منان جن با قوم خویش است (هر چند جمعى از مفسران آن را کلام خداوند دانسته که به عنوان جمله معترضه در میان کلمات جن قرار گرفته است ) ولى از آنـجـا کـه مـعـتـرضـه بـودن خـلاف ظـاهر است و تعبیر آیات شباهت زیادى با لحن آیات گذشته که سخنان مؤ منان جن بود دارد بعید است که از کلام جن نباشد.
بـه هـر حال در آیات گذشته سخن از پاداشهاى مؤ منان در قیامت بود، و در این آیات سخن از پـاداش دنـیـوى آنهاست ، مى فرماید: (اگر آنها (جن و انس ) بر طریقه ایمان استقامت ورزنـد مـا آنـهـا را بـا آب فـراوان سـیـراب مـى کـنـیـم ) (و ان لو اسـتقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا).
بـاران رحـمـت خـود را بـر آنـهـا فـرو مى باریم ، و منابع و چشمه هاى آب حیاتبخش را در اخـتـیـارشـان مـى گـذاریـم ، و آنـجـا کـه آب فراوان است همه چیز فراوان است ، و به این ترتیب آنها را مشمول انواع نعمتها قرار مى دهیم .
(غدق ) (بر وزن شفق ) به معنى آب فراوان است .
ایـن براى چندمین بار است که قرآن مجید روى این مطلب تکیه مى کند که (ایمان و تقوى ) نه تنها سرچشمه (برکات معنوى ) است که موجب فزونى ارزاق مادى و وفور نعمت و آبـادى و عـمران و (برکت مادى ) نیز مى باشد بحث مشروحى در این زمینه در همین جلد در تـفـسیر سوره نوح ذیل آیه 12 تحت عنوان رابطه (ایمان و تقوى با عمران و آبادى ) داشتیم .
قابل توجه اینکه طبق این بیان آنچه مایه وفور نعمت مى شود، استقامت بر ایمان است نه اصـل ایـمان ، زیرا ایمان موقت و زودگذر نمى تواند چنین برکاتى از خود نشان دهد، مهم استقامت بر ایمان و تقوى است که پاى بسیارى در آن لنگ و لرزان است .
در آیـه بـعـد بـه حقیقت دیگرى در همین رابطه اشاره کرده ، مى افزاید: (منظور این است که ما آنها را با وفور نعمت بیازمائیم ) (لنفتنهم فیه ).
آیا فزونى نعمت مایه غرور و غفلت آنها مى شود؟ یا سبب بیدارى و شکر گزارى و توجه بیشتر به خدا؟
و از ایـنـجـا روشـن مـى شود که یکى از اسباب مهم امتحان الهى وفور نعمت است ، و اتفاقا آزمـایـش بـه وسـیـله نـعـمت از آزمایش به وسیله عذاب ، سخت تر و پیچیده تر است ، زیرا طـبـیـعت فزونى نعمت ، سستى و تنبلى و غفلت و غرق شدن در لذائذ و شهوات است ، و این درست چیزى است که انسان را از خدا دور مى سازد و میدان را براى فعالیت شیطان آماده مى کـنـد تـنـها کسانى مى توانند از عوارض نامطلوب فزونى وفور نعمت در امان بمانند که بـه طـور دائم بـه یاد خدا باشند، ذکر او را فراموش نکنند، و با یادآوریهاى مداوم خانه قلب را از نفوذ شیاطین حفظ نمایند.
و لذا به دنبال آن ، مى افزاید: (و هر کس از ذکر پروردگارش روى گردان شود، او را بـه راه عـذاب شـدیـد و روز افـزونى مى برد) (و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا).
(صـعـد) (بـر وزن سـفـر) بـه مـعـنـى صعود کردن و بالا رفتن است ، و گاه به معنى (گـردنـه ) آمـده اسـت ، و از آنجا که بالا رفتن از گردنه ها، مشقتبار است این واژه به معنى (امور مشقت بار) به کار مى رود، و لذا بسیارى از مفسران آیه فوق را همین گونه تفسیر کرده اند که منظور (عذاب مشقت بار) است شبیه آنچه در آیه 17 سوره مدثر آمده که درباره بعضى از مشرکان مى فرماید: سارهقه صعودا: (من او را در عذابى مشقت بار مى پوشانم ).
ولى ایـن احـتـمال وجود دارد که تعبیر فوق ، ضمن بیان مشقت بار بودن این عذاب ، اشاره به روز افزون بودن آن نیز باشد.
به این ترتیب ، در آیات فوق ، از یکسو رابطه ایمان و تقوى را با فزونى نعمت بیان مـى کـنـد، و از سـوى دیـگـر رابـطه فزونى نعمت را با آزمونهاى الهى ، و از سوى سوم رابـطـه اعراض از یاد خدا را با عذاب مشقت بار و روز افزون ، و اینها حقایقى است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است .
چـنـانـکـه در آیه 124 سوره طه مى خوانیم : و من اعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا: هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت .
و در آیـه 40 سـوره نـمـل از زبـان سـلیـمـان مـى خـوانـیـم : هـذا مـن فـضـل ربـى لیـبـلونـى ءاشـکـرام اکـفـر: (ایـن از فضل پروردگار من است مى خواهد مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مى آورم یا کفران مى کنم )؟
و در آیـه 28 سـوره انـفـال آمـده اسـت : و اعـلمـوا انـمـا امـوالکـم و اولادکـم فـتـنـة (بدانید اموال و فرزندان شما مایه امتحان شما است ).
در آیـه بـعد از زبان مؤ منان جن به هنگام دعوت دیگران به سوى توحید چنین مى گوید: (مـسـاجـد از آن خـدا اسـت ، در ایـن مساجد احدى را با خدا نخوانید) (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا).
در اینکه منظور از (مساجد)، در اینجا چیست ؟ تفسیرهاى گوناگونى ذکر شده :                                                          نـخـسـت ایـنـکـه : مـنـظـور مـکـانـهـائى است که در آنجا براى خدا سجده مى شود که مصداق اکـمـل آن مـسـجـد الحـرام ، و مـصـداق دیگرش ‍ سایر مساجد، و مصداق گسترده ترش ، تمام مـکـانـهـائى اسـت کـه انـسان در آنجا نماز مى خواند، و براى خدا سجده مى کند، و به حکم حدیث معروف پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) که فرمود: جعلت لى الارض مسجدا و طـهـورا (تمام روى زمین ، سجده گاه و وسیله طهور (تیمم کردن ) براى من قرار داده شده همه جا را شامل مى شود.
و به این ترتیب پاسخى است به اعمال مشرکان عرب و مانند آنها که خانه کعبه را بتکده سـاخـتـه بـودنـد، و بـه اعـمـال مـسـیـحـیـان مـنحرف که به سراغ (تثلیث ) رفته و در کلیساهاى خود خدایان سه گانه را مى پرستیدند، قرآن مى گوید:
تـمـام مـعـابـد، مـخـصـوص خـدا اسـت و در این معابد، جز براى خدا سجده نمى توان کرد و پرستش غیر او ممنوع است .
دوم ایـنـکـه منظور از مساجد اعضاى هفتگانه سجده است ، این اعضاء را تنها براى خدا باید بـر زمـیـن گذاشت و براى غیر او جایز نیست ، چنانکه در حدیث معروفى از امام نهم (محمد بـن عـلى الجـواد) (علیه السلام ) نقل شده است که (معتصم عباسى ) در مجلسى که از فـقـهـاى اهـل سـنـت در آن جمع بودند سؤ ال کرد که دست دزد را از کدام قسمت باید برید؟ بـعـضـى گـفـتند: از مچ ، و به آیه تیمم استدلال کردند، بعضى دیگر گفتند: از مرفق و بـه آیـه وضـو اسـتـدلال کـردنـد، (مـعـتـصـم ) از آن حضرت علیه السلام در این باره تـوضـیـح خـواسـت ، حـضـرت عـلیـه السـلام نـخـسـت از او (در خـواسـت نـمـود که از سؤ ال خـود صـرفـنظر کند، و چون اصرار کرد، فرمود: آنچه آنها گفتند همه خطا است ، تنها بـایـد چـهـار انـگـشت از مفصل انگشتان بریده شود، و کف دست و انگشت شست باقى بماند، هـنـگـامى که معتصم جویاى دلیل شد، امام به کلام پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کـه سـجـود بـایـد بـر هـفـت عـضـو بـاشـد پـیـشـانـى و دو دسـت و دو سـر زانـوهـا و پاها اسـتـدلال کـرد و سـپس افزود اگر از مچ یا مرفق بریده شود دستى براى او باقى نمى ماند که سجده کند، در حالى که خداوند فرموده و ان المساجد لله یعنى این اعضاى هفتگانه مـخـصـوص خدا است ، و آنچه مخصوص خدا است نباید قطع کرد، این سخن اعجاب معتصم را بـرانـگـیـخـت و دسـتـور داد بـر طـبـق حـکـم آن حـضـرت دسـت دزد را از مفصل چهار انگشت ببرند).
و به این مضمون ، احادیث دیگرى نیز نقل شده است .
ولى احادیثى که در این زمینه نقل شده غالبا بدون سند و یا با سند ضعیف
اسـت ، و از این گذشته موارد نقضى دارد که پاسخ گوئى از آن آسان نیست ، مثلا در میان فـقـهـاى مـا مـسـلم اسـت کـه اگـر (سارق ) براى دفعه دوم دزدى کند (بعد از آن که حد بـراى او جـارى شـده بـاشـد) قسمت جلو پاى او را قطع مى کنند و پاشنه پا را سالم مى گـذارند در حالى که انگشت بزرگ پا نیز از اعضاى هفتگانه سجده است و همچنین در مورد (محارب ) که یکى از مجازاتهایش قطع قسمتى از دست و پا است .
سـوم : این که منظور از مساجد همان سجود است ، یعنى همواره سجده باید براى خدا باشد و براى غیر او نمى توان سجده کرد.
این احتمال نیز خلاف ظاهر آیه است ، و شاهدى بر آن نیست .
از جـمـع بـنـدى آنـچـه گفته شد استفاده مى شود که آنچه موافق ظاهر آیه مى باشد همان تـفـسـیـر اول اسـت ، و تـنـاسب کاملى با آیات قبل و بعد در مورد توحید و مخصوص بودن عـبـادت بـراى خـدا دارد، و تـفـسـیـر دوم مـمـکـن اسـت از قبیل توسعه در مفهوم آیه بوده باشد، و اما تفسیر سوم شاهدى براى آن وجود ندارد.
و در ادامه این سخن براى بیان تاءثیر فوق العاده قرآن مجید و عبادت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى افزاید (هنگامى که بنده خدا محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) بـه عـبـادت بـرمى خاست و خدا را مى خواند گروهى از جن سخت اطراف او جمع شدند) (و انه لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا).
(لبد) (بر وزن پدر) به معنى چیزى است که اجزاى آن روى هم متراکم شده باشد، این تعبیر بیانگر هجوم عجیب مؤ منان جن براى شنیدن قرآن در
اولین برخورد با آن ، و همچنین بیانگر جاذبه فوق العاده نماز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
بـراى ایـن آیـه دو تـفـسـیـر دیـگـر نـیـز بـیـان شـده : نـخـسـت ایـنـکـه مـؤ مـنـان جـن حـال یـاران پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله و سلم ) را شرح مى دهند که چگونه با همان تـعـداد کـمـى کـه در مکه داشتند براى شنیدن سخنانش از سر و دوش هم بالا مى رفتند، و منظور این بود که طایفه جن از آنها سرمشق گرفته ، به سوى ایمان بشتابند.
دیـگر اینکه بیان حال مشرکان عرب است که وقتى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مـشـغـول نـمـاز و قـرآن مـى شـد سـخت اطراف او را مى گرفتند، و به استهزا و آزارش مى پرداختند.
ولى تـفـسـیـر اخـیر تناسب چندانى با هدف مبلغان جن که مى خواستند دیگران را به ایمان تشویق کنند ندارد، و مناسب یکى از دو معنى قبل است .
نکته :
تحریف در تفسیر آیه (و ان المساجد لله )
مـسـاءله (تـوسـل ) بـه پـیـامـبـر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اولیاى دین (علیهم السـلام ) یعنى آنها را وسیله و شفیع در درگاه خدا قرار دادن مطلبى است که نه با حقیقت تـوحـیـد مـنافات دارد، و نه با آیات قرآن مجید، بلکه تاءکیدى است بر توحید، و اینکه هـمـه چیز از ناحیه خدا است ، در آیات قرآن نیز کرارا به مساءله شفاعت و همچنین استغفار و طلب آمرزش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى مؤ منان اشاره شده است .
بـا ایـن حـال بـعـضـى از دور افـتـادگـان از تعلیمات اسلام و قرآن اصرار دارند که هر گـونـه تـوسـل و شـفـاعـتى را منکر شوند، و براى اثبات مقصود خود دستاویزهائى پیدا کرده اند، از جمله آیه فوق (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) مى باشد، آنها مى گـویـنـد: مطابق این آیه قرآن دستور مى دهد نام هیچکس را همراه نام خدا نبرید، و جز او را نخوانید، و شفاعت نطلبید!
ولى انصاف این است که این آیه هیچ ارتباطى به مطلب آنها ندارد، بلکه هدف از آن نفى شرک ، یعنى چیزى را همردیف خدا در عبادت ، یا طلبیدن حاجت ، قرار دادن است .
به تعبیر دیگر: اگر کسى به راستى کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را صاحب اختیار و مـسـتقل در انجام آن بشمرد مشرک است ، همانگونه که واژه (مع ) در جمله فلا تدعوا مع الله بـه ایـن مـعـنـى گواهى مى دهد که نباید کسى را (همردیف ) خدا و (مبداء تاءثیر مستقل ) دانست .
ولى اگـر از انـبیاء الهى شفاعتى بخواهد، یا تقاضاى وساطت در درگاه پروردگار کند نـه تـنـها آن را نفى نمى کند بلکه قرآن گاه خود پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را بـه این معنى دعوت کرده ، و گاه به دیگران دستور داده از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شفاعت بخواهند.
در آیـه 103 تـوبـه مـى خـوانـیـم : خـذ مـن امـوالهـم صـدقـة تـطـهـرهـم و تـزکـیهم بها و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم : (از اموال آنها زکات بگیر تا به وسیله آن آنها را پاک سازى ، و (هنگام گرفتن زکات ) به آنها دعا کن که دعاى تو مایه آرامش آنها است ).
و در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادرانش خطاب به پدر مى خوانیم : یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین (اى پدر! براى ما استغفار کن که ما خطا کار بودیم ).
یـعـقـوب نـیـز ایـن تـقـاضـا را نـه تـنـهـا انـکـار نـکـرد بـلکـه بـه آنـهـا قول مساعد داد و گفت : سوف استغفر لکم ربى : (به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى کنم ).
بـنـابراین مساءله توسل و شفاعت طلبیدن به مفهومى که گفته شد از دستورهاى صریح قرآن است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت