تفسیرنمونه سوره نوح (ع)

سوره نوح


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 28 آیه است

محتواى سوره نوح
این سوره چنانکه از نامش پیدا است سرگذشت نوح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را بـیـان مـى کـنـد، در سـوره هـاى مـتعددى از قرآن مجید به سر گذشت این پیامبر بزرگ اشـاره شـده ، از جـمله سوره هاى (شعرا)، (مؤ منون )، (اعراف )، (انبیاء) و از هـمـه مـشـروحـتـر در سـوره (هود) آمده که در حدود 25 آیه درباره این پیامبر اولوالعزم سخن مى گوید (از آیه 25 تا 49).
ولى آنـچـه در سـوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است که در جائى دیگر به این سـبـک نـیامده است ، و این قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گیر او به سوى توحید، و کـیـفیت ، و عناصر این دعوت . و ریزه کارى هائى است که در این مساءله مهم به کار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متکبرى که مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند.
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه این سوره در مکه نازل شده ، و پیامبر و مسلمانان اندک آن زمان در شـرائطـى مـشـابـه شـرائط زمـان نـوح و یـارانـش ‍ قـرار داشـتـنـد، مـسـائل زیـادى را بـه آنـهـا مى آموزد، و یکى از اهداف ذکر این ماجرا همین بوده است از جمله اینکه :
1 - بـه آنـهـا یـاد مـى دهـد کـه چـگونه از طریق استدلال منطقى تواءم با محبت و دلسوزى کامل دشمنان را تبلیغ کنند، و از هر وسیله مفید و مؤ ثرى در این راه بهره گیرند.
2 - بـه آنـها مى آموزد که هرگز در طریق دعوت به سوى خدا خسته نشوند هر چند سالها طول بکشد، و دشمن کارشکنى کند.
3 - بـه آنـهـا مـى آمـوزد کـه در یـک دسـت وسـائل تـشـویـق ، و در دسـت دیـگـر عوامل انذار را داشته باشند، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیرند.
4 - آیـات آخـر این سوره هشدارى است براى مشرکان لجوج که اگر در برابر حق تسلیم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناکى در پیش دارند.
5 - علاوه بر اینها این سوره سبب تسلى خاطر براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مـؤ مـنان نخستین و افراد مشابه آنها است که در برنامه هاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشکلات و سختیها صابر و شکیبا باشند.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر ایـن سـوره تـرسـیـمـى اسـت از بـیـان مـبـارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامه هائى که طرفداران حق در مسیر خود باید به کاربندند.
فضیلت تلاوت سوره
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من قرأ سورة نوح کان من المؤ منین الذین تدرکهم دعوة نوح : (کسى که سوره نوح را بخواند از مؤ منانى خواهد بود که شعاع دعوت نوح پیامبر او را فرا مى گیرد).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم من کان یؤ من بالله و الیوم الاخـر و یـقـرأ کـتـابـه فـلا یـدع ان یـقـرأ سـورة انـا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأ ها محتسبا صـابـرا فـى فـریـضـة او نافلة ، اسکنه الله مساکن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته کرامة من الله :
(کـسـى که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد و کتاب او را مى خواند تلاوت سوره نوح را رهـا نـنـمـایـد، هـر کس آن را براى خدا و تواءم با شکیبائى در نماز فریضه یا نافله تلاوت کند خداوند او را در منازل نیکان جاى مى دهد، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مى کند).
نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت که هدف از تلاوت آن این است که از راه و رسم این پیامبر بزرگ و اسـتـقـامـت و شـکـیـبـائى یـاران او در راه دعوت به سوى حق الهام گیرد، و خود را در شعاع دعـوت او قـرار دهـد، نـه خـوانـدن فـاقـد انـدیـشـه و فـکـر و نـه انـدیـشـه اى خـالى از عمل .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ نـا أ رسـلنـا نـوحـا إ لى قـومـه أ ن أ نـذر قـومـک مـن قبل أ ن یأ تیهم عذاب أ لیم(1)
قال یقوم إ نى لکم نذیر مبین(2)
أ ن اعبدوا الله و اتقوه و أ طیعون(3)
یـغـفـر لکـم مـن ذنـوبـکـم و یـؤ خـرکـم إ لى أ جـل مـسـمـى إ ن أ جل الله إ ذا جاء لا یؤ خر لو کنتم تعلمون(4)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - مـا نـوح را بـه سـوى قـومش فرستادیم ، و گفتیم : قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغشان آید.
2 - گفت : اى قوم ! من براى شما بیم دهنده آشکارى هستم .
3 - که خدا را پرستش کنید، و از مخالفت او بپرهیزید، و مرا اطاعت نمائید.
4 - اگـر چـنـیـن کـنـیـد خـدا گناهانتان را مى آمرزد، و تا زمان معینى شما را عمر مى دهد، اما هنگامى که اجل الهى فرا رسد تاخیرى نخواهد داشت اگر مى دانستید.
تفسیر:
نخستین پیام نوح
گـفـتـیـم این سوره بیانگر آن قسمت از حالات نوح است که مربوط به مساءله دعوت او مى بـاشـد، و نکات جالبى را در زمینه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مى آموزد.
نخست از مساءله بعثت او شروع کرده مى فرماید: (ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، و گـفتیم : قوم خود را انذار کن پیش از آنکه عذاب دردناک به سراغشان آید) (انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومک من قبل ان یاتیهم عذاب الیم ).
ایـن عذاب دردناک ممکن است عذاب دنیا باشد یا عذاب آخرت ، و مناسبتر اینکه هر دو باشد، هر چند به قرینه آیات آخر سوره بیشتر منظور عذاب دنیا است .
تـکـیـه روى (انـذار) (و بیم دادن ) با اینکه پیامبران هم بیم دهنده بودند و هم بشارت دهـنـده بـه خـاطـر آن اسـت که انذار غالبا تاثیر قویتر دارد همانگونه که براى ضمانت اجرائى قوانین در تمام دنیا روى انذار و مجازات تکیه مى شود.
نـوح ایـن پـیـامـبـر (اولوالعـزم ) کـه صـاحـب نخستین شریعت و آئین الهى بود و دعوت جهانى داشت بعد از دریافت این فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بیم دهنده آشکارى هستم (قال یا قوم انى لکم نذیر مبین )
(هـدف ایـن اسـت کـه خـداونـد یـگانه یکتا را پرستش کنید و هر چه غیر از او است به دور افـکنید، تقوا را پیشه نموده ، و از دستورات من که دستور خدا است اطاعت کنید) (ان اعبدوا الله و اتقوه و اطیعون )
در حـقـیـقـت نـوح مـحتواى دعوت خود را در سه جمله خلاصه کرد: پرستش خداى یکتا، رعایت تـقـوا و اطاعت از قوانین و دستوراتى که او از سوى خدا آورده که مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بود.
سـپـس بـه تـشـویق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله کوتاه بیان مى کـند و مى گوید: اگر دعوت مرا اجابت کنید خداوند گناهان شما را مى آمرزد (یغفر لکم من ذنوبکم ).
در حقیقت قاعده معروف (الاسلام یجب ما قبله ) (اسلام پیش از خود را مى پوشاند و از بین مـى بـرد) قـانـونـى اسـت که در همه ادیان الهى و توحیدى بوده است و منحصر به اسلام نیست .
سپس مى افزاید: (و شما را تا زمان معینى به تاخیر مى اندازد، عمرتان را
طـولانـى کـرده و عـذاب را از شـمـا دور مـى دارد (و یـؤ خـرکـم الى اجل مسمى ).
(زیـرا هـنـگـامى که اجل نهائى الهى فرا رسد تاخیر پیدا نمى کند اگر مى دانستید (ان اجل الله اذا جاء لا یؤ خر لو کنتم تعلمون ).
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که (اجل ) و سر رسید عمر انسان دو گونه است (اجـل مـسـمـى ) و (اجـل نـهـائى ) و یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر (اجـل ادنـى ) (نـزدیـکـتـر) و (اجـل اقـصـى ) (دورتـر) و یـا (اجل معلق ) (مشروط) و (اجل حتمى ) (مطلق )
قـسـم اول سـر رسـیـدى اسـت کـه قـابـل تـغـیـیـر و دگـرگـونـى اسـت ، و بـر اثـر اعـمـال نـادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذابهاى الهى یکى از آنها است و به عکس بر اثر تقوا و نیکو کارى و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد.
ولى اجـل و سـررسـیـد نـهائى به هیچوجه قابل دگرگونى نیست ، این موضوع را با یک مـثـال مـى تـوان مـشـخـص کـرد و آن ایـنـکه یک انسان استعداد عمر جاویدان ندارد اگر تمام دسـتـگـاهـهـاى بـدن خوب کار کند سرانجام زمانى فرا مى رسد که بر اثر فرسودگى زیـاد قـلب او خـود بـه خـود از کـار مـى افـتـد، ولى رعـایـت اصول بهداشت و جلوگیرى به موقع از بیماریها مى تواند عمر انسان را طولانى کند در حـالى کـه عدم رعایت این امور ممکن است آنرا بسیار کوتاه سازد و به زودى به آن پایان دهد.
نکته
عوامل معنوى زیادى و کوتاهى عمر
نـکـته دیگرى که به خوبى از این آیه استفاده مى شود تاءثیر گناهان در کوتاهى عمر اسـت ، زیـرا مـى گـوید: اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید خدا به شما عمر طولانى مى دهد و مرگ شما را به تاخیر مى اندازد، با توجه به اینکه گناهان همواره بر جسم و یا روح انسان ضربه هاى هولناک وارد مى کند درک این معنى آسان است .
در روایـات اسـلامـى نیز روى این معنى تاءکید فراوان شده است ، از جمله در یک حدیث پر مـعـنـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم مـن یـمـوت بـالذنوب اکثر ممن یموت بالاجال ، و من یعیش بالاحسان اکثر ممن یعیش بالاعمار!:
(آنـهـا کـه بـر اثـر گـنـاهـان مـى میرند بیش از آنها هستند که به مرگ الهى از دنیا مى رونـد، و کـسـانـى که بر اثر نیکو کارى عمر طولانى پیدا مى کنند بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى شود!.
آیه و ترجمه


قال رب إ نى دعوت قومى لیلا و نهارا(5)
فلم یزدهم دعاءى إ لا فرارا(6)
و إ نى کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أ صابعهم فى ءاذانهم و استغشوا ثیابهم و أ صروا و استکبروا استکبارا(7)
ثم إ نى دعوتهم جهارا(8)
ثم إ نى أ علنت لهم و أ سررت لهم إ سرارا(9)


ترجمه :

5 - (نوح ) گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (به سوى تو) دعوت کردم .
6 - اما دعوت من چیزى جز فرار از حق بر آنها نیفزود!
7 - و مـن هـر زمـان آنـهـا را دعـوت کـردم که ایمان بیاورند و تو آنها را بیامرزى انگشتان خـویـش را در گـوشـهـا قـرار داده ، و لبـاسـهـایـشـان را بر خود (پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند، و شدیدا استکبار کردند.
8 - سپس من آنها را آشکارا (به توحید و بندگى تو) دعوت کردم .
9 - و پنهان آنها را به سوى تو خواندم .
تفسیر:
از هر فرصتى براى هدایت آنها استفاده کردم ، اما...
در این آیات در ادامه رسالت و ماءموریت نوح براى دعوت قومش سخنانى از زبان خود او، هـنـگـامـى کـه بـه پـیـشـگـاه پـروردگـار شـکـایـت مـى بـرد، نقل شده که بسیار آموزنده است .
سخنان نوح در این زمینه سخنانى است که مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دینى باشد، مـى فرماید: (نوح گفت پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت کردم ) (قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهارا)
و لحظه اى در ارشاد و تبلیغ آنها کوتاهى نکردم .
(امـا ایـن دعـوت و ارشاد من چیزى جز فرار از حق بر آنها نیفزود) (فلم یزدهم دعائى الا فرارا)
و ایـن عـجـیـب است که دعوت به سوى چیزى سبب فرار از آن شود، اما با توجه به اینکه تـاءثـیـر دعـوتـهـاى نـیـاز بـه یـک نـوع آمـادگـى و سـنـخـیـت و جـاذبـه مـتـقـابل دارد جاى تعجب نیست که در دلهاى تا آماده اثر معکوس و منفى ببخشد، و به تعبیر دیـگـر افـراد لجـوج و دشـمـن حـق هـنـگـامـى کـه دعـوت مـردان خـدا را مـى شـنـونـد در مـقابل آن مقاومت به خرج مى دهند، و همین مقاومت آنها را از خدا دورتر مى کند و کفر و نفاق را راسختر مى سازد.
ایـن درسـت هـمـانـنـد چـیـزى اسـت کـه در آیـه 80 سـوره اسـراء آمـده اسـت : و نـنـزل مـن القـرآن مـا هـو شفاء و رحمة للمؤ منین و لا یزید الظالمین الا خسارا (ما در قرآن آیـاتـى نـازل کرده ایم که مایه شفاء و رحمت براى مؤ منان است اما ظالمان را جز خسران و زیان نمى افزاید)!
و ایـنـکـه در آیات قرآن مى خوانیم این کتاب آسمانى مایه هدایت پرهیزگاران است (هدى للمـتـقـیـن ) (بـقـره - 2) به خاطر همین است که باید مرحله اى از تقوا هر چند ضعیف ، در وجـود انـسـان بـاشـد، تـا آماده پذیرش حق گردد، این مرحله همان (روح حقیقت جوئى ) و آمادگى براى پذیرش گفتار حق است .
سپس نوح در ادامه این سخن مى افزاید: (خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خویش را در گوشهاى خـود قـرار داده ، و لبـاسـهـایـشـان را بـر خـود پیچیدند و در مخالفت و عدم ایمان اصرار ورزیدند و شدیدا استکبار کردند) (و انى کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا).
گـذاشتن انگشت در گوشها براى این بوده که صداى حق را نشنوند و پیچیدن لباس بر خـویـشـتـن یـا بـه ایـن مـعـنـى اسـت کـه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو کرده در گوش باشد و کمترین امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد، و از آنـجـا که پیامى به مغز منتقل نگردد! و یا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چـشـمـانـشان بر قیافه ملکوتى نوح این پیامبر بزرگ بیفتد، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنیدن باز ماند و هم چشم از دیدن !
ایـن راستى حیرت انگیز است که انسان به این مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد که حتى اجازه دیدن و شنیدن و اندیشیدن را به خود ندهد.
در بـعضى از تفاسیر اسلامى آمده است که بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خویش را گرفته و نزد (نوح ) مى بردند، و به فرزند خود چنین مى گفتند:
از ایـن مـرد بـترس مبادا تو را گمراه کند این وصیتى است که پدرم به من کرده ، و من الان همان سفارش را به تو مى کنم (تا حق وصیت و خیر خواهى را ادا کرده باشم ).
ایـن آیـه نـشـان مـى دهـد کـه نـوح بـا عـمـر طـولانـى خـود در طـى چـنـد نسل همچنان به دعوت الهى خویش ادامه مى داد و هرگز خسته نمى شد.
و ضمنا نشان مى دهد که یکى از عوامل مهم بدبختى آنها استکبار و غرور بود، زیرا خود را بـالاتـر از ایـن مـى دیـدنـد کـه در بـرابـر انسانى مانند خود هر چند نماینده خدا باشد و قلبش کانون علم و دانش و تقوا سر تسلیم فرود آورند، این کبر و و غرور همیشه یکى از مـوانـع مـهـم راه حـق بـوده و ثـمـره شـوم آنـرا در تـمـام طول تاریخ بشر در زندگى افراد بى ایمان مشاهده مى کنیم .
نوح همچنان به سخنان خود در پیشگاه پروردگار ادامه داده ، مى گوید: (خداوندا!
سپس آنها را آشکارا به توحید و عبادت تو دعوت کردم ) (ثم انى دعوتهم جهارا).
در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ایمان فرا خواندم .
به این نیز قناعت نکردم (آشکارا و نهان ، حقیقت توحید و ایمان را براى آنها بیان داشتم ) (ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا).
به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در این جمعیت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سـه طـریـق مـخـتـلف دنـبـال کـرد: گـاه تـنـهـا دعوت مخفیانه مى نمود که مواجه با عکس العملهاى چهارگانه شد (انگشتها را در گوش گذاشته لباسها را به خود پیچیدند، و در کـفـر اصـرار ورزیدند، و استکبار نمودند) و گاه تنها دعوت علنى و آشکار داشت ، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشکار و نهان استفاده مى کرد ولى هیچ یک از اینهانیفتاد.
اصـولا سـاخـتـمـان انـسـان چـنـیـن اسـت کـه اگـر در مـسـیـر باطل آن قدر پیش برود که ریشه هاى فساد در وجود او مستحکم گردد، و در اعماق وجودش نفوذ کرده به صورت طبیعت ثانوى در آید نه دعوت مردان خدا در او اثر مى بخشد، و نه پیامهاى رساى الهى فایده اى مى دهد.
نکته ها:
1 - راه و رسم تبلیغ
آنـچـه در آیـات فـوق دربـاره دعـوت نـوح آمده در عین این که وسیله اى براى تسلى خاطر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان اندکى که در مکه به او پیوستند بود یک برنامه عمومى و همگانى را براى همه مبلغان راه خدا ارائه مى دهد.
او هـرگـز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده ، در یک مرکز عمومى شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالى که همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پـیـام الهـى را بـه آنـان بـرسـانـد، بـلکه از لحن آیات استفاده مى شود (و در بعضى از روایـات نـیـز آمـده ) کـه او گـاه بـه سـراغ مردم در خانه هایشان مى رفت ، یا در کوچه و بـازار آنـهـا را بـه طور خصوصى صدا مى زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزى تبلیغ مى کـرد، و گـاه در مـجـالس عـمـومـى کـه بـه مـنـظـورهـاى دیـگـرى از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود مى آمد و با صداى بلند و آشکار فرمان خدا را بر آنها مى خـوانـد، امـا هـمـیـشـه بـا عـکـس العملهاى نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب و جرح روبرو مى شد، ولى با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت .
این حوصله عجیب ، و آن دلسوزى عجیب تر، و پشتکار و استقامت بى نظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود.
و شـگـفـت انـگـیـزتـر ایـنـکـه در طـول نـهـصـد و پـنـجـاه سـال دعـوتـش تنها حدود هشتاد نفر به او ایمان آوردند که اگر این دو عدد را بر یکدیگر تـقـسـیـم کـنـیـم روشـن مـى شـود کـه بـراى هـدایت هر یک نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ کرد!!.
آیـا اگـر مـبـلغـان اسـلامـى از یـک چنین استقامت و پشتکارى برخوردار باشند اسلام با این محتواى غنى و جالب عالمگیر نخواهد شد؟!
2 - فرار از حقیقت چرا؟
گـاه انـسان تعجب مى کند که مگر ممکن است در زیر این آسمان کسانى پیدا شوند که حتى حاضر به شنیدن حرف حق نباشند و از آن فرار کنند؟ سخن از پذیرش نیست سخن تنها از شنیدن است .
ولى تاریخ مى گوید این گونه افراد بسیار بوده اند.
نه تنها قوم نوح به هنگامى که آنها را دعوت به توحید مى کرد انگشت در گوش نهاده و جـامـه بـر سـر و صـورت مـى پـیـچیدند که حق را نشنوند و نبینند، بلکه در عصر پیامبر اسـلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) طبق صریح قرآن گروهى بودند که وقتى صداى دل انـگـیـز پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آیات قرآن بلند مى شد با جار و جـنـجال و سوت و صفیر چنان غوغائى به راه مى انداختند که هیچکس صداى او را نشنود، و قال الذین کفروا لا تسمعوا
لهـذا القـرآن و الغـوا فیه لعلکم تغلبون : (کافران گفتند: گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید تا پیروز شوید) (فصلت 26)
در تاریخ خونین کربلا نیز آمده است هنگامى که امام حسین (عیله السلام ) سالار شهیدان مى خواست دشمنان منحرف را ارشاد و بیدار کند چنان جنجالى به راه انداختند که صداى امام در میان آنها گم شد.
امـروز نـیـز ایـن بـرنـامـه ادامـه دارد مـنـتـهـى در اشـکـال و چـهـره هـاى دیـگـر طـرفـداران بـاطـل بـا انـواع سـرگـرمیهاى ناسالم ، موسیقیهاى مخرب مواد مخدر و مانند آن چنان جوى فراهم کرده اند که مردم مخصوصا جوانان نتوانند صداى دلنواز مردان خدا را بشنوند.
آیه و ترجمه


فقلت استغفروا ربکم إ نه کان غفارا(10)
یرسل السماء علیکم مدرارا(11)
و یـمـددکـم بـأ مـوال و بـنـیـن و یـجـعـل لکـم جـنـات و یجعل لکم أ نهارا(12)
ما لکم لا ترجون لله وقارا(13)
و قد خلقکم أ طوارا(14)


ترجمه :

10 - به آنها گفتم از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است .
11 - تا بارانهاى پر برکت آسمان را پى درپى بر شما فرستد.
12 - و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد کند، و باغهاى سر سبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد.
13 - چرا شما براى خدا عظمت قائل نیستید؟
14 - در حالى که شما را در مراحل مختلف آفریده است .
تفسیر:
پـاداش دنـیـوى ایـمـان (نوح ) در ادامه بیانات مؤ ثر خود براى هدایت آن قوم لجوج و سـرکـش ایـن بـار روى بـشـارت و تـشویق تکیه مى کند، و به آنها وعده مؤ کد مى دهد که اگـر از شـرک و گـنـاه تـوبـه کـنند خدا درهاى رحمت خویش را از هر سو به روى آنها مى گـشـایـد، عـرض مـى کـنـد: (خـداونـدا مـن به آنها گفتم : از پروردگار خویش تقاضاى آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است ) (فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا).
نـه تـنـهـا شـمـا را از گـنـاهان پاک مى سازد بلکه (اگر چنین کنید بارانهاى پربرکت آسـمـان را پـى درپـى بـر شـمـا فـرو مـى فـرسـتـد) (یرسل السماء علیکم مدرارا)
خلاصه هم باران رحمت معنوى و هم باران پر برکت مادى او شما را فرا مى گیرد.
قـابـل تـوجـه اینکه مى گوید: (آسمان را بر شما مى فرستد) یعنى آنقدر باران مى بارد که گوئى آسمان دارد نازل مى شود! اما چون باران رحمت است نه ویرانى مى آورد، و نه آسیبى مى رساند، بلکه در همه جا مایه خرمى و سر سبزى و طراوت است .
سـپـس مـى افـزایـد: (و امـوال و فـرزنـدان شـمـا را افـزون مـى کـنـد،) (و یـمـدد کـم باموال و بنین ).
(و بـراى شـمـا بـاغـهـاى خـرم و سـرسـبـز و نـهـرهـاى آب جـارى قـرار مـى دهـد.) (و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهارا).
بـه ایـن تـرتـیـب یک نعمت بزرگ معنوى ، و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده نعمت بزرگ معنوى بخشودگى گناهان و پاک شدن از آلودگى
کـفـر و عـصـیـان اسـت ، امـا نعمتهاى مادى : ریزش بارانهاى مفید و به موقع و پر برکت ، فـزونى اموال ، فزونى فرزندان (سرمایه هاى انسانى ) باغهاى پر برکت ، و نهرهاى آب جارى
آرى ایمان و تقوى طبق گواهى قرآن مجید هم موجب آبادى دنیا و هم آخرت است .
در بـعـضـى از روایـات آمـده اسـت کـه وقـتـى ایـن قـوم لجـوج از قـبـول دعـوت نـوح سـر بـاز زدنـد خشکسالى و قحطى آنها را فرا گرفت ، و بسیارى از امـوال و فرزندانشان هلاک شدند، زنان عقیم گشتند و کمتر بچه مى آوردند، نوح به آنها گـفـت : اگـر ایـمـان بـیـاوریـد هـمـه ایـن مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد، ولى آنها اعـتـنـائى به او نکردند و همچنان سر سختى نشان دادند تا عذاب نهائى فرا رسید و همه را درو کرد!
سـپـس بـار دیگر به انذار باز مى گردد، و مى گوید: (چرا شما از خدا نمى ترسید و براى خداى عظمت قائل نیستید)؟! (ما لکم لا ترجون لله وقارا).
(در حالى که خدا شما را آفرینش هاى گوناگون داد) (و قد خلقکم اطوارا)
نخست (نطفه ) بى ارزشى بودید، چیزى نگذشت که شما را به صورت (علقه ) و از آن پـس بـه صـورت (مـضـغـه ) در آورد، سـپـس شکل و اندام انسانى به شما داد،
بـعـد لبـاس حـیـات در اندام شما پوشانید، و به شما روح و حس و حرکت داد، همین گونه مـراحـل مـخـتـلف جـنـیـنـى را یـکـى پس از دیگرى پشت سر نهادید، تا به صورت انسانى کـامـل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشکال مختلف زندگى ادامه یافت ، شما همیشه تـحـت ربـوبیت او قرار دارید، و دائما نو مى شوید، و آفرینش جدیدى مى یابید، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمى آورید؟
نه تنها از نظر جسمانى اشکال مختلفى به خود مى گیرید، که چهره روح و جان شما نیز دائمـا در تـغـیـیـر اسـت ، هـر یک از شما استعدادى دارید، و در هر سرى ذوقى و در هر دلى عـشـقـى اسـت ، و هـمـه شـمـا دائمـا دگـرگـون مى شوید احساسات کودکى جان خود را به احساسات جوانى مى دهد، و آن هم جاى خود را به احساسات کهولت و پیرى مى بخشد.
و بـه ایـن تـرتـیـب او در همه جا با شما است و در هر گام رهبرى و هدایت مى کند و با این همه لطف و عنایت او، اینهمه کفران و بى حرمتى چرا؟
نکته :
رابطه (تقوى ) و (عمران و آبادى )
از آیـات مختلف قرآن ، از جمله آیات فوق ، این نکته به خوبى استفاده مى شود که ایمان و عدالت مایه آبادى جامعه ها، و کفر و ظلم و گناه مایه ویرانى است .
در آیه 96 (اعراف ) مى خوانیم : و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات مـن السماء و الارض : (اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند درهاى برکات آسمان و زمین را به روى آنها مى گشائیم ).
و در آیـه 41 سـوره (روم ) مـى خـوانـیـم : ظـهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایـدى النـاس : (فـسـاد در خـشـکـى و دریـا بـر اثـر اعمال مردم ظاهر شد).
و در آیـه 30 (شـورى ) آمـده اسـت : و مـا اصـابـکـم مـن مصیبة فبما کسبت ایدیکم : (هر مـصـیـبـتـى به شما مى رسد به خاطر اعمال شما است ) و در آیه 66 مائده آمده است و لو انـهـم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم : (اگـر آنـهـا تـورات و انـجـیـل و آنـچـه از طـرف پـروردگـارشـان بـر آنـان نازل شده است بر پا دارند، از آسمان و زمین روزى مى خورند) (و برکات زمین و آسمان آنـهـا را فـرا خـواهـد گـرفـت ) و آیـات دیـگـرى از ایـن قبیل .
ایـن (رابطه ) تنها یک رابطه معنوى نیست ، بلکه علاوه بر رابطه معنوى که آثارش را به خوبى مى بینیم رابطه مادى روشنى نیز در این زمینه وجود دارد.
کـفـر و بـى ایـمـانـى سـرچـشـمه عدم احساس مسؤ ولیت ، قانون شکنى ، و فراموش کردن ارزشـهـاى اخـلاقـى اسـت ، و ایـن امـور سـبـب از مـیـان رفـتـن وحـدت جـامـعـه هـا، متزلزل شدن پایه هاى اعتماد و اطمینان ، هدر رفتن نیروهاى انسانى و اقتصادى ، و به هم خوردن تعادل اجتماعى است .
بـدیـهـى اسـت که جامعه اى که این امور بر آن حاکم گردد به سرعت عقب نشینى مى کند و راه سقوط و نابودى را پیش خواهد گرفت .
و اگر مى بینیم جوامعى هستند که با وجود عدم ایمان و تقوا از پیشرفت نسبى وضع مادى بـرخـوردارنـد آن را نـیـز بـایـد مـرهـون رعـایـت نـسـبـى بـعـضـى از اصـول اخـلاقى بدانیم که میراث انبیاى پیشین و نتیجه زحمات رهبران الهى و دانشمندان و علما در طول قرنها است .
علاوه بر آیات فوق در روایات اسلامى نیز روى این معنى زیاد تکیه شده
است که استغفار و ترک گناه سبب فزونى روزى و بهبودى زندگى مى شود، از جمله :
در حـدیـثـى از عـلى (عـلیـه السلام ) آمده که فرمود اکثر الاستغفار تجلب الرزق : (زیاد استغفار کن تا روزى را به سوى خود جلب کنى ).
در حـدیـث دیـگـرى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) چـنـیـن نـقـل شـده کـه فـرمـود: مـن انـعم الله علیه نعمة فلیحمد الله تعالى ، و من استبطا الرزق فـلیـسـتـغـفـر الله ، و من حزنه امر فلیقل : لا حول و لا قوة الا بالله : (کسى که خداوند نـعـمـتى به او بخشیده شکر خدا را بجا آورد، و کسى که روزیش تاءخیر کرده از خدا طلب آمـرزش کـنـد، و کـسـى کـه بـر اثـر حـادثـه اى غـمـگـیـن گـردد بـگـویـد: لا حول و لا قوة الا بالله ).
در نـهج البلاغه نیز مى خوانیم (و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحـمـة الخـلق ، فـقـال سـبـحـانـه اسـتـغـفـروا ربـکـم انـه کـان غـفـارا یرسل السماء علیکم مدرارا...): (خداوند سبحان ، استغفار را سبب فزونى روزى و رحمت خـلق قرار داده ، و فرموده از پروردگارتان طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است ، باران پر برکت آسمان را بر شما مى فرستد)
حـقـیـقـت ایـن است که مجازات بسیارى از گناهان محرومیتهائى در این جهان است و هنگامى که انـسان از آن توبه کند و راه پاکى و تقوى را پیش گیرد خداوند این مجازات را از او بر طرف مى سازد.
آیه و ترجمه


الم تروا کیف خلق الله سبع سموات طباقا(15)
و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا(16)
و الله أ نبتکم من الا رض نباتا(17)
ثم یعیدکم فیها و یخرجکم إ خراجا(18)
و الله جعل لکم الا رض بساطا(19)
لتسلکوا منها سبلا فجاجا(20)


ترجمه :

15 - آیا نمى دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکى بالاى دیگرى آفریده ؟
16 - و ماه را در میان آسمانها مایه روشنائى ، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است .
17 - و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید!
18 - سپس شما را به همان زمین باز مى گرداند، و بار دیگر شما را خارج مى سازد.
19 - و خداوند زمین را براى شما فرش گسترده اى قرار داد.
20 - تا از راههاى وسیع و دره هاى آن بگذرید (و به هر نقطه مى خواهید بروید).
تفسیر:
باغبان هستى ، شما را چون گلى پرورش داد.
حضرت (نوح ) در بیانات عمیق و مستدل خود در برابر مشرکان لجوج
نـخـسـت دسـت آنـهـا را گـرفته و به اعماق وجودشان برد، تا آیات انفسى را مشاهده کنند، (چـنـانکه در آیات قبل گذشت ) سپس همان گونه که آیات مورد بحث مى گوید آنها را به مـطالعه نشانه هاى خدا در عالم بزرگ آفرینش دعوت کرده و آنان را به سیر آفاقى مى برد.
نخست از آسمان شروع کرده ، مى گوید: (آیا نمى دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکى بالاى دیگرى آفریده است )؟! (الم تروا کیف خلق الله سبع سماوات طباقا).
(طـبـاق ) مـصـدر بـاب (مفاعله ) به معنى مطابقه است ، گاه به معنى قرار گرفتن چـیـزى بالاى چیزى مى آید، و گاه به معنى هماهنگى و مطابقت دو چیز با یکدیگر است ، و در اینجا هر دو معنى صدق مى کند.
مـطـابـق مـعـنـى اول آسـمـانـهاى هفتگانه یکى بالاى دیگرى قرار دارد، و به طورى که در تـفـسـیـر آسـمـانـهـاى هـفـتـگـانـه در گـذشـتـه گـفـتـه ایـم یـک تـفـسـیـر قـابـل تـوجه این است که تمام آنچه را ما با چشم مسلح و غیر مسلح از ستارگان ثوابت و سیار مى بینیم همه جزء آسمان اول است ، و شش عالم دیگر یکى ما فوق دیگرى بعد از آن قـرار دارد کـه از دسـتـرس عـلم و دانـش انـسـان امروز بیرون است ، و ممکن است در آینده این شایستگى را پیدا کند که آن عوالم عجیب و گسترده را یکى بعد از دیگرى کشف کند.
و بـنـابـر احـتـمـال دوم قـرآن بـه هـمـاهـنگى و مطابقت آسمانهاى هفتگانه در نظم و عظمت و زیبائى اشاره مى کند.
سـپـس مـى افزاید: (خداوند ماه را در میان آسمانهاى هفتگانه مایه نور و روشنائى براى شـمـا قـرار داد، و خـورشـیـد را چـراغ فـروزانـى ) (و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا).
درست است که در آسمانهاى هفتگانه میلیونها میلیون کوکب فروزنده است که از خورشید و مـاه مـا نـیز پرفروغ تر مى باشد، ولى آنچه براى ما مهم است و در زندگى ما اثر دارد همین خورشید و ماه منظومه شمسى است که فضاى زندگى ما را یکى در روزها، و دیگرى در شبها روشن مى سازد.
تـعـبـیـر بـه (سراج ) (چراغ ) درباره (خورشید) و (نور) در مورد (ماه ) به خـاطـر آن اسـت کـه نـور خورشید از درون خودش مى جوشد مانند چراغ ، اما نور ماه از درون خـودش نـیـست و شبیه بازتابى است که از آئینه منعکس مى شود، و لذا کلمه (نور) که مفهوم اعمى دارد در مورد آن به کار رفته است .
این تفاوت تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز دیده مى شود.
شرح بیشترى در این زمینه ذیل آیه 5 سوره یونس آورده ایم (جلد 8 صفحه 226).
سپس بار دیگر به آفرینش انسان باز مى گردد، و مى افزاید: (خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید)! (و الله انبتکم من الارض نباتا).
تـعـبـیـر بـه (انبات ) و رویانیدن ، در مورد انسان ، به خاطر آن است که اولا آفرینش نخستین انسان از خاک است ، و ثانیا تمام مواد غذائى که انسان مى خورد و به کمک آن رشد و نـمـو مـى کـند از زمین است ، یا مستقیما مانند سبزیها و دانه هاى غذائى و میوه ها، و یا به طـور غـیر مستقیم مانند گوشت حیوانات ، و ثالثا شباهت زیادى در میان انسان و گیاه وجود دارد و بـسـیـارى از قـوانـیـنـى کـه حـاکـم بـر تـغـذیـه و تـولیـد مثل و نمو و رشد گیاهان است بر انسان نیز حکمفرما است .
ایـن تـعـبـیـر در مـورد انـسان بسیار پر معنى است و نشان مى دهد که کار خداوند در مساءله هـدایـت فـقـط کـار یـک مـعـلم و اسـتـاد نـیست ، بلکه همچون کار یک باغبان است که بذرهاى گیاهان را در محیط مساعد قرار مى دهد تا استعدادهاى نهفته آنها شکوفا گردد.
در مـورد حـضرت مریم نیز در آیه 37 آل عمران مى خوانیم : فانبتها نباتا حسنا (خداوند به طرز شایسته اى گیاه وجود مریم را آفرید و پرورش داد) اینها همه اشاره به همان نکته لطیف است .
بـعد به سراغ مساءله معاد که یکى دیگر از مسائل پیچیده براى مشرکان بوده است رفته ، مـى فـرمـایـد: (سـپـس شـما را به همان زمین که از آن روئیدید باز مى گرداند، و بار دیگر شما را از آن خارج مى کند) (ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا).
در آغاز خاک بودید بار دیگر به خاک بر مى گردید و همان کسى که قدرت داشت در آغاز شـمـا را از خـاک بـیـافـریـنـد تـوانائى دارد بار دیگر بعد از خاک شدن لباس حیات در اندامتان بپوشاند.
ایـن انـتقال از مساءله (توحید) به (معاد) که به طرز بسیار جالبى در آیات فوق مـنـعـکـس شـده بـیـانـگـر رابـطـه نـزدیـک ایـن دو مـسـاءله اسـت ، و به این ترتیب نوح در مـقـابـل مـخـالفـان از طـریـق نظام آفرینش هم استدلال بر توحید مى کند و هم از این طریق استدلال بر معاد.
مـجددا به آیات آفاقى و نشانه هاى توحید در عالم بزرگ باز مى گردد و از نعمت وجود زمـیـن سـخـن مـى گـوید، مى فرماید: (خداوند زمین را براى شما فرش گسترده اى قرار داد) (و الله جعل لکم الارض بساطا).
نه آنچنان خشن است که نتوانید بر آن استراحت و رفت و آمد کنید، و نه آنچنان نرم است که در آن فرو روید و قدرت حرکت نداشته باشید.
نه چنان داغ و سوزان است که از گرمایش به زحمت بیفتید، و نه چنان سرد و بى حرارت اسـت کـه زنـدگى روى آن براى شما مشکل گردد، به علاوه بساطى است گسترده و آماده و داراى همه نیازمندیهاى زندگى شما.
نـه تـنـهـا زمـیـنـهـاى هـمـوار هـمـچون فرش گسترده اى است ، بلکه کوهها به خاطر دره و شکافهائى که در لابلاى آن وجود دارد و قابل عبور است نیز بساط گسترده اى مى باشد، (هدف این است که از راههاى وسیع و درههائى که در این زمین قرار دارد بگذرید و به هر نقطه اى که مى خواهید بروید) (لتسلکوا منها سبلا فجاجا).
(فـجـاج ) (بـر وزن مـزاج ) جمع (فج ) (بر وزن حج ) به معنى دره اى است که در میان دو کوه قرار دارد، و به جاده هاى وسیع نیز گفته مى شود.
بـه این ترتیب (نوح ) در این قسمت از سخنان خود گاه به نشانه هاى خدا در آسمانها و کواکب آسمانى اشاره مى کند، و گاه به نعمتهاى گوناگون او در کره زمین ، و گاه به سـاخـتمان خود انسان و مساءله حیات و زندگى او که هم دلیلى است براى شناخت خداوند و هم اثبات مساءله معاد.
ولى نـه آن انـذارهـاى نـخـسـتین و نه بشارتها و تشویقها و نه استدلالات منطقى هیچیک در دل سـیـاه ایـن قـوم لجـوج اثـر نـگـذاشـت ، هـمـچـنـان بـه مـخـالفـت و کـفر ادامه دادند و از قبول حق استنکاف جستند که در آیات بعد سرانجام این خیره سرى را خواهیم دید.
آیه و ترجمه


قال نوح رب إ نهم عصونى و اتبعوا من لم یزده ماله و ولده إ لا خسارا(21)
و مکروا مکرا کبارا(22)
و قالوا لا تذرن ءالهتکم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسرا(23)
و قد أ ضلوا کثیرا و لا تزد الظالمین إ لا ضلالا(24)
مما خطیئاتهم أ غرقوا فأ دخلوا نارا فلم یجدوا لهم من دون الله أ نصارا(25)


ترجمه :

21 - نوح (بعد از یاءس از هدایت آنها) عرض کرد پروردگارا! آنها نافرمانى من کردند، و از کسانى پیروى نمودند که اموال و فرزندانشان چیزى جز زیانکارى بر آنها نیفزوده .
22 - و (این رهبران گمراه ) مکر عظیمى به کار بردند.
23 - و گـفـتـنـد: دسـت از خـدایـان و بـتـهـاى خـود بر ندارید، مخصوصا بتهاى (ود) و (سواع ) و (یغوث ) و (یعوق ) و (نسر) را رها نکنید!
24 - و آنها گروه بسیارى را گمراه کردند خداوندا! ظالمان را جز ضلالت میفزا!
25 - (آرى سـر انـجـام ) هـمـگـى بـه خـاطـر گـنـاهانشان غرق شدند، و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا یاورانى براى خود نیافتند!
تفسیر:
لطف حق با تو مداراها کند ...
هـنـگـامـى کـه نـوح آخـریـن تـلاش خـود را در طـى صـدهـا سـال به کار زد، و آن قوم ، جز گروه اندکى ، همچنان بر کفر و بت پرستى و گمراهى و فـساد اصرار ورزیدند از هدایت آنها ماءیوس شد رو به درگاه خدا آورد، و ضمن مناجات مستدلى از خداوند تقاضاى مجازات براى آنها کرد، چنانکه در آیات مورد بحث مى خوانیم :
(نـوح گـفـت پـروردگـارا! آنـهـا نـافـرمـانـى مـن کـردند، و از کسى پیروى نمودند که امـوال و فـرزنـدانـش چـیـزى جـز زیـانـکـارى بـر او نـیـفـزوده اسـت ) (قال نوح رب انهم عصونى و اتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا).
اشـاره بـه ایـنـکـه رهـبـران ایـن قـوم جـمـعـیـتـى هـسـتـنـد کـه تـنـهـا امـتـیـازشـان امـوال و فـرزنـدان زیـاد اسـت ، آن هـم امـوال و فـرزنـدانـى که جز در مسیر فساد به کار گـرفـته نمى شود، نه خدمتى به خلق مى کنند، و نه خضوعى در برابر خالق دارند، و این امکانات فراوان مایه غرور و طغیان و سرکشى آنها شده است .
اگـر بـه تـاریـخ بـشر نگاه کنیم مى بینیم بسیارى از رهبران اقوام مختلف از همین قماش مـردم بـوده انـد، کـسـانـى کـه تـنـهـا امـتـیـازشـان انـدوخـتـن اموال حرام ، و به وجود آوردن فرزندان ناصالح ، و سپس سر کشى و طغیان ، و سرانجام تحمیل افکار خود بر توده هاى مستضعف و به زنجیر کشیدن آنها بوده است .
سـپـس مـى افـزایـد: (این رهبران ضال و مضل مکر عظیمى به کار بردند) (و مکروا مکرا کبارا).
(کبار) که صیغه مبالغه از (کبر) است و در اینجا به صورت نکره ذکر شده ، نشان مى دهد که آنها طرحهاى شیطانى عظیم و گسترده اى براى گمراه ساختن مردم ، و ممانعت از قبول دعوت نوح ریخته بودند، اما این طرحها چه بوده است ؟ درست مشخص نیست .
احـتـمـال دارد کـه هـمـان مـسـاءله بت پرستى بوده باشد، زیرا طبق بعضى از روایات بت پـرسـتـى قبل از نوح سابقه نداشت ، بلکه قوم نوح آن را به وجود آوردند، و مساءله از ایـنـجا سرچشمه گرفت که در فاصله زمان آدم و نوح مردان صالحى بودند که مردم به آنها اظهار علاقه مى کردند، شیطان (و انسانهاى شیطان صفت ) از علاقه مردم سوء استفاده نمود، و آنها را تشویق به ساختن مجسمه آن بزرگان و گرامى داشت آن مجسمه ها کرد.
اما چیزى نگذشت که نسلهاى بعد رابطه تاریخى این موضوع را فراموش کرده و تصور نـمـودنـد کـه این مجسمه ها موجوداتى محترمند که باید مورد پرستش قرار گیرند، و به ایـن تـرتـیـب بـه پـرسـتـش بـتـهـا سـرگـرم شـدنـد، و مـسـتـکـبـران ظـالم بـا اغفال آنها از این طریق آنان را به بند کشیدند و مکر بزرگ واقع شد.
آیـه بـعـد مـى تـوانـد گـواه ایـن مـطلب باشد، زیرا بعد از اشاره سربسته به این مکر بـزرگ مـى افـزاید: رؤ ساى (آنها گفتند: دست از خدایان و بتهاى خود برندارید) (و قالوا لا تذرن الهتکم )
و هرگز دعوت نوح را به خداى یگانه نپذیرید، خدائى که هرگز دیده نمى شود، و با دست قابل لمس نیست !
مخصوصا روى پنج بت تاءکید کردند، و گفتند: بتهاى (ود) و (سواع ) و (یغوث ) و (یـعوق ) و (نسر) را هرگز رها نکنید، و دست از دامنشان نکشید! (و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسرا).
از قرائن چنین استفاده مى شود که این پنج بت امتیازات ویژه اى داشتند، و مورد توجه خاص آن قـوم گـمـراه بودند، به همین دلیل رهبران فرصت طلب آنان نیز روى عبادت آنها تکیه مى کردند.
در اینکه این پنج بت از کجا پیدا شدند؟ روایات گوناگونى وجود دارد:
1 - بـعـضـى گـفـتـه انـد ایـنـهـا نـام پـنـج مـرد صـالح اسـت کـه قبل از نوح مى زیستند، هنگامى که از دنیا رفتند مجسمه هاى آنان را به عنوان یادگار به تحریک ابلیس ساختند و گرامى داشتند، و تدریجا به صورت بت پرستى در آمد.
2 - بعضى گفته اند اینها نامهاى پنج فرزند آدم است که هر کدام از دنیا مى رفت مجسمه او را بـراى یـاد بـود مـى سـاخـتـنـد، ولى مـدتـى بـعـد ایـن مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بالا گرفت .
3 - بـعـضـى دیـگر معتقدند که اینها نام بتهائى است که در عصر خود نوح ساخته شد، و ایـن بـه خـاطـر آن بـود که نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگیرى مى کرد، گروهى به تـحـریـک ابـلیـس بـجـاى آن مـجـسـمـه هـائى سـاخـتـنـد و بـه پـرسـتـش آنـهـا مشغول شدند.
اتـفـاقـا ایـن بـتـهـاى پنجگانه به عرب جاهلى منتقل شد، و هر قبیله اى یکى از این بتها را بـراى خـود بـرگـزیـدنـد، البـتـه بـسـیـار بـعـیـد اسـت کـه خـود آن بـتـهـا مـنـتـقـل شـده بـاشـد، بـلکـه ظـاهـر ایـن اسـت کـه نـام آنـهـا مـنـتـقـل شـد و بـتـهـائى بـه ایـن نـامـهـا سـاخـتـنـد، ولى بـعـضـى از مـفـسران از ابن عباس نقل کرده اند که این بتهاى پنجگانه
در طـوفـان نوح دفن شد و در عصر جاهلیت عرب شیطان آنها را بیرون کشید و مردم را به پرستش آن دعوت نمود.
باز در اینکه این بتها در میان قبائل عرب جاهلى چگونه تقسیم شد؟ گفتگو است .
بـعـضـى گـفـتـه انـد بـت (ود) مـتـعـلق بـه طـایـفـه (بنى کلب ) در سرزمین (دومة الجـنـدل ) قـرار داشـت (شـهرى در نزدیکى تبوک که امروز آن را (جوف ) مى نامند) و (سـواع ) مـتـعـلق بـه قـبـیـله (هـذیل ) در سرزمین (رهاط) بود، و بت (یغوث ) بـطـائفـه (بـنـى قـطـیـف ) یـا طائفه (بنى مذجح ) تعلق داشت ، و (یعوق ) به طـایـفـه (هـمـدان ) و (نـسـر) بـه طـایـفـه (ذى الکـلاع ) از قبائل حمیر.                       رویهمرفته از این پنج بت سه بت (یغوث و یعوق و نسر) در سرزمین یمن قرار داشت که با تسلط (ذو نواس ) بر یمن از میان رفت و مردم آن سامان به آئین یهود گرویدند.
(واقـدى ) مـورخ مـعـروف مـى گـویـد: (بـت ود) بـه شـکـل (مـرد) بـود و (سـواع ) بـه صـورت (زن ) و (یـغـوث ) بـه صـورت (شـیـر) و (یـعـوق ) بـه صـورت (اسـب ) و (نـسـر) بـه صـورت (باز) (پرنده معروف ).
البـتـه عـرب جـاهـلى مـخـصـوصـا اهـالى مـکـه بـتـهـاى دیـگرى نیز داشتند که از جمله بت (هـبـل ) بـود کـه بـزرگـتـریـن بـتـهـاى آنـان مـحـسـوب مـى شـد و در داخـل خـانـه کـعـبـه قـرار داشـت ، و 18 ذراع طـول آن بـود! و بـت (اسـاف ) در مـقـابـل حجر الاسود و بت (نائله ) در مقابل رکن یمانى (گوشه جنوبى خانه کعبه ) و همچنین بت (لات ) و (عزى ) بود.
سـپـس نـوح مـى افزاید: (خداوندا این رهبران گمراه و خود خواه گروه بسیارى را گمراه ساختند) (و قد اضلوا کثیرا).
(خداوندا! ظالمان را جز ضلالت میفزا) (و لا تزد الظالمین الا ضلالا).
منظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران ، همان سلب توفیق الهى از آنها اسـت که سبب بدبختى آنها مى شود، و یا مجازاتى است که آنها به خاطر ظلمشان دریافت مى دارند که خدا نور ایمان را از آنها مى گیرد، و تاریکى کفر را جانشین آن مى سازد.
و یا این خاصیت اعمال آنهاست که به خدا نسبت داده مى شود، زیرا هر موجودى هر تاءثیرى دارد به فرمان او است (دقت کنید).
هـر چه باشد هیچ منافاتى با حکمت خداوند در مورد مساءله ایمان و کفر و هدایت و ضلالت ندارد، و سبب سلب اختیار نیز نمى شود.
سـرانـجـام در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث ، خـداوند سخن آخر را در این زمینه چنین مى فرماید: (بـه خـاطـر گـنـاهـانـشـان غرق شدند، و آنها را در آتش وارد ساختند، و یاورانى جز خدا نیافتند که در برابر خشم او از آنها دفاع کند)
(مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم یجدوا لهم من دون الله انصارا).
تـعـبـیـر آیـه نـشان مى دهد که آنها بعد از غرق شدن ، بلافاصله وارد آتش شدند، و این عجیب است که از آب فورا وارد آتش شوند! و این آتش همان آتش برزخى است ، چرا که طبق گـواهـى آیات قرآن گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند، و طبق بعضى از روایات (قبر) یا باغى از باغهاى بهشت است یا حفره اى از حفره هاى دوزخ !
این احتمال نیز داده شده که منظور آتش قیامت است ، ولى از آنجا که وقوع قیامت قطعى است و فاصله زیادى ندارد به صورت فعل ماضى ذکر شده است .
بـعضى نیز احتمال دادند که منظور آتش دنیا است ، مى گویند به فرمان خدا در میان همان امواج طوفان آتشى ظاهر شد و آنها را در کام خود فرو کشید!.
آیه و ترجمه


و قال نوح رب لا تذر على الا رض من الکافرین دیارا(26)
إ نک إ ن تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا إ لا فاجرا کفارا(27)
رب اغـفرلى و لوالدى و لمن دخل بیتى مؤ منا و للمؤ منین و المؤ منات و لا تزد الظالمین إ لا تبارا(28)


ترجمه :

26 - (نوح ) گفت : پروردگارا! روى زمین احدى از کافران را زنده مگذار.
27 - چرا که اگر آنها را بگذارى بندگانت را گمراه مى کنند، و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند.
28 - پروردگارا! مرا بیامرز، و همچنین پدر و مادرم ، و تمام کسانى را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان باایمان را، و ظالمان را جز هلاکت میفزا!
تفسیر:
این قوم فاسد و مفسد باید بروند!
ایـن آیـات هـمـچنان ادامه سخنان نوح و شکایتش از قوم به درگاه خدا و نفرین درباره آنها است مى فرماید:
(نـوح گـفـت : پـروردگـارا! احـدى از کـافـران را روى زمـیـن زنـده مـگـذار)! (و قال نوح رب لا تذر على الارض من الکافرین دیارا)...
این سخن را هنگامى گفت که به طور کامل از هدایت آنها ماءیوس شده بود، و آخرین تلاش و کـوشـش خـود را بـراى ایـمـان آوردن آنها به کار زد و نتیجه اى نگرفت ، و تنها گروهى اندک به او ایمان آوردند.
تـعـبـیـر بـه (عـلى الارض ) (بـر صـفحه زمین ) نشان مى دهد که هم دعوت نوح جهانى بوده و هم طوفان و عذابى که بعد از آن آمد.
(دیـار) (بـر وزن سـیـار) از ماده (دار) به معنى کسى است که در خانه اى سکنى مى گـزیند، این واژه معمولا در موارد نفى عام به کار مى رود، مثلا گفته مى شود ما فى الدار دیار (در خانه احدى ساکن نیست ).
سـپـس (نـوح ) بـراى نـفـریـن خـود استدلال مى کند و مى افزاید: (زیرا اگر آنها را واگذارى بندگانت را گمراه مى کنند، و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى آورند)! (انک تذرهم یضلوا عبادک و لا یلدوا الا فاجرا کفارا).
ایـن نـشـان مـى دهـد کـه نـفـریـن انـبیاء، از جمله نوح (علیه السلام ) از روى خشم و غضب و انتقامجوئى و کینه توزى نبود بلکه روى یک حساب منطقى صورت گرفته است ، و نوح مـانـنـد افـراد کم حوصله اى نبود که با کوچکترین چیزى از جا در برود و دهان به نفرین بـگـشـایـد، بـلکـه بـعـد از نـهـصـد و پـنـجـاه سـال دعـوت و صـبـر و شـکـیـبـائى و خـون دل خوردن ، و بعد از یاءس کامل زبان به نفرین گشود.
در اینکه نوح از کجا فهمید که اینها دیگر ایمان نمى آورند، و علاوه بر آن ، بندگان خدا را کـه در آن مـحـیـط بـودنـد گـمـراه مـى سـازنـد، و از ایـن گـذشـتـه نسل آینده آنان نیز فاسد و مفسد است ؟!
بـعـضـى گـفـتـه انـد ایـن از طـریـق آگـاهـى بـر غـیـب بـود کـه خـدا بـه او داد، ایـن احتمال نیز داده شده که نوح این مطلب را از وحى الهى استفاده کرد آنجا که مى فرماید: و اوحـى الى نـوح انـه لن یـؤ من من قومک الا من قد آمن : (به نوح وحى فرستاده شد که از قوم تو احدى جز آنان که ایمان آورده اند ایمان نخواهد آورد) سوره هود - آیه 36.
ولى ایـن احـتـمـال نـیـز قـابـل قـبـول اسـت کـه نـوح از روى مـجـراى طبیعى و محاسبات معمولى به این حقیقت رسیده بود، زیرا قومى که نهصد و پنجاه سال با مؤ ثرترین بیانات تبلیغ شوند و ایمان نیاورند امـیـدى به هدایتشان نیست ، و چون این گروه کافر اکثریت قاطع را در اجتماع داشتند و همه امکانات در اختیار آنها بود طبعا براى اغواى دیگران کوشش مى کردند، و نسلهاى آینده چنین قومى قطعا فاسد بوده جمع میان این احتمالات سه گانه نیز ممکن است .
(فاجر) به معنى کسى که گناه زشت و شنیعى مرتکب مى شود، و (کفار) مبالغه در (کـفـر) اسـت ، بنابراین تفاوت میان این دو واژه این است که یکى مربوط به جنبه هاى عملى است و دیگرى اعتقادى .
از مـجـمـوع ایـن آیـات به خوبى استفاده مى شود که عذابهاى الهى بر اساس حکمت است ، جـمـعـیـتـى که فاسد و مفسد باشند و نسلهاى آینده آنها نیز در خطر فساد و گمراهى قرار گیرند در حکمت خداوند حق حیات ندارند، طوفان یا صاعقه یا زمین لرزه ، یا بلاى دیگرى ، نازل مى شود و آنها را از صفحه زمین بر مى اندازد همانگونه که طوفان نوح زمین را از لوث وجود آن قوم شرور شستشو داد.
و با توجه به اینکه این قانون الهى مخصوص زمان و مکانى نیست ، باید توجه
داشـتـه بـاشـیـم کـه اگـر امـروز هـم قـومـى فـاسـد و مـفسد و فرزندانشان (فاجر) و (کفار) بودند باید منتظر عذاب الهى باشند، چرا که در این امور تبعیضى وجود ندارد و این یک سنت الهى است .
تـعـبـیـر بـه (یـضلوا عبادک ) (بندگانت را گمراه مى کنند) ممکن است اشاره به گروه اندک مؤ منانى باشد که در این مدت طولانى به نوح ایمان آوردند، و نیز ممکن است اشاره به توده هاى مستضعف مردم باشد که بر اثر فشار رهبران گمراه از آئین آنها پیروى مى کنند.
در پـایـان ، نـوح بـراى خـودش و کـسانى که به او ایمان آورده بودند چنین دعا مى کنند: (پـروردگـارا! مـرا بـیـامرز، و همچنین پدر و مادرم ، و تمام کسانى را که با ایمان وارد خـانه من شدند، و براى تمام مؤ منین و مؤ منات ، و ظالمان را جز هلاکت میفزا) (رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بیتى مؤ منا و للمؤ منین و المؤ منات و لا تزد الظالمین الا تبارا).
ایـن طـلب آمـرزش بـراى ایـن اسـت کـه نـوح مـى خـواهـد بـگـویـد گـر چـه مـن صـدهـا سـال تـبـلیـغ مـسـتـمـر داشـتـم ، و هـر گـونـه زجـر و شـکـنـجـه را در ایـن راه تـحـمـل کـردم ، امـا چـون مـمـکـن است ترک اولائى در این مدت از من سرزده باشد من از آن هم تقاضاى عفو مى کنم ، و هرگز خود را در پیشگاه مقدست تبرئه نمى نمایم .
و چنین است حال (اولیاء الله ) که بعد از آنهمه زحمت و تلاش در راه خدا باز هم خویش را مقصر مى دانند و هرگز گرفتار غرور و خود بزرگ بینى نمى شوند
نه همچون افراد کم ظرفیت که با انجام یک کار کوچک چنان مغرور مى شوند که گوئى از خداوند طلبکارند!
نوح در حقیقت براى چند نفر طلب آمرزش مى کند:
(اول ) براى خودش ، مبادا قصور و ترک اولائى از او سر زده باشد.
(دوم ) براى پدر و مادرش ، به عنوان قدردانى و حق شناسى از زحمات آنان .
(سـوم ) بـراى تمام کسانى که به او ایمان آوردند هر چند کم بودند، و سپس همراه او سوار بر کشتى شدند که آن کشتى نیز خانه نوح بود.
(چـهـارم ) بـراى مـردان و زنـان بـاایـمـان در تـمـام جـهـان و در تـمـام طول تاریخ ، و از اینجا رابطه خود را با مؤ منان سراسر عالم بر قرار مى سازد.
ولى در پـایـان بـاز تاءکید بر نابودى ظالمان مى کند، اشاره به اینکه آنها به خاطر ظلمشان مستحق چنین عذابى بودند.
نکته ها:
نوح (علیه السلام ) نخستین پیامبر اولواالعزم
قـرآن مجید در آیات فراوانى از نوح (علیه السلام ) سخن مى گوید، و روى هم رفته در بـیست و نه سوره از قرآن درباره این پیامبر بزرگ ، سخن گفته شده ، و نام او 43 بار در قرآن آمده است .
قـرآن مـجـیـد، قـسـمـتـهـاى مختلفى از زندگى او را دقیقا شرح داده ، قسمتهائى که بیشتر مربوط به جنبه هاى تعلیم و تربیت و پند و اندرز گرفتن مى شود.
مـورخـان و مفسران نوشته اند، اسم نوح (علیه السلام ) (عبدالغفار) یا (عبدالملک ) یا (عبدالاعلى ) بوده ، و لقب (نوح ) از این نظر به او داده شده است که سالیان
دراز بر خویشتن یا بر قوم خود نوحه گرى مى کرد، نام پدرش (لمک ) یا (لامک ) بـود، و در مـقـدار عـمـرش اخـتـلاف اسـت ، بـعـضـى 1490 سـال ، و در بـعضى از روایات 2500 سال آمده ، و درباره قوم او نیز عمرهاى طولانى در حـدود 300 سـال نـوشـتـه انـد، آنچه مسلم است اینکه او عمرى بسیار طولانى داشت ، و طبق صـریـح قـرآن 950 سـال در مـیـان قـومـش درنـگ کـرد (و مشغول تبلیغ بود).
نـوح سـه فـرزنـد داشـت (حـام ) و (سـام ) و (یافث ) و مورخان معتقدند که تمام نژادهاى امروز کره زمین به آن سه فرزند باز مى گردد، گروهى نژاد (حامى ) هستند که در منطقه آفریقا ساکنند، و گروه دیگرى از نژاد (سامى ) هستند که در خاورمیانه و خاور نزدیک سکنى دارند، و نژاد (یافث ) را ساکنان چین مى دانند.
در ایـنـکـه نـوح بـعـد از طـوفـان چـنـد سـال زنـدگـى کـرد نـیـز گفتگو است بعضى 50 سال ، و بعضى 60 سال نوشته اند.
در مـنـابـع یـهـود (تـورات کـنـونى ) نیز بحث مشروحى پیرامون زندگى نوح آمده که در جهات زیادى با قرآن متفاوت است ، و از نشانه هاى تحریف تورات مى باشد.
این بحثها در فصل 6 و 7 و 8 و 9 و 10 از سفر (تکوین ) تورات ذکر شده است .
(نـوح ) فـرزنـد دیـگرى داشت بنام (کنعان ) که با پدر مخالفت نمود حتى حاضر نشد در کشتى نجات به او ملحق شود، و با بدان بنشست و ارزش خاندان نبوت را گم کرد، و طبق صریح قرآن سرانجام همچون سایر کفار در طوفان غرق شد.
در اینکه چند نفر در این مدت طولانى به نوح ایمان آوردند، و با او
بر کشتى سوار شدند، نیز گفتگو است : بعضى 80 نفر و بعضى 7 نفر! نوشته اند
داسـتـان نـوح در ادبیات عربى و فارسى انعکاس فراوانى دارد و بیشتر روى طوفان و کشتى نجات او تکیه شده است .
(نـوح ) اسـطـوره اى از صـبـر و شـکـر و مـقاومت بود و گفته اند نخستین کسى است که بـراى هـدایـت انـسـانـهـا عـلاوه بـر مـنـطـق وحـى از مـنـطـق اسـتدلال و عقل نیز کمک گرفت ، (همانگونه که در آیات این سوره به خوبى منعکس است ) و به همین دلیل حق بزرگى بر همه خداپرستان جهان دارد.
شـرح حـال نـوح را بـا حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) پایان مى دهیم : فرمود: نوح هـنـگـام غـروب و صـبح این دعا و نیایش را مى خواند: (امسیت اشهد انه ما امسى بى من نعمة فـى دیـن او دنـیـا فـانـها من الله وحده لا شریک له ، له الحمد بها على و الشکر کثیرا)، فانزل الله : (انه کان عبدا شکورا) فهذا کان شکره :
(شـام کردم در حالى که گواهى مى دهم هر نعمتى در دین و دنیا دارم از خداوند یگانه اى است که شریک ندارد، و او را ستایش ‍ بر این نعمتها مى کنم و بسیار شکر مى گویم ).
(بـه هـمـیـن جـهت خداوند در قرآن نازل فرموده که او بنده شکرگزارى بود و شکر نوح چنین بود).
2 - در جمله رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بیتى مؤ منا (پروردگارا مرا ببخش و پدر و مادرم را و هر کس در خانه من مؤ من وارد شود در معنى بیت گفتگو است ، و روى هم رفته چهار معنى براى آن ذکر شده بعضى آن
را بـه مـعـنـى خـانـه شـخـصـى ، و بـعضى مسجد، و بعضى کشتى نوح ، و بعضى آئین و شـریـعـت او دانـسـتـه انـد، در حـدیـثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: (مـنـظور از بیت در اینجا ولایت است ، هر کس وارد ولایت گردد در خانه انبیا وارد شده است ) من دخل فى الولایة دخل فى بیت الانبیاء علیهم السلام .
خـداونـدا! بـه مـا تـوفـیـق مـرحـمـت کـن کـه از طـریـق پـذیـرش ولایـت ائمـه اهل بیت در بیت انبیا وارد شویم .
پروردگارا! به ما چنان استقامتى مرحمت کن که همچون پیامبران بزرگى مانند نوح در راه دعوت به آئینت خسته نشویم ، و هرگز از پاى ننشینیم .
بـارالهـا در آن هـنـگـام کـه طـوفان خشم و غضبت فرا مى رسد ما را با کشتى نجات لطف و رحمتت رهائى ببخش .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت