تفسیرنمونه سوره معارج

سوره معراج


مقدمه
ایـن سـوره در مـکـه نـازل شده و داراى 44 آیه است

محتواى سوره معارج
مـعـروف در مـیـان مـفـسـران ایـن اسـت کـه سـوره معارج از سوره هاى مکى است ، و بر اساس (فـهـرسـت ابن ندیم ) و (کتاب نظم الدرر)، و (تناسق الایات و السور) مطابق نقل (تاریخ القرآن ) ابوعبدالله زنجانى این سوره هفتاد و هفتمین سوره اى است که در مکه نازل شده است .
ولى ایـن مـانـع از آن نـخـواهـد بـود کـه بـعـضـى از آیـات آن در مـدیـنـه نـازل شـده بـاشـد، و ایـن مـنحصر به سوره (معارج ) نیست ، در بسیارى از سوره هاى قـرآن کـه مـکـى اسـت آیـه یـا آیـاتـى وجـود دارد کـه در مـدیـنـه نازل شده ، و به عکس بعضى از سوره هاى مدنى آیات مکى دارد.
نمونه هاى زیادى از این موضوع را (علامه امینى ) در (الغدیر) آورده است .
دلیـل بـر ایـنـکـه آیـات آغـاز ایـن سـوره در مـدیـنـه نازل شده روایات زیادى است که در تفسیر این آیات به خواست خدا خواهد آمد.
بـه هـر حـال ویـژگـیـهـاى سـوره هـاى مـکـى مـانـنـد بـحـث پـیـرامـون اصـول دیـن مـخـصوصا معاد و انذار مشرکان و مخالفان در این سوره کاملا نمایان است ، و روى همرفته این سوره داراى چهار بخش است :
بـخـش اول از عـذاب سـریـع کـسى سخن مى گوید که بعضى از گفته هاى پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را انـکـار کـرد، و گـفـت اگـر ایـن سـخـن حـق اسـت عـذابى بر من نازل شود و نازل شد (آیه 1 تا 3)
بخش دوم بسیارى از خصوصیات قیامت و مقدمات آن و حالات کفار در آن روز آمده است . (آیات 4 تا 18).
بـخـش سـوم ایـن سـوره بـیـانـگـر قـسـمتهائى از صفات انسانهاى نیک و بد است که او را بهشتى یا دوزخى مى کند (آیات 19 تا 34).
بـخـش چـهـارم شـامـل انـذارهـائى اسـت نسبت به مشرکان و منکران ، و بار دیگر به مساءله رستاخیز بر مى گردد و سوره را پایان مى دهد.
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : مـن قـرأ (سـاءل سـائل ) اعـطـاه الله ثـواب الذیـن هـم لامـاناتهم و عهدهم راعون و الذین هم على صلواتهم یحافظون :
(کسى که سوره سال سائل را بخواند خداوند ثواب کسانى را به او مى دهد که امانات و عهد و پیمان خود را حفظ مى کنند و کسانى که مواظب و مراقب نمازهاى خویشند).
حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : مـن أ دمـن قـرائة (ساءل سائل ) لم یساله الله یوم القیامة عن ذنب عمله و اسکنه جنته مع محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ):
کسى که پیوسته سوره (ساءل سائل ) را بخواند خداوند در قیامت او را
از گناهانش بازپرسى نمى کند، و او را در بهشتش با محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) سکونت مى دهد.
همین مضمون از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است .
بـدیهى است آنچه انسان را مشمول اینهمه ثواب عظیم مى کند تلاوتى است که با عقیده و ایـمـان ، و سپس با عمل همراه باشد، نه اینکه آیات و سوره را بخواند و هیچ انعکاسى در روح و فکر و عملش نداشته باشد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سأ ل سائل بعذاب واقع(1)
للکافرین لیس له دافع(2)
من الله ذى المعارج(3)


ترجمه :

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - تقاضا کننده اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد!
2 - این عذاب مخصوص کافران است ، و هیچکس نمى تواند آن را دفع کند.
3 - از سـوى خـداونـد ذى المـعـارج اسـت (خـداوندى که فرشتگانش بر آسمانها صعود مى کند).
شاءن نزول :
بـسـیـارى از مـفـسـران و اربـاب حـدیـث شـاءن نـزولى بـراى ایـن آیـات نقل کرده اند که حاصل آن چنین است :
هـنـگـامـى کـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) على (علیه السلام ) را در روز (غدیر خم ) به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت : من کنت مولاه فعلى مولاه (هر کـس مـن مـولى و ولى او هـسـتم على مولى و ولى او است ) چیزى نگذشت که این مساءله در بـلاد و شهرها منتشر شد (نعمان بن حارث فهرى ) خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) آمـد و عـرض کـرد تـو بـه مـا دسـتـور دادى شـهادت به یگانگى خدا و اینکه تو فـرسـتـاده او هـسـتـى دهیم ما هم شهادت دادیم ، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکـات دادى مـا هـمـه اینها را نیز پذیرفتیم ، اما با اینها راضى نشدى تا اینکه این جوان (اشـاره بـه عـلى (عـلیـه السلام ) است ) را به جانشینى خود منصوب کردى ، و گفتى : من کنت مولاه فعلى مولاه ، آیا این سخنى است که از ناحیه خودت یا از سوى خدا؟!
پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: (قسم به خدائى که معبودى جز او نیست این از ناحیه خدا است ).
(نـعـمـان ) روى بـر گـردانـد در حـالى کـه مـى گفت اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء: (خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران )!
ایـنـجـا بـود کـه سـنـگـى از آسـمـان بـر سـرش فـرود آمـد و او را کـشـت ، هـمـیـنـجـا آیـه سـاءل سـائل بـعـذاب واقـع للکـافـریـن لیـس له دافـع نازل گشت .
آنـچـه را در بـالا گـفتیم مضمون عبارتى است که در (مجمع البیان ) از (ابوالقاسم حـسـکـانـى ) بـا سـلسـله سـنـدش از (امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) ) نقل شده است .
هـمـیـن مـضـمـون را بـسـیـارى از مـفـسـران اهـل سـنـت ، و روات حـدیـث بـا مـخـتـصـرى تـفاوت نقل کرده اند.
مرحوم (علامه امینى ) در (الغدیر) آن را از سى نفر از علماى معروف
اهل سنت نقل مى کند (با ذکر مدرک و نقل عین عبارت ) از جمله :
تفسیر غریب القرآن (حافظ ابوعبید هروى ).
تفسیر شفاء الصدور (ابوبکر نقاش موصلى ).
تفسیر الکشف و البیان (ابواسحاق ثعالبى ).
تفسیر ابوبکر یحیى (القرطبى ).
تذکره ابواسحاق (ثعلبى ).
کتاب فرائد السمطین (حموینى ).
کتاب (دررالسمطین ) (شیخ محمد زرندى ).
تفسیر سراج المنیر (شمس الذین شافعى ).
کتاب (سیره حلبى ).
کتاب (نور الابصار) سید مؤ من شبلنجى ).
و کتاب شرح جامع الصغیر سیوطى از (شمس الدین الشافعى ).
و غیر اینها.
در بـسـیـارى از ایـن کـتـب تـصـریـح شـده کـه آیـات فـوق در هـمـیـن رابـطـه نـازل شـده اسـت ، البته درباره اینکه این شخص (حارث بن نعمان ) بوده یا (جابر بـن نـذر) یا (نعمان بن حارث فهرى ) اختلاف است ، و مى دانیم این امر تاءثیرى در اصل مطلب ندارد.
البته بعضى از مفسران یا محدثانى که فضائل على (علیه السلام ) را با ناخشنودى مى پـذیـرنـد ایرادهاى مختلفى بر این شاءن نزول گرفته اند که در پایان بحث تفسیرى به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد.
تفسیر:
عذاب فورى
سـوره مـعارج از اینجا آغاز مى شود که مى فرماید: تقاضا کننده اى تقاضاى عذابى کرد که واقع شد (سال سائل بعذاب واقع ).
ایـن تـقـاضـا کننده همانگونه که در شاءن نزول گفتیم (نعمان بن حارث ) یا (نضر بـن حـارث ) بود که به هنگام منصوب شدن على (علیه السلام ) به مقام خلافت و ولایت در غـدیـر خـم و پـخـش شـدن ایـن خـبـر در شـهـرهـا بـسـیـار خـشـمـگـیـن گـشـت ، و خـدمـت رسـول خـدا آمد و گفت : آیا این از ناحیه تو است ، یا از ناحیه خداوند؟ پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) صـریـحـا فـرمـود: از نـاحـیه خدا است ، او بیشتر ناراحت شد، و گفت خـداونـدا! اگـر ایـن حق است و از ناحیه تو است سنگى از آسمان بر ما فرود آور، و در این هنگام سنگى فرود آمد و بر سر او خورد و او را کشت .
در بـرابر این تفسیر تفسیر دیگرى است که از این کلى تر است مطابق این تفسیر منظور ایـن اسـت کـه کـسـى از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) سـؤ ال کرد که این عذابى که تو مى گوئى بر چه کسى واقع مى شود؟ و آیه بعد جواب مى دهد: براى کافرین خواهد بود.
و مـطـابـق تـفـسـیر سومى این سؤ ال کننده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است که تقاضاى عذاب براى کفار کرد و نازل شد.
ولى تـفـسـیـر اول عـلاوه بر اینکه با خود آیه سازگارتر است ، دقیقا منطبق بر روایات متعددى است که در شاءن نزول وارد شده .
سـپس مى افزاید: (این عذاب مخصوص کافران است و هیچکس نمى تواند از آن جلوگیرى کند) (للکافرین لیس له دافع ).
و در آیه بعد به کسى که این عذاب از ناحیه او است اشاره کرده ، مى گوید: این عذاب از سـوى خـداونـدى اسـت کـه صاحب آسمانهائى است که فرشتگان بر آن صعود مى کنند (من الله ذى المعارج ).
(مـعـارج ) جـمـع (معرج ) به معنى پله یا جائى است که از آنجا صعود مى کنند و از آنـجا که خداوند مقامات مختلفى براى فرشتگان قرار داده که با سلسله مراتب به سوى قرب خدا پیش مى روند، خداوند به (ذى المعارج ) توصیف شده است .
آرى ایـن فـرشـتگانند که ماءموریت عذاب کافران و مجرمان دارند، و همانها بودند که بر ابـراهـیـم خـلیـل (علیه السلام ) نازل شدند، و به او خبر دادند که ما ماءمور نابودى قوم لوط هـسـتـیـم ، و صـبـحـگـاهـان شـهـرهـاى آن قـوم آلوده و ننگین را زیر و رو کردند همانها ماءموریت عذاب را درباره مجرمان دیگر نیز انجام مى دهند.
بعضى از مفسران (معارج ) را به معنى فضائل و مواهب الهى و بعضى به معنى
(فـرشـتـگـان ) تـفـسـیـر کـرده انـد، ولى مـعـنـى اول مـنـاسـبتر، و با مفهوم لغوى کلمه سازگارتر است .
نکته :
اشکالات واهى بهانه جویان !
مـعـمـولا در مـواردى کـه آیـات قـرآن یـا روایـات اشـاره بـه فـضـائل خاصى درباره امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى کند بعضى اصرار دارند تا آنـجـا کـه مـى تـوانـنـد مـطـلب را نـادیده گرفته ، یا توجیه انحرافى کنند، و با دقت و وسـوسـه خـاصـى مـسـاءله را تـعـقـیـب نـمـایـنـد، در حـالى کـه اگـر ایـن فضائل براى دیگران باشد با سماحت و سهولت و آسانى از آن مى گذرند!
نمونه زنده این کلام اشکالات هفتگانه اى است که (ابن تیمیه ) در کتاب (منهاج السنة ) در مـورد احـادیـثـى کـه در شـاءن نـزول آیـات فوق آمده است بیان کرده که ما به طور فشرده به بیان آن مى پردازیم .
1 - داسـتـان غـدیـر بعد از بازگشت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از حجة الوداع یـعـنـى در سـال دهـم هـجـرت واقع شد در حالى که سوره معارج از سوره هاى مکى است که قبل از هجرت نازل شده است .
پـاسـخ : همانگونه که قبلا نیز اشاره کردیم بسیارى از سوره ها است به نام مکى نامیده مـى شـود در حـالى کـه بـعـضـى از آیـات نـخـسـتـیـن آن طـبـق تـصـریـح مـفـسران در مدینه نازل شده و به عکس سوره هائى است که رسما مدنى نامیده مى شود ولى بعضى از آیات آن در مکه نازل گشته است .
2 - در ایـن حـدیـث آمده است که (حارث بن نعمان ) خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )
در (ابـطـح ) رسـیـد، و مـى دانـیـم (ابـطـح ) دره اى اسـت در (مـکـه ) و ایـن بـا نزول آیه بعد از داستان غدیر مناسب نیست .
پـاسـخ (اولا) تـعـبـیـر بـه (ابـطـح ) فقط در بعضى از روایات است ، نه در همه روایـات ، و (ثـانـیـا) (ابـطـح و بـطـحـاء) بـه مـعـنـى هـر زمـیـن شـنـزارى است که سـیـل از آن جـارى مـى شـود، و اتـفـاقـا در سـرزمـیـن مدینه نیز مناطقى وجود دارد، که آن را (ابطح ) یا (بطحاء) مى نامند، و در اشعار عرب و روایات بسیار به آن اشاره شده است .
3 - آیـه و اذ قـالوا اللهـم ان کـان هـذا هـو الحـق مـن عـنـدک فـامـطـر عـلینا حجارة من السماء (انـفـال - 32) مـسـلمـا بـعـد از جـنـگ بـدر نـازل شـده ، و سـالهـا قبل از داستان غدیر است .
جـواب کـسـى نـگـفـتـه اسـت که شاءن نزول آن آیه ، داستان غدیر است بلکه سخن در آیه ساءل سائل بعذاب واقع مى باشد.
و امـا آیـه 32 سـوره انـفـال چیزى است که (حارث بن نعمان ) از آن در کلام خود استفاده کرد و این ربطى به شاءن نزول ندارد، ولى تعصبهاى افراطى سبب مى شود که انسان از چنین مطلب روشن غافل گردد.
4 - قـرآن مـجـیـد مـى گوید: و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یـستغفرون : (خداوند آنها را عذاب نمى کند در حالى که تو در میان آنها هستى ، و خداوند آنـهـا را عـذاب نـمـى کـنـد در حـالى کـه اسـتـغـفـار مـى کـنـنـد) (انـفـال - 33) ایـن آیـه مى گوید: با وجود پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز عذابى نازل نخواهد شد.
پاسخ : آنچه قابل قبول است اینکه عذاب عمومى و دستجمعى به خاطر پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) وجـود نـداشـت ، ولى عـذابهاى خصوصى و شخصى کرارا بر افراد نازل
شـد، چنانکه تاریخ اسلام گواه است که افراد متعددى مانند (ابو زمعه ) و (مالک بن طـلاله ) و (حـکـم بـن ابـى العـاص ) و غـیـر آنها به خاطر نفرین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا بدون آن گرفتار عذاب شدند.
عـلاوه بـر ایـن آیـه فـوق تـفـسـیـرهـاى دیـگـرى نـیـز دارد کـه طـبـق آن اسـتـدلال بـه آن در ایـنـجـا مـمـکـن نـیـسـت (بـه تـفـسـیـر نـمـونـه جـلد 7 صـفـحـه 154 ذیل همان آیه 33 انفال مراجعه شود).
5 - اگـر چـنـیـن شـاءن نـزولى صـحـیـح بـود بـایـد مـانـنـد داسـتـان (اصـحـاب الفیل ) معروف شود.
پـاسـخ : این شاءن نزول به قدر کافى مشهور و معروف است و در بالا اشاره کردیم که حداقل درسى کتاب از کتب تفسیر و حدیث آمده وآنگهى عجیب است که انتظار داشته باشیم یک حـادثـه شـخـصـى هـمـانـنـد یـک حـادثـه عـمـومـى مـثـل داسـتـان اصـحـاب الفـیـل انـعـکـاس یـابد، چرا که آن داستان جنبه همگانى داشت سر تا سر مکه را گرفته بـود و یـک لشـکـر بـزرگ طـى آن نـابـود گشت ولى داستان (حارث بن نعمان ) تنها مربوط به یک نفر است !
6 - از ایـن حـدیـث اسـتـفـاده مـى شـود کـه (حـارث بـن نـعـمـان ) مـبـانـى اسـلام را قبول داشت چگونه ممکن است یک مسلمان در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به چنین عذابى گرفتار شود؟
پاسخ : این ایراد نیز ناشى از تعصب شدید است ، زیرا احادیث فوق به خوبى نشان مى دهـد کـه او نـه تـنـهـا گـفـتـه پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را قبول نداشت بلکه به خداوند نیز معترض بود که چرا چنین دستورى را درباره على (علیه السلام ) به پیامبرش داده است ؟! و این شدیدترین مرتبه کفر و ارتداد محسوب مى شود.
7 - در کـتـابـهـاى مـعـروفى مانند (استیعاب ) که نام (صحابه ) آمده است اسمى از (حارث بن نعمان ) نمى بینیم .
پـاسـخ : آنـچـه در این کتاب و مانند آن از نامهاى صحابه آمده تنها مربوط به قسمتى از صحابه است ، مثلا در کتاب (اسدالغابة ) که از مهمترین کتبى است که اصحاب پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را بر مى شمرد تنها هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهار نـفـر را بـرشمرده ، در حالى که مى دانیم تنها در حجة الوداع صد هزار نفر یا بیشتر در محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند، بنابراین شکى نیست که بسیارى از صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نامشان در این کتب نیامده است .
آیه و ترجمه


تعرج الملئکة و الروح إ لیه فى یوم کان مقداره خمسین أ لف سنة (4)
فاصبر صبرا جمیلا(5)
إ نهم یرونه بعیدا(6)
و نرئه قریبا(7)


ترجمه :

4 - فـرشـتـگـان و روح (فـرشـته مخصوص ) به سوى او عروج مى کنند در آن روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است .
5 - بنابراین صبر جمیل پیشه کن .
6 - زیرا آنها آن روز را دور مى بینند.
7 - و ما آن را نزدیک مى بینیم !
تفسیر:
روزى به اندازه پنجاه هزار سال !
بعد از ذکر داستان عذاب دنیوى کسى که تقاضاى عذاب الهى کرده بود وارد بحثهاى معاد و عـذابـهـاى اخـروى مـجـرمان در آن روز مى شود، نخست مى فرماید: فرشتگان و روح به سوى او (خداوند) عروج مى کنند در روزى که مقدارش
پنجاه هزار سال است (تعرج الملائکة و الروح الیه فى یوم کان مقداره خمسین الف سنة ).
مـسـلمـا مـنـظور از (عروج فرشتگان ) عروج جسمانى نیست ، بلکه عروج روحانى است ، یـعـنـى آنـهـا بـه مـقـام قـرب خـدا مى شتابند، و در آن روز که روز قیامت است آماده گرفتن فرمان ، و اجراى آن مى باشند، همانگونه که در تفسیر آیه 17 سوره (حاقه ) گفتیم کـه مـنظور از جمله (و الملک على ارجائها) فرشتگان در اطراف آسمان قرار مى گیرند اینست که در آن روز آنها گرداگرد آسمانها ایستاده و آماده انجام هر گونه فرمانند.
مـنـظـور از (روح ) هـمان (روح الامین ) بزرگ فرشتگان است که در سوره (قدر) نـیـز بـه او اشـاره شـده اسـت ، آنـجـا کـه مـى گـویـد: تـنـزل المـلائکـة و الروح فـیـهـا باذن ربهم من کل امر: (در شب قدر فرشتگان روح به فرمان پروردگارشان براى تقدیر امور نازل مى شوند) (قدر - 4).
البـتـه (روح ) مـعـانـى مـخـتلفى دارد که در هر مورد به تناسب قرائن موجود ممکن است مـفـهـوم خـاصـى ببخشد: روح انسان ، روح به معنى قرآن ، و روح به معنى روح القدس و به معنى فرشته وحى همه از معانى روح است که در آیات دیگر قرآن به آنها اشاره شده .
و اما تعبیر به (پنجاه هزار سال ) از این نظر است که آن روز بر حسب سالهاى دنیا تا این حد ادامه پیدا مى کند، و با آنچه در آیه 5 سوره سجده آمده
اسـت کـه مـقـدار آن را یـکهزار سال تعیین مى نماید منافاتى ندارد، زیرا همانگونه که در روایـات وارد شـده اسـت در قـیـامـت پـنـجـاه مـوقـف اسـت ، و هـر مـوقـف بـه انـدازه یـکـهـزار سال طول مى کشد.
بـعـضى نیز احتمال داده اند عدد (پنجاه هزار سال ) براى (تکثیر) باشد نه تعداد یعنى آن روز بسیار طولانى است .
و بـه هـر حـال ایـن دربـاره مجرمان و ظالمان و کافران است لذا در حدیثى از (ابو سعید خـدرى ) آمـده اسـت کـه بـعـد از نـزول ایـن آیـه کـسـى عـرض کـرد اى رسـول خدا! چقدر آن روز طولانى است ؟ فرمود: و الذى نفس محمد بیده انه لیخف على المؤ من حتى یکون أ خف علیه من صلاة مکتوبة یصلیها فى الدنیا: (قسم به کسى که جان محمد بـه دسـت او اسـت آن روز بـراى مـؤ من سبک و آسان مى شود آسانتر از یک نماز واجب که در دنیا مى خواند).
در آیـه بـعـد پـیـغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته ، مى فرماید: (صـبـر جـمـیـل پـیـشـه کـن ، و در بـرابـر اسـتـهـزاء و تکذیب و آزار آنها شکیبا باش ) (فاصبر صبرا جمیلا).
(صـبـر جـمـیل ) به معنى شکیبائى زیبا و قابل توجه است ، و آن صبر و استقامتى است کـه تـداوم داشـته باشد، یاءس و نومیدى به آن راه نیابد، و تواءم با بیتابى و جزع و شـکـوه و آه و نـاله نـگـردد، و در غـیـر ایـن صـورت جمیل نیست .
سپس مى افزاید (زیرا آنها چنان روزى را بعید و دور مى بینند) (انهم یرونه بعیدا).
(و ما آنرا قریب و نزدیک مى بینیم ) (و نراه قریبا).
آنـهـا اصـلا بـاور نـمـى کـنـند چنان روزى در کار باشد که حساب همه خلایق را برسند و کـوچـکـتـریـن گـفـتـار و کـردار آنـهـا مـحـاسـبـه شـود، آن هـم در روزى کـه پـنـجـاه هـزار سال به طول مى انجامد، ولى آنها در حقیقت خدا را نشناخته اند و در قدرت او شک و تردید دارند.
آنـهـا مـى گـویـند: مگر ممکن است استخوانهاى پوسیده ، و خاکهائى که هر ذره اى از آن در گـوشـه اى پـراکـنـده گـشـتـه اسـت بـار دیگر جمع شود. و لباس حیات در تن بپوشد؟ (هـمـانـگـونـه کـه قـرآن در سـایـر آیـاتـش ایـن تـعـبـیـرات را از آنـهـا نقل کرده است ) وانگهى مگر روز پنجاه هزار سال امکان پذیر است ؟!.
جالب اینکه علم امروز مى گوید مقدار روز در هر کره اى از کرات آسمانى با دیگر کرات متفاوت است ، زیرا تابع مقدار زمانى است که آن کره یکبار به دور محور خود مى چرخد، و لذا روز در کره ماه به اندازه دو هفته در کره زمین است ، حتى مى گویند ممکن است با گذشت زمـان کـره زمـیـن از سـرعـت حـرکـت وضـعـى خـود بـکـاهـد و مـقـدار یـکـروز معادل یک ماه یا یکسال یا صدها سال شود.
نـمـى گـوئیـم روز قـیـامـت چـنـیـن اسـت بـلکـه مـى گـوئیـم روز معادل پنجاه هزار سال ، حتى با مقیاسهاى عالم دنیا چیز عجیبى نیست .
آیه و ترجمه


یوم تکون السماء کالمهل(8)
و تکون الجبال کالعهن(9)
و لا یسل حمیم حمیما(10)
یبصرونهم یود المجرم لو یفتدى من عذاب یومئذ ببنیه(11)
و صاحبته و أ خیه(12)
و فصیلته التى تویه(13)
و من فى الا رض جمیعا ثم ینجیه(14)
کلا إ نها لظى(15)
نزاعة للشوى(16)
تدعوا من أ دبر و تولى(17)
و جمع فاوعى(18)


ترجمه :

8 - همان روز که آسمان همچون فلز گداخته مى شود.
9 - و کوهها مانند پشم رنگین متلاشى خواهد بود.
10 - و هیچ دوست صمیمى سراغ دوستش را نمى گیرد!
11 - آنان را به آنها نشان مى دهند (ولى هر کس گرفتار کار خویشتن است ) چنان است که گنهکار دوست مى دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند.
12 - و همسر و برادرش را.
13 - و قبیله اش که همیشه از او حمایت مى کردند.
14 - و تمام مردم روى زمین را تا مایه نجاتش شود.
15 - اما هرگز چنین نیست شعله هاى سوزان آتش است .
16 - دست و پا و پوست سر را مى کند و مى برد.
17 - و کسانى را که به فرمان خدا پشت کردند صدا مى زند.
18 - و آنها که اموال را جمع و ذخیره کردند.
تفسیر:
آن روز که هیچ دوست صمیمى سراغ دوستش را نمى گیرد
در این آیات ، بحثهاى گذشته درباره قیامت با شرح و توضیح بیشترى ادامه مى یابد، مى فرماید:
(هـمـان روزى کـه آسـمـان هـمـچـون فـلز گـداخـتـه مـى شـود) (یـوم تـکـون السـمـاء کالمهل ).
(و کـوهـهـا مـانـنـد پـشـم رنـگـیـن زده شـده خـواهـد بـود) (و تـکـون الجبال کالعهن ).
(مهل ) (بر وزن قفل ) به معنى فلز گداخته است ، و گاه به معنى درد خاصى است که در روغـن زیـتـون تـهـنـشـیـن مـى شـود، و در ایـنـجـا مـنـاسـب هـمـان مـعـنـى اول است ، هر چند در مقام تشبیه تفاوت چندانى با هم ندارند.
(عهن ) به معنى پشم زده شده اى است که رنگین باشد.
آرى در آن روز آسـمـانها از هم متلاشى و ذوب مى شود، و کوهها درهم کوبیده و خرد و سپس با تند بادى در فضا پراکنده مى گردد، همچون پشمى که تند باد آن را با خود ببرد و چـون کـوهـهـا رنـگـهـاى مـخـتـلفـى دارند تشبیه به پشمهاى رنگین شده اند، و بعد از این ویرانى ، جهانى نوین ایجاد مى گردد، و انسانها حیات نوین خود را از سر مى گیرند.
هـنـگـامى که رستاخیز در آن جهان نو بر پا مى شود آنچنان وضع حساب و رسیدگى به اعـمـال وحـشـتـناک است که همه در فکر خویشند، احدى به دیگرى نمى پردازد و هیچ دوست گـرم و صـمـیـمـى سـراغ دوسـتـش را نـمـى گـیـرد (و لا یسئل حمیم حمیما).
هـمـه بـه خـود مشغولند، و هر کس در فکر نجات خویش است همانگونه که در آیه 37 عبس آمده است : لکل امرى ء منهم یومئذ شان یغنیه : (هر یک از آنها آن روز چنان گرفتارى دارد که تمام فکر او را به خود مشغول مى کند).
نه اینکه دوستان صمیمى خود را در آنجا نشناسند، بلکه دوستانشان را به آنها نشان مى دهند در عین حال هر کس گرفتار کار خویشتن است (یبصرونهم ).
مساءله این است که هول و وحشت بیش از آن است که بتواند به دیگرى بیندیشد.
و در ادامـه هـمـیـن سـخـن و تـرسـیـم آن صـحـنـه وحـشـتـناک مى افزاید: وضع چنان است که (گنهکار دوست مى دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند) (یود المجرم لو یفتدى من عذاب یومئذ ببنیه ).
نه تنها فرزندانش بلکه دوست دارد (همسر و برادرش را نیز بدهد) (و صاحبته و اخیه ).
و هـمـچـنین فامیل و قبیله اى که به آن تعلق داشت و از او حمایت مى کرد (و فصیلته التى تؤ یه ).
(بـلکـه تمام کسانى را که در روى زمین هستند همگى را فدا کند تا مایه نجاتش شود) (و من فى الارض جمیعا ثم ینجیه ).
آرى به قدرى عذاب خدا در آن روز هولناک است که انسان مى خواهد عزیزترین عزیزان را کـه در چـهـار گـروه در ایـنـجـا خـلاصـه شـده انـد (فـرزنـدان ، هـمـسـران ، بـرادران ، و فامیل نزدیک که یار و یاور او هستند) همه را براى نجات خود فدا کند، نه فقط آنها بلکه حاضر است تمام مردم روى زمین براى رهائى او از عذاب قربانى شوند!
(یـود) از ماده (ود) (بر وزن حب ) به معنى (دوست داشتن ) تواءم با (تمنى ) اسـت ، و به گفته (راغب ) در هر یک از این دو معنى (بلکه در هر دو معنى ) نیز به کار مى رود.
(یـفـتـدى ) از مـاده (فـداء) بـه مـعـنـى حفظ کردن خود از مصائب و مشکلات به وسیله پرداخت چیزى است .
(فـصـیـلة ) بـه مـعـنـى (عـشـیـره ) و فـامـیـل و قـبـیـله اى اسـت کـه انـسـان از آن منفصل و جدا شده است .
(تـؤ یـه ) از مـاده (ایـواء) بـه معنى انضمام کردن چیزى به دیگرى است سپس به معنى پناه دادن به کار رفته .
جـمـعـى از مـفسران گفته اند تعبیر به (ثم ) در جمله (ثم ینجیه ) نشان مى دهد که آنها مى دانند این فداها بعید است اثر کند (زیرا ثم معمولا براى بعد و فاصله و تراخى مى آید).
ولى در جـواب هـمـه ایـن تـمـناها و آرزوها مى فرماید: (هرگز چنین نیست ) هیچ فدیه و فدائى پذیرفته نمى شود (کلا).
(آن شعله هاى سوزان آتش است ) (انها لظى ).
پیوسته زبانه مى کشد، و هر چیز را در کنار و مسیر خود مى یابد مى سوزاند.
دست و پا و پوست سر را مى کند و با خود مى برد (نزاعة للشوى ).
(لظـى ) بـه مـعنى شعله خالص آتش است ، و یکى از نامهاى جهنم نیز مى باشد، و در آیات فوق هر دو معنى ممکن است .
(نزاعة ) به معنى چیزى است که پى درپى جدا مى کند.
و (شـوى ) بـه معنى دست و پا و اطراف بدن است ، و گاه به معنى بریان کردن نیز آمـده ، ولى در ایـنجا منظور همان معنى اول است ، زیرا هنگامى که آتش سوزان و شعله ورى به چیزى مى رسد اول اطراف و جوانب و شاخ و برگ آن را مى سوزاند و جدا مى کند.
بعضى از مفسران (شوى ) را در اینجا به معنى پوست تن ، و بعضى به معنى پوست سر، و بعضى به معنى گوشت ساق پا، تفسیر کرده اند، و همه اینها در آن مفهوم وسیعى که گفتیم جمع است ، و عجب اینکه با اینهمه مصیبت مرگ و میرى در کار نیست !
سـپـس بـه کـسـانـى اشـاره مـى کـنـد که طعمه چنان آتشى هستند، مى فرماید: (این شعله سوزان کسانى را که پشت به فرمان خدا کردند و از اطاعت او روى گردان شدند صدا مى زند و به سوى خود مى خواند) (تدعوا من ادبر و تولى ).
(و آنـهـا کـه امـوال را جـمـع کـردنـد و ذخـیره نمودند و در راه خدا انفاق نکردند) (و جمع فاوعى ).
به این ترتیب این آتش سوزان با زبان حال و جاذبه مخصوصى که نسبت به
مـجـرمان دارد، یا با زبان قال که خداوند به او داده ، پیوسته آنها را صدا مى زند و به سـوى خـود فرا مى خواند، همانها که داراى این دو صفتند (پشت به ایمان کرده و از طاعت خـدا و رسـول (صلى الله علیه و آله و سلم ) سر برتافته ) و از سوى دیگر (دائما در فـکـر جـمـع مـال از حرام و حلال و ذخیره کردن آن بوده اند بى آنکه به حقوق مستمندان تـوجـه کـنـنـد، و یـا اصـلا فـلسـفـه ایـن نـعـمـت الهـى یـعـنـى مال را بدانند).
آیه و ترجمه


إ ن الانسان خلق هلوعا(19)
إ ذا مسه الشر جزوعا(20)
و إ ذا مسه الخیر منوعا(21)
إ لا المصلین(22)
الذین هم على صلاتهم دائمون(23)
و الذین فى أ موالهم حق معلوم(24)
للسائل و المحروم(25)
و الذین یصدقون بیوم الدین(26)
و الذین هم من عذاب ربهم مشفقون(27)
إ ن عذاب ربهم غیر مامون(28)


ترجمه :

19 - انسان حریص و کم طاقت آفریده شده .
20 - هنگامى که بدى به او رسد بیتابى مى کند.
21 - و هنگامى که خوبى به او رسد مانع دیگران مى شود.
22 - مگر نمازگزاران .
23 - آنها که نمازها را مرتبا بجا مى آورند.
24 - و آنها که در اموالشان حق معلومى است .
25 - براى تقاضا کنندگان و محرومان .
26 - و آنها که به روز جزا ایمان دارند.
27 - و آنها که از عذاب پروردگارشان بیمناکند.
28 - چرا که هیچگاه خود را از عذاب پروردگار در امان نمى بینند.
تفسیر:
اوصاف انسانهاى شایسته
بـعـد از ذکـر گـوشـه اى از عـذابـهـاى قـیـامـت بـه ذکـر اوصـاف افـراد بـى ایـمان و در مـقـابـل آنـهـا مـؤ مـنـان راسـتـیـن مـى پـردازد تـا مـعـلوم شـود چـرا گـروهـى اهل عذابند و گروهى اهل نجات .
نخست مى فرماید: (انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ) (ان الانسان خلق هلوعا).
(هنگامى که بدى به او رسد بسیار جزع و بیتابى مى کند) (اذا مسه الشر جزوعا).
(و هنگامى که خوبى به او رسد از دیگران دریغ مى دارد) (و اذا مسه الخیر منوعا).
جـمعى از مفسران و ارباب لغت (هلوع ) را به معنى حریص و جمعى به معنى (کم طاقت ) تـفـسـیـر کـرده انـد، بـنـابـر تـفـسیر اول در اینجا به سه نکته منفى اخلاقى در وجود ایـنـگـونـه انـسـانـهـا اشـاره شـده ، (حـرص ) و (جـزع ) و (بـخـل ) و بـنـابـر تـفـسـیـر دوم بـه دو نـکـتـه (جـزع ) و (بخل ) زیرا آیه دوم و سوم تفسیرى است براى معنى (هلوع ).
این احتمال نیز وجود دارد که هر دو معنى در این واژه جمع باشد، چرا که این دو وصف لازم و مـلزوم یـکـدیـگـرنـد، آدمـهـاى حـریـص غـالبـا بـخـیـلنـد، و در بـرابـر حـوادث سـوء کـم تحمل ، و عکس آن نیز صادق است .
در ایـنـجـا سـؤ ال یا سؤ الهائى مطرح مى شود که اگر خداوند انسان را براى سعادت و کمال آفریده چگونه در طبیعت او شر و بدى قرار داده است ؟
وآنـگـهـى آیـا مـمکن است خداوند چیزى را با صفتى بیافریند، و سپس آفرینش خود را مذمت کند؟
و از هـمـه ایـنـهـا گـذشته قرآن در آیه 4 سوره (تین ) صریحا مى گوید: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم : (ما انسان را به بهترین صورت و ساختمان آفریدیم ).
مـسـلمـا مـنـظـور ایـن نـیـسـت کـه ظـاهـر انـسـان خـوب و بـاطـنـش زشـت و بـد اسـت ، بـلکـه کـل خـلقـت انـسان به صورت (احسن تقویم ) است ، و همچنین آیات دیگرى که مقام والاى انسان را مى ستایند، این آیات با آیه مورد بحث چگونه سازگار است ؟
پـاسـخ هـمـه این سؤ الات با توجه به یک نکته روشن مى شود، و آن این است که خداوند نـیـروهـا و غـرائز و صـفـاتـى در انـسـان آفـریـده اسـت کـه ایـنـهـا بـالقـوه وسـیـله تکامل و ترقى و سعادت او محسوب مى شوند، بنابراین صفات و غرائز مزبور ذاتا بد نیست ، بلکه وسیله کمال است ، اما هنگامى که همین صفات در مسیر انحرافى قرار گیرد، و از آن سوء استفاده شود، مایه نکبت و بدبختى و شر و فساد خواهد بود.
فـى المـثـل هـمـیـن حـرص نـیـروئى است که به انسان اجازه نمى دهد به زودى از تلاش و کـوشـش بـازایـسـتـد، و با رسیدن به نعمتى سیر شود، این یک عطش سوزان است که بر وجـود انـسـان مـسـلط اسـت ، اگـر ایـن صـفـت در مـسـیـر تـحـصـیـل عـلم و دانـش به کار افتد، و انسان حریص در علم و یا به تعبیر دیگر تشنه و عـاشـق بـى قـرار عـلم باشد، مسلما مایه کمال او است ، اما اگر آن در مسیر مادیات به کار افتد مایه شر و بدبختى و بخل مى گردد.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر: ایـن صفت شاخه اى از حب ذات است ، و مى دانیم حب ذات چیزى است که انـسـان را بـه سـوى کـمـال مـى فـرستد، اما اگر در مسیر انحرافى واقع شود به سوى انحصارطلبى ، و بخل و حسد و مانند آن پیش مى رود.
در مـورد مـواهـب دیـگـر نـیـز مـطـلب هـمـیـن گـونـه اسـت ، خـداونـد قـدرت عـظـیـمـى در دل اتـم آفـریـده که مسلما مفید و سودمند است ، ولى هر گاه از این قدرت درونى اتم سوء اسـتـفـاده شـود و از آن بـمـبـهـاى ویـرانـگـر بـسـازنـد، نـه نـیـروگـاهـهـاى بـرق و وسائل صنعتى دیگر، این مایه شر و فساد خواهد بود.
و بـا تـوجـه بـه بیان فوق ، مى توان میان تمام آیاتى که در قرآن مجید درباره انسان وارد شده است جمع کرد.
سـپـس بـه ذکـر اوصـاف انسانهاى شایسته به صورت یک استثنا ضمن بیان نه صفت از اوصاف بر جسته پرداخته ، مى گوید:
(مگر نمازگزاران ) (الا المصلین ).
(هـمـان نـمـازگـزارانـى که نمازهاى خود را تداوم مى بخشند) (الذین هم على صلاتهم دائمون ).
ایـن نـخـسـتـیـن ویـژگـى آنـهـاسـت کـه ارتـبـاط مـسـتـمـر بـا درگـاه پـروردگـار متعال دارند، و این ارتباط از طریق نماز تاءمین مى گردد، نمازى که انسان را از فحشاء و مـنـکـر باز مى دارد، نمازى که روح و جان انسان را پرورش مى دهد، و او را همواره به یاد خـدا مـى دارد، و ایـن توجه مستمر مانع از غفلت و غرور، و فرو رفتن در دریاى شهوات ، و اسارت در چنگال شیطان و هواى نفس مى شود.
بـدیـهـى اسـت مـنـظـور از مـداومـت بـر نـمـاز ایـن نـیـسـت کـه هـمـیـشـه در حال نماز باشند، بلکه منظور این است در اوقات معین نماز را انجام مى دهند.
اصـولا هـر کـار خیرى آنگاه در انسان اثر مثبت مى گذارد که تداوم داشته باشد، و لذا در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : ان احـب الاعـمـال الى الله مـا دام و ان قـل : (مـحـبـوبـتـریـن اعمال نزد خدا چیزى است که مداومت داشته باشد، هر چند کم باشد).
قـابـل تـوجه اینکه در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : منظور این است هر گاه انسان چیزى از نوافل را بر خود فرض ‍ مى کند همواره به آن ادامه دهد.
و در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان امـام (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: (ایـن آیـه اشاره به نافله است ، و آیه و الذین هم على صلاتهم یحافظون (که در چند آیه بعد مى آید) ناظر به نماز فریضه ).
ایـن تـفـاوت مـمـکـن اسـت از اینجا باشد که تعبیر به محافظت مناسب نمازهاى واجب است که دقیقا آنها را باید در وقتهاى معین انجام داد، اما تعبیر به تداوم مناسب نمازهاى مستحب است ، چرا که انسان مى تواند آنها را انجام دهد و گاه ترک کند.
بـه هـر حـال بعد از ذکر نماز که بهترین اعمال ، و بهترین حالات مؤ منان است ، به دومین ویژگى آنها پرداخته مى افزاید: (کسانى که در اموالشان حق معلومى است ) (و الذین فى اموالهم حق معلوم ).
(براى تقاضا کنندگان و محرومان ) (للسائل و المحروم ).
و به این ترتیب هم ارتباطشان را با خالق حفظ مى کنند، و هم پیوندشان را با خلق خدا.
بـعـضـى از مـفـسران معتقدند که منظور از (حق معلوم ) در اینجا همان زکات است که مقدار مـعـیـنـى دارد، و از مـصـارف آن (سـائل ) و (مـحروم ) است ، در حالى که مى دانیم این سـوره مـکـى اسـت و حـکـم زکـات در مـکـه نـازل نـشـده بـود، یـا اگـر نـازل شـده بـود مـقدار معین نداشت ، لذا بعضى دیگر معتقدند: مراد از (حق معلوم ) چیزى غـیـر از زکـات است که انسان بر خود لازم مى شمرد که به نیازمندان دهد شاهد این تفسیر حدیثى است که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که وقتى از تفسیر این آیه
سـؤ ال کـردنـد کـه آیـا ایـن چـیـزى غـیـر از زکـات اسـت ؟ فـرمـود: هـو الرجـل یـؤ تـیـه الله الثـروة مـن المـال ، فـیـخرج منه الالف و الالفین و الثلاثة آلاف و الاقـل و الاکـثـر، فـیـصـل بـه رحـمـه ، و یـحـمـل بـه الکـل عـن قومه : (آرى این درباره کسى است که خداوند ثروت و مالى به او مى بخشد و او به مقدار هزار یا دو هزار یا سه هزار یا بیشتر و کمتر از آن جدا کرده و با آن صله رحم مى کند و مشقت از قوم خود بر مى دارد).
تـفـاوت مـیـان (سـائل ) و (مـحـروم ) ایـن اسـت کـه (سـائل ) کـسـى اسـت کـه حاجت خود را مى گوید و تقاضا مى کند، و (محروم ) کسى اسـت کـه شـرم و حیا مانع تقاضاى او است ، و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : (محروم کسى است که زحمت در کسب و کار مى کشد ولى زندگى او پیچیده شده است ).
ایـن حـدیث نیز مناسب همان تفسیرى است که ذکر شده ، زیرا چنین اشخاصى کمتر روى سؤ ال دارند.
شـرح بـیـشـترى درباره حق مزبور و تفسیر (سائل ) و (محروم ) در جلد 22 تفسیر نمونه صفحه 323 آمده است (ذیل آیه 19 ذاریات ).
به هر حال انجام این کار از یک سو اثر اجتماعى دارد، و با فقر و محرومیت مبارزه مى کند، و از سـوى دیـگـر اثـر اخـلاقـى روى کـسـانـى کـه بـه آن عـمـل مـى کـنـنـد مـى گـذارد، و قـلب و جـانـشـان را از حـرص و بخل و دنیا پرستى مى شوید.
آیـه بـعـد بـه سـومـیـن ویـژگى آنها اشاره کرده مى افزاید: (کسانى که به روز جزا ایمان دارند) (و الذین یصدقون بیوم الدین ).
و در ویـژگـى چـهـارم مى گوید: (و کسانى که از عذاب پروردگارشان بیمناکند) (و الذین هم من عذاب ربهم مشفقون ).
(چرا که هیچکس را از عذاب پروردگار در امان نمى بینند) (ان عذاب ربهم غیر مامون ).
آنـهـا از یـکـسـو ایـمـان بـه روز جـزا دارنـد، و بـا تـوجـه به تعبیر (یصدقون ) که فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، آنها پیوسته توجه دارند که حساب و کتاب و جزائى در کار است .
بـعـضـى از مـفـسران آن را به معنى (تصدیق عملى ) یعنى انجام وظائف و ترک محرمات تـفـسـیـر کـرده انـد، ولى ظـاهـر آیـه مـطـلق اسـت ، هـم تـصـدیـق عـلمـى و هـم عـمـلى را شامل مى شود.
ولى از آنـجـا کـه مـمـکـن اسـت کـسـى ایـمـان بـه روز جـزا داشـتـه بـاشـد امـا خـود را مشمول مجازات نشمرد، مى گوید: آنها هرگز خود را در امان نمى بینند یعنى دائما احساس مسئولیت مى کنند، حسنات خود را ناچیز و سیئات خویش را بزرگ محسوب مى دارند، لذا در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ منان (علیه السلام ) آمده است که به فرزندش نصیحت کرد و فرمود: فـرزنـدم ! خـف الله خـوفـا انـک لو اتـیـتـه بـحـسـنـات اهـل الارض لم یـقـبـلهـا مـنـک ، و ارج الله رجـاءا انـک لو اتـیـتـه بـسـیـئات اهـل الارض غـفـرهـا لک : (آنچنان از خدا خائف باش که اگر تمام حسنات مردم روى زمین را بـیـاورى احـتـمـال بـده از تـو نپذیرد! و آنچنان به او امیدوار باش که اگر تمام گناهان اهل زمین را داشته باشى احتمال ده تو را بیامرزد)!.
حـتـى خـود پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى فـرمـود: لن یـدخـل الجـنـة احـدا عـمـله قـالوا و لا انـت یـا رسـول الله ؟ قـال و لا انـا، الا ان یـتـغـمـدنـى الله بـرحمته !: (هیچکس با عملش وارد بهشت نمى شود، عـرض کـردنـد: حتى خود شما اى رسول خدا؟! فرمود: آرى من هم چنین هستم ، مگر آنکه رحمت خدا شامل من شود)!
آیه و ترجمه


و الذین هم لفروجهم حافظون(29)
إ لا على أ زواجهم أ و ما ملکت أ یمانهم فإ نهم غیر ملومین(30)
فمن ابتغى وراء ذلک فأ ولئک هم العادون(31)
و الذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون(32)
و الذین هم بشهاداتهم قائمون(33)
و الذین هم على صلاتهم یحافظون(34)
أ ولئک فى جنت مکرمون(35)


ترجمه :

29 - و آنها که دامان خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند.
30 - و آمـیـزش جـنـسـى جز با همسران و کنیزان (که در حکم همسرند) ندارند ولى در بهره گیرى از اینها مورد سرزنش نخواهند بود.
31 - و هر کس ماوراء این را طلب کند متجاوز است .
32 - و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت مى کنند.
33 - و آنها که قیام به اداى شهادت حق مى نمایند.
34 - و آنها که بر نماز مواظبت دارند.
35 - این افراد در باغهاى بهشتى گرامیند.
تفسیر:
بخش دیگرى از ویژگیهاى بهشتیان
در آیـات گـذشـتـه چـهـار وصـف از اوصـاف ویـژه مـؤ مـنـان راسـتـیـن و آنـهـا کـه در قـیامت اهـل بهشتند ذکر شد و در این آیات به پنج وصف دیگر اشاره مى کند که مجموعا نه وصف مى شود.
در نخستین توصیف مى فرماید: (آنها کسانى هستند که فروج خویش را از بى عفتى حفظ مى کنند) (و الذین هم لفروجهم حافظون ).
(مـگر نسبت به همسران و کنیزانشان که در بهره گیرى از آنها هیچگونه ملامت و سرزنش ندارند) (الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین ).
بـدون شـک غـریزه جنسى از غرائز سرکش انسان ، و سرچشمه بسیارى از گناهان است تا آنجا که بعضى معتقدند در تمام پرونده هاى مهم جنائى اثرى از این غریزه دیده مى شود، لذا کـنـتـرل و حـفـظ حـدود آن از نـشـانـه هـاى مـهـم تـقـوى اسـت و بـه هـمـیـن دلیـل بـعـد از ذکـر نماز و کمک به نیازمندان و ایمان به روز قیامت و ترس از عذاب الهى کنترل این غریزه ذکر شده است .
اسـتـثـنـائى کـه ذیل آن آمده نشان مى دهد که منطق اسلام هرگز این نیست که این غریزه به کـلى مـحو و نابود شود و کسى مانند راهبان و کشیشان بر خلاف قانون خلقت گام بردارد که این عملى است غالبا غیر ممکن ، و به فرض امکان
غـیـر مـنـطـقـى ، و لذا رهـبانها نیز نتوانستند این غریزه را از صحنه زندگى حذف کنند، و اگـر بـه طـور رسـمـى ازدواج نـمى کنند بسیارى از آنها چون به خلوت مى روند آن کار دیگر مى کنند!
رسـوائیـهـائى کـه از ایـن رهـگـذر بـبـار آمـده کـم نـیـسـت مـورخـان مـسـیـحـى هـمـچـون (ویل دورانت ) و غیر او پرده از روى آن برداشته اند.
تـعـبـیـر بـه (ازدواج ) هـمـسـران دائمـى و مـوقـت را هـر دو شامل مى شود، و اینکه بعضى گمان کرده اند این آیه نفى (ازدواج موقت ) مى کند، به خاطر آن است که نمى دانند آن هم نوعى ازدواج است .
در آیه بعد براى تاءکید بیشتر روى همین موضوع مى افزاید: (کسانى که ماوراى آن را طـلب کـنـنـد مـتـجـاوز و خـارج از مـرزهـاى الهـى هستند) (فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون ).
و به این ترتیب اسلام طرح جامعه اى مى ریزد که هم به غرائز فطرى در آن پاسخ داده مى شود، و هم آلوده فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نیست .
البته کنیزان از نظر اسلام داراى بسیارى از شرایط همسر و انضباطهاى قانونى او هستند هر چند در عصر و زمان ما موضوع آن منتفى است .
سـپـس بـه دومین و سومین اوصاف آنها اشاره کرده ، مى گوید: (کسانى که امانتها و عهد خود را رعایت مى کنند) (و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون ).
البته (امانت ) معنى وسیعى دارد که نه تنها امانتهاى مادى مردم را از هر نوع در بر مى گـیـرد بـلکـه امـانـتـهـاى الهـى و پـیـامـبـران و پـیـشـوایـان مـعـصـوم هـمـه را شامل مى شود.
هر یک از نعمتهاى الهى امانتى از امانات او هستند پستهاى اجتماعى و مخصوصا مقام حکومت از مـهـمترین امانات است ، و لذا در حدیث معروف امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر آیه (ان الله یامرکم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها) صریحا آمده است که ولایت و حکومت را به اهلش واگذارید.
در آیـه 72 سـوره احـزاب نـیـز خـوانـدیـم که مساءله تکلیف و مسئولیت به عنوان یک امانت بـزرگ الهـى معرفى شده است : انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و از همه مهمتر دین و آئین خدا و کتاب او قرآن امانت بزرگ او است ، که باید در حفظش ‍ کوشید.
(عـهـد) نـیـز مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـم عـهـدهـاى مـردمـى را شامل مى شود و هم عهدها و پیمانهاى الهى را.
زیـرا (عـهـد) هـر گـونـه التـزام و تـعـهدى است که انسان نسبت به دیگرى مى دهد، و بـدون شـک کـسـى کـه ایـمان به خدا و پیامبر او مى آورد با این ایمان تعهدات وسیعى را پذیرفته است .
در اسلام اهمیت فوق العاده زیادى به حفظ امانت و پاى بند بودن به تعهدات داده شده ، و از مهمترین نشانه هاى ایمان معرفى گردیده است .
بـحـث مـشـروحـتـرى در ایـن زمـیـنـه در جـلد سـوم تـفـسـیـر نـمـونـه صـفـحـه 432 ذیل آیه 58 سوره نساء داشتیم .
و در چـهـارمـیـن وصـف اضـافـه مى کند: کسانى که براى اداى شهادت حق ، قیام مى کنند (و الذینهم بشهاداتهم قائمون ).
زیـرا اقـامـه شـهـادت عـادلانه و ترک کتمان آن یکى از مهمترین پایه هاى اقامه عدالت در جامعه بشرى است .
آنـهـا کـه مـى گـویـنـد چـرا مـا به شهادت و گواهى دادن بر ضد این و آن عداوت اینها را بـخـریـم و درد سـر بـراى خود بیافرینیم ، افرادى بى اعتنا به حقوق انسانى و فاقد روح اجتماعى و غیر متعهد نسبت به اجراى عدالتند.
و لذا قـرآن در آیـات مـتـعـددى مسلمانان را دعوت به اداى شهادت حق کرده است ، و کتمان را گـنـاه شـمرده اند در فقه اسلامى نیز شهادت اهمیت خاصى دارد و پایه اثبات بسیارى از حقوق فردى و اجتماعى شمرده شده و احکام ویژه اى دارد.
در آخـریـن وصف که در واقع نهمین توصیف از این مجموعه است بار دیگر به مساءله نماز بـاز مـى گـردد، هـمـانگونه که آغاز آن نیز از نماز بود، مى فرماید: (کسانى که نماز خود را محافظت مى کنند) (و الذین هم على صلاتهم یحافظون ).
و هـمـانـگونه که قبلا اشاره کردیم با توجه به بعضى از قرائن به نظر مى رسد که (نـمـاز) در اینجا اشاره به (نماز واجب ) و در آیه گذشته اشاره به (نماز نافله ) است .
البـتـه در نخستین وصف اشاره به (تداوم ) نماز بود، اما در اینجا سخن از حفظ آداب و شـرائط و ارکـان و خصوصیات آن است آدابى که هم ظاهر نماز را از آنچه مایه فساد است حفظ مى کند، و هم روح نماز را که حضور قلب است تقویت مى نماید، و هم موانع اخلاقى را که سد راه قبول آن است از بین مى برد، بنابراین هرگز تکرار محسوب نمى شود.
ایـن آغـاز و پـایـان نـشان مى دهد که در میان تمام این اوصاف توجه به نماز برترین و مـهمترین آنها است ، چرا چنین نباشد در حالى که (نماز مکتب عالى تربیت ) و (مهمترین وسیله تهذیب نفوس و پاکسازى جامعه ) است .
و در پـایـان ایـن سـخن مسیر نهائى صاحبان این اوصاف را بیان مى کند همانگونه که در آیـات گـذشته مسیر نهائى مجرمان را شرح داد، در اینجا در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: (کسانى که داراى این صفاتند در باغهاى بهشت جاى دارند و از هر نظر گرامى داشته مى شوند) (اولئک فى جنات مکرمون ).
چـرا گـرامـى نـبـاشـنـد؟ در حـالى کـه مـیـهـمـانهاى خدا هستند، و خداوند قادر و رحمان تمام وسائل پذیرائى را براى آنها فراهم ساخته است ، و در حقیقت این دو تعبیر ((جنات ) و (مـکـرمـون )) اشـاره بـه نـعـمـتـهـاى مـادى و مـعـنـوى اسـت کـه شامل حال این گروه است .
آیه و ترجمه


فمال الذین کفروا قبلک مهطعین(36)
عن الیمین و عن الشمال عزین(37)
ایطمع کل امرى منهم أ ن یدخل جنة نعیم(38)
کلا إ نا خلقناهم مما یعلمون(39)
فلا أ قسم برب المشارق و المغارب إ نا لقادرون(40)
على أ ن نبدل خیرا منهم و ما نحن بمسبوقین(41)


ترجمه :

36 - این کافران را چه مى شود که با سرعت نزد تو مى آیند.
37 - از راست و چپ ، گروه گروه (طمع بهشت دارند)!
38 - آیا هر یک از آنها طمع دارد که در بهشت پر نعمت الهى وارد شود؟
39 - هرگز چنین نیست ، ما آنها را از آنچه خودشان مى دانند آفریده ایم !
40 - سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم .
41 - بـر ایـنـکـه جـاى آنـهـا را بـه کـسانى بدهیم که از آنها بهترند، و ما هرگز مغلوب نخواهیم شد.
تفسیر:
به کدام روسفیدى طمع بهشت دارى ؟!
در آیات گذشته این سوره بحثهائى پیرامون نشانه هاى مؤ منان و کفار
و سرنوشت هر یک از این دو گروه آمده است ، در آیات بالا بار دیگر به شرحى پیرامون وضع کفار و استهزاى آنها نسبت به مقدسات باز مى گردد.
بـعـضـى گـفـتـه انـد ایـن آیـات در مـورد گـروهـهـائى از مـشـرکـان نـازل شـده کـه وقـتـى پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مکه آیات معاد را براى مـسـلمـانـان مـى خـوانـد، آنـها از هر گوشه و کنار مى آمدند و مى گفتند: اگر معادى در کار باشد وضع ما از این افرادى که به تو ایمان آورده اند در آن عالم بهتر است ، همانگونه که در این دنیا وضع ما از آنها بهتر مى باشد!

قرآن در پاسخ آنها چنین مى گوید:
(ایـن کـافـران را چـه مـى شـود کـه بـا سـرعـت نـزد تـو مـى آیـنـد) (فمال الذین کفروا قبلک مهطعین ).
(از راسـت و چـپ گـروه گـروه مـى آیـنـد و طـمـع بـهـشـت دارنـد) (عـن الیـمـیـن و عـن الشمال عزین ).
(آیـا هـر یـک از آنـهـا طـمـع دارد کـه در بـهـشـت پـر نـعـمـت الهـى وارد شـود) (ایـطـمـع کل امرى ء منهم ان یدخل جنة نعیم ).
با کدام ایمان و با کدام عمل چنین شایستگى براى خود قائلند؟!
(مـهـطـعـیـن ) جمع (مهطع ) به معنى کسى است که گردن مى کشد و با سرعت راه مى رود و در جـسـتجوى چیزى است ، و گاه تنها به معنى گردن کشیدن براى خبر گرفتن مى آید.
(عزین ) جمع (عزة ) (بر وزن هبه ) به معنى جماعتهاى پراکنده است و ریشه اصلى آن عزو (بر وزن جذب ) به معنى نسبت دادن است ، و از آنجا که هر گروهى که با هم هستند به یکدیگر نسبت و ارتباطى دارند، و یا هدف واحدى را تعقیب مى کنند، به جماعت و گروه عزه گفته شده .
به هر حال مشرکان خود خواه و خودپرست از این ادعاهاى بى اساس بسیار داشتند، و مرفه بـودن زنـدگـى مـادى خـود را کـه غـالبـا از طـرق نـامـشـروع و غـارتـگـرى و مـانـنـد آن حـاصـل شـده بـود، دلیـل بر بلندى مقامشان در پیشگاه خدا و محبوبیت نزد پروردگار مى پـنـداشـتـنـد، سـپـس بـا یـک مـقـایـسـه بـى مـعـنـى مـقـامـات والائى در قـیـامـت بـراى خـود قائل بودند.
درسـت است که آنها به معاد البته به آن صورتى که قرآن بیان مى کرد. عقیده نداشتند ولى گـاه بـه صـورت احـتـمـال روى آن بـحـث مى کردند که اگر معادى باشد ما در جهان دیگر چنین و چنان خواهیم بود، شاید این سخن را از روى استهزا نیز مى گفتند.
در اینجا قرآن مجید به پاسخ آنها پرداخته ، مى گوید: (هرگز چنین نیست که آنها وارد باغهاى پر نعمت بهشت شوند، چرا که ما آنها را از آنچه خودشان مى دانند آفریده ایم ) (کلا انا خلقناهم مما یعلمون ).
در حـقـیـقـت خـداونـد مـى خـواهـد بـا این جمله اولا غرور آنها را درهم بشکند، زیرا مى گوید: خـودتـان بـهتر مى دانید که ما شما را از چه چیز آفریده ایم ؟ از نطفه اى بى ارزش ، از آبى گندیده و پست ، پس اینهمه غرور و نخوت براى چیست ؟.                                                                             (ثـانـیـا) پـاسـخـى بـه اسـتهزا کنندگان معاد مى گوید که اگر شما در امر معاد شک داریـد بـرویـد و حـال نطفه را بررسى کنید، و ببینید چگونه از یک قطره آب بى ارزش موجودى بدیع مى سازیم که در تطورات جنینى هر روز خلقت و آفرینش تازه اى به خود مى گیرد.
آیـا خـالق انـسـان از نـطـفـه قـادر نـیـسـت کـه بـعد از خاک شدن لباس حیات در تن انسان بپوشاند.
(ثـالثـا) ایـنـهـا چـگـونـه طـمـع بـهـشـت دارنـد بـا ایـنـکـه در صـحـیـفـه اعـمال خود اینهمه عمل گناه دارند، زیرا موجودى که از نطفه اى بى ارزش آفریده شده از نـظـر مـادى شـرافـتـى نـدارد، اگـر شـرفـى هـسـت بـه خـاطـر ایـمـان و عـمـل صـالح اسـت کـه ایـنها فاقد آنند، پس ‍ چگونه انتظار دارند در باغهاى بهشتى گام بنهند.
سپس براى تاءکید این مطلب مى افزاید: (سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم ... ((فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون ).
(بـر ایـنـکـه جـاى آنـهـا را بـه کـسانى بدهیم که از آنها بهترند و ما هرگز در این کار مغلوب نخواهیم شد) (على ان نبدل خیرا منهم و ما نحن بمسبوقین ).
ایـن جـمـله ممکن است اشاره به آن باشد که ما نه تنها قادریم که آنها را بعد از خاک شدن به زندگى و حیات نوین باز گردانیم ، بلکه مى توانیم آنها را به موجوداتى کاملتر و بهتر تبدیل کنیم ، و هیچ چیز مانعى از این کار نخواهد بود.
و به این ترتیب ، تعبیر فوق ادامه اى بر بحث معاد است .
و یـا اشـاره به این باشد که براى ما هیچ مانعى ندارد شما را به کیفر اعمالتان نابود کـنـیـم ، و افـرادى شـایـسته و آگاه و مؤ من جانشین شما سازیم ، تا یار و یاور پیامبر ما باشند، و چیزى مانع ما از این کار نخواهد بود.
بـنـابـرایـن اگـر اصـرار بـه شما مى کنیم ایمان بیاورید نه از روى نیاز و عجز است ، بلکه مصلحت کلى تربیت و هدایت بشر ایجاب مى کند.
تـعـبـیـر به (رب المشارق و المغارب ) (پروردگار مشرقها و مغربها) ممکن است اشاره بـه ایـن بـاشـد کـه همان خداوندى که قادر است خورشید با عظمت را هر روزى در مشرق و مـغـرب جـدیـدى قـرار دهـد، و آنـچـنـان ایـن حـسـاب دقـیـق بـاشـد کـه مـیـلیـونـهـا سـال دوره سـالانـه خـود را بـى کـم و کـاسـت طـى کـند، قادر است بار دیگر انسان را به زندگى باز گرداند و حیات نوینى بخشد و یا گروهى را ببرد و گروهى شایسته تر جانشین آنها کند.
نکته :
خداوند (مشارق ) و (مغارب )
در آیات قرآن مجید گاهى تعبیر (مشرق ) و (مغرب ) به صورت (مفرد) آمده است مـانـنـد آیه 115 بقره و لله المشرق و المغرب : (مشرق و مغرب از آن خدا است ) و گاه به صورت (تثنیه ) آمده است ، مانند آیه 17 سوره رحمن رب المشرقین و رب المغربین : (پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب ) و گاه به صورت (جمع ) المشارق و المغارب مانند آیه مورد بحث .
بعضى کوته نظران این تعبیرات را متضاد پنداشته اند، در حالى که همگى هماهنگ ، و هر یک اشاره به نکته اى است ، توضیح اینکه خورشید هر روز از نقطه تازه اى طلوع ، و در نـقـطـه تـازه اى غـروب مـى کـنـد، بـنـابـرایـن بـه تـعـداد روزهـاى سـال مـشـرق و مـغـرب داریـم ، و از سوى دیگر در میان اینهمه مشرق و مغرب دو مشرق و دو مغرب در میان آنها ممتاز است که یکى در آغاز تابستان ، یعنى حداکثر اوج خورشید در مدار شمالى ، و یکى در آغاز زمستان یعنى حداقل پائین آمدن خورشید در مدار جنوبى است (که از یـکـى تـعبیر به مدار رأ س السرطان و از دیگرى تعبیر به مدار رأ س الجدى مى کنند) و چـون ایـن دو کـامـلا مـشخص است روى آن تکیه شده است ، علاوه بر این دو مشرق و دو مغرب دیـگـر کـه آنـهـا را مـشـرق و مـغـرب اعـتـدالى مـى نـامـنـد (در اول بـهـار و اول پـائیـز هـنـگامى که شب و روز در تمام دنیا برابر است ) نیز مشخص مى بـاشـد کـه بـعـضـى رب المشرقین و رب المغربین را اشاره به آن گرفته اند و آن نیز قابل توجه است .
امـا آنـجـا کـه بـه صـورت (مـفـرد) ذکـر شـده مـعـنـى جـنـس را دارد که توجه تنها روى اصـل مـشرق و مغرب است بى آنکه نظر به افراد داشته باشد، به این ترتیب تعبیرات مـخـتـلف بالا هر یک نکته اى دارد و انسان را متوجه تغییرات مختلف طلوع و غروب آفتاب و تغییر منظم مدارات شمس مى کند.
آیه و ترجمه


فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتى یلاقوا یومهم الذى یوعدون(42)
یوم یخرجون من الا جداث سراعا کأ نهم إ لى نصب یوفضون(43)
خاشعة أ بصارهم ترهقهم ذلة ذلک الیوم الذى کانوا یوعدون(44)


ترجمه :

42 - آنها را به حال خود واگذار تا در باطل خود فرو روند، و بازى کنند، تا زمانى که روز موعود خود را ملاقات نمایند.
43 - هـمـان روز کـه از قـبرها به سرعت خارج مى شوند، گوئى به سوى بتهایشان مى دوند!
44 - در حالى که چشمهاى آنها از شدت وحشت به زیر افتاده ، و پرده اى از ذلت و خوارى آنها را پوشانده است (و به آنها گفته مى شود) این همان روزى است که به شما وعده داده مى شد.
تفسیر:
گوئى به سوى بتهایشان مى دوند!
در ایـن آیات که آخرین آیات سوره معارج است به عنوان انذار و تهدید کافران سر سخت و اسـتـهـزاء کـنـنـده و لجـوج ، مـى فـرمـایـد: (آنـهـا را بـه حـال خـود واگـذار، تـا در مـطـالب بـاطـل خـود فـرو رونـد، و بـه بـازى مـشغول باشند، تا زمانى که روز موعود خود را ملاقات کنند) (فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتى یلاقوا یومهم الذى یوعدون ).
بـیـش از ایـن اسـتـدلال و مـوعـظـه لازم نـیـسـت ، آنـهـا نـه اهـل مـنـطـقـنـد و نـه آمـادگـى بـراى بـیـدار شـدن دارنـد، بـگـذار در ابـاطـیـل و اراجـیـف خـود غوطه ور باشند، و همچون کودکان سرگرم بازى ، تا روز موعود آنها، روز رستاخیز، فرا رسد، و همه چیز را با چشم خود ببینند!
این آیه با همین تعبیر و بدون هیچگونه تفاوت در سوره زخرف آیه 83 نیز آمده است .
سـپـس بـه مـعـرفـى آن روز مـوعـود پـرداخـتـه ، و نـشـانـه هـائى از ایـن روز وحـشـتـناک و هـول انـگـیـز را بـیـان مـى کند، و مى فرماید: همان روزى که از قبرها به سرعت خارج مى شوند، و چنان تند حرکت مى کنند که گوئى به سوى بتهایشان مى دوند! (یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الى نصب یوفضون ).
چـه تـعـبـیـر عـجـیـبـى ؟ وضـع حـال آنـهـا را در قـیـامـت و هـنـگـامـى کـه بـه سـوى دادگـاه عـدل الهـى بـا سرعت حرکت مى کنند تشبیه به هجوم آنها در یک روز جشن یا عزا به سوى بـتـهایشان مى کند اما آن کجا و این کجا؟ و در حقیقت سخریه اى است نسبت به عقائد پوچى که در عالم دنیا داشتند.
(اجداث ) جمع (جدث ) (بر وزن عبث ) به معنى (قبر) است .
(سـراع ) جمع (سریع ) (مثل ظراف و ظریف ) به معنى شخص یا چیزى است که به سرعت حرکت مى کند.
(نـصـب ) جـمع (نصیب ) آن هم به گفته بعضى جمع (نصب ) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى چیزى است که در جائى نصب مى شود و به بتهائى که به صورت قطعه سنگى آنها را در جاهائى نصب مى کردند و پرستش مى نمودند و روى آن قربانى کرده و خـون قـربـانى را بر آن مى ریختند گفته مى شد، و تفاوتش با (صنم ) این بود که (صنم ) بتى بود که داراى شکل و صورت خاصى بود، اما (نصب ) قطعه سنگهاى بـى شـکـلى بود که آنها را به علتى پرستش مى کردند، همانگونه که در آیه 3 سوره مائده مى خوانیم که از جمله گوشتهاى حرام گوشت حیوانى را مى شمرد که روى این بتها ذبح مى شد (و ما ذبح على النصب ).
(یـوفـضون ) از ماده (افاضه ) به معنى حرکت سریع است شبیه حرکت سریع آب از سر چشمه .
بـعـضـى نیز گفته اند که منظور از (نصب ) در آیه مورد بحث پرچمها است که در میان لشـکـرهـا بـا کـاروانها در یک نقطه بر پا مى کنند، و هر کس با سرعت خود را به آن مى رساند، ولى تفسیر اول مناسبتر است .
سـپس به نشانه هاى دیگرى پرداخته مى افزاید: (این در حالى است که چشمهاى آنها از شدت هول و وحشت به زیر افتاده و خاضعانه نگاه مى کنند) (خاشعة ابصارهم ).
(و پرده اى از ذلت و خوارى تمام وجود آنها را در بر گرفته ) (ترهقهم ذلة ).
و در پـایـان آیـه مى فرماید: (این همان روزى است که به آنها وعده داده مى شد) (ذلک الیوم الذى کانوا یوعدون ).
آرى ایـن هـمـان روز موعود است که آن را به باد مسخره مى گرفتند، و گاه مى گفتند: به فـرض کـه چـنین روزى در کار باشد وضع ما در آن روز از مؤ منان هم بهتر است ، ولى آن روز از شـدت تـرس و وحـشـت و شرمسارى جرئت ندارند سر بر آورند، گرد و غبار مذلت بر سر و روى آنها نشسته ، و در هاله اى از غم و اندوه فرو رفته اند، مسلما آن روز نادم و پشیمان مى شوند اما چه سود؟
خداوندا. در آن روز هولناک ما را در پوشش رحمتت قرار بده .
پروردگارا! دامهاى شیطان سخت ، و هواى نفس غالب ، و آرزوهاى دور و دراز فریبنده است ، تو خودت بیدارى و آگاهى و عدم انحراف از مسیر را به ما مرحمت فرما.
بـارالهـا! مـا را از مـؤ منانى که بر عهد خود با تو وفا کرده اند و کمر به اطاعتت بسته اند قرار ده
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت