تفسیرنمونه سوره حاقَة (قسمت2)

(و اى کـاش مـرگ مـن فـرا مـى رسـیـد و بـه این زندگى حسرتبار پایان مى داد)! (یا لیتها کانت القاضیة ).
آرى در آن دادگـاه بـزرگ ، در آن (یـوم البـروز) و (یوم الظهور) هنگامى که تمام قـبـایح اعمال خود را برملا مى بیند، فریادش ‍ بلند مى شود، و پى در پى آه سوزان از دل مى کشد، آهى حسرتبار، و نالهاى شرربار دارد، آرزو مى کند با گذشته اش به کلى قطع رابطه کند، آرزوى مرگ از خدا و نابودى و نجات از آن رسوائى بزرگ مى نماید، هـمـانـگـونـه کـه در (آیـه 40 سـوره نـبـاء) نـیـز آمـده اسـت : و یـقـول الکـافر یا لیتنى کنت ترابا: (کافر در آن روز مى گوید: اى کاش خاک بودم و هرگز انسان نمى شدم ).
در معنى جمله (یالیتها کانت القاضیة ) تفسیرهاى دیگرى نیز گفته شده است ، از جمله ایـنکه : منظور از (قاضیة ) مرگ نخستین است ، یعنى اى کاش آن زمان که در دنیا مردیم دیگر زنده نمى شدیم ، این در حالى است که در دنیا چیزى ناخوشایندتر از مرگ در نظر او نبود، ولى در قیامت آرزو مى کند اى کاش آن مرگ ادامه مى یافت !
بـعـضـى نـیـز آن را نـاظـر بـه (نـفـخـه صـور) اول دانـسـته اند که از آن تعبیر به (قارعة ) نیز شده است ، یعنى اى کاش نفخه دومى درکار نبود.
ولى تفسیرى که در آغاز گفتیم از همه مناسبتر است .
سـپـس مـى افـزایـد: ایـن مـجـرم گـنـهـکـار زبـان بـه اعـتـراف گـشـوده مـى گـویـد: (مـال و ثـروتـم هـرگـز مـرا بى نیاز نکرد، و به درد امروز که روز بیچارگى من است نخورد) (ما اغنى عنى مالیه ).
نـه تـنـهـا اموالم مرا بى نیاز نکرد و حل مشکلى از من ننمود (بلکه قدرت و سلطه من نیز نابود شد و از دست رفت )! (هلک عنى سلطانیه ).
خـلاصـه نـه مـال بـه کـار آمـد، و نـه مـقـام ، و امـروز بـا دسـت تـهـى ، و در نهایت ذلت و شـرمـسـارى ، در دادگاه عدل الهى حاضرم ، همه اسباب نجات قطع شده ، قدرتم بر باد رفته ، و امیدم از همه جا بریده است .
بـعـضـى (سلطان ) را در اینجا به معنى دلیل و برهانى که مایه پیروزى انسان است دانـسـتـه انـد، یـعـنـى امـروز هـیـچ دلیل و حجتى که بتوانم اعمالم را با آن توجیه کنم در پیشگاه خدا ندارم .
بـعـضـى از مـفـسران نیز گفته اند که مراد از (سلطان ) در اینجا سلطه و حکومت نیست ، چـرا کـه تـمـام کسانى که وارد دوزخ مى شوند سلطان کشور و امیر بلادى نبودند، بلکه مـراد سـلطـه انـسـان بـر نـفـس خـویـش و زندگانى خویش است ، ولى با توجه به اینکه بـسـیـارى از دوزخـیان براى خود سلطه و نفوذ در جهان داشتند یا از سردمداران بودند این صحیح به نظر نمى رسد.
نکته
چند داستان عبرت انگیز
در ایـنـجـا سـرگذشتهاى بسیارى نقل شده که همه تاءکیدى است بر محتواى آیات فوق و درس عبرتى است براى آنها که تکیه بر مال و مقام کرده ، سرتاپا آلوده غرور و غفلت و گناهند، از جمله :
1 - در (سـفـیـنـة البـحـار) از کـتـاب (نـصـائح ) چـنـیـن نـقـل شـده : (هنگامى که بیمارى هارون الرشید در خراسان شدید شد دستور داد طبیبى از طـوس حـاضـر کنند، و سپس سفارش کرد که ادرار او را با ادرار جمع دیگرى از بیماران و از افراد سالم بر طبیب عرضه کنند، طبیب شیشه ها را یکى بعد از دیگرى وارسى مى کرد تـا بـه شـیـشـه هـارون رسـیـد، و بـى ایـنـکـه بـدانـد مـال کـیـسـت ، گـفـت : بـه صـاحـب ایـن شـیـشـه بـگـوئید وصیتش را بکند، چرا که نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است ! (هارون ) از شنیدن این سخن از حیات ماءیوس
شد، و شروع به خواندن این اشعار کرد:

ان الطبیب بطبه و دوائه
لا یستطیع دفاع نحب قداءتى
ما للطبیب یموت بالداء الذى
قد کان یبرء مثله فیما مضى


(طبیب با طبابت و داروى خود - قدرت ندارد در برابر مرگى که فرا رسید دفاع کند) (اگـر قـدرت دارد پـس چـرا خـودش بـا همان بیمارى مى میرد - که سابقا آن را درمان مى کرد)؟!.
در ایـن هـنـگـام به او خبر دادند که مردم شایعه مرگ او را پخش کرده اند، براى اینکه این شـایـعـه برچیده شود دستور داد چهارپائى آوردند و گفت مرا بر آن سوار کنید، ناگهان زانـوى حـیـوان سـست شد، گفت مرا پیاده کنید که شایعه پراکنان راست مى گویند! سپس ‍ سـفـارش کـرد کفنهائى براى او بیاورند، و از میان آنها یکى را پسندید و انتخاب کرد، و گـفـت در کنار همین بسترم قبرى براى من آماده کنید، سپس نگاهى در قبر کرد و این آیات را تلاوت نمود: ما اغنى عنى مالیه - هلک عنى سلطانیه و در همان روز از دنیا رفت .
2 - و نـیـز در هـمـان کـتـاب از عـالم بـزرگـوار (شـیـخ بـهـائى ) چـنـیـن نـقل شده : (مردى به نام (توبه ) بود که غالبا به (محاسبه نفس ) مى پرداخت ، روزى گذشته عمر خود را محاسبه کرد، در حالى که شصت ساله بود، مجموعه ایام آن را حـسـاب کـرد 500 21 روز شد، گفت : اى واى بر من اگر در ازاى هر روز یک گناه بیشتر نکرده باشم بیش از بیست و یکهزار گناه کرده ام ، آیا مى خواهم خدا را با بیست و یکهزار گـنـاه مـلاقـات کـنـم ؟! در ایـن هـنـگـام صیحه اى زد و بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد).
3 - در کـتاب (یتیمه ) ثعالبى چنین آمده است : هنگامى که مرگ عضد الدوله فرا رسید زبانش جز به تلاوت این آیه حرکت نمى کرد: ما اغنى عنى مالیه هلک عنى سلطانیه .
آیه و ترجمه


خذوه فغلوه (30)
ثم الجحیم صلوه (31)
ثم فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه (32)
إ نه کان لا یؤ من بالله العظیم (33)
و لا یحض على طعام المسکین (34)
فلیس له الیوم ههنا حمیم (35)
و لا طعام إ لا من غسلین (36)
لا یاءکله إ لا الخطون (37)


ترجمه :

30 - او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید!
31 - سپس او را در دوزخ بیفکنید!
32 - بعد او را به زنجیرى که هفتاد ذرع است ببندید!
33 - چرا که او هرگز به خداوند بزرگ ایمان نمى آورد.
34 - و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمى نمود.
35 - لذا امروز در اینجا یار مهربانى ندارد.
36 - و نه طعامى جز از چرک و خون .
37 - غذائى که جز خطاکاران آن را نمى خورند.
تفسیر
او را بگیرید و زنجیرش کنید!
در ادامـه آیـات گـذشـتـه کـه سـخـن از (اصـحـاب شـمـال ) مـى گفت که نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند و آه و ناله از آنها برمى خـیـزد و آرزوى مـرگ مـى کنند، در آیات مورد بحث به گوشه اى از عذابهاى آنها در قیامت اشاره کرده مى فرماید:
(در ایـن هـنـگـام بـه فـرشـتـگـان عـذاب دسـتـور داده مى شود: بگیرید او را، و در بند و زنجیرش کنید)! (خذوه فغلوه ).
(غـلوه ) از مـاده (غـل ) چـنـانکه قبلا هم گفته ایم زنجیرى است که گاه به وسیله آن دست و پاى مجرمان را به گردن آنها مى بستند و بسیار مشقتبار و رنج آور بوده .
(سپس گفته مى شود او را در آتش دوزخ وارد کنید) (ثم الجحیم صلوه ).
(بـعـد او را بـه زنـجـیرى بکشید که درازاى آن هفتاد ذراع است ) (ثم فى سلسة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه ).
(سـلسـله ) بـه مـعـنـى زنـجـیـر اسـت ، و در اصـل از مـاده (تـسـلسـل ) بـه معنى تکان خوردن و لرزش گرفته شده ، زیرا حلقه هاى زنجیر مى لرزند و تکان مى خورند.
تـعـبـیـر به (هفتاد ذراع ) ممکن است از باب (تکثیر) باشد، زیرا عدد هفتاد از اعدادى اسـت کـه غـالبـا بـراى کـثـرت بـه کـار مـى رود، و نیز ممکن است که منظور همان عدد هفتاد باشد، به هر حال چنان زنجیرى را آنچنان اطراف مجرمان مى پیچند که سرتاپاى آنها را فرا مى گیرد.
بـعـضى از مفسران گفته اند این زنجیرهاى طولانى براى یک فرد نیست ، بلکه هر گروه را بـه یـک زنـجـیـر مـى بـنـدنـد، ذکـر ایـن مـجـازات بـعـد از ذکـر غل و زنجیر در آیات گذشته تناسب بیشترى با همین معنى دارد.
(ذراع ) بـه مـعـنى (فاصله آرنج تا نوک انگشتان ) است (در حدود نیم متر) که واحد طول نزد عرب بوده ، و یک مقیاس ‍ طبیعى است ، ولى بعضى گفته اند که این ذراع غیر از ذراع معمول است به طورى که هر ذراع از آن فاصله هاى عظیمى را دربر مى گیرد، و همه دوزخیان را به آن زنجیر مى بندند.
بـار دیـگـر تـکـرار مـى کـنیم که مسائل مربوط به قیامت را با زبان ما ساکنان دنیا نمى توان کاملا بیان کرد و آنچه در آیات و روایات آمده تنها شبحى از آن را ترسیم مى کند.
تـعـبـیـر بـه (ثـم ) در ایـن آیـه نشان مى دهد که بعد از ورود به جهنم در زنجیر هفتاد ذراعـى گـرفـتـار مـى شـود، و ایـن مـجـازات جـدیـدى اسـت بـراى آنـهـا، ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه هـمـه ایـن زنـجـیـرهـاى فـردى و جـمـعـى قبل از ورود در جهنم است ، و (ثم ) به اصطلاح براى تاءخیر در ذکر است .
در دو آیـه بـعـد بـه عـلت اصـلى ایـن عذاب سخت پرداخته مى فرماید: (زیرا او اصرار داشت که به خداى بزرگ ایمان نیاورد) (انه کان لا یؤ من بالله العظیم ).
و هـر قـدر انـبـیـا و اولیـا و رسولان پروردگار او را به سوى خدا دعوت مى کردند نمى پذیرفت ، و به این ترتیب پیوند او با خالق به کلى قطع شده بود.
و نیز مردم را (بر اطعام مستمندان تشویق نمى کرد) (و لا یحض على طعام المسکین ).
و به این ترتیب پیوند خود را از (خلق ) نیز بریده بود.
بنابراین عامل بزرگ بدبختى او قطع رابطه از (خالق ) و (خلق ) بود، و از این تـعبیر به خوبى استفاده مى شود که عمده اطاعات و عبادات و دستورات شرع را مى توان در ایـن دو خـلاصـه کـرد، و عـطـف (اطـعـام مـسکین ) بر (ایمان ) اشاره به اهمیت فوق العـاده ایـن عـمـل بـزرگ انـسـانـى اسـت ، و بـه راسـتـى چنین است زیرا به گفته بعضى بـدتـریـن عـقـائد (کـفـر) اسـت ، و بـدتـریـن رذائل اخـلاقـى (بخل ).
جالب توجه اینکه نمى گوید: (اطعام نمى کرد) مى گوید: دیگران را وادار به اطعام نـمـى نـمـود، اشـاره بـه ایـنـکـه اولا تـنـهـا اطـعـام کـردن یـک فـرد، مـشـکـل مـسـتـمندان را حل نمى کند، باید دیگران را نیز دعوت به این کار خیر کرد تا جنبه عمومى پیدا کند.
ثانیا ممکن است انسان شخصا توانائى بر اطعام نداشته باشد، اما همه کس توانائى بر ترغیب دیگران داشته باشد.
ثـالثـا افـراد بـخـیـل چـنـانـنـد کـه نـه تـنـهـا بـذل و بـخششى ندارند بلکه علاقه به بذل و بخشش دیگران نیز ندارند.
از بـعضى از قدماء نقل شده است که به همسر خود دستور مى داد غذا را بیشتر طبخ کند تا بـه مـسـکینان نیز بدهد، و بعد مى گفت : (نصف آن زنجیر را با ایمان به خدا از تن خود بیرون آوردیم ، و نصف دیگرش را با اطعام بیرون مى کنیم ).
سـپـس مـى افـزایـد: (چـون عـقیده و عمل او چنین بود امروز در اینجا یار مهربانى ندارد) (فلیس له الیوم ههنا حمیم ).
(و نه طعامى جز از چرک و خون ) (و لا طعام الا من غسلین ).
قـابـل تـوجه اینکه (جزا) و (عمل ) آنها کاملا با هم متناسبند، به خاطر قطع پیوند با خالق ، در آنجا دوست گرم و صمیمى ندارند، و به خاطر ترک اطعام مستمندان ، غذائى جـز چرک و خون از گلوى آنها پائین نمى رود، چرا که آنها سالها لذیذترین طعامها را مى خوردند در حالى که بى نوایان جز خوندل طعامى نداشتند.
(راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد: (غسلین ) به معنى آبى است که از شستشوى بدن کفار در دوزخ فرو مى ریزد، ولى معروف این است که منظور چرک و خونى است که از بـدن دوزخیان فرو مى ریزد، و شاید منظور راغب نیز همین باشد، و تعبیر به (طعام ) نیز مناسب همین معنى است .
در ایـنـجـا سـؤ الى مـطـرح مى شود و آن اینکه در آیه 6 سوره غاشیه آمده است : لیس لهم طـعام الا من ضریع : (آنها غذائى جز (ضریع ) ندارند و (ضریع ) را به نوعى (خـار) تـفـسـیـر کـرده انـد، و در آیـه 43 - 44 سوره (دخان ) مى خوانیم ان شجرت الزقـوم طعام الاثیم : (درخت زقوم طعام گنهکاران است ) و (زقوم ) را به گیاه تلخ و بـدبو و بدطعمى تفسیر کرده اند که نمونه آن در سرزمین (تهامه ) مى روئیده است ، و شـیـره تـلخ و سوزنده اى داشته ، چگونه مى توان میان آن آیات و آیه مورد بحث جمع کرد؟
در پـاسـخ ایـن سـؤ ال بعضى گفته اند: این هر سه کلمه ((ضریع ) و (زقوم ) و (غسلین )).
اشـاره بـه یـک مـطـلب اسـت ، (و آن گـیـاه خـشـن و نـاگـوارى اسـت کـه غـذاى اهل دوزخ است ).
بـعـضـى دیـگـر گـفته اند: دوزخیان در طبقات مختلفى هستند و هر یک از این سه چیز غذاى گروهى از آنان است .
بـعـضى دیگر گفته اند غذاى آنها (زقوم و ضریع ) است ، و نوشیدنى آنها (غسلین ) و تعبیر به (طعام ) در مورد نوشیدنى بى سابقه نیست .
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـراى تـاءکـیـد مـى افـزایـد: (این غذا را جز خطاکاران نمى خورند) (لا یاکله الا الخاطئون ).
بـعضى از مفسران گفته اند: (خاطى ) به کسى گفته مى شود که عمدا به سراغ کار خطا مى رود، ولى (مخطى ) هم به عمد گفته مى شود هم به سهو، بنابراین این غذاى دوزخـى مـخـصـوص کـسـانـى اسـت که با تعمد و آگاهى و به عنوان طغیان و سرکشى راه شرک و کفر و بخل را مى پویند.
نکته :
آغاز حرکتگذارى حروف قرآن
در حدیثى آمده است که (صعصعة بن صوحان ) که از یاران (على ) (علیه السلام )
بود، مى گوید: مرد عربى خدمت على (علیه السلام ) آمد و از آیه (لا یاءکله الا الخاطئون ) سـؤ ال کـرد، و بـجـاى (خـاطـئون ) یعنى خطاکاران (خاطون ) که به معنى گام برداران است قرائت کرد، لذا پرسید: همه مردم گام برمى دارند ، آیا خداوند به همه آنها از این غذا مى دهد؟
امـام تـبسمى فرمود و گفت : اى مرد عرب صحیح آن لا یاکله الا الخاطئون است ، عرض کرد راسـت گـفتى اى امیر مؤ منان ! خداوند بنده غیر خطاکار را تسلیم عذاب نمى کند، سپس امام (عـلیـه السـلام ) رو بـه (ابـو الاسود) (که مرد ادیبى بود) کرد و فرمود: امروز حتى بـیـگانگان از لغت عرب نیز مسلمان شده اند، ترتیبى ده تا بتوانند زبان خود را اصلاح کنند، و ابوالاسود به دنبال این دستور علامت رفع و نصب و کسر (پیش و زبر و زیر) را ابداع کرد.
آیه و ترجمه


فلا اءقسم بما تبصرون (38)
و ما لا تبصرون (39)
إ نه لقول رسول کریم (40)
و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤ منون (41)
و لا بقول کاهن قلیلا ما تذکرون (42)
تنزیل من رب العلمین (43)


ترجمه :

38 - سوگند مى خورم به آنچه مى بینید.
39 - و آنچه نمى بینید.
40 - که این قرآن گفتار رسول بزرگوارى است .
41 - و گفته شاعرى نیست ، اما کمتر ایمان مى آورید.
42 - و نه گفته کاهنى ، هر چند کمتر متذکر مى شوید.
43 - بـلکـه کـلامـى اسـت کـه از سـوى پـروردگـار عـالمـیـان نازل شده .
تفسیر:
این قرآن قطعا کلام خدا است
به دنبال بحثهائى که در آیات گذشته پیرامون قیامت و سرنوشت مؤ منان
و کـافـران بود، در این آیات بحث گویائى پیرامون قرآن مجید و نبوت بیان مى کند تا بحث (نبوت ) و (معاد) مکمل یکدیگر باشند.
نخست مى فرماید: (سوگند مى خورم به آنچه مى بینید) (فلا اقسم بما تبصرون ).
(و آنچه نمى بینید) (و ما لا تبصرون ).
مـعـروف ایـن اسـت کـه کـلمـه (لا) در ایـنـگـونه موارد زائده و براى تاءکید است ، ولى بعضى گفته اند که (لا) در اینجا نیز معنى نفى را مى بخشد، یعنى من قسم نمى خورم بـه ایـن امـور، چرا که اولا نیازى به این سوگند نیست ، ثانیا سوگند باید به نام خدا بـاشـد، ولى ایـن قـول ضـعـیـف اسـت ، و مـنـاسـب هـمـان مـعـنـى اول است و در قرآن مجید سوگند به نام خدا و غیر نام او فراوان است .
جـمـله ما (تبصرون و ما لا تبصرون ) مفهوم گسترده اى دارد که همه آنچه را انسانها مى بینند و نمى بینند فرا مى گیرد، و به تعبیر دیگر سراسر عالم (شهود) و (غیب ) را شامل مى شود.
در ایـنـجـا احـتـمـالات دیـگرى در تفسیر این دو آیه داده شده ، از جمله اینکه : منظور از (ما تبصرون ) عالم خلقت و (ما لا تبصرون ) خالق است ، یا اینکه منظور نعمتهاى ظاهرى و باطنى ، یا انسانها و فرشتگان ، یا اجسام و ارواح ، یا دنیا و آخرت است .
ولى هـمـانطور که اشاره کردیم گستردگى مفهوم این دو تعبیر مانع از محدود ساختن معنى آن است ، بنابراین همه آنچه در افق دید قرار مى گیرد، و آنچه قرار نمى گیرد، در این سـوگـند داخل است ، ولى شمول آن نسبت به خداوند بعید به نظر مى رسد، چرا که قرار دادن خـالق در کـنـار خـلق مناسب نیست مخصوصا با تعبیر به (ما) که معمولا براى غیر عاقل مى آید.
ضمنا از این تعبیر به خوبى استفاده مى شود که آنچه را انسان با چشم نمى بیند بسیار اسـت ، و عـلم و دانـش امروز این حقیقت را ثابت کرده که محسوسات دایره محدودى از موجودات را شامل مى شود و آنچه در افق حس قرار نمى گیرد، چه در زمینه رنگها، اصوات ، طعمها، امواج و غیر آن ، به مراتب افزونتر است .
سـتـارگانى که در مجموع دو نیم کره زمین با چشم دیده مى شود طبق محاسبه دانشمندان در حـدود پـنـج هـزار سـتـاره اسـت ، در حـالى کـه سـتـارگـانى که با چشم دیده نمى شود از ملیاردها تجاوز مى کند.
امـواج صـوتـى کـه گـوش انـسـان قادر به درک آن است امواج محدودى است ، در حالى که هزاران موج دیگر صوتى وجود دارد که گوش انسان قادر به شنیدن آن نیست .
رنـگـهـائى را کـه مـا مـى تـوانـیـم بـبـیـنیم هفت رنگ معروف است ، ولى امروز مسلم شده که رنگهاى بى شمار دیگرى ماوراء بنفش ، و مادون قرمز، وجود دارد که چشم ما قدرت مشاهده آن را ندارد.
تـعـداد حـیـوانـات کـوچکى که با چشم دیده نمى شود آنقدر زیاد است که تمام دنیا را پر کـرده ، و گـاه در یـک قـطـره آب هـزاران هـزار از آنـهـا وجـود دارد، بـا ایـن حـال چـقـدر دردنـاک است که ما خود را در زندان محسوسات زندانى کنیم و از ماوراء حس بى خبر بمانیم یا آنرا انکار کنیم ؟
عـالم ارواح عـالمـى است که با دلائل عقلى و حتى تجربى اثبات شده ، عالمى است بسیار گـسـترده تر از عالم جسم ما، با این حال چگونه مى توان در چهارچوب محسوسات محبوس ماند؟
سـپـس در آیـه بـعـد بـه ذکر نتیجه و جواب این سوگند بزرگ و بى نظیر پرداخته مى فـرمـایـد (ایـن قـرآن گـفـتـار رسـول بـزرگـوارى اسـت ) (انـه لقول رسول کریم )
مـنظور از (رسول ) در اینجا بدون شک پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است نه جبرائیل ، چرا که آیات بعد به وضوح به این معنى گواهى مى دهد.
و اینکه مى گوید (این گفتار رسول بـزرگـوارى اسـت ) بـا ایـنکه مى دانیم قرآن گفته خدا است به این جهت است که پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) ابـلاغ کننده آن مى باشد به خصوص اینکه روى عنوان (رسـالت ) او تـکـیـه شـده ، و مـى دانـیـم آنـچـه را رسـول مـى آورد گـفـتـار فـرسـتـنـده او اسـت ، هـر چـنـد بـر زبـان رسول جارى و از لبهاى مبارک او شنیده مى شود.
سـپـس مـى افـزایـد (ایـن گـفـتـه شـاعـرى نـیـسـت ، امـا کـمـتر ایمان مى آورید) (و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤ منون ).
(و قـول کـاهـنـى نـیـز نـمـى بـاشـد هـر چـنـد کـمـتـر مـتـذکـر مـى شـویـد) (و لا بقول کاهن قلیلا ما تذکرون ).
در حـقـیـقت این دو آیه نفى نسبتهاى ناروائى است که مشرکان و مخالفان به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى دادند، گاه مى گفتند او شاعر است و این آیات شعر او است ، و گاه مى گفتند: او کاهن است و اینها کهانت ، چرا که کاهنان کسانى بودند
کـه بـر اثـر ارتـبـاط با جن و شیاطین گاه بعضى از اسرار غیب را بازگو مى کردند، و مـخـصـوصـا کـلمات خود را با سجع و جمله بندیهاى موزون همراه مى ساختند، و از آنجا که قـرآن هـم داراى خـبـرهـاى غـیبى ، و هم نظم مخصوصى دارد، این تهمت را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى زدند، در حالى که تفاوت میان این دو از زمین تا آسمان است .
بعضى در شاءن نزول ایـن آیات نقل کرده اند کسى که نسبت شعر و شاعرى به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) داد (ابوجهل ) بود، و کسى که نسبت کهانت مى داد (عقبه ) یا (عتبه ) بود، و دیگران هم به دنبال آنها این تهمتها را تکرار مى کردند.
درسـت اسـت کـه الفاظ قرآن هماهنگى و نظم زیبائى دارد که گوش را نوازش ، و روح را آرامش مى بخشد، اما این نه ارتباطى با شعر شاعران دارد و نه با سجع کاهنان .
(شـعـر) مـعـمـولا زائیده تخیلات ، و بیانگر احساسات برافروخته ، و هیجانات عاطفى اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل فـراز و نشیب و افت و خیز فراوان دارد در حالى که قرآن در عین زیـبـائى و جـذابـى کـامـلا مـسـتـدل و مـنـطـقـى ، و مـحـتـوائى عـقـلانـى دارد، و اگر گهگاه پـیـشـگـوئیـهـائى از آیـنـده کـرده ایـن پـیـشـگـوئیـهـا اسـاس قـرآن را تشکیل نمى دهد، تازه بر خلاف خبرهاى کاهنان همه قرین واقعیت بوده .
جـمـله هـاى (قـلیـلا مـا تـؤ مـنـون ) و (قـلیلا ما تذکرون ) توبیخ و سرزنش براى کـسـانـى اسـت کـه ایـن وحـى آسمانى را با نشانه هاى روشن مى بینند اما گاه شعرش مى خوانند، و گاه کهانت ، و کمتر ایمان مى آورند.
و در آخـریـن آیـه مورد بحث به عنوان تاءکید با صراحت مى گوید: (این قرآن از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است ) (تنزیل من رب العالمین )
بـنـابـرایـن قـرآن نـه شـعـر است و نه کهانت ، نه ساخته فکر پیامبر اسلام (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و نـه گـفته جبرئیل ، بلکه سخن خداست که به وسیله پیک وحى بر قـلب پـاک پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نازل شده ، همین تعبیر با مختصر تفاوتى در یازده مورد از قرآن مجید آمده است .
آیه و ترجمه


و لو تقول علینا بعض الا قاویل (44)
لا خذنا منه بالیمین (45)
ثم لقطعنا منه الوتین (46)
فما منکم من اءحد عنه حجزین (47)
و إ نه لتذکرة للمتقین (48)
و إ نا لنعلم اءن منکم مکذبین (49)
و إ نه لحسرة على الکفرین (50)
و إ نه لحق الیقین (51)
فسبح باسم ربک العظیم (52)


ترجمه :

44 - هرگاه او سخنى دروغ بر ما مى بست ،
45 - ما او را با قدرت گرفتیم ،
46 - سپس رگ قلبش را قطع مى کردیم !
47 - واحدى از شما نمى توانست مانع شود و از او حمایت کند.
48 - این مسلما تذکرى است براى پرهیزگاران .
49 - و ما مى دانیم که بعضى از شما آن را تکذیب مى کنید.
50 - و این مایه حسرت کافران است .
51 - و آن یقین خالص است .
52 - حال که چنین است بنام پروردگار بزرگت تسبیح گو.
تفسیر:
اگر او دروغ بر ما مى بست مهلتش نمى دادیم !
در ادامـه بـحـثـهـاى مـربـوط بـه قـرآن ، در ایـن آیـات بـه ذکـر دلیـل روشـنـى بـر اصـالت آن پـرداخـته ، مى فرماید: (اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست ...) (و لو تقول علینا بعض الاقاویل ).
(ما او را با قدرت مى گرفتیم ) (لاخذنا منه بالیمین ).
(سپس رگ قلبش را قطع مى کردیم )! (ثم لقطعنا منه الوتین ).
(واحدى از شما نمى توانست از این کار مانع گردد و از او حمایت کند (فما منکم من احد عنه حاجزین )
(اقـاویـل ) جـمـع (اقـوال ) و (اقـوال ) نـیـز بـه نـوبـه خـود جـمـع (قـول ) اسـت ، بـنـابراین (اقاویل ) جمع است و منظور از آن در اینجا سخنان دروغین است .
(تقول ) از ماده (تقول ) (بر وزن تکلف ) به معنى سخنانى است که انسان از خود ساخته و حقیقتى ندارد.
جـمـله (لاخـذنـا منه بالیمین ) (ما او را با دست راست مى گرفتیم و مجازات مى کردیم ، زیرا انسان کارهائى را که با دست راست انجام مى دهد از قدرت بیشترى برخوردار است ، و به این ترتیب (یمین ) کنایه از قدرت است .
بـعضى از مفسران احتمالات دیگرى در تفسیر این آیه داده اند که چون نامانوس و ناموزون بود از آن صرفنظر کردیم .
(وتـیـن ) بـه مـعنى (رگ قلب ) یعنى شاهرگى است که خون را به تمام اعضا مى رسـاند و اگر قطع شود مرگ انسان فورا و بدون یک لحظه تاءخیر فرامى رسد، و این سریعترین مجازاتى است که در مورد یک نفر ممکن است انجام گیرد.
بعضى نیز آن را به رگى که قلب به آن آویزان است ، یا رگى که خون را به کبد مى رسـانـد، یـا رگ نـخـاع کـه در وسط ستون فقرات قرار گرفته ، تفسیر کرده اند ولى تفسیر اول از همه صحیحتر به نظر مى رسد.
(حاجزین ) جمع (حاجز) به معنى مانع است در اینجا سئوالى پیش مى آید و آن اینکه اگـر هـر کس دروغ بر خدا ببندد خداوند فورا او را مجازات و هلاک کند باید مدعیان دروغین نـبـوت همگى به سرعت نابود شوند، در حالى که چنین نیست ، و بسیارى از آنها سالیان دراز زنده مانده اند، و حتى آئین باطل آنها بعد از آنها نیز باقى مانده .
پـاسـخ ایـن سـؤ ال بـا تـوجه به یک نکته روشن مى شود، و آن اینکه قرآن نمى گوید (هـر مـدعـى )، بـلکه مى گوید اگر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین کـارى را کـنـد یـعـنـى پـیـامـبـرى کـه خـدا بـه او مـعـجـزه داده و دلائل حقانیت او را تاءیید کرده اگر او از طریق حق منحرف گردد لحظه اى به او مهلت داده نخواهد شد، چرا که مایه گمراهى و ضلالت مردم خواهد بود.
ولى کسى که ادعاى باطلى مى کند معجزه یا دلیل روشنى بر حقانیت خویش ندارد هیچ لازم نـیـسـت خـداوند فورا او را هلاک کند، چرا که بطلان سخنان او براى هر کسى که طالب حق بـاشـد روشـن اسـت ، آنـجـا کـار مـشـکـل مـى شـود کـه مـدعـى نـبـوت بـا دلائل و معجزات همراه گردد و از طریق حق منحرف گردد.
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود ایـنـکـه بـعـضـى از (فـرق ضـاله ) بـراى اثـبات دعوى پیشوایان خود به این آیه چسبیده اند کاملا اشتباه است ، و گرنه باید مسیلمه هاى کذاب ، و هـر مـدعـى دروغـیـن دیـگـر نـیـز بـتـوانـد بـه ایـن آیـه بـر حـقـانـیـت خـود استدلال کند.
در آیـه بـعـد بـاز هـم بـراى تـاءکـیـد و یادآورى مى فرماید: این قرآن مسلما اندرزى است براى پرهیزگاران ) (و انه لتذکرة للمتقین ).
بـراى آنـهـا کـه آمـاده انـد خـود را از گـنـاه پـاک کـنـند و راه حق را بپویند، براى آنها که جـسـتـجوگرند و طالب حقیقت ، و کسانى که این حد از تقوا را ندارند مسلما نمى توانند از تعلیمات قرآن بهره گیرند.
تـاءثـیـر عـمیق و فوق العاده اى که قرآن از این نظر دارد خود نشانه دیگرى از حقانیت آن است .
سـپـس مـى گوید: (و ما مى دانیم گروهى از شما آن را تکذیب مى کنند) (و انا لنعلم ان منکم مکذبین )
امـا وجـود تـکـذیـب کـنـنـده لجـوج هـرگز مانع دلیل بر عدم حقانیت آن نخواهد بود، چرا که پرهیزگاران و طالبان حقیقت از آن متذکر مى شوند، نشانه هاى حق را در آن مى بینند و در راه خدا گام مى نهند.
بـنـابـرایـن هـمـانـگـونـه کـه بـراى اسـتـفـاده از نـور یـک چـراغ پـر فـروغ حـداقـل لازم اسـت انـسـان چـشم خود را باز کند، براى بهره گیرى از نور قرآن نیز باید دیده دل را به روى آن گشود.
و در آیـه بـعـد مى افزاید: (و این قرآن مایه حسرت کافران است ) (و انه لحسرة على الکافرین )
امروز آن را تکذیب مى کنند، ولى فردا که (یوم الظهور) و (یوم البروز) و در عین حـال (یـوم الحسرة ) است مى فهمند چه نعمت بزرگى را به خاطر لجاجت و عناد از دست داده انـد، و چـه عـذابـهـاى دردناکى را براى خود خریده اند، آن روز که درجات مؤ منان ، و درکـات خـود را مـى بـیـنـنـد، و بـا هم مقایسه مى کنند انگشت حسرت بر دهان مى گیرند، و دسـتـهـاى خـود را از شـدت خـشـم زیـر دندان مى فشارند (و یوم یعض الظالم على یدیه یـقـول یا لیتنى اتخذت مع الرسول سبیلا) (به خاطر بیاور روزى را که ظالم هر دو دسـت خـود را از شـدت حـسـرت بـه دنـدان مـى گـزد، و مـى گـویـد: اى کـاش بـا رسول خدا راهى داشتم (فرقان - 27)
و براى اینکه کسى تصور نکند که شک و تردید، یا تکذیب منکران به خاطر ابهام مفاهیم قرآن است ، در آیه بعد اضافه مى کند: (این قرآن یقین خالص و حق یقین است .) (و انه لحق الیقین ).
تـعـبـیـر بـه (حـق الیـقـیـن ) بـه عـقـیـده بـعـضـى از مـفـسـران از قـبـیل (اضافه شى ء به نفس ) است ، زیرا (حق ) عین (یقین ) است ، و (یقین ) عـیـن (حـق ) هـمـانـگـونـه کـه مـى گـوئیـم (مسجدالجامع ) و (یوم الخمیس ) و به اصطلاح اضافه ، اضافه بیانیه مى باشد.
ولى بـهـتـر ایـن است که گفته شود از قبیل اضافه (موصوف ) به (صفت ) است ، یـعـنـى قـرآن یـقـیـنـى اسـت خـالص ، و یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر (یـقـیـن ) داراى مـراحـل مـخـتـلفـى اسـت : گـاه از دلیـل عـقـلى حـاصـل مـى شـود، مـثـل ایـنـکـه دودى را از دور مـشـاهـده مـى کـنـیـم و از آن یـقـیـن بـه وجـود آتـش حاصل مى شود، در حالى که آتش را ندیده ایم ، این را (علم الیقین ) گویند.
گـاه نـزدیـکـتـر مـى رویم و شعله هاى آتش را با چشم مى بینیم ، در اینجا یقین محکمتر مى شود، و آن را (عین الیقین ) مى نامند.
گـاه از ایـن هـم نـزدیـکـتـر مـى رویـم و در مـجـاورت آتـش یـا داخـل آتـش قـرار مـى گـیـریـم ، و سوزش آن را با دست خود لمس مى کنیم ، مسلما این مرحله بالاترى از یقین است که آن را (حق الیقین ) مى نامند.
آیـه فـوق مـى گـویـد قـرآن در چـنـیـن مـرحـله اى از یـقـیـن اسـت ، و بـا ایـن حال کوردلان آن را انکار مى کنند!
و سـرانـجـام در آخـریـن آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره (حاقه ) است ، مى فرماید: (حـال کـه چـنـین است به نام پروردگار بزرگت تسبیح بگو، و او را از هرگونه عیب و نقص منزه بشمار) (فسبح باسم ربک العظیم ).
قـابل توجه اینکه مضمون این آیه و آیه قبل با مختصر تفاوتى در آخر سوره واقعه نیز آمده است ، با این تفاوت که در اینجا سخن از قرآن مجید است و توصیف آن به (حق الیقین )، امـا در پـایـان سـوره (واقـعه ) سخن از گروههاى مختلف نیکوکاران و بدکاران در قیامت است .
نکته :
قـابـل توجه اینکه در این آیات (قرآن ) به چهار وصف توصیف شده نخست مى گوید: ایـن نـازل شـده از سوى رب العالمین است ، بعد مى گوید یادآورى براى متقین مى باشد، سـپـس مى گوید مایه حسرت براى کافران است ، و در آخرین مرحله مى افزاید. این (حق الیـقـیـن ) اسـت کـه اولى بـراى هـمـه مردم ، دومى براى پرهیزکاران سومى مربوط به کافران ، و چهارمى مربوط به خاصان و مقربان است .
خداوندا! تو خود مى دانى چیزى برتر از سرمایه یقین نیست ، به ما ایمان و یقینى مرحمت کن که مصداق (حق الیقین ) باشد.
پـروردگـارا! روز قـیـامـت یـوم الحـسـرة اسـت ، مـا را حـداقـل از کـسـانـى قرار ده که از کمى طاعات حسرت مى خورند نه از انجام کثرت گناه و ترک طاعت .
بـارالهـا! نـامـه اعـمـال مـا را بـه دسـت راسـتـمـان ده ، و در جـنـت عالیه و عیشه راضیه ات داخل فرما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت