تفسیرنمونه سوره حاقَة (قسمت 1)

سوره حاقه


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 52 آیه است

محتواى سوره حاقه
مباحث این سوره بر سه محور دور مى زند.
(مـحـور اول ) کـه مـهـمـتـریـن مـحـورهـاى بـحـث ایـن سـوره اسـت مـسـائل مـربـوط بـه قیامت و بسیارى از خصوصیات آن مى باشد، و لذا سه نام از نامهاى قیامت یعنى (حاقه ) و (قارعه ) و (واقعه ) در این سوره آمده است .
(مـحـور دوم ) بحثهائى است که پیرامون سرنوشت اقوام کافر پیشین ، مخصوصا قوم عـاد و ثـمـود و فـرعـون ، مـى باشد که مشتمل بر انذارهاى قوى و مؤ کدى است براى همه کافران و منکران قیامت .
(محور سوم ) بحثهائى است پیرامون عظمت قرآن و مقام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و کیفر تکذیب کنندگان .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثى از پیغمبر گرامى اسلام مى خوانیم : من قراء سورة الحاقه حاسبه الله حسابا یسیرا: (کسى که سوره حاقه را بخواند خداوند حساب او را در قیامت آسان مى کند).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام باقر (علیه السلام ) آمده است : اکثروا من قرائة الحاقة ، فان قـرائتـهـا فى الفرائض و النوافل من الایمان بالله و رسوله ، و لم یسلب قارئها دینه حـتـى یـلقـى الله : (سوره حاقه را بسیار تلاوت کنید چرا که قرائت آنها در فرائض و نـوافـل نـشـانـه ایمان به خدا و رسول او است ، و کسى که آن را بخواند دینش محفوظ مى ماند تا به لقاءالله بپیوندد).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


الحاقة (1)
ما الحاقة (2)
و ما اءدرئک ما الحاقة (3)
کذبت ثمود و عاد بالقارعة (4)
فاءما ثمود فاءهلکوا بالطاغیة (5)
و اءما عاد فاءهلکوا بریح صرصر عاتیة (6)
سـخـرهـا عـلیهم سبع لیال و ثمنیة اءیام حسوما فترى القوم فیها صرعى کاءنهم اءعجاز نخل خاویة (7)
فهل ترى لهم من باقیة (8)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آن روزى که مسلما واقع مى شود.
2 - چه روز واقع شدنى است ؟
3 - و تو چه مى دانى آن روز تحقق یابنده چیست ؟
4 - قوم ثمود و عاد عذاب کوبنده الهى را انکار کردند.
5 - اما قوم (ثمود) با عذابى سرکش هلاک شدند.
6 - و اما قوم (عاد) به وسیله تندبادى طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند.
7 - (خداوند) این تندباد را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیانکن بر آنها مسلط ساخت و (اگـر آنـجـا بـودى ) مـى دیـدى کـه آن قـوم هـمـچون تنه هاى پوسیده و تو خالى درختان نخل در میان این تندباد روى زمین افتاده و هلاک شده اند.
8 - آیا کسى از آنها را باقى مى بینى ؟
تفسیر:
عذابى سرکش براى قوم طغیانگر!
این سوره از مساءله قیامت و آن هم با عنوان تازه اى شروع مى شود، مى فرماید:
(آن روز تحقق یابنده ) (الحاقة ).
(چه روز تحقق یابنده اى است ) (ما الحاقة ).
(و تو چه میدانى که آن روز تحقق یابنده چیست )؟ (و ما ادریک ما الحاقة ).
تقریبا عموم مفسران (حاقة ) به معنى روز قیامت تفسیر کرده اند، به خاطر اینکه روزى است که قطعا واقع مى شود، همانند تعبیر به (الواقعة ) در سوره (واقعة )، و همین تـعـبـیـر در آیـه 16 هـمـیـن سـوره نـیز آمده است ، و اینها همه حاکى از یقینى بودن آن روز بزرگ است .
تـعـبـیـر بـه (مـاالحـاقـة ) بـراى بـیـان عـظـمـت آن روز اسـت ، درسـت مـثل اینکه در تعبیرات روزمره مى گوئیم : فلان کس انسان است ، چه انسانى ؟ یعنى حد و مرزى براى توصیف انسانیت او نیست .
تـعـبـیر به (ما ادراک ماالحاقة ) باز هم براى تاءکید بیشتر روى عظمت حوادث آن روز عـظـیـم اسـت ، تا آنجا که حتى به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) خطاب مى شود که تو نمى دانى آن روز چگونه است ؟ و حقیقت همین است که درک حوادث قیامت براى ما زنـدانـیـان زنـدان دنـیـا امـکـان پـذیـر نـیـسـت ، هـمـانـگـونـه کـه درک مسائل مربوط به دنیا براى جنینى که در شکم مادر است با هیچ بیانى میسر نمى باشد.
احـتـمـال دیـگـرى کـه در تـفـسـیـر ایـن آیـات وجـود دارد گرچه کمتر کسى از مفسران آن را پذیرفته است اینکه (الحاقه ) اشاره به عذابهائى است که در این دنیا ناگهان دامان مجرمان سرکش و طاغیان خودخواه را مى گیرد، همانگونه که (القارعة ) در آیه بعد در کلمات بعضى از مفسران به همین معنى تفسیر شده است ، و اتفاقا این تفسیر با آیات آینده کـه سـخـن از عـذابـهـاى کـوبـنـده قوم عاد و ثمود و فرعون و قوم لوط مى گوید تناسب بیشترى دارد.
در تـفـسـیـر (عـلى بـن ابـراهـیـم ) نـیـز مـى خـوانـیـم : (الحـاقـة ، الحـذر بـنـزول العـذاب ): (حـاقـه هـشـدارى اسـت بـه نـازل شدن عذاب ) نظیر آنچه درباره آل فـرعـون (مـؤ مـن - آیـه 45) آمـده اسـت کـه مـى فـرمـایـد و حـاق بـال فـرعـون سـوء العـذاب : (عـذاب بـد بـر آل فـرعـون نازل گشت ).
سـپـس بـه سـراغ بـیـان سـرنـوشـت اقـوامـى مـى رود کـه روز قـیـامـت (یـا نـزول عـذاب الهـى را در دنـیـا) منکر شدند، و مى افزاید: (قوم ثمود و عاد عذاب کوبنده الهى را انکار کردند) (کذبت ثمود و عاد بالقارعة ).
(اما قوم ثمود به وسیله عذابى سرکش هلاک شدند) (فاما ثمود فاهلکوا بالطاغیة ).
(قـوم ثـمـود) قـومـى بـودنـد کـه در یک منطقه کوهستانى میان حجاز و شام زندگى مى کردند، حضرت (صالح ) به سوى آنها مبعوث شد، ولى آنها هرگز ایمان نیاوردند و به مبارزه با او برخاستند حتى از او خواستند که اگر راست مى گوئى عذابى را که به مـا وعـده مى دهى فرود آور! در این هنگام (صاعقه اى ویرانگر) بر آنها مسلط شد، و در چند لحظه لرزه بر قصرها و خانه هاى
مستحکمشان افکند، و همه را درهم کوبید و جسمهاى بى جانشان بر زمین افتاد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : قـرآن عـامـل نـابـودى ایـن قوم سرکش را عذابى سرکش مى شمرد (الطـاغـیة ) و این عذاب سرکش در سوره اعراف آیه 78 به عنوان (رجفة ) (زلزله ) ذکـر شـده ، و در آیـه 13 فـصـلت (صـاعقة ) و در 67 هود (صیحة ) آمده است که در حـقـیقت همه به یک معنى بازمى گردد، زیرا صاعقه همیشه با صداى عظیمى همراه است ، و لرزه بر نقطه اى که فرود مى آید وارد مى کند و عذابى است طغیانگر
سـپـس بـه سـراغ سـرنـوشـت (قوم عاد) مى رود، قومى که در سرزمین (احقاف ) (در شـبـه جـزیـره عـرب یـا یـمـن زنـدگـى مـى کـردنـد) قـامـتـهـائى طـویـل ، انـدامـى قـوى ، شـهرهائى آباد، زمینهائى خرم و سرسبز، و باغهائى پرطراوت داشتند، پیامبر آنها حضرت (هود) بود، آنها نیز طغیان و سرکشى را بجائى رساندند کـه خـداونـد بـا عـذابـى دردنـاک که شرح آن در همین آیات آمده است طومار زندگى آنها را درهـم پـیـچـیده ، نخست مى فرماید: (اما عاد به وسیله تندبادى سرکش و پرسروصدا و سرد و مسموم به هلاکت رسیدند) (و اما عاد فاهلکوا بریح صرصر عاتیة ).
(صـرصـر) (بـر وزن دفـتـر) بـه بادهاى سرد یا پرسروصدا و یا مسموم گفته مى شود، و مفسران هر سه معنى را در تفسیر آن ذکر کرده اند، و جمع میان آنها نیز ممکن است .
(عـاتـیـة ) از مـاده (عـتـو) (بـر وزن غـلو) بـه معنى سرکش است ، منتها نه سرکش از فرمان خدا، بلکه سرکش در معیار نسیمها و بادهاى معمولى .
سـپـس بـه تـوصـیف دیگرى از این تندباد کوبنده پرداخته ، مى افزاید: (خداوند آن را بر این قوم ، مدت هفت شب و هشت روز پى در پى و بنیان کن مسلط ساخت ) (سخرها علیهم سبع لیال و ثمانیة ایام حسوما).
(حـسـوما) از ماده (حسم ) (بر وزن رسم ) به معنى از بین بردن آثار چیزى است ، و اگـر بـه شـمشیر (حسام ) (بر وزن غلام ) گفته مى شود به همین مناسبت است ، و گاه به داغ نهادن بر زخم براى سوزاندن ریشه آن نیز (حسم ) گفته مى شود، و در اینجا مـنـظور این است که این هفت شب و هشت روز پى در پى زندگى گسترده و با رونق این قوم عظیم را درهم کوبید و متلاشى کرد و ریشه کن ساخت .
نـتـیـجـه آن شد که قرآن مى گوید: (اگر آنجا بودى مشاهده مى کردى که آن قوم همگى بـه روى زمـیـن افـتـاده ، هـمـچـون تـنـه هـاى پـوسـیـده و تـو خـالى درخـتـان نـخـل )! (فـتـرى القـوم فـیـهـا صـرعـى کـانـهـم اعـجـاز نخل خاویة ).
چه تشبیه جالبى که هم بزرگى قامت آنها را مشخص مى کند، و هم ریشه کن شدن آنها را، و هـم تـو خـالى بـودن در بـرابـر عـذابـهاى الهى به گونه اى که تندباد آنها را به آسانى جابه جا مى کرد.
(خـاویـة ) از مـاده (خـواء) (بـر وزن هـواء) در اصل به معنى خالى شدن است ، این تعبیر در مورد شکمهاى گرسنه ، ستارگان خالى از باران (به اعتقاد عرب جاهلى ) و گردوى پوک نیز به کار مى رود.
و در آخـریـن آیـه مـى افـزایـد: (آیـا کـسـى از آنـهـا را بـاقـى مـى بـیـنـى )؟! (فهل ترى لهم من باقیة ).
آرى امـروز نـه تـنها اثرى از قوم عاد نیست که از ویرانه هاى شهرهاى آباد، و عمارتهاى پرشکوه ، و مزارع سرسبز آنها نیز چیزى باقى نمانده است .
دربـاره سـرگـذشـت قـوم عـاد مـشـروحـا در جـلد 9 صـفـحـه 140 تـا 148 (ذیـل آیـات 58 تـا 60 سـوره هـود) بـحـث کـرده ایم ، و همچنین در جلد 20 صفحه 233 تا 241).
آیه و ترجمه


و جاء فرعون و من قبله و المؤ تفکت بالخاطئة (9)
فعصوا رسول ربهم فاءخذهم اءخذة رابیة (10)
إ نا لما طغا الماء حملنکم فى الجاریة (11)
لنجعلها لکم تذکرة و تعیها اءذن وعیة (12)


ترجمه :

9 - و فـرعـون و کـسـانـى کـه قـبـل از او بـودنـد، و هـمـچـنـیـن اهل شهرهاى زیر و رو شده (قوم لوط) مرتکب گناهان بزرگ شدند.
10 - بـا فرستاده رسول پروردگارشان مخالفت کردند، و خداوند نیز آنها را به عذاب شدیدى گرفتار ساخت .
11 - ما هنگامى که آب طغیان کرد شما را سوار بر کشتى کردیم .
12 - تـا آن را وسـیله تذکرى براى شما قرار دهیم ، و گوشهاى شنوا آن را نگهدارى مى کنند.
تفسیر:
کجاست گوشهاى شنوا؟
بـعـد از ذکـر گـوشـه از سـرگـذشت قوم عاد و ثمود به سراغ اقوام دیگرى همچون قوم (نـوح ) و (قـوم ) لوط مـى رود، تـا از زنـدگى آنها درس عبرت دیگرى به افراد بـیـداردل دهـد، مـى فـرمـایـد: (فـرعـون و کـسـانـى کـه قبل از او بودند و مردم شهرهاى زیر و رو شده (قوم لوط) مرتکب گناهان بزرگ شدند)
(و جاء فرعون و من قبله و المؤ تفکات بالخاطئة ).
(خاطئة ) به معنى خطا است (هر دو معنى مصدرى دارد) و مراد از خطا در اینجا شرک و کفر و ظلم و فساد و انواع گناهان است .
(مـؤ تـفـکـات ) جـمع (مؤ تفکه ) از ماده (اءاءتفاک ) به معنى انقلاب و زیر و رو شـدن اسـت ، و در اینجا اشاره به شهرهاى قوم لوط است که با زلزله شدیدى زیر و رو گردید.
مـنـظـور از (مـن قـبـله ) اقـوامـى اسـت که قبل از فرعون بودند، مانند قوم (شعیب ) و گردنکشانى همچون نمرود.
سـپـس مـى افزاید: (آنها با فرستاده پروردگارشان به مخالفت برخاستند، و خداوند آنـهـا را بـه عـذاب شـدیـدى گـرفـتـار سـاخـت ) (فـعـصـوا رسول ربهم فاخذهم اخذة رابیة ).
فـرعـونـیـان بـا (مـوسـى ) و (هارون ) به مخالفت برخاستند، و ساکنان شهرهاى (سـدوم ) بـه مـخـالفـت با حضرت (لوط)، و اقوام دیگر نیز از فرمان پیامبر خود سـرپـیـچیدند، و هر گروهى از این سرکشان به نوعى عذاب گرفتار شدند، فرعونیان در کـام امـواج (نـیـل کـه مـایـه حیات و آبادى و برکت کشورشان بود غرق گشتند، و قوم لوط با (زلزله ) شدید، و سپس (بارانى از سنگ ) محو و نابود شدند.
(رابـیـة ) و (ربـا) از یک ماده است ، و به معنى افزایش و اضافه است ، و در اینجا منظور عذابى است که بسیار سخت و شدید بود.
شـرح مـاجـراى قوم فرعون در بسیارى از سوره هاى قرآن آمده ، و از همه مشروحتر در آیه 10 تا 68 سوره شعرا مى باشد (به تفسیر نمونه جلد 15 صفحه
195 به بعد مراجعه شود).
و در سوره اعراف از آیه 103 تا 137 (تفسیر نمونه جلد 6 صفحه 277 به بعد).
و در سوره طه از آیه 24 تا 79 (تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 185 به بعد). و داستان قـوم لوط نـیـز در بـسیارى از سوره هاى قرآن از جمله آیه 61 تا 77 سوره حجر (تفسیر نمونه جلد 11 صفحه 106 به بعد).
و در سوره هود از آیه 77 تا 83 (تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 178) آمده است .
و سـرانـجـام اشـاره کـوتـاهـى بـه سـرنـوشـت قوم نوح و مجازات دردناک آنها کرده ، مى گوید: (ما هنگامى که آب طغیان کرد شما را در کشتى سوار کردیم ) (انا لما طغا الماء حملناکم فى الجاریة ).
طـغـیـان آب چـنـیـن بـود کـه ابـرهـاى تـیـره و تـار آسـمـان را پـوشـانید، و چنان بارانى نـازل شـد کـه گـوئى سـیـلاب از آسـمـان فـرو مـى ریـزد، چشمه ها نیز از زمین جوشیدن گـرفـت ، و ایـن هـر دو آب دسـت بـهـم دادنـد، و همه چیز زیر آب فرو رفت ، باغها، مزارع قـصـرهـا و خـانـه هـاى قـوم طغیانگر، تنها گروهى که نجات یافتند مؤ منانى بودند که همراه نوح سوار بر کشتى شدند.
تـعـبیر به (حملناکم ) (شما را حمل کردیم ) کنایه از اسلاف و نیاکان ما چرا که اگر آنها نجات نیافته بودند ما نیز امروز وجود نداشتیم .
بـعـد بـه هـدف اصـلى ایـن مجازاتها اشاره کرده ، مى افزاید: (منظور این بود که آن را وسیله اى براى یادآورى شما قرار دهیم ) (لنجعلها لکم تذکرة ).
(و گوشهاى شنوا آن را در خود نگهدارى کند) (و تعیها اذن واعیة ).
هـرگـز نـمـى خـواستیم از آنها انتقام بگیریم ، بلکه هدف تربیت انسانها و هدایت آنها در مسیر کمال ، و ارائه طریق ، و ایصال به مطلوب بوده است .
(تعیها) از ماده (وعى ) (بر وزن سعى ) آن گونه که (راغب ) در (مفردات ) و (ابـن مـنـظـور) در (لسـان العـرب ) گـفـتـه انـد: در اصـل بـه مـعـنى نگهدارى چیزى در قلب است ، سپس به هر ظرفى (وعاء) گفته شده ، چـون چـیزى را در خود نگه مى دارد، و در آیه مورد بحث این صفت براى (گوشها) ذکر شده است ، گوشهائى که حقایق را مى شنوند و در خود نگه مى دارند.
یـا بـه تـعـبـیـر دیـگر گاه انسان سخنى را مى شنود، و فورا آن را از گوش بیرون مى افـکـند همانطور که در تعبیرات عامیانه مى گوئیم : از این گوش شنید و از گوش دیگر بـیـرون کـرد، ولى گـاه روى آن انـدیـشـه مـى کـنـد و در دل جاى مى دهد، و آن را چراغ راه زندگى خود مى شمرد. این چیزى است که از آن تعبیر به (وعى ) مى شود.
نکته ها:
1 - فضیلت دیگرى از فضائل على (ع ).
در بـسـیارى از کتب معروف اسلامى اعم از تفسیر و حدیث آمده است که پیغمبر گرامى اسلام بـه هـنـگـام نزول آیه فوق (و تعیها اذن واعیة ) فرمود: سالت ربى ان یجعلها اذن على : (من از خدا خواستم که گوش على را از این گوشهاى شنوا و نگهدارنده حقایق قرار دهد) و بـه دنـبـال آن عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى فـرمـود: مـا سـمـعـت مـن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) شیئا قط فنسیته الا و حفظته : (من هیچ سخنى بـعـد از آن از رسـول خدا نشنیدم که آن را فراموش کنم بلکه همیشه آن را به خاطر داشتم ).
در (غـایـة المـرام ) شـانـزده حـدیـث در ایـن زمـیـنـه از طـرق شـیـعـه و اهـل سـنـت نـقـل کـرده اسـت ، و (محدث بحرانى ) در تفسیر (البرهان ) از (محمد بن عـبـاس ) نـقـل مـى کـنـد کـه در ایـن بـاره سـى حـدیـث از طـرق عـامـه و خـاصـه نقل شده است .
و ایـن فـضـیـلتـى اسـت بـزرگ بـراى پـیـشـواى بـزرگ اسـلام على (علیه السلام ) که صـنـدوقـچـه اسـرار پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و وارث تـمـام عـلوم رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـود، و بـه هـمـیـن دلیـل بـعـد از او در مـشـکـلاتـى کـه بـراى جـامـعـه اسـلامـى در مـسـائل عـلمـى پـیـش مـى آمـد مـوافـقـان و مـخـالفـان بـه او پـنـاه مـى بـردنـد، و حل مشکل را از او مى خواستند که در کتب تواریخ مشروحا آمده است .
2 - تناسب میان (گناه ) و (کیفر)
تـعـبـیراتى که در آیات فوق آمده است جالب توجه است در مورد عذاب قوم ثمود (طاغیة ) و در مورد قوم عاد (عاتیة ) و در مورد قوم فرعون و قوم
لوط (رابـیـة ) و دربـاره قوم نوح تعبیر به (طغاالماء) مى کند که همه اینها مفهوم طغیان و سرکشى در آن نهفته است و به این ترتیب عذاب این اقوام طغیانگر طغیان بعضى از مواهب زندگى شمرده شده است اعم از آب و باد و خاک و آتش .
ایـن تـعـبـیـرات تـاءکـیـدى بـر ایـن حـقـیـقـت اسـت کـه کـیـفـرهـاى دنـیـا و آخرت تجسمى از اعمال خود ما است و این کردار انسانهاست که به آنها باز مى گردد.
آیه و ترجمه


فإ ذا نفخ فى الصور نفخة وحدة (13)
و حملت الا رض و الجبال فدکتا دکة وحدة (14)
فیومئذ وقعت الواقعة (15)
و انشقت السماء فهى یومئذ واهیة (16)
و الملک على اءرجائها و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمنیة (17)


ترجمه :

13 - به محض اینکه یکبار در صور دمیده شود،
14 - و زمین و کوهها از جا برداشته شوند و یکباره درهم کوبیده و متلاشى گردند،
15 - در آن روز (واقعه عظیم ) روى مى دهد!
16 - آسمانها از هم مى شکافند و سست مى گردند و فرو مى ریزند.
17 - فرشتگان در جوانب و کناره هاى آسمان قرار مى گیرند.
(و براى انجام ماموریتها آماده مى شوند) و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل مى کنند.
تفسیر:
روزى که آن واقعه بزرگ رخ مى دهد
در ادامـه آیـات آغـاز ایـن سـوره که ناظر به مساءله رستاخیز و قیامت بود آیات مورد بحث بـحـثـهـائى از حـوادث ایـن رسـتـاخـیـز عـظیم را مطرح مى کند، با تعبیراتى تکان دهنده و بیدارگر که انسان را به عظمت وقایعى که در پیش دارد آشنا مى سازد.
نخست مى فرماید: (هنگامى که یکبار در صور دمیده شد...) (فاذا نفخ فى الصور نفخة واحدة ).
چـنـانـکه قبلا نیز اشاره کرده ایم از قرآن مجید استفاده مى شود که پایان این جهان و آغاز جـهـان دیـگـر بـا نـاگـهانى و صدائى عظیم انجام مى گیرد که از آن تعبیر به (نفخه صور) (دمیدن در شیپور) شده است .
ایـن بـه خـاطـر آن اسـت که در گذشته و امروز براى جمع کردن و آماده باش لشکر. و یا فرستادن آنها به استراحتگاه ، از شیپور استفاده مى کنند که با دو آهنگ مختلف نواخته مى شـود، هـنـگـامى که شیپور استراحت و خواب نواخته مى شود سربازان همه به استراحتگاه مى روند، و هنگامى که شیپور جمع و آماده باش نواخته مى شود همه سربازان از جا حرکت کـرده و صـفـوف خود را منظم مى کنند، گوئى خداوند مى خواهد بفرماید که مساءله پایان این جهان و آغاز جهان دیگر در برابر قدرت من به همان سادگى دمیدن در یک شیپور است ، بـا یـک فـرمـان و در یـک لحـظه ناگهانى همه اهل آسمان و زمین مى میرند، و با یک فرمان دیگر همگى لباس حیات در تن مى پوشند و آماده حساب مى شوند.
دربـاره خـصـوصـیات (صور) و چگونگى (نفخ ) در آن ، و تعداد نفخ ‌ها، و فاصله مـیـان آنـهـا مـطالب فراوانى در تفسیر سوره (زمر) آیه 68 (جلد 19 صفحه 534 به بعد) آورده ایم و نیاز به تکرار آن نمى بینیم .
تنها چیزى که باید در اینجا یادآور شویم این است که (نفخه صور) همانگونه که در بـالا اشـاره شـد (دو نفخه ) است : (نفخه مرگ ) و (نفخه حیات مجدد) و در اینکه آنـچه در آیه مورد بحث آمده (نفخه اول ) است یا دوم ؟ مفسران عقیده واحدى ندارند، زیرا آیـاتـى کـه بـعـد مـى آیـد، بـعضى مناسب نفخه مرگ است ، و بعضى مناسب نفخه حیات و رسـتـاخـیـز، ولى رویـهـمـرفـتـه ایـن آیـات تـنـاسـب بـیـشـتـرى بـا نـفـخـه اول یعنى نفخه پایان دنیا دارد.
سـپـس مـى افـزایـد: (و هـنگامى که زمین و کوهها از جا برداشته شوند، و با یک ضربه درهـم کـوبـیـده و خـرد شـونـد) (و حـمـلت الارض و الجبال فدکتا دکة واحدة ).
(دک ) چـنـانـکـه (راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد: در اصـل (بـه مـعـنـى زمـیـن صـاف و نـرم اسـت ) و از آنـجا که براى صاف کردن یک زمین ناهموار باید آن را درهم بکوبند در بسیارى از موارد این واژه به معنى کوبیدن شدید به کار رفته است .
ولى از بـعـضـى از مـنـابـع لغـت اسـتـفـاده مـى شـود کـه اصـل مـعـنـى (دک ) هـمـان کـوبـیدن و ویران کردن است ، و چون لازمه کوبیدن و ویران کردن صاف و هموار شدن است این واژه در این معنى نیز به کار مى رود.
و بـه هـر حال این کلمه در آیه مورد بحث به معنى کوبیدن شدید کوهها و زمینهاى ناهموار به یکدیگر است به گونه اى که یکباره از هم متلاشى و هموار
گردند!
سـپـس مـى افـزایـد: (در آن روز واقـعـه عـظـیم در جهان رخ مى دهد، و رستاخیز برپا مى شود) (فیومئذ وقعت الواقعة ).
نـه تنها زمین و کوهها متلاشى مى شوند، بلکه (آسمانها نیز از هم مى شکافند و سست و نااستوار مى گردند) (و انشقت السماء فهى یومئذ واهیة ).
کرات عظیم آسمانى از این حادثه هولناک و وحشتناک برکنار نمى مانند، آنها نیز شکافته ، پـراکـنـده و مـتـلاشـى خواهند شد، و با آن صلابت و استحکامى که دارند آنچنان سست مى شوند که به گفته قرآن در آیه 37 سوره الرحمن (آسمان از هم شکافته و همانند روغن مذاب گلگون مى شود) (فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان ).
و یا به تعبیر دیگر زمین و آسمان کنونى ویران شده ، و بر ویرانه هاى آنها جهانى نو برپا مى گردد که از جهان کنونى برتر و بالاتر و کاملتر است .
(و فرشتگان در جوانب و کناره هاى آسمانها قرار مى گیرند) (و الملک على ارجائها).
(ارجاء) جمع (رجا) به معنى اطراف و جوانب چیزى است ، و (ملک ) در اینجا گرچه به صیغه مفرد ذکر شده ولى منظور جنس و جمع است .
گـوئى در آن روز فـرشـتـگـان هـمانند مامورانى که اطراف میدانى ایستاده و منتظر فرمان براى انجام کارند، در گرداگرد آسمانها صف مى کشند و در انتظار فرمان حقند.
سـپـس مـى فـرمـایـد: (و در آن روز هـشـت فـرشـتـه فـوق آنـهـا عـرش پـروردگـارت را حمل مى کنند) (و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیة ).
این حاملان عرش گرچه صریحا در این آیه تعیین نشده اند که از فرشتگانند یا غیر آنها ولى ظاهر تعبیرات مجموع آیه نشان مى دهد که آنها از فرشتگانند، ولى مشخص نیست که آیا هشت فرشته اند یا هشت گروه کوچک یا بزرگ .
البـتـه آنـچـه در روایـات اسـلامـى آمـده اسـت که حاملان عرش هم اکنون چهار نفر (یا چهار گروه ) هستند اما در قیامت دو برابر مى شوند، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) مى خوانیم انهم الیوم اربعة فاذا کان یوم القیامة ایدهم باربعة آخرین ، فیکونون ثمانیة : (آنها امروز چهار نفرند، و روز قیامت آنها را با چهار نفر دیگر تقویت مى کند و هشت نفر مى شوند).
ولى (عـرش ) چـیـسـت ؟ و ایـن فـرشـتـگـان کـیـانند؟ مسلما منظور از (عرش ) یک تخت سلطنتى جسمانى نیست ، بلکه همانگونه که در سابق در تفسیر کلمه عرش گفته ایم به مـعـنـى (مـجموعه جهان هستى ) است که عرش حکومت خدا است ، و به وسیله فرشتگان که مجرى فرمان خدا هستند تدبیر مى شود.
و جـالب ایـنـکـه در روایـتـى آمده است که (حاملان هشتگانه عرش خدا در قیامت چهار نفر از اولیـن ، و چـهـار نـفـر از آخـرین هستند، اما چهار نفر از اولین (نوح ) و (ابراهیم ) و (موسى ) و (عیسى ) مى باشند، و چهار نفر از آخرین محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و (على ) و (حسن ) و (حسین ) (علیهماالسلام ) هستند)!.
این تعبیر ممکن است اشاره به مقام شفاعت آنها براى اولین و آخرین باشد، البته شفاعت در مورد کسانى که لایق شفاعتند، و به هر حال گسترش مفهوم (عرش ) را نشان مى دهد.
البته اگر حاملان هشتگانه عرش هشت گروه باشند، ممکن است گروههائى از فرشتگان و گـروهـى از انـبـیاء و اولیاء عهده دار این مهم گردند، و به این ترتیب بخشى از تدبیر نظام آن روز را فرشتگان بر عهده دارند، و بخشى را انبیاء، اما همه به فرمان خدا است .
در ایـنـکـه ضمیر در (فوقهم ) (بر فراز آنها) به (انسانها) برمى گردد یا به (فـرشـتـگـان ) احـتـمـالات مـتـعـددى داده شـده ، و چـون در جـمـله قبل از آن سخن از فرشتگان است ظاهر این است که به آنها برمى گردد، و به این ترتیب فـرشـتـگـان گـرداگرد جهان را فرا مى گیرند و بر بالاى آنها (بالا از نظر مقام ) هشت فرشته حاملان عرش خدایند.
ایـن احتمال نیز وجود دارد که حاملان عرش خدا افرادى برتر و بالاتر از فرشتگانند، و در ایـن صـورت بـا حـدیـث گـذشـته که حاملان عرش خدا را هشت نفر از انبیاء و اولیاء مى شمرد تطبیق مى کند.
بـدون شـک حـوادث مـربـوط بـه قـیـامـت ، تـا چـه رسـد بـه مـسـائل مـربـوط بـه حـامـلان عـرش در آن روز، چـیـزى نـیست که به طور دقیق براى ما که سـاکـنـان ایـن جهان محدود و تاریک هستیم روشن باشد، آنچه مى گوئیم شبحى است که از دور در پرتو آیات الهى مى بینیم ، و گرنه حقیقت آن را باید رفت و تماشا کرد!.
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت در (نـفـخـه صـور) اول همه کسانى که در آسمانها و زمین هستند مى میرند، بنابراین بحث از (حاملان عرش ) مـربوط به (نفخه دوم ) است که همه زنده مى شوند هر چند در آیه سخنى از نفخه دوم نـیست ، ولى از قرائن روشن مى شود، مطالبى را که در آیات بعد مى خوانیم نیز مربوط به همین نفخه دوم است .
آیه و ترجمه


یومئذ تعرضون لا تخفى منکم خافیة (18)
فاءما من اءوتى کتبه بیمینه فیقول هاؤ م اقرءوا کتبیه (19)
إ نى ظننت اءنى ملق حسابیه (20)
فهو فى عیشة راضیة (21)
فى جنة عالیة (22)
قطوفها دانیة (23)
کلوا و اشربوا هنیا بما اءسلفتم فى الا یام الخالیة (24)


ترجمه :

18 - در آن روز هـمـگـى بـه پـیـشـگاه خدا عرضه مى شوید، و چیزى از کارهاى شما مخفى نمى ماند.
19 - امـا کـسـى کـه نـامـه اعـمـالش بـه دسـت راست او است (از فرط خوشحالى و مباهات ) فریاد مى زند که (اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید.
20 - من یقین داشتم که (قیامتى در کار است و) من به حساب اعمالم مى رسم .
21 - او در یک زندگى کاملا رضایتبخش قرار خواهد داشت .
22 - در بهشتى عالى ،
23 - که میوه هایش در دسترس است .
24 - (و بـه آنـهـا گـفـتـه مى شود) بخورید و بیاشامید گوارا در برابر اعمالى که در ایام گذشته انجام دادید.
تفسیر
اى اهل محشر! نامه اعمال مرا بخوانید
در تـفـسـیـر آیـات گـذشـتـه گـفـتـه شد که (نفخ صور) دو بار رخ مى دهد در مرتبه اول هـمـه زنـدگـان مى میرند، و نظام هستى متلاشى مى شود، و در مرتبه دوم جهان نوینى بـرپـا مى گردد. و انسانها و فرشتگان حیات نوینى پیدا مى کنند، و چنانکه گفتیم آغاز آیـات از نـفـخـه اول خـبـر مى دهد، و پایان آن از نفخه دوم در ادامه همین مطلب در آیات مورد بـحث مى فرماید: (در آن روز همگى به پیشگاه خدا عرضه مى شوید و چیزى از کارهاى شما پنهان نمى ماند) (یومئذ تعرضون لا تخفى منکم خافیة ).
(تـعرضون ) از ماده (عرض ) به معنى نشان دادن و عرضه داشتن چیزى است ، خواه در مورد کالا به هنگام معامله باشد، و یا غیر آن ، البته ، انسانها و غیر انسانها در این دنیا نـیـز دائمـا در مـحـضـر خـدا هستند، ولى این مطلب در قیامت ظهور و بروز بیشترى دارد فى المـثـل حـاکـمـیـت خـداونـد بـر عـالم هستى دائمى است ولى این حاکمیت در این روز از هر زمان آشکارتر است .
جـمـله (تـخـفـى مـنـکـم خـافـیـة ) مـمکن است اشاره به این باشد که در آن روز غیب و سر اشـخـاص تـبـدیـل بـه شـهود و ظهور مى شود، چنانکه قرآن درباره قیامت مى گوید: یوم تبلى السرائر: (آن روز روزى است که صفات نهانى ظاهر مى شود) (طارق - 9)
نه تنها اعمال مخفیانه انسانها که صفات و روحیات و خلقیات و نیتها همه برملا مى گردد، و این حادثه اى است عظیم ، و به گفته بعضى از مفسران : عظیمتر از متلاشى شدن کوهها و شکافتن کرات آسمان ! روز رسوائى بزرگ بدکاران و سربلندى بى نظیر مؤ منان ، روزى اسـت کـه انـسان عریان از نظر اعمال و اسرار درون در آن صحنه ظاهر مى شود آرى آن روز هیچ چیز از وجود ما پنهان نمى ماند.
و نـیـز مـمکن است اشاره به احاطه علمى خداوند بر همه چیز در آن روز باشد، ولى تفسیر اول مناسبتر است .
و لذا بـه دنـبـال آن مـى گـوید: (اما کسى که نامه اعمالش به دست راست او داده شده از فـرط خـوشـحـالى فـریـاد مـى زنـد کـه بـیـائیـد و بـگـیـریـد نـامـه اعـمـال مـرا و بـخـوانـیـد) (فـامـا مـن اوتـى کـتـابـه بـیـمـیـنـه فیقول هاؤ م اقراءوا کتابیه ).
گـوئى از خـوشـحـالى در پـوست نمى گنجد و از اینهمه نعمت و توفیق و هدایتى که خدا به او داده تمام ذرات وجودش شاکر است و فریاد (الحمدلله ) سرمى دهد.
سپس بزرگترین افتخار خود را در این کلمه خلاصه کرده ، مى گوید:
(مـن یـقین داشتم که رستاخیزى در کار است ، و من به حساب اعمالم مى رسم ) (انى ظننت انى ملاق حسابیه ).
(ظـن ) در ایـنـگـونـه موارد به معنى یقین است ، او مى خواهد بگوید: آنچه نصیب من شده بـه خـاطـر ایـمـان به چنین روزى است ، و راستى هم همین است ایمان به حساب و کتاب به انـسان روح تقوى و پرهیزگارى مى بخشد و تعهد و احساس مسئولیت در او ایجاد مى کند، و مهمترین عامل تربیت انسان است .
در آیات بعد گوشه اى از پاداشهاى چنین کسانى را بیان کرده ، مى فرماید: (او در یک زندگى کاملا رضایت بخش قرار خواهد داشت ) (فهو فى عیشة راضیة ).
گـرچـه بـا هـمـیـن یـک جـمـله هـمـه گـفـتنیها را گفته است ، ولى براى توضیح بیشتر مى افزاید: (او در بهشتى بلند مرتبه قرار دارد) (فى جنة عالیة ).
بـهـشـتـى کـه آنـقـدر رفـیع و والا است که هیچکس مانند آن را ندیده و نشنیده و حتى تصور نکرده است .
(بهشتى که میوه هایش در دسترس است ) (قطوفها دانیة ).
نـه زحـمـتـى بـراى چـیـدن مـیـوه ها درکار است ، و نه مشکلى براى نزدیک شدن به درختان پربارش ، و اصولا تمام نعمتهایش بدون استثنا در دسترس است .
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث خـطـاب مـحـبت آمیز خداوند را به این بهشتیان چنین بیان کرده (بـخـوریـد و بـیـاشامید گوارا، در برابر اعمالى که در ایام گذشته انجام داده اید) (کلوا و اشربوا هنیئا بما اسلفتم فى الایام الخالیة ).
آرى ایـن نـعـمـتـهـاى بـزرگ بـى حـسـاب نـیـسـت ، ایـنـهـا پـاداش اعـمـال شـمـا اسـت کـه در دنـیـا بـراى امروز ذخیره کردید و از پیش فرستادید، البته این اعـمـال ناچیز هنگامى که در افق فضل و رحمت الهى قرار گرفته به چنین ثمراتى منتهى شده است .
نکته ها:
1 - تفسیر دیگرى براى کلمه (عرش )
1 - در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: حملة العرش - و العرش العلم - ثمانیة اربعة منا، و اربعة ممن شاءالله .
(حـامـلان عـرش - مـنـظـور از عـرش علم خدا است - هشت نفرند، چهار نفر از ما و چهار نفر از کسانى که خدا خواسته ).
در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : فالذین یحملون العرش ، هم العـلمـاء، الذیـن حـملهم الله علمه : (حاملان عرش ، علما و دانشمندانى هستند که خداوند علم خود را به آنها تعلیم فرمود)!.
و در حـدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) مى خوانیم : العرش لیس هو الله و العرش اسم علم و قدرة : (عرش خدا نیست ، بلکه نام علم و قدرت او است ).
از ایـن احـادیـث بـه خـوبى استفاده مى شود که عرش علاوه بر تفسیرى که سابقا گفتیم تفسیر دیگرى نیز دارد و آن (صفات خدا) صفاتى همچون (علم ) و (قدرت ) است ، و بـنـابـرایـن حـامـلان عـرش الهـى حـامـلان عـلم اویند، و هر قدر انسان یا فرشتگان علم بیشترى داشته باشند سهم بیشترى در حمل این عرش عظیم دارند!.
و بـه ایـن تـرتـیـب ایـن حـقیقت روشنتر مى شود که عرش به معنى یک تخت جسمانى شبیه تـخـتـهـاى سـلطـنـتـى نـیـسـت ، بـلکه هرگاه در مورد خداوند به کار مى رود معانى کنائى مختلفى دارد.
2 - مقام على (ع ) و شیعیان او
در روایات متعددى آمده که آیه فاما من اوتى کتابه بیمینه ... درباره على (علیه السلام ) است یا درباره على (علیه السلام ) و شیعیان او.
این در واقع از قبیل ذکر مصادیق روشن است ، بى آنکه مفهوم آیه را محدود کند.
3 - پاسخ به یک سؤ ال
در اینجا ممکن است سؤ الى مطرح شود و آن اینکه آیا مؤ منانى که طبق آیات فوق صدا مى زنـنـد: (اى اهـل مـحـشـر! بـیـایـیـد و نـامـه اعـمال ما را بخوانید، مگر گناهى در تمام نامه اعمالشان نیست ؟
پاسخ این سؤ ال را مى توان از بعضى از احادیث استفاده کرد از جمله در حدیثى از پیغمبر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانیم که خداوند در قیامت نخست از بـنـدگـان خـود اقرار بر گناهانشان مى گیرد، سپس مى فرماید من این گناهان را در دنیا براى شما مستور ساختم ، و امروز هم آن را مى بخشم سپس (فقط) نامه حسناتش را به دست راست او مى دهند.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد که در آن روز خداوند (سیئات ) مؤ منان را به (حسنات ) تبدیل مى کند، و اینجاست که در مجموع نامه اعمالشان نقطه ضعفى وجود ندارد!
آیه و ترجمه


و اءما من اءوتى کتبه بشماله فیقول یلیتنى لم اءوت کتبیه (25)
و لم اءدر ما حسابیه (26)
یلیتها کانت القاضیة (27)
ما اءغنى عنى مالیه (28)
هلک عنى سلطنیه (29)


ترجمه :

25 - امـا کـسـى کـه نـامـه اعـمـال او به دست چپش داده شده مى گوید: اى کاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمى شد.
26 - و نمى دانستم حساب من چیست ؟
27 - اى کاش مرگم فرا مى رسید!
28 - مال و ثروتم هرگز مرا بى نیاز نکرد،
29 - قدرت من نیز از دست رفت !.
تفسیر:
اى کاش مرگم فرا مى رسید!
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از (اصـحـاب الیـمـیـن ) و مـؤ مـنـانـى بـود کـه نـامـه اعـمـال بـه دسـت راسـتـشـان داده مـى شـود، و بـا افـتـخـار و مـبـاهـات اهـل محشر را صدا مى زنند دعوت به قرائت اعمال خود مى کنند، سپس در بهشت جاویدان جاى مى گیرند.
ولى آیـات مـورد بـحـث درسـت بـه نـقـطـه مـقـابـل آنـهـا یـعـنـى (اصـحـاب الشـمـال ) پـرداخـتـه ، و در یـک مـقـایـسـه وضع آن دو را کاملا روشن مى سازد نخست مى فرماید: (اما کسى که نامه عملش به دست چپش داده شده ، مى گوید: اى کاش هرگز نامه اعـمـالم بـه مـن داده نـمـى شـد)! (و امـا مـن اوتـى کـتـابـه بـشـمـاله فیقول یا لیتنى لم اوت کتابیه ).
(و اى کاش از حساب خود هرگز خبردار نمى شدم )! (و لم ادر ما حسابیه ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت