تفسیرنمونه سوره قلم (قسمت1)

سوره قلم


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 52 آیه است

محتواى سوره قلم
گـرچـه بـعـضـى از مـفـسـران در (مکى ) بودن تمام سوره تردید کرده اند، یا معتقدند قـسـمـتـى از آن در (مـدیـنـه )، و قـسـمـتـى در (مـکـه ) نازل شده ، ولى لحن سوره و محتواى آیات کاملا هماهنگ با سوره هاى (مکى ) است ، چرا که بیش از هر چیز بر محور مساءله نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم )، و مـبـارزه بـا دشـمـنانى که او را مجنون مى خواندند، و دعوت به صبر و استقامت ، و انذار و تهدید مخالفان به عذاب الهى ، دور مى زند.
رویهمرفته مباحث این سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه کرد:
1 - نـخـسـت بـه ذکـر قـسـمـتـى از صفات ویژه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مخصوصا اخلاق برجسته او مى پردازد، و آنرا با قسمتهاى مؤ کدى تاءکید مى کند.
2 - سپس قسمتى از صفات زشت و اخلاق نکوهیده دشمنان او را بازگو مى نماید.
3 - در بخش دیگرى داستان (اصحاب الجنة ) که در حقیقت هشدارى است به مشرکان زشت سیرت بیان شده .
4 - در قسمت دیگرى مطالب گوناگونى راجع به قیامت و عذاب کفار در آن روز آمده است .
5 - در بخش دیگرى انذارها و تهدیدهائى نسبت به مشرکان بازگو شده .
6 - در بـخـش دیـگرى به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور مى دهد که در برابر دشمنان سرسخت ، استقامت و صبر نشان دهد.
7 - سرانجام در پایان سوره نیز سخن از عظمت قرآن و توطئه هاى مختلف
دشمنان بر ضد پیامبر به میان آورده .
انـتخاب نام (قلم ) براى این سوره به تناسب نخستین آیه آن است ، بعضى نیز نام آن را سـوره (ن ) ذکـر کـرده انـد، و از بـعـضـى از روایـات که در فضیلت این سوره آمده استفاده مى شود که نام آن سوره (ن و القلم ) است .
فضیلت تلاوت سوره قلم
در فـضـیـلت تـلاوت ایـن سـوره از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسـلام نـقـل شده که فرمود: من قراء سورة (ن و القلم ) اعطاه الله ثواب الذین حسن اخلاقهم : (کـسـى کـه سـوره (ن و القلم ) را تلاوت کند خداوند ثواب کسانى را که داراى حسن اخلاقند به آنها مى دهد).
و در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قراء سورة (ن و القلم ) فى فریضة او نافلة آمنه الله ان یصیبه فى حیاته فقر اءبدا، و اعاذه اذا مات من ضمة القبر ان شاء الله :
(کسى که سوره ن و القلم را در نماز واجب یا نافله بخواند خداوند او را براى همیشه از فقر در امان مى دارد، و هنگامى که بمیرد او را از فشار قبر پناه مى دهد).
این ثوابها تناسب خاصى با محتواى سوره دارد، و نشان مى دهد که هدف تلاوتى است که تواءم با آگاهى و به دنبال آن عمل باشد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


ن و القلم و ما یسطرون (1)
ما اءنت بنعمة ربک بمجنون (2)
و إ ن لک لا جرا غیر ممنون (3)
و إ نک لعلى خلق عظیم (4)
فستبصر و یبصرون (5)
باءییکم المفتون (6)
إ ن ربک هو اءعلم بمن ضل عن سبیله و هو اءعلم بالمهتدین (7)


ترجمه :

نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - ن ، سوگند به قلم ، و آنچه را با قلم مى نویسند
2 - به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستى .
3 - و براى تو اجر و پاداشى عظیم و همیشگى است .
4 - و تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى .
5 - و به زودى تو مى بینى و آنها نیز مى بینند.
6 - که کدامیک از شما مجنون هستید.
7 - پـروردگـار تـو بـهـتـر از هـر کـس مـى دانـد چـه کـسى از راه او گمراه شده ، و هدایت یافتگان را نیز بهتر مى شناسد.
تفسیر
عجب اخلاق برجسته اى دارى !
این سوره تنها سورهاى است که با حرف مقطع (ن ) آغاز شده است ، مى فرماید: (ن )
و دربـاره تـفـسـیـر حـروف مـقـطـعـه بـارهـا مـخـصـوصـا در آغـاز سـوره (بـقـره ))، و (آل عـمـران ) و (اعـراف ) (جـلد 1 - 2 - 6) بـحث کرده ایم ، چیزى که در اینجا باید بـیـفـزائیـم این است که بعضى در اینجا (ن ) را مخفف کلمه (رحمان ) و اشاره به آن دانـسـته اند و بعضى آن را به معنى (لوح ) یا به معنى (دوات ) و یا (نهرى ) در بهشت تفسیر کرده اند، ولى هیچیک از این تفسیرها قرینه و شاهد روشنى ندارد.
بـنـابـراین تفسیر این حرف مقطع از تفسیر کل حروف مقطعه که در بالا اشاره کردیم جدا نیست .
سـپـس بـه دو مـوضـوع از مـهـمـتـرین مسائل زندگى بشر سوگند یاد کرده ، مى افزاید: سوگند به (قلم ) و آنچه را با قلم مى نویسند:) (و القلم و ما یسطرون ).
چه سوگند عجیبى ؟ در واقع آنچه به آن در اینجا سوگند یاد شده است
ظاهرا موضوع کوچکى است : یک قطعه نى ، و یا چیزى شبیه به آن ، و کمى ماده سیاه رنگ ، و سپس سطورى که بر صفحه کاغذ ناچیز رقم زده مى شود.
اما در واقع این همان چیزى است که سرچشمه پیدایش تمام تمدنهاى انسانى ، و پیشرفت و تـکـامـل عـلوم ، و بـیـدارى انـدیـشـه هـا و افـکـار، و شـکـل گـرفـتـن مـذهـبها، و سرچشمه هدایت و آگاهى بشر است ، تا آنجا که دوران زندگى بـشـر را بـه دو دوران تـقـسـیـم مـى کـنـد (دوران تـاریـخ ) و (دوران قـبـل از تـاریـخ )، دوران تـاریـخ بـشـر از زمانى شروع مى شود که خط اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش کند، و یا به تعبیر دیگر دورانى است که انسان دست به قلم گردید، و از او (ما یسطرون ) یادگار ماند.
عـظـمـت ایـن سـوگـنـد هنگامى آشکارتر مى شود که توجه داشته باشیم آن روزى که این آیات نازل گشت ، نویسنده و ارباب قلمى در آن محیط وجود نداشت ، و اگر کسانى مختصر سـواد خـوانـدن و نـوشـتـن را داشـتـنـد تـعـداد آنـهـا در کل سرزمین مکه که مرکز عبادى و سیاسى و اقتصادى حجاز بود به بیست نفر نمى رسید، آرى سوگند به قلم یاد کردن در چنین محیطى عظمت خاصى دارد.
و جـالب ایـنـکـه : در نـخـستین آیاتى که در (جبل النور) و غار (حرا) بر قلب پاک پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شد نیز به مقام والاى قلم اشاره شده ، آنجا کـه مـى فرماید: اقراء باسم ربک الذى خلق - خلق الانسان من علق - اقراء و ربک الاکرم - الذى علم بالقلم - علم الانسان ما لم یعلم :
(بخوان به نام پروردگارت که مخلوقات را آفرید، و انسان را از خون بسته اى ایجاد کرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او که انسان را به وسیله (قلم ) تعلیم داد، و آنچه را نمى دانست به او آموخت ) (سوره علق 1 - 5).
و از همه جالبتر اینکه : همه این سخنان از زبان کسى تراوش مى کند
کـه خـودش درس نـخـوانـده بـود، و هـرگـز بـه مـکـتـب نـرفـت و خـط نـنـوشـت ، و ایـن هـم دلیل بر آن است که چیزى جز وحى آسمانى نیست .
بـعـضـى از مفسران (قلم ) را در اینجا به قلمى تفسیر کرده اند که فرشتگان بزرگ خـدا وحـى آسـمـانـى را بـا آن مـى نـویـسـنـد، و یـا نـامـه اعـمـال آدمـیـان را بـا آن رقـم مى زنند، ولى مسلما آیه مفهوم گسترده اى دارد که این تفسیر بیان یکى از مصداقهاى آن است ، همانگونه که (ما یسطرون ) نیز مفهوم وسیعى دارد، و تـمام آنچه را در طریق هدایت و تکامل فکرى و اخلاقى و عملى بشر به رشته تحریر مى آورنـد شـامـل مـى شـود و مـنـحـصـر بـه وحـى آسـمـانـى یـا اعمال انسانها نیست .
سـپـس بـه چیزى که سوگند براى آن یاد شده پرداخته ، مى فرماید: (به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستى ) (ما انت بنعمة ربک بمجنون )
آنها که این نسبت ناروا را به تو مى زنند کوردلانى هستند که اینهمه نعمت الهى را درباره تـو نمى نگرند، نعمت عقل و درایت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشکار، و نبوت و مقام عصمت .
دیوانه آنها هستند که مظهر عقل کل را متهم به جنون مى کنند، و
رهبر و راهنماى انسانها را با این نسبت ناروا از خود دور مى سازند.
و بـه دنـبـال آن مـى افزاید: (براى تو اجر عظیم و همیشگى است ) (و ان لک لاجرا غیر ممنون ).
چـرا چـنـیـن پـاداشـى نـداشـته باشى ؟ در حالى که در برابر این تهمتهاى زشت و ناروا اسـتقامت مى کنى ، و براى آنها آرزوى هدایت و نجات دارى ، و هرگز از تلاش و کوشش در این راه خسته نمى شوى .
(ممنون ) از ماده (من ) به معنى (قطع ) آمده است ، یعنى اجر و پاداشى که هرگز قـطـع نـمـى شود و دائما باقى است بعضى گفته اند ریشه این معنى از منت گرفته شده زیرا منت باعث قطع نعمت است .
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد مـنـظـور از غـیـر مـمـنـون ایـن اسـت کـه خـداونـد در مـقـابـل ایـن اجـر عـظـیـم هـرگـز بـر تـو مـنـت نـمـى گـذارد ولى تـفـسـیـر اول مناسبتر است .
آیـه بـعـد در توصیف دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گوید: (تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته اى هستى ) (و انک لعلى خلق عظیم ).
اخلاقى که عقل در آن حیران است لطف و محبتى بى نظیر، صفا و صمیمیتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصیف ناپذیر.
اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى کنى تو خود بیش از همه عبادت مى نمائى ، و اگر از کار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى کنى آزارت مى کنند و تو اندرز مى دهى ، ناسزایت مى گویند و براى آنها دعا مى کنى ، بر بدنت سنگ مى زنند و خاکستر داغ بر سرت مى ریزند و تو براى هدایت آنها
دست به درگاه خدا برمى دارى .
آرى تو کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى .
(خـلق ) از مـاده (خـلقـت ) بـه معنى صفاتى است که از انسان جدا نمى شود و همچون خلقت و آفرینش انسان مى گردد.
بـعـضى از مفسران خلق عظیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به (صبر در راه حـق ، و گـسـتـردگـى بـذل و بـخـشـش ، و تـدبـیـر امـور، و رفـق و مـدارا، و تـحـمـل سختیها در مسیر دعوت به سوى خدا، و عفو و گذشت ، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص ) تفسیر کرده اند، ولى گرچه همه این صفات در پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود، ولى (خلق عظیم ) او منحصر به اینها نبود.
در بعضى از تفاسیر نیز (خلق عظیم ) به قرآن یا آئین اسلام تفسیر شده است که مى تـوانـد از مـصـادیـق مـفـهـوم وسـیـع فـوق بـاشـد، و بـه هـر حـال وجـود ایـن خـلق عـظـیـم در پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دلیل بارزى بر عقل و درایت آن حضرت و نفى نسبتهاى دشمنان بود.
و بـه دنـبال آن مى افزاید: (به زودى تو مى بینى و آنها نیز مى بینند) (فستبصر و یبصرون ).
(که کدامیک از شما مجنون هستید)؟! (بایکم المفتون ).
(مـفـتـون ) اسـم مـفـعول از (فتنه ) به معنى ابتلاء، و در اینجا به معنى ابتلاى به جنون است .
آرى آنـها امروز این نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور کنند، ولى مـردم عـقـل و شعور دارند، تدریجا به تعلیمات و سخنان تو آگاهى مى یابند، آنگاه این مـساءله روشن مى شود که این تعلیمات برجسته از سوى خداوند بزرگ بر قلب پاک و نـورانـى تـو نـازل شـده ، و خـداونـد سـهـم عـظـیـمـى از عقل و علم به تو بخشیده .
حـرکـتـها و موضعگیریهاى تو در آینده و پیشرفت و نفوذ سریع اسلام در سایه آن ، نیز نـشـان خواهد داد که تو منبع بزرگ عقل و درایتى ، دیوانه خفاشانى هستند که با نور این آفتاب به ستیز برخاستند.
و البته در قیامت این حقایق باز هم روشنتر و آشکارتر خواهد شد.
بـاز بـراى تـاءکـیـد بیشتر مى فرماید: پروردگار تو به کسى که از طریق او گمراه شـده آگـاهـتـر اسـت ، و او هـدایـت یـافـتـگـان را بـهـتـر مـى شـناسند) (ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین ).
چـرا کـه راه راه او اسـت ، و او بـهتر از هر کس راه خود را مى شناسد، و به این ترتیب به پـیـامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) اطمینان بیشتر مى دهد که او در مسیر هدایت و دشمنانش در مسیر ضلالتند.
در حـدیـث مـسـتـنـدى آمـده اسـت هـنـگـامى که قریش دیدند پیامبر على (علیه السلام ) را بر دیـگـران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد به مذمت على (علیه السلام ) پرداختند، و گفتند: مـحـمـد مـفـتـون او شـده اسـت ، ایـنـجـا بـود کـه خـداونـد (ن و القـلم ) را نازل کرد و به آن سوگند یاد نمود که اى محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) تو مفتون و مجنون نیستى - تا آنجا که فرمود - خداوند مى داند کسانى را که گمراه شده اند اشاره به جماعت قریش که این سخنان را مى گفتند، و خداوند هدایت یافتگان را بهتر مى شناسد
اشاره به على (علیه السلام ).
نکته ها:
1 - نقش قلم در حیات انسانها
از مـهـمـترین رویدادهاى زندگى بشر - چنانکه قبلا نیز اشاره کردیم - پیدایش خط، و راه افـتـادن قـلم بـر صـفـحـه کـاغـذهـا یـا سـنگها بود، و همان بود که دوران تاریخ را از ما قبل از تاریخ جدا کرد.
گـردش نـیـش قـلم بر صفحه کاغذ، سرنوشت بشر را رقم مى زند، لذا پیروزى و شکست جوامع انسانى به نوک قلمها بسته است .
(قـلم ) حـافـظ عـلوم و دانـشـهـا، پـاسـدار افـکـار انـدیـشـمـنـدان ، حـلقـه اتصال فکرى علما، و پل ارتباطى گذشته و آینده بشر است ، و حتى ارتباط آسمان و زمین نیز از طریق لوح و قلم حاصل شده است !
قـلم انـسـانـهـائى را کـه جدا از هم ، از نظر زمان و مکان ، زندگى مى کنند پیوند مى دهد، گـوئى هـمـه مـتـفـکـران بـشـر را در تمام طول تاریخ ، و در تمام صفحه روى زمین در یک کتابخانه بزرگ جمع مى بینى !
(قـلم ) رازدار بـشـر، و خـزانـه دار علوم ، و جمع آورى کننده تجربیات قرون و اعصار اسـت ، و اگـر قـرآن بـه آن سـوگـنـد یـاد مـى کـنـد بـه هـمـیـن دلیل است زیرا همیشه سوگند به یک امر بسیار عظیم و پرارزش یاد مى شود.
و البـته (قلم ) وسیله اى است براى (ما یسطرون ) و نوشته ها که قرآن به هر دو سـوگـنـد یـاد کـرده اسـت ، هـم بـه (ابـزار) و هـم بـه (محصول ) ابزار.
در بـعـضـى از روایـات آمده است که (ان اول ما خلق الله القلم ) (نخستین چیزى را که خدا آفرید قلم بود).
ایـن حـدیـث را مـحـدثـان شـیـعـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل کرده اند و در کتب اهل سنت به عنوان یک خبر معروف نیز آمده است .
و در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت : اول ما خلق الله تعالى جوهرة ) (نخستین چیزى را که خدا آفرید گوهرى بود)
و در بـعـضـى از اخـبـار نـیـز آمـده اسـت : (ان اول مـا خـلق الله العقل ) (نخستین چیزى را که خدا آفرید عقل و خرد بود).
تـوجـه بـه پـیـونـد ویـژه اى کـه در مـیـان (گـوهـر) و (قـلم ) و (عقل ) است مفهوم (اول بودن ) همه آنها را روشن مى کند.
در ذیـل حـدیـثـى کـه در بـالا از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل کـردیـم آمده است که خداوند بعد از آفرینش قلم به او فرمود: بنویس ! و او آنچه را بوده و خواهد بود تا روز قیامت نوشت !
گرچه قلم در این روایت اشاره به قلم تقدیر و قضا و قدر است ، ولى هر چه هست نقش قلم را در سرنوشت بشر و مقدرات او روشن مى سازد.
پـیـشـوایـان اسـلام در احادیث متعددى به یاران خود تاءکید مى کردند که به حافظه خود قناعت نکنند، و احادیث اسلامى و علوم الهى را به رشته تحریر درآورند، و براى آیندگان به یادگار بگذارند.
بـعـضـى از دانـشمندان گفته اند: البیان بیانان : بیان اللسان ، و بیان البنان و بیان اللسان تدرسه الاعوام ، و بیان الاقلام باق على مر الایام !
(بـیـان دو گـونه است : بیان زبان ، و بیان قلم ، بیان زبان با گذشت زمان کهنه مى شود و از بین مى رود، ولى بیان قلمها تا ابد باقى است )!
و نـیـز گـفته اند: (ان قوام امور الدین و الدنیا بشیئین القلم و السیف و السیف تحت القلم : (پـایه امور دین و دنیا بر دو چیز است : (قلم ) و (شمشیر) و شمشیر زیر پوشش قلم قرار دارد)!
همین معنى را بعضى از شعراى عرب چنین به نظم آورده :

کذا قضى الله للاقلام مذ بریت
ان السیوف لها مذ ارهفت خدم !


(خـداونـد ایـنـگـونـه براى قلم از آن روز که تراشیده شد مقدر کرده است که شمشیرهاى تـیـز خـدمـتـگـزار آن باشند)! (این تعبیر اشاره لطیفى است به تراشیدن قلم به وسیله چاقو و قرار گرفتن تیغهاى تیز در خدمت قلم از آغاز کار).
شاعر دیگرى با استناد به آیات مورد بحث در این زمینه مى گوید:

اذا اقسم الابطال یوما بسیفهم
و عدوه مما یجلب المجد و الکرم
کفى قلم الکتاب فخرا و رفعة
مدى الدهر ان الله اقسم بالقلم !


(آن روز که جنگجویان قهرمان به شمشیرهاى خود سوگند یاد کنند.
و آن را اسباب بزرگى و افتخار بشمرند.
بـراى قـلم نـویـسـنـدگـان هـمـیـن افتخار و سربلندى در تمام دوران جهان بس که خداوند سوگند به قلم یاد کرده است (و نه به شمشیر)).
و راسـتـى چـنـیـن اسـت چـرا کـه پیروزیهاى نظامى اگر از ناحیه فرهنگ نیرومندى تضمین نـگـردد هرگز پایدار نخواهد بود، مغولها در تاریخ ایران بزرگترین پیروزى را کسب کـردنـد ولى چـون مـلت بـى فـرهـنـگـى بـودنـد بـه زودى در فـرهـنـگ اسـلام و ایـران حل شدند و مسیر خود را تغییر دادند.
گرچه این بحث بسیار دامنه دار است ولى براى اینکه از روش تفسیرى خارج نشویم سخن را با حدیث بسیار پرمعنائى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این زمینه پایان مى دهیم :
ثـلاث تـخرق الحجب ، و تنتهى الى ما بین یدى الله : صریر اقلام العلماء، و وطى اقدام المجاهدین ، و صوت مغازل المحصنات : (سه صدا است که حجابها را پاره مى کند و به پیشگاه با عظمت خدا مى رسد: صداى گردش قلمهاى دانشمندان به هنگام نوشتن ، و صداى قدمهاى مجاهدان در میدان جهاد، و صداى چرخ نخریسى زنان پاکدامن )!
البـتـه تـمـام آنچه گفته شد درباره قلمهائى است که در مسیر حق و عدالت ، و در صراط مستقیم ، گردش مى کند، اما قلمهاى مسموم و گمراه کننده بزرگترین بلا، و عظیمترین خطر براى جوامع انسانى محسوب مى شود.
2 - نمونه اى از اخلاق پیامبر (ص )
پیروزى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) هر چند با تاءیید و امداد الهى بود، ولى عوامل زیادى از نظر ظاهر داشت که یکى از مهمترین آنها جاذبه اخلاقى پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـود. آنچنان صفات عالى انسانى و مکارم اخلاق در او جمع بود که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار مى داد، و به تسلیم وادار مى کرد، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت .
بـلکـه اگـر ایـن را مـعـجـزه اخـلاقـى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بنامیم اغراق نـگـفته ایم ، چنانکه نمونه اى از این معجزه اخلاقى در فتح مکه نمایان گشت : هنگامى که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شـخـص پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـه کـار گـرفـتـنـد، در چنگال مسلمین گرفتار شدند، پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر خلاف تمام مـحـاسـبـات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر کرد، و تمام جنایات آنها را بـه دسـت فـرامـوشـى سـپـرد، و هـمـیـن سـبـب شـد کـه به مصداق (یدخلون فى دین الله افواجا) فوج فوج مسلمان شوند.
دربـاره حـسـن خـلق پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و عفو و گذشت و عطوفت و مـهـربـانـى و ایـثـار و فـداکـارى و تـقـواى آن حـضـرت (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) داسـتـانـهـاى زیـادى در کـتـب تـفسیر و تواریخ آمده است که همه آنها ما را از بحث تفسیرى خـارج مى کند، ولى همینقدر باید بگوئیم : که در حدیثى از حسین بن على (علیه السلام ) آمـده اسـت کـه مـى گـویـد: از پـدرم امـیـر مـؤ منان على (علیه السلام ) درباره ویژگیهاى زنـدگـى پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و اخـلاق او سـؤ ال کردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود، در بخشى از این حدیث آمده است :
رفـتـار پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو و خـنـدان و سـهـل الخـلق و مـلایـم بـود، هـرگـز خـشـن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحه گر نبود، هیچکس از او ماءیوس نمى شد، و هـر کـس بـه در خـانـه او مـى آمد نومید بازنمى گشت : سه چیز را از خود رها کرده بود: مـجـادله در سـخـن پرگوئى ، و دخالت در کارى که به او مربوط نبود، و سه چیز را در مـورد مـردم رهـا کـرده بـود: کسى را مذمت نمى کرد، و سرزنش نمى فرمود، و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد.
هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت ،
در مـوقـع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نـمـى خـوردنـد، و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، اما نزد او هرگز نـزاع و مـجـادله نـمـى کـردنـد... هـرگـاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخـواسـتـى مـى کـرد تـحمل مى نمود، و به یارانش مى فرمود: هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید، و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد.
آرى اگـر ایـن اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذیر در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند، و به مصداق (لانفضوا من حولک ) همه پراکنده مى شدند.
و چـه خـوب است که این اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد.
روایات اسلامى نیز در این زمینه چه درباره شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و چه درباره وظیفه همه مسلمین فراوان است که در اینجا به چند روایت اشاره مى کنیم :
1 - در حدیثى آمده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: (انما بعثت لاتمم مـکـارم الاخـلاق : (مـن بـراى ایـن مـبـعـوث شـده ام کـه فضائل اخلاقى را تکمیل کنم ).
بـه ایـن تـرتـیـب یـکـى از اهـداف اصلى بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) همین تکمیل اخلاق فضیله است .
2 - در حـدیـث دیـگـرى از آن حضرت آمده است : (انما المؤ من لیدرک بحسن خلقه درجة قائم اللیـل و صـائم النـهـار): (مـؤ من با حسن خلق خود به درجه کسى مى رسد که شبها به عبادت مى ایستد، و روزها روزهدار است )                                                                                                                                                            3 - و بـاز از هـمـان حـضـرت آمـده اسـت کـه فـرمـود: مـا مـن شـى ء اثـقـل فـى المـیـزان مـن خـلق حـسـن : (چـیـزى در مـیـزان عمل در روز قیامت سنگین تر از خلق خوب نیست ).
4 - و نـیـز از آن حـضـرت نـقـل شـده کـه فـرمـود: احـبکم الى الله احسنکم اخلاقا الموطؤ ن اکـنافا، الذین یالفون و یؤ لفون ، و ابغضکم الى الله المشاؤ ن بالنمیمة ، المفرقون بین الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات :
(از همه شما محبوبتر نزد خدا کسى است که اخلاقش از همه بهتر باشد، همان کسانى که مـتـواضـعند، با دیگران مى جوشند، و مردم نیز با آنها مى جوشند، و از همه شما مغبوضتر نـزد خـدا افراد سخن چینى هستند که در میان برادران جدائى مى افکند، و براى افراد بى گناه در جستجوى لغزشند).
5 - در حـدیـث دیـگـرى از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانیم : اکثر ما یـدخـل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : (بیشترین چیزى که مردم را وارد بهشت مى کند تقوى و حسن خلق است ).
6 - در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : ان اکـمـل المـؤ مـنـیـن ایـمـانـا احسنهم خلقا: (از میان مؤ منان کسى ایمانش از همه بهتر است که اخلاقش کاملتر باشد).
7 - در حـدیـثـى از امـام عـلى بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) آمده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: علیکم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و ایاکم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة :
(بر شما لازم است به سراغ حسن خلق بروید، زیرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهیزید که سوء خلق سرانجام در آتش است ).
از مـجـمـوع اخـبـار فـوق بـه خوبى استفاده مى شود که حسن خلق کلید بهشت ، وسیله جلب رضاى خدا، نشانه قدرت ایمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حدیث در این زمینه بسیار فراوان است .
آیه و ترجمه


فلا تطع المکذبین (8)
ودوا لو تدهن فیدهنون (9)
و لا تطع کل حلاف مهین (10)
هماز مشاء بنمیم (11)
مناع للخیر معتد اءثیم (12)
عتل بعد ذلک زنیم (13)
اءن کان ذا مال و بنین (14)
إ ذا تتلى علیه ءایتنا قال اءسطیر الا ولین (15)
سنسمه على الخرطوم (16)


ترجمه :

8 - حال که چنین است از تکذیب کنندگان اطاعت مکن .
9 - آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها نرمش نشان دهند (نرمشى تواءم با انحراف از مسیر حق ).
10 - و اطاعت از کسى که بسیار سوگند یاد مى کند و پست است مکن
11 - کسى که بسیار عیبجو و سخن چین است .
12 - و بسیار مانع کار خیر. و تجاوزگر، و گناهکار است .
13 - علاوه بر اینها کینه توز و پرخور و خشن و بدنام است .
14 - مبادا به خاطر اینکه صاحب مال و فرزندان فراوان است از او پیروى کنى .
15 - هـنـگـامـى کـه آیـات مـا بـر او خـوانـده مى شود مى گوید اینها افسانه هاى خرافى پیشینیان است .
16 - به زودى ما بر بینى او علامت و داغ ننگ مى نهیم .
تفسیر:
از آنها که داراى این صفاتند پیروى مکن
بـعـد از ذکـر اخـلاق عظیم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در آیات گذشته آمده بـود در این آیات به ذکر اخلاق دشمنان او مى پردازد تا در یک مقایسه ، فاصله میان این دو کاملا روشن شود.
نـخـسـت مى فرماید: (از این تکذیب کنندگان که خدا و پیامبر و روز رستاخیز و آئین او را تکذیب مى کنند اطاعت و پیروى مکن ) (فلا تطع المکذبین ).
آنـهـا مـردمـى گـمـراه و اغـواگـرند، و تمام اصول حق را زیر پا نهاده اند، و اطاعت از چنین کسانى حتى در یک کلام نتیجه اى جز گمراهى و بدبختى ندارد.
سـپـس به تلاش و کوشش آنها براى سازشکشیدن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اشـاره کـرده مى افزاید: (آنها دوست دارند نرمش نشان دهى تا آنها هم نرمش نشان دهند) (ودوا لو تدهن فیدهنون ).
نرمش و انعطاف به معنى صرفنظر کردن از قسمتى از فرمانهاى خدا به خاطر آنان .
مفسران نقل کرده اند که این آیات زمانى نازل شد که رؤ ساى مکه پیامبر
(صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را به پیروى از آئین نیاکان و شرک و بتپرستى دعوت کردند، خداوند او را از اطاعت آنها نهى کرد.
بـعـضـى دیـگـر نـقـل کـرده انـد کـه (ولیـد بن مغیرة ) که از سران بزرگ شرک بود امـوال عـظـیمى به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرضه داشت و سوگند یاد کرد که اگر از آئینش بازگردد به او خواهد داد!
از لحـن آیات و از آنچه در تواریخ آمده است به خوبى استفاده مى شود که وقتى مشرکان کـوردل سـرعـت پـیـشـرفـت آئیـن اسلام را مشاهده کردند به فکر افتادند که از طریق دادن امتیازاتى به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) امتیازاتى از او بگیرند، و او را به نـوعـى سـازش بـکـشـانـنـد - هـمـانـگـونـه کـه روش هـمـه طـرفـداران بـاطـل در طـول تـاریـخ اسـت - لذا گـاه امـوال عـظیم ، و گاه زنان زیبا، و گاه پست و مقام بـرجـسته پیشنهاد مى کردند، و در حقیقت روح پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با مقیاس وجود خود اندازه - گیرى و مقایسه مى نمودند.
ولى قـرآن بارها به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هشدار داده که هرگز کمترین انـعـطـافـى در بـرابـر ایـن پـیـشـنـهـادهـاى انـحـرافـى از خـود نـشـان نـدهـد، و بـا اهـل بـاطـل هـرگز مداهنه نکند، چنانکه در آیه 49 سوره مائده مى خوانیم : (و ان احکم بینهم بـمـا انـزل الله و لا تـتـبـع اهـوائهـم و احـذرهـم ان یـفـتـنـوک عـن بـعـض مـا انـزل الله الیـک ): (در مـیـان آنـهـا (اهـل کـتـاب ) بـر طـبـق آنـچـه خـدا نازل کرده حکم کن و از هوسهاى آنها پیروى مکن ، و برحذر باش که تو را از تعلیماتى که خدا بر تو نازل کرده منحرف نسازند).
(یدهنون ) از ماده (مداهنه ) در اصل از (دهن ) به معنى (روغن )
گـرفته شده ، و در اینگونه موارد به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن است . و معمولا این تعبیر در مورد انعطافهاى مذموم و منافقانه به کار مى رود.
سـپـس بـار دیـگـر از اطـاعـت آنـهـا نـهـى کرده و صفات نه گانه مذمومى را که هر یک به تنهائى مى تواند مانع اطاعت و تبعیت گردد، برمى شمرد، مى فرماید: (اطاعت از هر کس کـه بـسـیـار سـوگـنـد یـاد مـى کـنـد و پـسـت اسـت مـکـن ) (و لا تـطـع کل حلاف مهین ).
(حـلاف ) بـه کـسـى مـى گـویـنـد کـه بـسـیـار قسم مى خورد، و براى هر کار کوچک و بـزرگـى سـوگـنـد یـاد مـى کـنـد، و مـعـمولا اینگونه افراد در سوگندهاى خویش صادق نیستند.
(مـهـین ) از (مهانت ) به معنى حقارت و پستى است و بعضى آن را به معنى افراد کم فکر یا دروغگو یا شرور تفسیر کرده اند.
سپس مى افزاید: (کسى که بسیار عیبجو و سخن چین است ) (هماز مشاء بنمیم ).
(هماز) از ماده (همز) (بر وزن طنز) به معنى غیبت کردن و عیبجوئى نمودن است .
(مـشـاء بـنـمیم ) کسى است که براى بر هم زدن و افساد در میان مردم و ایجاد خصومت و دشمنى رفت و آمد مى کند (باید توجه داشت که این هر دو وصف به صورت صیغه مبالغه آمده که از نهایت اصرار آنها در این کارهاى زشت حکایت مى کند).
در پـنجمین و ششمین و هفتمین وصف مى گوید: (کسى که بسیار از کار خیر جلوگیرى مى کند، و تجاوزگر، و گنهکار است ) (مناع للخیر معتد اثیم )
نـه تـنـهـا خـود کـار خـیـرى نـمـى کـنـد و راه خـیـرى ارائه نـمـى دهـد، بلکه سدى است در مـقـابـل خـیـر و بـرکت دیگران ، بعلاوه انسانى است متجاوز از حدود الهى و حقوقى که خدا براى هر انسانى تعیین کرده ، و اضافه بر این صفات ، آلوده هرگونه گناهى نیز هست ، به طورى که گناه جزء طبیعت او شده است .
و سرانجام به هشتمین و نهمین صفات آنها اشاره کرده ، مى فرماید: (او بعد از همه اینها پرخور، و بدنام است ) (عتل بعد ذلک زنیم ).
(عـتـل ) بـه طـورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به کسى مى گویند که بسیار غذا مى خورد، و همه چیز را به سوى خود مى کشد، و دیگران را از آن باز مى دارد.
بعضى دیگر (عتل ) را به معنى انسان بدخوى کینه توز خشن ، یا انسان بى حیاى بد خلق تفسیر کرده اند.
(زنیم ) کسى است که اصل و نسب روشنى ندارد و او را به قومى نسبت مى دهند در حالى که از آنها نیست ، و در اصل از (زنمه ) (بر وزن قلمه ) به قسمتى از گوش گوسفند مى گویند که آویزان است ، گوئى جزء گوش نیست و به آن وابسته است .
تـعـبـیـر بـه (بـعـد ذلک ) اشاره اى به این معنى است که این دو صفت از صفات سابق زشتتر و نکوهیده تر است ، چنانکه جمعى از مفسران از آن استفاده کرده اند.
خلاصه اینکه خداوند در اینجا چنان ترسیمى از مکذبان و صفات زشت و
اخلاق رذیله آنها فرموده که شاید در سرتاسر قرآن شبیه و نظیر نداشته باشد، و به ایـن تـرتـیـب روشن مى سازد که مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) چـگـونه افرادى بوده اند، افرادى دروغگو، پست ، عیبجو، سخن چـین ، متجاوز گنهکار، بى اصل و نسب ، و به راستى از غیر چنین افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى رود.
در آیـه بـعـد هـشـدار مـى دهـد (مـبـادا بـه خـاطـر ایـنـکـه آنـهـا داراى مال و فرزندان فراوان هستند در برابر آنها نرم و تسلیم شوى ، و از آنها اطاعت کنى ) (ان کان ذا مال و بنین ).
بدون شک پیامبر هرگز تسلیم نمى شد، و این آیات در حقیقت تاءکیدى است بر این معنى ، تا خط مکتبى و روش عملى او بر همه آشکار گردد، و هیچکس از دوست و دشمن چنین انتظارى نداشته باشد.
بـنـابـرایـن جـمـله فـوق تـتـمـه اى اسـت بـراى آیـه (و لا تـطـع کل حلاف مهین ) ولى بعضى گفته اند این آیه در حقیقت بیان علت پیدایش این صفات است ، یـعـنـى : غـرور نـاشـى از ثـروت و نـفـرات بـسـیـار آنـهـا را بـه ایـن رذائل اخـلاقـى مـى کـشـانـد، و بـه همین دلیل در بسیارى از ثروتمندان و قدرتمندان بى ایـمـان هـمـه ایـن صـفـات دیـده مـى شـود، ولى لحـن آیـات بـا تـفـسـیـر اول مناسبتر است ، و به همین دلیل غالب مفسران نیز آنرا برگزیده اند.
آیـه بـعـد عـکـس العمل اینگونه افراد را که داراى چنین صفات پست هستند در برابر آیات الهى نشان مى دهد، و مى گوید: (هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى شود و مى گوید: اینها افسانه هاى خرافى پیشینیان است )! (اذا
تتلى علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین ).
و بـا ایـن بـهـانه و این برچسب زشت از آیات خداوند فاصله مى گیرد، و آنها را به دست فـرامـوشـى مـى سـپـرد، و دیـگـران را نـیـز اغـوا مـى کـنـد، و بـه هـمـیـن دلیـل نـبـایـد از چـنـیـن افـرادى اطـاعـت و پـیروى کرد، و این تکمیلى است بر نهى از اطاعت اینگونه افراد.
آخرین آیه مورد بحث از یکى از مجازاتهاى این گروه پرده برداشته ، مى افزاید: (به زودى بر بینى و خرطوم او علامت و داغ ننگ مى نهیم )! (سنسمه على الخرطوم ).
ایـن تعبیرى است گویا و رسا بر نهایت ذلیل ساختن آنها، زیرا اولا تعبیر به (خرطوم ) بـیـنـى کـه تـنها در مورد خوک و فیل گفته مى شود تحقیر روشنى براى آنها است ، و (ثـانـیـا) بـیـنـى در لغـت عـرب معمولا کنایه از بزرگى و عزت است همانگونه که در فـارسـى نـیـز وقـتـى مـى گـوئیـم بـیـنـى او را بـه خـاک بـمـالیـد دلیـل بـر ایـن اسـت کـه عـزت او را بـر بـاد دهـیـد (ثـالثـا) عـلامـت گذاردن مخصوص حیوانات است ، حتى در حیوانات در صورت آنها مخصوصا بر بینى آنها علامتگذارى نمى شود، و در اسلام نیز این کار نهى شده است ، همه اینها با بیانى رسا مى گوید: خداوند ایـنـچـنـیـن افـراد طـغـیـانـگـر خـودخـواه مـتـجـاوز سـرکـش را چـنـان ذلیـل مـى کـنـد و کـوس رسـوائى آنـهـا را در هـمـه جا به صدا درمى آورد که عبرت همگان گردند.
و تـاریخ اسلام نیز گواه بر این معنى است که این دسته از مخالفان لجوج با پیشرفت اسـلام چـنـان خـوار و ذلیـل شـدنـد کـه نظیر و مانند نداشت ، و رسوائى در آخرت از آن هم بیشتر است .
بعضى از مفسران گفته اند که بیشتر آیات این سوره ناظر به (ولید بن
مـغـیـره ) یـکى از سران معروف شرک مى باشد، ولى مسلما این معنى مانع از عمومیت مفهوم آیات و گستردگى و شمول تعبیرات آن نیست .
نکته ها:
1 - رذائل اخلاقى
آیـات فوق گرچه توصیفى است از صفات رذیله مخالفان سرسخت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) ولى در عین حال الگوئى براى تشخیص این صفات به دست مى دهد، صفاتى که انسان را از خدا دور مى سازد و در پرتگاه شقاوت و بدبختى مى افکند، صـفـاتـى کـه مـؤ مـنـان راسـتـیـن باید به دقت مراقب باشند به آنها آلوده نشوند، لذا در روایات اسلامى نیز در این زمینه تاءکیدهاى بسیارى شده است ، از جمله :
1 - در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : الا انـبـئکم بـشـرارکـم قـالوا بـلى یـا رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قال : المشاؤ ن بالنمیمة المفرقون بین الاحبة ، الباغون للبرءاء المعایب :
آیـا شـمـا را بـه شـریـرتـریـن افـراد شـمـا خـبـر دهـم ، گـفـتـنـد: آرى ، اى رسـول خـدا ! فـرمـود: آنـهـائى کـه بـسیار سخن چینى مى کنند، در میان دوستان جدائى مى افکنند، و براى افراد پاک و بیگناه در جستجوى عیوبند).
مخصوصا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) صریحا در این زمینه توصیه مى کرد و فـرمـود: لا یـبـلغـنـى احـد عـن احـد مـن اصـحابى شیئا فانى احب ان اخرج الیکم و انا سلیم الصدر:
(احـدى از شـمـا دربـاره هـیـچـیـک از یـاران مـن سـخـنـى کـه مـرا نـسبت به او بدبین سازد نقل نکند، چرا که من دوست دارم با قلبى پاک با شما روبرو شوم ).
و بـالاخـره در حـدیـث دیـگر از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فـرمـود: لا یـدخـل الجـنـة جـواظ، و لا جـعـظـرى ، و لا عتل زنیم .
(سـه گـروه وارد بـهـشـت نـمـى شـونـد، (جـواظ) (جـعـظـرى ) و (عـتـل زنـیـم ) راوى مـى گـویـد پـرسـیـدم (جـواظ) کـیـسـت ؟ فـرمـود: کـل جـمـاع مـنـاع : هـر کـس کـه بـسـیـار جـمـع مـى کـند و از دیگران منع مى نماید، پرسیدم (جـعـظـرى ) کـیـسـت ؟ فـرمـود افـراد خـشـن و تـنـدخـو، پـرسـیـدم : (عـتل زنیم ) کیست ؟ فرمود: افراد شکمباره و بداخلاق ، آنها که بسیار مى خورند و مى پوشند و بیدادگر و ظالمند)
2 - مداهنه و سازشکارى
از تـفـاوتـهاى روشنى که میان رهروان راه حق و بازیگران سیاسى وجود دارد این است که گروه دوم روى اصول خاصى ثابت نیستند، بلکه همیشه
حـاضـرنـد در مقابل امتیازاتى که مى گیرند امتیازاتى بدهند، و از اصولى که دارند به خاطر منافعى صرفنظر کنند، مرام و عقائد آنها چیز مقدسى براى آنها نیست ، و دائما روى آن معامله مى کنند! و این درست مضمون آیه فوق است که مى گوید: (ودوا لو تدهن فیدهنون ): (آنها دوست دارند تو را هم به جرگه خود بکشند، همانگونه که آنها مداهنه و معامله مى کنند تو هم مداهنه کنى ).
ولى گروه اول هرگز معامله گر نیستند، آنها هرگز اهداف مقدس خود را با هیچ بهائى از دسـت نـمـى دهند، و بر سر آن معامله نمى کنند، مداهنه و سازشکارى و اینگونه دادوستدهاى سـیـاسى در کار آنها نیست ، و یکى از بهترین نشانه هائى است که مى توان سیاستبازان حرفه اى را به وسیله آن شناخت و از مردان خدا جدا نمود.
آیه و ترجمه


إ نا بلونهم کما بلونا اءصحب الجنة إ ذ اءقسموا لیصرمنها مصبحین 17
و لا یستثنون (18)
فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون (19)
فاءصبحت کالصریم (20)
فتنادوا مصبحین (21)
اءن اغدوا على حرثکم إ ن کنتم صرمین (22)
فانطلقوا و هم یتخفتون (23)
اءن لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین (24)
و غدوا على حرد قدرین (25)


ترجمه :

17 - ما آنها را آزمودیم همانگونه که صاحبان باغ را آزمایش کردیم ، هنگامى که
سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از انظار مستمندان ) بچینند.
18 - و هیچ از آن استثنا نکنند.
19 - اما عذابى فراگیر (شبانه ) بر تمام باغ آنها فرود آمد در حالى که همه در خواب بودند.
20 - و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانى شد.
21 - صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند.
22 - که به سوى کشتزار و باغ خود حرکت کنید اگر قصد چیدن میوه ها را دارید.
23 - آنها حرکت کردند در حالى که آهسته با هم مى گفتند.
24 - مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!
25 - آنها صبحگاهان تصمیم داشتند که با قدرت از مستمندان جلوگیرى کنند.
تفسیر:
داستان عبرت انگیز (اصحاب الجنة )
به تناسب بحثى که در آیات گذشته پیرامون ثروتمندان خودخواه و مغرور بود که بر اثـر فـزونـى مـال و فـرزنـدان پـشـت پـا به همه چیز مى زنند، در این آیات داستانى را دربـاره عـده اى از ثـروتـمندان پیشین که داراى باغ خرم و سرسبزى بودند، و سرانجام بـر اثـر خیره سرى نابود شدند ذکر مى کند، داستانى به نظر مى رسد در آن عصر در میان مردم معروف بوده ، و به همین دلیل به آن استشهاد شده است .
نـخـسـت مـى فرماید: (ما آنها را آزمودیم همانگونه که صاحبان باغ را آزمایش کردیم ) (انا بلوناهم کما بلونا اصحاب الجنة ).
در ایـنکه باغ کجا بوده ؟ در سرزمین یمن در نزدیکى شهر بزرگ صنعاء؟ یا در سرزمین حبشه ؟ یا در میان بنى اسرائیل در سرزمین شام ؟ و یا طائف ؟ گفتگو
است ولى مشهور همان یمن است .
مـاجـرا چـنـیـن بـود کـه ایـن بـاغ در اختیار پیرمرد مؤ من قرار داشت ، او به قدر نیاز از آن بـرمـى گـرفـت ، و بـقـیـه را بـه مـسـتـحقان و نیازمندان مى داد، اما هنگامى که چشم از دنیا پـوشـیـد، فـرزنـدانـش گـفـتـنـد: مـا خـود بـه مـحـصـول ایـن بـاغ سزاوارتریم ، چرا که عـیـال و فـرزنـدان مـا بـسـیـارنـد، و مـا نـمـى تـوانـیـم مـانـنـد پـدرمـان عمل کنیم ! و به این ترتیب تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از آن بهره مى گرفتند محروم سازند، و سرنوشت آنها همان شد که در این آیات مى خوانیم :
مـى گـویـد: (مـا آنـهـا را آزمـودیـم ، آن زمـان که سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان و دور از انظار مستمندان بچینند) (اذ اقسموا لیصرمنها مصبحین ).
(و هیچ از آن استثنا نکنند) و براى مستمندان چیزى فرو نگذارند (و لا یستثنون ).
ایـن تـصـمـیـم آنـهـا نـشـان مـى دهـد کـه ایـن کـار نـاشـى از نـیـاز نـبـود، بـلکه ناشى از بـخـل و ضـعـف ایـمـان آنـهـا بـود، زیـرا انسان هر قدر هم نیازمند باشد مى تواند کمى از مـحـصـول یـک بـاغ پردرآمد را به نیازمندان اختصاص دهد، بعضى گفته اند منظور از عدم استثناء این است که آنها (الا ان یشاءالله ) نگفتند، یعنى آنقدر مغرور بودند که گفتند مى رویم و این کار را مى کنیم حتى خود را از گفتن (انشاءالله ) بى نیاز دیدند.
ولى تفسیر اول صحیحتر است .
سـپـس در ادامـه ایـن سـخـن مـى افزاید: (به هنگام شب ، در آن موقع که همه آنها در خواب بـودنـد عذاب و بلائى فراگیر از ناحیه پروردگارت بر تمام باغ فرود آمد در حالى که همه در خواب بودند) (فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون ).
آتـشـى سـوزان و صـاعـقه اى مرگبار چنان بر آن مسلط شد که (آن باغ خرم و سرسبز هـمـچـون شـب سـیـاه و ظـلمـانى گردید) و جز مشتى خاکستر از آن باقى نماند (فاصبحت کالصریم ).
(طـائف ) از مـاده (طواف ) در اصل به معنى کسى است که بر گرد چیزى مى گردد، ولى گاه کنایه از بلا و مصیبتى است که در شب روى مى دهد، و منظور در اینجا همین است .
(صـریـم ) از مـاده (صـرم ) بـه مـعـنـى (قطع ) است و در اینجا به معنى (شب ظلمانى )، یا (درخت بدون میوه ) یا (خاکستر سیاه ) است : زیرا شب با فرا رسیدن روز قـطـع مـى شـود هـمـانـگـونه که روز با فرارسیدن شب ، و لذا گاهى به شب و روز (صـریـمـان ) مى گویند، به هر حال منظور این است که آنچنان این بلاى آسمانى که ظـاهـرا صـاعـقه عظیمى بوده است در این باغستان فرود آمد که تمام آن را یکجا آتش زد، و چـیـزى جـز مـشـتـى زغـال و خـاکستر سیاه از آن باقى نماند، و صاعقه ها هرگاه به چیزى بزنند همین گونه خواهد بود.
بـه هـر حال صاحبان باغ به گمان اینکه درختهاى پربارشان آماده براى چیدن میوه است (در آغاز صبح یکدیگر را صدا زدند) (فتنادوا مصبحین ).
و گـفـتـند: (به سوى کشتزار و باغستان خود حرکت کنید، اگر مى خواهید میوه هاى خود را بچینید)! (ان اغدوا على حرثکم ان کنتم صارمین ):
(اغـدوا) از مـاده (غـدوة ) بـه مـعـنـى اول روز اسـت ، و لذا به غذائى که در آغاز روز خـورده مـى شـود (صـبـحـانـه ) (غـداء) مـى گـویند (هر چند در تعبیرات عربى روزمره کنونى (غداء) به ناهار گفته مى شود).
بـه ایـن تـرتیب (آنها به سوى باغشان حرکت کردند در حالى که آهسته با هم سخن مى گفتند) (فانطلقوا و هم یتخافتون ).
(که مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود)! (ان لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین ).
و چـنـان آهـسـته سخن مى گفتند که صداى آنها به گوش کسى نرسد، مبادا مسکینى خبردار شـود، و بـراى خـوشـه چـیـنى ، یا گرفتن مختصرى میوه براى سیر کردن شکم خود، به سراغ آنها برود!
چـنـیـن بـه نـظـر مـى رسـد کـه بـه خـاطـر سـابـقـه اعـمـال نـیـک پدر، جمعى از فقرا همه سال در انتظار چنین ایامى بودند که میوه چینى باغ شروع شود و بهره اى
عـائد آنـهـا گردد، و لذا این فرزندان بخیل و ناخلف چنان مخفیانه حرکت کردند که هیچکس احـتمال ندهد چنان روزى فرا رسیده ، و هنگامى فقرا باخبر شوند که کار از کار گذشته باشد.
و بـه ایـن ترتیب (آنها صبحگاهان به قصد باغ و کشتزار خود با قدرت تمام بر منع مستمندان حرکت کردند) (و غدوا على حرد قادرین ).
(حرد) (بر وزن سرد) به معنى ممانعت تواءم با شدت و غضب است ، آرى آنها از تمنا و انـتـظـار مـسـتـمـنـدان عـصـبـانـى بـودنـد، و تـصـمـیـم داشـتـنـد بـا کمال قدرت از آنها جلوگیرى کنند (و لذا این تعبیر در مورد سالهائى که باران قطع مى شود، یا شترى که شیر آن نیز قطع شده بکار مى رود).
اکنون ببینیم سرانجام کار آنها به کجا انجامید:


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت