تفسیرنمونه سوره ملک

سوره ملک


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 30 آیه است

محتواى سوره ملک
این سوره که سرآغاز جزء 29 قرآن مجید است از سوره هایى است که بنابر مشهور، تمام آن در مـکـه نازل شده ، همانگونه که غالب سوره هاى این جزء مکى است ، بلکه به گفته بـعـضـى از مـفـسـران تـمـام سـوره هـاى ایـن جـزء مـکـى اسـت بـه عـکـس سـوره هـاى جـزء قـبـل کـه مـدنـى بـود، ولى چنانکه خواهیم گفت : سوره دهر (یا سوره انسان ) از این قاعده مستثنى است و در مدینه نازل شده است .
سوره (ملک ) که نام دیگرش سوره (منجیة ) (نجاتبخش ) و نام سومش (واقیة ) یا (مـانـعـة ) اسـت (زیـرا تـلاوت کننده خود را از عذاب الهى یا عذاب قبر نگاه مى دارد) از سـوره هـاى بـسـیـار پـرفـضـیـلت قـرآن مـى بـاشـد، و مسائل زیادى در آن مطرح شده که عمدتا بر سه محور دور مى زند.
1 - بـحـثـهـائى پـیرامون (مبداء) و صفات خداوند، و نظام شگفت انگیز خلقت مخصوصا آفـرینش آسمانها و ستارگان ، و آفرینش ‍ زمین و مواهب آن ، و همچنین آفرینش پرندگان ، و آبهاى جارى و آفرینش گوش و چشم و ابزار شناخت .
2 - بحثهائى پیرامون (معاد) و عذاب دوزخ ، و گفتگوهاى ماءموران عذاب با دوزخیان ، و مانند آن .
3 - انذار و تهدید کافران و ظالمان به انواع عذابهاى دنیا و آخرت .
و بـه گـفـتـه بـعـضـى از نـظـر مـحـور اصـلى تـمـام سـوره را هـمـان مالکیت و حاکمیت خدا تشکیل مى دهد که در نخستین آیه آمده است .
فضیلت تلاوت سوره
روایـات زیـادى در فـضـیـلت ایـن سـوره از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) نقل شده است :
از جـمـله در حـدیـثـى از پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من قراء سورة تبارک فکانما احیا لیلة القدر!: (کسى که سوره تبارک را بخواند چنان است که گوئى شب قدر را احیا داشته ).
و در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان حـضـرت آمـده اسـت : وددت ان تـبـارک المـلک فـى قـلب کل مؤ من : (دوست مى داشتم که سوره تبارک در قلب همه مؤ منان ثبت بود).
در حـدیـثـى از امـام مـحـمـد بـن على الباقر مى خوانیم که فرمود: سورة الملک هى المانعة تـمـنـع مـن عـذاب القبر، و هى مکتوبة فى التوراة سورة الملک و من قراءها فى لیلة فقد اکـثـر، و اطـاب ، و لم یـکـتب من الغافلین ... (سوره ملک سوره (مانعه ) است ، یعنى از عـذاب قـبـر مـمـانـعـت مـى کـنـد، و در تـورات به همین نام ثبت است ، کسى که آنرا در شبى بخواند بسیار خوانده ، و
خوب خوانده ، و از غافلان محسوب نمى شود).
و احادیث در این زمینه بسیار است .
البـتـه ایـنـهـمـه آثـار عـظـیـم مـربـوط بـه خـوانـدن بـدون فـکـر و عـمـل نـیـسـت ، هـدف خـوانـدنـى اسـت آمـیـخـتـه بـا الهـام گـرفـتـن بـراى عمل .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


تـبـرک الذى بـیـده المـلک و هـو عـلى کل شى ء قدیر (1)
الذى خلق الموت و الحیوة لیبلوکم اءیکم اءحسن عملا و هو العزیز الغفور (2)
الذى خـلق سـبـع سـمـوت طـبـاقـا مـا تـرى فـى خـلق الرحـمـن مـن تـفـوت فـارجع البصر هل ترى من فطور (3)
ثم ارجع البصر کرتین ینقلب إ لیک البصر خاسئا و هو حسیر (4)
و لقـد زیـنـا السـمـاء الدنـیـا بـمـصـبـیـح و جـعـلنـهـا رجوما للشیطین و اءعتدنا لهم عذاب السعیر (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - پـربرکت و زوال ناپذیر است کسى که حکومت جهان هستى به دست او است ، و بر همه چیز قادر است .
2 - هـمـان کـسـى کـه مـرگ و حـیـات را آفـریـد تـا شـمـا را بـیـازمـایـد کـه کـدامـیک بهتر عمل مى کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است .
3 - هـمـان کـسـى که هفت آسمان را بر روى یکدیگر آفرید، در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبى نمى بینى ، بار دیگر نگاه کن ، آیا هیچ شکاف و خللى مشاهده مى کنى ؟
4 - بـار دیـگـر (بـه عـالم هـسـتـى ) نـگـاه کـن سـرانـجـام چـشـمـانـت (در جـسـتـجـوى خلل و نقصان ناکام مانده ) به سوى تو باز مى گردد در حالى که خسته و ناتوان است .
5 - ما آسمان پایین را با چراغهاى پرفروغى زینت بخشیدیم ، و آنها (شهب ) را تیرهائى براى شیاطین قرار دادیم و براى آنان عذاب دوزخ فراهم ساختیم .
تفسیر:
هیچ نقصى در جهان هستى نمى بینى
ایـن سـوره با مساءله مهم مالکیت و حاکمیت خداوند و جاودانگى ذات پاک او آغاز مى شود که در واقع کلید همه بحثهاى این سوره است .
مى فرماید: (پربرکت و زوال ناپذیر است کسى که حکومت جهان هستى به دست او است ، و او بـر هـمـه چـیـز قـادر اسـت ) (تـبـارک الذى بـیـده المـلک و هـو عـلى کل شى ء قدیر).
(تـبـارک ) از مـاده (برکت ) در اصل از (برک ) (بر وزن برگ ) به معنى سینه شـتر است ، و هنگامى که (برک البعیر) گفته شود مفهومش این است که شتر سینه خود را بـه زمـیـن زد، سـپـس ایـن کـلمـه بـه مـعـنـى دوام و بـقـاء و زوال نـاپـذیـرى آمـده ، و در مـورد هـر نـعمتى که پایدار و بادوام باشد گفته شده است ، مخزن آب را از این رو (برکه ) مى گویند که آب مدتى طولانى در آن باقى مى ماند.
در آیـه فـوق در حقیقت دلیل مبارک بودن ذات پاک خدا ذکر شده و آن مالکیت و حاکمیت او بر جـهـان و قـدرت او بـر هـمـه چـیـز اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل وجودى است زوال ناپذیر و پربرکت .
در آیـه بـعـد بـه هدف آفرینش مرگ و حیات انسان که از شؤ ون مالکیت و حاکمیت خدا است اشـاره کـرده ، مـى فرماید: (او کسى است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل مى کنید) (الذى خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا).
(مـرگ ) اگـر به معنى فنا و نیستى باشد مخلوق نیست ، چرا که خلقت به امور وجودى تـعلق مى گیرد، ولى مى دانیم که حقیقت مرگ انتقال از جهانى به جهان دیگر است ، و این قطعا یک امر وجودى است که مى تواند مخلوق باشد.
و اگـر مـرگ در ایـنـجـا قبل از حیات ذکر شده به خاطر تاءثیر عمیقى است که توجه به مرگ در حسن عمل دارد. گذشته از اینکه مرگ قبل از زندگى بوده است .
منظور از آزمایش خداوند چنانکه قبلا نیز گفته ایم نوعى پرورش است ،
بـه ایـن مـعـنـى کـه انـسانها را به میدان عمل مى کشد تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه شوند. و لایق قرب خدا گردند.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه هـدف (آزمـایـش حـسـن ) عـمـل مـعـرفـى کـرده ، نـه کـثـرت عمل ، و این دلیل بر این است که اسلام به (کیفیت ) اهمیت مى دهد نه به کمیت مهم آن است که عمل خالصانه و براى خدا مفید و جامع باشد، هر چند از نظر کمیت کم باشد.
لذا در اینکه منظور از (احسن عملا) چیست در بعضى از روایات اسلامى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که فرمود: اتمکم عقلا، و اشدکم لله خوفا، و احسنکم فیما امر الله به و نهى عنه نظرا، و ان کان اقلکم تطوعا! (منظور این است که کـدامـیـک از شـمـا عقل و خرد کامل تر، و خداترسى بیشتر، و آگاهى فزون تر بر اوامر و نواهى الهى دارید، هر چند اعمال مستحبتان کمتر بوده باشد).
بدیهى است عقل کامل عمل را پاکتر و نیت را خالص تر و پاداش را بیشتر مى کند.
و در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : لیـس یعنى اکثر عملا، و لکن اصـوبـکـم عـمـلا، و انـمـا الاصـابـة خـشـیـة الله و النـیـة الصـادقـة ، ثـم قـال الابـقـاء عـلى العـمـل حـتـى یـخـلص . اشـد مـن العـمـل ، و العـمـل الخـالص الصـالح الذى لا تـریـد ان یـحـمـدک عـلیـه احـد الا الله عـز و جل :
(مـنـظـور ایـن نـیـسـت کـدامـیـک بیشتر عمل مى کنید، بلکه منظور این است کدامیک صحیح تر عمل مى کنید، و عمل صحیح آن است که تواءم با خداپرستى
و نـیـت پـاک بـاشـد، سـپـس فـرمـود: نـگـهـدارى عـمـل از آلودگـى سـخـت تـر اسـت از خـود عـمـل ، و عـمـل خـالص صـالح ، عـملى است که نمى خواهى احدى جز خدا تو را به خاطر آن بستاید).
در مـورد هـدف آفـریـنـش انـسـان در تـفـسـیـر سـوره (ذاریـات ) ذیـل آیـه 56 (و مـا خـلقـت الجـن و الانس الا لیعبدون ) بحث مشروحى داشتیم در آنجا هدف (عـبـودیـت خـدا) ذکـر شـده ، و در ایـنـجـا (آزمـایـش حـسـن عـمـل )، روشـن اسـت کـه مـساءله آزمون و امتحان از مساءله عبودیت جدا نیست ، همانگونه که کمال عقل و خداترسى و نیت خالص که در روایات بالا به آن اشاره شده ، روح عبودیت را تشکیل مى دهد.
به این ترتیب عالم میدان آزمایش بزرگى است براى همه انسانها، وسیله آزمایش ، مرگ و حـیـات ، و هـدف ایـن آزمـون بـزرگ رسـیـدن بـه حـسـن عمل ، که مفهومش (تکامل معرفت ، و اخلاص نیت ، و انجام هر کار خیر) است .
و اگر مى بینیم بعضى از مفسران (احسن عملا) را در اینجا به معنى یاد مرگ کردن ، یا آمـاده بـراى مـرگ شـدن ، و امـثال آن تفسیر کرده اند در حقیقت اشاره به مصداقهائى از این معنى کلى است .
و از آنـجـا کـه در ایـن مـیدان آزمایش بزرگ انسان گرفتار لغزشهاى فراوانى مى شود، نـباید این لغزشها او را ماءیوس کند، و از تلاش و کوشش براى اصلاح خویش باز دارد، در پـایـان آیـه بـه بندگان وعده یارى و آمرزش داده مى گوید: (و او شکست ناپذیر و بخشنده است ) (و هو العزیز الغفور)
آرى او قادر بر هر چیز، و آمرزنده هر انسان توبه کارى است .
بعد از بیان نظام مرگ و زندگى ، به نظام کلى جهان پرداخته ، و انسان را به مطالعه مـجموعه عالم هستى دعوت مى کند، تا از این طریق خود را براى آن آزمون بزرگ آماده کند، مـى فـرمـاید: (همان خدائى که هفت آسمان را بر روى یکدیگر آفرید) (الذى خلق سبع سموات طباقا).
درباره (آسمانهاى هفتگانه کمى قبل از این در تفسیر آیه 12 سوره طلاق بحث کرده ایم ، و در مـورد (طباقا) در اینجا باید بیفزاییم که بر اساس این تعبیر آسمانهاى هفتگانه هـر کـدام فـوق دیـگـرى قـرار دارد، زیـرا مـعـنـى (مـطـابـقـه ) در اصل آن است که چیزى را فوق چیز دیگرى قرار دهند.
حال اگر آسمانهاى هفتگانه را اشاره به کرات هفتگانه منظومه شمسى بدانیم که با چشم غیر مسلح قابل رؤ یتند، هر کدام فاصله معینى از خورشید دارند و هر یک فوق دیگرى است .
و اگـر آنـچـه را از سـتـارگـان ثـوابـت و سـیـار مـى بـیـنـیـم هـمـه را جـزء آسـمـان اول بـشـمـریـم مـعـلوم مى شود که در مراحل بالاتر عوالم دیگرى است که یکى برتر از دیگرى قرار دارد.
و بـه دنـبال آن مى افزاید: (در خلقت خداوند رحمان هیچ نقص و تضاد و عیبى نمى بینى ) (ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت ).
با تمام عظمتى که عالم هستى دارد هر چه هست نظم است و استحکام ، و انسجام ، و ترکیبات حساب شده ، و قوانین دقیق و اگر بى نظمى در گوشه اى از جهان راه مى یافت آن را به نابودى مى کشید.
از نظام عجیب و شگفت انگیزى که بر یک دانه اتم ، و ذرات الکترون و پروتون حاکم است گرفته ، تا نظامات حاکم بر کل منظومه شمسى ، و منظومه هاى دیگر و کهکشانها، همه در سیطره قوانین دقیقى قرار دارند که آنها
را در مسیر خاصى پیش مى برند، خلاصه همه جا قانون است و حساب ، و همه جا نظم است و برنامه .
و در پـایان آیه براى تاءکید بیشتر مى فرماید: (بار دیگر نگاه کن و عالم را با دقت بـنـگـر، آیـا هـیـچ شـکـاف و خلل و اختلافى در جهان مشاهده مى کنى )؟! (فارجع البصر هل ترى من فطور).
(فـطـور) از مـاده (فـطـر) (بـر وزن سـطـر) بـه مـعـنـى شـکـافـتـن از طـول اسـت ، و بـه مـعـنـى شـکـسـتـن (مـانـنـد افـطـار روزه ) و اختلال و فساد نیز مى آید، و در آیه مورد بحث به همین معنى است .
مـنـظـور ایـن اسـت کـه هـر چـه انـسـان در جـهـان آفـریـنـش دقـت کـنـد کـمـتـریـن خلل و ناموزونى در آن نمى بیند.
و لذا در آیه بعد براى تاءکید همین معنى مى افزاید: (بار دیگر دیده خود را باز کن ، و دو مـرتـبـه بـه عالم هستى بنگر، سرانجام چشمانت به سوى تو باز مى گردد در حالى کـه خسته و ناتوان شده ، و در جستجوى خلل و نقصان در این عالم بزرگ ناکام مانده است )! (ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر).
(کرتین ) از ماده (کر) (بر وزن شر) به معنى توجه و بازگشت به چیزى است ، و (کـرة ) بـه مـعـنى تکرار و (کرتین ) تثنیه آن است ، ولى بعضى از مفسران گفته انـد کـه مـنـظور از (کرتین ) در اینجا معنى تثنیه نیست ، بلکه منظور توجه اى مکرر و پى درپى و متعدد است .
بـنـا بـر ایـن حـداقـل قرآن در این آیات دستور به مردم مى دهد که سه بار در عالم هستى بنگرند، و اسرار آفرینش را مطالعه کنند، و به یک معنى بارها
و بـارهـا دقـیـق شـونـد و هـنـگـامـى کـه نـتـوانـسـتـنـد کـمـتـریـن خلل و نقصانى در این نظام عجیب بیابند به آفریننده این دستگاه و خالق این جهان و علم و قدرت بى پایان آشناتر شوند.
(خـاسى ء) از ماده (خساء) و (خسوء) (بر وزن مدح و خشوع ) هرگاه در مورد چشم به کار رود به معنى خسته و ناتوان شدن است ، و هرگاه در مورد (سگ ) به کار رود به معنى دور کردن آن است .
(حـسـیـر) از مـاده (حـسر) (بر وزن قصر) به معنى برهنه کردن است ، و از آنجا که انـسـان بـه هـنگام خستگى تاب و توان خود را از دست مى دهد و گوئى برهنه از نیروهاى خود مى شود به معنى خستگى و ناتوانى آمده است ، بنابراین (خاسى ء) و (حسیر) در آیه فوق هر دو به یک معنى و براى تاءکید در موضوع درماندگى و ناتوانى چشم از دیدن نقصانى در نظام عالم هستى است .
بعضى میان این دو چنین فرق گذاشته اند (خاسى ء) به معنى ناکام و (حسیر) به معنى ناتوان است .
به هر حال از این آیات دو نتیجه مهم مى توان گرفت : نخست اینکه قرآن به همه رهروان راه حـق ، دسـتور مؤ کد مى دهد که هر چه مى توانند در اسرار عالم هستى و شگفتیهاى جهان آفـریـنـش بـیـشـتـر مـطـالعـه و دقت کنند، و به یک بار و دو بار قناعت ننماید، چه بسیار اسرارى که در نگاه اول و دوم خود را نشان نمى دهد، دیده هاى تیزبین لازم است که بعد از چندین نگاه آنها را بیابد.
دیگر اینکه هر قدر انسان در این نظام دقیق تر و باریکتر شود انسجام آن را بهتر درک مى کند، انسجامى خالى از هرگونه نقص و خلل و کژى و اعوجاج .
و اگـر در نـظـر سـطـحـى و ابـتـدائى بـعضى از پدیده هاى این جهان به عنوان شرور و آفات و فساد دیده مى شود (همچون زمین لرزه ها، سیلابها و بیماریها و
حـوادث نـاگـوارى کـه گهگاه در زندگى انسانها رخ مى دهد) در مطالعات دقیق تر روشن مى شود که آنها نیز اسرار و فلسفه هاى دقیق و مهمى دارد.
ایـن آیـات اشـاره روشـنـى بـه بـرهـان نـظـم دارد که مى گوید: وجود نظم در هر دستگاه نشانه وجود علم و قدرتى در پشت آن دستگاه است ، و گرنه حوادث اتفاقى حساب نشده ، و تـصـادفـهاى کور و کر، هرگز نمى تواند مبداء نظام و حساب گردد، همانگونه که در حـدیـث مـعـروف مـفـضـل از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : ان الاهمال لا یاتى بالصواب ، و التضاد لا یاتى بالنظام :
(مهمل کارى هرگز نتیجه درست نمى دهد، و تضاد مبداء نظام نمى گردد)!
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث نـظرى به صفحه آسمان افکنده ، و از ستارگان درخشنده و زیبا سـخـن بـه مـیـان آورده : مـى گـویـد: (مـا آسـمـان پـایین را با چراغهاى پرفروغى زینت بـخـشـیـدیم ، و آنها را تیرهائى براى شیاطین قرار دادیم ، و براى آنها عذاب آتش دوزخ فـراهـم سـاخـتـیـم ) (و لقـد زیـنا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوما للشیاطین و اعتدنا لهم عذاب السعیر).
یک نگاه به آسمان در یک شب تاریک و پرستاره ، و توجه به آن عوالم رؤ یائى دوردست ، و تـصور نظامهائى که بر آنها حاکم است ، و دقت در زیبائى و ظرافت و عظمت و سکوت اسـرارآمـیـز و پـر ابهتى که بر آنها سایه افکنده ، انسان را در جهانى مملو از عرفان و نـور حـق وارد مـى کـنـد، و در عـوالمـى از عـشـق پروردگار سیر مى دهد که با هیچ زبانى قابل توصیف نیست .
این آیه بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که تمام ستارگانى که ما
مـى بـیـنـم هـمـه بـخـشـى از آسمان اول است ، آسمانى که از میان آسمانهاى هفتگانه به ما نزدیکتر مى باشد، و به همین دلیل به عنوان (السماء الدنیا) (آسمان نزدیک و پایین ) از آن تعبیر شده است .
تـعبیر به (رجوم ) (تیرها) اشاره به شهابها است که همچون تیرى از یکسوى آسمان به سوى دیگر پرتاب مى شود، مى دانیم (شهب ) باقیمانده ستارگانى است که طى حـوادثـى از هـم مـتـلاشـى شـده ، بـنا بر این اگر مى گوید ما کواکب را تیرهائى براى شیاطین قرار دادیم اشاره به همین سنگریزه هاى مخصوص است .
و امـا ایـنـکه چگونه شیاطین با تیرهاى شهاب که سنگهاى کوچک سرگردانى در آسمانها هـسـتـنـد نـشـانـه گـیـرى مـى شـونـد شـرح آن را در تـفـسـیـر نـمـونه جلد 11 صفحه 42 (ذیـل آیـه 18 سـوره حـجـر) و در جـلد 19 صـفـحـه 15 بـه بـعـد (ذیل آیه 20 سوره صافات ) مشروحا بیان کرده ایم .
نکته :
عظمت عالم آفرینش
بـا اینکه قرآن مجید از محیط عقب افتاده عصر جاهلیت عرب برخاست ولى غالبا تاءکید مى کند که مسلمانان در اسرار با عظمت عالم هستى بیندیشند، مطلبى که در عصر جاهلیت مفهوم نـداشـت ، و ایـن خـود دلیـل روشـنى است بر اینکه قرآن از مبداء دیگرى صادر شده ، و هر قدر علم و دانش پیش مى رود عظمت تاءکیدات قرآن در این زمینه آشکارتر مى گردد.
مـى دانـیـم کـره زمـیـنـى کـه مـا در آن زنـدگـى مـى کـنـیـم بـا تـمـام بـزرگى که دارد در مقابل مرکز منظومه شمسى یعنى قرص (خورشید) به اندازه اى کوچک است که اگر یک میلیون و دویست هزار کره زمین را روى هم بگذارند تازه
به اندازه قرص آفتاب مى شود!
از سـوى دیـگـر مـنـظـومـه شمسى ما جزئى از یک کهکشان عظیم است که همان کهکشان (راه شیرى ) نام دارد.
طـبـق مـحـاسـبـات دانـشمندان فلکى تنها در کهکشان ما بالغ بر یکصد میلیارد (000 000 000 100) سـتـاره وجـود دارد که خورشید ما با تمام عظمتش یکى از ستاره هاى متوسط آن محسوب مى شود!
از سـوى سـوم در ایـن جـهـان بزرگ آنقدر کهکشان وجود دارد که از حساب و شماره بیرون است . و هر قدر تلسکوپهاى نجومى عظیمتر و مجهزتر مى شوند کهکشانهاى تازه اى کشف مى شود!
و چـه بـزرگ است خدائى که این طرح عظیم را با آن نظام دقیق ریخته العظمة لله الواحد القهار
آیه و ترجمه


و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر (6)
إ ذا اءلقوا فیها سمعوا لها شهیقا و هى تفور (7)
تکاد تمیز من الغیظ کلما اءلقى فیها فوج ساءلهم خزنتها اء لم یاءتکم نذیر (8)
قـالوا بـلى قـد جـاءنـا نـذیـر فـکـذبـنـا و قـلنـا مـا نزل الله من شى ء إ ن اءنتم إ لا فى ضلل کبیر (9)
و قالوا لو کنا نسمع اءو نعقل ما کنا فى اءصحب السعیر (10)
فاعترفوا بذنبهم فسحقا لا صحب السعیر (11)


ترجمه :

6 - و بـراى کـسـانى که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است و بد جایگاهى است .
7 - هـنـگـامـى کـه در آن افکنده مى شوند صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد.
8 - نـزدیـک اسـت از شـدت غـضب پاره پاره شود، هر زمان گروهى در آن افکنده مى شوند نگهبانان دوزخ از آنها سؤ ال مى کنند: مگر انذارکننده الهى به سراغ شما نیامد!
9 - مـى گـویـنـد: آرى ، انـذارکـنـنـده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تکذیب کردیم و گفتیم خداوند هرگز چیزى نازل نکرده ، و شما در گمراهى بزرگى هستید!
10 - و مـى گـویـنـد: اگـر مـا گـوش شـنـوا داشـتـیـم ، یـا تعقل مى کردیم ، جزء دوزخیان نبودیم .
11 - اینجاست که به گناه خود اعتراف مى کنند، دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!
تفسیر
اگر گوش شنوا و فکر بیدار داشتیم در دوزخ نبودیم !
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه سـخـن از نـشـانـه هـاى عـظـمـت و قـدرت خـدا و دلائل آن در عـالم آفـریـنـش بـود، در آیـات مـورد بـحـث سـخـن از کسانى مى گوید که این دلائل را نـادیـده گـرفـته ، و راه کفر و شرک را پیش مى گیرند، و همچون شیاطین ، عذاب الهى را به جان مى خرند.
نخست مى فرماید:
(بـراى کسانى که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است و بد جایگاهى است ) (و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر).
سـپـس بـه شرح گوشه اى از این عذاب وحشتناک پرداخته مى افزاید: (هنگامى که کفار در آن افـکنده مى شوند صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد و غلیان دارد) (اذا القوا فیها سمعوا لها شهیقا و هى تفور).
آرى هنگامى که آنها با نهایت ذلت و حقارت در آن پرتاب مى شوند
فریاد وحشتناک و طولانى جهنم برمى خیزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد.
(شـهـیـق ) در اصـل به معنى صداى زشت و منکرى همچون صداى الاغ است ، و گاه گفته انـد از مـاده (شـهـوق ) بـه مـعـنـى طـولانـى بـودن گـرفـتـه شـده (لذا کـوه بـلنـد را جبل شاهق مى گویند) بنابراین (شهیق ) به معنى ناله طولانى است .
بـعـضـى گـفته اند (زفیر) صدائى است که در گلو مى پیچد، و (شهیق ) صدائى است که در سینه رفت و آمد مى کند، و به هر حال اشاره به صداهاى وحشت انگیز و ناراحت کننده است .
سـپـس بـراى مـجسم ساختن شدت خشم (دوزخ ) مى افزاید: (نزدیک است از شدت غضب پاره پاره شود)! (تکاد تمیز من الغیظ).
درسـت هـمـانـنـد ظرف عظیمى که روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند و چنان مى جـوشـد و زیـر و رو مـى شود که هر زمان بیم متلاشى شدن آن مى رود، و یا همچون انسان خشمگینى که مى جوشد و مى خروشد و فریاد مى کشد و نزدیک است منفجر گردد، آرى چنین است منظره دوزخ این کانون خشم خدا!
سپس ادامه مى دهد: (هر زمان گروهى از کافران در آن افکنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبیخ از آنها سؤ ال مى کنند مگر شما رهبر و راهنما نداشتید؟ مگر انذارکننده الهـى بـه سـراغ شـمـا نـیـامد)؟ پس چرا به این روز سیاه افتاده اید؟! (کلما القى فیها فوج سالهم خزنتها ا لم یاتکم نذیر).
آنـهـا بـاور نـمى کنند که انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى به چنین سرنوشتى گرفتار شود، و چنین جایگاهى را براى خود انتخاب کند.
(ولى آنـان در پـاسـخ مـى گـویند: آرى انذارکننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تکذیب کـردیـم و گفتیم خداوند هرگز چیزى نازل نکرده و خداوند وحى بر کسى نفرستاده است ، تـا بـه هواى نفس خویش ادامه دهیم ، حتى به آنها گفتیم شما در گمراهى عظیمى هستید)! (قـالوا بـلى قـد جـاءنـا نـذیـر فـکـذبـنـا و قـلنـا مـا نزل الله من شى ء ان انتم الا فى ضلال کبیر).
نه تنها آنها را تصدیق نکردیم ، و به پیام حیاتبخششان گوش فرا ندادیم ، بلکه به مخالفت برخاسته ، و این طبیبان روحانى را گمراه خواندیم ، و از خود راندیم .
بـعد به دلیل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره کرده ، (مى گویند: اگر ما گوش شـنوا داشتیم ، و عقل خود را به کار مى گرفتیم ، هرگز از دوزخیان نبودیم )! (و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فى اصحاب السعیر).
آرى (ایـنـجـاسـت کـه بـه گـناه خود اعتراف مى کنند، دور باشند دوزخیان از رحمت خدا)! (فاعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر).
در این آیات ضمن بیان سرنوشت وحشتناک دوزخیان ، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گـذارده شـده اسـت ، مـى گـویـد: از یـکـسـو خـداونـد گـوش شـنـوا عـقـل و هـوش داده ، و از سـوى دیـگـر پـیـامـبـرانـش را بـا دلائل روشن فرستاده ، اگر این دو با هم ضمیمه شوند سعادت انسان تاءمین است .
ولى هـنـگـامـى کـه انـسـان گـوش دارد امـا بـا آن نـمـى شـنـود، و چشم دارد و نمى بیند، و عـقـل دارد و نـمى اندیشد، اگر تمام پیامبران الهى و کتب آسمانى به سراغ او آیند اثرى ندارد!
در روایتى آمده است که جمعى در محضر پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مدح و سـتـایـش از مـسـلمـانـى کـردنـد، رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فرمود: کیف عقل الرجل ؟!: (عقل او چگونه است )؟
عـرض کـردنـد: اى رسـول خـدا! ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهاى خیر سؤ ال مى کنیم ، شما از عقلش سؤ ال مى فرمائید؟
فـرمـود: (ان الاحـمـق یـصـیـب بـحمقه اعظم من فجور الفاجر، و انما یرتفع العباد غدا فى الدرجـات ، و یـنـالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم !. (مصیبتى که از ناحیه حماقت احـمـق حـاصل مى شود بدتر است از فجور فاجران و گناه بدکاران ، خداوند فرداى قیامت مـقـام بـنـدگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر این اساس به قرب خداوند نائل مى گردند).
(سحق ) (بر وزن قفل ) در اصل به معنى سائیدن و نرم کردن است ، و به لباس کهنه نـیـز گـفـتـه مى شود، ولى در اینجا به معنى دورى از رحمت خدا است ، بنا بر این فسحقا لاصحاب السعیر مفهومش این است که دوزخیان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا که نفرین خـداونـد تـواءم بـا تـحقق خارجى است این جمله دلیل بر این است که این گروه به کلى از رحمت خدا دورند.
نکته
ارزش والاى عقل و خرد
ایـن نـخـسـتـیـن بـار نـیـسـت کـه قـرآن مـجـیـد بـه ارزش فـوق العـاده عـقـل و خـرد اشـاره مـى کـنـد، و گـنـاه عـمـده دوزخـیـان و عـامـل اصـلى بـدبـخـتى آنها را از کار انداختن این نیروى الهى مى شمرد، بلکه هر کس با قـرآن آشنا باشد مى داند که در مناسبتهاى مختلف اهمیت این موضوع را آشکار ساخته است ، و على رغم دروغپردازیهاى کسانى که مذهب را وسیله تخدیر مغزها، و نادیده گرفتن فرمان عـقـل و خـرد مـى شـمـرنـد، اسـلام اسـاس خـداشـنـاسـى و سـعـادت و نـجـات را بـر عـقـل و خـرد مى نهد، و روى سخنش در همه جا با (اولوالالباب ) و (اولوالابصار) و اندیشمندان و دانشمندان است .
در منابع اسلامى آنقدر روایت در این زمینه وارد شده که از حساب بیرون است ، جالب اینکه کـتـاب مـعـروف (کـافـى ) کـه از مـعـتـبـرتـریـن مـنـابـع حـدیـث اسـت مـشـتـمـل بـر کـتـابـهـائى اسـت کـه نـخـسـتـیـن کـتـابـش بـه نـام کـتـاب (عـقـل و جـهـل ) اسـت ، و هـر کـس ‍ روایـاتـى را کـه در ایـن زمـیـنـه در ایـن کـتـاب نـقـل شـده ملاحظه کند به عمق بینش اسلام در این باره پى مى برد، و ما در اینجا به ذکر دو روایت قناعت مى کنیم :
در حـدیـثـى از عـلى (عـلیـه السـلام ) (در هـمـیـن کـتـاب ) آمـده اسـت : جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت من مامورم که تو را میان یکى از این سه موهبت مخیر کنم ، تا یـکـى را بـرگـزیـنـى ، و بـقـیـه را رهـا کـنـى ، آدم گـفـت : آنـهـا چـیـسـت ؟ جبرئیل در پاسخ گفت : (عقل ) و (حیاء) و (دین ).
آدم گفت : من عقل را برگزیدم ، جبرئیل به (حیاء) و (دین ) گفت او را رها کنید و به دنـبـال کـار خـود بـرویـد، گـفـتـنـد مـا مـامـوریـم هـمـه جـا بـا عـقـل بـاشـیـم و از آن جـدا نـشـویـم ! جـبـرئیـل گـفـت : حال که چنین است به ماموریت خود عمل
کنید، سپس به آسمان صعود کرد)!.
ایـن لطـیـفـتـریـن تـعـبـیـرى اسـت کـه مـمـکـن اسـت دربـاره عـقـل و خـرد، و نـسـبـت آن بـا (حـیـا) و (دیـن ) گـفـتـه شـود، چـرا کـه اگـر عـقـل از دین جدا گردد با اندک چیزى بر باد مى رود، یا به انحراف کشیده مى شود، و اما (حـیـا) کـه مـانـع انـسان از ارتکاب زشتیها و گناهان است آن نیز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است .
ایـن نـشـان مـى دهـد کـه (آدم ) سـهـم قـابـل مـلاحـظـه اى از عـقـل داشـت کـه بـه هـنـگـام مـخـیـر شـدن در مـیـان ایـن سـه چـیـز، مـرحـله بـالاتـر عقل را برگزید، و در سایه آن هم دین را تصاحب کرد و هم حیا را.
در حـدیـث دیـگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من کان عاقلا کان له دین ، و من کـان له دیـن دخـل الجـنـة : (کـسـى کـه عـاقل باشد دین دارد، و کسى که دین داشته باشد داخل بهشت مى شود) (بنابراین بهشت جاى عاقلان است )
البته عقل در اینجا به معنى معرفت راستین است ، نه شیطنتهاى شیاطین که در سیاستمداران جـبـار و ظـالم جـهـان دیـده مـى شـود کـه بـه گـفـتـه امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) شـبیهة بـالعـقـل ، و لیـسـت بـالعـقـل (شـبـیـه عـقـل اسـت ولى عقل نیست )!.
آیه و ترجمه


إ ن الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اءجر کبیر (12)
و اءسروا قولکم اءو اجهروا به إ نه علیم بذات الصدور (13)
اء لا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر (14)


ترجمه :

12 - کسانى که از پروردگارشان در نهان مى ترسند آمرزش و اجر بزرگى دارند.
13 - گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار (تفاوتى نمى کند) او به آنچه در دلها است آگاه است .
14 - آیا آن کسى که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست ؟ در حالى که او از اسرار دقیق با خبر، و نسبت به همه چیز عالم است .
تفسیر:
آیا خالق جهان ، از اسرار جهان آگاه نیست ؟
بـه دنـبـال بـحـثـهائى که در آیات گذشته پیرامون کفار و سرنوشت آنها در قیامت بیان شد، قرآن در آیات مورد بحث به سراغ مؤ منان و پاداشهاى عظیم آنها مى رود.
نخست مى فرماید: (کسانى که از پروردگارشان در نهان مى ترسند
مغفرت و پاداش عظیمى دارند) (ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر).
تعبیر به (غیب ) در اینجا ممکن است اشاره به معرفت خداى نادیده ، و یا معاد نادیده ، و یا همه اینها بوده باشد.
ایـن احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که اشاره به ترس از خداوند در مورد معاصى پنهانى باشد، چرا که اگر انسان معصیت پنهان نکند به طریق اولى معصیت آشکار نخواهد کـرد، و یـا ایـن تـعبیر اشاره به مقام خلوص نیت در پرهیز از گناهان ، و انجام اوامر الهى مى باشد، زیرا عمل پنهانى از ریا دورتر است .
جمع میان این تفسیرها نیز مانعى ندارد.
تـعـبـیر به (مغفرة ) به صورت (نکره ) و همچنین (اجر کبیر) اشاره به عظمت و اهـمـیـت آن اسـت ، یعنى آنچنان این مغفرت و اجر و پاداش عظیم است که براى همه ناشناخته خواهد بود.
سـپـس بـراى تـاءکید مى افزاید: (اگر گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار، خداوند به آنچه در دلهاست آگاه است ) (و اسروا قولکم او اجهروا به انه علیم بذات الصدور).
بـعـضـى از مـفـسـران شـاءن نـزولى بـراى ایـن آیـه از (ابـن عـبـاس ) نـقـل کـرده انـد کـه جمعى از کفار یا منافقان پشت سر پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) سخنان ناروائى مى گفتند و جبرئیل به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خبر مـى داد، بـعـضـى از آنـهـا بـه یـکـدیگر گفتند: اسروا قولکم : (سخنان خود را پنهانى بـگـوئیـد تـا خـداى مـحـمد نشنود)! آیه فوق نازل شد و گفت : چه آشکار بگوئید و چه پنهان خدا از آن آگاه است .
آیـه بـعـد در حـقـیـقـت بـه مـنـزله دلیـلى اسـت بـراى آنـچـه در آیـه قـبـل آمـد مـى فـرمـایـد: آیـا آن کـسـى کـه مـوجـودات را آفـریـده از حـال آنـهـا آگاه نیست ؟ در حالى که او از دقیقترین اسرار با خبر و نسبت به همه چیز عالم است ) (الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر).
در تـفـسـیـر جـمـله (الا یـعـلم مـن خلق ) احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى گفته اند منظور این است که آیا خدائى که دلها را آفریده از اسرار درون آنها آگاه نیست ؟
یا اینکه : خدائى که بندگان را آفریده آیا از اسرار بندگان بى خبر است ؟
یا اینکه خداوندى که تمام عالم هستى را آفریده از همه اسرار جهان آگاه است ، آیا انسان که موجودى از این خلقت عظیم است اسرارش بر خدا پوشیده است ؟!
بـه هـر حال براى درک این حقیقت باید به این نکته توجه داشته باشیم که خلقت خداوند دائمى است ، یعنى لحظه به لحظه فیض ‍ وجود از ناحیه او به مخلوقات مى رسد، و چنان نیست که آنها را بیافریند و به حال خود واگذارد.
اصولا ممکنات وابسته وجود او هستند، و اگر لحظه اى پیوند آنها از ذات پاکش قطع شود راه فـنـا پـیـش مـى گـیـرنـد، تـوجـه بـه ایـن پـیـونـد دائمـى و خـلقـت مـسـتـمـر بـهـترین دلیل بر علم خداوند نسبت به اسرار همه موجودات در هر زمان و هر مکان است .
تـوصـیـف خـداونـد بـه (لطیف ) از این نظر است که لطیف از ماده (لطف ) به معنى هر مـوضـوع دقـیـق ، ظـریف ، و هرگونه حرکت سریع و جسم لطیف است بنابراین لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف
آفرینش است ، و گاه به معنى خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذره بینى و مافوق ذره بینى آمده است .
اشـاره بـه ایـنـکـه هـر قـدر نیات قلبى شما پنهان و مخفى باشد، و یا سخنان خود را در مـجالس محرمانه بگوئید، و یا اعمال خلاف را در خلوتگاهها انجام دهید خداوند لطیف از همه آنها باخبر است .
بـعـضـى از مـفـسـران در تـفـسـیـر (لطـیـف ) گفته اند: (هو الذى یکلف الیسیر و یعطى الکثیر): (او کسى است که تکلیف را آسان مى کند و پاداش را فراوان مى دهد).
در حقیقت این نیز یکنوع ظرافت و دقت در رحمت است .
بعضى نیز گفته اند توصیف خداوند به لطیف ، به خاطر این است که در درون همه اشیاء نفوذ دارد و جائى در همه جهان از او خالى نیست .
امـا هـمـه ایـنـها به یک حقیقت بازمى گردد، و تاءکیدى است بر عمق آگاهى خداوند و علم او به اسرار نهان و آشکار.
آیه و ترجمه


هـو الذى جـعـل لکـم الا رض ذلولا فـامـشـوا فـى مـنـاکـبـهـا و کـلوا مـن رزقـه و إ لیـه النشور (15)
ء اءمنتم من فى السماء اءن یخسف بکم الا رض فإ ذا هى تمور (16)
اءم اءمنتم من فى السماء اءن یرسل علیکم حاصبا فستعلمون کیف نذیر (17)
و لقد کذب الذین من قبلهم فکیف کان نکیر (18)


ترجمه :

15 - او کـسـى اسـت کـه زمـیـن را بـراى شـمـا رام کـرد، بر شانه هاى آن راه بروید، و از روزیهاى خداوند بخورید، و بازگشت همه به سوى او است .
16 - آیا خود را از عذاب کسى که حاکم بر آسمان است در امان مى دانید که دستور دهد زمین بشکافد و شما را فرو برد و دائما به لرزش خود ادامه دهد؟
17 - یا خود را از عذاب خداوند آسمان در امان مى دانید که تندبادى مملو از سنگریزه بر شما فرستد، و به زودى خواهید دانست تهدیدهاى من چگونه است ؟
18 - کـسـانـى کـه پـیش از آنها بودند (آیات الهى را) تکذیب کردند اما (ببین ) مجازات من چگونه بود؟
تفسیر
هیچ مجرمى از مجازات او درامان نیست !
بـه دنـبـال بـحـثـهـائى پـیرامون دوزخیان و بهشتیان ، و کافران و مؤ منان در آیات پیشین گـذشـت در آیـات مـورد بـحث براى ترغیب و تشویق به پیوستن به صفوف بهشتیان ، و بـرحـذر بـودن از راه و رسـم دوزخـیـان ، بـه ذکـر بـخشى از نعمتهاى الهى ، و سپس به قسمتى از عذابهاى او، اشاره مى کند.
مـى فـرمـایـد: (او کـسـى اسـت کـه زمـیـن را بـراى شـمـا رام کـرد) (هـو الذى جعل لکم الارض ذلولا).
(پـس بـر شـانـه هـا و صـفـحـه زمین راه بروید، و از روزیهاى پروردگار بخورید، و بـدانـیـد بـازگـشـت هـمه به سوى او است ) (فامشوا فى مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النشور).
(ذلول ) به معنى (رام ) جامعترین تعبیرى است که درباره زمین ممکن است بشود.
چرا که این مرکب راهوار با حرکات متعدد و بسیار سریعى که دارد آنچنان آرام به نظر مى رسد که گوئى مطلقا ساکن است ، بعضى از دانشمندان مى گویند زمین چهارده نوع حرکت مـخـتـلف دارد کـه سـه قسمت آن حرکت به دور خود، و حرکت به دور خورشید، و حرکت همراه مـجـمـوعه منظومه شمسى در دل کهکشان است ، این حرکات که سرعت زیادى دارد چنان نرم و مـلایـم اسـت کـه تـا بـراهـیـن قـطـعى بر حرکت زمین اقامه نشده بود کسى باور نمى کرد حرکتى در کار باشد!
از سـوى دیـگـر، پـوسـتـه زمـیـن نـه چـنـان سـفـت و خـشـن اسـت کـه قابل زندگى نباشد، و نه چنان سست و نرم است که قرار و آرام نگیرد، بلکه کاملا براى
زندگى بشر رام است ، اگر فى المثل غالب سطح زمین باتلاقهائى بود که همه چیز در آن فـرو مـى رفـت ، یـا مـاسـه هـاى نرمى که پاى انسان تا زانو در آن فرو مى نشیند یا سـنـگـهـاى تـیـز و خـشنى که با مختصر راه رفتن بدن انسان را کوفته و مجروح مى کند، آنوقت معنى ناآرامى زمین روشن مى شد.
از سـوى سـوم ، فـاصـله آن از خـورشـیـد نـه چـنـدان کـم اسـت که همه چیز از شدت گرما بـسـوزد، و نه چندان دور است که همه چیز از سرما بخشکد، فشار هوا بر کره زمین آنچنان است که آرامش انسان را تاءمین کند، نه آن قدر زیاد است که او را خفه کند، و نه آن قدر کم است که از هم متلاشى شود، جاذبه زمین نه آنقدر زیاد است که استخوانها را درهم بشکند، و نه آن قدر کم است که با یک حرکت انسان از جا کنده شود و در فضا پرتاب شود!
خـلاصـه از هـر نـظـر (ذلول ) و رام و مـسـخـر فـرمان انسان است ، جالب اینکه بعد از تـوصیف زمین به ذلول بودن دستور مى دهد که بر (مناکب ) آن راه بروید، و مى دانیم (مـنـاکـب ) جمع (منکب ) (بر وزن مغرب ) به معنى شانه است ، گوئى انسان پا بر شـانـه زمـیـن مـى گـذارد و چـنـان زمـیـن آرام اسـت کـه مـى تـوانـد تعادل خود را حفظ کند.
در عـیـن حـال اشـاره اى اسـت بـه ایـنـکـه تـا گامى برندارید و تلاشى نکنید بهرهاى از روزیهاى زمین نخواهید داشت !
تـعـبـیـر بـه (رزق ) نـیـز تـعبیر بسیار جامعى است که تمام مواد غذائى زمین را اعم از حیوانى و گیاهى و معدنى شامل مى شود.
ولى بـدانـیـد ایـنـهـا هـدف نـهـائى آفـریـنـش شـما نیست ، اینها همه وسائلى است در مسیر (نشور) و رستاخیز و حیات ابدى شما.
به دنبال این تشویق و تبشیر به سراغ تهدید و انذار مى رود، و مى افزاید: (آیا خود را از عـذاب کـسـى کـه حاکم بر آسمان است در امان مى دانید که دستور دهد زمین بشکافد و شما را در خود فرو برد، و دائما به لرزش خود ادامه دهد)؟! (ء اءمنتم من فى السماء ان یخسف بکم الارض فاذا هى تمور).                                                                        آرى اگـر او دسـتـور دهـد این زمین ذلول و آرام طغیان مى کند، و به صورت حیوان چموشى درمـى آیـد، زلزله هـا شـروع مـى شود، شکافها در زمین ظاهر مى گردد و شما و خانه ها و شهرهایتان را در کام خود فرو مى بلعد، و باز هم به لرزه و اضطراب خود ادامه مى دهد.
جـمـله (فاذا هى تمور) (آن پیوسته حرکت مى کند و ناآرام است ) ممکن است اشاره به این بـاشـد کـه خـدا مـى تـوانـد فـرمان دهد زمین شما را فرو برد و پیوسته از نقطه اى به نقطه اى دیگر در درون خود منتقل سازد حتى قبر شما هم آرام نباشد!
یـا ایـنـکـه زمـیـن آرامـش خـود را بـراى هـمـیـشـه از دسـت دهـد، و زلزال دائمـى بـر آن حـاکـم گـردد، درک ایـن مـعـنـى براى کسانى که در بعضى از مناطق زلزلهـخیز زندگى کرده اند و دیده اند گاه زمین در چند شبانه روز مطلقا آرامشى ندارد و خـواب و خوراک و راحت را از همگان سلب مى کند، بسیار آسان است ، اما براى غالب ما مردم که به آرامش زمین عادت کرده ایم مشکل است .
تعبیر به (من فى السماء) (کسى که در آسمان است ) اشاره به ذات پاک خدا است که حـاکـمیت او بر کل آسمانها - تا چه رسد به زمین - مسلم است ، بعضى نیز گفته اند اشاره به فرشتگان خدا است که در آسمانها هستند و مامور اجراى فرمان او مى باشند.
سـپـس مـى افـزایـد: (لازم نـیـسـت حـتـما زلزله ها به سراغ شما آید بلکه مى تواند این فـرمـان را به تندبادها دهد، آیا شما خود را در امان مى دانید که خداوند حاکم بر آسمانها تـندبادى مملو از سنگریزه بر شما فرستد و شما را زیر کوهى از آن مدفون سازد)؟! (اءم اءمنتم من فى السماء ان یرسل علیکم حاصبا).
(و به زودى خواهید دانست تهدیدهاى من چگونه است )! (فستعلمون کیف نذیر).
درک این معنى نیز براى کسانى که شنهاى روان و بادهاى (حاصب ) (بادهائى که توده هـاى ریـگ را بـا خـود حـرکـت داده ، از جـائى بـه جـاى دیـگـر منتقل مى کند) دیده اند بسیار ساده است ، آنها مى دانند که ممکن است در چند لحظه خانه ها یا آبـادیـهائى زیر توده اى از ریگها و شنهاى روان مدفون گردد، و یا کاروانهائى که در وسط بیابان در حرکتند در زیر آن دفن شوند!
در حقیقت آیات فوق به این معنى اشاره مى کند که عذاب آنها منحصر به عذاب قیامت نیست ، در این دنیا نیز خداوند با مختصر تکان زمین ، یا حرکت بادها، مى تواند به زندگى آنها پایان دهد، و بهترین دلیل این امکان ، وقوع آن در امتهاى پیشین است .
لذا در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث مـى گوید: (کسانى که پیش از آنها بودند آیات الهى و رسولان او را تکذیب کردند، اما ببین مجازات من در حق آنها چگونه بود)؟!
(و لقد کذب الذین من قبلهم فکیف کان نکیر).
گـروهـى را با زلزله هاى ویرانگر، و اقوامى را با صاعقه ها، و جمعى را با طوفان یا تـنـدبـاد مـجازات کردیم ، و شهرهاى ویران شده و خاموش آنها را به عنوان درس عبرتى باقى گذاردیم .
آیه و ترجمه


اء و لم یـروا إ لى الطـیـر فـوقـهـم صـفـت و یـقـبـضـن مـا یـمـسـکـهـن إ لا الرحـمـن إ نـه بکل شى ء بصیر (19)
اءمن هذا الذى هو جند لکم ینصرکم من دون الرحمن إ ن الکفرون إ لا فى غرور (20)
اءمن هذا الذى یرزقکم إ ن اءمسک رزقه بل لجوا فى عتو و نفور (21)


ترجمه :

1 - آیـا پـرنـدگـانـى را کـه بالاى سرشان گاه بالهاى خود را گسترده و گاه جمع مى کـنـند نگاه نکردند؟ جز خداوند رحمان کسى آنها را بر فراز آسمان نگه نمى دارد چرا که او به هر چیز بینا است .
20 - آیـا کـسـى کـه لشـکر شما است مى تواند شما را در برابر خداوند یارى دهد، ولى کافران تنها گرفتار غرورند.
21 - یـا آن کـسـى کـه شما را روزى مى دهد اگر روزیش را باز دارد (چه کسى مى تواند نیاز شما را تاءمین کند) ولى آنها در سرکشى و فرار از حقیقت لجاجت مى ورزند.
تفسیر
به این پرندگان بالاى سر خود بنگرید
در آیـات آغـاز ایـن سـوره بـه هـنـگـامـى کـه بـحـث از قـدرت و مالکیت خداوند بود سخن از آسـمـانـهـاى هـفتگانه و ستارگان و کواکب آنها به میان آمد، ولى در نخستین آیه مورد بحث هـمـین مساءله قدرت با ذکر یکى از موجودات به ظاهر کوچک عالم هستى تعقیب مى شود، مى فرماید:
(آیـا آنـهـا بـه پـرنـدگانى که بالاى سرشان بالهاى خود را گسترده و گاه جمع مى کنند نگاه نکرده اند)؟! (اء و لم یروا الى الطیر فوقهم صافات و یقبضن ).
ایـن اجـسـام سـنـگـیـن بـر خلاف قانون جاذبه از زمین برمى خیزند، و به راحتى تمام بر فراز آسمان ، ساعتها، و گاه هفته ها و ماهها! پشت سر هم به حرکت سریع و نرم خود ادامه مى دهند، بى آنکه هیچ مشکلى داشته باشند.
بـعـضى به هنگام پرواز غالبا بالهاى خود را گسترده اند (صافات ) و گوئى نیروى مرموزى آنها را به حرکت درمى آورد.
در حـالى کـه بـعـضـى دیـگـر دائمـا بـال مـى زنـنـد (ممکن است یقبضن اشاره به همین معنى باشد).
بعضى دیگر گاه بال مى زنند، و گاه بال را مى گسترانند.
گروه چهارمى مدتى بال مى زنند، هنگامى که سرعت گرفتند بالها را به کلى جمع کرده و در اقیانوس هوا شیرجه مى روند (مانند گنجشکها!) خلاصه
در عین اینکه همه پرواز مى کنند هر کدام براى خود برنامه مخصوصى دارند.
چـه کـسـى بـدن آنها را به گونه اى آفریده که به راحتى در هوا سیر مى کنند؟!، و چه کسى این قدرت را به بالهاى آنها بخشیده ، و دانش پرواز را به آنها آموخته ؟ مخصوصا در پـروازهـاى پـیـچـیـده دسـتـجـمـعـى پـرنـدگـان مـهـاجـر کـه گـاه چـنـدیـن مـاه بـه طـول مـى انجامد، و هزاران کیلومتر راه را پیموده ، و از فراز کشورهاى زیادى ، از کوهها و دره هـا و جـنـگـلهـا و دریـاها مى گذرند، و به مقصد خود مى رسند، راستى چه کسى اینهمه نیرو و آگاهى به آنها داده است ؟!
لذا در پـایـان آیـه مـى افـزاید: جز خداوند رحمن کسى آنها را بر فراز آسمان نگه نمى دارد، چـرا کـه او بـه هـر چـیز بینا است و نیاز هر مخلوقى را مى داند (ما یمسکهن الا الرحمن انه بکل شى ء بصیر).
او اسـت کـه وسـایـل و نـیروهاى مختلف را براى پرواز در اختیار آنها گذارده ، آرى خداوند رحـمـان کـه رحـمت عامش همه موجودات را فرا گرفته به پرندگان نیز آنچه لازم داشتند بخشیده است ، نگهدارنده پرندگان در آسمان ، همان نگهدارنده زمین و موجودات دیگر است ، و هر زمان اراده کند نه پرنده قدرت به پرواز دارد و نه زمین آرامش خود را حفظ مى کند.
تـعبیر به (صافات و یقبضن ) (بالها را گسترده و جمع مى کنند) ممکن است اشاره به پرندگان مختلف باشد، یا اشاره به حالات مختلف یک پرنده .
دربـاره شـگـفـتیهاى جهان پرندگان و عجائب مساءله پرواز آنها در جلد 11 تفسیر نمونه صفحه 338 تا 341 (ذیل آیه 79 نحل ) مشروحا بحث کرده ایم .
در آیه بعد به این معنى اشاره مى کند که کافران در برابر قدرت خداوند هیچگونه یار و مددکارى ندارند، مى فرماید: آیا کسى که لشکر شما است مى تواند شما را در برابر خداوند یارى دهد)؟!
(اءمن هذا الذى هو جند لکم ینصرکم من دون الرحمن ).
نـه تـنـهـا نـمـى تـوانـند شما را در گرفتاریها یارى دهند، بلکه اگر بخواهد همانها را مامور عذاب و نابودى شما مى کند، مگر آب و باد و خاک و آتش خدمتگزار و ارکان حیات شما نیستند؟ ولى خداوند همینها را مامور نابودى اقوام سرکش ساخت ، و نیز تاریخ بسیار به خـاطـر دارد کـه نـزدیـکـتـریـن افـراد بـه پـادشـاهـان و فـراعـنـه و گـردنـکـشـان عـامـل مـرگ آنـهـا شدند. و در تاریخ معاصر هم بسیار دیده شده که وفادارترین نیروهاى دولتها بر ضد آنان قیام کرده ، و فرمان مرگشان را صادر کردند!
ولى کـافـران تـنـهـا گـرفـتار غرور و غفلتند) (ان الکافرون الا فى غرور) پرده هاى غـرور و جـهـل بـر عـقـلهاى آنها افتاده ، و به آنان اجازه نمى دهد اینهمه درس عبرت را بر صفحات تاریخ یا در گوشه و کنار زندگى خود ببینند.
(جند) در اصل به معنى زمین ناهموار و سفتى است که سنگهاى فراوانى در آن جمع است ، و به همین مناسبت به انبوه لشکر نیز (جند) گفته شده .
بـعـضـى از مـفـسران (جند) را در آیه مورد بحث اشاره به بتها مى دانند، که هرگز در قیامت قادر به یارى مشرکان نیستند، ولى ظاهر این است که آیه
مفهوم وسیعى دارد که بتها یکى از مصادیق آن است .
باز براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (یا آنکس که شما را روزى مى دهد اگر روزى خود را از شـما بازدارد چه کسى مى تواند شما را بى نیاز کند)؟! (اءمن هذا الذى یرزقکم ان امسک رزقه ).
هـر گـاه بـه آسـمان دستور دهد نبارد، و زمینها گیاهى نرویاند، و یا آفات مختلف نباتى محصولات را نابود کنند، چه کسى توانائى دارد غذائى در اختیار شما بگذارد؟ و یا اگر روزیهاى معنوى و وحى آسمانى از شما قطع کند چه کسى توانائى راهنمائى شما را دارد؟
ایـنـها حقایقى است آشکار، ولى لجاجت و خیره سرى ، حجابى است در برابر درک و شعور آدمـى : و لذا در پـایـان آیـه مـى فـرمـایـد: (بـلکـه آنـها در سرکشى و فرار و فاصله گـرفـتـن از حـقـایـق اصـرار و لجـاجـت مـى ورزنـد) (بل لجوا فى عتو و نفور).
هـم امـروز بـا تـمـام پـیـشـرفـتى که در جهات مختلف زندگى بشر مخصوصا در صنایع غـذائى حـاصل شده ، اگر فقط یکسال مطلقا باران نبارد، چه فاجعه اى در تمام جهان رخ مى دهد، و یا اگر لشکر ملخها و آفات نباتى همه جا را فرا گیرد چه مصیبتى واقع خواهد شد؟
نکته :
چهار عامل براى ناکامى انسانها
در آیـات گـذشـتـه خـوانـدیـم کـه نـداشـتـن گـوش شـنـوا و عقل بیدار مهمترین
عـامـلى اسـت کـه دوزخـیـان را بـه دوزخ مـى کشاند، و در آیات مورد بحث خواندیم که چهار عامل دیگر یعنى (غرور)، (لجاجت )، (سرکشى ) (عتو) و (فاصله گرفتن از حق ) (نفور) سبب بدبختى و گمراهى انسان مى شود.
اگـر درسـت دقـت کـنـیـم مـى بـیـنـیـم ، ایـن عـوامـل نـیـز بـا عـامـل گـذشـتـه در ارتـبـاط اسـت ، زیـرا این صفات زشت پرده بر گوش و چشم بصیرت انسان مى افکند، و او را از درک حقایق مانع مى شود.
آیه و ترجمه


اء فمن یمشى مکبا على وجهه اءهدى اءمن یمشى سویا على صرط مستقیم (22)
قل هو الذى اءنشاءکم و جعل لکم السمع و الا بصر و الا فدة قلیلا ما تشکرون (23)
قل هو الذى ذراءکم فى الا رض و إ لیه تحشرون (24)
و یقولون متى هذا الوعد إ ن کنتم صدقین (25)
قل إ نما العلم عند الله و إ نما اءنا نذیر مبین (26)
فلما راءوه زلفة سیت وجوه الذین کفروا و قیل هذا الذى کنتم به تدعون (27)


ترجمه :

2 - آیا کسى که به رو افتاده حرکت مى کند به هدایت نزدیکتر است یا کسى که راست قامت در صراط مستقیم گام برمى دارد؟!
23 - بگو او کسى است که شما را آفرید، و براى شما چشم و گوش و قلب قرار دارد اما کمتر سپاسگزارى مى کنید.
24 - بگو: او کسى است که شما را در زمین خلق کرد، و به سوى او باز مى گردید.
25 - آنها مى گویند: اگر راست مى گوئید این وعده قیامت چه زمانى است ؟
26 - بگو علم آن مخصوص خدا است و من فقط بیم دهنده آشکار هستم .
27 - هـنـگـامـى کـه آن وعـده الهـى را از نـزدیک مى بینند صورت کافران زشت و سیاه مى گردد و به آنها گفته مى شود این همان چیزى است که تقاضاى آن را داشتید.
تفسیر:
راست قامتان جاده توحید
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه ، پیرامون کافران و مؤ منان ، در نخستین آیه مورد بحث وضع حـال ایـن دو گروه را در ضمن مثال جالبى منعکس ساخته ، مى فرماید: (آیا کسى که به رو افـتـاده حرکت مى کند، به هدایت نزدیکتر است ، یا کسى که راست قامت در صراط مستقیم گام برمى دارد و پیش مى رود)؟! (اء فمن یمشى مکبا على وجهه اءهدى اءم من یمشى سویا على صراط مستقیم ).
در ایـنـجـا افـراد بـیـایمان و ظالمان لجوج مغرور، به کسى تشبیه شده اند که از جادهاى نـاهـمـوار و پرپیچ و خم ، مى گذرد، در حالى که به رو افتاده ، و با دست و پا، یا به سـیـنـه حـرکـت مـى کـنـد، نـه راه را بـه درسـتـى مـى بـیـنـد، و نـه قـادر بـر کنترل خویشتن است ، نه از موانع با خبر است و نه سرعتى دارد؟ کمى راه مى رود و درمانده مى شود.
ولى مـؤ مـنان را به افراد راستقامتى تشبیه مى کند که از جادهاى هموار و صاف مستقیم با سرعت و قدرت و آگاهى تمام ، به راحتى پیش مى رود.
چـه تـشـبـیه جالب و دقیقى ؟ که آثار آن در زندگى این دو گروه کاملا نمایان است و با چشم خود مى بینیم .
بـعـضـى مـظـهـر ایـن دو گـروه را پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و ابـو جهل شمرده اند، البته اینها
مصداقهاى روشنى براى آیه فوق است ، ولى عمومیت مفهوم آیه را محدود نمى کند.
در تفسیر مکبا على وجهه ، احتمالات متعددى گفته شده :
آنچه با مفهوم لغوى آن سازگارتر است همان است که در بالا گفتیم ، و آن کسى است به رو افتاده و با دست و پا و سینه به پیش ‍ مى رود.
ولى بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد: منظور این است که ایستاده راه مى رود، اما سر به زیر افکنده ، و مسیر خود را به هیچوجه مشاهده نمى کند.
در حـالى کـه بـعـضـى دیـگـر مـعـتـقـدنـد: مـنـظـور کـسـى اسـت کـه تـعادل خود را حفظ نمى کند، چند گام پیش مى رود، بر زمین مى خورد و برمى خیزد، و این وضع پى در پى تکرار مى شود.
از بـعـضـى از کـلمـات راغـب در مـفـردات نـیـز چنین برمى آید که منظور کسى است که تمام تـوجـهـش بـه وضـع خـویـش اسـت ، و از غـیـر خـود غـافـل اسـت ، ولى مـعـنـى اول بـه قرینه مقابله با وضع مؤ منان که از آن تعبیر به سویا شده است ، مناسبتر به نظر مى رسد.
و بـه هـر حـال آیـا ایـن وضع کافر و مؤ من در آخرت است ؟ یا در هر دو جهان ؟ دلیلى بر محدود بودن معنى آیه در دست نیست ، آنها هم در زندگى دنیا چنینند و هم در آخرت .
آرى افـراد بـى ایـمـان چـون خودخواه و خودپرست و لجوجند، و جز منافع مادى و زودگذر خویش را نمى بینند، و از آنجا که مسیر آنها مسیر هواپرستى است ، به کسى مى مانند که از سـنـگـلاخـى عـبور مى کند در حالى که بر سینه و دست و پا مى خزد، اما کسانى که در پرتو ایمان از قید هواى نفس رسته اند بینشى عمیق ، و مسیرى صاف و روشن دارند.
در آیه بعد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته مى افزاید: (بگو او کـسـى اسـت کـه شـمـا را آفـریـد، و بـراى شـمـا چـشـم و گـوش و قلب قرار داد، اما کمتر سـپـاسـگـزارى مـى کـنـیـد) (قـل هـو الذى اءنـشـاکـم و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون ).
خداوند، هم وسیله مشاهده و تجربه را در اختیار شما قرار داد (چشم ) و هم وسیله آگاهى بر نتیجه افکار دیگران (گوش ) و هم وسیله اندیشیدن در علوم عقلى (قلب ) را، خلاصه تمام ابـزار لازم بـراى آگـاهـى بـه عـلوم عـقلى و نقلى را در اختیار شما گذارده است ، اما کمتر کسى سپاس اینهمه نعمتهاى بزرگ را بجا مى آورد، زیرا شکر نعمت آن است که هر نعمتى را در مسیر هدفى که به خاطر آن آفریده شده است به کار گرفته شود، آیا همه از چشم و گوش و عقل به درستى در این راه استفاده مى کنند؟!
بار دیگر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مخاطب ساخته ، مى فرماید: (بگو او کـسـى اسـت کـه شما را در زمین خلق کرد و به سوى او بازگشت مى کنید و نزد او جمع مى شوید) (قل هو الذى ذراءکم فى الارض و الیه تحشرون ).
در حـقـیـقـت آیـه نـخـسـت ، (مـسـیـر) را مـشـخـص مـى کـنـد، و آیـه دوم (ابـزار و وسـائل کار) را، و این آیه (هدف و مقصد) را، یعنى در راه راست و صراط مستقیم ایمان اسلام گام بردارید، و از تمام ابزار شناخت بهره گیرید، و به سوى زندگى جاویدان حرکت کنید.
قابل توجه اینکه در آیه قبل ، تعبیر به (انشاءکم ) شده ، و در این آیه به (ذراءکم )، مـمـکـن اسـت تـفـاوت ایـن دو تـعـبـیـر در ایـن بـاشـد کـه جـمـله اول اشاره
به ایجاد کردن انسان از عدم است (یعنى هیچ نبودید و شما را آفرید) و جمله دوم اشاره به آفرینش انسان از ماده خاکى است ، یعنى شما را از خاک آفریدیم .
سـپـس در هـمین رابطه ، به گفتار منکران معاد و پاسخ آنها پرداخته ، مى فرماید: (آنها از روى اسـتـهـزاء مى گویند: اگر راست مى گوئید این وعده قیامت چه زمانى است )؟! (و یقولون متى هذا الوعد ان کنتم صادقین ).
چرا دقیقا تاریخ آن را تعیین نمى کنید؟ چرا تکلیف همه را از این نظر روشن نمى سازید؟.
در ایـنـکـه مـنظور از (هذاالوعد) چیست ! دو احتمال ذکر کرده اند: نخست وعده قیامت ، دیگر وعـده مـجـازاتـهـاى گوناگون دنیا، مانند زلزلهها و صاعقهها و طوفانها، ولى با توجه بـه آیه گذشته معنى اول مناسبتر به نظر مى رسد هر چند جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است .
در آیـه بـعـد بـه آنها چنین پاسخ مى گوید: (به آنها بگو علم و آگاهى این موضوع ، مـخـصـوص خـدا اسـت ، و مـن تـنـهـا انـذار کـنـنـده آشـکـارى هـسـتـم ) (قل انما العلم عند الله و انما انا نذیر مبین ).
این تعبیر درست شبیه چیزى است که در آیات متعدد قرآن ، از جمله آیه 187 اعراف آمده است (قـل انـمـا عـلمـها عند ربى ): (بگو علم به زمان وقوع رستاخیز فقط نزد پروردگار من است ).
و باید چنین باشد چرا که اگر تاریخ قیامت معلوم بود هرگاه فاصله
زیـادى داشـت مـردم در غـفـلت فـرو مـى رفـتـنـد، و اگر فاصله کم بود حالتى شبیه به اضطرار پیدا مى کردند، و در هر حال ، هدفهاى تربیتى ناتمام مى ماند.
در آخرین آیه مورد بحث مى افزاید: (هنگامى که آن وعده الهى و عذاب را از نزدیک مشاهده کنند، صورت کافران زشت و سیاه مى شود)، به گونه اى که آثار غم و اندوه از آن مى بارد (فلما راءوه زلفة سیئت وجوه الذین کفروا)
(و بـه آنـهـا گـفـتـه مـى شـود: ایـن هـمـان چـیـزى اسـت کـه تـقاضاى آن را داشتید)! (و قیل هذا الذى کنتم به تدعون ).
(تـدعـون ) از مـاده (دعـاء) اسـت ، یعنى پیوسته دعا و تقاضا مى کردید قیامت واقع شود، اکنون واقع شده است ، و راه فرارى از آن نیست .
این مضمون در حقیقت شبیه همان است که در آیه 14 ذاریات خطاب به کفار آمده است که روز قـیـامـت بـه آنها گفته مى شود: (هذا الذى کنتم به تستعجلون ): (این همان چیزى است که براى آن عجله داشتید) و به هر حال ناظر به عذاب قیامت است همانگونه که اکثر مفسران گـفـته اند، و دلیلى مى شود بر اینکه : جمله (متى هذاالوعد) نیز اشاره به وعده قیامت است .
حـاکـم ابـو القاسم حسکانى مى گوید: هنگامى که کافران مقامات على (علیه السلام ) را نزد خداوند مشاهده کردند، صورتهاى آنها (از شدت خشم و غضب ) سیاه شد.
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نـیـز هـمـیـن مـعـنـى نقل شده که این آیه درباره
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و یارانش نازل گردیده است .
البـتـه ایـن تـفـسـیـر کـه از طـرق شـیـعـه و اهـل سـنـت ، نقل شده از قبیل نوعى تطبیق است ، و گرنه مورد آیه ، مربوط به رستاخیز و قیامت است و این قبیل تطبیقها در لسان روایات کم نیست .
آیه و ترجمه


قل اء رءیتم إ ن اءهلکنى الله و من معى اءو رحمنا فمن یجیر الکفرین من عذاب اءلیم (28)
قـل هـو الرحـمـن ءامـنـا بـه و عـلیـه تـوکـلنـا فـسـتـعـلمـون مـن هـو فـى ضلل مبین (29)
قل اء رءیتم إ ن اءصبح ماؤ کم غورا فمن یاءتیکم بماء معین (30)


ترجمه :

2 - بـگـو: اگـر خـداوند من و تمام کسانى را که با من هستند هلاک کند یا مورد ترحم قرار دهد، چه کسى کافران را از عذاب دردناک پناه مى دهد؟
29 - بـگـو: او خـداونـد رحـمـان اسـت ، مـا بـه او ایـمـان آورده ایـم ، و بـر او توکل کرده ایم و به زودى مى دانید چه کسى در گمراهى آشکار است ؟
30 - بـگـو: بـه مـن خـبـر دهـیـد اگـر آبهاى (سرزمین ) شما در زمین فرو رود چه کسى مى تواند آب جارى در دسترس شما قرار دهد؟
تفسیر:
چه کسى آب جارى در اختیار شما قرار مى دهد؟
آیـات فـوق کـه آخـریـن آیـات سـوره (مـلک ) اسـت و هـمـه بـا کـلم (قل )
خـطـاب به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شروع مى شود ادامه بحثهائى است که در آیات قبل با کفار شده ، که جنبه هاى دیگرش در این آیات ، منعکس است .
نـخـست به آنها که غالبا انتظار مرگ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و یارانش را داشـتـنـد و گـمـان مـى کردند که با مرگ وى آئین او برچیده مى شود و همه چیز پایان (و غـالب دشمنان شکست خورده درباره رهبران راستین همیشه همین انتظار را دارند) مى فرماید: (بـگو اگر خداوند مرا و تمام کسانى که با من هستند، هلاک کند، یا مورد ترحم قرار دهد چـه کـسـى کـافـران را از عـذاب دردنـاک پـنـاه مـى دهـد)؟ (قل اء راءیتم ان اهلکنى الله و من معى او رحمنا فمن یجیر الکافرین من عذاب الیم ).
در بعضى از روایات آمده است که کافران مکه ، به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مـسـلمـانـان نـفـریـن مـى کـردنـد و تـقاضاى مرگ او را داشتند به گمان اینکه اگر آن حـضـرت از دنـیـا بـرود، دعـوتـش نـیـز بـرچـیـده مـى شـود، آیـه فـوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.
شـبـیـه هـمـیـن معنى در آیه 30 سوره طور آمده است ، آنجا که مى گوید: (ام یقولون شاعر نـتـربـص بـه ریب المنون ): (آنها مى گویند محمد شاعرى است که انتظار مرگش را مى کشیم )!
غـافـل از ایـنـکـه مـصـطـفى را الطاف حق وعده داده که گر بمیرد نمى رد نام حق ، آرى وعده پـیـروزى ایـن آئیـن و سـیـطره آن را بر تمام جهان به او داده است ، و حیات و مرگ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) چیزى را تغییر نمى دهد.
بعضى تفسیر دیگرى براى این آیه ذکر کرده اند که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: بگو ما با داشتن ایمان به خدا میان خوف و رجا هستیم شما درباره خود چه مى اندیشید؟!
ولى تفسیر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
و در ادامه همین سخن مى افزاید: (به آنها بگو که او خداوند رحمان است ، ما به او ایمان آورده ایـم ، و تـوکـل کـرده ایم ، و به زودى مى دانید چه کسى در گمراهى آشکار است ) (قـل هـو الرحـمـن آمـنـا بـه و عـلیـه تـوکـلنـا فـسـتـعـلمـون مـن هـو فـى ضلال مبین ).
یـعـنـى مـا اگـر بـه خـدا ایـمـان آورده ایـم ، و او را ولى و وکـیـل و سـرپـرسـت خـود بـرگزیده ایم ، دلیلش روشن است ، او خداى رحمان است ، رحمت عـامـش هـمـه جا رسیده ، و فیض انعامش دوست و دشمن را فرا گرفته ، و نگاهى کوتاه به جهان هستى و صفحه زندگى شاهد این مدعا است ، اما معبودهاى شما چه کارى کرده اند؟!
گرچه ضلال و گمراهى شما همینجا آشکار است ، ولى در آخرت براى شما روشنتر خواهد شـد، و یـا در هـمـیـن دنیا به هنگامى که اسلام با امدادهاى الهى بر لشکر کفر پیروز مى گردد، پیروزى معجزه آسا، حقیقت روشنتر خواهد گشت .
این آیه در حقیقت نوعى دلدارى به پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان اسـت کـه تـصـور نـکـنـنـد در ایـن مـبـارزه گـسـتـرده حـق و باطل تنها هستند، بلکه خداوند بخشنده مهربان یار و یاور آنها است .
در آخـریـن آیـه بـه عـنـوان ذکـر یـک مـصـداق از رحمت عام خداوند که بسیارى از مردم از آن غـافلند، مى گوید: (به آنها بگو به من خبر دهید اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمین فرو رود چه کسى مى تواند آب جارى در
دسترس شما قرار دهد)؟! (قل اء راءیتم ان اءصبح ماؤ کم غورا فمن یاتیکم بماء معین ).
مـى دانـیم زمین از دو قشر مختلف تشکیل شده : (قشر نفوذ پذیر) که آب را در خود فرو مـى بـرد و در زیـر آن (قـشـر نفوذ ناپذیر) است که آب را در آنجا نگاه مى دارد، تمام چـشـمـه هـا، چـاه هـا، قناتها از برکت این ترکیب خاص به وجود آمده ، زیرا اگر تمام روى زمـین تا اعماق زیاد قشر نفوذپذیر بود آبها چنان در زمین فرو مى رفتند که هرگز دست کسى به دامانشان نمى رسید، و اگر همه نفوذناپذیر بودند آبها روى زمین مى ایستادند و تبدیل به یک باتلاق مى شدند، یا به زودى به دریاها مى ریختند، و به این ترتیب تمام ذخائر زیر زمینى آب از دست مى رفت .
این نمونه کوچکى از رحمت عام خدا است که مرگ و حیات انسان سخت با آن گره خورده است .
(مـعـیـن ) از مـاده (معن ) (بر وزن طعن ) به معنى جریان آب است ، و گاه گفته اند از (عین ) گرفته شده ، و میم آن زائده است ، لذا بعضى از مفسران (معین ) را به معنى آبى گرفته اند که با چشم دیده مى شود هر چند جارى نباشد.
ولى بـیـشـتـر آنرا به همان معنى آب جارى تفسیر کرده اند، گرچه آب نوشیدنى منحصر به آب جارى نیست ، ولى بدون شک آبهاى جارى بهترین نوع آنها محسوب مى شوند، خواه به صورت چشمه ها باشد یا نهرها و یا قنات و چاه هاى جوشان .
بعضى از مفسران نقل کرده اند که یکى از کفار هنگامى که این آیه را شنید که مى گوید: (اگر آبهاى مورد استفاده شما در زمین فرو رود چه کسى
آب جـارى در اخـتـیـار شـمـا مـى گـذارد) گـفـت : (رجـال شـداد و معاول حداد)! (مردان قوى پنجه و کلنگهاى تیز. آب را از اعماق زمین بیرون مى کشند)! امـا شـب خـوابـیـد آب سـیـاه چـشـمـان او را فـرا گـرفـت ، در ایـن حال صدائى شنید که مى گوید: (آن مردان قوى پنجه و کلنگهاى تیز را بیاور تا این آب را از چشم تو بیرون کشند)!
امـا امـروز مـى دانـیـم کـه اگـر قـشر (نفوذ ناپذیر) زمین از میان برود هیچ انسان قوى پنجه ، و هیچ کلنگ تیز نمى تواند آبى استخراج کند.
نکته :
در روایـاتى که از ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده ، آیه اخیر به ظهور حضرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) و عـدل جـهـان گـستر او تفسیر شده است ، از جمله در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر این آیه مى خوانیم :
(نزلت فى الامام القائم (علیه السلام ) یقول ان اصبح امامکم غائبا عنکم ، لا تدرون این هـو؟ فـمـن یـاتـیـکـم بـامـام ظـاهـر یـاتـیـکـم بـاخـبـار السـمـوات و الارض ، و حلال الله و حرامه ، ثم قال : و الله ما جاء تاویل هذه الایة ، و لابد اءن یجى ء تاویلها.
(ایـن آیـه دربـاره امـامـى نـازل شـده اسـت کـه قـیـام بـه عـدل الهـى مـى کـنـد (حـضـرت مـهدى ) مى گوید: اگر امام شما پنهان گردد، و نمى دانید کـجـاسـت ؟ چـه کـسـى بـراى شـمـا امـامـى مـى فـرسـتـد کـه اخـبـار آسـمـانـهـا و زمـیـن ، و حلال و حرام
خدا را براى شما شرح دهد).
سپس فرمود: (به خدا سوگند تاویل این آیه نیامد و سرانجام خواهد آمد).
روایات در این زمینه فراوان است و باید توجه داشت که همه از باب (تطبیق ) است ، و به تعبیر دیگر ظاهر آیه مربوط به آب جارى است که مایه حیات موجودات زنده است ، و بـاطـن آیـه مـربوط به وجود امام و علم و عدالت جهان گستر او است که آن نیز مایه حیات جامعه انسانى است .
بـارها گفته ایم که آیات قرآن معانى متعدد، و ظاهر و باطن دارد، ولى این نکته را نیز مؤ کـدا تـکـرار مـى کـنـیـم که پى بردن به بطون آیات جز براى پیامبر و امام معصوم ممکن نـیـسـت و هـیـچـکـس حـق نـدارد چـیزى به عنوان باطن آیه از پیش خود مطرح کند، آنچه ما مى گـوئیم مربوط به ظواهر آیات است ، و آنچه مربوط به بطون آیات است فقط باید از معصومین بشنویم .
سـوره (مـلک ) بـا حاکمیت و مالکیت خداوند شروع شد، و با رحمانیت او که آنهم شاخهاى از حـاکـمـیـت و مـالکیت او است پایان مى گیرد، و به این ترتیب آغاز و انجامش کاملا منسجم است .
خداوندا! ما را مشمول رحمت عام و خاصت گردان ، و از آب حیات ولایت اولیائت سیراب فرما.
پـروردگـارا! ظـهـور حـضـرت مـهـدى (علیه السلام ) آن چشمه آب حیات را تسریع کن ، و تشنگان جمالش را با ظهورش سیراب گردان .
بارالها! به ما چشم بینا و گوش شنوا و عقل دانا، مرحمت فرمودى ، حجابهاى خودخواهى و غرور را از مقابل آنها برگیر، تا چهره حقیقت را آنچنان که هست ببینیم ، و در صراط مستقیم هدایت تو راست قامت گام برداریم .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت