تفسرنمونه سوره تحریم

سوره تحریم


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 12 آیه است

محتواى سوره تحریم
این سوره عمدتا از چهار بخش تشکیل شده است :
بخش اول : که از آیه یک تا پنج ادامه دارد مربوط به ماجراى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـا بـعـضـى از هـمـسـرانـش مـى بـاشـد، حـضـرت پـاره اى از غـذاهـاى حـلال را بـر خـود تـحـریـم فـرمـود، و آیـات فـوق نازل شد و همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مورد ملامت قرار داد، که شرح آن در شاءن نزول به خواست خدا خواهد آمد.
بخش دوم : که از آیه 6 تا 8 ادامه دارد خطابى است کلى به همه مؤ منان در مورد مراقبت در امر تعلیم و تربیت خانواده ، و لزوم توبه از گناهان .
بـخـش سـوم : که تنها یک آیه است ، خطاب به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مورد جهاد با کفار و منافقین است .
در بـخـش چـهـارم : کـه آخـریـن بـخـش سـوره را تـشـکـیـل مـى دهـد و شـامـل آیـه 10 تـا 12 مـى بـاشـد، خـداونـد بـراى تـبـیـیـن بـخـشـهـاى قـبـل شرح حال دو نفر از زنان صالح (مریم و همسر فرعون ) و دو نفر از زنان ناصالح (هـمـسـر نـوح و هـمـسـر لوط) را بـیان کرده است و در واقع به زنان مسلمین و به خصوص هـمـسـران پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) هـشـدار مـى دهـد کـه خود را با گروه اول هماهنگ کنند نه دوم .
فضیلت تلاوت سوره
در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) چـنـیـن نـقـل شـده ، (هـر کـس ایـن سـوره را بـخواند اعطاه الله توبة نصوحا: (خداوند توفیق توبه خالص به او مى دهد)
و در حـدیـثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (هر کس سوره طلاق و تحریم را در نـمـاز فـریـضه بخواند، خداوند او را در قیامت از ترس و اندوه پناه مى دهد، و از آتش دوزخ رهائى مى بخشد، و او را به خاطر تلاوت این سوره و مداومت بر آن ، وارد بهشت مى کند، زیرا این دو سوره ، از آن پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یاءیها النبى لم تحرم ما اءحل الله لک تبتغى مرضات اءزوجک و الله غفور رحیم (1)
قد فرض الله لکم تحلة اءیمنکم و الله مولئکم و هو العلیم الحکیم (2)
و إ ذ اءسـر النـبـى إ لى بـعـض اءزوجـه حـدیثا فلما نباءت به و اءظهره الله علیه عرف بـعـضـه و اءعـرض عـن بـعـض فـلمـا نـبـاءهـا بـه قـالت مـن اءنـبـاءک هـذا قال نباءنى العلیم الخبیر (3)
إ ن تـتـوبـا إ لى الله فـقـد صـغـت قـلوبـکـمـا و إ ن تـظهرا علیه فإ ن الله هو مولئه و جبریل و صلح المؤ منین و الملئکة بعد ذلک ظهیر (4)
عـسـى ربـه إ ن طـلقکن اءن یبدله اءزوجا خیرا منکن مسلمت مؤ منت قنتت تئبت عبدت سئحت ثیبات وابکارا (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى کنى ، و خداوند غفور و رحیم است .
2 - خـداونـد راه گـشـودن سـوگـنـدهـایتان را (در این گونه موارد) روشن ساخته و خداوند مولاى شماست و او عالم و حکیم است .
3 - به خاطر بیاورید هنگامى را که پیامبر یکى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت ، ولى هنگامى که وى آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتى از آن را براى او بازگو کرد و از قسمت دیگر خوددارى نمود هنگامى که پیامبر همسرش را از آن خبر داد گفت چه کسى تو را از این راز آگاه ساخته ؟ فرمود خداى عالم و آگاه مرا آگاه ساخت !
4 - اگر از کار خود توبه کنید (به نفع شما است ) زیرا دلهایتان از حق منحرف گشته و اگـر بـر ضـد او دسـت به دست هم دهید (کارى از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور او است ، و همچنین جبرئیل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان بعد از آنها پشتیبان او هستند.
5 - امـیـد اسـت اگـر او شما را طلاق دهد پروردگارش بجاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه کار، عابد، هجرت کننده زنانى ثیبه و باکره .
شاءن نزول :
در شـاءن نـزول آیـات فـوق روایـات زیـادى در کـتـب تـفـسـیـر و حـدیـث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است که ما از میان آنها آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر مى رسد انتخاب کرده ایم و آن اینکه :
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گاه که نزد (زینب بنت جحش ) (یکى از همسرانش ) مـى رفت زینب او را نگاه مى داشت و از عسلى که تهیه کرده بود خدمت پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سلم ) مى آورد، این سخن به گوش (عایشه ) رسید، و بر او گران آمد، مى گوید: من با (حفصه ) (یکى دیگر از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) قـرار گـذاشـتـیـم کـه هـر وقـت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نزد یکى از ما آمد فـورا بـگـوئیم آیا صمغ (مغافیر) خورده اى ؟! ((مغافیر) صمغى بود که یکى از درختان حجاز به نام (عرفط) (بر وزن هرمز ) تراوش مى کرد و بوى نامناسبى داشت ) و پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مقید بود که هرگز بوى نامناسبى از دهان یا لبـاسـش شـنـیـده نـشود بلکه به عکس اصرار داشت همیشه خوشبو و معطر باشد! به این تـرتـیب روزى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نزد (حفصه ) آمد، او این سخن را بـه پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفت ، حضرت فرمود: من (مغافیر) نخورده ام ، بـلکـه عـسـلى نـزد زیـنـب بـنت جحش نوشیدم ، و من سوگند یاد مى کنم که دیگر از آن عـسـل نـنوشم (نکند زنبور آن عسل روى گیاه نامناسبى و احتمالا مغافیر نشسته باشد) ولى این سخن را به کسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گویند چرا پیامبر
غـذاى حـلالى را بـر خـود تـحـریـم کـرده ؟ و یا از کار پیامبر در این مورد و یا مشابه آن تبعیت کنند، و یا به گوش زینب برسد و او دلشکسته شود).
ولى سـرانـجـام او ایـن راز را افـشـا کـرد، و بـعـدا مـعـلوم شـد اصل این قضیه توطئه اى بوده است ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سخت ناراحت شد و آیات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تکرار نشود).
در بـعـضـى از روایات نیز آمده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کناره گیرى کرد و حتى شایعه تصمیم آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) نسبت به طلاق آنها منتشر شد، به طورى که سخت به وحشت افتادند و از کار خود پشیمان شدند.
تفسیر:
سرزنش شدید نسبت به بعضى از همسران پیامبر (ص )
بـدون شـک مـرد بـزرگـى هـمچون پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) تنها به خـودش تـعـلق نـدارد، بلکه به تمام جامعه اسلامى و عالم بشریت متعلق است ، بنابراین اگـر در داخـل خـانـه او تـوطـئه هائى بر ضد وى ، هر چند به ظاهر کوچک و ناچیز، انجام گیرد نباید به سادگى از کنار آن گذشت ، حیثیت او نباید نعوذ بالله بازیچه دست این و آن گردد، و اگر چنین برنامه اى پیش آید باید با قاطعیت با آن
برخورد کرد.
آیـات فـوق در حـقـیـقـت قاطعیتى است از سوى خداوند بزرگ در برابر چنین حادثه اى ، و براى حفظ حیثیت پیامبرش .
نـخـست روى سخن را به خود پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده مى گوید: (اى پـیـامـبـر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود تـحـریـم مـى کـنـى )؟! (یـا ایـهـا النـبـى لم تـحـرم مـا احل الله لک تبتغى مرضات ازواجک ).
مـعـلوم اسـت کـه ایـن تـحـریـم ، تـحـریـم شرعى نبود، بلکه به طورى که از آیات بعد استفاده مى شود سوگندى از ناحیه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) یاد شده بود و مى دانیم که قسم خوردن بر ترک بعضى از مباحات گناهى ندارد.
بنابراین جمله (لم تحرم ) (چرا بر خود تحریم مى کنى ؟) به عنوان عتاب و سرزنش نیست بلکه نوعى دلسوزى و شفقت است .
درسـت مـثـل ایـن کـه مـا بـه کـسـى کـه زحـمـت زیـاد بـراى تحصیل درآمد مى کشد و خود از آن بهره چندانى نمى گیرد، مى گوئیم چرا اینقدر به خود زحمت مى دهى ، و از نتیجه این زحمت بهره نمى گیرى ؟.
سپس در پایان آیه مى افزاید: (خداوند غفور و رحیم است ) (والله غفور رحیم ).
ایـن عـفـو و رحـمـت نـسـبت به همسرانى است که موجبات آن حادثه را فراهم کردند که اگر راسـتـى تـوبـه کـنـنـد مشمول آن خواهند بود، یا اشاره به این است که اولى این بود که پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین سوگندى یاد نمى کرد کارى که احتمالا موجب جراءت و جسارت بعضى از همسران حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى شد.
در آیه بعد اضافه مى کند: (خداوند راه گشودن سوگندهایتان را (در این گونه موارد) روشن ساخته است ) (قد فرض الله لکم تحلة ایمانکم ) و (2) به این ترتیب که کفاره قسم را بدهید و خود را آزاد سازید.
البـتـه اگـر سـوگـنـد در مـوردى بـاشـد کـه تـرک کارى رجحان دارد باید به سوگند عـمـل کـرد، و شـکـسـتـن آن گـنـاه اسـت ، و کـفاره دارد. اما اگر در مواردى باشد که ترک آن عـمـل مـرجـوح بـاشـد (مانند آیه مورد بحث ) در این صورت شکستن آن جایز است ، اما براى حفظ احترام قسم بهتر است کفاره نیز داده شود.
سـپـس مى افزاید: (خداوند مولاى شما و حافظ و یاور شما است و او علیم و حکیم است ) (و الله مولاکم و هو العلیم الحکیم ).
لذا او راه نـجـات از ایـن گـونـه سوگندها را براى شما هموار ساخته ، و طبق علم و حکمتش مشکل را براى شما گشوده است .
از روایـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـعـد از نـزول ایـن آیـه بـرده اى آزاد کـرده و آنـچـه را بـر خـود از طـریـق قـسـم حـرام کـرده بـود حلال نمود.
در آیـه بـعـد، شـرح بـیـشترى پیرامون این ماجرا داده ، مى فرماید: (به خاطر بیاورید هنگامى را که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) یکى از رازهاى خود را به بعضى از هـمـسـرانش گفت ، ولى او رازدارى نکرد و به دیگران خبر داد، و خداوند پیامبرش را از این افـشـاى (سـر) آگـاه سـاخـت ، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو کرد و از قسمت دیـگرى خوددارى نمود) (و اذا سر النبى الى بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به و اظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض ).
ایـن چـه رازى بـود کـه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به بعضى از همسران خود گـفـت کـه او رازدارى نـکـرد؟، مـطـابـق آنـچـه در شـاءن نـزول گـفـتـیـم و ایـن راز مـشـتـمـل بـر دو مـطـلب بـود: یـکـى نـوشـیـدن عـسـل نـزد همسرش زینب بنت جحش ، و دیگرش تحریم نوشیدن آن بر خود در آینده بود، و مـنـظـور از هـمسر غیر رازدارش در این آیه (حفصه ) بود، که او این سخن را شنید و به (عایشه ) بازگو کرد.
پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چون از طریق وحى ، از این افشاى راز، آگاه شده بـود، قـسـمـتـى از آن را بـه (حـفـصـه ) فـرمـود، و بـراى آنـکـه او زیـاده شـرمـنـده و خـجـل نـشـود از ذکـر قـسـمـت دیـگـرى خـوددارى کـرد (مـمـکـن اسـت قـسـمـت اول ، اصل نوشیدن عسل باشد و قسمت دوم تحریم آن بر خویشتن ).
بـه هـر حـال (هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این افشاى (سر) را بـه او (حـفـصه ) خبر داد او گفت : چه کسى تو را از این موضوع آگاه کرد)؟ (فلما نباها به قالت من انباک هذا).
(گـفـت : خـداونـد دانـا و آگـاه مـرا بـا خـبـر سـاخـت ) (قال نبانى العلیم الخبیر).
از مـجموع این آیه برمى آید که بعضى از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت مى کردند، بلکه مساءله رازدارى که از مهمترین
شـرائط یـک هـمـسـر باوفا است نیز در آنها نبود، اما به عکس ، رفتار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنها با تمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود که حتى حضرت حـاضـر نـشـد تـمـام رازى کـه او افـشا کرده بود به رخ او بکشد، تنها به قسمتى از آن اشاره کرده و لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : ما استقصى کریم قـط، لان الله یـقـول عرف بعضه و اعرض عن بعض : (افراد کریم و بزرگوار هرگز در مـقـام احـقـاق حـق شخصى خویش تا آخرین مرحله ، پیش نمى روند، زیرا خداوند در اینجا براى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى کرد).
سپس روى سخن را به این دو همسر که در توطئه بالا دست داشتند کرده مى گوید: (اگر شـمـا از کـار خـود تـوبـه کـنـیـد، و دسـت از آزار پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بـرداریـد بـه سـود شـمـا اسـت ، زیـرا دلهـاى شـمـا بـا ایـن عـمـل از حـق مـنـحـرف گـشـتـه ، و بـه گـنـاه آلوده شـده ) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبکما).
مـنـظـور از ایـن دو نـفـر بـه اتـفـاق مـفـسـران شـیـعـه و اهل سنت ، (حفصه ) و (عایشه ) است که به ترتیب دختران (عمر) و (ابوبکر) بودند.
(صـغـت ) از مـاده (صـغـو) (بـر وزن عـفـو) بـه مـعـنـى مـتـمـایـل شـدن بـه چـیـزى اسـت لذا مـى گـویـنـد: صـغـت النـجـوم یـعـنـى سـتـارگـان ، مـتمایل به سوى مغرب شدند)، به همین جهت واژه (اصغاء)، به معنى گوش فرا دادن بـه سـخـن دیـگـرى آمـده است ، و منظور از (صغت قلوبکما) در آیه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است .
سـپـس اضـافه مى کند: (اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهید کارى از پیش نـخـواهـیـد بـرد، چـرا کـه خـداونـد مـولى و یـاور او اسـت ، و هـمـچـنـیـن جـبرئیل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نیز بعد از آنها پشتیبان او هستند) (وان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤ منین و الملائکة بعد ذلک ظهیر).
ایـن تـعـبـیر، نشان مى دهد که تا چه حد این ماجرا در قلب پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) و روح عـظـیـم او تـاثـیـر مـنـفـى گـذاشت ، تا آنجا که خداوند به دفاع از او پـرداخـتـه و بـا ایـنـکـه قـدرت خـودش از هـر نـظـر کـافـى اسـت ، حـمـایـت جبرئیل و مؤ منان صالح و فرشتگان دیگر را نیز اعلام مى دارد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در (صـحـیـح بـخـارى ) از (ابـن عـبـاس ) نقل شده که مى گوید: از عمر پرسیدم آن دو نفر از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) کـه بـر ضـد او دست به دست داده بودند چه کسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عـایـشـه بـودنـد، سـپـس ‍ افـزود: بـه خـدا سـوگـنـد مـا در عصر جاهلیت براى زنان چیزى قـائل نـبـودیـم تـا ایـنـکـه خـداونـد آیـاتـى را دربـاره آنـان نازل کرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند).
در تفسیر (درالمنثور) نیز همین معنى ، ضمن حدیث مفصلى از ابن عباس
نـقل شده ، و در آن حدیث آمده است که عمر مى گوید: بعد از این ماجرا آگاه شدم که پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) از تـمـام هـمـسـرانش کناره گیرى کرده ، و در محلى بنام (مـشـربـه ام ابـراهـیـم ) اقـامـت گـزیـده ، خـدمـتـش رسـیـدم ، و عـرض کـردم : اى رسـول خـدا! آیـا هـمسرانت را طلاق گفتى ؟ فرمود: نه ، گفتم : الله اکبر، ما جمعیت قریش پـیـوسـتـه بـر زنـانمان مسلط بودیم ، اما هنگامى که به مدینه آمدیم جمعى را دیدیم که زنانشان بر آنان مسلطند زنان ما نیز از آنها یاد گرفتند! روزى دیدم همسرم با من مشاجره مـى کـنـد، مـن ایـن عمل او را عجیب و زشت شمردم ، گفت : چرا تعجب مى کنى ؟ به خدا همسران پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هم با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین مى کنند! حتى گاه از او قهر مى نمایند، و من به دخترم حفصه سفارش کردم که هرگز چنین کـارى را نـکـنـد و گـفـتم اگر همسایه ات (منظور عایشه است ) چنین مى کند تو نکن ، زیرا شرایط او با تو متفاوت است .
درباره (صالح المؤ منین ) بحثى داریم که در نکات به خواست خدا خواهد آمد.
در آخرین آیه مورد بحث خداوند روى سخن را به تمام زنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) کـرده ، بـا لحنى که خالى از تهدید نیست مى فرماید: (هرگاه او شما را طلاق گـویـد امـیـد مـى رود کـه پـروردگـار بـه جـاى شـمـا هـمسرانى بهتر براى او قرار دهد همسرانى مسلمان ، مؤ من ، متواضع ، توبه کار، عبادت کننده و مطیع فرمان خدا زنانى غیر بـاکـره و باکره ) (عسى ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مؤ منات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات و ابکارا).
به این ترتیب به آنها هشدار مى دهد تصور نکنند که پیامبر هرگز آنها را
طـلاق نـخـواهـد داد، و نـیـز تـصـور نکنند که اگر آنها را طلاق دهد همسرانى بهتر از آنان جـانـشـیـن آنـهـا نـمـى شـود، دسـت از توطئه و مشاجره و آزار بردارند، و گرنه از افتخار همسرى پیامبر براى همیشه محروم مى شوند. و زنانى بهتر و با فضیلت تر جاى آنها را خواهند گرفت !.
نکته ها:
1 - اوصاف همسر شایسته
در ایـنـجـا قـرآن شش وصف براى همسران خوب شمرده است که مى تواند الگوئى براى همه مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد.
نـخـسـت (اسـلام ) و سپس (ایمان ) یعنى اعتقادى که در اعماق قلب انسان نفوذ کند، و سـپـس حـالت (قـنـوت ) یعنى تواضع و اطاعت از همسر و بعد از آن (توبه ) یعنى اگـر کـار خـلافى از او سر زند در اشتباه خود اصرار نورزد، و از در عذرخواهى درآید. و بـعد از آن (عبادت ) خداوند، عبادتى که روح و جان او را بسازد، و پاک و پاکیزه کند، و سپس ‍ (اطاعت فرمان خدا) و پرهیز از هرگونه گناه .
قابل توجه این که (سائحات ) جمع (سائح ) را بسیارى از مفسران به معنى (صائم ) و روزه دار تـفسیر کرده اند، ولى به طورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید روزه بر دو گونه است (روزه حقیقى ) که به معنى ترک غذا و آمیزش ‍ است ، و (روزه حـکـمـى ) کـه بـه معنى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است ، و منظور از روزه در اینجا معنى دوم است (این گفته راغب با توجه به مناسبت مقام جالب به نظر مى رسد، ولى باید دانست که سائح را به معنى کسى که در
طریق اطاعت خدا سیر مى کند نیز تفسیر کرده اند).
ایـن نـیـز قـابـل تـوجـه است که قرآن روى باکره و غیر باکره بودن زن تکیه نکرده ، و بـراى آن اهـمـیـتـى قـائل نـشده ، زیرا در مقابل اوصاف معنوى که ذکر شد این مساءله اهمیت چندانى ندارد.
2 - منظور از (صالح المؤ منین ) کیست ؟
بـدون شـک (صـالح المـؤ مـنـین ) معنى وسیعى دارد که همه مؤ منان صالح و با تقوا و کـامل الایمان را شامل مى شود، هر چند صالح در اینجا مفرد است ، و نه جمع ولى چون معنى جنسى دارد از آن عمومیت استفاده مى شود.
امـا در ایـنـکـه مـصـداق اتم و اکمل آن در اینجا کیست ؟ از روایات متعددى استفاده مى شود که منظور (امیر مؤ منان ) على (علیه السلام ) است .
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : لقـد عـرف رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) علیا (علیه السلام ) اصحابه مرتین : اما مرة فحیث قال : من کنت مولاه فعلى مولاه و اما الثانیة فحیث نزلت هذه الایة : فان الله هو مولاه و جـبریل و صالح المؤ منین ...) اخذ رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) بید على (عـلیـه السـلام ) فـقـال : ایـهـا النـاس هـذا صـالح المـؤ مـنـیـن !!: (رسول خدا دو بار على (علیه السلام ) را (با صراحت ) به یارانش معرفى کرده
یـکـبار آنجا که فرمود: (در غدیر خم ): من کنت مولاه فعلى مولاه : (هر کس من مولاى او هستم عـلى مـولاى او اسـت )، و امـا بـار دوم هـنـگـامـى کـه آیـه ان الله هـو مـولاه ... نـازل شد، رسول خدا دست على (علیه السلام ) را گرفت و فرمود: اى مردم این (صالح المؤ منین ) است )!
ایـن مـعـنـى را بـسـیـارى از عـلمـاى اهـل سـنـت نـیـز در کـتـابـهـاى خـود نـقـل کرده اند از جمله علامه (ثعلبى ) و علامه (گنجى ) در (کفایة الطالب ) و (ابوحیان اندلسى ) و (سبط ابن جوزى ) و غیر آنها.
جـمـعـى از مـفـسـران از جـمـله (سـیـوطـى ) در (درالمـنـثـور) ذیل آیه مورد بحث و (قرطبى ) در تفسیر معروف خود و همچنین (آلوسى ) در (روح المعانى ) در تفسیر همین آیه این روایت را نقل کرده اند.
نویسنده (روح البیان ) بعد از نقل این روایت از (مجاهد) مى گوید: مؤ ید این حدیث ، حـدیـث مـعـروف (منزله ) است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السـلام ) فـرمـود: انـت مـنـى بمنزلة هارون من موسى ، زیرا عنوان (صالحین ) در آیات قـرآن بـراى انـبـیـاء آمده است ، از جمله در آیه و کلا جعلنا صالحین (انبیاء - 72) و در آیه الحـقـنا بالصالحین (یوسف - 101) مى باشد (که در اولى عنوان (صالح ) به جمعى از انبیاء، و در دومى به حضرت یوسف اطلاق شده است ) و هنگامى که على (علیه السلام ) به منزله (هارون ) باشد، او نیز مصداق صالح است (دقت کنید).
کوتاه سخن اینکه : احادیث در این زمینه فراوان است ، مفسر معروف محدث (بحرانى ) در تفسیر (برهان ) بعد از ذکر روایتى در این زمینه از محمد بن
عـبـاس نـقـل مـى کـنـد کـه او 52 حـدیـث در ایـن زمـیـنـه از طـرق شـیـعـه و اهل سنت جمع آورى کرده ، سپس خود او به نقل قسمتى از آن مى پردازد.
3 - نارضائى پیامبر (ص ) از بعضى از همسران خود
در طـول تـاریـخ بـسیارند بزرگانى که همسرانى در شان خود نداشتند، و از عدم اجتماع شـرائط لازم در آنـهـا رنـج مـى بـردنـد که در قرآن مجید نیز نمونه هایى از آنها در میان انبیاى بزرگ ذکر شده است .
آیات فوق نشان مى دهد که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نسبت به بعضى از هـمـسـرانـش چـنـین بود، آنها به خاطر رقابتهائى که با یکدیگر داشتند گاه روح پاک حـضرتش را جریحه دار مى کردند، و گاه به اعتراض نسبت به او و یا افشاء سرش ‍ مى پرداختند، تا آنجا که خداوند به سرزنش آنان و دفاع از پیامبرش پرداخته و مؤ کدترین بـیان را در این زمینه فرموده و حتى آنها را تهدید به طلاق مى کند، و چنانکه دیدیم بعد از مـاجـراى آیات فوق پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) حدود یک ماه از همسرانش قهر کرد، شاید خود را اصلاح کنند!
اصولا تاریخ زندگى آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) به خوبى نشان مى دهد کـه بعضى از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نه تنها معرفت لازم را نسبت بـه مـقـام نـبـوت نـداشـتند، بلکه گاه او را همچون یک فرد عادى مورد بازخواست ، و حتى خـداى نـکـرده مورد اهانت قرار مى دادند! بنابراین اصرار بر این معنا که همه آنها افرادى شایسته
و کاملى بوده اند بى دلیل به نظر مى رسد آنهم با توجه به صراحت آیات فوق .
تـاریـخ اسـلام نـسـبـت بـه زنان بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مخصوصا داسـتـان جـنگ (جمل ) نیز نشان داد که این معنى نه تنها در عصر آن حضرت (صلى الله عـلیه و آله و سلم )، که بعد از او نسبت به جانشینانش نیز تکرار شده است که اینجا جاى شرح همه این مسائل نیست .
اصـولا تـعبیر آیات فوق که مى گوید: (هرگاه پیامبر شما را طلاق دهد خداوند زنانى از شـمـا بـهـتـر کـه واجد صفات ششگانه مذکور در آیه باشند به او مى دهد بیانگر این واقعیت است که لااقل بعضى از همسران حضرت واجد این شرایط نبودند.
مـراجـعـه بـه آیـات سوره احزاب درباره زنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز نظر فوق را تاءیید مى کند.
4 - افشاى سر
رازدارى نـه تـنـهـا از صـفـات مـؤ مـنان حقیقى است که هر انسان با شخصیتى باید رازدار باشد، این معنى در مورد دوستان نزدیک و همسر اهمیت بیشترى دارد، در آیات فوق خواندیم کـه چـگونه خداوند بعضى از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به خاطر ترک رازدارى شدیدا ملامت و سرزنش مى کند.
عـلى (عـلیـه السـلام ) در حـدیثى مى فرماید: جمع خیر الدنیا و الاخره فى کتمان السر و مصادقة الاخیار، و جمع الشر فى الاذاعة و مواخاة الاشرار: (تمام خیر دنیا و آخرت در این دو چـیـز نـهـفته شده : کتمان سر و دوستى با نیکان و تمام شر در این دو چیز نهفته شده : افشاى اسرار و دوستى با اشرار).
5 - نباید حلال خدا را بر خود حرام کنید
امـورى کـه از سـوى خـداونـد حـلال یـا حـرام شـده هـمـه طـبق مصالح دقیقى بوده و به همین دلیـل جـاى آن نـدارد کـه انـسـان حـلالى را بـر خـود حـرام ، و یـا حـرامـى را بـر خـود حلال نماید، حتى اگر سوگندى در این زمینه یاد کند - چنانکه در آیات فوق آمده است - آن قسم را مى توان شکست .
آرى اگـر مـبـاحـى کـه سـوگـنـد بـر تـرک آن خـورده عـمـل مـکروهى بوده باشد، یا از جهتى ترک آن اولى باشد در این صورت باید به قسم پایبند بود.
آیه و ترجمه


یـاءیـها الذین ءامنوا قوا اءنفسکم و اءهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة علیها ملئکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما اءمرهم و یفعلون ما یؤ مرون (6)
یاءیها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم إ نما تجزون ما کنتم تعملون (7)
یـاءیها الذین ءامنوا توبوا إ لى الله توبة نصوحا عسى ربکم اءن یکفر عنکم سیاتکم و یـدخـلکـم جـنـت تـجرى من تحتها الا نهر یوم لا یخزى الله النبى و الذین ءامنوا معه نورهم یـسـعـى بـیـن اءیـدیـهـم و بـاءیـمنهم یقولون ربنا اءتمم لنا نورنا و اغفر لنا إ نک على کل شى قدیر (8)


ترجمه :

6 - اى کـسـانى که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگها است نگاهدارید، آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند، و هرگز مخالفت فرمان خدا نمى کنند و دستورات او را دقیقا اجرا مى نمایند!
7 - اى کـسانى که کافر شده اید، امروز عذرخواهى نکنید، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده مى شوید!
8 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد! تـوبه کنید توبه خالصى ، امید است با این کار پـروردگـارتـان گـنـاهانتان را ببخشد، و شما را در باغهائى از بهشت که نهرها از زیر درخـتـانـش جـارى است وارد کند، در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند، این در حالى است که نور آنها از پیشاپیش آنها و از سوى راستشان در حـرکـت اسـت ، و مـى گـویـنـد پـروردگـارا! نـور مـا را کامل کن ، و ما را ببخش که تو بر هر کار قادرى .
تفسیر:
خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهید!
بـه دنـبـال اخـطار و سرزنش نسبت به بعضى از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خداوند در آیات مورد بحث روى سخن را به همه مؤ منان کرده ، و دستوراتى درباره تعلیم و تربیت همسر و فرزندان و خانواده به آنها مى دهد، نخست مى فرماید:
(اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سـنـگـهـا هـستند نگاهدارید) (یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجارة ).
نـگـهـدارى خـویـشـتـن بـه تـرک مـعاصى و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است ، و نگهدارى خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهى از منکر
و فراهم ساختن محیطى پاک و خالى از هرگونه آلودگى ، در فضاى خانه و خانواده است .
ایـن بـرنـامـه اى اسـت کـه بـاید از نخستین سنگ بناى خانواده ، یعنى از مقدمات ازدواج ، و سـپـس نـخـسـتـیـن لحـظـه تـولد فـرزنـد آغـاز گـردد، و در تـمـام مراحل با برنامه ریزى صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر حق زن و فرزند تنها با تاءمین هزینه زندگى و مسکن و تغذیه آنها حـاصـل نـمـى شـود، مـهـم تـر از آن تـغـذیـه روح و جـان آنـهـا و بـه کـار گـرفـتـن اصول تعلیم و تربیت صحیح است .
قابل توجه اینکه تعبیر به (قوا) (نگاهدارید) اشاره به این است که اگر آنها را به حـال خود رها کنید خواه ناخواه به سوى آتش ‍ دوزخ پیش مى روند شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید.
(وقود) (بر وزن کبود) چنانکه قبلا نیز اشاره کرده ایم به معنى (آتشگیره ) یعنى مـاده قـابـل اشـتـعـال مـانـنـد (هـیـزم ) اسـت (نـه بـه مـعـنـى (آتـش زنـه ) مثل کبریت ، چرا که اعراب آنرا (زناد) مى گوید).
بـه ایـن تـرتـیـب آتش دوزخ مانند آتشهاى این جهان نیست ، شعله هاى آن از درون وجود خود انـسـانـهـا زبـانـه مى کشد! و از درون سنگها! نه فقط سنگهاى گوگردى که بعضى از مـفسران به آن اشاره کرده اند، بلکه همه انواع سنگها چون لفظ آیه مطلق است ، و امروز مـى دانـیـم کـه هـر قطعه از سنگها مرکب از میلیاردها میلیارد دانه اتم است که اگر نیروى ذخیره درون آنها آزاد شود چنان آتشى برپا مى کند که انسان را خیره مى کند.
بعضى از مفسران (حجارة ) را در اینجا به بتهائى تفسیر کرده اند که از سنگ ساخته مى شد، و مورد پرستش مشرکان بود
سـپـس مـى افـزایـد: فـرشـتـگـانى بر این آتش گمارده شده که خشن و سختگیرند هرگز مـعـصـیـت فرمان خدا نمى کنند، و هر دستورى به آنها دهد بدون چون و چرا اجرا مى کنند) (علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤ مرون ).
و به این ترتیب نه راه گریزى وجود دارد، و نه گریه و التماس و جزع و فزع مؤ ثر است .
روشن است هر ماءمورى براى کارى گمارده شود باید روحیاتى متناسب آن داشته باشد، و ماءموران عذاب طبعا باید خشن باشند، چرا که جهنم کانون رحمت نیست ، کانون خشم و غضب الهـى اسـت ، اما در عین حال ، این ماءموران هرگز از مرز عدالت خارج نمى شوند، و فرمان خدا را بیکم و کاست اجرا مى کنند.
جمعى از مفسران در اینجا سؤ الى مطرح کرده اند که تعبیر به عدم عصیان در آیه فوق ، با مساءله عدم وجود تکلیف در قیامت چگونه سازگار است ؟
ولى بـایـد توجه داشت که اطاعت و ترک عصیان فرشتگان یکنوع اطاعت تکوینى است نه تـشـریعى ، و اطاعت تکوینى همیشه وجود دارد، و به تعبیر دیگر آنها آنچنان ساخته شده اند که فرمانهاى الهى را با کمال میل و رغبت و عشق در عین اختیار اجرا مى کنند.
در آیه بعد کفار را مخاطب ساخته و وضع آنها را در آن روز بازگو مى کند و مى فرماید: (اى کـسـانـى که کافر شده اید! امروز عذرخواهى نکنید، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده مى شوید) (یا ایها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون ).
قـرار گـرفـتـن این آیه بعد از آیه گذشته که مخاطب در آن مؤ منان بودند اشاره به این واقـعـیـت است که اگر به وضع زن و فرزند و خانواده خود نرسید ممکن است کار شما به جائى رسد که در قیامت مخاطب به این خطاب شوید.
تـعـبیر (انما تجزون ما کنتم تعملون ) بار دیگر این حقیقت را تاءیید مى کند که جزاى گنهکاران در قیامت خود اعمال آنها است ، که در برابر آنان ظاهر مى شود، و با آنها خواهد بـود، تـعبیر آیه گذشته که در آتش جهنم از درون وجود خود انسانها زبانه مى کشد نیز مؤ ید همین معنى است .
این نکته نیز قابل توجه است که عدم قبول اعتذار در آنجا به خاطر این است که عذرخواهى نـوعـى توبه است ، و توبه تنها در این جهان امکان پذیر است ، نه در جهان دیگر و نه بعد از ورود در جهنم .
آیـه بـعـد در حـقـیـقـت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مى دهد، مى گوید: (اى کسانى که ایـمـان آورده ایـد! بـه سـوى خدا باز گردید و توبه کنید، توبه خالصى ) (یا ایها الذین آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا).
آرى نـخـسـتـیـن گـام بـراى نجات ، توبه از گناه است ، توبه اى که از هر نظر خالص بـاشـد، تـوبـه اى که محرک آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنـیـوى آن ، بـوده بـاشـد، تـوبـه اى کـه بـراى هـمـیـشـه انـسـان را از مـعـصیت جدا کند و بازگشتى در آن رخ ندهد.
مـى دانـیـم حـقـیقت (توبه ) همان ندامت و پشیمانى از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است ، و اگر کارى بوده که قابل جبران است در صدد جبران برآید، و گفتن اسـتـغـفار نیز بیانگر همین معنى است ، و به این ترتیب ارکان توبه را مى توان در پنج چیز خلاصه کرد: (ترک گناه - ندامت -
تصمیم بر ترک در آینده - جبران گذشته - استغفار).
(نـصـوح ) از مـاده (نـصـح ) (بـر وزن صـلح ) در اصـل بـه مـعـنـى خـیـرخـواهـى خـالصـانـه اسـت ، و لذا بـه عـسـل خـالص (نـاصح ) گفته مى شود، و از آنجا که خیرخواهى واقعى باید تواءم با مـحکم کارى باشد واژه (نصح ) گاه به این معنى نیز آمده است ، به همین جهت به نماى مـحـکـم (نـصاح ) (بر وزن کتاب ) و به خیاط (ناصح ) گفته مى شود، و این هر دو مـعـنـى یـعـنـى (خـالص بودن ) و (محکم بودن ) در توبه (نصوح ) باید جمع باشد.
در ایـنـکـه تـوبـه نـصـوح چـیـسـت ؟ تفسیرهاى زیادى براى آن ذکر کرده اند تا آنجا که بـعـضـى شـمـاره تـفـسـیرهاى آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند ولى همه این تـفـسـیرها تقریبا به یک حقیقت باز مى گردد، یا شاخ و برگها و شرائط مختلف توبه است .
از جـمله اینکه : (توبه نصوح ) آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانى قلبى ، استغفار زبانى ، ترک گناه ، و تصمیم بر ترک در آینده .
بـعضى دیگر گفته اند: (توبه نصوح ) آن است که واجد سه شرط باشد: ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به اینکه پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.
یـا ایـنـکـه (تـوبـه نـصـوح ) آن اسـت کـه گـنـاه خـود را هـمـواره در مقابل چشم خود ببینى و از آن شرمنده باشى !
یـا ایـنـکـه (توبه نصوح آن است که مظالم را به صاحبانش باز گرداند، و از مظلومین حلیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
یا اینکه (توبه نصوح ) آن است که در آن سه شرط باشد: کم سخن گفتن کم خوردن ، و کم خوابیدن .
یـا ایـنـکـه (تـوبـه نصوح ) آن است که تواءم با چشمى گریان ، و قلبى بیزار از گـنـاه بـاشـد... و مانند اینها که همگى شاخ و برگ یک واقعیت است و این توبه خالص و کامل است .
در حـدیـثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم هنگامى که (مـعاذ بن جبل ) از توبه نصوح سؤ ال کرد، در پاسخ فرمود: ان یتوب التائب ثم لا یـرجـع فـى ذنـب کـما لا یعود اللبن الى الضرع : (آن است که شخص توبه کننده به هیچوجه بازگشت به گناه نکند آن چنانکه شیر به پستان هرگز باز نمى گردد)!
این تعبیر لطیف بیانگر این واقعیت است که توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ایجاد مى کند که راه بازگشت به گذشته را به کلى بر او مى بندد. همانگونه که بازگشت شیر به پستان غیر ممکن است .
ایـن مـعنى که در روایات دیگر نیز وارد شده ، در حقیقت درجه عالى توبه نصوح را بیان مى کند، و گرنه در مراحل پایین تر ممکن است بازگشتى باشد که بعد از تکرار توبه سرانجام منتهى به ترک دائمى شود.
سـپـس بـه آثـار ایـن تـوبـه نـصـوح اشـاره کـرده ، مـى افـزایـد (امـید است با این کار پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند) (عسى ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم ).
(و شـمـا را در بـاغـهـائى از بـهـشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جارى است ) (و یدخلکم جنات تجرى من تحتها الانهار ).
(این کار در روزى خواهد بود که خداوند پیامبر و کسانى را که با او
ایمان آوردند خوار و موهون نمى کند) (یوم لا یخزى الله النبى و الذین آمنوا معه ).
(این در حالى است که نور (ایمان و عمل صالح ) آنها از پیشاپیش و از سوى راستشان در حـرکت است ) و عرصه محشر را روشن مى سازد، و راه آنها را به سوى بهشت مى گشاید (نورهم یسعى بین ایدیهم و بایمانهم ).
در ایـنـجـاسـت کـه آنـها رو به درگاه خداوند آورده ، (مى گویند پروردگارا! نور ما را کـامـل کـن ، و مـا را بـبخش که بر هر کار قادرى ) (یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انک على کل شى ء قدیر).
در حقیقت این توبه نصوح ، پنج ثمره بزرگ دارد:
(نخست ) بخشودگى سیئات و گناهان .
(دوم ) ورود در بهشت پر نعمت الهى .
(سـوم ) عـدم رسـوائى در آن روز که پرده ها کنار مى رود، و حقایق آشکار مى گردد، و دروغگویان تبهکار خوار و رسوا مى شوند، آرى در آن روز پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان آبرومند خواهند بود، چرا که آنچه گفتند به واقعیت مى پیوندد.
(چهارم ) اینکه نور ایمان و عمل آنها از پیشاپیش و سمت راست آنها حرکت مى کند و مسیر آنها را به سوى بهشت روشن مى سازد (بعضى از مفسران نورى را که پیشاپیش حرکت مى کـنـد نـور (عـمـل ) دانـسـتـه انـد، در ایـن زمـیـنـه تـفـسـیـر دیـگـرى نـیـز ذیل آیه 12 سوره حدید در جلد 23 تفسیر نمونه داشتیم ).
(پـنـجـم ) ایـنـکـه تـوجهشان به خدا بیشتر مى گردد، لذا رو به سوى درگاه خدا مى آورند و از او تقاضاى تکمیل نور و آمرزش ‍ کامل گناه خویش مى کنند.
نکته ها:
1 - تعلیم و تربیت خانواده
دستور امر به معروف و نهى از منکر، یک دستور عام است ، که همه مسلمین نسبت به یکدیگر دارنـد، ولى از آیـات فـوق ، و روایـاتـى کـه دربـاره حـقـوق فرزند و مانند آن در منابع اسـلامـى وارد شـده ، بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه انـسـان در مـقابل همسر و فرزند خویش مسئولیت سنگین ترى دارد، و موظف است تا آنجا که مى تواند در تـعـلیـم و تـربـیت آنها بکوشد، آنها را از گناه بازدارد و به نیکیها دعوت نماید، نه اینکه تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند.
در حـقـیـقـت اجـتـمـاع بزرگ از واحدهاى کوچکى تشکیل مى شود که (خانواده ) نام دارد، و هـرگـاه ایـن واحـدهـاى کـوچـک کـه رسـیـدگـى بـه آن آسـان تـر اسـت اصـلاح گـردد کـل جـامـعـه اصـلاح مـى شـود، و ایـن مـسـئولیـت در درجـه اول بر دوش پدران و مادران است .
مـخـصوصا در عصر ما که امواج کوبنده فساد در بیرون خانواده ها بسیار قوى و خطرناک اسـت ، بـراى خـنـثى کردن آنها از طریق تعلیم و تربیت خانوادگى باید برنامه ریزى اساسى تر و دقیق تر انجام گیرد.
نه تنها آتشهاى قیامت که آتشهاى دنیا نیز از درون وجود انسانها سرچشمه مى گیرد، و هر کس موظف است خانواده خود را از این آتشها حفظ کند.
در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم : (هـنـگـامـى کـه آیـه فـوق نـازل شـد، کـسـى از یـاران پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) سـؤ ال کـرد: چـگـونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم : حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
تامرهم بما امر الله ، و تنهاهم عما نهاهم الله ، ان اطاعوک کنت قد وقیتهم ، و ان عصوک کنت قد قضیت ما علیک :
:(آنـهـا را امـر به معروف و نهى از منکر مى کنى ، اگر از تو پذیرفتند آنها را از آتش دوزخ حفظ کرده اى ، و اگر نپذیرفتند وظیفه خود را انجام داده اى ).
و در حدیث جامع و جالب دیگرى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : الا کـلکـم راع ، و کـلکـم مـسـؤ ل عـن رعـیـتـه ، فـالامـیـر عـلى النـاس راع ، و هـو مـسـؤ ل عـن رعـیـتـه ، و الرجـل راع عـلى اهـل بـیـتـه ، و هـو مـسـؤ ل عـنـهـم ، فالمرئة راعیة على اهل بیت بعلها و ولده ، و هى مسؤ لة عنهم ، الا فکلکم راع ، و کلکم مسؤ ل عن رعیته :
(بـدانـیـد هـمـه شـمـا نـگـهبانید، و همه در برابر کسانى که ماءمور نگهبانى آنها هستید مـسـئولیـد، امـیـر و رئیـس حـکـومـت اسـلامـى نـگـهـبـان مـردم اسـت و در بـرابـر آنـهـا مـسـئول اسـت ، مـرد نـگـهـبـان خـانـواده خـویـش اسـت و در مـقـابـل آنـهـا مـسـئول ، زن نـیـز نـگـهـبـان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مـسـئول مـى بـاشـد، بـدانـیـد هـمـه شـما نگهبانید و همه شما در برابر کسانى که ماءمور نگهبانى آنها هستید مسئولید!
ایـن بـحـث دامـنـه دار را بـا حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) پایان مى دهیم ، امام (عـلیـه السـلام ) در تـفـسـیـر آیـه فـوق فـرمـود: عـلمـوا انفسکم و اهلیکم الخیر، و ادبوهم (منظور این است که خود و خانواده خویش را نیکى بیاموزید و آنها را ادب کنید).
2 - توبه درى به سوى رحمت خدا
بسیار مى شود که از انسان - مخصوصا در آغاز تربیت و سیر و سلوک الى الله -
لغزشهائى سرمى زند، اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود، ماءیوس مى گردد، و بـراى هـمـیـشـه از راه مـى مـانـد، و لذا در مـکـتـب تـربـیـتى اسلام ، توبه به عنوان یک اصـل تـربـیتى با اهمیت فوق العاده اى مطرح است ، و از تمام گنهکاران دعوت مى کند که براى اصلاح خویش و جبران گذشته از این در، وارد شوند.
امام على بن الحسین (علیه السلام ) در مناجات (تائبین ) به پیشگاه خدا چنین عرضه مى دارد:
الهـى انـت الذى فـتـحـت لعـبادک بابا الى عفوک سمیته التوبة ، فقلت توبوا الى الله توبة نصوحا، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه (خداى من تو کسى هستى که درى بـه سـوى عفوت به روى بندگانت گشوده اى ، و نامش را توبه نهاده اى ، و فرموده اى بـازگـردید به سوى خدا و توبه کنید توبه خالصى ، اکنون عذر کسانى که از ورود از این در، بعد از گشایش آن ، غافل شوند چیست )؟!
بـه قـدرى در مـسـاءله تـوبـه در روایـات تاءکید شده که در حدیثى از امام باقر (علیه السـلام ) مـى خـوانـیـم : ان الله تـعـالى اشـد فـرحـا بـتـوبـة عـبـده مـن رجـل اضـل راحـلتـه و زاده فـى لیـلة ظـلماء، فوجدها: (خداوند از توبه بنده اش بیش از کسى که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را بیابد شاد مى گردد)!
این تعبیرات آمیخته با بزرگوارى همه براى تشویق به این امر مهم حیاتى است .
ولى بـایـد تـوجـه داشـت کـه تـوبه تنها لقلقه زبان ، و گفتن (استغفرالله ) نیست بلکه شرایط و ارکانى دارد که در تفسیر توبه نصوح در آیات فوق به آن
اشـاره شـد، هـرگـاه توبه با این شرایط انجام گیرد آنچنان اثر مى گذارد که گناه و آثـار گـناه را به کلى از روح و جان انسان محو مى کند، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم :
التائب من الذنب کمن لا ذنب له ، و المقیم على الذنب و هو مستغفر منه کالمستهزء!: کسى که از گـنـاه تـوبـه کند همچون کسى است که اصلا گناه نکرده ، و کسى که به گناه خود ادامه دهد در حالى که استغفار مى کند مانند کسى است که مسخره مى کند)!.
دربـاره تـوبـه بـحـثـهـاى مـشـروح دیـگـرى (در جـلد سـوم صـفـحـه 312 بـه بـعـد) ذیـل آیـه 17 سـوره نـسـاء و (جـلد 19 صـفـحـه 498 بـه بـعـد) ذیل آیه 53 زمر داشته ایم .
آیه و ترجمه


یاءیها النبى جهد الکفار و المنفقین و اغلظ علیهم و ماءوئهم جهنم و بئس المصیر (9)
ضـرب الله مـثلا للذین کفروا امرات نوح و امراءت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صلحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیا و قیل ادخلا النار مع الدخلین (10)
و ضرب الله مثلا للذین ءامنوا امراءت فرعون إ ذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظلمین (11)
و مریم ابنت عمرن التى اءحصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمت ربها و کتبه و کانت من القنتین (12)


ترجمه :

9 - اى پـیـامبر! با کفار و منافقین پیکار کن و بر آنها سخت بگیر، جایگاهشان جهنم است و بد جایگاهى است .
10 - خـداونـد مـثـلى بـراى کـسـانـى کـه کـافـر شـده انـد زده اسـت ، مـثـل بـه هـمـسـر نـوح ، و هـمسر لوط، آنها تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند، و ارتباط آنها با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى ) نداشت .
و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى شوند!
11 - و خـداونـد مـثـلى بـراى مـؤ مـنـان زده ، بـه هـمـسـر فـرعـون ، در آن هـنـگـام کـه گـفت پـروردگـارا! خـانـه اى بـراى مـن نـزد خـودت در بـهـشـت بـسـاز، و مـرا از فـرعـون و عمل او نجات ده ، و مرا از قوم ظالم رهائى بخش .
12 - و همچنین مریم دختر عمران مثل زده که دامان خود را پاک نگاه داشت ، و ما از روح خود در او دمیدیم ، او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد، و از مطیعان فرمان خدا بود.
تفسیر:
الگوهائى از زنان مؤ من و کافر
از آنجا که منافقان از افشاى اسرار درونى خانه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و بـروز مـشـاجـرات و اخـتـلافـهـائى در مـیـان هـمـسـران او کـه در آیـات قبل به آن اشاره شده قطعا خوشحال بودند، بلکه به شایعات در این زمینه دامن مى زدند شـایـد بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت در نـخـسـتـیـن آیـه مـورد بـحـث دسـتـور شـدت عـمـل دربـاره آنها داده ، مى فرماید: (اى پیامبر با کفار و منافقان پیکار و جهاد کن و بر آنها سخت بگیر جایگاهشان جهنم و بد جایگاهى است ).
(یا ایها النبى جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم و ماواهم جهنم و بئس المصیر).
ایـن جهاد در مورد کفار ممکن است به صورت مسلحانه یا غیر مسلحانه بوده باشد، ولى در مـورد مـنـافـقـان بـدون شـک جـهـاد مـسـلحـانـه نـیـسـت ، زیـرا در هـیـچ تـاریـخـى نـقـل نـشـده کـه پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) با منافقان پیکار مسلحانه کرده بـاشـد، لذا در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه فـرمـود: ان رسـول الله لم یـقـاتـل مـنـافـقـا قـط انـمـا کـان یـتـالفـهـم : (رسـول خـدا هـرگـز بـا مـنـافـقـى جـنـگ نکرد، بلکه پیوسته در تاءلیف قلوب آنها مى کوشید).                                                                                                                                                                                                              بـنـابـرایـن مـراد از جـهاد با آنها همان توبیخ و سرزنش و تهدید و انذار و رسوا ساختن آنـهـا، و یا در بعضى از موارد تاءلیف قلوب آنها است ، چه اینکه (جهاد) معنى وسیع و گـسـتـرده اى دارد، و هـرگـونـه تـلاش و کـوشـش را شامل مى شود، تعبیر به (واغلظ علیهم ) (بر آنها سخت بگیر و خشونت کن ) نیز اشاره به خشونت در سخن و افشاگرى و تهدید و مانند آن است .
ایـن وضـع خـاص در مـقـابـل منافقان ، با اینکه آنها خطرناکترین دشمن اسلام بودند، به خـاطـر ایـن بـود که آنها ظاهرا دم از اسلام مى زدند، و با مسلمانان کاملا آمیزش داشتند، لذا ممکن نبود همچون یک کافر با آنها رفتار کرد.
البـتـه ایـن در صورتى بود که آنها دست به اسلحه نبرند و اگر این کار را مى کردند مـسـلمـا بـا آنـهـا مـقـابـله بـه مـثـل مـى شـد، زیـرا در این صورت عنوان محارب به خود مى گرفتند.
گـرچه این مساءله در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) واقع نشد ولى بعد از او مـخصوصا در عصر امیر مؤ منان (علیه السلام ) روى داد، و او با منافقان مسلح به نبرد برخاست .
بعضى گفته اند منظور از (جهاد با منافقان )در آیه فوق اجراى حدود
شـرعـى در مـورد آنـهـاسـت ، زیـرا اکـثـر کـسـانـى که حد بر آنها جارى مى شد از منافقان بـودنـد، ولى هـیـچ دلیـلى بـراى ایـن تـفسیر، و بر این ادعا که حدود شرعى در آن عصر غالبا بر آنها واقع شده ، در دست نیست .
قـابل توجه اینکه آیه فوق عینا و بدون هیچ کم و زیاد در سوره توبه آیه 73 نیز آمده است .
سپس بار دیگر به ماجراى همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باز مى گردد، و براى اینکه درس عملى زنده اى به آنها بدهد به ذکر سرنوشت فشرده دو نفر از زنان بـى تـقـوا کـه در خانه دو پیامبر بزرگ خدا بودند، و سرنوشت دو زن مؤ من و ایثارگر که یکى از آنها در خانه یکى از جبارترین مردان تاریخ بود مى پردازد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (خداوند مثلى براى کافران زده است ، مثلى به همسر نوح و همسر لوط) (ضرب الله مثلا للذین کفروا امراءت نوح و امراءت لوط).
(آنـهـا تـحـت سـرپـرسـتـى دو بـنـده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند) (کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما).
(امـا ارتـبـاط آنـهـا بـا ایـن دو پـیامبر بزرگ سودى به حالشان در برابر عذاب الهى نـداشـت ، و بـه آنـهـا گفته شد که وارد در آتش شوید همراه کسانى که وارد مى شوند) (فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین ).
و به این ترتیب به دو همسر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در ماجراى افشاى
اسـرار و آزار آن حـضـرت (صـلى الله علیه و آله و سلم ) دخالت داشتند هشدار مى دهد که گـمـان نـکـنـند همسرى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به تنهائى مى تواند مانع کـیـفـر آنـها باشد، همانگونه که رابطه همسران نوح و لوط، به خاطر خیانت ، از خاندان نبوت و وحى قطع شد، و گرفتار عذاب الهى شدند.
و در ضمن هشدارى است به همه مؤ منان در تمام قشرها که پیوندهاى خود را با اولیاءالله در صورت گناه و عصیان مانع عذاب الهى نپندارند.
در بـعـضـى از کـلمـات مفسران آمده است که اسم همسر حضرت نوح (والهة ) و اسم همسر حضرت لوط (والعة ) بوده است و بعضى عکس این را نوشته اند، یعنى نام همسر نوح را (والعه ) و همسر لوط را (والهه ) یا (واهله ) گفته اند.
بـه هـر حـال ایـن دو زن بـه ایـن دو پـیامبر بزرگ خیانت کردند، البته خیانت آنها هرگز انـحـراف از جـاده عفت نبود، زیرا هرگز همسر هیچ پیامبرى آلوده به بى عفتى نشده است ، چـنـانـکه در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) صریحا آمده است ، (ما بـغـت امـراءة نـبـى قـط): (هـمـسـر هـیـچ پـیـامـبـرى هـرگـز آلوده عمل منافى عفت نشد).
خیانت همسر (لوط) این بود که با دشمنان آن پیامبر (علیه السلام ) همکارى مى کرد، و اسرار خانه او را به دشمن مى سپرد، و همسر نوح نیز چنین بود.
(راغـب ) در (مـفـردات ) مى گوید: (خیانت ) و (نفاق ) یک حقیقت است ، جز اینکه (خـیـانـت ) در مـقـابـل (عـهـد و امـانـت ) گـفـتـه مـى شـود، و نـفـاق در مسائل دینى .
تـنـاسـب این داستان با داستان افشاى اسرار خانه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز ایجاب مى کند که منظور از خیانت همین باشد.
بـه هـر حـال آیـه فوق امیدهاى کاذب افرادى را که گمان مى کنند تنها ارتباط با شخص بـزرگـى همچون پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى تواند مایه نجات آنها گردد (هـر چـنـد در عـمـل آلوده بـاشـنـد) قطع مى کند، تا هیچکس از این نظر براى خود مصونیتى قـائل نـشـود، لذا در پـایـان آیـه مى گوید: (به آنها گفته مى شود با سایر دوزخیان وارد جهنم شوید) یعنى میان شما و دیگران از این نظر هیچ امتیازى نیست !.
سپس دو مثال براى افراد باایمان ذکر کرده ، مى گوید: (خداوند مثلى براى مؤ منان ذکر کـرده : هـمـسـر فـرعـون را، در آن زمـان که به پیشگاه خدا عرضه داشت : پروردگار من ! خانهاى برایم در جوار قربت در بهشت بنا کن ، و مرا از فرعون و کارهایش رهائى بخش ، و مرا از این قوم ظالم نجات ده ) (و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراءت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندک بیتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمین ).
مـعـروف ایـن اسـت کـه نـام همسر فرعون (آسیه ) و نام پدرش (مزاحم ) بوده است ، گـفـتـه انـد هـنـگـامـى کـه مـعـجـزه مـوسـى (عـلیـه السـلام ) را در مـقـابـل سـاحـران مـشـاهـده کـرد اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد، و از همان لحظه به موسى ایمان آورد او پیوسته ایمان خود را مکتوم مى داشت ، ولى ایمان و عشق به خدا چیزى نـیست که بتوان آنرا همیشه کتمان کرد، هنگامى که فرعون از ایمان او باخبر شد بارها او را نهى کرد، و اصرار داشت که دست از دامن آیین موسى (علیه السلام ) بردارد، و خداى او را رها کند، ولى این زن با استقامت هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.
سـرانـجـام فـرعـون دسـتـور داد دست و پاهایش را با میخها بسته ، در زیر آفتاب سوزان قرار دهند، و سنگ عظیمى بر سینه او بیفکنند، هنگامى که آخرین لحظه هاى عمر خود را مى گـذارند دعایش این بود (پروردگارا! براى من خانه اى در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و اعمالش رهائى بخش و مرا از این قوم ظالم نجات ده )!
خداوند نیز دعاى این زن مؤ من پاکباز فداکار را اجابت فرمود و او را در کنار بهترین زنان جهان مانند مریم قرار داد. چنانکه در همین آیات در ردیف او قرار گرفته است .
در روایـتـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )، و مـریـم بـنـت عـمـران ، و آسـیـه بـنـت مـزاحـم ، امـراءة فـرعـون !: (بـرتـریـن زنـان اهل بهشت چهار نفرند (خدیجه ) دختر خویلد و (فاطمه ) دختر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و (مریم ) دختر عمران و (آسیه ) دختر مزاحم همسر فرعون ).
جـالب ایـنـکـه هـمـسـر فـرعون با این سخن کاخ عظیم فرعون را تحقیر مى کند و آن را در بـرابـر خـانـه اى در جـوار رحمت خدا به هیچ مى شمرد، و به این وسیله به آنها که او را نـصـیحت مى کردند که اینهمه امکانات چشمگیرى که از طریق (ملکه مصر بودن در اختیار تو است با ایمان به مرد شبانى همچون موسى از دست نده ! پاسخ مى گوید).
و با جمله (نجنى من فرعون و عمله ) بیزارى خود را، هم از خود فرعون و هم از مظالم و جنایاتش ، اعلام مى دارد.
و با جمله (و نجنى من القوم الظالمین ) ناهمرنگى خود را با محیط آلوده
و بـیـگـانـگـى خویش را از جنایات آنها برملا مى کند، و چقدر حساب شده است این جمله هاى سـه گـانـه اى کـه ایـن زن با معرفت و ایثارگر در واپسین لحظه هاى عمرش بیان کرد، جمله هایى که مى تواند براى همه زنان و مردان مؤ من جهان الهامبخش باشد، جمله هایى که بـهـانه هاى واهى را از دست تمام کسانى که فشار محیط، یا همسر را، مجوزى براى ترک اطاعت خدا و تقوى مى شمرند، مى گیرد.
مسلما زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعونى وجود نداشت همانطور که فشار و شکنجه اى فراتر از شکنجه هاى فرعون جنایتکار نبود، ولى نه آن زرق و برق ، و نـه ایـن فـشـار و شـکـنجه ، آن زن مؤ من را به زانو در نیاورد و همچنان به راه خود در مسیر رضاى خدا ادامه داد تا جان خویش را در راه معشوق حقیقى فدا کرد.
قابل توجه اینکه تقاضا مى کند خداوند خانهاى در بهشت ، و در نزد خودش ، براى او بنا کـند، که در بهشت بودن جنبه جسمانى آن است ، و نزد خدا بودن جنبه روحانى آن ، و او هر دو را در یک عبارت کوتاه جمع کرده است .
سـپـس به دومین زن با شخصیت که الگوئى براى افراد باایمان محسوب مى شود اشاره کرده ، مى فرماید: و (نیز خداوند مثلى زده است (مریم ) دختر عمران را که دامان خود را پاک نگاه داشت ) (و مریم ابنت عمران التى احصنت فرجها).
(و ما از روح خود در او دمیدیم ) (فنفخنا فیه من روحنا).
و او بـه فـرمـان خـدا بدون داشتن همسر، فرزندى آورد که پیامبر اولوالعزم پروردگار شد.
سـپـس مـى افـزایـد (او سـخـنان پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد، و به همه آنها ایمان آورد) (و صدقت به کلمات ربها و کتبه ).
(و او از مطیعان فرمان خدا بود) (و کانت من القانتین ).
از نظر ایمان در سرحد اعلى قرار داشت ، و به تمام کتب آسمانى و اوامر الهى مؤ من ، و از نـظـر عـمـل پـیـوسـتـه مـطـیـع اوامـر الهـى بـود، و بـنـده اى بـود جـان و دل بر کف ، و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشت .
تفاوت (کلمات ) و (کتب ) ممکن است از این نظر باشد که تعبیر به (کتب ) اشاره بـه تـمـام کـتـابـهـاى آسـمـانـى اسـت کـه بـر پـیـامـبـران نـازل شـده و تـعـبـیـر بـه (کـلمـات ) نـاظر وحى هائى است که صورت کتاب آسمانى نداشته است .
مـریـم آن چـنـان نـسـبت به این کلمات و کتب مؤ من بود که قرآن در آیه 75 سوره مائده به عنوان (صدیقه ) (بسیار تصدیق کننده ) از او یاد کرده است .
در آیات مختلف قرآن مطالب زیادى درباره شخصیت این زن باایمان و مقام والاى او دیده مى شـود کـه قـسـمـت مـهـمـى از آن در هـمـان سوره اى است که به نام او نامیده شده (جمعى نیز صدیقه را به معنى بسیار راستگو توصیف کرده اند).
و به هر حال قرآن با این تعبیرات دامان مریم را از سخنان ناروائى که جمعى از یهودیان آلوده و جـنـایـتـکـار، دربـاره او مـى گـفـتـنـد، و شـخـصیت ، و حتى پاکدامنى او را زیر سؤ ال مى بردند، پاک مى شمرد، و مشت محکمى بر دهان
بدگویان مى کوبد.
تـعـبـیـر بـه (فنفخنا فیه من روحنا) (از روح خود در او دمیدیم ) چنانکه قبلا نیز اشاره کرده ایم منظور از آن یک روح با عظمت و متعالى است ، یا به تعبیر دیگر اضافه (روح ) به (خداوند) (اضافه تشریفیه ) است که براى بیان عظمت چیزى مى آید، مانند اضافه (خانه ) به (خدا) در تعبیر (بیت الله ) و گرنه خداوند نه روح دارد، و نه خانه و بیت .
عـجـب ایـنـکـه بـعـضـى از مفسران حدیثى درباره زنان با شخصیت و والامقام در نزد خداوند نـقـل کـرده انـد کـه (عـایـشـه را بـرتـرین آنها شمرده اند! چه خوب بود این حدیث را در تفسیر سوره تحریم ذکر نمى کردند، چرا که این سوره با صداى رسا پیامى بر خلاف ایـن حـدیـث سـاخـتـگـى مـى دهـد، و چـنـانـکـه دیـدیـم بـسـیـارى از مـفـسـران اهـل سـنـت و مـورخان تصریح کرده اند آن دو زن که آیات این سوره آنها را شدیدا ملامت مى کـنـد و مـایـه خـشـم خـدا و رسولش شدند، (حفصه ) و (عایشه ) بودند، و این معنى صریحا در صحیح بخارى نیز آمده است .
ما از تمام کسانى که آزاد مى اندیشند مى خواهیم بار دیگر آیات این سوره را مرور کنند و سپس ارزش چنین احادیثى را روشن سازند.
خداوندا! ما را از حب و بغضهاى بى دلیل و تعصب آمیز حفظ فرما، و چنان کن که در برابر آیات قرآن مجیدت با تمام وجود خود تسلیم و خاضع باشیم .
پـروردگـارا! مـبـاد آن روزى کـه پـیـامـبـر بـزرگـت از اعمال ما ناخشنود و از روش زندگى ما ناراضى گردد.
بارالها! به ما چنان استقامتى مرحمت کن که فشارها و شکنجه هاى فراعنه زمان در سراسر جهان در روح و ایمان ما کمترین اثر نگذارد.
آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت