تفسیرنمونه سوره طلاق (قسمت1)

سوره طلاق


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 12 آیه است

محتواى سوره طلاق
مـهـمـتـریـن مـسـاءله که در این سوره مطرح است - چنانکه از نامش پیدا است - مساءله طلاق و احـکـام و خـصـوصیات ، و پیامدهاى آن است ، سپس بحثهائى از مبدء و معاد و نبوت پیامبر و بشارت و انذار به دنبال آن آمده است .
از این رو مى توان محتواى این سوره را به دو بخش عمده تقسیم کرد:
بـخـش اول هـفـت آیـه نـخـسـتـیـن سـوره اسـت کـه پـیـرامـون طـلاق و مـسـائل مـربـوط بـه آن سـخـن مـى گـوید، و به قدرى جزئیات این مساءله را در عباراتى کوتاه و پر معنى به طور دقیق و ظریف مطرح ساخته که انسان با ملاحظه آن خود را کاملا مستغنى مى بیند.
بـخـش دوم کـه در حـقـیـقـت انـگـیـزه اجـراى بـخـش اول اسـت از عـظـمـت خـداونـد، و عـظـمت مقام رسـول او، و پـاداش صـالحـان ، و مـجـازات بـدکاران ، بحث مى کند، و مجموعه منسجمى را براى ضمانت اجراى این مساءله مهم اجتماعى ارائه مى دهد، ضمنا این سوره نام دیگرى نیز دارد و آن سـوره (نـسـاء قـصـرى ) (بـر وزن و مـعـنـى صـغـرى ) در مقابل سوره معروف نساء است که (نساء کبرى ) مى باشد.
فضیلت تلاوت سوره
در حـدیـثـى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است من قراء سورة الطلاق مات على سنة رسول الله صلى الله علیه و آله : (هر کس سوره طلاق را بخواند (و آنرا در برنامه هاى زندگى خود به کار بندد) بر سنت پیامبر از دنیا مى رود).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یـا ایـهـا النـبـى اذا طـلقـتـم النساء فطلقوهن لعد تهن و احصوا العدة واتقواالله ربکم لا تـخـرجـوهـن من بیوتهن و لا تخرجن الا ان یا تین بفا حشه مبینه و تلک حدود الله و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه لاتدرى لعل الله یحدث بعد ذلک امرا (1)


ترجمه :

1 - اى پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید در زمان عده طلاق گوئید (زمانى که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکى نکرده باشند) و حساب عده را نگه دارید، و از خـدائى کـه پروردگار شما است به پرهیزید، نه شما آنها را از خانه هایشان بیرون کـنـید، و نه آنها (در دوران عده ) بیرون روند، مگر اینکه کار زشت آشکارى انجام دهند، این حدود الهى است ، و هر کس از حدود الهى تجاوز کند به خویشتن ستم کرده ، تو نمى دانى شاید خداوند بعد از این ، وضع تازه (و وسیله اصلاحى ) فراهم کند.
تفسیر:
شرایط طلاق و جدائى
گـفـتـیم مهمترین بحث این سوره همان بحث طلاق است که از نخستین آیه آن شروع مى شود، روى سـخن را به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عنوان پیشواى بزرگ مسلمانان کرده سپس یک حکم عمومى را با صیغه جمع بیان مى کند و مى فرماید: اى پیامبر هـنـگامى که خواستید زنان را طلاق دهید آنها را در زمان عده طلاق دهید)! (یا ایها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ).
این نخستین حکم از احکام پنج گانه اى است که در این آیه آمده است ، و چنانکه مفسران از آن استفاده کرده اند منظور این است که صیغه طلاق در زمانى اجرا شود که زن از عادت ماهیانه پـاک شـده ، و با همسرش نزدیکى نکرده باشد، زیرا طبق آیه 228 سوره بقره عده طلاق بـایـد بـه مقدار (ثلاثة قروء) (سه بار پاک شدن ) بوده باشد، و در اینجا تاءکید مى کند که طلاق باید با آغاز عده همراه گردد، و این تنها در صورتى ممکن است که طلاق در حـال پـاکـى بـدون آمـیـزش تـحـقـق یـابـد چـه ایـنـکـه اگـر طـلاق در حـال حـیـض ‍ واقـع شـود آغـاز زمـان عده از آغاز طلاق جدا مى شود و شروع عده بعد از پاک شدن خواهد بود.
و هـمـچـنـین اگر در حال طهارتى باشد که با همسرش نزدیکى کرده باز جدائى مسلم است زیرا چنین پاکى به خاطر آمیزش دلیلى بر نبودن نطفه در رحم نیست (دقت کنید).
به هر حال این نخستین شرط طلاق است .
در روایـات مـتـعـددى از پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت که (هر گاه کسى همسرش را در عادت ماهیانه طلاق دهد باید اعتناء به آن طلاق نکند، و باز
گردد تا زن پاک شود سپس اگر مى خواهد او را طلاق دهد اقدام کند).
همین معنى در روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) نیز به طور مکرر آمده ، حتى به عنوان تفسیر آیه ذکر شده است .
سپس به دومین حکم که مساءله نگه داشتن حساب عده است پرداخته مى فرماید: (حساب عده را نگه دارید) (و احصوا العدة ).
دقـیـقـا ملاحظه کنید که سه بار زن ، ایام پاکى خود را به پایان رساند و عادت ماهیانه ببیند، هنگامى که سومین دوران پاکى پایان یافت ، و وارد عادت ماهیانه سوم شد، ایام عده سر آمده و پایان یافته است .
اگـر در این امر دقت نشود ممکن است ، دوران عده بیش از مقدار لازم محسوب گردد، و ضرر و زیانى متوجه زن شود، چرا که او را از ازدواج مجدد باز مى دارد، و اگر کمتر باشد، هدف اصلى از عده که حفظ حریم ازدواج اول ، و مساءله عدم انعقاد نطفه است رعایت نشده .
(احـصـوا) از مـاده (احـصـاء) بـه مـعـنـى شـمـارش اسـت و در اصـل از (حصى ) به معنى ریگ گرفته شده ، زیرا بسیارى از مردم در زمانهاى قدیم کـه بـه خـوانـدن و نـوشـتـن آشـنـا نـبودند، حساب موضوعات مختلف را با ریگها نگه مى داشتند.
قابل توجه اینکه : مخاطب به نگه دارى حساب عده ، مردان هستند، این به خاطر آن است که مساءله (حق نفقه و مسکن ) بر عهده آنها است ، و همچنین (حق رجوع ) نیز از آن آنان است ، و گـرنـه زنـان نـیـز مـؤ ظـفـیـد که براى روشن شدن تکلیفشان حساب عده را دقیقا نگه دارند.
بعد از این دستور، همه مردم را به تقوى و پرهیزگارى دعوت کرده
مى فرماید: (از خدائى که پروردگار شما است به پرهیزید) (و اتقوا الله ربکم )
او پروردگار و مربى شما است ، و دستوراتش ، ضامن سعادت شما مى باشد، بنابراین فـرمـانهاى او را به کار بندید و از عصیان و نافرمانیش به پرهیزید، مخصوصا در امر طلاق و نگهدارى حساب عده دقت به خرج دهید.
بـعد به (سومین ) و (چهارمین ) که یکى مربوط به شوهران است و دیگرى مربوط به زنان ، مى فرماید: (شما آنها را از خانه هایشان ، خارج نسازید، و آنها نیز از خانه ها در دوران عده خارج نشوند) (لا تخرجوهن من بیوتهن و لا یخرجن ).
گـرچـه بـسـیارى از بیخبران ، این حکم اسلامى را به هنگام طلاق اصلا اجرا نمى کنند، و به محض جارى شدن صیغه طلاق ، هم مرد به خود اجازه مى دهد که زن را بیرون کند، و هم زن خـود را آزاد مـى پـنـدارد کـه از خانه شوهر خارج شود و به خانه بستگان بازگردد، ولى ایـن حـکـم اسـلامـى فـلسـفه بسیار مهمى دارد، زیرا علاوه بر حفظ احترام زن ، غالبا زمینه را براى بازگشت شوهر از طلاق ، و تحکیم پیوند زناشوئى ، فراهم مى سازد.
پـشـت پـا زدن بـه ایـن حـکـم مـهـم اسـلامـى کـه در متن قرآن مجید آمده است سبب مى شود که بـسـیـارى از طـلاقـهـا به جدائى دائم منتهى شود، در حالى که اگر این حکم اجرا مى شد، غالبا به آشتى و بازگشت مجدد منتهى مى گشت .
ولى از آنـجـا کـه گـاهى شرائطى فراهم مى شود که نگهدارى زن بعد از طلاق در خانه طـاقـت فـرسـا اسـت ، بـه دنـبال آن پنجمین حکم را به صورت استثناء اضافه کرده ، مى گوید: (مگر اینکه آنها کار زشت آشکارى را انجام دهند) (الا ان یاتین بفاحشة مبینة ).
مـثلا آنقدر، ناسازگارى ، بدخلقى ، و بدزبانى با همسر و کسان او کند که ادامه حضور او در منزل ، باعث مشکلات بیشتر گردد.
ایـن مـعـنـى در روایـات مـتـعـددى کـه از ائمـه اهـل بـیـت (عـلیـهـمـالسـلام ) نقل شده است دیده مى شود.
البـتـه مـنـظور هر مخالفت و ناسازگارى جزئى نیست ، زیرا در مفهوم کلمه (فاحشه ) کار زشت مهم افتاده است ، بخصوص اینکه با وصف (مبینه ) نیز توصیف شده است .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـنـظـور از فـاحـشـه (عـمـل مـنـافـى بـا عـفـت ) اسـت و در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـیـز نـقـل شـده ، و مـنـظـور از خارج ساختن در این صورت بیرون بردن براى اجراى حد و سپس بازگشت به خانه است .
جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است .
و بـاز بـه دنبال بیان این احکام به عنوان تاءکید مى افزاید: (این حدود و مرزهاى الهى اسـت ، هـر کـس از حـدود الهـى تـجاوز کند به خویشتن ستم کرده ) (و تلک حدود الله و من یتعد حدود الله فقد ظلم نفسه ).
چـرا کـه ایـن قـوانین و مقررات الهى ضامن مصالح خود مکلفین است ، و تجاوز از آن خواه از ناحیه مرد باشد یا زن لطمه به سعادت خود آنان مى زند.
و در پـایان آیه ضمن اشاره لطیفى به فلسفه عده ، و عدم خروج زنان از خانه و اقامتگاه اصـلى ، مى فرماید: (تو نمى دانى شاید خداوند بعد از این ماجرا وضع تازه و وسیله اصلاحى فراهم سازد) (لا تدرى لعل الله یحدث بعد ذلک امرا).
با گذشتن زمان ، طوفان خشم و غضب که غالبا موجب تصمیمهاى ناگهانى در امر طلاق و جـدائى مـى شـود فـرو مـى نـشیند، و حضور دائمى زن در خانه در کنار مرد در مدت عده ، و یـادآورى عـواقـب شوم طلاق ، مخصوصا در آنجا که پاى فرزندانى در کار است ، و اظهار محبت هر یک نسبت به دیگرى ، زمینه ساز رجوع
مى گردد، و ابرهاى تیره و تار دشمنى و کدورت را غالبا از آسمان زندگى آنها دور مى سازد.
جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : المـطـلقـة تـکـتـحـل و تـخـتـضـب و تـطـیـب و تـلبـس مـا شـائت مـن الثـیـاب ، لان الله عـز و جل یقول لعل الله یحدث بعد ذلک امرا لعلها ان تقع فى نفسه فیراجعها.
(زن مـطـلقه در دوران عده اش مى تواند آرایش کند، سرمه در چشم نماید، و موهاى خود را رنـگـیـن ، و خـود را مـعـطـر، و هر لباسى که مورد علاقه او است بپوشد، زیرا خداوند مى فرماید: شاید خدا بعد از این ماجرا وضع تازه اى فراهم سازد، و ممکن است از همین راه زن بار دیگر قلب مرد را تسخیر کرده و مرد رجوع کند)!
هـمـانـگـونـه که گفتیم تصمیم بر جدائى و طلاق غالبا تحت تاءثیر هیجانهاى زودگذر اسـت کـه با گذشت زمان و معاشرت مستمر مرد و زن در یک مدت نسبتا طولانى (مدت عده ) و انـدیـشـه در پـایـان کـار، صـحنه به کلى دگرگون مى شود، و بسیارى از جدائیها به آشـتى منتهى مى گردد اما به شرط اینکه دستورهاى اسلامى فوق یعنى ماندن زن در مدت عده در خانه همسر سابق دقیقا اجرا شود.
به خواست خدا بعدا خواهیم گفت که همه اینها مربوط به (طلاق رجعى ) است
نکته ها:
1 - طلاق منفورترین حلالها
بـدون شـک ، قـرارداد زوجـیـت از جـمـله قـراردادهـائى اسـت کـه بـایـد قابل جدائى باشد، چرا که گاه عللى پیش مى آید که زندگى مشترک زن و مرد را
بـا هـم غیر ممکن ، یا طاقت فرسا و مملو از مفاسد مى کند، و اگر اصرار داشته باشیم که ایـن قـرارداد تـا ابـد بـمـانـد، سـرچـشـمـه مـشـکـلات زیـادى مـى گـردد، لذا اسـلام بـا اصـل طـلاق مـوافـقـت کـرده اسـت ، و هـم اکـنـون نـتـیـجـه مـمـنـوع بـودن کـامـل طلاق را در جوامع مسیحى ، ملاحظه مى کنیم که چگونه زنان و مردان زیادى هستند که بـه حـکـم قـانـون تـحـریـف یـافته مذهب مسیح (علیه السلام ) طلاق را ممنوع مى شمرند و قانونا همسر یکدیگرند، ولى در عمل جدا از یکدیگر زندگى کرده ، و حتى هر کدام براى خود همسرى غیر رسمى انتخاب کرده اند!
بـنـابـرایـن اصـل مـسـاءله طـلاق یـک ضـرورت اسـت ، امـا ضـرورتـى کـه بـایـد بـه حد اقل ممکن تقلیل یابد، و تا آنجا که راهى براى ادامه زوجیت است کسى سراغ آن نرود.
به همین دلیل در روایات اسلامى ، شدیدا از طلاق مذمت گردیده ، و به عنوان مبغوضترین حـلالهـا، از آن یـاد شده است ، چنانکه در روایتى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مـى خـوانـیـم : مـا مـن شـى ء ابـغـض الى الله عـز و جـل مـن بـیـت یـخـرب فـى الاسـلام بـالفـرقـة یـعـنـى الطـلاق : (هـیـچ عـمـل منفورتر، نزد خداوند متعال از این نیست که اساس خانه اى در اسلام با جدائى (یعنى طلاق ) ویران گردد).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خوانیم : ما من شى ء مما احله الله ابغض الیه من الطلاق : (چیزى از امور حلال ، در پیشگاه خدا مبغوضتر از طلاق نیست ).
باز در حدیث دیگرى از رسول اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـده اسـت کـه فـرمـود: تزوجوا و لا تطلقوا، فان الطـلاق یـهـتـز مـنـه العرش !: (ازدواج کنید و طلاق ندهید که طلاق عرش خدا را به لرزه درمى آورد)!
چـرا چـنـیـن نـبـاشـد، در حـالى کـه طـلاق مـشـکلات زیادى براى خانواده ها، زنان و مردان و مـخـصـوصـا فـرزنـدان به وجود مى آورد، که آن را عمدتا در سه قسمت مى توان خلاصه کرد:
1 - مـشـکـلات عـاطـفى - بدون شک مرد و زنى که سالها یا ماهها با یکدیگر زندگى کرده انـد، سـپـس از هـم جدا مى شوند، و از نظر عاطفى جریحه دار خواهند شد، و در ازدواج آینده خـاطـره ازدواج گـذشـتـه ، دائمـا آنها را نگران مى دارد، و حتى به همسر آینده با یک نوع بـدبـیـنـى و سـوءظن مى نگرند، آثار زیانبار این امر بر کسى مخفى نیست ، و لذا بسیار دیده شده که این گونه زنان و مردان براى همیشه از ازدواج چشم مى پوشند.
2 - مشکلات اجتماعى - بسیارى از زنان بعد از طلاق شانس زیادى براى ازدواج مجدد، آن هم بـه طـور شـایـسـته و دلخواه ، ندارند، و از این نظر گرفتار خسران شدید مى شوند، و حتى مردان نیز بعد از طلاق دادن همسر خود، شانس ازدواج مطلوبشان به مراتب کمتر خواهد بـود، مخصوصا اگر پاى فرزندانى در میان باشد، لذا غالبا ناچار مى شوند، تن به ازدواجـى در دهـنـد که نظر واقع آنها را تاءمین نمى کند، و از این نظر تا پایان عمر رنج مى برند.
3 - مشکلات فرزندان که از همه اینها مهمتر است ، کمتر دیده شده است که نامادریها همچون مادر، دلسوز و مهربان باشند، و بتوانند خلاء عاطفى فرزندانى را که از آغوش پر مهر مـادر بـریـده شده اند پر کنند، همانگونه که اگر زن سابق فرزند را با خود ببرد، در مورد ناپدرى نیز این صادق است ، البته هستند زنان و مردانى که نسبت به غیر فرزندان خـود، پـر مـحـبـت و وفـا دارنـد، ولى مـسـلمـا تـعـداد آنـهـا کـم اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل ، فـرزنـدان بعد از طلاق ، گرفتار بزرگترین زیان و خسران مى شوند، و شاید غالب آنها، سلامت روانى خود را تا آخر عمر از دست مى دهند.
و ایـن ضـایـعـه اى اسـت نـه تـنـهـا بـراى هـر خـانـواده بـلکـه بـراى کـل جـامـعـه ، چـرا کـه چـنـیـن کـودکـانـى که از مهر مادر یا پدر، محروم مى شوند گاه به صورت افرادى خطرناک درمى آیند، که بدون توجه تحت تاءثیر روح انتقام جوئى قرار گرفته و انتقام خود را از کل جامعه مى گیرند.
اگـر اسـلام این همه درباره طلاق سختگیرى کرده ، دلیلش همین آثار زیانبار آن در ابعاد مختلف است .
و نـیـز بـه همین دلیل قرآن مجید صریحا دستور مى دهد که هرگاه اختلافى میان زن و مرد پـیـدا شـود بـسـتـگـان دو طـرف در اصـلاح آن دو بـکـوشـنـد، و از طـریـق تـشـکـیـل (مـحـکـمه صلح خانوادگى ) از کشیده شدن دو همسر به دادگاه شرع ، یا به مساءله طلاق و جدائى ، مانع شوند                                                                              (شـرح مـحـکـمـه صـلح را در جـلد سـوم صـفـحـه 375 بـه بـعـد ذیل آیه 35 سوره نساء داده ایم ).
و باز به همین دلیل آنچه به خوشبینى زن و مرد، و تحکیم پایه هاى علائق خانوادگى ، کمک کند، از نظر اسلام مطلوب ، و آنچه آنرا متزلزل سازد مبغوض و منفور است .
2 - انگیزه طلاق
طـلاق مـانـنـد هـر پدیده دیگرى اجتماعى داراى ریشه هاى مختلفى است که بدون بررسى دقـیـق و مـقـابـله بـا آن جـلوگـیـرى از بـروز چـنـیـن حـادثـه اى مـشـکـل اسـت ، و لذا قـبـل از هـر چـیـز بـایـد بـه سـراغ عـوامـل طـلاق بـرویـم و ریـشـه هـاى آنـرا در جـامـعـه بـخـشـکـانـیـم ، ایـن عوامل بسیار زیاد است که امور زیر از مهمترین آنها است :
الف - تـوقـعـات نـامـحـدود زن یـا مـرد یـکـى از مـهـمـتـریـن عـوامل جدائى است ، و اگر هر کدام دامنه توقع خویش را محدود سازند، و از عالم رؤ یاها و پـنـدارهـا بیرون آیند، و طرف مقابل خود را به خوبى درک کنند، و در حدودى که ممکن است توقع داشته باشند، جلوى بسیارى از طلاقها گرفته خواهد شد.
ب - حـاکـم شـدن روح تـجـمـل پـرسـتـى و اسـراف و تـبـذیـر بـر خـانـواده هـا عـامـل مـهـم دیگرى است که مخصوصا زنان را در یک حالت نارضائى دائم نگه مى دارد، و با انواع بهانه گیریها راه طلاق و جدائى را صاف مى کند.
ج - دخـالتـهـاى بـیـجـاى اقـوام و بـسـتـگـان و آشنایان در زندگى خصوصى دو همسر، و مخصوصا در اختلافات آنها، عامل مهم دیگرى محسوب مى شود.
تـجـربـه نـشـان داده اسـت کـه اگـر هـنـگـام بـروز اخـتلافات در میان دو همسر آنها را به حـال خود رها کنند و با جانبدارى از این یا از آن دامن به آتش این اختلاف نزنند چیزى نمى گـذرد کـه خـامـوش مـى شـود، ولى دخـالت کـسان دو طرف که غالبا با تعصب و محبتهاى ناروا همراه است کار را روز به روز مشکلتر و پیچیده تر مى سازد.
البـتـه ایـن بـه آن معنا نیست که نزدیکان همیشه خود را از این اختلافات دور دارند، بلکه مـنـظـور ایـن اسـت کـه آنـهـا را در اخـتـلافـات جـزئى بـه حـال خـود رهـا کـنـند، ولى هرگاه اختلاف به صورت کلى و ریشه دار درآمد با توجه به مـصـلحـت طـرفـیـن ، و اجـتـنـاب و پرهیز از هر گونه موضع گیرى یکجانبه و تعصب آمیز دخالت کنند، و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
د - بـى اعـتـنـایـى زن و مـرد بـه خـواسـت یـکـدیـگـر، مـخـصـوصـا آنـچـه بـه مـسـائل عـاطـفى و جنسى برمى گردد، مثلا هر مردى انتظار دارد که همسرش پاکیزه و جذاب بـاشـد، همچنین هر زن نیز چنین انتظارى از شوهرش دارد، ولى این از امورى است که غالبا حاضر به اظهار آن نیستند، اینجا است که بى اعتنایى طرف
مقابل و نرسیدن به وضع ظاهر خویش و ترک تزیین لازم ، و ژولیده و کثیف بودن ، همسر او را از ادامـه چـنـیـن ازدواجى سیر مى کند، مخصوصا اگر در محیط زندگانى آنها افرادى باشند که این امور را رعایت کنند و آنها بى اعتنا از کنار این مساءله بگذرند.
لذا در روایـات اسلامى اهمیت زیادى به این معنى داده شده ، چنانکه در حدیثى از امام صادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : لا یـنـبـغـى للمـرئة ان تعطل نفسها: (سزاوار نیست که زن خود را بدون زینت و آرایش براى شوهرش بماند و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت که فرمود: و لقد خرجن نساء من العـفـاف الى الفـجـور مـا اخـرجـهن الا قلة تهیئة ازواجهن ! زنانى از جاده عفت خارج شدند و علتى جز این نداشت که مردان آنها به خودشان نمى رسیدند)!
ه - عـدم تـنـاسـب فـرهـنـگ خـانـوادگـى و روحـیـات زن و مـرد بـا یـکـدیـگـر نـیـز یـکـى از عـوامـل مـهـم طـلاق اسـت ، و ایـن مـسـاءله اى اسـت کـه بـایـد قـبـل از اخـتـیار همسر دقیقا مورد توجه قرار گیرد که آن دو علاوه بر اینکه (کفو شرعى ) یعنى مسلمان باشند، (کفو فرعى ) نیز باشند، یعنى تنها تناسبهاى لازم از جهات مـخـتلف در میان آن دو رعایت شود، در غیر این صورت باید از بهم خوردن چنین ازدواجهائى تعجب نکرد.
3 - فلسفه نگه داشتن عده
بدون شک (عده ) دو فلسفه اساسى دارد که در قرآن مجید و اخبار اسلامى به آن اشاره شده است : نخست مساءله حفظ نسل و مشخص شدن وضع زن از نظر باردارى و عدم باردارى ، و دیگر وجود وسیله اى براى بازگشت به
زنـدگى اول ، و از بین بردن عوامل جدائى است که در آیه فوق اشاره لطیفى به آن شده بـود، بـخصوص اینکه اسلام روى این مساءله تاءکید مى کند که زنان در دوران عده باید در خـانـه مـرد بـمـانـنـد، و طـبـعـا یـک مـعـاشـرت دائمـى چـنـد ماهه خواهند داشت که به آنها مجال مى دهد مساءله جدائى را دور از هیجانات زودگذر مجددا مورد بررسى قرار دهند.
مـخـصـوصـا در مـورد طـلاق رجـعى که بازگشت به زوجیت نیازى به هیچگونه تشریفات ندارد، و هر کار و یا سخنى که دلیل بر تمایل مرد به بازگشت باشد رجوع محسوب مى شود، حتى اگر دست بر بدن زن یا شهوت و یا بدون شهوت بگذارد هر چند قصد رجوع هم نداشته باشد رجوع محسوب مى شود.
بـه ایـن ترتیب اگر این مدت با شرائطى که در بالا گفتیم بگذرد و آن دو با هم آشتى نکنند معلوم مى شود به راستى آمادگى ادامه زندگى مشترک ندارند مصلحت در این است که از هم جدا شوند.
در ایـن زمـیـنـه شـرح دیـگـرى در جـلد دوم تـفـسـیـر نـمـونـه ذیل آیه 228 سوره بقره داده ایم ،
آیه و ترجمه


فـإ ذا بـلغـن اءجـلهـن فـاءمـسـکـوهـن بـمـعـروف اءو فـارقـوهـن بـمـعـروف و اءشـهـدوا ذوى عدل منکم و اءقیموا الشهدة لله ذلکم یوعظ به من کان یؤ من بالله و الیوم الاخر و من یتق الله یجعل له مخرجا (2)
و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب و مـن یـتـوکـل عـلى الله فـهـو حـسـبه إ ن الله بلغ اءمره قد جعل الله لکل شى ء قدرا (3)


ترجمه :

2 - و هـنـگامى که عده آنها سرآمد یا آنها را به طرز شایسته اى نگهدارید، و یا به طرز شـایـسـتـه اى از آنـهـا جـدا شوید، و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید، و شهادت را براى خدا برپا دارید، این چیزى است که افرادى که به خدا و روز قیامت ایمان دارند به آن انـدرز داده مـى شـونـد، و هـر کـس تـقـواى الهـى پیشه کند خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى کند.
3 - و او را از جـائى کـه گـمـان نـدارد روزى مـى دهـد، و هـر کـس بـر خـداونـد تـوکـل کند کفایت امرش را مى کند، خداوند فرمان خود را به انجام مى رساند، و خدا براى هر چیزى اندازه اى قرار داده است .
تفسیر:
یا سازش یا جدائى خداپسندانه
در ادامه بحثهاى مربوط به (طلاق ) که در آیات پیشین آمده ، در نخستین آیه مورد بحث به چند حکم دیگر اشاره مى کند، نخست مى فرماید:
(هـنـگـامـى کـه مـدت عده آنها سرآمد باید آنها را به طرز شایسته اى - از طریق رجوع - نگاهدارید، یا به طرز شایسته اى از آنها جدا شوید).
(فاذا بلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف ).
مـراد بـه (بـلوغ اجـل ) (رسـیـدن بـه پـایـان مـدت ) ایـن نـیـسـت کـه مـدت عده به طور کامل پایان گیرد، بلکه منظور رسیدن به اواخر مدت است ، و گرنه رجوع کردن بعد از پـایـان عده جایز نیست ، مگر اینکه نگهدارى آنها از طریق صیغه عقد جدید صورت گیرد، ولى این معنى از مفهوم آیه بسیار بعید به نظر مى رسد.
بـه هـر حـال ، در ایـن آیـه ، یـکـى از مـهـمترین و حساب شده ترین دستورهاى مربوط به زنـدگـى زنـاشـوئى ، مـطـرح ، و آن ایـنـکـه زن و مـرد یـا باید به طور شایسته با هم زندگى کنند، و یا به طور شایسته از هم جدا شوند. همانگونه که زندگى مشترک باید روى اصول صحیح و طرز انسانى و شایسته باشد، جدائى نیز باید خالى از هرگونه جـار و جـنـجـال و دعوى و نزاع و بدگوئى و ناسزا و اجحاف و تضییع حقوق بوده باشد این مهم است که همانگونه که پیوندها با صلح و صفا انجام گیرد جدائیها نیز تواءم با تـفاهم باشد، چرا که ممکن است در آینده این زن و مرد بار دیگر به فکر تجدید زندگى مشترک شوند، ولى بدرفتاریهاى هنگام جدائى چنان جو فکرى آنها را تیره و تار ساخته کـه راه بـازگشت را به روى آنها مى بندد، و به فرض بخواهند مجددا با هم ازدواج کنند زمینه فکرى
و عـاطـفـى مـنـاسـب ندارند، از سوى دیگر بالاخره هر دو مسلمانند و متعلق به یک جامعه ، و جـدائى تـواءم بـا مـخـاصـمـه و امور ناشایست نه تنها در خود آنها اثر مى گذارد که در فـامـیـل دو طرف هم اثرات زیانبارى دارد، و گاه زمینه همکاریهاى آنها را در آینده به کلى بر باد مى دهد.
راسـتـى چـه خـوب است که نه فقط در زندگى زناشوئى ، بلکه در هرگونه دوستى و بـرنـامـه مـشـتـرک ، انـسـان تـا آنجا که مى تواند به همکارى شایسته ادامه دهد و هرگاه نـتـوانـست به طرز شایسته جدا شود که (جدائى شایسته ) نیز خود نوعى پیروزى و موفقیت براى طرفین است !
از آنـچـه کـه گفتیم معلوم شد که (امساک به معروف ) و (جدائى به معروف ) معنى وسیعى دارد که هرگونه شرائط واجب و مستحب و برنامه هاى اخلاقى را دربر مى گیرد و مجموعه اى از آداب اسلامى و اخلاقى را در ذهن مجسم مى کند. سپس به دومین حکم اشاره کرده مـى افـزایـد: هنگام طلاق و جدائى ، دو مرد عادل از خودتان (از مسلمانان ) را شاهد بگیرید (و اشهدوا ذوى عدل منکم ).
تا اگر در آینده اختلافى روى دهد، هیچیک از طرفین ، نتوانند واقعیتها را انکار کنند.
بـعـضـى از مـفسران ، احتمال داده اند که شاهد گرفتن ، هم در مورد طلاق است و هم در مورد رجـوع ، ولى از آنـجـا که شاهد گرفتن به هنگام رجوع ، بلکه به هنگام تزویج ، قطعا واجـب نـیـسـت ، بـنـابـرایـن اگـر فـرضـا آیـه فـوق رجـوع را هـم شامل شود، در این مورد یک دستور مستحب است .
و در سـومـیـن دسـتـور، وظـیـفـه شـهـود را چنین بیان مى کند: (شهادت را براى خدا برپا دارید) (و اقیموا الشهادة لله ).
مبادا تمایل قلبى شما به یکى از دو طرف ، مانع شهادت به حق باشد، باید
جـز خـدا و اقـامـه حـق انـگـیـزه دیـگـرى در آن راه نـیـابـد، درسـت اسـت کـه شـهـود بـایـد عـادل بـاشـنـد، ولى بـا وجـود عـدالت ، نـیـز صـدور گـنـاه مـحـال نـیـسـت ، بـه هـمین دلیل به آنها هشدار مى دهد که مراقب خویش باشند و آگاهانه یا ناآگاهانه از مسیر حق منحرف نشوند.
ضـمـنـا تـعبیر به (ذوى عدل منکم ) دلیل بر این است که دو شاهد باید (مسلمان ) و (عادل ) و (مرد) باشند.
و در پایان آیه به عنوان تاءکید درباره تمام احکام گذشته مى افزاید: (تنها کسانى کـه ایمان به خدا و روز قیامت دارند از این وعظ و اندرز نتیجه مى گیرند) (ذلکم یوعظ به من کان یؤ من بالله و الیوم الاخر).
بـعـضـى ذلکـم را تـنـهـا اشـاره به مساءله توجه به خدا و رعایت عدالت از ناحیه شهود دانسته اند، ولى ظاهر این است که این تعبیر معنى وسیعى دارد و تمام احکام گذشته را در مورد طلاق دربر مى گیرد.
به هر صورت این تعبیر دلیل بر اهمیت فوق العاده این احکام است به گونه اى که اگر کـسـى آنـهـا را رعـایـت نـکند و از آن وعظ و اندرز نگیرد گوئى ایمان به خدا و روز قیامت ندارد.
و از آنـجـا کـه گـاهـى مـسـائل مربوط به معیشت و زندگى آینده و یا گرفتاریهاى دیگر خـانـوادگـى سـبـب مـى شود که دو همسر به هنگام طلاق یا رجوع ، و یا دو شاهد به هنگام شـهـادت دادن از جاده حق و عدالت منحرف شوند در پایان آیه مى فرماید: (هر کس از خدا بپرهیزد و ترک گناه کند خداوند براى او راه نجاتى قرار مى دهد و مشکلات زندگى او را حل مى کند) (و من یتق الله یجعل له مخرجا).
و او را از جائى که گمان ندارد روزى مى دهد) (و یرزقه من حیث لا یحتسب ).
(و هـر کـس بـر خداوند توکل کند و کار خود را به او واگذارد خدا کفایت امرش مى کند) (و من یتوکل على الله فهو حسبه ).
(چـرا کـه خـداوند قادر مطلق ، فرمانش در همه چیز نافذ است و هر کارى را اراده کند به انجام مى رساند) (ان الله بالغ امره ).
(ولى خداوند براى هر کار و هر چیز اندازه و حسابى قرار داده است ).
(قد جعل الله لکل شى ء قدرا).
به این ترتیب به زنان و مردان و شهود هشدار مى دهد که از مشکلات حق نهراسند، و مجرى عدالت باشند، و گشایش کارهاى بسته را از خدا بخواهند چرا که خداوند تضمین کرده که مشکل پرهیزکاران را بگشاید و آنها را از جائى که خودشان هم انتظار ندارند روزى دهد.
خداوند ضمانت کرده که هر کس توکل کند درنمى ماند، و خداوند قادر بر انجام این ضمانت است .
درسـت اسـت کـه ایـن آیـات در مـورد طـلاق و احـکـام مـربـوط بـه آن نـازل شـده ، ولى مـحـتـواى گـسـتـرده اى دارد کـه سـایـر مـوارد را نـیـز شـامـل مـى شـود و وعـده امـیـد بـخـشـى اسـت از سـوى خـداونـد بـه هـمـه پـرهـیـزکـاران و تـوکـل کنندگان که سرانجام لطف الهى آنها را مى گیرد، و از پیچ و خم مشکلات عبور مى دهد، و به افق تابناک سعادت رهنمون مى گردد سختى هاى معیشت را برطرف مى سازد، و ابرهاى تیره و تار مشکلات را از آسمان زندگى آنها کنار مى زند.
جمله (قد جعل الله لکل شى ء قدرا) اشاره لطیفى است به نظامى که حاکم بر تشریح و تـکـوین است یعنى این دستورهائى که خداوند در مورد طلاق و غیر آن صادر فرموده همه طبق حساب و اندازه گیرى دقیق و حکیمانه اى است ،
همچنین مشکلاتى که در طول زندگى انسان چه در مساءله زناشوئى و چه در غیر آن رخ مى دهـد هـر کـدام انـدازه و حـسـاب و مـصـلحـت و پایانى دارد، نباید به هنگام بروز این حوادث دسـتـپـاچـه شـونـد، و زبـان بـه شـکـوه بـگـشـایـنـد، و یـا بـراى حل مشکلات به بى تقوائیها توسل جویند، بلکه باید با نیروى تقوا و خویشتندارى به جنگ آنها بروند و حل نهائى را از خدا بخواهند.
نکته ها:
1 - تقوى و نجات از مشکلات
آیـات فـوق از امـیـدبـخـشـتـریـن آیـات قـرآن مـجـیـد اسـت کـه تـلاوت آن دل را صفا و جان را نور و ضیا مى بخشد، پرده هاى یاءس و نومیدى را مى درد، شعاعهاى حیاتبخش امید را به قلب مى تاباند، و به تمام افراد پرهیزگار با تقوا وعده نجات و حل مشکلات مى دهد.
در حدیثى از ابو ذر غفارى نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: انى لا عـلم آیـة لو اخـذ بـهـا النـاس لکـفـتـهـم : و مـن یـتـق الله یـجـعـل له مـخـرجـا... فـمـا زال یـقـولها و یعیدها: (من آیه اى را مى شناسم که اگر تمام انـسـانـهـا دست به دامن آن زنند براى حل مشکلات آنها کافى است ، پس آیه (ومن یتق الله ) را تلاوت فرمود و بارها آن را تکرار کرد).
در حـدیـث دیـگـرى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده کـه در تـفسیر این آیه فرمود: من شبهات الدنیا و من غمرات الموت و شدائد یوم القیامة :
(خداوندا پرهیزکاران را از شبهات دنیا و حالات سخت مرگ و شدائد
روز قیامت رهائى مى بخشد)!
ایـن تـعـبـیـر دلیـل بـر ایـن اسـت کـه گـشـایـش امـور بـراى اهـل تـقـوا مـنـحـصـر بـه دنـیـا نـیـسـت ، بـلکـه قـیـامـت را نـیـز شامل مى شود.
و در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان حـضـرت (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمده است : من اکثر الاستغفار جعله الله له من کل هم فرجا و من کل ضیق مخرجا:
(هـر کـس بـسـیـار اسـتـغـفار کند (و لوح دل را از زنگار گناه بشوید) خدا براى او از هر اندوهى گشایشى ، و از هر تنگنائى راه نجاتى قرار مى دهد).
جـمـعـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد: کـه نـخـسـتـیـن آیـه فـوق ، دربـاره (عـوف بن مالک ) نـازل شـده کـه از یـاران پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـود، دشمنان اسلام فرزندش را اسیر کردند، او به محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و از این مـاجـرا و فقر و تنگدستى شکایت کرد، فرمود: تقواى را پیشه کن و شکیبا باش و بسیار ذکـر لا حـول و لا قـوة الا بـالله را بـگو، او این کار را انجام داد، ناگهان در حالى که در خانه اش نشسته بوده فرزندش از در، درآمد، معلوم شد که از یک لحظه غفلت دشمن استفاده کـرده و فرار نموده ، و حتى شترى از دشمن را نیز با خود آورده است . (اینجا بود که آیه فـوق نـازل شـد و از گـشـایـش مـشکل این فرد با تقوى و روزى از جائى که انتظارش را نداشت خبر داد).
ذکـر ایـن مـطـلب نـیـز لازم اسـت کـه هرگز مفهوم آیه ، این نیست که انسان تلاش و کوشش براى زندگى را به دست فراموشى بسپارد، و بگوید در خانه
مـى نـشـیـنـم و تـقوا پیشه مى کنم و ذکر (لا حول و لا قوة الا بالله ) مى گویم تا از آنـجا که گمان ندارم به من روزى مى رسد، نه هرگز مفهوم آیه چنین نیست ، هدف تقوى و پـرهـیـزکـارى تـواءم بـا تـلاش و کـوشـش اسـت ، اگـر بـا ایـن حال درها به روى انسان بسته شد خداوند گشودن آنها را تضمین فرموده است .
و لذا در حدیثى مى خوانیم که یکى از یاران امام صادق (علیه السلام ) (عمر بن مسلم ) مدتى خدمتش نیامد، حضرت جویاى حال او شد، عرض کردند: او تجارت را ترک گفته ، و رو به عبادت آورده ، فرمود: واى بر او ا ما علم ان تارک الطلب لا یستجاب له : (آیا نمى داند کسى که تلاش و طلب روزى را ترک گوید دعایش مستجاب نمى شود).
سـپـس افـزود: (جمعى از یاران رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) وقتى آیه و من یـتـق الله یـجـعـل له مـخـرجـا و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب ) نـازل شـد درها را به روى خود بستند، و رو به عبادت آوردند و گفتند: (خداوند روزى ما را عـهـده دار شـده )! این جریان به گوش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید، کـسـى را نـزد آنـهـا فـرسـتـاد کـه چـرا چـنـیـن کـرده ایـد؟ گـفـتـنـد: اى رسـول خـدا! چـون خـداونـد روزى مـا را تـکـفـل کـرده و مـا مـشـغـول عـبـادت شـدیـم ، پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فـرمـود: انـه مـن فعل ذلک لم یستجب له ، علیکم بالطلب !: (هر کس چنین کند دعایش مستجاب نمى شود، بر شما باد که تلاش و طلب کنید).
2 - روح توکل
مـنـظـور از تـوکـل بـر خـدا، ایـن اسـت کـه انـسـان تـلاشـگـر کار خود را به او واگذارد و حـل مـشـکـلات خـویـش را از او بخواهد، خدائى که از تمام نیازهاى او آگاه است ، خدائى که نسبت به او، رحیم و مهربان است ، و خدائى که قدرت
به حل هر مشکلى دارد.
کـسـى کـه داراى روح تـوکـل اسـت ، هـرگـز یـاءس و نـومـیدى را به خود راه نمى دهد، در بـرابـر مـشکلات احساس ضعف و زبونى نمى کند، در برابر حوادث سخت ، مقاوم است ، و هـمـیـن فـرهـنـگ و عـقـیده چنان قدرت روانى به او مى دهد که مى تواند بر مشکلات پیروز شـود، و از سـوى دیـگر امدادهاى غیبى که به متوکلان نوید داده شده است به یارى او مى آید، و او را شکست و ناتوانى رهائى مى بخشد.
در حـدیـثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که فرمود: از پیک وحى خدا، جبرئیل ، پرسیدم : توکل چیست ؟ گفت : العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع ، و لا یـعـطـى و لا یـمـنـع ، و اسـتـعـمـال الیـاس مـن الخـلق ، فـاذا کـان العـبـد کـذلک لم یـعـمـل لاحـد سـوى الله ، و لم یرج و لم یخف سوى الله ، و لم یطمع فى احد سوى الله فهذا هو التوکل .
: (حـقـیـقت توکل این است که انسان بداند: مخلوق ، نه زیان مى رساند، و نه نفع ، و نه عطا مى کند و نه منع ، چشم امید از خلق برداشتن (و به خالق دوختن ) هنگامى که چنین شود، انـسـان جـز بـراى خـدا کـار نـمـى کـنـد، بـه غـیـر او امـیـد ندارد، از غیر او نمى ترسد، و دل به کسى جز او نمى بندد، این روح توکل است ).
(تـوکـل ) بـا ایـن مـحـتـواى عـمـیـق ، شـخـصـیت تازه اى به انسان مى بخشد، و در تمام اعمال او اثر مى گذارد، لذا در حدیثى مى خوانیم که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) در شـب مـعـراج از پـیـشـگـاه خـداونـد سـؤ ال کـرد: پـروردگـارا! اى الاعمال افضل (چه عملى از همه اعمال برتر است ).
خـداونـد مـتـعـال فـرمـود لیـس شـى ء عـنـدى افـضـل مـن التوکل على و الرضا
بـمـا قـسـمـت : (چـیـزى در نـزد مـن افـضـل و بـرتـر از توکل بر من ، و خشنودى به آنچه قسمت کرده ام نیست ).
بدیهى است توکل به این معنى همیشه تواءم با جهاد و تلاش و کوشش است ، نه تنبلى و فرار از مسئولیتها.
شـرح دیـگـرى در ایـن زمـیـنـه در جـلد دهـم صـفـحـه 295 بـه بـعـد (ذیل آیه 12 سوره ابراهیم ) آورده ایم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت