تفسیرنمونه سوره تغابن

سوره تغابن


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و 18 آیه است

محتواى سوره تغابن
در ایـنکه این سوره در مدینه نازل شده یا در مکه ؟ در میان مفسران ، سخت گفتگو است ، هر چند مشهور مدنى بودن آن است ، در حالى که بعضى آن را کلا، مکى ، و بعضى ، تنها سه آیه آخر را مدنى دانسته ، و باقى را، مکى مى دانند.
البـتـه لحـن آیـات اخـیـر ایـن سـوره ، با سوره هاى مدنى هماهنگ است ، ولى صدر آن ، با سـوره هـاى مـکى موافقتر است ، اما به هر حال ما مجموع آن را طبق مشهور، مدنى ، تلقى مى کنیم .
(ابـو عـبدالله ) زنجانى در کتاب نفیس (تاریخ ‌القرآن )، از فهرست (ابن ندیم )، نـقـل مـى کـنـد کـه سـوره تـغـابـن بـیـسـت و سـومـیـن سـوره اى اسـت کـه در مـدیـنـه نازل شده است ، و با توجه به اینکه سوره هاى مدنى کلا 28 سوره است ، لذا باید گفت ایـن سـوره از آخـریـن سـوره هـائى اسـت کـه بـر پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شده ).
اما از نظر محتوى ، این سوره را مى توان به چند بخش تقسیم کرد:
1 - آغاز سوره که از توحید و صفات و افعال خدا بحث مى کند.
2 - بـه دنـبـال آن ، بـا اسـتـفـاده از عـلم خـداونـد، بـه مـردم هـشـدار مـى دهـد کـه مـراقـب اعمال پنهان و آشکار خود باشند، و سرنوشت ، اقوام پیشین را فراموش نکنند.
3 - در بخش دیگرى از سوره ، سخن از معاد است .
و اینکه روز قیامت روز (تغابن ) و مغبون شدن گروهى و برنده شدن گروه
دیگر است (نام سوره نیز از همین گرفته شده ).
4 - در بـخـشـى دیگر دستور به اطاعت خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) داده و پایه هاى اصل نبوت را تحکیم مى بخشد.
5 - آخـریـن بـخـش سـوره ، مردم را به انفاق در راه خدا تشویق مى کند و از اینکه فریفته اموال و اولاد و همسران شوند برحذر مى دارد، و سوره را با نام و صفات خدا پایان مى دهد همانگونه که آغاز کرده بود.
فضیلت تلاوت سوره
در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : من قراء سورة التـغـابن دفع عنه موت الفجاة : (هر کس سوره تغابن را بخواند مرگ ناگهانى از او دفع مى شود).
و در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : مـن قـرء سورة التغابن فى فـریـضـتـه ، کـانـت شـفـیـعـة له یـوم القـیـامـة و شـاهـد عـدل عـنـد مـن یـجـیـز شـهـادتـهـا ثـم لا تـفـارقـه حـتـى یـدخـل الجـنة : (کسى که سوره تغابن را در نماز فریضهاى بخواند شفیع او روز قیامت خـواهـد شـد، و شـاهـد عـادلى است در نزد کسى که شفاعت او را اجازه مى دهد، سپس از او جدا نمى شود تا داخل بهشت گردد).
بـدیـهـى اسـت ایـن تـلاوت بـایـد تواءم با اندیشه باشد اندیشه اى که محتواى آنرا در عمل منعکس کند، تا این همه آثار و برکات بر آن مترتب گردد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یـسـبـح لله مـا فـى السـمـوت و مـا فـى الا رض له المـلک و له الحـمـد و هـو عـلى کل شى ء قدیر (1)
هو الذى خلقکم فمنکم کافر و منکم مؤ من و الله بما تعملون بصیر (2)
خلق السموت و الا رض بالحق و صورکم فاءحسن صورکم و إ لیه المصیر (3)
یـعـلم مـا فـى السـمـوت و الا رض و یـعـلم مـا تـسـرون و مـا تـعـلنـون و الله عـلیم بذات الصدور (4)
اءلم یـاءتـکـم نـبـؤ ا الذیـن کـفـروا مـن قـبـل فـذاقـوا وبال اءمرهم و لهم عذاب اءلیم (5)
ذلک بـاءنـه کـانـت تـاءتـیهم رسلهم بالبینت فقالوا اء بشر یهدوننا فکفروا و تولوا و استغنى الله و الله غنى حمید (6)


ترجمه :

1 - آنچه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح مى گویند، مالکیت و حکومت از آن او است ، و ستایش از آن او، و بر همه چیز توانا است .
2 - او کسى است که شما را آفرید (و به شما آزادى و اختیار داد) گروهى از شما کافر و گروهى مؤ من هستند، و خداوند به آنچه مى دهید بینا است .
3 - آسمانها و زمین را به حق آفرید و شما را تصویر کرد، تصویرى زیبا و دلپذیر، و سرانجام بازگشت همه به سوى او است .
4 - آنچه را در آسمانها و زمین است مى داند، و از آنچه پنهان یا آشکار مى کنید با خبر است ، و خداوند از آنچه در سینه است آگاه است .
5 - آیـا خـبـر کـسانى که قبل از شما بودند به شما نرسیده است که چگونه طعم گناهان بزرگ خود را چشیدند، و عذاب دردناک براى آنها است ؟!
6 - ایـن بـه خـاطـر آن اسـت کـه رسـولان آنـهـا بـا دلائل روشـن به سراغشان آمدند، ولى آنها (از روى کبر و غرور) گفتند: آیا بشرهائى مى خواهند ما را هدایت کنند؟! و به این ترتیب کافر شدند و روى برگرداندند، و خداوند (از ایمان و طاعتشان ) بى نیاز بود، و خدا غنى و شایسته ستایش است .
تفسیر:
او از اسرار نهفته درون سینه ها آگاه است
ایـن سـوره نـیـز بـا تـسـبـیـح خـداونـد آغـاز مـى شـود، خـداونـدى کـه مـالک و حـاکـم بـر کـل جهان هستى ، و قادر بر همه چیز است ، مى فرماید: (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است براى خدا تسبیح مى گویند) (یسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ).
سپس مى افزاید: (مالکیت و حاکمیت از آن او است ) (له الملک ).
(و (به همین دلیل ) تمام حمد و ستایش نیز به ذات پاک او برمى گردد) (و له الحمد).
(و او بر هر چیز توانا است ) (و هو على کل شى ء قدیر).
چـون کـرارا دربـاره تـسـبـیح عمومى موجودات جهان سخن گفته ایم و تفسیرهاى متعددى که براى این موضوع بیان شده آورده ایم نیاز به تکرار نیست .
ایـن تـسـبیح و حمد در حقیقت لازمه قدرت او بر همه چیز، و مالکیت او نسبت به هر چیز است ، زیرا تمام اوصاف جمال و جلالش در این دو امر نهفته است .
سـپـس بـه امـر خـلقـت و آفرینش که لازمه قدرت است اشاره کرده ، مى فرماید: (او کسى است که شما را آفرید) (هو الذى خلقکم ).
و بـه شـمـا نعمت آزادى و اختیار داد، لذا (گروهى از شما کافر و گروهى مؤ من شدند) (فمنکم کافر و منکم مؤ من ).
و بـه ایـن تـرتـیـب بـازار امـتحان و آزمایش الهى داغ شد و در این میان (خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید بینا است ) (و الله بما تعملون بصیر).
سـپس مساءله (خلقت ) را با توضیح بیشتر، و با اشاره به هدف آفرینش در آیه بعد ادامـه داده مـى فـرمـایـد: (خـداونـد آسـمـانها و زمین را به حق آفرید) (خلق السماوات و الارض بالحق ).
هـم در آفـریـنـش آن ، نـظام حق و دقیقى است ، و هم داراى هدف حکیمانه و مصالح حقى است ، چـنـانـکـه در آیـه 27 سـوره (ص ) نیز فرمود: و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما بـاطـلا ذلک ظـن الذیـن کـفـروا: (مـا آسـمـان و زمـیـن و آنـچـه را در میان این دو است بیهوده نیافریدیم ، این گمان کافران است ).
بعد به آفرینش (انسان ) پرداخته و ما را از سیر آفاقى به سیر انفسى دعوت کرده ، مـى افـزایـد: (شما را تصویر کرد، تصویرى زیبا و دلپذیر) (و صورکم فاحسن صورکم ).
بـه انـسان ، ظاهرى آراسته ، و باطنى پیراسته ، عقلى فروزان و خردى نیرومند داد، و از آنـچـه در کـل جـهـان هستى است ، نمونههائى در وجود او آفرید، آنچنانکه عالم کبیر در این (جرم صغیر) خلاصه شده است .
ولى هـمـان گونه که در پایان آیه مى فرماید: (سرانجام بازگشت همه چیز به سوى او است ) (و الیه المصیر).
آرى انـسـان کـه جـزئى از مـجـمـوعـه عـالم هـسـتى است ، از نظر آفرینش با هدفدار بودن کل جهان هماهنگ است ، از پستترین مراحل ، شروع به حرکت کرده و به سوى بى نهایت که وجود بى پایان حق و قرب به خدا است ، پیش مى رود.
تـعـبـیـر بـه (فـاحـسـن صـورکـم ) (صـورت شما را نیکو آفرید) هم صورت ظاهر را شـامـل مى شود، و هم صورت باطن را، هم از نظر جسم و هم از نظر جان ، و به راستى یک نـظر اجمالى در آفرینش جسم و جان انسان ، نشان مى دهد که زیباترین پدیده عالم هستى او است ، و خدا در آفرینش این موجود، قدرت نمائى عجیبى کرده و سنگ تمام گذارده است !
و از آنجا که انسان براى هدف بزرگى آفریده شده باید دائما تحت مراقبت پروردگار بـاشـد، پـروردگارى که ، از درون و برون او باخبر است ، لذا در آیه بعد مى فرماید: (خداوند، آنچه را در آسمانها و زمین است مى داند، و از آنچه شما پنهان یا آشکار مى کنید بـاخـبـر اسـت ، و از عـقـائد و نیاتى که در درون سینه ها است ، آگاه است ) (یعلم ما فى السماوات و الارض و یعلم ما تسرون و ما تعلنون و الله علیم بذات الصدور).
ایـن آیـه تـرسـیـمـى اسـت از علم بى پایان خداوند، در سه مرحله : نخست علم او نسبت به تـمـامـى مـوجـودات آسـمـانـهـا و زمـیـن ، سـپـس ‍ عـلم او بـه هـمـه اعـمـال انـسانها و آنچه را پنهان مى دارند یا آشکار مى سازند، و در مرحله سوم مخصوصا روى عـقـائد بـاطـنى و چگونگى نیتها و آنچه بر قلب و جان انسان ، حاکم است ، تکیه مى کند.
مـعـرفت به این علم گسترده الهى ، اثر تربیتى فوق العاده هاى در انسان دارد، و به او هـشـدار مـى دهـد که هر که باشى و به هر جا برسى ، و هر عقیده اى در سر و هر نیتى در دل و هـر اخـلاقـى در درون جـان تـو باشد، همه در پیشگاه علم بى پایان حق آشکار است ، مـسـلمـا تـوجـه بـه ایـن حـقـیقت در اصلاح و تربیت انسان فوق العاده مؤ ثر است ، و اینها تـعـلیـمـاتـى اسـت کـه انـسـان را بـراى وصـول بـه هـدف آفـریـنـش و قـانـون تکامل آماده مى سازد.
و از آنـجـا که یکى از مؤ ثرترین وسائل تربیت و طرق انذار، توجه دادن به سرنوشت اقـوام و امـتـهـاى پـیـشـیـن اسـت ، آیه بعد، یک نگاه اجمالى به زندگى آنها افکنده ، سپس انـسـانـهـا را مـخـاطـب سـاخـتـه ، مـى گـویـد: (آیـا خـبـر کـافـرانـى کـه قـبـل از شـمـا بـودنـد، بـه شـمـا نرسیده است که چگونه طعم تلخ گناهان بزرگ خود را چـشیدند و در آخرت نیز عذاب دردناک از آن آنها است )؟! (ا لم یاتکم نبؤ ا الذین کفروا من قبل فذاقوا و بال امرهم و لهم عذاب الیم ).
شما از کنار شهرهاى بلا دیده و ویران شده آنها، در مسیر خود به سوى شام و مناطق دیگر عـبـور مـى کنید، نتیجه کفر و ظلم و عصیانگرى آنها را با چشم مى بینید، و اخبار آنها را در تاریخ مى خوانید، همانها که طومار زندگانیشان با طوفان و سیلاب درهم پیچیده شد، و یا صاعقه ها خرمن عمرشان را آتش زد، و یا زلزله هاى ویرانگر آنها را به کام زمین فرو کـشید، و یا تندباد سنگینى اجسام آنها را چون پر کاه به هر سو پرتاب کرد، این عذاب دنیاى آنها بود، در آخرت نیز عذاب دردناکى در انتظارشان است .
آیـه بعد به منشا اصلى این سرنوشت دردناک اشاره کرده مى افزاید: (این به خاطر آن بـود کـه رسـولان آنـها با دلائل روشن و معجزات به سراغشان مى آمدند ولى آنها از روى کبر و غرور مى گفتند: (آیا انسانهائى مى خواهند ما را هدایت کنند)؟ مگر چنین چیزى ممکن است ؟ (ذلک بانه کانت تاتیهم رسلهم بالبینات فقالوا ا بشر یهدوننا).
و بـا ایـن مـنـطـق پـوشـالى بـه مـخـالفـت بـا آنـهـا بـرخـاسـتـنـد (و کـافـر شدند و از قبول حق سر برتافتند) (فکفروا و تولوا).
(در حالى که خداوند هم از ایمان آنها بى نیاز بود و هم از طاعاتشان ) (واستغنى الله ).
و اگر آنها را موظف به ایمان و اطاعت و پرهیز از گناه فرمود تنها براى منفعت خودشان و سعادت و نجاتشان در این جهان و جهان دیگر بود.
آرى خداوند بى نیاز است و شایسته هرگونه حمد و ستایش (و الله غنى حمید).
اگر جمله کائنات کافر شوند بر دامان کبریائیش گردى نمى نشیند، همانگونه که اگر همه مخلوقات مؤ من و مطیع فرمان او باشند چیزى بر جلالش افزوده نمى شود، این مائیم کـه نـیـازمـنـد بـه ایـن بـرنـامـه هـاى تـربـیـتـى و سـازنـده و تکامل بخش هستیم .
تعبیر به (واستغنى الله ) (خداوند بى نیاز بود) آنچنان مطلق است که بى نیازى او از هـمـه چـیـز حـتـى از ایـمـان و اطاعت انسانها را بیان مى کند، تا تصور نشود که اینهمه تـاءکـیـد و اصـرار بـه خاطر این است که سود این طاعت به خدا باز مى گردد، او هرگز آفریدگان را نیافرید تا سودى کند او مى خواست بر بندگانش جودى کند.                            بـعـضـى بـراى جـمله واستغنى الله تفسیر دیگرى ذکر کرده اند، و آن اینکه خداوند آنقدر آیـات و دلائل روشـن و مـوعـظـه و اندرز کافى براى آنها فرستاد که از غیر آن بى نیاز بود.
آیه و ترجمه


زعم الذین کفروا اءن لن یبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبؤ ن بما عملتم و ذلک على الله یسیر (7)
فامنوا بالله و رسوله و النور الذى اءنزلنا و الله بما تعملون خبیر (8)
یـوم یـجـمـعـکـم لیـوم الجـمـع ذلک یـوم التـغـابـن و مـن یـؤ مـن بـالله و یـعـمـل صـلحا یکفر عنه سیاته و یدخله جنت تجرى من تحتها الا نهر خلدین فیها اءبدا ذلک الفوز العظیم (9)
و الذین کفروا و کذبوا بایتنا اءولئک اءصحب النار خلدین فیها و بئس المصیر (10)


ترجمه :

7 - کـافـران پـنـداشـتـنـد کـه هرگز برانگیخته نخواهند شد بگو آرى به پروردگارم سـوگـنـد کـه هـمـه شـمـا (در قـیـامـت ) مـبـعـوث خـواهـیـد شـد، سـپـس آنـچـه را عمل مى کردید به شما خبر مى دهند و این براى خداوند آسان است .
8 - حـال کـه چـنـیـن اسـت بـه خـدا و رسـول او و نـورى کـه نازل کرده ایم ایمان بیاورید، و بدانید خدا به آنچه انجام مى دهید آگاه است .
9 - ایـن در زمـانـى خـواهد بود که همه شما را در آن روز اجتماع گردآورى مى کند، آن روز روز تـغـابـن است (روزى که معلوم مى شود چه کسانى مغبون شده اند) و هر کس ایمان به خـدا آورد و عـمـل صـالح انـجام دهد گناهان او را مى بخشد و او را در باغهائى از بهشت که نـهـرهـا از زیـر درخـتـانـش جـارى اسـت وارد مـى کند، جاودانه در آن مى مانند و این پیروزى بزرگى است .
10 - امـا کـسـانـى کـه کـافـر شـدنـد و آیـات مـا را تـکذیب کردند آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن مى مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدى است .
تفسیر:
روز تغابن و آشکار شدن غبن ها
در تـعـقـیـب بحثهائى که در آیات قبل ، پیرامون هدف دار بودن آفرینش آمده در این آیات ، مساءله معاد و رستاخیز را که تکمیلى است بر بحث هدف آفرینش انسان ، مطرح مى کند.
نـخـسـت از ادعـاى بـى دلیـل ، مـنـکـران رسـتـاخـیـز، شـروع کرده ، مى فرماید: (کافران پنداشتند که هرگز مبعوث نخواهند شد) (زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا).
(زعـم ) از مـاده (زعـم ) (بـر وزن طـعـم ) بـه مـعـنـى سـخـنـى اسـت کـه احـتـمـال یـا یـقـیـن دروغ در آن اسـت ، و گـاه بـه پـنـدار باطل نیز اطلاق مى شود، و در آیه
مورد بحث منظور همان معنى اول است .
از بـعضى از کلمات لغویین نیز استفاده مى شود که این ماده به معنى اخبار به طور مطلق نیز آمده است هر چند از موارد استعمال این لغت و کلمات مفسران ، استفاده مى شود که این واژه بـا مفهوم دروغ آمیخته است ، و لذا گفته اند (هر چیز کنیه اى دارد و (زعم ) کنیه دروغ است ).
بـه هـر حـال قـرآن در تـعـقیب این سخن ، به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دسـتـور مـى دهـد: (بـگو: آرى به پروردگارم سوگند همه شما برانگیخته خواهید شد، سـپـس آنـچـه را عـمـل کـردیـد بـه شـمـا خـبـر مـى دهـنـد، و ایـن براى خداوند آسان است ) (قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبؤ ن بما عملتم و ذلک على الله یسیر).
در حقیقت ، نخست با لحن قاطع ، ادعاى بى دلیل منکران قیامت را نفى مى کند، لحنى مؤ کد و آمـیـخته با قسم ، که حکایت از اعتقاد راسخ گوینده یعنى پیامبر دارد، سپس با جمله و ذلک عـلى الله یـسیر بر آن استدلال مى کند، زیرا مى دانیم مهمترین شبهه منکران معاد، این بود کـه چـگـونـه استخوانهاى پوسیده و خاک شده به حیات مجدد بازمى گردد، آیه فوق مى گـویـد: وقـتـى که کار دست خداوند قادر متعال است مشکلى در میان نخواهد بود، چرا که در آغـاز آنـهـا را از عـدم بـه وجـود آورد و احیاى مردگان نسبت به آن ساده تر است بلکه به عـقـیـده بـعـضـى هـمـان سـوگـنـد (و ربـى ) خـود اشـاره لطـیـفـى بـه دلیل معاد است ، زیرا (ربوبیت ) خداوند، ایجاب مى کند که این حرکت تکاملى انسان را در مـحـدوده زنـدگـى بـى ارزش دنـیـا، عـقـیـم نـگـذارد، به تعبیر دیگر تا مساءله معاد را نـپـذیـریـم ربـوبـیـت خـداونـد در مـورد انـسـان و تـربـیـت و تکامل او، مفهوم نخواهد داشت .
بعضى از مفسران ، جمله و ذلک على الله یسیر را مربوط به خصوص اخبار
خـداونـد از اعـمـال انسانها در قیامت که در جمله قبل آمده است مى دانند، ولى ظاهر این است که بـه کـل مـحـتـواى آیـه بـرمـى گـردد (اصـل رسـتـاخـیـز و فـرع آن کـه مـسـاءله اخـبار به اعمال است ، اخبارى که مقدمه حساب و جزا است ).
در آیه بعد چنین نتیجه گیرى مى کند: (اکنون که قطعا معادى در کار است ، همه شما به خـدا و رسـول او و نـورى کـه نازل کرده ایم ایمان بیاورید) (فامنوا بالله و رسوله و النور الذى انزلنا).
و بدانید (خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است ) (والله بما تعملون خبیر).
بـه ایـن تـرتـیـب دسـتـور مـى دهـد کـه خـود را بـراى رسـتـاخـیـز از طـریـق ایـمـان و عـمـل صـالح آمـاده کـنـند، ایمان به سه اصل به (خدا) و (پیامبر) و (قرآن ) که اصول دیگر نیز در آن درج است .
تـعـبـیـر از قـرآن به عنوان (نور) در آیات متعددى وارد شده و تعبیر به (انزلنا) (نـازل کـردیـم ) شـاهـد دیـگـرى بـر آن است ، هر چند در روایات متعددى که از طرق اهلبیت (عـلیـهـمـالسـلام ) بـه ما رسیده (نور) در آیه مورد بحث به وجود امام (علیه السلام ) تـفـسـیـر شده ، این تفسیر ممکن است از این نظر باشد که وجود امام (علیه السلام ) تجسم عـمـلى کـتـاب الله محسوب مى شود، و لذا گاه از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امـام (عـلیـه السـلام ) بـه قـرآن نـاطـق یـاد مـى شـود، در ذیـل یـکـى از ایـن روایـات از امـام بـاقـر (عـلیـه السلام ) مى خوانیم که درباره امامان مى گـوید: و هم الذین ینورون قلوب المؤ منین : (آنها کسانى هستند که دلهاى مؤ منان را نور و روشنائى مى بخشند).
آیه بعد به توصیف روز قیامت پرداخته چنین مى گوید: (این بعث و نشور و حساب و جزا در روزى خواهد بود که شما را در آن روز اجتماع ، گردآورى مى کند) (یوم یجمعکم لیوم الجمع ).
آرى یـکـى از نـامـهـاى قـیـامـت (یوم الجمع ) است که در آیات قرآن با تعبیرهاى مختلف کـرارا بـه آن اشـاره شـده اسـت ، از جـمـله در آیـه 49 و 50 سـوره واقـعـه مـى خـوانـیـم : قـل ان الاولیـن و الاخـرین لمجموعون الى میقات یوم معلوم : (بگو تمام اولین و آخرین در مـیـعـاد روز مـعـیـنـى جـمع مى شوند) و از آن به خوبى استفاده مى شود که رستاخیز همه انسانها در یک روز است .
سپس مى افزاید: (آن روز، روز تغابن است ) (ذلک یوم التغابن ).
روزى است که (غابن ) (برنده ) و (مغبون ) (بازنده ) شناخته مى شوند، روزى که روشـن مى شود چه کسانى در تجارت خود در عالم دنیا گرفتار غبن و زیان و خسران شده اند؟
روزى اسـت کـه جـهـنـمـیـان جـایگاه خالى خود را در بهشت مى بینند، و تاءسف مى خورند، و بـهـشـتـیـان جـاى خـالى خـود را در دوزخ مـى بـیـنـنـد و خـوشحال مى شوند، زیرا در حدیث آمده است که هر انسانى جایگاهى در بهشت ، و جایگاهى در دوزخ دارد، هـر گاه به بهشت برود جایگاه دوزخیش به دوزخیان واگذار مى شود، و هر گـاه بـه جـهـنم برود جایگاه بهشتیش به بهشتیان و تعبیر به ارث در آیات قرآن در این مورد احتمالا ناظر به همین مطلب است .
به این ترتیب یکى دیگر از نامهاى قیامت (یوم التغابن ) روز ظهور
غبن هاست سپس به بیان حال مؤ منان در آن روز پرداخته مى افزاید.
کـسـى که ایمان به خدا آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند سیئات او را مى پوشاند و از بـیـن مـى بـرد، و او را در بـاغهائى از بهشت وارد مى کند که از زیر درختانش نهرها جارى است ، جاودانه تا ابد در آن مى مانند، و این پیروزى بزرگى است ) (و من یؤ من بالله و یـعـمـل صـالحـا یکفر عنه سیئاته و یدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا ذلک الفوز العظیم ).
بـه ایـن تـرتـیـب هـنـگـامـى کـه دو شـرط اصـلى ، یـعـنـى ایـمـان و عمل صالح ، حاصل شود، این مواهب عظیم ، پشت سر آن خواهد بود: بخشودگى گناهان که بـیـش از هـمه چیز فکر انسان را به خود مشغول مى دارد، و بعد از پاک شدن از گناه ورود بـه بـهـشـت جـاودان ، و نـیـل بـه فـوز عـظـیـم ، بـنـابـرایـن هـمـه چـیـز بر محور ایمان و عـمـل صـالح دور مـى زنـد و سـرمـایه هاى اصلى همینها است ، اینها کسانى هستند که در آن (یوم التغابن ) نه تنها مغبون نیستند، بلکه به پیروزى بزرگ و فوز عظیم رسیده اند.
سـپـس مـى افـزایـد: (امـا کـسـانـى کـه کافر شدند، و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب دوزخـند و جاودانه در آن مى مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدى است ) (و الذین کفروا و کذبوا بایاتنا اولئک اصحاب النار خالدین فیها و بئس المصیر).
در ایـنجا نیز، عامل بدبختى دو چیز شمرده شده است : (کفر) و (تکذیب آیات الهى ) کـه ضـد (ایـمان ) و (عمل صالح ) است ، و در نتیجه در آنجا سخن از بهشت جاویدان اسـت و در ایـنـجـا از دوزخ هـمـیشگى ، آنجا فوز عظیم است و اینجا بئس المصیر و سرانجام مرگبار!
تـنـهـا تفاوتى که در میان بهشتیان ، و دوزخیان در این دو آیه دیده مى شود، یکى این است کـه در مـورد بـهشتیان ، عفو از گناهان ، قبل از هر چیز ذکر شده که در مورد دوزخیان مطرح نـیـسـت ، دیـگـر ایـنکه در آنجا خلود در بهشت با کلمه ابدا نیز تاءکید شده ، ولى در مورد دوزخیان تنها به مساءله خلود و جاودانگى اکتفا گردیده است .
ایـن تـفـاوت تـعـبـیـر مـمکن است از این جهت باشد که در میان دوزخیان کافرانى باشند که مـسـاءله ایـمـان و کـفـر را به هم آمیخته اند و به خاطر ایمانشان سرانجام از عذاب رهائى یابند، یا اشاره به غلبه رحمت او بر غضب است .
ولى بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقدند که ابدا در جمله دوم حذف شده به خاطر اینکه در جمله اول آمده است .
آیه و ترجمه


مـا اءصـاب مـن مـصـیـبـة إ لا بـإ ذن الله و مـن یـؤ مـن بـالله یـهـد قـلبـه و الله بکل شى ء علیم (11)
و اءطـیـعـوا الله و اءطـیـعـوا الرسـول فإ ن تولیتم فإ نما على رسولنا البلغ المبین ( 12)
الله لا إ له إ لا هو و على الله فلیتوکل المؤ منون (13)


ترجمه :

11 - هـیـچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا، و هر کس به خدا ایمان آورد خداوند قلبش را هدایت مى کند، و خدا به همه چیز دانا است .
12 - و اطـاعـت کـنـیـد خـدا را، و اطـاعـت کـنـیـد پـیـامـبـر را، و اگـر رویـگـردان شـویـد رسول ما جز ابلاغ آشکار وظیفه اى ندارد.
13 - خـداونـد کـسـى اسـت کـه هـیـچ مـعـبـودى جـز او نـیـسـت و مـؤ مـنـان بـایـد فـقـط بر او توکل کنند.
تفسیر:
همه مصائب به فرمان او است !
در نـخستین آیه مورد بحث به یک اصل کلى در مورد مصائب و حوادث دردناک این جهان اشاره مى کند، شاید از این جهت که همیشه وجود مصائب دستاویزى براى کفار در مورد نفى عدالت در ایـن جـهـان بـوده اسـت ، و یـا از ایـن نـظـر کـه در راه تـحـقـق ایـمـان و عمل صالح همیشه مشکلاتى وجود دارد که بدون مقاومت
در بـرابـر آنـهـا مـؤ مـن به جائى نمى رسد، و به این ترتیب رابطه این آیات با آیات گذشته روشن مى شود.
نـخـسـت مـى فـرمـاید: (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا) (ما اصاب من مصیبة الا باذن الله ).
بدون شک همه حوادث این عالم به اذن خدا است ، چرا که به مقتضاى (توحید افعالى ) در تـمـام عـالم هـستى چیزى بدون اراده حق تحقق نمى یابد، ولى از آنجا که مصائب همیشه به صورت یک علامت استفهام در اذهان جاى داشته بالخصوص روى آن تکیه شده است .
البته منظور از اذن در اینجا همان اراده تکوینى خداوند است ، نه اراده تشریعى .
در اینجا سؤ ال مهمى مطرح است و آن اینکه : بسیارى از این مصائب به وسیله ظلم ظالمان و اراده جـبـاران رخ مـى دهـد، و یـا ایـنـکـه خـود انـسان بر اثر کوتاهى و ندانم کارى ، و یا ارتکاب خلاف ، گرفتار آن مى شود، آیا اینها همه به اذن خدا است ؟!
در پـاسخ این سؤ ال باید گفت از مجموع آیاتى که درباره مصائب در قرآن مجید آمده است بـرمـى آیـد کـه مـصائب بر دوگونه است : مصائبى که با طبیعت زندگى انسان سرشته شـده ، و اراده بـشـر کـمـتـریـن تـاثـیـرى در آن ندارد، مانند مرگ و میر و قسمتى از حوادث دردناک طبیعى .
دوم مصائبى که انسان به نحوى در آن نقشى داشته است .
قـرآن دربـاره دسـتـه اول مـى گـویـد هـمـه به اذن خدا روى مى دهد، و درباره قسم دوم مى گوید به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى گیرد!
بـنـابـرایـن کـسـى نـمـى تـوانـد بـه ایـن بـهـانـه کـه تـمام مصائب از سوى خدا است در مقابل ظالمان سکوت کرده ، به مبارزه برنخیزد، و نیز نمى تواند به این بهانه دست از مـبـارزه بـا بـیـمـاریـهـا و آفـات و مـبـارزه بـا فـقـر و جهل بردارد.
البـتـه در ایـنجا نکته دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه حتى در مصائبى که خود انسان در آن نـقـشـى دارد تـاءثیر این اسباب از ناحیه خداوند و به اذن و فرمان او است که اگر او اراده کند هر سببى بى رنگ و بى اثر مى شود.
سپس در دنباله آیه به مؤ منان بشارت مى دهد که (هر کس به خدا ایمان آورد، خدا قلبش را هدایت مى کند) (آنچنانکه در برابر مصائب زانو نزند، ماءیوس نشود جزع و بیتابى نکند) (و من یؤ من بالله یهد قلبه ).
ایـن هـدایـت الهـى هـنـگـامـى کـه بـه سـراغ انـسان آید در نعمتها شاکر باشد و در مصیبتها صابر، و در برابر قضاى الهى تسلیم .
البته هدایت قلبى معنى وسیعى دارد که (صبر) و (شکر) و (رضا) و (تسلیم ) و (گـفـتـن انـالله و انـاالیـه راجعون ) هر کدام یکى از شاخه هاى آن است ، و اینکه بـعـضـى از مـفـسـران خـصـوص یـکـى از ایـن مـوضـوعـات را نـقل کرده اند در حقیقت تمام مفهوم آیه نیست بلکه بیان مصداق روشن است ، و در پایان آیه مـى فـرمـایـد: (خـداونـد بـه هـمـه چـیـز دانـا اسـت ) (و الله بکل شى ء علیم ).
این تعبیر مى تواند اشاره اجمالى به فلسفه مصائب و بلاها باشد که خداوند روى علم و آگاهى بى پایانش براى تربیت بندگان و اعلام بیدارباش و مبارزه با هرگونه غرور و غـفـلت گـهـگـاه در زنـدگـانـى آنـها مصائبى ایجاد مى کند، تا به خواب فرو نروند و موقعیت خویش را در دنیا فراموش نکنند، و دست به طغیان و سرکشى نزنند.
و از آنجا که معرفت مبدء و معاد که در آیات قبل ، پایه ریزى شده ، اثر حتمى آن ، تلاش در راسـتـاى اطـاعـت خـدا و پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) است ، در آیه بعد مى افـزایـد: (و اطـاعـت کـنـیـد خـدا را و اطـاعـت کـنـیـد پـیـامـبـر را) (و اطـیـعـوا الله و اطیعوا الرسول ).
نـاگـفـتـه پـیـدا است که اطاعت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز شعبه اى از اطـاعـت خـداونـد اسـت ، چـرا کـه او از خود چیزى نمى گوید، و تکرار (اطیعوا) در اینجا اشـاره بـه هـمـیـن اسـت کـه ایـن دو در عـرض هم نیست ، بلکه یکى از دیگرى سرچشمه مى گـیـرد، از ایـن گـذشـتـه اطـاعـت خـداونـد، مـربـوط بـه اصـول قـوانـیـن و تـشـریـع الهـى اسـت ، و اطـاعـت رسـول مـربـوط بـه تـفـسـیـرهـا و مسائل اجرائى مى باشد، بنابراین یکى اصل و دیگرى فرع است .
سـپـس مـى فـرماید: (اگر شما رویگردان شوید و اطاعت نکنید، او هرگز مامور به اجبار شـما نیست ، وظیفه رسول ما تنها ابلاغ آشکار است ) (فان تولیتم فانما على رسولنا البلاغ المبین ).
آرى او مـوظـف بـه رسـانـدن پـیـام حق است ، بعدا سر و کار شما با خدا است ، و این تعبیر یکنوع تهدید جدى و سربسته است .
در آیه بعد، اشاره به مساءله توحید در عبودیت مى کند که به منزله دلیلى براى وجوب اطـاعـت است ، مى فرماید: (خداوند کسى است که هیچ معبودى جز او نیست ) (الله لا اله الا هو).
(و چـون چـنـیـن اسـت ، مـؤ مـنـان بـایـد فـقـط بـر او تـکـیـه کـنـنـد) (و عـلى الله فلیتوکل المؤ منون ).
غـیـر از او هیچکس شایسته عبودیت نیست ، چرا که مالکیت و قدرت و علم و غنى ، همه از آن او اسـت ، و دیـگـران هـر چـه دارنـد، از او دارنـد، و بـه هـمـیـن دلیـل نـبـایـد در بـرابـر غـیـر او سـر تـسـلیـم و تـعـظـیـم فـرود آورنـد و نـیـز به همین دلیـل بـراى حـل هـرگـونـه مـشـکـل بـایـد از او مـدد گـیـرنـد و فـقـط بـر او توکل کنند.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ن من اءزوجکم و اءولدکم عدوا لکم فاحذروهم و إ ن تعفوا و تصفحوا و تغفروا فإ ن الله غفور رحیم (14)
إ نما اءمولکم و اءولدکم فتنة و الله عنده اءجر عظیم (15)
فـاتـقـوا الله مـا اسـتـطعتم و اسمعوا و اءطیعوا و اءنفقوا خیرا لا نفسکم و من یوق شح نفسه فاءولئک هم المفلحون (16)
إ ن تقرضوا الله قرضا حسنا یضعفه لکم و یغفر لکم و الله شکور حلیم (17)
علم الغیب و الشهدة العزیز الحکیم (18)


ترجمه :

14 - اى کـسـانـى که ایمان آورده اید بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنـهـا بـرحـذر بـاشـیـد، و اگـر عفو کنید و صرفنظر نمائید و ببخشید (خدا شما را مى بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است .
15 - اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند، و اجر و پاداش عظیم نزد خدا است .
16 - بـنابراین تا آنجا که در توان دارید تقواى الهى پیشه کنید، و گوش دهید و اطاعت نـمـائیـد، و انـفـاق کـنـیـد کـه بـراى شـمـا بـهـتـر اسـت ، و آنـهـا کـه از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگار و پیروزند.
17 - اگر به خدا قرض الحسنه دهید آنرا براى شما مضاعف مى سازد، و شما را مى بخشد و خداوند شکر کننده و بردبار است .
18 - او از پنهان و آشکار با خبر است و او عزیز و حکیم است .
شاءن نزول :
در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : که در مورد آیه (ان من ازواجکم ...) فـرمـود: منظور این است که وقتى بعضى از مردان مى خواستند هجرت کنند پسر و همسرش دامن او را گرفتند و مى گفتند: تو را به خدا سوگند که هجرت نکن ، زیرا اگر بروى ما بـعـد از تـو بـى سـرپـرسـت خـواهیم شد، بعضى مى پذیرفتند و مى ماندند، آیه فوق نـازل شـد و آنها را از قبول این گونه پیشنهادها و اطاعت فرزندان و زنان در این زمینه ها بـرحـذر داشـت ، امـا بـعـضـى دیگر اعتنا نمى کردند و مى رفتند ولى به خانواده خود مى گـفـتـنـد به خدا اگر با ما هجرت نکنید و بعدا در (دار الهجرة ) مدینه نزد ما آئید ما مطلقا بـه شـما اعتنا نخواهیم کرد، ولى به آنها دستور داده شد که هر وقت خانواده آنها به آنها پـیوستند گذشته را فراموش کنند و جمله و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم ناظر به همین معنى است .
تفسیر:
اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند
از آنـجا که در آیات گذشته فرمان به اطاعت بى قید و شرط خدا و رسولش آمده بود، و از آنـجـا کـه یـکـى از مـوانـع مـهـم ایـن راه عـلاقـه افـراطـى بـه اموال و همسران و فرزندان است در آیات مورد بحث به مسلمان در این زمینه هشدار مى دهد.
نـخـسـت مـى گـویـد: (اى کـسـانـى که ایمان آورده اید! بعضى از همسران و فرزندانتان دشـمـنـان شـمـا هـستند، از آنها برحذر باشید) (یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم ).
البته نشانه هاى این عداوت کم نیست گاه مى خواهید اقدام به کار مثبتى همچون هجرت کنید دامـان شـمـا را مـى گیرند و مانع این فیض عظیم مى شوند، و گاه انتظار مرگ شما را مى کشند تا ثروت شما را تملک کنند، و مانند اینها.
بـدون شـک نـه هـمـه فـرزندان چنینند، و نه همه همسران ، و لذا در آیه با تعبیر (من ) تبعیضیه ، به همین معنى اشاره مى کند که تنها بعضى از آنها چنینند، مراقب آنها باشید.
البـتـه ایـن دشـمنى گاه در لباس دوستى است و به گمان خدمت است ، و گاه به راستى با نیت سوء و قصد عداوت انجام مى گیرد، و یا به قصد منافع خویشتن .
مهم این است که وقتى انسان بر سر دوراهى قرار مى گیرد که راهى به سوى خدا مى رود و راهى به سوى زن و فرزند، و این دو احیانا از هم جدا شده اند، باید در تصمیم گیرى تـردیـد بـه خـود راه نـدهـد کـه رضـاى حق را بر همه چیز مقدم بشمارد زیرا نجات دنیا و آخرت در آن است .
لذا در آیـه 23 سـوره تـوبـه مى خوانیم : یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آبائکم و اخوانکم اولیاء ان استحبوا الکفر على الایمان و من یتولهم منکم
فـاولئک هـم الظـالمون : (اى کسانى که ایمان آورده اید پدران و برادرانتان را دوستان خـود قـرار نـدهـیـد اگر آنها کفر را بر ایمان مقدم بشمرند، و هر کس از شما آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است ).
ولى از آنـجـا کـه مـمـکـن است این دستور بهانه اى براى خشونت و انتقامجوئى و افراط از نـاحـیـه پـدران و هـمـسـران گـردد بـلا فـاصـله در ذیـل آیـه بـراى تعدیل آنها مى فرماید: (و اگر عفو کنید و صرفنظر نمائید و ببخشید خداوند نیز شما را مشمول عفو و رحمتش ‍ قرار مى دهد چرا که خدا غفور و رحیم است ) (و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحیم ).
بـنـابـرایـن اگر آنها از کار خود پشیمان شدند و در مقام عذرخواهى برآمدند، و یا بعد از هـجـرت بـه شـمـا پـیـوستند آنها را از خود نرانید، عفو و گذشت پیشه کنید، همانطور که انتظار دارید خدا هم با شما چنین کند.
در داسـتـان افـک (عـایـشـه ) در تـفـسیر سوره نور مى خوانیم : هنگامى که کار شایعه سـازان در مـدیـنـه بـالا گرفت بعضى از مؤ منان که بستگانشان در صف شایعه - سازان بـودنـد سـوگـنـد یـاد کـردنـد کـه هرگونه کمک مالى را از آنها قطع کنند، آیه 22 همان سـوره نـازل شـد و گـفـت : (آنـهـا کـه داراى برترى مالى و وسعت زندگى هستند نباید سـوگـنـد یـاد کـنـنـد کـه از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نـمـایـنـد آنـها باید عفو کنند و صرفنظر نمایند): الا تحبون ان یغفر الله لکم : (آیا دوست ندارید خداوند شما را ببخشد)؟!
در اینکه فرق میان (عفو) و (صفح ) و (غفران ) چیست ؟ با توجه به مفهوم لغوى آنـهـا روشـن مـى شـود کـه سـلسله مراتب بخشش گناه را بیان مى کند، زیرا (عفو) به مـعـنـى صـرفـنظر کردن از مجازات است ، و (صفح ) مرتبه بالاترى است یعنى ترک هـرگـونـه سرزنش ، و (غفران ) به معنى پوشاندن گناه و به فراموشى سپردن آن است .
بـه ایـن تـرتـیـب افـراد بـا ایـمـان در عـیـن قـاطـعـیـت در حـفـظ اصـول اعـتـقـادى خـویـش ، و عـدم تـسلیم در مقابل زن و فرزندانى که آنها را به راه خطا دعـوت مـى کـنـنـد، بـایـد تـا آنـجـا کـه مـى تـوانـنـد در تـمـام مراحل از محبت و عفو و گذشت دریغ ندارند که همه اینها وسیله اى است براى تربیت و باز گرداندن آنان به خط اطاعت خداوند.
در آیـه بـعـد بـه یـک اصل کلى دیگر در مورد اموال و فرزندان اشاره کرده ، مى فرماید: (اموال و اولاد شما، وسیله آزمایش شما هستند) (انما اموالکم و اولادکم فتنة ).
و اگر در این میدان آزمایش ، از عهده برآئید، (اجر و پاداش عظیم نزد خداوند (از آن شما) خواهد بود) (و الله عنده اجر عظیم ).
در آیـه گـذشته تنها سخن از عداوت (بعضى ) از همسران و فرزندان نسبت به انسان بـود کـه او را از راه اطـاعـت خـدا مـنحرف ساخته ، به گناه ، و گاهى به کفر مى کشانند، ولى در اینجا سخن از همه فرزندان و اموال است که وسیله آزمایش انسانند.
در واقـع خـداونـد بـراى تربیت انسان ، دائما او را در کوره هاى داغ امتحان قرار مى دهد، و بـا امـور مـخـتـلفـى او را مـى آزمـایـد، امـا ایـن دو (امـوال و فـرزنـدان ) از مـهـمـتـریـن وسـائل امـتـحـان او را تـشـکـیـل مـى دهـنـد، چـرا کـه جـاذبـه امـوال از یکسو و عشق و علاقه به فرزندان از سوى دیگر، چنان کشش نیرومندى در انسان ایـجـاد مـى کـنـد کـه در مـواردى کـه رضاى خدا از رضاى آنها جدا مى شود، انسان سخت در فشار قرار مى گیرد.
تعبیر به (انما) که معمولا براى حصر آورده مى شود نشان مى دهد که این دو موضوع ، بـیـش از هـر چـیـز دیـگـر وسـیـله امـتـحـان اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل در روایتى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود:
لا یـقـولن احـدکـم : (اللهـم انـى اعـوذ بـک مـن الفـتـنـة لانـه لیـس احـد الا و هـو مـشـتـمـل عـلى فـتـنـة ، و لکـن مـن اسـتـعـاذ فـلیـسـتـعـذ من مضلات الفتن ، فان الله سبحانه یقول : و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنة ): (هیچکس از شما نگوید خداوندا، من به تو پـنـاه مـى بـرم ، از امـتـحـان و آزمـایـش ، چـرا کـه هـر کـس داراى وسـیـله آزمـایـشـى اسـت (و حداقل مال و فرزندى دارد و اصولا طبیعت زندگى دنیا، طبیعت آزمایش و بوته امتحان است ) و لکـن کـسـى که مى خواهد به خدا پناه برد، از امتحانات گمراه کننده پناه برد چه اینکه خداوند مى گوید: (بدانید اموال و اولاد شما وسیله آزمون است .
هـمـیـن مـعـنـى بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى در آیـه 28 سـوره انـفـال دیده مى شود (آنچه در ذیل کلام امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و روایت فوق ذکر شده تعبیرى است که در سوره انفال آمده است ، دقت کنید).
در ایـنـجـا بـسـیـارى از مـفـسـران و مـحـدثـان نـقـل کـرده انـد کـه روزى رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـر فـراز مـنـبـر مـشـغول خطبه بود، حسن و حسین (علیهماالسلام ) که آن روز دو کودک بودند وارد شدند در حـالى کـه پیراهنهاى سرخى به تن داشتند، گاه به هنگام راه رفتن لغزش پیدا کرده مى افتادند، همینکه چشم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنها افتاد خطبه خود را قـطع کرد و از منبر فرود آمد و آنها را در بغل گرفت ، و بر فراز منبر برد، و بر دامان خـود نـشـانـیـد و بـعـد فـرمـود: (خـداونـد عـز و جل درست فرموده است که مى گوید: انما امـوالکـم و اولادکـم فـتـنـة مـن هنگامى که نظر به این دو کودک کردم که راه مى روند و مى لغـزنـد، شـکـیـبائى نکردم تا گفتارم را قطع نمودم و آنها را برداشتم ، و بعد از آن به خطبه خود ادامه داد.
بـایـد تـوجـه داشت که (فتنه ) و آزمایش ، گاه آزمون خیر است و گاه آزمون شر، و در ایـنـجا مى تواند آزمون خیر باشد به این معنى که خدا مى خواهد پیامبرش را بیازماید که بـه هـنـگـام اشـتـغـال بـه خـطـبـه آنـهـم بـر فـراز مـنـبـر آیـا مـمـکـن اسـت از حـال ایـن دو فرزند که جگر گوشه هاى زهرا (علیهاالسلام ) هستند و هر کدام در آینده مقام والائى خواهند داشت غافل گردد، یا ابهت و شکوه خطبه مانع از ابراز عاطفه و محبت نخواهد گشت ، و گرنه مسلم است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از یاد خدا و انجام مسؤ لیـت سـنـگـیـن تـبـلیـغ و هـدایـت بـه خـاطـر مـحـبـت فـرزنـدان هـرگـز غافل نمى شد.
و به هر حال این عمل پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هشدارى بود به همه مسلمانان تا موقعیت این دو فرزند على (علیه السلام ) و فاطمه (علیهاالسلام ) را بشناسند.
لذا در حـدیـثـى کـه در مـنابع معروف اهل سنت نقل شده مى خوانیم که (براء ابن عازب ) (صـحـابـى معروف ) مى گوید: راءیت الحسن بن على على عاتق النبى صلى الله علیه و آله و هـو یـقول : اللهم انى احبه فاحبه : (حسن بن على را بر شانه پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دیدم در حالى که مى فرمود: خدایا من او را دوست مى دارم تو هم او را دوست بدار).
در روایـات دیـگـر آمـده کـه گـاه حـسـیـن (علیه السلام ) مى آمد و به هنگام سجده بر دوش پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) مى رفت و حضرت مانع او نمى شد! و اینها همه بیانگر عظمت مقام این دو امام بزرگ است .
در آیه بعد به عنوان نتیجه گیرى مى فرماید، (اکنون که چنین است تقواى الهى پیشه کـنـیـد آنـقـدر که در توان دارید، و فرمانهاى او را بشنوید و اطاعت کنید، و در راه او انفاق نـمـائیـد کـه براى شما بهتر است ) (فاتقوا الله ما استطعتم و اسمعوا و اطیعوا و انفقوا خیرا لانفسکم ).
نـخـست دستور به اجتناب از گناهان مى دهد (چرا که تقوا بیشتر ناظر به پرهیز از گناه اسـت ) و سـپـس دسـتور به اطاعت فرمان و شنیدنى که مقدمه این اطاعت است و از میان طاعات بـخصوص روى مساءله انفاق که از مهمترین آزمایشهاى الهى است تکیه مى کند و سرانجام هم مى گوید سود تمام اینها عائد خود شما مى شود.
بـعـضـى از مـفـسـران (خـیـرا) را بـه مـعـنـى (مـال ) تـفـسـیـر کـرده انـد کـه وسـیـله نیل به کارهاى مثبت است همانگونه که در آیه وصیت نیز به همین معنى آمده است : کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف : (بر شما مقرر شده هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد اگر خیرى از خود به یادگار گذاشته وصیت به طور شایسته براى پدر و مادر و نزدیکان کند) (بقره - 180).
جـمـعـى نـیـز خـیر را به معنى گسترده اى تفسیر کرده ، و آن را قید (انفاق ) ندانسته ، بـلکـه بـه کـل آیه مربوط مى دانند و مى گویند: منظور این است اطاعت تمام این اوامر به سود شما است ، (این تفسیر مناسبتر به نظر مى رسد).
ذکـر ایـن نکته نیز لازم است که دستور به تقوا به مقدار توانائى هیچ منافاتى با آیه 102 سوره آل عمران ندارد که مى گوید: اتقوا الله حق تقاته : (آنگونه که حق تقوا و پرهیزکارى است از خدا بپرهیزید) بلکه این
هـر دو مـکـمـل یـکـدیـگـرند، چرا که در یکجا مى گوید: (تا آنجا که در توان دارید تقوا پـیـشـه کـنـید) و در جاى دیگر مى گوید: (حق تقوا را اداء کنید) مسلم است ادا کردن حق تقوا به مقدار قدرت و توانائى انسان است ، زیرا تکلیف ما لا یطاق معنى ندارد، هدف این است که انسان آخرین کوشش خود را در این طریق به کار گیرد.
بـنـابـرایـن کـسـانـى کـه آیـه مـورد بـحـث را نـاسـخ آیـه سـوره آل عمران دانسته اند در اشتباهند.
و در پـایـان آیـه بـه عـنـوان تـاءکـیـدى بـر مـسـاءله انـفـاق مى فرماید: (و آنها که از بخل و حرص خویش مصون بمانند رستگار و پیروزند) (و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون ).
(شـح ) بـه مـعـنـى بـخـل تـواءم بـا حـرص اسـت ، و مـى دانـیـم ایـن دو صـفـت رذیله از بزرگترین موانع رستگارى انسان ، و بزرگترین سد راه انفاق و کارهاى خیر است ، اگر انـسـان دسـت بـه دامـن لطف الهى زند و با تمام وجودش از او تقاضا کند و در خودسازى و تهذیب نفس بکوشد و از این دو رذیله نجات یابد سعادت خود را تضمین کرده است .
گـرچـه در بـعـضـى از روایات از امام صادق (علیه السلام ) آمده است : من ادى الزکاة فقد وقـى شـح نـفـسـه : (کـسـى کـه زکـات را بـپـردازد از بـخـل و حـرص رهـائى یـافـتـه ) ولى روشـن اسـت که این یکى از مصداقهاى زنده ترک بخل و حرص است ، نه تمام مفهوم آن .
در حدیث دیگرى مى خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) از شب تا صبح طواف خانه خدا بجا مى آورد و پیوسته مى فرمود: اللهم ق شح نفسى : (خداوندا! مرا
از حـرص و بـخل خودم نگاه دار) یکى از یارانش عرض مى کند: فدایت شوم ، امشب نشنیدم غـیـر از ایـن دعـا، دعـاى دیـگـرى کـنـى فـرمـود: چـه چـیـز از بخل و حرص نفس مهمتر است در حالى که خداوند مى فرماید: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون .
سـپـس بـراى تـشـویـق بـه انـفـاق و جـلوگـیـرى از بـخـل و شـح نـفـس مى فرماید: (اگر شما به خدا، قرض الحسنه دهید، آن را براى شما مـضـاعـف مى سازد، و شما را مشمول آمرزش خویش مى گرداند، و خدا شکرگزار و بردبار است ) (ان تقرضوا الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم و الله شکور حلیم ).
چـه تـعـبـیـر عـجـیـبـى کـه بـارهـا در قـرآن مـجـیـد در مـورد (انـفـاق فـى سـبـیـل الله ) تـکـرار شـده ، خـدائى کـه آفـریـنـنـده اصـل و فـرع وجـود مـا، و بـخـشنده تمام نعمتها، و مالک اصلى همه ملکها است ، از ما وام مى طـلبـد! و در برابر آن وعده (اجر مضاعف ) و آمرزش ‍ مى دهد، و نیز از ما تشکر مى کند، لطـف و مـحـبـت بـالاتـر از این تصور نمى شود، و بزرگوارى و رحمت فراتر از این ممکن نـیـسـت ، مـا چـه هـسـتـیـم و چـه داریـم کـه بـه او وام دهیم ؟ و تازه چرا اینهمه پاداش عظیم بگیریم ؟!
ایـنـهـا هـمـه نـشـانـه اهمیت مساءله انفاق از یکسو و لطف بى پایان خدا درباره بندگان از سوى دیگر نیست ؟
(قـرض ) در اصل به معنى قطع کردن و بریدن است ، و چون با واژه (حسن ) همراه شود، اشاره به جدا کردن مال از خویشتن و دادن آن در راه خیر است .
(یضاعفه ) از ماده (ضعف ) (بر وزن شعر) چنانکه قبلا هم گفته ایم ،
تـنـهـا بـه مـعـنـى دو بـرابـر نـیـسـت ، بـلکـه چـنـدیـن بـرابـر را نـیـز شامل مى شود که در مورد (انفاق ) تا هفتصد برابر، و بیش از آن ، در قرآن آمده است ! (بقره - 261).
ضـمـنـا جـمـله (یـغـفـر لکـم ) دلیـل بـر ایـن اسـت کـه انـفـاق ، یـکـى از عوامل آمرزش گناه است .
تـعـبـیـر بـه (شـکـور) کـه یـکـى از اوصـاف خـدا اسـت ، دلیـل بـر ایـن اسـت کـه خـداونـد از بندگانش به وسیله پاداشهاى عظیم تشکر مى کند، و (حـلیـم ) بـودن او اشـاره بـه مـسـاءله آمـرزش گـنـاهـان ، و عـدم تعجیل در عقوبت بندگان است .
و بـالاخـره در آخـرین آیه مى فرماید: (او آگاه از پنهان و آشکار است و قدرتمند و حکیم است ) (عالم الغیب و الشهادة العزیز الحکیم ).
از اعـمـال بندگان مخصوصا انفاقهاى آنها، در نهان و آشکار، با خبر است ، و اگر از آنها تـقـاضـاى وامـى مـى کـنـد، نـه بـه خـاطـر نـیـاز و عـدم قـدرت اسـت بـلکـه بـه خـاطـر کـمال لطف و محبت است ، و اگر این همه پاداش در برابر انفاقها به آنها وعده مى دهد، این نیز مقتضاى حکمت او است .
و بـه ایـن تـرتـیـب اوصـاف پـنـجـگـانـه خـداونـد کـه در ایـن آیـه و آیـه قبل به آن اشاره شده ، همگى نوعى ارتباط با مساءله انفاق در راه او دارد، ولى توجه به این صفات پنجگانه خداوند علاوه بر مساءله تشویق به انفاق ، انسان را در مساءله اطاعت پروردگار به طور کلى و خوددارى از هرگونه گناه مصممتر مى کند و به او قوت قلب و نیروى اراده و روح تقوا مى بخشد.
نکته :
یک حدیث پر معنى
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر گرامى اسلام آمده است : ما من مولود یولد الا فى شبابیک راءسه مکتوب خمس آیات من سورة التغابن : (هیچ نوزادى متولد نمى شود مگر اینکه در مشبکهاى سرش پنج آیه از سوره تغابن نوشته شده !)
مـمـکـن اسـت مـنـظـور هـمـیـن پـنـج آیـه آخـر سـوره بـاشـد کـه در مـورد امـوال و اولاد سـخـن مـى گـویـد، و نوشته شدن این پنج آیه در شبکه هاى سر اشاره به حـتـمـى بـودن ایـن مـسـاءله اسـت ، یـعـنـى محتواى این آیات درباره همه فرزندان آدم بدون استثناء صادق است .
تـعـبـیـر بـه (شـبـابیک ) جمع (شباک ) بر وزن (خفاش ) به معنى (مشبک ) ممکن است اشاره به استخوانهاى سر باشد که قطعات آن درهم فرورفته و یا اشاره به شبکه هاى مغزى است ، و در هر حال دلیل بر وجود این روحیات در انسانها است .
خداوندا! ما را در این آزمون بزرگ به اموال ، اولاد، و همسر یارى فرما.
پـروردگـارا! مـا را از بـخـل و حـرص و شـح نـفـس دور دار کـه هـر کـس را از آن دور دارى اهل نجات و رستگارى است .
بـارالهـا! در روز قـیـامـت روزى که غبن و زیان بندگان گنهکار ظاهر مى شود ما را در کنف لطفت از این (تغابن ) برکنار فرما آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت