تفسیر نمونه سوره منافقون

سوره منافقین


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 11 آیه است

محتواى سوره منافقین
سـوره مـنـافـقـیـن از سـوره هـاى پـر مـحـتـوا اسـت کـه مـحـور اصـلى بـحـثـهـاى آنـرا مـسـائل حـسـاس مـربـوط بـه (مـنـافـقـان ) تـشـکـیـل مـى دهـد، ولى در ذیل سوره آیاتى به عنوان اندرز به مسلمانان در زمینه هاى مختلف نیز آمده است .
روى هم رفته مى توان محتواى آنرا در چهار بخش خلاصه کرد:
1 - نشانه هاى منافقان که خود شامل چندین قسمت حساس است .
2 - برحذر داشتن مؤ منان از توطئه هاى منافقان ، و لزوم مراقبت دائم در این زمینه .
3 - هـشـدار بـه مـؤ مـنـان کـه مـواهـب مـادى دنـیـا آنـهـا را از ذکـر خـداونـد غافل نکند.
4 - تـوصـیـه بـه انـفـاق در راه خـدا، و بـهـره گـیـرى از اموال پیش از آنکه مرگ فرا رسد و آتش حسرت به جان انسان بیفتد.
دلیل نامگذارى این سوره به (منافقین ) نیز ناگفته پیدا است .
قـابـل توجه اینکه طبق آنچه در تفسیر سوره جمعه گفتیم یکى از آداب نماز جمعه این است کـه در رکـعـت اول سـوره جمعه ، و در رکعت دوم سوره منافقین خوانده شود، تا مسلمانان همه هفته در این مراسم بزرگ عبادى سیاسى توطئه هاى منافقان را مجددا به خاطر بیاورند و دائما مراقب تحریکها، تخریبها و نقشه هاى شوم آنها باشند.
فضیلت تلاوت سوره منافقین .
در حـدیـثـى از پـیـغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : (من قراء سورة المنافقین برء من النفاق ): (کسى که سوره منافقین را بخواند از هرگونه نفاق پاک مى شود).
و در حـدیـثـى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (بر هر مؤ منى از شیعیان ما لازم اسـت کـه در شـب جـمـعه سوره جمعه و سبح اسم ربک الاعلى بخواند، و در نماز ظهر جمعه سـوره (جـمـعـه ) و (مـنـافـقـیـن ) را، سـپـس افـزود فـاذا فـعـل ذلک فـکـانـما یعمل بعمل رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و کان جزاؤ ه و ثوابه على الله الجنة :
(هـنـگـامى که چنین کند گوئى عمل رسول خدا را انجام داده و جزا و پاداشش بر خدا بهشت است ).
کـرارا بـعـد از ذکـر فـضـائل سـوره گـفـتـه ایـم کـه ایـن فـضـائل و آثـار مـهـم نـمـى تـوانـد تـنـهـا نـتـیـجـه تـلاوت خـالى از انـدیـشـه و عـمـل بـاشد، روایات فوق نیز شاهد این سخن است ، چرا که هرگز خواندن این سوره بى آنکه برنامه زندگى بر آن تطبیق شود روح نفاق را از انسان بیرون نمى برد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ ذا جاءک المنفقون قالوا نشهد إ نک لرسول الله و الله یعلم إ نک لرسوله و الله یشهد إ ن المنفقین لکذبون (1)
اتخذوا اءیمنهم جنة فصدوا عن سبیل الله إ نهم ساء ما کانوا یعملون (2)
ذلک باءنهم ءامنوا ثم کفروا فطبع على قلوبهم فهم لا یفقهون (3)
و إ ذا راءیـتـهـم تـعـجـبـک اءجـسامهم و إ ن یقولوا تسمع لقولهم کاءنهم خشب مسندة یحسبون کل صیحة علیهم هم العدو فاحذرهم قتلهم الله اءنى یؤ فکون (4)


ترجمه :

1 - هـنـگـامـى کـه مـنـافـقـان نـزد تـو مـى آیـنـد مـى گویند ما شهادت مى دهیم که حتما تو رسـول خدائى - خداوند مى داند که تو قطعا رسول او هستى - ولى خداوند شهادت مى دهد که منافقان دروغگو هستند.
2 - آنـهـا سـوگـنـدهایشان را سپر ساخته اند تا مردم را از راه خدا بازدارند، آنها کارهاى بسیار بدى انجام مى دهند.
3 - این به خاطر آن است که آنها نخست ایمان آوردند سپس کافر شدند، لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده ، و حقیقت را درک نمى کنند.
4 - هنگامى که آنها را مى بینى جسم و قیافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد، و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش فرا مى دهى ، اما گوئى چوبهاى خشکى هستند که بر دیـوار تـکـیـه داده شـده ، هـر فـریادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى پندارند، آنها دشـمنان واقعى تو هستند از آنان برحذر باش ، خداوند آنها را بکشد چگونه از حق منحرف مى شوند؟
تفسیر:
سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان !
قبل از ورود در تفسیر این آیات ذکر مقدمه اى لازم به نظر مى رسد و آن اینکه مساءله نفاق و مـنـافـقـان در اسـلام از زمـانـى مطرح شد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مـدیـنـه هجرت فرمود و پایه هاى اسلام قوى ، و پیروزى آن آشکار شد، و گرنه در مکه تـقریبا منافقى وجود نداشت ، زیرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشکارا بر ضد اسـلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از کسى پروا نداشتند و نیازى به کارهاى منافقانه نبود.
امـا هـنـگـامـى کـه نـفوذ و گسترش اسلام در مدینه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد دیگر اظهار مخالفت به طور آشکار مشکل ، و گاه غیر ممکن بود،
و لذا دشـمـنـان شکست خورده براى ادامه برنامه هاى تخریبى خود تغییر چهره داده ، ظاهرا بـه صـفـوف مـسـلمـانـان پـیـوسـتـنـد، ولى در خـفـا بـه اعمال خود ادامه مى دادند.
اصولا طبیعت هر انقلابى چنین است که بعد از پیروزى چشمگیر با صفوف منافقان روبرو خـواهـد شـد، و دشـمـنـان سـرسـخـت دیـروز بـه صـورت عـوامـل نـفـوذى امـروز در لبـاس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اینجا است که مى تـوان فـهـمـیـد چـرا ایـنـهـمـه آیـات مـربـوط بـه مـنـافـقـیـن در مـدیـنـه نازل شده نه در مکه .
این نکته نیز قابل توجه است که مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـبـود، بـلکـه هـر جـامعه اى - مخصوصا جوامع انقلابى - با آن روبرو هستند، به همین دلیل باید تحلیلها و موشکافیهاى قرآن را روى این مساءله نه به عـنـوان یک مساءله تاریخى ، بلکه به عنوان یک مساءله مورد نیاز فعلى ، مورد بررسى دقـیـق قـرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقین در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت .
و نیز باید نشانه هاى آنها را که قرآن به طور گسترده بازگو کرده است دقیقا شناخت ، و از طریق این نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد.
نکته مهم دیگر اینکه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بیشتر است ، چرا که از یـکـسو شناخت آنها غالبا آسان نیست ، و از سوى دیگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى کنند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با سایر اعضاء جامعه کار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد.
به همین دلیل اسلام در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از منافقان خورده ، و نیز به همین دلیل قرآن سختترین حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر که آنها را کوبیده هیچ دشمنى را نکوبیده است .
با توجه به این مقدمه به تفسیر آیات باز مى گردیم :
نـخستین سخنى را که قرآن در اینجا درباره منافقان مطرح مى کند همان اظهار ایمان دروغین آنـهـا اسـت کـه پـایه اصلى نفاق را تشکیل مى دهد، مى فرماید: (هنگامى که منافقان نزد تـو مـى آیـنـد مـى گـویـنـد مـا شـهـادت مـى دهـیـم کـه حـتـمـا تـو رسـول خـدائى )! (اذا جـاءک المـنـافـقـون قـالوا نـشـهـد انـک لرسول الله ).
سـپـس قرآن مى افزاید (خداوند مى داند که تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مـى دهـد کـه مـنـافقان دروغگو هستند) (و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون ).
و از ایـنـجـا نـخستین نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است که با زبـان مـؤ کـدا اظـهـار ایـمـان مـى کـنـنـد، ولى در دل آنـهـا مـطلقا خبرى از ایمان نیست ، این دروغـگـوئى و کـذب ، ایـن دوگـانـگـى درون و بـرون مـحـور اصـلى نـفـاق را تشکیل مى دهد.
قابل توجه اینکه : صدق و کذب بر دو گونه است ، صدق و کذب خبرى ، صدق و کذب (مخبرى )، در قسم اول ، معیار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى که در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به این معنى که اگر انسان ، خبرى مى دهد کـه مـطـابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقیده او، آن را کذب (مخبرى ) مى نامیم ، و اگر موافق عقیده او است ، صدق .
روى این حساب ، شهادت منافقان به رسالت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) از نظر
اخبار، هرگز کذب نبود، یک واقعیت بود. ولى از نظر گوینده و مخبر چون بر خلاف عقیده آنها بود کذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گوید، تو پیغمبر خدا هستى اما اینها دروغ مى گویند!
بـه تـعبیر دیگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـدهـنـد، بـلکـه مـى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در این خبر دروغگو بودند.
این نکته نیز قابل توجه است که آنها در شهادت خود انواع تاءکیدها را به کار بردند و خداوند نیز با قاطعیت با همان لحن ، آنها را تکذیب مى کند، اشاره به اینکه در برابر آن قاطعیت ، چنین قاطعیتى لازم است .
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیـز در ایـنـجـا لازم اسـت کـه (مـنـافـق ) در اصل از ماده (نفق ) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پیشروى است ، و (نفق ) (بر وزن شفق ) به معنى کانالها و نقبهائى است که زیر زمین مى زنند تا براى استتار یا فرار از آن استفاده کنند.
بعضى از مفسران گفته اند بسیارى از حیوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار بـراى لانـه خـود دو سـوراخ قرار مى دهند: یکى آشکار که از آن وارد و خارج مى شوند، و دیـگـرى پـنـهانى که اگر احساس خطرى کنند از آن مى گریزند، این سوراخ پنهانى را (نافقاء) گویند
و به این ترتیب (منافق ) کسى است که طریقى مرموز و مخفیانه براى خود برگزیده ، تـا بـا مـخـفـى کـارى و پـنهان کارى در جامعه نفوذ کند، و به هنگام خطر از طریق دیگر فرار نماید.
آیـه بـعـد بـه دومـیـن نشانه آنها پرداخته چنین مى گویند: (آنها سوگندهایشان را سپر سـاخـتـه انـد، تـا مـردم را از راه خـدا بـازدارنـد) (اتـخـذوا ایـمـانـهـم جـنـة فـصـدوا عـن سبیل الله ).
(آنها کارهاى بسیار بدى انجام مى دهند) (انهم ساء ما کانوا یعملون ).
چرا که در ظاهر ابراز ایمان مى کنند، و در باطن کفر مى ورزند، و در طریق هدایت مردم به آئین حق ، ایجاد مانع مى نمایند، و چه عملى از این بدتر و زشت تر؟.
(جنة ) از ماده (جن ) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان کردن چیزى از حس است ، و (جـن ) (بـر وزن سـن ) به خاطر اینکه موجودى است ناپیدا، این واژه بر او اطلاق مى شـود، و از آنـجـا که (سپر) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عـرب بـه آن ، (جـنـة ) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نیز به خاطر مستور شدن زمینهایشان ، (جنت ) مى گویند.
به هر حال ، این یکى از آثار نفاق است ، که خود را در زیر پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خویش را مکتوم دارند، عواطف مردم را بـه سـوى خـود جـلب کـرده و از ایـن طـریـق بـه اغفال آنها بپردازند و (صد عن سبیل الله ) کنند.
ایـن تـعـبـیـر ضـمـنـا نـشـان مـى دهـد کـه آنـهـا دائمـا بـا مـؤ مـنـان در حال جنگ و ستیزند، و هرگز نباید فریب این ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زیرا انتخاب سپر مخصوص میدانهاى نبرد است .
درسـت اسـت کـه در بـعـضـى از مـواقـع ، انـسـان چـاره اى جـز سـوگـنـد نـدارد، و یـا لااقل سوگند کمک به بیان اهمیت موضوع مورد نظر مى کند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چیز و هر کار که این شیوه منافقان است .
در آیه 74 سوره توبه مى خوانیم یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا کلمة
الکـفـر: (آنها به خدا سوگند یاد مى کنند که (سخنان زننده در غیاب پیامبر) نگفته اند، در حالى که قطعا سخنان کفرآمیز گفته اند).
مـفـسـران بـراى جمله (صدوا عن سبیل الله )، دو معنى ذکر کرده اند: نخست اعراض از راه خـدا و دیـگـر بـازداشـتن دیگران از این راه ، گرچه جمع میان هر دو معنى در آیه مورد بحث امـکـان پـذیـر اسـت ، ولى بـا تـوجـه بـه تـوسـل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا کـه هـدف از ایـن سـوگـنـدهـا، اغفال دیگران است .
یـک جـا (مـسـجـد ضـرار) بـر پـا مـى کـنـنـد، و هـنـگـامـى کـه از آنـهـا سـؤ ال مى شد هدفتان چیست ؟ سوگند یاد مى کنند که جز هدف خیر ندارند! (توبه - 107).
در جـاى دیـگـر بـراى شـرکـت در جـنـگـهـائى کـه فـاصـله آن نـزدیـک و احـتـمـال غـنائم در آن زیاد است اظهار آمادگى مى کنند ولى براى شرکت در میدان تبوک که پـر از مشکلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند یاد مى کنند که اگر توانائى مى داشتیم همراه شما حرکت مى کردیم ! (توبه - 42).
آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغین یاد مى کنند بلکه همانگونه که در آیه 18 سوره مـجـادله آمـده در عـرصـه مـحـشـر نـیـز در پـیـشـگـاه خـداونـد مـتـوسـل بـه سـوگـنـد دروغ مـى شـونـد! و ایـن نـشـان مـى دهـد کـه ایـن عـمـل جـزء بـافـت وجـودشـان شـده است که حتى در عرصه محشر و در پیشگاه خدا نیز دست بردار نیستند!.
آیـه بـعد به علت اصلى این گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزاید: (این به خاطر آن اسـت که آنها نخست ایمان آوردند، سپس کافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقیقت را درک نمى کنند) (ذلک بانهم آمنوا ثم کفروا
فطبع على قلوبهم فهم لا یفقهون ).
جمعى از مفسران معتقدند که منظور از این ایمان در اینجا ایمان ظاهرى است ، در حالى که در باطن کافر بودند.               ولى ظـاهـر آیـه نشان مى دهد که آنها در آغاز حقیقتا مؤ من شدند، و بعد از آن که طعم ایمان را چـشـیدند و نشانه هاى حقانیت اسلام و قرآن را دیدند راه کفر را پیش گرفتند، اما کفرى تـواءم بـا نفاق ، نه آشکارا و با صراحت ، و همین سبب شد که خدا حس تشخیص ‍ را از آنها سـلب کـنـد، و از درک حـقـائق مـحـروم بـمـانـنـد، زیـرا اگـر از اول حـق را تـشـخـیـص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخیص حق و ایمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفیق را از آنها سلب مى کند.
در حـقـیـقـت مـنافقان دو گروهند، گروهى از اول ایمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه دیـگـر در آغـاز ایـمان حقیقى داشته اند سپس ‍ راه ارتداد و نفاق را پیش گرفته اند، ظاهر آیه مورد بحث گروه دوم را مى گوید.
در حـقـیـقـت ایـن آیه شبیه آیه 74 سوره توبه است که مى گوید: و کفروا بعد اسلامهم : (آنها پس از اسلام کافر شدند).
بـه هـر حـال ایـن سـومـیـن نـشـانـه از نـشـانـه هاى آنها است که از درک حقائق روشن غالبا مـحـرومند، و ناگفته پیدا است که این هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا که مقدمات آن را خودشان فراهم کرده اند.
آیـه بـعـد نـشـانـه هاى بیشترى را از آنها ارائه داده ، مى گوید: (هنگامى که آنها را مى بینى جسم و قیافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد) (و اذا راءیتهم تعجبک اجسامهم ).
ظاهرى آراسته و قیافه هائى جالب دارند.
علاوه بر این چنان شیرین و جذاب سخن مى گویند که (وقتى حرف مى زنند تو نیز به سخنانشان گوش فرا مى دهى )! (و ان یقولوا تسمع لقولهم ).
جـائى کـه پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ظاهرا تحت تاءثیر جذابیت سخنان آنها قرار گیرد تکلیف دیگران روشن است .
ایـن از نـظـر ظـاهر و اما از نظر باطن (گوئى چوبهاى خشکى هستند که بر دیوار تکیه داده شده است ) (کانهم خشب مسندة ).
اجـسـامـى بـى روح ، و صـورتـهـائى بـیـمـعـنـى و هـیـکـلهائى تو خالى دارند، نه از خود اسـتقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصمیم محکم و ایمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشک تکیه زده بر دیوار!
بـعـضى از مفسران روایت کرده اند که (عبدالله بن ابى ) سرکرده منافقان مردى درشت انـدام ، خـوش قـیـافـه و فصیح و چربزبان بود، هنگامى که با گروهى از یارانش وارد مـجـلس رسـول خـدا (صـلى الله علیه و آله و سلم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى کـردنـد، و بـه سـخـنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى که داشـتـنـد) کـنار دیوار رفته و به آن تکیه کرده ، و مجلس را تحت تاثیر قیافه و سخنان خود قرار مى دادند و آیه ناظر به حال آنها است .
سـپـس مـى افـزایـد: آنـهـا چـنـان تـو خـالى و فـاقـد تـوکل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند که (هر فریادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند) (یحسبون کل صیحة علیهم ).
تـرس و وحـشـتـى عـجـیـب هـمـیـشـه بـر قلب و جان آنها حکمفرما است ، و یک حالت سوءظن و بـدبینى جانکاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حکم الخائن خائف از همه چیز، حتى از سایه خود مى ترسند، و این است
نشانه دیگرى از نشانه هاى منافقان .
و در پـایـان آیـه بـه پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله و سلم ) هشدار مى دهد که (اینها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش ) (هم العدو فاحذرهم ).
سـپـس مـى گـویـد: (خدا آنها را بکشد، چگونه از حق منحرف مى شوند)؟! (قاتلهم الله انى یؤ فکون ).
روشـن اسـت کـه ایـن تـعـبـیـر، اخـبار نیست ، بلکه به صورت نفرین است ، و براى مذمت و سـرزنـش و تـحـقـیـر این گروه ، ذکر شده ، شبیه تعبیرات روزمره اى که انسانها درباره یکدیگر دارند، که قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گوید:
بـه این ترتیب در آیه مورد بحث نشانه هاى دیگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فـریـبـنـده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنین ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چیز و هر حادثه .
آیه و ترجمه


و إ ذا قـیـل لهـم تـعـالوا یـسـتـغـفـر لکم رسول الله لووا رءوسهم و راءیتهم یصدون و هم مستکبرون (5)
سـواء علیهم اءستغفرت لهم اءم لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم إ ن الله لا یهدى القوم الفسقین (6)
هم الذین یقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ینفضوا و لله خزائن السموت و الا رض و لکن المنفقین لا یفقهون (7)
یـقـولون لئن رجـعـنـا إ لى المـدیـنـة لیـخـرجـن الا عـز مـنـهـا الا ذل و لله العزة و لرسوله و للمؤ منین و لکن المنفقین لا یعلمون (8)


ترجمه :

5 - هـنـگـامـى کـه بـه آنـهـا گـفـتـه شـود بـیـائیـد تـا رسول خدا براى شما استغفار کند سرهاى خود را (از روى استهزا و کبر و غرور) تکان مى دهند، و آنها را مى بینى که از
سخنان تو اعراض کرده و تکبر مى ورزند.
6 - بـراى آنـها تفاوت نمى کند خواه استغفار برایشان کنى یا نکنى ، هرگز خداوند آنها را نمى بخشد، زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند.
7 - آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه مـى گـویـنـد : بـه افـرادى کـه نـزد رسـول خـدا هـسـتـنـد انـفـاق نـکـنـیـد تـا پـراکـنـده شـونـد (غافل از اینکه ) خزائن آسمانها و زمین از آن خدا است ولى منافقان نمى فهمند.
8 - آنـهـا مـى گـویند: اگر به مدینه بازگردیم عزیزان ذلیلان را بیرون مى کنند، در حالى که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است ، ولى منافقان نمى دانند
شاءن نزول :
بـراى آیـات فـوق ، شـاءن نـزول مـفـصـلى در کـتـب تـاریـخ و حدیث و تفسیر آمده است که خـلاصـه آن چـنـیـن اسـت : بـعـد از غـزوه بـنـى المـصـطـلق (جـنـگـى کـه در سال ششم هجرت در سرزمین (قدید) واقع شد).
دو نفر از مسلمانان ، یکى از طایفه انصار و دیگرى از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پیدا کردند، یکى قبیله انصار را به یارى خود طلبید، و دیگرى مهاجران را، یـک نـفـر از مـهـاجـران بـه یـارى دوستش آمد، و (عبدالله بن ابى ) که از سرکرده هاى مـعـروف مـنافقان بود به یارى مرد انصارى شتافت ، و مشاجره لفظى شدیدى در میان آن دو درگـرفت ، عبدالله بن ابى ، سخت ، خشمگین شد، و در حالى که جمعى از قومش نزد او بـودنـد گـفـت : (مـا این گروه مهاجران را پناه دادیم و کمک کردیم اما کار ما شبیه ضرب المـثـل معروفى است که مى گوید: (سمن کلبک یاکلک )! (سگت را فربه کن تا تو را بـخـورد)! و الله لئن رجـعـنـا الى المـدیـنـة لیـخـرجـن الاعـز مـنـهـا الاذل : (به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم ، عزیزان ، ذلیلان را بیرون خواهند کـرد) و مـنـظـورش از عـزیـزان ، خـود و اتـباعش بود و از ذلیلان مهاجران ، سپس رو به اطرافیانش
کـرد و گفت : این نتیجه کارى است که شما به سر خودتان آوردید، این گروه را در شهر خـود جـاى دادید و اموالتان را با آنها قسمت کردید: هرگاه باقیمانده غذاى خودتان را به مـثـل ایـن مرد (اشاره به مرد مهاجرى که طرف دعوى بود) نمى دادید بر گردن شما سوار نمى شدند، از سرزمین شما مى رفتند و به قبائل خود ملحق مى شدند!
در ایـنـجـا (زیـد بـن ارقم ) که در آن وقت جوانى نوخاسته بود، رو به (عبدالله بن ابـى ) کرد و گفت به خدا سوگند ذلیل و قلیل توئى ! و محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) در عزت الهى و محبت مسلمین است ، و به خدا قسم من بعد از این تو را دوست ندارم ، (عـبـدالله ) صـدا زد خـامـوش بـاش تو باید بازى کنى اى کودک ! زید بن ارقم خدمت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد و مـاجـرا را نقل کرد.
پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کسى را به سراغ (عبدالله ) فرستاد فرمود: ایـن چـیـسـت کـه براى من نقل کرده اند؟ عبد الله گفت به خدائى که کتاب آسمانى بر تو نازل کرده من چیزى نگفتم ! و (زید) دروغ مى گوید.
جـمـعـى از انـصـار کـه حـاضـر بـودنـد عـرض کـردنـد اى رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) (عبدالله ) بزرگ ما است ، سخن کودکى از کـودکـان انـصار را بر ضد او نپذیر، پیامبر عذر آنها را پذیرفت در اینجا طائفه انصار (زید بن ارقم ) را ملامت کردند.
پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور حرکت داد، یکى از بزرگان انصار به نام (اسـیـد) خدمتش آمد و عرض کرد اى رسول خدا! در ساعت نامناسبى حرکت کردى ، فرمود: بله آیا نشنیدى رفیقتان عبدالله چه گفت او گفته است هرگاه به مدینه بازگردد عزیزان ذلیلان را خارج خواهند کرد.
اسـیـد عـرض کـرد تـو اى رسـول خـدا اگر اراده کنى او را بیرون خواهى راند، والله تو عزیزى و او ذلیل است ، سپس عرض کرد یا رسول الله با او مدارا کنید.
سـخـنـان عـبـدالله ابـى بـه گـوش فـرزنـدش رسـیـد خـدمـت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و عرض کرد شنیده ام مى خواهید پدرم را به قتل برسانید، اگر چنین است به خود من دستور دهید سرش را جدا کرده براى شما مى آورم ! زیـرا مـردم مـى دانـنـد کـسـى نـسـبـت به پدر و مادرش از من نیکوکارتر نیست ، از این مى تـرسـم دیـگـرى او را بـه قـتـل بـرسـانـد و مـن نـتـوانـم بـعـد از آن بـه قـاتـل پـدرم نـگـاه کـنـم ، و خـداى نـاکـرده او را بـه قتل برسانم و مؤ منى را کشته باشم و به دوزخ بروم !.
پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود مساءله کشتن پدرت مطرح نیست ، مادامى که او با ما است با او مدارا و نیکى کن .
سـپـس پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دسـتـور داد تـمـام آن روز و تـمام شب را لشـکـریـان بـه راه ادامه دهند، فردا هنگامى که آفتاب برآمد دستور توقف داد، لشکریان بـه قـدرى خـسـتـه شـده بـودنـد که همین که سر به زمین گذاشتند به خواب عمیقى فرو رفـتـنـد (و هـدف پـیغمبر این بود که مردم ماجراى دیروز و حرف عبدالله ابى را فراموش کنند...).
سرانجام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مدینه شد، زید بن ارقم مى گوید من از شـدت انـدوه و شـرم در خـانـه مـانـدم و بـیـرون نـیـامـدم ، در ایـن هـنـگـام سـوره مـنافقین نـازل شـد، و زیـد را تصدیق ، و عبدالله را تکذیب کرد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) گـوش زیـد را گـرفت و فرمود: اى جوان ! خداوند سخن تو را تصدیق کرد همچنین آنـچـه را بـه گـوش شنیده بودى و در قلب حفظ نموده بودى ، خداوند آیاتى از قرآن را درباره آنچه تو گفته بودى نازل کرد.
در ایـن هـنـگـام (عـبـدالله ابـى ) نزدیک مدینه رسیده بود وقتى خواست وارد شهر شود پـسـرش آمد و راه را بر پدر بست ، گفت واى بر تو چه مى کنى ؟ پسرش گفت : به خدا سـوگـند جز به اجازه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نمى توانى وارد مدینه شوى و امروز مى فهمى عزیز و ذلیل کیست ؟!!
(عبدالله ) شکایت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـه پـسـرش پـیـغـام داد کـه بـگـذار پـدرت داخـل شـهـر شـود، فـرزنـدش گـفـت : حـالا کـه اجـازه رسول خدا آمد مانعى ندارد.
عـبـدالله وارد شـهـر شـد، امـا چـند روزى بیشتر نگذشت که بیمار گشت و از دنیا رفت ! (و شاید دق مرگ شد)
هـنـگـامـى کـه ایـن آیـات نـازل شـد و دروغ عـبدالله ظاهر گشت بعضى به او گفتند آیات شدیدى درباره تو نازل شده خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برو تا براى تـو اسـتـغـفـار کـنـد، عـبـدالله سـرش را تکان داد گفت : به من گفتید: ایمان بیاور آوردم ، گفتید: زکات بده ، دادم ، چیزى باقى نمانده که بگوئید براى محمد (صلى الله علیه و آله و سـلم ) سـجـده کـن ! و در ایـنـجـا آیـه و اذا قـیـل لهـم تـعـالوا نازل گردید.
تفسیر:
نشانه هاى دیگرى از منافقان
این آیات همچنان ادامه بیان اعمال منافقان و نشانه هاى گوناگون آنها است ، مى فرماید: (هـنـگـامـى کـه بـه آنـهـا گـفـتـه شـود بـیـائیـد تـا رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى شما استغفار کند، سرهاى خود را از روى اسـتـهـزاء و کـبـر و غـرور تـکان مى دهند و مشاهده مى کنى که از سخنان تو اعراض کرده ، تـکـبـر ورزنـد) (و اذا قـیـل لهـم تـعـالوا یـسـتـغـفـر لکـم رسول الله لووا رؤ سهم و راءیتهم یصدون و هم مستکبرون ).
آرى در برابر لغزشهائى که از آنها سرمى زند و فرصت توبه و جبران آن
را دارنـد، کـبـر و غرور به آنان اجازه نمى دهد که در مقام جبران برآیند، نمونه بارز این مـطـلب ، هـمـان عـبـدالله بـن اءبـى بـود کـه مـاجـراى عـجـیـب او را در شـاءن نـزول خـوانـدیـم ، هـنـگامى که آن سخن بسیار زشت و ناروا را درباره پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان مهاجر گفت : که وقتى به مدینه بازگردیم عزیزان ذلیلان را بـیـرون خـواهـنـد کـرد، و آیـات قرآن نازل شد و سخت او را نکوهش نمود به او پیشنهاد کـردنـد کـه نـزد رسـول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیاید تا براى او از درگاه خـداونـد آمـرزش ‍ بـطـلبـد سـخـن نارواى دیگرى گفت که حاصلش این بود: گفتید: ایمان بیاورم ، آوردم ، گفتید زکات بده ، دادم ، چیزى نمانده که بگوئید براى محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) سجده کن !
روشـن اسـت کـه روح اسـلام ، تـسـلیـم در بـرابـر حـق است و کبر و غرور، همیشه مانع این تسلیم است ، به همین دلیل یکى از نشانه هاى منافقان ، بلکه یکى از انگیزه هاى نفاق را همین خودخواهى و خود برتربینى و غرور مى توان شمرد.
(لوو) از مـاده (لى ) در اصـل بـه معنى (تابیدن طناب ) است ، و به همین مناسبت به معنى برگرداندن سر و یا تکان دادن سر، نیز آمده است .
یـصـدون چـنانکه قبلا نیز گفتیم در دو معنى به کار مى رود: (منع کردن ) و (اعراض نـمـودن ) بـد و مـنـاسـب آیـه مـورد بـحـث ، مـعـنـى دوم ، و مـنـاسـب آیـه گـذشـتـه ، مـعـنى اول است .
در آیـه بعد براى رفع هرگونه ابهام در این زمینه ، مى افزاید: (به فرض که آنها نـزد تـو بـیـایـنـد و براى آنها استغفار کنى ، زمینه آمرزش در آنها وجود ندارد بنابراین (تـفـاوتـى نـمـى کـنـد که براى آنها استغفار کنى یا نکنى ، هرگز خداوند آنها را نمى بخشد)! (سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفر الله لهم ).
دلیـل آن هـم این است که (خداوند، قوم فاسق را هدایت نمى کند) (ان الله لا یهدى القوم الفاسقین ).
و به تعبیر دیگر استغفار پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) علت تامه براى آمرزش نـیـسـت ، بلکه مقتضى است ، و تنها در صورتى اثر مى گذارد که زمینه مساعد و قابلیت لازم فـراهـم شـود، اگـر بـه راسـتـى آنها توبه کنند و تغییر مسیر دهند و از مرکب کبر و غـرور پـیـاده شـونـد و سـر تـسـلیم در مقابل حق فرود آورند، استغفار پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و شـفـاعـت او مـسـلمـا مؤ ثر است ، و در غیر این صورت کمترین اثرى نخواهد داشت .
شبیه همین معنى در آیه 80 سوره توبه نیز آمده است که درباره گروه دیگرى از منافقان مى گوید: استغفر لهم اولا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله و الله لا یهدى القوم الفاسقین .
(چـه بـراى آنـهـا اسـتغفار کنى و چه نکنى ، تاءثیرى ندارد، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد، چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند).
روشـن اسـت کـه عـدد هـفـتـاد عدد تکثیر است یعنى هر قدر هم براى آنها استغفار کنى سودى ندارد.
ایـن نـکـتـه نـیـز معلوم است که منظور از فاسق هرگونه گناهکارى نیست ، چرا که پیغمبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـراى نـجـات گناهکاران آمده ، بلکه منظور آن دسته از گناهکاران است که در گناه اصرار مى ورزند و لجاجت دارند، و در برابر حق مستکبرند.
سـپـس بـه یـکـى از گـفته هاى بسیار زشت آنها که روشنترین گواه نفاق آنها محسوب مى شود اشاره کرده ، مى فرماید: (آنها همان کسانى هستند که مى گویند
بـه افـرادى کـه نـزد رسـول خـدا (صـلى الله علیه و آله و سلم ) هستند انفاق نکنید، و از امـوال و امـکـانات خود در اختیار آنها قرار ندهید، تا پراکنده شوند) (هم الذین یقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ینفضوا).
(غافل از اینکه تمام خزائن آسمانها و زمین از آن خدا است ولى منافقان درک نمى کنند) (و لله خزائن السموات و الارض و لکن المنافقین لا یفقهون ).
این بینواها نمى دانند که هر کس هر چه دارد از خدا دارد، و همه بندگان از خوان گسترده او روزى مـى خـورنـد، اگـر انـصـار مـى تـوانـنـد بـه مـهـاجـران پـنـاه دهـنـد و آنـهـا را در اموال خود سهیم کنند این بزرگترین افتخارى است که نصیبشان شده ، نه تنها نباید منتى بـگذارند، بلکه باید خدا را بر این توفیق بزرگ شکر گویند، ولى همانگونه که در شاءن نزول خواندیم منافقان مدینه منطق دیگرى داشتند.
سپس به یکى دیگر از نفرت انگیزترین سخنان آنها اشاره کرده ، مى افزاید: (آنها مى گویند اگر به مدینه بازگردیم ، عزیزان ذلیلان را بیرون مى کنند)! (یقولون لئن رجعنا الى المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل ).
ایـن هـمـان گـفـتارى است که از دهان آلوده (عبدالله بن ابى ) خارج شد، و منظورش این بـود کـه ما ساکنان مدینه ، رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان مهاجر را بـیـرون مـى کـنیم ، و مراد از بازگشت به مدینه ، بازگشت از غزوه (بنى المصطلق ) بود که مشروحا در شاءن نزول به این مطلب اشاره شد.
درسـت اسـت کـه ایـن سـخـن از یـک نفر صادر شد، ولى چون همه منافقان همین خط و مشى را داشـتـنـد قـرآن بـه صـورت جـمعى از آن تعبیر مى کند و مى فرماید: یقولون ... (آنها مى گویند).
سپس قرآن پاسخ دندانشکنى به آنان داده ، مى گوید: (عزت مخصوص
خـدا و رسـول او و مـؤ مـنان است ولى منافقان نمى دانند) (ولله العزة و لرسوله و للمؤ منین و لکن المنافقین لا یعلمون ).
تـنـهـا مـنـافـقـان مـدیـنـه نـبـودنـد کـه ایـن سـخـن را در برابر مؤ منان مهاجر گفتند بلکه قـبـل از آنـهـا نـیـز سـران قریش در مکه مى گفتند: اگر این گروه اندک مسلمان فقیر را در محاصره اقتصادى قرار دهیم ، یا از مکه بیرونشان کنیم ، مطلب تمام است !
امـروز نـیـز دولتهاى استعمارى به پندار اینکه خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند مى گـویند ملتهائى را که در برابر ما تسلیم نمى شوند باید در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند!
این کوردلان تاریخ که شیوه آنها دیروز و امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد مى رود و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى گردد.
بـه هـر حـال ایـن طـرز تـفـکـر (خـود را عـزیـز دانـسـتـن و دیـگـران ذلیل ، و خود را ولى نعمت و دیگران محتاج شمردن ) یک تفکر منافقانه است که از غرور و تکبر از یکسو، و گمان استقلال در برابر خدا از سوى دیگر، ناشى مى شود، اگر آنها بـه حقیقت عبودیت آشنا بودند و مالکیت خدا را بر همه چیز مسلم مى دانستند هرگز گرفتار این اشتباهات خطرناک نمى شدند.
قابل توجه اینکه در آیه قبل در مورد منافقان تعبیر به (لا یفقهون ) (نمى فهمند) آمده ، و در ایـنـجـا (لا یـعـلمـون ) (نـمـى دانـنـد) این تفاوت تعبیر ممکن است براى پرهیز از تـکـرار کـه مـخـالف فـصـاحـت است بوده باشد، و نیز ممکن است از این جهت باشد که درک مـسـاءله مـالکـیـت خـداونـد نـسبت به تمام خزائن آسمانها و زمین مطلب پیچیده ترى است که احتیاج به دقت و فهم بیشترى دارد،
در حالى که اختصاص عزت به خدا و پیامبر و مؤ منان بر کسى مخفى نیست .
نکته ها:
1 - ده نشانه منافق !
از مـجـمـوع آیات فوق ، نشانه هاى متعددى براى منافقان ، استفاده مى شود که در یک جمع بندى مى توان ، آن را در ده نشانه ، خلاصه کرد:
1 - دروغگوئى صریح و آشکار (و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون ).
2 - استفاده از سوگندهاى دروغین براى گمراه ساختن مردم (اتخذوا ایمانهم جنة ).
3 - عدم درک واقعیات ، بر اثر رها کردن آئین حق ، بعد از شناخت آن (لا یفقهون ).
4 - داشتن ظاهرى آراسته و زبانى چرب ، على رغم تهى بودن درون و باطن (و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم ).
5 - بیهودگى در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق ، همچون یک قطعه چوب خشک (کانهم خشب مسندة ).
6 - بـدگـمـانـى و تـرس و وحـشـت از هـر حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن (یحسبون کل صیحة علیهم ).
7 - حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن (لووا روؤ سهم ).
8 - فسق و گناه (ان الله لا یهدى القوم الفاسقین ).
9 - خود را مالک همه چیز دانستن ، و دیگران را محتاج به خود پنداشتن (هم الذین یقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ینفضوا).
10 - خود را عزیز و دیگران را ذلیل ، تصور کردن (لیخرجن الاعز
منها الاذل ).
بـدون شـک نـشـانـه هـاى مـنـافـق مـنحصر به اینها نیست ، و از آیات دیگر قرآن و روایات اسـلامـى و نهج البلاغه نیز نشانه هاى متعدد دیگرى براى آنها استفاده مى شود، حتى در مـعـاشـرتـهـاى روزمره مى توان به اوصاف و ویژگیهاى دیگرى از آنها پى برد، ولى آنچه در آیات این سوره آمده ، قسمت مهم و قابل توجهى از این اوصاف است .
در نـهـج البلاغه خطبه اى مخصوص توصیف منافقان است ، در قسمتى از آن خطبه چنین آمده است :
اى بـنـدگان خدا شما را به تقوى و پرهیزکارى سفارش مى کنم و از منافقان برحذر مى دارم ، چرا که آنها گمراه و گمراه کننده اند، خطاکار و غلط اندازند.
هر روز به رنگ تازه اى درمى آیند، و به قیافه ها و زبانهاى مختلف خودنمائى مى کنند.
از هـر وسـیـله اى براى فریفتن و درهم شکستن شما بهره مى گیرند و در هر کمینگاهى به کمین شما نشسته اند.
بـدبـاطـن و خـوشـظـاهـرنـد، و پیوسته مخفیانه براى فریب مردم گام برمى دارند، و از بیراهه ها حرکت مى کنند.
گفتارشان به ظاهر شفابخش ، اما کردارشان ، دردى است درمانناپذیر.
بر رفاه و آسایش مردم ، حسد مى ورزند، و اگر کسى گرفتار بلائى شود خوشحالند.
همواره امیدواران را ماءیوس مى کنند و همه جا آیه یاءس مى خوانند.
آنـهـا در هـر راهى کشته اى دارند! و براى نفوذ در هر دلى راهى ! و براى هر مصیبتى اشک ساختگى مى ریزند!
مدح و ثنا به یکدیگر، قرض مى دهند، و از یکدیگر انتظار پاداش دارند.
در تقاضاهاى خود اصرار مى ورزند، و در ملامت پرده درى مى کنند، و هر گاه حکمى کنند از حد تجاوز مى نمایند.
در بـرابـر هـر حـقـى بـاطـلى ساخته ، و در مقابل هر دلیلى شبهه اى ، براى هر زنده اى عامل مرگى ، براى هر درى کلیدى ، و براى هر شبى چراغى تهیه دیده اند!
بـراى رسـیـدن بـه مطامع خویش و گرمى بازار خود و فروختن کالا به گرانترین قسمت تخم یاءس در دلها مى پاشند.
باطل خود را شبیه حق جلوه مى دهند، و در توصیفها راه فریب پیش مى گیرند.
طـریـق وصـول بـه خواسته ى خود را آسان ، و طریق خروج از دامشان را تنگ و پر پیچ و خـم جـلوه مـى دهند، آنها دار و دسته شیطان و شراره هاى آتش دوزخند! همانگونه که خداوند فرموده : اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون (آنها حزب شیطانند، بدانید حزب شیطان زیانکارند)!
در ایـن خـطـبـه غـرا بـه اوصـاف زیـادى از آنـهـا اشـاره شـده کـه بـحـثـهـاى گـذشـته را تکمیل مى کند.
2 - خطر منافقان
همانگونه که در مقدمه این بحث گفتیم منافقان خطرناکترین افراد
هر اجتماعند چرا که (اولا) در درون جامعه ها زندگى مى کنند و از تمام اسرار باخبرند.
ثـانیا - شناختن آنها همیشه کار آسانى نیست ، و گاه خود را چنان در لباس دوست نشان مى دهند که انسان باور نمى کند.
ثـالثـا - چـون چـهـره اصـلى آنها براى بسیارى از مردم ناشناخته است درگیرى مستقیم و مبارزه صریح با آنها کار مشکلى است .
رابـعـا - آنها پیوندهاى مختلفى با مؤ منان دارند (پیوندهاى سببى و نسبى و غیر اینها) و وجود همین پیوندها مبارزه با آنها را پیچیده تر مى سازد خامسا - آنها از پشت خنجر مى زنند و ضرباتشان غافلگیرانه است .
این جهات و جهات دیگرى سبب مى شود که آنها ضایعات جبران ناپذیرى براى جوامع به بار آورند، و به همین دلیل براى دفع شر آنها باید برنامه ریزى دقیق و وسیعى داشت .
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه پیامبر فرمود: انى لا اخاف على امتى مؤ منا و لا مشرکا اما المؤ من فـیـمـنـعـه الله بـایـمـانـه ، و امـا المـشـرک فیخزیه الله بشرکه ، و لکنى اخاف علیکم کـل مـنـافـق عـالم اللسـان ، یـقـول مـا تـعـرفـون و یـفـعـل مـا تـنـکـرون : (من بر امتم نه از مؤ منان بیمناکم ، نه از مشرکان ، اما مؤ من ایمانش مـانـع ضـرر او اسـت ، و امـا مـشرک خداوند او را به خاطر شرکش رسوا مى کند، ولى من از (مـنـافـق ) بـر شـمـا مـى تـرسـم کـه از زبـانـش عـلم مـى ریـزد (و در قـلبـش کـفـر و جـهـل اسـت ) سخنانى مى گوید که براى شما دلپذیر است ، اما اعمالى (در خفا) انجام مى دهد که زشت و بد است ).
دربـاره مـنـافـقـان بـحـثـهـاى مـشـروح دیـگـرى در جـلد اول (ذیل آیات 8 تا 16
بـقـره ) و در جـلد 8 ذیـل آیـات 60 تا 85 سوره توبه (صفحه 19 تا 72) و در جلد 17 ذیـل آیـات 12 تـا 17 سـوره احـزاب (صـفـحـه 224 تـا 232) و در جـلد هـفـتـم ذیل آیه 43 تا 45 سوره توبه (صفحه 428 تا 456) داشته ایم .
کـوتـاه سـخـن ایـنـکه کمتر گروهى است که قرآن درباره آنها اینهمه بحث کرده باشد، و نـشـانـه هـا و اعـمـال و خـطرات آنها را بازگو نموده باشد، این سرمایه - گزارى وسیع قرآن در این باره دلیل بر خطر فوق العاده منافقان است .
3 - منافق خشک و شکننده است
در طول زندگى طوفانهائى مى وزد، و امواج خروشانى پدیدار مى گردد.
مـؤ مـنـان بـا اسـتـفاده از نیروى ایمان و توکل ، و نقشه هاى صحیح ، گاه جنگ و گریز، و گـاه حـمـله هـاى پـى در پـى ، آنـهـا را از سـر مـى گذرانند و پیروز مى شوند، اما منافق یـکـدنـده و لجـوج مـى ایـسـتـد تـا مـى شـکـنـد، در حدیثى (از پیغمبر گرامى اسلام ) آمده : مـثـل المـؤ مـن کـمـثـل الزرع لا تـزال الریـح تـمـیـله ، و لا یزال المؤ من یصیبه البلاء، و مثل المنافق کمثل شجرة الارز لا تهتز حتى تستحصد:
(مـؤ مـن هـمچون ساقه هاى زراعت است ، بادها او را مى خواباند اما بعدا به پا مى خیزد و پـیـوسـتـه حـوادث سـخـت و بـلاهـا را تحمل کرده از سر مى گذراند، اما منافق همانند درخت صنوبر است نرمشى از خود نشان نمى دهد و مى ایستد تا از ریشه کنده شود)!
4 - عزت مخصوص خدا و دوستان او است
گرچه در فارسى روزمره (عزت ) به معنى احترام و آبرو یا گرانبها
بـودن اسـت ، ولى در لغـت عـرب چـنین نیست ، بلکه عزت به معنى قدرت شکست - ناپذیر است ، قابل توجه اینکه در آیات فوق و در آیه 10 سوره فاطر (عزت ) منحصرا از آن خـدا شـمـرده شـده ، و در آیـات مـورد بـحـث مـى افـزایـد: (و از آن رسول او و مؤ منان است ) چرا که اولیاء و دوستان خدا نیز پرتوى از عزت او را دارند و به او متکى هستند.
بـه هـمـیـن دلیـل در روایـات اسـلامـى روى ایـن مـسـاءله تـاءکـیـد شـده است که مؤ من نباید وسـائل ذلت خـود را فـراهـم سـازد، خدا خواسته او عزیز باشد او هم براى حفظ این عزت باید بکوشد.
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در تفسیر همین آیه (و لله العزة و لرسوله و للمـؤ مـنـیـن ) مـى خـوانـیـم : فـالمـؤ مـن یـکـون عـزیـزا و لا یـکـون ذلیـلا... المـؤ من اعز من الجـبـل ان الجـبـل یـسـتـفـل مـنـه بـالمـعـاول ، و المـؤ مـن لا یـسـتـفـل مـن دیـنـه شى ء: (مؤ من عزیز است و ذلیل نخواهد بود مؤ من از کوه محکمتر و پر صـلابـت تـر اسـت چرا که کوه را با کلنگها ممکن است سوراخ کرد ولى چیزى از دین مؤ من هرگز کنده نمى شود.
در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان امـام مـى خـوانـیـم : لا یـنـبـغـى للمـؤ مـن ان یـذل نـفسه قیل له و کیف یذل نفسه قال یتعرض لما لا یطیق !: (سزاوار نیست مؤ من خود را ذلیـل کـند، سؤ ال شد چگونه خود را ذلیل مى کند! فرمود: به سراغ کارى مى رود که از او ساخته نیست )!
و بـاز در حـدیـث سـومى از آنحضرت آمده است ان الله تبارک و تعالى فوض الى المؤ من امـوره کـلهـا و لم یـفـوض الیـه ان یـذل نـفـسـه ا لم تـر قـول الله سـبـحـانـه و تـعـالى هـیـهنا (و لله العزة و لرسوله و للمؤ منین ) و المؤ من ینبغى ان یکون عزیزا و لا یکون ذلیلا: (خداوند همه کارهاى مؤ من را به او واگذار کرده
جز اینکه به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمى بینى خداوند در این بـاره فـرمـوده : عـزت مـخـصـوص خـدا و رسول او و مؤ منان است ، سزاوار است مؤ من همیشه عزیز باشد، و ذلیل نباشد).
در این زمینه ذیل آیه 10 سوره فاطر (جلد 18 صفحه 197) بحث دیگرى داشته ایم .
آیه و ترجمه


یـاءیـهـا الذیـن ءامـنـوا لا تـلهـکـم اءمـولکـم و لا اءولدکـم عـن ذکـر الله و مـن یفعل ذلک فاءولئک هم الخسرون (9)
و اءنـفـقـوا مـن مـا رزقـنـکـم مـن قـبـل اءن یـاءتـى اءحـدکـم المـوت فیقول رب لو لا اءخرتنى إ لى اءجل قریب فاءصدق و اءکن من الصلحین (10)
و لن یؤ خر الله نفسا إ ذا جاء اءجلها و الله خبیر بما تعملون (11)


ترجمه :

9 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد امـوال و فـرزنـدانـتـان شـمـا را از یـاد خـدا غافل نکند، و هر کس چنین کند زیانکار است .
10 - از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید، پیش از آنکه مرگ یکى از شما فرا رسد، و بـگـویـد پـروردگـارا! چـرا مـرا مـدت کـمـى بـه تـاخیر نینداختى ، تا صدقه دهم و از صالحان باشم !
11 - خـداونـد هـرگـز مـرگ کـسى را هنگامى که اجلش فرا رسد به تاخیر نمى اندازد، و خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است .
تفسیر:
اموال و فرزندان ، شما را از یاد خدا غافل نکنند!
از آنـجـا کـه یـکـى از عـوامـل مـهـم نـفـاق حـب دنـیـا، و عـلاقـه افـراطـى بـه امـوال و فرزندان است ، در این آیات که آخرین آیات سوره (منافقین ) است مؤ منان را از چـنـیـن عـلاقـه افـراطـى بـاز مـى دارد، و مـى گـویـد: (اى کـسـانـى کـه ایـمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند) (یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله ).
(و آنها که چنین کنند زیانکارانند) (و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون ).
درست است که اموال و اولاد از مواهب الهى هستند، ولى تا آنجا که از آنها در راه خدا و براى نـیل به سعادت کمک گرفته شود، اما اگر علاقه افراطى به آنها سدى در میان انسان و خـدا ایـجـاد کـنـد بـزرگـترین بلا محسوب مى شوند، و چنانکه در داستان منافقین در آیات گذشته دیدیم یکى از عوامل انحراف آنها همین حب دنیا بود.
در حـدیـثى از امام باقر (علیه السلام ) این معنى به روشنترین وجهى ترسیم شده است ، آنـجـا کـه مـى فـرمـاید: ما ذئبان ضاریان فى غنم لیس لها راع ، هذا فى اولها و هذا فى آخـرهـا باسرع فیها من حب المال و الشرف فى دین المؤ من : (دو گرگ درنده در یک گله بـى چـوپـان کـه یـکـى در اول گـله و دیگرى در آخر آن باشد آنقدر ضرر نمى زنند که مال پرستى و جاهطلبى به دین مؤ من ضرر مى رسانند)!
در اینکه منظور از ذکر خدا در اینجا چیست ؟ مفسران احتمالات زیادى
ذکر کرده اند بعضى آن را به نمازهاى پنجگانه ، و بعضى شکر نعمت و صبر بر بلا و رضـاى بـه قـضـا، و بـعـضـى حج و زکات و تلاوت قرآن ، و بعضى به تمام فرائض تـفـسـیـر کـرده انـد، ولى روشن است ذکر خدا معنى وسیعى دارد که همه اینها و غیر اینها را شـامـل مـى شـود بـنـابـرایـن تـفـسـیـر بـه امـور فـوق از قبیل ذکر مصداقهاى روشن است .
تـعـبـیـر بـه (خـاسـرون ) (زیـانـکـاران ) بـه خـاطـر آن است که حب دنیا چنان انسان را سرگرم مى کند که سرمایه هاى وجودى خویش ‍ را در راه لذات ناپایدار، و گاهى اوهام و پندارها، صرف مى کند و با دست خالى از این دنیا مى رود در حالى که با داشتن سرمایه هاى بزرگ براى زندگى جاویدانش کارى نکرده است .
سـپـس بـه دنبال این اخطار شدید به مؤ منان ، دستور انفاق در راه خدا را صادر کرده ، مى فرماید: (از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید پیش از آنکه مرگ یکى از شما فرا رسـد و بـگـوید: پروردگارا! چرا مرگ مرا مدت کمى به تاخیر نینداختى تا انفاق کنم و از صـالحـان بـاشـم )؟! (و انـفـقـوا مـمـا رزقـنـاکـم مـن قـبـل ان یـاتـى احـدکـم المـوت فـیـقـول رب لو لا اخـرتـنـى الى اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین ).
گـرچـه بـعـضـى امـر بـه انـفـاق را در ایـنـجـا بـه مـعـنـى وجـوب تعجیل در اداى زکات تفسیر کرده اند ولى روشن است که منظور آیه هرگونه انفاق واجب و مـسـتـحـب را کـه وسـیـله نـجـات انـسـان در آخـرت اسـت ، شامل مى شود.
جالب اینکه : در ذیل آیه مى گوید: (من انفاق کنم و از صالحان شوم این تعبیر بیانگر تاثیر عمیق انفاق در صالح بودن انسان است ، گرچه بعضى ، صالح بودن را در اینجا به معنى انجام مراسم (حج ) تفسیر کرده اند و در بعضى از روایات نیز، صریحا آمده ولى اینها نیز از قبیل ذکر مصداق روشن است .
جـمله (من قبل ان یاتى احدکم الموت ) اشاره به قرار گرفتن انسان در آستانه مرگ و ظـاهـر شـدن عـلائم آن اسـت ، زیـرا ایـن سـخـن را انسان بعد از مرگ نمى گوید بلکه در آستانه مرگ مى گوید.
تـعـبـیـر بـه (مما رزقناکم ) (از آنچه به شما روزى داده ایم ) علاوه بر اینکه منحصر بـه امـوال نیست ، بلکه تمام مواهب را دربر مى گیرد، بیانگر این حقیقت است که همه اینها از نـاحـیـه دیـگـرى اسـت و چـنـد روزى ایـن امـانـت نـزد مـا اسـت ، بـنـابـرایـن بخل ورزیدن چه معنى دارد؟
بـه هـر حـال بـسـیـارنـد کـسـانـى که وقتى چشم برزخى پیدا مى کنند و خود را در آخرین لحـظـات زنـدگـى و در آسـتانه قیامت مى بینند، و پردههاى غفلت و بیخبرى از جلو چشمان آنـهـا کـنـار مـى رود، و مـى بـینند باید اموال و سرمایه ها را بگذارند و بروند بى آنکه بـتـوانـنـد از آن تـوشه اى براى این سفر طولانى برگیرند، پشیمان مى شوند، و آتش حسرت به جانشان مى افتد، و تقاضاى بازگشت به زندگى مى کنند، هر چند بازگشتن کـوتـاه و گـذرا بـاشد، تا جبران کنند، ولى دست رد بر سینه آنها گذارده مى شود، چرا که سنت الهى است که این راه ، بازگشت ندارد!
لذا در آخرین آیه با قاطعیت تمام ، مى فرماید: (خداوند هرگز مرگ کسى را، هنگامى که اجلش فرا رسد، به تاءخیر نمى اندازد)! (و لن یؤ خر الله
نفسا اذا جاء اجلها).
حـتـى یـک سـاعـت ، پس و پیش در کار نیست ، چنانکه در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شـده اسـت ، در آیـه 34 سـوره اعـراف مـى خـوانیم : فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لا یـسـتـقدمون : (هنگامى که مرگ آنها فرا رسد، نه یکساعت پیشى مى گیرند نه یکساعت ، تاءخیر مى کنند).
و سـرانـجـام آیه را با این جمله پایان مى دهد: (خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است ) (و الله خبیر بما تعملون ).
و همه آنها را براى پاداش و کیفر، ثبت کرده و در برابر همه آنها به شما جزا مى دهد.
نکته ها:
1 - راه غلبه بر نگرانیها
در حـالات عـالم بـزرگ ، (شـیـخ عـبـدالله شوشترى ) که از معاصرین مرحوم (علامه مـجـلسـى ) اسـت نـوشته اند، فرزندى داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند، سـخـت بـیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله ، هنگامى که براى اداء نماز جمعه به مسجد آمـد، پـریـشـان بود، هنگامى که طبق دستور اسلامى ، سوره منافقین را در رکعت دوم تلاوت کـرد و بـه ایـن آیـه رسـیـد: یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکرالله : (اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد امـوال و فـرزنـدان شـمـا نـبـایـد شـمـا را از یـاد خدا غـافـل کند) چندین بار آیه را تکرار کرد (تکرار آیات قرآن در نماز جایز است ) هنگامى کـه از نـمـاز فـراغـت یـافـت ، بـعـضـى از یـاران از عـلت ایـن تـکـرار سـؤ ال کـردنـد، فـرمود: هنگامى که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم ،
آنـچـنان مبارزه کردم که فرض کردم فرزندم مرده ، و جنازه اش در برابر من است ، و من از خدا غافل نیستم ، آنگاه بود که دیگر آیه را تکرار نکردم !
2 - نفاق (اعتقادى ) و (عملى )
نـفـاق مـعنى وسیعى دارد که هرگونه دوگانگى ظاهر و باطن را در بر مى گیرد، مصداق بـارز آن ، نـفـاق عـقیدتى است ، که آیات منافقین معمولا ناظر به آن است و آن مربوط به کـسـانـى اسـت کـه در ظـاهـر اظـهـار ایـمـان مـى کـنـنـد، ولى در دل شرک و کفر، پنهان مى دارند.
اما نفاق عملى در مورد کسانى است که اعتقاد باطنى آنها اسلام است ، ولى اعمالى بر خلاف ایـن تـعـهـد باطنى انجام مى دهند که دوگانگى چهره درون و برون را نشان مى دهد، مانند: پـیـمـانـشـکـنى ، دروغ ، خیانت در امانت ، لذا در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله عـلیـه و آله و سلم ) آمده است : ثلاث من کن فیه کان منافقا، و ان صام و صلى ، و زعم انه مـسـلم : من اذ ائتمن خان ، و اذا حدث کذب ، و اذا وعد، اخلف : (سه چیز است در هر کس باشد مـنـافـق است ، هر چند نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند: کسى که در امانت خـیانت مى کند و به هنگام سخن گفتن دروغ مى گوید، و هر گاه وعده اى مى دهد، تخلف مى کند).
در حـدیـث دیـگـرى از رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ما زاد خشوع الجسد
على ما فى القلب فهو عندنا نفاق : (هر مقدار خشوع ظاهر بر آنچه در قلب است ، افزون گردد او در نزد ما نفاق است ).
و در جـاى دیـگـر از امـام عـلى بن الحسین (علیه السلام ) مى خوانیم : ان المنافق ینهى و لا یـنـتـهـى و یـامـر بـمـا لا یـاتى : (منافق ، نهى از منکر مى کند، اما خود، آن را ترک نمى گوید، و امر به معروف مى کند اما خودش انجام نمى دهد)!
و از شـعب مهم نفاق عملى ، مساءله شرک و ریاکارى است که در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است .
خداوندا! دامنه نفاق ، وسیع و گسترده است و جز به لطف و مرحمتت راه نجات از آن نیست ، ما را در این راه پرپیچ و خم یارى فرما!
پـروردگـارا! مـا را از کـسـانـى قـرار ده کـه بـه هـنـگام وداع با دنیا در آتش حسرت نمى سوزند و تقاضاى بازگشت نمى کنند.
بـارالها! خزائن آسمانها و زمین از آن تو است ، و عزت مخصوص تو و اولیاء تو است . ما را بـه بـرکـت ایـمـان ، عـزیـز دار، و از خزائن بى پایانت نصیبى مرحمت کن - آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت