تفسیرنمونه سوره جمعه

سوره جمعه


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و 11 آیه است

محتواى سوره جمعه
ایـن سـوره در حـقـیـقـت بـر دو مـحور اصلى اساسى دور مى زند: نخست توجه به توحید و صـفـات خـدا و هـدف از بـعثت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مساءله معاد، و دیگرى برنامه سازنده نماز جمعه و بعضى از خصوصیات این عبادت بزرگ .
ولى با نظر دیگر محتواى این سوره را در چند بخش مى توان خلاصه کرد.
1 - تسبیح عمومى موجودات .
2 - هدف بعثت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) از نظر بعد تعلیم و تربیت .
3 - هشدار به مؤ منان که از اصول آئین حق منحرف نشوند آنگونه که یهود منحرف شدند.
4 - اشاره اى به قانون عمومى مرگ که دریچه اى است به سوى عالم بقاء.
5 - دسـتـور مـؤ کـد بـراى انـجـام فـریـضـه نـمـاز جـمـعـه و تعطیل کسب و کار براى شرکت در آن .
فضیلت تلاوت سوره جمعه
در فضیلت تلاوت این سوره روایات بسیارى وارد شده ، چه مستقلا و یا در ضمن نمازهاى یومیه .
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : و من قرء سورة الجـمعة اعطى عشر حسنات بعدد من اتى الجمعة ، و بعدد من لم یاتها فى امصار المسلمین : (هـر کـس سـوره جـمـعـه را بخواند خداوند به تعداد کسانى که در نماز جمعه شرکت مى کنند و کسانى که شرکت نمى کنند در تمام بلاد مسلمین به او ده حسنه
مى بخشد).
در حـدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که بر هر مؤ منى از شیعیان ما لازم اسـت در شـب جمعه ، سوره (جمعه ) و (سبح اسم ربک الاعلى ) را بخواند، و در ظهر جـمـعـه ، سـوره جـمـعـه و مـنـافـقـیـن را، و هـر گـاه چـنـیـن کـنـد گـوئى عـمـل رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) را انجام داده ، و پاداش و ثوابش بر خدا بهشت است .
مـخـصـوصا تاءکید زیادى روى این مطلب شده که سوره (جمعه ) و (منافقین ) را در نـماز جمعه بخوانند و در بعضى از این روایات آمده که حتى الامکان آن را ترک نکنند و با این که عدول از سوره توحید و (قل یا ایها الکافرون ) به سوره هاى دیگر در قرائت نـمـاز جـائز نـیـسـت ایـن مـسـاءله در خـصـوص نـمـاز جـمـعـه اسـتـثـنـا شـده اسـت و عدول از آنها به سوره (جمعه ) و (منافقین ) جایز بلکه مستحب شمرده است .
و اینها همه نشانه اهمیت فوق العاده این سوره قرآن مجید است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یسبح لله ما فى السموت و ما فى الا رض الملک القدوس العزیز الحکیم (1)
هو الذى بعث فى الا مین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایته و یزکیهم و یعلمهم الکتب و الحکمة و إ ن کانوا من قبل لفى ضلل مبین (2)
و ءاخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم (3)
ذلک فضل الله یؤ تیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم (4)


ترجمه :

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آنـچـه در آسـمـانها و زمین است همواره تسبیح خدا مى گویند، خداوندى که مالک و حاکم است ، و از هر عیب و نقصى مبرا و عزیز و حکیم است .
2 - او کـسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بـر آنـهـا بـخواند، و آنها را پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.
3 - و رسول بر گروه دیگرى که هنوز به آنها ملحق نشده اند، و او عزیز و حکیم است .
4 - این فضل خدا است که به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد و خداوند صاحب فضل عظیم است .
تفسیر:
هدف بعثت پیامبر:
ایـن سـوره نـیـز بـا تسبیح و تقدیس پروردگار شروع مى شود، و به قسمتى از صفات جمال و جلال و اسماء حسناى او اشاره مى کند که در حقیقت مقدمه اى است براى بحثهاى آینده .
مـى فـرماید: (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است پیوسته تسبیح خدا مى گویند و با زبـان حـال و قـال او را از تـمـام نـقـایـص و عـیـوب پـاک مى شمرند) (یسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ).
(همان خداوندى که مالک و حاکم است ، و از هر عیب و نقصى مبرا است ) (الملک القدوس ).
(خداوندى که عزیز و حکیم است ) (العزیز الحکیم ).
و به این ترتیب نخست بر (مالکیت و حاکمیت ) و سپس (منزه بودن او
از هرگونه ظلم و ستم و نقص ) تاءکید مى کند، زیرا با توجه به مظالم بیحساب ملوک و شـاهـان واژه (مـلک ) تـداعـى مـعـانـى نـامـقدسى مى کند که با کلمه (قدوس ) همه شستشو مى شود.
و از طـرفـى روى (قـدرت ) و (عـلم ) کـه دو رکـن اصـلى حکومت است تکیه نموده ، و چنانکه خواهیم دید این صفات ارتباط نزدیکى به بحثهاى آینده این سوره دارد، و نشان مى دهد که انتخاب اوصاف حق در آیات مختلف قرآن روى حساب و نظم و رابطه خاصى است .
درباره تسبیح عمومى موجودات جهان قبلا بحثهاى مشروحى داشته ایم .
بعد از این اشاره کوتاه و پرمعنى به مساءله توحید و صفات خدا به مساءله بعثت پیامبر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و هـدف از ایـن رسـالت بزرگ که در ارتباط با عـزیـز و حـکـیم و قدوس بودن خداوند است پرداخته چنین مى گوید: (او کسى است که در مـیـان درس نخوانده ها رسولى از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند) (هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ).
و در پـرتـو ایـن تـلاوت (آنـهـا را از هـرگـونـه شـرک و کفر و انحراف و فساد پاک و پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد) (و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة ).
(هـر چـنـد پـیـش از آن در ضـلال مـبـیـن و گـمـراهـى آشـکـارى بـودنـد) (و ان کـانـوا مـن قبل لفى ضلال مبین ).
جـالب اینکه بعثت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با آن ویژگیهائى که جـز از طـریـق اعـجـاز نـمـى تـوان تـفـسـیـر کـرد نـشـانـه عـظـمـت خـدا و دلیل بر وجود او گرفته ، مى گوید:
خـداونـد همان کسى است که چنین پیامبرى را مبعوث کرد، و چنین شاهکارى را در آفرینش به وجود آورد!
(امـیـیـن ) جـمـع (امـى ) به معنى درس نخوانده است (منسوب به (ام ) (مادر) یعنى مـکـتـبـى جـز مـکـتـب دامـان مـادرش را نـدیـده اسـت ) و بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى (اهـل مـکـه ) دانسته اند، زیرا مکه را (ام القرى ) (مادر آبادیها) مى نامیدند ولى این احـتـمـال بعید به نظر مى رسد، چرا که نه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) تـنـهـا مـبـعـوث بـه اهـل مـکـه بـود، و نـه سـوره جـمـعـه در مـکـه نازل شده است .
بـعـضـى از مـفـسـران نـیـز آن را بـه مـعـنـى (امـت عـرب ) در مـقـابـل یـهـود و دیـگـران تـفـسـیـر کـرده انـد، و آیـه 75 سـوره (آل عـمـران ) را شاهد بر این معنى مى دانند که مى گوید: قالوا لیس علینا فى الامیین سـبـیـل : (یـهـود گـفـتـنـد مـا در بـرابـر امـیـیـن (غـیـر یـهـود) مـسـؤ ل نیستیم ).
اگـر ایـن تـفـسـیـر را هـم بـپـذیـریـم بـه خـاطـر آن اسـت کـه یـهـود خـود را اهل کتاب و با سواد مى دانستند و امت عرب را بیسواد و درس ‍ نخوانده .
بنابراین تفسیر اول از همه مناسبتر است .
قـابـل تـوجـه ایـنکه مى گوید: پیامبر اسلام از میان همین گروه و همین قشر درس نخوانده بـرخـاسـتـه تـا عـظـمـت رسـالت او را روشن سازد، و دلیلى باشد بر حقانیت او، چرا که کـتـابـى مـثـل قـرآن بـا ایـن مـحـتـواى عـمـیـق و عـظـیـم ، و فـرهـنـگـى چـون فـرهنگ اسلام ، محال است زائیده فکر بشر باشد آن هم بشرى که نه خود درس خوانده ، و نه در محیط علم و دانش پرورش یافته است ، این نورى است که از ظلمت برخاسته ، و باغ سرسبزى است کـه از دل کـویـر سـر بـرآورده ، و ایـن خـود مـعجزه اى است آشکار و سندى است روشن بر حقانیت او.
در آیـه فـوق هـدف ایـن بـعـثت را در سه امر خلاصه کرده که یکى جنبه مقدماتى دارد و آن تلاوت آیات الهى است ، و دو قسمت دیگر یعنى (تهذیب و تزکیه نفوس ) و (تعلیم کتاب و حکمت ) دو هدف بزرگ نهائى را تشکیل مى دهد.
آرى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که انسانها را هم در زمینه علم و دانش ، و هـم اخـلاق و عـمـل ، پـرورش دهـد، تـا بـه وسـیـله ایـن دو بال بر اوج آسمان سعادت پرواز کنند، و مسیر الى الله را پیش گیرند، و به مقام قرب او نائل شوند.
ایـن نـکـتـه نـیـز شـایـان تـوجـه اسـت که در بعضى از آیات قرآن (تزکیه ) مقدم بر (تعلیم ) و در بعضى (تعلیم ) مقدم بر (تزکیه ) شمرده شده ، یعنى از چهار مورد در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم است ، و در یک مورد تعلیم بر تربیت مقدم .
ایـن تـعـبـیـر ضـمـن ایـنـکـه نـشـان مـى دهـد ایـن دو امـر در یـکـدیـگـر تـاثـیـر متقابل دارند (اخلاق زائیده علم است همانگونه که علم زائیده اخلاق است ) اصالت تربیت را مشخص مى سازد، البته منظور علوم حقیقى است نه اصطلاحى در لباس علم .
فـرق مـیـان (کـتـاب ) و (حـکـمـت ) مـمـکـن اسـت ایـن بـاشـد کـه اول اشاره به قرآن و دومى به سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تعلیمات اوست که (سنت ) نام دارد.
و نیز ممکن است (کتاب ) اشاره به اصل دستورات اسلام باشد، و (حکمت ) اشاره به فلسفه و اسرار آن .
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه (حـکـمـت ) در اصـل بـه مـعـنـى مـنـع کـردن به قصد اصلاح است ، و لجام مرکب را از این جهت (حکمت ) گـویـنـد کـه او را مـنـع و مـهـار کـرده ، و در مسیر صحیح قرار مى دهد، بنابراین مفهوم آن دلائل عـقـلى اسـت ، و از ایـنـجـا روشـن مـى شود که ذکر کتاب و حکمت پشت سر یکدیگر مى تـوانـد اشـاره بـه دو سـرچـشـمـه بـزرگ شـنـاخـت یـعـنـى (وحـى ) و (عقل ) بوده باشد،
یـا بـه تعبیر دیگر احکام آسمانى و تعلیمات اسلام در عین اینکه از وحى الهى سرچشمه مى گیرد با ترازوى عقل قابل سنجش و درک مى باشد (منظور کلیات احکام است ).
و امـا (ضـلال مـبـیـن ) (گـمـراهـى آشـکـار) کـه در ذیـل آیـه بـه عـنـوان سـابقه قوم عرب بیان شده ، اشاره سربسته و پرمعنائى است به عصر جاهلیت که گمراهى بر سراسر جامعه آنها حکمفرما بود، چه گمراهى از این بدتر و آشـکـارتـر کـه : بـتـهـائى را کـه از سـنگ و چوب با دست خود مى تراشیدند پرستش مى کردند و در مشکلات خود به این موجودات بى شعور پناه مى بردند.
دخـتـران خـود را بـا دسـت خـویـش زنـده بـه گـور مـى کـردنـد، سهل است به این عمل فخر و مباهات نیز مى کردند که نگذاردیم ناموسمان دست بیگانگان بیفتد!.
مـراسـم نـمـاز و نـیـایـش آنها کف زدن و سوت کشیدن در کنار خانه کعبه بود، و حتى زنان بصورت برهنه مادرزاد بر گرد خانه خدا طواف مى کردند و آنرا عبادت مى شمردند!
انـواع خرافات و موهومات بر افکار آنها حاکم بود، و جنگ و خونریزى و غارتگرى مایه مـباهاتشان زن در میان آنها متاع بى ارزشى بود که حتى روى آن قمار مى زدند! و از ساده تـریـن حـقـوق انسانى محروم بود، کینه ها و عداوتها را پدران به ارث به فرزندانشان منتقل مى کردند، و به همین دلیل خونریزى و کشت و کشتار یک امر عادى محسوب مى شد.
آرى پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد و آنـهـا را از ایـن ضـلال مبین به برکت کتاب و حکمت نجات داد، و تعلیم و تربیت نمود، و به راستى نفوذ در چنین جامعه گمراهى خود یکى از دلائل عظمت اسلام و معجزه آشکار پیامبر بزرگ ما است .
ولى از آنـجـا که پیامبر اسلام تنها مبعوث به این قوم (امى ) نبود، بلکه دعوتش همه جـهـانیان را دربر مى گرفت در آیه بعد مى افزاید: (او مبعوث به گروه دیگرى از مؤ منان نیز هست که هنوز ملحق به اینها نشده اند)، (و آخرین منهم لما یلحقوا بهم ).
اقـوام دیـگـرى کـه بـعـد از یـاران پـیـامـبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) پا به عـرصـه وجـود گـذاردنـد، در مکتب تعلیم و تربیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پـرورش یـافـتند، و از سرچشمه زلال قرآن و سنت محمدى (صلى الله علیه و آله و سلم ) سیراب گشتند، آرى آنها نیز مشمول این دعوت بزرگ بودند.
بـه ایـن ترتیب آیه فوق تمام اقوامى را که بعد از صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـل م ) به وجود آمدند از عرب و عجم شامل مى شود، در حدیثى مى خوانیم هنگامى که پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) ایـن آیـه را تـلاوت فـرمـود سـؤ ال کـردنـد: ایـنـهـا کـیـانـند؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دست خود را بر شانه سـلمـان گـذارد، و فـرمـود لو کـان الایـمـان فـى الثـریـا لنـالتـه رجـال مـن هـؤ لاء: (اگـر ایـمـان در ثـریـا (سـتـاره دوردسـتـى کـه در ایـن زمـیـنـه ضرب المثل است ). باشد مردانى از این گروه (ایرانیان ) به آن دست مى یابند).
و از آنجا که همه این امور از قدرت و حکمت خداوند سرچشمه مى گیرد
در پایان آیه مى فرماید: (او عزیز و حکیم است ) (و هو العزیز الحکیم ).
سپس به این نعمت بزرگ یعنى بعثت پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و بـرنـامـه تـعـلیـم و تـربـیـت او اشـاره کـرده . مـى افـزایـد: (ایـن فـضـل خـدا اسـت کـه بـه هـر کـس بـخـواهـد و لایـق بـبـیـنـد مـى بـخـشـد، و خـداونـد صاحب فـضـل عـظـیـم اسـت ) (ذلک فـضـل الله یـؤ تـیـه مـن یـشـاء و الله ذو الفضل العظیم ).
در حقیقت این آیه همانند آیه 164 سوره آل عمران است که مى گوید: لقد من الله على المؤ منین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین و همه چیز آن تقریبا شبیه آیات مورد بحث است .
بـعـضـى نـیـز احـتـمـال داده انـد کـه (ذلک فـضـل الله ) (ایـن فـضـل الهـى اسـت ) اشـاره بـه اصل مقام نبوت باشد که خداوند این مقام را به هر کس که شایسته بداند مى دهد.
ولى تفسیر اول ، مناسبتر است ، هر چند جمع میان هر دو نیز ممکن است ، که هم رهبرى پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـراى امـت فـضل الهى است و هم مقام نبوت براى شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ).
نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت کـه تـعبیر (من یشاء) (هر کس را بخواهد) مفهومش این نیست که خدا بیحساب ، فضل و مرحمت خود را به کسى مى دهد، بلکه مشیت در اینجا تواءم با حکمت است ، همانگونه که توصیف خداوند را به عزیز و حکیم در نخستین آیه سوره این مطلب را روشن ساخته .
امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) نـیـز در تـشـریـح ایـن فـضـل بزرگ الهى در نهج البلاغه مى فرماید: فانظروا الهى مواقع نعم الله علیهم ، حـیـن بـعـث الیـهـم رسـولا، فـعـقد بملته طاعتهم ، و جمع على دعوته الفتهم ، کیف نشرت النعمة علیهم جناح
کرامتها، و اسالت لهم جداول نعیمها، و التفت الملة بهم فى عوائد برکتها فاصبحوا فى نـعـمتها غرقین ، و فى خضرة عیشها فکهین : (به نعمتهاى خداوند بر این امت بنگرید! در آن زمان که رسولش را به سوى آنها مبعوث کرد، اطاعت آنها را به آئینش جلب کرد، و با دعـوتـش آنـهـا را مـتـحـد سـاخـت ، بـنـگـریـد چـگـونـه ایـن نـعـمـت بـزرگ پـر و بال کرامت خود را بر آنها گسترد، و نهرهاى مواهب خویش را به سوى آنان جارى ساخت ، و آئیـن حـق بـا تـمـام بـرکـاتـش آنـهـا را در بـرگرفت ، آنها در میان نعمتهایش غرقند، و در زندگانى خرمش شادمانند).
نکته :
فضل الهى روى حساب است
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه جـمـعـى از فـقـراى امـت خـدمـت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) رسـیـدنـد و عـرض کـردنـد: اى رسـول خـدا! ثـروتـمـنـدان امـوالى براى انفاق دارند و ما چیزى نداریم ، وسیله براى حج دارند و ما نداریم ، و امکانات براى آزاد کردن بردگان دارند و ما نداریم .
پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فرمود: هر کسى صد بار (تکبیر) بگوید افـضـل اسـت از آزاد کـردن یـک بـرده ، و کـسـى کـه صـد بـار (تـسـبـیـح خـدا) بگوید افضل است از اینکه یکصد اسب را براى جهاد زین و لجام کند، و کسى که صد بار (لا اله الاالله ) بـگـویـد، عـمـلش از تـمـام مردم در آن روز برتر است ، مگر اینکه کسى بیشتر بگوید.
ایـن سـخـن بـه گـوش اغـنـیـاء رسید، آنها نیز به سراغ این اذکار رفتند، فقراى امت خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسیدند و عرض کردند: سخن شما به گوش
اینها رسیده و آنها نیز مشغول ذکر شده اند! پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ذلک فـضـل الله یـؤ تـیـه مـن یـشـاء: (ایـن فضل الهى است به هر کس بخواهد مى دهد) (اشـاره بـه ایـنـکـه ایـن بـراى امثال شما است که اشتیاق انفاق دارید و وسیله آن در اختیار نـداریـد، و امـا بـراى آنـهـا کـه ثـروتـمـنـدنـد راه وصول به فضل الهى از طریق انفاق از ثروتهایشان است ).
ایـن حـدیـث نـیـز شـاهـد سـخـنـى اسـت کـه در بـالا گـفـتـیـم کـه فضل الهى روى حساب حکیمانه است .
آیه و ترجمه


مـثـل الذیـن حـمـلوا التـورئة ثـم لم یـحـمـلوهـا کـمـثـل الحـمـار یحمل اءسفارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بایت الله و الله لا یهدى القوم الظلمین (5)
قـل یـاءیـهـا الذیـن هـادوا إ ن زعـمـتـم اءنـکم اءولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت إ ن کنتم صدقین (6)
و لا یتمنونه اءبدا بما قدمت اءیدیهم و الله علیم بالظلمین (7)
قـل إ ن المـوت الذى تفرون منه فإ نه ملقیکم ثم تردون إ لى علم الغیب و الشهدة فینبئکم بما کنتم تعملون (8)


ترجمه :

5 - کـسـانى که مکلف به تورات شدند ولى حق آن را ادا ننمودند مانند درازگوشى هستند کـه کـتـابـهـائى را حـمـل مـى کـنـد، قـومـى کـه آیـات الهـى را تـکـذیـب کـردنـد مثال بدى دارند، و خداوند جمعیت ظالمان را هدایت نمى کند.
6 - بـگـو اى یـهودیان ! اگر گمان مى کنید که شما دوستان خدا غیر از مردم هستید آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گوئید! (تا به لقاى محبوبتان برسید).
7 - ولى آنـهـا هـرگز تمناى مرگ نمى کنند به خاطر اعمالى که از پیش فرستاده اند، و خداوند ظالمان را بخوبى مى شناسد.
8 - بگو این مرگى که از آن فرار مى کنید سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد، سپس به سـوى کـسى که از پنهان و آشکار با خبر است برده مى شوید و شما را از آنچه انجام مى دادید خبر مى دهد.
تفسیر:
چارپائى بر او کتابى چند!
در بـعـضـى از روایـات آمـده اسـت کـه یـهود مى گفتند: اگر محمد به رسالت مبعوث شده رسـالتـش شامل حال ما نیست ، لذا نخستین آیه مورد بحث به آنها گوشزد مى کند که اگر کتاب آسمانى خود را دقیقا خوانده و عمل مى کردید این سخن را نمى گفتید، چرا که بشارت ظهور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در آن آمده است .
مـى فـرماید: (کسانى که تورات بر آنها نازل شد و مکلف به آن گشتند ولى حق آن را اداء ننمودند و به آیاتش عمل نکردند همانند درازگوشى هستند که کتابهائى بر پشت خود حـمـل مـى کـنـد) (مـثـل الذیـن حـمـلوا التـوراة ثـم لم یـحـمـلوهـا کمثل الحمار یحمل اسفارا).
او از کتاب چیزى جز سنگینى احساس نمى کند، و برایش تفاوت ندارد که سنگ و چوب بر پـشـت دارد یا کتابهائى که دقیقترین اسرار آفرینش و مفیدترین برنامه هاى زندگى در آن است .
ایـن قـوم از خـود راضـى کـه تـنـهـا بـه نام تورات یا تلاوت آن قناعت کردند، بى آنکه انـدیـشـه در مـحـتـواى آن داشـته باشند و عمل کنند همانند همین حیوانى هستند که در حماقت و نادانى ضرب المثل و مشهور خاص و عام است .
ایـن گـویـاتـریـن مـثـالى اسـت کـه بـراى عـالم بـى عمل مى توان بیان کرد که
سـنـگینى مسؤ لیت علم را بر دوش دارد بى آنکه از برکات آن بهره گیرد، و افرادى که با الفاظ قرآن سر و کار دارند ولى از محتوا و برنامه عملى آن بیخبرند (و چه بسیارند این افراد در بین صفوف مسلمین ) مشمول همین آیه اند.
این احتمال نیز وجود دارد که یهود با شنیدن آیات نخستین این سوره و مانند آن که از موهبت بـعـثـت پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) سخن مى گوید گفته باشند که ما نیز اهـل کتابیم ، و مفتخر به بعثت حضرت موسى کلیم هستیم ، قرآن در پاسخ آنها مى گوید: چه فائده ؟ که دستورهاى تورات را زیر پا نهادید و آن را در زندگى خود هرگز پیاده نکردید.
ولى بـه هـر حـال هشدارى است به همه مسلمانان که مراقب باشند سرنوشتى همچون یهود پـیـدا نـکـنـنـد، ایـن فـضل عظیم الهى که شامل حال آنها شده ، و این قرآن مجید که بر آنها نـازل گـردیـده ، براى این نیست که تنها در خانه ها خاک بخورد، یا به عنوان (تعویذ چـشـم زخـم ) حـمایل کنند، یا براى حفظ از حوادث به هنگام سفر از زیر آن رد شوند، یا بـراى مـیـمـنت و شگون خانه جدید همراه آئینه و (جاروب )! به خانه تازه بفرستند، و تـا ایـن حـد آن را تنزل دهند، و یا آخرین همت آنها تلاش و کوشش ‍ براى تجوید و تلاوت زیـبـا و تـرتـیـل و حـفـظ آن بـاشـد، ولى در زنـدگـى فردى و اجتماعى کمترین انعکاسى نداشته باشد و در عقیده و عمل از آن اثرى به چشم نخورد.
سـپـس در ادامـه ایـن مـثـل مـى افـزایـد: (قـومـى کـه آیـات الهـى را تـکـذیـب کـردنـد مسلما مثال بدى دارند) (بئس مثل القوم الذین کذبوا بایات الله ).
چـگـونـه آنـهـا تـشـبـیـه بـه (حـمـار حـامـل اسـفـار) نـشـونـد؟ در حـالى که نه تنها با عمل که با زبان هم آیات الهى را انکار کردند، چنانکه در آیه 87 سوره بقره درباره همین قوم یهود مى خوانیم : ا فکلما جاءکم رسول بما لا تهوى انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون : (آیا هر زمان پیامبرى بر خلاف
هواى نفس شما آمد در برابر او تکبر کردید، گروهى را تکذیب نمودید، و گروهى را به قتل رساندید)؟!
و در پـایـان آیـه در یک جمله کوتاه و پرمعنى مى فرماید: (خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند)؟ (و الله لا یهدى القوم الظالمین ).
درسـت اسـت کـه هـدایـت کـار خـدا اسـت ، امـا زمـیـنه لازم دارد، و زمینه آن که روح حق طلبى و حقجوئى است باید از ناحیه خود انسانها فراهم شود، و ستمگران از این مرحله دورند.
گـفـتـیـم یـهود خود را امتى برگزیده ، و به اصطلاح تافته اى جدا بافته مى دانستند، حـتى گاهى ادعا مى کردند که پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد مى کردند، چنانکه در آیه 18 سوره مائده آمده است ، و قالت الیهود و النصارى نحن ابناء الله و احـباؤ ه : (یهود و نصارا گفتند ما پسران خدا و دوستان خاص او هستیم ). (هر چند منظورشان فرزندان مجازى باشد).
قـرآن در مـقـابـل ایـن بـلنـدپـروازیـهـاى بـیـدلیـل ، آنـهـم از نـاحـیـه گـروهـى کـه حـامـل کـتـاب الهـى بـودنـد اما عامل به آن نبودند، مى گوید: (به آنها بگو اى یهودیان اگر گمان مى کنید که شما دوستان خدا غیر از مردم هستید پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گوئید) (قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ).
چرا که دوست همیشه مشتاق لقاى دوست است ، و مى دانیم که لقاى
معنوى پروردگار در قیامت رخ مى دهد هنگامى که حجابهاى عالم دنیا کنار رفت ، و غبارهاى شـهـوات و هـوسـهـا فـرو نـشـسـت ، پـرده هـا بـرداشـتـه مـى شـود، و انـسـان بـا چـشـم دل جمال دل آراى محبوب را مى بیند، و بر بساط قربش گام مى نهد، و به مصداق (فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر) به حریم دوست راه مى یابد.
اگر شما راست مى گوئید و دوست خاص او هستید پس چرا این قدر به زندگى دنیا چسبیده ایـد؟! چـرا ایـن قـدر از مـرگ وحـشت دارید؟ این دلیل بر این است که شما در این ادعاى خود صادق نیستید.
قرآن همین معنى را به تعبیر دیگرى در سوره بقره آیه 96 بازگو کرده است مى گوید: و لتـجـدنـهم احرص الناس على حیاة و من الذین اشرکوا یود احدهم لو یعمر الف سنة و ما هـو بـمـزحـزحه من العذاب ان یعمر و الله بصیر بما یعملون : (آنها را حریصترین مردم بـر زنـدگـى ایـن دنـیـا مـى یابى ، حتى حریصتر از مشرکان ، تا آنجا که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالى که این عمر طولانى او را از عذاب الهى باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است )!
سپس به دلیل اصلى وحشت آنها از مرگ اشاره کرده مى افزاید: (آنها هرگز آرزوى مرگ نـمـى کـنـنـد بـه خـاطـر اعـمـالى که از پیش ‍ فرستاده اند) (و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم ).                                                                        ولى (خداوند ظالمان را به خوبى مى شناسد) (و الله علیم بالظالمین ).
در حـقـیـقـت تـرس انـسـان از مـرگ بـه خـاطـر یـکـى از دو عـامـل اسـت : یـا بـه زنـدگـى بـعـد از مـرگ ایمان ندارد، و مرگ را هیولاى فنا و نیستى و ظلمتکده عدم مى پندارد، و طبیعى است که انسان از نیستى و عدم بگریزد.
و یـا ایـنـکـه بـه جـهـان پـس از مـرگ مـعـتـقـد اسـت امـا پـرونـده اعـمـال خـود را چنان تاریک و سیاه مى بیند که از حضور در آن دادگاه بزرگ سخت بیمناک است .
و از آنـجـا کـه یـهـود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند طبعا علت وحشت آنها از مرگ عامل دوم بود.
تـعـبـیـر بـه (ظـالمـیـن ) مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه تـمـام اعـمال نارواى یهود از کشتن پیامبران بزرگ الهى گرفته ، تا نسبتهاى ناروا به آنها و غصب حقوق و چپاول اموال و غارت سرمایه هاى مردم ، و آلوده بودن به انواع مفاسد اخلاقى .
ولى مـسـلمـا ایـن وحشت و اضطراب مشکلى را حل نمى کند، مرگ شترى است که بر در خانه هـمه خوابیده است لذا قرآن مى گوید: (اى پیامبر! به آنها بگو این مرگى را که از آن فـرار مـى کـنـیـد سـرانـجـام بـا شـمـا مـلاقـات خـواهـد کـرد) (قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقیکم ).
سـپس به سوى کسى که از پنهان و آشکار با خبر است برده مى شوید و شما را از آنچه انـجـام مـى دادیـد خـبـر مـى دهـد) (ثـم تردون الى عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون ).
قـانون مرگ از عمومى ترین و گسترده ترین قوانین این عالم است ، انبیاء بزرگ الهى و فـرشـتـگـان مـقـربین همه مى مى رند، و جز ذات پاک خداوند در این جهان باقى نمى ماند، (کل من علیها فان و یبقى وجه ربک ذو الجلال و الاکرام ) (سوره رحمان آیه 26 و 27).
هـم مـرگ از قـوانـیـن مـسـلم ایـن عـالم اسـت ، و هـم حـضـور در دادگـاه عـدل خـدا و حـسـابـرسـى اعـمـال و هـم خـداونـد از تـمـام اعمال بندگان دقیقا آگاه است .
بـنـابـرایـن تـنـهـا راه بـراى پـایـان دادن بـه ایـن وحـشـت ، پـاک سـازى اعمال ، و
شـسـتـشـوى دل از آلودگـى گناه مى باشد که هر کس حسابش پاک است از محاسبه اش چه بـاک اسـت ؟ و تـنـهـا در این صورت است که على وار مى توان گفت : هیهات بعد اللتیا و اللتـى و الله لابـن ابـى طـالب آنـس بـالمـوت مـن الطفل بثدى امه : (هیهات بعد از آنهمه جنگها و حوادث به خدا سوگند علاقه فرزند ابو طالب به مرگ از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است )!
و به هنگامى که فرق مبارکش با ضربه (اشقى الاخرین ) از هم شکافته شد خروشى بـرآورد و فـرمـود، فـزت و رب الکـعـبـه : (بـه پروردگار کعبه پیروز شدم و نجات یافتم ).
نکته ها:
1 - عالم بى عمل ؟
بدون شک تحصیل علم ، مشکلات فراوانى دارد، ولى این مشکلات هر قدر باشد در برابر بـرکـات حـاصـل از عـلم نـاچـیـز اسـت ، بـیـچـارگـى انـسـان روزى خـواهـد بـود کـه زحـمت تـحـصـیـل عـلم را بـر خـود هـمـوار کـنـد، امـا چـیزى از برکاتش عائد او نشود، درست بسان چـهـارپـائى اسـت کـه سـنگینى یک بار کتاب را به پشت خود احساس مى کند. بى آنکه از محتواى آن بهره گیرد.
در بـعـضى از تعبیرات عالم بیعمل به (شجر بلاثمر) (درخت بى میوه ) یا (سحاب بـلامـطر) (ابر بى باران ) یا شمعى که مى سوزد و اطراف خود را روشن مى کند ولى خـودش از بـیـن مـى رود، یـا چـهارپائى که به (طاحونه ) (آسیاب ) مى بندند و دائما زحمت مى کشد و طى طریق مى کند، اما چون به دور خود مى گردد، هرگز راهى را طى نمى کند و به جائى نمى رسد و مانند این
تـشـبـیـهـات کـه هـر کـدام بـیـانـگـر گـوشـه اى از سـرنـوشـت شـوم عـالم بـى عمل است .
در روایات اسلامى نیز در نکوهش این گونه عالمان ، تعبیرات تکان دهنده اى آمده است :
از جـمـله : از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: (هر کس علمش افزوده شود ولى بر هدایتش نیفزاید، این علم ، جز دورى از خـدا، بـراى او، حاصلى ندارد) (من ازداد علما و لم یزدد هدى لم یزدد من الله الا بـعـدا) در جـاى دیـگـر از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : (عـلم با عـمـل تـواءم اسـت ، هـر کـس چـیـزى را مـى دانـد بـایـد بـه آن عـمـل کـند و علم فریاد مى زند و عمل را دعوت مى کند، اگر به او پاسخ مثبت نداد، از آنجا کـوچ مـى کـنـد)!: (العـلم مـقـرون بـالعـمـل ، فـمـن عـلم عمل ، و العلم یهتف بالعمل فان اجابه و الا ارتحل عنه ).
اصـولا از بـعـضـى از روایـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه عـالم بـى عـمـل ، شـایـسـتـه نـام (عـالم ) نـیـسـت ، رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: (لا یکون المرء عالما حتى یکون بعلمه عاملا).
و از این بالاتر آنکه : او تمام مسؤ لیت عالم را بر دوش مى کشد، بى آنکه از مزایاى علم بـهـره مـنـد بـاشـد، لذا در حـدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم که ضمن خطبه اى بر فراز منبر فرمود:
ایـهـا النـاس ! اذا عـلمـتـم فـاعـمـلوا بـمـا عـلمـتـم لعـلکـم تـهـتـدون ، ان العـالم العـامـل بـغـیـره کـالجـاهـل الحـائر الذى لا یـسـتـفـیـق عـن جـهـله بل قد راءیت ان الحجة علیه اعظم و الحسرة ادوم :
(اى مردم ! هنگامى که چیزى را دانستید عمل کنید تا هدایت یابید،
زیـرا عـالمـى کـه بـر خـلاف عـلمـش عـمـل مـى کـنـد، مـانـنـد جاهل سرگردانى است که هرگز از جهلش هشیار نمى شود، بلکه من حجت را بر چنین عالمى بزرگتر، و حسرت را پایدارتر مى بینم ).
و بـدون شـک وجـود چنین علما و دانشمندانى ، بزرگترین بلا براى یک جامعه ، محسوب مى شـود، و سـرنوشت مردمى که عالمشان چنین باشد، سرنوشت خطرناکى است که به گفته شاعر:

و راعى الشاة یحمى الذئب عنها

 

فکیف اذا الرعاة لها ذئاب !


: شـبـان ، گـوسـفـنـدان را از چـنـگـال گـرگ نـجـات مـى دهـد امـا واى بـه حال گوسفندانى که شبانشان گرگان باشند.
2 - چرا از مرگ بترسم ؟
مـعـمولا غالب مردم از مرگ مى ترسند، تنها گروه اندکى هستند که بر چهره مرگ لبخند مى زنند، و آن را تنگ تنگ در آغوش ‍ مى فشارند، دلقى رنگرنگ را مى دهند و جانى جاودان مى گیرند.
امـا بـبـیـنـیـم چـرا مـرگ و مـظـاهـر آن ، و حـتـى نـام آن ، بـراى گـروهـى ، دردآور اسـت ؟ دلیـل عـمـده اش ، ایـن اسـت کـه بـه زندگى بعد از مرگ ، ایمان ندارند، و یا اگر ایمان دارنـد، ایـن ایمان به صورت یک باور عمیق در نیامده و بر افکار و عواطف آنها حاکم نشده است .
وحشت انسان از فناء و نیستى ، طبیعى است ، انسان حتى از تاریکى شب مى ترسد، چرا که ظلمت نیستى نور است ، و گاه از مرده نیز مى ترسد، چرا
که آن هم در مسیر فنا قرار گرفته .
امـا اگـر انـسـان بـا تـمـام وجـودش بـاور کـنـد کـه دنیا، زندان مؤ من ، و بهشت کافر است (الدنیا سجن المؤ من و جنة الکافر).
اگـر باور کند که این جسم خاکى ، قفسى است براى مرغ روح او که وقتى این قفس شکست آزاد مى شود، و به هواى کوى دوست پر و بال مى زند.
اگـر بـاور کـنـد (حجاب چهره جان مى شود غبار تنش ) مسلما در آرزوى آن دم است که از این چهره ، پرده برفکند.
اگـر بـاور کـنـد مرغ باغ ملکوت است و از عالم خاک نیست ، و تنها (دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنش )؟
آرى اگـر دیـدگـاه انـسـان دربـاره مـرگ چنین باشد هرگز از مرگ وحشت نمى کند، در عین اینکه زندگى را براى پیمودن مسیر تکامل خواهان است .
لذا در حـدیـث عـاشـورا مـى خـوانیم : هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگتر و فشار دشمن بر حسین (علیه السلام ) و یارانش بیشتر مى شد چهره هاى آنها برافروخته تر و شکوفاتر مـى گـشـت ، و حـتـى پـیـرمـردان اصـحـابـش صـبح عاشورا خندان بودند وقتى از آنها سؤ ال مـى شـد چـرا؟ مـى گفتند: براى اینکه ساعاتى دیگر شربت شهادت مى نوشیم و حور العین را در آغوش مى گیریم !.
علت دیگر براى ترس از مرگ دلبستگى بیش از حد به دنیا است ، چرا که مرگ میان او و مـحـبـوبـش جدائى مى افکند، و دل کندن از آنهمه امکاناتى که براى زندگى مرفه و پر عیش و نوش فراهم ساخته براى او طاقت فرسا است .
عـامـل سـوم خـالى بـودن سـتـون حـسـنـات و پـر بـودن سـتـون سـیـئات نـامـه عمل است .
در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم کـسـى خـدمـت پـیـامـبـر آمـد عـرض کـرد یـا رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) من چرا مرگ را دوست نمى دارم ؟
فرمود: آیا ثروتى دارى ؟
عرض کرد: آرى .
فرمود: چیزى از آن را پیش از خود فرستاده اى ؟
عرض کرد: نه .
فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست ندارى (چون نامه اعمالت از حسنات خالى است ).
دیـگـرى نـزد ابـو ذر آمـد و هـمین سؤ ال را کرد که ما چرا از مرگ متنفریم ؟! فرمود: لانکم عمرتم الدنیا، و خربتم الاخرة فتکرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب !:
(بـراى ایـنـکـه شـمـا دنـیا را آباد کرده اید، و آخرتتان را ویران ، طبیعى است که دوست ندارید از نقطه آبادى به نقطه ویرانى منتقل شوید).
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ذا نودى للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا إ لى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم إ ن کنتم تعلمون (9)
فـإ ذا قـضـیـت الصـلوة فـانـتـشـروا فـى الا رض و ابـتـغـوا مـن فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون (10)
و إ ذا راءوا تـجـرة اءو لهـوا انـفـضـوا إ لیـهـا و تـرکـوک قـائمـا قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجرة و الله خیر الرزقین (11)


ترجمه :

9 - اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته مى شود بـه سـوى ذکـر خدا بشتابید، و خرید و فروش ‍ را رها کنید که این براى شما بهتر است اگر مى دانستید.
10 - و هـنـگـامـى کـه نـمـاز پـایـان گـرفـت شـمـا آزادیـد در زمـیـن پـراکـنـده شـوید و از فضل الهى طلب کنید، و خدا را بسیار یاد نمائید تا
11 - هنگامى که تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراکنده مى شوند و به سوى آن مى روند، و تو را ایستاده به حال خود رها مى کنند، بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترین روزى دهندگان است .
شاءن نزول :
در شـاءن نـزول ایـن آیـات یـا خـصـوص آیـه (واذا راءوا تـجـارة ) روایـات مـخـتـلفـى نقل شده که همه آنها از این معنى خبر مى دهد که در یکى از سالها که مردم مدینه گرفتار خـشکسالى و گرسنگى و افزایش نرخ اجناس شده بودند (دحیه ) با کاروانى از شام فـرا رسـیـد و بـا خود مواد غذائى آورده بود، در حالى که روز جمعه بود و پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـشـغـول خـطـبـه نـمـاز جـمـعـه بـود، طـبـق معمول براى اعلام ورود کاروان طبل زدند و حتى بعضى دیگر آلات موسیقى را نواختند، مردم بـا سـرعـت خـود را بـه بـازار رسـانـدند، در این هنگام مسلمانانى که در مسجد براى نماز اجـتـمـاع کـرده بـودنـد خـطـبـه را رهـا کـرده و بـراى تـاءمین نیازهاى خود به سوى بازار شـتـافـتـنـد، تـنـهـا دوازده مـرد و یـک زن در مـسـجـد بـاقـى مـانـدنـد (آیـه نازل شد و آنها را سخت مذمت کرد) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اگر این گروه اندک هم مى رفتند از آسمان سنگ بر آنها مى بارید.
تفسیر:
بزرگترین اجتماع عبادى سیاسى هفته
در آیـات گـذشـتـه بـحـثـهـاى فـشـرده اى پیرامون توحید و نبوت و معاد، و نیز مذمت یهود دنـیـاپـرست آمده بود، آیات مورد بحث به گفتگو پیرامون یکى از مهمترین وظائف اسلامى کـه در تـقـویت پایه هاى ایمان تاءثیر فوق العاده دارد، و از یک نظر هدف اصلى سوره را تشکیل مى دهد، یعنى نماز جمعه و بعضى از احکام آن مى پردازد.
نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که براى نماز روز جمعه اذان گفته مى شود به سوى ذکر خدا (خطبه و نماز) بشتابید و خـریـد و فـروش را رهـا کـنید، این براى شما بهتر است اگر مى دانستید) (یا ایها الذین آمنوا اذا نودى للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ).
(نودى ) از ماده (نداء) به معنى بانگ برآوردن است ، و در اینجا به معنى اذان است ، زیرا در اسلام ندائى براى نماز جز اذان نداریم ، چنانکه در آیه 58 سوره مائده نیز مى خـوانـیـم : و اذا نـادیـتـم الى الصـلوة اتـخـذوهـا هـزوا و لعـبـا ذلک بـانهم قوم لا یعقلون : (هنگامى که مردم را به سوى نماز مى خوانید (و اذان مى گوئید) آنرا به مسخره و بازى مـى گـیـرنـد، ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه آنـهـا قـومـى هـسـتـنـد بـى عقل ).
بـه ایـن ترتیب هنگامى که صداى اذان نماز جمعه بلند مى شود مردم موظفند کسب و کار را رها کرده به سوى نماز که مهمترین یاد خدا است بشتابند.
جـمـله ذلکـم خـیـر لکم ... اشاره به این است که اقامه نماز جمعه و ترک کسب و کار در این مـوقـع مـنـافع مهمى براى مسلمانان دربردارد اگر درست پیرامون آن بیندیشند، و گرنه خداوند از همگان بى نیاز و بر همه مشفق است .
ایـن جـمله یک اشاره اجمالى به فلسفه و منافع نماز جمعه است که به خواست خدا در بحث نکات از آن بحث خواهیم کرد.
البـتـه تـرک خـریـد و فـروش مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـر کـار مـزاحـمـى را شامل مى شود.
امـا ایـنـکـه چرا روز (جمعه ) را به این نام نامیده اند؟ به خاطر اجتماع مردم در این روز براى نماز است ، و این مساءله تاریخچهاى دارد که در بحث نکات خواهد آمد.
قابل توجه اینکه در بعضى از روایات اسلامى در مورد نمازهاى روزانه آمده است اذا اقیمت الصـلوة فـلا تاتوها و انتم تسعون و اءتوها و انتم تمشون و علیکم السکینة : (هنگامى کـه نـمـاز (نـمـازهـاى یـومـیـه ) بـرپا شود براى شرکت در نماز ندوید، و با آرامش گام بـرداریـد) ولى در مـورد نـمـاز جـمـعـه آیـه فـوق مـى گوید: فاسعوا (بشتابید) و این دلیل بر اهمیت فوق العاده نماز جمعه است .
منظور از (ذکرالله ) در درجه اول نماز است ، ولى مى دانیم که خطبه هاى نماز جمعه هم کـه آمـیـخـتـه با ذکر خدا است ، در حقیقت بخشى از نماز جمعه است ، بنابراین باید براى شرکت در آن نیز تسریع کرد.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (هـنـگـامى که نماز پایان گیرد شما آزادید در زمین پراکنده شـویـد و از فـضـل الهى طلب کنید، و خدا را بسیار یاد نمائید تا رستگار شوید) (فاذا قـضـیـت الصـلوة فـانـتـشـروا فـى الارض و ابـتـغـوا مـن فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون ).
گـرچـه جـمله (ابتغوا من فضل الله ) (فضل خدا را طلب کنید) یا تعبیرات مشابه آن در قـرآن مـجـیـد شاید غالبا به معنى طلب روزى و کسب و تجارت آمده است ، ولى روشن است کـه مـفهوم این جمله گسترده است و کسب و کار یکى از مصادیق آن است ، لذا بعضى آنرا به معنى عیادت مریض ، و زیارت مؤ من ، یا تحصیل علم و دانش تفسیر کرده اند، هر چند منحصر به اینها نیز نمى باشد.
نـاگـفـته پیدا است که امر به (انتشار در زمین ) و (طلب روزى ) امر وجوبى نیست ، بـلکـه بـه اصـطـلاح (امـر بـعـد از حـظـر) و نـهـى اسـت ، و دلیـل بـر جـواز مـى بـاشـد، ولى بـعـضـى از ایـن تـعـبـیـر چـنـیـن اسـتـفـاده کـرده انـد که تـحـصیل روزى بعد از نماز جمعه مطلوبیت و برکتى دارد، و در حدیثى آمده است که پیامبر بعد از نماز جمعه سرى به بازار مى زد.
جـمـله (و اذکـرواالله کـثـیرا) اشاره به یاد خدا است در برابر آنهمه نعمتهائى که به انـسـان ارزانـى داشـتـه ، و بعضى (ذکر) را در اینجا به معنى (فکر) تفسیر کرده انـد، آنـچـنـان کـه در حـدیـث آمده تفکر ساعة خیر من عبادة سنة : (یک ساعت اندیشیدن از یک سال عبادت بهتر است ).
بـعضى نیز آن را به مساءله توجه به خدا در بازارها و به هنگام معاملات و عدم انحراف از اصول حق و عدالت تفسیر کرده اند.
ولى روشـن اسـت کـه آیـه مفهوم گسترده اى دارد که همه اینها را در بر مى گیرد، این نیز مسلم است که روح (ذکر) (فکر) است ، و ذکر بى فکر لقلقه زبانى بیش نیست ، و آنچه مایه فلاح و رستگارى است همان ذکر آمیخته با تفکر در جمیع حالات است .
اصولا ادامه (ذکر) سبب مى شود که یاد خدا در اعماق جان انسان رسوخ کند و ریشه هاى غفلت و بیخبرى را که عامل اصلى هرگونه گناه است بسوزاند، و انسان را در مسیر فلاح و رستگارى قرار دهد و حقیقت لعلکم تفلحون حاصل گردد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحث کسانى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به هـنـگـام نماز جمعه رها کردند و براى خرید از قافله تازه وارد به بازار شتافتند شدیدا مورد
مـلامـت قـرار داده مى گوید: (هنگامى که تجارت یا لهوى را بهبینند پراکنده مى شوند و بـه سوى آن مى روند، و تو را ایستاده (در حالى که خطبه نماز جمعه مى خوانى ) رها مى کنند) (و اذا راءوا تجارة او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما).
ولى (بـه آنـهـا بـگـو آنـچـه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خداوند بهترین روزى دهندگان است ) (قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین ).
ثـواب و پـاداش الهـى و برکاتى که از حضور در نماز جمعه و شنیدن مواعظ و اندرزهاى پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و تـربـیت معنوى و روحانى عائد شما مى شود قابل مقایسه با هیچ چیز دیگر نیست ، و اگر از این مى ترسید که روزى شما بریده شود اشتباه مى کنید، خداوند بهترین روزى دهندگان است .
تـعـبـیر به لهو اشاره به طبل و سایر آلات لهوى است که به هنگام ورود قافله تازه اى به مدینه مى زدند که هم نوعى اخبار و اعلام بود و هم وسیلهاى براى سرگرمى و تبلیغ کـالا، هـمـانـگـونـه کـه در دنـیاى امروز نیز در فروشگاههائى که به سبک غرب است نیز نمونه آن دیده مى شود.
تـعـبـیـر به (انفضوا) به معنى پراکنده شدن و انصراف از نماز جماعت ، و روى آوردن به کاروان است که در شاءن نزول گفته شد هنگامى که کاروان (دحیه ) وارد مدینه شد (و او هـنـوز اسـلام را اخـتـیـار نـکـرده بـود) بـا صـداى طبل و سایر آلات لهو مردم را به بازار فراخواند، مردم مدینه حتى مسلمانانى که در مسجد مـشـغول استماع خطبه نماز جمعه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند، به سوى او شتافتند، و تنها سیزده نفر، و به روایتى کمتر، در مسجد باقى ماندند.
ضـمـیـر در (الیـهـا) بـه تـجـارت بـازمـى گـردد، یـعـنـى بـه سـوى مال التجارة شتافتند، این به خاطر آن است که لهو، هدف اصلى آنها نبود، بلکه مقدمه اى
بود براى اعلام ورود کاروان و یا سرگرمى و تبلیغ کالا در کنار آن .
تـعـبـیـر بـه (قائما) نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایستاده ، خـطـبـه نـمـاز جـمـعـه مـى خـوانـد، چـنـانـکـه در حـدیـثـى از (جـابـر بـن سـمـره ) نـقـل شـده کـه مـى گـویـد: (هـرگـز رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) را در حال خطبه نشسته ندیدم و هر کس بگوید نشسته خطبه مى خواند، تکذیبش کنید).
و نیز روایت شده که از (عبدالله بن مسعود) پرسیدند: (آیا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) ایـسـتـاده خـطـبـه مى خواند)؟ گفت : مگر نشنیده اى که خداوند مى گوید: و ترکوک قائما: (تو را در حالى که ایستاده بودى رها کردند)؟
در تـفـسـیـر (درالمـنـثور) آمده است که اولین کسى که نشسته ، خطبه نماز جمعه خواند، معاویه بود!
نکته ها:
1 - نخستین نماز جمعه در اسلام
در بـعـضـى از روایـات اسـلامـى آمـده است که مسلمانان مدینه ، پیش از آنکه پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) هجرت کند، با یکدیگر صحبت کردند و گفتند: یهود در یک روز هفته اجتماع مى کنند (روز شنبه ) و نصارى نیز روزى براى اجتماع دارند (یکشنبه ) خوبست ما هم روزى قرار دهیم و در آن روز جمع شویم و ذکر خدا گوئیم و شکر او را بجا آوریم ، آنـها روز قبل از شنبه را که در آن زمان (یوم العروبه ) نامیده مى شد، براى این هدف برگزیدند، و به سراغ
(اسـعـد بن زراره ) (یکى از بزرگان مدینه ) رفتند، او نماز را به صورت جماعت با آنـهـا بجا آورد و به آنها اندرز داد و آن روز، روز جمعه نامیده شد، زیرا روز اجتماع مسلمین بود.
(اسـعـد) دسـتـور داد گوسفندى را ذبح کردند و نهار و شام همگى از همان یک گوسفند بود، چرا که تعداد مسلمانان در آن روز، بسیار کم بود...
و این نخستین جمعه اى بود که در اسلام تشکیل شد.
امـا اولیـن جـمـعـه اى کـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـا اصـحـابـش تشکیل دادند، هنگامى بود که به مدینه هجرت کرد، وارد مدینه شد، و آن روز روز دوشنبه دوازدهـم ربـیـع الاول هنگام ظهر بود، حضرت ، چهار روز در (قبا) ماندند و مسجد قبا را بنیان نهادند، سپس روز جمعه به سوى مدینه حرکت کرد (فاصله میان قبا و مدینه بسیار کـم اسـت و امـروز قـبـا یـکـى از مـحـله هـاى داخل مدینه است ) و به هنگام نماز جمعه به محله (بنى سالم ) رسید، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشت ، و این اولین جمعه اى بود که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در اسلام بجا آورد، خطبه اى هم در این نماز جمعه خواند که اولین خطبه حضرت در مدینه بود.
یـکـى از محدثان از (عبدالرحمن بن کعب ) نقل کرده که پدرم هر وقت صداى اذان جمعه را مـى شـنـیـد بـر (اسـعـد بـن زرارة ) رحـمـت مـى فـرسـتـاد، هـنـگـامـى کـه دلیل این مطلب را جویا شدم گفت به خاطر آن است که او نخستین کسى بود که نماز جمعه را بـا مـا بـجـا آورد گـفـتـم آنـروز چـنـد نـفـر بـودیـد گـفـت فـقـط چهل نفر!
2 - اهمیت نماز جمعه
بـهـتـریـن دلیـل بـر اهـمـیـت ایـن فـریـضـه بـزرگ اسـلامـى قـبـل از هـر چـیـز آیـات هـمـیـن سـوره اسـت ، کـه بـه هـمـه مـسـلمـانـان و اهل ایمان دستور مى دهد به محض شنیدن اذان جمعه به سوى آن بشتابند، و هرگونه کسب و کار برنامه مزاحم را ترک گویند، تا آنجا که اگر در سالى که مردم گرفتار کمبود مـواد غـذائى هـسـتـنـد کـاروانـى بیاید و نیازهاى آنها را با خود داشته باشد به سراغ آن نروند، و برنامه نماز جمعه را ادامه دهند.
در احادیث اسلامى نیز تاءکیدهاى فراوانى در این زمینه وارد شده است از جمله : در خطبه اى کـه مـوافـق و مـخـالف آن را از پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) نـقـل کـرده انـد آمـده : ان الله تعالى فرض علیکم الجمعه فمن ترکها فى حیاتى او بعد مـوتـى اسـتـخـفافا بها او جحودا لها فلا جمع الله شمله ، و لا بارک له فى امره ، الا و لا صـلوة له ، الا و لا زکـوة له ، الا و لا حـج له ، الا و لا صوم له ، الا و لا بر له حتى یتوب : (خـداونـد نماز جمعه را بر شما واجب کرده هر کس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى اسـتـخـفاف یا انکار ترک کند خداوند او را پریشان مى کند، و به کار او برکت نمى دهـد، بـدانـیـد نـمـاز او قـبـول نـمـى شـود، بـدانـیـد زکـات او قـبـول نـمـى شـود، بـدانـیـد حـج او قـبـول نـمـى شـود، بـدانـیـد اعمال نیک او قبول نخواهد شد تا از این کار توبه کند)!
در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مى خوانیم : صلوة الجمعة فریضة ، و الاجـتـمـاع الیـهـا فـریـضـة مـع الامـام ، فـان تـرک رجل من غیر علة ثلاث جمع فقد ترک ثلاث فرائض ، و لا یدع ثلاث فرائض من غیر علة الا مـنـافق : (نماز جمعه فریضه است و اجتماع براى آن با امام (معصوم ) فریضه است ، هر گاه مردى بدون عذر سه جمعه را ترک گوید فریضه را ترک گفته و کسى
سه فریضه را بدون علت ترک نمى گوید مگر منافق .
و در حـدیـث دیـگـرى از رسـول خـدا مـى خـوانـیـم : مـن اتى الجمعة ایمانا و احتسابا استانف العـمل : (کسى که از روى ایمان و براى خدا در نماز جمعه شرکت کند گناهان او بخشوده خواهد شد و برنامه عملش را از نو آغاز مى کند).
روایـات در ایـن زمـیـنـه بـسـیـار اسـت کـه ذکـر هـمـه آنـهـا بـه طول مى انجامد در اینجا با اشاره به یک حدیث دیگر این بحث را پایان مى دهیم .
کـسـى خـدمـت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد، عـرض کـرد یـا رسول الله ! من بارها آماده حج شده ام اما توفیق نصیبم نشده فرمود: علیک بالجمعة فانها حـج المـسـاکـیـن : (بـر تـو باد به نماز جمعه که حج مستمندان است ) (اشاره به اینکه بسیارى از برکات کنگره عظیم اسلامى حج در اجتماع نماز جمعه وجود دارد).
البـتـه بـایـد تـوجـه داشـت کـه مـذمـتـهاى شدیدى که در مورد ترک نماز جمعه آمده است و تـارکـان جمعه در ردیف منافقان شمرده شده اند در صورتى است که نماز جمعه واجب عینى بـاشـد یـعـنى در زمان حضور امام معصوم و مبسوطالید و اما در زمان غیبت بنابر اینکه واجب مـخـیـر بـاشد (تخییر میان نماز جمعه و نماز ظهر) و از روى استخفاف و انکار انجام نگیرد مـشـمـول ایـن مـذمـتـهـا نـخـواهـد شـد، هـر چـنـد عظمت نماز جمعه و اهمیت فوق العاده آن در این حـال نـیـز مـحـفـوظ اسـت (توضیح بیشتر درباره این مساءله را در کتب فقهى باید مطالعه کرد).
3 - فلسفه نماز عبادى سیاسى جمعه
نماز جمعه ، قبل از هر چیز یک عبادت بزرگ دستجمعى است ، و اثر عمومى
عـبـادات را که تلطیف روح و جان ، و شستن دل از آلودگیهاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قـلب مـى بـاشـد در بـردارد، بـخـصـوص ‍ ایـنـکـه مـقـدمـتـا دو خـطـبـه دارد کـه مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوى و پرهیزگارى است .
و اما از نظر اجتماعى و سیاسى ، یک کنگره عظیم هفتگى است که بعد از کنگره سالانه حج ، بـزرگـتـریـن کـنـگـره اسـلامـى مـى بـاشـد، و بـه هـمـیـن دلیـل در روایـتـى کـه قـبـلا از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نقل کردیم آمده بود که جمعه حج کسانى است که قادر به شرکت در مراسم حج نیستند.
در حقیقت اسلام ، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مى دهد:
اجتماعات روزانه که در نماز جماعت حاصل مى شود.
اجتماع هفتگى که در مراسم نماز جمعه است .
و اجتماع حج که در کنار خانه خدا هر سال یکبار انجام مى گیرد نقش نماز جمعه در این میان بـسـیـار مـهـم اسـت بـخـصـوص اینکه یکى از برنامه هاى خطیب در خطبه نماز جمعه ، ذکر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است و به این ترتیب این اجتماع عظیم و پرشکوه مى تواند منشاء برکات زیر شود:
الف : آگاهى بخشیدن به مردم در زمینه معارف اسلامى و رویدادهاى مهم اجتماعى و سیاسى .
ب : ایجاد همبستگى و انسجام هر چه بیشتر در میان صفوف مسلمین به گونه اى که دشمنان را به وحشت افکند و پشت آنها را بلرزاند.
ج : تجدید روح دینى و نشاط معنوى براى توده مردم مسلمان .
د: جلب همکارى براى حل مشکلات عمومى .
بـه هـمـیـن دلیـل هـمـیـشـه دشـمـنان اسلام ، از یک نماز جمعه جامع الشرائط که دستورهاى اسلامى دقیقا در آن رعایت شود بیم داشته اند.
و نیز به همین دلیل نماز جمعه همیشه به عنوان یک اهرم نیرومند سیاسى
در دست حکومتها بوده است ، منتها حکومتهاى عدل همچون حکومت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) از آن بـهـتـریـن بـهـره برداریها را به نفع اسلام ، و حکومتهاى جور همانند بنى امیه از آن سوء استفاده براى تحکیم پایه هاى قدرت خود مى کردند.
در طول تاریخ مواردى را مشاهده مى کنیم که هر کس مى خواست ، بر ضد حکومتى قیام کند، نخست از شرکت در نماز جمعه او خوددارى مى کرد، چنانکه در داستان عاشورا مى خوانیم که گروهى از شیعیان در خانه (سلیمان بن صرد خزاعى ) جمع شدند، و نامه اى خدمت امام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) از کـوفه فرستادند، که در نامه آمده بود (نعمان بن بشیر) والى بـنـى امیه بر کوفه ، منزوى شده و ما در نماز جمعه او شرکت نمى کنیم ، و چنانچه بدانیم شما به سوى ما حرکت کرده اید او را از کوفه بیرون خواهیم کرد.
در صحیفه سجادیه از امام سجاد على بن الحسین (علیهماالسلام ) مى خوانیم : اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فى الدرجة الرفیعة التى اختصصتهم بها قد ابـتـزوهـا: (خـداونـدا! ایـن (اشـاره به نماز جمعه و عید قربان ) مقامى است که مخصوص خـلفـاء و برگزیدگان و امناء بلندپایه تو است که ویژه آنها نمودى ، و (خلفاى جور بنى امیه ) آن را به زور از اولیاى حق گرفته و غصب کرده اند).
گـاه مى شود که دشمنان اسلام یک هفته تمام شبانه روز تبلیغات مسموم مى کنند ولى با یـک خـطبه نماز جمعه و مراسم پرشکوه و حیاتبخش آن همه خنثى مى شود، روح تازه اى در کالبدها دمیده ، و خون تازه اى در عروق به حرکت درمى آید.
توجه به این نکته که طبق فقه شیعه در محدوده یک فرسخ در یک فرسخ
بیش از یک نماز جمعه جائز نیست و حتى کسانى که در دو فرسخى (تقریبا 11 کیلومترى ) از مـحـل انـعقاد جمعه قرار دارند در آن نماز شرکت مى کنند، روشن مى شود که عملا در هر شهر کوچک یا بزرگ و حومه آن یک نماز جمعه بیشتر منعقد نخواهد شد، بنابراین اجتماعى چنین عظیمترین اجتماع آن منطقه را تشکیل مى دهد.
امـا بـا نـهـایـت تـاسف این مراسم عبادى سیاسى که مى تواند مبداء حرکت عظیمى در جوامع اسلامى گردد به خاطر نفوذ حکومتهاى فاسد در آن در بعضى کشورهاى اسلامى چنان بى روح و بـى رمـق شـده اسـت کـه عـمـلا هـیـچ اثـر مـثـبـتـى از آن گـرفـتـه نـمـى شـود و شـکـل یک برنامه تشریفاتى به خود گرفته ، و به راستى این از سرمایه هاى عظیمى است که براى از دست رفتن آن باید گریه کرد.
مـهـمـتـریـن نـمـاز جـمـعـه سـال نـمـاز جـمـعـه اى اسـت کـه قـبـل از رفتن به عرفات در مکه انجام مى گیرد که تمام حجاج خانه خدا از سراسر جهان در آن شـرکـت دارند که نماینده واقعى تمام قشرهاى مسلمین در کره زمین هستند، سزاوار است که براى تهیه خطبه چنین نماز حساسى عده زیادى از دانشمندان هفته ها و ماهها مطالعه کنند و مـحـصول آن را در آن روز حساس و خطبه تاریخى بر مسلمانان عرضه نمایند و مسلما مى تـوانـنـد بـه بـرکـت آن آگـاهـى زیـادى بـه جـامـعـه اسـلامـى داده و مـشـکـلات مـهـمـى را حل کنند.
امـا بـا نـهـایـت تـاسـف در ایـن ایـام دیـده مـى شـود کـه مسائل بسیار پیش پا افتاده و مطالبى که تقریبا همه از آن آگاهى دارند مطرح مى شود، و از مـسـائل اصـولى ابـدا خـبرى نیست ؟ آیا براى از دست رفتن چنین فرصتهاى بزرگ و سرمایه هاى عظیم نباید گریست ؟! و براى دگرگون ساختن آن نباید به پا خاست ؟!
4 - آداب نماز جمعه و محتواى خطبه ها
نـماز جمعه (با وجود شرائط لازم ) بر مردان بالغ و سالم که قدرت بر شرکت در نماز را دارنـد واجـب اسـت ، و بـر مـسـافـران و پـیرمردان واجب نیست هر چند حضور در نماز جمعه براى مسافر جائز است ، همچنین زنها نیز مى توانند در نماز جمعه شرکت کنند، هر چند بر آنها واجب نیست .
کـمـتـریـن عـددى کـه نـماز جمعه با آن منعقد مى شود پنج نفر از مردان است . نماز جمعه دو رکـعـت اسـت و جـاى نـمـاز ظـهـر را مـى گـیـرد، و دو خـطـبـه اى کـه قبل از نماز جمعه خوانده مى شود در حقیقت به جاى دو رکعت دیگر محسوب مى شود.
نـمـاز جـمعه همانند نماز صبح است و مستحب است حمد و سوره را در آن بلند بخوانند و نیز مستحب است سوره جمعه را در رکعت اول و سوره منافقین را در رکعت دوم قرائت کنند.
در نـمـاز جـمـعـه دو قـنـوت مـسـتـحـب اسـت یـکـى قـبـل از رکـوع رکـعـت اول و دیگر بعد از رکوع رکعت دوم .
خـوانـدن دو خـطـبـه قـبل از نماز جمعه واجب است همانگونه که ایستادن خطیب به هنگام ایراد خـطـبـه نـیـز واجـب مـى بـاشـد، شخصى که خطبه مى خواند حتما باید همان امام نماز جمعه باشد.
خطیب باید صداى خود را چنان بلند کند که مردم صداى او را بشنوند تا محتواى خطبه به گوش همگان برسد.
به هنگام ایراد خطبه باید خاموش بود، و به سخنان خطیب گوش داد، و رو به روى خطیب نشست .
شـایـسـتـه اسـت خـطـیـب مـردى فـصـیـح و بـلیـغ و آگـاه بـه اوضـاع و احوال مسلمین و با خبر از مصالح جامعه اسلامى ، و شجاع ، و صریح اللهجه ، و قاطع در اظـهـار حـق بـاشد. اعمال و رفتار او سبب تاثیر و نفوذ کلامش گردد، و زندگى او مردم را به یاد خدا بیاندازد.
شـایـسـتـه اسـت پـاکـیـزه ترین لباس در تن بپوشد، و خود را خوشبو کند، و با وقار و سکینه گام بردارد، و هنگامى که بر فراز منبر جاى گرفت بر مردم سلام کند، و رو به روى آنـان بـایـسـتـد، و بر شمشیر یا کمان یا عصا تکیه کند، نخست بر منبر بنشیند، تا اذان تمام شود، و بعد از فراغت از اذان شروع به خطبه کند.
مـحتواى خطبه نخست حمد خدا و درود بر پیامبر است (احتیاط این است که این قسمت به زبان عـربى باشد ولى بقیه به زبان مستمعین خوانده مى شود) سپس مردم را به تقواى الهى تـوصـیـه کـند، و یکى از سور کوتاه قرآن را بخواند، و این امر را در هر دو خطبه رعایت کـنـد، و در خـطبه دوم بعد از درود بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دعا بر ائمه مسلمین کند، و براى مؤ منین و مؤ منات استغفار نماید.
و شایسته است در ضمن خطبه مسائل مهمى که با دین و دنیاى مسلمین ارتباط دارد مطرح کند، و آنـچـه مـورد نـیـاز مـسـلمـیـن در داخـل و خـارج کـشـورهـاى اسـلامـى و در داخـل و خـارج آن مـنـطـقـه مـى بـاشـد مـورد بـحـث قـرار دهـد، و مسائل سیاسى و اجتماعى و اقتصادى و دینى را با در نظر گرفتن اولویتها مطرح نماید، به مردم آگاهى بخشد و آنها را از توطئه هاى دشمنان با خبر بسازد، برنامه هاى کوتاه مـدت و دراز مـدت بـراى حـفـظ جـامـعـه اسـلامـى و خـنثى کردن نقشه هاى مخالفان به آنها گوشزد کند.
خـلاصـه خـطـیـب بـایـد بـسـیـار هـوشـیـار و بـیـدار و اهـل فـکـر و مـطـالعـه در مسائل اسلامى باشد، و از موقعیت این مراسم بزرگ حداکثر استفاده را براى پیشبرد اهداف اسلام و مسلمین بنماید.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) مى خوانیم : انما جعلت الخطبة یوم الجـمـعـة لان الجـمـعـة مـشهد عام ، فاراد ان یکون للامیر سبب الى موعظتهم ، و ترغیبهم فى الطاعة ، و ترهیبهم من المعصیة ، و توقیفهم على ما اراد من مصلحة دینهم و دنیاهم ، و یخبرهم بـمـا ورد عـلیـهـم مـن الافـاق مـن الاهـوال التـى لهم فیها المضرة و المنفعة ... و انما جعلت خـطـبـتـیـن لیـکـون واحـدة للثـنـاء عـلى الله و التـمـجـیـد و التـقـدیـس لله عـز و جـل و الاخـرى للحـوائج و الاعـذار و الانذار و الدعاء و لما یرید ان یعلمهم من امره و نهیه ما فیه الصلاح و الفساد:
(خطبه ، براى این در روز جمعه تشریع شده است که نماز جمعه یک برنامه عمومى است ، خداوند مى خواهد به امیر مسلمین امکان دهد تا مردم را موعظه کند به اطاعت ترغیب نماید، و از مـعـصیت الهى بترساند و آنها از آنچه مصلحت دین و دنیایشان است آگاه سازد، و اخبار و حـوادث مـهـمى که از نقاط مختلف به او مى رسد و در سود و زیان و سرنوشت آنها مؤ ثر اسـت بـه اطـلاعـشان برساند... و دو خطبه قرار داده شده تا در یکى حمد و ثنا و تمجید و تـقـدیـس الهـى کـنند، و در دیگرى نیازها و هشدارها و دعاها را قرار دهند، و اوامر و نواهى و دستوراتى که باصلاح و فساد جامعه اسلامى در ارتباط است به آنها اعلام دارند).
5 - شرائط وجوب نماز جمعه
در ایـنـکـه امـام جـمـعـه مـانـنـد هـر امـام جـمـاعـت دیـگـر بـایـد عادل باشد تردیدى نیست ، ولى سخن در این است که شرائطى افزون بر این دارد یا نه ؟
جـمـعـى مـعـتقدند این نماز از وظائف امام معصوم یا نماینده خاص او است ، و به تعبیر دیگر مربوط به زمان حضور امام معصوم (علیه السلام ) است .
در حـالى کـه بـسـیـارى از مـحـققین معتقدند که این شرط وجوب عینى نماز جمعه است ، ولى براى وجوب تخییرى این شرط لازم نیست و در زمان غیبت نیز مى توان نماز جمعه را برپا داشت و جانشین نماز ظهر مى شود، و حق همین است ، بلکه هر گاه حکومت اسلامى با شرایط آن از طـرف نایب عام امام (علیه السلام ) تشکیل گردد احتیاط این است که امام جمعه منصوب از طرف او باشد، و مسلمانان در نماز جمعه شرکت کنند.
در ایـن زمینه و در مسائل دیگر مربوط به نماز جمعه سخن بسیار است که ذکر همه آنها از حوصله یک بحث تفسیرى خارج و باید آنها را در کتب فقه و حدیث جستجو کرد.
خـداوندا! بما توفیقى مرحمت فرما که از این شعائر بزرگ اسلامى براى تربیت نفوس و نجات مسلمین از چنگال دشمنان حداکثر بهره بردارى را بنمائیم .
پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که مشتاق لقاى تو باشیم و از مرگ نهراسیم .
بارالها! نعمت ایمان و تعلیم و تربیت انبیاء را هرگز از ما سلب نفرما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت