تفسیرنمونه سوره صَف

سوره صف


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 14 آیه است

محتواى سوره صف
این سوره در حقیقت بر دو محور اساسى دور مى زند: یکى برترى اسلام بر تمام آئینهاى آسمانى ، و تضمین بقاء و جاودانگى آن از سوى خداوند، و دیگر لزوم جهاد در طریق حفظ و پیشرفت این آئین .
اما در یک نظر تفصیلى مى توان آن را به هفت بخش تقسیم کرد.
1 - آغاز سوره که از تسبیح خداوند عزیز و حکیم شروع مى شود و آمادگى پذیرش حقایق بعد را در قلوب ایجاد مى کند.
2 - دعـوت بـه هـمـاهـنـگـى گـفـتـار و کـردار و پـرهـیـز از سـخـنـان بـى عمل .
3 - دعوت به جهاد با عزم راسخ و اتحاد کامل .
4 - یادآورى از پیمان شکنى بنى اسرائیل و بشارت مسیح به ظهور اسلام .
5 - تضمین پیروزى اسلام بر همه ادیان .
6 - دعوت مؤ ثر به سوى جهاد و ذکر پاداشهاى دنیوى و اخروى مجاهدان راه حق .
7 - اشاره فشرده اى به زندگى حواریین مسیح و الهام از آنها.
ولى محور اصلى همانطور که گفتیم اسلام و جهاد است .
و انـتـخـاب نـام (صف ) براى سوره به خاطر تعبیرى است در آیه چهارم این سوره آمده است ، گاهى نیز به عنوان سوره (عیسى ) و یا سوره (حواریین ) نامیده شده است .
مـشـهـور و مـعـروف ایـن اسـت کـه ایـن سـوره کـلا در مـدیـنـه نـازل شـده ، وجـود آیـات جـهـاد در این سوره نیز مؤ ید همین معنى است ، زیرا مى دانیم جهاد هرگز در مکه تشریع نشده بود.
فضیلت تلاوت سوره صف
در حـدیـثـى از پـیـغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من قراء سـورة عـیـسى کان عیسى مصلیا علیه مستغفرا له ما دام فى الدنیا و هو یوم القیمة رفیقه : (هـر کس سوره عیسى (سوره صف ) را بخواند حضرت مسیح بر او درود مى فرستد و تا در دنیا زنده است براى او استغفار مى کند و در قیامت رفیق او است ).
در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیه السلام ) مى خوانیم : من قراء سورة الصف و اد من قـرائتـهـا فـى فـرائضـه و نـوافـله صفه الله مع ملائکته و انبیائه المرسلین (هر کس سـوره صـف را بـخـوانـد، و در نـمازهاى واجب و مستحب به آن ادامه دهد، خداوند او را در صف فرشتگان و پیامبران مرسل قرار مى دهد).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سبح لله ما فى السموت و ما فى الا رض و هو العزیز الحکیم (1)
یاءیها الذین ءامنوا لم تقولون ما لا تفعلون (2)
کبر مقتا عند الله اءن تقولوا ما لا تفعلون (3)
إ ن الله یحب الذین یقتلون فى سبیله صفا کاءنهم بنین مرصوص (4)


ترجمه :

1 - آنچه در آسمانها و زمین است همه تسبیح خدا مى گویند و او قدرتمند و آگاه است .
2 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد! چـرا سـخـنـى مـى گـوئیـد کـه عمل نمى کنید؟
3 - نـزد خـدا بـسـیـار مـوجـب خـشـم اسـت کـه سـخـنـى بـگـوئیـد کـه عمل نمى کنید؟
4 - خداوند کسانى را دوست مى دارد که در راه او پیکار مى کنند همچون بنائى آهن .
شاءن نزول :
مـفـسـران بـراى آیـه لم تـقـولون مـا لا تفعلون ، شاءن نزولهاى متعددى ذکر کرده اند که تفاوت زیادى با هم ندارد از جمله اینکه :
1 - جمعى از مؤ منان بودند که مى گفتند: بعد از این هر وقت با دشمن روبرو شویم پشت نـخـواهـیـم کـرد، و فرار نمى کنیم ، ولى به گفته خود وفا نکردند، و در روز احد فرار نـمـودنـد، تـا آنـجـا کـه پـیشانى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و دندان مبارک او شکسته شد.
2 - هـنـگـامـى کـه خـداونـد ثـواب شـهـداى بـدر را بـیـان کـرد، جـمعى از صحابه گفتند: حال که چنین است ما در جنگهاى آینده ، تمام نیروى خود را به کار خواهیم گرفت ، ولى در احد فرار کردند، آیه فوق نازل شد و آنها را سرزنش نمود.
3 - جـمـعـى از مؤ منان پیش از آنکه حکم جهاد نازل شود مى گفتند: اى کاش خداوند بهترین اعـمـال را بـه مـا نـشـان مـى داد تا عمل کنیم ، چیزى نگذشت که خداوند به آنها خبر داد که (افـضـل اعـمـال ایـمـان خـالص و جـهـاد اسـت )، امـا ایـن خـبـر آنـهـا را خـوش ‍ نـیـامـد، و تعلل ورزیدند، آیه نازل شد و آنها را ملامت کرد.
تفسیر:
پیکارگرانى همچون سد فولادین !
آغاز این سوره نیز از تسبیح خداوند است و به همین جهت آن را جزء سوره هاى (مسبحات ) (سورههائى که با تسبیح خدا شروع مى شود) شمرده اند.
مـى فـرماید: (آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ، همه تسبیح خدا مى گویند) (سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض ).
چرا تسبیح او نگویند و از هر عیب و نقصى منزهش نشمرند با اینکه (او قادرى است شکست ناپذیر، و حکیمى است آگاه از همه چیز) (و هو العزیز الحکیم ).
چنانکه قبلا نیز گفتیم این سوره ، سوره ایمان و توحید و معرفت است ، توجه به مساءله تـسـبـیـح عـمـومى موجودات که با زبان حال و قال صورت مى گیرد، و نظام شگفت انگیز حـاکـم بـر آنـها که بهترین دلیل بر وجود خالق عزیز و حکیم است پایه هاى ایمان را در قلوب مستحکم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى کند.
سـپـس بـه عـنـوان مـلامـت و سـرزنـش از کـسـانـى کـه بـه گـفـتـه هـاى خـود عـمـل نـمـى کـنـند، مى فرماید (اى کسانى که ایمان آورده اید! چرا سخنى مى گوئید که عمل نمى کنید)؟! (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ).
گـرچـه مـطابق شاءن نزول ، این آیات در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده ، ولى مى دانیم هیچگاه شاءن نزولها مفهوم گسترده آیات را محدود نمى کند، بـنـابـرایـن هـرگـونـه گـفـتـار بـى عمل درخور سرزنش و ملامت است ، خواه در رابطه با پایمردى در میدان جهاد باشد، و یا در هر عمل مثبت و سازنده دیگر.
بـعـضـى از مـفـسران ، مخاطب را در این آیات مؤ منان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى که خطاب (یا ایها الذین آمنوا) و تعبیرات آیات بعد همگى نشان مى دهد که مخاطب مـؤ مـنـان واقـعـى هـسـتـنـد امـا مـؤ مـنـانـى کـه هـنـوز بـه سـر حـد کمال ایمان نرسیده و گفتار و کردارشان هماهنگ نشده است .
سـپـس در ادامـه هـمـین سخن مى افزاید: (این کار موجب خشم عظیم نزد خدا است که سخنانى بگوئید که عمل نمى کنید) (کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ).
در مـجـالس انـس مـى نـشـیـنـیـد و داد سـخـن مـى دهـیـد، امـا هـنـگـامـى کـه مـیـدان عمل فرا مى رسد هر کس به گوشه اى فرار کند.
از نشانه هاى مهم مؤ منان راستین این است که گفتار و کردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از این اصل دور شود از حقیقت ایمان دور شده است .
(مـقـت ) در اصـل بـه مـعـنى (بغض شدید است نسبت به کسى که کار قبیحى انجام داده اسـت ) و لذا در مـیـان عـرب جـاهـلى کـسـى کـه هـمـسر پدرش را به نکاح خود در مى آورد (نـکـاح مـقـت ) مـى گـفـتـنـد، در جمله (کبر مقتا) واژه (مقت ) با (کبر) که آن نیز دلیل بر شدت و عظمت است توام شده و دلیل بر خشم عظیم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل .
(علامه طباطبائى ) در (المیزان ) مى گوید: (فرق است بین اینکه انسان سخنى را بـگـویـد کـه انـجـام نـخـواهـد داد، و بـیـن ایـنـکـه انـجـام نـدهـد کارى که مى گوید، اولى دلیل بر نفاق است و دومى دلیل بر ضعف اراده ).
ظـاهـرا مـنـظـور ایـن اسـت کـه گـاه انـسـان سـخـنـى مـى گـویـد کـه از اول تـصـمـیـم دارد انـجـام نـدهـد ایـن یـک نـوع نـفـاق اسـت ، امـا گـاه از اول تـصـمـیـم بـر عـمـل دارد ولى بـعـدا پـشـیـمـان مـى شـود، ایـن دلیل ضعف اراده است .
بـه هـر حـال آیـه فوق هرگونه تخلف از عهد و پیمان و وعده ، و حتى به گفته بعضى نـذر را نـیز شامل مى شود، و لذا در فرمان مالک اشتر مى خوانیم که على (علیه السلام ) به او فرمود: ایاک پ .. ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک پ .. و الخلف یوجب المقت عند الله و النـاس ، قـال الله تعالى : (کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ): (از اینکه بـه مـردم وعـده بـدهـى و تـخلف کنى سخت بپرهیز، زیرا این موجب خشم عظیم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنانکه قرآن مى گوید: کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ).
و در حـدیـثـى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : عدة المؤ من اخاه نذر لا کفارة فیه ، فـمـن اخـلف فـبـخـلف الله بـداء و لمـقته تعرض ، و ذلک قوله ، (یا ایها الذین آمنوا لم تـقـولون مـا لا تـفـعـلون کـبـر مـقـتـا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون ): (وعده مؤ من به برادرش نوعى نذر است ، هر چند کفاره ندارد، و هر کس خلف وعده کند با خدا مخالفت کرده ، و خـویـش را در مـعـرض خشم او قرار داده ، و این همان است که قرآن مى گوید: (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون ).
در آیه بعد مساءله اصلى را که مساءله جهاد است پیش کشیده ، مى فرماید:
(خـداونـد کسانى را دوست مى دارد که در راه او پیکار مى کنند همچون بنائى آهنین و سدى فولادین ) (ان الله یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص ).
بـنـابـرایـن نـفـس پـیـکـار مـطـرح نـیـسـت ، آنـچـه مـهـم اسـت ایـنـکـه پـیـکـار (فـى سـبـیـل الله ) بـاشـد، و آنـهـم بـا اتـحـاد و انـسـجـام کامل همانند سدى فولادین .
(صف ) در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چیزى در خط صاف است ، ولى در اینجا معنى اسم فاعل را دارد.
(مـرصـوص ) از مـاده (رصـاص ) بـه مـعـنـى سـرب است ، و از آنجا که گاه براى اسـتـحکام و یکپارچگى بناها سرب را آب مى کردند و در لابلاى قطعات آن مى ریختند به طـورى کـه فـوق العـاده محکم و یکپارچه مى شد به هر بناى محکمى مرصوص ‍ اطلاق مى شود.
و در ایـنـجـا مـنـظـور ایـن اسـت کـه مـجـاهـدان راه حـق در بـرابـر دشـمـن یـک دل و یـک جـان و مـسـتحکم و استوار بایستند، گوئى همه یک واحد بهم پیوسته اند که هیچ شکافى در میان آن نیست . لذا در تفسیر على بن ابراهیم مى خوانیم که در توضیح این آیه فـرمـود: یصطفون کالبنیان الذى لا یزول : (مجاهدان راه خدا صف مى کشند همانند بنائى که هرگز ویران نمى گردد).
در حدیثى آمده است که اءمیر مؤ منان على (علیه السلام ) در میدان (صفین ) هنگامى که مى خواست یاران خود را آماده پیکار کند فرمود:
(خـداونـد عـز و جـل شـمـا را بـه ایـن وظـیفه راهنمائى کرده است ... و فرموده ان الله یحب الذیـن یـقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص ، بنابراین صفوف خود را همچون یک بناى آهنین محکم کنید، آنها که زره
پـوشـنـد مـقـدم شوند، و آنها که بى زره اند پشت سر آنان قرار گیرند، دندانها را محکم بـه هـم بفشارید که ... و در برابر نیزه ها در پیچ و خم باشید که براى رد کردن نیزه دشـمـن مـؤ ثرتر است ، به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید تا قلبتان قویتر و روحتان آرامتر بـاشـد، سـخـن کـمـتـر بـگـوئیـد کـه سستى را دور مى کند، و با وقار شما مناسبتر است ، پرچمهاى خود را کج نکنید و آنها را از جا تکان ندهید، و جز به دست دلیران مسپارید)!
نکته ها:
1 - ضرورت وحدت صفوف
از مـهـمـترین عوامل پیروزى در برابر دشمنان انسجام و به هم پیوستگى صفوف در میدان نـبـرد اسـت ، نـه تنها در نبردهاى نظامى که در نبرد سیاسى و اقتصادى نیز جز از طریق وحدت کارى ساخته نیست .
در حـقـیـقت قرآن دشمنان را به سیلاب ویرانگرى تشبیه مى کند که تنها با سد فولادین آنها را مى توان مهار کرد، تعبیر به (بنیان مرصوص ) جالب ترین تعبیرى است که در این زمینه وجود دارد، در یک بنا یا سد عظیم هر کدام از اجزاء نقشى دارند، ولى این نقش در صورتى مؤ ثر مى شود که هیچگونه فاصله و شکاف در میان آنها نباشد، و چنان متحد گـردنـد کـه گـوئى یـک واحـد بـیـش ‍ نـیـسـتـنـد، هـمـگـى تـبـدیـل بـه یـک دسـت و یـک مـشـت عـظـیـم و محکم شوند که فرق دشمن را درهم مى کوبد و متلاشى مى کند!
افـسـوس کـه ایـن تـعلیم بزرگ اسلام امروز فراموش شده ، و جامعه بزرگ اسلامى نه تـنـهـا شـکـل (بـنـیـان مـرصـوص ) نـدارد، بـلکـه بـه صـفـوف پـراکـنـده اى تـبـدیـل گـشـتـه کـه در مـقـابـل هـم ایـسـتـاده انـد، و هـر کـدام هـوائى در سـر، و هـوسى در دل دارند.
بـایـد تـوجـه داشـت کـه وحـدت صـفـوف بـا گـفـتار و شعار به دست نمى آید، نیاز به (وحـدت هـدف ) و (وحدت عقیده ) دارد، و این چیزى است که بدون خلوص نیت و معرفت واقعى و تربیت صحیح اسلامى و احیاى فرهنگ قرآن ممکن نیست .
اگر خدا مجاهدینى را دوست دارد که همچون بنیان مرصوصند، پس این جمعیتهاى پراکنده را دشـمن مى دارد، و هم اکنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در این جامعه چند صدملیونى ، با چـشـم خـود مـى بـیـنـیـم کـه یـک نمونه آن تسلط گروه کوچک صهیونیستها بر سرزمینهاى اسلامى است ، خدایا! به ما آگاهى و بیدارى و آشنائى به قرآن و تعلیمات حیاتبخش آن مرحمت فرما.
2 - گفتار بى عمل
زبـان تـرجـمـان دل اسـت ، و اگـر راه ایـن دو از یکدیگر جدا شود نشانه نفاق است ، و مى دانیم یک انسان منافق از سلامت فکر و روح برخوردار نیست .
از بـدتـریـن بـلاهـائى کـه ممکن است بر یک جامعه مسلط شود بلاى سلب اطمینان است ، و عـامـل اصـلى آن جـدائى گـفـتـار از کـردار اسـت ، مـردمـى کـه مـى گـویـنـد و عـمـل نـمـى کـنـنـد هـرگـز نمى توانند به یکدیگر اعتماد کنند و در برابر مشکلات هماهنگ بـاشـنـد، هـرگـز بـرادرى و صمیمیت در میان آنها حاکم نخواهد شد، هرگز ارزش و قیمتى نخواهند داشت ، و هیچ دشمنى از آنها حساب نمى برد.
هـنـگامى که غارتگران لشکر شام مرزهاى عراق را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند و خبر به گوش على (علیه السلام ) رسید سخت ناراحت شد، خطبه اى خواند و چنین فرمود: ایها النـاس المـجـتـمـعـة ابـدانـهم المختلفة اهواؤ هم ، کلامکم یوهى الصم الصلاب ، و فعلکم یـطـمـع فـیـکـم الاعـداء، تـقـولون فـى المـجـالس کـیـت و کـیـت ، فـاذا جـاء القتال قلتم حیدى حیاد!:
عـلى (عـلیـه السـلام ) در ایـن گـفـتـار کـه از سـوز دل مـبارکش حکایت مى کند به مردم عراق مى گوید: (اى مردمى که بدنهایتان جمع و دلها و افـکـارتـان پـراکـنـده اسـت ، سـخـنـان داغ شـمـا سـنـگـهاى سخت را درهم مى شکند، ولى اعـمـال سـسـت شـمـا دشـمـنـانـتـان را بـه طـمـع وا مـى دارد، در مـجـالس و مـحـافـل چـنـیـن و چنان مى گوئید و اما به هنگام پیکار فریاد مى زنید که اى جنگ از ما دور شو).
در حـدیـثـى از امـام صـادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: یعنى بالعلماء من صدق فـعـله قـوله ، و مـن لم یـصـدق فـعـله قـوله فـلیس ‍ بعالم : (عالم کسى است که عملش ، گفتارش را تصدیق کند، و هر کس عملش گفتارش را تصدیق نکند، عالم نیست ).
یـکـى از شـعـراى مـعـاصـر سـرنـوشـت مـلتـهـائى را کـه اهـل سـخـنـنـد و نـه اهـل عـمـل ، و بـه هـمـیـن دلیـل هـمـیـشـه اسـیـر چـنـگـال دشـمـنـانـنـد در داسـتـان زیـبـائى کـه از زبـان بلبل و باز شکارى مطرح کرده مجسم ساخته است :

دوش مى گفت بلبلى با باز
کز چه حال تو خوشتر است از من !
تو که زشتى و بد عبوس و مهیب
تو که لالى و گنگ و بسته دهن !
مست و آزاد روى دست شهان
با دوصد ناز مى کنى مسکن !
من بدین ناطقى و خوشخوانى
با خوش اندامى و ظریفى تن
قفسم مسکن است و روزم شب
بهره ام غصه است و رنج و محن !
باز گفتا که راست مى گوئى
لیک سرش بود بسى روشن :
داءب تو گفتن است و ناکردن
خوى من کردن است و ناگفتن !


آیه و ترجمه


و إ ذ قـال مـوسـى لقـومـه یـقـوم لم تـؤ ذونـنـى و قـد تـعـلمـون اءنـى رسول الله إ لیکم فلما زاغوا اءزاغ الله قلوبهم و الله لا یهدى القوم الفسقین (5)
و إ ذ قـال عـیـسـى ابـن مـریـم یـبـنـى إ سـرءیـل إ نـى رسـول الله إ لیـکـم مـصـدقـا لمـا بـیـن یـدى مـن التـورئة و مـبـشـرا برسول یاءتى من بعدى اسمه اءحمد فلما جاءهم بالبینت قالوا هذا سحر مبین (6)


ترجمه :

5 - بـیـاد آوریـد هـنـگـامى را که موسى به قومش گفت اى قوم من ! چرا مرا آزار مى دهید با ایـنـکـه مـى دانید من فرستاده خدا به سوى شما هستم ؟ هنگامى که آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدایت نمى کند.
6 - و بـه یـاد آوریـد هـنـگـامـى را کـه عـیـسـى پـسـر مـریـم گـفـت : اى بـنـى اسـرائیـل ! مـن فـرسـتـاده خـدا بـه سـوى شما هستم در حالى که تصدیق کننده کتابى که قـبـل از مـن فـرسـتـاده شده یعنى تورات مى باشم ، و بشارت دهنده به رسولى هستم که بـعـد از مـن مـى آیـد، و نـام او احـمـد اسـت ، هـنـگـامـى کـه او (احـمـد) بـا مـعـجـزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد گفتند این سحرى است آشکار!
تفسیر:
من بشارت ظهور احمد را آورده ام !
در تـعـقـیـب دو دسـتـورى کـه در آیـات قبل درباره (هماهنگى گفتار و کردار) و (وحدت صـفـوف ) آمـده بـود در ایـن آیـات بـراى تـکـمیل این معنى به گوشه اى از زندگى دو پـیامبر موسى (علیه السلام ) و مسیح (علیه السلام ) اشاره مى کند که متاءسفانه نمونه هـاى روشـنـى از (جدائى گفتار و عمل ) و (عدم انسجام صفوف ) در زندگى پیروان آن دو دیـده مـى شـود، بـا سـرنـوشـت شـومـى کـه بـه دنبال آن پیدا کردند.
نـخـست مى فرماید: (به یاد آورید هنگامى را که موسى به قومش گفت : اى قوم من ! چرا مـرا آزار مـى دهـیـد بـا ایـنـکـه مـى دانـیـد مـن فـرسـتـاده خـدا به سوى شما هستم )؟! (و اذ قـال مـوسـى لقـومـه یـا قـوم لم تـؤ ذونـنـى و قـد تـعـلمـون انـى رسول الله الیکم ).
ایـن آزار مـمـکـن اسـت اشـاره بـه تـمـام مـخـالفـتـهـا و بـهـانـه جـوئیهائى باشد که بنى اسرائیل در طول حیات موسى (علیه السلام ) با این پیامبر بزرگ داشتند، و یا اشاره به مـاجـرائى هـمچون ماجراى (بیت المقدس ) که به موسى گفتند ما حاضر نیستیم وارد این شهر شویم و با (عمالقه ) که جمعى نیرومند و جبارند بجنگیم ، تو و پروردگارت بروید و آنجا را فتح کنید تا ما وارد شویم ! (مائده - 24):
و همین امر سبب شد که سالیان دراز در وادى (تیه ) بمانند، و طعم تلخ ادعاهاى واهى و سستى در امر جهاد را بچشند.
ولى با توجه به آنچه در آیه 69 سوره احزاب وارد شده به نظر مى رسد که این ایذا، و آزار اشـاره بـه نـسبتهاى ناروائى است که به موسى مى دادند و خداوند موسى را از آن مـبرا ساخت ، در این آیه مى خوانیم یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسى فبراءه الله مـمـا قـالوا و کـان عـنـد الله وجـیـهـا: (اى کـسـانى که ایمان آورده اید همانند کسانى نباشید که موسى را آزار دادند و خداوند او را (از آنچه در حق او مى گفتند) مبرا ساخت ).
این نسبتها بسیار بود، گاه او را متهم به قتل بـرادرش هـارون کـردنـد! و گـاه (العـیـاذ بـالله ) به روابط نامشروع با یک زن بدکار (توطئه اى که توسط قارون حیله گر چیده شده بود تا زیر بار فرمان زکات نرود!) و گـاه او را مـتـهـم بـه سـحـر و جـنـون ، و یـا پـاره اى از عـیـوب جـسـمـانـى کـه شـرح آن ذیل آیه فوق در سوره احزاب آمده است کردند.
چـگـونـه ممکن است کسى مدعى ایمان به پیامبرى باشد، و چنین نسبتهائى را به او بدهند؟ آیـا این روشنترین نمونه جدائى گفتار از کردار نیست ؟ و لذا موسى مى گوید: با اینکه شما یقین دارید من رسول خدا هستم این سخنان ناروا چیست ؟!
ولى ایـن عـمـل بـدون مجازات نماند چنانکه در پایان آیه مورد بحث مى خوانیم : (هنگامى که آنها از حق منحرف شدند خداوند قلوبشان را منحرف ساخت ، و خدا فاسقان را هدایت نمى کند (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا یهدى القوم الفاسقین ).
چـه مـصـیبتى از این بزرگتر؟ که انسان از هدایت الهى محروم گردد و قلبش از حق منحرف شود؟
از این تعبیر استفاده مى شود که هدایت و ضلالت ، هر چند از ناحیه خداوند است اما زمینه ها و مـقـدمـات و عـوامـل آن ، از ناحیه خود انسان است ، زیرا از یکسو مى فرماید: (هنگامى که آنـهـا از حـق مـنـحـرف شـدنـد، خـداونـد قـلوب آنـهـا را مـنـحـرف سـاخـت ) یـعـنـى گـام اول را آنـهـا بـرداشـتـنـد، و از سـوى دیـگر مى گوید: (خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کـنـد) نـخـسـت فـسـق و گناهى سرمى زند که انسان مستحق سلب توفیق و هدایت الهى مى گردد و سپس گرفتار این محرومیت بزرگ مى شود.
بـحـث مـشروحى در این زمینه در ذیل آیه 36 سوره زمر آمده است (به جلد 19 تفسیر نمونه از صفحه 461 تا 468 مراجعه فرمائید).
در آیـه بـعد به مساءله رسالت حضرت عیسى (علیه السلام ) و کارشکنى و تکذیب بنى اسـرائیـل در مـقابل او اشاره کرده ، مى افزاید: (و به یاد آورید هنگامى را که عیسى بن مـریم گفت : اى بنى اسرائیل ! من فرستاده خدا به سوى شما هستم ، این در حالى است که تـصـدیـق کـنـنـده کـتـابـى کـه قـبـل از مـن فـرسـتـاده شـده (تـورات )، مـى باشم ) (و اذ قـال عـیـسـى بـن مـریـم یـا بـنـى اسـرائیـل انى رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدى من التوراة ).
(و نیز بشارت دهنده به رسولى هستم که بعد از من مى آید و نام او (احمد) است ) (و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد).
بـنـابراین من حلقه اتصالى هستم که امت موسى و کتاب او را، به امت پیامبر آینده (پیامبر اسلام ) و کتاب او، پیوند مى دهم .
بـه ایـن تـرتیب ، حضرت مسیح (علیه السلام ) ادعائى جز رسالت الهى ، آن هم در مقطع خـاصـى از زمان نداشت ، و آنچه به او درباره الوهیت یا فرزند خدا بودن بسته اند، همه کذب و دروغ است .
گـرچـه جـمـعـى از بـنـى اسـرائیـل بـه ایـن پـیامبر موعود ایمان آوردند، اما گروه عظیمى سـرسـخـتـانـه در بـرابـر او ایـسـتادند، و حتى معجزات آشکار او را انکار کردند و لذا در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (هـنـگـامـى کـه او (احـمـد) بـا مـعـجـزات و دلائل روشـن بـه سـراغ آنـهـا آمد گفتند: این سحرى است آشکار)! (فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین ).
عـجب اینکه : طایفه یهود، قبل از مشرکان عرب ، این پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را شـنـاخـتـه بـودنـد و حـتـى بـراى شـوق دیدار او ترک وطن نموده ، و طوائفى از آنها در سـرزمـیـن مـدینه ساکن شدند، اما با اینهمه بسیارى از بت پرستان ، سرانجام این پیامبر مـوعـود را شـنـاخـتـه و ایـمـان آوردند ولى بسیارى از یهود بر لجاج و عناد و انکار باقى ماندند.
گـروهى از مفسران ضمیر در فلما جائهم را به پیامبر اسلام (احمد) همانگونه که در بالا آوردیم ، برگردانده اند، ولى بعضى معتقدند که ضمیر به حضرت عیسى (علیه السلام ) بـرمـى گـردد، یـعـنـى هـنـگـامى که عیسى (علیه السلام ) معجزات روشن را براى بنى اسرائیل آورد آنرا انکار کرده ، سحرش خواندند.
ولى آیات بعد نشان مى دهد که تفسیر اول صحیحتر است ، چرا که در این آیات تکیه روى اسلام و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) شده است .
نکته ها:
1 - رابطه بشارت و تکامل دین
تـعـبـیر (بشارت ) در مورد خبر دادن مسیح (علیه السلام ) از ظهور اسلام اشاره لطیفى بـه تـکـامـل این آئین نسبت به آئینهاى پیشین است ، بررسى آیات قرآن و مقایسه معارف و تـعـلیـمـات اسـلام در زمـیـنـه عـقـائد، احـکـام ، قـوانـیـن و مـسـائل اخـلاقـى و اجـتـمـاعـى بـا آنـچـه در کـتـب عـهـدیـن (تـورات و انجیل ) آمده است این برترى را به وضوح نشان مى دهد.
گرچه در آیه فوق ذکرى از این سخن به میان نیامده که این بشارت در متن کتاب آسمانى مـسـیـح بـوده یـا نـه ، ولى آیـات دیـگـر قـرآن گـواه بـر ذکـر آن در خـود انـجـیـل اسـت در آیـه 156 اعـراف مـى خـوانـیـم : الذیـن یـتـبـعـون الرسـول النـبـى الامـى الذى یـجـدونـه مـکـتـوبـا عـنـدهـم فـى التـوراة و الانجیل ...: (آنها که از فرستاده خدا، پیامبر امى پیروى مى کنند، همان کس که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است مکتوب مى بینند...) و بعضى آیات دیگر.
2 - بشارات عهدین و تعبیر ( فارقلیطا)
بـدون شـک آنـچـه امـروز در دسـت یـهـود و نـصـارى بـه نـام تـورات و انـجـیـل است کتابهاى نازل شده بر پیامبران بزرگ خدا یعنى موسى و مسیح نیست ، بلکه مـجـمـوعـه اى اسـت از کـتـبـى کـه بـه وسـیله یاران آنها یا افرادى که بعد از آنها پا به عـرصـه وجـود گـذاشتند تالیف یافته ، یک مطالعه اجمالى در این کتابها گواه زنده این مدعا است ، خود مسیحیان و یهود نیز ادعائى جز این ندارند.
ولى بـا ایـن حـال شـک نـیست که قسمتى از تعلیمات موسى و عیسى و محتواى کتب آسمانى آنـهـا در ضـمـن گـفـتـه هـاى پـیـروانـشـان بـه ایـن کـتـابـهـا انتقال یافته است ، به همین دلیل نمى توان همه آنچه را در عهد قدیم (تورات و کتابهاى وابسته به آن ) و عهد جدید (انجیل و کتب وابسته به آن ) آمده است پذیرفت ، و نه همه آن قـابـل انـکـار اسـت ، بـلکـه مـخـلوطى است از تعلیمات این دو پیامبر بزرگ ، با افکار و اندیشه هاى دیگران .
بـه هـر حـال در کـتـابـهـاى موجود تعبیرات فراوانى که بشارت به ظهور بزرگى که نشانه هاى آن جز بر اسلام و آورنده آن تطبیق نمى کند دیده مى شود.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : غـیـر از پـیشگوئیهائى که در این کتب دیده مى شود، و بر شخص پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) صـدق مـى کـنـد، در سـه مـورد از انـجـیـل (یوحنا) روى کلمه (فارقلیط) تکیه شده است که در ترجمه هاى فارسى ، بـه (تـسـلى دهـنـده ) تـرجـمـه شـده اسـت ، اکـنـون بـه مـتـن انجیل یوحنا توجه کنید:
(و من از پدر خواهم خواست و او (تسلى دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند).
و در بـاب بـعـد آمـده : (و چـون آن (تـسـلى دهـنده ) بیاید که من از جانب پدر به شما خـواهـم فـرسـتـاد، یـعـنى روح راستى که از طرف پدر مى آید او درباره من شهادت خواهد داد).
و در بـاب بـعد نیز مى خوانیم : (لیکن به شما راست مى گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم ، آن (تسلى دهنده ) به نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد)!
مـهـم ایـن اسـت کـه در مـتـن سـریـانـى انـاجـیـل کـه از اصـل یـونـانـى گـرفـتـه شـده بجاى تسلى دهنده (پارقلیط)ا آمده ، و در متن یونانى (پیرکلتوس ) آمده که از نظر فرهنگ یونانى به معنى (شخص مورد ستایش ) است (معادل محمد، احمد).
ولى هـنـگـامـى کـه ارباب کلیسا دیدند انتشار چنین ترجمه اى به تشکیلات آنها ضربه شدیدى وارد مى کند، بجاى (پیرکلتوس )، (پاراکلتوس ) نوشتند!، که به معنى (تـسـلى دهـنـده ) است ، و با این تحریف آشکار، این سند زنده را دگرگون ساختند، هر چند با وجود این تحریف ، نیز بشارت روشنى از یک ظهور بزرگ در آینده است .
در جـلد اول تـفـسـیر نمونه ، شهادت گویاى یکى از کشیشان معروف مسیحى را که بعد از مـدتـى اسـلام را پـذیـرا شـده (فـخـرالاسـلام نـویـسـنـده کـتـاب معروف انیس الاعلام ) به نـقـل از اسـتـاد بـزرگـش در تـفـسـیـر (فـارقـلیـطـا)، نـقـل کـردیـم ، کـه روشـن مـى سـازد، ایـن بـشـارتها درباره شخصى به نام (احمد) و (محمد) (صلى الله علیه و آله و سلم ) بوده است .
در ایـنـجا شما را به ترجمه مطلبى که در دائرة المعارف بزرگ فرانسه ، در این باره آمده است جلب مى کنیم :
(مـحمد مؤ سس دین اسلام و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است ، کلمه (محمد) به معنى بـسـیـار حـمـد شـده اسـت ، و از ریـشـه (حـمـد) کـه بـه مـعـنـى تـجـلیـل و تـمـجـیـد است مشتق گردیده ، و بر اثر تصادف عجیب ، نام دیگرى که آن هم از ریـشـه (حـمـد) اسـت و مـرادف لفـظ مـحـمـد مـى بـاشـد، یـعـنـى (احمد) ذکر شده که احـتـمـال قـوى مـى رود، مـسیحیان عربستان ، آن لفظ را بجاى (فارقلیط) به کار مى بـردنـد، احـمـد یـعـنـى بـسـیـار سـتـوده شـده و بـسـیـار مـجـلل ، تـرجمه لفظ (پیرکلتوس ) است که اشتباها لفظ (پاراکلتوس ) را جاى آن گـذاردند، به این ترتیب نویسندگان مذهبى مسلمان مکرر گوشزد کرده اند که مراد از ایـن لفـظ بـشـارت ظـهـور پـیـامبر اسلام است ، قرآن مجید نیز آشکار در آیه شگفت انگیز سوره صف به این موضوع اشاره مى کند).
کـوتـاه سـخن اینکه معنى (فارقلیطا) روح القدس یا تسلى دهنده نیست ، بلکه مفهومى معادل (احمد) دارد (دقت کنید).
3 - مگر نام پیامبر اسلام (احمد) است ؟
سؤ ال مهمى که در اینجا مطرح مى شود این است که نام معروف پیامبر اسلام (محمد) مى باشد، در حالى که در آیه مورد بحث به عنوان (احمد) ذکر شده ، این دو چگونه با هم سازگار است ؟
در پاسخ این سؤ ال لازم است به نکات زیر توجه شود:
الف - در تـواریخ آمده است که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) از کودکى دو نـام داشـت ، و حـتـى مـردم او را بـا هـر دو نـام خـطـاب مى کردند، یکى (محمد) و دیگرى (احمد) اولى را جدش عبدالمطلب براى او برگزیده بود و دومى را مادرش ‍ آمنه .
این مطلب در سیره حلبى مشروحا ذکر شده است .
ب - از کـسـانـى کـه مـکـرر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را با این نام یاد کـردنـد عـمویش ابوطالب بود، هم امروز در کتابى که به نام (دیوان ابوطالب ) در دسـت مـا اسـت اشـعـار زیـادى دیـده مـى شـود کـه در آن از پـیغمبر گرامى اسلام به عنوان (احمد) یاد شده مانند:

ارادوا قتل احمد ظالموهم
و لیس بقتلهم فیهم زعیم


(ستمگران آنها تصمیم قتل او را داشتندولى براى این کار رهبرى نیافتند).

و ان کان احمد قد جائهم
بحق و لم یاتهم بالکذب


(قطعا احمد آئین حقى براى آنها آوردو هرگز آئین دروغ نیاورد).
در غـیـر دیـوان ابـوطـالب نـیـز اشـعـارى از اءبـوطـالب در ایـن زمـیـنـه نقل شده مانند:

لقد اکرم الله النبى محمدا
فاکرم خلق الله فى الناس احمد


خـداونـد پـیامبر خود محمد را گرامى داشتو لذا گرامى ترین خلق خدا در میان مردم احمد است .
ج - در اشـعـار (حـسـان بـن ثـابـت ) شـاعر معروف عصر پیامبر نیز این تعبیر دیده مى شود:

مفجعة قد شفها فقد احمد
فظلت لالاء الرسول تعدد

                (مـصـیبت زده اى که فقدان احمد او را لاغر کرده بودو پیوسته عطایا و مواهب رسولخدا را برمى شمرد).
اشـعـارى که از ابوطالب یا غیر او نام احمد (به جاى محمد) در آن آمده آن قدر فراوان است کـه مـجـال نـقـل هـمـه آنـهـا در ایـنـجـا نـیست ، این بحث را با شعر جالب دیگرى از فرزند ابوطالب یعنى على (علیه السلام ) پایان مى دهیم :

اتاءمرنى بالصبر فى نصر (احمد)

 

و والله ما قلت الذى قلت جازعا

 

ساسعى لوجه الله فى نصر (احمد)

 

نبى الهدى المحمود طفلا و یافعا


(آیـا به من مى گوئى در یارى احمد شکیبائى کنم ؟به خدا سوگند من آنچه را گفتم از روى جزع و بى صبرى نگفتم ).
(مـن بـراى خـاطـر خدا در یارى (احمد) مى کوشمهمان پیامبر هدایت که در طفولیت و جوانى پیوسته محمود و ستوده بود).
د - در روایـاتـى کـه در مساءله معراج وارد شده بسیار مى خوانیم که خداوند پیامبر اسلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) را در شب معراج بارها به عنوان (احمد) خطاب کرد، و شاید از اینجا است که مشهور شده نام آن حضرت در آسمانها (احمد) و در زمین (محمد) (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
در حـدیـثـى از امـام (بـاقـر) (علیه السلام ) نیز آمده است که پیامبر اسلام (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) ده نـام داشـت کـه پـنـج نـام آن در قـرآن آمـده (محمد) و (احمد) و (عبدالله ) و (یس ) و (ن ).
ه - هـنـگـامـى کـه پـیـامبر آیات فوق (آیات سوره صف را) براى مردم مدینه و مکه خواند و قـطـعـا بـه گـوش اهـل کـتـاب نـیـز رسـیـد هـیـچـکـس از مـشـرکـان و اهـل کتاب ایراد نکردند که انجیل بشارت از آمدن (احمد) داده نام تو (محمد) است ، این سـکـوت خـود دلیـل بـر شـهـرت این اسم در آن محیط است ، زیرا اگر اعتراضى شده بود بـراى ما نقل مى شد، چه اینکه اعتراضهاى دشمنان ، حتى در مواردى که بسیار زننده بوده ، نیز در تاریخ ثبت است .
از مـجـمـوع ایـن بـحـث نتیجه مى گیریم که نام احمد از نامهاى معروف پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بوده است .
آیه و ترجمه


و مـن اءظـلم مـمـن افـتـرى عـلى الله الکـذب و هـو یـدعـى إ لى الاسلم و الله لا یهدى القوم الظلمین (7)
یریدون لیطفوا نور الله باءفوههم و الله متم نوره و لو کره الکفرون (8)
هو الذى اءرسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون ( 9)


ترجمه :

7 - چـه کـسـى ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى بندد (و تکذیب کند) در حالى که دعوت به اسلام مى شود، خداوند قوم ظالم را هدایت نمى کند.
8 - آنـهـا مـى خـواهـنـد نـور خـدا را بـا دهـان خـود خـامـوش سـازنـد، ولى خـدا نـور خـود را کامل مى کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!
9 - او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
تفسیر:
مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؟!
در آیـات گـذشـتـه خـوانـدیـم که چگونه گروهى معاند و لجوج على رغم بشارت پیامبر پـیـشین حضرت مسیح (علیه السلام ) درباره ظهور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سـلم )، و عـلى رغـم تـوام بـودن دعـوت پـیـامـبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) با (بینات ) و دلائل روشن و معجزات ، چگونه به مقابله و انکار برخاستند، در آیات مورد بحث عاقبت کار این افراد، و سرنوشت آنها را تشریح مى کند.
نـخـسـت مـى فـرماید: (چه کسى ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ بندد در حالى که دعـوت بـه سـوى اسـلام مى شود) (و من اظلم ممن افترى على الله الکذب و هو یدعى الى الاسلام ).
آرى چـنـیـن کـسـى کـه دعـوت پـیـامـبـر الهـى را دروغ ، و مـعـجـزه او را سـحـر، آئیـن او را بـاطـل ، مـى شـمـرد سـتـمـکارترین مردم است ، چرا که راه هدایت و نجات را به روى خود و سایر بندگان خدا مى بندد، و آنها را از این سرچشمه فیض الهى که ضامن سعادت ابدى آنها است محروم مى سازد.
و در پـایـان آیـه مـى افـزاید: (خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند) (و الله لا یهدى القوم الظالمین ).
کـار خـدا هـدایـت اسـت ، و ذات پـاکـش نـور و روشنائى معنوى است (الله نور السموات و الارض ) ولى هدایت زمینه مى خواهد، و این زمینه در کسانى که دشمن حقیقت اند وجود ندارد.
این آیه بار دیگر تاءکیدى است بر این حقیقت که هدایت و ضلالت هر چند از ناحیه خدا است ولى مـقـدمـات آن از نـاحـیـه خـود انـسـان شـروع مـى شـود، و بـه هـمـیـن دلیل هرگز جبر لازم نمى آید.
جمله (و هو یدعى الى الاسلام ) اشاره به این است که دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) مـتـضـمـن سـلامـت دنـیـا و آخـرت و نـجـات انـسـانـهـا اسـت ، بـا اینحال چگونه انسان تیشه بر ریشه سعادت خویش مى زند؟
تـعبیر به من اظلم (چه کسى ستمکارتر است ...) پانزده بار در قرآن مجید تکرار شده که آیـه مـورد بـحـث آخـرین آنها است ، گرچه موارد آنها ظاهرا متفاوت است ، و همین امر ممکن است منشاء این سؤ ال شود که مگر (ظالمترین مردم ) بیش از یک گروه مى تواند باشد؟ اما دقت در این آیات نشان مى دهد که همه بازگشت به تکذیب آیات الهى و مانع شدن مردم از راه حق است و در واقع ستمى بالاتر از این نیست که مردم را از رسیدن به چنین برنامه اى که راه خوشبختى در همه زمینه ها است بازدارند.
سـپـس بـراى ایـن کـه نـشـان دهـد دشـمـنـان حـق قادر نیستند آئین او را برچینند ضمن تشبیه جالبى مى فرماید: (آنها مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولى خداوند نـور خـود را کـامـل مى کند هر چند کافران خوش نداشته باشند)! (یریدون لیطفؤ ا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون ).
آنها به کسى مى مانند که مى خواهد نور آفتاب عالمتاب را با پف کردن خاموش سازد، آنها خـفاشانى هستند که گمان مى کنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در پرده هاى ظلمت شب فرو برند مى توانند به مقابله با این چشمه نور برخیزند.
تـاریـخ اسـلام سـند زنده اى است بر تحقق عینى این پیشگوئى بزرگ قرآن ، چرا که از نخستین روز ظهور اسلام توطئه هاى گوناگون براى نابودى آن چیده شد:
گاه از طریق سخریه و ایذاء و آزار دشمنان .
گاه از طریق محاصره اقتصادى و اجتماعى .
گاه از طریق تحمیل جنگهاى گوناگون در میدان هاى احد و احزاب و حنین و...
گاه از طریق توطئه هاى داخلى منافقان .
گاه از طریق ایجاد اختلاف در میان صفوف مسلمین .
گاه از طریق جنگهاى صلیبى .
گاه از طریق اشغال سرزمین قدس و قبله اول مسلمین .
گـاه از طـریـق تـقـسـیـم کـشـور عـظـیـم اسـلامـى بـه بـیـش از چهل کشور!
گاه از طریق برنامه تغییر خط و بریدن جوانان اسلام از فرهنگ کهن خویش .
گاه از طریق نشر فحشاء و وسائل فساد اخلاق و انحراف عقیده در میان قشرهاى جوان .
گاه از طریق استعمار نظامى و سیاسى و اقتصادى .
و گاه از طرق دیگر...
ولى هـمـانـگونه که خداوند اراده کرده بود این نور الهى روز به روز در گسترش است و دامـنه اسلام هر زمان به گذشته وسیعتر مى شود، و آمارها نشان مى دهد که جمعیت مسلمانان جـهـان عـلى رغـم تلاشهاى مشترک (صهیونیستها) و (صلیبیها) و (ماتریالیستهاى شرق ) رو به افزایش است ، آرى آنها پیوسته مى خواهند که نور خدا را خاموش سازند ولى خداوند اراده دیگرى دارد.
و این یک معجزه جاودانى قرآن است .
قـابـل تـوجـه اینکه این مضمون دو بار در آیات قرآن مجید ذکر شده با این تفاوت که در یـک مـورد (یـریـدون ان یـطـفـئوا) آمـده اسـت (تـوبـه 32) ولى در ایـنـجـا (یـریـدون لیطفئوا) مى باشد.
(راغب ) در (مفردات ) در توضیح این تفاوت مى گوید: آیه نخست اشاره به خاموش کـردن بـدون مـقـدمـه اسـت ، ولى دومـى اشـاره بـه خـامـوش کـردن بـا توسل به مقدمات است .
یعنى خواه آنها مقدمه چینى کنند یا نکنند قادر به خاموش کردن نور الهى نیستند!
در آخـریـن آیـه مـورد بحث براى تاءکید بیشتر با صراحت مى گوید: (او کسى است که فـرسـتـاده خـود را بـا هـدایـت و دین حق فرستاده تا او را بر همه ادیان غالب کند، هر چند مـشـرکـان کـراهـت داشته باشند) (هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون ).
تـعـبـیـر به (ارسل رسوله بالهدى و دین الحق ) به منزله بیان رمز پیروزى و غلبه اسـلام اسـت ، زیـرا در طـبـیعت (هدایت ) و (دین حق ) این پیروزى نهفته است ، اسلام و قرآن نور الهى است و نور هر جا باشد آثار خود را نشان مى دهد و مایه پیروزى است ، و کراهت مشرکان و کافران نمى تواند سدى در این راه ایجاد کند.
جالب اینکه این آیه نیز با مختصر تفاوتى سه بار در قرآن مجید آمده : یک بار در سوره توبه (آیه 33) و یک بار در سوره فتح (آیه 38) و یک بار در همین سوره صف .
ولى نباید فراموش کرد که این تکرار و تاءکید در زمانى بود که هنوز اسلام در جزیره عـربـسـتـان جا نیفتاده بود، تا چه رسد به نقاط دیگر جهان ، اما قرآن در همان وقت مؤ کدا روى ایـن مـسـاءله تـکـیـه کرد و حوادث آینده صدق این پیشگوئى بزرگ را ثابت نمود و سـرانـجام اسلام هم از نظر منطق ، و هم از نظر پیشرفت عملى بر مذاهب دیگر غالب شد، و دشـمـنـان را از قـسـمـتـهـاى وسـیعى از جهان عقب زد و جاى آنها را گرفت و هم اکنون نیز در حال پیشروى است .
البته مرحله نهائى این پیشروى به عقیده ما با ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه تحقق مى یابد که این آیات خود دلیلى بر آن ظهور عظیم است .
دربـاره مـحتواى این آیه و اینکه منظور غلبه منطقى یا غلبه قدرت است ؟ و ارتباط آن با ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـلیـه السـلام ) چـگـونـه اسـت ؟ بـحـثـهـاى بـیـشـتـرى ذیل آیه 23 سوره توبه آورده ایم .
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا هل اءدلکم على تجرة تنجیکم من عذاب اءلیم (10)
تؤ منون بالله و رسوله و تجهدون فى سبیل الله باءمولکم و اءنفسکم ذلکم خیر لکم إ ن کنتم تعلمون (11)
یـغـفـر لکـم ذنـوبـکـم و یدخلکم جنت تجرى من تحتها الا نهر و مسکن طیبة فى جنت عدن ذلک الفوز العظیم (12)
و اءخرى تحبونها نصر من الله و فتح قریب و بشر المؤ منین (13)


ترجمه :

10 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد آیا شما را به تجارتى کنم که از عذاب از عذاب دردناک شما را رهائى مى بخشد؟!
11 - بـه خـدا و رسـول او ایـمـان بـیـاوریـد، و در راه خـداونـد بـا اموال و جانهایتان جهاد کنید، این براى شما از هر چیز بهتر است بدانید.
12 - اگـر ایـن کـار کـنـیـد گـنـاهـانـتـان را مـى بـخـشـد و شـمـا را در بـاغـهائى از بهشت داخل مى کند
کـه نهرها از زیر درختانش جارى است ، و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهد و این پیروزى عظیمى است .
13 - و نعمت دیگرى که آن را دوست دارید به شما مى بخشد و آن یارى خداوند و پیروزى نزدیک است و مؤ منان را بشارت ده !
تفسیر:
تجارتى پر سود و بى نظیر!
هـمانگونه که در آغاز سوره گفتیم ، یکى از اهداف مهم این سوره ، دعوت به ایمان و جهاد اسـت ، آیـات مـورد بـحـث نـیـز تـاءکـیـدى اسـت بـه ایـن دو اصـل ، بـامثال لطیفى که انگیزه حرکت الهى را در جان انسان به وجود مى آورد، انگیزه اى کـه شـرط پـیـروزى اسـلام بـر تـمـام ادیـان اسـت کـه در آیـات قبل به آن اشاره شده بود.
نـخـسـت مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! آیا شما را به تجارتى دلالت کنم کـه از عـذاب الیـم ، نـجـاتـتـان مـى دهـد)؟ (یـا ایـهـا الذیـن آمـنـوا هل ادلکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم ).
بـا ایـنـکـه (ایـمـان ) و (جـهـاد) از واجـبـات قـطـعیه اند، ولى در اینجا آن را نه به صـورت امـر، بـلکـه بـه صـورت پـیـشـنـهـاد تـجـارت ، مـطـرح مـى کند، آن هم آمیخته با تعبیراتى که از لطف بى پایان خدا حکایت دارد.
بـدون شـک نـجات از (عذاب الیم )، از مهمترین خواسته هاى هر انسانى است ، و لذا این سـؤ ال کـه آیـا مـى خـواهـیـد شـمـا را بـه تجارتى رهنمون شوم که شما را از عذاب الیم رهائى مى بخشد؟
براى همه ، جالب توجه است .
هـنـگـامـى کـه بـا ایـن سؤ ال دلها را به سوى خود جذب کرد، بى آنکه منتظر پاسخ آنها بـاشـد، بـه شـرح آن تـجـارت پـرسـود پـرداخـته ، مى افزاید: (و آن اینکه به خدا و رسـول او ایـمـان بـیـاوریـد و در راه خـداونـد بـا امـوال و جانهایتان جهاد کنید) (تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ).
بـدون شـک خـدا نیازى به این تجارت پرسود ندارد، بلکه تمام منافع آن دربست به مؤ منان تعلق مى گیرد، لذا در پایان آیه مى فرماید: (این براى شما از هر چیز بهتر است اگر بدانید) (ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه مـخـاطـب ، مـؤ مـنـانـنـد، بـه قـریـنـه یـا ایـهـا الذیـن آمـنـوا و در عین حـال آنـهـا را به دو اصل (ایمان ) و (جهاد) دعوت مى کند، ممکن است این تعبیر اشاره بـه ایـن بـاشـد که ایمان اسمى و سطحى کافى نیست ، ایمان عمیق و خالص لازم است که بـتـوانـد سـرچـشـمـه ایـثار و فداکارى و جهاد گردد، و نیز ممکن است ذکر ایمان به خدا و رسـول در ایـنـجـا شـرحـى بـاشـد بـر ایـمـان کـه بـه طـور اجمال در آغاز آیه گذشته آمده بود.
به هر حال ، ایمان به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از ایمان به خدا جدا نیست ، هـمانگونه که جهاد با جان ، از جهاد با مال نمى تواند جدا باشد، زیرا تمام نبردها نیاز به وسائل و امکاناتى دارد که از طریق کمکهاى مالى باید تاءمین شود، بعضى قادر بر هـر دو نـوع جـهـادنـد، و بـعـضـى تـنـهـا قـادر بـر جـهـاد بـا مـال و در پـشـت جـبـهـه انـد، و گـاه تـنـهـا جـان دارنـد و آمـاده بذل جان .
امـا بـه هـر صـورت بـایـد ایـن دو نوع جهاد با یکدیگر تواءم گردد تا پیروزى فراهم شـود و اگر مى بینیم جهاد با مال مقدم داشته شده نه به خاطر آن است که از جهاد با جان مـهمتر مى باشد، بلکه به خاطر این است که مقدمه آن محسوب مى شود چرا که ابزار جهاد از طریق کمکهاى مالى فراهم مى گردد.
تـا ایـنـجـا سـه رکـن اسـاسـى از ارکـان ایـن تـجـارت بـزرگ و بـى نـظـیـر مشخص شد: (خـریـدار) خـدا اسـت ، و (فـروشـنـده ) انـسـانـهـاى بـا ایمان ، و (متاع ) جانها و اموالشان ، اکنون نوبت به رکن چهارم مى رسد که بهاى این معامله عظیم است .
مـى فـرمـاید: (هر گاه چنین کنید خداوند گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغهائى از بهشت که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهـد، و ایـن پـیـروزى عـظیمى است ) (یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساکن طیبة فى جنات عدن ذلک الفوز العظیم ).
در مـرحله پاداش اخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى رود چرا که بیشترین ناراحتى فـکـر انـسـان از گناهان او است ، وقتى آمرزش و غفران مسلم شد غصه اى ندارد، این تعبیر نـشـان مـى دهـد که نخستین هدیه الهى به شهیدان راهش این است که تمام گناهانشان را مى بخشد.
امـا آیـا ایـن تـنـهـا نـاظـر بـه (حـق الله ) اسـت ، و یـا (حـق النـاس ) را نـیـز شامل مى شود؟ مطلق بودن آیه دلیل بر عمومیت است ، ولى با توجه به اینکه خداوند حق الناس را به خود آنها واگذار کرده بعضى در عمومیت آیه تردید کرده اند.
بـه ایـن تـرتـیـب در آیـات فـوق دو شـاخـه از ایـمـان (ایـمـان بـه خـدا و رسـول ) و دو شـاخـه از جهاد (جهاد با مال و جان ) و دو شاخه از پاداشهاى اخروى (آمرزش گـنـاهان و دخول در بهشت جاودان ) و چنانکه خواهیم دید دو شاخه از مواهب الهى در دنیا نیز در آیه بعد آمده است .
آنجا که مى فرماید: (و نعمت دیگرى که آن را دوست دارید و مورد علاقه است به شما مى بـخـشـد، و آن یـارى خـداونـد، و پیروزى نزدیک است ) (و اخرى تحبونها نصر من الله و فتح قریب ).
چه تجارت پرسود و پربرکتى ؟ که سراسرش فتح و پیروزى و نعمت و رحمت است ، و به همین دلیل از آن به عنوان (فوز عظیم ) و پیروزى بزرگ یاد کرده .
سپس به همین دلیل به مؤ منان در مورد این تجارت بزرگ تبریک مى گوید و بشارت مى دهد و مى افزاید: (و مؤ منان را بشارت ده (و بشر المؤ منین ).
در حدیثى آمده است هنگامى که در (لیله عقبة ) (شبى که پیامبر در نزدیکى مکه مخفیانه بـا جـمـعـى از مـردم مـدیـنـه مـلاقـات کـرد و از آنـان بـیـعـت گـرفـت ) مـیـان رسـول خـدا (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) و مسلمانان مدینه پیمان بسته شد (عبدالله بـن رواحـه ) عـرض کرد هر شرطى مى خواهى در ضمن این پیمان براى پروردگارت و براى خودت بکن .
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: (اما براى پروردگارم شرط این است که به هیچوجه چیزى را شریک او قرار ندهید، اما براى خودم همانگونه که از خود و اموالتان دفاع مى کنید از من نیز دفاع کنید.
(عبدالله ) گفت : در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد؟
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بهشت !
عـبـدالله گـفـت : ربح البیع لا نقیل و لا نستقیل : (چه معامله پرسودى ؟ نه ما از این معامله بازمى گردیم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى پذیریم ! (نه فسخ مى کنیم و نه فسخ را پذیرا مى شویم )
نکته ها:
1 - (فتح قریب ) کدام است ؟
پـیـروزى مـوعـود در این آیات هم در جنبه هاى منطقى ، و هم در میدانهاى نبرد به طور مکرر عائد مسلمانان شد.
و در ایـنـکـه مـنـظـور از (فـتـح قـریـب ) کـدام فـتح است مفسران احتمالات متعددى داده اند بسیارى آن را به (فتح مکه ) تفسیر کرده اند، و بعضى به (فتح بلاد ایران و روم ) و بـعـضـى بـه کـل فـتـوحـات اسـلامـى کـه بـه فـاصـله نـزدیـکـى بـه دنبال ایمان و جهاد مسلمین به دست آمد.
و از آنـجـا کـه مخاطب تنها اصحاب و یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیستند، بـلکـه همه مؤ منان در طول تاریخ مخاطب به این خطاب مى باشند، جمله (نصر من الله و فتح قریب ) معنى وسیع و گسترده اى دارد، و بشارتى است به همه آنها هر چند در عصر پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و بـه هـنـگـام نزول این آیات مصداق روشن آن فتح مکه بود.
2 - مساکن طیبه چیست ؟
در مـیـان نـعـمـتـهـاى بهشتى در اینجا به خصوص روى مساءله مسکن پاکیزه و مرفه ، آنهم مـسـکـنـى در بـاغهاى بهشت جاویدان تکیه شده ، و این به خاطر آن است که یکى از شروط اسـاسـى آسـایـش و آرامـش انـسـان هـمـان مـسـاءله مـسـکن است ، آنهم مسکنى پاک و پاکیزه از هـرگـونـه آلودگـى ظـاهـرى و بـاطـنـى کـه انـسـان بـا خیال راحت در آن بیارامد.
(راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد: مـعـنـى (طـیـب ) در اصـل چـیـزى اسـت کـه حـواس ظـاهـر و باطن از آن لذت برد، و این معنى جامعى است که همه شرائط مناسب یک مسکن را در بر مى گیرد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در قـرآن سـه چـیـز مـایـه آرامـش شـمـرده شـده است : تاریکى شب و جعل اللیل سکنا (انعام - 96).
خـانـه هـاى مـسـکـونـى و الله جـعـل لکـم مـن بـیـوتـکـم سـکـنـا (نحل - 80).
و همسران یکدل ، و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها (روم - 21).
3 - دنیا تجارتخانه اولیاء خدا است
در نـهـج البـلاغـه مـى خـوانـیـم عـلى (عـلیـه السـلام ) در مقابل شخص پر ادعائى که به اصطلاح (جا نماز آب مى کشید) و پشت سر هم مذمت دنیا مى کرد، فرمود: اشتباه کردى دنیا براى آنها که بیدار و آگاهند سرمایه بزرگى است ، و سـپـس شـرحـى در ایـن زمـیـنـه بیان فرمود از جمله اینکه : دنیا (متجر اولیاءالله ) و تجارتخانه دوستان خدا است .
بـنـابـرایـن اگـر در یـکـجـا دنـیـا بـه (مـزرعـه ) آخـرت تـشـبـیـه شده ، در اینجا به تـجـارتـخـانـه تـشـبـیـه گردیده است که انسان سرمایه هائى را که از خدا گرفته به گـرانترین قیمت به خود او مى فروشد، و در برابر متاع ناچیزى بزرگترین نعمت را از او دریافت مى دارد.
اصولا تعبیر به تجارت آنهم تجارتى پرسود براى تحریک مهمترین انگیزه هاى انسان اسـت ، انـگـیـزه جـلب مـنفعت و دفع ضرر، زیرا این تجارت الهى تنها سودآور نیست بلکه (عذاب الیم ) را نیز دفع مى کند.
نظیر همین معنى در آیه 111 سوره توبه نیز آمده است ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و امـوالهـم بـان لهـم الجـنة : (خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خریدارى مى کند و در برابر آن بهشت به آنها مى دهد).
شرح دیگرى در این زمینه در تفسیر سوره توبه داده ایم .
آیه و ترجمه


یـاءیـها الذین ءامنوا کونوا اءنصار الله کما قال عیسى ابن مریم للحوارین من اءنصارى إ لى الله قـال الحـواریـون نـحـن اءنـصـار الله فـامـنـت طـائفـة مـن بـنـى إ سرءیل و کفرت طائفة فاءیدنا الذین ءامنوا على عدوهم فاءصبحوا ظهرین (14)


ترجمه :

14 - اى کـسـانـى که ایمان آورده اید یاوران خدا باشید همانگونه که عیسى بن مریم به حواریون گفت : چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم ، و در ایـن هنگام گروهى از بنى اسرائیل ایمان آوردند و گروهى کافر شدند، ما کسانى را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تاءیید کردیم و سرانجام بر آنها پیروز شدند.
تفسیر:
همچون حواریون باشید
در این آیه که آخرین آیه سوره صف مى باشد باز تکیه و تاءکید روى امر (جهاد) است که محور اصلى سوره را تشکیل مى دهد، منتهى از طریقى دیگر این مساءله را تعقیب مى کند، و مطلبى مهمتر از عنوان بهشت و نعمتهاى بهشتى
ارائه داده ، مـى فـرمـاید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! یاوران خدا باشید) (یا ایها الذین آمنوا کونوا انصارالله ).
آرى یاوران خدا، خدائى که تمام قدرتها از او سرچشمه مى گیرد و به او بازمى گردد، خـداوندى که قدرتش بى پایان و شکست ناپذیر است ، و عجب اینکه در اینجا بندگان را به یارى خود طلبیده است ، و این افتخارى است بى مانند، هر چند معنى و مفهومش همان یارى پیامبر و آئین او است ولى لطف و رحمت شگرفى در آن نهفته است .
سـپـس به یک نمونه تاریخى اشاره مى کند تا بدانند این راه بدون رهرو نبوده و نیست ، مـى افـزاید: (همانگونه که عیسى بن مریم بر حواریین گفت : چه کسانى یاوران من به سوى خدا هستند)؟! (کما قال عیسى بن مریم للحواریین من انصارى الى الله ).
و (حـواریـون ) در پـاسـخ بـا نـهـایـت افتخار عرض کردند: (ما یاوران خدا هستیم ) (قال الحواریون نحن انصارالله ).
و در هـمـیـن مـسـیـر بـا دشـمـنـان حـق بـه مـبـارزه بـرخـاسـتـنـد (گـروهـى از بـنـى اسرائیل ایمان آوردند (و به حواریین پیوستند) و گروهى کافر شدند) (فامنت طائفة من بنى اسرائیل و کفرت طائفة ).
ایـنـجـا بـود کـه نـصـرت و یـارى مـا بـه کمک آنها شتافت (ما کسانى را که ایمان آورده بـودنـد در بـرابـر دشـمنان تقویت کردیم ، و سرانجام بر آنها غالب شدند) (فایدنا الذین آمنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرین ).
شـمـا نـیز حواریون محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) هستید، و به این افتخار مفتخرید کـه یـاوران الله مـى باشید، و همانگونه که حواریون بر دشمنان غلبه کردند شما نیز پیروز خواهید شد، و سربلندى و افتخار در این جهان و جهان دیگر از آن شما خواهد بود.
این موضوع منحصر به یاران و اصحاب رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) نبود و همیشه طرفداران حق که در یک درگیرى مستمر در بـرابـر اهـل بـاطـل قـرار دارنـد از یاوران خدایند و سرانجام پیروزى نصیب آنها خواهد بود.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

 

بر خلائق مى رود تا نفخ صور!


نکته :
حواریون کیانند؟
در قرآن مجید پنج بار از حواریون مسیح (علیه السلام ) یاد شده که دو بار در همین سوره است ، این تعبیر اشاره به دوازده نفر از یاران خاص حضرت مسیح (علیه السلام ) است که نام آنها در انجیلهاى کنونى (انجیل متى و لوقا باب 6) ذکر شده است .
و بـه طـورى کـه قـبـلا نـیـز اشاره کرده ایم ، این واژه از ماده (حور) به معنى شستن و سفید کردن است ، و چون آنها قلبى پاک و روحى باصفا داشتند و در شستشوى روح و جان خود و دیگران تلاش و کوشش مى کردند، این واژه بر آنها اطلاق شده .
در بعضى از روایات آمده است که حضرت مسیح (علیه السلام ) هر یک از آنها را به عنوان نـمـایـندگى خود به یکى از مناطق مختلف جهان فرستاد، آنها افرادى مخلص ، ایثارگر و مجاهد و مبارز بودند، و سخت به مسیح (علیه السلام ) عشق مى ورزیدند.
ولى در روایات مسیحیان آمده است که یکى از آنها بنام (یهوداى اسخریوطى ) سرانجام به مسیح (علیه السلام ) خیانت کرد و مطرود شد.
در ایـن زمـیـنـه تـوضـیـحـات بـیـشـتـرى ذیـل آیـه 52 سـوره آل عمران داده شده است .
در حدیثى آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) هنگامى که در عـقـبـه بـا جـمـعى از اهل مدینه که براى بیعت آمده بودند روبرو شد فرمود: دوازده نفر از خـودتـان را انتخاب و به من معرفى کنید که اینها نماینده قوم خود باشند، همانگونه که حواریون نسبت به عیسى بن مریم بوده اند و این نیز اهمیت مقام آن بزرگواران را نشان مى دهد.
خـداونـدا! ما را توفیق ده ، که در این تجارت پرسود که براى اولیایت فراهم کرده اى ، شرکت جوئیم و از برکات عظیم آن بهره مند شویم .
پـروردگـارا! اخـتـلاف و پـراکـنـدگـى صـفـوف مـسـلمـیـن جـهـان را در بـرابـر دشـمنان ، مـتـزلزل سـاخـتـه ، آنـچنان آگاهى و بیدارى مرحمت فرما که همه مسلمین دنیا در صف واحدى چون (بنیان مرصوص ) در برابر دشمنان خونخوار گرد آیند.
بـارالها! آئین تو بى یار و یاور نمى ماند، این افتخار را نصیب ما کن که در زمره آن یار و یاوران باشیم .
آمین یا رب العالمین

 

 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت