تفسیرنمونه سوره ممتحنه

سوره ممتحنه


مقدمه
ایـن سـوره در مـدیـنـه نـازل شده و داراى 13 آیه است

محتواى سوره ممتحنه
این سوره در حقیقت از دو بخش تشکیل مى گردد:
بخش اول : از مساءله حب (فى الله ) و (بغض فى الله ) و نهى از طرح دوستى با مـشـرکـان سـخـن مـى گـوید، و مسلمانان را به الهام گرفتن از پیامبر بزرگ خدا ابراهیم (علیه السلام ) دعوت مى کند، و خصوصیات دیگرى را در این زمینه بر مى شمرد.
این معنى همانگونه که در آغاز سوره آمده است در پایان سوره نیز تکرار و تاءکید شده .
بخش دوم : پیرامون زنان مهاجر و آزمایش امتحان آنها و احکام دیگرى در این رابطه بحث مى کـنـد، و انتخاب نام (ممتحنه ) براى این سوره نیز به خاطر همین مساءله امتحان است که در آیه 10 آمده است .
نام دیگرى براى سوره ذکر شده و آن سوره مودت است به خاطر نهى از مودت مشرکان در نخستین آیه سوره .
فضیلت تلاوت سوره ممتحنه
در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خوانیم : (من قرء سورة المـمـتـحـنـة کـان المؤ منون و المؤ منات له شفعاء یوم القیامة ): (هر کس سوره ممتحنه را قرائت کند تمام مؤ منین و مؤ منات ، شفیعان او در روز قیامت خواهند بود).
در حـدیث دیگرى از امام على بن الحسین (علیه السلام ) آمده است : (من قرء سورة الممتحنة فـى فـرائضـه و نـوافـله امتحن الله قلبه للایمان ، و نور له بصره ، و لا یصیبه فقر ابدا، و لا جنون فى بدنه ، و لا فى ولده : (کسى که سوره ممتحنه را در نمازهاى واجب و نافله بخواند، خداوند قلبش را براى ایمان ، خالص و آماده مى کند، نور بصیرت به او مـى بـخـشـد، و هرگز فقر دامان او را نمى گیرد، و خود و فرزندانش به جنون گرفتار نمى شوند).
نـاگـفـتـه پـیـدا است اینهمه فضیلت و افتخار از آن کسانى است که آیات این سوره را در زمـیـنـه (حـب فى الله ) و (بغض فى الله ) و (جهاد در راه خدا) و به کار بستن مـحـتـواى آن ، مـورد تـوجـه قـرار مـى دهـنـد، و تـنـهـا بـه تـلاوت بـى روح و فاقد علم و عمل قناعت نکنند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یـاءیـهـا الذین ءامنوا لا تتخذوا عدوى و عدوکم اءولیاء تلقون إ لیهم بالمودة و قد کفروا بـمـا جـاءکـم مـن الحق یخرجون الرسول و إ یاکم اءن تؤ منوا بالله ربکم إ ن کنتم خرجتم جـهـدا فـى سبیلى و ابتغاء مرضاتى تسرون إ لیهم بالمودة و اءنا اءعلم بما اءخفیتم و ما اءعلنتم و من یفعله منکم فقد ضل سواء السبیل (1)
إ ن یـثقفوکم یکونوا لکم اءعداء و یبسطوا إ لیکم اءیدیهم و اءلسنتهم بالسوء و ودوا لو تکفرون (2)
لن تنفعکم اءرحامکم و لا اءولدکم یوم القیمة یفصل بینکم و الله بما تعملون بصیر (3)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - اى کـسـانـى کـه ایـمان آورده اید دشمن من و دشمن خویش را دوست خود قرار ندهید، شما نـسـبـت به آنها اظهار محبت مى کنید، در حالى که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده انـد، و رسـول خـدا و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شما است از شـهـر و دیـارتـان بیرون مى رانند، اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کـرده ایـد پـیـونـد دوسـتى با آنها برقرار نسازید، شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى کنید در حالى که من آنچه را پنهان یا آشکار مى کنید از همه بهتر مى دانم ، و هر کس از شما چنین کارى کند از راه راست گمراه شده .
2 - اگـر آنـهـا بـر شما مسلط شوند دشمنتان خواهند بود، و دست و زبان خود را به بدى بر شما مى گشایند و دوست دارند شما به کفر باز گردید.
3 - هـرگـز بـسـتـگـان و اولاد شـما سودى به حالتان نخواهند داشت ، و در قیامت میان شما جدائى مى افکند، و خداوند به آنچه انجام مى دهید بینا است .
شاءن نزول :
غـالب مـفـسـران تـصـریـح کـرده انـد کـه ایـن آیـات (یـا آیـه اول ) دربـاره (حاطب ابن ابى بلتعه )، نازل شده است (البته با تفاوتهاى مختصرى ) و مـا ذیـلا آنچه را مرحوم طبرسى در مجمع البیان آورده است ، ذکر مى کنیم : جریان چنین بـود کـه زنـى بـنـام (سـاره ) کـه وابـسـتـه بـه یـکـى از قبائل مکه بود از مکه به مدینه
خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بـه او فـرمـود: آیا مسلمان شده اى و به اینجا آمده اى ؟ عرض کرد نه ، فرمود: به عنوان مهاجرت آمده اى ؟ گفت : نه .
فـرمـود: پـس چـرا آمـدى ؟ عـرض کـرد: شما اصل و عشیره ما بودید، و سرپرستان من همه رفـتـنـد، و مـن شـدیدا، محتاج شدم نزد شما آمده ام تا عطائى به من کنید و لباس و مرکبى ببخشید.
فـرمـود: پـس جوانان مکه چه شدند؟ (اشاره به اینکه آن زن خواننده بود و براى جوانان خوانندگى مى کرد).
گـفـت : بـعـد از واقـعـه بـدر، هـیچکس از من تقاضاى خوانندگى نکرد، (و این نشان مى دهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشرکان مکه سنگین بود).
حـضـرت (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) به فرزندان عبدالمطلب ، دستور داد، لباس و مـرکـب و خـرج راهـى بـه او دادند، و این در حالى بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آماده فتح مکه مى شد.
در ایـن مـوقع (حاطب بن ابى بلتعه ) (یکى از مسلمانان معروف که در جنگ بدر و بیعت رضـوان شـرکـت کـرده بـود) نـزد (سـاره ) آمـد و نـامـه اى نـوشـت و گـفـت : آنـرا بـه اهل مکه بده و ده دینار و بقولى ده درهم نیز به او داد، و پارچه بردى نیز به او بخشید.
(حـاطـب ) در نـامـه بـه اهـل مـکـه چـنـیـن نـوشـتـه بـود رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) قـصد دارد به سوى شما آید، آماده دفاع از خویش باشید!
(ساره ) نامه را برداشت و از مدینه به سوى مکه حرکت کرد.
جـبـرئیـل ایـن مـاجـرا را بـه اطـلاع پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) رسـانـیـد، رسول خدا، على (علیه السلام ) و عمار و عمر و زبیر و طلحه و مقداد و ابومرثد را دستور داد کـه سوار بر مرکب شوند و به سوى مکه حرکت کنند و فرمود در یکى از منزلگاههاى وسـط راه بـه زنـى مى رسید که حامل نامه اى از (حاطب ) به مشرکین مکه است ، نامه را از او بگیرید.
آنـهـا حـرکـت کـردنـد و در همان مکان که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده بـود بـه او رسـیـدنـد، او سوگند یاد کرد که هیچ نامه اى نزد او نیست ، اثاث سفر او را تـفـتـیـش کـردنـد و چـیزى نیافتند، همگى تصمیم بر بازگشت گرفتند، ولى على (علیه السـلام ) فـرمـود: نـه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ما دروغ گفته ، و نه ما دروغ مـى گـوئیـم ، شمشیر را کشید و فرمود نامه را بیرون بیاور، و الا به خدا سوگند گـردنـت را مـى زنـم ! (سـاره ) هـنـگـامـى کـه مـسـاءله را جدى یافت نامه را که در میان گیسوانش پنهان کرده بود بیرون آورد، آنها نامه را خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آوردند.
حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) به سراغ (حاطب ) فرستاد، فرمود این نامه را مى شناسى ؟! عرض کرد: بلى ، فرمود: چه چیز موجب شد به این کار اقدام کنى ؟!
عـرض کـرد اى رسول خدا! به خدا سوگند از آن روز که اسلام را پذیرفته ام لحظه اى کافر نشده ام ، و هرگز به تو خیانت ننموده ام ، و هیچگاه دعوت مشرکان را از آن زمان که از آنـهـا جـدا شـدم اجـابـت نـکـردم ، ولى مساءله این است که تمام مهاجران کسانى را در مکه دارنـد کـه از خـانـواده آنـها در برابر مشرکان حمایت مى کند، ولى من در میان آنها غریبم و خـانـواده مـن در چـنـگـال آنـهـا گرفتارند، خواستم از این طریق حقى به گردن آنها داشته بـاشـم تـا مـزاحـم خـانـواده مـن نـشـونـد، در حـالى کـه مى دانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شکست مى کند، و نامه من براى آنها سودى ندارد.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) عذرش را پذیرفت ، ولى عمر برخاست و گفت : اى رسول خدا! اجازه بده گردن این منافق را بزنم !
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: از جنگجویان بدر است ، و خداوند نظر لطف خـاصـى بـه آنـهـا دارد (ایـنـجـا بـود کـه آیـات فـوق نـازل شد و درسهاى مهمى در زمینه ترک هرگونه دوستى نسبت به مشرکان و دشمنان خدا به مسلمانان داد).
تفسیر
سرانجام طرح دوستى با دشمن خدا
چنانکه در شاءن نزول دانستیم حرکتى از ناحیه یکى از مسلمانان صادر شد که هر چند به قـصـد جاسوسى نبود ولى اظهار محبتى به دشمنان اسلام محسوب مى شد، لذا آیات فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که از تکرار اینگونه کارها در آینده بپرهیزند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: اى کـسـانى که ایمان آورده اید! دشمن من و خود را دوست خویش قرار نـدهـیـد) (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوکم اولیاء) یعنى آنها فقط دشمنان خدا هـسـتـنـد کـه بـا شـمـا نـیـز عـداوت و دشـمـنـى دارنـد، بـا ایـن حال چگونه دست دوستى به سوى آنها دراز مى کنید؟!
سپس مى افزاید: (شما نسبت به آنها اظهار محبت مى کنید در حالى که آنها نسبت به آنچه از حـق بـراى شـمـا آمـده (اسـلام و قـرآن ) کـافـر شـده انـد، و رسـول خدا و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شما است از شهر و دیـارتـان بـیـرون مـى رانـنـد) (تـلقـون الیـهـم بـالمودة و قد کفروا بما جائکم من الحق یخرجون الرسول و ایاکم ان تؤ منوا بالله ربکم ).
آنـهـا هـم در عـقـیـده بـا شـمـا مـخـالفند، و هم عملا به مبارزه برخاسته اند، و کارى را که بـزرگترین افتخار شما است ، یعنى ایمان به پروردگار، براى شما بزرگترین جرم و گـنـاه شـمـرده انـد، و بـه خـاطـر هـمـیـن شـما را از شهر و دیارتان آواره کردند، با این حـال آیـا جـاى ایـن اسـت کـه شـمـا نـسـبـت بـه آنـهـا اظـهـار محبت کنید، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام تلاش کنید؟!
سپس براى توضیح بیشتر مى افزاید: (اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هـجـرت کـرده ایـد پـیـونـد دوسـتـى با آنها برقرار نسازید) (ان کنتم خرجتم جهادا فى سبیلى و ابتغاء مرضاتى ).
اگـر بـه راستى دم از دوستى خدا مى زنید و به خاطر او از شهر و دیار خود هجرت کرده ایـد، و طـالب جـهاد فى سبیل الله و جلب رضاى او هستید این مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نیست .
سـپـس براى توضیح بیشتر مى افزاید: (شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مـى سـازیـد، در حـالى کـه مـن آنـچـه را پنهان یا آشکار مى کنید از همه بهتر مى دانم )! (تسرون الیهم بالمودة و انا اعلم بما اخفیتم و ما اعلنتم ).
بـنـابـرایـن مـخفى کارى چه فایده اى دارد با علم خداوند به غیب و شهود.و در پایان آیه به عنوان یک تهدید قاطع مى فرماید: (هر کس از شما چنین کارى کند از راه راست منحرف و گـمـراه شـده اسـت ) (و مـن یـفـعـله مـنـکـم فـقـد ضـل سـواء السبیل ).
هـم از راه معرفت خدا منحرف گشته که گمان کرده چیزى بر خدا مخفى مى ماند، و هم از راه ایـمـان و اخـلاص و تـقـوى که طرح دوستى با دشمنان خدا ریخته ، و هم تیشه به ریشه زندگانى خود زده است که دشمنش را از اسرارش با خبر ساخته و این بدترین انحرافى است که ممکن است به شخص مؤ من بعد از وصول به سرچشمه ایمان دست دهد.
در آیـه بـعد براى تاءکید و توضیح بیشتر مى افزاید: شما براى چه طرح دوستى با آنها مى ریزید؟ با این که (اگر آنها بر شما مسلط شوند دشمن شما خواهند بود، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مى گشایند) (ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء و یبسطوا الیکم ایدیهم و السنتهم بالسوء).
شما براى آنها دلسوزى مى کنید در حالى که عداوتشان با شما آنچنان ریشه دار است که اگـر بـر شـما دست یابند از هیچ کارى فروگذارى نمى کنند، و شما را با دست و زبان خود مورد هرگونه آزار قرار مى دهند، آیا دلسوزى براى چنین جمعیتى سزاوار است .
و از هـمـه بـدتـر ایـن اسـت کـه (آنـهـا دوسـت دارنـد شـمـا از اسـلام بـه سـوى کفر باز گردید) و بزرگترین افتخار خود یعنى گوهر ایمان را از دست دهید و ودوا لو تکفرون ).
و این درست دردناکترین ضربه اى است که مى خواهند بر شما وارد کنند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه پـاسـخـگـوئى افرادى مانند (حاطب بن ابى بلتعه ) پـرداخـتـه کـه در جـواب پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) که فرمود چرا اسرار مـسـلمـانان را در اختیار مشرکان مکه قرار دادى ؟ گفت : خویشاوندان و بستگانى در مکه دارم کـه در دسـت کـفار گرفتارند، مى ترسم آسیبى به آنها برسانند، خواستم از این طریق آنـهـا را حـفظ کنم ، مى فرماید: (هرگز بستگان و اولاد شما سودى به حالتان نخواهند داشت ) (لن تنفعکم ارحامکم و لا اولادکم ).
چـرا کـه اگـر اولاد و بـسـتـگـان بـى ایمان باشند نه آبرو و سرمایه اى براى این دنیا خـواهـنـد بود و نه وسیله نجاتى در آخرت ، پس چرا افراد مؤ من به خاطر آنها کارى کنند که موجب خشم خدا و بریدن از اولیاء او گردد؟!
سـپـس مـى افـزایـد: (خـداونـد روز قیامت میان شما و آنها جدائى مى افکند) (یوم القیامة یفصل بینکم )
اهـل ایـمـان به سوى بهشت مى روند، و اهل کفر به سوى دوزخ ، و این در حقیقت دلیلى است بـراى آنـچـه قبلا گفته شد، یعنى آنجا که از یکدیگر جدا مى شوید و پیوندها به کلى بریده مى شود آنها چه سودى براى شما خواهند داشت ؟!
ایـن آیـه در حـقـیقت شبیه چیزى است که در آیه 37 سوره عبس آمده است که مى فرماید: یوم یـفـر المـرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه : (روزى که انسان از برادر و مادر و پـدر و هـمـسر و فرزندانش فرار مى کند! و در پایان آیه بار دیگر به همگان هشدار مى دهد که خداوند به آنچه انجام مى دهید بینا است ) (و الله بما تعملون بصیر).
هـم از نـیـات شـمـا آگـاه است ، و هم از اعمالى که به طور سرى انجام مى دهید، و اگر در مواردى اسرار شما را مانند (حاطب بن ابى بلتعه ) فاش نمى کند روى مصالحى است ، نه اینکه نداند و آگاه نباشد.
در حـقـیـقت علم خدا به غیب و شهود و سر و علن وسیله مؤ ثرى براى تربیت انسان است که در همه حال خود را در پیشگاه او ببیند و سراسر جهان را محضر حق بشمرد، و مراقب گفتار و رفـتـار و حـتـى نـیـات خـود بـاشـد، و ایـن اسـت کـه مـى گـوئیـم مـعـرفـت کامل خدا سرچشمه زاینده تقوى است .
آیه و ترجمه


قد کانت لکم اءسوة حسنة فى إ برهیم و الذین معه إ ذ قالوا لقومهم إ نا برءؤ ا منکم و مما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العدوة و البغضاء اءبدا حتى تؤ منوا بـالله وحـده إ لا قـول إ بـرهـیم لا بیه لا ستغفرن لک و ما اءملک لک من الله من شى ء ربنا علیک توکلنا و إ لیک اءنبنا و إ لیک المصیر (4)
ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا و اغفر لنا ربنا إ نک اءنت العزیز الحکیم (5)
لقـد کـان لکـم فـیـهـم اءسـوة حـسـنـة لمـن کـان یـرجـوا الله و الیـوم الاخـر و مـن یتول فإ ن الله هو الغنى الحمید (6)


ترجمه :

4 - بـراى شـمـا تاسى نیکى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت ، هـنـگامى که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم ، ما نسبت به شما کافریم ، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است ، و این وضـع هـمـچـنان ادامه دارد تا به خداى یگانه ایمان بیاورید، جز آن سخن ابراهیم که به پـدرش (عـمـویـش آزر) وعـده داد کـه بـراى تـو طـلب آمـرزش مـى کـنـم ، و در عـیـن حـال در بـرابـر خـداونـد بـراى تـو مـالک چـیـزى نـیـسـتـم . پـروردگـارا! مـا بـر تـو توکل کرده ایم ، و به سوى تو بازگشتیم ، و سرانجام همه به سوى تو است .
5 - پـروردگـارا! مـا را مـایه گمراهى کافران قرار مده ، و ما را ببخش اى پروردگار ما که تو عزیز و حکیمى .
6 - براى شما در برنامه زندگى آنها اسوه حسنه اى بود براى کسانى که امید به خدا و روز قـیـامت دارند، و هر کس سرپیچى کند به خویشتن ضرر زده است ، زیرا خداوند بى نیاز و شایسته هرگونه ستایش است .
تفسیر:
ابراهیم براى همه شما اسوه بود
از آنـجـا کـه قـرآن مـجـیـد، در بـسـیـارى از مـوارد.بـراى تـکمیل تعلیمات خود از الگوهاى مهمى که در جهان انسانیت وجود داشته شاهد مى آورد، در آیـات مـورد بـحـث نـیـز بـه دنـبـال نـهـى شـدیـدى کـه از دوستى با دشمنان خدا در آیات قـبـل شـده سـخـن از ابـراهیم (علیه السلام ) و برنامه او به عنوان پیشواى بزرگى که مـورد احـتـرام هـمـه اقـوام ، مـخـصـوصـا قـوم عـرب ، بـوده به میان مى آورد و مى فرماید: (بـراى شـمـا در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند اسوه خوبى وجود داشت ) (قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه ).
ابراهیم (علیه السلام ) بزرگ پیامبران که زندگیش سرتاسر، درس بندگى و عبودیت خـدا، جـهـاد فـى سـبـیل الله ، و عشق به ذات پاک او بود، ابراهیم که امت اسلامى از برکت دعـاى او، و مـفـتـخر به نامگذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در این زمینه گردد.
مـنـظور از تعبیر (و الذین معه ) (آنها که با ابراهیم بودند) مؤ منانى است که او را در ایـن راه هـمـراهـى مـى کـردنـد، هـر چـنـد قـلیـل و انـدک بـودنـد، و ایـن احـتـمـال کـه مـنـظـور پـیـامبرانى است که با او همصدا شدند، یا انبیاء معاصر او - چنانکه بـعضى احتمال داده اند - بعید به نظر مى رسد، به خصوص که مناسب این است که قرآن در ایـنجا پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به (ابراهیم )، و مسلمانان را بـه اصـحـاب و یـاران او، تـشـبـیـه کـنـد، در تـواریـخ نـیـز آمـده اسـت کـه گـروهـى در بـابـل بعد از مشاهده معجزات ابراهیم به او ایمان آوردند، و در هجرت به سوى شام او را همراهى کردند، و این نشان مى دهد که او یاران وفادارى داشته است .
سـپـس در تـوضـیـح ایـن مـعـنـى مـى افزاید: (آن روز که به قوم مشرک و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم )! (اذ قالوا لقومهم انا برآء و منکم و مما تعبدون من دون الله ).
مـا نـه شـمـا را قـبـول داریـم ، و نـه آئین و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بتهاى بى ارزشتان متنفریم .
و باز براى تاءکید افزودند: (ما نسبت به شما کافریم ) (کفرنا بکم ).
البـته این کفر همان کفر برائت و بیزارى است که در بعضى از روایات ضمن برشمردن اقسام پنجگانه کفر به آن اشاره شده است .
و سـومـین بار براى تاءکید بیشتر افزودند: (در میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است ) (و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء ابدا).
و این وضع همچنان ادامه دارد تا به خداى یگانه ایمان بیاورید (حتى تؤ منوا بالله وحده ).
و بـه این ترتیب با نهایت قاطعیت و بدون هیچگونه پرده پوشى اعلام جدائى و بیزارى از دشـمـنـان خـدا کـردنـد، و تـصـریـح نـمـودنـد کـه ایـن جـدائى بـه هـیـچ قـیـمـت قـابـل بـرگـشـت و تـجـدیـد نظر نیست ، و تا ابد ادامه دارد، مگر این که آنها مسیر خود را تغییر دهند و از خط کفر به خط ایمان روى آورند.
ولى از آنجا که این قانون کلى و عمومى در زندگى ابراهیم استثنائى داشته که آنهم به خـاطـر هـدایـت بـعـضـى از مـشـرکـان صـورت گـرفـتـه ، بـه دنـبـال آن مـى فرماید: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم کافر قطع کردند و هیچ سخن محبت آمیزى به آنها نگفتند: (جز این سخن ابراهیم که به پدرش (عمویش آزر) وعده داد که بـراى تـو از خـداونـد طـلب آمـرزش مـى کـنـم ، ولى در عـیـن حـال مـن در بـرابـر خداوند براى تو مالک چیزى نیستم و آمرزش تنها به دست او است ) (الا قول ابراهیم لابیه لاستغفرن لک و ما املک لک من الله من شى ء).
این در حقیقت استثنائى است از مساءله قطع هرگونه ارتباط ابراهیم و یارانش از بتپرستان که آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود، زیرا قرائن نشان مى دهد که ابراهیم احتمالا آمادگى براى ایمان را در عمویش آزر مشاهده کرده بود ولى آزر از این مساءله نگران بود که اگر راه توحید را پیش گیرد دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟ ابراهیم به او وعده داد کـه در پـیـشـگـاه خـدا بـراى تـو اسـتـغـفـار مـى کـنـم ، و بـه ایـن وعـده خـود نـیـز عمل کرد، ولى آزر ایمان نیاورد، و هنگامى که بر ابراهیم روشن شد که او دشمن خدا است و هرگز ایمان نمى آورد دیگر براى او استغفار نکرد و با او قطع رابطه نمود.
و از آنـجـا کـه مـسلمانان از این برنامه ابراهیم و آزر اجمالا با خبر بودند و ممکن بود همین مطلب بهانه اى شود براى افرادى همچون (حاطب ابن ابى بلتعه ) که با کفار سر و سرى برقرار نمایند، قرآن مى گوید این استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته ، و وسـیـله اى براى جلب آزر به ایمان بوده ، نه براى اهداف دنیوى ، و لذا (در آیه 114 سـوره تـوبـه ) مى فرماید: و ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تـبـیـن له انـه عدو لله تبراء منه ان ابراهیم لاواه حلیم : (استغفار ابراهیم براى پدرش (عـمـویـش آزر) فـقـط بـخـاطر وعده اى بود که به او داده بود (تا وى را به سوى ایمان جـذب کـنـد) امـا هنگامى که براى او مسلم شد که وى دشمن خدا است از او بیزارى جست ، چرا که ابراهیم مهربان و بردبار بود.
ولى جـمـعـى از مـفسران آن را استثناء از (اسوه بودن ابراهیم ) دانسته اند، و گفته اند باید در همه چیز به او اقتدا کرد جز استغفارش براى عمویش آزر.
ایـن معنى گرچه در کلام عده اى از مفسران آمده ، ولى بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا (اولا) او در هـمه چیز (اسوه ) بود، حتى در این برنامه ، چرا که اگر همان شرائط (آزر) در بـعـضى از مشرکان پیدا مى شد اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى بـه سوى ایمان کار خوبى بود، (ثانیا) ابراهیم (علیه السلام ) یک پیامبر معصوم ، و از انبیاى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش سرمشق است ، معنى ندارد که این مساءله را استثنا کنیم .
کـوتـاه سـخن این که ابراهیم و پیروانش قویا با بت پرستان مخالف بودند و باید این درس را از آنـها سرمشق گرفت ، و داستان آزر شرائط خاصى داشته که اگر براى ما هم پیدا شود قابل تاءسى است .
و از آنجا که مبارزه با دشمنان خدا با این صراحت و قاطعیت مخصوصا در زمانى که آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند جز با توکل بر ذات خدا ممکن نیست ، در پایان آیه مى افزاید: آنـهـا گـفـتـنـد: پـروردگـارا! ما بر تو توکل کردیم و به سوى تو بازگشت نمودیم و رجوع نهائى همه سرانجام به سوى تو است ) (ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا و الیک المصیر).
در حـقـیـقـت آنـهـا سـه مـطـلب را در ایـن عـبـارت بـه پـیـشـگـاه الهـى عـرضه داشتند: نخست توکل بر ذات او، و دیگر توبه و باگزشت به سوى او، و سپس توجه به این حقیقت که رجـوع نـهـائى هـمـه چـیـز بـه سـوى او اسـت کـه عـلت و مـعـلول یـکـدیگرند، ایمان به معاد و بازگشت نهائى سبب توبه مى گردد و توبه روح توکل را در انسان زنده مى کند.
در آیه بعد به یکى دیگر از درخواستهاى ابراهیم و یارانش را که در این زمینه ، حساس و چـشـمـگیر است اشاره کرده ، مى گوید: پروردگارا! ما را مایه گمراهى کافران قرار مده ) (ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا).
ایـن تـعـبـیر ممکن است اشاره به اعمالى مانند اعمال (حاطب ابن ابى بلتعه ) باشد که گـاهـى از افراد بى خبر سر مى زند و کارى مى کنند که سبب تقویت گمراهان مى گردد در حالى که گمان مى کنند کار خلافى نکرده اند.
و یـا اشـاره بـه این است ما را در چنگال آنها گرفتار مکن ، و در برابر آنها مغلوب مساز، مـبـادا بـگـویـنـد: اگـر اینها بر حق بودند هرگز گرفتار شکست نمى شدند، و این مایه گمراهى آنها مى گردد.
یـعنى اگر آنها از شکست و تسلط کفار مى ترسند نه به خاطر خودشان است ، بلکه به خـاطـر ایـن اسـت کـه آئیـن حـق زیـر سـؤ ال نـرود، و پـیـروزى ظـاهـرى مـشـرکـان دلیل بر حقانیت آنها تلقى نشود، و این است راه و رسم یک مؤ من واقعى که هر چه مى خواهد بـراى خـدا مـى خواهد، از همه بریده و به خدا پیوسته است و همه چیز را براى رضاى او مى طلبد.

سوى تو کردیم روى و دل به تو بستیم
از همه باز آمدیم با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
هر چه نه پیمان دوست بود گسستیم


و در پایان آیه مى افزاید: (پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش ) (و اغفر لنا ربنا).
(تو عزیز و حکیمى ) (انک انت العزیز الحکیم ).
قدرتت شکست ناپذیر است و حکمتت نافذ در همه چیز.
ایـن جـمـله مـمـکـن اسـت اشـاره بـه آن بـاشـد کـه اگـر در خـلال زنـدگـى مـا نـشـانـه اى از تـمـایل و محبت و دوستى به دشمنان تو وجود داشته این لغـزش را بـر مـا بـبـخش ، و این درسى است براى مسلمانان که آنها نیز سرمشق گیرند و اگر
حاطبى در میان آنها پیدا شد استغفار کنند و به سوى خدا بازگردند.
در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر روى همان مطلبى تکیه مى کند که در نخستین آیه تکیه شـده بـود، مـى فـرمـاید: (براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نـیـکـوئى بود، براى آنها که امید به خدا و روز قیامت دارند) (لقد کان لکم فیهم اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر).
نـه تـنـهـا بـرائت و بـیـزاریـشـان از بـت پـرسـتـان و خـط کـفـر، بـلکـه دعـاهـاى آنـهـا و تـقـاضـاهـایـشـان در پـیـشـگـاه خـدا کـه نـمـونـه هـائى از آن در آیـات قبل گذشت نیز براى همه مسلمانان سرمشق است .
ایـن سـرمـشـق را تـنها کسانى مى گیرند که دل به خدا بسته اند، و ایمان به مبدء و معاد قلبشان را روشن ساخته ، و در طریق حق به حرکت در آمده اند.
بـدون شک این تاسى و پیروى نفعش قبل از هر کس به خود مسلمانان باز مى گردد لذا در پـایـان مـى افـزایـد: (هر کس سرپیچى کند و طرح دوستى با دشمنان خدا بریزد، به خـودش ضـرر زده ، و خـداوند نیازى به او ندارد، چرا که او از همگان بى نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است ) (و من یتول فان الله هو الغنى الحمید).
زیرا طرح دوستى با دشمنان خدا آنها را تقویت مى کند، و قوت آنها باعث شکست خود شما است ، و اگر آنها بر شما مسلط گردند بر صغیر و کبیر رحم نخواهند کرد.
نکته ها:
1 - الگوهاى جاویدان
بـرنـامـه هـاى عـمـلى ، هـمـیـشـه مـؤ ثـرتـریـن بـرنـامـه هـا اسـت ، چـون عـمـل حـکـایـت از ایـمـان عـمـیـق انـسـان بـه گـفـتـارش مـى کـنـد، و سـخـنـى کـه از دل برآید لا جرم بر دل نشیند.
هـمـیـشـه وجـود الگـوهـا و سـرمـشـقـهاى بزرگ در زندگى انسانها، وسیله مؤ ثرى براى تربیت آنها بوده است ، به همین دلیل ، پیامبر و پیشوایان معصوم مهمترین شاخه هدایت را بـا عمل خود نشان مى دادند، و لذا هنگامى که سخن از (سنت ) به میان مى آید، گفته مى شـود سـنت عبارت است از (قول ) و (فعل ) و (تقریر) معصوم ، یعنى پیشوایان مـعـصـوم سـخـن و عـمـل و سـکـوتـشـان هـمـه حـجـت و راهـنـمـا اسـت ، و نـیـز بـه هـمـیـن دلیـل اسـت کـه عصمت در تمام پیامبران و امامان ، شرط است تا الگوهائى در همه زمینه ها باشند.
قـرآن نـیـز بـر ایـن مـسـاءله مـهم ، صحه گذارده ، الگوها و سرمشقهائى در همه زمینه ها بـراى مـاءمـنـان مـعـرفى مى کند، از جمله در آیات مورد بحث ، دو بار از ابراهیم و یارانش سـخـن مـى گـویـد، و در سوره احزاب ، شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عنوان الگو و اسوه ، به مسلمانان معرفى مى نماید.
(بـایـد تـوجـه داشـت ، اسـوه معنى مصدرى دارد، و به معنى تاءسى کردن و پیروى عملى اسـت ، هـر چند در استعمالات روزمره فارسى به معنى کسى است که مورد تاسى قرار مى گیرد).
در جـنـگ پـر مخاطره احزاب ، در ایامى که مسلمانان ، سخت در بوته آزمایش قرار گرفته بـودنـد، و حـوادث کـوبـنـده نـیـرومـندترین افراد را به لرزه در مى آورد، خداوند پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را بـه عـنوان الگو و اسوه اى از استقامت و پایمردى و ایـمـان و اخـلاص ، و آرامـش در مـیـان طوفان ، معرفى مى کند، و البته این امر منحصر به مـیـدان احـزاب نـبـود کـه در هـمـه جـا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سرمشق عظیمى براى مسلمانان محسوب مى شد.
شـعـار (کـونـوا دعـاة النـاس بـاعـمـالکـم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم ): (مردم را به اعـمـال خـویـش دعوت به سوى خدا کنید نه به زبان خود) که از حدیث امام صادق (علیه السـلام ) گـرفـتـه شـده ، دلیـل بر این است که همه مسلمانان راستین نیز به نوبه خود بـایـد الگـو و اسـوه بـراى دگـران بـاشـنـد، و بـا زبـان عمل ، اسلام را به دنیا معرفى کنند که اگر این کار مى شد، اسلام دنیاگیر شده بود!
2 - خـداونـد از همگان بى نیاز است .در قرآن مجید کرارا روى این نکته تکیه شده که اگر خـداوند دستورهائى به شما مى دهد، و گاه مشکل و شاق به نظر مى رسد، فراموش نکنید تمام منافع آن به خود شما بازمى گردد، چرا که دریاى بیکران هستى خدا کمبودى ندارد تـا از شـما کمک بگیرد، بعلاوه شما چیزى ندارید که به او بدهید بلکه هر چه دارید از او است .
در احـادیـث قـدسـى آمـده اسـت : (بـنـدگـان مـن ! شـمـا هـرگـز نمى توانید به من زیانى بـرسـانید و یا نفعى بدهید، بندگانم ! اگر اولین و آخرین و جن و انس پاکترین قلب را داشـتـه بـاشـنـد، ذره اى بـر مـلک مـن نـمـى افـزایـد، و اگـر اولیـن و آخرین و انس و جن ، ناپاکترین قلب را داشته باشند، از ملک من چیزى نمى کاهد).
(بـندگانم ! اگر اولین و آخرین و انس و جن در میدانى جمع شوند و هر چه مى خواهند از مـن بـخـواهـنـد و همه آن را به آنها بدهم چیزى از خزائن من کاسته نمى شود، و درست مانند رطوبتى است که یک ریسمان از دریا برمى گیرد).
(بـنـدگـانـم ! من اعمال شما را احصا مى کنم ، سپس به شما باز مى گردانم ، کسى که نیکى بیابد خدا را شکر کند، و کسى که غیر آن را ببیند جز خویشتن را ملامت ننماید.
3 - اصل اساسى حب فى الله و بغض فى الله
پـیـونـد مـکـتـبـى مهمترین پیوندى است که انسانها را با یکدیگر مربوط مى سازد که هر پیوندى تحت الشعاع آن است .
ایـن سخنى است که قرآن بارها روى آن تاءکید کرده است ، و اگر این پیوند تحت تاثیر روابـط دوسـتـى و خـویـشـاونـدى و مـنـافـع شـخـصـى قـرار گـیـرد ارکـان مـذهـب متزلزل خواهد شد.
بـعـلاوه ارزش نـهائى در ایمان و تقوا است ، چگونه ممکن است با کسانى که فاقد این دو هستند ارتباط برقرار سازیم ؟
لذا در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من احب لله و ابغض لله ، و اعطى لله جـل و عـز فـهـو مـمـن کـمل ایمانه : (کسى که براى خدا دوست دارد، و براى خدا دشمن دارد، و بـراى خـدا بـبـخـشـد، از کـسـانـى اسـت کـه ایـمـانـش کامل شده ).
در حـدیـث دیگرى از همان حضرت (علیه السلام ) مى خوانیم : من اوثق عرى الایمان ان تحب فـى الله ، و تـبـغـض فـى الله ، و تعطى فى الله ، و تمنع فى الله : (از محکمترین دسـتـگـیره هاى ایمان این است که براى خدا دوست دارى ، و براى خدا دشمن دارى ، و براى خدا ببخشى ، و براى خدا منع کنى .
احـادیـث در ایـن زمـیـنـه بـسـیـار فـراوان اسـت ، بـراى آگـاهـى بـیـشـتـر بـه جـلد دوم اصول کافى (باب الحب فى الله ) مراجعه شود، مرحوم کلینى در این باب 16 حدیث در این زمینه نقل کرده است .
و نـیـز بـراى تـوضـیح بیشتر در زمینه (حب فى الله و بغض فى الله ) به جلد 23 تفسیر نمونه ذیل آیه 22 سوره مجادله مراجعه شود.
آیه و ترجمه


عـسـى الله اءن یـجـعـل بـیـنـکـم و بـیـن الذیـن عـادیـتـم مـنهم مودة و الله قدیر و الله غفور رحیم (7)
لا یـنـهـئکـم الله عـن الذیـن لم یـقـتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیرکم اءن تبروهم و تقسطوا إ لیهم إ ن الله یحب المقسطین (8)
إ نـما ینهئکم الله عن الذین قتلوکم فى الدین و اءخرجوکم من دیرکم و ظهروا على إ خراجکم اءن تولوهم و من یتولهم فاءولئک هم الظلمون (9)


ترجمه :

7 - امید است خدا میان شما و دشمنانتان (از طریق اسلام ) پیوند محبت برقرار کند، و خداوند قادر و آمرزنده و مهربان است .
8 - خـدا شـمـا را از نـیـکـى کـردن و رعـایت عدالت نسبت به کسانى که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
9 - تـنـهـا شـمـا را از دوسـتى کسانى نهى مى کند که در امر دین با شما پیکار کردند، و شـمـا را از خـانه هایتان بیرون راندند، یا به بیرون راندن شما کمک کردند از اینکه با آنها دوستى کنید، و هر کس آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است .
تفسیر:
محبت به کفارى که سر جنگ ندارند
در این آیات بحثهائى که در آیات گذشته پیرامون (حب فى الله و بغض فى الله ) و قـطـع رابطه با مشرکان آمده ادامه مى یابد، و از آنجا که این قطع رابطه یک نوع خلا عـاطـفـى بـراى جـمـعـى از مـسـلمـانـان ایـجـاد مـى کـرد، و بـا ایـن حـال مـؤ مـنان راستین و یاران رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این مسیر ثبات قدم نشان دادند خداوند براى پاداش آنها و رفع این کمبود به آنها بشارت مى دهد که غم مخورید وضع چنین نخواهد ماند مى فرماید:
(امـیـد اسـت خـدا مـیـان شـمـا و دشـمنانتان پیوند محبت و دوستى (از طریق پذیرش اسلام ) برقرار سازد) (عسى الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتم منهم مودة ).
و ایـن امـر سـرانـجـام تـحـقـق یـافـت ، سـال هـشـتـم هـجـرى فـرا رسـیـد و مـکـه فـتح شد و اهل مکه به مصداق یدخلون فى دین الله افواجا گروه گروه مسلمان شدند، ابرهاى تیره و تـار دشـمـنـى و عـنـاد از آسـمـان زنـدگـى آنها کنار رفت و آفتاب ایمان با گرمى محبت و دوستى تابیدن گرفت .
بعضى از مفسران این جمله را اشاره به ازدواج پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بـا (ام حـبیبه ) دختر ابو سفیان مى دانند که اسلام اختیار کرده بود، و همراه شوهرش عبید الله بن جحش به اتفاق مهاجران حبشه ، به حبشه رفته بود، همسرش در آنجا از دنیا رفت ، پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) کسى را نزد نجاشى فرستاد و او را بـه هـمـسـرى خـود در آورد، و از آنجا که رابطه دامادى در میان عرب سبب کاهش عداوتها مى شد این مساءله در ابوسفیان و اهل مکه اثر گذاشت .
ولى ایـن احـتـمـال بـعـیـد بـه نـظـر مى رسد، چرا که آیات مورد بحث در آستانه فتح مکه نـازل شـده ، زیـرا (حـاطب بن ابى بلتعه ) هدفش از نامه نگارى به مشرکان مکه این بود که آنها را از این ماجرا آگاه کند، در حالى که مى دانیم جعفر بن ابى طالب و یارانش ‍ مدتى قبل از این ماجرا (مقارن فتح خیبر) به مدینه بازگشتند.
بـه هـر حال اگر کسانى که مورد علاقه مسلمانان هستند از خط مکتبى آنان جدا شوند نباید از بازگشت آنها ماءیوس شد، چرا که خداوند بر همه چیز قادر است ، او است که مى تواند دلهـا را دگـرگـون سـازد، و او اسـت که گناهان و خطاهاى بندگانش را مى بخشد، لذا در پایان آیه مى افزاید: (و خدا قادر و توانا، و غفور و رحیم است ) (و الله قدیر و الله غفور رحیم ).
کلمه (عسى ) در لغت عرب در مواردى گفته مى شود که امید به تحقق چیزى مى رود و از آنـجا که این معنى احیانا تواءم با (جهل ) یا (عجز) است بسیارى از مفسران آن را در قرآن مجید به معنى امید دیگران از خدا تفسیر کرده اند، ولى چنانکه سابقا نیز گفته ایم هیچ مانعى ندارد که این واژه در کلام خداوند همان معنى اصلیش را داشته باشد، زیرا گاه بـراى وصـول بـه یـک هـدف شـرائطـى لازم اسـت ، هـرگـاه بـعـضـى از شـرائط حاصل نباشد این تعبیر به کار مى رود (دقت کنید).
آیـات بـعـد شـرح و تـوضـیـحـى اسـت بـر مـساءله ترک رابطه دوستى با مشرکان ، مى فـرمـاید: (خداوند از نیکى کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانى که با شما در امر دین پـیـکـار نـکردند و شما را از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى کند) (لا ینهاکم الله عـن الذیـن لم یـقـاتـلوکـم فـى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ).
(چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد) (ان الله یحب المقسطین ).
(خـدا شـمـا را تـنها از دوستى کسانى نهى مى کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شـمـا را از خـانـه و دیـارتان آواره نمودند، یا کمک به بیرون راندن شما کردند آرى خدا شـمـا را از هـرگـونـه پـیـوند دوستى با اینها نهى مى کند) (انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فى الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا على اخراجکم ان تولوهم ).
(و هر کس آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است ) (و من یتولهم فاولئک هم الظالمون ).
بـه ایـن تـرتـیـب افـراد غـیـر مـسـلمـان بـه دو گـروه تـقـسـیـم مى شوند: گروهى که در مقابل مسلمین ایستادند و شمشیر به روى آنها کشیدند، و آنها را از خانه و کاشانه شان به اجـبـار بـیـرون کـردنـد، و خـلاصـه عـداوت و دشـمنى خود را با اسلام و مسلمین در گفتار و عـمل آشکارا نشان دادند، تکلیف مسلمانان این است که هرگونه مراوده با این گروه را قطع کنند، و از هرگونه پیوند محبت و دوستى خوددارى نمایند که مصداق روشن آن مشرکان مکه مخصوصا سران قریش بودند، گروهى رسما دست به این کار زدند و گروهى دیگر نیز آنها را یارى کردند.
امـا دسته دیگرى بودند که در عین کفر و شرک کارى به مسلمانان نداشتند، نه عداوت مى ورزیـدنـد، نـه بـا آنـهـا پـیـکـار مـى کـردنـد، و نه اقدام به بیرون راندنشان از شهر و دیـارشـان نـمـودند، حتى گروهى از آنها پیمان ترک مخاصمه با مسلمانان بسته بودند، نیکى کردن با این دسته اظهار محبت با آنها بى مانع بود، و اگر معاهده اى با آنها بسته بودند باید به آن وفا کنند و در اجراى عدالت بکوشند.
مصداق این گروه طائفه (خزاعه ) بودند که با مسلمین پیمان ترک مخاصمه داشتند.
بنابراین جائى براى گفتار جمعى از مفسران باقى نماند که این دستور را منسوخ دانسته ، و ناسخ آنرا آیه 5 سوره توبه ذکر کرده اند که مى گوید: فاذا انسلخ الاشهر الحرم فـاقـتلوا المشرکین حیث وجدتموهم : (هنگامى که ماههاى حرام پایان گیرد بت پرستان را هـر کـجـا دیدید به قتل برسانید) چرا که این آیه سوره توبه فقط از مشرکانى سخن مى گوید که پیمانشکنى کرده ، و به مخالفت علنى در برابر اسلام و مسلمین برخاسته بودند به گواهى آیات بعد از آن .
بعضى از مفسران در مورد این آیه روایت کرده اند که همسر مطلقه ابو بکر براى دخترش (اسـمـاء) هـدایـائى از مکه آورد (اسماء) از پذیرش آن امتناع کرد، و حتى اجازه ورود بـه مـادرش نـداد، آیـه فـوق نـازل شـد و پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به او دستور داد مادرش را بپذیرد و هدیه اش را قبول کند و او را مورد اکرام و احسان قرار دهد.
ایـن روایـت نـشـان مـى دهـد کـه تـمـام مـردم مـکـه نـیـز مـشـمـول ایـن حـکـم نـبـودنـد، بـلکـه در مـیان آنها اقلیتى بودند که موضع خصمانه اى در برابر مسلمانان نداشتند.
به هر حال از این آیات (یک اصل کلى و اساسى ) در چگونگى رابطه مسلمانان با غیر مـسلمین استفاده مى شود، نه تنها براى آن زمان که براى امروز و فردا نیز ثابت است ، و آن اینکه مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعیت و هر کشورى که موضع خصمانه با آنـهـا داشـتـه بـاشـنـد و بـر ضـد اسلام و مسلمین قیام کنند، یا دشمنان اسلام را یارى دهند سرسختانه بایستند، و هرگونه پیوند محبت و دوستى را با آنها قطع کنند.
امـا اگـر آنـهـا در عـیـن کـافـر بـودن نـسـبـت بـه اسـلام و مـسـلمـیـن بى طرف بمانند و یا تـمـایـل داشـته باشند، مسلمین مى توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند البته نـه در آن حـد که با برادران مسلمان دارند، و نه در آن حد که موجب نفوذ آنها در میان مسلمین گردد.
و اگـر جـمـعـیـت یـا دولتـى جـزو گـروه اول باشند و تغییر موضع دهند و یا به عکس در گروه دوم باشند و مسیر خود را تغییر دهند باید وضع فعلى آنها را معیار قرار داد و طبق آیات فوق با آنها عمل کرد.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ذا جاءکم المؤ منت مهجرت فامتحنوهن الله اءعلم بإ یمنهن فإ ن علمتموهن مـؤ مـنـت فـلا تـرجـعوهن إ لى الکفار لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن و ءاتوهم ما اءنفقوا و لا جـنـاح عـلیـکـم اءن تـنـکحوهن إ ذا ءاتیتموهن اءجورهن و لا تمسکوا بعصم الکوافر و سلوا ما اءنفقتم و لیسلوا ما اءنفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم و الله علیم حکیم (10)
و إ ن فـاتـکـم شـى ء مـن اءزوجـکـم إ لى الکـفـار فـعـاقـبـتـم فـاتـوا الذیـن ذهـبـت اءزوجهم مثل ما اءنفقوا و اتقوا الله الذى اءنتم به مومنون (11)


ترجمه :

10 - اى کـسـانـى که ایمان آورده اید هنگامى که زنان با ایمان به عنوان هجرت نزد شما آیـنـد آنـهـا را آزمایش کنید - خداوند از ایمان آنها آگاهتر است - هرگاه آنان را مؤ من یافتید آنـهـا را بـه سـوى کـفار بازنگردانید، نه آنها براى کفار حلالند، و نه کفار براى آنها حـلال ، و آنـچـه را هـمـسـران آنـهـا (بـراى ازدواج بـا ایـن زنـان ) پـرداخـتـه انـد بـه آنها بـپـردازیـد، و گـنـاهـى بـر شـما نیست که با آنها ازدواج کنید هرگاه مهرشان را به آنها بـدهـید، و هرگز همسران کافره را در همسرى خود نگه ندارید (و اگر کسى از زنان شما کـافـر شـد بـه بـلاد کـفـر فـرار کرد) حق دارید مهرى را که پرداخته اید مطالبه کنید، هـمـانگونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شده اند از شما مطالبه کنند، این حکم خداوند است که در میان شما حکم مى کند و خداوند دانا و حکیم است .
11 - و اگـر بـعـضـى از همسران شما از دستتان بروند (و به سوى کفار بازگردند) و شما در جنگى به آنان پیروز شدید و غنائمى گرفتید به کسانى که همسرانشان رفته انـد هـمـانـنـد مـهـرى را کـه پرداخته اند بدهید، و از مخالفت خداوندى که همه به او ایمان دارید بپرهیزید.
شاءن نزول :
جـمـعـى از مـفـسـران در شـاءن نـزول ایـن آیـات چـنـیـن آورده انـد کـه : رسـول خـدا (صـلى الله علیه و آله و سلم ) در حدیبیه با مشرکان مکه پیمانى امضاء کرد کـه یـکـى از مـواد پـیـمـان ایـن بـود کـه هـر کـس از اهـل مـکـه بـه مـسـلمـانان بپیوندد او را بازگردانند، اما اگر کسى از مسلمانان اسلام را رها کرده به مکه بازگردد مى توانند او را برنگردانند.
در ایـن هـنگام زنى به نام (سبیعه ) اسلام را پذیرفت ، و در همان سرزمین حدیبیه به مسلمانان پیوست ، همسرش خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و گفت : اى محمد! هـمـسـرم را به من بازگردان ، چرا که این یکى از مواد پیمان ما است ، و هنوز مرکب آن خشک نـشـده ، آیـه فـوق نـازل شـد و دستور داد زنان مهاجر را امتحان کنند (ابن عباس مى گوید امتحانشان به این بود که باید سوگند یاد کنند هجرت آنها به خاطر کینه با شوهر، یا علاقه به سرزمین جدید، و یا هدف دنیوى نبوده بلکه تنها به خاطر اسلام بوده است ).
آن زن سـوگـنـد یـاد کـرد کـه چـنـیـن اسـت .در ایـنـجـا رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـهـریـه اى را کـه شوهرش پرداخته بود و هزینه هائى را که متحمل شده بود به او پرداخت و فرمود: طبق این ماده قرارداد تنها مردان را باز مى گرداند نه زنان را.
تفسیر:
جبران زیانهاى مسلمین و کفار
در آیـات گـذشته سخن از (بغض فى الله ) و قطع پیوند با دشمنان خدا بود، اما در آیات مورد بحث سخن از (حب فى الله ) و برقرار ساختن پیوند با کسانى است که از کفر جدا مى شوند و به ایمان مى پیوندند.
در نـخـستین آیه از زنان مهاجر، سخن مى گوید، و جمعا هفت دستور در این آیه وارد شده که عمدتا درباره زنان مهاجر، و قسمتى نیز درباره زنان کافر است .
1 - نخستین دستور درباره آزمایش (زنان مهاجرات ) است ، روى سخن را به مؤ منان کرده ، مـى فـرمـاید: اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که زنان با ایمان به عنوان هجرت نـزد شـمـا آیـنـد، آنها را از خود نرانید، بلکه آزمایش کنید) (یا ایها الذین آمنوا اذا جائکم المؤ منات مهاجرات فامتحنوهن ).
دستور به امتحان ، با اینکه آنها را مؤ منان نامیده به خاطر آن است که
آنـهـا ظـاهـرا شـهـادتـیـن را بـر زبـان ، جـارى مـى کـردنـد و در سـلک اهـل ایـمـان بـودنـد، امـا امـتـحـان بـراى ایـن بـود کـه اطـمـیـنـان حاصل شود که این ظاهر با باطن هماهنگ است .
اما نحوه این امتحان چنانکه گفتیم به این ترتیب بود که آنها را سوگند به خدا مى دادند کـه مـهاجرتشان جز براى قبول اسلام نبوده ، و آنها باید سوگند یاد کنند که به خاطر دشـمـنـى بـا هـمـسـر و یـا عـلاقه به مرد دیگرى ، یا علاقه به سرزمین مدینه و مانند آن هجرت ننموده اند.
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که آیه دوازدهم همین سوره تفسیرى باشد بر کیفیت امتحان زنان مهاجر که (طبق آن باید) با پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیعت کنند که راه شـرک نـپـویند، و گرد سرقت و اعمال منافى عفت ، و کشتن فرزندان ، و مانند آن نروند، و سر تا پا تسلیم فرمان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشند.
البته ممکن است کسانى در آن سوگند و این بیعت نیز خلاف بگویند اما مقید بودن بسیارى از مـردم حـتى مشرکان در آن زمان به مساءله بیعت و سوگند به خدا سبب مى شد که افراد کـمـتـر دروغ بـگـویـنـد، و بـه ایـن تـرتـیـب امـتـحـان مـزبـور، گـرچـه هـمـیـشـه دلیل قاطعى بر ایمان واقعى آنها نبود اما غالبا مى توانست بیانگر این واقعیت باشد.
لذا در جـمـله بـعـد مـى افـزایـد: (خـداونـد از درون دل آنها و ایمانشان آگاهتر است ) (الله اعلم بایمانهن ).
2 - در دستور بعد مى فرماید: (هرگاه از عهده این امتحان بر آمدند و آنها را مؤ من واقعى دانـسـتید، آنها را به سوى کفار بازنگردانید) (فان علمتموهن مؤ منات فلا ترجعوهن الى الکفار).
درسـت اسـت کـه یـکـى از مـواد تحمیلى پیمان حدیبیه این بود که افرادى را که به عنوان مـسـلمـان از مـکـه بـه مـدیـنـه هـجـرت مـى کـنـنـد بـه مـکـه بـازگـردانـنـد، ولى ایـن مـاده شـامـل زنان نمى شد، و لذا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز آنها را به کفار بـاز نـگـردانـد، کـارى که اگر انجام مى شد با توجه به ضعف فوق العاده زنان در آن جامعه سخت خطرناک بود.
3 - در سـومـیـن مـرحـله کـه در حـقـیـقـت دلیـلى اسـت بـراى حـکـم قـبـل اضافه مى کند: نه این زنان بر آنها حلالند، و نه آن مردان کافر بر این زنان با ایمان (لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن ).
بـایـد هـم چـنـیـن باشد چرا که ایمان و کفر در یکجا جمع نمى شود، و پیمان مقدس ازدواج نـمـى تـوانـد رابـطـه در میان مؤ من و کافر برقرار سازد، چرا که اینها در دو خط متضاد قرار دارند، در حالى که پیمان ازدواج باید نوعى وحدت در میان دو زوج برقرار سازد و این دو با هم سازگار نیست .
البـتـه در آغـاز اسـلام کـه هـنـوز جامعه اسلامى استقرار نیافته بود زوجهائى بودند که یـکـى کـافـر و دیـگرى مسلمان بود، و پیامبر از آن نهى نمى کرد تا اسلام ریشه دوانید، ولى ظـاهـرا بـعـد از صـلح حـدیـبـیـه دسـتـور جـدائى کامل داده شد و آیه مورد بحث یکى از دلائل این موضوع است .
4 - از آنـجـا کـه مـعـمـول عـرب بـود کـه مـهریه زنان خود را قبلا مى پرداختند در چهارمین دسـتـور مـى افزاید: (به همسران کافر آنها آنچه را در طریق این ازدواج انفاق کرده اند بپردازید) (و آتوهم ما انفقوا).
درست است که شوهرشان کافر است اما چون اقدام بر جدائى به وسیله ایمان از طرف زن شروع شده ، عدالت اسلامى ایجاب مى کند که خسارات همسرش پرداخته شود.
آیـا مـنـظـور از انـفـاق در ایـنـجـا تـنـها مهر است ، و یا سایر هزینه هائى را که در این راه مـتـحـمـل شـده نـیـز شـامـل مـى شـود؟ غـالب مـفـسـران مـعـنـى اول را برگزیده اند، و
قـدر مسلم از آیه نیز همین است ، هر چند بعضى مانند (ابو الفتوح رازى ) در تفسیرش نفقات دیگر نیز گفته است .
البـتـه ایـن پـرداخـت مـهر در مورد مشرکانى بود که با مسلمانان پیمان ترک مخاصمه در حدیبیه یا غیر آن امضاء کرده بودند.
امـا چـه کسى باید این مهر را بپردازد؟ ظاهر این است که این کار بر عهده حکومت اسلامى و بـیـت المـال اسـت ، چـرا کـه تمام امورى که مسئول خاصى در جامعه اسلامى ندارد بر عهده حـکـومـت اسـت و خطاب جمع در آیه مورد بحث گواه این معنى است (همانگونه که در آیات حد سارق و زانى دیده مى شود).
5 - حکم دیگر که به دنبال احکام فوق آمده این است که مى فرماید: گناهى بر شما نیست کـه بـا آنـهـا ازدواج کـنـیـد هـر گـاه مهر آنها را بپردازید (و لا جناح علیکم ان تنکحوهن اذا آتیتموهن اجورهن ).
مـبـادا تـصـور کـنـیـد کـه چـون قـبـلا مـهـرى از شـوهـر سـابـق گـرفـتـه انـد و معادل آن از بیت المال به شوهرشان پرداخته شده اکنون که با آنها ازدواج مى کنید دیگر مـهـرى در کار نیست و براى شما مجانى تمام مى شود! نه ، حرمت زن ایجاب مى کند که در ازدواج جدید نیز مهر مناسبى براى او در نظر گرفته شود.
باید توجه داشت که در اینجا زن بدون طلاق از شوهر کافر جدا مى شود، ولى باید عده نگهدارد.
فـقیه معروف (صاحب جواهر) در شرح کلام محقق در شرایع که گفته است (در غیر زن و مـردى کـه اهـل کـتـاب هـسـتـنـد هـر گـاه یـکـى از دو هـمـسـر اسـلام را پـذیـرا شـود اگـر قـبـل از دخـول بـاشـد عـقـد بـلافـاصـله فـسـخ مـى شـود و اگـر بـعـد از دخول باشد منوط به گذشتن عده است ) مى فرماید: (هیچگونه اختلافى در این احکام
نیست و روایات و فتاواى فقها در این باره هماهنگ است ).
6 - امـا هـرگـاه قـضیه بر عکس باشد یعنى شوهر اسلام را بپذیرد و زن بر کفر باقى بـماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم مى خورد و نکاح فسخ مى شود، چنانکه در ادامه هـمـیـن آیـه مـى فـرمـایـد: (همسران کافره را در همسرى خود نگه ندارید) (و لا تمسکوا بعصم الکوافر).                                                                                                                 (عـصـم ) جمع (عصمت ) در اصل به معنى منع و در اینجا - چنانکه گفته اند و قرائن گـواهى مى دهد - به معنى نکاح و زوجیت است (البته بعضى تصریح کرده اند که منظور نکاح دائم است ، و تعبیر به عصمت نیز مناسب همین معنى است چرا که زن را از ازدواج با هر شخص دیگرى براى همیشه منع مى کند).
(کوافر) جمع (کافرة ) به معنى زنان کافر است .
در ایـن کـه آیـا ایـن حـکـم مـخـصـوص زنـان مـشـرک اسـت ، و یـا اهـل کـتـاب ، مـانـنـد زنـان مـسـیـحـى و یـهـودى را نـیـز شامل مى شود، در میان فقهاء محل بحث است ، و روایات در این زمینه مختلف است که شرح آن را بـایـد در کـتـب فـقـه بـررسـى کـرد ولى ظـاهـر آیـه مـطـلق اسـت و همه زنان کافر را شـامـل مـى شـود و شاءن نزول آن را محدود نمى کند اما مساءله عده در اینجا به طریق اولى بـرقـرار اسـت ، چـرا کـه اگـر فـرزنـدى از آن زن متولد شود فرزندى است مسلمان زیرا پدرش مسلمان بوده .
7 - در آخـریـن حـکـم که در آیه ذکر شده سخن از مهر زنانى است که از اسلام جدا شوند و به اهل کفر بپیوندند، مى فرماید: (هرگاه کسى از زنان شما از اسلام جدا گشت شما حق دارید مهرى را که پرداخته اید مطالبه کنید،
هـمـانـگونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنها جدا شده و به اسلام پیوسته اند مطالبه کنند) (و سئلوا ما انفقتم و لیسئلوا ما انفقوا).
و این مقتضاى عدالت و احترام به حقوق متقابل است .
و در پایان آیه به عنوان تاءکید بر آنچه گذشت مى فرماید: (اینها حکم الهى است که در مـیـان شـما حکم مى کند و خداوند دانا و حکیم است ) (ذلکم حکم الله یحکم بینکم و الله علیم حکیم ).
احـکـامـى اسـت کـه هـمـه از علم الهى سرچشمه گرفته ، و آمیخته با حکمت است و حقوق همه افـراد در آن در نـظر گرفته شده ، و با اصل عدالت و قسط اسلامى کاملا هماهنگ است ، و تـوجه به این حقیقت که همه از سوى خدا است بزرگترین ضمانت اجرائى براى این احکام محسوب مى شود.
در دومـیـن و آخـرین آیه مورد بحث در ادامه همین سخن مى فرماید: (اگر بعضى از همسران شـما از دست شما رفتند، اسلام را رها کرده به کفار پیوستند سپس شما در جنگى بر آنها پـیـروز شـدیـد و غـنـائمى به دست آوردید، به کسانى که همسران خود را از دست داده اند هـمـانند مهرى را که پرداخته اند از غنائم بپردازید) (و ان فاتکم شى ء من ازواجکم الى الکفار فعاقبتم فاتوا الذین ذهبت ازواجهم مثل ما انفقوا).
طـبـق آیـه گـذشته مسلمانان مى توانستند مهر اینگونه زنان را از کفار بگیرند همانگونه که آنها حق داشتند مهر همسرانشان را که به اسلام پیوسته و به مدینه هجرت کرده اند از مسلمانان دریافت دارند.
ولى طـبـق بـعـضـى از روایـات در عـیـن ایـنـکـه مـسـلمـانـان بـه ایـن حـکـم عـادلانـه عمل کردند مشرکان مکه سر باز زدند، لذا دستور داده شد براى عدم تضییع حق این
افراد هرگاه غنائمى به دست آمد اول حق آنها را بپردازند سپس غنائم را تقسیم کنند.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه حکم فوق مربوط به اقوامى باشد که مسلمانان با آنها پـیـمـان نـداشـتـند، و طبعا حاضر نبودند مهر اینگونه زنان را به مسلمانان باز پس دهند، جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است
(عـاقـبـتـم ) از ماده (معاقبة ) در اصل از (عقب ) (بر وزن کدر) به معنى (پاشنه پـا) است ، و به همین مناسبت کلمه (عقبى ) به معنى (جزا) و (عقوبت ) به معنى کـیفر کار خلاف آمده است ، و روى همین جهت (معاقبة ) به معنى کیفر دادن و قصاص کردن بـه کـار مـى رود، و گـاه ایـن واژه (مـعـاقـبـة ) بـه مـعـنـى (تـنـاوب ) در امـرى نـیـز استعمال شده ، زیرا افرادى که متناوبا کارى را انجام مى دهند هر یک عقب سر دیگرى فرا مى رسند.
لذا (عـاقـبـتـم ) در آیـه فوق به معنى پیروز شدن مسلمانان بر کفار و کیفر و مجازات آنـهـا و ضـمـنا گرفتن غنائم تفسیر شده است و هم به معنى تناوب چرا که یک روز نوبت کفار است و روز دیگرى نوبت به مسلمانان مى رسد و بر آنها غالب مى شوند.
این احتمال نیز داده شده که منظور از این جمله رسیدن به عاقبت و پایان کار است ، و منظور از پایان کار در اینجا گرفتن غنائم جنگى است .
هـر کـدام از ایـن مـعـانـى کـه بـاشـد نـتـیـجـه یـکـى اسـت ، فـقـط راهـهـاى وصول به این نتیجه متفاوت ذکر شده است (دقت کنید).
و در پایان آیه ، همه مسلمانان را به تقوى دعوت کرده ، مى فرماید: (از خدائى که همه به او ایمان آورده اید بپرهیزید و راه مخالفت او را نپوئید) (و اتقوا الله الذى انتم به مؤ منون ).
دستور به تقوى در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که معمولا در تشخیص
مـقـدار مـهـریـه به گفته همسران اعتماد مى شود، چون راهى براى اثبات آن جز گفته خود آنـها وجود ندارد، و امکان دارد وسوسه هاى شیطانى سبب شود که بیش از مقدار واقعى ادعا کنند، لذا آنها را توصیه به تقوى مى نماید.
در تـواریـخ و روایـات آمـده اسـت کـه ایـن حـکـم اسـلامـى تـنـهـا شـامـل شش زن شد که از همسران مسلمان خود بریدند و به کفار پیوستند و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مهر همه آنها را از غنائم جنگى به شوهرانشان بازگرداند.
نکته :
عدالت حتى درباره دشمنان
دقـت در آیـات فـوق و لطـافـت و ظـرافـت و نکته سخن خاصى که در احکام مزبور به کار رفته نشان مى دهد که اصل عدالت و قسط تا چه حد در تشریع احکام اسلامى مورد توجه بـوده اسـت کـه حـتى در مواقع بحرانى و طوفانى نیز تلاش مى شود ضرر و زیان به کسى حتى به کفار نرسد.
ایـن در حـالى اسـت کـه مـعـمـول دنیا این است که در بحرانها همه مى گویند شرائط فوق العـاده اسـت و بـاید به آن تن درداد، و جاى احقاق حق نیست و هرگونه نابسامانى را باید تـحـمـل کرد، قرآن مى گوید حتى در سختترین شرایط باید تلاش کرد که حقى بر باد نرود، نه تنها از دوستان که اگر دشمنان هم حقى داشته باشند باید رعایت گردد.
این گونه احکام اسلامى نوعى اعجاز، و نشانه حقانیت دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) است که در چنان محیطى که نه مال احترامى داشت و نه جان ارزشى ، تا این حد در احقاق حقوق کوششى به خرج مى دهد.
آیه و ترجمه


یـاءیـهـا النـبـى إ ذا جـاءک المـؤ منت یبایعنک على اءن لا یشرکن بالله شیا و لا یسرقن و لا یـزنـیـن و لا یـقـتلن اءولدهن و لا یاءتین ببهتن یفترینه بین اءیدیهن و اءرجلهن و لا یعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهن الله إ ن الله غفور رحیم (12)


ترجمه :

12 - اى پیامبر هنگامى که زنان مؤ من نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزى را شریک قـرار خـدا نـدهـنـد دزدى نکنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترائى پیش دست و پاى خود نیاورند، و در هیچ کار شایسته اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن ، و براى آنها از درگاه خداوند طلب آمرزش نما که خدا آمرزنده و مهربان است .
تفسیر:
شرایط بیعت زنان
در تعقیب آیات گذشته که احکام زنان مهاجر را بیان مى کرد در نخستین آیه مورد بحث حکم بیعت زنان را با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شرح مى دهد.
بـه طـورى کـه مـفـسـران نـوشـتـه انـد ایـن آیـه روز فـتـح مـکـه نازل شد، هنگام
که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر کوه صفا قرار گرفته بود از مردان بیعت گـرفـت ، زنـان مـکـه کـه ایـمـان آورده بـودنـد بـراى بـیـعـت خـدمـتـش آمـدنـد، آیـه فـوق نازل شد و کیفیت بیعت با آنان را شرح داد.
روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، مى فرماید: (اى پیامبر! هنگامى که زنان مؤ من نزد تو آیند و با این شرائط با تو بیعت کنند که چیزى را شریک خـدا قـرار نـدهـنـد، دزدى نـکـنـنـد، آلوده زنـا نـشـونـد، فـرزنـدان خـود را بـه قـتل نرسانند، و تهمت و افترائى پیش دست و پاى خود نیاورند، و در هیچ دستور شایسته اى نافرمانى تو نکنند، با آنها بیعت کن و طلب آمرزش ‍ نما، که خداوند آمرزنده و مهربان اسـت ) (یـا ایـهـا النـبـى اذا جـاءک المـؤ مـنـات یبایعنک على ان لا یشرکن بالله شیئا و لا یـسـرقـن و لا یـزنـین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فى معروف فبایعهن و استغفر لهن الله ان الله غفور رحیم ).
و به دنبال این ماجرا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آنها بیعت گرفت .
در مـورد چـگـونـگـى بـیـعـت بعضى نوشته اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد ظرف آبى آوردند، و دست خود را در آن ظرف آب گذارد و زنان هم دست خود را در طرف دیگر ظرف مى گذاردند، و بعضى گفته اند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از روى لباس با آنها بیعت مى کرد.
قـابل توجه این که در آیه فوق شش شرط براى بیعت زنان ذکر شده که آنها باید همه را پذیرا شوند:
1 - ترک هرگونه شرک و بت پرستى - این شرط اساس اسلام و ایمان است .
2 - تـرک سـرقـت و شاید بیشتر ناظر به اموال شوهر باشد، چرا که وضع بد مالى آن زمـان ، و سـخـتـگـیـرى مـردان ، و پـائیـن بـودن سـطـح فـرهـنـگ ، سبب مى شد که زنان از اموال همسران خود سرقت کنند، و احتمالا به بستگان خود دهند،
داسـتـان هـنـد کـه بـعـدا خـواهـد آمـد، نـیـز شـاهـد ایـن مـعـنـى اسـت ، ولى بـه هـر حال مفهوم آیه ، وسیع و گسترده است .
3 - ترک آلودگى به زنا، چرا که تاریخ مى گوید: در عصر جاهلیت انحراف از جاده عفت بسیار زیاد بود.
4 - عدم قتل اولاد که به دو صورت انجام مى شد، گاه به صورت (سقط جنین ) بود و گاه به صورت (وئاد) (زنده به گور کردن دختران و پسران )!
5 - تـرک بـهتان و افترا - بعضى آن را چنین تفسیر کرده اند که فرزندان مشکوکى را از سـر راه بـرمـى داشـتـنـد، و مـدعـى مـى شـدند که این فرزند از همسرشان است (این امر در غیبتهاى طولانى شوهر بیشتر امکان پذیر بود).
بعضى نیز آن را اشاره به عمل شرم آورى دانسته اند که باز از بقایاى عصر جاهلى بود که یک زن خود را در اختیار چند مرد قرار مى داد، و هنگامى که فرزندى از او متولد مى شد، به هر یک از آنها که مایل بود، فرزند را به او نسبت مى داد.
ولى بـا توجه به اینکه مساءله زنا قبلا ذکر شده و ادامه چنین امرى در اسلام امکان پذیر نـبـود، ایـن تـفـسـیـر بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد، و تـفـسـیـر اول مـنـاسـبـتـر اسـت هـر چـنـد گـسـتـردگـى مـفـهـوم آیـه هـرگـونـه افـتـراء و بـهـتـان را شامل مى شود.
تـعـبـیـر (بـیـن ایـدیـهـن و ارجـلهـن ) (پـیـش دست و پاهایشان ) ممکن است اشاره به همان فرزندان سرراهى باشد که به هنگام شیر دادن در دامان آنها قرار مى گرفت و طبعا پیش پا و دست آنها بود.
6 - نافرمانى نکردن در برابر دستورات سازنده پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایـن حـکـم نـیـز گـسـتـرده اسـت ، و تـمـام فـرمـانـهـاى پـیـامـبـر را شـامـل مـى شـود هـر چـنـد بـعـضـى آن را اشـاره بـه بـعـضـى از اعـمـال زنـان در جـاهـلیـت مـانـنـد نـوحـه گـرى بـا صداى بلند بر مردگان و پاره کردن گریبان و خراشیدن صورت و مانند آن دانسته اند ولى منحصر به اینها نیست .
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پیش مى آید که چرا بیعت با زنان مشروط به این شرائط بود، در حالى که بیعت با مردان ، تنها بر اسلام و جهاد بود.
در پاسخ مى توان گفت : آنچه در مورد مردان در آن محیط از همه مهمتر بوده ، همان ایمان و جـهـاد بـوده اسـت ، و در مـورد زنان ، چون جهاد، مشروع نبود، شرائط دیگرى ذکر شده که مـهـمـتـر از هـمـه بعد از توحید امورى بوده که زنان در آن جامعه گرفتار انحراف ، از آن بودند.
نکته ها:
1 - رابطه بیعت زنان با شخصیت اسلامى آنها
در تـفـسیر سوره فتح (ذیل آیه 18) بحث مشروحى پیرامون بیعت و شرائط و خصوصیات آن در اسلام داشتیم که نیاز به تکرار آن نمى بینیم ، آنچه یادآورى آن در اینجا لازم است ، مساءله بیعت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با زنان است ، آنهم با شرائطى مفید و سازنده که در آیه فوق آمد.
ایـن مـساءله نشان مى دهد که بر خلاف گفته بیخبران یا مغرضانى که مى گویند اسلام بـراى نـیـمـى از جـامـعـه انـسـانـى یـعـنـى زنـان ، ارزشـى قـائل نـشـده و آنـهـا را بـه حـسـاب نـیـاورده اسـت ، دقـیـقـا آنـهـا را در مـهـمـتـریـن مـسـائل بـه حـسـاب آورده اسـت ، از جـمـله مـسـاءله (بـیـعت ) است که یکبار در حدیبیه (در سـال شـشم هجرت ) و یکبار در فتح مکه انجام گرفت ، و آنها نیز دوشبدوش مردان در این پـیـمـان الهـى وارد شـدنـد، و حـتـى شـرائط بـیـشـتـرى را نسبت به مردان پذیرا گشتند، شـرائطـى کـه هـویـت انـسـانـى زن را زنـده مـى کـرد، و او را از ایـنـکـه تبدیل به متاع بى ارزش یا وسیله اى
براى کامجوئى مردان بوالهوس گردد نجات مى داد.
2 - ماجراى بیعت هند همسر ابوسفیان
در جـریـان فـتـح مکه از جمله زنانى که آمدند و با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بیعت کردند (هند) همسر ابوسفیان بود، زنى که تاریخ اسلام ماجراهاى دردناکى از او به خاطر دارد، از جمله ماجراى شهادت حمزه سیدالشهداء در میدان احد با آن وضع غم انگیز است .
گـرچـه او سـرانجام ناچار شد در برابر اسلام و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) زانـو بـزند و ظاهرا مسلمان شود، ولى ماجراى بیعتش نشان مى دهد که در واقع همچنان به عـقـائد سابقش وفادار بود، و لذا جاى تعجب نیست که دودمان بنى امیه و فرزندان او بعد از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) چـنـان جنایاتى را مرتکب شوند که سابقه نداشت .
به هر حال مفسران چنین نوشته اند که هند نقابى بر صورت پوشیده بود، و خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد در حالى که حضرت بر کوه صفا قرار داشت ، جمعى از زنـان نـیـز بـا او بـودند، هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود من با شـمـا زنـان بـیـعـت مـى کـنـم کـه چیزى را شریک خدا قرار ندهید، هند اعتراض کرد و گفت : (تـعهدى از ما مى گیرى که از مردان نگرفتى ) (زیرا در آن روز بیعت مردان تنها بر ایمان و جهاد بود).
پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بى آنکه اعتنائى به گفته او کند ادامه داد، فرمود و سرقت هم نکنید:
هـنـد گـفت : ابو سفیان مرد ممسکى است و من از اموال او چیزهائى برداشته ام ، نمى دانم مرا حـلال مـى کـنـد یـا نـه ، ابـوسـفـیـان حـاضـر بـود و گـفـت آنـچـه را از اموال من در گذشته برداشته اى همه را حلال کردم (اما در آینده مواظب باش )!
ایـنجا بود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خندید و هند را شناخت فرمود توئى هند؟
عرض کرد: آرى اى پیامبر خدا! گذشته را ببخش خدا تو را ببخشد!.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادامه داد: (و آلوده زنا نشوید).
هـنـد از روى تـعـجـب گـفـت : (مـگـر زن آزاده هرگز چنین عملى انجام مى دهد)؟! بعضى از حـاضـران کـه در جاهلیت وضع او را مى دانستند از این سخن خندیدند، زیرا سابقه هند بر کسى مخفى نبود.
بـاز پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) ادامه داد و فرمود: و فرزندان خود را به قتل نرسانید).
هـند گفت : (ما در کودکى آنها را تربیت کردیم ، ولى هنگامى که بزرگ شدند شما آنها را کـشتید! و شما و آنها خود بهتر مى دانید) (منظورش فرزندش حنظله بود که روز بدر به دست على (علیه السلام ) کشته شده بود).
پـیـامـبـر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از این سخن تبسم کرد، و هنگامى که به این جمله رسـیـد کـه فرمود: (بهتان و تهمت روا مدارید) هند افزود بهتان قبیح است ، و تو ما را جز به صلاح و خیر و مکارم اخلاق دعوت نمى کنى ).
و هـنگامى که فرمود: (باید در تمام کارهاى نیک فرمان مرا اطاعت کنید) هند افزود (ما در ایـنـجـا ننشسته ایم که در دل قصد نافرمانى تو داشته باشیم ) (در حالى که مسلما مطلب چنین نبود ولى طبق تعلیمات اسلام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) موظف بود این اظهارات را بپذیرد).
3 - اطاعت در معروف
از نـکـتـه هـاى جالبى که از آیه فوق استفاده مى شود این است که اطاعت از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را مقید به معروف کرده ، با اینکه پیامبر معصوم است و هرگز امر به منکر نمى کند، ولى این تعبیر ممکن است به عنوان الگوئى براى تمام اوامرى باشد کـه از زمـامـداران اسـلامـى صـادر مـى شـود ایـن اوامـر در صـورتـى مـحـتـرم و قـابل اجرا است که با تعلیمات قرآن و اصول شریعت اسلام سازگار باشد و مصداق لا یعصینک فى معروف گردد.
و چـه دورنـد کـسـانى که اوامر زمامداران را واجب الاطاعه مى دانند هر چه باشد و از هر کس که باشد، چیزى که نه با عقل سازگار است و نه با حکم شرع و قرآن .
امـیر مؤ منان على (علیه السلام ) در نامه معروفى که به مردم مصر درباره فرمانروائى مالک اشتر نوشت با تمام توصیفهاى والائى که در مورد مالک فرمود، در پایان چنین گفت : فـاسـمـعـوا له و اطـیـعـوا امـره فـیما طابق الحق ، فانه سیف من سیوف الله : (سخنش را بـشـنـویـد و فرمانش را اطاعت کنید، در آنچه مطابق حق است ، که او شمشیرى از شمشیرهاى خدا است ).
آیه و ترجمه


یـاءیـهـا الذین ءامنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم قد یئسوا من الاخرة کما یئس الکفار من اءصحب القبور (13)


ترجمه :

13 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد بـا قـومـى کـه خداوند آنها را مورد غضب قرار داده دوسـتـى نـکـنـیـد، آنـها از آخرت ماءیوسند همانگونه که کفار مدفون در قبرها ماءیوس مى باشند.
تفسیر:
با این قوم مغضوب علیم طرح دوستى نریزید.
چـنـانکه دیدیم این سوره با مساءله قطع رابطه از دشمنان خدا آغاز شد و با همین امر نیز پـایـان مـى گـیـرد، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر پایان سوره بازگشتى است به آغاز آن ، مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید با قومى که خداوند آنها را مورد غضب قرار داده دوستى نکنید) (یا ایها الذین آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله علیهم ).
شما نباید آنها را به دوستى برگزینید و اسرار خود را در اختیار آنها بگذارید.
در ایـنـکـه (قـوم مـغـضوب علیهم ) چه اشخاصى هستند بعضى صریحا آنرا ناظر به یـهـود مـى دانند چرا که در آیات دیگر قرآن از آنها به این عنوان یاد شده است (چنانکه در آیه 90 بقره در مورد یهود مى خوانیم : فباءوا بغضب على غضب ).
ایـن تـفـسـیـر بـا شـاءن نـزولى که براى آیه ذکر کرده اند نیز سازگار است چه اینکه گـفـتـه انـد جمعى از فقراء مسلمین بودند که اخبار مسلمانان را براى یهود مى بردند و در مـقـابـل آنـهـا از مـیـوه هـاى درخـتـان خـود بـه آنـان هـدیـه مـى کـردنـد، آیـه فـوق نازل شد و آنها را نهى کرد.
ولى بـا ایـنـهـمـه تـعـبـیرات آیه مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که همه کفار و مشرکین را شامل مى شود، و تعبیر به غضب در قرآن مجید منحصر به (یهود) نیست ، بلکه در مورد منافقان نیز آمده است (فتح - 6) و شاءن نزول نیز مفهوم آیه را محدود نمى کند.
بـنابراین آنچه در آیه آمده هماهنگ با مطلب گسترده اى است که در نخستین آیه سوره تحت عنوان دوستى با دشمنان خدا آمده است .
سـپـس به ذکر مطلبى مى پردازد که در حکم دلیل بر این نهى است ، مى فرماید: (آنها بـه کـلى از نجات در آخرت ماءیوسند همانگونه که کافران مدفون در قبرها ماءیوس مى باشند) (قد یئسوا من الاخرة کما یئس الکفار من اصحاب القبور).
زیرا مردگان کفار در جهان برزخ نتائج کار خود را مى بینند و راه بازگشت براى جبران نـدارنـد لذا بـه کـلى مـاءیـوسـنـد، این گروه از زندگان نیز به قدرى آلوده گناهند که هرگز امیدى به نجات خویش ندارند، درست همانند مردگان از کفار.
چـنـیـن افـرادى مـسـلمـا افـرادى خـطـرنـاک و غـیـر قـابـل اعـتـمـادنـد، نـه بـه قـول آنـهـا اعـتمادى است ، و نه براى صداقت و صمیمیتشان اعتبارى ، آنها ماءیوس از رحمت حـقـنـد و بـه هـمـیـن دلیـل دسـت بـه هـر جـنـایـتـى مـى زنـنـد، بـا ایـن حال چگونه بر آنها اعتماد مى کنید، و طرح دوستى با آنان مى ریزید؟!
خداوندا! هرگز ما را از لطف بى پایانت محروم و ماءیوس مگردان .
پروردگارا! چنان توفیقى رحمت فرما که همیشه با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمن و در طریق دوستیت ثابت قدم باشیم .
بارالها! ما را به تاءسى کردن به اولیاء و انبیاء گرامت موفق دار.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت