تفسیرنمونه سوره حشر (قسمت1)

سوره حشر


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و داراى 24 آیه است

محتواى سوره حشر:
این سوره که بیشتر ناظر به داستان مبارزه مسلمانان با جمعى از یهود به نام یهود بنى نـضـیر است و سرانجام منتهى به بیرون راندن همه آنها از مدینه و پاکسازى این سرزمین مـقـدس شـد، از سـوره هـاى مـهـم و بیدارگر و تکان دهنده قرآن مجید است ، و تناسب بسیار نـزدیـکـى بـا آخرین آیات سوره قبل دارد که وعده پیروزى در آن به (حزب الله ) داده شده است ، و در حقیقت این یک نمونه روشن آن پیروزى است .
محتواى این سوره را مى توان در شش بخش خلاصه کرد:
در بخش اول که تنها یک آیه است و مقدمه اى براى مباحث مختلف این سوره محسوب مى شود سخن از تسبیح و تنزیه عمومى موجودات در برابر خداوند عظیم و حکیم است .
در (بخش دوم ) که از آیه 2 تا آیه 10 (مجموعا 9 آیه ) است ماجراى درگیرى مسلمان را با یهود پیمان شکن مدینه بازگو مى کند.
در (بـخـش سـوم ) کـه از آیـه 11 تـا 17 را تـشـکـیـل مـى دهـد داستان منافقان مدینه آمده است که با یهود در این برنامه همکارى نزدیک داشتند.
(بـخـش چـهـارم ) کـه چـنـد آیه بیشتر نیست مشتمل بر یک سلسله اندرزها و نصایح کلى نسبت به عموم مسلمانان است و در حقیقت به منزله نتیجه گیرى از ماجراهاى فوق مى باشد.
(بـخـش پـنـجـم ) کـه فـقط یک آیه است (آیه 21) توصیف بلیغى است از قرآن مجید و بیان تاءثیر آن در پاکسازى روح و جان .
و بالاخره در بخش ششم که آخرین بخش این سوره است و از آیه 22 شروع و به 24 ختم مى شود قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا و اسماء حسناى او را بَر مى شمرد که به انسان در طریق معرفة الله کمک شایان مى کند.
ضـمـنـا نام این سوره از آیه دوم آن گرفته شده که سخن از (حشر) یعنى اجتماع یهود براى کوچ کردن از مدینه ، و یا حشر مسلمین براى بیرون راندن آنها به میان آمده است ، و از اینجا روشن مى شود که این حشر ارتباطى با حشر در قیامت ندارد.
بـعـضـى نـام ایـن سـوره را سـوره (بـنـى نضیر) گفته اند، چرا که قسمت عمده آیاتش پیرامون آنها است .
و بـالاخـره ایـن سـوره نـیـز یکى از سوره هاى مسبحات است ، که با تسبیح خداوند شروع شده ، و اتفاقا پایان آن نیز با تسبیح الهى است .
فضیلت تلاوت این سوره
بـراى ایـن سـوره فـضـیلت بسیار گفته شده از جمله در حدیثى از پیغمبر گرامى (صلى الله عـلیـه و آله ) مـى خـوانـیـم : مـن قـراء سـورة الحشر لم یبق جنة و لا نار و لا عرش و لا کرسى و لا حجاب و لا السموات السبع و لا الارضون السبع و الهوام و الریاح و الطیر و الشـجر و الدواب و الشمس و القمر و الملائکة الا صلوا علیه ، و استغفروا له و ان مات من یومه او لیلته مات شهیدا!: (هر کس ‍ سوره حشر را بخواند تمام بهشت و دوزخ و عرش و کـرسـى و حـجـاب و آسـمانها و زمینهاى هفتگانه و حشرات و بادها و پرندگان و درختان و جنبندگان و خورشید و ماه و فرشتگان همگى بر او رحمت مى فرستند، و براى او استغفار
مى کنند، و اگر در آن روز یا در آن شب بمیرد شهید مرده است ).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق مـى خـوانـیـم مـن قـراء اذا امـسـى الرحـمـن و الحـشـر وکـل الله بـداره مـلکا شاهرا سیفه حى یصبح : (هر کس سوره الرحمن و حشر را به هنگام غروب بخواند خداوند فرشته اى را با شمشیر برهنه ماءمور حفاظت خانه او مى کند).
بـدون شـک اینها همه آثار اندیشه در محتواى سوره است که از قرائت آن ناشى مى شود و در زندگى انسان پرتوافکن مى گردد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سبح لله ما فى السموات و ما فى الا رض و هو العزیز الحکیم (1)
هـو الذى اءخـرج الذیـن کـفـروا مـن اءهـل الکـتـاب مـن دیـارهـم لا ول الحشر ما ظننتم اءن یخرجوا و ظنوا اءنهم ما نعتهم حصونهم من الله فأ تئهم الله من حیث لم یـحـتـسـبـوا و قـذف فـى قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بأ یدیهم و اءیدى المؤ منین فاعتبروا یا اولى الا بصار (2)
و لولا اءن کتب الله علیهم الجلاء لعذبهم فى الدنیا و لهم فى الاخرة عذاب النار (3)
ذلک بأ نهم شاقوا الله و رسوله و من یشاق الله فإ ن الله شدید العقاب (4)
ما قطعتم من لینة اءو ترکتموها قائمة على اءصولها فبإ ذن الله و لیجزى الفاسقین (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آنچه در آسمانها و زمین وجود دارد براى خدا تسبیح مى گوید، و او عزیز و حکیم است .
2 - او کسى است که کافران اهل کتاب را در اولین برخورد (با مسلمانان ) از خانه هایشان بیرون راند، گمان نمى کردید آنها خارج شوند، و خودشان نیز گمان مى کردند که دژهاى محکمشان آنها را از عذاب الهى مـانـع مـى شـود، اما خداوند از آنجا که گمان نمى کردند به سراغشان آمد، و در قلب آنها تـرس و وحـشت افکند، به گونه اى که خانه هاى خود را با دست خویش و با دست مؤ منان ویران مى کردند، پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم !
3 - و اگـر نـه ایـن بـود کـه خداوند جلاى وطن را بر آنها مقرر داشته بود آنها را در همین دنیا مجازات مى کرد، و براى آنها در آخرت نیز عذاب آتش است .
4 - این به خاطر آن است که آنها با خدا و رسولش دشمنى کردند و هر کس با خدا دشمنى
کند عذاب الهى (در حق او) شدید است .
5 - هـر درخـت بـاارزش نـخـل را قـطـع و یـا آن را بـه حـال خـود واگـذار کردید، همه به فرمان خدا بود، و هدف این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند.
شاءن نزول :
مـفـسـران و مـحـدثـان و اربـاب تـواریـخ در مـورد ایـن آیـات شـاءن نزول مفصلى ذکر کرده اند که فشرده آن چنین است :
در سـرزمـیـن مـدیـنـه سـه گـروه از یـهـود زنـدگى مى کردند (بنى نضیر) و (بنى قـریـظـه ) و (بـنـى قـیـنـقـاع ) و گـفـتـه مـى شـود کـه آنـهـا اصـلا اهـل حـجـاز نـبودند ولى چون در کتب مذهبى خود خوانده بودند که پیامبرى از سرزمین مدینه ظهور مى کند، به این سرزمین کوچ کردند، و در انتظار این ظهور بزرگ بودند.
هنگامى که رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) به مدینه هجرت فرمود با آنها پیمان عدم تعرض بست ، ولى آنها هر زمان فرصتى یافتند از نقض این پیمان فروگذار نکردند.
از جـمـله از ایـنـکـه بـعـد از جـنـگ (احـد) (غـزوه احـد در سـال سـوم هـجـرت واقـع شـد) (کـعـب بـن اشـرف ) بـا چـهـل مـرد سـوار از یـهـود بـه مـکـه آمـدند و یکسر به سراغ قریش رفتند و با آنها عهد و پـیـمـان بـسـتـنـد کـه همگى متحدا بر ضد محمد (صلى الله علیه و آله ) پیکار کنند، سپس ابـوسـفـیـان بـا چـهـل نـفـر از مـکـیـان ، و کـعـب بـن اشـرف یـهـودى بـا چهل نفر از یهود وارد مسجدالحرام شدند، و در کنار خانه کعبه پیمانها را محکم ساختند، این خبر از طریق وحى به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسید.
دیگر اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) روزى با چند نفر از بزرگان و یارانش به سوى قبیله بنى نضیر که در نزدیکى مدینه زندگى مى کردند آمد و مى خواست از آنها
کـمک یا وامى بگیرد براى پرداختن دیه دو مقتول از طایفه بنى عامر که به دست (عمرو بن امیه ) (یکى از مسلمانان ) کشته شده بود، و شاید پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و یـارانـش مـى خـواسـتـنـد در زیر این پوشش وضع (بنى نضیر) را از نزدیک بررسى کنند، مبادا مسلمانان غافلگیر شوند.
پـیـامبر (صلى الله علیه و آله ) در بیرون قلعه یهود بود و با (کعب بن اشرف ) در ایـن زمـیـنـه صـحـبـت کـرد، در این هنگام در میان یهودیان بذر توطئه اى پاشیده شد، و با یـکـدیـگر گفتند شما این مرد را در چنین شرایط مناسبى گیر نمى آورید، الان که در کنار دیـوار شـمـا نـشسته است یکنفر پشت بام رود و سنگ عظیمى بر او بیفکند و ما را از دست او راحـت کند! یکى از یهود بنام (عمرو بن جحاش ) اعلام آمادگى کرد و به پشت بام رفت رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) از طریق وحى آگاه شد برخاست و به مدینه آمد، بى اینکه با یاران خود سخنى بگوید، آنها تصور مى کردند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) باز برمى گردد اما بعدا آگاه شدند که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در مدینه است ، آنـهـا نـیـز بـه مـدیـنـه بـرگـشـتـنـد، و ایـنـجـا بـود کـه پـیـمـان شـکـنـى یـهـود بـر رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله ) مسلم شد، و دستور آماده باش براى جنگ به مسلمانان داد.
در بعضى از روایات نیز آمده که یکى از شعراى بنى نضیر به هجو و بدگوئى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) پرداخت و این خود دلیل دیگرى بر پیمان شکنى آنها بود.
پـیـامبر (صلى الله علیه و آله ) براى اینکه ضربه کارى قبلا به آنها بزند به محمد بـن مـسـلمـه کـه با کعب بن اشرف بزرگ یهود آشنائى داشت دستور داد او را به هر نحو بتواند به قتل برساند و او با مقدماتى این کار را کرد.
کـشـتـه شـدن (کـعـب بـن اشـرف ) تـزلزلى در یـهـود ایـجـاد کـرد بـه دنـبـال آن رسـول خـدا (صـلى الله عـلیه و آله ) دستور داد مسلمانان براى جنگ با این قوم پیمان شکن حرکت کنند، هنگامى که آنها باخبر شدند به قلعه هاى مستحکم و دژهاى نیرومند خود پناه بردند، و درها را محکم بستند، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دستور داد بعضى درختان
نخل را که نزدیک قلعه ها بود بکنند یا بسوزانند.
ایـن کـار شـایـد بـه ایـن مـنـظـور صـورت گـرفـت کـه یهودان را که علاقه شدیدى به امـوال خـود داشـتـنـد از قـلعـه بـیـرون کـشـد و پـیـکـار رودررو انـجـام گـیـرد، ایـن احتمال نیز داده شده که این نخلها مزاحم مانور سریع ارتش اسلام در اطراف قلعه ها بود و مى بایست بریده شود.
بـه هـر حـال ایـن کـار فـریاد یهود را بلند کرد گفتند اى محمد! تو پیوسته از اینگونه کـارها نهى مى کردى ، پس این چه برنامه اى است ؟ آیه پنجم این سوره (از آیات فوق ) نازل شد و به آنها پاسخ گفت که این یک دستور خاص الهى بود.
محاصره چند روز طول کشید و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) براى پرهیز از خونریزى بـه آنـهـا پیشنهاد کرد که سرزمین مدینه را ترک گویند و از آنجا خارج شوند، آنها نیز پـذیـرفـتـنـد، مـقـدارى از امـوال خـود را بـرداشـتـه و بقیه را رها کردند، جمعى به سوى (اذرعـات ) شـام و تـعداد کمى به سوى (خیبر) و گروهى به (حیره ) رفتند، و بـاقـیـمـانـده امـوال و اراضى و باغات و خانه هاى آنها به دست مسلمانان افتاد. هر چند تا آنجا که مى توانستند، خانه هاى خود را به هنگام کوچ کردن تخریب کردند.
و این ماجرا بعد از غزوه احد به فاصله ششماه ، و به عقیده بعضى بعد از غزوه بدر به فاصله ششماه اتفاق افتاد.
تفسیر:
پایان توطئه یهود بنى نضیر در مدینه
این سوره با تسبیح و تنزیه خداوند و بیان عزت و حکمت او شروع مى شود، مى فرماید: (آنـچـه در آسـمـانـهـا و زمـین است براى خدا تسبیح مى گوید، و او عزیز و حکیم است ) (سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و هو العزیز الحکیم ).
و ایـن در حـقـیـقـت مـقدمه اى است براى بیان سرگذشت یهود (بنى نضیر) همانها که در شـنـاخـت خـدا و صفاتش گرفتار انواع انحرافات بودند، و همانها که تکیه بر قدرت و عـزت خـویـش مـى کـردنـد و در برابر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) به توطئه برخاستند.
تـسـبـیـح عـمومى موجودات زمین و آسمان اعم از فرشتگان و انسانها و حیوانات و گیاهان و جـمـادات مـمـکـن اسـت بـا زبـان قـال بـاشـد یـا بـا زبـان حـال ، چـرا کـه نـظـام شـگـفـت انـگـیـزى که در آفرینش هر ذره اى به کار رفته با زبان حال بیانگر علم و قدرت و عظمت و حکمت خدا است .
و از سـوى دیـگـر بـه عـقـیـده جـمـعـى از دانـشـمـنـدان هـر مـوجـودى در عـالم خـود سهمى از عـقـل و درک و شـعـور دارد هـر چـنـد مـا از آن آگـاه نـیـسـتـیـم ، و بـه هـمـیـن دلیـل بـا زبـان خـود تسبیح خدا مى گوید، هر چند گوش ما تواناى شنوائى آنرا ندارد، سـرتاسر جهان غلغله تسبیح و حمد او است هر چند ما نامحرمان از آن بیخبریم ، اما آنها که از جـمـادى سـوى جـان جـان رفـتـه انـد و بـراى آنـان از غـیـب چـشمى باز شده ، با تمامى موجودات جهان همرازند، و نطق آب و گل را به خوبى مى شنوند، چرا که این نطق محسوس اهل دل است !
به ذکرش هر چه خواهى در خروش است دلى داند چنین معنى که گوش است
نه بلبل بر گلش تسبیح خوان است که هر خارى به توحیدش زبان است !
شـرح بـیشتر پیرامون این سخن ذیل آیه 44 سوره اسراء آمده است (جلد 12 صفحه 133 - 140).
بـعـد از بـیـان ایـن مـقـدمـه بـه داستان رانده شدن یهود بنى نضیر از مدینه پرداخته مى فـرمـایـد: (خـداونـد کـسـى اسـت کـه کـافـران اهل کتاب را در اولین اجتماع و برخورد با مـسـلمـانـان از خـانـه هـایـشـان بـیـرون کـرد)! (هـو الذى اخـرج الذیـن کـفـروا مـن اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر).
(حشر) در اصل به معنى حرکت دادن جمعیت و خارج ساختن آنها از قرارگاهشان به سوى مـیـدان جـنـگ و مـانـنـد آن اسـت ، و منظور از آن در اینجا اجتماع و حرکت مسلمانان از مدینه به سـوى قـلعـه هـاى یـهـود، و یـا اجـتماع یهود براى مبارزه با مسلمین است ، و از آنجا که این نـخـسـتـیـن اجـتـمـاع در نـوع خـود بـود در قـرآن بـه عـنـوان (لاول الحـشـر) نامیده شده ، و این خود اشاره لطیفى است به برخوردهاى آینده با یهود (بنى نضیر) و یهود (خیبر) و مانند آنها.
و عـجـب ایـنـکـه جـمـعـى از مـفسران احتمالاتى در آیه داده اند که هیچ تناسبى با محتواى آن ندارداز جمله اینکه : منظور حشر اول در مقابل حشر روز قیامت از قبرها به سوى محشر است ، و عـجـبـتـر اینکه بعضى این آیه را دلیل بر این گرفته اند که حشر در قیامت در سرزمین شـام واقـع مى شود که یهود از مدینه به سوى آن رانده شدند! و گویا همه این احتمالات ضعیف ناشى از کلمه (حشر)
است ، در حالى که این واژه به معنى حشر در قیامت نیست بلکه به هرگونه اجتماع و خروج از قـرارگـاه و حـاضـر شـدن در مـیـدان اطـلاق مـى شـود، چـنـانـکـه در آیـه 17 سـوره نمل مى خوانیم : و حشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر: (لشکریان سلیمان از جن و انس و پرندگان نزد او جمع شدند).
و هـمـچنین در مورد اجتماع براى مشاهده مبارزه موسى با ساحران فرعونى مى خوانیم : و ان یـحـشـر النـاس ضـحـى (قـرار مـا این است که همه مردم هنگامى که روز بالا مى آید جمع شوند) (طه - 59).
سـپـس مـى افـزایـد: شما هرگز گمان نمى کردید که آنها از این دیار خارج شوند و آنها نـیـز گمان داشتند که دژهاى محکمشان از شکست آنها و عذاب الهى مانع مى شود) (ما ظننتم ان یخرجوا و ظنوا انهم مانعتهم حصونهم من الله ).
آنـهـا چـنـان مـغـرور و از خـود راضـى بـودنـد کـه تـکـیـه گاهشان دژهاى نیرومند و قدرت ظـاهـریـشـان بـود، ایـن تـعـبیر آیه نشان مى دهد که یهود بنى نضیر در مدینه از امکانات وسـیـع و تـجـهـیـزات فراوانى بهره مند بودند، به گونه اى که نه خودشان باور مى کردند به این آسانى مغلوب شوند و نه دیگران ، ولى از آنجا که خدا مى خواست به همه روشـن سازد که چیزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد حتى بدون آنکه جنگى رخ دهد آنها را از آن سرزمین بیرون راند!
لذا در ادامه آیه مى فرماید: (اما خداوند از آنجا که گمان نمى کردند به سراغشان آمد، و در قلبشان وحشت و ترس افکند، به گونه اى که خانه هاى خود را با دست خویش و با دسـت مـؤ مـنـان ویـران مـى کـردنـد) (فاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدى المؤ منین ).
آرى خدا این لشکر نامرئى ، یعنى لشکر ترس را که در بسیارى از
جـنـگـهـا بـه یـارى مـؤ مـنـان مـى فـرسـتـاد بـر قـلب آنـهـا چـیـره کـرد، و مـجـال هـرگـونـه حـرکت و مقابله را از آنها سلب نمود، آنها خود را براى مقابله با لشکر بـرون آمـاده کـرده بـودنـد، بـیـخـبـر از آنـکـه خـداونـد لشکرى از درون به سراغشان مى فـرسـتـد، و چـنان آنها را در تنگنا قرار مى دهد که خودشان با دشمن براى تخریب خانه هایشان همکارى کنند.
درسـت اسـت کـه کـشـتـه شـدن رئیـس آنـهـا (کـعـب بـن اشـرف ) قـبـل از ایـن ماجرا وحشتى بر دل آنها افکنده بود، ولى مسلما منظور از آیه این نیست آنچنان کـه بـعـضـى از مـفـسـران گـمان کرده اند - بلکه این یکنوع امداد الهى بوده که بارها در جنگهاى اسلامى به یارى مسلمین مى شتافت .
جـالب ایـنـکـه مـسـلمـانـان از بـیـرون ، دژهـاى آنـهـا را ویـران مـى کـردنـد کـه بـه داخـل آن راه یـابـنـد، و یـهـود از درون ویـران مـى کـردنـد تـا بـه صورت سالم به دست مسلمانان نیفتد، و نتیجه این همکارى ویران شدن استحکامات آنها بود!
در مـورد ایـن آیـه تـفـسـیـرهـاى دیـگـرى نـیـز گـفـتـه شـده ، از جـمـله ایـنـکـه : یـهـود از داخل ، دیواره دژها را ویران مى کردند تا فرار کنند و مسلمانان از بیرون تا به آنها دست یابند (ولى این احتمال بعید است ).
و نـیـز گـفـتـه شـده کـه ایـن آیـه مـعـنـى کـنـائى دارد مـثـل ایـنـکـه مـى گوئیم فلانکس خانه و زندگیش را با دست خودش ویران کرد، یعنى بر اثر نادانیها و لجاجتها سبب بر باد دادن زندگى خود شد.
یـا ایـنـکـه مـنـظـور یـهـود از تـخـریـب بـعـضـى از خـانـه ها این بود که دهانه کوچه هاى داخـل قـلعه را ببندند تا مانع پیشروى مسلمانان شوند و در آینده نیز نتوانند در آن سکنى گزینند.
یا اینکه قسمتى از خانه هاى داخل دژ را خراب کردند تا در صورت کشیده شدن میدان نبرد به داخل دژ جاى کافى براى جنگیدن داشته باشند.
یا اینکه در بناى بعضى از خانه ها مصالح گرانقیمتى وجود داشت آنها را تخریب کردند تا آنچه قابل حمل بود ببرند، ولى تفسیر اول از همه مناسبتر است .
در پـایـان آیـه بـه عـنـوان یـک نـتـیجه گیرى کلى مى فرماید: (پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم )! (فاعتبروا یا اولى الابصار)
(اعتبروا) از ماده (اعتبار) در اصل از (عبور) گرفته شده که به معنى گذشتن از چیزى است به سوى چیز دیگر، و اینکه به اشک چشم (عبرة ) گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است ، و (عبارت ) را از این رو عبارت مى گویند که مطالب و مفاهیم را از کسى به دیگرى منتقل مى کند، و اطلاق (تعبیر خواب ) بر تفسیر محتواى آن بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه انـسـان را از ظـاهـر بـه بـاطـن آن منتقل مى سازد.
و بـه هـمین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد (عبرت ) مى گویند، چرا که انـسـان را بـه یـک سـلسـله تـعـالیـم کـلى رهنمون مى گردد و از مطلبى به مطلب دیگر منتقل مى کند.
تـعـبـیـر به (اولى الابصار) (صاحبان چشم ) اشاره به کسانى است که حوادث را به خـوبـى مـى بـیـنـنـد، و بـا چـشـم بـاز مـوشـکـافـى مى کنند، و به عمق آن مى رسند. (واژه (بـصر) معمولا به عضو بینائى و (بصیرت ) به درک و آگاهى درونى گفته مى شود).
در حـقـیـقت (اولى الابصار) کسانى هستند که آمادگى گرفتن درسهاى عبرت دارند، لذا قرآن به آنها هشدار مى دهد که از این حادثه بهره بردارى لازم کنید.
شـک نـیـست که منظور از گرفتن (عبرت ) این است که حوادث مشابه را که از نظر حکم عـقـل یـکـسـانـنـد بـر هـم مـقـایـسـه کـنـنـد، مـانـنـد مـقـایـسـه حال کفار
و پیمان شکنان دیگر بر یهود بنى نضیر، ولى هرگز این جمله ارتباطى با (قیاسات ظـنـى ) کـه بـعـضى در استنباط احکام دینى از آن استفاده مى کنند ندارد، و تعجب است که بـعـضـى از فـقـهـاى اهـل سنت براى اثبات این مقصود از آیه فوق استفاده کرده اند هر چند بعضى دیگر بر آن ایراد گرفته اند.
خـلاصـه ایـنـکـه : مـنـظـور از عـبـرت و اعـتـبـار در آیـه فـوق انـتـقـال مـنـطـقـى و قـطـعـى از مـوضـوعـى بـه مـوضـوع دیـگـر اسـت نـه عمل کردن به پندار و گمان .
به هر حال به راستى که سرنوشت این قوم یهود با آن قدرت و عظمت و شوکت ، و با آن امـکـانات و استحکامات فراوان سرنوشت عبرت انگیزى بود، که حتى بدون آنکه دست به اسـلحـه بـبـرنـد در مـقـابـل جـمعیت مسلمانان که هرگز در ظاهر به پاى آنها نمى رسیدند تـسـلیـم شـدنـد، خـانـه هـاى خـود را بـا دسـت خـویش ویران کردند، و اموالشان را براى مـسـلمـانـان نـیـازمـنـد بـجـا گـذاردنـد، و در نـقـاط مـختلف پراکنده شدند، در حالى که طبق نـقـل تواریخ از آغاز به این جهت در سرزمین مدینه سکنى گزیده بودند که پیامبر موعود کتب خویش را درک کنند، و در صف اول یارانش قرار گیرند!
و در حـدیـثـى از امـام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : کان اکثر عبادة ابى ذر رحمه الله التفکر و الاعتبار: (بیشترین عبادت ابوذر تفکر و عبرت گرفتن بود).
امـا مـع الاسـف بـسـیـارند کسانى که باید همه حوادث دردناک را خودشان بیازمایند، و طعم تلخ شکستها را شخصا بچشند، و هرگز از وضع دیگران عبرت نمى گیرند.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: السعید من وعظ بغیره : (سعادتمند
کسى است که از دیگران پند و عبرت گیرد)!.
آیـه بـعـد مـى افزاید: (اگر نه این بود که خداوند بر آنها مقرر داشته بود که جلاى وطن کنند و منطقه را ترک گویند آنها را در همین دنیا مجازات مى کرد) (و لولا ان کتب الله علیهم الجلاء لعذبهم فى الدنیا)
بـدون شـک جلاى وطن و رها کردن قسمت عمده سرمایه هائى که یک عمر فراهم کرده بودند خـود بـراى آنـهـا عذابى دردناک بود، بنابراین منظور از جمله فوق این است که اگر این عـذاب بـراى آنـهـا مـقـدر نـشـده بـود عـذاب دیـگـرى کـه هـمـان قتل و اسارت به دست مسلمانان بود بر سر آنها فرود مى آمد، خدا مى خواست آنها در جهان آواره شـوند، و اى بسا این آوارگى براى آنها دردناکتر بود، زیرا هر وقت به یاد آنهمه دژها و خانه هاى مجلل و مزارع و باغات خود مى افتادند که در دست دیگران است و خودشان بـر اثـر پـیـمـان شـکـنـى و توطئه بر ضد پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله ) در مناطق دیگر محروم و سرگردانند گرفتار آزار و شکنجه هاى روحى فراوانى مى شدند.
آرى خـدا مـى خـواست این گروه مغرور و فریبکار و پیمان شکن را گرفتار چنین سرنوشت دردناکى کند.
امـا ایـن تـنـهـا عذاب دنیاى آنها بود، لذا در پایان این آیه مى افزاید: (و براى آنها در آخرت نیز عذاب آتش است ) (و لهم فى الاخرة عذاب النار).
چـنـیـن اسـت دنـیـا و آخـرت کـسـانـى کـه پـشـت پا به حق و عدالت زنند و بر مرکب غرور و خودخواهى سوار گردند.
و از آنجا که ذکر این ماجرا علاوه بر بیان قدرت پروردگار و حقانیت
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) باید هشدارى براى تمام کسانى باشد که اعمالى مـشـابـه یـهـود بـنـى نـضـیـر دارند تا مساءله در آنها خلاصه نشود در آیه بعد مطلب را تعلیم داده ، مى افزاید: (این مجازات دنیا و آخرت از آن جهت دامنگیرشان شد که با خدا و رسولش به دشمنى برخاستند) (ذلک بانهم شاقوا الله و رسوله ).
(و هر کس به دشمنى با خدا برخیزد خداوند مجازاتش مى کند زیرا خدا شدیدالعقاب است ) (و من یشاق الله فان الله شدید العقاب ).
(شـاقـوا) از مـاده (شـقـاق ) در اصل به معنى شکاف و جدائى میان دو چیز است ، و از آنـجـا کـه هـمـیـشـه دشـمـن در طـرف مـقـابـل قـرار مـى گـیـرد و خـود را جـدا مـى سـازد به عمل او (شقاق ) مى گویند.
عـیـن هـمـیـن آیـه بـا تـفـاوت بـسـیـار جـزئى در سـوره انـفـال آیـه 13 بـعد از داستان جنگ بدر و در هم شکسته شدن مشرکان آمده است که بیانگر عمومیت محتواى آن از هر نظر است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در آغـاز آیـه دشـمـنـى بـا خـدا و رسـول را مـطـرح مـى کند و در ذیل آیه تنها سخن از دشمنى با خدا است ، اشاره به اینکه دشـمـنـى بـا رسـول خدا (صلى الله علیه و آله ) نیز با دشمنى خدا یکى است و از هم جدا نیست .
تـعـبیر به (شدید العقاب ) هیچ منافاتى با (ارحم الراحمین ) بودن خداوند ندارد، زیـرا آنـجـا کـه جـاى عـفـو و رحمت است (ارحم الراحمین ) است ، و آنجا که جاى مجازات و عـقـوبـت اسـت (اشـد المعاقبین ) است چنانکه در دعا آمده است و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فـى مـوضـع العـفـو و الرحـمـة و اشـد المـعـاقـبـیـن فـى مـوضـع النکال و النقمة .
در آخـریـن آیـه از آیـات مـورد بـحـث به پاسخ ایرادى مى پردازد که یهود بنى نضیر - چنانکه در شاءن نزول نیز گفتیم - به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) متوجه مى ساختند، در آن مـوقـع کـه دسـتـور داد قـسـمتى از نخلهاى نزدیک قلعه هاى محکم یهود را ببرند (تا محل کافى براى نبرد باشد، یا براى اینکه یهود ناراحت شوند و از قلعه ها بیرون آیند و درگـیـرى در خـارج قـلعه روى دهد) آنها گفتند: اى محمد! مگر تو نبودى که از اینگونه کـارهـا نـهـى مـى کـردى ؟ آیـه نـازل شـد و گـفـت : (هـر درخـت بـاارزش نـخل را قطع یا به حال خود واگذار کردید همه به فرمان خدا بود)! (ما قطعتم من لینة او ترکتموها قائمة على اصولها فباذن الله ).
و (هدف این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند) (و لیخزى الفاسقین ).
(لیـنـة ) از ماده (لون ) به یکنوع عالى از درخت خرما مى گویند، و بعضى آنرا از ماده (لین ) به معنى نرمى به نوعى از درخت خرما تفسیر کرده اند که شاخه هائى نرم و نزدیک زمین و میوه اى نرم و لذیذ دارد.
گـاه (لیـنـه ) بـه (الوان ) و انـواع مـخـتـلف درخـت نخل یا (نخله کریمه ) تفسیر شده است که تقریبا همه به یک چیز برمى گردد.
بـه هـر حـال بـعـضـى گـفـتـه انـد: اقـدام بـه قـطـع قـسـمـتـى از درخـتـان نـخـل (بـنـى نـضـیر) از سوى بعضى از مسلمانان روى داد، در حالى که بعضى دیگر مـخـالف بـودنـد، در ایـنـجـا آیـه فـوق نـازل شـد و مـیـان آنـهـا فصل خصومت کرد.
بعضى دیگر گفته اند: آیه ناظر به عمل دو نفر از اصحاب است که یکى به هنگام قطع درختان نخل درختان خوب را مى برید تا یهود را به خشم آورد
(و از قـلعـه فـرود آیـنـد) و دیگرى نخلهاى کم ارزش را مى برید تا آنچه پرارزش است بـراى اسـتـفـاده آیـنـده بـاقـى بـمـانـد، و بـه هـمـیـن جـهـت در مـیـان آنـها اختلاف افتاد آیه نازل شد و گفت هر دو به اذن الهى بوده است .
ولى ظاهر آیه این است که مسلمانان بعضى از درختان (لینه ) (نوع خوب ) را بریدند و بـعـضـى از همانها را رها ساختند، و این عمل باعث ایراد یهود شد و قرآن به آنها پاسخ گـفـت تـا روشن شود این کار از روى هواى نفس نبوده ، بلکه یک دستور الهى در این زمینه صـادر شـده بـود کـه در شـعـاع محدود این کار عملى گردد، تا بیش از حد ضایعاتى رخ ندهد.
در هـر صـورت ایـن حـکـم یک استثنا در قانون معروف اسلامى است که مى گوید به هنگام حـمـله بـه دشـمـن نـباید درختان را قطع کرد، و حیوانات را کشت ، و زراعتها را آتش زد، این تـنـهـا مـربـوط به موردى بوده است که براى بیرون کشیدن دشمن از قلعه ، و یا فراهم سـاخـتـن مـیـدان جـنـگ و مـانـنـد آن ضـرورت داشـتـه ، و در هر قانون کلى استثنائات جزئى ضـرورى غـالبا وجود دارد، همانگونه که اصل کلى بر نخوردن گوشت مردار است ، ولى به هنگام اجبار و اضطرار (اکل میته ) مجاز است .
جـمـله (و لیـخـزى الفـاسـقـیـن ) (تـا فـاسـقـان را خـوار و رسوا کند) نشان مى دهد که لااقل یکى از اهداف این کار خوار نمودن دشمن و در هم شکستن روحیه آنها بوده است .
نکته ها:
1 - لشکرهاى نامرئى خدا!
در حـالى که اهل دنیا براى کسب پیروزى بر نیروهاى ظاهرى و مادى خویش تکیه مى کنند، تـکیه گاه خداپرستان ارزشهاى معنوى و امدادهاى الهى آنها است که نمونه اى از آن را در داستان شکست (بنى نضیر) و بیرون راندن آنها از مدینه در آیات فوق ملاحظه کردیم .
در ایـن آیـات خـواندیم که یکى از عوامل مؤ ثر پیروزى همان ترس و وحشتى بود که خدا بر دلهاى آنها افکند تا آنجا که خانه هاى خود را با دست خود ویران مى کردند، و حاضر شدند از اموال خود چشم بپوشند و از آن دیار بیرون روند.
نـظـیـر ایـن مـعـنى چند بار در آیات قرآن مجید آمده است از جمله در داستان گروه دیگرى از یـهـود بـنـام (بـنى قریظه ) که مسلمانان بعد از جنگ احزاب در یک درگیرى شدید با آنـهـا روبـرو شـدنـد نـیـز آمـده اسـت ، مـى فـرمـایـد: و انزل الذین ظاهروهم من اهل الکتاب من صیاصیهم و قذف فى قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تـاسـرون فـریـقـا: (خـداوند گروهى از اهل کتاب را که از مشرکان عرب حمایت کردند از دژهـاى مـحـکمشان فرود آورد، و در دلهاى آنها ترس و وحشت افکند، تا آنجا که گروهى را به قتل رساندید و گروهى را اسیر کردید) (احزاب 26).
همین معنى در داستان جنگ بدر نیز آمده است که مى گوید: ساءلقى فى قلوب الذین کفروا الرعب : (من به زودى در دلهاى کافران وحشت مى افکنم ).
قسمتى از این وحشت که حکم یک لشکر نامرئى الهى را دارد طبیعى است هر چند قسمتى از آن اسرارآمیز است و روابط آن با وسائل عادى بر ما مکشوف
نـیست ، آنچه طبیعى است اینکه مؤ منان در هر حال خود را پیروز مى دادند خواه کشته و شهید شـونـد و خـواه دشـمن را در هم بکوبند، و کسى که منطقش این است ترس و وحشتى به خود راه نـمى دهد، بلکه چنین انسان اعجوبه اى براى دشمنش ‍ وحشت انگیز است ، همانگونه که در دنـیـاى امـروز نـیـز کـشـورهـاى بـزرگـى را مـى بـیـنیم که با داشتن پیشرفته ترین سلاحها، و بزرگترین ارتشها، از گروهى اندک مؤ منان راستین ستیزه جوى وحشت دارند، و دائما مى کوشند با آنها درگیر نشوند.
در حـدیـثـى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم که فرمود: نصرت بالرعب مـسـیـرة شـهر!: (من از جانب خدا به وسیله ترس و وحشت دشمنان یارى شده ام به فاصله یکماه ).
یـعـنـى نـه تـنـهـا کـسـانى که در میدان نبرد با من روبرو مى شوند وحشت دارند بلکه در نقاطى که دشمن از من یکماه راه فاصله دارد وحشت و اضطراب حاکم است !
در مـورد لشـکریان حضرت مهدى (عج ) نیز مى خوانیم که سه لشکر او را یارى مى کنند: الملائکة ، و المؤ منون ، و الرعب !: (فرشتگان و مؤ منان و ترس و وحشت )!.
در حقیقت آنها سعى مى کنند از برون ضربه نخورند اما خداوند از درون آنها را متلاشى مى کند، و مى دانیم ضربه درونى جانکاهتر و جبران ناپذیر است ، چرا که اگر تمام سلاحها و ارتـشـهاى دنیا در اختیار کسى باشد ولى روحیه نبرد نداشته باشد محکوم به شکست و نابودى است .
2 - توطئه هاى امروز یهود
تـاریـخ اسـلام از هـمـان آغـاز بـا توطئه هاى آنها آمیخته شده بود و در بسیارى از حوادث دردنـاک آنـهـا را داخـل صـحنه یا در پشت صحنه مشاهده مى کنیم ، و عجب اینکه آنها به عشق پـیـامـبـر موعود به سرزمین حجاز آمدند، ولى بعد از این ظهور بزرگ از دشمنان سرسخت شـدنـد و هـم امروز نیز در بیشتر توطئه هاى ضد اسلامى یهود را در صحنه و یا در پشت صحنه مشاهده مى کنیم ، و این عبرتى است براى صاحبان بصیرت !
و هـمـانـگـونـه کـه تاریخ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) نشان مى دهد تنها طریق دفـع آنـان بـرخـورد قـاطـعـانـه اسـت ، بـه خـصـوص ‍ (صـهیونیستها) که در منطقشان هـیـچـگـونـه مـدارا و عـدل و انصاف نیست ، زبانشان زور است ، و جز با زور و قدرت نمى توان با آنها سخن گفت ، ولى با این حال از مؤ منان راستین بیش از هر چیز مى ترسند، و اگـر مـسـلمـانـان امـروز هـمانند یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از ایمان و استقامت و قـاطـعـیت کافى برخوردار باشند ترس و وحشت آنها بر دلهاى این دشمنان خونخوار چیره مـى شـود، و مـى تـوان بـا هـمـیـن لشـکـر الهـى آنـهـا را از زمـیـنـهـاى اشـغـال شـده بـیـرون رانـد و ایـن درسـى اسـت کـه رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله ) در چـهـارده قـرن قبل به ما داده است .
آیه و ترجمه


و مـا اءفـاء الله عـلى رسـوله مـنـهـم فـمـا اءوجـفـتـم عـلیـه مـن خـیـل و لا رکـاب و لکـن الله یـسـلط رسـله عـلى مـن یـشـاء و الله عـلى کل شى ء قدیر (6)
مـا اءفـاء الله عـلى رسـوله مـن اءهـل القـرى فـلله و للرسـول و لذى القـربـى و الیـتـامـى و المـسـاکـیـن و ابـن السـبـیـل کـى لا یـکـون دولة بـیـن الا غـنـیـاء مـنـکـم و مـا ءاتـئکـم الرسول فخذوه و ما نهئکم عنه فانتهوا و اتقوا الله إ ن الله شدید العقاب (7)


ترجمه :

6 - آنـچه را خدا به رسولش از آنها (از یهود) بازگرداند چیزى است که شما براى به دسـت آوردن آن (زحـمتى نکشیدید) نه اسبى تاختید و نه شترى ، ولى خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى سازد، و خدا بر هر چیز قادر است .
7 - آنـچـه را خـداونـد از اهـل ایـن آبـادیـهـا بـه رسـولش بـازگـردانـد از آن خـدا، و رسـول ، و خـویـشـاونـدان او و یـتـیـمـان ، و مـسـتـمـنـدان ، و در راه مـاندگان است ، تا (این امـوال عـظـیـم ) دسـت بـه دسـت مـیـان ثـروتـمـنـدان شـمـا نـگـردد، آنـچـه را رسول خدا براى شـمـا آورده بـگـیرید و اجرا کنید، و آنچه را از آن نهى کرده خوددارى نمائید، و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند شدیدالعقاب است .
شاءن نزول :
از آنجا که این آیات تکمیلى است بر آیات گذشته که داستان شکست یهود بنى نضیر را بـازگـو مـى کـرد شـاءن نـزول آن نـیـز ادامـه هـمـان شـاءن نزول است .
تـوضـیـح ایـنـکـه بعد از بیرون رفتن یهود (بنى نضیر) از مدینه ، باغها و زمینهاى کشاورزى و خانه ها و قسمتى از اموال آنها در مدینه باقى ماند، جمعى از سران مسلمین خدمت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) رسـیـدند و طبق آنچه از سنت عصر جاهلیت به خاطر داشتند عرض کردند: برگزیده هاى این غنیمت ، و یک چهارم آنرا برگیر و بقیه را به ما واگـذار، تـا در مـیـان خـود تـقـسـیـم کـنـیـم ! آیـات فـوق نـازل شد و با صراحت گفت : چون براى این غنائم ، جنگى نشده و مسلمانان زحمتى نکشیده انـد تـمـام آن تـعـلق بـه رسـول الله (رئیـس حـکومت اسلامى ) دارد (و او هر گونه صلاح بـدانـد تـقـسـیـم مـى کـنـد و چـنـانـکه بعدا خواهیم دید پیامبر (صلى الله علیه و آله ) این امـوال را در مـیـان مـهـاجـریـن کـه دسـتـه اى آنـهـا در سـرزمـیـن مـدیـنـه از مال دنیا تهى بود و تعداد کمى از انصار که نیاز شدیدى داشتند تقسیم کرد).
تفسیر:
حکم غنائمى که بدون جنگ به دست مى آید
ایـن آیـات چـنـانـکـه گـفـتـیـم حـکـم غـنـائم بـنـى نـضـیـر را بـیـان مـى کـنـد، و در عـیـن حال روشنگر یک قانون کلى در زمینه تمام غنائمى است که بدون دردسر و زحمت
و رنـج عـائد جـامـعـه اسـلامى مى شود که در فقه اسلامى به عنوان (فیى ء) یاد شده است .
مـى فـرمـایـد: (آنـچـه را خـداونـد به رسولش از آنها باز گرداند، چیزى است که شما بـراى تـحصیل آن نه اسبى تاختید، و نه شترى ) (و ما افاء الله على رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ).
(افاء) از ماده (فیى ء) در اصل به معنى (رجوع و بازگشت ) است ، و اینکه بر ایـن دسـتـه از غـنائم (فیى ء) (بر وزن شى ء) اطلاق شده شاید به خاطر آن است که خـداونـد تـمـام مـواهـب ایـن جـهـان را در اصـل بـراى مـؤ مـنـان ، و قـبـل از هـمه براى پیغمبر گرامیش که اشرف کائنات و خلاصه موجودات است آفریده ، و افـراد غـیر مؤ من و گنهکار در حقیقت غاصبان این اموالند (هر چند بر حسب قوانین شرعى یا عـرفـى مـالک مـحـسـوب شـونـد) هـنـگـامـى که این اموال به حاصبان حقیقى باز مى گردد شایسته عنوان (فیى ء) است .
(اوجفتم ) از ماده (ایجاف ) به معنى راندن سریع است که معمولا در جنگها اتفاق مى افتد.
(خیل ) به معنى اسبها است (جمعى است که مفرد از جنس خود ندارد)
(رکاب ) از ماده (رکوب ) معمولا به معنى شتران سوارى مى آید.
هـدف از مـجـموع جمله این است که در تمام مواردى که براى به دست آوردن غنیمت هیچ جنگى رخ نـدهـد غـنـائم در مـیـان جـنـگـجـویـان تـقـسـیـم نـخـواهـد شـد، و بـه طـور کامل در اختیار رئیس مسلمین قرار مى گیرد، او هم با صلاحدید خود در مصارفى که در آیه بعد مى آید مصرف مى کند.
سپس مى افزاید: چنان نیست که پیروزیها همیشه نتیجه جنگهاى شما باشد، (ولى خداوند رسـولان خـود را بر هر کس بخواهد مسلط مى سازد، و خداوند بر همه چیز تواناست ) (و لکـن الله یـسـلط رسـله عـلى مـن یـشـاء و الله عـلى کل شى ء قدیر).
آرى پـیـروزى بـر دشـمـن سـرسـخت و نیرومندى همچون یهود بنى نضیر با امدادهاى غیبى خداوند صورت گرفت ، تا بدانید خداوند بر همه چیز قادر است ، و مى تواند در یک چشم بـر هـمـزدن قـومـى نـیرومند را زبون سازد، و گروهى اندک را بر آنها مسلط کند، و تمام امکانات را از گروه اول به گروه دوم منتقل نماید.
ایـنـجـاسـت کـه مـسلمانان مى توانند در چنین میدانهائى هم درس معرفة الله بیاموزند، و هم نشانه هاى حقانیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را ببینند، و هم برنامه اخلاص و اتکاء به ذات پاک خدا را در تمام مسیر راهشان یاد گیرند.
در ایـنـجـا سـؤ الى مـطرح مى شود و آن اینکه غنائم یهود بنى نضیر بدون جنگ در اختیار مـسـلمـانـان قـرار نـگـرفت بلکه لشکرکشى کردند و قلعه هاى یهود را در حلقه محاصره قرار دادند، و حتى گفته مى شود درگیرى مسلحانه محدودى نیز رخ داد.
در پـاسـخ مـى گـوئیـم قـلعـه هاى بنى نضیر چنانکه گفته اند فاصله چندانى از مدینه نـداشـت (بعضى از مفسران فاصله را دو میل ، کمتر از 4 کیلومتر، ذکر کرده اند) و مسلمانان پـیـاده بـه سـوى قـلعـه هـا آمـدنـد، بـنـابـرایـن زحـمـتـى متحمل نشدند
امـا وقـوع درگـیـرى مـسـلحـانـه از نـظـر تـاریـخـى ثـابت نیست ، محاصره نیز چندان به طـول نـیـانجامید، بنابراین مى توان گفت در حقیقت چیزى که بتوان نام آن را نبرد گذاشت رخ نداد و خونى بر زمین ریخته نشد.
آیـه بـعـد مـصـرف (فـیى ء) را که در آیه قبل آمده است به وضوح بیان مى کند و به صـورت یـک قـاعـده کـلى مـى فـرمـایـد: (آنـچـه را خـداونـد از اهـل ایـن آبـادیـهـا بـه رسـولش بـازگـردانـده اسـت از آن خـدا، و رسـول ، و خـویـشـاونـدان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است ) (و ما افاء الله عـلى رسـوله مـن اهـل القـرى فلله و للرسول و لذى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ).
یـعـنى این همانند غنائم جنگهاى مسلحانه نیست که تنها یک پنجم آن در اختیار پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و سایر نیازمندان قرار گیرد، و چهار پنجم از آن جنگجویان باشد.
و نـیـز اگـر در آیـه قـبـل گـفـتـه شـد کـه تـمـام آن مـتـعـلق بـه رسـول خـدا اسـت مفهومش این نیست که تمام آن را در مصارف شخصى مصرف مى کند، بلکه چون رئیس حکومت اسلامى ، و مخصوصا مدافع و حافظ حقوق نیازمندان است قسمت عمده را در مورد آنها صرف مى کند.
در این آیه به طور کلى شش مصرف براى (فیى ء) ذکر شده :
1 - سـهـم خـداونـد، بـدیـهـى اسـت خـداونـد مـالک هـمـه چـیـز اسـت ، و در عـیـن حـال بـه هـیـچ چیز نیازمند نیست ، و این یکنوع نسبت تشریفى است تا گروه هاى دیگر که بعد از آن ذکر شده اند هیچ نوع احساس حقارت نکنند و سهم خود را همردیف سهم خدا محسوب دارند، و ذره اى از شخصیت آنها در افکار عمومى
کاسته شود.
2 - سـهـم پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله ) است که طبعا نیازمندیهاى شخصى او و سپس نیازمندیهاى مقامى او و انتظاراتى را که مردم از او دارند تاءمین مى کند.
3 - سهم ذوى القربى است که بدون شک در اینجا منظور خویشاوندان پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله ) و بـنـى هـاشـم اسـت کـه از گـرفـتـن زکـات کـه جـزء اموال عمومى مسلمین است محرومند.
و اصـولا مـعـنـى ندارد که منظور خویشاوندان عموم مردم باشد چرا که در این صورت همه مسلمانان را بدون استثناء شامل مى شود، زیرا همه مردم خویشاوندان یکدیگرند.
در ایـنـکه آیا در ذوى القربى نیاز و فقر شرط است یا نه در میان مفسران گفتگو است هر چـنـد بـا قـرائنى که در پایان این آیه و آیه بعد است شرط بودن آن صحیحتر به نظر مى رسد.
4 و 5 و 6 - سهم یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است ، در اینکه این سه گروه تنها از بـنـى هـاشـم بـایـد بـاشـنـد، یـا عـمـوم یـتـیـمـان و مـسـتـمـنـدان و ابـن السبیل ها را شامل مى شود؟ در میان مفسران گفتگو است .
عـموم فقهاى اهل سنت و مفسران آنها معتقدند که این مساءله تعمیم دارد در حالى که روایاتى کـه از طـریق اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده است در این زمینه مختلف مى باشد، از بعضى اسـتـفـاده مـى شـود کـه ایـن سـه سـهـم نـیـز مـخـصـوص یـتـیـمـان و مـسـتـمـنـدان و ابـن السبیل بنى هاشم است ، در حالى که در بعضى از روایات تصریح شده که این
حـکـم عـمـومـیـت دارد از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) چـنـیـن نـقـل شـده کـه فـرمـود: کـان ابـى یـقـول لنـا سـهـم رسـول الله و سـهـم ذى القـربـى ، و نـحـن شـرکـاء النـاس فـیـمـا بـقـى : (سـهـم رسول خدا و ذى القربى از آن ما است ، و ما در باقیمانده این سهام با مردم شریکیم ).
آیـه 8 و 9 هـمـیـن سوره که توضیحى است براى این آیه نیز گواهى مى دهد که این سهم مخصوص بنى هاشم نیست ، زیرا در آن سخن از عموم فقراى مهاجرین و انصار است .
عـلاوه بـر ایـن مـفـسـران نـقـل کـرده اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بعد از ماجراى (بنى نضیر) اموالى را که از آنها باقى مانده بود در میان (مهاجران ) که عموما در شـرایـط سـختى در مدینه زندگى مى کردند و سه نفر از طایفه انصار که سخت نیازمند بودند تقسیم کرد، و این دلیل بر عمومیت مفهوم آیه است ، و اگر بعضى از روایات با آن سازگار نباشد باید ظاهر قرآن را ترجیح داد.
سپس به فلسفه این تقسیم حساب شده پرداخته ، مى افزاید: (این به خاطر آن است که ایـن امـوال عـظـیـم دسـت بـه دسـت مـیـان ثـروتـمـنـدان شـما نگردد، و نیازمندان از آن محروم نشوند)! (لکیلا یکون دولة بین الاغنیاء منکم ).
جمعى از مفسران براى این جمله مخصوصا شاءن نزولى ذکر کرده اند که
قـبـلا نیز اجمالا به آن اشاره شد، و آن اینکه بعد از ماجراى بنى نضیر جمعى از رؤ ساى مـسـلمـیـن خـدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمدند و عرض کردند: برگزیده خود، و یک چهارم از این غنائم را برگیر، و بقیه را در اختیار ما بگذار، تا در میان خود تقسیم کنیم ، آنـگـونـه کـه در زمـان جـاهـلیـت قـبـل از اسـلام بـود! آیـه فـوق نازل شد و به آنها اخطار کرد: نباید این اموال دست به دست میان اغنیا بگردد!
ایـن آیـه یـک اصـل اسـاسـى را در اقـتـصـاد اسلامى بازگو مى کند و آن اینکه جهت گیرى اقـتـصـاد اسلامى چنین است که در عین احترام به مالکیت خصوصى برنامه را طورى تنظیم کـرده کـه امـوال و ثـروتـها متمرکز در دست گروهى محدود نشود که پیوسته در میان آنها دست به دست بگردد.
البـتـه ایـن بـه آن معنى نیست که ما پیش خود قوانین وضع کنیم و ثروتها را از گروهى بـگـیـریـم و بـه گروه دیگرى بدهیم ، بلکه منظور این است که اگر مقررات اسلامى در زمـیـنـه تـحـصیل ثروت و همچنین مالیاتهائى همچون خمس و زکات و خراج و غیر آن و احکام بیت المال و انفال درست پیاده شود خود به خود چنین نتیجه اى را خواهد داد که در عین احترام بـه تـلاشـهـاى فـردى مـصالح جمع تاءمین خواهد شد، و از دو قطبى شدن جامعه (اقلیتى ثروتمند و اکثریتى فقیر) جلوگیرى مى کند.
و در پـایـان آیه مى فرماید: (آنچه را رسول خدا براى شما آورده است بگیرید، و اجرا کـنـیـد، و آنـچـه را از آن نـهـى کرده از آن خوددارى نمائید و تقواى الهى را پیشه کنید که خـداونـد شـدیدالعقاب است ) (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب ).
ایـن جمله هر چند در ماجراى غنائم بنى نضیر نازل شده ، ولى محتواى آن یک حکم عمومى در تـمـام زمـینه ها و برنامه هاى زندگى مسلمانها است ، و سند روشنى است براى حجت بودن سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله ).
بر طبق این اصل همه مسلمانان موظفند اوامر و نواهى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را به گـوش جـان بـشـنـونـد و اطـاعـت کـنـنـد، خـواه در زمـیـنـه مـسـائل مـربـوط به حکومت اسلامى باشد، یا مسائل اقتصادى ، و یا عبادى ، و غیر آن ، به خصوص اینکه در ذیل آیه کسانى را که مخالفت کنند به عذاب شدید تهدید کرده است .
نکته :
1 - مصرف (فیى ء) (غنائم بدون جنگ ).

امـوالى کـه تـحـت عـنـوان (فـیـى ء) در اخـتـیـار رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله ) بـه عـنـوان رهـبـر حـکومت اسلامى قرار مى گرفت امـوال فـراوانـى بـود کـه شـامل کلیه اموالى مى شد که از غیر طریق جنگ در اختیار مسلمین واقـع مـى شـد، ایـن امـوال مـى تـوانـسـت نـقـش ‍ مـهـمـى در تـعـدیـل ثـروت در مـحـیـط اسـلامـى ایـفـا کـند، چرا که برخلاف سنت جاهلى هرگز در میان ثروتمندان اقوام و قبائل تقسیم نمى شد، بلکه مستقیما در اختیار رهبر مسلمانان بود، و او نیز با توجه به اولویتها آنرا تقسیم مى کرد.
و چـنـانـکـه در بـحـث انـفـال گـفـتـه ایـم (فـیـى ء) بـخـشـى از انـفـال اسـت بـخـش دیـگـر آن تـمـام اموالى است که مالک مشخص ندارد که شرح آن در فقه اسـلامـى آمـده و بالغ بر دوازده موضوع مى شود، و به این ترتیب حجم بیشترى از مواهب الهى از این طریق در اختیار حکومت اسلامى ، و سپس در اختیار نیازمندان قرار مى گیرد.
از آنـچـه گـفـتـیـم ایـن نـکـتـه روشـن مـى شـود کـه در مـیـان آیـه اول و دوم کـه در بـالا ذکـر کـردیـم تـضـادى وجـود نـدارد، هـر چـنـد آیـه اول ظـاهرا (فى ء) را در اختیار شخص پیامبر مى گذارد و در آیه دوم مصارف ششگانه اى بـراى آن ذکـر مـى کـنـد، زیـرا ایـن مـصارف ششگانه ذکر اولویتهائى است که پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله ) در مورد اموالى که در اختیار دارد باید رعایت کند، و به تعبیر دیـگـر پـیـغـمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) اینهمه ثروت را براى شخص خودش نمى خواهد بلکه به عنوان رهبر و رئیس حکومت اسلامى در هر موردى لازم است صرف مى کند.
این نکته نیز قابل توجه است که این حق بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به امامان مـعـصـوم (عـلیـهـم السـلام ) و بـعد از آنها به نواب آنها یعنى مجتهدان جامع الشرایط مى رسد، چرا که احکام اسلام تعطیل بردار نیست ، و حکومت اسلامى از مهمترین مسائلى است که مـسـلمـانـان بـا آن سـر و کـار دارنـد و قـسـمـتـى از پـایـه هـاى ایـن حـکـومـت بـر مـسـائل اقـتـصـادى نـهـاده شـده اسـت و بـخـشـى از مـسـائل اقـتـصـادى اصیل اسلامى همینها است .
2 - پاسخ به یک سؤ ال
در ایـنـجـا مـمـکـن اسـت این سؤ ال مطرح شود که چگونه خداوند دستور مى دهد که همه مردم بـدون اسـتـثـنـا آنـچـه را پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) مـى گوید بى قید و شرط بپذیرند؟!
ولى با توجه به اینکه ما پیامبر را معصوم مى دانیم ، و این حق فقط براى او و جانشینان معصوم او است پاسخ سؤ ال روشن مى شود.
جـالب توجه اینکه در روایات زیادى به این مساءله اشاره شده است که اگر خداوند چنین اخـتیاراتى را به پیامبرش داده به خاطر آن است که او را کاملا آزموده و خلق عظیم و اخلاق فوق العاده دارد که چنین حقى را به او تفویض فرموده است .
3 - داستان غم انگیز فدک :
(فـدک ) یـکـى از دهکده هاى آباد اطراف مدینه در حدود 140 کیلومترى نزدیک خیبر بود که در سال هفتم هجرت که قلعه هاى خیبر یکى پس از دیگرى در برابر رزمندگان اسلام سـقـوط کـرد و قـدرت مـرکـزى یـهـود در هـم شـکـست ساکنان فدک از در صلح و تسلیم در بـرابـر پـیامبر (صلى الله علیه و آله ) در آمدند و نیمى از زمین و باغهاى خود را به آن حـضـرت واگـذار کـردنـد، و نـیـم دیـگـرى را بـراى خـود نـگـه داشـتـنـد و در عـیـن حال کشاورزى سهم پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقى از آن مى بردند.
بـا تـوجـه بـه آیـه (فـیى ء) در این سوره ، این زمین مخصوص پیغمبر گرامى اسلام (صـلى الله عـلیه و آله ) بود و مى توانست در مورد خودش یا مصارف دیگرى که در آیه 7 هـمـیـن سـوره اشـاره شده مصرف کند، لذا پیامبر آن را به دخترش فاطمه (علیها سلام الله ) بـخـشـیـد، و ایـن سـخـنـى اسـت کـه بـسـیـارى از مـورخـان و مـفـسـران شـیـعـه و اهـل سـنـت بـه آن تـصـریـح کـرده انـد، از جـمـله در (تـفـسـیـر در المـنثور) از ابن عباس نـقـل شـده هـنـگـامـى کـه آیـه (و آت ذا القـربـى حـقـه ) (روم 38) نـازل شـد پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) فـدک را بـه فـاطـمـه بـخـشـیـد (اقـطـع رسول الله فاطمة فدکا).
و در کـتـاب (کـنـزالعـمـال ) کـه در حـاشیه مسند احمد آمده در مساءله صله رحم از (ابو سـعـیـد خـدرى ) نـقل شده هنگامى که آیه فوق نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فـاطـمـه (علیه السلام ) را خواست و فرمود: یا فاطمه لک فدک : (اى فاطمه ! فدک از آن تو است ).
حاکم نیشابورى نیز در تاریخش همین معنى را آورده است .
ابـن ابـى الحدید نیز در شرح نهج البلاغه داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده و همچنین کتب فراوان دیگر.
ولى بـعـد از پـیـامبر (صلى الله علیه و آله ) کسانى که وجود این قدرت اقتصادى را در دست همسر على (علیه السلام ) مزاحم قدرت سیاسى خود مى دیدند و تصمیم داشتند یاران عـلى (عـلیـه السـلام ) را از هـر نـظـر مـنـزوى کـنـنـد بـه بـهـانـه حـدیـث مـجـعـول (نحن معاشر الانبیاء لا نورث ) آن را مصادره کردند، و با اینکه فاطمه (علیه السـلام ) رسـما متصرف آن بود و کسى از (ذوالید) مطالبه شاهد و بینه نمى کند از او شـاهـد خـواسـتـند، حضرت (علیه السلام ) نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) شخصا فدک را به او بخشیده ، اما با اینهمه اعتنا نکردند، در دورانهاى بعد هـر یـک از خـلفـا کـه مـى خـواستند تمایلى به اهل بیت نشان دهند فدک را به آنها باز مى گـردانـدنـد، امـا چـیـزى نـمـى گـذشـت کـه دیـگـرى آن را مـجـددا مـصـادره مـى کـرد! و ایـن عمل بارها در زمان خلفاى (بنى امیه ) و (بنى عباس ) تکرار شد.
داسـتـان فـدک و حوادث گوناگونى که در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهاى بعد روى داد از دردنـاکـتـریـن و غـم انـگـیـزتـریـن و در عـیـن حـال عـبرت انگیزترین فرازهاى تاریخ اسلام است که مستقلا باید مورد بحث و بررسى دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف تاریخ اسلام پرده بردارد.
قابل توجه اینکه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نیشابورى در کتاب معروفش (صحیح مسلم ) داسـتـان مـطـالبـه فـاطـمـه (عـلیـه السـلام ) فـدک را از خـلیـفـه اول مـشـروحـا آورده و از عـایـشـه نـقـل مـى کـنـد کـه بـعـد از امـتـنـاع خـلیـفـه از تـحـویل دادن فدک فاطمه (علیه السلام ) از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت (صحیح مسلم جلد 3 صفحه 1380 حدیث 52 از کتاب الجهاد).
آیه و ترجمه


للفقراء المهاجرین الذین اءخرجوا من دیارهم و اءموالهم یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله اءولئک هم الصادقون (8)
و الذیـن تـبـو و الدار و الایـمـان مـن قبلهم یحبون من هاجر إ لیهم و لا یجدون فى صدورهم حـاجـة مما اءوتوا و یؤ ثرون على اءنفسهم و لو کان بهم خصاصة و من یوق شح نفسه فأ ولئک هم المفلحون (9)
و الذیـن جـاء و مـن بـعـدهـم یـقـولون ربـنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فى قلوبنا غلا للذین ءامنوا ربنا إ نک رءوف رحیم (10)


ترجمه :

8 - ایـن امـوال بـراى مـهـاجـرانـى اسـت کـه از خـانـه و کـاشـانـه و اموال خود بیرون رانده شدند، آنها فضل الهى و رضاى او را مى طلبند، و خدا و رسولش را یارى مى کنند،
و آنها راستگویانند.
9 - و بـراى کـسـانـى کـه در (دارالهـجـرة ) (سـرزمـیـن مـدیـنـه ) و در خـانـه ایـمـان ، قبل از مهاجران ، مسکن گزیدند، آنها کسانى را که به سویشان هجرت کنند دوست مى دارند و در دل خود نیازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى کنند، و آنها را بر خود مقدم مـى دارنـد هـر چـنـد شـدیـدا فـقـیـر بـاشـنـد، کـسـانـى کـه خـداونـد آنـهـا را از بخل و حرص نفس خویش بازداشته رستگارند.
10 - و کسانى که بعد از آنها آمدند و مى گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایـمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مؤ منان قرار مده ، پروردگارا! تو مهربان و رحیمى .
تفسیر :
سه گروه مهاجران و انصار و تابعان و صفات برجسته هر کدام
ایـن آیـات ادامـه بـحـث آیـات گـذشـتـه پـیـرامـون مـصـارف شـشـگـانـه (فـیـى ء) (امـوال و غـنـائمى که از غیر طریق جنگ عائد مسلمین مى شود) مى باشد، و در حقیقت تفسیرى بـراى یـتـیـمـان و مـسـکـیـنـهـا و ابـن السـبـیـل هـا و بـیـش از هـمـه تـفـسـیـر (ابـن السـبـیـل ) اسـت ، چـرا کـه بـیـشـتـریـن رقـم مـسـلمـانـان مـهـاجـر را در آن روز آنـهـا تـشـکـیـل مـى دادنـد کـه در وطن و بلاد خود مسکین نبودند اما به خاطر مهاجرت تهیدست شده بودند.
مـى فـرمـایـد: (ایـن امـوال بـراى مـهـاجـرانـى اسـت کـه از خـانـه و کـاشـانـه و اموال خود بیرون رانده شدند) (للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم ).
(آنـهـا فـضـل خـداوند و رضاى او را مى طلبند و خدا و رسولش را یارى مى کنند و آنها راستگویانند) (یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله
اولئک هم الصادقون ).
در اینجا سه وصف مهم براى مهاجران نخستین بیان کرده که در (اخلاص ) و (جهاد) و (صدق ) خلاصه مى شود.
نخست مساءله (ابتغاء فضل خدا و رضاى او) را مطرح مى کند که بیانگر این واقعیت است که هجرت آنها نه براى دنیا و هواى نفس ، بلکه براى جلب خشنودى پروردگار و ثواب او بوده است .
بنابراین (فضل ) در اینجا به معنى (ثواب ) است ، و (رضوان ) همان خشنودى پـروردگـار اسـت کـه مـرحـله والاتـرى از تمناى ثواب مى باشد، همانگونه که در آیات متعددى از قرآن نیز به همین معنى آمده ، از جمله در آیه 29 سوره فتح در آنجا که اصحاب رسـول الله را بـا ایـن عـبارت توصیف مى کند تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضـوانـا: (آنـهـا را پـیـوسـتـه در حـال رکـوع و سـجـود مـى بـیـنـى در حـالى کـه فضل خدا و رضاى او را مى طلبند).
حـتـى تـعـبـیـر بـه (فـضـل ) مـمکن است اشاره به این نکته باشد که آنها اعمالشان را نـاچـیـزتـر از آن مـى دادند که استحقاق ثوابى بیاورد بلکه ثواب را یک انعام الهى مى شمرند!
جـمـعـى از مـفسران (فضل ) را در اینجا به معنى رزق و روزى دنیا تفسیر کرده اند چرا که در بعضى از آیات دیگر قرآن نیز به همین معنى آمده ، ولى با توجه به اینکه مقام ، مقام بیان اخلاص مهاجران است این معنى مناسب نیست ، بلکه مناسب همان پاداش ‍ الهى است .
البـتـه ایـن احـتـمـال بعید نیست که فضل اشاره به نعمتهاى جسمانى بهشت باشد و رضوان به نعمتهاى معنوى و روحانى ولى هر چه هست مربوط به آخرت است نه دنیا.
دیـگـر ایـنـکـه آنـهـا پـیـوسـتـه در خـدمـت آئیـن حـق و یـارى رسول او هستند و لحظه اى از جهاد در این راه دست بر نمى دارند.
(تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد جـمـله (یـنـصـرون ) فـعـل مـضـارع و دلیل بر استمرار است ).
بـه ایـن تـرتـیب آنها اهل سخن و ادعا نیستند، بلکه ایمان خود را با جهاد مستمر ثابت کرده اند.
و در سـومین مرحله آنها را به صدق و راستى توصیف کرده که با توجه به گستردگى مفهوم این تعبیر، صداقت آنها را در همه چیز منعکس مى کند، هم در دعوى ایمان صادقند، هم در ادعاى محبت به رسول خدا (صلى الله علیه و آله )، و هم در زمینه طرفدارى از آئین حق .
نـاگـفـتـه پـیـداسـت که این اوصاف براى یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) در زمان نـزول ایـن آیـات است ، ولى مى دانیم که در میان آنها افرادى بودند که بعدا تغییر مسیر دادنـد و خـود را از افـتـخـارات بـزرگ ایـن آیـه محروم ساختند، همانند کسانى که آتش جنگ (جـمـل ) را در بـصـره و (صـفـیـن ) را در شـام روشـن سـاخـتـنـد، و در برابر خلیفه رسول الله که به اتفاق مسلمین لازم الاطاعه بود قیام کردند، و خونهاى هزاران نفر مسلمان را بر خاک ریختند، افراد دیگرى مانند آنها.
در آیـه بـعـد بـه یـکـى دیـگر از مصارف این اموال پرداخته و در ضمن آن توصیف بسیار جـالب و بـلیـغـى دربـاره طـایـفـه انـصـار مـى کـنـد، و بـحـثـى را کـه در آیـه قـبـل دربـاره مـهـاجران بود با آن تکمیل نموده ، مى فرماید: (و کسانى که در دارالهجره (سـرزمـیـن مدینه ) و در خانه ایمان قبل از مهاجران مسکن گزیدند) (و الذین تبؤ ا الدار و الایمان من قبلهم ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه (تـبـؤ ا) از مـاده (بـواء) (بـر وزن دواء) در اصل به معنى مساوات اجزاء مکان است ، و به تعبیر دیگر صاف و مرتب کردن یک مکان
را (بـواء) مى گویند، این تعبیر کنایه لطیفى است از این معنى که جمعیت انصار مدینه قـبـل از آنـکـه پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله ) و مهاجران وارد این شهر شوند زمینه هاى هـجـرت را فـراهم کردند، و همانگونه که تاریخ مى گوید آنها دو بار در عقبه (گردنه اى نزدیک مکه ) آمده ، و مخفیانه با پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله ) بیعت کردند، و به صـورت مبلغانى به سوى مدینه بازگشتند، و حتى یکى از مسلمانان مکه را بنام (مصعب بـن عـمـیـر) بـه عـنوان مبلغ همراه خود به مدینه آوردند تا افکار عمومى را براى هجرت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آماده سازند.
بـنـابـرایـن نـه تـنـهـا خـانـه هـاى ظـاهـرى را آمـاده پـذیـرائى مـهـاجـران کردند که خانه دل و جان و محیط شهر خود را تا آنجا که مى توانستند آماده ساختند.
تـعـبـیـر (مـن قـبـلهـم ) نـشـان مـى دهـد کـه ایـنـهـا هـمـه قبل از هجرت مسلمانان مکه بوده است ، و مهم همین است .
مـطـابـق ایـن تـفـسـیـر انـصـار مـدیـنـه نـیـز جـزء مـسـتـحـقـیـن ایـن امـوال بـودنـد، و ایـن مـنـافـات بـا آنـچـه از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل شـده اسـت کـه تـنـهـا بـه دو یـا سـه نـفـر از طـایـفـه انـصـار از امـوال بـنى نضیر بخشید، ندارد، زیرا ممکن است در میان انصار افراد مسکین و فقیر غیر از آن چـنـد نـفـر نـبـوده ، در حـالى کـه شـرط قـبـول ایـن امـوال فـقـر و نیاز بوده است ، به عکس مهاجرین که اگر هم مصداق فقیر نبوده اند مصداق (ابن السبیل ) محسوب مى شدند.
سـپـس بـه سه توصیف دیگر که بیانگر کل روحیات انصار مى باشد پرداخته ، چنین مى گوید:
(آنـهـا چـنـان هـسـتند که هر مسلمانى را به سوى آنها هجرت کند دوست دارند) (یحبون من هاجر الیهم ).
و در این زمینه تفاوتى میان مسلمانان از نظر آنها نیست ، بلکه مهم نزد آنان مساءله ایمان و هجرت است ، و این دوست داشتن یک ویژگى مستمر آنها محسوب مى شود.
(دیـگـر ایـنـکـه آنـهـا در درون سـینه هاى خود نیازى نسبت به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى کنند) (و لا یجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا).
نـه چـشـم داشـتى به غنائمى که به آنها داده شده است دارند، و نه نسبت به آنها حسد مى ورزند و نه حتى در درون دل احساس نیاز به آنچه به آنها اعطا شده مى کنند، و اصلا این امور به خیال آنها نمى گذرد، و این نهایت بلند نظرى و بزرگوارى انصار را نشان مى دهد.
و در مـرحـله سـوم مى افزاید: (آنها مهاجران را بر خود مقدم مى دارند هر چند شدیدا فقیر باشند) (و یؤ ثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة ).
و به این ترتیب (محبت ) و (بلندنظرى ) و (ایثار) سه ویژگى پُرافتخار آنها است .
مـفـسـران در شـاءن نـزول ایـن آیـه داسـتـانـهـاى مـتـعـددى نـقـل کـرده اند، (ابن عباس ) مى گوید، پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) روز پـیـروزى بـر یـهـود بـنـى نـضـیـر بـه انـصـار فـرمـود: (اگـر مـایـل هـسـتـید اموال و خانه هایتان را با مهاجران تقسیم کنید، و در این غنائم با آنها شریک شـویـد، و اگـر مـى خـواهید اموال و خانه هایتان از آن شما باشد و از این غنائم چیزى به شما داده نشود)؟!
انـصـار گـفـتـنـد: هـم اموال و خانه هایمان را با آنها تقسیم مى کنیم ، و هم چشم داشتى به غـنـائم نـداریـم ، و مـهـاجـران را بـر خـود مـقـدم مـى شـمـریـم ، آیـه فـوق نازل شد و این روحیه عالى آنها را ستود.
در حـدیـث دیـگرى مى خوانیم : کسى خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمد و عرض کرد: گـرسـنـه ام ، پـیـغـمـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) دسـتـور داد از مـنـزل غـذائى بـراى او بیاورند، ولى در منزل حضرت غذا نبود، فرمود: چه کسى امشب این مـرد را مـیـهـمـان مـى کـنـد؟ مـردى از انـصـار اعـلام آمـادگـى کـرد، و او را بـه منزل خویش برد، اما جز مقدار کمى غذا براى کودکان خود چیزى نداشت ، سفارش کرد غذا را بـراى مـیـهـمـان بیاورید، و چراغ را خاموش کرد و به همسرش گفت : کودکان را هرگونه ممکن است چاره کن تا خواب روند، سپس زن و مرد بر سر سفره نشستند و بى آنکه چیزى از غذا در دهان بگذارند دهان خود را تکان مى دادند، میهمان گمان کرد آنها نیز همراه او غذا مى خـورنـد، و بـه مـقـدار کـافـى خورد و سیر شد، و آنها شب گرسنه خوابیدند، صبح خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمدند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نگاهى به آنها کرد و تـبـسـمى فرمود (و بى آنکه آنها سخنى بگویند) آیه فوق را تلاوت کرد و ایثار آنها را ستود.
در روایـاتـى کـه از طـرق اهـل بیت (علیهم السلام ) رسیده مى خوانیم : میزبان على (علیه السـلام ) و کـودکـان فـرزندان او، و کسى که کودکان را گرسنه خواباند بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیه السلام ) بود.
بـایـد تـوجـه داشـت کـه داسـتـان اول مـمـکـن اسـت شـاءن نزول آیه باشد، ولى دومى نوعى تطبیق پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است که در مورد ایـن مـیـهـمـانـى ایـثـارگـرانـه آیـه را تـلاوت فـرمـود، بـنـابـرایـن نزول آیات در مورد انصار منافاتى با میزبان بودن على (علیه السلام ) ندارد.
بـعـضـى نـیـز نـوشـتـه انـد ایـن آیـه در مـورد جـنـگـجـویـان احـد نـازل شـده کـه هـفت نفر از آنها سخت تشنه و مجروح بودند، کسى آبى به مقدار نوشیدن یـکـنـفـر آورد و سـراغ هـر یـک رفـت بـه دیـگـرى حـواله داد، و او را بر خود مقدم شمرد، و سرانجام همگى تشنه جان سپردند و خداوند این ایثارگرى آنها را ستود.
ولى روشـن اسـت کـه ایـن آیـه در داسـتـان (بـنـى نـضـیـر) نازل شده ، اما به خاطر عمومیت مفهوم آن قابل تطبیق بر موارد مشابه است .
و در پـایـان آیـه بـراى تـاءکـیـد بـیشتر روى این اوصاف کریمه ، و بیان نتیجه آن مى افـزایـد: (و کـسـانـى کـه خـداونـد آنـهـا را از بـخـل و حـرص نـفـس خـویـش بـازداشته ، رستگارانند) (و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون ).
(شـح ) چـنـانـکـه (راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد بـه مـعـنـى بخل تواءم با حرص است که به صورت عادت در آید.
(یـوق ) از مـاده (وقـایـة ) گـرچـه بـه صـورت فـعـل مـجـهـول است اما پیداست که فاعل آن در اینجا خدا است ، یعنى هر کس ‍ خداوند او را از این صفت مذموم نگاهدارى کند رستگار است .
در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم کـه امـام صادق (علیه السلام ) به یکى از اصحاب خود فرمود: اتدرى ما الشحیح : (آیا میدانى شحیح کیست )؟!
او در جـواب عـرض مـى کـنـد: هـو البـخـیـل : (مـنـظـور بخیل است ).
امـام فـرمـود: الشـح اشـد مـن البـخـل ، ان البـخـیـل یبخل بما فى یده ، و الشحیح یشح بما فى ایدى الناس و على ما فى یده ، حتى لایرى فـى ایدى الناس شیئا الاتمنى ان یکون له بالحل و الحرام ، و لایقنع بما رزقه الله عز و جل !:
(شح از بخل شدیدتر است ، (بخیل ) کسى است که در مورد آنچه دارد
بـخـل مـى ورزد، ولى (شـحـیـح ) هـم نـسـبـت بـه آنـچـه در دسـت مـردم اسـت بـخـل مـى ورزد و هم آنچه خود در اختیار دارد، تا آنجا که هر چه را در دست مردم ببیند آرزو مـى کـنـد آنـرا بـه چـنـگ آورد، خـواه از طـریق حلال باشد یا حرام و هرگز قانع به آنچه خداوند به او روزى داده نیست ).
در حـدیـث دیـگـرى مـى خـوانـیـم : لایـجـتـمـع الشـح و الایـمـان فـى قـلب رجـل مـسـلم !، و لایـجـتـمـع غـبـار فـى سـبـیـل الله و دخـان جـهـنـم فـى جـوف رجـل مـسلم !: (بخل و حرص و ایمان در قلب مرد مسلمان جمع نمى شود، همانگونه که غبار راه جهاد و دود جهنم در درون یک انسان مجتمع نمى گردد).
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه : از آیـه فـوق بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه تـرک بخل و حرص انسان را به رستگارى مى رساند، در حالى که آلودگى به این صفت مذموم کاخ سعادت انسان را ویران مى سازد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث سخن از گروه سومى از مسلمین به میان مى آورد که با الهام از قـرآن مـجـید در میان ما به عنوان (تابعین ) معروف شده اند، و بعد از مهاجران و انصار کـه در آیـات قـبـل سـخـن از آنـهـا بـه مـیـان آمـد سـومـیـن گـروه عـظـیـم مـسـلمـیـن را تشکیل مى دهند.
مى فرماید: (و کسانى که بعد از آنها آمدند مى گویند: پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مؤ منان قـرار مـده ، پـروردگـارا! تـو مـهربان و رحیمى ) (و الذین جاؤ ا من بعدهم یقولون ربنا اغـفـر لنـا و لاخـوانـنـا الذیـن سـبـقـونـا بـالایـمـان و لاتجعل فى قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک رؤ ف رحیم ).
گرچه بعضى از مفسران مفهوم این جمله را محدود به کسانى کرده اند که بعد از پیروزى اسـلام و فـتـح مـکـه به مسلمانان پیوستند، ولى هیچ دلیلى بر این محدودیت نیست ، بلکه تمام مسلمین را تا دامنه قیامت شامل مى شود، و به فرض که آیه ناظر به آن گروه خاص بـاشـد از نـظـر ملاک و معیار و نتیجه عمومیت دارد، و به این ترتیب آیات سه گانه فوق تمام مسلمین عالم را که در سه عنوان (مهاجرین ) و (انصار) و (تابعین ) خلاصه مى شوند شامل مى گردد.
جـمـله (و الذیـن جـاؤ ا ...) ظـاهـرا عطف بر (للفقراء المهاجرین ) است و بیانگر این واقـعـیـت مـى بـاشـد کـه امـوال (فـیى ء) منحصر به نیازمندان مهاجرین و انصار نیست ، بـلکـه سـایـر نـیـازمـنـدان مـسـلمـیـن را در طـول تـاریـخ شامل مى شود.
ایـن احـتـمـال نـیـز داده شـده که جمله مستقلى باشد (به این ترتیب که و الذین جاؤ ا مبتدا و یـقـولون خـبـر اسـت ) ولى تـفـسـیـر اول بـا تـوجـه بـه هـمـاهـنـگـى آن بـا آیـات قبل مناسبتر به نظر مى رسد.
قـابـل تـوجه اینکه در اینجا نیز اوصاف سه گانه اى براى تابعین ذکر مى کند: نخست اینکه آنها به فکر اصلاح خویش و طلب آمرزش ‍ و توبه در پیشگاه خداوندند.
دیـگر اینکه نسبت به پیشگامان در ایمان همچون برادران بزرگترى مى نگرند که از هر نظر مورد احترامند، و براى آنها نیز تقاضاى آمرزش از پیشگاه خداوند مى کنند.
سـوم ایـنـکـه آنـهـا مـى کـوشـنـد هـر گـونـه کـیـنـه و دشـمـنـى و حـسـد را از درون دل خـود بـیـرون بریزند، و از خداوند رؤ ف و رحیم در این راه یارى مى طلبند، و به این ترتیب (خودسازى ) و (احترام به پیشگامان در ایمان ) و (دورى از کینه
و حسد) از ویژگیهاى آنها است .
(غـل ) (بـر وزن سـل ) چـنـانـکـه قـبـلا نـیـز گـفـتـه ایـم در اصـل بـه مـعـنـى نـفـوذ مـخـفـیـانـه چـیـزى اسـت ، و لذا بـه آب جـارى در مـیـان درخـتـان (غلل ) مى گویند، و از آنجا که حسد و عداوت و دشمنى به طرز مرموزى در قلب انسان نـفـوذ مـى کـنـد بـه آن (غـل ) گـفـتـه شـده ، بـنـابـرایـن (غـل ) تـنـهـا بـه مـعـنـى (حسد) نیست بلکه مفهوم وسیعى دارد که بسیارى از صفات مخفى و زشت اخلاقى را شامل مى شود.
تـعـبـیـر بـه (اخوان ) (برادران ) و استمداد از خداوند رؤ ف و رحیم در پایان آیه همه حـاکـى از روح مـحـبـت و صـفـا و بـرادرى اسـت کـه بـر کل جامعه اسلامى باید حاکم باشد و هر کس هر نیکى را مى خواهد تنها براى خود نخواهد، بـلکـه تـلاشها و تقاضاها همه به صورت جمعى و براى جمع انجام گیرد، و هر گونه کـیـنـه و عداوت و دشمنى و بخل و حرص و حسد از سینه ها شسته شود و این است یک جامعه اسلامى راستین .
نکته :
صحابه در میزان قرآن و تاریخ
در اینجا بعضى از مفسران بدون توجه به اوصافى که براى هر یک از (مهاجران ) و (انـصـار) و (تابعین ) در آیات فوق آمده باز اصرار دارند که همه (صحابه ) را بـدون اسـتـثـنـا پـاک و مـنـزه بـشمرند، و کارهاى خلافى که احیانا در زمان خود پیامبر (صلى الله علیه و آله ) یا بعد از او از بعضى از آنان سر زده با دیده اغماض بنگرند، و هـر کـس را در صـف مـهـاجـران و انصار و تابعین قرار گرفته چشم بسته محترم و مقدس بدانند.
در حالى که آیات فوق پاسخ دندانشکنى به این افراد مى دهد، و ضوابط
(مهاجران ) راستین و (انصار) و (تابعین ) را دقیقا معین مى کند.
در مهاجران اخلاص ، و جهاد، و صدق را مى شمرد.
و در (انـصـار) مـحـبـت نـسـبـت بـه مـهـاجـران ، و ایـثـار، و پـرهـیـز از هـر گـونـه بخل و حرص را ذکر مى کند.
و در (تابعین ) خودسازى و احترام به پیشگامان در ایمان ، و پرهیز از هر گونه کینه و حسد را بیان مى نماید.
بـا ایـن حـال مـا چـگـونـه مـى تـوانـیـم کـسـانـى را کـه فـى المثل در جنگ جمل حضور یافتند، و روى امام خود شمشیر کشیدند، نه اخوت اسلامى را رعایت کـردنـد، و نـه سـیـنـه هـا را از غـل و کـیـنـه و حـسـد و بـخـل پـاک سـاخـتـنـد، و نـه سـبـقـت در ایـمان على (علیه السلام ) را محترم شمردند محترم بشمریم و هر گونه انتقاد از آنها را گناه بدانیم و چشم بسته در برابر سخنان این و آن تسلیم شویم ؟!
بـنـابـرایـن مـا در عـیـن احـتـرام بـه پـیـشـگـامـان در خـط ایـمـان پـرونـده اعمال آنها را چه در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله )، و چه در طوفانهاى شدیدى که بـعـد از او در جـامـعه اسلامى در گرفت ، دقیقا تحت بررسى قرار مى دهیم ، و بر اساس معیارهائى که در همین آیات از قرآن دریافته ایم ، درباره آنها قضاوت و داورى مى کنیم ، پـیـونـد خود را با آنها که بر سر عهد و پیمان خود باقى ماندند محکم مى سازیم ، و از آنـها که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) یا بعد از او رابطه خود را گسستند مى بـریـم ، ایـن اسـت یـک مـنـطـق صـحـیـح و هـمـاهـنـگ بـا حـکـم قـرآن و عقل .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت