تفسیرنمونه سوره مجادله (قسمت2)

آیه و ترجمه


اءلم تر إ لى الذین تولوا قوما غضب الله علیهم ما هم (14)
منکم و لا منهم و یحلفون على الکذب و هم یعلمون اءعد الله لهم عذابا شدیدا إ نهم ساء ما کانوا یعملون (15)
اتخذوا اءیمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله فلهم عذاب مهین (16)
لن تـغـنـى عـنـهـم اءمـوالهـم و لا اءولادهـم مـن الله شـیـا اءولئک اءصـحـاب النـار هـم فیها خالدون (17)
یـوم یـبـعثهم الله جمیعا فیحلفون له کما یحلفون لکم و یحسبون اءنهم على شى ء اءلا إ نهم هم الکاذبون (18)
استحوذ علیهم الشیطان فأ نسئهم ذکر الله اءولئک حزب الشیطن اءلا إ ن حزب الشیطن الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون (19)


ترجمه :

14 - آیـا نـدیـدى کـسـانـى را کـه طرح دوستى با جمعیتى که مورد خشم خدا بود ریختند؟ ایـنها نه از شما هستند و نه از آنان ! آنها سوگند دروغ یاد مى کنند (که از شما هستند) در حالى که خودشان مى دادند (دروغ مى گویند).
15 - خداوند عذاب شدیدى براى آنها فراهم ساخته ، زیرا اعمالى را که انجام مى دهند بد است .
16 - آنـهـا سوگندهاى خود را سپرى قرار دادند و مردم را از راه خدا بازداشتند، لذا براى آنها عذاب خوار کننده اى است .
17 - اموال و اولادشان به هیچوجه آنها را از عذاب الهى حفظ نمى کند، آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن مى مانند.
18 - بـه خـاطـر بـیـاوریـد روزى را کـه خدا همه آنها را برمى انگیزد آنها براى خدا نیز سوگند (دروغ ) یاد مى کنند همانگونه که (امروز) براى شما سوگند مى خورند، و گمان مى کنند (با این سوگندهاى دروغ ) کارى مى توانند انجام دهند بدانید آنها دروغگویانند.
19 - شـیـطـان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است ، آنها حزب شیطانند بدانید حزب شیطان زیانکارانند.
تفسیر :
حزب شیطان !
این آیات بخشى از توطئه هاى منافقان را برملا مى سازد، و آنها را با نشانه هایشان به مسلمانان معرفى مى کند، و ذکر این معنى بعد از آیات نجوى شاید به این
مـنـاسبت است که در میان نجوى کنندگان با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) افراد منافقى نیز وجود داشتند که از این کار به عنوان پوششى براى توطئه هاى خود و اظهار نزدیکى بـه پـیـامـبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) استفاده مى کردند و همین امر سبب شد که قرآن به صورت یک امر کلى با آن برخورد کند.
نخست مى فرماید: (آیا ندیدى کسانى را که با قومى که خداوند آنها را غضب کرده بود طرح دوستى ریختند)؟! (ا لم تر الى الذین تولوا قوما غضب الله علیهم ).
این قوم (مغضوب علیهم ) ظاهرا همان قوم یهود است که در آیه 60 سوره مائده به همین عـنـوان مـعـرفـى شـده ، آنـجـا کـه دربـاره یـهـود مـى گـویـد: قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبة عند الله من لعنه الله و غضب علیه ... (بگو آیا شما را از کسانى که وضعشان از این هم بدتر است با خبر کنم آنها کسانى هستند که خداوند آنها را لعنت کرده و مورد غضب قرار داده ...).
سپس مى افزاید: (اینها نه از شما هستند و نه از آنان ) (یهود) (ما هم منکم و لا منهم ).
نـه در مـشـکـلات و گرفتاریها یاور شما هستند، و نه دوست صمیمى آنها، بلکه منافقانى هستند که هر روز چهره عوض مى کنند، و هر لمحه به شکلى در مى آیند.
البـتـه این تعبیر منافاتى با آیه 51 سوره مائده ندارد که مى گوید: و من یتولهم منکم فـانـه مـنهم : (هر کس از شما آنها را دوست دارد از آنها است ) زیرا منظور از آن این است که آنها در حکم دشمنان شما محسوب مى شوند هر چند حقیقتا جزء آنها هم نباشد.
بـاز در ادامـه هـمین سخن مى افزاید: (آنها براى اثبات وفادارى خود نسبت به شما قسم یاد مى کنند اما سوگندى دروغ که خودشان هم مى دادند)!
(و یحلفون على الکذب و هم یعلمون ).
ایـن راه و رسـم مـنـافـقـان اسـت کـه پیوسته براى پوشانیدن چهره زشت و منفور خود به سوگندهاى دروغ پناه مى برند، در حالى که عملشان بهترین معرف آنها است .
بعد به عذاب دردناک این منافقان لجوج اشاره کرده ، مى فرماید: (خداوند عذاب شدیدى براى آنها فراهم ساخته است ) (اعد الله لهم عذابا شدیدا).
و بـدون شـک ایـن عـذاب عـادلانـه اسـت (چـرا کـه آنـهـا اعمال بدى انجام مى دادند) (انهم ساء ما کانوا یعملون ).
سـپـس بـراى تـوضیح بیشتر در مورد نشانه هاى این منافقان مى گوید: آنها سوگندهاى خود را سپرى قرار داده اند تا مردم را از راه خدا باز دارند (اتخذوا ایمانهم جنة فصدوا عن سبیل الله ).
قسم یاد مى کنند که مسلمانند و هدفى جز اصلاح ندارند در حالى که زیر پوشش این قسم بـه انـواع فـسـاد و خـرابـکـارى و تـوطـئه مـشـغـولنـد، و در حـقیقت از نام مقدس خدا براى جلوگیرى از راه خدا بهره میگیرند.
آرى سوگندهاى دروغ یکى از نشانه هاى منافقان است که علاوه بر اینجا در سوره منافقین نیز ضمن بیان اوصاف آنها ذکر شده است (سوره منافقین آیه 2).
و در پایان آیه مى افزاید: (به همین دلیل براى آنها عذاب خوار کننده اى است ) (فلهم عذاب مهین ).
آنـهـا مـى خـواستند با این سوگندهاى دروغین آبرو براى خود فراهم کنند ولى خدا آنها را به عذاب خوار کنندهاى مبتلا مى سازد و قبلا فرمود (عذاب شدید) براى آنها است (آیه 15 همین سوره ) زیرا قلوب مؤ منان راستین را شدیدا به درد مى آورند.
ظـاهـر ایـن اسـت کـه هـر دو عـذاب مـربـوط به آخرت است و چون با دو وصف مختلف (مهین و شدید) ذکر شده تکرار نیست ، زیرا توصیف عذاب به این دو وصف در قرآن مجید معمولا در عـذابـهـاى آخرت است هر چند بعضى از مفسران احتمال داده اند که اولى مربوط به دنیا یا عذاب قبر و دومى مربوط به عذاب آخرت مى باشد.
و از آنـجـا کـه مـنـافـقـان غـالبـا بـه اموال و فرزندان (سرمایه هاى اقتصادى و نیروهاى انـسـانـى ) خـود بـراى حـل مـشـکـلات تـکـیـه مـى کـنـنـد قـرآن در آیـه بـعـد مـى گـویـد: (امـوال و اولادشـان ، آنـهـا را بـه هیچوجه از عذاب الهى حفظ نمى کند) (لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئا).
بـلکـه هـمـیـن اموال طوق لعنتى بر گردن آنها مى شود و مایه عذاب دردناکشان چنانکه در آیـه 180 آل عـمـران مـى خـوانـیم : سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامة و همچنین فرزندان گـمـراه آنها باعث عذاب آنها مى گردد، و اگر در میان آنها افرادى مؤ من و نیکوکار باشند از آنها بیزارى مى جویند.
آرى روز قیامت روزى است که هیچ پناهگاهى جز خدا نیست ، و هر چه
غـیـر او است از کار مى افتد، چنانکه در آیه 166 بقره مى خوانیم : و تقطعت بهم الاسباب (دست آنها از هر گونه وسیله و سببى قطع مى شود).
و بـاز در پـایان آیه آنها را با این جمله تهدید مى کند: (آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن مى مانند) (اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
و بـه ایـن تـرتیب گاهى عذاب آنها را به عنوان (شدید) توصیف کرده و گاهى مهین و خـوار کننده ، و گاه جاودانه بودن که هر یک از این اوصاف به تناسب وصفى از اوصاف آنها و اعمالشان است .
و عـجـب ایـنـکه این منافقان در قیامت هم دست از منافقگرى خود بر نمى دارند چنانکه در آیه بـعـد آمـده اسـت : (بـه خـاطـر بـیـاوریـد روزى را کـه خـدا هـمـه آنها را برمى انگیزد، و اعـمـالشـان را بـر آنـهـا عـرضـه مـى دارد، و در دادگـاه عـدلش از آنـهـا سـؤ ال مـى کـنـد، ولى آنـان براى خدا نیز سوگند دروغ یاد مى کنند همانگونه که براى شما سوگند مى خورند) (یوم یبعثهم الله جمیعا فیحلفون له کما یحلفون لکم ).
قـیـامت تجلیگاه اعمال و روحیات انسان در این دنیا است ، و از آنجا که منافقان این روحیه را هـمـراه خـود به قبر و برزخ برده اند در صحنه قیامت نیز آشکار مى شود، و با اینکه مى دادنـد خـداونـد عـلام الغـیـوب اسـت ، و چـیـزى بـر او مـخـفى نیست ، ولى باز بر طبق عادت گذشته سوگند دروغین یاد مى کند.
البـتـه ایـن مـنـافـات بـا اعـتـراف آنـهـا بـه گـنـاهـانـشـان در بـعضى از مواقف آن دادگاه عدل الهى ندارد، چرا که قیامت منزلگاهها و مواقف مختلفى دارد، و در هر کدام
برنامه اى است .
سـپـس مـى افـزایـد: (آنـها گمان مى کنند که با این سوگندهاى دروغ مى توانند سودى براى خود جلب کنند و یا زیانى را دفع نمایند) (و یحسبون انهم على شى ء).
البـتـه ایـن یـک پـنـدار مـوهـوم و خیال خام بیش نیست ، ولى از آنجا که در دنیا به این کار عـادت کـرده بـودنـد کـه خطرات و ضررها را با سوگندهاى دروغین از خود دفع نمایند و مـنـافـعـى بـراى خـود کسب کنند این ملکات زشت در آنجا نیز جان مى گیرد و خودنمائى مى کند.
و سـرانـجـام آیـه را با این جمله پایان مى دهد: (بدانید آنها دروغگویانند) (الا انهم هم الکاذبون ).
ایـن اعـلام مـمـکـن اسـت مـربوط به دنیا باشد و یا مربوط به قیامت ، و یا هر دو و به این ترتیب کوس رسوائى آنها را همه جا مى زنند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث سـرنـوشـت نـهـائى ایـن مـنـافـقـان تـیـره دل را چنین بیان مى کنند: (شیطان بر آنها مسلط شده ، و آنها را به سرعت مى راند، و به هـمین جهت یاد خدا را از خاطر آنها برده است ) (استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله ).
به همین دلیل (آنها حزب شیطانند) (اولئک حزب الشیطان ).
(بدانید حزب شیطان زیانکارانند) (الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون ) (استحوذ) از مـاده (حـوذ) (بـر وزن موز) در اصل به معنى قسمت پشت ران شتر است ، و از آنجا که سـاربـان بـه هـنـگـام رانـدن شترها بر پشت رانهاى آنها مى زند این واژه به معنى تسلط یافتن و به سرعت راندن آمده است .
آرى منافقان دروغگو و مغرور به مال و مقام سرنوشتى جز این ندارند که
در بست در اختیار شیطان و وسوسه هاى او قرار مى گیرند، و خدا را به کلى فراموش مى کنند، نه تنها منحرف مى شوند که در زمره عمال شیطان و اعوان و انصار و لشکر و حزب او براى گمراه ساختن دیگران قرار مى گیرند.
امـیـر مـؤ مـنان على (علیه السلام ) درباره آغاز وقوع فتنه ها و اختلافها مى فرماید: ایها النـاس ! انـمـا بـداء وقـوع الفـتن اهواء تتبع ، و احکام تبتدع ، یخالف فیها کتاب الله ، یـتـولى فیها رجال رجالا، فلو ان الباطل خلص لم یخف على ذى حجى ، و لو ان الحق خلص لم یـکـن اختلاف ، ولکن یؤ خذ من هذا ضغث ، و من هذا ضغث ، فیمزجان ، فیجیئان معا فهنالک استحوذ الشیطان على اولیائه ، و نجى الذین سبقت لهم من الله الحسنى :
اى مردم آغاز وقوع فتنه ها آراء باطلى است که از آن پیروى مى کنند، و بدعتهائى است که بـر خـلاف حـکـم قـرآن گـذارده مـى شود، و گروهى از مردم به دوستى گروهى دیگر، و تـبـعیت آنها در این امور مى پردازند، اگر باطل به صورت خالص خودنمائى مى کرد از دیـده هـیـچ صـاحـب عـقـلى پـنـهـان نـمـى مـانـد، و هـرگـاه حـق از آمـیـزش بـه باطل خالص مى شد اختلافى رخ نمى داد، ولى بخشى از این مى گیرند و بخشى از آن ، و مـمـزوج مـى کـنـنـد، ایـنـجـا اسـت که شیطان بر دوستان خود چیره مى شود، و آنهائى که توفیق الهى یارشان شده رهائى مى یابند.
هـمـیـن تـعـبـیـر در کـلام امام حسین سید الشهداء (علیه السلام ) در کربلا دیده مى شود که وقـتـى صـفـوف اهـل کـوفـه را هـمـچـون شـب تـاریـک ، و سـیـل خـروشـانـى ، در مـقابل خود دید، فرمود: عجب بندگان بدى هستید! اظهار اطاعت خدا و ایـمان به رسول کردید ولى اکنون آمده اید ذریه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را به قـتـل بـرسـانـید، لقد استحوذ علیکم الشیطان فانساکم ذکر الله العظیم : (شیطان بر شما چیره شده ، یاد
خـداى بـزرگ را از خاطرتان برده ، سپس افزود مرگ بر شما و بر آنچه مى خواهید، انا لله و انا الیه راجعون ).
درباره حزب شیطان و حزب الله ذیل آیات آینده به خواست خدا مشروحا بحث خواهیم کرد.
آیه و ترجمه


إ ن الذین یحادون الله و رسوله اءولئک فى الا ذلین (20)
کتب الله لا غلبن اءنا و رسلى إ ن الله قوى عزیز (21)
لاتجد قوما یؤ منون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا ءاباءهم اءو اءبناءهم اءو إ خونهم اءو عشیرتهم اءولئک کتب فى قلوبهم الایمان و اءیدهم بروح منه و یدخلهم جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدین فیها رضى الله عنهم و رضوا عنه اءولئک حزب الله اءلا إ ن حزب الله هم المفلحون (22)


ترجمه :

20 - کـسـانـى کـه بـا خـدا و رسـولش دشـمـنـى مـى کـنـنـد آنـهـا در زمـره ذلیل ترین افرادند.
21 - خـداونـد چـنـین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز مى شویم چرا که خداوند قوى و شکست ناپذیر است .
22 - هـیـچ قـومـى را کـه ایـمـان بـه خدا و روز قیامت دارد نمى یابى که با دشمنان خدا و رسولش
دوسـتـى کـنـنـد، هـر چـند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند، آنها کـسـانـى هـسـتند که خدا ایمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنـهـا را تـقـویـت فـرمـوده ، آنـهـا را در بـاغـهـائى از بـهـشـت داخل مى کند که نهرها از زیر درختانش جارى است ، جاودانه در آن مى مانند خدا از آنها خشنود و آنها نیز از خدا خشنودند آنها حزب الله اند بدانید حزب الله پیروز است .
تفسیر :
حزب الله پیروز است !
در آیات گذشته سخن از منافقان و دشمنان خدا و بخشى از صفات و نشانه هاى آنها بود.
در ادامه همین بحث در این آیات که آخرین آیات سوره مجادله است نشانه هاى دیگرى از آنها را مطرح مى کند، و سرنوشت حتمى آنها را که شکست و نابودى است روشن مى سازد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد (کـسـانـى کـه بـا خـدا و رسـولش دشـمـنـى مـى کـنند آنها در زمره ذلیل ترین افرادند) (ان الذین یحادون الله و رسوله اولئک فى الاذلین ).
آیـه بعد در حقیقت دلیلى است براى این معنى ، مى فرماید: (خدا چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز مى شویم ) (کتب الله لاغلبن انا و رسلى ).
(چـرا چـنـیـن نـبـاشـد، در حـالى کـه خـداوند قوى و شکست ناپذیر است ) (ان الله قوى عزیز).
بـه هـمـان انـدازه کـه خداوند قدرتمند است دشمنانش ضعیف و ذلیلند، و اگر مى بینیم در آیه قبل تعبیر به (اذلین ) (ذلیل ترین افراد) شده دلیلش همین بوده است .
تـعـبـیـر به (کتب ) (نوشته است ) تاکیدى است بر قطعى بودن این پیروزى ، و جمله (لاغـلبـن ) بـا (لام تـاءکـیـد) و (نـون تـاءکـید ثقلیه ) نشانه مؤ کد بودن این پیروزى است به گونه اى که هیچ جاى شک و تردید براى هیچکس نداشته باشد.
ایـن شـبـیـه همان چیزى است که در آیه 173 - 171 سوره (صافات ) آمده است ، و لقد سـبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین - انهم لهم المنصورون - و ان جندنا لهم الغالبون : (وعده قـطـعـى ما براى بندگان مرسل ما از قبل مسلم شده که آنها یارى مى شوند، و لشکر ما در تمام صحنه ها پیروزند!
در طـول تـاریخ این پیروزى فرستادگان الهى در چهره هاى گوناگونى نمایان شده : در عـذابـهـاى مـختلفى همچون طوفان نوح ، و صاعقه عاد و ثمود، و زلزله هاى ویرانگر قوم لوط، و مانند آن ، و در پیروزى در جنگهاى مختلف ، مانند غزوات بدر و حنین و فتح مکه و سایر غزوات پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ).
و از همه مهمتر در پیروزى منطقى آنها بر مکاتب شیطانى و دشمنان حق و عدالت بوده است ، و از ایـنـجـا پـاسـخ سـؤ ال کـسـانـى کـه مى گویند: اگر این وعده قطعى است پس چرا بسیارى از رسولان الهى و امامان معصوم (علیهم السلام ) و مؤ منان راستین را شهید کردند و هرگز پیروز نشدند؟! روشن مى شود.
ایـن ایـراد کـنـنـدگـان در حـقـیـقـت مـعـنـى (پـیـروزى ) را درسـت تـشـخیص نداده اند فى المـثـل مـمـکـن است تصور کنند امام حسین (علیه السلام ) در کربلا شکست خورد، زیرا خود و یـارانـش شـهـیـد شدند، در حالى که مى دانیم او به هدف نهائیش که رسوائى بنى امیه و بـنـیـان گـذاردن مـکتب آزادگى ، و درس دادن به همه آزادگان جهان بود رسید، و هم اکنون به عنوان سرور شهیدان عالم (سید الشهداء) و سر سلسله
آزادگان جهان انسانیت ، برافکار قشر عظیمى از انسانها با پیروزى حکومت مى کند.
ایـن نـیـز لازم بـه یـادآورى است که همین حکم ، یعنى پیروزى قطعى ، طبق وعده خداوند در مـورد پـیـروان خـط انـبـیـاء و اولیاء نیز ثابت است ، یعنى پیروزى آنها نیز از سوى خدا تضمین شده است چنانکه در آیه 51 مؤ من مى خوانیم : انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فى الحـیـاة الدنـیا و یوم یقوم الاشهاد: (ما قطعا رسولان خود و کسانى را که ایمان آورده اند در زندگى دنیا و روزى که گواهان بپا مى خیزند (روز رستاخیز) یارى مى دهیم )، مسلما هر کس را خدا یارى دهد پیروز است .
ولى نـباید فراموش کرد که این وعده حتمى خداوند بى قید و شرط نیست ، شرط آن ایمان و آثار ایمان است ، شرط آن این است که سستى به خود راه ندهند، و از مشکلات نهراسند و غـمـگـیـن نـشـونـد، چـنانکه در آیه 139 آل عمران مى فرماید: و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤ منین .
شرط دیگر آن این است که دگرگونیها را از خود شروع کنند چرا که خداوند نعمتهاى هیچ قـوم و مـلتـى را تـغییر نمى دهد مگر تغییرى در خود آنها پیدا شود، ذلک بان الله لم یک مـغـیـرا نـعـمـة انـعـمـهـا عـلى قـوم حـتـى یـغـیـروا مـا بـانـفـسـهـم (انفال 53).
باید دست به رشته محکم الهى بزنند و صفوف خود را متحد کنند، نیروهاى خود را بسیج نـمـایـنـد، نـیات را خالص گردانند و مطمئن باشند دشمن هر قدر قوى و نیرومند و آنها هر قدر به ظاهر کم جمعیت و کم توان باشند سرانجام با جهاد
و کوشش و توکل بر پروردگار پیروز مى شوند.
جـمـعـى از مـفـسـران شـان نـزولى براى آیه فوق ذکر کرده اند که : گروهى از مسلمانان هـنـگـامى که فتح بعضى از آبادیهاى حجاز را دیدند گفتند به زودى خداوند روم و ایران را براى ما نیز فتح خواهد کرد، منافقان گفتند: تصور مى کنید ایران و روم مانند بعضى از روسـتـاهـاى حـجـازنـد کـه شـمـا آنـهـا را فـتـح کـردیـد؟ آیـه فـوق نازل شد و این پیروزى را به آنها وعده داد!
در آخـریـن آیـه مـورد بـحث که آخرین آیه از سوره مجادله ، و از کوبنده ترین آیات قرآن اسـت ، بـه مـؤ مـنان هشدار مى دهد که جمع میان (محبت خدا) و (محبت دشمنان خدا) در یک دل مـمـکـن نـیـسـت ، و بـاید از میان این دو یکى را برگزینند، اگر راستى مؤ منند باید از دوسـتى دشمنان خدا بپرهیزند و الا ادعاى مسلمانى نکنند مى فرماید: (هیچ گروهى را که ایـمان به خدا و روز قیامت دارد نمى یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چـنـد پـدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند) (لاتجد قوما یؤ منون بـالله و الیـوم الاخـر یـوادون مـن حـاد الله و رسـوله و لو کـانـوا آبـائهـم او ابـنائهم او اخوانهم او عشیرتهم ).
آرى در یک دل دو محبت متضاد نمى گنجد، و آنها که دم از هر دو مى زنند یا ضعیف الایمانند، و یـا مـنـافـق ، و لذا مـى بـیـنـیـم کـه در غزوات اسلامى در صف مخالف جمعى از بستگان و خـویـشـاونـدان مـسـلمـیـن بـودند، ولى چون خطشان را از خط الهى جدا کرده ، و به صفوف دشمنان حق پیوسته بودند، با آنها پیکار کردند، و حتى جمعى از آنها را کشتند.
محبت پدران و فرزندان و برادران و اقوام بسیار خوب است ، و نشانه زنده
بـودن عـواطـف انـسانى است ، اما هنگامى که این محبت رو در روى محبت خدا قرار گیرد ارزش خود را از دست مى دهد.
البـته افراد مورد علاقه انسان تنها این چهار گروه که در آیه ذکر شده اند نمى باشد، ولى ایـنـهـا نـزدیـکـتـریـن افـراد انـسـانـنـد، و بـا تـوجـه بـه آنـهـا حال بقیه نیز روشن مى شود.
لذا در آیـه مـورد بحث سخنى از همسران و اموال و تجارت و خانه هاى مورد علاقه به میان نیامده ، در حالى که (در آیه 24 سوره توبه ) همه اینها مورد توجه قرار گرفته ، مـى فـرمـایـد: (قـل ان کـان آبـائکـم و ابـنـائکـم و اخـوانـکـم و ازواجـکـم و عـشـیـرتـکـم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فى سبیله فتربصوا حتى یاتى الله بامره و الله لایهدى القوم الفاسقین ):
(بـگـو اگـر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قبیله شما، و اموالى که به دست آورده ایـد ، و تـجارتى که از کسادش ‍ مى ترسید، و مساکن مورد علاقه شما، در نظرتان از خدا و پیامبرش و جهاد در راه او محبوبتر است در انتظار این باشید که خدا عذابش را بر شما نازل کند، خدا جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمى کند).
دلیل دیگر عدم ذکر امور دیگر در آیه مورد بحث ممکن است شان نزولهائى باشد که براى آیـه ذکـر کـرده انـد، از جـمـله ایـنـکـه حـاطـب بـن ابـى بـلتـعـه نـامـه اى بـه اهـل مـکـه نـوشـت و بـه آنـهـا هـشـدار داد کـه مـمـکـن اسـت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) بـراى فـتـح مـکه حرکت کند، هنگامى که این مساءله بـرمـلا شـد عـذر آورد کـه من اقوامى در مکه در چنگال کفار دارم خواستم به مردم مکه خدمتى کنم تا اقوامم در امان باشند!.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: آیـه دربـاره (عـبـد الله بـن ابـى ) نازل شده که فرزندى با ایمان داشت ، روزى دید پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آب مى نـوشد عرض کرد کمى از آب را در ظرف بگذارید تا به پدرم بدهم شاید خدا قلبش را پاک کند، هنگامى که نیم خورده آب نوشیدنى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را براى او آورد او از نـوشـیـدن خوددارى کرد و حتى جمله بسیار زشت و زننده و توهین آمیزى نسبت به رسـول الله (صـلى الله علیه و آله ) گفت ، پسرش نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمـد و اجازه قتل پدر را خواست ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه نداد و فرمود: با او مدارا کن (ولى در دل از اعمال او بیزار باش ).
سـپـس بـه پـاداشـهـاى بـزرگ ایـن گـروه کـه قـلبـشـان بـه طـور کـامـل در اخـتـیـار عـشق خدا است پرداخته ، و پنج موضوع را که بعضى به صورت امداد و توفیق است ، و بعضى به صورت نتیجه و سرانجام کار بیان مى کند:
در بـیـان قسمت اول و دوم مى فرماید: (آنها کسانى هستند که خدا خط ایمان را بر صفحه قـلوبشان نوشته ، و با روحى از ناحیه خودش آنان را تقویت فرموده است ) (اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه ).
بـدیهى است این امداد و لطف الهى هرگز با اصل آزادى اراده و اختیار انسان منافات ندارد، چرا که گامهاى نخستین یعنى (ترک محبت دشمنان خدا) از سوى خود آنان برداشته شده ، سـپـس امدادهاى الهى به صورت (استقرار ایمان ) که از آن تعبیر به (کتابت ) و نوشتن شده به سراغ آنان مى آید.
آیا این روح الهى که خداوند مؤ منان را با آن تایید مى کند تقویت پایه هاى ایمان است یا دلائل عـقـلى یـا قـرآن و یـا فـرشـتـه بـزرگ خـدا که روح نام دارد؟ احتمالات و تفسیرهاى مـخـتـلفـى ذکـر شده ولى جمع میان همه اینها نیز امکان پذیر است خلاصه این روح یکنوع حیات معنوى جدید است که خداوند بر مؤ منان افاضه مى کند.
و در سومین مرحله مى فرماید: (خداوند آنها را در باغهائى از بهشت
داخـل مـى کـند که نهرها از زیر درختان و قصورش جارى است ، و جاودانه در آن مى مانند) (و یدخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها).
و در چـهـارمـیـن مرحله مى افزاید: (خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا خشنودند) (رضى الله عنهم و رضوا عنه ).
در برابر مواهب مادى قیامت و جنات و حور و قصور این بزرگترین پاداش روحانى است که به این گروه از مؤ منان داده مى شود، آنها احساس مى کنند که خدا از آنان راضى است و این رضـایـت مـولا و مـعبودشان که آنها را پذیرفته ، و در کنف حمایت خویش ‍ قرار داده ، و بر بـسـاط قـربـش آنـهـا را نشانده ، لذتبخش ترین احساسى است که به آنها دست مى دهد، و نتیجه اش خشنودى کامل آنها از خدا است .
آرى هیچ نعمتى به پایه این خشنودى دو جانبه نمى رسد، و این کلیدى است براى مواهب و نعمتهاى دیگر، چرا که وقتى خدا از کسى خشنود باشد هر چه تقاضا کند به او مى دهد که او هم کریم است و هم قادر و توانا.
چـه تـعـبـیـر جالبى ؟ مى فرماید (هم خدا از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى ) یـعـنى مقامشان به قدرى بالا رفته است که نامشان در کنار نام خدا، و رضایتشان در کنار رضایت او قرار گرفته است .
و در آخـریـن مـرحـله بـه صـورت یک اعلام عمومى که حاکى از نعمت و موهبت دیگرى است مى فـرماید: (آنها حزب الله اند، بدانید حزب الله پیروز است ) (اولئک حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون ).
نـه تـنـها پیروزى در سراى دیگر و نیل به انواع نعمتهاى مادى و معنوى در قیامت ، بلکه هـمـانگونه که در آیات قبل نیز آمد در این دنیا نیز به لطف الهى بر دشمنان پیروزند، و در پایان جهان نیز حکومت حق و عدالت در دست آنها است .
نکته ها :
1 - نشانه اصلى حزب الله و حزب شیطان
در دو آیـه از قـرآن مـجـید اشاره به (حزب الله ) شده (آیه مورد بحث و آیه 56 سوره مـائده ) و در یک آیه اشاره به (حزب شیطان )، در هر دو مورد که از حزب خدا سخن مى گوید روى مساءله (حب فى الله و بغض فى الله ) و ولایت اولیاى حق تکیه کرده است ، در آیـه سـوره مـائده بـعـد از بیان مساءله (ولایت ) و حکم به وجوب اطاعت خدا و اطاعت رسـول و آنـکـس کـه در حـال نـمـاز زکـات پـرداخـتـه (امـیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون .
در آیـات مـورد بـحث نیز روى قطع رابطه دوستى از دشمنان خدا تکیه مى کند، بنابراین خط حزب الله همان خط ولایت و بریدن از غیر خدا و پیامبر و اوصیاى او است .
در مـقـابـل بـه هـنـگـام تـوصـیـف (حـزب شـیـطـان ) کـه در آیـات قبل در همین سوره به آن اشاره شده ، بارزترین نشانه هاى آنها را همان نفاق و دشمنى با حق و فراموشى یاد خدا و دروغ و نیرنگ مى شمرد.
قـابـل تـوجه این است که در یک مورد مى گوید: (فان حزب الله هم الغالبون ) و در مورد دیگر مى فرماید: (الا ان حزب الله هم المفلحون ) و با توجه به اینکه (فلاح ) نیز همراه با پیروزى و غلبه بر دشمن است هر دو آیه به یک معنى باز مى گردد، با ایـن قـیـد کـه (فلاح و رستگارى ) مفهومى عمیقتر از مفهوم (غلبه و پیروزى ) دارد، چرا که وصول به هدف را نیز مشخص ‍ مى کند.
و بر عکس حزب شیطان را به زیانکارى و شکست و ناکامى در برنامه هاو بازماندن از مقصد توصیف مى نماید.
مـسـاءله ولایـت بـه معنى خاص ، و حب فى الله و بغض فى الله به معنى عام ، مساءله اى است که در روایات اسلامى روى آن تاءکید فراوان شده است ، تا آنجا که سلمان فارسى بـه امیر مؤ منان على (علیه السلام ) عرض مى کند: هر زمان خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رسـیـدم دسـت بر شانه من زد و اشاره به تو کرد و فرمود: (اى سلمان این مرد و حـزبـش پـیـروزنـد)! (یـا ابـالحـسـن مـا اطـلعـت عـلى رسول الله الا ضرب بین کتفى و قال یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون ).
و در مورد دوم یعنى ولایت عامه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : ود المؤ من للمؤ من فى الله من اعظم شعب الایمان : (دوستى مؤ من نسبت به مؤ من براى خدا از مهمترین شعبه هاى ایمان است ).
و در حدیث دیگرى آمده است که (خداوند به موسى وحى فرستاد آیا هرگز عملى براى من انجام داده اى ؟ عرض کرد: آرى براى تو نماز خوانده ام ، روزه گرفته ام ، انفاق کرده ام ، و بـه یاد تو بوده ام ، فرمود: اما نماز براى تو نشانه حق است ، و روزه سپر آتش ، و انـفـاق سـایـه اى در مـحـشـر، و ذکـر نـور اسـت ، کـدام عـمـل را بـراى مـن بـجـا آورده اى اى مـوسـى ؟! عـرض کـرد: خـداوندا خودت مرا در این مورد راهـنـمـائى فـرمـا، فـرمـود: هـل والیـت لى ولیـا؟ و هـل عـادیـت لى عـدوا قـط؟ فـعـلم مـوسـى ان افـضـل الاعمال الحب فى الله و البغض فى الله ! (آیا هرگز به خاطر من کسى را دوست داشته اى ؟ و بـه خـاطـر مـن کـسـى را دشـمـن داشـتـه اى ؟ ایـنـجـا بود که موسى دانست برترین اعمال حب فى الله و بغض فى الله است ) (دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا).
و در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه فـرمـود: لا یـمـحـض رجـل الایـمان بالله حتى یکون الله احب الیه من نفسه و ابیه و امه و ولده و اهله و ماله و من النـاس کـلهـم : (هـیـچـکـس ایـمـانش به خدا خالص نمى شود مگر آن زمانى که خداوند در نظرش محبوبتر از جانش و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش و همه مردم باشد).
روایات در این رابطه ، هم در جانب مثبت (دوستى دوستان خدا) و هم در طرف منفى (دشمنى با دوسـتـان خـدا) بـسـیـار اسـت کـه ذکـر هـمـه آنـهـا بـه طـول مـى انـجـامـد، بـهـتـر اسـت ایـن سخن را با حدیث پرمعناى دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) پایان دهیم ، فرمود: اذا اردت ان تعلم ان فیک خیرا، فانظر الى قلبک فان کان یـحـب اهـل طـاعـة الله عـزوجـل و یـبـغض اهل معصیته ففیک خیر، و الله یحبک ، و اذا کان یبغض اهـل طـاعـة الله ، و یـحـب اهـل مـعـصـیـته ، لیس فیک خیر، و الله یبغضک ، و المرء مع من احب : (اگـر بـخـواهـى بـدانـى آدم خـوبـى هـسـتـى نـگـاهـى بـه قـلبـت کـن ، اگـر اهـل طـاعـت خـدا را دوسـت دارى ، و اهـل معصیتش را دشمن ، بدان آدم خوبى هستى ، و خدا تو را دوست دارد، و اگر اهل طاعتش را دشمن دارى و اهل معصیتش را دوست ، چیزى در تو نیست ، و خدا تو را دشمن دارد، و انسان همیشه با کسى است که او را دوست دارد)!.
2 - پاداش (حب فى الله ) و (بغض فى الله )
چنانکه در آیات فوق دیدیم خداوند براى کسانى که عشق او را بر همه چیز مقدم شمرند و هر علاقه اى را تحت الشعاع علاقه به او قرار دهند، دوستان او را
دوسـت دارنـد و دشمنان او را دشمن ، پنج پاداش بزرگ مقرر داشته که سه پاداشش را در همین جهان به آنها مى دهد و دو پاداش را در قیامت .
نـخـسـتـیـن مـوهـبـت در ایـن جـهـان ، اسـتـقرار و ثبات ایمان آنها است . چنان نقش ایمان را بر قـلوبـشـان مـى زنـد که دست حوادث و طوفانهاى زندگى نتواند آنرا محو سازد، و از این گذشته با روح تازه اى آنها را تاءیید و تقویت مى کند، و در مرحله سوم آنها را در حزب خویش جاى مى دهد و بر دشمنان پیروز مى سازد.
در آخرت نیز بهشت جاویدان با تمام نعمتهایش در اختیار آنها قرار مى دهد، و علاوه بر آن ، خشنودى مطلق خویش را از آنان اعلام مى دارد.
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مى خوانیم : ما من مؤ من الا و لقلبه اذنان فى جـوفـه : اذن یـنـفـث فـیها الوسواس الخناس ! و اذن ینفث فیها الملک ! فیؤ ید الله المؤ من بالملک ، فذلک قوله و ایدهم بروح منه : (هر مؤ منى قلبش دو گوش دارد، گوشى که در آن (وسواس خناس ) مى دمد، و گوشى که فرشته در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسیله فرشته تقویت مى کند، و این همان است که مى فرماید: (و ایدهم بروح منه ).
و در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر کلام پیامبر گرامى اسلام (صلى الله عـلیـه و آله ) کـه مـى فرماید: اذا زنى الرجل فارقه روح الایمان (هنگامى که انسان زنـا کـنـد روح ایـمـان در آن حـال از او جـدا مى شود) آمده است : این روح ایمان همان است که خداوند در قرآن فرموده : و ایدهم بروح منه
از احـادیـث فـوق ، گـسـتـردگـى مـعـنـى (روح ایـمـان ) و شمول آن نسبت به فرشته و مرتبه عالى روح انسانى روشن مى شود، در ضمن این حقیقت را نیز نشان
مـى دهد که با وجود این مرحله از روح ایمان انسان آلوده گناهانى همچون زنا و شرب خمر و امثال آن نمى شود.
خـداونـدا! اگـر ایـن روح ایمان را به ما عنایت کنى بزرگترین لطف را در حق این بندگان ضعیفت فرموده اى و دیگر غمى ندارند.
پـروردگـارا! مـا را بـه دوسـتـى دوسـتـانـت و دشـمـنى دشمنانت موفق دار، و از دوستى با دشمنانت و دشمنى با دوستانت بر کنار فرما!
بارالها! تو وعده پیروزى به مؤ منان راستین داده اى و آنها را حزب الله شمرده اى ، اجازه ورود در ایـن حـزب را بـه مـا مـرحـمـت فـرمـا و پـیـروزیـت را شامل حال ما گردان (آمین رب العالمین ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت