تفسیرنمونه سوره حدید (قسمت3)

ایـن بـحـث را بـا سـرگذشتى که بعضى از مفسران آورده اند پایان مى دهیم : (قتیبة بن سعید) مى گوید: وارد یکى از قبایل عرب شدم ، صحرائى دیدم پر از شترانى که همه مـرده بـودنـد کـه به شماره در نمى آمد، در آنجا پیرزنى بود، پرسیدم این شتران از آن کـه بـوده اسـت ؟ گـفـت : آن پـیـرمـرد را کـه بـالاى آن تـل مـى بـیـنى که نشسته و پشم مى تابد، به سراغ او آمدم ، گفتم : اینها همه از آن تو بـوده ؟! گـفـت : بـنام من بوده است ! گفتم : چه شده که به این روزگار افتاده اند؟ او در جـواب (بـى آنـکـه اشـاره اى بـه آفت و علت مرگ و میر آنها کند) گفت : آنکس که داده بود گرفت ، گفتم : (ناراحت نیستى و) در این باب چیزى گفته اى ؟
گفت : بلى ، این دو بیت را گفته ام :
لا والذى انا عبد من خلائقه و المرء فى الدهر نصب الرزء و المحن
ما سرنى ان ابلى فى مبارکها و ما جرى من قضاء الله لم یکن !
(سـوگـنـد به آنکس که من بنده اى از مخلوقات او هستم - که انسان در دنیا هدف مصائب و محنتها است ).
(اگـر شـتـرانم در خوابگاه خود بودند - و این قضاى الهى که اتفاق افتاد رخ نمى داد خـوشـحـال نمى شدم ) (من تنها به رضاى او راضیم و هر چه او خواسته است همان را مى پسندم ).
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث تـوضـیـح و تـفـسـیـرى اسـت بـر آنـچـه در آیـه قبل آمده و در حقیقت مختال فخور (متکبر فخرفروش ) را معرفى مى کند، مى فرماید: (آنها کـسـانـى هـسـتـنـد کـه بـخـل مـى ورزنـد و مـردم را نـیـز بـه بـخـل دعـوت مـى کـنـنـد) (الذیـن یـبـخـلون و یـامـرون النـاس بالبخل ).
آرى لازمـه دلبـسـتـگـى شـدیـد بـه مـواهـب دنـیـا تکبر و غرور است ، و لازمه تکبر و غرور بـخـلکـردن ، و دعـوت دیـگـران بـه بـخـل اسـت ، امـا بـخـل کـردن بـه ایـن دلیـل کـه سـرمـایـه کـبـر و غـرور خـود را ایـن امـوال مـى دانـد، و هـرگـز نـمـى خـواهـد آنـرا از دسـت دهـد، و امـا دعـوت دیـگـران بـه بـخـل بـراى ایـن اسـت کـه اولا اگر دیگران سخاوتمند باشند او رسوا مى شود، و ثانیا چون بخل را دوست دارد مبلغ چیزى است که به آن عشق مى ورزد!
و بـراى ایـنـکـه تـصـور نـشـود اصـرار و تـاءکـیـد خـداونـد در مـسـاءله انـفـاق و تـرک بخل و یا حتى تعبیر به آیات گذشته به وام گرفتن خداوند از بندگان که همه براى تـشـویـق آنـهـا بـه انـفـاق اسـت از نیاز ذات پاک او سرچشمه مى گیرد، در پایان آیه مى افـزاید: (هر کس از این دستور رویگردان شود به خدا زیانى نمى رساند زیرا خداوند بى نیاز و مورد ستایش است ) (و من یتول فان الله هو الغنى الحمید).
همه به او نیازمندند و او از همگان بینیاز است ، چرا که خزائن و منابع اصلى همه چیز نزد او است ، و از آنجا که جامع همه صفات کمال است شایسته هر حمد و ستایش نیز مى باشد.
گـرچـه (بـخـل ) در آیـه فـوق بـیـشـتـر نـاظـر به بخل در انفاق مالى است ولى این واژه مفهوم گـسـتـرده اى دارد کـه بـخـل در عـلم و اداى حـقـوق و مـانـنـد آن را نـیـز شامل مى شود.
آیه و ترجمه


لقـد اءرسلنا رسلنا بالبینات و اءنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و اءنـزلنـا الحـدیـد فـیـه بـأ س شـدید و منافع للناس و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب إ ن الله قوى عزیز (25)


ترجمه :

25 - مـا رسـولان خـود را بـا دلائل روشـن فرستادیم ، و با آنها کتاب (آسمانى ) و میزان (شـنـاسـائى حـق و قـوانـیـن عادلانه ) نازل کردیم ، تا مردم قیام به عدالت کنند، و آهن را نـازل کـردیـم کـه در آن قـوت شـدیدى است ، و منافعى براى مردم ، تا خداوند بداند چه کسى او و رسولانش را یارى مى کنند بى آنکه او را ببینند، خداوند قوى و شکست ناپذیر است .
تفسیر:
هدف اصلى بعثت انبیاء
از آنـجـا کـه سـبـقـت بـه سـوى رحـمـت و مـغـفـرت و بـهـشـت پـروردگـار کـه در آیـات قـبـل بـه آن اشـاره شـده بـود نـیـاز بـه رهـبرى رهبران الهى دارد در آیه مورد بحث که از پـرمـحـتـواتـریـن آیـات قـرآن اسـت بـه ایـن مـعـنـى اشـاره کـرده و هـدف ارسـال انـبـیـاء و برنامه آنها را دقیقا بیان مى کند و مى فرماید: (ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم ) (لقد ارسلنا رسلنا بالبینات ).
(و با آنها کتاب آسمانى و میزان فرستادیم ) (و انزلنا معهم الکتاب و المیزان ).
(تا مردم به عدل و داد قیام کنند) (لیقوم الناس بالقسط).
(بـیـنـات ) (دلائل روشـن ) مـعـنـى گـسـتـرده اى دارد کـه شـامـل (مـعـجـزات ) و (دلائل عـقـلى ) مـى شـود کـه انـبیا و رسولان الهى با آن مجهز بودند.
مـنـظـور از (کـتـاب ) هـمان کتب آسمانى است ، و از آنجا که روح و حقیقت همه یک چیز است تـعـبـیـر بـه (کـتـاب ) بـه صـورت مـفـرد مـى کـنـد، هـر چـنـد بـا گـذشـت زمـان و تکامل انسانها، محتواى آن کاملتر مى شود.
و امـا (مـیـزان ) بـه مـعـنـى (وسـیـله وزن کـردن و سـنـجـش ) است که مصداق حسى آن تـرازوهـائى اسـت کـه وزن اجـنـاس را بـا آن مـى سنجند، ولى مسلما در اینجا منظور مصداق مـعـنوى آن است ، یعنى چیزى که تمام اعمال انسانها را مى توان با آن سنجید، و آن احکام و قوانین الهى ، و یا آئین او به طور کلى است ، که معیار سنجش نیکیها و بدیها، و ارزشها و ضدارزشها است .
بـه ایـن تـرتـیـب پـیـامـبـران بـا سـه وسـیـله مـجـهـز بـودنـد: دلائل روشـن ، کـتـب آسـمـانـى ، و مـعـیـار سـنـجـش حـق از باطل و خوب از بد، و مانعى ندارد که فى المثل قرآن مجید هم (بینه ) (معجزه ) باشد، و هم کتاب آسمانى ، و هم بیان کننده احکام و قوانین ، یعنى سه بعد در یک محتوى .
و بـه هـر حـال هـدف از اعـزام ایـن مـردان بـزرگ بـا ایـن تـجـهـیـزات کامل همان اجراى (قسط و عدل ) است .
در حقیقت این آیه به یکى از اهداف متعدد ارسال پیامبران اشاره مى کند، زیرا مى دانیم انبیا اهداف متعددى را پیگیرى مى کردند.
تعلیم و تربیت چنانکه در آیه 2 سوره جمعه آمده است هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یـتـلوا عـلیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة : (او کسى است که از میان مردم درس نـخـوانـده رسـولى فـرستاد تا آیاتش را بر آنها بخواند، و آنها را تزکیه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد).
هـدف دیـگـر شـکـسـتـن غـلهـا و زنجیرهاى اسارت است چنانکه در آیه 157 سوره اعراف مى خوانیم : و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التى کانت علیهم : (پیامبر اسلام بارهاى سنگین را از دوش آنان را برمى دارد و غل و زنجیرهائى را که بر دست و پا و گردنشان بود مى شکند).
هدف دیگر تکمیل ارزشهاى اخلاقى است چنانکه در حدیث معروف آمده است : بعثت لاتمم مکارم الاخلاق : (من براى تکمیل فضائل اخلاقى مبعوث شده ام ).
و بالاخره هدف دیگر (اقامه قسط) است که در آیه مورد بحث به آن اشاره ، شده و به این ترتیب اهداف بعثت انبیا را در هدفهاى (فرهنگى ) و (اخلاقى ) و (سیاسى ) و (اجتماعى ) مى توان خلاصه کرد.
نـاگـفـتـه پـیـداسـت کـه مـنـظـور از (رسـولان ) در آیـه مـورد بـحـث بـه قـریـنـه انزال کتب همان انبیاء اولو العزم و مانند آنها مى باشند.
نـکـته جالب دیگر در جمله (لیقوم الناس بالقسط) این است که از (خود جوشى مردم ) سخن مى گوید، نمى فرماید: هدف این بوده که انبیاء انسانها را وادار به اقامه قسط کـنـنـد، بـلکـه مـى گـویـد: هـدف ایـن بـوده کـه مـردم مـجـرى قـسـط و عـدل باشند! آرى مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجرى عدالت گردند، و این راه را با پاى خویش بپویند.
ولى از آنـجـا که به هر حال در یک جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق و اعتقاد و تقوا بالا بـاشـد بـاز افـرادى پیدا مى شوند که سر به طغیان و گردنکشى بر مى دارند و مانع اجـراى قـسـط و عـدل خـواهـنـد بـود لذا در ادامـه آیـه مـى فـرمـایـد: مـا آهـن را نازل کردیم که در آن قوت شدیدى است ، و نیز منافعى براى مردم !
(و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس ).
آرى تجهیزات سه گانه انبیاء الهى براى اجراى عدالت وقتى مى تواند به هدف نهائى برسد که از ضمانت اجرائى آهن و (باس ‍ شدید) آن برخوردار باشد.
گرچه بعضى تصور کرده اند که تعبیر (انزلنا) نشان مى دهد که آهن از کرات دیگر بـه زمـیـن آمـده اسـت ولى حـق ایـن اسـت کـه تـعـبـیـر بـه انـزال در ایـنـگونه موارد اشاره به مواهبى است که از مقام بالائى به مقامات پائینتر داده مـى شـود، و از آنـجـا کـه خـزائن هـمـه چـیـز نـزد خـدا اسـت و او است که آهن را براى منافع گـونـاگـونـش آفریده تعبیر به انزال شده است لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السـلام ) آمـده اسـت کـه در تـفـسـیـر ایـن جـمـله فـرمـود: انـزاله ذلک خـلقـه ایاه : منظور از نـازل کـردن آهـن خلقت آن است ). همانگونه که در آیه 6 سوره زمر در مورد چهار پایان مى خـوانـیـم : و انـزل لکـم مـن الانـعام ثمانیة ازواج : (و براى شما از چهار پایان هشت زوج نازل کرد).
بـعـضـى نـیز (انزلنا) را از ماده (نزل ) (بر وزن شتر) به معنى چیزى که براى پـذیـرائى مـیـهـمـان آمـاده مـى کـنـنـد تـفـسـیـر کـرده انـد ولى ظـاهـر هـمـان مـعـنـى اول است .
(باس ) در لغت به معنى شدت و قوت و قدرت است و به مبارزه و جنگ نیز باس گفته مـى شـود، و لذا بـعـضـى از مـفـسـران آنـرا بـه مـعـنـى وسـائل جـنـگـى اعـم از دفـاعـى و تـهاجمى تفسیر کرده اند، در روایتى از امیر مؤ منان على (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده در تفسیر این آیه فرمود: یعنى السلاح و غیر ذلک : (منظور اسلحه و غیر آن است ).
روشن است که این از قبیل بیان مصداق است .
منظور از (منافع ) هرگونه بهره اى است که انسان از آهن مى برد، و مى دانیم اهمیت آهن در زنـدگى انسانها به اندازه اى زیاد است که با کشف آن دوران تازه اى در تاریخ بشر شـروع شد که به دوران آهن معروف است چرا که با این کشف چهره زندگى انسان در تمام زمینه ها دگرگون گشت ، و این خود بیانگر ابعاد واژه (منافع ) در آیه فوق است .
در قـرآن مجید نیز در آیات مختلف اشاره به این معنى شده : در یکجا مى گوید هنگامى که ذو القرنین تصمیم بر ساختن سد عظیم خود گرفت گفت : آتونى زبر الحدید: (قطعات عظیم آهن براى من بیاورید) (کهف - 96).
و هنگامى که خداوند داود را مشمول لطف خود قرار داد آهن را براى او نرم کرد تا بتواند با آن زره بـسـازد، و از خـطـرات جـنـگـهـا و حـمـلات دشـمـنـان بـکـاهـد و النـا له الحـدیـد ان اعمل سابغات (سبا 10 و 11).
سپس به یکى دیگر از اهداف ارسال انبیاء و نزول کتب آسمانى و همچنین آفرینش وسائلى هـمـچـون آهـن اشـاره کـرده ، مـى فـرماید: (هدف این است که خداوند بداند چه کسانى او و فرستادگانش را در غیاب او یارى مى کنند) (و لیعلم الله من ینصره و رسله بالغیب ).
منظور از علم خداوند در اینجا تحقیق عینى علم او است ، یعنى تا آشکار شود چه کسانى به یـارى خـدا و مـکـتـب او بـپـا مـى خـیـزنـد و قیام به قسط مى کنند و چه کسانى از این وظیفه بـزرگ سـر بـاز مـى زنـنـد در حـقیقت مفهوم این آیه شبیه همان است که در آیه 179 سوره آل عـمـران آمـده : مـا کـان الله لیـذر المـؤ مـنین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب : (مـمـکـن نـبـود کـه خـداونـد مـؤ منان را به همان صورت که شما هستید واگذارد مگر اینکه ناپاک را از پاک جدا کند)!
به این ترتیب مساءله آزمون و امتحان انسانها، و جداسازى صفوف و تصفیه ،
یکى دیگر از اهداف بزرگ این برنامه بوده است .
تعبیر به (یارى خداوند) مسلما به معنى یارى دین و آئین و نمایندگان او و بسط آئین حـق و قـسـط و عـدل اسـت ، و گـرنـه خـداونـد نیازى به یارى کسى ندارد، و همگان به او نـیازمندند، لذا براى اثبات همین معنى آیه را با این جمله پایان مى دهد که (خداوند قوى و شکست ناپذیر است ) (ان الله قوى عزیز).
بـراى او مـمـکـن اسـت بـا یک اشاره همه جهان را زیر و رو کند و تمامى دشمنان را نابود و اولیـائش را پـیـروز گـردانـد، ولى هـدف اصـلى کـه تـربـیـت و تـکـامل انسانهاست از این طریق حاصل نمى گردد، لذا آنها را دعوت به یارى آئین حق کرده است .
نکته ها:
1 - قلمرو (منطق ) و (زور)!
آیـه فـوق تـرسـیـم گـویـائى از چـهـره اسـلام در زمـیـنـه تعلیم و تربیت ، و گسترش عدل و داد، و اجراى قسط در جامه انسانى است .
نخست از بینات و دلائل روشن و (کتب آسمانى ) و (معیار سنجش ارزشها، و بیان احکام و قـوانـیـن ) کـمـک مى گیرد، یعنى پایه را بر انقلاب فکرى و فرهنگى مى گذارد، و از عقل و منطق استمداد مى جوید.
امـا اگر اینها مؤ ثر نیفتاد و کار به بن بست کشید، یعنى زورمندان قلدرى پیدا شدند که نـه در بـرابـر بـیـنـات سـر تـسـلیـم فرود مى آورند و نه براى کتاب و میزان ارزشى قـائلنـد، در ایـنـجـا نـوبـت به (حدید) که در آن (باس شدید) است مى رسد، و با سـلاح بـر مـغـز ایـن گـردنـکـشـان مـى کـوبـنـد تـا در بـرابـر قـسـط و عدل تسلیم شوند، و البته از یارى مردم با ایمان در این مسیر کمک گرفته مى شود.
و ایـنـکـه در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل شـده کـه فـرمود: بعثت بالسیف بین یدى الساعة ، حتى یعبد الله وحده لاشریک له و جعل رزقى تحت ظل
رمـحـى : (مـن در آسـتـانـه رسـتـاخـیز مبعوث به شمشیر شده ام تا مردمان خداى یگانه را پـرسـتش کنند، و روزى من در سایه نیزه من است ) اشاره به همین است یعنى مامورم سلاح را در مـقـابـل ایـن گـروه بـه کـار گـیـرم نـه بـه عـنـوان اصل و اساس کار همانگونه که در آیه فوق صریحا آمده است .
در حـدیـث دیـگـرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : الخیر کله فى السیف ، و تحت السـیـف ، و فـى ظـل السـیـف (خـوبـیـهـا تمام در شمشیر است ، و زیر شمشیر و در سایه شمشیر)!.
و در حـدیـثـى از امـام امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : ان الله عـز و جـل فـرض الجهاد و عظمه ، و جعله نصره و ناصره ، و الله ما صلحت دنیا و لادین الا به : (خداوند جهاد را واجب کرده و آنرا بزرگ شمرده ، و آنرا یار و یاورش قرار داده ، به خدا سوگند نه دنیا و نه دین جز با جهاد اصلاح نمى شود).
این سخن را با حدیث دیگرى از رسول خدا پایان مى دهیم : فرمود: لایقیم الناس الا السیف ، و السـیـوف مـقـالیـد الجـنـة و النـار: (مـردم را جز شمشیر برپا نمى دارد، و شمشیرها کلیدهاى بهشت و دوزخند).
بـنابراین رهبران الهى در یکدست کتب آسمانى ، و در دست دیگر شمشیر دارند، نخست مردم را با منطق به سوى حق و عدل دعوت مى کنند، هرگاه زورگویانى تسلیم منطق نشوند در برابر آنها به زور متوسل مى شوند.
2 - نیازهاى عمده زندگى وابسته به آهن است
بعضى از مفسران در آیه فوق تحلیلى دارند که خلاصه اش چنین است :
اصـول زنـدگى انسان چهار چیز است کشاورزى بافندگى (صنعت )؛ مسکن و حکومت ، و این بـه خـاطـر آن اسـت کـه انـسـان نـیـاز به غذا و لباس و مسکن دارد، و از آنجا که یک موجود اجـتـمـاعـى اسـت بـه تـنـهـائى نـمـى تـوانـد مـشـکـلات زنـدگـى را حل کند، یا به تعبیر دیگر مصالح اجتماع به وسیله اجتماع تامین مى شود.
و از آنجا که هر اجتماعى خواه ناخواه خالى از برخورد و تزاحم منافع نیست بنابراین نیاز بـه حـکـومـتـى دارد کـه عـدالت را در مـیـان آنـهـا اجـرا کـنـد، و عـجـب ایـنـکـه ایـن چـهـار اصـل هـمـه نـیـازمند به حدید و آهن است ، و اگر این وسیله نبود زندگى بر انسان بسیار مـشـکـل مـى شـد، و از آنـجـا کـه نـیـاز بـه آن زیـاد اسـت خـداونـد آن را فـراوان و سـهـل الوصول آفریده است (درست است که فلزات دیگر در زندگى انسان هر کدام نقشى دارند ولى نقش اصلى از آن آهن است ) و از اینجا مفهوم (فیه باس شدید و منافع للناس ) روشن مى شود.
آیه و ترجمه


و لقـد اءرسـلنـا نـوحا و إ برهیم و جعلنا فى ذریتهما النبوة و الکتاب فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون (26)
ثـم قـفـیـنـا عـلى آثـارهـم بـرسـلنـا و قـفـیـنـا بـعـیـسـى ابـن مـریـم و ءاتـیـنـاه الانجیل و جعلنا فى قلوب الذین اتبعوه راءفة و رحمة و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم إ لا ابـتـغـاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها فاتینا الذین ءامنوا منهم اءجرهم و کثیر منهم فاسقون (27)


ترجمه :

26 - ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در دودمان آنها نبوت و کتاب قرار دادیم بعضى از آنها هدایت یافته اند، و بسیارى از آنها گنهکارند.
27 - سپس به دنبال آنها رسولان دیگر خود را فرستادیم ، و بعد از آنها عیسى بن مریم را مـبـعـوث کـردیـم ، و بـه او انـجـیـل عـطـا کـردیـم ، در دل کسانى که از او پیروى کردند رافت و رحمت قرار دادیم ، و رهبانیتى را که ابداع کرده بودند، و ما بر آنها مقرر نداشته بودیم ، گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آنرا
رعایت نکردند، لذا ما به آنها که ایمان آوردند پاداش دادیم ، و بسیارى از آنها فاسقند.
تفسیر:
پیامبران را یکى بعد از دیگرى فرستادیم
چـنـانـکـه مـى دانـیـم شـیـوه قـرآن ایـن اسـت کـه بـعـد از بـیـان یـک سـلسـله اصـول کـلى تـعـلیـمـات خـود اشاره به سرنوشت اقوام پیشین مى کند تا شاهد گویائى بـراى آن بـاشـد، در ایـنـجـا نـیـز بـعـد از ذکـر مـسـائل پـیـشـیـن دربـاره ارسـال رسـولان هـمـراه بـیـنـات و کتاب و میزان ، و همچنین لزوم سبقت مردم بر یکدیگر در وصول به غفران پروردگار و سعادت جاویدان ، از بعضى از اقوام و پیامبران پیشین نام مى برد و این اصول کلى را در زندگى آنها مجسم مى سازد.
نـخـسـت از (نـوح ) و (ابـراهـیـم ) کـه شـیخ الانبیا و سر سلسله رسولان حق بودند شـروع کـرده ، مـى فـرمـاید: (ما نوح و ابراهیم را فرستادیم ، و در دودمان آنها نبوت و کتاب آسمانى قرار دادیم ) (و لقد ارسلنا نوحا و ابراهیم و جعلنا فى ذریتهما النبوة و الکتاب ).
اما همگى از این میراث بزرگ و مواهب عظیم خداوند بهره نگرفتند، (گروهى در پرتو آن هدایت یافتند، و بسیارى از آنها فاسق و گنهکار و بى ایمانند) (فمنهم مهتد و کثیر منهم فاسقون ).
آرى نبوت توام با شریعت و آئین از نوح (علیه السلام ) شروع شد، و بعد از او ابراهیم (عـلیـه السـلام ) پـیـامـبـر اولو العـزم دیـگـر، ایـن خـط را تـداوم بـخـشـیـد، و هـمـچنان در طـول اعـصـار و قـرون در فرزندان و دودمان آنها ادامه یافت ، اما همیشه اقلیتى از این نور هدایت بهره گرفتند در حالى که اکثریت راه خطا پوئیدند!
سـپـس اشـاره سـربـسـتـه اى بـه سـلسـله انـبـیـاى دیـگـر، و آخـریـن آنـهـا قـبـل از پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) کـرده مـى افـزایـد: سـپـس بـه دنبال آنها رسولان دیگر خود را آوردیم (ثم قفینا على آثارهم برسلنا).
یـکـى بـعـد از دیـگـرى قیام کردند و چراغ هدایت را فرا راه مردم قرار دادند تا نوبت به حضرت مسیح (علیه السلام ) رسید.
(ما بعد از آنها عیسى بن مریم را آوردیم ) (و قفینا بعیسى بن مریم ).
(قفینا) از ماده (قفا) به معنى پشت است ، و قافیه را از این رو قافیه مى گویند که قـسـمـتـهاى آخر شعر مشابه یکدیگر و پشت سر هم قرار مى گیرد، و در جمله فوق منظور ایـن اسـت کـه پیامبران با آهنگى یکسان و یکنواخت ، و اهدافى هماهنگ ، یکى بعد از دیگرى قـدم بـه عـرصـه وجـود گـذاشـتـنـد، و تـعـلیـمـات یـکـدیـگـر را تـایـیـد و تکمیل کردند، و در حقیقت این تعبیر اشاره زیبائى به توحید نبوت است .
سـپـس بـه کـتـاب آسـمـانـى مـسـیـح (عـلیه السلام ) اشاره کرده ، مى افزاید: (ما به او انجیل عطا کردیم ) (و آتیناه الانجیل ).
بـعـد از ویژگیهاى پیروان او سخن مى گوید و مى فرماید: (ما در قلوب کسانى که از او پـیـروى کـردنـد رافـت و رحـمت قرار دادیم ) (و جعلنا فى قلوب الذین اتبعوه رافة و رحمة ).
بـعـضـى از مفسران این دو واژه (رافت و رحمت ) به یک معنى دانسته اند، ولى جمعى از میان این دو تفاوتى قائلند و آن اینکه : (رافت ) به معنى محبت در زمینه دفع ضررها است ، و (رحـمـت ) بـه مـعـنـى مـحـبـت بـراى جـلب مـنـافـع اسـت ، و لذا غـالبـا رافـت قـبـل از رحـمت ذکر مى شود چرا که نخست باید دفع ضرر کرد و سپس به فکر جلب منفعت افتاد، و نیز به همین دلیل در آیه مجازات زناکاران
مـى فـرماید: و لا تاخذکم بهما رافة فى دین الله (مبادا در اجراى حد و انجام فرمان خدا در مـورد آنـهـا گرفتار رافت شوید، و حکم خدا را به دست فراموشى بسپارید) (نور - 2).
مساءله رافت و رحمت پیروان راستین مسیح چیزى نیست که تنها در این آیه به آن اشاره شده بـاشـد، بـلکه در آیه 82 مائده نیز مى خوانیم : و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا الذین قـالوا انـا نـصـارى ذلک بـان مـنـهـم قـسـیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون (نزدیک ترین دوسـتان را به مؤ منان (از غیر مسلمانان ) کسانى مییابى که مى گویند مسیحى هستیم ، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادى عالم ، و تارک دنیا، هستند، و آنها (در برابر حق ) تکبر نمى ورزند).
گـرچـه ایـن آیـه بـیـشـتـر نـاظـر بـه مـسیحیان حبشه و شخص (نجاشى ) است که به مـسـلمـانـان پـنـاه دادند، و با مهر و محبت خاصى به آنها رفتار کردند، ولى به طور کلى اشـاره اى بـه رافـت و رحـمـت و عواطف مثبت به مسیحیان راستین دارد، البته نه آن گرگان خونخوار و دیوان آدمنمائى که در عصر ما نام مسیحیت را بر خود گذارده ، و دنیا را به خاک و خون و غارت و چپاول کشیده اند!
سـپـس مـى افـزایـد: (در قـلوب آنـهـا عـلاقـه به رهبانیتى افکندیم که آن را ابداع کرده بودند و ما آن را بر آنها مقرر نداشته بودیم هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آنرا رعـایـت نـکـردند لذا ما به کسانى از آنها که ایمان آوردند پاداش دادیم ، ولى بسیارى از آنها فاسق و گنهکارند) (و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها فاتینا الذین آمنوا منهم اجرهم و کثیر منهم فاسقون ).
بـه ایـن تـرتـیب آنها نه تنها آئین توحیدى مسیح را رعایت نکردند و آن را با انواع شرک آلودند، بلکه حق آن رهبانیتى را که خودشان ابداع کرده بودند نیز رعایت ننمودند، و به نـام زهـد و رهـبـانـیـت دامـهـا بـر سـر راه خـلق خـدا گـستردند، و دیرها را مرکز انواع فساد نمودند، و ناهنجاریهائى را در آئین مسیح (علیه السلام ) به وجود آوردند.
مطابق این تفسیر (رهبانیت ) جزء آئین مسیح نبود، بلکه پیروانش بعد از او آن را ابداع کردند، و در آغاز چهره معتدل و ملایمى داشت ، اما بعدا به انحراف گرائید و سر از مفاسد بسیارى در آورد.
اما طبق تفسیر دیگرى نوعى رهبانیت و زهد در آئین مسیح بود، آنچه پیروان مسیح بعد از او بـدعـت گـذاردنـد نـوع دیـگـرى از رهبانیت بود که هرگز خداوند براى آنها مقرر نداشته بود.
ولى تفسیر اول مشهورتر و از بعضى جهات مناسبتر است .
بـه هـر حـال از آیـه فـوق در مـجموع چنین استفاده مى شود که رهبانیت در آئین مسیح نبوده و پـیـروانش آن را بعد از او ابداع کردند، ولى در آغاز نوعى زهدگرائى و از ابداعات نیک مـحـسوب مى شد، مانند بسیارى از مراسم و سنتهاى حسنهاى که هم اکنون در میان مردم رائج اسـت ، و کـسـى نـیز روى آن به عنوان تشریع و دستور خاص شرع تکیه نمى کند، ولى ایـن سـنـت بـعدا به انحراف گرائید و آلوده با امورى مخالف فرمان الهى و حتى گناهان زشتى شد.
تـعـبـیـر قـرآن بـه جـمـله فـمـا رعـوهـا حـق رعـایـتـهـا (حـق آنـرا رعـایـت نـکـردنـد) دلیل بر این است که اگر حق آن ادا مى شد سنت خوبى بود، و تعبیر آیه 82 مائده که از (رهبانها) و (عالمان ) مسیحیان راستین با نظر موافق و مثبت یاد مى کند نیز شاهد این مدعا است (دقت کنید).
و هرگاه کلمه (رهبانیت ) را رافت و رحمت بدانیم نیز شاهد دیگرى براى این مدعى پیدا مـى شـود، چـرا کـه هـمـردیـف رافـت و رحـمـتـى مى شود که خداوند آنرا به عنوان یک صفت پسندیده در قلوب آنها افکنده است .
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه اگـر سـنـت حـسـنـهـاى در مـیـان مـردم رائج شـود کـه اصـول کـلى آن (مـانـند دستور زهد) در آئین حق باشد، و مردم آن سنت را به طور خاص به دسـتور الهى نسبت ندهند، بلکه آن را مصداقى از مصادیق دستورات کلى بدانند، و حق آنرا ادا نمایند کار بدى نیست ، بدبختى آنجا شروع مى شود که افراطها و تفریطها پیش آید و آنرا به سنت سیئهاى تبدیل کند.
مثلا هم اکنون در میان ما مراسمى براى عزادارى و سوگوارى و اعیاد و وفاتهاى پیشوایان بزرگ دین ، و همچنین بزرگداشت شهیدان و عزیزانى که از دست مى روند در روز شهادت و یا هفتمین و چهلمین و سالگرد آنها معمول است که مصداقى است از دستورات کلى اسلام در مورد تعظیم شعائر، و بزرگداشت
پـیـشـوایـان دیـن و شـهـیـدان و عـمـوم مـسـلمـیـن ، و هـمـچـنـیـن مـصـداقـى اسـت از اصـل کـلى (سـوگـوارى بـر شـهـداى کـربـلا) و مـانـنـد آنـهـا، بـى آنـکـه جـزئیات و تفاصیل این مراسم یک دستور خاص شرع تلقى شود، بلکه صرفا به عنوان یک مصداق از آن اصل کلى انجام مى شود.
هـرگـاه در ایـن مراسم از حدود شرع تجاوز نشود و آلوده با گناه و خرافهاى نگردد مسلما مصداق (ابتغاء رضوان الله ) و مصداق سنت حسنه است ، در غیر این صورت بدعت شوم و سنت سیئهاى خواهد بود.
به نظر مى رسد (رهبانیت ) که از ماده (رهبه ) به معنى ترس از خدا گرفته شده در آغـاز مـصـداقـى از زهـد و بـى اعـتـنـائى نـسبت به دنیا بود، ولى بعدا به تحریفهاى گـسـتـرده اى کشیده شد و اگر مى بینیم اسلام به شدت با این رهبانیت مبارزه مى کند نیز بـه خـاطـر هـمـیـن چـهـره نـهـائى آن است ، چنانکه در نکته ها شرح بیشترى به خواست خدا پیرامون آن خواهیم داد.
نکته ها:
1 - اسلام و رهبانیت
چـنـانـکـه گفتیم (رهبانیت ) از ماده رهبه به معنى خوف و ترس است که در اینجا خوف و تـرس از خـدا منظور است ، و به گفته راغب در مفردات ترسى است که آمیخته با پرهیز و اضطراب باشد و (ترهب ) به معنى (تعبد) و عبادت کردن و رهبانیت به معنى شدت تعبد است .
آیـه فـوق را هر گونه تفسیر کنیم نشان مى دهد که نوعى رهبانیت مطلوب در میان مسیحیان وجـود داشـت ، هر چند در آئین مسیح چنین دستور الزامى به آنها داده نشده بود، ولى پیروان مسیح آن رهبانیت را از حد و مرز آن بیرون برده
و به انحراف و تحریف کشاندند.
بـه هـمـیـن دلیـل اسلام به شدت آن را محکوم کرده ، و حدیث معروف لارهبانیة فى الاسلام : (در اسلام رهبانیت وجود ندارد) در بسیارى از منابع اسلامى دیده مى شود.
از جـمـله بـدعـتهاى زشت مسیحیان در زمینه رهبانیت (تحریم ازدواج ) براى مردان و زنان تارک دنیا بود، و دیگر (انزواى اجتماعى ) و پشتپا زدن به وظائف انسان در اجتماع ، و انـتـخـاب صـومـعـه ها و دیرهاى دورافتاده براى عبادت و زندگى در محیطى دور از اجتماع بـود، سـپـس مـفـاسـد زیـادى در دیـرهـا و مراکز زندگى رهبانها به وجود آمد که بعدا به گوشه اى از آن براى تکمیل این بحث به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.
درسـت است که زنان و مردان تارک دنیا (راهبها و راهبه ها) خدمات مثبتى نیز انجام مى دادند، از جـمـله پـرسـتـارى بـیماران صعب العلاج و خطرناک ، همچون جذامیان ، و تبلیغ در نقاط بـسـیـار دوردسـت و در مـیـان اقوام وحشى ، و مانند اینها، و همچنین برنامه هاى مطالعاتى و تـحقیقاتى ، ولى این امور در برابر کل این برنامه مساءله ناچیز و کم اهمیتى بود، و در مجموع مفاسد آن به مراتب برترى داشت .
اصـولا انـسـان مـوجـودى اسـت کـه بـراى زنـدگـى در اجـتـمـاع سـاخـتـه شـده ، و تکامل معنوى و مادى او نیز در همین است که زندگى جمعى داشته باشد، و لذا هیچیک از مذاهب آسمانى این معنى را از انسان نفى نمى کند، بلکه پایه هاى آنرا محکمتر مى سازد.
خـداونـد در انـسـان (غـریـزه جـنـسـى ) بـراى حـفـظ نسل آفریده ، هر چیزى
که آنرا به طور مطلق نفى کند مسلما باطل است .
زهـد اسـلامـى کـه بـه مـعـنـى سـادگـى زنـدگـى و حـذف تـجـمـلات و عـدم اسـارت در چـنـگـال مـال و مـقام است هیچ ارتباطى به مساءله رهبانیت ندارد، زیرا رهبانیت معنى جدائى و بـیـگـانگى از اجتماع است ، و زهد به معنى آزادگى و وارستگى به خاطر اجتماعیتر زیستن است .
در حـدیـث مـعروفى مى خوانیم (عثمان بن مظعون ) فرزندش از دنیا رفته بود، بسیار غـمـگـیـن شـد، تـا آنـجـا کـه خـانـه اش را مـسـجـد قـرار داد و مـشـغـول عـبـادت شـد (و هـر کـار را جـز عـبـادت تـرک گـفـت ) ایـن خـبـر بـه رسـول خـدا (صلى الله علیه و آله ) رسید، او را احضار کرده ، فرمود: یا عثمان ! ان الله تـبـارک و تـعـالى لم یـکـتـب عـلیـنـا الرهـبـانـیـة ، انـمـا رهـبـانـیـة امـتـى الجـهـاد فـى سـبـیـل الله ! (اى عثمان ! خداوند متعال رهبانیت را براى امت من مقرر نداشته ، رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است ).
اشـاره بـه ایـنـکـه اگـر مـى خـواهـى پـشـت پـا بـه زنـدگـى مـادى بـزنـى ایـن عمل را به صورت منفى و انزواى اجتماعى انجام مده ، بلکه در یک مسیر مثبت ، یعنى جهاد در راه خدا، آن را جستجو کن .
سـپـس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بحث مشروحى درباره فضیلت نماز جماعت براى او بیان فرمود که تاییدى است بر نفى رهبانیت و انزوا.
در حـدیـث دیـگـرى از امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) مى خوانیم : که برادرش (على بـن جـعفر) از محضرش پرسید الرجل المسلم هل یصلح ان یسیح فى الارض او یترهب فى بـیـت لا یـخـرج مـنه ؟ قال (علیه السلام ) لا:(آیا براى مرد مسلمان سزاوار است دست به سیاحت بزند، یا رهبانیت اختیار کند، و در خانهاى بنشیند
و از آن خارج نگردد؟ امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود: نه ).
تـوضـیـح ایـنـکـه : سـیـاحـتى که در این روایت از آن نهى شده چیزى همردیف رهبانیت یعنى یـکـنـوع رهـبـانـیـت سـیـار بـوده اسـت ، به این معنى که بعضى از افراد بى آنکه خانه و زنـدگـى بـراى خـود تـهـیـه کنند، یا کسب و کارى داشته باشند، به صورت جهانگردى بـدون زاد و تـوشـه ، دائمـا از نـقطه اى به نقطه دیگر مى رفتند، و با گرفتن کمک از مردم و گدائى زندگى مى کردند، و آنرا یکنوع زهد و ترک دنیا مى پنداشتند، ولى اسلام هم رهبانیت ثابت را نفى کرده است و هم رهبانیت سیار را، آرى از نظر تعلیمات اسلام مهم آن است که انسان در دل اجتماع وارسته و زاهد باشد نه در انزوا و بیگانگى از اجتماع !
2 - سرچشمه تاریخى رهبانیت
تـواریـخ مـوجـود مـسـیـحـیـت نـشـان مـى دهـد کـه رهـبـانـیـت بـه صـورت فـعـلى در قـرون اول مسیحیت وجود نداشته ، و پیدایش آن را بعد از قرن سوم میلادى ، هنگام ظهور امپراطورى رومـى به نام (دیسیوس ) و مبارزه شدید او با پیروان مسیح (علیه السلام ) مى دادند، آنها بر اثر شکست از این امپراطور (خونخوار) به کوهها و بیابانها پناه بردند.
در روایـات اسـلامـى نـیـز هـمین معنى به صورت دقیقترى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل شـده کـه روزى آن حـضـرت (صـلى الله عـلیـه و آله ) به (ابن مـسـعـود) فـرمـود: (مـى دانـى رهـبـانـیت از کجا پیدا شد)؟ عرض کرد: خدا و پیامبرش ‍ آگـاهـتـرنـد، فـرمود: بعد از عیسى (علیه السلام ) جمعى از جباران ظهور کردند و مؤ منان سه مرتبه با آنها پیکار
نـمـوده و شکست خوردند، لذا به بیابانها متوارى شدند، و به انتظار ظهور پیامبر موعود عـیـسـى (حـضـرت مـحـمـد (صـلى الله عـلیـه و آله ) در غـارهـاى کـوهـهـا بـه عـبـادت مشغول گشتند، بعضى از آنها بر دین خود باقى ماندند و بعضى راه کفر پیش گرفتند.
سپس افزود آیا مى دانى رهبانیت امت من چیست ؟ عرض کرد: خدا و رسولش آگاهترند، فرمود: الهـجـرة و الجهاد، و الصلاة ، و الصوم ، و الحج ، و العمرة : رهبانیت امت من هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است .
مورخ مشهور مسیحى (ویل دورانت ) در تاریخ معروف خود در جلد 13 بحث مشروحى راجع به رهبانان نقل مى کند، او معتقد است پیوستن (راهبه ها) (زنان تارک دنیا) به (راهبان ) از قرن چهارم میلادى شروع شد و روز به روز کار رهبانیت بالا گرفت تا در قرن دهم میلادى به اوج خود رسید.
بدون شک این پدیده اجتماعى ، مانند هر پدیده دیگر، علاوه بر ریشه هاى تاریخى ریشه هـاى روانـى نـیـز دارد کـه از جـمـله مـیـتـوان بـه ایـن واقـعـیـت اشـاره کـرد کـه اصـولا عکس العمل روانى افراد و اقوام مختلف در برابر شکستها و ناکامیها کاملا متفاوت است ، بعضى تمایل به انزوا و درونگرائى پیدا مى کنند و خود را کاملا از اجتماع و فعالیتهاى اجتماعى دور مى کشند، در حالى که گروه دیگر از شکست درس استقامت مى آموزند و صلابت و مقاومت بـیشترى پیدا مى کنند، گروه اول به رهبانیت یا چیزى شبیه به آن رو مى آورند و گروه دوم به عکس اجتماعیتر مى شوند.
3 - مفاسد اخلاقى و اجتماعى ناشى از رهبانیت
انـحـراف از قـوانـیـن آفـریـنـش هـمـیـشـه واکـنـشـهـاى مـنـفـى بـه دنـبـال دارد، بـنـابراین جاى تعجب نیست که وقتى انسان از زندگى اجتماعى که در نهاد و فطرت او است فاصله بگیرد گرفتار عکس العملهاى منفى شدید مى شود، لذا رهبانیت به حـکـم ایـنـکه بر خلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است مفاسد زیادى به بار مى آورد از جمله :
1 - رهـبـانـیت با روح مدنى بالطبع بودن آدمى مى جنگد و جوامع انسانى را به انحطاط و عقبگرد مى کشاند.
2 - رهبانیت نه تنها سبب کمال نفس و تهذیب روح و اخلاق نیست .
بـلکـه مـنجر به انحرافات اخلاقى ، تنبلى ، بدبینى ، غرور، عجب و خود برتربینى و مـانـنـد آن مـى شـود، و بـه فـرض کـه انـسـان بـتـوانـد در حـال انـزوا بـه فـضـیـلت اخلاقى برسد فضیلت محسوب نمى شود، فضیلت آن است که انسان در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگیهاى اخلاقى بره اند.
3 - تـرک ازدواج کـه از اصـول رهـبـانـیـت اسـت نـه فـقـط کمالى نمى آفریند بلکه موجب پیدایش عقده ها و بیماریهاى روانى مى گردد.
در دائرة المـعـارف قـرن بـیـستم مى خوانیم : (بعضى از رهبانها تا آن اندازه توجه به جـنـس زن را عـمـل شیطانى مى دانستند که حاضر نبودند حیوان ماده اى را به خانه ببرند! مبادا روح شیطانى آن به روحانیت آنها صدمه بزند)!!
امـا بـا ایـنـحـال تـاریخ فجایع زیادى را از دیرها به خاطر دارد، تا آنجا که به گفته (ویـل دورانـت ) (پـاپ انـیـوسـان ) سـوم یـکـى از دیـرها را به عنوان فاحشه خانه توصیف کرد!.
و بعضى از آنان مرکزى براى اجتماع شکم پرستان و دنیاطلبان و خوشگذرانها شده بود تا آنجا که بهترین شرابها در دیرها پیدا مى شد.
البـتـه طـبـق گـواهـى تاریخ ، حضرت مسیح هرگز ازدواج نکرد، اما این هرگز به خاطر مـخـالفـت او بـا ایـن امـر نـبـود، بـلکـه عـمـر کـوتـاه مـسـیـح بـه اضـافـه اشتغال مداوم او به سفرهاى تبلیغى به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد.
بـحـث دربـاره رهـبانیت درخور کتاب مستقلى است که اگر بخواهیم به آن بپردازیم از بحث تفسیرى بیرون مى رویم .
ایـن بـحـث را بـا حـدیـثـى از عـلى (عـلیـه السـلام ) پـایـان مـى دهـیـم : در حـدیـثـى در ذیـل آیـه قـل هـل نـنـبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فى الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا: (بگو آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم کیانند؟ آنها هستند کـه تـلاشـهـایـشـان در زنـدگـى دنـیـا گـم شـده بـا ایـن حال گمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند).
عـلى (عـلیـه السلام ) در تفسیر آن فرمود: هم الرهبان الذین حبسوا انفسهم فى السوارى : (یکى از مصادیق بارز آن رهبانها هستند که خود را در ارتفاعات کوهها و بیابانها محبوس داشتند و گمان کردند کار خوبى انجام مى دهد.
4 - (انجیل ) یا (اناجیل )
(انـجـیـل ) در اصل یک واژه یونانى به معنى (بشارت ) یا (آموزش جدید) است و نام کتابى است که بر حضرت مسیح نازل گردیده .
ایـن واژه 12 بـار در قـرآن مـجـیـد بـه هـمـیـن مـعـنـى اسـتـعـمـال شـده اسـت ، و هـمـه جـا بـه صـورت مـفـرد اسـت ، ولى قـابـل تـوجـه اینکه آنچه به نام انجیل امروز معروف است کتابهاى زیادى است که از آنها بـه انـاجیل تعبیر مى شود و معروف از میان آنها انجیلهاى چهارگانه (لوقا) و (مرقس ) و (مـتـى ) و (یـوحـنـا) اسـت و مـسـیـحـیـان مـعـتـقـدنـد کـه ایـن چـهـار انـجـیـل بـه وسـیـله این چهار تن از یاران مسیح (علیه السلام ) یا شاگردان آنها نگاشته شده ، و تاریخ تالیف آنها به 38 سال بعد از حضرت مسیح تا حدود یک قرن بعد از او مـى رسـد، و بـنـابـرایـن کـتـاب اصـلى مـسـیـح بـه عـنـوان یـک کـتـاب آسـمـانـى مـستقل به دست فراموشى سپرده شده ، و تنها بخشهائى از آن که در حافظه این چهار تن بـوده اسـت آمـیـخـتـه بـا افـکـار خـودشـان در ایـن چـهـار انجیل تحریر یافته است .
بحث مشروحترى در این زمینه در ذیل آیه 3 آل عمران داشتیم .
آیه و ترجمه


یـا ایـهـا الذیـن ءامـنـوا اتـقـوا الله و ءامـنـوا بـرسـوله یـؤ تـکـم کـفـلیـن مـن رحـمـتـه و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم (28)
لئلا یـعـلم اءهـل الکـتـاب اءلا یـقـدرون عـلى شـى ء مـن فـضـل الله و اءن الفـضـل بـیـد الله یـؤ تـیـه مـن یـشـاء و الله ذوالفضل العظیم (29)


ترجمه :

28 - اى کسانى که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید، و به رسولش ایمان ، بیاورید، تا دو سـهـم از رحمتش به شما ببخشد، و براى شما نورى قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگى خود) راه بروید، و گناهان شما را ببخشد، و خداوند غفور و رحیم است .
29 - تـا اهـل کـتـاب بـدانـنـد کـه آنـهـا قـادر بـر چـیـزى از فـضـل خـدا نیستند، و فضل (و رحمت ) تماما به دست او است به هر کس بخواهد مى بخشد و خداوند داراى فضل عظیم است .
شاءن نزول :
بـسـیـارى از مـفـسـران بـراى آیـات فـوق شـاءن نـزولى نقل کرده اند که خلاصه اش چنین است :
رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) جعفر بن ابى طالب را با هفتاد نفر به سوى نجاشى (بـه حـبـشـه ) فـرسـتـاد، او بر نجاشى وارد شد، و وى را دعوت به اسلام کرد، و اجابت نـمـود و ایـمـان آورد، بـه هـنـگـام بـازگـشـت از حـبـشـه چـهـل تـن از اهـل آن کشور که ایمان آورده بودند به جعفر گفتند به ما اجازه ده که خدمت این پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله ) برسیم و اسلام خود را بر او عرضه بداریم ، و همراه جـعـفـر بـه مـدیـنـه آمـدنـد، هـنـگـامـى کـه فـقـر مـالى مـسـلمـانـهـا را مـشـاهـده کـردنـد، بـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) عـرض کـردنـد مـا امـوال فـراوانـى در دیـار خـود داریـم ، اگـر اجـازه فرمائید به کشور خود بازگردیم و امـوال خـود را هـمـراه بیاوریم و با مسلمانان تقسیم کنیم ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجازه فرمود رفتند و اموال خود را آوردند، میان خود و مسلمین تقسیم کردند، در این هنگام آیه (الذیـن آتـیـنـاهـم الکـتـاب مـن قـبـله هـم بـه یـؤ مـنـون ...) (قـصـص 52 تـا 54) نازل گردید و از آنها تمجید کرد.
افـرادى از اهـل کـتـاب کـه ایـمـان نـیـاورده بـودنـد هـنـگـامـى کـه ایـن جـمـله را کـه در ذیل آیات فوق است شنیدند: (اولئک یؤ تون اجرهم مرتین بما صبروا): (آنها پاداش خـود را بـه خـاطـر صـبـر و اسـتـقـامـتشان دو بار دریافت مى دارند) در برابر مسلمانان ایـسـتـادنـد و گـفـتـنـد: اى مـسلمانان کسانى که به کتاب شما و کتاب ما ایمان بیاورند دو پـاداش دارنـد، بـنـابـرایـن کسى که تنها به کتاب ما ایمان داشته باشد یک پاداش دارد هـمـانـنـد پـاداش شـما! بنابراین به اعتراف خودتان شما فضیلتى بر ما ندارید! اینجا بـود کـه آیـات فـوق (یـا ایـهـا الذیـن آمـنـوا اتـقـوا الله ) نازل شد، و اعلام داشت که مسلمانان نیز دو پاداش دارند، علاوه بر نور الهى و مغفرت ، و سـپـس افـزود: (اهـل کـتـاب بـدانـنـد آنـهـا تـوانـائى بـر بـدسـت آوردن چـیـزى از فضل و رحمت الهى ندارند)!.
تفسیر:
آنها که دو سهم از رحمت الهى دارند
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه سـخـن از اهل کتاب و مسیحیان در میان بود، آیات مورد بحث تکمیلى است بر آنچه در آیات قبل آمده است :
نـخـسـت مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید، تقواى الهى پیشه کنید و ایمان به رسول او بیاورید) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله ).
در ایـنـکـه مـخـاطـب در ایـن آیـه کـیـسـت ؟ در مـیـان مـفـسـران دو قول است :
اول ایـنـکـه مخاطب ، مؤ منانند، منتهى به آنها گفته مى شود که ایمان ظاهرى کافى نیست ، بلکه باید ایمانى عمیق تواءم با تقوى در عمل داشته باشند، تا پاداشهاى متعددى را که در ذیل آیه مى آید به دست آوردند.
دیـگـر ایـنـکه مخاطب ، مؤ منان اهل کتابند، یعنى اى کسانى که به انبیاء و کتب پیشین ایمان آورده ایـد بـه پـیـامـبـر اسـلام ایـمـان بـیـاوریـد و تـقـواى الهـى پـیـشـه کـنـیـد تـا مشمول انواع پاداشهاى او شوید.
آنـچـه مـى تـوانـد شـاهـدى بـر تـفـسـیـر دوم بـاشـد هـمـان پـاداش مـضـاعـفـى است که در ذیل آیه آمده ، پاداشى براى ایمان به انبیاى پیشین ، و پاداشى براى ایمان به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ).
ولى این تفسیر علاوه بر اینکه با آیه بعد - چنانکه توضیح خواهیم داد - سازگار نیست ، با شاءن نزول آیه ، و همچنین با اطلاق (یا ایها الذین آمنوا) نیز هماهنگ نمى باشد.
بـنـابـراین باید قبول کرد که مخاطب همه مؤ منانى هستند که در ظاهر دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را پذیرفته بودند ولى هنوز ایمان راسخ ، ایمانى که اعماق جان آنها
را روشن کند و در اعمال آنها ظاهر شود، پیدا نکرده بودند.
سـپـس در دنـبـاله آیـه بـه سـه مـوهـبـت بـزرگ کـه در سـایـه ایـمـان عـمـیـق و تـقـوا حـاصـل مـى شـود اشـاره کـرده ، مـى فـرمـاید: (اگر چنین کنید خداوند دو سهم و نصیب از رحمتش به شما مى دهد، و به شما نور و روشنائى مى بخشد، نورى که در پرتو آن راه زندگى را پیدا کنید، و شما را مى بخشد، و خداوند غفور و رحیم است ) (یؤ تکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم ).
(کـفـل ) (بر وزن طفل ) به معنى بهره اى است که نیاز انسان را بر طرف کند، و ضامن را از ایـن رو (کـفـیـل ) گـویـنـد کـه مـشـکـل طـرف مقابل را کفایت کرده و بهره و نصیب او را به او مى دهد.
بـه هـر حـال مـنـظور از این دو بهره همان است که در آیه 201 سوره بقره آمده : ربنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة : (خداوندا در دنیا به ما نیکى مرحمت فرما، و در آخرت نیز نیکى عنایت کن ).
ایـن احـتـمـال نـیز داده شده است که این دو بهره یکى براى ایمان به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) است ، و دیگرى براى ایمان به انبیاى پیشین ، چرا که هر مسلمانى موظف است به همه انبیاى گذشته و کتب آسمانى آنها مؤ من باشد و همه را محترم بشمارد.
بـعـضـى نـیـز گـفته اند که منظور اجرهاى پى درپى و مضاعف و مداوم است ، جمع میان این معانى نیز ممکن است .
در مـورد دومـیـن پـاداش آنـهـا (و یـجعل لکم نورا تمشون به ) بعضى از مفسران گفته اند مـنـظور همان نور ایمان است که در قیامت در پیش روى مؤ منان و از سمت راست آنها حرکت مى کند، و ظلمات محشر را با آن مى شکافند و به سوى بهشت و سعادت ابدى پیش مى روند، چـنـانـکـه در آیـه 12 همین سوره آمده است یوم ترى المؤ منین و المؤ منات یسعى نورهم بین ایدیهم و بایمانهم .
در حالى که بعضى دیگر آنرا اشاره به نور قرآن مى دانند که در دنیا به سراغ مؤ منان مـى آیـد، چـنـانـکـه در آیـه 15 مـائده مى خوانیم : قد جائکم من الله نور و کتاب مبین : (از سوى خداوند نور و کتاب آشکارى براى شما آمد).
ولى ظـاهـر ایـن است که آیه مفهوم مطلق و گسترده اى دارد، نه اختصاصى به دنیا دارد، و نـه آخـرت ، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر ایـمـان و تـقوى سبب مى شود که حجابها از قلب مؤ من بـرچـیده شود، و چهره حقایق را بى پرده ببیند، و در پرتو آن روشن بینى خاصى نصیب او مـى شـود کـه افـراد بـى ایـمـان از آن مـحـرومـنـد. و ایـنـکـه در روایـات اهـل بـیت (علیهم السلام ) آمده است که منظور از نور در آیه فوق امام معصومى است که مردم به او اقتدا کنند در حقیقت بیان یکى از مصداقهاى روشن است .
و بـالاخـره سـومـیـن پـاداش مـؤ منان پرهیزگار همان غفران و آمرزش گناهان است ، چرا که بـدون آن هـیـچ مـوهـبـتى براى انسان گوارا نیست ، نخست باید ایمن از عذاب الهى گردد و سـپـس بـا نـور ایـمـان و تـقـوا راه خـویـش را پـیـدا کند، و سرانجام به رحمت مضاعف الهى نائل گردد.
آیـه بـعـد کـه آخـریـن آیـه ایـن سـوره اسـت بـیـان دلیـلى اسـت بـراى آنـچـه در آیـه قـبـل آمـده ، مى فرماید: (این پاداشهاى مضاعف الهى علاوه بر نورانیت و مغفرت به خاطر آن اسـت کـه اهـل کـتـاب بـدانـنـد کـه آنـهـا قـادر بـر چـیـزى از فـضـل الهـى نـیـسـتند و اینکه فضل و رحمت همه به دست او است ، و به هر کس بخواهد مى بـخـشـد و خـداونـد داراى فـضـل و رحـمـت عـظـیـم اسـت ) (لئلا یـعـلم اهـل الکـتـاب الا یـقـدرون عـلى شـى ء مـن فـضـل الله و ان الفضل بید الله یؤ تیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم ).
ایـن پـاسـخـى اسـت بـه آنـهـا کـه مـى گـفـتـنـد: خـداونـد بـه گـروهـى از اهـل کـتـاب که ایمان به محمد آورده اند (طبق عقیده مسلمانان ) دو پاداش مى دهد، بنابراین ما که ایمان به او نیاورده ایم داراى یک پاداشیم همانند دیگر مسلمانان !
قـرآن بـه آنـهـا پـاسـخ مـى گوید که مسلمانان عموما داراى دو پاداشند، چرا که همه آنها ایـمـان بـه رسـول خـدا و تـمـام انـبـیـاء پـیـشـیـن دارنـد و امـا گـروهـى از اهل کتاب که ایمان نیاورده اند هیچ سهمى ندارند تا بدانند که رحمت الهى در اختیار
آنان نیست که به هر کس بخواهند بدهند و از هر کس بخواهند دریغ دارند!
ایـن آیـه ضـمـنـا مـى تـواند پاسخى به بلندپروازیها و ادعاهاى بى اساس گروهى از یـهـود و نصارى باشد که بهشت و رحمت الهى را منحصر به خود مى دانستند، و دیگران را از آن مـحـروم مـى پـنـداشـتند: و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصارى تلک امانیهم قـل هـاتـوا بـرهـانـکـم ان کـنـتـم صـادقـیـن : (آنـهـا گـفـتـنـد هـیـچـکـس داخـل بـهـشـت نـمـى شـود مگر اینکه یهودى یا نصرانى باشد! این آرزوى آنها است ، بگو اگر راست مى گوئید دلیل خود را بیاورید)؟!
نکته :
رابطه تقوى و روشن بینى
قرآن مجید براى تقوا آثار فراوانى بیان کرده که از جمله آنها برطرف شدن حجابها از فکر و قلب آدمى است .
رابـطـه (ایـمان و تقوا) با (روشن بینى ) در آیات مختلف قرآن به آن اشاره شده اسـت ، از جـمـله در آیـه 29 انـفـال مـى خـوانـیـم یـا ایـهـا الذیـن آمـنـوا ان تـتـقـوا الله یـجـعـل لکـم فـرقـانا: (اى کسانى که ایمان آورده اید اگر تقواى الهى پیشه کنید و از گـنـاهـان بـپـرهـیـزیـد خـداونـد وسـیـله اى بـراى شـنـاخـت حـق از باطل براى شما قرار مى دهد.
و در آیـه 282 بـقـره آمده است : و اتقوا الله و یعلمکم الله : (تقواى الهى پیشه کنید و خـداونـد شـمـا را عـلم و دانـش مى آموزد) و در آیات مورد بحث نیز با صراحت این معنى آمده بـود که اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید خداوند نورى براى شما قرار مى دهد که در پرتو آن بتوانید گام بردارید)!
رابطه این دو علاوه بر جنبه هاى معنوى که بعضا براى ما ناشناخته است ،
از نظر تحلیل عقلى نیز قابل درک است ، چرا که بزرگترین مانع شناخت و مهمترین حجاب بـر قـلب آدمـى هـوا و هـوسـهـاى سـرکـش ، و آمـال و آرزوهـاى دور و دراز، و اسـارت در چـنـگـال مـاده و زرق و بـرق دنـیـاست ، که به انسان اجازه نمى دهد قضاوت صحیح کند، و چـهـره حـقـایـق را آنچنانکه هست ببیند، هنگامى که در پرتو ایمان و تقوا این گرد و غبارها فـرونـشـست ، و این ابرهاى تیره و تار و ظلمانى از آسمان روح انسان کنار رفت ، آفتاب حـقـیـقـت بر صفحه قلب مى تابد، و حقایق را آنچنانکه هست در مى یابد، و لذتى توصیف نـاشـدنـى از ایـن درک صـحـیـح و عـمـیـق نصیب مؤ من مى شود، و راه خود را به سوى اهداف مقدسى که دارد مى گشاید و پیش مى رود.
آرى تـقـوا اسـت کـه بـه انـسـان آگاهى مى دهد، همانگونه که آگاهیها به انسان تقوا مى بـخـشـد، یـعنى این دو در یکدیگر تاءثیر متقابل دارند، لذا در حدیث معروفى مى خوانیم : لو لا ان الشـیـاطین یحوطون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملکوت السموات : (هرگاه شـیـاطـین و خوهاى شیطانى بر قلبهاى آدمیان مسلط نمى شدند مى توانستند به ملکوت و باطن آسمان و جهان هستى بنگرند).
بـراى درک بـهـتـر ایـن سخن پاى گفتار على (علیه السلام ) مى نشینیم فرمود: لا دین مع هوى - لا عقل مع هوى - من اتبع هواه اعماه و اصمه ، و اذله و اضله : (دین با هواى نفس جمع نـمـى شـود ... همچنین عقل با هوس یکجا نخواهد بود ... هر کس از هواى نفسش پیروى کند او را کور و کر مى کند و ذلیل و گمراه مى سازد).
پروردگارا! ما را از هواى نفس حفظ کن و به ما توفیق تقوى و روشن بینى مرحمت فرما.
خـداونـدا! تـمـام فـضـل و رحـمـتـهـا بـه دسـت تـو اسـت مـا را از ایـن فضل بى دریغت محروم مگردان .
بـارالهـا! بـه مـا تـوفـیـق اقـامـه حـق و عدل و قسط و پاسدارى از حریم کتاب و میزان در پـرتـو بـهـره گیرى از (بینات ) و ایستادگى در برابر افراد زورگو عنایت فرما آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت