تفسیرنمونه سوره واقعه (قسمت2)

آیه و ترجمه


اءفرایتم ما تحرثون (63)
ءاءنتم تزرعونه اءم نحن الزارعون (64)
لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفکهون (65)
إ نا لمغرمون (66)
بل نحن محرومون (67)


ترجمه :

63 - آیا هیچ درباره آنچه کشت مى کنید اندیشیده اید؟
64 - آیا شما آن را مى رویانید، یا ما مى رویانیم ؟
65 - هـرگـاه بـخواهیم آن را تبدیل به کاه درهم کوبیده مى کنیم به گونه اى که تعجب کنید!
66 - (به گونه اى که بگوئید:) به راستى ما زیان کرده ایم .
67 - بلکه ما به کلى محرومیم .
تفسیر:
زارع خداوند است یا شما؟!
تاکنون چهار دلیل از دلائل هفتگانه اى را که در این سوره براى معاد ذکر شده خوانده ایم .
آیـات مـورد بـحـث و آیـات آیـنـده بـه سه دلیل دیگر که هر کدام نمونه اى از قدرت بى پـایـان خـدا در زنـدگـى انـسان است اشاره مى کند که یکى مربوط به آفرینش دانه هاى غذائى و دیگرى آب و سومى آتش است ، زیرا سه
رکـن اسـاسـى زنـدگـى انسان را اینها تشکیل مى دهد، دانه هاى گیاهى مهمترین ماده غذائى انـسـان مـحـسـوب مى شود، و آب مهمترین مشروب ، و آتش مهمترین وسیله براى اصلاح مواد غذائى و سایر امور زندگى است .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آیـا هـیـچ دربـاره آنچه کشت مى کنید اندیشیده اید؟! (افراءیتم ما تحرثون ).
(آیا شما آنرا مى رویانید یا ما مى رویانیم )؟ (اءاءنتم تزرعونه ام نحن الزارعون ).
جالب اینکه در آیه اول تـعـبـیـر به (تحرثون ) از ماده (حرث ) (بر وزن درس ) مى کند که به معنى کشت کـردن (افـشـانـدن دانـه و آمـاده سـاخـتـن آن بـراى نـمـو اسـت ) و در آیـه دوم تـعـبـیـر بـه (تزرعونه ) از ماده (زراعت ) مى کند که به معنى رویانیدن است .
بدیهى است کار انسان تنها کشت است ، اما رویانیدن تنها کار خدا است ، و لذا در حدیثى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل شـده کـه فـرمود: لا یقولن احدکم زرعت و لیـقـل حرثت (فان الزارع هو الله ): (هیچیک از شما نگوید: من زراعت کردم ، بلکه گوید کشت کردم ) (زیرا زارع حقیقى خدا است ).
شرح این دلیل چنین است که انسان کارى را که در مورد زراعت مى کند بى شباهت به کار او در مـورد تولد فرزند نیست ، دانه اى را مى افشاند و کنار مى رود، این خداوند است که در درون دانـه یـک سـلول زنـده بسیار کوچک آفریده که وقتى در محیط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائى آماده در خود دانه استفاده مى کند، جوانه مى زند، و ریشه مى دواند، سپس با سرعت عجیبى
از مواد غذائى زمین کمک مى گیرد، و دستگاه هاى عظیم و لابراتوارهاى موجود در درون گیاه بـه کـار مـى افـتد و غوغائى برپا مى کند ساقه و شاخه و خوشه را مى سازد و گاه از یک تخم صدها یا هزاران تخم برمى خیزد.
دانـشـمـنـدان مـى گـویـند: تشکیلاتى که در ساختمان یک گیاه به کار رفته از تشکیلات مـوجـود در یـک شـهـر عـظـیـم صنعتى با کارخانه هاى متعددش شگفت انگیزتر و به مراتب پیچیده تر است .
آیا کسى که چنین قدرتى دارد از احیاى مجدد مردگان عاجز است .
در آیـه بـعـد بـراى تـاءکـیـد روى ایـن مـساءله که انسان هیچ نقشى در مساءله نمو و رشد گـیـاهـان جـز افـشـانـدن دانـه نـدارد مـى افـزایـد اگـر مـا بـخـواهـیـم ایـن زراعـت را تـبـدیـل بـه یـک مـشـت کـاه درهم کوبیده شده مى کنیم به گونه اى که تعجب کنید)! (لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفکهون ).
آرى مـى تـوانـیـم تـنـدبـاد سـمـومـى بـفـرسـتـیـم کـه آنـرا قـبـل از بـسـتـن دانـه هـا خـشـک کـرده درهـم بـشـکـنـد، یـا آفـتـى بـراى آن مـسـلط کـنـیـم کـه محصول را از بین ببرد، و نیز مى توانیم سیل ملخها را بر آن بفرستیم ، و یا گوشه اى از یـک صـاعـقـه بـزرگ را بـر آن مـسـلط سازیم ، به گونه اى که چیزى جز یک مشت کاه خشکیده از آن باقى نماند، و شما از مشاهده منظره آن در حیرت و ندامت فروروید.
آیـا اگر زارع حقیقى شما بودید این امور امکان داشت ؟ پس بدانید همه این برکات از جاى دیگر است .
(حـطـام ) از مـاده (حـطـم ) (بـر وزن حـتـم ) در اصل به معنى شکستن چیزى است ، و غالبا به شکستن اشیاء خشک مانند استخوان پوسیده ، و یا ساقه هاى خشک گیاهان اطلاق مى شود و در اینجا منظور کاه است .
این احتمال نیز داده شده است که منظور از حطام در اینجا پوسیدن تخمها در زیر زمین و عدم رویش آنها باشد.
(تـفـکـهـون ) از مـاده (فـاکـهـة ) بـه مـعـنى میوه است ، سپس (فکاهت ) به مزاح و شوخى و گفتن لطیفه ها که میوه جلسات انس است اطلاق شده ، ولى این ماده گاهى به معنى تـعـجـب و حـیـرت نـیـز آمـده ، و آیـه مـورد بـحـث از ایـن قبیل است .
ایـن احـتـمال نیز وجود دارد همانگونه که انسان به هنگام (خشم ) گاهى مى خندد که نام آنـرا خـنـده خـشـم مـى گـذارنـد در هـنـگـام مصائب سخت و سنگین نیز به شوخى مى پردازد بنابراین منظور شوخى به خاطر مصیبت است .
آرى تـعـجـب مـى کـنـیـد و به حیرت فرومى روید و مى گوئید: (به راستى که ما زیان کردیم و سرمایه ز کف دادیم ، و چیزى به دست نیاوردیم ) (انا لمغرمون )(2 و 3).
(بـلکـه مـا بـه کـلى مـحـروم و بـیـچـاره هـسـتـیـم ) (بل نحن محرومون ).
آیا اگر زارع حقیقى شما بودید چنین سرنوشتى امکانپذیر بود؟ اینها
نـشـان مـى دهـد کـه ایـنـهـمـه آوازه ها از او است ، و هم او است که از یک دانه ناچیز، گیاهان پـرطـراوت و گـاه صـدهـا یا هزاران دانه تولید مى کند، گیاهانى که دانه هایش خوراک انـسـانـهـا، و شـاخ و برگش غذاى حیوانات ، و گاه ریشه ها و سایر اجزایش درمان انواع دردهاست .
آیه و ترجمه


اءفرایتم الماء الذى تشربون (68)
ءاءنتم اءنزلتموه من المزن اءم نحن المنزلون (69)
لو نشاء جعلناه اءجاجا فلو لا تشکرون (70)
اءفرایتم النار التى تورون (71)
ءاءنتم اءنشأ تم شجرتها اءم نحن المنشون (72)
نحن جعلناها تذکرة و متاعا للمقوین (73)
فسبح باسم ربک العظیم (74)


ترجمه :

68 - آیا به آبى که مى نوشید اندیشیده اید؟
69 - آیـا شـمـا آن را از ابـر نـازل مـى کـنـیـد؟ یـا مـا نازل مى کنیم ؟
70 - هـرگـاه بـخـواهـیـم این آب گوارا را، تلخ و شور قرار مى دهیم ، پس چرا شکر نمى کنید؟،
71 - آیا درباره آتشى که مى افروزید فکر کرده اید؟
72 - آیا شما درخت آن را آفریده اید؟ یا ما آفریده ایم ؟
73 - ما آن را وسیله یادآورى (براى همگان ) و وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم .
74 - حـال کـه چـنـیـن اسـت بـه نـام پـروردگـار بـزرگـت تـسـبیح کن (و او را پاک و منزه بشمارر).
تفسیر:
این آب و آتش از کیست ؟
در این آیات اشاره به ششمین و هفتمین دلیل معاد، در این بخش از آیات سوره واقعه مى کند که بیانگر قدرت خداوند بر همه چیز و بر احیاى مردگان است .
نـخـسـت مـى فـرمـاید: (آیا به آبى که مى نوشید اندیشیده اید؟ (اءفراءیتم الماء الذى تشربون ).
(آیـا شما آنرا از ابر نازل مى کنید؟ یا ما نازل مى کنیم )؟ (ءاءنتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون ).
(مـزن ) (بـر وزن حـزن ) آنـگـونه که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به معنى (ابرهاى روشن ) است ، و بعضى آنرا به (ابرهاى باران زا) تفسیر کرده اند.
ایـن آیـات وجدان انسانها را در برابر یک سلسله سؤ الها قرار مى دهد و از آنها اقرار مى گـیرد، و در واقع مى گوید: آیا درباره این آبى که مایه حیات شما است و پیوسته آنرا مى نوشید هرگز فکر کرده اید؟
چـه کـسى به آفتاب فرمان مى دهد بر صفحه اقیانوسها بتابد، و از میان آبهاى شور و تـلخ تـنـهـا ذرات آب خالص و شیرین و پاک از هر گونه آلودگى را جدا ساخته ، و به صورت بخار به آسمان بفرستد؟
چـه کـسـى به این بخارات دستور مى دهد دست به دست هم دهند و فشرده شوند، و قطعات ابرهاى باران زا را تشکیل دهند؟
چـه کـسـى دسـتـور حـرکـت به بادها و جابجا کردن قطعات ابرها و فرستادن آنها را بر فراز زمینهاى خشک و مرده مى دهد؟
چـه کـسـى بـه طـبقات بالاى هوا این خاصیت را بخشیده که به هنگام سرد شدن توانائى جـذب بـخار را از دست دهد، و در نتیجه بخارات موجود به صورت قطرات باران ، نرم و ملایم ، آهسته و پى درپى ، بر زمینها فرود آیند؟
اگـر یـکسال خورشید اعتصاب کند، بادها از حرکت بایستند، قطعات بالاى جو بخارات را مـصـرانـه در خـود نـگـهـدارنـد، و آسـمـان بـر زمـیـن بـخـیـل گـردد، آنـچـنـان کـه زرع و نـخـیـل لب تـر نـکنند، همه شما از تشنگى هلاک مى شوید، و حیوانات و باغها و زراعتهاى شما مى خشکد.
کـسـى کـه ایـن قـدرت را دارد کـه بـا وسـایـلى اینچنین ساده آنچنان برکاتى براى شما فـراهـم سـازد، آیا قادر بر احیاى مردگان نیست ؟ این خود یکنوع احیاى مردگان است احیاى زمـیـنـهـاى مـرده کـه ، هـم نـشـانـه تـوحـیـد و عـظـمـت خـدا اسـت و هـم دلیل بر رستاخیز و معاد.
و اگر مى بینیم در آیات فوق فقط روى آب نوشیدنى تکیه شده و از تاءثیر آن در مورد حـیات حیوانات و گیاهان سخنى به میان نیامده به خاطر اهمیت فوق العاده آب براى حیات خـود انـسـان اسـت ، بـعـلاوه در آیات قبل اشاره اى به مساءله زراعت شده بود و نیازى به تکرار نبود.
جـالب ایـنـکـه اهـمـیـت آب و نـقـش آن در زنـدگى بشر نه تنها با گذشت زمان و پیشرفت صـنـایـع و عـلم و دانش انسان کم نمى شود، بلکه بر عکس ، انسان صنعتى نیاز بیشترى به آب دارد، لذا بسیارى از مؤ سسات عظیم صنعتى فقط در کنار رودخانه هاى عظیم قدرت فعالیت دارند.
سرانجام در آیه بعد براى تکمیل همین بحث مى افزاید: (اگر بخواهیم
ایـن آب گـوارا و شـیـریـن را بـه صـورت تلخ و شور قرار مى دهیم ) (لو نشاء جعلناه اجاجا).
(پس چرا شکر این نعمت بزرگ را بجا نمى آورید)؟ (فلو لا تشکرون ).
آرى اگـر خـدا مى خواست به املاح محلول در آب نیز اجازه مى داد که همراه ذرات آب تبخیر شـونـد، و دوش بـه دوش آنـهـا بـه آسـمـان صـعـود کـنـنـد، و ابـرهـائى شـور و تـلخ تـشـکـیـل داده ، قطره هاى بارانى درست همانند آب دریا شور و تلخ فروریزند! اما او به قـدرت کامله اش این اجازه را به املاح نداد، نه تنها املاح در آب ، بلکه میکربهاى موذى و مضر و مزاحم نیز اجازه ندارند همراه بخارات آب به آسمان صعود کنند، و دانه هاى باران را آلوده سـازنـد بـه هـمـیـن دلیـل قـطـرات بـاران هـرگـاه هـوا آلوده نـباشد خالصترین ، پاکترین ، و گواراترین آبها است .
(اجـاج ) از مـاده (اج ) (بـر وزن حـج ) در اصـل از (اجـیـج ) آتش یعنى برافروختگى و سوزندگى آن گرفته شده است ، و به آبهائى که به خاطر شورى یا تلخى و حرارت دهان را مى سوزاند اجاج مى گویند.
این سخن را با حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) پایان مى دهیم در این حدیث مى خوانیم : ان النبى کان اذا شرب الماء قال الحمد لله الذى سقانا عذبا فراتا برحمته و لم یـجـعـله مـلحـا اجاجا بذنوبنا!: (هنگامى که حضرت آب مى نوشید مى فرمود: (حمد بـراى خـداونـدى که به رحمتش ما را از آب شیرین و گوارا سیراب کرد، و آنرا به خاطر گناهانمان شور و تلخ قرار نداد)!.
سرانجام به هفتمین و آخرین دلیل معاد در این سلسله آیات مى رسیم و آن
آفـریـنـش آتـش است ، آتشى که از مهمترین ابزار زندگى بشر، و مؤ ثرترین وسیله در تـمـام صـنـایـع اسـت ، مـى فـرمـایـد: (آیـا هیچ درباره آتشى که مى افروزید اندیشیده اید)؟ (اءفراءیتم النار التى تورون ).
(آیـا شما درخت آن را آفریده اید یا ما آفریده ایم )؟ (ءاءنتم اءنشاتم شجرتها ام نحن المنشئون ).
(تـورون ) از مـاده (ورى ) (بـر وزن نفى ) به معنى مستور ساختن است و به آتشى که در وسائل آتش افروزى نهفته است و آنرا از طریق جرقه زدن بیرون مى آورند (ورى ) و (ایراء) مى گویند.
تـوضـیح اینکه : براى افروختن آتش و ایجاد جرقه نخستین که امروز از کبریت و فندک و مـانـند آن استفاده مى کنند در گذشته گاه از آهن و سنگ چخماق بهره مى گرفتند، و آنها را بـه یـکـدیگر مى زدند و جرقه ظاهر مى شد، اما اعراب حجاز از دو نوع درخت مخصوص که در بیابانها مى روئید و بنام (مرخ ) و (عفار) نامیده مى شد به عنوان دو چوب آتش زنـه اسـتـفـاده مـى کردند، اولى را زیر قرار مى دادند و دومى را روى آن مى زدند، و مانند سنگ و چخماق جرقه از آن تولید مى شد.
غـالب مـفـسـران آیات فوق را به همین معنى تفسیر کرده اند که خداوند مى خواهد از آتشى کـه در چـوب ایـنـگـونـه درخـتـان نـهـفـته شده و از آن به عنوان آتش زنه استفاده مى شود استدلال بر نهایت قدرت خود کند، که در (شجر اخضر) (درخت سبز) آتش و نار آفریده است ، در حالى که جان درخت در آب است ، آب کجا و آتش کجا؟!
آن کـس کـه چـنین توانائى دارد که این آب و آتش را در کنار هم بلکه در درون هم نگهدارى کند چگونه نمى تواند مردگان را لباس ‍ حیات بپوشاند
و در رستاخیز زنده کند؟
شـبـیـه هـمـیـن دلیـل بـراى مـعـاد در آیـات آخـر سـوره (یـس ) نـیـز آمـده اسـت ، الذى جـعـل لکـم مـن الشـجـر الاخـضر نارا فاذا انتم منه توقدون (همان کسى که براى شما از درخت سبز آتش آفرید و شما به وسیله آن آتش مى افروزید) (یس 80).
ولى هـمـانگونه که در تفسیر آیه فوق مشروحا بیان کردیم این تعبیر قرآنى مى تواند اشاره به دلیل لطیفترى که همان رستاخیز انرژیهاست بوده باشد، و به تعبیر دیگر در ایـنجا سخن تنها از (آتش زنه ) نیست ، بلکه سخن از خود آتش گیر یعنى چوب و هیزم که به هنگام سوختن آنهمه حرارت و انرژى را آزاد مى کند، نیز هست .
تـوضـیح اینکه : از نظر علمى ثابت شده آتشى که امروز به هنگام سوختن چوبها مشاهده مـى کـنـیـم هـمـان حـرارتى است که درختان طى سالیان دراز از آفتاب گرفته ، و در خود ذخـیـره کـرده انـد، مـا فـکـر مـى کـنـیـم تـابـش پـنـجـاه سـال نـور آفـتـاب بـر بـدنـه درخـت از مـیـان رفـتـه ، غافل از اینکه تمام آن حرارت در درخت ذخیره شده ، و به هنگامى که جرقه آتش به چوبه اى خشک مى رسد و شروع به سوختن مى کند آن حرارت و نور و انرژى را پس مى دهند.
یـعـنـى در ایـنـجا رستاخیز و معادى برپا مى شود، و انرژیها مرده از نو زنده مى شوند و جان مى گیرند، و به ما مى گویند: خدائى که رستاخیز ما را فراهم ساخت قدرت دارد که رستاخیز شما انسانها را نیز فراهم سازد!
(بـراى تـوضـیـح بـیـشـتر در این زمینه به بحث مشروحى که در جلد 18 صفحه 461 تا 467 بیان کرده ایم مراجعه کنید).
جـمـله (تـورون ) کـه به معنى آتش افروختن است گرچه معمولا در اینجا به استفاده از (آتش زنه ) تفسیر شده ، ولى هیچ مانعى ندارد که آتشگیره (هیزم )
را نیز شامل مى شود، زیرا به هر حال آتشى است پنهان که آشکار مى گردد.
البـتـه ایـن دو مـعـنـى با هم منافات ندارد، معنى اول را عموم مردم مى فهمند و معنى دوم که معنى دقیقترى است با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش آشکار گشته .
در آیـه بـعد براى تاءکید بحثهاى فوق مى افزاید: (ما این آتشى را که از این درختان خارج مى شود وسیله یادآورى براى همگان و نیز وسیله زندگى براى مسافران قرار داده ایم ) (نحن جعلناها تذکرة و متاعا للمقوین ).
بازگشت آتش از درون درختان سبز از یک سو یادآور بازگشت روح به بدنهاى بیجان در رسـتـاخـیـز است ، و از سوى دیگر این آتش تذکرى است نسبت به آتش دوزخ ، چرا که طبق حـدیـثى پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: نارکم هذه التى توقدون جزء من سبعین جزءا من نار جهنم (این آتشى که برمى افروزید یک جزء از هفتاد جزء آتش دوزخ است )!.
و امـا تـعـبـیـر بـه (متاعا للمقوین ) اشاره کوتاه و پرمعنى به فوائد دنیوى این آتش اسـت ، زیـرا در مـعنى (مقوین ) دو تفسیر آمده ، نخست اینکه : از ماده (قواء) (بر وزن کتاب ) به معنى بیابان خشک و خالى است ، بنابراین (مقوین ) به کسانى مى گویند کـه در بـیـابـانـهـا گام مى نهند، و از آنجا که افراد بادیه نشین غالبا فقیرند گاه این تعبیر در معنى (فقیر) نیز به کار رفته است .
تـفـسـیـر دوم ایـنـکـه : از ماده (قوت ) و به معنى (نیرومندان ) است ، بنابراین واژه مزبور از لغاتى است که در دو معنى متضاد به کار مى رود.
درسـت اسـت کـه آتـش و درخـتان (آتش زنه ) و (آتشگیره ) مورد استفاده همگان است ، ولى چـون مـسـافـران بـراى دفـع سرما و طبخ غذا مخصوصا در سفرهاى قدیم به وسیله قافله ها بیش از همه محتاج به آن بودند روى آن تکیه شده است .
اسـتـفـاده (اقـویـاء) از آتـش نـیـز بـه خـاطـر گـسـتـردگـى زنـدگى آنها روشن است ، مـخـصـوصـا اگـر ایـن بـحث را گسترش به جهان امروز دهیم که چگونه حرارت ناشى از انـواع آتـشـهـا دنـیاى صنعتى را به حرکت در مى آورد، و چرخهاى عظیم کارخانجات را به گـردش ‍ وامـى دارد کـه اگـر ایـن شـعـله عـظیم (که همه از درختان است ، حتى آتشى که از زغـال سـنـگ و یـا مـواد نـفـتـى گـرفـته مى شود آن هم نیز بلاواسطه یا بالواسطه به گیاهان باز مى گردد) روزى خاموش شود نه تنها چراغ تمدن که چراغ زندگى انسانها نیز خاموش خواهد گشت .
بـدون شـک آتش یکى از مهمترین اکتشافات بشر است در حالى که تمام نقش ایجاد در آنرا آفـریـنـش بـر عـهـده گـرفته ، و نقش انسان در آن بسیار ناچیز و بى ارزش است ، و نیز بدون شک از زمانى که آتش کشف شد بشریت در مرحله تازه اى از تمدن خود گام نهاد.
آرى قـرآن مـجـیـد در هـمـیـن یک جمله کوتاه به تمام این حقایق به صورت سربسته اشاره کرده است .
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه در آیـه فـوق نخست فایده معنوى آتش که تذکر رستاخیز است مطرح شده ، و بعد فایده دنیوى آن ، چرا که اولى اهمیت بیشترى دارد بلکه اصل و اساس را تشکیل مى دهد.
در مـورد ذکـر ایـن نـعمتهاى سه گانه (دانه هاى غذائى - آب - آتش ) ترتیبى رعایت شده که یک ترتیب کاملا طبیعى است ، انسان نخست به سراغ دانه هاى غذائى مى رود، بعد آنها را با آب مى آمیزد، و سپس آنرا با آتش طبخ و آماده براى تغذیه مى کند!
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه عـنـوان نـتـیـجـه گـیـرى مـى فـرمـایـد: (حـال کـه چـنـیـن است به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن و او را پاک و منزه بشمر) (فسبح باسم ربک العظیم ).
آرى خداوندى که اینهمه نعمت را آفریده ، و هر کدام یادآور توحید و معاد و قدرت و عظمت او است شایسته تسبیح و تنزیه از هر گونه عیب و نقص است .
او هم (رب ) است و پروردگار، و هم (عظیم ) است و قادر و مقتدر گرچه مخاطب در این جمله پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است ولى ناگفته پیدا است که منظور همه انسانها مى باشد.
نکته :
در ایـنـجـا لازم اسـت به چند حدیث پرمعنى در ارتباط با آیات فوق از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امیر مؤ منان على (علیه السلام ) اشاره کنیم :
1 - در تفسیر (روح المعانى ) در حدیثى از على (علیه السلام ) مى خوانیم : (شبى از شـبـهـا حـضـرت به هنگام نماز و خواندن سوره واقعه وقتى به آیه اءفراءیتم ما تمنون اءاءنـتـم تـخـلقـونـه ام نـحـن الخـالقـون رسـیـد، سـه بـار عـرض کـرد: بـل انـت یـا رب : (بـلکـه تـو خالق انسان هستى اى پروردگار) و هنگامى که به آیه اءاءنـتـم تـزرعـونـه ام نـحـن الزارعـون رسـیـد بـاز سـه مـرتـبـه عـرض کـرد: بل انت یا رب (بلکه زارع حقیقى توئى اى پروردگار) و هنگامى که به آیه اءاءنتم انـزلتـمـوه مـن المـزن ام نـحـن المـنـزلون رسـیـد بـاز سـه مـرتـبـه عـرض کـرد: بل انت یا رب : (توئى که باران
را از ابرها فرومى فرستى اى پروردگار) سپس آیه اءاءنتم انشاءتم شجرتها ام نحن المـنـشـئون را تـلاوت فـرمـود، و سـه بـار عـرض کـرد: بل انت یا رب : (توئى که درختان آتش زا را آفریده اى پروردگار).
از ایـن حـدیـث اسـتـفـاده مـى شـود کـه مناسب است انسان در برابر جمله هائى که به عنوان استفهام تقریرى در قرآن مجید آمده است پاسخ مساعد دهد گوئى خدا با او سخن مى گوید سـپـس حـقیقت آنرا در روح و جان خود زنده کند و تنها به تلاوت بى روح و فاقد اندیشه قناعت نکند.
2 - در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) آمده است که فرمود: لا تـمـنعوا عباد الله فضل الماء و لا کلاء و لا نارا فان الله تعالى جعلها متاعا للمقوین و قوة للمستضعفین : (هرگز بندگان خدا را از آب اضافى که در اختیار دارید منع نکنید، و نـه از مـرتـع اضافى ، و نه از آتش ، چرا که خداوند اینها را وسیله زندگى مسافران و مایه قوت نیازمندان قرار داده است ).
3 - در حـدیـث دیـگـرى مـى خـوانـیـم : (هـنـگـامـى کـه آیـه فـسـبـح بـاسـم ربـک العـظـیم نـازل شـد پـیـغـمـبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) فرمود: اجعلوها فى رکوعکم آنرا ذکر رکوع خود قرار دهید) (در رکوع خود بگوئید سبحان ربى العظیم و بحمده ).
آیه و ترجمه


فلا اءقسم بمواقع النجوم (75)
و إ نه لقسم لو تعلمون عظیم (76)
إ نه لقرءان کریم (77)
فى کتاب مکنون (78)
لا یمسه إ لا المطهرون (79)
تنزیل من رب العالمین (80)
اءفبهذا الحدیث اءنتم مدهنون (81)
و تجعلون رزقکم اءنکم تکذبون (82)


ترجمه :

75 - سوگند به جایگاه ستارگان ، و محل طلوع و غروب آنها.
76 - و این سوگندى است بسیار بزرگ اگر بدانید!
77 - که آن قرآن کریمى است
78 - که در کتاب محفوظ جاى دارد.
79 - و جز پاکان نمى توانند آن را مس کنند.
80 - ایـن چـیـزى اسـت کـه از سـوى پـروردگـار عـالمـیـان نازل شده .
81 - آیا این سخن را (این قرآن را با اوصافى که گفته شد) سست و کوچک مى شمرید؟
82 - و به جاى شکر روزیهائى که به شما داده شده آن را تکذیب مى کنید؟
تفسیر:
تنها پاکان به حریم قرآن راه مى یابند
در تـعـقـیـب بـحـثـهـاى فـراوانـى کـه در آیـات قـبـل بـا ذکـر هـفـت دلیـل دربـاره مـعـاد آمـد در ایـن آیـات سخن از اهمیت قرآن مجید است ، چرا که مساءله نبوت و نـزول قـرآن بـعـد از مـسـاءله مـبـداء و مـعـاد مـهـمـتـریـن ارکـان اعـتـقـادى را تـشـکـیـل مـى دهـد، بـعـلاوه قـرآن مـجـیـد در زمـیـنـه دو اصـل تـوحـیـد و مـعـاد بـحـثـهـاى عـمـیـقـى دارد، و تـحـکـیـم پـایـه هـاى آن تـحـکـیـم این دو اصل محسوب مى شود.
نـخـسـت بـا یـک سـوگـنـد عـظیم سخن را شروع کرده ، مى فرماید: (سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها)! (فلا اقسم بمواقع النجوم ).

بـسـیـارى از مـفـسـران را عقیده بر این است که (لا) در اینجا به معنى نفى نیست ، بلکه زائده ، و براى تاءکید است ، چنانکه در آیات دیگر قرآن همین تعبیر در مورد سوگند به روز قیامت ، و نفس لوامه ، و پروردگار مشرقها و مغربها، و شفق ، و مانند آن آمده است .
در حـالى که بعضى دیگر (لا) را در اینجا به معنى نفى و اشاره به این مى دادند که مـطـلب مـورد قـسـم از آن پـراهـمـیت تر است که به آن سوگند یاد شود، همانگونه که در تعبیرات روزمره نیز گاه مى گوئیم : (ما به فلان موضوع قسم نمى خوریم ).
ولى تـفـسـیـر اول مـنـاسبتر به نظر مى رسد، چرا که در قرآن به ذات پاک خدا صریحا سوگند یاد شده ، مگر ستارگان از آن برترند که به آنها قسم یاد شود؟!
مفسران در مورد (مواقع النجوم ) تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند:
نخست همان که در بالا گفتیم یعنى جایگاه ستارگان و مدارات و مسیر آنها.
دیگر اینکه منظور محل طلوع و غروب آنها است .
و دیگر اینکه منظور سقوط ستارگان در آستانه رستاخیز و قیامت است .
بعضى نیز آنرا تنها به معنى غروب ستارگان تفسیر کرده اند.
بـعـضـى هـم بـه پـیـروى پـاره اى از روایـات آنـرا اشـاره بـه نـزول قـسـمـتـهـاى مـخـتلف قرآن در فواصل زمانى متفاوت مى دادند (زیرا (نجوم ) جمع (نجم ) در مورد کارهاى تدریجى به کار مى رود).
گـرچـه مـنـافـاتـى بـیـن ایـن معانى نیست ، و ممکن است همه در آیه فوق جمع باشد، ولى تـفـسـیـر اول از هـمـه مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا کـه بـه هـنـگـام نزول این آیات غالب مردم اهمیت این سوگند را نمى دانستند امروز براى ما روشن شده است که ستارگان آسمان هر کدام جایگاه مشخصى دارد، و مسیر و مدار آنها که طبق قانون جاذبه و دافـعـه تـعـیـیـن مـى شـود بـسـیار دقیق و حساب شده است . و سرعت سیر آنها هر کدام با برنامه معینى انجام مى پذیرد.
ایـن مـسـاءله گـرچـه در کـرات دوردست دقیقا قابل محاسبه نیست ، اما در منظومه شمسى که خـانـواده سـتـارگـان نزدیک به ما را تشکیل مى دهد دقیقا مورد بررسى قرار گرفته ، و نظام مدارات آنها به قدرى دقیق و حساب شده است که انسان را به شگفتى وامى دارد.
هـنـگامى که به این نکته توجه کنیم که طبق گواهى دانشمندان تنها در کهکشان ما حدود یک هـزار مـیـلیـون سـتـاره وجود دارد! و در جهان کهکشانهاى زیادى موجود است که هر کدام مسیر خاصى دارند، به اهمیت این سوگند قرآن آشناتر مى شویم .
در کتاب (الله و العلم الحدیث ) مى خوانیم :
(دانـشمندان فلکى معتقدند این ستارگانى که از میلیاردها متجاوزند که قسمتى از آنها را با چشم غیر مسلح مى توان دید، و قسمت (بسیار بیشترى )
را جـز بـا تـلسـکـوبـهـا نـمـى تـوان دیـد. بـلکـه قـسـمـتـى از آنـهـا بـا تـلسـکـوب هـم قابل مشاهده نیست فقط با وسائل خاصى مى توان از آنها عکسبردارى کرد همه اینها در مدار مـخـصـوص خـود شـناورند و هیچ احتمال این را ندارد که یکى از آنها در حوزه جاذبه ستاره دیـگـرى قـرار گـیـرد، یا با یکدیگر تصادف کنند، و در واقع چنین تصادفى همانند این اسـت کـه فـرض کـنـیـم یـک کـشتى اقیانوس پیما در دریاى مدیترانه با کشتى دیگرى در اقـیـانـوس کـبـیـر تـصـادف کـند در حالى که هر دو کشتى به یکسو و با سرعت واحدى در حرکتند و چنین احتمالى اگر محال نباشد لااقل بعید است )!.
بـا تـوجـه بـه ایـن اکـتـشـافـات علمى از وضع ستارگان اهمیت سوگند بالا روشنتر مى گردد.
و بـه هـمـیـن دلیـل در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (و این سوگندى است بسیار بزرگ اگر بدانید) (و انه لقسم لو تعلمون عظیم ).
تعبیر به (لو تعلمون ) (اگر بدانید) به خوبى گواهى مى دهد که علم و دانش بشر در آن زمـان ایـن حـقـیـقـت را بـه طـور کـامـل درک نـکرده بود، و این خود یک اعجاز علمى قرآن مـحـسوب مى شود که در عصرى که شاید هنوز عده اى مى پنداشتند ستارگان میخهاى نقره اى هـسـتند که بر سقف آسمان کوبیده شده اند! یک چنین بیانى ، آنهم در محیطى که به حق مـحـیـط جـهـل و نـادانـى مـحـسـوب مـى شـد از یـک انـسـان عـادى محال است صادر شود.
اکنون ببینیم این قسم عظیم براى چه منظورى ذکر شده ؟ آیه بعد پرده
از روى آن برداشته ، مى گوید: (آنچه محمد (صلى الله علیه و آله ) آورده قرآن کریم است ) (انه لقرآن کریم ).
و بـه این ترتیب به مشرکان لجوج که پیوسته اصرار داشتند این آیات نوعى از کهانت اسـت ، و یـا العـیـاذ بالله سخنانى است جنون آمیز، یا همچون اشعار شاعران ، یا از سوى شـیاطین است ، پاسخ مى گوید که این وحى آسمانى است و سخنى است که آثار و عظمت و اصـالت از آن ظـاهـر و نـمـایـان اسـت ، و مـحـتـواى آن حـاکـى از مـبـداء نزول آن مى باشد و آنچنان این موضوع عیان است که حاجت به بیان نیست .
تـوصـیف (قرآن ) به (کریم ) (با توجه به اینکه (کرم ) در مورد خداوند به مـعـنـى احـسـان و انـعـام ، و در مـورد انـسـانـهـا بـه مـعـنـى دارا بـودن اخـلاق و افـعـال سـتـوده ، و بـه طـور کلى اشاره به محاسن بزرگ است نیز اشاره به زیبائیهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چـرا کـه از سـوى خـدائى نـازل شـده کـه مـبـداء و مـنـشـا هـر کمال و جمال و خوبى و زیبائى است .
آرى هم گوینده قرآن کریم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن کریم است .
سـپـس بـه تـوصـیـف دوم ایـن کـتـاب آسـمانى پرداخته ، مى افزاید: (این آیات در کتاب مستورى جاى دارد) (فى کتاب مکنون ).
در هـمـان (لوح مـحـفـوظ) (در عـلم خـدا) کـه از هـر گـونـه خـطـا و تـغـیـیـر و تـبـدیـل مـحـفـوظ است . بدیهى است کتابى که از چنان مبداءى سرچشمه مى گیرد و نسخه اصلى آن در آنجا است از هرگونه دگرگونى و خطا و اشتباه مصون است .
و در سـومـیـن تـوصـیـف مـى فرماید: (این کتاب را جز پاکان نمى توانند مس کنند)! (لا یمسه الا المطهرون ).
بـسیارى از مفسران به پیروى از روایاتى که از امامان معصوم (علیهم السلام ) وارد شده ایـن آیـه را بـه عـدم جـواز مـس کـتـابـت قـرآن بـدون غسل و وضو تفسیر کرده اند.
در حالى که گروه دیگرى آنرا اشاره به فرشتگان مطهرى مى دادند که از قرآن آگاهى دارنـد، یـا واسـطـه وحـى بـر قـلب پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) بـوده انـد، نقطه مـقـابـل مـشـرکـان کـه مـى گـفـتـنـد: ایـن کـلمـات را شـیـاطـیـن بـر او نازل کرده اند!
بـعـضـى نیز آنرا اشاره به این معنى مى دادند که حقایق و مفاهیم عالى قرآن را جز پاکان درک نـمـى کـنند، همانگونه که در آیه 2 سوره بقره مى خوانیم : ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین : (این کتاب شکى در آن نیست ، و مایه هدایت پرهیزکاران است ) و به تعبیر دیـگـر حـداقـل پـاکـى کـه روح حـقـیـقـت جـوئى اسـت بـراى درک حداقل مفاهیم آن لازم است ، و هر قدر پاکى و قداست بیشتر شود درک انسان از مفاهیم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.
ولى هـیـچ مـنـافـاتـى در مـیان این سه تفسیر وجود ندارد و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد.
در چـهـارمـیـن و آخـرین توصیف از قرآن مجید مى فرماید: (این قرآن از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است ) (تنزیل من رب العالمین ).
خـدائى کـه مـالک و مـربـى تمام جهانیان است این قرآن را براى ترتیب انسانها بر قلب پـاک پیامبرش نازل کرده است ، و همانگونه که در جهان تکوین مالک و مربى او است ، در جهان تشریع نیز هر چه هست از ناحیه او مى باشد.
سـپـس مـى افـزایـد: (آیـا ایـن قـرآن را بـا این اوصافى که گفته شد سست و کوچک مى شمرید)؟! سهل است آنرا انکار و تکذیب مى کنید؟! (افبهذا الحدیث انتم مدهنون ).
در حالى که نشانه هاى صدق و حقانیت از آن به خوبى آشکار است و باید کلام خدا را با نهایت جدیت پذیرفت و به عنوان یک واقعیت بزرگ با آن روبرو شد.
(هـذا الحـدیـث ) (ایـن سـخـن ) اشـاره بـه قـرآن اسـت و (مـدهـنـون ) در اصـل از مـاده (دهـن ) بـه مـعـنى روغن است ، و از آنجا که براى نرم کردن پوست تن یا اشـیـاء دیـگـر آنـرا روغن مالى مى کنند کلمه (ادهان ) به معنى مدارا و ملایمت و گاه به مـعنى سستى و عدم برخورد جدى آمده است ، و نیز از آنجا که افراد منافق و دروغگو غالبا زبـانـهـاى نرم و ملایمى دارند این واژه احیانا به معنى تکذیب و انکار نیز به کار رفته اسـت ، و هـر دو معنى در آیه فوق محتمل است ، اصولا انسان چیزى را که باور دارد جدى مى گیرد اگر آنرا جدى نگرفت دلیل بر این است که باور ندارد.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحث مى فرماید: (شما به جاى اینکه در برابر روزیهاى خداداد، مـخـصوصا نعمت بزرگ قرآن شکر بجا آورید آنرا تکذیب مى کنید)؟ (و تجعلون رزقکم انکم تکذبون ).
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظور این است که بهره شما از قرآن تنها تکذیب است ، و یا شما تکذیب را وسیله رزق و معاش خود قرار داده اید.
ولى تـفسیر اول از دو تفسیر اخیر با آیات پیشین متناسبتر به نظر مى رسد، و با شاءن نزولى که براى این آیه ذکر شد نیز هماهنگتر است ، چرا که بسیارى از مفسران از (ابن عـبـاس ) نـقـل کـرده انـد کـه در یـکـى از سـفـرها همراهان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) گـرفـتـار تـشـنـگـى شـدیـدى شـدنـد، پـیامبر (صلى الله علیه و آله ) دعا کرد بارانى نازل شد و همه سیراب شدند، ولى در این میان حضرت (صلى الله علیه و آله ) شنید که مـردى مـى گـویـد: بـه بـرکـت طـلوع فـلان سـتـاره بـاران نـازل گـردیـد! (در عـصـر جـاهـلیـت عـربها معتقد به (انواء) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود که در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقیده داشت هـمـراه ظـهـور هـر یـک از ایـن ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبیر مى کردند (مطرنا بـنـوء فـلان ) (ایـن بـاران از بـرکـت طـلوع فلان ستاره است )! و این یکى از مظاهر شرک و بت پرستى و ستاره پرستى بود).
قابل توجه اینکه در بعضى از روایات نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) کمتر آیات را تفسیر مى کرد ولى از جمله مواردى که آنرا تفسیر نمود همین آیه بود که فرمود: (مـنـظـور از تجعلون رزقکم انکم تکذبون این است که بجاى شکر روزیهایتان ، تکذیب مى کنید).
نکته ها:
1 - ویژگیهاى قرآن مجید
از چـهـار تـوصـیفى که در آیات فوق درباره قرآن ذکر شده چنین مى توان نتیجه گرفت که عظمت قرآن از یکسو به خاطر عظمت محتواى آن ، و از سوى دیگر عمق معانى ، و از سوى سـوم قـداسـتـى اسـت کـه جـز پاکان و نیکان به آن راه نمى یابند، و از سوى چهارم جنبه تـربـیـتـى فـوق العـاده اى دارد چـرا کـه از سـوى رب العـالمـیـن نـازل شـده اسـت ، و هـر یـک از ایـن چـهـار مـوضـوع نـیـاز بـه بـحـثهاى مفصلى دارد که در ذیل آیات مناسب بیان کرده ایم . 2
- قرآن و طهارت
در آیـات فـوق خـوانـدیـم که قرآن را جز پاکان مس نمى کنند، و گفتیم این آیه هم به مس ظاهرى تفسیر شده هم معنوى و تضادى با هم ندارند، و در مفهوم کلى آیه جمعند.
در قـسـمـت اول در روایـات اهـل بیت از ابوالحسن امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) نـقـل شـده : المـصحف لا تمسه على غیر طهر، و لا جنبا، و لا تمس خطه و لا تعلقه ، ان الله تـعـالى یـقـول : لا یـمـسـه الا المـطـهـرون : (قـرآن را بـدون وضـو مـس نـکـن ، و نـه در حـال جـنـابـت ، و دسـت بـر خـط آن در ایـن حـال مـگـذار، و آنـرا حمایل نکن ، چرا که خداوند متعال فرموده : جز پاکان آنرا مس ‍ نمى کنند).
هـمـیـن مـعـنـى در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى نقل شده است .
و در مـنـابـع اهـل سـنـت نـیـز آمـده اسـت از جـمـله از طـرق مـخـتـلف نقل شده که پیغمبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود لایمس القرآن الاطاهر: (قرآن را جز افراد پاک نباید مس کند).
و در مـورد مـس مـعـنـوى نـیز از ابن عباس از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: (انـه لقـرآن کـریـم فـى کـتـاب مـکـنـون ) قـال : عـنـد الله فـى صـحـف مـطـهـره لایـمـسـه الاالمـطـهـرون قـال : المـقـربـون : (ایـن قرآن کریمى است که در کتاب پنهان (لوح محفوظ) قرار دارد، فرمود نزد خداوند در صفحات پاکیزه اى است و جز پاکان آنرا مس نمى کند، فرمود یعنى مقربان )!.
ایـن مـطـلب از طـریق عقل نیز قابل استدلال است ، زیرا گرچه قرآن مجید براى هدایت عموم است اما مى دانیم افراد زیادى بودند که قرآن را از لبهاى مبارک پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مـى شـنـیـدنـد و ایـن آب زلال حقیقت را در سرچشمه وحى مى دیدند اما چون آلوده به تعصب و عناد و لجاجت بودند کمترین بهره اى از آن نگرفتند، اما کسانى که اندکى خود را پـاک کـردند و با روح حقیقت جوئى و تحقیق به سراغ آن آمدند هدایت یافتند بنابراین هر قـدر پـاکـى و تقواى انسان بیشتر شود به مفاهیم عمیقتر و بیشترى از قرآن مجید دست مى یـابد، به این ترتیب آیه در هر دو بعد جسمى و روحانى صادق است ناگفته پیداست که شخص ‍ پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و ائمه معصومین و ملائکه مقربین روشنترین مصداق مقربانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک مى کنند.
آیه و ترجمه


فلولا إ ذا بلغت الحلقوم (83)
و اءنتم حینئذ تنظرون (84)
و نحن اءقرب إ لیه منکم ولکن لاتبصرون (85)
فلولا إ ن کنتم غیر مدینین (86)
ترجعونها إ ن کنتم صادقین (87)


ترجمه :

83 - پـس چـرا هـنـگـامـى کـه جـان بـه گـلوگـاه مـى رسـد (توانائى بازگرداندن آن را ندارید)؟!
84 - و شما در این حال نظاره مى کنید (و کارى از دستتان ساخته نیست ).
85 - و ما به او نزدیکتریم از شما ولى نمى بینید.
86 - اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شوید،
87 - پس او را بازگردانید اگر راست مى گوئید.
تفسیر :
هنگامى که جان به گلوگاه مى رسد
از لحـظـات حـسـاسـى کـه آدمى را سخت در فکر فرومى برد، لحظه احتضار و پایان عمر انسانها است ، در آن لحظه که کار از کار گذشته ، و اطرافیان مایوس و نومید به شخص مـحـتـضـر نـگـاه مـى کنند، و مى بینند همچون شمعى که عمرش پایان گرفته آهسته آهسته خاموش مى شود، با زندگى وداع مى گوید، و هیچ
کارى از دست هیچکس ساخته نیست .
آرى ضـعـف و نـاتـوانـى کـامـل انـسـان ، در ایـن لحظات حساس آشکار مى شود، نه تنها در زمـانـهـاى گـذشـتـه کـه امـروز بـا تـمـام تـجـهـیـزات فـنـى و پـزشـکـى و حـضور تمام وسـائل درمـانى این ضعف و زبونى به هنگام احتضار درست همانند گذشته مشهود و آشکار است .
قـرآن مـجید در تکمیل بحثهاى معاد و پاسخگوئى به منکران و مکذبان ، ترسیم گویائى از ایـن لحظه کرده مى گوید: (پس چرا هنگامى که جان به گلوگاه مى رسد، توانائى بازگرداندن آنرا ندارید)؟! (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ).
(و شـمـا در ایـن حـال نـظـاره مـى کـنـیـد و کـارى از دسـتـتان ساخته نیست ) (و انتم حینئذ تنظرون ).
مـخـاطـب در ایـنـجـا اطـرافـیـان مـحـتـضـرنـد، از یـکـسـو نـظـاره حـال او را مـى کـنـند، و از سوى دیگر ضعف و ناتوانى خود را مشاهده مى نمایند و از سوى سوم توانائى خدا را بر همه چیز و بودن مرگ و حیات در دست او، و نیز مى دادند خودشان هم چنین سرنوشتى را در پیش دارند.
سپس مى افزاید: (در حالى که ما به او نزدیکتریم از شما، و فرشتگان
مـا کـه آمـاده قـبض روح او هستند نیز نزدیکتر از شما مى باشند ولى شما نمى بینید) (و نحن اقرب الیه منکم و لکن لاتبصرون ).
مـا بـه خـوبـى مـى دانیم در باطن جان محتضر چه مى گذرد؟ و در عمق وجودش چه غوغائى برپا است ؟ و مائیم که فرمان قبض روح او را در سرآمد معینى صادر کرده ایم ، ولى شما تـنـهـا ظـواهـر حـال او را مـى بـیـنـیـد، و از چـگـونـگـى انـتـقـال او از ایـن سرا به سراى دیگر، و طوفانهاى سختى که در این لحظه برپا است بیخبرید.
بـنـابـرایـن مـنـظـور از ایـن آیـه نـزدیکى خداوند به شخص محتضر است ، هر چند بعضى احـتـمـال داده انـد کـه مـنـظـور نـزدیـکـى فـرشـتـگـان قـبـض ارواح مى باشد، ولى تفسیر اول با ظاهر آیه هماهنگتر است .
بـه هـر حـال نـه تـنـهـا در ایـن مـوقـع بـلکـه در هـمـه حال خداوند از همه کس به ما نزدیکتر است حتى او نزدیکتر از ما به ما است ، هر چند ما بر اثـر نـاآگـاهـى از او دوریـم ، ولى ظهور و بروز این معنى در لحظه جان دادن از هر موقع واضحتر است .
سـپس براى تاءکید بیشتر، و روشن ساختن همین حقیقت ، مى افزاید: (اگر شما هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمى شوید...) (فلو لا ان کنتم غیر مدینین ).
(پس او را بازگردانید اگر راست مى گوئید) (ترجعونها ان کنتم صادقین ).
این ضعف و ناتوانى شما دلیلى است بر اینکه مالک مرگ و حیات دیگرى
است ، و پاداش و جزاء در دست او است ، و او است که مى میراند و زنده مى کند.
(مـدیـنین ) جمع (مدین ) از ماده (دین ) به معنى جزا است ، و بعضى آنرا به معنى (مـربـوبـیـن ) تـفـسیر کرده اند، یعنى اگر شما تحت ربوبیت دیگرى قرار ندارید و مـالک امـر خـویـش هـسـتـیـد او را بـازگـردانـیـد، ایـن خـود دلیل بر این است که تحت حکومت دیگرى قرار دارید.
نکته ها:
1 - لحظه ناتوانى جباران !
در حـقـیـقـت هدف از این آیات بیان قدرت خداوند بر مساءله مرگ و حیات است تا از آن پلى بـه مساءله معاد زده شود، و انتخاب لحظه احتضار و مرگ در اینجا به خاطر ظهور ضعف و ناتوانى کامل انسان در این هنگام است با تمام قدرتى که براى خود فکر مى کند.
بد نیست در اینجا به حالات بعضى از جباران که در اوج قدرت لحظه مرگشان فرارسید توجه کنیم تا عمق معنى این آیات روشنتر گردد.
(مـسـعـودى ) در (مـروج الذهـب ) در حـالات (مامون ) و جنگ او با سپاه روم داستانى آورده اسـت کـه خـلاصـه اش چـنـیـن اسـت : او هـنـگـامـى که از میدان جنگ باز میگشت به چشمه (بـدیـدون ) کـه در مـنـطـقـه (قـشـیره ) معروف است رسید، و براى استراحت در آنجا فـرود آمـد، صـفـا و سـردى و درخـشـنـدگى آب چشمه ، او را در شگفتى فروبرد، و همچنین سـرسبزى و طراوت و خرمى آن منطقه ، دستور داد چوبهائى از درختان قطع کنند و همچون پلى روى چشمه بزنند، و سقفى از چوب و برگ درختان بالاى آن آماده سازند، او در آنجا اسـتـراحـت کـرد و آب از زیـر پـاى او رد مى شد، صافى آب به قدرى بود که درهمى در درون آب
افـکـنـد از قـعر آب نقش روى آن خوانده مى شد!، ولى به قدرى سرد بود که هیچکس نمى توانست دست خود را در آب فروبرد.
در ایـن هـنـگـام مـاهى نسبتا بزرگى به اندازه یک ذراع ظاهر گشت ، گوئى یکپارچه نقره بـودمـامـون گـفـت هر کس آنرا بگیرد، شمشیرى به او جایزه مى دهم ، بعضى از خدمتکاران پیشدستى کردند، و آنرا گرفتند، هنگامى که نزدیک مامون آوردند ماهى تکانى خورد و از دسـت خدمتکار او بیرون پرید، و مانند قطعه سنگى در آب افتاد و مختصر آبى برسینه و گـلو و شانه هاى مامون پاشید، به طورى که لباسش تر شد، خدمتکار بار دیگر پائین رفـت و مـاهـى را گـرفت و در مقابل مامون در دستمالى گذارد در حالى که تکان مى خورد، مامون گفت : الان باید آنرا سرخ و آماده کنید.
امـا نـاگـهـان لرزه اى بـر انـدام او افـتـاد بـه طـورى کـه قـادر بر حرکت نبود، او را با لحـافـهـاى مـتعدد پوشاندند اما باز مى لرزید و فریاد مى کشید: سرما، سرما! براى او آتش افروختند، باز فریادش از سرما بلند بود، ماهى را سرخ کرده براى او آوردند، اما او حـتـى قـادر نـبود از آن بچشد، هنگامى که حالش سختتر شد از (بختیشوع ) و (ابن مـاسـویـه ) (کـه هـر دو از اطباء دربار مامون بودند) درخواست کمک کرد، در حالى که در سـکـرات مرگ بود، بختیشوع یک دست او را گرفت و ابن ماسویه دست دیگرش را، دیدند نـبـض او کـامـلا از اعـتـدال خـارج شـده ، و خـبـر از فـنا و نابودى و از هم پاشیدگى نظام جـسـمـانـى او مـى دهـد، در ایـن حـال عـرق مخصوصى از بدن او تراوش مى کرد که لزج و چـسـبنده مانند روغن بود! و این دو طبیب در حال او فروماندند و اعتراف کردند که چنین چیزى را در کـتـب طـبـى هـرگـز نـخـوانـده انـد، ولى هـر چـه هـسـت دلیل بر نزدیک شدن مرگ او است .
حال مامون سختتر شد، گفت مرا به نقطه بلندى ببرید که مشرف
بـر لشـکـرم باشد تا وضع آنها را بررسى کنم ، و در این هنگام شب فرارسید، هنگامى کـه از آن نـقطه به خیمه ها و لشکر خود و آتشهاى بسیار زیادى که برافروخته بودند نـگـاه کـرد گـفـت : یـا مـن لا یـزول مـلکـه ارحـم مـن قـد زال مـلکـه : (اى خدائى که هرگز حکومتت زوال نمى پذیرد به کسى رحم کن که حکومتش رو به زوال است ) بعد او را به بسترش آوردند و کسى را کنار او نشاندند که شهادتین بـر زبـانـش بگذارد، و چون گوشش سنگین شده بود آن مرد صدایش را بلند کرد (ابن مـاسـویـه ) گـفـت : فریاد نزن به خدا سوگند او در این لحظه فرقى بین خدا و مانى نمى گذارد!.
در ایـن هـنـگـام مـامـون چـشـمـش را بـاز کـرد و چنان حدقه ها از هم باز و سرخ شده بود که سابقه نداشت ، مى خواست با دستش بر ابن ماسویه بکوبد اما نتوانست ، مى خواست سخن تندى بگوید اما قدرت نداشت ، در همان ساعت جان سپرد.
مـمـکن است بیمارى او سابقه قبلى داشته و یا به گفته بعضى از مورخان هر کسى از آب آن چشمه نوشید بیمار مى شد، و یا ماهى نوعى ترشحات مسموم داشته ، هر چه بود حکومت و قـدرتـى بـا آن عـظـمـت در لحـظـاتـى چـند فروریخت و قهرمان میدانهاى بزرگ نبرد در برابر مرگ زانو زد.
هـیـچـکـس در آن لحـظـه تـوانـائى نـداشـت قـدمـى بـراى او بـردارد، یـا لااقـل او را بـه مـنزل اصلیش برساند و تاریخ از این داستانهاى عبرت انگیز بسیار به خاطر دارد.
2 - آیا جان دادن تدریجى است ؟
تـعـبـیـر جـان به گلو رسیدن که در آیات فوق بود (فلو لا اذا بلغت الحلقوم ) کنایه از واپسین لحظه هاى زندگى است و شاید منشا آن این است که غالب اعضاى
پیکر مانند دستها و پاها به هنگام مرگ قبل از سایر اعضاء از کار مى افتد، و گلوگاه از آخرین اعضائى است که از کار خواهد افتاد.
در آیـه 26 سـوره قـیـامـت نـیز مى خوانیم : کلا اذا بلغت التراقى : (کافران ایمان نمى آورند تا زمانى که روح به ترقوه آنها برسد) (ترقوه استخوانهائى است که اطراف حلق را فراگرفته است ).
آیه و ترجمه


فأ ما إ ن کان من المقربین (88)
فروح و ریحان و جنت نعیم (89)
و اءما إ ن کان من اءصحاب الیمین (90)
فسلام لک من اءصحاب الیمین (91)
و اءما إ ن کان من المکذبین الضالین (92)
فنزل من حمیم (93)
و تصلیة جحیم (94)
إ ن هذا لهو حق الیقین (95)
فسبح باسم ربک العظیم (96)


ترجمه :

88 - اما اگر او از مقربان باشد،
89 - در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است .
90 - و اما اگر از اصحاب یمین باشد،
91 - به او گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب الیمین هستند.
92 - اما اگر او از تکذیب کنندگان گمراه باشد،
93 - با آب جوشان دوزخ از او پذیرائى مى شود!
94 - سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است .
95 - این همان حق و یقین است .
96 - حال که چنین است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار.
تفسیر:
سرانجام نیکوکاران و بدکاران
ایـن آیـات در حـقـیـقـت یـک نـوع جـمـعـبـنـدى از آیـات آغاز سوره و آیات اخیر است ، و تفاوت حال انسانها را به هنگامى که در آستانه مرگ قرار مى گیرند مجسم مى سازد که چگونه بـعضى در نهایت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند، و جمعى دیگر با مشاهده دورنـمـاى آتـش سـوزان جـهـنـم بـا چه اضطراب و وحشتى جان مى دهند؟ نخست مى فرماید: (کـسـى کـه در حـالت احتضار و واپسین لحظات زندگى قرار مى گیرد اگر از مقربان باشد...) (فاما ان کان من المقربین ).
(در نهایت راحت و آرامش و روح و ریحان است و در بهشت پرنعمت جاى مى گیرد) (فروح و ریحان و جنة نعیم ).
(روح ) (بـر وزن قـول ) آنـگـونـه کـه عـلمـاى لغـت گـفـتـه انـد در اصـل بـه مـعنى تنفس و (ریحان ) به معنى شى ء یا گیاه خوشبو است ، سپس این واژه بـه هـر چیزى که مایه حیات و راحتى است گفته شده ، همانگونه که (ریحان ) به هر گونه نعمت و روزى خوب و فرحزا اطلاق مى گردد، بنابراین (روح ) و (ریحان ) الهى شامل تمام وسائل راحتى و آرامش انسان و هر گونه نعمت و برکت الهى
مى گردد.
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر مـى تـوان گـفـت : روح اشـاره بـه تمام امورى است که انسان را از نـامـلائمـات رهـائى مـى بـخـشد تا نفسى آسوده کشد، و اما (ریحان ) اشاره به مواهب و نعمتهائى است که بعد از رفع ناملائمات عائد انسان مى گردد.
مـفـسـران اسـلامى تفسیرهاى متعددى براى این دو واژه ذکر کرده اند که شاید بالغ بر ده تفسیر شود.
گـاه گـفـتـه انـد: (روح ) بـه مـعـنـى رحـمـت و (ریـحان ) هر شرافت و فضیلتى را شامل مى شود.
و گـاه گـفـتـه انـد (روح ) نـجـات از آتـش دوزخ و (ریـحـان ) دخـول در بـهـشـت است گاه (روح ) را به معنى آرامش در قبر و (ریحان ) را در بهشت دانسته اند.
گـاه (روح ) را بـه مـعـنى (کشف الکروب ) (بر طرف ساختن ناراحتیها) و ریحان را به معنى (غفران الذنوب ) (آمرزش ‍ گناهان ) تفسیر کرده اند.
و گـاه (روح ) را به معنى (انظر الى وجه الله ) و (ریحان ) را (استماع کلام الله ) شمرده اند... و مانند اینها.
ولى هـمـانـگـونـه که گفتیم اینها مصادیقى است از آن مفهوم کلى و جامع که در تفسیر آیه ذکر شد.
قـابـل تـوجـه ایـنکه بعد از ذکر (روح ) و (ریحان ) سخن از (جنة نعیم ) (بهشت پـر نعمت ) به میان آورده ، که ممکن است اشاره به این باشد که روح و ریحان در آستانه مرگ ، و در قبر و برزخ به سراغ مؤ منان مى آید و بهشت در آخرت ، چنانکه در حدیثى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه در تـفـسـیر این آیه فرمود: فاما ان کان من المـقـربـیـن فـروح و ریـحان یعنى فى قبره ، و جنة نعیم یعنى فى الاخرة : (اما اگر از مقربان باشد روح و ریحان از آن او است ،
یعنى در قبر، و بهشت پر نعمت براى او است یعنى در آخرت ) و.
سـپـس مى افزاید: (اما اگر از گروه دوم یعنى اصحاب الیمین باشد...) (همان مردان و زنان صالحى که نامه اعمالشان به نشانه پیروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) (و اما ان کان من اصحاب الیمین ).
(بـه او گـفـتـه مـى شـود سلام بر تو از سوى دوستانت که از اصحاب الیمین هستند) (فسلام لک من اصحاب الیمین ).
بـه ایـن تـرتـیـب فـرشـتـگـان قـبـض روح در آسـتـانـه انـتـقـال از دنـیـا سـلام یـارانـش را بـه او مـى رسانند، همانگونه که در آیه 26 واقعه در توصیف اهل بهشت خواندیم : الا قیلا سلاما سلاما.
احـتـمـال دیـگـرى در تـفـسـیـر این آیه نیز وجود دارد، و آن اینکه سلام از ناحیه فرشتگان باشد که به او مى گویند: سلام بر تو اى کسى که از اصحاب الیمین هستى ، یعنى در افتخار و توصیف تو همین بس که در صفت آنان قرار دارى .
در آیـات دیـگـر قـرآن نـیز سلام فرشتگان در آستانه مرگ بر مؤ منان آمده است مانند آیه 32 سوره نحل که مى فرماید: الذین تتوفاهم الملائکة طیبین
یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون : (کسانى که فرشتگان قبض روحشان را مى کنند در حالى که پاکیزه اند، به آنها مى گویند: سلام بر شما، وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى که انجام مى دادید).
به هر حال تعبیر (سلام ) تعبیر پرمعنائى است ، خواه از سوى فرشتگان باشد یا از سـوى اصـحـاب الیمین ، سلامى است که نشانه روح و ریحان و هرگونه سلامت و آرامش و نعمت است .
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت کـه تـعـبیر به اصحاب الیمین (کسانى که نامه اعـمـالشـان را بـه دسـت راستشان مى دهند) به خاطر آن است که معمولا انسان کارهاى مهم و مـاهـرانـه را بـا دسـت راسـت انـجـام مـى دهـد لذا دسـت راسـت سمبلى است از قدرت ، مهارت ، توانائى و پیروزى .
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه در ذیل این آیه فرمود: هم شیعتنا و محبونا: (اصحاب یمین شیعیان ما و دوستان ما هستند).
سـپـس بـه سـراغ گـروه سـوم مـى رود کـه در اوائل سـوره از آنـهـا بـه عـنـوان اصـحـاب الشـمـال یاد شده بود، مى فرماید: (اما اگر او از تکذیب کنندگان گمراه باشد...) (و اما ان کان من المکذبین الضالین ).
(بـا آب جـوشـان دوزخ و حـرارت و سـمـوم آن از او پـذیـرائى مـى شـود)! (فنزل من حمیم ).
و (سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است ) (و تصلیة جحیم ).
آرى در هـمـان آستانه مرگ نخستین عذابهاى الهى را مى چشند، و طعم تلخ کیفرهاى قیامت در قـبـر و بـرزخ در کـام جـانـشـان فـرومـى رود، و از آنـجـا کـه سـخـن از حـال محتضر است مناسب این است که جمله (نزل من حمیم ) اشاره به عذاب برزخى باشد (و تـصـلیـة جـحـیـم ) اشـاره بـه عـذاب قیامت ، این معنى در روایات متعددى نیز از ائمه اهل بیت نقل شده است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکه در اینجا (مکذبین ) و (ضالین ) هر دو با هم ذکر شده اند که اولى اشاره به تکذیب قیامت و خداوند یکتا و نبوت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است و دومى به کسانى که از راه حق منحرف شده اند.
این تعبیر علاوه بر اینکه معنى تاءکید را مى رساند مى تواند اشاره به این نکته باشد کـه در مـیـان گـمراهان افرادى هستند مستضعف و جاهل قاصر، و عناد و لجاجتى در برابر حق نـدارنـد، آنـها ممکن است مشمول الطاف الهى گردند، اما تکذیب کنندگان لجوج و معاند به چنین سرنوشتهائى که گفته شد گرفتار مى شوند.
(حـمـیـم ) بـه مـعنى آب داغ و سوزان یا بادهاى گرم و سموم است ، و (تصلیة ) از مـاده (صـلى ) (بـر وزن سـعـى ) بـه مـعـنـى سـوزانـدن و داخـل شـدن در آتـش اسـت اما (تصلیه ) که معنى متعددى را دارد تنها به معنى سوزاندن مى آید.
و در پایان این سخن ، مى افزاید: (این همان حق و یقین است ) (ان هذا لهو حق الیقین ).
(و حال که چنین است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار و او را
تسبیح گوى ) (فسبح باسم ربک العظیم ).
مـعـروف در مـیـان مـفـسـران ایـن اسـت کـه (حـق الیـقـیـن ) از قبیل اضافه بیانیه است یعنى آنچه درباره این سه گروه از مقربان و اصحاب الیمین و تکذیب کنندگان گفته شد عین واقعیت و حق و یقین است .
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که چون یقین داراى مراتبى است ، مرحله عالى آن حق الیقین است ، یعنى یقین واقعى کامل و خالى از هرگونه شک و شبه و ریب .
ضـمـنـا از آنـچـه گـفـتـیـم مـعـلوم شـد (هـذا) در ایـن آیـه اشـاره بـه احـوال گـروه هـاى سـه گـانـهـاى اسـت کـه قـبـلا ذکـر شـده ، بـعـضـى نـیـز احـتـمـال داده انـد کـه بـه تمام محتواى سوره واقعه یا تمام قرآن اشاره باشد، اما تفسیر اول مناسبتر است .
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که تعبیر به (فسبح ) (پس تسبیح کن ) (با فاء تفریع ) اشاره به این حقیقت است که آنچه درباره این گروه هاى سه گانه گفته شد عین عدالت است ، و بنابراین خداوندت را از هر گونه ظلم و بى عدالتى پاک و منزه بشمار، و یـا ایـنـکه اگر مى خواهى به سرنوشت گروه سوم گرفتار نشوى او را از هر گونه شرک و بیعدالتى که لازمه انکار قیامت است پاک و منزه بدان .
بـسـیـارى از مـفـسـران در ذیـل آخـریـن آیـه نـقـل کـرده انـد کـه پـس از نـزول آن پـیامبر فرمود: اجعلوها فى رکوعکم : (آنرا در رکوع خود قرار دهید) (سبحان ربـى العـظـیـم بـگـوئیـد) و هـنـگـامـى کـه سـبـح اسـم ربـک الاعـلى نازل شد فرمود: اجعلوها فى سجودکم (آنرا در سجده قرار دهید) (سبحان ربى الاعلى بگوئید).
در تـفـسـیـر آیـه 74 هـمـیـن سـوره نـیـز شـبـیـه هـمـیـن روایـت را از بـعـضـى از مـفـسـران نقل کردیم .
نکته :
عالم برزخ
آیـا فـوق از آیاتى است که اشاره به عالم برزخ دارد زیرا همانگونه که در تفسیر این آیـات گـفـتـیـم در آسـتـانـه مـرگ کـه انـسـان آمـاده بـراى انـتـقـال به جهان دیگر مى شود با یکى از حالات زیر روبرو خواهد شد: نعمتها و مواهب و پاداشهاى الهى و روح و ریحان ، یا کیفرها و مجازاتهاى دردناک ، و قرائن موجود در آیات نشان مى دهد که قسمتى از اینها مربوط به قیامت و قسمت دیگرى مربوط به قبر و برزخ است ، و این خود دلیل دیگرى بر وجود این عالم محسوب مى شود.
در حدیثى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : (نخستین چیزى که به مؤ من در هـنگام وفات بشارت داده مى شود روح و ریحان و بهشت پر نعمت است ، و نخستین چیزى که به مؤ من در قبرش بشارت داده مى شود این است که به او مى گویند بشارت باد بر تـو بـه خـشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى ، خداوند تمام کسانى که تو را تا قبرت تـشـیـیـع کرده اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق کرد، و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود).
در حدیث دیگرى امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید: (هنگامى که انسان در آخرین روز از ایـام دنـیـا و اولیـن روز از ایـام آخـرت قـرار مـى گـیـرد امـوال و فـرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مى شوند، او نگاهى به اعمالش مى کند، مى گوید: من نسبت به شما بى اعتنا بودم هر چند بردوش من سنگین بودید، الان چه خبرى براى من دارید؟ عملش مى گوید: من همنشین تو در قبر و روز
رسـتـاخـیـزت هـسـتـم تـا من و تو در پیشگاه پروردگارت حضور یابیم ، سپس امام (علیه السلام ) افزود: اگر دوست خدا باشد عملش ‍ به صورت خشبوترین انسان با زیباترین چهره و جالبترین لباس ظاهر مى شود، و مى گوید بشارت باد بر تو به آرامش و نعمت و بهشت پربرکت و قدمت خیر مقدم است سؤ ال مى کند تو کیستى ؟ او در جوابش مى گوید: (مـن عـمل صالح تو هستم که از دنیا (همراه تو) به سوى بهشت مى روم ). درباره عالم برزخ بحث مشروحترى ذیل آیه 100 مؤ منون داشتیم .
پـروردگارا! ما را در صف مقربان و اصحاب الیمین و اولیاء و دوستان خاصت قرار ده ، و در آستانه مرگ مشمول روح و ریحان و جنت نعیمت بگردان .
خـداونـدا! عـذاب رسـتـاخـیـزت عـذابـى اسـت الیـم کـه هـیـچـکـس را یـاراى تـحمل آن نیست ، و پاداشهاى بى حسابت پاداشى است عظیم که هیچکس با عملش مستوجب آن نمى شود، سرمایه ما در آن روز تنها لطف و کرم تو است اى کریم !
بـارالهـا! پـیـش از فـرارسـیـدن قیامت کبرى و فرارسیدن مرگ که قیامت صغرى است ما را بیدار کن تا خود را براى این سفر عظیم که در پیش داریم آماده سازیم .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت