تفسیرنمونه سوره واقعه (قسمت1)

سوره واقعه


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 96 آیه است

محتواى سوره واقعه
در (تـاریـخ ‌القـرآن ) از (ابـن نـدیـم ) نـقـل شـده کـه سـوره (واقـعـه ) چـهـل و چـهـارمـیـن سـوره اى اسـت کـه بـر پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله ) نازل شد قبل از آن سوره (طه )، و بعد از آن (شعرا) بوده است .
ایـن سـوره هـمـانـگـونـه که از لحن آن پیدا است ، و مفسران نیز تصریح کرده اند، در مکه نـازل شـده اسـت ، هـر چـنـد بـعـضـى گـفـتـه انـد آیـه 81 و 82 در مـدیـنـه نـازل گـردیـده ، ولى دلیلى براى این گفته در دست نیست ، و نشانه اى در آیات مزبور بر این ادعا وجود ندارد.
سوره واقعه چنانکه از نامش پیدا است از قیامت و ویژگیهاى آن سخن مى گوید، و این معنى در تـمـام آیات 96 گانه سوره مساءله اصلى است ، اما از یک نظر مى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه کرد:
1 - آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناک مقارن آن .
2 - گـروه بـنـدى انـسـانها در آن روز و تقسیمشان به (اصحاب الیمین ) و (اصحاب الشمال ) و (مقربین ).
3 - بحث مشروحى از مقامات مقربین و انواع پاداشهاى آنها در بهشت .
4 - بحث مشروحى درباره گروه دوم یعنى اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.
5 - بحث قابل ملاحظه اى درباره (اصحاب الشمال ) و مجازاتهاى دردناک آنها در دوزخ .
6 - ذکـر دلائل مـختلفى پیرامون مساءله معاد از طریق بیان قدرت خداوند، و خلقت انسان از نـطـفـه نـاچـیـز، و تـجـلى حـیات در گیاهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، که در ضمن نشانه هائى از توحید نیز محسوب مى شود.
7 - تـرسـیـمـى از حـالت احـتـضـار و انـتقال از این جهان به جهان دیگر که آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است .
8 - نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و کیفر مؤ منان و کافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظیم پایان مى دهد.
فضیلت تلاوت این سوره
دربـاره تـلاوت ایـن سـوره روایـات زیـادى در مـنـابـع اسـلامى ذکر شده است ، از جمله در حـدیـثـى از رسـول خـدا مـى خـوانـیـم : (من قراء سورة الواقعه کتب لیس من الغافلین ): (کسى که سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود که این فرد از غافلان نیست ).
چـرا کـه آیات سوره آنقدر تکاندهنده و بیدارکننده است که جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد.
بـه همین دلیل در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : وقتى از آن حـضـرت سـؤ ال کردند: چرا با این سرعت آثار پیرى در چهره مبارک شما ظاهر شده است ؟ در پاسخ فرمود: شیبتنى هود، والواقعه ، والمرسلات ، و عم یتسائلون : (سوره هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پیر کرد)! (چرا که
در ایـن سـوره هـا اخبار تکاندهنده اى از قیامت و رستاخیز و حوادث هولناک و مجازات مجرمان آمـده ، هـمـچـنـیـن داستانهاى تکاندهنده اى از سرگذشت اقوام پیشین و بلاهائى که بر آنها نازل شد).
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : مـن قـراء فـى کـل لیـلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعین ، و لم یر فى الدنیا بؤ سا ابـدا، و لا فـقـرا و لا فـاقـة و لا آفـة مـن آفـات الدنیا، و کان من رفقاء امیرالمؤ منین (علیه السلام ): (هر کس ‍ سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد هـمـه مـردم مـحـبوب مى کند، و هرگز در دنیا ناراحتى نمى بیند، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنیا دامنگیرش نمى شود، و از دوستان امیرمؤ منان على (علیه السلام ) خواهد بود).
در حدیث دیگرى آمده است که عثمان بن عفان به عنوان عیادت وارد بر عبدالله بن مسعود شد در همان بیمارى که با آن از دنیا رفت ، پرسید: از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چـه مـیـل دارى ؟ گـفـت : رحـمـت پـروردگـارم ! گـفـت : اگـر موافق باشى طبیب براى تو بـیـاوریـم ؟ گـفـت : طـبـیـب بـیـمـارم کـرده ، گـفـت : اگـر مایل باشى دستور دهم عطاى تو را از بیت المال بیاورند، گفت : آن روز که نیازمند بودم به من ندادى و امروز که بى نیازم به من مى دهى ؟!
گـفـت : مـانعى ندارد براى دخترانت باشد، گفت : آنها هم نیازى ندارند، چرا که من سفارش کـردم سـوره (واقعه ) را بخوانند، من از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) شنیدم که مـى فـرمـاید: من قراء سورة الواقعة کل لیلة لم تصبه فاقة ابدا: (هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقیر نخواهد شد).
و به همین دلیل در روایت دیگرى سوره واقعه سوره (غنى ) نامیده شده است .
روشـن اسـت کـه تـنـهـا نـمـى توان با لقلقه زبان اینهمه برکات را در اختیار گرفت ، بـلکـه بـایـد بـه دنـبـال تـلاوت فـکـر و انـدیـشـه ، و بـه دنبال آن حرکت و عمل باشد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ ذا وقعت الواقعة (1)
لیس لوقعتها کاذبة (2)
خافضة رافعة (3)
إ ذا رجت الا رض رجا (4)
و بست الجبال بسا (5)
فکانت هباء منبثا (6)
و کنتم اءزوجا ثلثة (7)
فأ صحاب المیمنة ما اءصحاب المیمنة (8)
و اءصحاب المشمة ما اءصحاب المشمة (9)
و السابقون السابقون (10)
اءولئک المقربون (11)
فى جنات النعیم (12)
ثلة من الا ولین (13)
و قلیل من الآخرین (14)


ترجمه :

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - هنگامى که واقعه عظیم (قیامت ) برپا شود،
2 - هیچکس نمى تواند آن را انکار کند.
3 - گروهى را پائین مى آورد و گروهى را بالا مى برد.
4 - این در هنگامى است که زمین به شدت به لرزه در مى آید.
5 - و کوهها در هم کوبیده مى شود.
6 - و به صورت غبار پراکنده در مى آید.
7 - و شما به سه گروه تقسیم خواهید شد.
8 - نخست (اصحاب میمنه ) هستند، چه اصحاب میمنه اى ؟
9 - گروه دیگر اصحاب شومند، چه اصحاب شومى ؟
10 - و سومین گروه پیشگامان پیشگام !
11 - آنها مقربانند
12 - در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند
13 - گروه کثیرى از امتهاى نخستین هستند
14 - و اندکى از امت آخرین !
تفسیر:
واقعه عظیم !
مـسـائل مـربوط به قیامت در قرآن مجید معمولا با ذکر حوادث عظیم و انقلابى و کوبنده در آغاز آن تواءم است ، و این در بسیارى از سوره هاى قرآن که بحث از قیامت مى کند کاملا به چـشـم مـى خـورد، در ایـن سـوره واقعه که بر محور معاد دور مى زند نیز همین معنى کاملا در نخستین آیاتش مشهود است .
در آغاز مى فرماید: (هنگامى که واقعه عظیم قیامت برپا شود) (اذا وقعت الواقعة ).
(هیچکس نمى تواند آنرا انکار کند) (لیس لوقعتها کاذبة ).
چـرا کـه حـوادث پـیـش از آن بـه قـدرى عظیم و شدید است که آثار آن در تمام ذرات جهان آشکار مى شود.
(واقـعـة ) بـه صـورت سربسته اشاره به مساءله رستاخیز است و از آنجا که وقوعش حـتـمـى اسـت از آن تـعـبـیر به (واقعه ) شده ، و حتى بعضى آنرا یکى از نامهاى قیامت شمرده اند.
واژه (کـاذبـة ) را در ایـنـجـا بـعـضـى بـه معنى مصدرى گرفته اند، اشاره به اینکه وقوع قیامت آنچنان ظاهر و آشکار خواهد بود که هیچگونه جاى تکذیب
و گـفـتـگـو نـدارد، بـعـضـى نـیـز آنـرا بـه مـعـنـى ظـاهـریـش کـه اسـم فـاعـل اسـت تـفـسـیر کرده اند و گفته اند در برابر وقوع رستاخیز تکذیب کننده اى وجود نخواهد داشت .
بـه هـر حـال رسـتـاخـیـز نـه تـنـهـا بـا دگرگونى کائنات تواءم است بلکه انسانها هم دگرگون مى شوند همانگونه که در آیه بعد مى فرماید: (گروهى را پائین مى آورد و گروهى را بالا مى برد)! (خافضة رافعة ).
مستکبران گردنکش و ظالمان صدرنشین سقوط مى کنند، و مستضعفان مؤ من و صالح بر اوج قـله افـتـخـار قـرار مـى گـیـرنـد، عـزیـزان بـى دلیـل ذلیـل مـى شـونـد، و مـحـرومان بى جهت عزیز مى گردند، گروهى در قعر جهنم سقوط مى کـنـنـد، و گـروه دیـگرى در اعلا علیین بهشت جاى مى گیرند، و این است خاصیت یک انقلاب بزرگ و گسترده الهى !
و لذا در روایـتـى از امـام عـلى بـن الحسین (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فـرمـود: (خـافـضـة ): حفضت و الله باعداءالله فى النار، (رافعة ): رفعت و الله اولیاءالله الى الجنة : (رستاخیز خافضه است چرا که به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتـش سـاقـط مى کند، و رافعه است چرا که به خدا سوگند اولیاءالله را به بهشت بالا مى برد)!.
سپس به توصیف بیشترى در این زمینه پرداخته مى گوید: (این در هنگامى
است که زمین به شدت به لرزه درآید) (اذا رجت الارض رجا).
ایـن زلزله بـه قـدرى عـظـیم و شدید است که (کوهها در هم کوبیده و خرد مى شود) (و بست الجبال بسا).
(و به صورت غبار پراکنده اى در مى آید) (فکانت هباءا منبثا).
(رجـت ) از مـاده (رج ) (بـر وزن حج ) به معنى حرکت دادن شدید است و (رجرجة ) به اضطراب گفته مى شود.
(بـسـت ) از مـاده (بـس ) (بـر وزن حـج ) در اصل به معنى نرم کردن آرد به وسیله آب است .
(هباء) به معنى غبار است و (منبث ) به معنى پراکنده ، بعضى گفته اند (هباء) آن غـبـارهـاى بـسـیـار کـوچـکـى اسـت کـه در فـضـا مـعـلق اسـت و در حـال عـادى دیـده نـمـى شـود مـگـر زمـانـى کـه نـور آفـتـاب از روزنـه اى بـه درون محل تاریکى بتابد.
اکـنـون بـایـد اندیشید که آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگین است که مى تواند کوه هاى عـظـیـم را کـه در صـلابـت و اسـتـحـکـام ضـرب المـثـلنـد آنـچـنـان مـتـلاشـى کـنـد کـه تـبـدیـل بـه غـبـار پـراکـنـده کـنـد، و فریادى که از این انفجار عظیم برمى خیزد از آن هم وحشتناکتر است .
بـه هـر حـال در آیـات قـرآن دربـاره وضع کوهها در آستانه قیامت تعبیرات گوناگونى دیده مى شود که در حقیقت مراحل مختلف انفجار عظیم کوهها را نشان مى دهد.
گـاه مـى گـویـد: (کـوهـهـا بـه حـرکـت در مـى آیـنـد) و تـسـیـر الجبال سیرا (طور - 10).
و گـاه مـى گـویـد: (کـوهـهـا از جـا کـنـده مـى شـونـد) و اذ الجبال نسفت (مرسلات - 10).
و گـاه مـى فـرمـاید: (برداشته مى شوند و در هم کوبیده مى شوند) فدکتا دکة واحدة (حاقه - 14).
و زمـانـى مـى گـویـد: (بـه تـلى از شـن مـتـراکـم تبدیل خواهند شد) و کانت الجبال کثیبا مهیلا (مزمل - 14).
و گاه مى فرماید: (به صورت غبار پراکنده اى در مى آیند)! (آیه مورد بحث ).
و سـرانـجـام مـى گـویـد: (هـمچون پشم زده شده اى در فضا پخش مى شوند) که تنها رنگى از آن دیده مى شود و تکون الجبال کالعهن المنفوش (قارعه - 5).
البته هیچکس جز خدا دقیقا نمى داند مسیر این حوادث چگونه است ؟ و شاید با الفاظ و در قـالب سـخنان ما قابل توصیف نباشد، ولى این اشارات پرمعنى همگى حاکى از عظمت این انفجار بزرگ است .
بـعـد از بـیـان وقـوع ایـن واقـعـه عـظـیـم و رسـتـاخـیـز بـزرگ بـه چـگـونـگـى حـال مـردم در آن روز پـرداخـتـه ، و قـبـل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم کرده ، مى گوید: (و شما در آن روز سه دسته خواهید بود) (و کنتم ازواجا ثلاثة ).
مـى دانـیـم (زوج ) هـمـیـشه به جنس مذکر و مؤ نث گفته نمى شود، بلکه به امورى که قـریـن هـم هـستند نیز زوج اطلاق مى شود، و از آنجا که اصنافى از مردم در قیامت و حشر و نشر قرین یکدیگرند به آنها ازواج اطلاق شده است .
در مورد دسته اول مى فرماید: (نخست اصحاب میمنه هستند، چه اصحاب
میمنه اى )؟! (فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة ).
مـنـظور از (اصحاب المیمنه ) کسانى هستند که نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهـنـد و ایـن امـر در قـیـامـت رمـزى و نـشـانـه اى بـراى مـؤ مـنـان نـیـکـوکـار و اهل نجات است ، چنانکه بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده .
یـا ایـنکه (میمنه ) از ماده (یمن ) به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند.
و بـا تـوجـه به اینکه در آیه بعد گروه دوم را به عنوان (اصحاب المشئمة ) (از ماده (شوم ) معرفى مى کند مناسب همین تفسیر اخیر است ).
تـعـبیر به (ما اصحاب المیمنة ) (چه گروه خوشبختى ؟) براى بیان این حقیقت است که حد و نهایتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نیست ، و این بالاترین توصیفى است کـه در ایـنـگـونه موارد امکان دارد، مثل این است که مى گوئیم : (فلانکس انسان است ، چه انسانى )؟!
سـپـس بـه ذکر گروه دوم پرداخته ، مى افزاید: (گروه دیگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى )؟! (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ).
گـروهـى بـدبخت و تیره روز و بیچاره و بینوا که نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند که خود نشانه و رمزى است براى تیره بختى و جرم و جنایت آنها.
تعبیر به (ما اصحاب المشئمة ) نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت آنها را
منعکس مى سازد.
سـرانـجـام گـروه سـوم را چـنـین توصیف مى کند: (و پیشگامان پیشگام ) (و السابقون السابقون ).
(آنها مقربانند)! (اولئک المقربون ).
(سـابـقـون ) کـسـانـى هـسـتـنـد کـه نـه تـنـهـا در ایـمـان پـیـشـگـامـنـد، کـه در اعـمـال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدمند، آنها (اسوه ) و (قدوه ) مردمند، و امام و پیشواى خلقند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند.
بنابراین اگر بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله (اطاعت خـدا) یـا نـمـازهـاى پـنـجـگـانـه ، یـا جـهـاد، یـا هـجـرت ، یـا تـوبـه ، و امـثـال آن تـفـسـیر کرده اند، هر کدام گوشه اى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار داده انـد، وگـرنـه ایـن کـلمـه ایـنـهـا و غـیـر ایـنـهـا از خـیـرات و بـرکـات را شـامـل مـى شـود، و نـیـز اگـر در روایـات اسـلامـى گـاه (سـابـقـون ) بـه چـهـار نـفر (هـابـیـل ) و (مـؤ مـن آل فـرعـون ) و (حـبـیـب نجار) که هر کدام در امت خود پیشگام بودند، و همچنین امیرمؤ منان على بن ابى طالب (علیه السلام ) که نخستین مسلمان از مردان بـود تـفـسیر شده ، در حقیقت بیان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آیه
نیست .
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت کـه رسـول خـدا فـرمـود: اتـدرون مـن السـابـقـون الى ظـل الله یـوم القـیـامـة ؟: (آیـا مـى دانـیـد چـه کـسـانـى پـیـشـگامان به سوى سایه لطف پـروردگـار در قـیـامـتند)؟! اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود: الذیـن اذ اعـطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حکموا للناس کحکمهم لانفسهم : (آنها کـسـانـى هـسـتـند که وقتى حق به آنها داده شود پذیرا مى گردند، و هنگامى که از حق سؤ ال شـونـد آنـرا در اخـتـیـار مـى گـذارنـد، و دربـاره مـردم آنگونه حکم مى کنند که درباره خودشان )!.
در بـعـضـى از روایـات نـیـز بـه پـیـامـبـران مـرسـل و غـیـر مرسل تفسیر شده است .
در حـدیـثـى نـیـز مـى خـوانـیـم کـه ابـن عـبـاس مـى گـویـد: از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) دربـاره ایـن آیـه سـؤ ال کـردم ، فـرمـود: جـبـرئیـل بـه من چنین گفته است : ذلک على (علیه السلام ) و شیعته هم السـابـقـون الى الجـنـة ، المـقـربون من الله بکرامته لهم : (آنها على (علیه السلام ) و پـیـروان او هستند که پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند به خاطر احترامى که خدا براى آنها قائل شده است ).
ولى ایـنـهـا نـیز در حقیقت بیان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى که همه پیشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى شود.
سپس در یک جمله کوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى گوید:
(مقربان در باغهاى پرنعمت بهشتند) (فى جنات النعیم ).
تـعـبـیـر بـه (جـنـات النـعـیـم ) انـواع نـعـمـتـهـاى مـادى و مـعـنـوى بـهـشـت را شامل مى شود.
ضـمـنـا این تعبیر مى تواند اشاره به این باشد که باغهاى بهشت تنها کانون نعمت است بـرخـلاف بـاغـهـاى دنـیـا کـه گـاه وسـیـله زنـدگـى و زحـمـت اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنیا متفاوت است ، زیرا مقام والایشان در این دنیا تواءم با مسئولیتهائى است در حالى که در سراى دیگر تنها مایه نعمت است .
بدیهى است منظور از (قرب ) در اینجا (قرب مقامى ) است نه (قرب مکانى ) چرا که خداوند مکان ندارد و از ما به ما نزدیکتر است .
آیه بعد به چگونگى تقسیم نفرات آنها در امم گذشته و این امت اشاره کرده ، مى گوید: (گروه کثیرى از امتهاى نخستینند) (ثلة من الاولین ).
(و گروه اندکى از امت آخرین ) (و قلیل من الاخرین ).
(ثـلة ) چـنـانـکـه (راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به کار رفته است .
بعضى نیز آنرا از (ثل عرشه ) (تختش فروریخت و حکومتش قطع شد) گرفته و آنرا بـه مـعـنـى (قـطـعـه ) مـى دادنـد، و در ایـنـجـا بـه قـریـنـه مـقـابـله بـا (قلیل من الاخرین ) به معنى قطعه عظیم است .
طـبـق ایـن دو آیـه گروه زیادى از مقربان از امتهاى پیشینند، و تنها کمى از آنها از امت محمد (صلى الله علیه و آله ) مى باشند.
مـمـکـن اسـت در ایـنـجا این سؤ ال پیش بیاید که چگونه این مساءله با اهمیت فوق العاده امت اسلامى سازگار است ، با اینکه خدا آنها را بهترین امت خطاب کرده و فرموده : (کنتم خیر امة )... (آل عمران 110).
پاسخ این سؤ ال با توجه به دو نکته روشن مى شود: نخست اینکه منظور از مقربان همان سـابـقـون و پیشگامان در ایمانند، مسلم است که در امت اسلامى پیشگامان در پذیرش اسلام در صدر اول گروه اندکى بودند که نخستین آنها از مردان على (علیه السلام ) و از زنان خدیجه بود در حالى که کثرت پیامبران پیشین و تعداد امتهاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت ، سبب مى شود که آنها از نظر تعداد فزونى یابند.
دیـگـر ایـنـکه کثرت عددى دلیل بر کثرت کیفى نیست ، و به تعبیر دیگر ممکن است تعداد سـابـقـون ایـن امت کمتر باشند ولى از نظر مقام بسیار برتر، همانگونه که در میان خود پیامبران نیز تفاوت است : تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض (ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم ) (بقره - 253).
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که ممکن است بعضى از مؤ منان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند، اما داراى صفات و ویژگیهاى دیگرى باشند که آنها را همردیف سابقون قـرار مـى دهـد و از نـظـر پـاداش و اجر همردیف آنها هستند، لذا در بعضى از روایات از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : (ما پیشگامان پیشگام ، و ما آخرون هستیم ).
و در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیـه السلام ) آمده است که به جمعى از پیروان خود خطاب کـرد و فـرمـود: انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنیا الى ولایـتنا، و فى الاخرة الى الجنة : (شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید).
ایـن نـکـتـه نیز لازم به یادآورى است که بعضى تعبیر به (اولین ) و (آخرین ) را بـه (اولیـن امـت اسـلام ) و (آخـریـن امـت اسلام ) تفسیر کرده اند، طبق این تفسیر همه مقربان از امت اسلامند.
امـا ایـن تـفـسـیـر نـه بـا ظـاهـر آیـات سـازگـار اسـت ، و نـه بـا روایـاتـى کـه در ذیـل ایـن آیـات وارد شـده کـه افـرادى از امم پیشین را بالخصوص ‍ به عنوان (سابقون اولین ) معرفى کرده است .
آیه و ترجمه


على سرر موضونة (15)
متکئین علیها متقبلین (16)
یطوف علیهم ولدان مخلدون (17)
بأ کواب و اءباریق و کأ س من معین (18)
لا یصدعون عنها و لا ینزفون (19)
و فاکهة مما یتخیرون (20)
و لحم طیر مما یشتهون (21)
و حور عین (22)
کأ مثال اللؤ لو المکنون (23)
جزاء بما کانوا یعملون (24)
لا یسمعون فیها لغوا و لا تأ ثیما (25)
إ لا قیلا سلاما سلاما (26)


ترجمه :

15 - آنها (مقربان ) بر تختهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند.
16 - در حالى که بر آن تکیه کرده و روبروى یکدیگرند .
17 - نوجوانانى جاودانى (در شکوه و طراوت ) پیوسته گرداگرد آنها مى گردند.
18 - با قدحها و کوزه ها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى (و شراب طهور)!
19 - اما شرابى که از آن دردسر نمى گیرند و نه مست مى شوند.
20 - و میوه هائى از هر نوع که مایل باشند.
21 - و گوشت پرنده از هر نوع که بخواهند.
22 - و همسرانى از حورالعین دارند.
23 - همچون مروارید در صدف پنهان !
24 - اینها پاداشى است در برابر اعمالى که انجام مى دادند.
25 - در آن باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده اى مى شنوند نه سخنان گناه آلود.
26 - تنها چیزى که مى شنوند (سلام ) است (سلام )!
تفسیر:
نعمتهاى بهشتى که در انتظار مقربان است
این آیات انواع نعمتهاى بهشتى را که نصیب گروه سوم یعنى مقربان مى شود بازگو مى کـنـد، نـعـمـتهائى که هر یک از دیگرى دل انگیزتر و روحپرورتر است ، نعمتهائى که مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه کرد:
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آنـهـا بـر تـخـتهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند) (على سرر موضونة ).
(در حـالى که تکیه بر آن کرده اند و روبروى یکدیگر قرار گرفته و مجلسى پر از انس و سرور دارند) (متکئین علیها متقابلین ).
(سرر) جمع (سریر) از ماده (سرور) به معنى تختهائى است که
صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند).
(مـوضـون ) از مـاده (وضـن ) (بـر وزن وزن !) در اصـل بـه مـعـنـى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى که تار و پود آن محکم است اطلاق شـده ، و در ایـنـجـا مـنـظـور تـخـتـهـائى اسـت کـه کاملا در کنار هم قرار گرفته و به هم پـیـوسـته است ، یا خود این تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤ لؤ و یاقوت و مانند آن ، چنانکه جمعى از مفسران گفته اند.
و در هـر حـال سـاخـتـمـان ایـن تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى که بر آنها تـشـکـیـل مـى شـود و سـرور و شـادمـانـى در آن مـوج مـى زنـد، بـا هـیـچ بـیـانـى قابل توصیف نیست .
در قـرآن مـجـیـد کرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتیان توصیفهاى جالبى شده که نشان مى دهد یکى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، امـا مـوضـوع سـخـن آنـهـا و نقل محفلشان چیست ؟ کسى به درستى نمى داند، آیا از اسرار آفـریـنـش سـخـن مـى گـویـنـد و شـگـفـتـیـهـاى خـلقـت خـداونـد؟ یـا از اصـول مـعـرفـت و اسـماء و صفات حسناى او؟ و یا حوادثى که در این جهان رخ داده ؟ یا از مصائب جانکاهى که از آن راحت و آسوده شدند؟ و یا امور دیگرى که ما در شرائط زندگى این دنیا قادر بر درک آن نیستیم ؟ کسى نمى داند.
سـپـس از دومـیـن مـوهـبـت آنـها سخن گفته ، مى فرماید: (نوجوانانى که همواره در شکوه و طـراوت جـوانـى بـه سـر مـى بـرنـد گـرداگـرد آنـها مى گردند و در خدمت آنها هستند) (یطوف علیهم ولدان مخلدون ).
تعبیر به (یطوف ) از ماده (طواف ) اشاره به خدمت مداوم آنها است ،
و تـعـبـیـر بـه (مـخـلدون ) با اینکه همه اهل بهشت (مخلد) و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زیبائى آنها است .
در اینکه این نوجوانان کیانند؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کرده اند:
بـعـضـى گـفـته اند آنها فرزندان مردم دنیا هستند که پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته ، و چـون کـار نـیـک و بـدى نداشته اند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافته اند، البته آنها از این کار خود بیشترین لذت را مى برند که در خدمت مقربان درگاه خدایند.
در حدیثى از على (علیه السلام ) این معنى نقل شده است .
ولى در تـفـسـیـر دیـگـرى مـى خوانیم : که اینها اطفال مشرکینند که به خاطر بى گناهى داراى چنین مرتبه اى شده اند، چرا که اطفال مؤ منان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند.
و در تفسیر سومى مى خوانیم که آنها خدمتکارانى هستند بهشتى که خداوند مخصوصا آنان را براى این هدف آفریده است .
(ایـن نـوجـوانـان زیـبـا بـا قـدحها و کوزه ها و جامهاى پر از شراب طهور که از نهرهاى جـارى بـهـشـتـى بـرداشـتـه شـده در اطـراف آنـها مى گردند و آنان را سیراب مى کنند) (باکواب و اباریق و کاس من معین ).
امـا نـه شـرابـى کـه عـقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلکه هنگامى که بهشتیان آنرا مى نوشند نه دردسر مى گیرند و نه مست مى شوند) (لا یصدعون عنها و لا ینزفون ).
تـنها یک حالت نشئه روحانى توصیف ناپذیر به آنها دست مى دهد که تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرومى برد!
سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره کرده ، مى گوید: (نـوجـوانـان بـهـشـتى هر نوع میوه اى که آنها مایل باشند به آنها تقدیم مى کنند) (و فاکهة مما یتخیرون ).
(و گوشت پرندگان از هر نوع که بخواهند) (و لحم طیر مما یشتهون ).
مقدم داشتن میوه بر گوشت ، به خاطر آن است که از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است ، به علاوه میوه قبل غذا لطف دیگرى دارد.
البـته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که شاخه هاى درختان بهشتى کاملا در دسـتـرس بـهـشـتـیـان اسـت ، بـه طـورى کـه به آسانى مى توانند از هرگونه میوهاى شخصا تناول کنند این معنى ، درباره غذاهاى دیگر بهشتى
نـیـز مـسـلمـا صادق است ، ولى شک نیست ، که وقتى خدمتکارانى آنچنان غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر این یکنوع احترام و اکرام بـیـشـتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مـجـالس مـعـمـول دنـیـا نـیـز بـسیار مى شود که با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس مـیـهـمـانان ، میزبان شخصا به آنها تعارف مى کند، و این نوعى احترام و محبت محسوب مى شود.
و البـتـه در مـیان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تکیه شده است .
این نکته نیز قابل ذکر است که در مورد میوه تعبیر به (یتخیرون ) (انتخاب مى کنند) و در مورد گوشت تعبیر به (یشتهون ) (اشتها دارند) شده است بعضى از مفسران خواسته انـد در مـیـان ایـن دو تعبیر، تفاوتى قائل شوند، ولى بیشتر به نظر مى رسد که هر دو نـاظـر بـه یـک مـعـنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور این است بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتکاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى شود.
سـپـس به ششمین نعمت که همسران پاک و زیبا است اشاره کرده ، مى گوید: (و همسرانى از حورالعین دارند) (و حور عین ).
(همچون مروارید در صدف پنهان )! (کامثال اللؤ لؤ المکنون ).
(حـور) چـنـانکه قبلا نیز گفته ایم جمع (حوراء) و (احور)، به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدیش کاملا شفاف است .
و (عـیـن ) جمع (عیناء) و (اعین ) به معنى درشت چشم است ، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مساءله مخصوصا تکیه شده است .
بـعـضى نیز گفته اند که (حور) از ماده (حیرت ) گرفته شده ، یعنى آنچنان زیبا هستند که چشمها از دیدن آنها حیران مى شود.
(مکنون ) به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیـبـاتر است ، بعلاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که آنها از چشم دیگران کاملا مستورند، نه دستى به آنها رسیده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است !
بـعـد از ذکـر ایـن شـش مـوهـبـت جـسـمـانى مى افزاید: (اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى که انجام مى دادند) (جزاء بما کانوا یعملون ).
تا تصور نشود این نعمتهاى بیشمار بهشتى بى حساب به کسى داده مى شود، و یا ادعاى ایـمـان و عـمـل صـالح بـراى نـیـل بـه آنـهـا کـافـى اسـت ، نـه ، عـمـل مـسـتـمـر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود (توجه داشته باشید که (یعملون ) فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد).
هفتمین و آخرین نعمت آنها که جنبه معنوى دارد این است که : (آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود) (لا یسمعون
فیها لغوا و لا تاثیما).
نـه در آنـجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غیبت ، نه کلمات نیش دار، نه تـعبیرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صـفـا و زیـبائى و متانت و ادب و پاکى است و چه عالى است محیطى که سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فکر کنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده و گناه آلود و زخم زبانها و جراحات اللسان است !
سـپـس مى افزاید: (تنها چیزى که در آنجا مى شنوند سلام است سلام )! (الا قیلا سلاما سلاما).
آیـا ایـن سـلام از نـاحـیـه خداوند است ؟ یا از ناحیه فرشتگان ؟ یا خود بهشتیان نسبت به یکدیگر؟ و یا همه اینها؟
از همه مناسبتر تفسیر اخیر است چنانکه در آیات دیگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتیان بر یکدیگر اشاره شده است .
آرى آنـهـا جـز سـلام چـیزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائکه مقربین او، و سلام و درود خودشان به یکدیگر، در آن جلسات پرشور و پرصفا که لبریز از دوستى و محبت است .
محیط آنها آکنده از سلام و سلامت است ، و همین معنى بر تمام وجود آنها
حـکـومـت مـى کـنـد، هـر چـه مـى گـویند بر همین محور دور مى زند و نتیجه تمام گفتگوها و بـحـثـهـاى آنـهـا بـه سـلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولا بهشت دارالسلام و خانه سـلامـت و اءمـن و امـان است چنانکه در آیه 127 انعام مى خوانیم (لهم دارالسلام عند ربهم ).
آیه و ترجمه


و اءصحاب الیمین ما اءصحاب الیمین (27)
فى سدر مخضود (28)
و طلح منضود (29)
و ظل ممدود (30)
و ماء مسکوب (31)
و فاکهة کثیرة (32)
لا مقطوعة و لا ممنوعة (33)
و فرش مرفوعة (34)
إ نا اءنشأ نهن إ نشاء (35)
فجعلنهن اءبکارا (36)
عربا اءترابا (37)
لا صحاب الیمین (38)
ثلة من الا ولین (39)
و ثلة من الاخرین (40)


ترجمه :

27 - و اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى ؟
28 - آنها در سایه درختان سدر بى خار قرار دارند.
29 - و در سایه درخت طلح پربرگ به سر مى برند (درختى است خوشرنگ و خوشبو).
30 - و سایه کشیده و گسترده .
31 - و در کنار آبشارها.
32 - و میوه هاى فراوانى .
33 - که هرگز قطع و ممنوع نمى شود.
34 - و همسرانى گرانقدر.
35 - ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم .
36 - و همه را بکر قرار داده ایم .
37 - همسرانى که به همسرشان عشق مى ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند.
38 - اینها همه براى اصحاب یمین است .
39 - که گروهى از امتهاى نخستینند.
40 - و گروهى از امتهاى آخرین .
تفسیر:
مواهب و نعمتهاى اصحاب الیمین
بـعـد از بـیـان مواهب معنوى و مادى مقربان ، نوبت به اصحاب الیمین مى رسد، همان جمعیت سعادتمندى که نامه اعمالشان به علامت پیروزى در امتحانات الهى به دست راستشان داده مى شود، و در اینجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى کند که با مقایسه به نعمتهاى مقربان که در هفت بخش آمده بود یک
مرحله پائینتر است .
نـخـست براى بیان بلندى مقام آنها مى فرماید: (اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى )؟! (و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین ).
و این برترین توصیفى است که از آنها شده ، زیرا این تعبیر در مواردى به کار مى رود کـه اوصـاف کـسـى در بـیـان نـگـنجد، و به هر حال این تعبیر بیانگر مقام والاى اصحاب الیمین است .
آیـه بـعد به نخستین موهبت این گروه اشاره کرده ، مى گوید: (آنها در سایه درخت سدر بى خار قرار خواهند گرفت ) (فى سدر مخضود).
در حـقیقت این رساترین توصیفى است که براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنیوى ما امـکان پذیر است ، زیرا (سدر) به گفته بعضى از ارباب لغت درختى است تناور که بـلنـدیـش گـاهـى تـا چـهـل مـتـر مـى رسـد، و مـى گـویـنـد تـا دو هـزار سـال عـمـر مـى کـنـد (و سـایـه بـسیار سنگین و لطیفى دارد) تنها عیب این درخت این است که خـاردار اسـت ، ولى بـا توصیف به (مخضود) (از ماده (خضد) بر وزن (مجد) به مـعـنـى بـریـدن و گـرفـتـن خـار اسـت ) ایـن مـشـکـل نـیـز در درخـتـان سـدر بـهـشـتـى حل شده .
در حدیثى آمده است که هرگاه بعضى از لغات قرآن براى یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مـشـکـل مـى شـد مى گفتند خداوند به برکت اعراب بادیه نشین و سؤ الات آنها ما را بهره مند مى کند، از جمله اینکه عربى بادیه نشین روزى خدمت
پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) آمـد عـرض کـرد اى رسـول خـدا! خـداونـد متعال در قرآن نام از درخت موذى و آزاردهى برده است ، و من فکر نمى کـردم در بـهشت چنین درختى باشد! فرمود: کدام درخت ؟ عرض کرد: درخت سدر، زیرا داراى خـار است ، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: مگر خداوند نمى فرماید: (فى سدر مـخـضـود) مـفهومش این است که خارهاى آنرا قطع کرده است ، و بجاى هر خار میوه اى قرار داده که هر میوه اى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد که هیچیک شباهتى به دیگرى ندارد!.
دومـیـن مـوهـبـت این است که (آنها در سایه درختان طلح متراکم به سر مى برند) (و طلح منضود).
(طلح ) درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعى گفته اند همان درختان موز است که بـرگهاى بسیار پهن و سبز و زیبا، و میوه اى شیرین و گوارا دارد، و (منضود) از ماده (نضد) به معنى متراکم است .
مـمـکـن اسـت ایـن تعبیر اشاره به تراکم برگها یا تراکم میوه ها، و یا هر دو باشد، حتى بـعـضى گفته اند، این درختان چنان پرمیوه است که ساقه و شاخه ها غرق میوه و پوشیده از آن مى باشد.
بـعـضـى از مـفـسـران گفته اند با توجه به اینکه درخت سدر برگهائى بسیار کوچک و درخـت موز برگهائى بسیار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذکر این دو درخت اشاره لطیفى به تمام درختان بهشتى است که در میان این دو قرار دارد.
سومین نعمت بهشتى را چنین بیان مى کند (و سایه کشیده و گسترده )
(و ظل ممدود).
بـعـضـى این سایه گسترده را به حالتى شبیه بین الطلوعین تفسیر کرده اند که سایه هـمـه جـا را فـراگـرفـتـه اسـت و در حـدیثى در روضه کافى این معنى از پیغمبر گرامى اسلام نقل شده است .
غـرض ایـن اسـت کـه حرارت آفتاب هرگز بهشتیان را متاءلم و ناراحت نمى کند، و دائما در سایه هاى مطبوع و گسترده و روح افزا به سر مى برند.
در مـرحـله چـهـارم بـه آبـهاى بهشتى اشاره کرده مى فرماید: (بهشتیان در کنار آبهائى آبـشـار مـانـنـد (کـه منظره فوق العاده زیبا و دل انگیزى دارد) به سر مى برند) (و ماء مسکوب ).
(مـسـکـوب ) از مـاده (سـکـب ) (بـر وزن کـبـک ) در اصل به معنى ریزش است ، و از آنجا که ریزش آب از بالا به پائین به صورت آبشار بـهترین مناظر را ایجاد مى کند، زمزمه هاى آن گوش جان را نوازش مى دهد و منظره آن چشم را فروغ مى بخشد، این امر یکى از مواهب بهشتیان قرار داده شده است .
و البـتـه آن درخـتها و آنهمه آب جارى دائم انواع میوه ها را نیز همراه دارد، و لذا در پنجمین نعمت مى افزاید: (و میوه هاى فراوانى ) (و فاکهة کثیرة ).
(که نه قطع مى شود و نه هیچگاه ممنوع مى گردد) (لا مقطوعة و لا ممنوعة ).
آرى هـمـچـون مـیـوه هـاى ایـن جـهـان نـیـسـت کـه مـحـدود بـه فـصـول مـعـیـنـى بـاشـد، و تـنـهـا چـنـد هـفـتـه یـا چـنـد مـاه در سال بر درخت ظاهر شود، و نیز همچون میوه هاى
ایـن جـهـان نـیـسـت کـه گـاه خـارهـا مـانـع چـیـدن آن اسـت و گـاه بلندى خطرناک درخت مانند نـخل ، و یا مانعى در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد، و نه میزبان اصلى بـهـشـت کـه خـداونـد مـنان است و ماءموران او بخل و منعى دارند بنابراین هیچ مانعى در کار نـیـسـت بـلکـه (مـقـتـضـى کـامـلا مـوجـود و مـانـع در هـر شکل و هر صورت مفقود است ).
سـپـس به نعمت دیگرى اشاره کرده ، مى افزاید: (آنها داراى همسران گرانقدرى هستند) (و فرش مرفوعة ).
(فـرش ) جـمـع (فـراش ) در اصل به معنى هرگونه فرش یا بسترى است که مى گسترانند و به همین تناسب گاه به عنوان کنایه از همسر به کار مى رود (خواه مرد باشد یا زن ).
لذا در حـدیـث مـعـروف از پـیـغـمـبـر گـرامـى آمـده اسـت الولد للفـراش و للعـاهر الحجر: (فـرزنـدى کـه از زن شـوهـردار مـتـولد مـى شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فـاسـق و زنـاکـارى در ایـن مـیـان بـوده بـهـره اش تـنـهـا سـنـگ اسـت ) (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذیرفته نیست ).
بعضى نیز (فرش ) را به معنى حقیقى (نه به معنى کنائى ) تفسیر کرده اند، و آنرا اشـاره بـه فرشها و بسترهاى بسیار گرانبها و پرارزش بهشت دانسته اند، ولى در این صـورت ارتـبـاط آیـات بعد که حکایت از حوریان و همسران بهشتى مى کند از آن قطع مى شود.
سـپـس بـه اوصـاف دیگرى از همسران بهشتى پرداخته ، مى گوید: (ما آنها را آفرینش نوینى بخشیده ایم ) (انا انشاناهن انشاءا).
ایـن جمله ممکن است اشاره به همسران مؤ منان در این دنیا باشد که خداوند آفرینش تازه اى در قـیـامـت بـه آنـهـا مـى دهـد، و هـمـگـى در نـهـایـت جـوانـى و طـراوت و جـمـال و کـمـال ظـاهـر و بـاطـن وارد بـهـشـت مـى شـونـد کـه طـبـیـعـت بـهـشـت طـبـیـعـت تکامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است .
و اگـر مـنـظـور حـوریـان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده به گونه اى که هـرگـز گـرد و غـبار پیرى و ناتوانى بر دامان آنها نمى نشیند. ممکن است که تعبیر به انشاء، اشاره به هر دو نیز بوده باشد.
سپس مى افزاید ما آنها را همگى بکر قرار دادیم ، (فجعلناهن ابکارا)
و شـایـد ایـن وصـف هـمـیـشـه بـراى آنـهـا بـاقى باشد، چنانکه بسیارى از مفسران به آن تـصـریـح کـرده انـد و در روایـات نـیـز بـه آن اشاره شده ، یعنى با آمیزش ، وضع آنها دگرگون نمى شود.
و در اوصـاف آنـهـا بـاز مى افزاید: (آنان نسبت به همسرانشان ، عشق مى ورزند و خوش سخن و فصیحند) (عربا).
(عـرب ) جـمـع (عـروبـة ) (بـر وزن ضرورة ) به معنى زنى است که وضع حالش حـکـایـت از مـحـبـتـش نـسبت به همسر و مقام عفت و پاکیش مى کند، زیرا (اعراب ) (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.
وصـف دیـگـرشـان ایـنـکـه (آنـهـا هـم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن همانندند و یک از یک بهتر) (اترابا).
(اتـراب ) جـمـع (تـرب ) (بـر وزن (ذهـن )) بـه مـعـنـى مـثـل و همانند است و بعضى گفته اند این معنى از ترائب که به معنى دنده هاى قفسه سینه است گرفته شده زیرا با یکدیگر شباهت دارند.
این شباهت و برابرى ممکن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح ، احساسات یکدیگر را کاملا درک کنند، و زندگى با هم براى آنها لذتبخش تر باشد هر چـنـد گـاهـى بـا تـفاوت سن و سال نیز چنین است ولى در غالب چنین نیست ، و یا همانند در خـوبـى و زیـبائى و حسن ظاهر و باطن ، درست شبیه تعبیر معروف که مى گویند: (آنها همه خوبند و یک از یک بهتر).
سپس مى افزاید: (همه این نعمتها براى اصحاب الیمین است ) (لاصحاب الیمین ).
و این تاءکیدى است مجدد بر اختصاص این مواهب (ششگانه ) به آنها.
ایـن احـتـمال نیز داده شده است که این جمله تکمیلى است براى جمله (انا انشاناهن انشاءا) یعنى ما آنها را آفرینش نوینى براى اصحاب الیمین دادیم .
و در پایان این مقال مى فرماید: (گروهى از آنان از امتهاى نخستینند) (ثلة من الاولین ).
(و گروهى از اقوام آخرینند) (و ثلة من الاخرین ).
(ثـلة ) در اصـل بـه مـعـنـى قـطـعـه مـجتمع از پشم است ، سپس به هر جمعیت انبوه درهم فـشـرده گـفـتـه شـده اسـت ، و بـه ایـن تـرتـیب گروه عظیمى از اصحاب الیمین از امتهاى گـذشـتـه هستند و گروه عظیمى از امت اسلام ، چرا که در میان این است صالحان و مؤ منان ، بسیارند، هر چند پیشگامان آنها در قبول ایمان نسبت به پیشگامان امم سابق با توجه به کثرت آن امتها و پیامبرانشان کمترند.
بـعـضـى گـفته اند این دو گروه هر دو از امت اسلامند، گروهى از اولین آنها و گروهى از آخرین آنها، ولى تفسیر اول صحیحتر است .

آیه و ترجمه


و اءصحاب الشمال ما اءصحاب الشمال (41)
فى سموم و حمیم (42)
و ظل من یحموم (43)
لا بارد و لا کریم (44)
إ نهم کانوا قبل ذلک مترفین (45)
و کانوا یصرون على الحنث العظیم (46)
و کانوا یقولون ءاذا متنا و کنا ترابا و عظما اءئنا لمبعوثون (47)
اءواباؤ نا الا ولون (48)
قل ان الا ولین و الاخرین (49)
لمجموعون إ لى میقات یوم معلوم (50)


ترجمه :

41 - و اصـحـاب شـمال چه اصحاب شمالى ؟ (که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مى شود).
42 - آنها در میان بادهاى کشیده و آب سوزان قرار دارند.
43 - و در سایه دودهاى متراکم و آتش زا!
44 - سایه اى که نه خنک است و نه مفید.
45 - آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند.
46 - و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.
47 - و مى گفتند: هنگامى که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم آیا برانگیخته خواهیم شد؟
48 - یا نیاکان نخستین ما؟
49 - بگو اولین و آخرین ،
50 - همگى در موعد روز معینى جمع مى شوند.
تفسیر:
کیفرهاى دردناک اصحاب شمال
در تـعـقـیـب مـواهـب عـظـیـم گـروه مـقربان و گروه اصحاب الیمین به سراغ گروه سوم و عـذابـهـاى دردنـاک و وحـشـتـنـاک آن مـى رود تـا در یـک مـقـایـسـه وضـع حال سه گروه روشن گردد.
مـى فـرمـایـد: (و اصـحـاب شـمـال ، چـه اصـحـاب شـمـالى ) (و اصـحـاب الشمال ما اصحاب الشمال ).
هـمانها که نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود که رمزى است براى آن که گنهکار و آلوده و سـتـمـگـرنـد و اهـل دوزخ ، و هـمـانگونه که در توصیف مقربان و اصحاب الیمین گـفـتـیـم ایـن تـعـبـیـر بـراى بـیـان نـهـایـت خـوبـى یـا بـدى حـال کـسـى است ، فى المثل مى گوئیم سعادتى به ما رو کرد، چه سعادتى ؟ یا مصیبتى رو کرد، چه مصیبتى ؟!
سـپس به سه قسمت از کیفرهاى آنها اشاره کرده مى گوید: (آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند) (فى سموم و حمیم ).
(و در سایه دودى شدید و آتش زا) (و ظل من یحموم ).
بـاد سـوزان کـشـنده از یکسو، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر، و سایه دود داغ و خفه کننده از سوى سوم ، آنها را چنان گرفتار مى سازد که تاب و توان را از آنان مى گیرد، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند براى کیفر آنها کافى است .
(سـمـوم ) از مـاده (سـم ) بـه مـعنى باد سوزانى است که در (مسام ) (سوراخهاى ریـز بـدن انـسـان ) داخـل مـى شـود و او را هـلاک مى کند (اصولا سم را به این جهت سم مى گویند که در تمام ذرات بدن نفوذ مى کند).
(حـمـیـم ) بـه مـعنى شى ء داغ ، و در اینجا به معنى آب سوزان است که در آیات دیگر قـرآن نـیـز بـه آن اشـاره شـده اسـت ، مـانـند آیه 19 - حج یصب من فوق رؤ سهم الحمیم : (بر سر آنها آب سوزان ریخته مى شود).
(یـحـمـوم ) نـیـز از هـمـیـن مـاده اسـت و در ایـنـجـا بـه تـنـاسـب ظل (سایه ) به دود غلیظ و سیاه و داغ تفسیر شده است .
سـپـس براى تاءکید مى افزاید: (سایه اى که نه برودت دارد، و نه هیچ فایده ) (لا بارد و لا کریم ).
سایبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى کند، و گاه از باد و باران و یا منافع دیگرى در بردارد، ولى پیدا است این سایبان هیچ یک از این فوائد را ندارد.
تـعـبـیـر (کـریـم ) از مـاده (کـرامـت ) بـه مـعـنى مفید فایده است ، و لذا در میان عرب مـعـمـول اسـت که وقتى مى خواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى کنند مى گویند: (لا کرامة فیه )، مسلم است سایه اى که از دود سیاه و خفه کننده است جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمى رود (لا کرامه ).
گرچه کیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناکى دارد ولى
ذکر همین سه قسمت کافى است که انسان بقیه را از آن حدس بزند.
در آیـات بعد دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به این سرنوشت شوم و وحشتناک در سه جمله نخست خلاصه مى کند:
نـخـسـت ایـن کـه (آنـهـا پـیـش از ایـن در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند) (انهم کانوا قبل ذلک مترفین ).
(مـتـرف ) بـطـورى کـه در (لسان العرب ) آمده از ماده (ترف ) (بر وزن سبب ) بـه مـعـنـى تـنـعـم اسـت ، و مـتـرف بـه کـسـى مـى گـویـنـد کـه فـزونـى نـعـمـت او را غافل و مغرور و مست کرده و به طغیان واداشته است .
درسـت اسـت کـه هـمـه (اصحاب الشمال ) در زمره (مترفین ) نیستند، ولى هدف قرآن سردمداران آنها است .
هـمانگونه که امروز هم مى بینیم فساد جامعه هاى بشرى از گروه متنعمین مست و مغرور است که عامل گمراهى دیگران نیز مى باشند، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات ، و مـراکـز شـهـوات ، و گـرایـشـهاى انحرافى ، به دست این گروه است ، و به همین جهت قرآن قبل از هر چیز انگشت روى آنها مى گذارد.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه نـعـمـت مـعـنـى گـسـتـرده اى دارد و مـنـحـصـر بـه اموال نیست بلکه جوانى و سلامت و عمر نیز از نعمتهاى خدا است که اگر باعث غرور و غفلت گـردد سـرچـشـمـه اصـلى گـنـاهـان اسـت ، و اصـحـاب شمال هر یک داراى نوعى از این نعمتها هستند.
سپس به دومین گناه آنها اشاره کرده ، مى افزاید: (آنها بر گناهان بزرگ
اصرار داشتند) (و کانوا یصرون على الحنث العظیم ).
(حـنـث ) در اصـل بـه معنى هرگونه گناه است ، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى پیمان شکنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اینکه از مصداقهاى روشن گناه است .
بنابراین ویژگى اصحاب شمال تـنـهـا انـجـام گـنـاه نـیست ، بلکه اصرار بر گناهان عظیم است ، چرا که گناه ممکن است ، احـیـانـا از اصـحاب یمین نیز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى ورزند، هنگامى که متذکر مى شوند فورا توبه مى کنند.
جمعى (حنث عظیم ) را در اینجا به معنى (شرک ) تفسیر کرده اند، چرا که گناهى از آن عـظـیـمـتر وجود ندارد، همان گونه که قرآن مى گوید: ان الله لا یغفر ان یشرک به و یـغـفـر ما دون ذلک لمن یشاء (خداوند هیچگاه شرک را نمى بخشد و کمتر از آنرا براى هر کس بخواهد مى بخشد).
بـعـضـى نـیز آنرا به (دروغ ) که از اعظم گناهان ، و کلید معاصى دیگر است تفسیر کرده اند، مخصوصا هنگامى که تواءم با تکذیب انبیاء و قیامت باشد.
ولى ظاهر این است که همه اینها مصداقهائى براى (حنث عظیم ) محسوب مى شود.
و سـومـیـن عـمل خلاف آنها این بود که مى گفتند: (آیا هنگامى که مردیم و خاک و استخوان شـدیـم ، بـار دیـگـر بـرانـگـیخته خواهیم شد)؟ و کانوا یقولون ءاذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون ).
بـنـابـرایـن انـکـار قـیامت که خود سرچشمه بسیارى از گناهان است یکى دیگر از اوصاف اصحاب الشمال مى باشد، و تعبیر به (کانوا یقولون ) نشان مى دهد
که در انکار قیامت نیز اصرار مى ورزیدند و پافشارى داشتند.
در اینجا دو مطلب قابل توجه است : نخست اینکه : هنگامى که سخن از (اصحاب الیمین ) و (مـقـربـیـن ) در مـیان بود، شرح اعمال و کارهائى را که سبب آن پاداشها مى شد نداد (جـز اشـاره کـوتـاهـى کـه در مـورد مـقـربـان بـود) امـا هـنـگـامى که نوبت به (اصحاب الشـمال ) مى رسد، در این باره شرح کافى مى دهد تا هم اتمام حجتى باشد و هم بیان این حقیقت که آن مجازاتهاى دردناک با اصل عدالت کاملا سازگار است .
دیـگـر این که سه گناهى که آیات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقیقت مى تواند اشـاره بـه نـفـى اصـول سـه گـانـه دیـن از نـاحـیـه اصـحـاب شـمـال بـاشـد: در آخـریـن آیـه تکذیب رستاخیز بود، و در آیه دوم انکار توحید، و در آیه نـخـست که سخن از (مترفین ) مى گفت اشاره اى به تکذیب انبیاء است ، زیرا همانگونه کـه در آیـه 23 زخـرف مـى خـوانـیـم : و کـذلک مـا ارسـلنـا مـن قـبـلک فى قریة من نبى الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون : (اینگونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این که مترفین آنها گفتند ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم ).
تـعـبـیـر بـه (تـرابـا و عـظـامـا) مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن بـاشـد که گوشتهاى ما تـبـدیـل بـه خـاک و اسـتـخـوانـهـاى مـا بـرهـنـه مـى شـود، بـا ایـن حال آفرینش جدید چگونه ممکن است ؟ و چون فاصله خاک از حیات نوین بیشتر است در آغاز ذکر شده است .
و عجب اینکه آنها صحنه هاى معاد را با چشم خود در این جهان مى دیدند که چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مى پوسند و خاک مى شوند و بار دیگر لباس حیات در تن مـى کـنـنـد، و اصـولا کـسـى کـه آفـریـنـش نخستین را کرده است چگونه تکرار آن براى او مشکل است ، با این حال آنها پیوسته
روى انکار معاد اصرار داشتند.
آنـهـا بـه ایـن هـم قـنـاعـت نمى کردند و براى اظهار تعجب بیشتر مى گفتند: (آیا نیاکان نـخـسـتـیـن مـا کـه هـیـچ اثـرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى شوند)؟! (او آباؤ نا الاولون ).
هـمـانـهـا کـه شـایـد هـر ذره اى از خـاکـشـان به گوشه اى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است ؟
ولى چـنـانـکـه در پـایـان سـوره یـس مـشـروحـا گـفـتـه شـد در بـرابـر دلائل محکمى که بر مساءله معاد دلالت مى کند اینها یک مشت بهانه هاى واهى است .
سـپـس قـرآن بـه پـیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) دستور مى دهد که در پاسخ آنها (بـگـو: نـه فـقـط شـمـا و پـدرانـتـان ، بـلکـه تـمـام اولیـن و آخـریـن ...) (قل ان الاولین و الاخرین ).
(هـمـگـى در مـوعـد روز مـعـین (روز رستاخیز) جمع مى شوند) (لمجموعون الى میقات یوم معلوم ).
(میقات ) از ماده (وقت ) به معنى زمانى است که براى کار یا وعده اى
تـعـیـیـن شـده ، و مـنـظـور از مـیـقات در اینجا همان وقت مقرر قیامت است ، که در آن روزها همه انـسـانـهـا در مـحـشـر بـراى رسـیـدگـى بـه حسابهایشان اجتماع مى کنند، گاهى نیز به صـورت کـنایه ، براى مکانى که براى انجام کارى مقرر شده است به کار مى رود، مانند (میقاتهاى حج ) که نام مکانهاى خاصى است که از آنجا احرام مى بندند.
ضـمنا از تعبیرات مختلف این آیه تاءکیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مى شود (ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصیف (یوم ) به معلوم بودن ).
از ایـن آیه به خوبى استفاده مى شود که معاد و رستاخیز همه انسانها در یک روز همراه هم انجام مى گیرد، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است .
و از اینجا به خوبى روشن مى شود آنهائى که قیامت را در زمانهاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته اند از آیات قرآن کاملا بیگانه اند.
شـایـد نـیـاز بـه تـذکـر نداشته باشد که منظور از معلوم بودن قیامت ، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هیچکس حتى انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین از وقت آن آگاه نیست .
آیه و ترجمه


ثم إ نکم اءیها الضالون المکذبون (51)
لاکلون من شجر من زقوم (52)
فمالون منها البطون (53)
فشاربون علیه من الحمیم (54)
فشاربون شرب الهیم (55)
هذا نزلهم یوم الدین (56)


ترجمه :

51 - سپس شما اى گمراهان تکذیب کننده .
52 - قطعا از درخت زقوم مى خورید
53 - و شکمها را از آن پر مى کنید
54 - و روى آن از آب سوزان مى نوشید
55 - و همچون شترانى که مبتلا به بیمارى عطش شده اند از آن مى آشامید
56 - این است وسیله پذیرائى از آنها در قیامت !
تفسیر:
بخش دیگرى از مجازاتهاى این مجرمان گمراه
ایـن آیـات هـمـچـنـان ادامـه بـحـثـهـاى مـربـوط بـه کـیـفـرهـاى اصـحـاب الشمال است ، آنها را مخاطب ساخته چنین مى گوید: (سپس شما اى گمراهان تکذیب کننده
(ثم انکم ایها الضالون المکذبون ).
(از درخت (زقوم ) مى خورید) (لاکلون من شجر من زقوم ).
(و شکمهاى خود را از آن پر مى کنید) (فمالئون منها البطون ).
در آیـات گـذشـتـه تـنـهـا از مـحـیـط زنـدگـى (اصـحـاب الشمال ) دوزخ سخن به میان آمده بود.
امـا در ایـنـجـا سـخـن از مـاءکـول و مـشـروب آنـهـا اسـت ، کـه درسـت از ایـن نـظـر نیز نقطه مقابل مقربان و اصحاب الیمین مى باشند.
قابل توجه اینکه مخاطب در این آیات (گمراهان تکذیب کننده اند)، آنهائى که علاوه بر گـمـراهـى و ضـلال داراى روح عـنـاد و لجاج در مقابل حقند و پیوسته به این کار ادامه مى دهند.
(زقـوم ) چـنـانـکـه قبلا نیز گفته ایم گیاهى است تلخ و بدبو و بدطعم ، و شیره اى دارد کـه وقـتـى بـه بـدن انـسـان مـى رسد ورم مى کند، و گاه به هر نوع غذاى تنفرآمیز دوزخیان گفته شده است .
بـراى شـرح بـیـشـتـر دربـاره (زقـوم ) بـه جـلد 19 صـفـحـه 70 ذیل آیه 62 سوره صافات ، و جلد 21 ذیل آیه 43 سوره دخان مراجعه کنید).
تعبیر به (فمالئون منها البطون ) اشاره به این است که آنها نخست گرفتار حالت گـرسـنـگى شدید مى شوند به گونه اى که حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مى خورند و شکمها را پر مى کنند.
هنگامى که از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مى شوند، اما نوشابه آنها چیست ؟ قرآن در آیه بعد مى گوید: (شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مى نوشید)! (فشاربون علیه من الحمیم ).
(و چـنان حریصانه مى نوشید همانند نوشیدن شترانى که به بیمارى استسقا مبتلا شده اند) (فشاربون شرب الهیم ).
شترى که مبتلا به این بیمارى مى شود آنقدر تشنه مى گردد و پى درپى آب مى نوشد تا هلاک شود، آرى این است سرنوشت (ضالون مکذبون ) در قیامت .
(حـمـیـم ) بـه معنى آب فوق العاده داغ و سوزان است ، لذا به دوستان گرم و پرمحبت ولى (حمیم ) مى گویند، (حمام ) نیز از همین ماده مشتق شده است .
(هـیـم ) (بـر وزن مـیم ) جمع (هائم ) (و بعضى آنرا جمع (اهیم ) و (هیماء) مى دادنـد) در اصـل از (هـیـام ) (بـر وزن فـرات ) به معنى بیمارى عطش است که به شتر عارض مى شود، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان ، و عاشقان بیقرار نیز به کار مى رود.
بـعـضـى از مـفـسـران (هیم ) را به معنى زمینهاى شنزار مى دانند که هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرومى رود و گوئى هرگز سیراب نمى شود!
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بار دیگر اشاره به این طعام و نوشابه کرده ، مى گوید: (این است وسیله پذیرائى از آنها در روز قیامت )! (هذا نزلهم یوم الدین ).
و این در حالى است که اصحاب الیمین در سایه هاى بسیار لطیف و پرطراوت آرمیده اند، و از بـهـترین میوه ها و چشمه هاى آب گوارا، و شراب طهور، مى نوشند و سرمست از عشق خدا هستند، (ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا)؟!
واژه (نـزل ) چنانکه قبلا گفته ایم به معنى وسیله اى است که با آن از میهمان عزیزى پـذیـرائى مى کنند، و گاه به اولین طعام یا نوشیدنى که براى میهمان مى آورند اطلاق مى شود، بدیهى است دوزخیان نه میهمانند، و نه زقوم و حمیم وسیله پذیرائى محسوب مى شـود، بـلکه این یکنوع طعنه بر آنها است تا حساب کنند وقتى پذیرائى آنها چنین باشد واى به حال مجازات و کیفر آنان !
آیه و ترجمه


نحن خلقناکم فلو لا تصدقون (57)
اءفرءیتم ما تمنون (58)
ءاءنتم تخلقونه اءم نحن الخالقون (59)
نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین (60)
على اءن نبدل اءمثالکم و ننشئکم فى ما لا تعلمون (61)
و لقد علمتم النشأ ة الا ولى فلو لا تذکرون (62)


ترجمه :

57 - ما شما را آفریدیم ، چرا که آفرینش مجدد را تصدیق نمى کنید؟
58 - آیا از نطفه اى که در رحم مى ریزید آگاهید؟
59 - آیا شما آن را (در دوران جنینى ) آفرینش پى درپى مى دهید، یا ما آفریدگاریم ؟
60 - ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم و هرگز کسى بر ما پیشى نمى گیرد.
61 - بـه این منظور که گروهى را بجاى گروه دیگرى بیاوریم و شما را در جهانى که نمى دانید آفرینش تازه بخشیم .
62 - شما عالم نخستین را دانستید، چگونه متذکر نمى شوید (که جهانى بعد از آن است ).
تفسیر:
هفت دلیل بر مساءله معاد
از آنجا که در آیات گذشته سخن از تکذیب کنندگان معاد در میان بود
و اصولا تکیه بحثهاى این سوره عمدتا روى مساءله اثبات معاد، است در این آیات به بحث و بـررسـى پـیـرامـون ادله مـعـاد مـى پـردازد، رویـهـمـرفـتـه هـفـت دلیل بر این مساءله مهم ارائه مى دهد که پایه هاى ایمان را در این زمینه قوى کرده ، قلب انـسـان را بـه وعـده هـاى الهـى کـه در آیات گذشته پیرامون مقربان و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال آمده بوده مطمئن مى سازد.
در مـرحـله اول مـى گـویـد: (مـا شما را خلق کرده ایم ، چرا آفرینش مجدد را تصدیق نمى کنید)؟! (نحن خلقناکم فلو لا تصدقون ).
چـرا از رسـتاخیز و معاد جسمانى بعد از خاک شدن بدن تعجب مى کنید؟ مگر روز نخست شما را از خاک نیافریدیم ؟ مگر (حکم الامثال ) واحد نیست ؟
این استدلال در حقیقت شبیه همان است که در آیه 78 - 79 سوره یس آمده که قرآن در پاسخ یـکـى از مـشـرکان که استخوان پوسیده اى را در دست گرفته بود و مى گفت (چه کسى ایـن اسـتـخـوانـهـا را زنـده مـى کـنـد)! مـى فـرمـایـد: و ضـرب لنـا مـثـلا و نـسـى خـلقـه قـال مـن یـحـیـى العـظـام و هـى رمـیـم قـل یـحـیـیـهـا الذى انـشـاهـا اول مـرة و هو بکل خلق علیم : (او براى ما مثالى زد ، و آفرینش ‍ نخستین خود را فراموش کـرد و گـفـت : چـه کـسـى استخوانهاى پوسیده را زنده مى کند، بگو: همان کس که آنرا در آغاز آفرید، و او از همه مخلوقات خود آگاه است ).
در آیه بعد به دلیل دوم اشاره کرده مى فرماید: (آیا از نطفه اى که در
رحم مى ریزید آگاه هستید)؟! (اءفراءیتم ما تمنون ).
(آیا شما در طول مراحل جنینى آنرا آفرینشهاى مکرر مى دهید؟ یا ما آفریدگاریم )؟! (اءاءنتم تخلقونه ام نحن الخالقون ).
چـه کـسـى ایـن نـطـفـه بـى ارزش و نـاچـیـز را هـر روز بـه شـکـل تـازه اى درمـى آورد و خلقتى بعد از خلقتى ، و آفرینشى بعد از آفرینشى مى دهد؟ راسـتـى این تطورات شگفت انگیز که اعجاب همه اولوالالباب و متفکران را برانگیخته از نـاحـیـه شـمـا است یا خدا؟ آیا کسى که قدرت بر این آفرینشهاى مکرر دارد از زنده کردن مردگان در قیامت عاجز است ؟!
ایـن آیـه در حـقـیـقت شبیه آیه 5 سوره حج است که مى فرماید: یا ایها الناس ان کنتم فى ریـب مـن البـعـث فـانـا خـلقـنـاکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مـخـلقـة لنـبـیـن لکـم و نـقـر فـى الارحـام مـا نـشـاء الى اجـل مـسمى ثم نخرجکم طفلا: (اى مردم ، اگر در رستاخیز شک دارید (به این نکته توجه کنید که ) ما شما را از خاک آفریدیم ، سپس از نطفه ، و بعد از خون بسته شده ، سپس از مـضـغـه (چـیـزى شـبـیـه بـه گـوشـت جـویـده ) کـه بـعـضـى داراى شکل و خلقت است و بعضى بدون شکل ، هدف این است که براى شما روشن سازیم (که بر هـر چـیـز قادریم ) و جنینهائى را که بخواهیم تا مدت معینى در رحم مادران قرار مى دهیم (و آنچه را بخواهیم ساقط مى کنیم ) بعد شما را به صورت طفلى بیرون مى فرستیم ).
از اینها گذشته اگر آنچه را دانشمندان امروز درباره این قطره آب ظاهرا ناچیز دریافته انـد در نـظر بگیریم مطلب روشنتر مى شود چرا که مى گویند آنچه باعث تولید نطفه انـسـان مـى شـود تـرکـیـبـى اسـت از (اسـپـر) (نـطـفـه مـرد) بـا (اوول )
(نـطـفـه زن ) و (اسـپـرهـا) کـرمـکـهـاى بـسـیـار کـوچک ذره بینى هستند که در هر مرتبه انزال ممکن است بین دو تا پانصد میلیون اسپر در آن وجود داشته باشد! (یعنى به اندازه جمعیت چندین کشور جهان !).
و عـجـب ایـنکه این موجود بسیار کوچک بعد از ترکیب با نطفه زن به زودى رشد مى کند و بـه طـور سـرسـام آورى تـکـثـیـر یـافـته و سلولهاى بدن انسان را مى سازد و با اینکه سـلولهـا ظـاهـرا هـمـه مـشـابـهـنـد بـه زودى از هـم جـدا مى شوند، گروهى قلب انسانى را تشکیل مى دهند، و گروهى دست و پا، و گروهى گوش و چشم ، و هر یک درست در جاى خود قـرار مـى گـیرند، نه سلولهاى قلب بجاى کلیه مى روند و نه سلولهاى کلیه به جاى قـلب ، نـه یـاخـتـه هـاى گـوش در مـحـل یـاخـته هاى چشم قرار مى گیرند و نه بر عکس ، خـلاصـه ایـنـکـه نـطـفـه در دوران جنینى عوالم پر غوغائى را طى مى کند تا به صورت طفلى متولد گردد، و همه اینها در پرتو خالقیت مستمر و مداوم الهى است ، در حالى که نقش سـاده انـسـان در این خلقت فقط در یک لحظه تمام مى شود و آن لحظه ریختن نطفه است در رحم و بس !
آیـا ایـن خـود دلیـل زنـده اى بـر مـسـاءله معاد نیست ؟ که چنین قادر متعالى قدرت بر احیاى مردگان را دارد؟!.
سـپس به بیان دلیل سوم پرداخته ، مى گوید: (ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم ، و هرگز کسى بر ما پیشدستى نمى کند) (نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین ).
آرى ما هرگز مغلوب نخواهیم شد و اگر مرگ را مقدر کرده ایم نه به
خاطر این است که نمى توانیم عمر جاویدان بدهیم .
بـلکـه هـدف ایـن بـوده اسـت کـه گـروهـى از شـما را ببریم و گروه دیگرى را جاى آنها بـیـاوریـم ، و سرانجام شما را در جهانى که نمى دانید آفرینش تازه بخشیم ) (على ان نبدل امثالکم و ننشئکم فیما لا تعلمون ).
در تفسیر این دو آیه نظر دیگرى غیر از آنچه در بالا گفتیم نیز وجود دارد و آن اینکه آیه دوم بیان هدف آیه اول نیست بلکه دنباله آن است مى گوید: ما هرگز عاجز و مغلوب نیستیم از اینکه گروهى را ببریم و گروه دیگرى را جانشین آنها سازیم .
در مـورد جـمـله (على ان نبدل امثالکم ) نیز دو تفسیر وجود دارد: یکى همان تفسیرى است کـه در بـالا ذکـر کـردیـم کـه در مـیـان مـفـسـران مـشـهـور اسـت ، و مـطـابـق آن سـخـن از تـبـدیـل اقـوام در ایـن دنـیـا اسـت ، تـفـسـیـر دوم مـى گـویـد: مـنـظـور از (امـثـال ) خـود انـسـانـهـا هـسـتـنـد کـه در قـیـامـت بـاز مـى گـردنـد، و تـعـبـیـر بـه (مثل ) به خاطر آن است که انسان با تمام خصوصیاتش باز نمى گردد، بلکه در زمان دیگر و کیفیات تازه اى از نظر جسم و روح خواهد بود.
ولى تـفـسـیـر اول مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، و بـه هـر حـال هـدف ایـن اسـت کـه از مـسـاءله مـرگ اسـتـدلالى بـراى رسـتـاخـیـز بـیـان کـنـد، اسـتـدلال را مـى تـوان بـه این صورت توضیح داد: خداوند حکیم که انسانها را آفریده و مـرتـبـا گـروهى مى میرند و گروه دیگرى جانشین آنها مى شوند هدفى داشته ، اگر این هـدف تنها زندگى دنیا بوده سزاوار است که عمر انسان جاودان باشد، نه آنقدر کوتاه و آمیخته با هزاران ناملائمات که به آمد و رفتش نمى ارزد.
بـنـابـرایـن قـانـون مـرگ بـه خـوبـى گـواهى مى دهد که اینجا یک گذرگاه است نه یک مـنـزلگـاه : یـک پـل اسـت ، نـه یـک مـقـصـد، چـرا کـه اگـر مـقـصـد و منزل بود باید دوام مى داشت .
جمله (و ننشئکم فیما لا تعلمون ) (شما را مى آفرینیم به صورتهائى که نمى دانید) ظـاهـرا اشاره به آفرینش انسان در قیامت است که مى تواند هدفى براى مرگ و حیات این دنیا باشد.
بـدیـهـى اسـت چـون هـیـچـکـس سـراى آخـرت را نـدیـده ، از اصول و نظاماتى را که بر آن حاکم است بیخبرند، حتى بیان حقیقت آن در قالب الفاظ ما نمى گنجد تنها شبحى از آنرا از دور مى بینیم .
ضـمـنـا آیـه فـوق کـامـلا بـیـانـگـر ایـن واقـعـیـت اسـت کـه شـمـا را در جـهـان نـویـن و با اشکال و شرائط تازه مى آفرینیم که از آن خبر ندارید.
در آخرین آیه مورد بحث سخن از چهارمین دلیل معاد است مى فرماید: (شما نشئه اولى (این جـهـان ) را دانستید چگونه متذکر نمى شوید که نشئه و عالم دیگرى بعد از آن است ) (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تذکرون ).
ایـن دلیـل را بـه دو گـونـه مـى تـوان بـیـان کـرد: نـخـسـت ایـنـکـه فـى المـثـل اگـر مـا از بـیـابـانـى بـگـذریـم و در آن قـصـر بـسـیـار مجلل و باشکوهى با محکمترین و عالیترین مصالح ، و تشکیلات وسیع و گسترده ، ببینیم ، و بـعـد بـه مـا بگویند اینهمه تشکیلات و ساختمان عظیم براى این است که فقط قافله کـوچـکـى چند ساعتى در آن بیاساید و برود، پیش خود مى گوئیم این کار حکیمانه نیست ، زیرا
براى چنین هدفى مناسب این بود چند خیمه کوچک برپا شود.
دنـیـاى بـا ایـن عـظـمـت و اینهمه کرات و خورشید و ماه و انواع موجودات زمینى نمى تواند بـراى هـدف کـوچـکـى مـثـل زنـدگـى چـنـد روزه بـشر در دنیا آفریده شده باشد، وگرنه آفـریـنـش جـهـان پـوچ و بـى حـاصـل اسـت ، ایـن تـشـکـیـلات عـظـیم براى موجود شریفى مـثـل انـسـان آفـریده شده تا خداى بزرگ را از آن بشناسد معرفتى که در زندگى دیگر سرمایه بزرگ او است .
ایـن بـیان در حقیقت شبیه همان است که در آیه 27 سوره ص درباره معاد آمده است و ما خلقنا السـمـاء و الارض و مـا بـینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا: (ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست بیهوده نیافریده ایم این گمان کافران است ).
دیـگـر ایـنـکـه صحنه هاى معاد را در این جهان در هر گوشه و کنار با چشم خود مى بینید، هـمـه سـال در عـالم گـیـاهـان صـحـنـه رسـتـاخـیـز تـکـرار مـى شـود، زمـیـنـهاى مرده را با نزول قطرات حیاتبخش باران زنده مى کند، چنانکه در آیه 39 سوره فصلت مى فرماید: ان الذى احـیـاهـا لمـحـى المـوتى (کسى که این زمینهاى مرده را زنده مى کند هم او است که مردگان را زنده مى کند)!
در آیه 6 سوره حج نیز به همین معنى اشاره شده است .
نکته :
دلیلى براى اثبات حجیت قیاس
در اصـول فقه ما این مساءله مطرح است که نمى توان احکام شرع را از طریق قیاس ثابت کـرد، فـى المـثل بگوئیم چون زن حائض ‍ روزه خود را قضا مى کند نماز خود را نیز باید قـضا کند (و به اصطلاح باید از کلى به جزئى راه پیدا کرد نه از یک جزء به جزئى دیگر) هر چند علماى اهل سنت غالبا قیاس را به عنوان
یکى از منابع تشریع در فقه اسلامى پذیرفته اند، هر چند جمعى از آنها در مساءله نفى حجیت قیاس با ما موافقند.
جـالب ایـنـکـه بعضى از طرفداران قیاس از آیه فوق (و لقد علمتم النشاة الاولى فلو لا تـذکـرون ) خـواسـتـه انـد بـراى مـقـصـود خـود اسـتـدلال کـنـنـد! چـون خـداونـد مـى گوید حال نشاة اخرى (قیامت ) را بر نشاة اولى (دنیا) قیاس کنید.
ولى ایـن اسـتـدلال عـجـیـبـى اسـت زیـرا (اولا) آنـچـه در آیـه فـوق آمـده یـک اسـتـدلال عـقـلى و قـیـاس مـنـطـقـى اسـت ، چـون منکران معاد مى گفتند خدا چگونه قدرت دارد اسـتـخـوان پوسیده را زنده کند؟ قرآن در جواب آنها مى گوید: همان کسى که قدرت داشت شـمـا را در آغاز بیافریند بعدا نیز چنین قدرتى را دارد، در حالى که قیاس ظنى در احکام شرعى هیچگاه چنین نیست ، زیرا ما احاطه به مصالح و مفاسد تمام احکام شرع نداریم .
ثـانـیـا آنـهـا کـه قـیـاس را مـمـنـوع مـى دادنـد (قـیـاس اولویت ) را استثنا کرده اند فى المثل اگر قرآن مى گوید: (نسبت به پدر و مادر کمترین سخن خشونت آمیز نگوئید) به طـریـق اولى مـى فـهـمـیـم نـبـایـد آزار بـدنـى بـه آنـهـا بـرسـانـیـم ، آیـه مورد بحث از قبیل (قیاس ‍ اولویت ) است و ربطى به قیاس ظنى مورد نزاع ندارد چرا که در آغاز که هیچ چیزى وجود نداشت خداوند کره زمین و خاک را آفرید و انسان را از آن خاک خلقت کرد، در آخرت حداقل خاکهاى انسان موجود است ، و لذا در قرآن مجید در آیه 27 روم مى خوانیم : و هو الذى یـبدؤ الخلق ثم یعیده و هو اءهون علیه (او کسى است که آفرینش را آغاز کرد سپس آنرا بازمى گرداند و این کار براى او آسانتر است ).
ایـن سـخـن را بـا حـدیـثـى پـایـان مـى دهـیـم کـه فـرمـود: عـجـبـا کـل العـجـب للمـکـذب بالنشاة الاخرى و هو یرى النشاة الاولى ، و عجبا للمصدق بالنشاة الاخرة و هو یسعى لدار الغرور: (بسیار شگفت انگیز است کار کسى که نشاءه دیگر
را انـکار مى کند در حالى که نشاءه اولى را مى بیند و بسیار تعجب آور است کسى که به نشاءه آخرت ایمان دارد اما تمام تلاش او براى دنیا است ).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت