تفسیرنمونه سوره الرحمن (قسمت2)

نعمتهائى که تاکنون در آیات این سوره مطرح شده مربوط به این جهان بوده است ، ولى در آیات مورد بحث از محاسبه قیامت و بعضى دیگر از خصوصیات معاد سخن مى گوید که در عـیـن تهدید بودن براى مجرمان وسیله تربیت و آگاهى و بیدارى و هم وسیله تشویق و دلگـرمـى مؤ منان است ، و به همین جهت نعمت محسوب مى شود، لذا بعد از ذکر هر کدام همان سؤ ال را که درباره نعمتها است تکرار مى کند.
نخست مى فرماید: (به زودى به حساب شما مى پردازیم اى انس و جن )! (سنفرغ لکم ایها الثقلان ) و 2).
آرى در آن روز خداوند عالم قادر دقیقا همه اعمال و گفتار و نیات انس و جن را مورد بررسى و حساب دقیق قرار داده ، و کیفر و پاداش مناسب را براى آنها تعیین مى کند.
بـا ایـنـکـه خـداونـد هـرگـاه بـه چـیـزى بـپـردازد از چـیـز دیـگـرى غـافـل نمى شود و در آن واحد احاطه علمى به همه کائنات دارد و هرگز چیزى او را از چیز دیگر
مـشـغـول نـمـى سـازد (لا یـشـغـله شـان عـن شـان ) ولى بـا ایـنـحال تعبیر به (سنفرغ ) جالب است ، چرا که این تعبیر معمولا در موردى گفته مى شود که شخصى تمام کارهاى خود را رها مى کند، تا با حواس جمع به کارى بپردازد، و ایـن تنها در مورد مخلوقاتى است که به حکم محدودیت هرگاه توجه به چیزى کنند از چیز دیگر باز مى مانند.
ولى ایـن تـعبیر در مورد خداوند چیزى جز تاءکید هر چه بیشتر بر مساءله رسیدگى به حساب نخواهد بود، به گونه اى که هیچ مثقال ذرهاى از قلم نخواهد افتاد، و چه عجیب است کـه خـداونـد بزرگ حساب بندگان کوچک خود را بر عهده گیرد، و چه هولناک و وحشتناک است یک چنین محاسبه ؟!
(ثـقـلان ) از مـاده (ثقل ) (بر وزن کبر) به معنى بار سنگین است ، و به معنى وزن نـیز آمده است ، اما ثقل (بر وزن خبر) معمولا به متاع و بار مسافر گفته مى شود، و اطلاق آن بـر گـروه جن و انس به خاطر سنگینى معنوى آنهاست ، چرا که خداوند به آنها از نظر عـقـل و شـعـور و عـلم و آگـاهى وزن و ارزش خاصى داده است ، هر چند از نظر جسمى نیز در مـجـمـوع سـنـگـیـنـى قـابـل مـلاحـظـه اى دارنـد، و لذا در آیـه 2 سـوره زلزال مـى خـوانـیـم : و اخـرجت الارض اثقالها که یکى از معانى آن خروج انسانها از قبرها به هنگام رستاخیز است ، ولى به هر حال این تعبیر آیه مورد بحث بیشتر توجه به جنبه مـعـنـوى دارد، بـه خـصـوص اینکه در مورد گروه جن به نظر مى رسد از نظر جسمى وزن چندانى نداشته باشند.
ایـن نـکـتـه نـیـز قابل تذکر است که ذکر خصوص این دو گروه به خاطر آن است که عمده کسانى که مکلف به تکالیف الهى هستند همینها مى باشند.
و بـعـد از ذکـر ایـن مـعـنـى بـاز ایـن سؤ ال را تکرار مى فرماید: (کدامین یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید) (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در تـعقیب آیه گذشته که از مساءله حساب دقیق الهى سخن مى گفت باز جن و انس را مخاطب ساخته مى گوید: اى جمعیت جن و انس ! هرگاه به راستى مى خواهید از مجازات و کیفر الهى بـرکـنـار مـانـیـد اگـر مى توانید از مرزهاى آسمانها و زمین بگذرید، و از حیطه قدرت او خـارج شـویـد، ولى هرگز قادر بر این کار نیستید مگر با نیروئى الهى ، و چنین نیروى الهـى نـیـز در اخـتـیـار شـمـا نـیـسـت (یـا مـعشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان ).
بـه ایـن تـرتـیـب شـمـا هـرگـز یـاراى فـرار از دادگـاه عـدل خـدا و پـیـامـدهـاى آن را نـداریـد ، هـر جـا بـرویـد مـلک خـدا اسـت ، و هـر کـجـا بـاشید مـحل حکومت او است ، آرى این موجود ضعیف و ناتوان کجا مى تواند از عرصه قدرت خداوند بـگـریـزد هـمـانـگـونـه کـه امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) در دعـاى روحـپـرور کمیل عرضه مى دارد: و لا یمکن الفرار من حکومتک .
(مـعـشر) در اصل از عشر به معنى (عدد ده ) گرفته شده است ، و چون عدد ده یک عدد کـامـل اسـت واژه مـعـشـر بـه جـمـعـیـت کـامـلى گـفـتـه مـى شود که از اصناف و طوائف مختلف تشکیل گردد.
(اقطار) جمع (قطر) به معنى اطراف چیزى است .
(تنفذوا) از ماده نفوذ در اصل به معنى پاره کردن و عبور کردن از چیزى است ، و تعبیر بـه (مـن اقـطـار) اشاره به این است که جوانب آسمانها را بشکافید و از آن بگذرید، و به خارج آنها سفر کنید.
ضـمنا مقدم داشتن (جن ) در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که آنها آمادگى بیشترى براى سیر آسمانها دارند.
در اینکه آیه فوق مربوط به قیامت است ، یا دنیا، و یا هر دو؟ در میان مفسران گفتگو است ، و چون آیات قبل و بعد از آن ناظر به رویدادهاى سراى دیگر است به نظر مى رسد که این آیه نیز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهى در قیامت باشد.
ولى بـعضى با توجه به جمله (لاتنفذون الابسلطان ) (نمى توانید بگذرید مگر با قدرت و نیرو) آنرا اشاره به مسافرتهاى فضائى بشر دانسته اند که قرآن شرط آنرا داشتن سلطه علمى و صنعتى بر این کار دانسته است .
این احتمال نیز داده شده که هم ناظر به رستاخیز باشد، و هم ناظر به دنیا، یعنى نه در ایـنـجا قادرید بدون قدرت در اقطار آسمان نفوذ کنید، و نه در آنجا، منتها، در اینجا وسیله محدودى در اختیار شما قرار دارد، اما در آنجا هیچ وسیله اى نیست .
بـعـضـى نـیـز تـفسیر چهارمى براى آن گفته اند که منظور نفوذ فکرى و علمى در اقطار آسمانها است که با قدرت استدلال براى بشر امکانپذیر است .
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد و مؤ ید آن بعضى از اخبارى است که در مـنـابـع اسـلامـى در ایـن زمـینه نقل شده از جمله در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (روز قیامت خداوند بندگان را در محل واحدى جمع مى کند و به فرشتگان آسمان پـائیـن وحـى مـى فرستد فرود آیید، آنها که دو برابر جمعیت روى زمین از جن و انس هستند فرود مى آیند، سپس ‍ اهل آسمان دوم که آنها نیز دو برابر همه مى باشند فرود مى آیند، و به همین ترتیب فرشتگان هفت آسمان فرود مى آیند و همچون هفت حجابى گرداگرد انس و جن را احاطه مى کنند، اینجاست که منادى صدا مى زند: اى جمعیت جن و انس اگر مى توانید از اقـطـار آسـمـانها و زمین بگذرید، اما هرگز نمى توانید جز با قدرت الهى و در اینجا مى بینند اطراف آنها را هفت گروه عظیم از فرشتگان فراگرفته اند (و راهى
براى فرار از چنگال عدالت نیست ) جمع میان تفاسیر نیز امکانپذیر است .
بـاز در اینجا دو گروه را مخاطب ساخته ، مى گوید: کدامین یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
درست است که تهدید فوق به ظاهر در مسیر مجازات و کیفر است ، ولى از آنجا که ذکر آن هـشـدارى اسـت بـه هـمـه انـسانها، و عاملى است براى اصلاح و تربیت ، طبعا لطف و نعمتى محسوب مى شود.
و اصـولا وجـود حـسـاب در هـر دستگاه نعمت بزرگى است چرا که به خاطر آن سرهاى همه بـه حـسـاب خـواهـد بـود! آیـه بـعـد بـراى تـاءکـیـد آنـچـه در آیـه قـبـل دائر بـر عـدم قـدرت انـس و جـن بـر فـرار از چنگال عدالت آمده ، مى افزاید: شعله هائى از آتش بى دود، و دودهائى متراکم بر شما مى فـرسـتـد (و آنچنان شما را از هر سو احاطه مى کنند که راهى براى فرار نیست ) و در این هـنـگـام نـمـى تـوانـیـد از کـسـى یـارى بـطلبید (یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران ).
از یکسو فرشتگان شما را احاطه کرده اند و از سوى دیگر شعله هاى گرم و سوزان آتش و دودهاى تیره و تار و خفقان آور اطراف محشر را فرامى گیرد و راهى براى گریز نیست .
(شـواظ) - به گفته (راغب ) در (مفردات ) و (ابن منظور) در (لسان العرب ) و بـسـیارى از مفسران - به معنى شعله هاى بى دود آتش است ، و بعضى آنرا به معنى زبـانـه هـاى آتـش کـه از خود آتش به ظاهر بریده مى شود و سبز رنگ است تفسیر کرده اند، و در هر حال این تعبیر اشاره به شدت حرارت آن است .
و (نحاس ) به معنى دود (و یا شعله هاى قرمز رنگ و دودآلود آتش ) است که به رنگ مس در مـى آیـد، بـعـضـى نـیـز آنـرا بـه مـعـنـى (مـس مذاب ) تفسیر کرده اند که ظاهرا هیچ تـنـاسبى با آیه مورد بحث ندارد، زیرا سخن از موجودى در میان است که انسان را در قیامت احاطه کند و از فرار از دادگاه عدل الهى بازدارد.
و چـه عـجـیـب اسـت دادگـاه قـیـامـت کـه انـسـان از هـر سـو در احـاطـه کـامـل مـاءمـوران الهـى و آتـش سـوزان و دود کشنده قرار گرفته ، و راهى جز حضور در آن دادگاه و تسلیم در برابر حکم آن محکمه ندارد.
باز مى فرماید: (کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
تـعـبـیـر بـه نـعـمـت در ایـنـجـا نـیـز بـه خـاطـر هـمـان لطـفـى اسـت کـه در آیـه قبل به آن اشاره شد.
آیه و ترجمه


فإ ذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان (37)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (38)
فیومئذ لا یسل عن ذنبه إ نس و لا جان (39)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (40)
یعرف المجرمون بسیماهم فیؤ خذ بالنواصى و الا قدام (41)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (42)
هذه جهنم التى یکذب بها المجرمون (43)
یطوفون بینها و بین حمیم ءان (44)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (45)


ترجمه :

37 - در آن هـنـگـام کـه آسـمـان شـکافته شود، و همچون روغن مذاب گلگون گردد (حوادث هولناکى رخ مى دهد که تاب تحمل آنرا نخواهید داشت ).
38 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟!
39 - در آن روز هـیـچـکـس از انـس و جـن از گـنـاهـش سـؤ ال نمى شود.
40 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
41 - بـلکـه مـجـرمـان بـا قیافه هایشان شناخته مى شوند، و آنگاه آنها را با موهاى پیش سر، و پاهایشان ، مى گیرند (و به دوزخ مى افکنند).
42 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
43 - این همان دوزخى است که مجرمان آنرا انکار مى کردند.
44 - امروز در میان آن آب سوزان در رفت و آمدند!
45 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
گنهکاران از سیمایشان شناخته مى شوند!
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه کـه بـعضى از حوادث رستاخیز را بازگو مى کرد، این آیات هـمـچـنـان ادامه همان بحث و ذکر خصوصیات دیگرى از صحنه قیامت ، و چگونگى حساب ، و مجازات ، و کیفر است .
نخست مى فرماید: (هنگامى که آسمان شکافته شود، و همانند روغن مذاب گلگون گردد، حـوادث هـولنـاکـى واقـع مـى شـود کـه هـیـچـکـس را یـاراى تحمل آن نیست ) (فاذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان ).
از مجموع آیات (قیامت ) به خوبى استفاده مى شود که در آن روز نظام کنونى جهان به کـلى در هـم مـى ریـزد، و حـوادث بسیار هول انگیز در سرتاسر عالم رخ مى دهد، کواکب و سـیـارات و زمـیـن و آسـمـان دگـرگـون مـى شوند، و مسائلى که تصور آن امروز براى ما مشکل است واقع مى گردد، و از جمله چیزى است که در آیه فوق آمده است که کرات آسمانى از هم مى شکافد و به
رنگ سرخ و به صورت مذاب همچون روغن در مى آید.
(وردة ) و (ورد) بـه معنى (گل ) است و از آنجا که گلها غالبا سرخ رنگند معنى سرخ را در اینجا تداعى مى کند.
ایـن واژه بـه مـعـنـى اسـبـهـاى سـرخ رنـگ نـیـز آمـده ، و از آنـجـا کـه ایـنـگـونـه اسبها در فـصـول سـال تـغـیـیـر رنـگ مـى دهـنـد در فـصـل بـهـار کـمـى زرد رنـگ و در فـصـل زمـسـتـان سـرخ رنـگ ، و در شـدت سـرما تیره رنگ مى شوند، دگرگونیهائى که صـحـنـه آسـمـان در قـیـامـت پیدا مى کند به آن تشبیه شده است که گاه همچون شعله آتش سرخ و سوزان ، و گاه زرد رنگ ، و گاه سیاه دودآلود و تیره و تار مى شود.
(دهـان ) (بـر وزن کـتاب ) به معنى روغن مذاب ، و گاه به معنى دردى است که در روغن ته نشین مى کند، و غالبا رنگهاى مختلفى دارد. این تشبیه ممکن است از این نظر باشد که رنـگ آسـمـان بـه صـورت روغن مذاب گلگون در مى آید، و یا اشاره به ذوب شدن کرات آسـمـانـى ، و یا رنگهاى مختلف آن بوده باشد بعضى دهان را به معنى (چرم سرخ رنگ ) نیز تفسیر کرده اند، و در هر صورت این تشبیهات تنها مى تواند شبحى از آن صحنه هـولنـاک را مـجـسـم سـازد، چـرا کـه در واقـع شباهتى به هیچ حادثه اى از حوادث این دنیا ندارد، و صحنه هائى است که تا کسى نبیند نمى داند.
و از آنـجـا کـه اعـلام وقـوع ایـن حـوادث هـولنـاک در صـحـنـه قـیـامـت ، و یـا قـبـل از آن هشدارى است به همه مجرمان و مؤ منان ، و لطفى است از الطاف الهى ، بعد از آن هـمـان جمله سابق را تکرار فرموده ، مى گوید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آیه بعد، از حوادث تکوینى قیامت ، به وضع انسان گنهکار در آن روز،
پـرداخـتـه ، مـى افـزاید: (در آن روز هیچ کس از انس و جن از گناهش پرسش نمى شود) (فیومئذ لا یساءل عن ذنبه انس و لا جان ).
چرا سؤ ال نمى کنند؟ براى اینکه همه چیز در آن روز آشکار است ، یوم البروز است ، و در چهره انسانها همه چیز خوانده مى شود.
مـمـکـن اسـت تـصـور شـود کـه ایـن آیـه بـا آیاتى که تصریح و تاءکید بر مساءله سؤ ال از بـنـدگـان در قـیـامـت مـى کـند تضاد دارد، مانند (آیه 24 صافات ) و قفوهم انهم مـسـئولون : (آنـهـا را مـتـوقـف سـازیـد کـه بـایـد از آنـهـا سـؤ ال شود) و آیه 92 - 93 سوره حجر فو ربک لنسئلنهم اجمعین عما کانوا یعملون : (به پروردگارت سوگند که از همه آنها سؤ ال مى کنیم از کارهائى که انجام مى دادند).
ولى با توجه به یک نکته این مشکل حـل مـى شـود و آن ایـنکه قیامت یکروز بسیار طولانى است ، و انسان از مواقف و گذرگاهاى مـتعددى باید بگذرد و در هر صحنه و موقفى باید مدتى بایستد، طبق بعضى از روایات این مواقف پنجاه موقف است ، در بعضى از این مواقف مطلقا سؤ الى نمى شود، بلکه (رنگ رخساره خبر مى دهد از سر درون ) چنانکه در آیات بعد خواهد آمد.
و در بعضى از مواقف مهر بر دهان انسان گذارده مى شود و اعضاى بدن به شهادت برمى خیزند.
در بعضى از انسانها دقیقا پرسش مى شود.
و در بعضى دیگر انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمى خیزند خلاصه
هر صحنه اى شرایطى دارد و هر صحنه از صحنه دیگر خوفناکتر است .
و بـاز در تـعـقـیـب آن هـمـگـان را مـخـاطـب سـاخـتـه مـى گـویـد (کـدامـیـن نـعـمت از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آرى در آن روز سـؤ ال نـمى شود، (بلکه مجرمان با قیافه هایشان شناخته مى شوند) (یعرف المجرمون بسیماهم ).
گـروهـى داراى چـهـره هـاى بـشـاش نـورانـى و درخـشـانـنـد کـه بـیـانـگـر ایـمـان و عمل صالح آنهاست ، و گروهى دیگر صورتهائى سیاه و تاریک و زشت و عبوس دارند که نـشـانـه کـفـر و گناه آنهاست ، چنانکه در آیات 39 تا 41 سوره عبس مى خوانیم : (وجوه یـومـئذ مـسفرة ضاحکة مستبشره و وجوه یومئذ علیها غبرة ترهقها قترة ): (در آن روز چهره هائى درخشان و نورانیند، و چهره هائى تاریک ، که سیاهى مخصوصى آنرا پوشانیده ).
سپس مى افزاید: (آنگاه آنها را با موهاى پیش سر، و پاهایشان مى گیرند، و به دوزخ مى افکنند)! (فیؤ خذ بالنواصى و الاقدام ).
(نـواحـى ) جـمـع (نـاحـیـه ) چـنـانـکـه راغـب در مـفـردات مـى گـویـد: در اصـل بـه مـعـنـى مـوهـاى پـیـش سـر و از مـاده (نـصـاء) (بـر وزن نـصـر) بـه مـعـنـى اتـصال و پیوستگى است ، و (اخذ به ناصیه ) به معنى گرفتن موى پیش سر است ، و گاه کنایه از غلبه کامل بر چیزى مى آید.
(اقدام ) جمع (قدم ) به معنى پاها است .
گـرفتن مجرمان با موى پیش سر، و پاها، ممکن است به معنى حقیقى آن باشد که ماءموران عذاب این دو را مى گیرند و آنها را از زمین برداشته ، با نهایت ذلت به دوزخ مى افکنند، و یـا کـنـایـه از نـهـایـت ضـعـف و نـاتـوانـى آنـهـا در چـنـگال ماءموران عذاب الهى است ، که این گروه را با خوارى تمام به دوزخ مى برند، و چه صحنه دردناک و وحشتناکى است آن صحنه ؟
بـاز از آنجا که یادآورى این مسائل در زمینه معاد هشدار و لطفى است به همگان مى افزاید: (کـدامـیـن نـعـمـت از نـعـمـتـهـاى پـروردگـارتان را تکذیب مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آیه بعد مى فرماید: (این همان دوزخى است که مجرمان پیوسته آنرا انکار مى کنند) (هذه جهنم التى یکذب بها المجرمون ).
در ایـنـکـه مـخـاطـبین حاضران در محشرند و این سخن در قیامت به آنها گفته مى شود؟ و یا مخاطب شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى باشد، و در دنیا به او گفته شده است ؟ مفسران تفسیرهاى مختلفى دارند، ولى قرائنى در آیه وجود دارد که معنى دوم را تقویت مى کـنـد زیـرا تـعبیر به فعل مضارع (یکذب ) و استفاده از جمله غائب با عنوان (مجرمون ) بیانگر این است که خداوند به پیامبرش (صلى الله علیه و آله ) مى گوید: این اوصاف دوزخـى اسـت کـه همواره مجرمان در این دنیا آنرا انکار مى کنند، و یا اینکه مخاطب همه انس و جـن هـسـتـنـد کـه بـه آنـهـا هـشـدار مـى دهـد جـهنمى که مجرمان آنرا انکار مى کنند داراى چنین اوصافى است که مى شنوید، باید به هوش باشید، عاقبت کارتان به آنجا نرسد.
باز در توصیف جهنم و عذابهاى دردناک آن مى افزاید: (مجرمان در میان
دوزخ و آب سوزان در رفت و آمدند) (یطوفون بینها و بین حمیم آن ).
(آن ) و (آنـى ) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى آبـى است که در نهایت حرارت و سوزندگى بـاشـد، و در اصـل از مـاده (انا) (بر وزن رضا) به معنى وقت گرفته شده ، زیرا آب سوزان به وقت و مرحله نهائى خود رسیده است .
بـه این ترتیب آنها از یکسو در میان شعله هاى سوزان جهنم مى سوزند و تشنه مى شوند و تمناى آب مى کنند، و از سوى دیگر آب جوشان به آنها مى دهند (یا بر آنها مى ریزند) و این مجازاتى است دردناک .
از بعضى از آیات قرآن استفاده مى شود که چشمه سوزان حمیم در کنار جهنم است که نخست دوزخـیـان را در آن مـى بـرند و سپس ‍ در آتش دوزخ مى افکنند: (یسحبون فى الحمیم ثم فى النار یسجرون ) (مؤ من 71 و 72).
تـعـبیر به (یطوفون بینها و بین حمیم ) آن در آیه مورد بحث نیز متناسب با همین معنى است .
بـاز بـه دنـبـال ایـن هـشدار و اخطار شدید بیدارکننده که لطفى است از ناحیه خداوند، مى فرماید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آیه و ترجمه


و لمن خاف مقام ربه جنتان (46)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (47)
ذواتا اءفنان (48)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (49)
فیهما عینان تجریان (50)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (51)
فیهما من کل فاکهة زوجان (52)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (53)
متکین على فرش بطائنها من إ ستبرق و جنى الجنتین دان (54)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (55)


ترجمه :

46 - و براى کسى که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است .
47 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
48 - آن دو باغ بهشتى داراى انواع نعمتها و درختان پرطراوت است .
49 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
50 - در آنها دو چشمه ، دائما در جریان است .
51 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
52 - در آن دو از هر میوه اى دو نوع وجود دارد.
53 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
54 - این در حالى است که آنها بر فرشهائى تکیه کرده اند که آستر آنها از پارچه هاى ابریشمین است و میوه هاى رسیده آن دو باغ بهشتى در دسترس است .
55 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
این دو بهشت در انتظار خائفان است
در ایـن آیـات دوزخـیان را به حال خود رها کرده ، به سراغ بهشتیان مى رود، و از نعمتهاى دلپـذیـر و بـى نـظیر و شوق انگیز بهشت قسمتهائى را بر مى شمرد، تا در مقایسه با کیفرهاى شدید و دردناک دوزخیان اهمیت هر کدام روشنتر گردد.
مـى فـرمـاید: براى کسى که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است (و لمن خاف مقام ربه جنتان ).
(خوف از مقام پروردگار) یا به معنى خوف از مواقف قیامت و حضور در پیشگاه او براى حـسـاب اسـت ، و یـا به معنى خوف از مقام علمى خدا و مراقبت دائمى او نسبت به همه انسانها است .
تـفـسـیـر دوم مناسب چیزى است که در آیه 33 سوره رعد آمده که مى فرماید: افمن هو قائم عـلى کـل نـفـس بـمـا کـسـبـت : (آیـا کـسـى کـه بـالاى سـر هـمـه ایـسـتـاده حـافـظ و مـراقب اعمال همگان است همچون کسى است که این صفات را ندارد).
و در حـدیـثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: من علم ان الله یـراه ، و یـسمع ما یقول ، و یعلم ما یعمله من خیر او شر، فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعـمـال ، فذلک الذى خاف مقام ربه ، و نهى النفس عن الهوى . (کسى که مى داند خدا او را مـى بـیـند، و آنچه مى گوید مى شنود، و آنچه را از خیر و شر انجام مى دهد مى داند، و این توجه او را از اعمال قبیح بازمى دارد این کسى است که از مقام پروردگارش خائف است ، و خود را از هواى نفس بازداشته ).
در ایـنجا تفسیر سومى است که منظور ترس از خدا است نه به خاطر آتش دوزخ و طمع در نـعـیـم بـهـشـت ، بـلکـه تـنـهـا بـه خـاطـر مـقـام پـروردگـار و جلال او خائف است .
و نیز تفسیر چهارمى وجود دارد که منظور از (مقام پروردگار) مقام عدالت او است ، چرا کـه ذات مـقـدس او مـایـه خـوف نـیـسـت ، بلکه خوف از عدالت او است و خوف از عدالت نیز بازگشت به خوف از اعمال خود انسان مى کند، زیرا کسى که پاک است از محاسبه اش چه بـاک اسـت ؟ مـجـرمـان هنگامى که از کنار محکمه و دادگاه و زندان مى گذرند ترسانند، اما براى پاکان فرق نمى کند که آنجا دادگاه است یا هر مکان دیگر.
البـتـه خـوف از پـروردگـار سـرچـشـمـه هـاى مـخـتـلفـى دارد: گـاه هـمـان اعـمـال نـاپـاک و افـکـار آلوده است ، و گاه مقربان به خاطر قرب به ذات پاکش کمترین تـرک اولى و غفلت مایه وحشت آنها است ، و گاه بدون همه اینها هنگامى که تصور آن ذات نامحدود و عظمت بى انتها را مى کنند در مقابل او احساس حقارت کرده و حالت خوف به آنها دسـت مـى دهـد، ایـن خـوفـى اسـت کـه از نـهـایـت مـعـرفـت پـروردگـار حاصل مى شود و مخصوص عارفان و مخلصان درگاه او است .
این تفسیرهاى چهارگانه با هم تضادى ندارند و ممکن است در مفهوم آیه جمع باشد.
و امـا (جـنـتـان ) (دو بـاغ بـهـشـت ) مـمـکـن اسـت بـهـشـت اول بـهـشـت مـادى و جسمانى باشد و بهشت دوم بهشت معنوى و روحانى ، چنانکه در آیه 15 سـوره آل عـمـران آمـده اسـت : للذیـن اتـقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهره و رضوان من الله .
در این آیه علاوه بر بهشت جسمانى که نهرها از زیر درختانش مى گذرد و همسران پاک در آن هستند از بهشت معنوى که خشنودى خدا است سخن مى گوید.
یـا ایـنـکـه بـهشت اول به عنوان پاداش اعمال به آنها داده مى شود، و بهشت دوم به عنوان تفضل ، چنانکه در آیه 38 نور آمده است : لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله : (هـدف ایـن اسـت کـه خـداونـد پـاداش بـهـتـریـن اعـمـال آنها را بدهد و از فضلش ‍ بر آن بیفزاید).
یا اینکه یک بهشت براى اطاعت ، و دیگرى براى ترک معصیت است .
و یـا یـکـى بـراى ایـمـان و عـقـیـده ، و دیـگـرى بـراى اعمال صالح و مانند آن .
یا اینکه چون مخاطب جن و انس هستند هر یک از این دو بهشت به گروهى از آنها تعلق دارد.
البـتـه هـیـچـیـک از ایـن تـفـسـیـرهـا دلیـل خـاصـى نـدارد و در عـیـن حـال هـمه آنها ممکن است در آیه جمع باشد، آنچه مسلم است خداوند بـاغـهـاى مـتـعددى از بهشت در اختیار بندگان صالح مى گذارد که در آن رفت و آمد دارند، دوزخیان (در میان آتش و آب سوزان در طوافند) و اینها در باغهاى بهشت .
باز به دنبال این نعمت بزرگ همگان را مخاطب ساخته مى گوید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
سپس در توصیف این دو بهشت مى افزاید: (آنها داراى انواع نعمتها و درختان پرشاخه با طراوتند) (ذواتا افنان ).
(ذواتا) تثنیه (ذات ) به معنى (صاحب ) و دارنده است .
(افـنـان ) جـمـع (فـنـن ) (بـر وزن قـلم ) در اصـل بـه معنى شاخه هاى تازه و پربرگ است ، و گاه به معنى (نوع ) نیز به کار مـى رود، و در آیـه مـورد بـحـث در هـر یـک از ایـن دو مـعـنـى مـمـکـن اسـت اسـتعمال شده باشد، در صورت اول اشاره به شاخه هاى باطراوت درختان بهشتى است ، بر عکس درختان دنیا که داراى شاخه هاى پیر و جوان و خشکیده هستند.
و در صورت دوم اشاره به تنوع نعمتهاى بهشت و انواع مواهب آن است ،
استعمال در هر دو معنى نیز بى مانع است .
این احتمال نیز وجود دارد که درختان بهشتى به گونه اى هستند که در یک درخت شاخه هاى مختلفى است و بر هر شاخه نوعى از میوه ها.
و بـه دنـبـال ایـن نـعـمـت بـاز هـمـان سـؤ ال تـکـرار مى شود که (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان )
از آنـجـا کـه یک باغ سرسبز و خرم و پرطراوت ، علاوه بر درختان ، باید چشمه هاى آب جـارى داشـتـه بـاشـد در آیـه بـعـد مـى افزاید: (در آن دو بهشت دو چشمه به طور مداوم جریان دارد) (فیهما عینان تجریان ).
بـاز در بـرابـر ایـن نـعـمـت هـمـان سـؤ ال مـطـرح مـى شـود: (کـدامـیـن نـعـمـت از نـعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید) (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
گـرچـه در آیه فوق سخنى از چگونگى این دو چشمه به میان نیامده ، تنها تعبیرى از آن بـه عـنـوان (نـکـره ) دیـده مـى شـود کـه در ایـنـگـونـه مـوارد دلیـل بـر عـظـمـت و اهـمـیـت اسـت ، ولى بـعـضـى از مـفـسـران این دو چشمه را به چشمه هاى (سـلسـبیل ) و (تسنیم ) که به ترتیب در آیه هاى (18 دهر)، و (27 مطففین ) آمـده تـفـسـیـر کـرده انـد و گـاه گفته شده یکى از این دو چشمه چشمه (شراب طهور) و چشمه دوم چشمه (عسل مصفى ) است که هر دو در آیه 15 سوره محمد آمده است .
و اگر ما (جنتان ) را در آیات گذشته به معنى بهشت معنوى و مادى تفسیر کنیم طبعا این دو چشمه نیز یکى معنوى (همچون چشمه معرفت ) و دیگرى چشمه مادى (همچون چشمه هاى آب زلال یا شیر و عسل و شراب طهور است ) ولى
دلیل خاصى براى هیچیک از این تفاسیر در دست نیست .
در آیـه بعد که نوبت به میوه هاى این دو باغ بهشتى مى رسد، مى فرماید: (در آنها از هر میوه اى دو نوع وجود دارد) (فیهما من کل فاکهة زوجان ).
نوعى که در دنیا نمونه آنرا دیده اید، و نوعى که هرگز شبیه و نظیر آنرا در این جهان ندیده اید.
بعضى از مفسران نیز آنرا به دو نوع تابستانى و زمستانى و یا خشک و تر و یا کوچک و بزرگ تفسیر کرده اند، ولى هیچیک از اینها دلیل روشنى ندارد این اندازه مسلم است که میوه هاى بهشتى کاملا متنوع و گوناگون مى باشد، و هر کدام از دیگرى بهتر و جالبتر است .
بـاز مـى افـزایـد: (کـدامـیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آیـات پـیـشـین سه قسمت از ویژگیهاى این دو باغ بهشتى مطرح شد، اکنون به سراغ ویژگى چهارم مى رویم که مى فرماید: (این در حالى است که بهشتیان بر فرشهائى نـشـسته و تکیه کرده اند که آستر آنها از پارچه هاى ابریشمین است ) (متکئین على فرش بطائنها من استبرق ).
مـعـمـولا انـسـان وقـتـى تـکـیـه مى کند که در محیطى آرام و در نهایت امنیت باشد، این تعبیر نشانه آرامش کامل روح بهشتیان است .
(فرش ) (بر وزن شتر) جمع (فراش ) به معنى فرشهائى است که
گسترده مى شود).
(بـطـائن ) جـمـع (بـطـانـه ) بـه مـعـنى آستر است و (استبرق ) به معنى حریر ضخیم است .
جالب توجه اینکه : در اینجا گرانقیمت ترین پارچه اى که در دنیا تصور مى شود آستر این فرشها ذکر شده ، اشاره به اینکه قسمت روئین آن چیزى است که از لطافت و زیبائى و جـذابـیـت در وصـف نمى گنجد، چرا که معمولا در دنیا آستر را به خاطر اینکه ظاهر نمى شـود از جـنـس کـم اهـمـیتى تهیه مى کنند، و به این ترتیب کم اهمیت ترین جنسهاى آن جهان پرارزشترین جنس این جهان است ، اکنون باید فکر کرد که متاع پر ارزش آن چگونه است .
قـدر مـسلم این است که مواهب الهى در سراى دیگر چیزى نیست که در الفاظ ما بگنجد، و یا حـتـى قـدرت تـصور آنرا داشته باشیم ، تنها شبحى از دور، در لابلاى این گونه آیات پر معنى براى ما تجلى مى کند.
این نکته نیز قابل توجه است که در آیات دیگر قرآن مى خوانیم که بهشتیان بر (ارائک ) (تـخـتـهـاى سـایبان دار) و (سریر) (تختهاى بدون سایبان ) تکیه مى کنند، اما در ایـنـجـا مـى گـویـد: تـکیه بر فرشها دارند، ممکن است اینها همه به خاطر تنوع در لذات بـهـشـتـى بـاشـد کـه گـاهـى بـر آن و گـاهـى بـر این تکیه مى زنند و نیز ممکن است این فـرشـهـاى گـرانـبـهـا را بـر آن تـخـتـهـا بـگـسـتـرانـنـد، و یـا اشـاره بـه مسائل مهمترى است که درک آن براى ما ساکنان دنیا ممکن نیست .
و بـالاخـره در پـنجمین نعمت به چگونگى نعمتهاى این باغ بهشتى اشاره کرده مى گوید: (میوه هاى رسیده این دو بهشت در دسترس است ) (و جنى الجنتین دان ).
آرى زحمتى که معمولا در چیدن میوه هاى دنیا وجود دارد در آنجا به هیچوجه نیست .
(جـنى ) (بر وزن بقا) به معنى میوه اى است که موقع چیدن آن فرارسیده ، و (دان ) در اصل (دانى ) و به معنى نزدیک است .
و بـاز هـمگان را در اینجا مخاطب ساخته مى گوید: (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آیه و ترجمه


فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن إ نس قبلهم و لا جان (56)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (57)
کأ نهن الیاقوت و المرجان (58)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (59)
هل جزاء الاحسان إ لا الاحسان (60)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (61)


ترجمه :

56 - در بـاغـهاى بهشتى زنانى هستند که جز به همسران عشق نمى ورزند و هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است .
57 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
58 - آنها همچون یاقوت و مرجانند!
59 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
60 - آیا جزاى نیکى جز نیکى خواهد بود؟
61 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
همسران زیباى بهشتى
در آیـات گـذشته پنج قسمت از مواهب و ویژگیهاى این دو باغ بهشتى عنوان شده بود، در اینجا به سراغ ششمین نعمت مى رویم ، و آن همسران پاک بهشتى است ، مى فرماید: (در این قصرهاى بهشتى زنانى هستند که جز به همسران خود چشم ندوخته ، و جز به آنها عشق نمى ورزند) (فیهن قاصرات الطرف ).
(و هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته است ) (لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان ).
بنابراین آنها دوشیزه اند، و دست نخورده ، و پاک از هر نظر.
از (ابوذر) نقل شده است که (همسر بهشتى به شوهرش مى گوید: سوگند به عزت پروردگارم که در بهشت چیزى را بهتر از تو نمى یابم ، سپاس مخصوص خداوندى است که مرا همسر تو، و تو را همسر من قرار داد).
(طرف ) (بر وزن حرف ) به معنى پلک چشمها است ، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن پـلکـهـا به حرکت در مى آید کنایه از نگاه کردن است ، بنابراین تعبیر به (قاصرات الطرف ) اشاره به زنانى است که نگاهى کوتاه دارند، یعنى فقط به همسرانشان عشق مى ورزند، و این یکى از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.
بـاز در تـعـقـیـب ایـن نـعـمت بهشتى تکرار مى کند: (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
سـپـس بـه تـوصـیـف بـیشترى از این همسران بهشتى پرداخته ، مى گوید: (آنها همچون یاقوت و مرجانند)! (کانهن الیاقوت و المرجان ).
بـه سـرخى و صفا و درخشندگى (یاقوت ) و به سفیدى و زیبائى شاخ (مرجان ) که هنگامى که این دو رنگ (یعنى سفید و سرخ شفاف ) به هم آمیزند زیباترین رنگ را به آنها مى دهند.
(یـاقـوت ) سنگى است معدنى و معمولا سرخ رنگ ، و مرجان حیوانى است دریائى شبیه شـاخـه هـاى درخـت کـه گـاه بـه رنگ سفید و گاه قرمز یا رنگهاى دیگر است ، و در اینجا ظاهرا منظور نوع سفید آن است .
بـار دیـگـر بـه دنـبـال ایـن نـعـمـت بـهـشـتـى مـى فـرمـایـد: (کـدامـیـن نـعـمـت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
و در پـایـان ایـن بـحـث مـى گـویـد: (آیـا جـزاى نـیـکـى جـز نـیـکـى خـواهـد بـود) (هل جزاء الاحسان الا الاحسان ).
آیا آنها که در دنیا کار نیک کرده اند جز پاداش نیک الهى انتظارى درباره آنها مى رود؟
گـرچـه در روایات اسلامى یا تفسیر مفسران احسان در این آیه تنها به معنى (توحید) یا به معنى (توحید و معرفت ) یا به معنى (اسلام ) تفسیر شده ، ولى
پـیـداسـت که اینها هر کدام مصداق روشنى از این مفهوم گسترده است که هر گونه نیکى را در عقیده و گفتار و عمل شامل مى شود.
در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: آیة فى کتاب الله مسجلة ، قلت و ما هى ؟ قال قول الله عزوجل : (هل جزاء الاحسان الا الاحسان ) جرت فى الکافر و المـؤ مـن ، و البـر و الفـاجـر، و مـن صـنـع الیـه معروف فعلیه ان یکافى ء به و لیس المـکـافـاة ان تـصـنـع کـمـا صـنـع حـتـى تـربـى ، فـان صـنـعـت کـمـا صـنـع کـان له الفضل بالابتداء!:
(آیه اى در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد.
راوى مـى گـویـد: عـرض کـردم کـدام آیـه اسـت ؟ فـرمـود: ایـن سـخـن خـداونـد مـتـعـال کـه مـى فـرمـایـد: هل جزاء الاحسان الا الاحسان : که درباره کافر و مؤ من نیکوکار و بـدکـار جارى مى شود (که پاسخ نیکى را باید به نیکى داد) و هر کس به او نیکى شود باید جبران کند، و راه جبران این نیست که به اندازه او نیکى کنى ، بلکه باید بیش از آن باشد، زیرا اگر همانند آن باشد نیکى او برتر است ، چرا که او آغازگر بوده )!.
بـنـابـرایـن پـاداش الهـى در قـیـامـت نـیـز بـیـش از عمل انسان در دنیا خواهد بود، طبق همان استدلالى که امام در حدیث فوق فرموده است .
(راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد: (احسان ) چیزى برتر از عدالت است ، زیرا عـدالت ایـن اسـت کـه انـسان آنچه بر عهده او است بدهد، و آنچه متعلق به او است بگیرد، ولى احـسـان ایـن اسـت کـه بـیش از آنچه وظیفه او است انجام دهد، و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.
باز در اینجا از بندگان اقرار مى گیرد که (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
چـرا کـه ایـن قـانون یعنى جزاى احسان به احسان خود نعمتى است بزرگ از ناحیه خداوند بـزرگ ، و نـشـان مـى دهـد کـه پـاداش او در بـرابـر اعـمـال بـنـدگـان نـیـز درخـور کـرم او اسـت نـه درخـور اعـمال آنها، تازه اگر آنها عملى دارند و اطاعتى مى کنند آنهم به توفیق و لطف خدا است و برکاتش نیز به خودشان مى رسد.
نکته :
نیکى پاداش نیکى است
آنـچـه در آیـه فـوق خـوانـدیـم (هـل جزاء الاحسان الا الاحسان ) یک قانون عمومى در منطق قـرآن اسـت کـه خـدا و خـلق و هـمـه بـنـدگـان را شـامـل مى شود. عمومیت این قانون به همه مـسـلمـانـان تـعـلیـم مـى دهـد که هر نیکى را از هر کسى باشد جبران کنند، و به گفته امام صـادق (عـلیـه السـلام ) جـبـران آن نـیـسـت کـه همانندش را انجام دهند، بلکه باید برتر باشد، و گرنه آنکه ابتدا به احسان کرده است برترى خواهد داشت !
در مـورد اعـمـال مـا در پـیشگاه خداوند مساءله شکل دیگرى به خود مى گیرد، چرا که طرف خـداونـد کـریـمـى اسـت که امواج رحمتش ‍ سرتاسر عالم هستى را فراگرفته ، و اکرام و انـعامش شایسته ذات او است ، نه هموزن اعمال بندگان ، بنابراین جاى تعجب نیست که در تـاریـخ امـم کـرارا مـى خـوانـیـم کـه افـرادى بـا انـجـام کـار کـوچـکـى از روى اخـلاص مشمول عنایات بزرگى شده اند، از جمله اینکه :
بـعـضـى از مـفسران نقل کرده اند (یکى از مسلمانان پیرزن کافرى را دید که دانه هائى بـراى پـرنـدگـان در وقـت زمـسـتـان مـى پـاشـیـد، بـه او گـفـت از امثال تو
ایـن عمل پذیرفته نمى شود، او در پاسخ گفت من این کار را مى کنم خواه پذیرفته شود یـا نـشـود، ایـن ماجرا گذشت بعد از مدتى او را در حرم کعبه دید گفت : اى مرد خداوند به برکت یک مشت دانه براى پرندگان نعمت اسلام را به من ارزانى داشت .
آیه و ترجمه


و من دونهما جنتان (62)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (63)
مدهامتان (64)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (65)
فیهما عینان نضاختان (66)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (67)
فیهما فاکهة و نخل و رمان (68)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (69)


ترجمه :

62 - و پائین تر از آنها دو بهشت دیگر است .
63 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
64 - هر دو کاملا خرم و سرسبزند!
65 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
66 - در آنها دو چشمه در حال فوران است .
67 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
68 - در آنها میوه هاى فراوان و درخت نخل و انار است .
69 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
دو بهشت دیگر بااوصاف شگفت آورش
در ادامه بحث گذشته که پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهاى والا سخن مى گفت در این آیـات از دو بـهشت سخن مى گوید که در مرحله پائینترى و طبعا براى افرادى است که در سطح پائینترى از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند، و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است .
نخست مى فرماید: (و پائینتر از آنها دو بهشت دیگر است ) (و من دونهما جنتان ).
بـراى ایـن جمله دو تفسیر ذکر کرده اند نخست همان که در بالا گفتیم تفسیر دیگر اینکه : تعبیر (من دونهما) یعنى غیر از آن دو بهشت ، دو بهشت دیگر براى همان مؤ منان است که به عنوان تنوع در میان این باغهاى بهشتى در گردشند، چرا که طبع آدمى تنوع طلب است و از آن لذت مى برد.
ولى بـا تـوجـه بـه لحـن این آیات ، و همچنین روایاتى که در تفسیر آن وارد شده تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
در حـدیـثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم که در تفسیر این آیـه فـرمـود: جنتان من فضة ، آنیتهما و ما فیهما، جنتان من ذهب آنیتهما و ما فیهما: (دو بهشت که بناى آنها و هر چه در آنها است از نقره است ، و دو بهشت است که بناى آنها و هر چه در آنـها است از طلا است ) (تعبیر به طلا و نقره ممکن است اشاره به تفاوت ارزش مواهب آنها باشد).
در حـدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر همین آیه فرمود: لا تـقـولن الجـنـة واحـدة ، ان الله یقول : (و من دونهما جنتان و لا تقولن درجة واحدة ان الله یـقـول : درجـات بـعـضـهـا فـوق بـعـض ) انـمـا تـفـاضـل القـوم بـالاعـمـال : (نـگـو بـهـشت یکى است ، چرا که خداوند مى گوید: غیر از آن دو بهشت ، دو بهشت دیگر است )، و نگو درجه واحدى است ، چرا که خداوند مى فرماید: (درجاتى است کـه بـعـضـى بـالاتـر از بـعـض دیـگـر اسـت و ایـن تـفـاوت بـه خـاطـر اعمال مى باشد).
روى هـمـیـن اصـل در حـدیـثـى از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) آمـده است : جنتان من ذهب للمـقـربین ، و جنتان من ورق لاصحاب الیمین : (دو بهشت از طلا است براى مقربان ، و دو بهشت از نقره براى اصحاب الیمین ).
سـپـس مـى افـزایـد: (کـدامـیـک از نـعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید) (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
بعد به پنج ویژگى این دو بهشت که بعضى با آنچه درباره دو بهشت سابق گفته شد شـبـاهت دارد و بعضى متفاوت است پرداخته ، مى گوید: (هر دو کاملا خرم و سرسبزند) (مدهامتان ).
(مـدهـامـتـان ) از مـاده (ادهـیـمـام ) و از ریـشـه (دهـمـه ) (بـر وزن تـهـمـه ) در اصـل بـه معنى (سیاهى ) و (تاریکى شب ) است ، سپس به سبز پررنگ نیز اطلاق شده است ، و از آنجا که چنین رنگى نشانه نهایت شادابى و طراوت گیاهان
و درختان است این تعبیر بیانگر نهایت خرمى آن دو بهشت است .
بـاز در ایـنـجـا اضافه مى کند: (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آیـه بـعـد بـه تـوصـیـف دیـگـرى پـرداخـتـه ، مـى گـویـد: (در آنـهـا دو چـشـمـه در حال فوران است ) (فیهما عینان نضاختان ).
(نضاختان ) از ماده (نضخ ) به معنى فوران آب مى باشد.
دگر بار از جن و انس به صورت یک استفهام انکارى مى پرسد: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آیـه بـعـد دربـاره میوه هاى این دو بهشت چنین مى گوید: (در آنها میوه هاى فراوان و درخت خرما و انار است ) (فیهما فاکهة و نخل و رمان ).
بـدون شـک (فـاکـهـة ) مـفـهـوم گـسـتـرده اى دارد و هـمـه انـواع مـیـوه را شـامـل مى شود، ولى اهمیت خرما و انار سبب شده که بالخصوص از آن دو نام برده شود، و ایـنـکـه بـعـضـى از مـفـسـران پـنـداشـتـه انـد کـه ایـن دو مـیـوه در مـفـهـوم (فـاکـهـة ) داخـل نـیست اشتباه است ، زیرا علماى لغت آنرا انکار کرده اند، و اصولا عطف (خاص ) بر (عـام ) در مـواردى کـه امـتـیـازى مـوجـود بـاشـد کـامـلا مـعمول است ، چنانکه در آیه 98 سوره بقره مى خوانیم : من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین : (کسى که دشمن خدا و ملائکه و فرستادگان او و جبرئیل باشد (کافر است و) خداوند دشمن کافران مى باشد).
در ایـنـجـا (جـبـرئیـل ) و (میکائیل ) که دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذکر (ملائکه ) به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند.
بـاز هـمان سؤ ال را تکرار کرده ، مى فرماید: (کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
نکته :
ارزش میوه ها
قابل توجه اینکه در آیات فوق از میان غذاهاى بهشتى مخصوصا روى میوه ها تکیه شده و از مـیان تمام میوه ها به خصوص خرما و انار را نام مى برد، و عجب اینکه بجاى (خرما) (درخـت نخل ) گفته شده ، ولى در مورد انار نام خود میوه آمده است ، و لابد هر کدام نکته اى دارد.
امـا ذکـر خـصـوص مـیـوه هـا از مـیان غذاهاى بهشتى بخاطر اهمیتى است که میوه ها در تغذیه دارنـد، تـا آنـجـا که انسان را موجودى (میوه خوار) نامیده اند، و نقش میوه ها در طراوت و شـادابـى و نـشـاط انـسـان نـه تـنها از نظر علمى بلکه از نظر تجربه عمومى مردم نیز آشکار است .
و امـا ذکـر درخـت نـخـل بـجـاى مـیـوه آن مـمـکـن اسـت از ایـن نـظـر بـاشـد کـه درخـت نـخـل علاوه بر میوه اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالى که درخت انار چنین نیست ، از بـرگـهـاى نـخـل انـواع وسـائل زندگى ، از فرش گرفته تا کلاه و لباس و وسیله حـمـل و نـقـل و تـخت خواب مى بافند، و از الیاف آن استفاده هاى مختلف مى کنند، بعضى از قـسمتهاى آن خواص داروئى دارد و حتى از تنه آن به عنوان ستون براى بعضى عمارتها یا پل براى عبور از نهرها استفاده مى کنند.
و امـا انـتـخـاب ایـن دو مـیـوه از میان میوه هاى بهشتى به خاطر تنوع این دو مى باشد: یکى غالبا در مناطق گرم مى روید، و دیگرى در مناطق سرد، یکى
ماده قندى دارد، و دیگرى ماده اسیدى ، یکى از نظر طبیعت گرم است و دیگرى از نظر طبیعت سرد، یکى غذا است و دیگرى برطرف کننده تشنگى .
دربـاره مـواد حـیـاتى موجود در خرما و انواع ویتامینهاى آن که امروز کشف شده و بالغ بر 13 مـاده حـیـاتـى و 5 نـوع ویـتـامـیـن اسـت و هـمـچـنـیـن سـایـر خـواص آن ذیل آیه 25 سوره مریم تحت عنوان یک غذاى نیروبخش سخن گفته ایم .
و اما (انار) که در بعضى از روایات اسلامى به عنوان بهترین میوه ها (سیدالفاکهة ) معرفى شده .
دانـشـمـنـدان غـذاشناس مطالب بسیارى گفته اند، از جمله روى قدرت پاک کنندگى خون و وجود مقدار قابل ملاحظه اى (ویتامین ث ) در آن تکیه کرده اند.
فـوائد فـراوان دیگرى براى انار (شیرین و ترش ) در کتب آمده است از جمله تقویت معده ، دفـع تـبـهاى صفرائى ، یرقان ، جرب (بیمارى خارش ) تقویت دید چشم ، رفع جراحات مزمن ، تقویت لثه ، دفع اسهال است .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : اطعموا صبیانکم الرمان ، فانه اسرع لشبابهم : (به کودکان خود انار دهید که موجب رشد سریع آنها است ).
و در حدیث دیگرى آمده است : فانه اسرع لالسنتهم : (زودتر به سخن مى آیند).
و در حـدیـث دیگرى از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) آمده است که فرمودند ما على وجه الارض ثمرة کانت احب الى رسول الله (صلى الله علیه و آله ) من الرمان : (هیچ میوه اى در روى زمین نزد رسول خدا محبوبتر از انار نبود).
آیه و ترجمه


فیهن خیرات حسان (70)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (71)
حور مقصورات فى الخیام (72)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (73)
لم یطمثهن إ نس قبلهم و لا جان (74)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (75)
متکئین على رفرف خضر و عبقرى حسان (76)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (77)
تبارک اسم ربک ذى الجلال و الاکرام (78)


ترجمه :

70 - و در آن باغهاى بهشتى زنانى هستند نیکو خلق و زیبا.
71 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
72 - حوریانى که در خیمه هاى بهشتى مستورند.
73 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
74 - زنانى که هیچ انس و جن قبلا با آنها تماس نگرفته (و دوشیزه اند).
75 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
76 - ایـن در حـالى اسـت کـه ایـن بـهـشـتـیان بر تختهائى تکیه زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده .
77 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
78 - پـربـرکـت و زوال نـاپـذیـر اسـت نـام پـروردگـار صـاحـب جلال و جمال تو.
تفسیر:
باز هم همسران بهشتى
در ادامه شرح نعمتهاى دو بهشتى که در آیات سابق آمده است در این آیات نیز به قسمتهاى دیگر از این مواهب اشاره شده است .
نـخـسـت مـى فـرمـاید: (در این دو بهشت نیز زنانى هستند نیکوخلق و زیبا) (فیهن خیرات حسان ).
زنـانـى کـه جـمـع میان (حسن سیرت ) و (حسن صورت ) کرده اند، چرا که (خیر) غـالبـا در مورد صفات نیک و جمال معنوى به کار مى رود و (حسن ) غالبا در زیبائى و جمال ظاهر.
در روایـاتـى کـه در تـفـسیر این آیه وارد شده صفات نیک بسیارى براى همسران بهشتى شـمـرده شـده کـه مـى تواند اشاره اى به صفات عالى زنان دنیا نیز باشد، و الگوئى بـراى هـمـه زنـان مـحـسـوب شـود، از جـمـله خـوش زبـان بـودن ، نـظـافـت و پاکى ، آزار نرسانیدن ، نظرى به بیگانگان نداشتن و مانند آن .
خلاصه اینکه تمام صفات کمال و جمالى که در یک همسر مطلوب است در آنها جمع است ، و آنـچـه خـوبـان هـمـه دارنـد آنـهـا تـنـهـا دارنـد، و بـه هـمـیـن دلیل قرآن در یک تعبیر کوتاه و پرمعنى از آنها به عنوان (خیرات حسان ) تعبیر کرده است .
و بـه دنـبـال ذکـر این نعمت باز مى افزاید: (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
سـپـس در ادامـه تـوصـیـف ایـن زنان بهشتى اضافه مى کند: (آنها حوریانى هستند که در خیمه هاى بهشتى مستورند) (حور مقصورات فى الخیام ).
(حـور) جمع (حوراء) و (احور) به کسى مى گویند که سیاهى چشمش کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است ، و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق شده است .
تـعبیر به (مقصورات ) اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.
(خـیـام ) جـمـع (خـیـمـه ) اسـت ، ولى به طورى که در روایات اسلامى آمده خیمه هاى بهشتى شباهتى به خیمه هاى این جهان ندارند، از نظر گستردگى و وسعت و زیبائى .
این نکته نیز قابل توجه است که (خیمه ) طبق آنچه علماى لغت و بعضى
از مـفـسـران گـفـتـه انـد تـنها به معنى خیمه هاى پارچه اى که در میان ما معروف است نمى بـاشـد، بلکه به خانه هاى چوبى و یا حتى هر خانه مدورى کلمه خیمه اطلاق مى شود، و گاه گفته شده (خیمه ) عبارت است از هر خانه اى که از سنگ و مانند ساخته نشده است .
و بـار دیـگـر هـمـان سـؤ ال پـرمـعنى را تکرار کرده مى گوید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آیه بعد توصیف دیگرى است درباره حوریان بهشتى ، مى فرماید: (هرگز پیش از این جن و انس دیگرى با آنها تماس نگرفته ، و دوشیزه اند) (لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان ).
البـتـه چـنـانـکه از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود زنان و مردانى که در این دنیا همسر یـکـدیگرند هرگاه هر دو باایمان و بهشتى باشند در آنجا به هم ملحق مى شوند، و با هم در بهترین شرائط و حالات زندگى مى کنند.
و حتى از روایات استفاده مى شود که مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات و اعمال صالحى که در این جهان انجام داده اند.
سپس مى فرماید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آخرین توصیفى که در این آیات از نعمتهاى بهشتى کرده ، مى گوید: (ساکنان این دو بـهـشـت در حالى هستند که تکیه بر تختهائى زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه هاى سبز رنگ پوشانده شده است ) (متکئین على رفرف خضر و عبقرى حسان ).

(رفـرف ) در اصـل بـه مـعـنـى بـرگـهاى گسترده درختان است و سپس به پارچه هاى زیباى رنگارنگ که بى شباهت به منظره باغها نیست اطلاق شده .
(عبقرى ) در اصل به معنى هر موجود بى نظیر یا کم نظیر است ، و لذا به دانشمندانى کـه وجـود آنـهـا در مـیـان مـردم نـادر اسـت (عـبـاقـرة ) مـى گویند، بسیارى معتقدند کلمه (عـبـقـر) در آغـاز اسمى بوده که عرب براى شهر پریان انتخاب کرده بود، و از آنجا کـه ایـن شهر موضوع ناشناخته و نادرى بوده ، هر موضوع بى نظیر را به آن نسبت مى دهـنـد و (عـبـقـرى ) مـى گـویـنـد، بـعـضى نیز گفته اند که (عبقر) شهرى بود که بهترین پارچه اى ابریشمین را در آن مى بافتند.
ولى بـه هـر حـال ریـشـه اصـلى فـعـلا مـتـروک شـده ، و عـبـقـرى بـه صـورت یـک کـلمـه مـسـتـقـل بـه مـعنى (نادرالوجود) یا (عزیزالوجود) به کار مى رود، و با اینکه مفرد است گاهى معنى جمعى نیز مى دهد (مانند آیه مورد بحث ).
و (حسان ) جمع (حسن ) (بر وزن چمن ) به معنى خوب و زیبا است .
بـه هـر حـال ایـن تـعـبـیرات همه حاکى از این است که بهشت همه چیزش ممتاز است ، میوه ها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چیزش در نوع خود بى نظیر و بى مانند است ، بلکه باید گفت این تعبیرات نیز هرگز نمى تواند آن
مـفـاهـیـم بـزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آنرا در ذهن ما ترسیم مى کند.
سـپـس بـراى آخـریـن بـار (و سـى و یـکـمـیـن مـرتـبـه ) ایـن سـؤ ال را از انـس و جـن و از تـمـام افـراد مـى کند: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
نـعمتهاى معنوى ؟ یا نعمتهاى مادى ؟ نعمتهاى این جهان ؟ یا نعمتهاى بهشتى ؟ نعمتهائى که سـر تا پاى وجود شما را فراگرفته و دائما غرق در آنید، و گاه بر اثر غرور و غفلت هـمـه آنـهـا را بـه دسـت فـرامـوشـى مى سپرید، و از بخشنده اینهمه نعمتها و کسى که در انتظار نعمتهایش در آینده هستید غافل مى شوید؟ کدامیک را منکر هستید؟
و در آخـریـن آیـه ایـن سـوره مـى فـرمـایـد: (پـربـرکـت و زوال نـاپـذیـر اسـت نـام پـروردگـارت کـه صـاحـب جلال و اکرام است ) (تبارک اسم ربک ذى الجلال و الاکرام ).
(تبارک ) از ریشه (برک ) (بر وزن درک ) به معنى سینه شتر است ، و از آنجا که شـتـران هنگامى که در جائى مى خوابند و ثابت مى مانند سینه خود را به زمین مى چسبانند این واژه به معنى ثابت ماندن و پایدار و با دوام بودن به کار رفته است ، و نیز از آنجا کـه سـرمـایـه بـا دوام و زوال نـاپذیر فوائد زیاد دارد به موجود پرفایده (مبارک ) گفته مى شود، و شایسته ترین کسى که این عنوان براى او سزاوار است ذات پاک خداوند است که سرچشمه همه خیرات و برکات مى باشد.
ایـن تـعـبـیر به خاطر آن است که در این سوره انواع نعمتهاى الهى ، در زمین و آسمان ، در خلقت بشر، و در دنیا و آخرت آمده است ، و از آنجا که اینها همه
از وجود پربرکت پروردگار افاضه مى شود، مناسبترین تعبیر همان است که در این آیه آمده است .
زیـرا منظور از (اسم ) در اینجا اوصاف پروردگار است ، مخصوصا صفت رحمانیت که مـنـشـاء هـمـه ایـن بـرکـات اسـت ، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر افـعـال خـداونـد از صـفات او سرچشمه مى گیرد، اگر عالم هستى را با نظام آفرید و در هـمـه چیز میزان قرار داد (حکمت ) او ایجاب مى کرد، و اگر قانون عدالت را در همه چیز حـکـمفرما فرمود (علم و عدل ) او ایجاب مى کند، و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهائى که در این سوره اشاره شد گرفتار مى سازد (منتقم ) بودنش اقتضا مى نماید، و اگر مـؤ مـنـان صـالح را مـشمول انواع مواهب معنوى و مادى در این جهان و جهان دیگر قرار مى دهد (فـضل و رحمت ) واسعه او ایجاب مى کند، بنابراین اسم او اشاره به (صفات ) او است ، و صفات او هم عین ذات پاک او است .
تـعـبـیـر بـه (ذى الجـلال و الاکـرام ) اشـاره اى اسـت بـه تـمـام صـفـات جـمـال و جـلال او (ذى الجـلال اشـاره بـه صـفـات سلبیه ، و ذى الاکرام اشاره به صفات ثبوتیه است ).
جـالب ایـنـکـه ایـن سـوره بـا نـام خـداونـد رحـمـن آغـاز شـد، و بـا نـام پـروردگـار ذوالجلال و الاکرام پایان مى گیرد، و هر دو هماهنگ با مجموعه محتواى سوره است .
نکته ها:
1 - در آیـه 37 ایـن سـوره بـعد از ذکر نعمتهاى مختلف معنوى و مادى دنیا مى فرماید: (و یـبـقـى وجـه ربـک ذوالجـلال و الاکـرام ) و در پـایـان سـوره بـعـد از ذکر انواع نعمتهاى بهشتى مى فرماید (تبارک اسم ربک ذى الجلال و الاکرام )
ایـن دو تـعـبیر بیانگر این واقعیت است که همه خطوط به ذات پاک او منتهى مى شود، و هر چـه هـسـت از نـاحـیـه او اسـت ، دنـیـا از نـاحـیـه او اسـت ، و عـقـبـى نـیـز از نـاحیه او است ، و جلال و اکرام او همه چیز را فراگرفته .
2 - در حـدیـثـى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : شخصى در مـحـضـرش دعـا مـى کـرد و مـى گـفـت : یـا ذاالجـلال و الاکـرام : (اى خـداونـدى کـه صـاحب جـلال و اکـرامـى ) پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) فـرمـود: قـد اسـتـجـیـب لک فـسـل : (اکـنـون که خدا را به این نام خواندى دعایت مستجاب شد هر چه مى خواهى بخواه )!.
و در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت کـه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مردى را مشاهده کرد که ایستاده و مشغول نماز بود، بعد از رکوع و سجود و تشهد دعا کرد و در دعایش چنین گفت :
اللهم انى اسئلک بان لک الحمد لا اله الا انت وحدک لا شریک لک المنان بدیع السموات و الارض ، یا ذاالجلال و الاکرام ، یا حى یا قیوم ، انى اسئلک ... پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فـرمـود: لقـد دعـا الله بـاسـمـه العـظـیـم الذى اذا دعـى بـه اجـاب ، و اذا سـئل بـه اعـطى : (این مرد خدا را به نام عظیمى خواند که هر گاه به آن دعا شود اجابت مى کند و اگر به وسیله آن سؤ ال کنند عطا مى فرماید).
3 - در حـدیـثـى از امـام بـاقر (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر آیه (تبارک اسم ربـک ذى الجـلال و الاکـرام ) فـرمـود: نـحـن جـلال الله و کـرامته التى اکرم الله العباد بطاعتنا: (ما جلال خداوند و کرامت او هستیم که بندگان را به اطاعت ما گرامى داشته است ).
روشن است که اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) جز به سوى خدا دعوت نمى کنند، و جـز بـه اطـاعت او نمى خوانند، و هادیان راه و کشتیهاى نجات در این دریاى متلاطم زندگى دنیا هستند، و بنابراین یکى از مصداقهاى جلال و اکرام الهى محسوب مى شوند، چه اینکه خداوند به وسیله اولیائش مردم را مشمول نعمت هدایت مى سازد.
4 - بـعـضـى نـقـل کـرده انـد کـه نخستین بخشى از قرآن مجید که در مکه بر قریش آشکار خـوانـده شـد آیـات آغـاز هـمین سوره (الرحمن ) بود، (عبدالله بن مسعود) مى گوید: یاران رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) جمع شدند و گفتند تاکنون قریش ‍ از قرآن هیچ نـشـنـیـده انـد، در مـیـان مـا کـیـست که قرآن را آشکارا بر آنها بخواند، من گفتم آن کس منم ! گـفـتـنـد: ما مى ترسیم تو را آزار دهند، بهتر این است که کسى این کار را بر عهده گیرد که قبیله نیرومندى داشته باشد تا از او دفاع کنند.
گفتم مرا به حال خود بگذارید خداوند مدافع من است .
روز دیـگـر (ابـن مسعود) در وسط روز در کنار مقام ابراهیم قرار گرفت و در حالى که قـریـش در مـجـلس خـود نـشـسته بودند برخاست و با صداى بلند شروع کرد: بسم الله الرحـمـن الرحـیـم الرحـمـن عـلم القـران ... و هـمچنان ادامه داد، قریش خاموش شدند و گوش فـرادادنـد سپس گفتند: این مرد بى سر و پا چه مى گوید؟! بعضى گفتند: او قسمتى از سخنانى را که محمد آورده است تلاوت مى کند، برخاستند و محکم بر صورت او کوبیدند، ولى او همچنان به تلاوت سوره تا آنجا که خدا مى خواست ادامه داد.
سـپـس به سوى اصحاب پیامبر (صلى الله علیه و آله ) برگشت در حالى که آثار زخم بر صورتش نمایان بود، گفتند ما از همین بر تو مى ترسیدیم !
ابن مسعود گفت : هرگز این دشمنان خدا در نظر من این اندازه کوچک
نـبـودنـد، اگـر مـى خـواهـید فردا هم ادامه مى دهم ابدا ترس ندارم ، گفتند: نه ، همین مقدار کافى است ، آنچه را که آنها نمى خواستند بر آنها خواندى .
به همین دلیل (ابن مسعود) را نخستین کسى مى شمرند که قرآن را در مکه آشکارا براى مشرکان خواند.
خـداونـدا! تـو ذوالجـلال و الاکـرامى ، به جلال و اکرامت سوگند که ما را از نعمتها و مواهب بهشتى محروم مگردان .
پـروردگـارا! دایره رحمتت بسیار گسترده است هر چند ما عملى که شایسته آن باشد انجام نداده ایم آنچه لایق مقام رحمانیت تو است با ما رفتار کن .
بـارالهـا! ما هیچیک از نعمتهاى تو را تکذیب نمى کنیم ، و خود را همواره غرق احسان تو مى دانیم ، آنها را بر ما مستدام دار! آمین یا رب العالمین .

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت