تفسیرنمونه سوره الرحمن (قسمت1)

سوره الرحمن


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 78 آیه است
محتواى سوره الرحمن
ایـن سـوره به طور کلى بیانگر نعمتهاى مختلف (معنوى ) و (مادى ) خداوند است که بـر بـنـدگـان خـود ارزانـى داشـتـه ، و آنها را غرق در آن ساخته است ، به طورى که مى تـوان نـام ایـن سـوره را (سـوره رحـمـت ) یـا سـوره نـعـمـت گـذارد، و بـه هـمـیـن دلیل با نام مبارک (الرحمن ) که (رحمت واسعه الهى ) را بازگو مى کند آغاز شده ، و بـا جـلال و اکـرام خـداونـد پـایـان گـرفـتـه اسـت ، و 31 بار جمله (فباى آلاء ربکما تکذبان ) که به وسیله آن از بندگانش اقرار برنعمتهاى خود مى گیرد در آن ذکر شده .
بنابراین از یک نظر مجموع سوره یک بخش به هم پیوسته پیرامون نعمتهاى خداوند منان است ، و اما از نظر دیگر مى توان محتواى آن را به چند بخش تقسیم کرد:
(بـخـش اول ) کـه مـقدمه و آغاز سوره است از نعمتهاى بزرگ خلقت ، تعلیم و تربیت ، حساب و میزان ، وسائل رفاهى انسان ، و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى گوید.
(بخش دوم ) توضیحى است بر مساءله چگونگى آفرینش انس و جن .
(بخش سوم ) بیانگر نشانه ها و آیات خداوند در زمین و آسمان است .
در بـخـش چهارم از نعمتهاى دنیوى فراتر رفته ، سخن از نعمتهاى جهان دیگر است که با دقـت و ظـرافـت خـاصـى ریـزه کـاریـهـاى نـعـمتهاى بهشتى اعم از باغها، چشمه ها، میوه ها، همسران زیبا و باوفا، و انواع لباسها، توضیح داده شده است .
و بـالاخـره در (بـخش پنجم ) این سوره اشاره کوتاهى به سرنوشت مجرمان و قسمتى از مجازاتهاى دردناک آنها آمده است ، ولى از آنجا که اساس سوره بر بیان رحمت الهى است در ایـن قـسـمـت تـوضیح زیادى داده نشده ، به عکس نعمتهاى بهشتى که به طور مشروح و گـسـتـرده آمـده اسـت آنـچـنـان کـه دلهـاى مـؤ مـنان را غرق سرور و امید کرده ، غبار غم را از دل برمى دارد، و نهال شوق را در خاطر مى نشاند.
تـکـرار آیه (فباى آلاء ربکما تکذبان ) آن هم در مقطعهاى کوتاه آهنگ جالب و زیبائى بـه سـوره داده ، و چون با محتواى زیبایش آمیخته مى شود و جاذبه خیره کننده اى پیدا مى کـنـد، لذا جاى تعجب نیست که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) نـقـل شـده اسـت کـه فـرمـود: لکـل شـى ء عـروس و عـروس القـران سـورة الرحـمـن جل ذکره : (براى هر چیزى عروسى است ، و عروس قرآن سوره الرحمن است ).
قـابـل توجه اینکه واژه (عروس ) گرچه در زبان فارسى به خصوص زن اطلاق مى شـود، ولى در فـرهنگ عرب به مرد و زن هر دو مادام که در مراسم عروسى هستند اطلاق مى گردد.
و از آنجا که مرد و زن در چنین مراسمى در بهترین و زیباترین حالات و کاملترین احترامات قرار دارند این واژه به موجودات بسیار زیبا و گرامى اطلاق مى شود.
علت انتخاب نام (الرحمن ) براى این سوره و نیز تناسبش ناگفته پیداست .
فـضـیـلت تـلاوت سـوره الرحمن از آنجا که این سوره حس شکرگزارى را در انسانها به عـالیـتـریـن وجـهـى برمى انگیزد، و بیان نعمتهاى مادى و معنوى دنیا و آخرت شوق طاعت و بندگى را در دل او افزایش مى دهد فضیلتهاى فراوانى براى تلاوت آن در روایات آمده اسـت ، البـتـه تـلاوتـى کـه در اعـمـاق روح انـسـان نفوذ کند و مبداء حرکت گردد نه مجرد لقلقه زبان .
از جـمـله در حـدیـثى از رسول خدا مى خوانیم : من قراء سورة الرحمن رحم الله ضعفه و ادى شـکـر ما انعم الله علیه : (هر کس ‍ سوره الرحمن را بخواند خداوند به ناتوانى او (در اداى شـکـر نعمتها) رحم مى کند، و حق شکر نعمتهائى را که به او ارزانى داشته خودش ادا مى کند).
در حـدیـث دیگرى در (ثواب الاعمال ) از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : تلاوت سـوره الرحـمـن ، و قـیـام بـه آن را هـرگـز رهـا نکنید، چرا که این سوره در قلوب منافقان هـرگـز اسـتـقـرار نمى یابد، و خداوند آن را در قیامت در صورت انسانى قرار مى دهد که زیـباترین چهره ، و خشبوترین رائحه را دارد، سپس در جائى قرار مى گیرد که از همگان به خداوند متعال نزدیکتر است ! خداوند از این سوره مى پرسد: چه کسى در زندگى دنیا به محتواى تو قیام داشت و تلاوت تو را ادامه مى داد؟
در پـاسـخ مـى گـویـد: خـداونـدا! فـلان و فـلان در اینحال صورتهاى آنها سپید مى شود، خدا به آنها مى فرماید: اکنون هر که را مى خواهید شـفـاعـت کـنـید، آنها تا آنجا که آرزو دارند شفاعت مى کنند، و براى هیچکس شفاعت نمى کنند مگر اینکه به آنها گفته مى شود وارد بهشت شوید و هر کجا مى خواهید ساکن
گردید!.
و در حـدیـث دیـگـرى از آن حـضـرت آمـده اسـت : مـن قـراء سـورة الرحـمـن فـقـال عـنـد کـل (فباى آلاء ربکما تکذبان ) لا بشى ء من آلائک رب اکذب ، فان قراءها لیلا ثم مات مات شهیدا، و ان قراءها نهارا فمات مات شهیدا:
هـر کـس سوره الرحمن را بخواند و هنگامى که به آیه (فباى آلاء ربکما تکذبان ) مى رسـد بـگـوید لا بشى ء من الائک رب اکذب : (خداوندا هیچیک از نعمتهاى تو را انکار نمى کـنـم ) اگـر ایـن تـلاوت در شـب باشد و در همان شب بمیرد شهید خواهد بود، و اگر در روز باشد و در همان روز بمیرد نیز شهید خواهد بود)!.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


الرحمن (1)
علم القرءان (2)
خلق الانسان (3)
علمه البیان (4)
الشمس و القمر بحسبان (5)
و النجم و الشجر یسجدان (6)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - خداوند رحمن .
2 - قرآن را تعلیم فرمود.
3 - انسان را آفرید.
4 - و به او بیان را تعلیم کرد.
5 - خورشید و ماه بر طبق حساب منظمى مى گردند.
6 - و گیاه و درخت براى او سجده مى کن
تفسیر:
سرآغاز نعمتهاى الهى
از آنـجا که این سوره - همان گونه که گفتیم - بیانگر انواع نعمتها و مواهب بزرگ الهى اسـت بـا نـام مقدس (رحمن ) که رمزى از رحمت واسعه او است آغاز مى شود، چرا که اگر صفت (رحمانیت ) او نبود اینچنین خوان نعمت را براى دوست و دشمن نمى گستراند.
لذا مى فرماید (خداوند رحمن ) (الرحمن ).
(قرآن را تعلیم فرمود) (علم القرآن ).
و بـه ایـن تـرتـیـب نـخـسـتین و مهمترین نعمت را همان (تعلیم قرآن ) بیان مى کند، چه تـعـبـیـر جـالب و پرمحتوائى ؟ چرا که اگر درست بیندیشیم این قرآن مجید سرچشمه همه مواهب ، و وسیله وصول به هر نعمت ، و بهره گیرى از تمام نعمتهاى معنوى و مادى است ، و جـالب ایـنـکـه بـیـان نـعـمـت (تـعـلیـم قـرآن ) را حـتـى قـبـل از مـسـاءله (خـلقـت انـسـان ) و (تعلیم بیان ) ذکر کرده ، در حالى که از نظر ترتیب طبیعى باید نخست اشاره به مساءله آفرینش انسان ، و بعد نعمت تعلیم بیان ، و سـپـس نـعمت تعلیم قرآن شود، اما عظمت قرآن ایجاب کرده که برخلاف این ترتیب طبیعى نخست از آن سخن گوید.
این آیه در ضمن پاسخى است به مشرکان عرب که وقتى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نام رحمن بیان کرد و آنها را دعوت به سجده براى خداوند رحمن نمود آنها به
عنوان بهانه جوئى گفتند و ما الرحمن (رحمن چیست ) (فرقان - 60).
قرآن مى گوید خداوند رحمن کسى است که قرآن را تعلیم فرموده ، انسان را آفریده ، و تعلیم بیان به او کرده است .
بـه هـر حـال نـام (رحـمن ) بعد از نام (الله ) گسترده ترین مفهوم را در میان نامهاى پروردگار دارد، زیرا مى دانیم خداوند داراى دو رحمت است : (رحمت عام ) و (رحمت خاص ) نـام (رحـمـن ) اشـاره بـه رحـمـت عـام او اسـت کـه هـمـگـان را شـامـل مـى شـود، و نـام (رحـیـم ) اشـاره بـه (رحـمـت خـاص ) او اسـت کـه مـخـصوص اهـل ایمان و طاعت است ، و شاید به همین دلیل نام رحمن بر غیر خدا هرگز اطلاق نمى شود (مـگـر ایـنـکه با کلمه (عبد) همراه باشد) ولى وصف (رحیم ) به دیگران نیز گفته مـى شـود، چـرا کـه هـیـچـکس داراى رحمت عام جز او نیست ، اما رحمت خاص هر چند به صورت ضعیف در میان انسانها و موجودات دیگر نیز وجود دارد.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : الرحمن اسم خاص بصفة عامة و الرحیم اسـم عـام بـصـفـة خـاصـة : (رحـمـن اسـم خـاص اسـت امـا صفت عام دارد) (یعنى نامى است مـخـصوص خدا که رحمتش همگان را شامل مى شود) ولى رحیم اسمى است عام به صفت خاص (یـعنى توصیفى است که براى خدا و خلق هر دو به کار مى رود همانگونه که قرآن مجید پیغمبر اسلام را به عنوان رؤ ف رحیم معرفى کرده است .
(توبه - 128) اما مفهوم آن رحمت ویژه و معینى است .
در ایـنکه خداوند قرآن را به چه کسى تعلیم کرده ؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى ذکر کـرده اند: گاه گفته اند به جبرئیل و فرشتگان ، و گاه به شخص پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و گاه به همه انسانها و حتى جن .
و از آنجا که این سوره بیانگر رحمتهاى الهى به جن و انس است و لذا 31 بار بعد از ذکر بحثهائى از این نعمتها از آنها سؤ ال مى کند (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید) مناسب همان تفسیر آخر است که خدا این
قـرآن را بـه وسـیـله پـیامبر بزرگش محمد (صلى الله علیه و آله ) به جن و انس تعلیم فرمود.
بـعـد از ذکـر نعمت بى مثال قرآن به مهمترین نعمت در سلسله بعد پرداخته ، مى فرماید: (انسان را آفرید) (خلق الانسان ).
مـسـلمـا مـنـظـور از انسان در اینجا نوع انسان است نه حضرت (آدم )، چرا که در چند آیه بـعـد دربـاره او جـداگانه سخن مى گوید، و نه شخص پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) هر چند حضرت برترین و والاترین مصداق آن است .
گستردگى نعمت بیان که بعد از آن مى آید نیز شاهد دیگرى بر عمومیت معنى انسان است ، بنابراین تفسیرهاى دیگر جز آنچه گفته شد صحیح به نظر نمى رسد.
و بـه راسـتـى آفرینش انسان این مجموعه شگرف عالم هستى ، این خلاصه موجودات ، این (عـالم صـغـیـر) کـه (عالم کبیر) در آن درج است ، نعمتى است بى نظیر و بى مانند چرا که هر یک از ابعاد وجود او خود نعمت بزرگى است .
گـرچـه آغـاز وجـودش یـک نـطـفه بى ارزش ، و یا صحیحتر یک موجود ذره بینى که در آن نـطـفـه بـى ارزش شـنـاور اسـت ، بـیش نیست ، ولى در سایه ربوبیت پروردگار آنچنان مراحل تکامل را طى مى کند که به مقام شریفترین موجود عالم خلقت ارتقا مى یابد.
ذکـر نـام انـسـان بـعد از قرآن نیز قابل دقت است ، چرا که قرآن مجموعه اسرار هستى به صورت تدوین است ، و انسان خلاصه این اسرار به صورت تکوین
است ، و هر کدام نسخه اى است از این عالم بزرگ و پهناور!
آیـه بعد به یکى از مهمترین نعمتها بعد از نعمت آفرینش انسان ، اشاره کرده مى افزاید: (خداوند بیان را به او تعلیم کرد) (علمه البیان ).
(بیان ) از نظر مفهوم لغت معنى گسترده اى دارد، و به هر چیزى گفته مى شود که مبین و آشـکـار کـنـنـده چـیـزى بـاشـد، بـنـابـرایـن نـه فـقـط نـطـق و سـخـن را شـامـل مـى شـود کـه حـتـى کـتـابـت و خـط و انـواع اسـتـدلالات عـقـلى و مـنـطـقـى کـه مـبـیـن مـسـائل مـخـتـلف و پیچیده است همه در مفهوم بیان جمع است ، هر چند شاخص این مجموعه همان (سخن گفتن ) است .
گرچه ما به خاطر عادت به سخن گفتن آنرا مساءله ساده اى فکر مى کنیم ، ولى در حقیقت سـخـن گـفـتـن از پـیـچیده ترین و ظریف ترین اعمال انسان است ، بلکه مى توان گفت هیچ کـارى بـه این ظرافت و پیچیدگى نیست ! زیرا از یکسو دستگاه هاى صوتى براى ایجاد اصوات مختلف با یکدیگر همکارى مى کنند، ریه هوا را در خود جمع مى کند و آنرا تدریجا از حـنـجـره بـیـرون مـى فـرسـتـد، تارهاى صوتى به صدا در مى آیند، و صداهاى کاملا مـتفاوت که بعضى نشانه رضا و دیگرى خشم و دیگرى استمداد و دیگرى تکلم و دیگرى مـحـبـت یـا عـداوت اسـت ایـجـاد مـى کـنند، سپس این صداها با کمک زبان و لبها و دندانها و فضاى دهان ، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصى به وجود مى آورند، و به تعبیر دیـگـر آن صـداى مـمـتـد و یـکـنـواخـت کـه از حـنـجـره بـیـرون مـى آیـد بـه اشـکـال و انـدازه هـاى مـخـتـلف بـریـده مـى شـود و حـروف از آن تشکیل مى گردد.
از سـوى دیگر مساءله وضع لغات پیش مى آید که انسان بر اثر پیشرفت فکرى لغات گـونـاگـون بـراى انـواع نـیـازهـاى مادى و معنویش ‍ وضع مى کند، و عجب اینکه هیچگونه محدودیتى براى انسان در وضع لغات نیست ، و تعداد
زبـانهاى موجود در دنیا به قدرى زیاد است که دقیقا نمى توان آنها را احصا کرد، و حتى بـا گـذشـت زمـان لغـات و زبـانـهـاى جـدیـدى تـدریـجـا تشکیل مى شود.
بـعـضـى تعداد زبانهاى موجود در دنیا را سه هزار زبان ! مى دادند، و بعضى این عدد را بـالاتـر از ایـن ذکـر کـرده انـد ولى بـه نـظـر مـى رسـد کـه هـدف ، شـمـارش اصـول السـنـه بـوده و گـرنـه اگـر زبـانهاى محلى را در نظر بگیریم مطلب از این هم فـراتـر خـواهد بود تا آنجا که گاه دیده شده دو روستاى مجاور با دو زبان مختلف محلى صحبت مى کنند.
از سـوى سـوم مـسـاءله تـنـظـیـم جـمـله بـنـدیـهـا و اسـتـدلالات یا بیان احساسات از طریق عـقـل و فـکـر پـیـش مـى آیـد کـه روح بـیـان و نـطـق اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل سخن گفتن مخصوص انسانهاست .
درسـت اسـت کـه بـسـیـارى از حـیوانات براى تفهیم نیازهایشان اصوات مختلفى ایجاد مى کـنـنـد، ولى تـعـداد ایـن اصـوات بـسـیار محدود و گنگ و مبهم است ، در حالى که بیان به صـورت گسترده و نامحدود در اختیار انسانها قرار دارد، چرا که خداوند قدرت فکرى لازم را براى سخن گفتن به آنها بخشیده است .
از ایـنـهـا کـه بـگـذریـم اگـر نـقـش (بـیـان ) را در تـکـامـل و پـیـشـرفـت زنـدگـى انسانها، و پیدایش و ترقى تمدنها در نظر بگیریم یقین خـواهـیـم کـرد کـه اگر این نعمت بزرگ نبود انسان هرگز نمى توانست تجربیات و علوم خود را به سادگى از نسلى به نسل دیگر منتقل سازد، و باعث پیشرفت علم و دانش و تمدن و دیـن و اخـلاق گـردد، و اگـر یـکـروز ایـن نـعـمـت بزرگ از انسانها گرفته شود جامعه انـسـانـى بـه سرعت راه قهقرا را پیش خواهد گرفت ، و هرگاه بیان را به معنى وسیع آن که شامل خط و کتابت و حتى انواع هنرها مى شود تفسیر کنیم نقش
فوقالعاده مهم آن در زندگى انسانها روشنتر مى گردد.
ایـنـجـاسـت کـه مـى فـهمیم چرا بعد از نعمت خلقت انسان سخن از تعلیم بیان در این سوره رحمن که مجموعه اى است از مواهب پروردگار به میان آمده .
سپس به سراغ چهارمین نعمت بزرگ از مواهب خداوند رحمن رفته ، مى گوید: (خورشید و ماه بر طبق حساب منظمى جریان دارند) (الشمس و القمر بحسبان ).
اصـل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها براى انسان است ، چرا که بدون نور و حرارت حـاصـل از آن زنـدگـى در منظومه شمسى غیر ممکن است ، و سابقا نیز گفته ایم هر جنبش و حرکتى در کره خاکى ما صورت مى گیرد سرچشمه اصلى آن نور و حرارت خورشید است ، نمو و رشد گیاهان و تمام مواد غذائى ، بارش بارانها، وزش بادها، همه ببرکت این موهبت الهى است .
ماه نیز به سهم خود نقش مهمى را در حیات انسان ایفا مى کند، علاوه بر اینکه چراغ شبهاى تـاریـک او است ، جاذبه آن که سرچشمه جزر و مد در اقیانوسهاست عاملى است براى بقاء حـیات در دریاها و مشروب ساختن بسیارى از سواحل که رودخانه ها در مجاورت آن به دریا مى ریزند.
و افـزون بـر هـمـه اینها نظام ثابت حرکت این دو حرکت (یا به تعبیر دیگر حرکت ماه به دور زمـیـن و حـرکـت زمـیـن بـه دور خـورشـیـد) کـه سـبـب پـیـدایـش مـنـظـم شـب و روز سـال و مـاه و فـصول مختلف است ، سبب نظم زندگى انسانها و برنامه ریزى براى امور تجارى و صنعتى و کشاورزى است که اگر این سیر منظم نبود
زندگى بشر هرگز نظام نمى یافت .
نـه تنها حرکت این کرات آسمانى نظام بسیار دقیقى دارد، بلکه مقدار جرم و جاذبه آنها و فـاصـله اى کـه از زمـیـن ، و از یـکدیگر، دارند همه روى حساب و (حسبان ) است ، و به طـور قـطـع هـر کـدام از ایـن امـور بـه هـم بخورد اختلالات عظیمى در منظومه شمسى و به دنبال آن در نظام زندگى بشر رخ مى دهد.
و عـجـب ایـنـکه به هنگامى که اجزاى این منظومه از کره خورشید جدا شد بسیار پریشان و نـامـنظم به نظر مى رسید ولى سرانجام در شکل کنونى تثبیت شد یکى از دانشمندان علوم طبیعى در این زمینه چنین مى گوید:
(مـنـظـومـه شمسى ما از مخلوط (ظاهرا) درهم برهم مواد و مصالحى که با حرارت 12 هزار درجـه از خـورشـیـد جـدا شـده ، و بـا سـرعـتـى غـیـر قابل تصور در فضاى بى پایان پراکنده گشته ، به وجود آمده است ).
امـا در هـمـین آشفتگى ظاهرى و انقلاب جوى چنان نظم و ترتیب دقیق و منظمى ایجاد شده که امروز حتى دقایق و لحظات حوادث آینده آنرا مى توانیم پیشبینى کنیم ، و نتیجه این نظام و تـرتـیـب آن اسـت کـه اوضـاع فـلکـى مـا هـزار مـیـلیـون سال است که به همین حال باقیمانده .
ایـن نـکـتـه نـیـز قابل توجه است که خورشید هر چند در وسط منظومه شمسى ظاهرا بدون حـرکـت ثـابـت مـانـده اسـت ، ولى نـبـاید فراموش کرد که آن هم به اتفاق تمام سیارات و اقـمارش در دل کهکشانى که به آن تعلق دارد به سوى نقطه معینى (ستاره معروف وگا) در حرکت و این حرکت نیز نظم و سرعت معینى دارد.
در پـنجمین موهبت بزرگ از آسمان به زمین نظر مى افکند، و مى فرماید: (و گیاه و درخت براى او سجده مى کنند) (و النجم و الشجر یسجدان ).
(نـجـم ) گـاه بـه معنى ستاره مى آید، و گاه به معنى گیاهان بدون ساقه و در اینجا به قرینه (شجر) (درخت ) منظور معنى دوم یعنى گیاهان بدون ساقه است .
اصولا این واژه در اصل به معنى طلوع است ، و اگر به این گیاهان (نجم ) مى گویند بـه خـاطـر آن اسـت کـه از زمـیـن سر بر مى آورند، و اگر به ستاره (نجم ) گفته مى شود نیز به خاطر طلوع آن است .
مـى دانیم تمام مواد غذائى انسانها در اصل از گیاهان گرفته مى شود، با این تفاوت که قسمتى را انسان مستقیما مصرف مى کند، و قسمت دیگرى صرف تغذیه حیواناتى مى شود که جزء مواد غذائى انسانها است ، این معنى حتى در مورد حیوانات دریائى نیز صادق است ، زیـرا آنـهـا نـیز از گیاهان بسیار کوچکى تغذیه مى کنند که میلیونها میلیون از آن در هر گوشه و کنار دریا در پرتو نور آفتاب مى روید و در لابلاى امواج در حرکت است .
بـه ایـن تـرتـیـب (نـجـم ) انـواع گـیـاهـان کـوچـک و خـزنـده (مـانند بوته کدو خیار و امـثـال آنـهـا) و (شـجـر) و انـواع گـیاهان ساقهدار مانند غلات و درختان میوه و غیر آن را شامل مى شود.
و تـعـبـیر (یسجدان ) (این دو سجده مى کنند) اشاره به تسلیم بى قید و شرط آنها در برابر قوانین آفرینش ، و در مسیر منافع انسانهاست مسیرى که خدا براى آنها تعیین کرده ، و آن را بى کم و کاست مى پیمایند.
در ضـمـن اشـاره بـه اسرار توحیدى آنها نیز هست ، چرا که در هر برگ و هر دانه گیاهى آیات عجیبى از عظمت و علم پروردگار وجود دارد، و (هر
ورقى دفترى است معرفت کردگار)!.
البـتـه ایـن احـتـمـال نیز داده شده که منظور از نجم در آیه فوق ستارگان آسمان باشد، ولى آنچه در بالا گفتیم با قرائن موجود در آیه متناسبتر و سازگارتر است .
نکته :
نظرى به چند روایت
در مـنـابـع اسـلامـى ذیـل آیـات فـوق روایـاتـى نـقـل شـده کـه از قبیل تفسیر کلى به مصداق روشن است ، و هر کدام قسمتى از آیات را تبیین مى کند از جمله :
در حـدیثى از امام صادق مى خوانیم که در تفسیر (علمه البیان ) فرمود: البیان الاسم الاعـظـم الذى بـه عـلم کـل شـى ء: (بـیـان هـمـان اسم اعظم است که به وسیله آن همه چیز دانسته مى شود).
دربـاره اسـم عـظـم و تـفـسـیـر آن بـحـثـى در جـلد 7 صـفـحـه 30 (ذیل آیه 180 سوره اعراف ) داشتیم .
در حـدیـث دیـگـرى از امـام عـلى بـن مـوسـى الرضـا (علیهم السلام ) آمده است که منظور از (الرحـمن علم القران ) این است که خداوند قرآن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) تـعـلیـم فرمود، و منظور از (خلق الانسان ) آفرینش امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و (علمه البیان ) بیان تمام امورى است که مردم به آن نیازمندند.
روشـن اسـت کـه روایـات فـوق عـمـومـیـت مفاهیم این آیات را محدود نمى کند هر چند ما را به مصادیق روشن آن رهنمون مى گردد.
آیه و ترجمه


و السماء رفعها و وضع المیزان (7)
اءلا تطغوا فى المیزان (8)
و اءقیموا الوزن بالقسط و لاتخسروا المیزان (9)
و الا رض وضعها للا نام (10)
فیها فاکهة و النخل ذات الا کمام (11)
و الحب ذو العصف و الریحان (12)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (13)


ترجمه :

7 - و آسمان را برافراشت و میزان و قانون (در آن ) گذاشت .
8 - تا در میزان طغیان نکنید (و از مسیر عدالت منحرف نشوید).
9 - وزن را بر اساس عدل برپا دارید و در میزان کم نگذارید.
10 - و زمین را براى خلایق آفرید.
11 - که در آن میوه ها و نخلهاى پرشکوفه است .
12 - و دانـه هـائى کـه هـمـراه بـا سـاقـه و برگى است که به صورت کاه درمى آید، و گیاهان خوشبو.
13 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى کنید شما اى گروه انس و جن ؟
تفسیر:
آسمان را برافراشت و براى هر چیز میزانى قرار داد
ایـن آیـات همچنین ادامه بیان نعمتهائى است که در آیات پیشین آمده بود، و چنانکه گفتیم در آن آیـات بـه پـنـج نـعمت بزرگ که از مهمترین مواهب الهى است اشاره شده ، بنابراین در نـخـسـتـیـن آیـه مـورد بـحـث بـه ششمین نعمت که نعمت آفرینش آسمان است اشاره کرده ، مى فرماید: خداوند آسمان را برافراشت (و السماء رفعها).
(آسـمـان ) در ایـن آیه خواه به معنى (جهت بالا) باشد یا (کواکب آسمانى ) و یا (جـو زمـیـن ) (یـعـنـى قشر عظیم هوائى که گرداگرد این کره را فراگرفته و همچون سـپـرى از زمـیـن در مـقـابـل اشـعـه زیـانبار کیهانى و سنگهاى آسمانى حفظ مى کند، و نیز گـرمـاى آفـتـاب و رطـوبـت بـرخـاسـتـه از دریـا را بـراى تـشـکـیـل ابـرهـا و نـزول بـاران در خود نگاه مى دارد) هر کدام باشد موهبتى است بزرگ و نـعـمـتـى اسـت بـى نـظـیـر، چـرا کـه بـدون آن زنـدگـى کـردن بـراى انـسـان محال است و یا ناقص .
آرى نـور و روشـنـائى که مایه گرما و هدایت و حیات و حرکت است از سوى آسمان مى آید، باران از طریق آسمان مى بارد، و نزول وحى نیز از آسمان است .
(در این صورت آسمان مفهوم اعم از مادى و معنوى دارد).
از همه اینها گذشته این آسمان برافراشته با تمام مفاهیمش آیت عظیمى از آیات خدا است ، و در طـریـق مـعرفتش به انسانها بهترین کمک را مى کند، و هنگامى که (اولوالالباب ) در آن مـى انـدیـشند بى اختیار مى گویند ربنا ما خلقت هذا باطلا: پروردگارا این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده اى (آل عمران - 191).
سپس به سراغ نعمت هفتم مى رود، و مى فرماید: خداوند میزان را قرار
داد (و وضع المیزان ).
(مـیـزان ) بـه مـعـنـى هـر گـونـه وسـیـله سـنـجـش اسـت ، سـنـجـش حـق از بـاطـل ، سـنـجـش عـدالت از ظـلم و سـتـم ، و سـنـجـش ارزشـهـا و سـنـجـش حـقـوق انسانها در مراحل و مسیرهاى مختلف اجتماعى .
(مـیـزان ) هـر قـانـون تـکـویـنـى و دسـتـور تـشـریـعـى را شامل مى شود، چرا که همه وسیله سنجشند.
درست است که (میزان ) در لغت به معنى ترازو و وسیله وزن کردن سنگینى اجسام است ، امـا مـسـلمـا مـیـزانـى کـه در ایـن آیـه ، بـعد از ذکر آفرینش آسمان به آن اشاره شده مفهوم گـسـترده اى دارد که هر وسیله سنجش و همه قوانین تکوین و تشریع را فرامى گیرد، نه فقط وسیله سنجش وزن اجناس .
اصـولا بـرافـراشـتـه بـودن آسمان و نظم دقیقى که بر ملیونها کره آسمانى حاکم است بدون میزان و قوانین حساب شده اى امکانپذیر نیست .
و ایـنـکـه مـى بـیـنـیـم در بـعضى از عبارات (میزان ) به معنى (قرآن ) یا به معنى (عـدل ) یـا بـه مـعـنـى (شـریـعت ) یا (ترازو) تفسیر شده است در حقیقت هر کدام اشاره به مصداقى از این مفهوم کل و گسترده است .
در آیـه بـعـد نـتیجه گیرى جالبى از این موضوع کرده مى افزاید: (هدف از قرار دادن مـیـزان در عـالم هـسـتى این است که شما هم میزان را رعایت کنید و در آن طغیان ننمائید) (الا تطغوا فى المیزان ).
شـمـا نـیـز بـخـشـى از ایـن عـالم عـظیم هستید و هرگز نمى توانید به صورت یک وصله نـاهمرنگ در این جهان بزرگ زندگى کنید، عالم نظام و میزانى دارد، شما هم باید نظام و میزان داشته باشید.
اگر میزان و قانون از عالم بزرگ برچیده شود راه فنا و نابودى پیش
مى گیرد، و اگر زندگى شما هم فاقد نظم و میزان باشد رو به فنا خواهید رفت .
چـه تـعـبـیـر جـالبـى کـه از کـل عـالم هـسـتـى بـه انـسـان مـنتقل مى شود، و قوانین حاکم بر آن عالم کبیر را با قوانین حاکم بر زندگى انسان عالم صـغـیـر هـمـاهـنـگ مـى شـمـرد، و ایـن اسـت حـقـیـقـت تـوحـیـد کـه اصول حاکم همه جا یکى است .
بـار دیـگـر روى مـسـاءله عـدالت و وزن تـکـیه کرده مى گوید: (شما وزن را بر اساس عـدالت بـرپـا داریـد و در مـیـزان کـم و کـسـر نـگـذارید) (و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان ).
قابل توجه اینکه در این آیات سه بار (میزان ) ذکر شده است ، با اینکه ممکن بود در مـرحـله دوم و سـوم از ضـمیر استفاده شود، این نشان مى دهد که (میزان ) در این سه آیه به سه معنى متفاوت است که استفاده از ضمیر جوابگوى آن نیست ، و تناسب آیات نیز چنین ایـجـاب مـى کـنـند چرا که در مرحله اول سخن از میزان و معیار و قوانینى است که خداوند در سراسر عالم هستى قرار داده است .
و در مرحله دوم سخن از عدم طغیان انسانها در تمام موازین زندگى فردى و اجتماعى است که طبعا دایره محدودترى دارد.
و در مـرحـله سـوم روى مـسـاءله وزن به معنى خاص آن تکیه کرده ، و دستور مى دهد که در سنجش و وزن اشیاء به هنگام معامله چیزى کم و کسر نگذارند، و این مرحله محدودتر است .
بـه ایـن تـرتـیـب انـسـجـام جـالبـى در آیات به صورت سلسله مراتب در مساءله میزان و سنجش به کار رفته است ، که از دایره هاى بزرگ به دوائر کوچکتر
منتقل مى شود.
اهـمیت میزان به هر معنى در زندگى و حیات انسان چنان است که هرگاه همین مصداق محدود و کوچکش یعنى (ترازو) را یکروز از زندگى حذف کنیم براى مبادله اشیاء گرفتار چه دردسرها و هرج و مرجها دعوا و نزاعها خواهیم شد.
بـه هـمـیـن نسبت هرگاه مفاهیم گسترده تر آن حذف شود نابسامانى افزونتر و بى حساب است .
از آنچه گفتیم روشن مى شود اینکه در بعضى از روایات (میزان ) به وجود (امام ) (عـلیـه السـلام ) تـفـسـیـر شـده به خاطر آن است که وجود مبارک امام معصوم وسیله اى است بـراى سـنـجـش حـق از بـاطـل و مـعـیـارى اسـت بـراى تـشـخـیـص حـقـایـق ، و عـامـل مـؤ ثرى است براى هدایت همچنین تفسیر میزان به (قرآن مجید) نیز ناظر به همین معنى است .
و بـه هـر حـال بـا توجه به اینکه همه این آیات در مقام ذکر نعمتهاى الهى است روشن مى شـود که وجود (میزان ) چه در کل جهان هستى و چه در جامعه انسانیت و روابط اجتماعى ، و چه در کار و کسب و تجارت همه از نعمتهاى گرانبهاى خداوند است .
سـپـس از آسـمـان بـه زمـیـن مى آید و مى فرماید: (خداوند زمین را براى زندگى انسانها آفرید) (و الارض وضعها للانام ).
(اءنـام ) را بـعـضـى بـه مـعنى (انسانها) و بعضى به معنى (انس و جن ) و گاه آنرا به معنى (هر موجود ذى روح ) تفسیر کرده اند.
البـتـه جـمـعى از ارباب لغت و مفسران آنرا به مطلق (خلق ) نیز تفسیر کرده اند ولى قـرائن مـوجـود و خـطـابهاى سوره که متوجه انس و جن است نشان مى دهد که منظور از آن در اینجا همان انس و جن است .
آرى ایـن کـره خاکى که در اینجا به عنوان یک موهبت مهم الهى ذکر شده و در آیات دیگر از آن به عنوان (مهاد) (گهواره ) یاد کرده ، قرارگاه مطمئن و آرام و آمادهاى است که براى غالب ما اهمیتش در حالت عادى درک نمى شود، اما هنگامى که یک زمین لرزه کوچک همه چیز را بـه هـم مى ریزد، و یا یک آتشفشان ، شهرى را زیر مواد مذاب و دود آتش دفن مى کند، به ایـن حـقـیـقت پى میبریم که این زمین آرام چه نعمت و برکتى است ، مخصوصا اگر به آنچه دانـشـمـنـدان درباره سرعت حرکت زمین به دور خود، و به دور آفتاب ، گفته اند بیندیشیم اهمیت این آرامش در عین حرکت سریع و سرسام آورش ، نه یک حرکت بلکه انواع مختلف حرکت ، روشنتر مى شود.
تعبیر به (وضع ) در مورد زمین در برابر (رفع ) در مورد (آسمان ) علاوه بر لطـف خـاصـى که در این مقابله است اشاره پرمعنائى به تسلیم بودن زمین و منابع آن در مـقـابـل انـسـان اسـت ، هـمـانـگـونـه کـه در آیـه 15 سـوره مـلک مـى خـوانـیـم : هـو الذى جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فى مناکبها و کلوا من
رزقـه : (او کـسـى است که زمین را رام و مسخر شما قرار دارد، در جاده ها و طرق مختلف آن حرکت کنید، و از رزق الهى که در آن آفریده شده است استفاده کنید).
و به این ترتیب هشتمین نعمت بزرگ را در این سلسله مشخص مى سازد.
در آیـه بـعـد بـه سـراغ نـهـمـیـن و دهـمـیـن نـعـمـت کـه بـخـشـى از مـواد غـذائى انـسـان را تـشـکـیـل مـى دهـد رفته ، مى گوید: (در زمین میوه ها و نخلهاى پرشکوفه است ) (فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام ).
(فاکهة ) به معنى هر گونه میوه است (چنانکه راغب در مفردات گفته ) و اینکه بعضى آنـرا بـه مـعنى همه میوه ها به استثناى خرما و رطب تفسیر کرده اند دلیلى ندارد جز اینکه (نـخـل ) بـه صورت جداگانه در آیه ذکر شده است ، در حالى که ممکن است این تکرار بـه خـاطـر اهـمـیـتـى بـاشـد کـه در نـخـل و خـرمـا اسـت ، در ذیـل آیـه 11 سـوره نـحل و آیه 25 سوره مریم بحث مشروحى درباره فوائد خرما از نظر غذائى و مواد مختلف حیاتبخش آن داشته ایم ).
(اکـمام ) جمع (کم ) (بر وزن جن ) به غلافى مى گویند که میوه را مى پوشاند و کم (بر وزن قم ) به معنى آستین است که دست را مى پوشاند، و کمه (بر وزن قبه ) به معنى شب کلاهى است که سر را مى پوشاند.
انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافى پنهاناسـت ، و سـپس غلاف مى شکافد و خوشه نخل به طرز جالبى بیرون مى ریزد، ممکن است به خاطر زیبائى خیره کننده آن باشد، و یا به خاطر منافعى که در همان غلاف نهفته است و داراى عـصـاره اسـانـس مـخـصـوصـى است که هم جنبه غذائى دارد و هم داروئى ، و از همه گـذشـتـه ایـن غـلاف هـمـچـون رحـم مـادر، فـرزنـدان نـخـل را تـا مدتى در خود پرورش مى دهد، و از آفات حفظ مى کند، و هنگامى که توانستند راه خود را در برابر هوا و نور آفتاب ادامه دهند غلاف جدا مى شود و کنار مى رود.
از هـمـه گـذشـتـه وضـع خـاص مـیـوه ایـن درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خـوشـه اى بـیـرون مـى آیـد چـیـدن آنـرا سـهـل و آسـان مـى سـازد، و اگـر بـنـا بود درخت نـخـل بـا آن طـول قـامـت مـیـوه هـاى پـراکـنده فى المثل همچون درخت سیب داشت چیدنش بسیار مشکل بود.
و سـرانـجـام از یـازدهـمـین و دوازدهمین مواهبش بدینگونه سخن مى گوید: (و در زمین دانه هـائى اسـت هـمـراه بـا سـاقـه و برگهائى که به صورت کاه درمى آید و همچنین گیاهان خوشبو و معطر) (و الحب ذو العصف و الریحان ).
دانه هاى غذائى خوراک انسان ، و برگهاى تر و خشکش خوراک حیواناتى است که در خدمت انـسـان ، و از شیر و گوشت و پوست و پشم آنها بهره مى گیرد، و به این ترتیب چیزى از آن بى فایده و دور ریختنى نیست .
و از سوى دیگر گیاهان خوشبو و گلها را نیز در زمین آفریده که مشام جسم و جان را معطر مـى کـنـد، و روح را آرامـش و نـشاط مى بخشد، و به این وسیله نعمتهایش را بر انسان تمام کرده است .
(حب ) به هر گونه دانه مى گویند و (عصف ) (بر وزن اسب ) به معنى
بـرگـهـا و اجـزائى اسـت کـه از گیاهان جدا مى شوند و گاه به وسیله بادها به هر سو پراکنده مى گردد، و به (کاه ) نیز گفته شده است .
بـراى (ریـحان ) معانى زیادى گفته اند، از جمله : گیاهان خوشبو، و هر گونه روزى است ، و در اینجا مناسب همان معنى اول است .
پـس از ذکـر ایـن نـعـمـتـهـاى گوناگون مادى و معنوى در آخرین آیه مورد بحث جن و انس را مـخـاطـب سـاخـتـه ، مـى گوید: (کدامیک از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
نـعـمـتـهـائى کـه یـکـى از دیگرى گرانبهاتر و پرارزشتر است ، نعمتهائى که سراسر زنـدگـى شـمـا را در بـرگـرفـتـه ، و هـر یـک نـشـانـه روشـنـى از قـدرت و لطـف و مـهر پروردگار است ، چگونه ممکن است اینها را تکذیب کرد؟!
ایـن اسـتـفـهام ، استفهام تقریرى است که در مقام اقرار گرفتن مى آورند، و لذا در روایتى کـه در آغـاز سـوره خـوانـدیـم بـه ما دستور داده شده است که بعد از ذکر این جمله عرضه داریم : پروردگارا! ما هیچیک از نعمتهاى تو را تکذیب نمى کنیم (لا بشى ء من آلائک رب اکذب ).
گرچه در آیات گذشته تنها سخن از انسانها به میان آمده است و مطلقا سخنى از طایفه جن در مـیـان نـبـود، ولى آیـات بـعد نشان مى دهد که مخاطب در ضمیر (تثنیه ) (کما) این دو گروهند.
به هر حال خداوند با این جمله انس و جن را در برابر این واقعیت قرار مى دهد که پیرامون ایـن مـسـائل بـیـنـدیـشـنـد، و بـعـد بـى آنـکـه نـیـاز بـه تـعـلیـم دیـگـرى بـاشـد از عـقـل خـود ایـن سـؤ ال را بـکـنـنـد کـه (آیـا هـیـچـیـک از ایـن نـعـمـتـهـاى الهـى قابل انکار است ) و اگر نیست چرا ولى نعمت خود را نشناسند؟ چرا شکر منعم
را وسیله شناخت او قرار ندهند؟ و چرا در آستان مقدسش سر تعظیم فرود نیاورند؟!
تـعـبـیـر بـه (اى ) اشـاره بـه ایـن اسـت کـه هـر یـک از ایـن نـعـمـتـهـا دلیل برمقام ربوبیت پروردگار و لطف و احسان او است ، تا چه رسد به مجموع آنها.
نکته ها:
شناخت نعمتها نردبان معرفت الله است
کـمـى دقـت در نـعـمـتهاى دوازدهگانه فوق (نعمت قرآن ، خلقت انسان ، تعلیم بیان ، حساب منظم زمان ، آفرینش گیاهان و انواع اشجار، آفرینش آسمان ، حاکمیت قوانین ، آفرینش زمین با ویژگیهایش ، خلقت میوه ها، خلقت نخل ، آفرینش حبوبات ، و خلقت گلها و گیاهان معطر) بـا جـزئیـات و ریـزه کـاریـهـا و اسـرارى کـه در هـر یـک نـهـفـتـه است کافى است که حس شـکـرگـزارى را در انـسـان بـرانـگـیـزد، و او را بـه دنبال عرفان و شناخت مبداء این نعمتها بفرستد.
و بـه هـمـیـن دلیـل خـداونـد مـتعال از بندگانش بعد از ذکر این نعمتها نسبت به یک یک آنها اقرار مى گیرد، و این جمله را در آیات آینده نیز بعد از ذکر نعمتهاى دیگر تکرار مى کند که مجموعا 31 بار مى شود.
این تکرار نه تنها منافاتى با فصاحت ندارد بلکه خود یکى از فنون فصاحت است ، این درسـت بـه آن مـى مـانـد کـه پـدرى فرزند فراموشکارش را مخاطب ساخته مى گوید: آیا فراموش کردى کودکى خرد و ناتوان بودى ؟ چه خون جگرها براى پرورش تو خوردم ؟ آیـا فـرامـوش کـردى بـیمار شدى و بهترین طبیبان را براى تو حاضر ساخته ؟ و براى دارو و درمانت چه زحمتها که نکشیدم .
آیـا فراموش کردى هنگامى که به مرحله جوانى رسیدى و نیاز به همسر داشتى پاکترین هـمـسـران را بـراى تـو انـتـخـاب کـردم ؟ آیـا فراموش کردى آن زمان که نیاز به خانه و زندگى و وسائل داشتى همه چیز را براى تو فراهم ساختم ؟ پس این سرکشى و طغیان و بـى مهرى و بى وفائى از چیست ؟ خداوند منان نیز نعمتهاى گوناگونش را به این بشر فـرامـوشـکـار یـادآور مـى شـود، و بـه دنـبـال هـر بـخـش از ایـن نـعـمـتـهـا از او سـؤ ال مى کند کدامیک از اینها را مى توانى انکار کنى ؟!
پـس ایـن نـافـرمـانـى و طـغـیـان از چـیـسـت ؟ در حـالى کـه اطـاعـت مـن نـیـز رمـز تکامل و پیشرفت خود شما است ، و از آن چیزى عائد پروردگارتان نمى شود.
2 - مـسـاءله نـظـم و حـسـاب در زنـدگى در بدن ما بیش از بیست فلز و شبه فلز به کار رفته است که هر کدام با کیفیت خاص و کمیت معینى است ، و هرگاه کمترین تغییرى در میزان و مـعـیـار آنـهـا رخ دهـد سـلامـت مـا بـه خـطـر مـى افـتـد، فـى المـثـل در فـصـل گـرما که انسان زیاد عرق مى کند گاه گرفتار گرمازدگى مى شود، و بـى آنـکـه بـیـمارى دیگرى داشته باشد ممکن است تا سرحد مرگ پیش رود، در حالى که علت آن مساءله بسیار ساده اى است و آن کم شدن آب بدن و نمک خون مى باشد، و درمان آن چیزى جز نوشیدن آب و خوردن نمک اضافى نیست ! این یک نمونه ساده از نظم و حساب در ساختمان تن ماست ، گاه اندازه گیریها در ساختمان موجودهاى ظریفتر همچون سلولها، و از آن ظریفتر اتمها به قدرى دقیق و ظریف است که یکهزارم ، و گاه یک میلیونیم میلیمتر، یا میلى
گـرم ، سـرنـوشتساز است ، تا آنجا که دانشمندان ناچارند براى این محاسبه هاى دقیق از مغزهاى الکترونیکى استفاده کنند.
این در نظام تکوین است ، در جریانهاى اجتماعى نیز انحراف از قانون عدالت ، بسیار مى شود که ملتى را در کام نیستى فرومى برد.
قـرآن مـجید در چهارده قرن قبل با تعبیراتى که در آیات فوق خواندیم پرده از روى این حـقیقت برداشته ، و با جمله (و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المیزان ) هـمـه گـفـتـنـیـهـا را گفته است ، و طغیان و سرپیچى از قوانین تشریعى را همسنگ طغیان و سرپیچى از قوانین تکوینى که حاکم بر آسمانهاست شمرده .
چه تصویر جالبى قرآن در این آیات از جهان هستى ، و از عالم انسانیت ارائه مى دهد؟ نه تنها این جهان که جهان آخرت نیز (یوم الحساب ) است ، و روز (نصب موازین ) بلکه در آنـجـا حـسـاب و مـیـزان بـه درجـات دقـیـقـتـر از ایـنـجـا اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل در روایـات اسـلامـى به ما دستور داده شده است که حساب خودمان را برسیم پیش از آنـکـه به حسابمان برسند، و خویشتن را در میزان سنجش بگذاریم پیش از آنکه ما را وزن کـنـنـد (حـاسـبـوا انـفـسـکـم قـبـل ان تـحـاسـبـوا و زنـوهـا قبل ان توزنوا).
آیه و ترجمه


خلق الانسان من صلصال کالفخار (14)
و خلق الجان من مارج من نار (15)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (16)
رب المشرقین و رب المغربین (17)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (18)


ترجمه :

14 - انسان را از گل خشکیده اى همچون سفال آفرید.
15 - و جن را از شعله هاى مختلط و متحرک آتش !
16 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
17 - او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است .
18 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
آفرینش انسان از خاکى همچون سفال !
خـداونـد بـعـد از ذکـر نـعمتهاى گذشته از جمله آفرینش انسان به صورت سربسته ، در آیـات مـورد بـحـث نـخـست به شرحى پیرامون آفرینش انس و جن مى پردازد شرحى که هم نشانه قدرت عظیم او است و هم درسهاى عبرتى براى همگان در بردارد.
مـى فـرمـایـد: (او انـسـان را از گـل خـشـکـیـده اى کـه هـمـچـون سفال بود آفرید (خلق الانسان من صلصال کالفخار).
(صـلصـال ) در اصـل بـه مـعـنـى رفـت و آمـد صـدا در (اجسام خشک ) است ، سپس به خـاکـهـاى خـشـکـیـده کـه وقـتـى اشـاره بـه آن مـى کـنـنـد صـدا مـى کـنـد (صلصال ) گفته شده است ، باقیمانده آب در ظرف را نیز (صلصه ) مى نامند چرا که به هنگام حرکت به این طرف و آن طرف صدا مى کند.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد (صـلصـال ) بـه مـعـنـى (گل بدبو) (لجن ) است ولى معنى اول مشهورتر و معروفتر است .
(فخار) از ماده (فخر) گرفته شده و به معنى کسى است که بسیار فخر مى کند، و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهائى توخالى و پرسر و صدا هستند این کلمه به کوزه و هر گونه (سفال ) به خاطر سر و صداى زیادى که دارد اطلاق شده !.
از آیـات مـخـتـلف قـرآن و تـعـبیرات گوناگونى که درباره مبداء آفرینش انسان آمده به خـوبـى استفاده مى شود که انسان در آغاز خاک بوده (سوره حج آیه 5) سپس با آب آمیخته شـده ، و بـه صـورت گـل در آمـده (انـعـام - 2) و بـعـد بـه صـورت گـل بـدبـو (لجـن ) درآمـد (حجر - 28) سپس حالت چسبندگى پیدا کرد (صافات - 11) و بـعـدا بـه صـورت خـشـکیده درآمد، و حالت صلصال کالفخار به خود گرفت (آیه مورد بحث ).
ایـن مـراحـل از نـظـر بـعـد زمانى چه اندازه طول کشید؟ و انسان در هر مرحله اى چقدر توقف کـرد؟ و ایـن حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد؟ اینها مسائلى است که از علم و دانش ما مخفى است ، و تنها خدا مى داند و بس ،
آنـچـه مـسـلم اسـت ایـنـکـه تـعـبـیـرات مـزبـور بـیـانـگـر یـک واقـعـیـت اسـت کـه بـا مـسـائل تـربیتى انسان پیوند مهمى دارد، و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بى ارزش و بـى مقدار، و از حقیرترین مواد روى زمین بوده ، اما خداوند بزرگ از چنین ماده بى ارزشى چنان مخلوق پرارزشى ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد.
و در ضـمـن اشـاره اى اسـت به این معنى که ارزش واقعى انسان را همان (روح الهى ) و نـفـخـه ربـانـى کـه در آیـات دیـگـر قـرآن (مـانـنـد آیـه 25 سـوره حـجـر) آمـده تـشـکـیـل مـى دهـد، تـا بـا شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبى دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعى خویشتن را در عالم هستى باز یابد.
سـپـس بـه آفـرینش (جن ) پرداخته ، مى گوید: (و جن را از شعله هاى مختلط و متحرک آتش آفرید) (و خلق الجان من مارج من نار).
(مـارج ) در اصـل از (مـرج ) (بـر وزن مـرض ) بـه معنى اختلاط و آمیزش است ، و در ایـنـجـا مـنـظـور اختلاط شعله هاى مختلف آتش مى باشد، زیرا هنگامى که آتش شعله ور مى شود گاه به رنگ سرخ ، گاه به رنگ زرد، گاه به رنگ آبى ، گاه به رنگ سفید درمى آید.
بـعـضى گفته اند که معنى (تحرک ) نیز در آن هست (از امرجت الدابة یعنى (حیوان را در چراگاه رها کردم ) زیرا یکى از معانى (مرج )همان مرتع است ).
بـاز در ایـنـجـا دقـیـقـا بـراى ما روشن نیست که آفرینش (جن ) از این آتشهاى رنگارنگ چـگـونـه بـوده اسـت ؟ همانگونه که خصوصیات دیگر آن نیز از طریق فجر صادق یعنى قرآن مجید و وحى آسمانى براى ما ثابت شده است ، محدود
بـودن مـعـلومـات مـا در بـرابر مجهولات هرگز به ما اجازه نمى دهد که این حقایق را انکار کـنـیـم یـا نـادیـده بـگیریم ، بعد از آن که از طریق وحى اثبات گردد، هر چند علم به آن راهى نیابد.
(به خواست خدا شرح بیشتر درباره آفرینش جن و خصوصیات این مخلوق در تفسیر سوره جن خواهد آمد)
به هر حال بیشترین موجوداتى که ما با آن سر و کار داریم آب و خاک و باد و آتش است ، خواه آنها را چون قدماء بسیط و عنصر بدانیم ، و یا همچون دانشمندان امروز مرکب از اجزاى گـونـاگون ، ولى در هر صورت مبداء آفرینش انسان آب و خاک بوده ، در حالى که مبداء آفـریـنـش (جـن ) بـاد و آتـش است ، و این دوگانگى مبداء آفرینش سرچشمه تفاوتهاى زیادى میان این دو است .
باز به دنبال نعمتهائى که در آغاز آفرینش انسان بوده این جمله را تکرار مى کند: (پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید) (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
در آیه بعد به بیان یکى دیگر از نعمتهاى الهى پرداخته ، مى گوید: (او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است ) (رب المشرقین و رب المغربین ).
درست است که خورشید در هر روزى از ایام سال از نقطه اى طلوع و در نقطه اى غروب مى کـنـد، و بـه ایـن تـرتـیـب بـه تعداد روزهاى سال مشرق و مغرب دارد، ولى با توجه به حداکثر (میل شمالى ) آفتاب ، و (میل جنوبى ) آن در حقیقت
دو مشرق و دو مغرب دارد، و بقیه در میان این دو مى باشد.
ایـن نـظـام کـه مـبـداء پـیـدایـش فـصـول چـهـارگـانـه سـال بـا بـرکـات فـراوانـى اسـت در حـقـیـقـت تـاءکید و تکمیلى است براى آنچه در آیات قـبـل آمـده ، آنـجـا که سخن از حساب سیر خورشید و ماه در میان است ، و همچنین سخن از وجود مـیـزان در آفـرینش آسمانها، و در مجموع هم بیانگر نظام دقیق آفرینش و حرکت زمین و ماه و خورشید مى باشد، و هم اشارهاى است به نعمتها و برکاتى که از این رهگذر عائد انسان مى شود.
بـعـضـى دو مشرق و دو مغرب را در اینجا به طلوع و غروب (خورشید) و طلوع و غروب (مـاه ) تـفـسیر کرده اند و آنرا مناسب با آیه گذشته (و الشمس و القمر بحسبان ) مـى دادنـد، ولى مـعـنـى اول مـنـاسـبـتر به نظر مى رسد، به خصوص اینکه در بعضى از روایات اسلامى به آن اشاره شده است .
از جـمـله در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فـرمـود: ان مـشـرق الشـتـاء عـلى حـده ، و مـشـرق الصـیف على حده ، اما تعرف ذلک من قرب الشمس و بعدها؟: (مشرق (آغاز) زمستان جداگانه است ، و مشرق (آغاز) تابستان جداگانه است آیا نمى بینى که خورشید در این دو فصل نزدیک و دور مى شود (اشاره به بالا آمدن خـورشـیـد در آسـمـان در فـصـل تـابـسـتـان و پـائیـن رفـتـن در فصل زمستان است ) ).
از آنـچـه گـفـتیم این نکته به خوبى روشن شد که چرا در بعض آیات قرآن آمده است فلا اقـسم برب المشارق و المغارب : (سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها) (معارج - 40).
زیـرا در آنـجـا اشـاره بـه تـمـام مـشـرقـهـا و مـغـربـهـاى خـورشـیـد در عـرض سـال اسـت ، در حـالى کـه در آیـه مـورد بـحث تنها به نهایت قوس ‍ صعودى و نزولى آن اشاره مى کند.
به هر حال بعد از ذکر این نعمت باز جن و انس را مخاطب ساخته مى گوید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
آیه و ترجمه


مرج البحرین یلتقیان (19)
بینهما برزخ لایبغیان (20)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (21)
یخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان (22)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (23)
و له الجوار المنشات فى البحر کالا علام (24)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (25)


ترجمه :

19 - دو دریاى مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالى که با هم تماس دارند.
20 - اما در میان آن دو برزخى است که یکى بر دیگرى غلبه نمى کند!
21 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
22 - از آن دو لؤ لؤ و مرجان خارج مى شود.
23 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
24 - و بـراى او اسـت کـشتیهاى ساخته شده اى که در دریا به حرکت درمى آیند که همچون کوهى هستند!
25 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
دریاها با ذخائر گرانبهایشان
در ادامـه شـرح نـعـمـتـهـاى پـروردگار سخن از دریاها به میان مى آورد، اما نه همه دریاها بـلکـه کـیـفـیـت خاصى در پاره اى از دریاها که هم پدیده اى است عجیب و نشانه اى است از قدرت بى پایان حق ، و هم وسیله اى است براى پدید آمدن بعضى از متاعهاى مورد استفاده انسانها.
مـى فـرماید: (دو دریاى مختلف را در کنار هم قرار داد در حالى که با هم تماس دارند) (مرج البحرین یلتقیان ).
(امـا در مـیـان آن دو برزخى است که مانع از طغیان و غلبه یکى بر دیگرى مى باشد) (بینهما برزخ لایبغیان ).
مـاده (مرج ) (بر وزن فلج ) به معنى مخلوط کردن و یا فرستادن و رها نمودن است ، و در ایـنـجا به معنى فرستادن و در کنار هم قرار دادن مى باشد، به قرینه جمله (بینهما برزخ لایبغیان ).
مـنظور از این دو دریا به گواهى آیه 53 سوره (فرقان ) دو دریاى آب (شیرین ) و (شـور) است ، آنجا که مى فرماید و هو الذى مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح اجـاج و جـعـل بینهما برزخا و حجرا محجورا: (او کسى است که دو دریا را در کنار هم قرار داد یـکـى گوارا و شیرین است و دیگرى شور و تلخ ، و در میان آنها برزخى قرار داد تا با هم مخلوط نشوند).
امـا در ایـنـکـه این دو دریاى شیرین و شور کجاست که بر یکدیگر غلبه نمى کنند؟ و این بـرزخـى کـه مـیـان آن دو قـرار دارد چـیـست ؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است ، و بعضى تعبیراتى دارند که نشان مى دهد وضع دریاهاى زمین
در آن زمـان بـراى آنـهـا کـامـلا مشخص نبوده است ، از جمله اینکه گفته اند: منظور از این دو دریا دریاى فارس و دریاى روم است ، در حالى که امروز مى دانیم این هر دو دریا آب شور دارد و برزخى در میان آن دو نیست .
یا اینکه گفته اند: منظور دریاى آسمان است ، و دریاى زمین که اولى شیرین و دومى شور اسـت ، در حـالى کـه مـى دانـیم دریائى در آسمان وجود ندارد جز ابرها و بخاراتى که از اقیانوسهاى زمین برمى خیزد.
یـا ایـنـکه گفته اند: منظور از دریاى شیرین آبهاى زیرزمینى است ، که با آبهاى دریاها مخلوط نمى شود، و برزخ میان این دو دیوارهاى این مخازن آنها است .
در حالى که مى دانیم در زیرزمین چیزى به صورت دریا کمتر یافت مى شود، بلکه ذرات آب در لابـلاى ذرات خـاک و شـن مـرطـوب مخفى و پنهان است هنگامى که در نقطه اى چاه مى کـنـنـد ایـن رطوبتها تدریجا جمع شده و آب ظاهر مى گردد، بعلاوه لؤ لؤ و مرجان که در آیات بعد به آن اشاره شده از آبهاى زیرزمینى به دست نمى آید.
پـس مـنـظـور از ایـن دو دریـا چـیـست ؟ سابقا در تفسیر سوره فرقان به این واقعیت اشاره کـردیـم کـه رودخـانـه هاى عظیم آب شیرین هنگامى که به دریاها و اقیانوسها مى ریزند معمولا دریائى از آب شیرین در کنار ساحل تشکیل مى دهند و آب شور را به عقب مى رانند و عـجـب ایـنـکـه تـا مدت زیادى این دو آب شیرین و شور به خاطر تفاوت درجه غلظت به هم آمیخته نمى شوند.
در مـسـافـرت با هواپیما در مناطقى که این رودخانه ها به دریا مى ریزند منظره دریاهاى آب شـیـریـن و شور که در کنار هم قرار دارند و از هم جدا هستند به خوبى از بالا نمایان است ، و هنگامى که کناره این آبها به یکدیگر مخلوط
شـونـد آبـهاى شیرین تازه جاى آنها را مى گیرند، به طورى که این دو دریاى جدا از هم دائما جلب توجه مى کند.
جالب اینکه به هنگام مد دریا که سطح اقیانوس بالا مى آید آبهاى شیرین به عقب رانده مى شود، بى آنکه با آب شور مخلوط گردد (مگر در مواقع خشکسالى و کم آبى ) و قسمت زیـادى از خـشـکـى را مـى پـوشانند، لذا ساحلنشینان در این مناطق با مهار کردن این آبهاى شـیـریـن نـهـرهـاى زیـادى در مـنـطـقه ساحلى به وجود مى آورند که به وسیله آن زمینهاى فراوانى مشروب مى شود.
ایـن نـهرها که از برکت جزر و مد ساحلى و تاثیر آن در آب این نهرها به وجود مى آید در شـبـانـه روز دو بـار از آب شـیـریـن پر و خالى مى شود، و وسیله بسیار مؤ ثرى براى آبیارى مناطق وسیعى هستند.
دربـاره ایـن دو دریـا تـفـسـیـر جـالب دیگرى از ناحیه بعضى گفته شده که منظور از آن احـتـمـالا جـریـان (گـلف اسـتـریـم ) اسـت کـه شـرح آنـرا بـه خـواسـت خـدا در نـکـات ذیل همین آیات بیان خواهیم کرد.
بـار دیـگـر بـنـدگـان را مـخـاطـب سـاخـتـه و در بـرابـر ایـن نـعـمـتـهـا از آنـهـا سـؤ ال کـرده ، مـى فـرمـایـد: (کـدامـیـن نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
سـپـس در ادامـه هـمـیـن سـخـن مى افزاید: (از آن دو دریا لؤ لؤ و مرجان خارج مى شود)! (یخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان ).
(کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى
آلاء ربکما تکذبان ).
(لؤ لؤ ) و (مـرجـان ) دو وسـیـله جـالب زیـنتى است و در طب و معالجه بیماریها نیز مورد استفاده قرار مى گیرد، ضمنا مال التجاره و کالاى خوبى است که از آن عوائد زیادى به دست مى آید، و روى همین جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است .
اما (لؤ لؤ ) که در فارسى آنرا (مروارید) گویند دانه شفاف و قیمتى است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش ‍ مى یابد، و هرقدر درشتتر باشد گرانبهاتر است ، و در طب موارد استعمال گسترده اى دارد، اطباى پیشین داروهائى از آن براى تقویت قلب و اعـصـاب ، و بـرطـرف کـردن انـواع خفقان ، و حالت ترس و وحشت ، و تقویت کبد، و رفع بـدبـوئى دهـان ، و سـنگهاى کلیه و مثانه و یرقان تهیه مى کردند، حتى در بیماریهاى چشم نیز از آن استفاده مى نمودند.
(مرجان ) بعضى آنرا به معنى لؤ لؤ هاى کوچک تفسیر کرده اند، ولى حقیقت چیز دیگر اسـت ، (مـرجـان ) مـوجـود زنـده اى اسـت شـبـیه شاخه کوچک درخت که در اعماق دریاها مى روید، و تا مدتها دانشمندان آنرا نوعى گیاه مى پنداشتند، ولى بعدا روشن شد که نوعى حیوان است ، هر چند به صخره هاى کف دریا میچسبد، و گاه منطقه وسیعى را مى پوشاند و تـدریـجـا افـزوده مى شود، و جزائرى تشکیل مى دهد که به (جزائر مرجانى ) معروف است .
مـرجـان مـعـمـولا در آبـهـاى سـاکـن نـشـو و نـمـا مـى کـنـد، و صـیـادان آنـرا از سواحل (دریاى احمر) و (مدیترانه ) و بعضى نقاط دیگر صید مى کنند.
بهترین نوع مرجان زینتى (مرجان سرخ رنگ ) است و هر قدر سرختر باشد قیمتى تر است ، و تشبیهات شعرا در اشعارشان نیز بر همین اساس است ،
و بـدتـریـن نـوع (مـرجان مرجان ) سفید است که به طور فراوان یافت مى شود، و در میان این دو، (مرجان سیاه ) قرار دارد.
(مـرجـان ) نـیـز عـلاوه بـر جنبه زینت استعمال طبى دارد، و خواص زیادى براى آن ذکر کـرده انـد، از جـمـله از آن داروهـائى مـى سـازنـد که براى تقویت قلب ، دفع سم افعى ، تـقویت اعصاب ، معالجه اسهال ، و خونریزیهاى رحم ، بهره گیرى مى کنند، و گفته اند براى بیمارى صرع نیز مفید است .
ذکـر ایـن نـکـتـه نـیز لازم است که بعضى از مفسران تصریح کرده اند که لؤ لؤ و مرجان تـنـهـا در آب شور پرورش مى کند و لذا در تفسیر آیه (یخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان ) (از آن دو لؤ لؤ و مرجان بیرون مى آید) به زحمت افتاده اند، و گفته اند منظور یکى از آن دو است (مانند آیه 31 زخرف ).
ولى مـا هـیـچ دلیـلى بـر این معنى نداریم ، بلکه بعضى تصریح کرده اند که لؤ لؤ و مرجان در آبهاى شیرین و شور هر دو یافت مى شود.
بـاز در ادامـه هـمـیـن بـخـش از نـعمتها به مساءله کشتیها که در حقیقت بزرگترین و مهمترین وسـیـله حمل و نقل بشر در گذشته و حال بوده است اشاره کرده ، مى فرماید: (براى خدا اسـت کـشـتـیـهـاى سـاخـتـه شـده اى کـه در دل دریـا بـه حـرکت در مى آیند که همچون کوهى هستند)! (و له الجوار المنشات فى البحر کالاعلام ).
(جـوار) جـمـع جـاریـه تـوصـیـفى است براى (سفن ) به معنى کشتیها که به خاطر اخـتـصـار از عـبـارت حـذف شـده ، زیـرا آنـچـه بـیشتر مورد توجه است همین جریان و حرکت کشتیهاست ، به همین جهت روى همین وصف تکیه شده است (دقت کنید).
و ایـنکه (کنیز) را (جاریه ) مى گویند به خاطر حرکت و کوشش او در انجام خدمات اسـت ، و نـیـز اگـر بـه دخـتـر جـوان (جـاریـه ) گفته مى شود به خاطر جریان نشاط جوانى در وجود است .
(و مـنـشآت ) جمع (منشا) اسم مفعول از (انشاء) به معنى ایجاد است و جالب اینکه در عـیـن تـعـبـیـر بـه مـنـشآت که حکایت از مصنوع بودن کشتى به وسیله انسان مى کند مى فـرماید (وله ) (از براى خدا است ...) اشاره به اینکه مخترعان و سازندگان کشتى از خواص خداداد که در مصالح مختلفى که در کشتیها به کار مى رود استفاده مى کنند همچنین از خاصیت سیال بودن آب دریاها، و نیروى وزش بادها بهره مى گیرند، و خدا است که در آن مواد، و در دریا و باد این خواص و آثار را آفریده .
و لذا در جـاى دیـگـر قرآن تعبیر به (تسخیر) شده و سخر لکم الفلک لتجرى فى البـحـر بـامـره : (خـداونـد کشتى را مسخر فرمان شما کرد که به فرمانش در دریا به حرکت درآید) (ابراهیم 32).
بـعـضـى (مـنـشا) را از ماده (انشاء) به معنى (مرتفع ساختن ) تفسیر کرده اند، و آنـرا اشاره به کشتیهاى بادبانى مى دادند که از برافراشتن بادبانها و قرار دادن آنها در مسیر بادها به عنوان نیروى محرک کشتیها استفاده مى کردند.
(اعـلام ) جـمـع (عـلم ) (بـر وزن قـلم ) بـه مـعـنـى (کـوه ) اسـت هـر چـنـد در اصل به معنى علامت و اثرى است که از چیزى خبر مى دهد، و چون کوهها از دور نمایان هستند از آنها تعبیر به علم شده است همانگونه که پرچم را نیز علم مى گویند.
بـه ایـن تـرتـیب قرآن روى کشتیهاى بزرگ که بر صفحه اقیانوسها و دریاها حرکت مى کنند تکیه کرده است ، و بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند کشتیهاى بزرگ مخصوص عصر موتور و بخار نیست ، در داستان جنگهاى یونانیان
و کشورهاى دیگر مى خوانیم که از کشتیهاى بسیار بزرگ نیروبر استفاده مى کردند.
و بـار دیـگـر ایـن سـؤ ال پـر مـعـنـى را تـکـرار کـرده و مـى فـرمـایـد: (کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟ (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
نکته ها:
دریا کانون نعمتهاى الهى
هـمـانـگـونـه کـه دیـدیم در این بخش از آیات به مساءله دریا و اهمیت آن در زندگى بشر اشـاره شـده اسـت ، مـى دانیم دریاها تقریبا سه چهارم سطح کره روى زمین را فراگرفته اسـت ، و مـنـبـع عـظـیـمـى بـراى مـواد غـذائى ، داروئى ، زیـنـت آلات ، و طـریـق مهمى براى حـمـل و نـقـل انـسـانـهـا و کـالاهـا اسـت ، و از هـمـه مـهـمـتـر نزول بارانها، و تعدیل هوا، و حتى بخشى از وزش بادها از برکات دریاها است .
اگـر سـطـح دریـاهـا کـمـتـر یـا بـیشتر از آنچه اکنون هست بود یا کره زمین به خشکى مى گرائید و یا آنچنان مرطوب مى شد که جاى زندگى نبود! لذا قرآن بارها و به تعبیرات مـخـتـلف ، انسانها را به این نعمت بزرگ توجه داده و آنها را به اندیشه وا مى دارد، گاه مى گوید: (خداوند دریا را براى شما تسخیر کرد): سخر لکم البحر (جاثیه 12).
و گاه مى گوید: (کشتیها را براى شما تسخیر کرد): سخر لکم الفلک (ابراهیم 32).
و گـاه مى گوید: (آنچه در روى زمین است مسخر شما ساخت ): سخر لکم ما فى الارض (حج 65 ).
از همه اینها گذشته دریا دیار عجائب است ، کوچکترین گیاهان ذره بینى ،
و بـلنـدتـریـن درخـتـان عـالم در دریـاهـا مى رویند، همچنین کوچکترین حیوانات و عظیمترین حیوانات غولپیکر در دریاها زندگى مى کنند!
زنـدگـى در اعـمـاق دریاها در آنجا که نه نورى وجود دارد و نه غذائى ، به قدرى شگفت انـگـیـز اسـت کـه انـسـان از مـطـالعـه آن سـیـر نمى شود، و عجب اینکه حیوانات در آنجا از خـودشـان نـور پـخش مى کنند، و مواد غذائى آنها در سطح آب ساخته مى شود و تهنشین مى کـنـد، و انـدام آنـهـا چـنـان مـحـکـم و مـقـاوم و تـواءم بـا فـشـار داخـلى سـاخـتـه شـده که در مـقـابـل آن فـشـار عـظـیـم آب ، کـه اگـر انـسـان بـه حال عادى در آنجا قرار گیرد استخوانهایش تبدیل به آرد مى شود، مقاومت مى کند!
2 - گلف استریم ، و رودهاى عظیم دریائى !
اگـر تـعـجـب نـکنید در سراسر اقیانوسهاى جهان رودهاى عظیمى در حرکت است که یکى از نیرومندترین آنها (گلف استریم ) نام دارد.
ایـن رود عـظـیـم از سـواحـل آمـریـکاى مرکزى حرکت مى کند و سراسر اقیانوس اطلس را مى پیماید و به سواحل اروپاى شمالى مى رسد.
ایـن آبـها که از مناطق نزدیک به خط استوا حرکت مى کنند گرم هستند، و حتى رنگ آنها گاه بـا رنـگ آبـهـاى مـجـاور مـتـفـاوت اسـت ، و عـجـب اینکه عرض همین رود عظیم دریائى (گلف اسـتـریـم ) در حـدود 150 کـیلومتر و عمق آن چند صد متر مى باشد! سرعت آن در بعضى از مناطق به قدرى است که در یکروز 160 کیلومتر راه را طى مى کند.
تفاوت درجه حرارت این آبها با آبهاى مجاور در حدود 10 تا 15 درجه است ، و لذا حاشیه غربى آنرا دیوار سرد مى نامند.
(گـلف اسـتـریـم ) بـادهـاى گـرمـى بـه وجـود مـى آورد، و مـقـدار قابل توجهى
از حـرارت خـود را بـه طـرف کـشورهاى شمالى قاره اروپا مى برد، و هواى آن کشورها را بـسـیار مطبوع مى کند، و شاید اگر این جریان نبود زندگى در آن کشورها بسیار سخت و طاقت فرسا بود.
باز تکرار مى کنیم (گلف استریم ) یکى از این رودهاست ، و در آبهاى پنج قاره جهان نظیر این جریان دریائى فراوان است .
و عـامـل اصلى آن تفاوت حرارت منطقه استوائى زمین و مناطق قطبى است که این حرکت را در آب دریاها به وجود مى آورد.
ایـن مـوضـوع را بـا یـک تـجربه ساده مى توان دریافت : اگر ظرف بزرگ آبى داشته بـاشـیـم در یـک طـرف آن قطعه یخى قرار دهیم ، و در طرف دیگر قطعه آهن داغى ، و روى سـطـح آب کـمـى کـاه بـریـزیم ، مى بینیم جریانى در سطح این آب پیدا مى شود و آبها آهـسـتـه از آن مـنـطـقـه گـرم بـه سـوى مـنـطـقـه سـرد حـرکـت مـى کـنـنـد، عـیـن این ماجرا در کل دریاهاى جهان روى مى دهد، و سرچشمه پیدایش این رودهاى دریائى است .
عـجـب اینکه این رودهاى عظیم دریائى با آبهاى اطراف خود کمتر آمیخته مى شوند و هزاران کـیـلومـتـر راه را بـه هـمـان صورت مى پیمایند و مصداق (مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان ) را به وجود مى آورند!
و از آن جالبتر اینکه در محل برخورد این آبهاى گرم با آبهاى سرد مجاور، پدیده اى رخ مـى دهـد کـه بـراى انـسـان بـسـیـار پـرسـود اسـت ، زیـرا در مـحـل تـقـاطـع ایـن آبـهـاى گـرم و سـرد یـکنوع حالت بى حسى یا مرگ دست جمعى براى حـیـوانـات ذره بـیـنـى کـه در مـیان آب معلق هستند به وجود مى آید، و از این راه ماده غذائى فـراوان و بى حساب جمع مى شود که سبب جلب دسته هاى بزرگ ماهیان مى گردد، و به این ترتیب این منطقه یکى از بهترین مناطق صید ماهى در کره زمین است .
و لذا یـکـى از تـفـسیرها براى آیات فوق همین است و منافاتى با سایر تفسیرها ندارد و جمع میان همگى ممکن است .
3 - تفسیرى از بطون آیات
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نقل شده است که در تفسیر آیه مرج البحرین یـلتـقـیان ... فرمود: (على و فاطمه (علیهم السلام ) بحران عمیقان ، لایبغى احدهما على صاحبه ، یخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان ، قال : الحسن و الحسین (علیهم السلام )):
(عـلى و فـاطـمه دو دریاى عمیقند که هیچیک بر دیگرى تجاوز نمى کند، و از این دو دریا لؤ لؤ و مرجان یعنى حسن و حسین خارج شده اند).
در تفسیر (در المنثور) همین معنى از بعضى از صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نقل شده است .
مـرحـوم (طـبـرسـى ) نـیـز در (مـجـمـع البـیـان ) آنـرا بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى نـقـل کرده است مى دانیم قرآن مجید داراى بطونى است و یک آیه ممکن است چندین معنى ، و یا دهـهـا مـعـنـى داشـتـه بـاشـد، و آنـچـه در ایـن حـدیـث آمده است از بطون قرآن مى باشد که منافاتى با معنى ظاهر آن ندارد.
آیه و ترجمه


کل من علیها فان (26)
و یبقى وجه ربک ذو الجلال و الاکرام (27)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (28)
یسله من فى السموات و الا رض کل یوم هو فى شأ ن (29)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (30)


ترجمه :

26 - تمام کسانى که روى آن (زمین ) هستند فانى مى شوند.
27 - و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مى ماند.
28 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
29 - تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند از او تقاضا مى کنند، و او هر روز در شان و کارى است .
30 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
تفسیر:
ما همه فانى و بقا بس تو راست !
باز در ادامه شرح نعمتهاى الهى در این آیات مى افزاید: (تمام کسانى که بر روى زمین زندگى مى کنند فانى مى شوند) (کل من علیها فان ).
امـا چـگونه (مساءله فنا) مى تواند در زمره نعمتهاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نـظـر بـاشد که این فنا به معنى فناى مطلق نیست ، بلکه دریچه اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است .
دنـیـا بـا تـمـام نـعـمـتـهایش زندانى است براى مؤ من ، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است .
و یـا از ایـن نـظـر کـه ذکـر نـعـمـتـهـاى فـراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گـروهـى در زنـدگـى دنـیـا و انـواع خـوردنـیـها و نوشیدنیها و لؤ لؤ و مرجان و مرکبهاى راهـوارش گـردد، لذا یادآورى مى کند که این دنیا جاى بقا نیست ، مبادا دلبستگى به اینها پـیـدا کـنـیـد، و از آنـهـا در مـسـیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ .
ضـمـیـر در (عـلیـهـا) بـه زمـیـن بـاز مـیـگـردد کـه در آیـات قبل اشاره اى به آن بود، بعلاوه از قرائن نیز روشن است .
مـنظور از (من علیها) (کسانى که بر زمین هستند) انس و جن مى باشند، هر چند بعضى از مـفـسـران احـتـمـال داده انـد کـه حـیـوانـات و جـنـبـنـدگـان و مـوجـودات زنـده دیـگـر را نـیـز شـامـل مـى شـود، ولى ظـاهـر تـعـبـیـر (مـن ) کـه مـعـمـولا بـراى صـاحـبـان عقل مى آید همان معنى اول است .
درست است که مساءله (فنا) منحصر به انس و جن نیست ، و نه حتى منحصر به موجودات زمـیـنـى ، بـلکـه طـبـق تـصـریـح قـرآن تمام اهل آسمانها و همه موجودات فانى مى شوند، (کـل شـى ء هـالک الاوجـهـه ) (قصص 88) ولى از آنجا که سخن از ساکنان زمین در میان بوده در این آیه تنها آنها را مطرح کرده است .
در آیه بعد مى افزاید (تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگار تو باقى
مى ماند) (و یبقى وجه ربک ذو الجلال و الاکرام ).
(وجـه ) از نـظر لغت به معنى صورت است که به هنگام مقابله با کسى با آن مواجه و روبرو مى شویم ، ولى هنگامى که در مورد خداوند به کار مى رود منظور ذات پاک او است .
بـعـضـى نـیـز (وجـه ربک ) را در اینجا به معنى صفات پروردگار دانسته اند که از طریق آن ، برکات و نعمتها بر انسانها نازل مى شود، همچون علم و قدرت و رحمت و مغفرت .
ایـن احـتـمـال نـیز داده شده است که منظور اعمالى است که به خاطر خدا انجام داده مى شود، بـنـابـرایـن هـمـه فـانـى مى شوند تنها چیزى که باقى مى ماند اعمالى است که از روى خلوص نیت و براى رضاى او انجام گرفته است .
ولى معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
امـا (ذو الجـلال و الاکـرام ) کـه تـوصـیـفـى اسـت بـراى (وجـه ) اشـاره بـه صفات جـمـال و جـلال خـدا اسـت ، زیـرا ذو الجـلال از صـفـاتـى خـبـر مـى دهـد کـه خـداونـد اجل و برتر از آن است (صفات سلبیه ) و (اکرام ) به صفاتى اشاره مى کند که حسن و ارزش ‍ چـیـزى را ظـاهـر مـى سازد و آن (صفات ) ثبوتیه خداوند مانند علم و قدرت و حیات او است .
بنابراین معنى آیه رویهمرفته چنین مى شود تنها ذات پاک خداوندى که متصف به صفات ثبوتیه و منزه از صفات سلبیه است در این عالم باقى و برقرار مى ماند.
بعضى از مفسران نیز (صاحب اکرام ) بودن خداوند را اشاره به الطاف و نعمتهائى مى دادنـد کـه بـا آن اولیاى خود را اکرام و گرامى مى دارد، جمع میان معانى در آیه فوق نیز مـمـکـن اسـت . در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم که مردى در حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مشغول نماز بود
سپس چنین دعا کرد: اللهم انى اسئلک بان لک الحمد، لا اله الا انت المنان ، بدیع السموات و الارض ، ذو الجلال و الاکرام یا حى یا قیوم .
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به اصحاب و یارانش فرمود: مى دانید خدا را با چه نامى خـوانـد؟ عـرض کـردنـد: خدا و رسولش ‍ آگاهتر است ، فرمود: و الذى نفسى بیده لقد دعا الله بـاسـمـه الاعـظـم الذى اذا دعـى بـه اجـاب ، و اذا سئل به اعطى :
(قـسـم بـه آنـکس که جانم به دست او است خدا را به اسم اعظمش خواند که هرگاه کسى خـدا را بـه آن بـخـوانـد اجـابـت مـى کـنـد، و هرگاه به وسیله آن از او تقاضا کند عطا مى فرماید).
بار دیگر خلایق را مخاطب ساخته مى فرماید: (کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید)؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
مـحـتـواى آیـه بـعـد در واقـع نـتـیـجـه اى اسـت از آیـات قـبـل ، زیرا مى فرماید: (تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند همواره نیازهاى خود را از او مى خواهند، و از او سؤ ال مى کنند) (یساله من فى السموات و الارض ).
چـرا چـنـین نباشد؟ در حالى که همه فانیاند و او باقى است ، نه تنها در پایان جهان همه کـائنـات جز ذات پاک پروردگار راه فنا مى پویند که الان نیز همه در برابر او فانى هـسـتـنـد، و بـقـائشـان بـسـته به بقاء او و مشیت او است ، و اگر لحظهاى نظر لطفش را از کائنات برگیرد فروریزند قالبها!
با این حال مگر کسى جز او هست که اهل آسمانها و زمین از وى تقاضا کنند؟!
تـعـبـیـر بـه (یـسـاله ) بـه صـورت (فـعـل مـضـارع ) دلیـل بـر ایـن اسـت کـه ایـن سـؤ ال و تـقـاضـا دائمـى اسـت ، و هـمـگـى بـه زبـان حـال از آن مـبـداء فـیـاض دائمـا فیض مى طلبند، هستى مى خواهند، و حوائج خود را تمنا مى کـنـنـد، و ایـن اقـتـضـاى ذات موجود ممکن است که نه تنها در حدوث بلکه در (بقاء) نیز وابسته و متکى به واجب الوجودند.
سـپـس مـى افـزایـد: هـر روز خـداونـد در شـان و کـارى اسـت (کل یوم هو فى شان ).
آرى خلقت او دائم و مستمر است ، و پاسخگوئى او به نیازهاى سائلان و نیازمندان نیز چنین است ، و هر روز طرح تازهاى ابداع مى کند.
یـک روز اقـوامـى را قـدرت مـى دهـد، روز دیـگـرى آنها را بر خاک سیاه مى نشاند، یک روز سـلامـت و جـوانـى مـى بخشد، روز دیگر ضعف و ناتوانى مى دهد، یک روز غم و اندوه را از دل مـى زدایـد، روز دیگر مایه اندوهى مى آفریند، خلاصه هر روز طبق حکمت و نظام احسن ، پدیده تازه و خلق و حادثه جدیدى دارد.
تـوجـه بـه این حقیقت ، از یکسو نیاز مستمر ما را به ذات پاک او روشن مى کند، و از سوى دیگر پرده هاى یاس و نومیدى را از دل کنار مى زند.
و از سوى سوم غرور و غفلت را در هم مى شکند.
آرى او هـر روز در شـان و کـارى اسـت . گـرچـه مـفـسـران هـر کـدام گـوشه اى از این معنى گسترده را به عنوان تفسیر آیه ذکر کرده اند: بعضى تنها آمرزش گناهان ، و بر طرف ساختن اندوه ها، و تعالى و سقوط اقوام را.
و بعضى تنها مساءله آفرینش و رزق و حیات و مرگ و عزت و ذلت را.
بعضى دیگر تنها مساءله آفرینش و مرگ انسانها را عنوان نموده ، و گفته اند: خداوند در هـر روز سـه لشـکـر دارد: لشـکـرى از اصـلاب پـدران بـه ارحـام مـادران منتقل مى شوند، و لشکرى از رحم مادران به عالم دنیا گام مى نهند، و لشکرى از این دنیا روانه قبر مى شوند.
ولى هـمـانـگـونه که گفتیم آیه مفهوم گسترده اى دارد که هرگونه آفرینش تازه و خلقت جدید و دگرگونى و تحول را در این جهان در بر مى گیرد.
در روایـتـى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السلام ) مى خوانیم : که در یکى از خطبه هایش فـرمـود: الحـمـد لله الذى لا یـمـوت و لا تـنـقـضـى عـجـائبـه لانـه کـل یـوم هـو فى شان من احداث بدیع لم یکن : (حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که هـرگـز نـمى میرد، و شگفتیهاى خلقتش پایان نمى گیرد، چرا که هر روز در شان و کارى است ، و موضوع تازه اى مى آفریند که هرگز نبوده ).
و در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: من شانه ان یغفر ذنبا، و یفرج کربا و یرفع قوما، و یضع آخرین : (از کارهاى او ایـن است که گناهى را مى بخشد، و ناراحتى و رنجى را برطرف مى سازد، گروهى را بالا مى برد، و گروه دیگرى را پائین مى آورد).
ایـن نـکـتـه نـیـز لازم بـه یـادآورى اسـت کـه (یـوم ) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى روز در مـقـابـل شـب نـیـسـت ، بـلکـه هـم دورانـهـاى طـولانـى را شـامـل مـى شـود، و هـم سـاعـات و لحـظـات را، و مـفـهـومـش ایـن اسـت کـه خـداونـد متعال هر زمان در شان و کارى است .
بعضى نیز شان نزولى براى آیه ذکر کرده اند که این آیه رد بر گفتار
یـهـود اسـت کـه مـعـتـقـد بـودنـد خـداونـد روز شـنـبـه هـمـه کـارهـا را تـعـطـیـل مـى کـنـد! و هـیـچ حـکـم و فرمانى نمى دهد!! قرآن مى گوید: برنامه آفرینش و تدبیر او لحظه اى تعطیلبردار نیست .
و بـاز بـه دنـبـال ایـن نـعـمـت مـسـتـمـر و پـاسـخـگـوئى بـه نـیـازهـاى هـمـه مـخـلوقـات و اهـل آسـمانها و زمین تکرار مى کند که : کدامین نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟! (فباى آلاء ربکما تکذبان ).
نکته ها:
1 - حقیقت (فنا) چیست ؟
ایـنکه در آیات فوق خواندیم همه کس جز خدا فانى مى شود به معنى نابودى مطلق نیست ، بـه ایـن مـعـنـى کـه حـتـى روح انـسـان نـیـز نـابـود مـى شـود، و یـا خـاکـهـاى حـاصـل از جـسـم او مـعدوم مى گردد، چرا که آیات قرآن تصریح به وجود برزخ تا روز رسـتـاخـیـز مـى کند و از سوى دیگر بارها مى گوید که مردگان در قیامت از قبرها برمى خیزند.
و استخوانهاى پوسیده و (عظم رمیم ) به فرمان خدا لباس حیات در تن مى پوشند.
و ایـنها همه گواه براى این است که فنا در این آیه و آیات مشابه به معنى به هم ریختن نظام جسم و جان ، و قطع پیوندها، و بر هم خوردن نظم عالم خلقت
و جانشین شدن عالم دیگرى به جاى آن است .
2 - هر روز پدیده تازه اى مى آفریند
گـفـتیم آیه (کل یوم هو فى شان ) هم امید آفرین است ، هم غرورشکن ، و هم نشانه دوام خـلقـت و اسـتـمرار آفرینش ، به همین دلیل گاهى پیشوایان اسلام براى امید بخشیدن به افـراد مـخـصـوصـا روى ایـن آیـه تـکـیـه مـى کـردنـد، چـنـانـکـه در داسـتان تبعید دردناک (ابـوذر) بـه (ربذه ) مى خوانیم : على (علیه السلام ) با جمله هاى بسیار گیرا و پـرمـعـنـى بـه هـنـگـام بدرقه او به او دلدارى داد، سپس امام حسن (علیه السلام ) فرزند رشید امیر مؤ منان او را به عنوان (عمو) خطاب کرد و جمله هاى دیگرى افزود، بعد از او سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام ) زبان به سخن گشود و فرمود:
یـا عـمـاه ! ان الله تـعـالى قـادر ان یـغـیـر مـا قـد تـرى ، الله کـل یـوم هـو فـى شـان ، و قـد مـنـعـک القـوم دنـیـاهـم و مـنـعـتـهـم دیـنـک ... فـاسـال الله الصـبـر و النـصـر... (اى عـمـو! خـداونـد مـتـعـال قـادر اسـت که این شرائط را دگرگون سازد، و او هر روز در شان و کار تازه اى اسـت ، آنـها تو را مزاحم دنیاى خود دیدند و تو را بازداشتند، و تو آنها را مزاحم دین خود دیدى و از آن بازداشتى ... از خدا شکیبائى و پیروزى بطلب ).
و نـیـز مـى خـوانیم هنگامى که امام حسین (علیه السلام ) به سوى کربلا مى آمد وقتى به مـنـزلگـاه (صـفـاح ) رسـید فرزدق شاعر حضرت را ملاقات کرد، امام (علیه السلام ) فـرمـود: بـیـن لى خـبـر النـاس خـلفـک : (بـگو ببینم مردم پشت سرت چگونه بودند) (اشـاره به مردم عراق است ) عرض کرد: الخبیر سالت ، قلوب الناس معک ، و سیوفهم مع بـنـى امـیـه ! و القـضـاء یـنـزل مـن السـمـاء و الله یـفـعـل مـایـشـاء: (از شـخـص آگـاهـى سـؤ ال کـردى ، بـدان دلهـاى مـردم با تو است ، اما شمشیرهایشان
بـا بـنـى امـیـه اسـت ! امـا فـرمـان الهى از آسمان نازل مى شود و خداوند هر چه را صلاح بداند و اراده کند انجام مى دهد).
امـام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) فـرمـود: صـدقـت لله الامـر یـفـعـل مـا یـشـاء، و کل یوم ربنا فى شان : (راست گفتى خدا هر چه را مشیت کند انجام مى دهد، و پروردگار ما هر روز در شان و کارى است ).
اینها همه نشان مى دهد که این آیه آیه اى است امیدبخش براى مؤ منان .
جـالب ایـنـکـه مـى گـویـنـد: یـکـى از امـراء از وزیـر خـود از تـفـسـیـر ایـن آیـه سـؤ ال کرد اما او اظهار بى اطلاعى نمود و تا فرداى آن روز مهلت خواست .
هـنـگـامـى کـه مـحـزون و غـمـنـاک بـه مـنـزل آمـد غـلام سـیـاه (بـا مـعـرفـتـى ) داشـت سـؤ ال کـرد: چـه خـبـر اسـت ؟ مـاجـرا را گـفـت ، غـلام اظـهـار داشـت بـه سـراغ امـیـر بـرو اگر مـایـل بـاشـد مـن تـفـسـیـر آیـه را براى او بازگو مى کنم ، امیر او را خواست و از وى سؤ ال کـرد، در پـاسـخ گـفـت : اى امـیـر! شـانـه ان یـولج اللیـل فى النهار، و یولج النهار فى اللیل ، و یخرج الحى من المیت ، و یخرج المیت من الحـى ، و یـشـفـى سـقـیما و یسقم سلیما، و یبتلى معافا، و یعافى مبتلى ، و یعز ذلیلا، و یـذل عزیزا، و یفقر غنیا و یغنى فقیرا: (شان خداوند این است که شب و روز را یکى بعد از دیگرى مى آورد، و مى برد، از دل مرده زنده خارج مى کند، و از زنده مرده بیمارى را شفا مـى دهـد، و سـالمـى را بـیـمار مى کند، تندرستى را مبتلا مى سازد، و مبتلائى را عافیت مى بـخشد، ذلیلى را عزت مى دهد، و عزیزى را ذلیل مى کند، ثروتمندى را فقیر مى سازد و فقیرى را غنى مى کند)!
امیر گفت : فرجت عنى فرج الله عنک : (مشکلى را براى من گشودى
خداوند مشکلت را بگشاید) و بعد او را اکرام کرد و انعام داد.
3 - حرکت جوهرى
بـعـضـى از طـرفـداران (حـرکـت جـوهـرى ) بـه آیـاتـى از قـرآن اسـتـدلال کـرده و یـا لااقـل آنـرا اشـاره اى بـرمـقـصـود خـود مـى دادنـد، از جـمـله هـمـیـن آیه (کل یوم هو فى شان ) است .
تـوضـیح اینکه : قدماى فلاسفه معتقد بودند حرکت تنها در چهار مقوله عرضیه امکانپذیر است (مقوله هاى (این ) و (کم ) و (کیف )و (وضع ) ) و به تعبیر ساده تر ممکن اسـت یـک جـسم از نظر مکان تغییر محل دهد، و یا نمو کرده برکمیتش افزوده شود، و یا فى المـثـل رنـگ و بو و طعم آن (همچون یک سیب بر درخت ) تغییر یابد، و یا در جاى خود و به دور خـویـش بگردد (مانند حرکت وضعى زمین ) ولى معتقد بودند هرگز در جوهر و ذات جسم حـرکـت امکانپذیر نیست ، چرا که در هر حرکتى باید ذات متحرک ثابت باشد، و عوارض آن دگرگون شود، و گرنه حرکت مفهومى نخواهد داشت .
ولى فـلاسـفـه متاخرین این نظریه را رد کردند و معتقد به حرکت جوهرى شدند، و گفتند: اساس حرکت در ذات و جوهر است که آثار آن در عوارض ظاهر مى شود.
نـخـسـتـیـن کـسـى کـه ایـن نـظـر را بـه صـورت مـشـروح و مستدل عرضه کرد (ملاصدراى شیرازى ) بود، او گفت : تمام ذرات کائنات و جهان ماده یـکـپـارچـه حـرکـت اسـت ، و یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر مـاده اجـسـام وجـودى اسـت سـیـال کـه دائمـا ذاتـش دگـرگـون مـى شـود، و هر لحظه وجود تازه اى است که با وجود قبل فرق دارد، اما چون این
دگـرگـونـیها با هم اتصال دارد یک شى ء محسوب مى شود، بنابراین ما هر لحظه وجود تـازه اى هـسـتـیـم ، اما این وجودات متصل و مستمر است ، و صورت واحدى دارد، یا به تعبیر دیـگـر: مـاده داراى چـهار بعد است : طول و عرض و عمق و بعد دیگرى که نامش ‍ را زمان مى گذاریم ، و این زمان چیزى جز مقدار حرکت در جوهر نیست (دقت کنید).
اشـتباه نشود حرکت جوهرى ارتباطى با مساءله حرکت درون اتمها ندارد، چرا که آن حرکتى است در مکان و حرکتى است در عرض .
حـرکـت جـوهـرى مـفـهـوم بـسـیـار عـمـیـقـتـرى دارد کـه ذات و هـویـت جـسـم را شـامـل مـى شـود، و عـجب اینکه در اینجا متحرک عین حرکت مى شود، و اشیاء دالانى مى شوند براى خودشان ! (دقت کنید).
آنها براى اثبات این مقصد دلائل متعددى دارند که اینجا جاى شرح آن نیست ، ولى بد نیست کـه به نتیجه این عقیده فلسفى اشاره کنیم نتیجه اش این است که ما مساءله خداشناسى را از هـر زمـان روشنتر درک کنیم ، چرا که خلقت و آفرینش تنها در آغاز دنیا نبوده ، بلکه هر ساعت و هر لحظهاى آغازى است ، و دائما خداوند دست در کار خلقت و آفرینش جدیدى است ، و دائمـا مـا وابـسـتـه او و مـسـتـفـیـض از فـیـض ذات او هـسـتـیـم ، و کـل یـوم هـو فـى شـان را نـیز به این معنى تفسیر کرده اند، البته مانعى ندارد که آن هم جزئى از مفهوم گسترده آیه باشد.
آیه و ترجمه


سنفرغ لکم اءیه الثقلان (31)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (32)
یـامـعـشـر الجـن و الانـس إ ن اسـتـطـعـتـم اءن تـنفذوا من اءقطار السموات و الا رض فانفذوا لاتنفذون إ لا بسلطان (33)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (34)
یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلا تنتصران (35)
فبأ ى ءالاء ربکما تکذبان (36)


ترجمه :

31 - به زودى به حساب شما مى پردازیم اى دو گروه انس و جن .
32 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
33 - اى گروه جن و انس ! اگر مى توانید از مرزهاى آسمانها و زمین بگذرید، ولى هرگز قادر نیستید مگر با نیروئى (الهى ).
34 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟
35 - شعله هائى از آتش بى دود، و دودهائى متراکم ، بر شما مى فرستد، و نمى توانید از کسى یارى بطلبید!
36 - پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى کنید؟!
تفسیر:
اگر مى توانید از مرزهاى آسمانها بگذرید!


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت