تفسیرنمونه سوره قمر (قسمت2)

آیه و ترجمه


کذبت قوم لوط بالنذر (33)
انا اءرسلنا علیهم حاصبا إ لا ءال لوط نجینهم بسحر (34)
نعمة من عندنا کذلک نجزى من شکر (35)
و لقد اءنذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر (36)
و لقد راودوه عن ضیفه فطمسنا اءعینهم فذوقوا عذابى و نذر (37)
و لقد صبحهم بکرة عذاب مستقر (38)
فذوقوا عذابى و نذر (39)
و لقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر (40)


ترجمه :

33 - قوم لوط انذارهاى (پى درپى پیامبرشان را) تکذیب کردند.
34 - ما بر آنها تندبادى که ریگها را به حرکت درمى آورد فرستادیم (و همه را هلاک
کردیم ) جز خاندان لوط را که سحرگاهان آنها را نجات دادیم .
35 - این نعمتى بود از ناحیه ما، اینگونه کسى را که شکرگزار است پاداش مى دهیم .
36 - او آنـهـا را در مـورد مـجـازات مـا انـذار کـرد، ولى آنها اصرار بر مجادله و القاء شک داشتند.
37 - آنـهـا از لوط خـواسـتـنـد مـیـهـمـانانش را در اختیار آنان بگذارد!، ولى ما چشمانشان را نابینا و محو کردیم (و گفتیم ) بچشید عذاب و انذارهاى مرا.
38 - سرانجام صبحگاهان در اول روز عذابى مستمر و ثابت به سراغشان آمد.
39 - (و گفتیم ) اکنون بچشید عذاب و انذارهاى مرا.
40 - ما قرآن را براى یادآورى آسان کردیم آیا کسى هست که متذکر شود؟
تفسیر:
قوم لوط به سرنوشت شومترى مبتلا شدند
در این آیات اشارات کوتاه و تکان دهنده اى به داستان قوم لوط و عذاب وحشتناک این جمعیت نـنـگـیـن و گمراه دیده مى شود، و این چهارمین قسمت از سرگذشت اقوام پیشین در این سوره است .
نـخـسـت مى گوید: (قوم لوط انذارهاى پى درپى پیامبرشان را تکذیب کردند) (کذبت قوم لوط بالنذر).
(نذر) چنانکه قبلا نیز اشاره کردیم جمع (انذار) به معنى تهدید و بیم دادن است ، و ذکر آن به صیغه جمع ممکن است اشاره به انذارهاى پى درپى این پیامبر بزرگ باشد کـه ایـن قـوم لجـوج هـمـه آنـها را تکذیب کردند، و یا اشاره به انذار حضرت لوط (علیه السلام ) و پیامبران پیش از او است ، زیرا دعوتهاى انبیاء همگى یک حقیقت را تعقیب مى کند.
سـپـس در یـک جـمله کوتاه به گوشه اى از عذاب آنها و نجات خانواده حضرت لوط اشاره کرده ، مى گوید: (ما بر آنها تندبادى که ریگها را به حرکت در
مى آورد فرستادیم ) (انا ارسلنا علیهم حاصبا).
و همه را در زیر این باران ریگ مدفون ساختیم .
(جـز خـانـدان لوط کـه مـا آنها را سحرگاهان از آن سرزمین بلا رهائى بخشیدیم ) (الا آل لوط نجیناهم بسحر).
(حـاصـب ) به معنى تندبادى است که (حصباء) یعنى ریگ و سنگ را به حرکت درمى آورد.
در آیـات دیـگـر قـرآن نیز هنگامى که عذاب قوم لوط را مى شمرد علاوه بر زلزله اى که شـهـرهـاى آنها را زیر و رو کرد سخن از باران سنگ مى گوید، چنانکه در آیه 82 هود مى خـوانـیـم : فـلمـا جـاء امـرنـا جـعـلنـا عـالیـهـا سـافـلهـا و امـطـرنـا عـلیـهـا حـجـارة مـن سـجـیـل مـنـضـود: (هـنـگـامى که فرمان ما فرارسید آن شهر و دیار را زیر و رو کردیم و بـارانـى از سـنـگ از گـلهـاى مـتـحـجـر و مـتـراکـم آنـهـا نازل نمودیم ).
آیا این دو نوع عذاب بود یکى تندبادى که سنگ و ریگ بیابان را با خود برداشت و بر آنها کوبید، و دیگر بارانى از سنگهاى آسمانى ، و یا هر دو به یک معنى باز مى گردد، چـرا کـه گـاهـى گـردبـادهـاى عـظـیـم در بـیـابـانـها توده هائى از سنگ و ریگ را از زمین بـرداشـتـه بـا خـود به آسمان مى برد و هنگامى که فشار گردباد فرونشست یکمرتبه آنـهـا را بـر نـقـطـه دیـگـرى فـرومـى ریـزد؟ بعید نیست که در اینجا نیز به فرمان خدا گـردبادى ماءموریت یافت تا توده هاى عظیمى از سنگ و ریگ بیابان را به آسمان برد، و بـعد از زلزله ویرانگر بر شهرهاى قوم لوط فروریزد، و اجساد آلوده آنها را در زیر آن دفـن کـنـد، و حتى ویرانه هاى شهرهاى آنها را از صفحه روى زمین محو نماید تا براى همیشه درس عبرتى براى دیگران باشد.
ضمنا آیه فوق مى گوید: نجات خاندان حضرت لوط به هنگام سحر بود، این به خاطر آن بود که وعده عذاب این قوم ستمگر نیز هنگام صبح بود ، لذا در آخر شب به فرمان خدا ایـن خـانواده باایمان (جز همسرش که راه خود را از راه لوط جدا کرده بود) از شهر بیرون رفتند و چیزى نگذشت که زلزله و سپس باران سنگ شروع شد، چنانکه در آیه سوره هود آمده : فاسر باهلک بقطع من اللیل و لا یلتفت منکم احد الا امراءتک انه مصیبها ما اصابهم ان مـوعـدهـم الصـبـح الیـس الصـبـح بقریب : (در قسمتى از شب با خانواده ات حرکت کن ، و هـیـچـیـک از شـما پشت سرش را نگاه نکند، مگر همسرت که او نیز به همان بلائى که آنها گرفتار مى شوند مبتلا خواهد شد، موعد آنها صبح است آیا صبح نزدیک نیست )؟!
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود ایـنـکـه بـعضى از مفسران به پیروى بعضى از ارباب لغت (سحر) را در اینجا به معنى (بین الطلوعین ) تفسیر کرده اند هیچگونه مناسبتى با آیه فوق ندارد.
در آیـه بـعد براى تاءکید مى فرماید: (نجات خاندان لوط نعمتى بود از ناحیه ما، آرى این گونه کسى را که شکرگزارى کند پاداش ‍ مى دهیم ) (نعمة من عندنا کذلک نجزى من شکر).
و در آیه بعد این حقیقت را بازگو مى کند که لوط قبلا اتمام حجت کرده
(و آنـهـا را از مـجـازات ما آگاه ساخته بود، ولى آنها در انذارهاى الهى تردید کردند، و اصرار بر مجادله و القاء شک و شبهه داشتند) (و لقد انذرهم بطشتنا فتماروا بالنذر).
(بـطـش ) (بـر وزن فرش ) در اصل به معنى گرفتن چیزى است با قدرت ، و از آنجا که هنگام مجازات قبلا مجرم را با قدرت مى گیرند این کلمه به معنى مجازات نیز آمده است .
(تـمـاروا) از مـاده (تـمـارى ) به معنى گفتگوى طرفینى براى ایجاد شک و القاى شـبـهـه و مـجـادله در بـرابـر حـق اسـت ، در حـقـیـقـت آنـهـا دسـت بـه دست هم دادند و از طرق گـونـاگـون براى ایجاد شک و شبهه در افکار عمومى وارد شدند تا اثرات انذارهاى این پیامبر بزرگ را خنثى کنند.
آنـهـا بـه القـاء شـبـهات عقیدتى در میان مردم قناعت نکردند بلکه در زشتکارى و وقاحت و بـى شـرمـى کـار را بـه جـائى رسـانیدند که وقتى فرشتگان ماءمور عذاب به صورت جـوانـانـى خوش منظر به عنوان میهمان وارد خانه لوط شدند این قوم بى شرم به سراغ آنـهـا آمـدنـد و چـنـانکه آیه بعد مى گوید از لوط خواستند که میهمانانش را در اختیار آنان بگذارد)! (و لقد راودوه عن ضیفه ).
(لوط) به قدرى از این مساءله ناراحت شد که حد نداشت و مصرا از آنها خواهش کرد دست از ایـن رسـوائى و آبـروریـزى بردارند، و حتى طبق آیه 71 سوره حجر به آنها وعده داد دخـتـران خـود را بـه ازدواج آنـهـا (در صـورت تـوبـه از ایـن اعمال ) درآورد، و این نهایت مظلومیت این پیامبر بزرگ را در میان این گروه بى شرم و بى ایمان و فاقد همه چیز نشان مى دهد.
ولى چـیـزى نـگـذشـت کـه ایـن گـروه مـهاجم نخستین مجازات خود را دریافت داشتند، چنانکه خداوند در دنباله همین آیه مى فرماید: (ما چشمهاى آنها را نابینا و محو کردیم و به آنها گفتیم بچشید عذاب من و انذارهاى مرا) (فطمسنا
اعینهم فذوقوا عذابى و نذر).
آرى ایـنـجا بود که دست قدرت خداوند از آستین عدالت بیرون آمد و به گفته بعضى به جبرئیل فرمان داد که گوشه اى از شهپرش ‍ را بر چشم آنان بکوبد، فورا همگى نابینا شدند، و حتى گفته مى شود که جاى چشم آنها به کلى صاف و همانند صورتشان شد!
گرچه در آیه سخنى از این معنى به میان نیامده است که چه افرادى به سراغ فرشتگان آمـدنـد ولى مـسـلمـا تمام قوم لوط نبودند بلکه اوباشانى که در وقاحت از دیگران پیشى گـرفـتـه بـودنـد در این کار پیشقدم شدند، و سرنوشت آنها درس عبرتى براى افرادى دیـگـر شـد، چرا که با همان حال زار به میان جمع برگشتند، اما دلى آماده در آن میان نبود که از این عذاب مقدماتى عبرتى گیرد.
مـى گـویـنـد: ایـنـکه خداوند مجازات آنها را تا هنگام طلوع صبح تاءخیر انداخت براى این بـود کـه ایـن حـادثـه در روز قـبـل صـورت گـرفـت ، و بـه آنـهـا مجال داد که یک شب دیگر را درباره سرنوشت خود بیندیشند، و نمونه اى از عذاب الهى را در وجود این نابینایان بدبخت ببینند، شاید بیدار شوند و توبه کنند، ولى افسوس که حـتـى طـبـق روایـتـى خـود این نابینایان نیز عبرت نگرفتند و هنگامى که دست به دیوارها گـرفـتـه و بـه خانه خود برگشتند سوگند یاد کردند که فردا صبح یکنفر از خاندان لوط را زنده نخواهیم گذاشت .
عاقبت عذاب نهائى فرارسید، و با زلزله اى ویرانگر که با نخستین شعاع صبحگاهى آن سرزمین را تکان داد شهرهایشان زیر و رو شد، بدنها قطعه قطعه و متلاشى و زیر آوارها فرورفت ، باران شدیدى از سنگ بر آنها فروریخت ،
و آثار ویرانه هاى آنها را نیز محو کرد!
چنانکه آیه بعد به صورت سربسته و فشرده به این معنى اشاره کرده مى گوید:
(سـرانـجـام صـبـحـگـاهان در اول روز عذابى مستمر و ثابت به سراغ آنها آمد) (و لقد صبحهم بکرة عذاب مستقر).
آرى در لحظاتى کوتاه همه چیز پایان گرفت و اثرى از آنها باقى نماند.
تـعـبـیـر بـه (بکرة ) (آغاز روز) به خاطر این است که (صبحهم ) معنى گسترده اى دارد که تمام صبح را در بر مى گیرد در حالى که منظور آغاز صبح است .
آیـا ایـن مـاجـرا آغـاز طـلوع فجر بوده ، یا آغاز طلوع آفتاب ؟ دقیقا معلوم نیست ولى شاید تعبیر (بکرة ) بیشتر مناسب آغاز طلوع آفتاب باشد.
واژه (مـسـتـقر) به معنى ثابت و پابرجاست ، و در اینجا ممکن است اشاره به این باشد کـه ایـن عـذاب بـه قـدرى کـوبـنـده و قـوى و نیرومند بود که هیچ قدرتى مقابله با آنرا نداشت .
ایـن مـعـنـى نـیـز گـفـتـه شـده اسـت کـه چـون ایـن عـذاب دنـیـوى بـا عـذاب بـرزخـى آنـهـا اتصال پیدا کرد از آن تعبیر به (مستقر) شده است .
سپس مى افزاید: بار دیگر به آنها گفته شد: (اکنون بچشید عذاب من و انذارهاى مرا) (فذوقوا عذابى و نذر).
تا دیگر در انذارهاى پیامبران شک و تردید نکنید.
گـرچـه ایـن جـمـله دو بـار در ایـن مـاجـرا ذکـر شـده ولى پـیـداسـت جـمـله اول اشاره به همان عذاب مقدماتى یعنى نابینا شدن گروهى است که به خانه لوط هجوم آوردند، و بار دوم اشاره به عذاب نهائى یعنى زلزله ویرانگر و باران سنگ
مى باشد.
و بـالاخـره در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث براى چهارمین بار در این سوره این جمله پرمعنى و بـیـدارگـر را تـکرار مى کنند: (ما قرآن را براى پند گرفتن و یادآورى آسان کردیم ، آیـا کـسـى هـسـت کـه پـنـد گـیـرد و مـتـذکـر شـود) (و لقـد یـسـرنـا القـرآن للذکـر فهل من مدکر).
قـوم لوط پـنـد نـگرفتند، نه از انذارها، و نه از عذاب مقدماتى و هشداردهنده ، آیا دیگران کـه آلوده هـمـان گـنـاهـانـند از شنیدن این آیات قرآن به خود مى آیند و پشیمان مى شوند توبه مى کنند؟!
آیه و ترجمه


و لقد جاء ال فرعون النذر (41)
کذبوا بایاتنا کلها فأ خذناهم اءخذ عزیز مقتدر (42)
اءکفارکم خیر من اءولئکم اءم لکم براءة فى الزبر (43)
اءم یقولون نحن جمیع منتصر (44)
سیهزم الجمع و یولون الدبر (45)
بل الساعة موعدهم و الساعة اءدهى و اءمر (46)


ترجمه :

41 - انـذارهـا و هـشـدارهـا (یـکـى پـس از دیـگـرى ) بـراى آل فرعون آمد.
42 - امـا آنها همه آیات ما را تکذیب کردند، و ما آنها را گرفتیم و مجازات کردیم گرفتن شخصى قدرتمند و توانا.
43 - آیـا کـفـار شـمـا بـهـتـر از ایـنـهـا هـسـتند؟ یا براى شما امان نامه اى در کتب آسمانى نازل شده ؟!
44 - یا مى گویند: ما جماعتى متحد و نیرومند و پیروزیم ؟
45 - (ولى بدانند) جمعشان به زودى شکست مى خورد و پا به فرار مى گذارند.
46 - (علاوه بر این ) رستاخیز موعد آنها است و مجازات قیامت هولناکتر و تلختر است .
تفسیر:
آیا شما از اقوام گذشته برترید؟!
پنجمین و آخرین قومى که در این سلسله به آنها اشاره مى شود قوم فرعون است ، ولى از آنـجـا کـه سرگذشت این قوم به طور مشروح در سوره هاى مختلف قرآن آمده در اینجا تنها اشاره کوتاه و فشرده اى به داستان عبرت انگیز آنها شده است .
مـى فـرمـایـد: (انـذارهـاى مـا (یـکـى پـس از دیـگـرى ) بـه سـراغ آل فرعون آمد) (و لقد جاء آل فرعون النذر).
مـنـظـور از (آل فرعون ) تنها خاندان و بستگان او نیست ، بلکه پیروان او را به طور عـمـوم شـامـل مـى شـود، زیـرا (آل ) گـرچـه غـالبـا در مـورد (اهـل بـیـت و خـانـواده ) بـه کـار مـى رود ولى احـیـانـا در مـعـنـى وسیعى که گفتیم نیز استعمال مى شود، و قرائن مقام نشان مى دهد که در اینجا منظور همین معنى وسیع است .
(نـذر) (بـر وزن کـتـب ) جمع (نذیر) به معنى بیم دهنده است خواه انسانى باشد یا حـادثـه اى از حـوادث کـه بـه انسانها هشدار مى دهد و آنها را از عاقبت کارشان برحذر مى دارد در صورت اول ممکن است آیه فوق اشاره به موسى و هارون باشد، و در صورت دوم اشـاره بـه مـعـجـزات نـه گانه موسى ، ولى آیه بعد نشان مى دهد که معنى دوم در اینجا مناسب است .
آیه بعد از واکنش (آل فرعون ) در برابر این دو پیامبر بزرگ الهى
و انـذارهـاى آنـهـا پـرده بـرداشـتـه ، مـى گوید: (آنها تمام آیات ما را تکذیب کردند) (کذبوا بایاتنا کلها).
آرى ایـن مـغـروران خـودخـواه ، و ایـن جـباران خودکامه و بیدادگر، همه آیات الهى را بدون استثنا انکار کردند، همه را دروغ یا سحر یا حوادث اتفاقى شمردند!
(آیـات ) مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـم دلائل عـقـلى را شـامـل مـى شـود، هـم مـعجزات ، و هم دلائل نقلى را، اما به قرینه آیه 101 سوره اسراء و لقـد آتـیـنـا مـوسـى تسع آیات بینات (ما به موسى نه معجزه روشن دادیم ) معلوم مى شود که در اینجا اشاره به همان معجزات نه گانه است .
انسان اگر حقیقت جو باشد دیدن یکى از این معجزات با اخطار قبلى و سپس بر طرف شدن بلا به وسیله دعاى پیامبر خدا براى او کافى است ، ولى هنگامى که انسان به اصطلاح بـر سـر دنـده لج قـرار مـى گیرد اگر تمام آسمان و زمین آیت خدا شود مؤ ثر نیست تنها عذاب الهى باید فرارسد و مغزهائى را که پر از باد غرور است در هم بکوبد.
چـنـانـکـه در ذیـل هـمـین آیه مورد بحث مى خوانیم : (ما آنها را گرفتیم و مجازات کردیم ، گرفتن کسى که هرگز مغلوب نمى شود و مقتدر و تواناست )
(فاخذناهم اخذ عزیز مقتدر).
(اخذ) در اصل به معنى گرفتن است ، ولى از آنجا که مجرم را براى مجازات کردن قبلا دستگیر مى کنند این کلمه به عنوان کنایه از مجازات به کار مى رود.
تعبیرى که در ذیل این داستان آمده است در سرگذشتهاى دیگر نظیر ندارد این به خاطر آن اسـت کـه فـرعـونـیـان بـیـش از همه به قدرت و عزت خود مى بالیدند، و همه جا سخن از نـیروى حکومت آنها بود، اما خداوند مى گوید: ما آنها را گرفتیم ، گرفتن عزیز مقتدر تا معلوم شود، این قدرت و عزت پوشالى در مقابل عزت و قدرت خدا هیچ و پوچ است ، و عجب ایـنـکـه هـمـان رود عـظـیم نیل که سرچشمه تمام ثروت و قدرت و آبادى و تمدن آنها بود مـاءمـور نـابـودى آنـهـا شـد، و عـجـبـتـر ایـنـکـه مـوجودات کوچکى همچون ملخ ، قورباغه ، قمل (یکنوع حشره ) بر آنها مسلط گشت و آنان را به ستوه آورد و بیچاره کرد.
بعد از بیان داستان اقوام پیشین و عذاب و کیفر امتهاى سرکش و مجرم ، در آیه بعد مشرکان مکه را مخاطب ساخته مى گوید: (آیا کفار شما از کافران پیشین بهترند و یا براى شما امـان نـامه اى در کتب آسمانى نازل شده است ) (اکفارکم خیر من اولئکم ام لکم براءة فى الزبر).
مـیان شما و قوم فرعون و قوم نوح و لوط و ثمود چه تفاوتى است ؟ اگر آنها به خاطر کفر و طغیان و ظلم و گناه گرفتار طوفانها و زلزله ها و صاعقه ها شدند چه دلیلى دارد که شما به چنین سرنوشتى مبتلا نشوید؟!
آیا شما از آنها بهترید؟ یا طغیان و عناد و کفر شما از آنها کمتر است ؟
پس چگونه خود را از عذاب الهى مصون مى شمرید؟ مگر اینکه امان نامه اى در کتب آسمانى براى شما آمده باشد، و مسلما چنین ادعائى دروغ است و هیچگونه دلیلى بر آن ندارید.
(یا اینکه مى گویند: ما جمعیت متحد و نیرومندى هستیم و از مخالفانمان انتقام مى گیریم ، و بر آنها پیروز مى شویم ) (ام یقولون نحن جمیع منتصر)
(جـمـع ) بـه مـعـنـى (مجموع ) است ، و منظور در اینجا جماعتى است که هدف و قدرت عـمـل دارنـد و تـعـبـیـر بـه (مـنـتـصـر) نـیـز تـاءکـیدى بر این معنى است ، زیرا از ماده (انتصار) و به معنى انتقام گرفتن و پیروز شدن است .
قابل توجه اینکه آیه قبل به صورت (خطاب ) بود، اما آیه مورد بحث ، و آیات آینده از کـفـار بـه صـورت (غائب ) سخن مى گوید، و این یکنوع تحقیر است یعنى شایسته نیستند بیش از این مخاطب به خطاب الهى شوند.
بـه هـر حـال ، اگـر آنـها ادعاى چنین قدرتى کنند آن نیز ادعاى بى اساسى است ، چرا که (آل فرعون ) و (قوم عاد و ثمود) و امثال آنان که از اینها قویتر بودند در برابر عذاب الهى همچون پر کاه در برابر یک طوفان عظیم کمترین مقاومتى از خود نشان ندادند تا چه رسد به این گروه اندک و فاقد همه چیز!
سـپـس بـه عـنـوان یـک پـیـشـگـوئى قـاطـع بـراى رد سخنان آنها، مى افزاید آنها بدانند (جمعشان به زودى شکست مى خورد و فرار مى کنند) (سیهزم الجمع
و یولون الدبر).
جـالب ایـنـکـه (سـیـهـزم ) از مـاده (هـزم ) (بـر وزن جـزم ) در اصـل بـه مـعـنـى فشار دادن جسم خشک است به حدى که متلاشى شود، و به همین مناسبت در متلاشى شدن لشکر و در هم شکستن آن به کار رفته است .
ایـن تـعـبـیر ممکن است اشاره اى به این نکته باشد که اگر چه آنها ظاهرا متحد و منسجمند، ولى چـون مـوجـوداتـى خـشـک و فاقد انعطافند در برابر یک فشار قوى درهم مى شکنند، برعکس مؤ منان که صلابتى تواءم با انعطاف دارند که اگر تندباد حوادث کمر آنها را خم کند به زودى قامت راست کرده و باز هم در برابر حادثه مى ایستند.
(دبـر) بـه مـعـنـى پـشـت در مـقـابـل (قبل ) به معنى پیش رو است ، و ذکر این کلمه در اینجا براى بیان پشت کردن به میدان جنگ به طور کامل است .
ایـن پـیـشـگـوئى در مـیـدان بـدر و سـایـر جـنـگـهـاى اسـلامـى جـامـع عمل به خود پوشید، و سرانجام جمعیت قدرتمند کفار متلاشى شدند و فرار کردند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث مـى افـزاید: (تنها شکست و ناکامى در دنیا بهره آنها نیست ، بـلکـه رسـتـاخـیـز مـوعـد آنـهـا اسـت و مـجـازاتـهـاى قـیـامـت هـولنـاکـتـر و تـلخـتر است ) (بل الساعة موعدهم و الساعة ادهى و امر).
و به این ترتیب آنها باید هم در انتظار شکست تلخى در این دنیا باشند، و هم شکست تلخ ‌تر و وحشت انگیزتر در آخرت .
(ادهى ) از ماده (دهو) و (دهاء) به معنى مصیبت و حادثه بزرگ است که راه خلاص و علاج و درمان ندارد، و گاه به معنى شدت هوشیارى نیز آمده
است ، اما در آیه مورد بحث به معنى اول مى باشد.
آرى آنها در قیامت گرفتار چنان سرنوشتى مى شوند که راه فرارى براى آن نیست .
نکته :
یک پیشگوئى صریح و اعجازآمیز
بـدون شـک آن زمـان کـه این آیات در مکه نازل شد مسلمانان در اقلیت شدید و دشمن در اوج قـدرت بـود، و هـرگـز پـیـش بـیـنـى پـیـروزى سـریـع مـسـلمـانـان بـر آنـهـا قابل باور نبود، ولى مدت کوتاهى گذشت که مسلمانان هجرت نمودند و آنقدر قدرت پیدا کـردنـد کـه در نـخـسـتـیـن بـرخـورد مـسلحانه خود با دشمن در میدان بدر ضربه بسیار و سـهـمـگـینى بر آنان وارد ساختند، آنچنان که هرگز انتظارش را نداشتند، و چند سالى از مـاجـراى بـدر بـیـشـتـر نـگـذشـت کـه نـه فقط کفار مکه ، بلکه تمام جزیره عربستان در مقابل آنها تسلیم شدند!
آیا این خبر غیبى از آینده آن هم با این قاطعیت و صراحت معجزه نیست ؟
مـى دانـیـم یـکى از جنبه هاى اعجاز قرآن مشتمل بودن بر خبرهاى غیبى است ، که یک نمونه اش آیه مورد بحث مى باشد.
آیه و ترجمه


ان المجرمین فى ضلال و سعر (47)
یوم یسحبون فى النار على وجوههم ذوقوا مس سقر (48)
انا کل شى ء خلقناه بقدر (49)
و ما اءمرنا إ لا واحدة کلمح بالبصر (50)
و لقد اءهلکنا اءشیاعکم فهل من مدکر (51)
و کل شى ء فعلوه فى الزبر (52)
و کل صغیر و کبیر مستطر (53)
إ ن المتقین فى جنات و نهر (54)
فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر (55)


ترجمه :

47 - مجرمان در گمراهى و شعله هاى آتشند.
48 - در آن روز کـه در آتـش دوزخ بـه صـورتشان کشیده مى شوند (و به آنها گفته مى شود) بچشید آتش دوزخ را.
49 - ما هر چیزى را به اندازه آفریدیم .
50 - و فرمان ما یک امر بیش نیست ، همچون یک چشم بر هم زدن !
51 - مـا کـسـانـى را کـه در گذشته شبیه شما بودند هلاک کردیم آیا کسى هست که متذکر شود.
52 - و هر کارى را انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است .
53 - و هر کار کوچک و بزرگى نوشته مى شود.
54 - پرهیزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند.
55 - در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر.
تفسیر:
در جایگاه صدق نزد خداوند مقتدر!
ایـن آیـات در حـقـیـقـت ادامـه بـحـث آیـات قـبـل پـیـرامـون کـیـفـیـت حال مشرکان و مجرمان در قیامت است ، آخرین آیه از آیات گذشته این حقیقت را بیان کرد که روز قـیـامـت مـیـعـاد آنهاست و آن روز مصیبت بار و تلخى است ، تلختر از مصائب و شکستهاى دنیا.
در نـخـسـتـیـن آیـه مـورد بـحـث بـه بـیـان عـلت این امر پرداخته ، مى گوید: (مجرمان در گـمـراهـى و شـعـله هـاى آتـش دوزخـنـد) (ان المـجـرمـیـن فـى ضلال و سعر).
(در آن روز در آتش دوزخ به صورتشان کشیده مى شوند، و به آنها گفته
مـى شـود بـچـشـید و لمس کنید آتش دوزخ را) دوزخى که پیوسته آنرا انکار مى کردید و دروغ و افسانه مى پنداشتید (یوم یسحبون فى النار على وجوههم ذوقوا مس سقر).
(سـقـر) (بـر وزن سـفـر) در اصـل بـه مـعـنى تغییر رنگ بدن و متاءذى شدن از تابش آفـتـاب و مـانـند آن است ، و از آنجا که جهنم این دگرگونى و آزار را به نحو شدید دارد یکى از نامهاى آن (سقر) است ، و مراد از (مس ) همان تماس گرفتن و لمس کردن است ، بـنـابراین به دوزخیان گفته مى شود بچشید حرارت سوزانى را که از لمس آتش دوزخ حاصل مى شود، بچشید و نگوئید اینها دروغ و خرافه و اسطوره است .

بـعـضـى مـعـتـقدند که (سقر) نام تمام دوزخ نیست بلکه بخش خاصى از دوزخ است که سـوزنـدگـى فـوق العـاده عـجـیـبى دارد، چنانکه در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) نـقـل شـده : (دره اى اسـت به نام (سقر) که جایگاه متکبران است ، و هر گاه نفس بکشد دوزخ را مى سوزاند)!.
و از آنجا که ممکن است خیال شود که این عذابها با آن معاصى هماهنگ نیست ، در آیه بعد مى افـزایـد: (مـا هـر چـیـزى را بـه انـدازه آفـریـدیـم ) (انـا کل شى ء خلقناه بقدر).
آرى هـم عـذابـهـاى دردنـاک آنها در این دنیا روى حساب است ، و هم مجازاتهاى شدید آنها در آخـرت ، نـه تـنـهـا مجازاتها که هر چیزى را خدا آفریده روى حساب و نظام حساب شده اى اسـت ، زمـیـن و آسـمـان ، مـوجـودات زنـده و بـیـجـان ، اعـضـاى پـیـکـر انـسـان ، و وسائل و اسباب حیات زندگى هر کدام روى حساب و اندازه لازم
اسـت ، و چـیـزى در ایـن عـالم بـى حساب و کتاب نیست ، چرا که آفریده آفریدگار حکیمى است .
سـپـس مـى فـرمـایـد: نـه تـنها اعمال ما از روى حکمت است ، بلکه تواءم با نهایت قدرت و قاطعیت نیز مى باشد، زیرا (فرمان ما یک امر بیش نیست و چنان با سرعت انجام مى گیرد همانند یک چشم بر هم زدن )! (و ما امرنا الا واحدة کلمح بالبصر).
آرى هـر چـیـز را اراده کـنـیـم مـى گـوئیـم : (کن ): (موجود باش ) آن نیز بلافاصله مـوجود مى شود، (حتى کلمه (کن هم ) به اصطلاح از باب ضیق بیان است ، و الا اراده و مشیت خداوند همان و تحقق مراد او همان ).
بـنـابـرایـن آن روز کـه فرمان برپاشدن قیامت را صادر مى کنیم با یک چشم بر هم زدن همه چیز در مسیر رستاخیز قرار مى گیرد، و حیات نوین در کالبدها دمیده مى شود.
هـمـچـنـین آن روز که اراده کنیم که مجرمان را به وسیله صاعقه ها و صیحه هاى آسمانى یا زمـیـن لرزه هـا و طـوفانها و تندبادها مجازات کنیم ، و یا اراده عذاب آنها داشته باشیم یک فـرمـان بـیـشـتـر لازم نـیـسـت ، بـلافـاصـله هـمـه ایـنـهـا حاصل مى شود.
اینها همه هشدارى است براى گناهکاران تا بدانند خداوند در عین حکیم بودن قاطع است ، و در عین قاطعیت ، حکیم ، و از مخالفت فرمانش بر حذر باشند.
آیـه بـعـد بـار دیـگـر مجرمان و کفار را مخاطب ساخته و توجه آنها را به سرنوشت اقوام پیشین معطوف مى دارد، و مى گوید: (ما افرادى را در گذشته
کـه شـبـیه شما بودند هلاک و نابود کردیم ، آیا کسى هست که متذکر شود و پند گیرد) (و لقد اهلکنا اشیاعکم فهل من مدکر).
(اشـیـاع ) جـمـع (شیعه ) به معنى کسانى است که از سوى فردى به هر طرف مى رونـد و امـور مـربـوط به او را نشر و شیاع مى دهند، و او را تقویت مى کنند و اگر شیعه به معنى پیرو استعمال مى شود نیز از همین جهت است .
مسلما اقوام پیشین ، پیرو مشرکان مکه و مانند آنها نبودند، بلکه قضیه بر عکس بود، اما از آنـجـا کـه طرفداران یکنفر شبیه او هستند این واژه در معنى (شبیه و مانند) نیز به کار مى رود.
ایـن را نـیـز نـباید نادیده گرفت که این گروه از کفار مکه از برنامه هاى پیشینیان نیرو مـى گـرفـتـنـد، و از خط مکتب آنها استفاده مى کردند، و به همین جهت بر اقوام پیشین اشیاع (شیعه ها) اطلاق شده است .
بـه هـر حـال ایـن آیـه بـار دیـگـر ایـن حـقـیـقـت را تـاءکـیـد مـى کـنـد کـه وقـتـى اعـمـال و رفـتـار و اعـتـقادات شما با آنها یکى است ، دلیلى ندارد که شما سرنوشتى جز سرنوشت آنها داشته باشید بیدار شوید و پند گیرید.
سـپـس بـه ایـن اصـل اسـاسـى اشـاره مـى کـنـد کـه بـا مـرگ اقـوام پـیـشـیـن اعمال آنها نابود نشد، بلکه (هر کارى را انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است ) (و کل شى ء فعلوه فى الزبر).
همینگونه اعمال شما نیز ثبت و ضبط مى شود، و براى یوم الحساب محفوظ است .
(زبـر) جـمـع (زبـور) بـه مـعـنـى کـتـاب اسـت ، و در ایـنـجـا اشـاره بـه نـامـه اعمال آدمیان مى باشد، بعضى نیز احتمال داده اند که منظور از آن (لوح محفوظ)
باشد، ولى این معنى با صیغه جمع سازگار نیست .
سـپـس بـراى تاءکید بیشتر مى افزاید: (و هر کار صغیر و کبیرى بدون استثنا نوشته مى شود) (و کل صغیر و کبیر مستطر).
بـنـابـرایـن حـسـاب اعـمـال در آن روز یـک حـسـاب جـامـع و کامل است ، چنانکه وقتى نامه اعمال مجرمان به دست آنها داده مى شود فریاد برمى آورند: (کـه اى واى بـر مـا! ایـن چـه کـتـابـى اسـت کـه هـیـچ عـمـل کـوچـک و بـزرگـى نـیـسـت مـگـر آنـرا شـمـاره کـرده )! (و یـقـولون یـا ویـلتـنـا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها) (سوره کهف آیه 49).
(مـستطر) از ماده (سطر) در اصل به معنى (صف ) مى باشد، خواه انسانهائى که در یـک صف ایستاده اند، یا درختانى که در یک صف قرار دارند، یا کلماتى که بر صفحه کاغذ در یک صف ردیف شده اند، و از آنجا که بیشتر در معنى اخیر به کار مى رود معمولا این معنى از آن به ذهن مى رسد.
و بـه هـر حـال ایـن هـشـدار دیـگـرى اسـت بـه ایـن افـراد گـنـهـکـار و غافل و بیخبر.
و از آنـجـا کـه سـنـت قـرآن مـجید بر این است که صالحان و طالحان و نیکان و بدان را در مـقـایـسـه با یکدیگر معرفى مى کند، چرا که در مقایسه تفاوتها چشمگیرتر و آشکارتر است در اینجا نیز بعد از ذکر سرنوشت کافران مجرم اشاره کوتاهى به سرنوشت مسرت بـخش و روحپرور پرهیزکاران کرده ، مى فرماید: (پرهیزکاران در میان باغها و نهرهاى بـهـشـتـى و فـضـاى گـسـترده و فیض ‍ وسیع خداوند جاى دارند) (ان المتقین فى جنات و نهر).
(نهر) (بر وزن قمر) و همچنین (نهر) (بر وزن قهر) هر دو به معنى مجراى
آب فراوان است و به همین مناسبت گاهى به فضاى گسترده یا فیض عظیم و نور گسترده (نهر) (بر وزن قمر) گفته شده است .
ایـن واژه در آیـه مورد بحث (قطع نظر از حدیث آینده ) ممکن است به همان معنى اصلى یعنى نـهـر آب بـوده باشد، و مفرد بودن آن مشکلى ایجاد نمى کند، چرا که معنى جنس و جمع دارد بنابراین هماهنگ (جنات ) جمع (جنت ) است .
و نـیـز مـمـکـن است اشاره به وسعت فیض الهى و نور و روشنائى گسترده بهشت و فضاى وسـیـع آن بـاشـد، و یـا بـه هـر دو مـعنى ، اما در حدیثى که در المنثور از پیغمبر گرامى اسـلام (صـلى الله علیه و آله ) نقل شده مى خوانیم : النهر الفضاء و السعة لیس بنهر جار (نهر به معنى فضا و گستردگى است نه به معنى نهر جارى ).
آخـریـن آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره (قمر) است توضیح بیشترى براى جایگاه مـتـقـیـن داده ، چـنـین مى گوید: (آنها در جایگاه صدق و حق و راستى نزد خداوند مالک قادر قرار دارند) (فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر).
چـه تـوصـیـف جـالبى در این آیه از جایگاه پرهیزگاران شده است ؟ دو ویژگى دارد که هـمـه امـتـیـازات در آن جـمـع اسـت : نـخـسـت ایـنـکـه آنـجـا جـایـگـاه صـدق اسـت و هـیـچـگونه بـاطـل و بیهودگى در آن راه ندارد، سراسر حق است و تمام وعده هاى خداوند درباره بهشت در آنجا عینیت پیدا مى کند، و صدق آنها آشکار مى شود.
دیـگـر اینکه : در جوار و قرب خدا است ، همان چیزى که از کلمه (عند) (نزد) استفاده مى شـود کـه اشـاره بـه نـهـایـت قـرب و نـزدیـکى و معنوى است نه جسمانى ، آن هم نسبت به خداوندى که هم مالک است و هم قادر، هر گونه نعمت و موهبتى در قبضه قدرت و در فرمان حکومت و مالکیت او است ، و به همین دلیل در پذیرائى
ایـن مـیـهمانان گرامى فروگذار نخواهد کرد، و تنها خودش مى داند چه مواهبى براى آنها آماده ساخته است .
قابل توجه اینکه : در این دو آیه که سخن از مواهب و پاداشهاى بهشتیان است نخست از مواهب مـادى آنـهـا که باغهاى وسیع و نهرهاى جارى است سخن مى گوید، سپس از پاداش بزرگ مـعـنـوى آنها که حضور در پیشگاه قرب ملیک مقتدر است ، تا انسان را مرحله به مرحله آماده کـنـد، و روح او را بـه پـرواز درآورد و در شـور و نـشـاط فـروبـرد، بـه خـصـوص کـه تـعـبـیراتى همچون (ملیک ) و (مقتدر) و نیز (مقعد صدق ) همگى دلالت بر دوام و بقاى این حضور و قرب معنوى دارد.
نکته ها:
1 - همه چیز جهان روى حساب است
جـمـله انـا کـل شى ء خلقناه بقدر در عین فشردگى از حقیقت مهمى در عالم خلقت پرده برمى دارد، حقیقتى که بر سراسر جهان هستى حاکم است ، و آن اندازه گیرى دقیق در همه کائنات جهان است .
هـر قـدر عـلم و دانـش بـشرى پیشرفت مى کند به این اندازه گیرى دقیق آشناتر مى شود، این اندازه گیرى دقیق نه تنها در موجودات ذره بینى که در کرات عظیم آسمانى نیز حاکم است .
فـى المـثل مى شنویم فضانوردان با محاسبات دقیق علمى که وسیله صدها نفر کارشناس متخصص بوسیله مغزهاى الکترونیکى انجام مى گیرد موفق مى شوند، درست در همان منطقه اى از کـره مـاه کـه مـى خـواسـتـنـد بـنـشینند، با اینکه ظرف چند روزى که سفینه فضائى فـاصـله زمین و ماه را مى پیماید همه چیز دگرگون مى شود، ماه هم بدور خود مى گردد و هم بدور زمین ، و جاى آن بکلى عوض مى شود،
و حـتـى در لحـظه پرتاب سفینه نیز زمین هم بدور خود و هم بدور آفتاب با سرعت فوق العـاده اى در حـرکـت اسـت ، ولى از آنـجـا کـه تـمام این حرکات گوناگون حساب و اندازه دقـیقى دارد که مطلقا از آن تخلف نمى کند، فضانوردان موفق مى شوند که با محاسبات پیچیده درست در منطقه مورد نظر فرود آیند!
سـتـاره شـنـاسـان مى توانند از دهها سال قبل ، خسوف و کسوفهاى جزئى و کلى را که در نـقـاط مـخـتـلف زمـیـن روى مـى دهـد دقـیـقـا پـیـش بـینى کنند، اینها همه نشانه دقت در اندازه گیریهاى جهان بزرگ است .
در مـوجـودات کـوچـک ، در مـورچگان ریز با آن اندامهاى پیچیده و متنوع و رگها و اعصاب ، ظـرافـت ایـن انـدازه گـیـرى خـیـره کـنـنـده اسـت ، و هنگامى که به موجودات کوچکتر، یعنى جـانـداران ذره بینى ، میکربها، ویروسها، آمیبها مى رسیم ظرافت این اندازه گیرى اوج مى گـیـرد، و در آنـجـا حتى یکهزارم میلیمتر و کوچکتر از آن تحت حساب است ، و از آن فراتر هـنـگـامـى کـه بـه داخـل اتـم وارد مـى شویم تمام این مقیاسهاى اندازه گیرى را باید دور بریزیم ، و اندازه ها به قدرى کوچک مى شود که به فکر هیچ انسانى نمى گنجد.
ایـن انـدازه گیرى تنها در مساءله کمیتها نیست ، کیفیتهاى ترکیبى از این اندازه گیرى نیز دقـیـقـا بـرخـوردار اسـت ، نـظـامـى کـه بـر روح و روحـیـات انـسـان و امیال و غرائز او حاکم است ، نیز اندازه گیرى دقیقى در مسیر خواسته هاى فردى و اجتماعى انـسـان دارد کـه اگر کمترین دگرگونى در آن رخ دهد نظام زندگى فردى و اجتماعى او به هم مى ریزد.
در عـالم طبیعت ، موجوداتى هستند که آفت یکدیگرند، و هر کدام ترمزى در برابر دیگرى محسوب مى شود.
پـرنـدگـان شـکـارى از گـوشـت پـرندگان کوچک تغذیه مى کنند، و از اینکه آنها از حد بگذرند، و تمام محصولات را آسیب برسانند جلوگیرى مى نمایند،
و لذا عمر طولانى دارند.
ولى هـمـین پرندگان شکارى ، بسیار کم تخم مى گذارند، و کم جوجه مى آورند، و تنها در شرایط خاصى زندگى مى کنند، اگر بنا بود با این عمر طولانى جوجه هاى فراوان بیاورند، فاتحه تمام پرندگان کوچک خوانده مى شد.
این مساءله دامنه بسیار گسترده اى در جهان حیوانات و گیاهان دارد که مطالعه آن انسان را به عمق انا کل شى ء خلقناه بقدر آشناتر مى سازد.
2 - تقدیر الهى و آزادى اراده انسان
ممکن است از آیه مورد بحث و شبیه آن این توهم ، یا سوء استفاده پیش آید که اگر همه چیز را خـداونـد روى انـدازه و حـسـابـى آفـریـده اسـت پـس اعمال و افعال ما نیز مخلوق او است ، و بنابراین از خود اختیارى نداریم . ولى چنانکه قبلا نیز گفته ایم گرچه اعمال ما به تقدیر و مشیت الهى است و هرگز خارج از محدوده قدرت و اراده او نیست ولى او مقدر ساخته که ما در اعمال خود مختار باشیم ، و لذا براى ما تکلیف و مـسـؤ لیـت قـائل شـده که اگر اختیار نداشتیم تکلیف و مسؤ لیت نامفهوم و بى معنى بود بنابراین اگر ما در اعمال خود فاقد اراده و مجبور باشیم این برخلاف تقدیر الهى است .
ولى در مقابل افـراط (جـبـریـون ) گـروهـى بـه تـفـریـط و تـنـدروى در جـهـت مـقـابـل افـتـاده اند که آنها را (قدریون ) و مفوضه مى نامند، آنها صریحا مى گویند: اعـمـال ما به دست ما است ، و خدا را مطلقا به اعمال ما کارى نیست ، و به این ترتیب قلمرو حکومت الهى را محدود ساخته و خود را مستقل پنداشته ، و راه شرک را مى پویند.
حـقـیـقـت ایـن اسـت کـه جـمـع مـیـان ایـن دو اصـل (تـوحـیـد و عـدل ) نـیـاز بـه دقـت و ظـرافـت خاصى دارد، اگر توحید را به این معنى تفسیر کنیم که خـالق هـمـه چـیـز حـتـى اعـمـال مـا خـداسـت ، بـطـورى کـه مـا هـیـچ اخـتـیـارى نـداریـم عـدل خدا را انکار کرده ایم ، چرا که گنهکاران را مجبور بر معاصى ساخته و سپس آنها را مجازات مى کند.
و اگـر عـدل را بـه ایـن مـعـنـى تـفـسـیـر کـنـیـم کـه خـدا هـیـچ دخـالتـى در اعمال ما ندارد او را از حکومتش خارج ساخته ایم و در دره (شرک ) سقوط کرده ایم .
(امـر بـیـن الامـرین ) که ایمان خالص و صراط مستقیم و خط میانه است این است که معتقد باشیم ما مختاریم ولى مختار بودنمان نیز به اراده خدا است و هر لحظه بخواهد مى تواند از ما سلب اختیار نماید و این همان مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) است .
قـابـل تـوجه این که در ذیل آیات مورد بحث روایات متعددى در مذمت از این دو گروه در کتب تفسیر اهل سنت و شیعه وارد شده است :
از جـمـله در حـدیـثى میخوانیم که پیغمبر اکرم فرمود صنفان من امتى لیس لهم فى الاسلام نـصـیـب : المـرجـئة و القـدریـة ، انـزلت فـیـهـم آیـة فـى کـتـاب الله ، ان المـجـرمـین فى ضلال و سعر...): (دو گروه از امتم هستند که سهمى در اسلام ندارند! جبرى ها، و قدرى ها و درباره اینها آیه ان المجرمین فى ضلال و سعر... (گنهکاران در گمراهى و جنون و شعله هاى آتشاند... نازل شده ).
(مـرجـئه ) از مـاده (ارجـاء) بـه معنى تاءخیرانداختن است و این اصطلاحى است که در مورد جبریون به کار مى رود چرا که آنها اوامر الهى را نادیده
گـرفـتـه ، و رو به سوى معصیت مى آورند به گمان این که مجبورند، یا این که معتقدند مرتکبین گناهان کبیره سرنوشتشان روشن نیست و آن را به قیامت مى اندازند.
و در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : (نزلت هذه فى القدریة (ذوقوا مـس سـقـر انـا کـل شـى ء خـلقـنـاه بـقـدر) ایـن آیـات دربـاره قـدریـه نازل شده در قیامت به آنها گفته مى شود آتش دوزخ را بچشید ما هر چیزى را روى حساب و انـدازه آفـریـدیـم اشاره به این که منظور از اندازه و حساب این است که براى هر گناهى مـجازات دقیقى معین ساخته ایم ، و این یکى دیگر از تفسیرهاى آیه است ، و یا این که شما کـه مـنـکـر تـقـدیـر الهى بودید و خود را قادر بر هر چیز مى پنداشتید و خدا را از قلمرو اعـمـال خود بیرون فکر مى کردید اکنون قدرت خدا را ببینید، و بچشید عذاب انحراف خود را).
3 - فرمان خداوند فقط یک کلمه است !
مى دانیم در میان (علت تامه ) و (معلول ) هیچگونه فاصله زمانى وجود ندارد، و لذا در اصطلاح فلاسفه ، تقدم علت را بر معلول تقدم رتبى مى دادند، و در مورد اراده خداوند نسبت به امر ایجاد و خلقت که روشنترین مصداق علت تامه یا مصداق منحصر به فرد علت تامه است ، این معنى روشنتر مى باشد.
و لذا اگر آیه و ما امرنا الا واحدة : (امر ما یک کلمه بیش نیست ) را به کلمه (کن ) تفسیر کرده اند، از تنگى بیان است ، و الا کلمه (کن ) نیز ترکیبى است از کاف و نون و نیاز به زمان دارد، و حتى (فاء) در (فیکون ) که
مـعـمـولا بـیـانـگـر نـوعـى زمـان اسـت از جهت تنگى بیان مى باشد، و حتى تشبیه (کلمح بـالبـصـر) (یـک چـشـم بـر هـم زدن ) در آیـه 77 سـوره نـحـل هـنـگـامـى کـه سخن از امر الهى درباره رستاخیز مى گوید و آنرا تشبیه به (لمح بصر) مى کند مى افزاید: او هو اقرب (از یک چشم بر هم زدن نیز نزدیکتر است )!
بـه هـر حـال در اینجا سخن از زمان به خاطر تعبیرات روزمره ما است ، و به خاطر آن است کـه قـرآن به زبان ما با ما سخن مى گوید، و گرنه خداوند و اوامرش ما فوق زمان است ضمنا تعبیر به (واحدة ) ممکن است اشاره به این معنى باشد که یک فرمان کافى است و نیاز به تکرار ندارد، و یا اشاره به اینکه فرمان او درباره کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر و حتى آفرینش مجموع آسمانهاى گسترده با یک ذره خاک فرق نمى کند.
اصلا کوچک و بزرگ و مشکل و آسان در مقیاس فکر محدود و قدرت ناچیز ماست ، و آنجا که سخن از قدرت بى انتها مطرح است ، این مفاهیم به کلى از میان مى رود و همه یک رنگ و یک شکل مى شوند (دقت کنید).
در ایـنـجـا (یـک سـؤ ال ) پـیش مى آید که اگر معنى جمله فوق این است که همه چیز آنا وجود پیدا مى کند، این امر با مشاهده تدریجى بودن حوادث جهان سازگار نیست .
ولى (پاسخ ) این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود، و آن اینکه : فرمان او همه جا یک کلمه است که از یک چشم بر هم زدن نیز سریعتر مى باشد ولى محتواى فرمان مـتـفـاوت اسـت ، اگـر بـه جـنـیـن فـرمـان داده کـه در نـه مـاه دوران خـود را تـکـمـیـل کند یک لحظه کم و زیاد نخواهد شد، و فوریت آن به این است که درست در راءس این مدت تکمیل گردد، و اگر فرمان به کره زمین داده ، که
در 24 سـاعـت یـکـبار بدور خود بچرخد فرمانش تخلف ناپذیر است ، و به تعبیر دیگر بـراى تـاءثیر فرمان او هیچ زمانى لازم نیست ، این محتواى فرمان است که با توجه به سنت تدریجى بودن عالم ماده و خاصیت و طبیعت حرکت ، زمان به خود مى پذیرد.
4 - آغاز و پایان سوره قمر
قابل توجه اینکه سوره قمر با وحشت و اضطراب و هشدار به نزدیک شدن قیامت آغاز شده ، و بـا آرامـش مـطـلقـى کـه بـراى مـؤ منان راستین در جایگاه صدق در نزد ملیک مقتدر بیان فرموده پایان مى گیرد، و چنین است راه و رسم تربیت که از اضطراب و وحشت شروع مى شود، و به آرامش کامل منتهى مى گردد، افکار پریشان را جمع مى کند، هوسهاى سرکش را رام مـى نـمـایـد، خـوف و اضـطـراب درونـى را از عوامل فنا و نابودى و ضلال برطرف مى سازد و در جوار ابدیت پروردگار و در پیشگاه رحمت و قرب او غرق آرامش و سکینه و اطمینان مى کند.
و به راستى توجه به اینکه خداوند مالک بى منازع و حاکم بى مانع در سرتاسر عالم هـسـتـى اسـت ، و تـوجـه بـه اینکه او مقتدر است و قدرتش در همه چیز نافذ است به انسان آرامش بى نظیرى مى بخشد.
بـعـضى از مفسران نقل کرده اند که این دو نام مقدس (ملیک و مقتدر) تاءثیر عمیقى در اجابت دعـا دارد، به طورى که یکى از روات نقل مى کند که من وارد مسجد شدم در حالى که گمان مى کردم صبح شده ، ولى معلوم شد مقدار زیادى از شب باقى مانده و احدى در مسجد غیر از مـن نـبـود، ناگهان حرکتى از پشت سرم شنیدم ترسیدم اما دیدم ناشناسى صدا مى زند اى کـسـى کـه قـلبـت مملو از ترس است وحشت نکن و بگو: اللهم انک ملیک مقتدر، ما تشاء من امر یکون سپس هر چه مى خواهى بخواه او مى گوید من این دعاى کوتاه را
خواندم و چیزى از خدا نخواستم مگر اینکه انجام شد.
خـداونـدا! تـو مـلیـک و مـقـتـدرى مـا را چـنـان تـوفـیـقـى مـرحـمت فرما که در سایه ایمان و عمل و تقوا در جایگاه صدق ، در جوار قرب و رحمتت قرار گیریم .
پـروردگـارا! مـا ایمان داریم روز رستاخیز روزى است وحشتناک و براى گناهکاران تلخ و ناگوار، در آن روز تنها امید ما به لطف و کرم تو است .
بـارالهـا! به ما روحى بیدار و عقلى هشیار مرحمت کن تا از سرنوشت پیشینیان درس عبرت گیریم و راهى را که به هلاک آنها انجامید نپیمائیم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت