تفسیرنمونه سوره نجم (قسمت2)

آیه و ترجمه


اءم للانسان ما تمنى (24)
فلله الاخرة و الا ولى (25)
و کـم مـن مـلک فـى السـمـوات لاتـغـنى شفاعتهم شیا إ لا من بعد اءن یأ ذن الله لمن یشاء و یرضى (26)


ترجمه :

24 - آیا آنچه انسان تمنا دارد به آن مى رسد؟
25 - در حالى که آخرت و دنیا از آن خدا است .
26 - و چـه بـسـیار فرشتگانى که در آسمانها هستند و شفاعت آنها سودى نمى بخشد مگر بعد از آنکه خدا براى هر کس بخواهد و راضى باشد اجازه (شفاعت ) دهد.
تفسیر:
شفاعت هم به اذن او است
ایـن آیات همچنان خرافه بت پرستى را تعقیب و محکوم مى کند، و ادامه اى است براى آیات قبل .
نـخـسـت به آرزوهاى بى اساس بت پرستان و انتظاراتى که از بتها داشتند پرداخته مى گوید: (آیا آنچه انسان آرزو مى کند به آن مى رسد)؟! (ام للانسان ما تمنى ).
آیـا مـمکن است این اجسام بى روح و بى ارزش به شفاعت او در پیشگاه خدا برخیزند؟ و یا در مشکلات و گرفتاریها در دنیا و آخرت به او پناه بدهند؟
(در حالى که آخرت و دنیا تنها از آن خدا است ) (فلله الاخرة و الاولى ).
عـالم اسـبـاب بـر محور اراده او مى چرخد، و هر موجودى هر چه دارد از برکت وجود او است ، شفاعت از ناحیه او و حل مشکلات نیز به دست قدرت او است .
قـابـل توجه اینکه نخست از آخرت سخن مى گوید، و بعد از دنیا، چرا که بیشترین چیزى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد نجات در آخرت است و حاکمیت خدا در سراى دیگر از این سرا آشکارتر مى باشد.
و بـه ایـن تـرتـیـب قـرآن مـشـرکـان را بـه کـلى از شـفـاعـت بـتـهـا و حل مشکلات به وسیله آنها مایوس و نومید مى کند، و این بهانه را از دست آنها مى گیرد که مـا بـه ایـن علت آنها را پرستش مى کنیم که شفیعان ما در درگاه خدا باشند: و یقولون هؤ لاء شفعائنا عند الله (یونس - 18).
در تـفـسـیـر دو آیـه فـوق احـتـمـال دیـگـرى نـیـز وجـود دارد و آن تـوجـه دادن بـه وجـود پـروردگـار، از طـریـق عـدم دسـترسى انسان به آرزوها و خواسته هایش ، چرا که در آیه اول بـه صـورت یک استفهام انکارى مى گوید: (آیا انسان به همه آرزوهاى خود دست مى یـابـد)؟! و چـون جـواب ایـن سـؤ ال قـطعا منفى است ، زیرا انسان هرگز به بسیارى از آرزوهایش نائل نمى شود و به اصطلاح آنرا به گور مى برد، این نشان مى دهد تدبیر ایـن عـالم بـه دسـت دیگرى است ، و اراده او است که حاکم بر این جهان مى باشد، و لذا در آیه دوم مى گوید چون چنین است پس آخرت و دنیا از آن خدا است .
ایـن مـعـنـى شـبیه همان چیزى است که در گفتار معروف على (علیه السلام ) آمده است عرفت الله سـبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم : (خدا را از ناکام ماندن تصمیمها و شکستن اراده ها شناختم )! جمع میان این تفسیر و تفسیر
سابق نیز بعید نیست .
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـراى تـاءکید بیشتر روى همین مساءله مى افزاید: چه بسیار فـرشـتـگـانى که در آسمانها هستند و شفاعت آنها هیچگونه سودى نمى بخشد، مگر بعد از آنکه خدا براى هر کس بخواهد و راضى باشد اجازه شفاعت دهد (و کم من ملک فى السموات لاتغنى شفاعتهم شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء و یرضى ).
جـائى کـه فـرشـتـگـان آسـمـان بـا آنـهمه عظمت ، حتى به صورت جمعى قادر بر شفاعت نـیـسـتـنـد، جـز بـه اذن و رضـاى پروردگار، از این بتهاى بى شعور و فاقد هر گونه ارزش چـه انـتـظـارى دارید؟ آنجا که عقابان تیز پرواز پر و بالشان مى ریزد از پشه هـاى نـاتـوان چـه کـارى سـاخـته است ؟ آیا شرم آور نیست که مى گوئید ما این بتها را مى پرستیم تا شفیعان ما بر درگاه خدا باشند؟!
تـعـبـیـر بـه (کـم ) (چه بسیار) در اینجا به معنى عموم است یعنى هیچیک از فرشتگان نـمـى تـوانـند بى اذن و رضاى او شفاعت کنند، زیرا این تعبیر در لغت عرب گاه در معنى جمعى به کار مى رود، همانگونه که واژه کثیر در آیه 70 سوره اسراء به معنى عموم است : و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا: (ما بنى آدم را بر عموم مخلوقات خود برترى بخشیدیم ) و نیز در آیه 223 سوره شعرا درباره شیاطین مى خوانیم : و اکثرهم کاذبون : (اکثر آنها دروغگو هستند) در حالى که مى دانیم همه آنها دروغگو هستند.
امـا فـرق مـیـان (اذن ) و (رضـا) از ایـن نـظـر اسـت کـه اذن در جائى مى گویند که شخص رضایت باطنى خویش را آشکار کند، ولى رضایت اعم از آن
است ، و به معنى ملایمت طبع با انجام کار یا چیزى است ، و از آنجا که گاه کسى اذنى مى دهـد در حالى که رضایت قلبى ندارد در آیه فوق براى تاءکید بعد از اذن مساءله رضا نیز آمده است ، هر چند در مورد خداوند متعال (اذن ) از (رضا) جدا نیست و تقیه درباره او معنى ندارد.
نکته ها:
1 - گسترش دامنه آرزوها!
آرزو و تمنى از محدود بودن قدرت انسان و ناتوانى او سرچشمه مى گیرد زیرا هر گاه به چیزى علاقه داشت و به آن نرسید شکل آرزو و تمنى به خود مى گیرد، و اگر همیشه خواستن توانستن بود و هر چه مى خواست فورا به آن دست مى یافت آرزو معنى نداشت .
البته تمنیات انسان گاهى صادق است و از روح بلند او سرچشمه مى گیرد و عاملى است بـراى حـرکـت و تـلاش و جـهـاد و سـیـر تـکـامـلى او، مـثـل ایـنـکـه انـسـان آرزو مـى کـنـد در علم و دانش و تقوى و شخصیت و آبرو سرآمد جهانیان باشد.
ولى بسیار مى شود که این آرزوها کاذب است ، و درست بر عکس آرزوهاى صادق مایه غفلت و بـیـخـبـرى و تخدیر و عقبماندگى است ، مثل آرزوى رسیدن به عمر جاویدان ، و خلود در زمـیـن ، و در اخـتـیـار گـرفـتـن تـمـام امـوال و ثروتها، و حکومت بر همه انسانها و موهومات دیگرى از این قبیل .
و بـه هـمین دلیل در روایات اسلامى تشویق شده که مردم به سراغ آرزوهاى خیر بروند، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : من تمنى شیئا و هو لله عز و جل رضى لم یخرج من الدنیا حتى یعطاه : (کسى که تمنى چیزى
کند که موجب رضاى خدا است از دنیا بیرون نمیرود مگر به آن برسد)!.
و از بعضى روایات استفاده مى شود که هر گاه در دنیا به آن نرسد به ثواب و پاداش آن خواهد رسید.
2 - سخنى درباره شفاعت
آیـه اخـیـر از آیاتى است که به روشنى از امکان شفاعت به وسیله فرشتگان خبر مى دهد، جـائى کـه آنـهـا حـق شفاعت به اذن و رضاى خدا داشته باشند انبیاء و اولیاى معصوم به طریق اولى چنین حقى را دارند.
ولى نـبـاید فراموش کرد که آیه فوق با صراحت مى گوید: این شفاعت بى قید و شرط نـیـسـت ، بلکه مشروط به اذن و رضاى خدا است ، و از آنجا که اذن و رضاى او بى حساب نـیـسـت بـایـد رابـطه اى میان انسان و او باشد تا اجازه شفاعت او را به مقربان درگاهش ‍ بـدهـد، و ایـنـجاست که امید شفاعت به صورت یک مکتب تربیتى براى انسان در مى آید، و مانع از گسستن تمام پیوندهاى او با خدا مى شود.
آیه و ترجمه


إ ن الذین لایؤ منون بالاخرة لیسمون الملائکة تسمیة الا نثى (27)
و ما لهم به من علم إ ن یتبعون إ لا الظن و إ ن الظن لایغنى من الحق شیا (28)
فأ عرض عن من تولى عن ذکرنا و لم یرد إ لا الحیوة الدنیا (29)
ذلک مبلغهم من العلم إ ن ربک هو اءعلم بمن ضل عن سبیله و هو اءعلم بمن اهتدى (30)


ترجمه :

27 - کسانى که به آخرت ایمان ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى کنند.
28 - آنـهـا هـرگـز بـه ایـن سـخـن یـقین ندارند تنها از ظن و گمان بى پایه پیروى مى نمایند، با اینکه گمان هرگز انسان را بى نیاز از حق نمى کند.
29 - حـال کـه چـنین است از اینها که از ذکر ما روى مى گردانند و جز زندگى مادى دنیا را نمى طلبند، اعراض کن .
30 - ایـن آخـریـن حد آگاهى آنها است ، پروردگار تو کسانى را که از راه او گمراه شده اند به خوبى مى شناسد، و هدایت یافتگان را از همه بهتر مى داند.
تفسیر:
ظن و گمان هرگز کسى را به حق نمى رساند
این آیات همچنان موضوع آیات قبل را در زمینه نفى عقائد مشرکان تعقیب مى کند.
نخست مى فرماید: (کسانى که ایمان به آخرت ندارند فرشتگان را دختر (خدا) نامگذارى مى کنند): (ان الذین لایؤ منون بالاخرة لیسمون الملائکة تسمیة الانثى ).
آرى ایـن سـخـن زشـت و شـرم آور تـنـهـا از کـسـانـى سـرمـى زنـد کـه بـه حـسـاب و جزاى اعـمـال مـعـتـقـد نـیـستند که اگر عقیده داشتند اینچنین جسورانه سخن نمى گفتند، سخنى که کـمترین دلیلى بر آن ندارند، بلکه دلائل عقلى نشان مى دهد نه خداوند فرزندى دارد نه فرشتگان دخترند.
تـعـبـیـر بـه (تـسـمـیـة الانـثـى ) اشـاره بـه هـمـان اسـت کـه در آیـات قـبـل گـفـتـه شد که این سخنان نامهائى است بى محتوى و اسمائى است بى مسمى ، و به عبارت دیگر از حدود (نامگذارى ) تجاوز نمى کند، و هیچ واقعیتى را در بر ندارد.
سپس به یکى از دلائل روشـن بـطـلان ایـن نـامـگـذارى اشـاره کـرده ، مـى افزاید: (آنها به این سخن علم و یقین نـدارنـد، بـلکـه از ظـن و گـمـان بـى پـایـه پـیـروى مـى کـنـنـد حـال آنکه گمان هرگز انسان را بى نیاز از حق نمى کند و کسى را به حق نمى رساند) (و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنى من الحق شیئا).
انسان متعهد و معتقد هرگز سخنى را بدون علم و آگاهى نمى گوید، و نسبتى را به کسى بى دلیل نمى دهد، تکیه بر گمان و پندار کار شیطان و انسانهاى
شیطان صفت است ، و قبول خرافات و موهومات نشانه انحراف و بى عقلى است .
روشـن است واژه (ظن ) (گمان ) دو معنى متفاوت دارد: گاه به معنى گمانهاى بى پایه اسـت کـه طـبـق تـعـبـیرات آیات قبل هم ردیف هواى نفس و اوهام و خرافات است ، منظور از این کلمه در آیات مورد بحث همین معنى است .
معنى دیگر: گمانهائى است که معقول و موجه است و غالبا مطابق واقع و مبناى کار عقلا در زنـدگـى روزمـره مـى بـاشـد، مـانـنـد شـهـادت شـهـود در مـحـکـمـه و دادگـاه ، یـا (قـول اهـل خـبـره ) و یـا (ظـواهـر الفـاظ) و امثال آن که اگر اینگونه گمانها را از زنـدگى بشر برداریم و تنها تکیه بر یقین قطعى کنیم نظام زندگى به کلى متلاشى مى شود.
بـدون شـک ایـن قسم از ظن داخل در این آیات نیست ، و شواهد فراوانى در خود این آیات بر این معنى وجود دارد، و به تعبیر دیگر قسم دوم در حقیقت یکنوع علم عرفى است نه گمان ، بنابراین کسانى که با این آیه (ان الظن لا یغنى من الحق شیئا) و مانند آن براى نفى حجیت (ظن ) به طور کلى استدلال کرده اند قابل قبول نیست .
ایـن نـکـته نیز قابل توجه است که ظن در اصطلاح فقها و اصولیین به معنى اعتقاد راجح اسـت (اعـتـقـادى که یک طرف احتمال در نظر انسان ترجیح داشته باشد) ولى در لغت مفهوم گسترده اى دارد که حتى به وهم و احتمالات ضعیف نیز گفته مى شود، و ظن بت پرستان از هـمـیـن قبیل بود، خرافه اى به صورت یک احتمال ضعیف در مغزشان ظاهر میشد، سپس هواى نـفـس بـه فـعـالیـت بـرمـى خـاسـت و آنـرا تـزیـیـن مـى کـرد، و احـتـمـال دیـگر را که در مقابل آن قرار داشت و قویتر بود به دست فراموشى مى سپرد و تدریجا به صورت یک اعتقاد راسخ درمى آمد، در حالى که هیچ پایه اى نداشت .
سپس براى اینکه روشن کند این گروه اهل اسـتدلال و منطق نیستند، و حب دنیا و فراموش کردن یاد خدا آنها را در لجنزار این موهومات و خـرافـات غـوطـه ور سـاخته ، مى افزاید: (چون چنین است از کسانى که از یاد ما اعراض کرده اند، و جز زندگى مادى دنیا را نمى خواهند و نمى جویند، روى بگردان ) و به آنها اعـتـنـا مـکـن کـه شـایـسـتـه سخن نیستند! (فاعرض عمن تولى عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاة الدنیا).
مـنـظـور از (ذکـر خـدا) بـه عـقـیـده بـعـضـى از مـفـسـران قـرآن اسـت ، و گـاه احـتـمـال داده شده که منظور دلائل منطقى و عقلى است که انسان را به خدا مى رساند، و نیز احتمال داده اند همان یاد خدا است که نقطه مقابل غفلت است .
ولى ظاهر این است که این تعبیر مفهوم گسترده اى دارد که هر گونه توجه به خدا را چه از طـریـق قـرآن ، و دلیـل عـقـل ، و چـه از طـریـق سـنـت ، و یـاد قـیـامـت شامل مى گردد.
ضـمـنـا ایـن نـکـتـه نـیـز از آیـه اسـتفاده مى شود که رابطه اى در میان غفلت از یاد خدا، و اقـبـال بـه مـادیـات ، و زرق و بـرق دنـیـا وجـود دارد، و قـابل توجه اینکه در میان این دو تاءثیر متقابل است ، غفلت از یاد خدا انسان را به سوى دنـیـاپـرسـتـى سـوق مـى دهـد، هـمـانـگـونـه کـه دنـیـاپـرسـتـى انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـى سازد، و این هر دو با هواپرستى همراه است ، و طبعا خرافاتى که هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مى کند و تدریجا تبدیل به یک اعتقاد مى شود.
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که امر به اعراض از این گروه هرگز منافاتى با تـبـلیـغ رسـالت کـه وظـیـفـه اصـلى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است ندارد، چرا که تـبـلیـغ و انـذار و بـشـارت مـخـصـوص مـواردى اسـت کـه حـداقل احتمال تاءثیر وجود داشته باشد، آنجا که یقین به عدم تاءثیر است نباید نیروها را به هدر داد، و بعد از اتمام حجت باید اعراض کرد.
ایـن نـیز قابل توجه است که این دستور مخصوص پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نیست ، بـلکـه هـمـه منادیان راه حق را شامل مى شود، تا نیروهاى ارزشمند تبلیغى خود را تنها در زمـینه هائى صرف کنند که امید اثر است ، اما دنیا پرستان مغرور سیاه دلى که هیچ امیدى بـه هـدایـتـشـان نـیـسـت بـایـد بـعـد از اتـمـام حـجـت آنـهـا را بـه حال خود رها ساخت ، تا خداوند درباره آنها داورى کند.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث براى اثبات انحطاط فکرى این گروه مى افزاید: (این است آخرین حد معلومات آنها)! (ذلک مبلغهم من العلم ).
آرى اوج افـکـار آنـهـا بـه اینجا منتهى شده که افسانه دختران خدا را درباره ملائکه طرح کنند، و در ظلمات اوهام و خرافات دست و پا زنند، و این است آخرین نقطه همت آنها که خدا را بـه فـرامـوشـى بـسـپارند و اقبال به دنیا کنند، و تمام شرف و حیثیت انسانى خود را با درهم و دینارى معاوضه نمایند.
و در پـایـان مـى گـویـد: (پـروردگـار تـو کسانى را که از راه او گمراه شده اند به خـوبـى مـى شناسد، و هدایت یافتگان را نیز از همه بهتر مى داند) (ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بمن اهتدى ).
جـمـله (ذلک مـبـلغـهـم مـن العـلم ) مـى تـوانـد اشاره به خرافاتى همچون بت پرستى و فرشتگان را دختران خدا دانستن باشد، یعنى نهایت آگاهى این گروه همین موهومات است .
یا اشاره به دنیاپرستى و اسارت آنها در چنگال مـادیـات ، یعنى نهایت فهم و شعورشان این است که به خواب و خور و عیش و نوش و متاع فانى و زودگذر و زرق و برق دنیا قناعت کرده اند.
در دعاى معروفى که در اعمال ماه شعبان از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله )
نـقـل شـده مـى خـوانـیـم : و لاتـجـعـل الدنـیـا اکـبـر هـمـنـا و لا مـبـلغ عـلمنا: (خداوندا دنیا را بزرگترین مشغولیات فکرى ما و نهایت علم و آگاهى ما قرار مده ).
پـایـان آیه اشاره به این حقیقت است که خداوند هم گمراهان را به خوبى مى شناسد و هم هـدایـت یـافـتـگـان را، یـکـى را مـشـمـول غـضـبـش و دیـگـرى را مشمول لطفش مى سازد، و در قیامت هر کدام را بر طبق اعمالشان جزا خواهد داد.
نکته :
سرمایه دنیاپرستان
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در آیـات فـوق در عـیـن ایـنـکـه بـراى دنـیـاپـرسـتـان عـلمـى قـائل شـده آنـهـا را گـمراه مى شمرد، این دلیل بر آن است که از دیدگاه قرآن علومى که هـدف نـهائیش تنها وصول به مادیات باشد، و در ماوراى آن هدفى والاتر تعقیب نکند علم نـیـسـت ، ضـلالت و گـمـراهـى است ، و اتفاقا تمام بدبختیهائى که در دنیاى امروز وجود دارد، تمام جنگها و خونریزیها ظلمها و تجاوزها، فسادها و آلودگیها، از همین علوم ضلالت آفـریـن سـرچشمه مى گیرد، از کسانى که مبلغ و منتهاى علمشان همان حیات دنیاست ، و افق دیدشان از نیازهاى حیوانیشان فراتر نمى رود!
آرى تـا عـلم ابـزارى بـراى اهـداف والاتـرى نـشـود جـهـل اسـت ، و تـا سـرچـشـمـه نـور ایـمـان و وسـیـله اى در مـسـیـر آن نـگـردد ضلال است .
آیه و ترجمه


و لله مـا فـى السـمـوات و ما فى الا رض لیجزى الذین اءساوا بما عملوا و یجزى الذین اءحسنوا بالحسنى (31)
الذیـن یـجـتـنـبون کبائر الاثم و الفوحش إ لااللمم إ ن ربک واسع المغفرة هو اءعلم بکم إ ذ اءنـشـأ کـم مـن الا رض و إ ذ اءنـتـم اءجنة فى بطون اءمهاتکم فلا تزکوا اءنفسکم هو اءعلم بمن اتقى (32)


ترجمه :

31 - بـراى خـدا اسـت آنـچـه در آسـمـانـهـا و آنـچـه در زمـین است تا بدکاران را به خاطر اعـمـال بـدشـان کـیـفـر دهـد، و نـیـکـوکـاران را در بـرابـر اعمال نیکشان پاداش .
32 - هـمـانـهـا کـه از گـنـاهـان کـبـیـره و اعـمـال زشت ، جز صغیره ، دورى مى کنند، آمرزش پروردگار تو گسترده است ، او نسبت به شما از همه آگاهتر است ، از آن هنگام که شما را از زمـیـن آفـریـد، و در آن مـوقـع که به صورت جنینهائى در شکم مادرانتان بودید، پس ‍ خودستائى نکنید چرا که او پرهیزگاران را بهتر مى شناسد.
تفسیر:
خودستائى نکنید، او شما را بهتر مى شناسد!
از آنجا که در آیات گذشته سخن از علم خداوند نسبت به گمراهان و هدایت یافتگان بود، در آیـات مـورد بحث در ادامه همین سخن مى افزاید (براى خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ) (و لله ما فى السموات و ما فى الارض ).
مـالکـیـت مـطـلقـه در عـالم هـسـتـى از آن او اسـت ، و نـیـز حـاکـمیت مطلقه از آن او، و به همین دلیـل تـدبـیـر عـالم هـستى نیز به دست او است ، و چون چنین است جز او شایسته عبودیت و شفاعت نیست .
هـدف بـزرگ او از ایـن آفـریـنـش گـسـتـرده ایـن اسـت کـه انـسـان یـعـنـى گـل سـرسبد عالم هستى را با برنامه هاى تکوینى و تشریعى و تعلیم و تربیت انبیاء در مسیر تکامل پیش برد.
لذا در پـایـان آیه به عنوان نتیجه این مالکیت مى فرماید: (غرض این است که بدکاران را بـه خـاطـر اعـمـال بـدشـان کـیـفـر دهـد، و نـیـکـوکـاران را در بـرابـر اعمال نیکشان پاداش ) (لیجزى الذین اسائوا بما عملوا و یجزى الذین احسنوا بالحسنى ).
سـپـس بـه توصیف این گروه نیکوکار پرداخته ، چنین مى گوید: (آنها کسانى هستند که از گـنـاهـان کـبیره و اعمال زشت دورى مى کنند و اگر گناهى از آنها سر زند تنها صغیره است ) (الذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش الا اللمم ).
(کـبـائر) جـمـع کـبـیـره و (اثـم ) در اصـل به معنى عملى است که انسان را از خیر و ثواب دور مى کند، لذا معمولا به گناهان اطلاق مى شود.
(لمـم ) (بـر وزن قلم ) به گفته (راغب ) در مفردات به معنى نزدیک شدن به گناه اسـت ، و از گـنـاهـان صـغـیـره نـیـز تـعـبـیـر بـه لمـم مـى شـود، ایـن واژه در اصـل از مـاده (المـام ) گرفته شده که به معنى نزدیک شدن به چیزى بدون انجام آن اسـت و گـاه بـه اشیاء قلیل و کم نیز اطلاق شده است (اطلاق آن بر گناه صغیره نیز به همین جهت است ).
مـفـسـران نـیـز تـفـسـیـرهائى در همین حدود براى (لمم ) ذکر کرده اند، بعضى آنرا به (گناه صغیره )، و بعضى به نیت معصیت بدون انجام آن ، و بعضى به (معاصى کم اهمیت ) تفسیر کرده اند.
گـاه نـیـز گـفـتـه شـده اسـت کـه لمـم هـر گـونـه گـنـاه را اعـم از صـغـیـره و کـبـیـره شـامل مى شود مشروط بر اینکه عادت نشده باشد، و گاه گاه اتفاق بیفتد، و انسان متذکر گردد و توبه کند.

در روایات اسلامى نیز تفسیرهاى گوناگونى براى این واژه آمده است ، در حدیثى از امام صـادق مـى خـوانـیـم کـه در تـفـسـیـر ایـن آیـه فـرمـود: هـو الذنـب یـلم بـه الرجـل فیمکث ما شاء الله ، ثم یلم به بعد: (منظور گناهى است که انسان به سراغ آن مـى رود سـپـس ‍ مـدتى از گناه خوددارى کرده بار دیگر به آن آلوده مى شود) (و هرگز کار همیشگى او نیست ).
در حـدیـث دیـگـرى نـیـز از هـمـان امـام (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : اللمـم الرجـل یـلم بـه الذنـب فـیـستغفر الله منه : (لمم آن است که انسان به سراغ گناهى رود سپس از آن استغفار کند).
روایات دیگرى نیز به همین معنى نقل شده است .
قرائن موجود در آیه نیز گواهى مى دهد که (لمم ) به معنى گناهانى است که احیانا از انـسـان سر میزند، سپس متوجه مى شود و آنرا ترک مى گوید، زیرا استثناء (لمم ) از (کـبـائر) (بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه ظـاهـر اسـتـثـنـاء، اسـتـثـنـاء متصل است ) گواهى است بر این معنا.
بـعلاوه در جمله بعد قرآن مى گوید: (آمرزش پروردگار تو گسترده است ) (ان ربک واسع المغفرة ).
این نیز دلیلى است بر اینکه گناهى از او سرزده که نیاز به غفران پروردگار دارد، نه تنها قصد و نیت و نزدیک شدن به گناه بى آنکه آنرا مرتکب شده باشد.
بـه هـر حال منظور این است که نیکوکاران ممکن است لغزشى داشته باشند، ولى گناه بر خـلاف طـبـع و سـجـیـه آنهاست ، روح و قلب آنها همواره پاک است و آلودگیها جنبه عرضى دارد، و لذا بـه مـحـض ارتکاب گناه پشیمان مى شوند و از خدا تقاضاى بخشش ‍ مى کنند، چـنـانـکه در آیه 201 اعراف مى خوانیم : ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فـاذا هـم مـبـصـرون : (پـرهـیـزگـاران هـنـگـامـى که گرفتار وسوسه هاى شیطانى که پیرامون وجود آنها در گردش است مى شوند به یاد خدا مى افتند و بینا مى گردند) (و توبه مى کنند).
نـظیر همین معنى در آیه 135 سوره (آل عمران ) نیز آمده است که در توصیف (متقین ) و (محسنین ) مى فرماید: و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنـوبـهـم : (آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه وقـتـى مـرتـکـب عمل زشتى شوند، یا به خود ستمى کنند بیاد خدا مى افتند و براى گناهانشان آمرزش مى طلبند).
اینها همه گواه بر تفسیرى است که براى لمم گفته شد.
در ایـنـجـا با حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) این بحث را پایان مى دهیم که در پـاسـخ سـؤ ال از تـفسیر آیه مورد بحث فرمود: اللمام العبد الذى یلم بالذنب بعد الذنب لیـس من سلیقته ، اى من طبیعته : (انجام دهنده لمم بنده اى است که گاه گناه از او سر مى زند ولى طبیعت او نیست ).
در دنـبـاله آیـه بـراى تـاءکـیـد عـدالت پـروردگار، در مساءله پاداش و کیفر از علم بى پـایـان او کـه هـمـه بندگان و اعمالشان را فرامى گیرد سخن مى گوید، و مى فرماید: (او نـسـبـت بـه شـمـا از هـمه آگاهتر است ، از آن هنگام که شما را از زمین آفرید، و در آن مـوقـع کـه بـه صـورت جـنـیـنهائى در شکم مادرانتان بودید) (هو اعلم بکم اذ انشاکم من الارض و اذا انتم اجنة فى بطون امهاتکم ).
آفـریـنـش انـسـان از زمـین یا به اعتبار خلقت نخستین او از طریق حضرت آدم است که از خاک آفـریـده شـده ، و یـا بـه اعـتـبـار ایـن اسـت کـه تـمـام مـواد تشکیل دهنده وجود انسان از زمین گرفته شده ، که از طریق تغذیه در ترکیب بندى نطفه ، و سـپـس در مـراحـل پـرورش ‍ جـنـیـن مـؤ ثـر اسـت ، و در هـر حال هدف این است که خداوند از همان زمان که ذرات وجود شما در لابلاى خاکهاى زمین بود و از آن روز کـه نـطـفـه نـاچـیزى در رحم مادر در درون پردههاى ظلمانى رحم بودید از تمام جـزئیـات وجـود شـمـا آگـاه بـوده اسـت ، بـا ایـن حـال چـگـونـه مـمـکـن اسـت از اعمال شما بیخبر باشد؟!
این تعبیر ضمنا مقدمه اى است براى سخن بعد که مى فرماید: (پس خودستائى نکنید، و از پـاک بـودن خـود سـخـن مـگوئید، چرا که او پرهیزگاران را از همه بهتر مى شناسد) (فلاتزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقى ).
نـه نـیـازى بـه مـعـرفـى شـمـا دارد، و نـه شـرح اعـمـال نـیـکـتـان ، او هـم از اعـمـال شـمـا آگـاه اسـت ، و هـم از میزان خلوص نیتتان ، و حتى شما را از خودتان بهتر مى شناسد، و از صفات درونى و اعمال برونى به خوبى آگاه است .
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد ایـن آیـه در مـورد گـروهـى نازل شد که بعد از انجام نماز و روزه در مقام مدح خویش بر مى آمدند و مى گفتند: نماز ما چنین بود، و روزه ما چنان ! آیه فوق نازل شد و آنها را از این کار نهى کرد.
نکته ها:
1 - علم بى پایان خدا
باز در این آیات به مساءله علم خدا و وسعت بى انتهاى آن اشاره شده ، ولى تعبیر تعبیر تـازه اى است ، چرا که روى دو نکته تکیه مى کند که از خفى ترین و پیچیده ترین حالات انـسـان اسـت : حـالت آفـریـنـش انـسـان از خـاک کـه هـنـوز عـقـول دانـشـمـندان در آن حیران است ، که چگونه ممکن است موجود زنده اى از موجود بى جان به وجود آید؟ قطعا چنین امرى در گذشته واقع شده خواه در مورد انسان یا جانداران دیگر، ولى تـحـت چـه شـرائطـى مـعـلوم نـیست ، آنقدر این مساءله پیچیده و مرموز است که تاکنون اسرار آن از علم و دانش بشر مکتوم مانده .
دیگر مساءله تحولات اسرارآمیز وجود انسان در دوران جنینى است که آن نیز از مرموزترین کـیـفـیـات خـلقت انسان است ، هر چند شبحى از آن براى علم و دانش بشر کشف شده ، اما هنوز مسائل اسرارآمیز و سؤ الات بدون پاسخ درباره جنین کم نیست .
کـسى که در این دو حالت از تمام اسرار وجود انسان و تحولات و تغییرات آن آگاه است و او را هـدایـت و رهـبـرى و تـربـیـت مـى کـنـد چـگـونـه مـمـکـن اسـت از اعـمـال و افعال او با خبر نباشد، و جزاى هر کدام را به اندازه لازم ندهد؟ پس این علم بى پایان پشتوانه عدالت مطلقه او است .
2 - (کبائر الاثم ) چیست ؟
در مـورد گـنـاهان کبیره که در چند آیه قرآن به آن اشاره شده مفسران از یکسو، و فقهاء و محدثان از سوى دیگر سخن بسیار گفته اند.
بـعـضـى همه گناهان را کبیره مى دانند، چون در برابر خداوند بزرگ هر گناهى بزرگ است .
در حالى که بعضى دیگر کبیره و صغیره را امر نسبى تلقى کرده ، و هر گناهى را نسبت به گناه مهمتر صغیره مى دانند، و نسبت به گناه کوچکتر کبیره .
جمعى نیز معیار در کبیره بودن را وعده عذاب الهى نسبت به آن در متن قرآن دانسته اند.
گـاه نـیـز گفته شده که (گناه کبیره ) هر گناهى است که حد شرعى در مورد آن جارى مى گردد.
ولى از هـمـه بـهـتـر ایـنـکـه گـفـتـه شـود بـا تـوجـه بـه ایـنـکه تعبیر به (کبیره ) دلیل بر عظمت گناه است هر گناهى که یکى از شرائط زیر را داشته باشد کبیره محسوب مى شود:
الف - گناهانى که خداوند وعده عذاب درباره آن داده است .
ب - گناهانى که در نظر اهل شرع و لسان روایات با عظمت یاد شده .
ج - گناهانى که در منابع شرعى بزرگتر از گناهى شمرده شده که جزء کبائر است .
د - و بالاخره گناهانى که در روایات معتبر تصریح به کبیره بودن آن شده است .
در روایـات اسـلامـى تـعـداد کـبـائر مـخـتـلف ذکـر شـده ، در بـعـضـى تـعداد آنها هفت گناه (قتل نفس ، عقوق والدین ، رباخوارى ، بازگشت به دارالکفر بعد از هجرت ، نسبت زنا به زنان پاکدامن دادن ، خوردن مال یتیم و فرار از جهاد).
و در بـعـضـى دیـگـر تعداد آن هفت گناه شمرده شده با این تفاوت که بجاى عقوق والدین (کلما اوجب الله علیه النار) (آنچه خداوند دوزخ را براى آن واجب کرده ) ذکر شده است .
در بعضى دیگر تعداد آنها ده گناه ، و در بعضى نوزده گناه ، و در بعضى تعداد بسیار بیشترى دیده مى شود.
ایـن تـفـاوت در شـمـارش تـعـداد کبائر به خاطر آن است که همه گناهان کبیره نیز یکسان نـیـسـت ، بـلکـه بـعـضـى از اهـمـیـت بـیـشـترى برخوردار است ، و به تعبیر دیگر (اکبر الکبائر) است ، بنابراین تضادى در میان آنها وجود ندارد.
3 - خودستائى و تزکیه نفس
زشـتـى ایـن کـار تـا حـدى اسـت کـه ایـن مـطـلب بـه صـورت یـک ضربالمثل درآمده که تزکیة المرء نفسه قبیحه : (خودستائى زشت و ناپسند است ).
سـرچـشـمـه اصـلى ایـن عـمـل ناپسند عدم شناخت خویشتن است چرا که اگر انسان خود را به خوبى بشناسد کوچکى خود را در برابر عظمت پروردگار، و ناچیز بودن اعمالش را در برابر مسؤ لیتهاى سنگینى کـه بـر عـهـده دارد، و نـعمتهاى عظیمى را که خدا به او بخشیده بداند هرگز گام در جاده خـودسـتـائى نـخواهد گذاشت غرور و غفلت و خود برتربینى و تفکرات جاهلى نیز انگیزه هاى دیگرى براى این کار زشت است .
خـودسـتـائى از آنـجـا کـه بـیـانـگـر اعـتـقـاد انـسـان بـه کـمـال خـویـشـتـن اسـت مـایـه عـقـب مـانـدگـى او اسـت ، چـرا کـه رمـز تکامل (اعتراف به تقصیر) و قبول وجود نقصها و ضعفها است .
به همین دلیل اولیاى خدا همیشه معترف به تقصیر خود در برابر وظائف الهى ، بودند، و مردم را از خودستائى و بزرگ شمردن اعمال خویش نهى مى کردند.
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر آیه مورد بحث (فلا تزکوا انفسکم ) آمده اسـت : لایـفـتـخـر احـدکـم بـکـثـرة صـلاتـه و صـیـامـه و زکـاتـه و نـسکه ، لان الله عز و جـل اعلم بمن اتقى : (هیچ کس از شما نباید به فزونى نماز و روزه و زکات و مناسک حج و عمره افتخار کند زیرا خداوند پرهیزگاران شما را از همه بهتر مى شناسد).
امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) در یـکـى از نـامه هائى که براى معاویه نوشته ، و مسائل بسیار مهمى را در آن یاد آورى کرده ، مى فرماید: و لو لا ما نهى الله عنه من تزکیة المـرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة ، تعرفها قلوب المؤ منین ، و لا تمجها آذان السامعین : (اگـر نـه ایـن بـود کـه خـداونـد از خـودسـتـائى نـهـى کـرده ، گـویـنـده ، فـضـائل فـراوانـى را بـر مـى شمرد که دلهاى آگاه مؤ منان با آن آشناست ، و گوشهاى شنوندگان از شنیدنش ابا ندارد) (منظور از گوینده خود امام (علیه السلام ) است ).
در این زمینه بحث مشروحى در جلد سوم ذیل آیه 49 سوره نساء نیز آمده است (صفحه 413 به بعد).
نـاگـفته نماند که گاه ضرورتهائى ایجاب مى کند که انسان خود را با تمام امتیازاتى کـه دارد مـعـرفـى کـنـد، چـرا کـه بـدون آن هـدفـهـاى مـقـدسـى پایمال مى گردد، میان اینگونه سخنان ، با خودستائى و تزکیه نفس تفاوت بسیار است .
نـمـونـه ایـن سـخـن خـطبه امام سجاد (علیه السلام ) در مسجد شام است ، در آن هنگام که مى خـواهـد خـود و خـاندانش را به مردم شام معرفى کند، تا توطئه بنى امیه در زمینه خارجى بودن شهیدان کربلا عقیم گردد، و نقشه هاى شیطانى آنها نقش بر آب شود.
در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـیـز مـى خوانیم هنگامى که از مساءله ستایش خویشتن سؤ ال کردند فرمود: (گاه به خاطر ضرورتهائى لازم مى شود) سپس به دو مـورد از سـخـنـان انـبیا که در قرآن آمده است استدلال کرد: نخست یوسف که به عزیز مصر پیشنهاد کرد او را خزانه دار کشور مصر کند، و افزود: (انى حفیظ علیم ): (من نگاهبان آگـاهـى هـسـتـم و دیگرى در مورد پیامبر بزرگ خدا (هود) که قوم خود را مخاطب ساخته گفت ): انا لکم ناصح امین : (من براى شما خیرخواه امینى مى باشم ).
آیه و ترجمه


اءفرایت الذى تولى (33)
و اءعطى قلیلا و اءکدى (34)
اءعنده علم الغیب فهویرى (35)
اءم لم ینبأ بما فى صحف موسى (36)
و إ برهیم الذى وفى (37)
اءلا تزر وازرة وزر اءخرى (38)
و اءن لیس للانسان إ لا ما سعى (39)
و اءن سعیه سوف یرى (40)
ثم یجزئه الجزاء الا وفى (41)


ترجمه :

33 - آیا آن کس را که از اسلام (یا انفاق ) روى گردان شد مشاهده کردى ؟!
34 - و کمى عطا کرد و از بیشتر امساک نمود.
35 - آیـا نـزد او عـلم غـیـب اسـت و مـى بـیـنـد (که دیگران مى توانند گناهان او را بردوش گیرند).
36 - یا از آنچه در کتب موسى نازل گردیده با خبر نشده است ؟
37 - و در کـتـب ابـراهـیـم هـمـان کـسـى کـه وظـیـفـه خـود را بـه طـور کامل ادا کرد.
38 - که هیچکس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى گیرد.
39 - و اینکه براى انسان بهره اى جز سعى و کوشش او نیست .
40 - و اینکه سعیش به زودى دیده مى شود (و به نتیجه اش مى رسد).
41 - سپس به او جزاى کافى داده خواهد شد.
شاءن نزول :
غـالب مـفـسـران بـراى آیات فوق شان نزولى نقل کرده اند ولى این شاءن نزولها هماهنگ نـیـسـت آنـچـه بـیـشـتـر در مـیـان آنـهـا مـعـروف اسـت دو شـاءن نزول زیر است :
1 - ایـن آیـات نـاظـر بـه مـاجـراى عـثـمـان اسـت ، او امـوال فـراوانى داشت و از اموال خود انفاق مى کرد، یکى از بستگان او بنام (عبدالله بن سعد) گفت : اگر به این وضع ادامه دهى چیزى براى تو باقى نمى ماند، عثمان گفت : من گناهانى دارم که مى خواهم به این وسیله رضا و عفو الهى را جلب کنم ، عبد الله گفت : اگـر شـتـر سـواریـت را بـا جـهازش به من دهى من تمام گناهانت را به گردن مى گیرم ! عثمان چنین کرد، و بر این قرارداد گواه گرفت ، و بعد از آن از انفاق خوددارى کرد (آیات فـوق نازل شد و این کار را شدیدا نکوهش کرد، و این حقیقت را روشن ساخت که هیچکس نمى تـوانـد بـار گناه دیگرى را بر دوش گیرد و نتیجه سعى و تلاش هر کس به خود او مى رسد).
2 - آیـه دربـاره (ولید بن مغیره ) است ، او به سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمد و به اسلام نزدیک شد، بعضى از مشرکان او را سرزنش کرده ، گفتند: آئین بزرگان ما را رها کردى ، آنها را گمراه شمردى ، و گمان کردى آنها در آتش دوزخند!
او گـفـت : راسـتـى مـن از عـذاب خدا مى ترسم !، شخص سرزنش کننده گفت : اگر چیزى از امـوالت را بـه من دهى و به سوى شرک بازگردى من عذاب تو را بر گردن مى گیرم ! ولیـد بـن مغیره این کار را کرد، ولى مالى را که بنا بود بپردازد جز قسمت کمى از آن را نپرداخت ! آیه فوق نازل شد و ولید را بر روى گرداندن از ایمان نکوهش کرد.
تفسیر:
هر کس مسئول اعمال خویش است
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از ایـن بـود کـه خـداونـد بـدکـاران را در بـرابـر اعـمـال بدشان کیفر مى دهد و نیکوکاران را پاداش ، چون ممکن است بعضى تصور کنند مى شـود کـسـى را بـه گـناه دیگرى کیفر داد، یا گناه دیگرى را بر گردن گرفت آیات در مـقـام نـفـى ایـن تـوهـم بـرآمـده ، و ایـن اصـل مـهـم اسـلامـى را کـه نـتـیـجـه اعمال هر کس فقط به خود او باز مى گردد تشریح مى کند:
نـخـسـت مـى فرماید: (آیا آن کس را که از اسلام (یا از انفاق ) روى گرداند مشاهده کردى )؟! (اءفراءیت الذى تولى ).
(و کـمـى مـال داد و از انـفـاق (یـا از پـرداخـت مـال بیشتر) امساک کرد) (به گمان اینکه دیگرى مى تواند بار گناهان او را بر دوش ‍ گیرد) (و اعطى قلیلا و اکدى ).
(آیـا او عـلم غـیب دارد، و مى بیند که دیگران مى توانند گناهان او را به دوش گیرند)؟! (اء عنده علم الغیب فهو یرى ).
چـه کـسـى از قـیـامـت آمـده و براى آنها خبر آورده است که افراد مى توانند رشوه گیرند و گـناه دیگران را برگردن نهند؟! یا چه کسى از سوى خدا آمده و به آنها خبر داده است که خـدا بـه ایـن مـعـامـله راضـى اسـت ؟! جـز این است که اوهامى را به هم بافته اند، و براى فرار از زیر بار مسئولیتها خود را در تار و پود این اوهام گرفتار ساخته اند؟!
بـعـد از ایـن اعـتـراض شـدیـد قـرآن بـه بـیـان یـک اصـل کـلى کـه در سـایـر آئین هاى آسمانى نیز بوده است ، پرداخته ، چنین مى گوید: آیا کسى که با این وعده هاى خیالى دست از انفاق (یا ایمان ) برداشته ، و مى خواهد خود را با پـرداخـتـن مـخـتـصـر مـالى از کـیـفـر الهـى رهـائى بـخـشـد، (از آنـچـه در کـتـب مـوسـى نازل گردیده با خبر نشده است )؟! (اءم لم ینبا بما فى صحف موسى ).
(و هـمـچـنـیـن آنـچـه در کـتاب ابراهیم نازل شده ، همان ابراهیم که وظیفه خود را به طور کامل ادا کرد) (و ابراهیم الذى وفى ).
هـمـان پـیـامـبر بزرگى که به تمام عهد و پیمانهاى الهى وفا کرد، حق رسالت او را ادا نـمـود، و بـراى تـبـلیـغ آئیـن او از هیچ مشکل و تهدید و آزارى نهراسید، همان کسى که در بـوتـه امـتحانات مختلف قرار گرفت ، و حتى فرزندش را به فرمان خدا به قربانگاه برد و کارد بر گلوى او گذارد، و از تمام این امتحانات سربلند و سرفراز بیرون آمد و مـقـام والاى رهبرى خلق را به او عطا فرمود چنانکه در آیه 124 سوره بقره مى خوانیم : و اذ ابـتـلى ابـراهـیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما: (به خاطر بیاور زمانى را که خداوند ابراهیم را با دستوراتى آزمود، و او از عهده همه این امتحانات برآمد و آنها را تکمیل کرد و خداوند به او فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم ).
بـعـضـى از مـفـسـران در تـوضـیـح ایـن آیـه گـفـتـه انـد بـذل نـفـسـه للنیران ، و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ما له للاخوان : (ابراهیم در راه خـدا تـن را به آتش سپرد و قلبش را به خدا، و فرزندش را به قربانى ، و اموالش را به برادران و یاران ).
(آیـا بـا خـبـر نـشـده اسـت کـه در تـمـام ایـن کـتـب آسـمـانـى ایـن حـکـم نـازل شـده کـه هـیـچـکـس بـار گناه دیگرى را بر دوش نمى کشد)؟! (الا تزر وازرة وزر اخرى ).
(وزر) در اصـل از (وزر) (بـر وزن خـطـر) گـرفـتـه شـده که به معنى پناهگاههاى کـوهستانى است ، سپس واژه (وزر) به بارهاى سنگین اطلاق گردیده به خاطر شباهتى که با سنگهاى عظیم کوه دارد، و بعد از آن به گناه نیز اطلاق شده چرا که بار سنگینى بر دوش انسان مى نهد.
منظور از (وازره ) انسانى است که تحمل وزر مى کند.
سـپـس براى توضیح بیشتر مى افزاید: (آیا خبر ندارد که در این کتب آسمانى آمده است براى انسان بهره اى جز سعى و کوشش ‍ او نیست )؟! (و ان لیس للانسان الا ما سعى ).
سعى در اصل به معنى راه رفتن سریع است که به مرحله دویدن نرسیده ، ولى غالبا به معنى تلاش و کـوشـش بـه کـار مـى رود، چـرا کـه بـه هـنـگـام تلاش و کوشش در کارها انسان حرکات سریعى انجام مى دهد، خواه کار خیر باشد یا شر.
جـالب ایـنـکـه نـمـى فـرمـایـد: بـهـره انـسان کارى است که انجام داده ، بلکه مى فرماید تـلاشـى اسـت کـه از او حاصل شده است ، اشاره به اینکه مهم تلاش و کوشش است هر چند انـسـان احـیانا به مقصد و مقصودش نرسد که اگر نیتش خیر باشد خدا پاداش خیر به او مى دهد، چرا که او خریدار نیتها و اراده هاست ، نه فقط کارهاى انجام شده !
(و آیـا خـبـر نـدارد کـه سعى و کوشش او به زودى دیده مى شود)؟! (و ان سعیه سوف یرى ).
نـه تـنـهـا نـتـیـجـه هـاى ایـن سـعـى و تـلاش ، چـه در مسیر خیر باشد یا شر، بلکه خود اعمال او، در آن روز در برابرش آشکار مى شود، همانگونه که در جاى دیگر مى فرماید: یـوم تـجـد کـل نـفـس مـا عـمـلت مـن خـیـر مـحـضـرا: (روزى کـه هـر کـس اعـمـال نـیـکـى را کـه انـجـام داده حـاضـر مـى بـیـنـد) (آل عمران - 30).
و نـیـز دربـاره مـشـاهـده اعـمـال نـیـک و بـد در قـیـامـت در سـوره زلزال آیـه 7 و 8 مـى خـوانـیـم : (فـمـن یـعـمـل مـثـقـال ذرة خـیـرا یـره و مـن یعمل مثقال ذرة شرا یره : (هر کس به قدر سنگینى ذرهاى کار خیر کرده باشد آنرا میبیند، و هر کس به اندازه سنگینى ذرهاى کار بد کرده باشد آنرا خواهد دید)!
(سپس در برابر عملش به او جزاى کافى داده مى شود) (ثم یجزاه الجزاء الاوفى ).
مـنـظـور از (جـزاء اءوفـى ) جـزائى اسـت کـه درسـت بـه انـدازه عـمـل بـاشـد، البـتـه ایـن مـنـافـات بـا تـفـضـل الهـى در مـورد اعـمـال نـیـک بـه ده بـرابـر، یا صدها، و هزاران برابر ندارد، و اینکه بعضى از مفسران (جزاء اوفى ) را به معنى پاداش بیشتر در مورد حسنات گرفته اند صحیح به نظر نـمـیـرسـد زیـرا این آیه گناهان را نیز شامل مى شود، بلکه گفتگوى اصلى آیه در مورد وزر و گناه است (دقت کنید).
نکته ها:
1 - سه اصل مهم اسلامى
در آیـات فـوق اشـاره به سه اصل از اصول مسلم اسلامى آمده ، که در کتب آسمانى پیشین نیز به عنوان اصول مسلمى شناخته شده است :
الف - هر کس مسئول گناهان خویش است .
ب - بهره هر کس در آخرت همان سعى و کوشش او است .
ج - خـداونـد بـه هـر کـس در بـرابـر عـمـلش جـزاى کامل مى دهد.
و به این وسیله قرآن خط بطلان بر بسیارى از اوهام و خرافات که عوام مردم دارند، و یا احیانا در بعضى از مذاهب به صورت یک عقیده درآمده است مى کشد.
قـرآن از این طریق نه تنها عقیده مشرکان عرب را در زمان جاهلیت که معتقد بودند یک انسان مـى تـوانـد گـنـاهـان دیـگـرى را بـر عـهـده گیرد نفى مى کند، بلکه قلم سرخ بر اعتقاد مـعـروفـى کـه مـیـان مـسیحیان رائج بوده و هست مى کشد که مى گویند: خداوند فرزندش ‍ مـسـیح را به دنیا فرستاد تا بالاى دار رود، و زجر و شکنجه بیند و بار گناه گنهکاران را بر دوش کشد!
همچنین اعمال زشت گروهى از کشیشان را که در قرون وسطى مغفرت نامه و اوراق استحقاق بهشت را مى فروختند، و امروز هم به مساءله گناه بخشى ادامه مى دهند، محکوم مى نماید.
منطق عقل نـیـز هـمـیـن را اقـتـضـا مـى کـنـد کـه (هـر کـسـى مـسـئول اعمال خویش ، و منتفع به اعمال خویش باشد).
این اعتقاد اسلامى سبب مى شود که انسان بجاى پناه بردن به خرافات ، و یا گناه خویش را بـه گـردن ایـن و آن افـکـنـدن ، بـه سـراغ سـعـى و تـلاش و کـوشـش در اعمال خیر برود، و از گناه بپرهیزد، و هر گاه لغزشى براى او رخ داد و خطائى دامان او را گرفت برگردد و توبه کند و جبران نماید.
تـاءثـیـر تـربـیـتـى ایـن عـقـیـده در انـسـانـهـا کـامـلا روشـن و غـیـر قابل انکار است ، همانگونه که اثر مخرب آن عقائد جاهلى نیز بر کسى پوشیده نیست .
درست است که این آیات ناظر به سعى و تلاش براى آخرت و مشاهده پاداش آن در سراى دیـگـر اسـت ، ولى مـلاک و مـعـیار اصلى آن ، دنیا را نیز در بر مى گیرد به این معنى که افـراد با ایمان نباید در انتظار دیگران بنشینند که براى آنها کار کنند، و مشکلات جامعه آنها را حل نمایند.
بلکه خود دامن همت به کمر زده به سعى و تلاش و کوشش برخیزند.
از ایـن آیـات یـک اصـل حـقـوقى نیز در مسائل جزائى نیز استفاده مى شود که همیشه کیفرها دامان گنهکاران واقعى را مى گیرد و کسى نمى تواند کیفر دیگرى را به ذمه بگیرد.
2 - سؤ استفاده از مفاد آیه
چنانکه گفتیم این آیات به قرینه آیات قبل و بعد، ناظر به تلاشهاى انسان براى امور آخـرت اسـت ، ولى بـا اینحال چون براساس ‍ یک حکم مسلم عقلى است مى توان نتیجه آن را تعمیم داد و تلاشهاى دنیا را نیز مشمول آن دانست ، و همچنین پاداشها و کیفرهاى دنیوى را.
امـا ایـن بـه آن مـعـنـى نیست که بعضى از کسانى که تحت تاءثیر مکتبهاى سوسیالیستى قـرار گرفته اند به آن استناد جسته بگویند مفهوم آیه این است که مالکیت تنها از طریق کار حاصل مى شود و بر قانون ارث و مضاربه و اجاره و مانند آن خط بطلان کشند.
عـجـب ایـنـکـه آنـهـا دم از اسـلام مـى زنـنـد و بـه آیـات قـرآن نـیـز استدلال مى کنند در حالى که مساءله ارث از اصول قطعى اسلام است و همچنین زکات و خمس ، در حـالى کـه نـه وارث تـلاش و کـوشـشـى بـراى امـوال مورث خود انجام داده و نه مستحقین خمس و زکات ، و نه در موارد وصایا و نذر و مانند آن ، در حالى که همه این امور در قرآن مجید آمده است .
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر ایـن یـک اصـل اسـت ، ولى غـالبـا در بـرابـر هـر اصـل اسـتـثـنـاء وجـود دارد، فـى المـثـل ارث بـردن (فـرزنـد) از (پـدر) یـک اصل است ، اما هر گاه پسر قاتل پدر باشد و یا از اسلام بیرون رود از ارث ممنوع خواهد شد.
هـمـچـنـیـن رسـیـدن نـتـیـجـه تـلاش هـر کـس بـه او، یـک اصـل اسـت امـا مـانـعـى نـدارد کـه طـبـق قـرارداد اجـاره کـه یـکـى از اصـول قـرآنـى است آنرا در برابر چیزى که مورد رضاى طرفین است واگذار کند، یا از طـریـق وصـیـت و نـذر کـه آن نـیـز در قـرآن اسـت بـه دیـگـرى منتقل سازد.
3 - پاسخ به چند سؤ ال
در اینجا سؤ الاتى مطرح است که باید به آن پاسخ داد:
نخست اینکه اگر بهره هر کس در قیامت تنها حاصل سعى او است ، پس (شفاعت ) چه معنى دارد؟
دیـگر اینکه در آیه 21 سوره طور در مورد بهشتیان مى خوانیم : الحقنا بهم ذریتهم : (ما فرزندان آنها را نیز به آنها ملحق مى سازیم ) در حالى که (ذریه ) تلاشى در این راه نکرده اند.
از ایـن گـذشـتـه در روایـات اسـلامـى آمـده کـه هـر گـاه کـسـى اعمال خیرى انجام دهد، نتیجه او به فرزندان او مى رسد.
پـاسـخ همه این سؤ الات یک جمله است و آن اینکه : قرآن مى گوید: انسان بیش از سعى و کـوشـش خـود حـق نـدارد، ولى ایـن مـانـع از آن نـخـواهـد بـود کـه از طـریـق لطـف و تـفـضـل پـروردگـار، نـعـمـتـهـائى به افراد لایق داده شود، (استحقاق ) مطلبى است و (تـفـضـل ) مـطـلبـى دیـگـر، همانگونه که حسنات را ده برابر و گاه صدها یا هزاران برابر پاداش مى دهد.
از ایـن گذشته (شفاعت ) - چنانکه در جاى خود گفته ایم - بى حساب نیست ، آن هم نیاز بـه نـوعـى سـعى و تلاش ، و ایجاد رابطه اى معنوى با شفاعت کننده دارد، همچنین در مورد الحـاق فـرزنـدان بـهـشـتـیـان به آنها نیز قرآن در همان آیه مى گوید: و اتبعتهم ذریتهم بایمان : (این در صورتى است که فرزندان آنها در ایمان از آنها پیروى کنند).
4 - صحف ابراهیم و موسى
(صـحـف ) جـمـع (صـحـیـفـه ) در اصـل بـه معنى هر چیز گسترده اى است ، و لذا به صورت (صحیفة الوجه ) مى گویند، سپس به صفحات کتاب نیز اطلاق شده است .
مـنـظـور از (صـحـف موسى ) در آیات فوق همان تورات است و (صحف ابراهیم ) نیز اشاره به کتاب آسمانى او است .
مـرحـوم (طـبـرسـى ) در (مـجـمـع البـیـان ) در تـفسیر سوره اعلى حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) نقل کرده که خلاصهاش چنین است :
(ابوذر سؤ ال مى کند: پیامبران الهى چند نفر بودند؟
مى فرماید: یکصد و بیست و چهار هزار نفر!
باز سؤ ال مى کند: رسولان آنها چند نفر بودند؟
مى فرماید: سیصد و سیزده نفر و بقیه نبى بودند.
(رسول کسى است که مامور ابلاغ و انذار است در حالى که مفهوم نبى اعم است ).
بـاز سـؤ ال مى کند: آدم پیامبر بود؟ فرمود آرى ، خداوند با او سخن گفت و او را با دست قدرت خود آفرید.
سـؤ ال مـى کـند: خداوند چند کتاب نازل فرموده است ؟ مى فرماید: یکصد و چهار کتاب : ده صحیفه بر آدم ، پنجاه صحیفه به شیث ، سى صحیفه بر ادریس ، ده صحیفه بر ابراهیم (کـه مـجـمـوعـا یـکـصـد صـحـیـفـه مـى شـود) و تـورات و انجیل و زبور و قرآن .
5 - اصل مسئولیت در برابر اعمال در کتب پیشین
جـالب تـوجـه ایـن کـه در تـورات کـنـونـى در کـتـاب (حزقیل ) نیز مضمون بعضى از آیات مورد بحث آمده است زیرا چنین مى خوانیم :
(جـانـى کـه گـنـاه مـى ورزد خواهد مرد، پسر بار گناه پدر را نخواهد کشید و پدر بار گناه پسر را نخواهد کشید).
هـمـیـن مـعـنى در خصوص مورد قتل در سفر تثنیه (تورات ) نیز آمده است : (پدران به عـوض اولاد کـشـته نشوند، و هم اولاد به عوض پدران کشته نشوند، هر کس به سبب گناه خود کشته شود).
البـتـه کـتـب انبیاى پیشین به طور کامل امروز در دست ما نیست و گرنه به موارد بیشترى درباره این اصل دست مى یافتیم .
آیه و ترجمه


و اءن إ لى ربک المنتهى (42)
و اءنه هو اءضحک و اءبکى (43)
و اءنه هو اءمات و اءحیا (44)
و اءنه خلق الزوجین الذکر و الا نثى (45)
من نطفة إ ذا تمنى (46)
و اءن علیه النشأ ة الا خرى (47)
و اءنه هو اءغنى و اءقنى (48)
و اءنه هو رب الشعرى (49)


ترجمه :

42 - (و آیـا از کـتـب پیشین انبیاء به او نرسیده است ) که همه امور به پروردگارت باز مى گردد؟
43 - و اینکه او است که مى خنداند و مى گریاند!
44 - و او است که مى میراند و زنده مى کند.
45 - و او است که دو زوج مذکر و مؤ نث را مى آفریند.
46 - از نطفه اى که خارج مى شود (و در رحم میریزد).
47 - و اینکه بر خدا است ایجاد عالم دیگر (تا عدالت اجرا گردد).
48 - و اینکه او است که بى نیاز مى کند، و سرمایه باقى مى بخشد.
49 - و اینکه او است پروردگار ستاره شعرى .
تفسیر:
تمام خطوط به او منتهى مى شود!
این آیات تجلیگاه صفاتى است از خدا که هم مساءله توحید را روشن مى سازد و هم مساءله معاد را.
در ایـن آیـات در ادامـه بـحـثـهـاى گـذشـتـه پـیـرامـون مـسـاءله جـزاى اعـمـال مـى فـرماید: (آیا انسان خبر ندارد که در صحف موسى و ابراهیم آمده است که همه امور به پروردگارت منتهى مى شود) (و ان الى ربک المنتهى ).
نـه تنها حساب و ثواب و جزا و کیفر در آخرت به دست قدرت او است که در این جهان نیز سـلسله اسباب و علل به ذات پاک او منتهى مى گردد، تمام تدبیرات این جهان از تدبیر او نشات مى گیرد، و بالاخره تکیه گاه عالم هستى و ابتدا و انتهاى آن ذات پاک خدا است .
در بـعـضـى از روایـات در تـفـسیر این آیه از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : (اذا انتهى الکلام الى الله فامسکوا)!.
(هـنگامى که سخن به ذات خدا مى رسد سکوت کنید) یعنى درباره ذات او سخن نگوئید کـه عـقـلهـا در آنـجـا حـیـران اسـت و بـجـائى نـمـى رسـد، و اندیشه در ذات نامحدود براى عـقـول مـحـدود غـیـر مـمـکـن اسـت ، چـرا کـه هـر چـه در انـدیـشـه گـنـجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد.
البـته این تفسیر بیان مفهوم دیگرى براى این آیه است که با آنچه گفتیم منافات ندارد و هر دو مى تواند در معنى آیه جمع باشد.
سـپـس بـراى روشـن ساختن حاکمیت او در امر ربوبیت ، و منتهى شدن همه امور این جهان به ذات پاک او، مى افزاید (و نیز آمده است که او است که مى خنداند و مى گریاند) (و انه هو اضحک و ابکى ).
(و او است که مى میراند و زنده مى کند) (و انه هو امات و احیا).
(و او اسـت کـه دو زوج مذکر و مؤ نث را مى آفریند) (و انه خلق الزوجین الذکر و الانثى ).
(از نطفه اى که خارج مى شود و در قرارگاه رحم مى ریزد) (من نطفة اذا تمنى ).
ایـن چـند آیه در حقیقت بیان جامع و توضیح جالبى است براى مساءله انتهاى همه امور به ربوبیت و تدبیر پروردگار، زیرا مى گوید: مرگ و حیات شما به دست او است ، تداوم نـسـلهـا از طـریـق آفـریـنـش زوجـیـن نـیـز بـه تـدبـیـر او است همچنین تمام حوادثى که در طـول زنـدگى انسان رخ مى دهد از ناحیه او است ، او مى گریاند یا مى خنداند، مى میراند یا زنده مى کند، و به این ترتیب سر رشته زندگى از آغاز تا انجام همه به ذات پاکش منتهى مى گردد.
در حـدیثى مفهوم خنده و گریه در این آیه توسعه داده شده و در تفسیر آن چنین مى گوید: ابـکـى السـمـاء بـالمـطـر، و اضحک الارض ‍ بالنبات : (خداوند آسمان را با باران مى گریاند، و زمین را با گیاهان مى خنداند)!.
بعضى از شعرا همین مضمون را در شعر خود آورده اند:
ان فصل الربیع فصل جمیل تضحک الارض من بکاء السماء!
(فصل بهار فصل زیبائى است ) (چرا که زمین از گریه آسمان مى خندد)!
قـابـل تـوجـه اینکه از میان تمام افعال انسان روى مساءله خنده و گریه تکیه شده است ، چـرا کـه ایـن دو وصف مخصوص انسان است ، و در جانداران دیگر یا اصلا وجود ندارد و یا بسیار نادر است .
چـگونگى فعل و انفعالها و دگرگونیهائى که در جسم انسان به هنگام خنده و گریه رخ مـى دهـد، و ارتـبـاط آنـهـا بـا دگرگونیهاى روحى بسیار پیچیده و شگفت انگیز است و در مـجـموع مى تواند آیت روشنى از آیات مدبریت حق باشد، علاوه برتناسبى که این دو با مساءله حیات و مرگ دارند.
و بـه هـر حـال انـتـهـاى تـمـام امـور بـه تـدبـیـر و ربـوبـیـت خـداونـد مـنـافـاتـى بـا اصـل اخـتـیـار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا که اختیار و آزادى نیز از ناحیه او است و منتهى به او مى گردد.
بـعـد از ذکـر امـورى کـه مـربـوط بـه ربـوبـیـت و تـدبـیـر پروردگار است به امر معاد پـرداخـتـه مـى گوید: آیا انسان خبر ندارد که در کتب پیشین آمده که بر خداوند است ایجاد عالم دیگر؟! (و ان علیه النشاة الاخرى ).
(نـشـاة ) بـه مـعنى آفرینش و تربیت چیزى است ، (نشاة اخرى ) چیزى جز رستاخیز نیست .
تعبیر به (علیه ) (بر خداوند لازم است ) از این نظر است که وقتى پروردگار حلیم انـسـانـهـا را آفـریـد، و وظـائفـى بـر دوش آنها گذارد، و به همه آزادى داد، و در این میان افـرادى مـطـیـع و غـیـر مطیع ، و افرادى ظالم و افرادى مظلوم وجود داشتند، و هیچیک در این جـهـان بـه پـاداش و کیفر نهائى خود نرسیدند، حکمتش ایجاب مى کند که نشاه دیگرى در کار باشد تا عدالت تحقق پذیرد.
بعلاوه شخص حکیم این جهان پهناور را براى زندگى چند روزه با آنهمه ناملائمات خلقت نـمـى کند، حتما باید مقدمه اى باشد برزندگى گسترده اى که ارزش این برنامه وسیع را دارد، یا به تعبیر دیگر هر گاه نشاه دیگرى نباشد آفرینش این جهان به هدف نهائى نخواهد رسید.
این نیز قابل توجه است که خداوند چنین وعده اى را به عنوان یک وعده حتمى به بندگانش داده و صدق کلام او ایجاب مى کند که وعده هایش تخلف ناپذیر باشد.
سپس مى افزاید: (و او کسى است که بندگان را بى نیاز مى کند، و سرمایه هاى باقى در اختیارشان مى نهد) (و انه هو اغنى و اقنى ).
خـداونـد نـه تنها در جنبه هاى مادى نیازمندیهاى انسان را با لطف عمیمش بر طرف ساخته ، سـرمـایه هاى مستمرى در اختیار او گذارده ، که در زندگى معنوى نیز احتیاجات انسانها را در امـر تـعـلیـم و تـربـیـت و تـکـامـل از طـریـق اعـزام رسـولان ، و انزال کتب آسمانى ، و عطاى مواهب معنوى مرتفع ساخته است .
(اغـنـى ) از مـاده (غـنـى ) به معنى بى نیازى است ، و (اقنى ) از ماده (قنیه ) (بر وزن جزیه ) به معنى اموال و سرمایه هائى است که انسان ذخیره مى کند.
بـنـابـرایـن (اغـنـى ) بـه مـعـنى رفع نیازمندیهاى فعلى است ، (واقنى ) به معنى اعطاى مواهب ذخیره است که در امور مادى همچون باغ و املاک و مانند آن است ، و در امور معنوى همچون رضا و خشنودى خدا است که بزرگترین سرمایه جاودانى محسوب مى شود.
در ایـنـجـا تـفـسـیـر دیـگـرى اسـت کـه اقـنـى را نـقـطـه مقابل اغنى قرار مى دهد یعنى غنى و فقر در دست قدرت او است .
نـظـیـر آنـچـه در آیـه 26 سوره رعد آمده : الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر له : خداوند روزى را براى هر کس بخواهد گسترده و براى هر کس بخواهد محدود و تنگ مى کند.
ولى ایـن تـفـسـیـر بـا آنـچـه در مـنـابـع لغت آمده سازگار نیست ، و آیه فوق نمى تواند شاهدى بر این معنا بوده باشد.
سرانجام در آخرین آیه مورد بحث مى فرماید: آیا انسان نمى داند که در کتب پیشین آمده که او است پروردگار ستاره شعرى ؟! (و انه هو رب الشعرى ).
تکیه بر خصوص (ستاره شعرى ) علاوه بر اینکه این ستاره درخشنده ترین ستارگان آسمان است که معمولا به هنگام سحر در کنار صورت فلکى (جوزا) در آسمان ظاهر مى شـود و کـامـلا جلب توجه مى کند، به خاطر این است که گروهى از مشرکان عرب آنرا مى پـرسـتـیدند، قرآن مى گوید: چرا شعرى را مى پرستید؟ آفریدگار و پروردگار آنرا بپرستید.
ضـمـنـا بـایـد تـوجه داشت که دو ستاره در آسمان است که به نام (شعرى ) نامیده مى شـود، کـه یـکـى در سـمـت جـنـوب ظـاهـر مـى شـود، و بـه هـمـیـن دلیـل آن را (شـعـراى یـمـانـى ) مى نامند (زیرا یمن در جنوب جزیره عربستان است ) و دیـگـرى (شـعـراى شـامـى ) کـه در جـهـت شمال قرار دارد، ولى معروف همان (شعراى یمانى ) است .
درباره ویژگیهاى جالب این ستاره بحثهاى دیگرى است که در نکات خواهد آمد.
نکته ها:
1 - اینهمه آوازهها از او است !
بـحـثهاى این آیات در حقیقت اشاره اى است به این معنى که هر گونه تدبیرى در این عالم به ذات پاک خدا برمى گردد، از مساءله حیات و مرگ گرفته ، تا خلقت پیچیده انسان از یـک نـطـفـه بـى مـقـدار، و هـمـچـنـیـن حـوادث گـونـاگـونـى کـه در طـول زنـدگـى انـسـانـهـا رخ مـى دهـد، و او را به نحوى مى گریاند یا مى خنداند همه از ناحیه او است .
در آسـمـان درخشنده ترین ستارگان به فرمان او و تحت ربوبیتش قرار دارند، و در زمین غـنـا و بـى نیازى انسانها به ذات پاکش باز مى گردد، و طبعا (نشاه آخرت ) نیز به فرمان او است ، چرا که آنهم حیات جدیدى است در ادامه حیات این جهان .
ایـن بـیـان از یـک سـو خط توحید را مشخص مى سازد، و از سوى دیگر خط معاد را، چرا که خالق انسان از یک نطفه بى مقدار در رحم ، قادر بر تجدید حیات او نیز هست .
بـه تـعـبـیـر دیـگـر ایـنـهـا هـمـه بـیانگر توحید افعالى خدا، و توحید ربوبیت است آرى (اینهمه آوازه ها از او است ).
2 - شگفتیهاى ستاره شعرى
این ستاره همانگونه که گفتیم درخشنده ترین ستارگان آسمان است ، و به شعراى یمانى معروف است ، چرا که در سمت جنوب قرار دارد، و از آنجا که یمن در جنوب جزیره بود آنرا به این نام مى نامیدند.
گـروهى از عرب مانند قبیله خزاعه آنرا تقدیس و پرستش مى نمودند، و اعتقاد داشتند مبداء موجوداتى در روى زمین است ، تاءکید قرآن روى این مساءله که خدا پروردگار شعرى است بـراى بـیـدار سـاخـتـن ایـن گروه ، و همانند آنهاست که مخلوق را با خالق اشتباه کرده ، و مربوب را به جاى رب قرار داده اند.
ایـن ستاره عجیب الخلقه که به خاطر درخشندگى فوقالعاده اش پادشاه ستارگان نامیده مـى شـد داراى شـگفتیهائى است که ذیلا به بعضى از آنها اشاره مى شود، با توجه به ایـنـکـه در آن روز ایـن حـقـایـق دربـاره سـتـاره شعرى ناشناخته بوده تکیه قرآن روى این موضوع پر معنى است .
الف : طـبـق تـحـقـیـقـاتـى کـه در رصـدخـانـه هـاى مـعـروف دنـیـا بـه عـمـل آمـده حـرارت عـظـیـمى که در سطح شعرى حکمفرماست تا 120 هزار درجه سانتیگراد! برآورد شده .
در حالى که حرارت سطح کره خورشید ما را فقط 6500 درجه مى دانند و این تفاوت عظیم گرماى ستاره شعرى را نسبت به خورشید نشان مى دهد.
ب : جـرم مخصوص این ستاره در حدود 50 هزار مرتبه از آب سنگین تر است یعنى وزن یک لیـتـر آب در آنـجـا مـعـادل 50 تـن در کـره زمـیـن خـواهـد بـود!، حـال آنـکـه در مـیـان سـیـارات مـنظومه شمسى ما (عطارد) که از همه متکاثف تر است جرم مخصوصش 6 برابر آب بیشتر نیست .
بـا ایـن تـوصـیـف بـایـد دیـد کـه ایـن سـتـاره شـگـفـت انـگـیـز از چـه عـنـصـرى تشکیل یافته که اینهمه فشرده است ؟
ج : سـتـاره شعرى که در قرن ما در فصل زمستان ظاهر مى شود، لکن در عصر منجمین قدیم مصر ظهور این کوکب با آغاز تابستان مقارن بوده ، کره بسیار عظیمى است که حجم آن 20 برابر کره آفتاب است ، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشید از زمین فوق العاده زیـاد اسـت ، بـه طورى که این فاصله را یک میلیون برابر فاصله آفتاب برآورد کرده اند!
مى دانیم سرعت سیر نور در ثانیه 300 هزار کیلومتر است ، و نور آفتاب ظرف 8 دقیقه و 13 ثانیه به ما مى رسد، در حالى که فاصله آن از ماه 15 میلیون کیلومتر است ، اما اگر تـعـجـب نـکـنـیـد نـخـسـتـیـن شـعـاع کـره شـعـرى پـس از حـدود 10 سال به ما مى رسد! حال محاسبه کنید که فاصله اش چه اندازه است ؟
د - شـعـراى یـمـانـى سـتـاره اى همراه دارد که از ستارگان مرموز آسمان است ، اولین بار دانـشـمـنـدى بـه نـام () بـسـل بـه وجـود آن پـى بـرد و ایـن در سـال 1844 میلادى بود، اما در سال 1862 با تلسکوب مشاهده شده ، دوره گردش ستاره همراه به دور ستاره اصلى 50 سال است !.
ایـنـهـا هـمـه نـشـان مـى دهد که تعبیرات قرآن تا چه اندازه پرمعنى است ، و در کوچکترین تـعبیراتش حقایقى نهفته شده که اگر در روز نزولش کاملا مشخص نبوده با گذشت زمان روشن شده است .
3 - حدیث پرمعنائى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله )
در حـدیـثى آمده است که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) از کنار جمعى مى گذشت که مـشـغـول خـنـده بـودنـد فرمود: لو تعلمون ما اعلم لبکیتم کثیرا و لضحکتم قلیلا: (اگر آنـچـه را مـن مـى دانـم مـى دانـسـتید بسیار گریه مى کردید و کم مى خندید)! هنگامى که پـیـامـبـر از آنجا گذشت جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد: ان الله هو اضحک و ابکى : (خنده و گریه هر دو از سوى خدا است ).
پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله ) بـه سـوى آنـهـا بـازگـشـت و فـرمـود: چـهل گام بیشتر نرفته بودم که جبرئیل پیش من آمد و گفت : نزد آنها بازگرد و به آنها بگو ان الله اضحک و ابکى .
اشاره به اینکه لزومى ندارد یک فرد با ایمان همیشه گریان باشد، هم گریه از خوف خـداونـد و از بـیـم گناهان در جاى خود لازم است ، و هم خنده به هنگام نشاط، چرا که همه از سوى خدا است .
بـه هـر حـال ایـن تـعبیرات هیچ منافاتى با اصل اختیار و آزادى اراده انسان ندارد، چرا که هدف بیان علة العلل و خالق این غرائز و احساسات است .
و اگر در جاى دیگر (در آیه 82 توبه ) فرموده است : فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جـزاء بـمـا کـانـوا یـکـسـبـون : (آنـها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند بخاطر کیفر کـارهـائى کـه انـجـام مـى دادنـد) مـربـوط بـه مـنـافـقـان اسـت چـنـانـکـه آیـات قبل و بعد آن گواهى مى دهد.
جالب توجه اینکه در آغاز سوره ، قسم به ستاره مى خورد هنگامى که غروب کند والنجم اذا هوى و در اینجا سخن از پروردگار شعرى است ، هر گاه این دو آیه را در کنار هم قرار دهـیـم روشـن مـى شـود کـه چـرا (شـعـرى ) نـمـى تـوانـد مـعـبـود بـاشـد، زیـرا آنـهـم افول و غروب دارد، و اسیر چنگال قوانین خلقت است .
آیه و ترجمه


و اءنه اءهلک عادا الا ولى (50)
و ثمود فما اءبقى (51)
و قوم نوح من قبل إ نهم کانوا هم اءظلم و اءطغى (52)
و المؤ تفکة اءهوى (53)
فغشئها ما غشى (54)
فبأ ى ءالاء ربک تتمارى (55)


ترجمه :

50 - (و آیـا بـه انـسـان نـرسـیده است که در کتب انبیاى پیشین آمده ) که خداوند قوم (عاد نخستین ) را هلاک کرد؟
51 - و همچنین (قوم ثمود) را، و کسى از آنها را باقى نگذارد.
52 - و نیز قوم نوح را پیش از آنها، چرا که آنها از همه ظالمتر و طغیانگرتر بودند.
53 - و نیز شهرهاى زیر و رو شده (قوم لوط) را بر زمین کوبید.
54 - سپس آنها را با عذاب سنگین پوشانید!
55 - (بگو) در کدامیک از نعمتهاى پروردگارت تردید دارى ؟!
تفسیر:
اینهمه درس عبرت کافى نیست ؟!
ایـن آیـات هـمـچـنـان ادامـه مـطـالبـى اسـت کـه از کـتـب پـیـشـیـن صـحـف ابـراهـیـم و مـوسى نـقـل شـده اسـت ، در آیـات گـذشـتـه ده مـطـلب در طـى دو فـراز ذکـر شـده بـود، فـراز اول نـاظـر به مسئولیت هر کس در مقابل اعمالش مى باشد، و فراز دوم درباره منتهى شدن تـمـام خـطـوط بـه پروردگار سخن مى گوید، و در آیات مورد بحث که تنها به ذکر یک مـطـلب مى پردازد سخن از مجازات و هلاکت دردناک چهار قوم از اقوام ستمگر پیشین است که هشدارى است براى آنها که از دستورات گذشته سرپیچى مى کنند و به مبداء و معاد ایمان ندارند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آیا انسان خبر ندارد که در کتب پیشین آمده است که خداوند قوم عاد نخستین را هلاک کرد)؟! (و انه اهلک عادا الاولى ).
تـوصـیـف قـوم (عـاد) بـه (الاولى ) (نـخـسـتین ) یا به خاطر قدمت این قوم است به طورى که در میان عرب معمول است هر چیز قدیمى را (عادى ) مى گویند، و یا به خاطر آن اسـت کـه در تـاریـخ دو قـوم (عـاد) وجـود داشـتـه انـد و قـوم معروف که پیامبرشان حضرت هود (علیه السلام ) بود همان عاد نخستین است .
سپس مى افزاید: (همچنین خداوند قوم ثمود را بر اثر طغیانشان هلاک کرد و احدى از آنها را باقى نگذارد) (و ثمود فما ابقى ).
سـپـس دربـاره قـوم نـوح مـى فـرمـایـد: (و نـیـز قـوم نـوح را قبل از آنها هلاک کرد) (و قوم نوح من قبل ).
(چرا که آنها از همه ظالمتر و طغیانگرتر بودند) (انهم کانوا هم اظلم و اطغى ).
چرا که پیامبرشان نوح در مدتى طولانى تر از تمام انبیاء به تبلیغ آنان پرداخت ، با ایـن حـال جـز تـعداد کمى به دعوت او پاسخ نگفتند، و در شرک و بت پرستى و تکذیب و آزار نـوح پـافـشارى و سرسختى فوق العاده اى داشتند، چنانکه شرح آن به خواست خدا در تفسیر سوره نوح خواهد آمد.
قوم لوط چهارمین قومى هستند که به آنها اشاره کرده مى گوید: (خداوند شهرهاى زیر و رو شده قوم لوط را بر زمین زد) (و المؤ تفکة اهوى ).
در ظاهر زلزله شدیدى این آبادیها را به آسمان پرتاب کرد و واژگون ساخت و بر زمین کـوبـید، و طبق روایات جبرئیل آنها را به قوت خداداد از زمین بر کند و وارونه کرد و بر زمین افکند.
(سپس آنها را با عذاب سنگینى پوشانید) (فغشیها ماغشى ).
آرى بـارانـى از سـنـگـهاى آسمانى بر آنها فرو ریخت و سراسر این شهرهاى زیر و رو شده را زیر آوارى از سنگ مدفون ساخت .
درست است که در تعبیرات این آیه و آیه قبل تصریحى به نام قوم لوط نشده ، اما معمولا مـفسران هم در اینجا و هم در آیات 70 توبه و آیه 9 حاقه که تعبیر به (مؤ تفکات ) شـده اسـت هـمـیـن مـعـنـى را فـهـمـیـده انـد، هـر چـنـد بـعـضـى احـتمال داده اند که تمام شهرهاى بلا دیده و واژگون شده را در بر مى گیرد، ولى آیات دیگر قرآن آنچه را که مشهور مفسران در اینجا فهمیده اند تاءیید مى کند.
در آیه 82 سوره هود آمده است : فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجارة من سجیل منضود: (هنگامى که فرمان ما فرا رسید آن شهر و دیار را زیر و رو کردیم ، و بارانى از سنگ و از گلهاى متحجر و متراکم بر آنها فرو فرستادیم ).
در تـفسیر على بن ابراهیم آمده است که (مؤ تفکه ) (شهر زیر و رو شده ) شهر بصره اسـت ، زیرا در روایتى مى خوانیم که امیرمؤ منان على (علیه السلام ) آنها را مخاطب ساخته فـرمـود: یـا اهـل البـصـرة و یـا اهـل المـؤ تـفـکـة و یـا جند المراءة و اتباع البهیمة : (اى اهل بصره ! و اى اهل سرزمین زیر و رو شده ! اى لشکر زن ، و اى پیروان شتر! (اشاره به جـنـگ جـمـل اسـت کـه سـردمـدار عـایـشـه بـود و مـردم بـصـره بـه دنبال شتر او راه افتادند).
ولى معلوم است که این تعبیر در کلام امیرمؤ منان على (علیه السلام ) از باب نوعى تطبیق اسـت نـه تـفـسـیـر، شـایـد در آن زمان مردم این شهر شباهتهائى از نظر اخلاق و یا مجازات الهى با قوم لوط داشته اند.
در پـایان این بحث به مجموعه نعمتهائى که در آیات گذشته آمده است ، اشاره کرده و در شـکـل یـک اسـتفهام انکارى مى فرماید: (در کدامیک از نعمتهاى پروردگارت شک و تردید دارى ) (فباى آلاء ربک تتمارى ).
آیـا در نـعـمـت حـیـات ، یـا اصـل نـعـمت آفرینش ، و یا این نعمت که خداوند کسى را به جرم دیـگرى مجازات نمى کند و خلاصه آنچه در صفحه پیشین آمده و در قرآن نیز تاءکید شده است شک و تردید دارى ؟.
آیـا در ایـن نـعـمـت کـه خـداونـد شما را از مجازاتهاى اقوام پیشین بر کنار داشته ، و عفو و رحمتش را شامل حال شما کرده است ، تردید دارید؟
و یا در نعمت نزول قرآن و مساءله رسالت و ایمان و هدایت ؟!
درست است که مخاطب در این آیه شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است . ولى مفهوم آن همگان را شامل مى شود، بلکه هدف اصلى از آن بیشتر افراد دیگرند.
(تتمارى ) از ماده (تمارى ) به معنى (محاجه تواءم با شک و تردید) است .
(آلاء) جـمـع (اءلا) یـا (إ لى ) (بـر وزن فـعـل ) بـه مـعـنـى نعمت است ، گرچه بعضى از مطالبى که در آیات پیشین آمده ، از جمله مـجـازات و هـلاکـت اقـوام دیـگـر مـصـداق نعمت نیست ، ولى از این نظر که درس عبرتى است بـراى دیـگـران ، و نیز از این نظر که خداوند مسلمین و حتى کفار عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را از این امور مصون داشته نعمت بزرگى خواهد بود.
آیه و ترجمه


هذا نذیر من النذر الا ولى (56)
اءزفت الازفة (57)
لیس لها من دون الله کاشفة (58)
اءفمن هذا الحدیث تعجبون (59)
و تضحکون و لا تبکون (60)
و اءنتم سامدون (61)
فاسجدوا لله و اعبدوا (62)


ترجمه :

56 - این (پیامبر) بیم دهنده اى از بیم دهنده گان پیشین است .
57 - آنچه باید نزدیک شود نزدیک شده است (و قیامت فرا مى رسد).
58 - و هیچکس جز خدا نمى تواند شدائد آنرا برطرف سازد.
59 - آیا از این سخن تعجب مى کنید؟
60 - و مى خندید و نمى گریید؟
61 - و پیوسته در غفلت و هوسرانى به سر مى برید؟
62 - حال که چنین است همه براى خدا سجده کنید و پرستش نمائید.
تفسیر:
همه براى او سجده کنید
به دنبال آیات گذشته که سخن از هلاکت اقوام پیشین به خاطر ستمگرى و طغیان آنها مى گـفت ، آیات مورد بحث روى سخن را به مشرکان و کفار و منکران دعوت پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله ) کـرده ، مـى گـویـد: ایـن پـیـامـبـر (یـا ایـن قـرآن ) انـذارکـنـنـده اى هـمـچـون انذارکنندگان پیشین است ) (هذا نذیر من النذر الاولى ).
اینکه مى گوید: پیامبر (یا قرآن ) از نوع انذارکنندگان نخستین است ، مفهومش این است که رسـالت مـحـمـد (صـلى الله عـلیـه و آله ) و کتاب آسمانیش قرآن موضوع بى سابقه اى نیست ، شبیه آن در گذشته بسیار بوده است ، چرا مایه تعجب شماست ؟
بـعـضـى از مـفـسـران نـیـز احـتـمال داده اند که (هذا) اشاره به اخبارى است که در آیات قـبـل از سـرگـذشـت اقـوام پـیشین ذکر شد، زیرا اینها نیز به نوبه خود بیم دهنده است ، ولى دو تفسیر سابق مناسبتر به نظر مى رسد.
آنـگاه براى اینکه مشرکان و کافران به خطرى که در پیش دارند توجه بیشتر کنند، مى افزاید: (آنچه باید نزدیک شود نزدیک شده است ) (ازفت الازفة ).
آرى قیامت نزدیک است ، خود را براى سؤ ال و حساب و جزا آماده کنید.
تـعـبـیر به (آزفة ) از قیامت به خاطر نزدیکى آن و تنگى وقت است ، زیرا این واژه از کـلمـه (ازف ) (بـر وزن نـجـف ) بـه معنى (تنگى وقت ) گرفته شده ، و طبعا مفهوم نزدیک شدن را نیز دربردارد.
نـامـگـذارى قـیـامـت بـه ایـن نام علاوه بر آیه مورد بحث در آیه 18 غافر نیز آمده است ، و تـعـبیرى است گویا و بیدارکننده ، همین مفهوم را به صورت دیگرى در آیه 1 سوره قمر مـى خـوانـیـم : اقـتـربـت السـاعـة : (قـیـامـت نـزدیـک شـده اسـت ) و بـه هـر حـال نـزدیـکـى قـیـامـت بـا تـوجـه بـه کـوتـاهـى عـمـر دنـیـا قابل درک است به خصوص اینکه هر کس مى میرد قیامت صغرایش بر پا مى شود.
سـپـس مـى افـزایـد: مـهـم ایـن اسـت کـه (هـیچکس جز خدا نمى تواند در آنروز به داد مردم برسد، و شدائد آنرا برطرف سازد) (لیس لها من دون الله کاشفة ).
(کاشفة ) در اینجا به معنى برطرف کننده شدائد است .
ولى بـعـضـى از مـفـسران (کاشفة ) را به معنى عاملى براى تاءخیر قیامت تفسیر کرده انـد، و بـعـضـى بـه مـعـنـى کـشـف کـنـنـده تـاریـخ وقـوع قـیـامـت گـرفـتـه اند ولى معنى اول از همه مناسبتر است .
بـه هـر حـال حـاکـم و مـالک و صاحب قدرت در آن روز (و همیشه ) خدا است ، اگر نجات مى خـواهـیـد دسـت بـه دامـن لطـف او زنـیـد، و اگـر آرامش مى طلبید در سایه ایمان به او قرار گیرید.
در آیه بعد مى افزاید: (آیا از این سخن تعجب مى کنید) (افمن هذا الحدیث تعجبون ).
ایـن جـمـله مـمـکـن اسـت اشـاره بـه مـسـاءله رسـتـاخـیـز بـاشـد کـه در آیـات قبل آمده ، یا اشاره به قرآن ، (چرا که در آیات دیگر از آن تعبیر به (حدیث ) شده ) و یا سخنانى که درباره هلاک اقوام پیشین گفته شد و یا همه اینها.
سپس مى گوید (و مى خندید و گریه نمى کنید)؟ (و تضحکون و لا تبکون ).
(و پـیوسته در غفلت و بیخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى برید)؟! (و انتم سامدون ).
در حـالى کـه ایـنـجـا نـه جـاى خـنـده اسـت و نـه جـاى غـفـلت و بـیـخبرى ، جاى گریه بر فـرصـتـهاى از دست رفته ، طاعات ترک شده ، و معاصى و گناهانى است که از شما سر زده اسـت ، جـاى بـیـدارى و جـبـران امـورى است که از دست رفته ، و بالاخره جاى توبه و انابه و بازگشت به سایه لطف خدا است .
(سـامدون ) از ماده (سمود) (بر وزن جمود) به معنى لهو و سرگرمى و بلند کردن سر از روى کبر و غرور است ، و در اصل به کار شتر هنگامى که راه مى رود و سر خود را از روى بى اعتنائى به هوا بلند مى کند گفته مى شود.
ایـن مـتـکبران مغرور همچون حیوانات به خواب و خور مشغولند، در عیش و نوش غرقند، و از حـوادث دردنـاک و کـیـفـرهـاى شـدیـدى کـه در پـیـش دارند و نزدیک است دامانشان را بگیرد بیخبرند.
در آخرین آیه این سوره ، و به دنبال بحثهاى فراوانى که پیرامون اثبات توحید و نفى شـرک بـیـان شـد، مـى گوید: (اکنون که چنین است براى خدا سجده کنید و او را پرستش نمائید) (فاسجدوا لله و اعبدوا).
اگر مى خواهید در صراط مستقیم حق گام بردارید تنها براى او که تمام خطوط عالم هستى بـه ذات پـاکـش منتهى مى گردد سجده کنید، و اگر مى خواهید به سرنوشت دردناک اقوام پـیـشـیـن کـه بـر اثـر شـرک و کـفـر و ظـلم و سـتـم در چنگال عذاب الهى گرفتار شدند گرفتار نشوید تنها او را عبادت کنید.
جالب توجه اینکه در روایات زیادى نقل شده است که وقتى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بـه هـنـگـام تلاوت این سوره به این آیه رسید همه مؤ منان و کافرانى که آنرا شنیدند به سجده افتادند، طبق روایتى تنها کسى که سجده نکرد (ولید بن مغیره )
بـود که (شاید نمى توانست براى سجده کردن خم شود) کفى از خاک برداشت و پیشانى را بر آن گذاشت و اینگونه سجده کرد!
ایـن تـعـجـب نـدارد کـه حـتى بت پرستان به سجده افتاده باشند چرا که لحن گیراى این سـوره از یـکـسـو، مـحـتـواى هـیجان انگیز آن از سوى دیگر، و تهدیدهاى وحشتناک نسبت به مـشرکان از سوى سوم ، و خارج شدن این آیات مبارک از دهان پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله عـلیـه و آله ) در نـخـسـتـین مرحله نزول وحى از سوى چهارم ، آنچنان گیرا و مؤ ثر و پرنفوذ بود که هر دلى را بى اختیار تحت تاءثیر خود قرار داد، و حجابهاى عناد و لجاج و تعصب و خودخواهى را هر چند موقت کنار زد، و نور توحید را در قلوب پرتوافکن کرد.
اگـر خـود ما نیز این سوره را با دقت و تاءمل ، و با حضور قلب و توجه تلاوت کنیم ، و خـود را در بـرابـر پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) و در جـو نزول آیات بینگاریم ، مى بینیم قطع نظر از عقائد خاص اسلامى چاره اى جز این نداریم که وقتى به آخرین آیه برسیم به سجده بیفتیم و در پیشگاه حق سر تعظیم فرود آریم .
ایـن نـخـسـتـیـن بار نیست که قرآن در قلوب منکران نیز اثر مى گذارد و آنها را بى اختیار مجذوب خود مى کند چنانکه در داستان ولید بن مغیره آمده است که وقتى آیات سوره فصلت را شـنـیـد هـنـگـامـى کـه پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله ) این آیه را تلاوت فرمود: فان اعـرضـوا فـقل انذرتکم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود از جا برخاست لرزید و مو بر تنش راسـت شـد، بـه خـانـه آمـد بـه گـونه اى که مشرکان پنداشتند او کاملا مجذوب آئین محمد (صلى الله علیه و آله ) شده است .
بـنـابـرایـن هـیـچ نـیازى نیست که بگوئیم چون بعضى از شیاطین جن یا انسانهاى شیطان صـفـت بـه هـنـگام تلاوت افراءیتم اللات و العزى ... که سخن از بتهاى معروف عرب مى گوید زبان به توصیف این بتها گشودند و جمله (تلک الغرانیق العلى ) را گفتند، و بـه هـمـیـن دلیـل تـوجـه مـشرکان را به خود جلب کردند آنها نیز به این خاطر به سجده افتادند.
زیـرا هـمـانـگـونـه کـه در تـفـسـیـر ایـن آیـات قـبـلا گـفـتـه ایـم در آیـاتـى کـه بـه دنبال ذکر نام این بتها آمده سخت از آنها نکوهش شده است ، و جاى هیچگونه تردید و خطا و اشـتـبـاه را براى کسى باقى نگذارده است (براى توضیح بیشتر به تفسیر آیات 19 و 20 همین سوره مراجعه شود).
این نکته لازم به یادآورى است که (آیه فوق ) از آیاتى است که به هنگام تلاوت آن سـجـده بـر هـمـه واجـب اسـت ، لحـن آیـه کـه از صـیـغـه امـر در آن اسـتـفـاده شـده و امـر دلیـل بـر وجوب است نیز گواه این معنى است و به این ترتیب بعد از سوره (الم سجده ) و (حـم سـجـده ) ایـن سـومـیـن سـوره اى اسـت کـه مـشـتـمـل بـر (سـجـده واجـب ) اسـت ، هـر چـنـد طـبـق بـعـضـى از روایـات از نـظر تاریخ نـزول اولیـن سـوره اى کـه آیـه سـجـده واجـب در آن نازل شده همین سوره بوده است .
خـداونـدا! هـمیشه انوار معرفتت را در قلوب ما پرتوافکن کن ، تا غیر تو را نپرستیم و در برابر غیر تو سجده نکنیم .
بـارالهـا! کـلید تمام خیرات در دست قدرت تو است ما را از بهترین مواهب و عطایایت یعنى خشنودى و رضایت بهرهمند ساز.
پـروردگـارا! دیـده اى عـبـرت بـیـن عـطا فرما، تا از سرنوشت اقوام ستمگر پیشین درس عبرت بیاموزیم ، و از گام نهادن در طریق آنها برحذر باشیم .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت