تفسیرنمونه سوره طور (قسمت1)

سوره طور


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 49 آیه است
محتواى سوره طور
ایـن سـوره نـیـز از سـوره هـائى است که سنگینى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشت نـیـکـان و پـاکـان از یـکـسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظیم از سوى دیگر است ، هر چند مطالب دیگرى در زمینه هاى مختلف عقیدتى نیز در آن دیده مى شود.
روى هم رفته مى توان محتواى این سوره را به شش بخش تقسیم کرد.
1 - آیـات نخستین سوره که با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهى و نشانه هاى قیامت و آتش دوزخ و کیفر کافران مى کند (آیه 1 تا آیه 16).
2 - بـخـش دیـگـرى از ایـن سـوره نـعـمـتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قیامت که در انتظار پرهیزگاران است مشروحا برمى شمرد، و یکى را پس از دیگرى مورد توجه قرار مى دهد، و در حقیقت به غالب نعمتهاى بهشتى در این بخش از سوره اشاره شده است (از آیه 17 تا 28).
3 - در بـخـش دیـگـرى از ایـن سـوره از نـبـوت پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله ) سخن مى گـویـد، و اتـهـامـاتـى را کـه دشـمـنـان براى او ذکر مى کردند برمى شمرد، و به طور فشرده به آن پاسخ مى دهد (از آیه 29 تا 34).
4 - در بخش چهارمین سخن از توحید است ، و با استدلالى روشن این مساءله را تعقیب مى کند (از آیه 35 تا 43).
5 - در بـخـش دیـگـر سـوره بـاز بـه مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قیامت بازمى گردد (از آیه 44 تا 47).
6 - سرانجام در آخرین بخش سوره که دو آیه بیشتر نیست با دستوراتى
به پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) در زمینه صبر و استقامت و تسبیح و حمد پـروردگـار و وعـده حمایت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پایان مى بخشد، و به ایـن تـرتـیـب یـک مـجـمـوعـه مـنـسـجـم گـیـراى مـنـطـقـى و عـاطـفـى را تشکیل مى دهد که قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد.
ضمنا نامگذارى این سوره به (طور) به تناسب نخستین آیه آن است .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى آمـده که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور کان حقا عـلى الله ان یؤ منه من عذابه و ان ینعمه فى جنته : هر کس سوره طور را بخواند بر خدا است که او را از عذابش ایمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد.
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : (من قرء سورة الطور جمع الله له خـیر الدنیا و الاخرة ): (کسى که سوره طور را تلاوت کند خداوند، خیر دنیا و آخرت را براى او جمع مى کند).
روشـن اسـت کـه ایـنـهـمـه اجـر و پـاداش عـظـیـم در دنـیـا و آخرت از آن کسانى است که این (تـلاوت ) را وسـیـله اى بـراى (تـفکر)، و آنرا نیز به نوبه خود وسیله اى در راه عمل قرار دهد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و الطور (1)
و کتاب مسطور (2)
فى رق منشور (3)
و البیت المعمور (4)
و السقف المرفوع (5)
و البحر المسجو (6)
إ ن عذاب ربک لواقع (7)
ما له من دافع (8)


ترجمه :

1 - سوگند به (کوه طور)!
2 - و کتابى که نوشته شده است .
3 - در صفحه اى گسترده .
4 - و سوگند به بیت المعمور.
5 - و سقف برافراشته .
6 - و دریاى مملو و برافروخته .
7 - که عذاب پروردگارت واقع مى شود!
8 - و چیزى از آن مانع نخواهد بود.
تفسیر:
سوگند به دریاى برافروخته !
ایـن سـوره یـکـى دیـگر از سوره هائى است که با سوگند شروع مى شود، سوگندهائى بـراى بـیـان یـک واقـعـیـت مـهـم یـعـنـى مـسـاءله قـیـامـت و مـعـاد و رسـتـاخـیـز و مـحـاسـبـه اعمال انسانها.
اهـمیت این مساءله به قدرى است که خداوند در آیات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسیارى از مقدسات سوگند یاد کرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد.
پـنـج سـوگندى که در آغاز این سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفکرانگیزى دارد که مفسران در تفسیر آنها به همه جا دست افکنده اند.
مى فرماید: (سوگند به کوه طور) (و الطور).
(و سوگند به کتابى که نوشته شده است ...) (و کتاب مسطور).
(در صفحه اى گسترده ) (فى رق منشور).
(و سوگند به بیت المعمور) (و البیت المعمور).
(و سقف برافراشته ) (و السقف المرفوع ).
(و سوگند به دریاى مملو برافروخته )! (و البحر المسجور).
(که عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود) (ان عذاب ربک لواقع ).
(و چیزى از آن مانع نمى گردد) (ما له من دافع ).
(طور) در لغت به معنى (کوه ) است ، ولى با توجه به اینکه این کلمه در 10 آیه از قرآن مجید مطرح شده که در 9 مورد سخن از (طور سینا) همان کوهى که در آنجا وحى بـر مـوسى نازل مى شد به میان آمده ، معلوم مى شود که در آیه مورد بحث (مخصوصا با توجه به الف و لام عهد) در اینجا نیز همان معنى است .
بـنـابراین خداوند در نخستین مرحله ، به یکى از مکانهاى مقدس روى زمین که وحى الهى در آنجا نازل مى گشت سوگند یاد کرده است .
در تفسیر (کتاب مسطور) نیز احتمالات گوناگونى داده اند:
بـعـضـى آنـرا اشـاره بـه لوح مـحـفـوظ، و بـعـضـى بـه قـرآن مـجید، و بعضى به نامه اعـمـال ، و بـعـضـى بـه تـورات کـه بـر مـوسـى نازل شد، مى دانند.
ولى به تناسب سوگندى که قبل از آن آمده این تعبیر یا اشاره به تورات است و یا همه کتب آسمانى .
واژه (رق ) از ماده (رقت ) در اصل به معنى نازک و لطیف بودن است ،
و بـه کـاغـذ یـا پـوسـت نـازکـى کـه مـطـلبـى بـر آن مـى نـویسند نیز گفته مى شود، و (مـنـشور) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند این واژه معنى درخشندگى و لمعان را نیز در بردارد).
بـنابراین سوگند به کتابى خورده شده که بر صفحه اى از بهترین صفحات نگاشته شده و در عین حال باز و گسترده است و نه پیچیده !
در مورد (بیت المعمور) نیز تفسیرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانه اى مـى دانـنـد که در آسمانها محاذى خانه کعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباد است ، این معنى در روایات متعددى که در منابع مختلف اسلامى آمده است دیده مى شود.
طـبـق روایـتـى هـر روز هـفـتـاد هزار فرشته به زیارت آن مى آیند و هرگز بار دیگر به سوى آن باز نمى گردند.
بعضى آنرا به (کعبه ) و خانه خدا در زمین تفسیر کرده اند که بوسیله زوار و حاجیان هـمـواره مـعمور و آباد است ، و مى دانیم نخستین خانه اى است که براى عبادت ، در روى زمین ساخته و آباد شده است .
بعضى نیز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است که با ایمان و ذکر خدا، آباد است .
ولى ظـاهر آیه یکى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبیرات مختلفى که در قرآن ، از (کعبه ) به عنوان (بیت ) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
اما (سقف مرفوع )، منظور از آن آسمان است ، چرا که در آیه 32 سوره انبیاء مى خوانیم : و جعلنا السماء سقفا محفوظا: (ما آسمان را سقف
محفوظى قرار دادیم ) و در آیه 27 و 28 سوره نازعات آمده (اءانتم اشد خلقا ام السماء بـنـاها): (آیا آفرینش مجدد شما مهمتر است ، یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بر پا ساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته ).
تـعـبـیـر به (سقف ) ممکن است از این نظر باشد که ستارگان و کرات آسمانى آنچنان سـراسـر آسـمـان را پـوشـانده اند و به سقفى مى مانند، و نیز ممکن است اشاره به (جو اطـراف زمـیـن ) بـاشـد کـه قـشـر فـشـرده اى از هـوا هـمـچـون سـقـف مـحـکـمى اطراف آن را فراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زیانبار کیهانى به خوبى حفظ مى کند.
براى (مسجور) دو معنى در لغت ذکر شده : یکى (برافروخته ) و دیگرى (مملو)، راغب در مفردات مى گوید: (سجر) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ، و آیـه فـوق را نـیـز بـه هـمین معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به میان نیاورده ، ولى مـرحـوم (طـبـرسـى ) در (مـجمع البیان ) نخستین معنى را همین معنى ذکر مى کند، و در بعضى از کتب لغت نیز به آن اشاره شده است .
آیات دیگر قرآن ، نیز معنى اول را تایید مى کند، چنانکه در آیه 71 و 72 سوره مؤ من مى خـوانـیـم یـسحبون فى الحمیم ثم فى النار یسجرون : (آنها را در آب سوزان مى کشند، سپس در آتش مشتعل خواهند شد).
در سـخـنـان امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (علیه السلام ) در داستان (حدیده محماة ) به برادرش عـقـیـل نـیز مى خوانیم که فرمود: اءتان من حدیدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نار سـجرها جبارها لغضبه : (آیا از آهنى که انسانى به صورت بازیچه آنرا گداخته است ناله مى کنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى کشانى که
پروردگار آنرا از خشمش برافروخته )؟!.
امـا ایـن (بـحـر مـسـجـور) و دریـاى بـرافـروخـتـه کـجـاسـت ؟ بـعـضـى گـفته اند همین اقـیـانوسهاى کره زمین ما است که در آستانه قیامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مى گـردد، چـنـانـکـه در آیه 6 سوره تکویر آمده : و اذ البحار سجرت : (هنگامى که دریاها بـرافـروخـتـه مـى شـود) و در آیـه 3 سـوره انـفـطار مى خوانیم : و اذ البحار فجرت : (هنگامى که دریاها منفجر و شکافته مى شود).
ولى بـعـضـى دیـگـر آنـرا بـه دریـائى از مـواد مـذاب کـه در دل کـره زمـیـن اسـت تـفـسـیـر کرده اند، در حدیثى که در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السـلام ) نقل شده نیز شاهدى بر این معنى است ، در این حدیث آمده است که (قارون ) در (بحر مسجور) عذاب مى شود در حالى که مى دانیم که قرآن مجید مى گوید (قارون و خانه و گنجهایش در اعماق زمین فرو رفت ): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81).
ایـن دو تـفـسـیر با یکدیگر منافات ندارد و ممکن است آیه فوق قسم به هر دو باشد، چرا که هر دو از آیات خداوند و شگفتیهاى بزرگ این جهان است .
قـابـل تـوجـه اینکه در چگونگى ارتباط مفهوم این پنج سوگند با یکدیگر مفسران چندان بـحـث نـکـرده انـد، ولى چنین به نظر مى رسد که سه سوگند نخست رابطه نزدیکى با یـکـدیـگـر دارنـد چـرا کـه هـمـه از وحـى و خـصوصیات آن سخن مى گویند (کوه طور) محل نزول وحى بود، و (کتاب مسطور) نیز اشاره به کتاب آسمانى است ، خواه تورات باشد یا قرآن ، و (بیت المعمور) محل رفت
و آمد فرشتگان و پیک وحى خدا است .
و امـا دو سـوگـنـد دیـگر از آیات (تکوینى ) سخن مى گوید (در برابر سه سوگند نخست که از آیات تشریعى سخن مى گفت ) این دو سوگند یکى اشاره به مهمترین نشانه ى تـوحـیـد یـعـنـى آسـمـان بـاعظمت است ، و دیگرى به یکى از نشانه هاى مهم معاد که در آستانه رستاخیز رخ مى دهد.
بنابراین (توحید) و (نبوت ) و (معاد) در این پنج سوگند جمع است .
بـعـضى که همه این آیات را اشاره به (موسى ) و سرگذشت او مى دانند پیوند آیات را چـنـیـن ذکـر کـرده انـد: طـور هـمـان کـوهـى اسـت کـه در آن بـه مـوسـى وحـى نـازل مـى شد، و کتاب مسطور تورات است ، بیت المعمور مرکز رفت و آمد فرشته وحى (و احـتـمـالا مـنـظـور بـیـت المـقـدس ) اسـت ، و سـقـف مـرفـوع هـمـان اسـت کـه در داسـتـان بـنـى اسـرائیـل آمـده : و اذ نـتقنا الجبل فوقهم کانه ظلة : (به خاطر بیاورید هنگامى که کوه را همچون سایبان بالاى سر بنى اسرائیل بلند کردیم ) (اعراف 171).
و (بـحـر مـسـجور) دریاى آتشین است که قارون به خاطر مخالفت با آئین موسى در آن مجازات مى شود.
ولى ایـن تـفـسـیـر بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد و بـا روایـاتـى کـه در مـنـابـع اسـلامـى نقل شده نیز سازگار نیست ، و چنانکه گفتیم سقف مرفوع به گواهى آیات دیگر قرآن و روایاتى که در تفسیر آیه نقل شده اشاره به آسمان است .
نـکـتـه اى که در اینجا باقى مى ماند این است که ارتباط این قسمها و موضوعى که براى آن سوگند یاد شده چگونه است ؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به مطالبى که در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اینکه سوگندهاى فوق که بر محور قدرت خداوند در عالم (تکوین ) و
(تشریح ) دور مى زند بیانگر این است که چنین کسى به خوبى قادر است مردگان را بار دیگر به زندگى و حیات بازگرداند، و قیامت را بر پا کند، این همان چیزى است که سوگندها به خاطر آن یاد شده ، همان گونه که در آخرین آیات خواندیم (ان عذاب ربک لواقع ما له من دافع ).
آیه و ترجمه


یوم تمور السماء مورا (9)
و تسیر الجبال سیرا (10)
فویل یومئذ للمکذبین (11)
الذین هم فى خوض یلعبون (12)
یوم یدعون إ لى نار جهنم دعا (13)
هذه النار التى کنتم بها تکذبون (14)
اءفسحر هذا اءم اءنتم لا تبصرون (15)
اصلوها فاصبروا اءو لا تصبروا سواء علیکم انما تجزون ما کنتم تعملون (16)


ترجمه :

9 - (این عذاب الهى ) در روزى است که آسمان شدیدا به حرکت در مى آید،
10 - و کوهها از جا کنده و متحرک مى شوند.
11 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
12 - همانها که در سخنان باطل به بازى مشغولند.
13 - در آن روز که آنها را به زور به سوى آتش جهنم مى رانند.
14 - (و به آنها مى گویند) این همان آتشى است که آنرا انکار مى کردید!
15 - آیا این سحر است ؟ یا شما نمى بینید؟
16 - در آن وارد شـویـد و بـسـوزیـد، مـى خواهید صبر کنید یا نکنید، براى شما تفاوتى نمى کند، چرا که تنها به اعمالتان جزا داده مى شوید.
تفسیر:
جزاى شما تنها اعمال شما است
در آیـات گـذشـتـه اشاره سربسته اى به عذاب الهى در قیامت شده بود، آیات مورد بحث تـوضیح و تفسیرى بر این معنى است ، نخست بعضى از ویژگیهاى روز قیامت را بازگو مى کند، و سپس کیفیت عذاب تکذیب کنندگان را.
مى فرماید: (این عذاب الهى در روزى است که آسمان (کرات آسمانى ) شدیدا به حرکت در مى آیند، و به هر سو رفت و آمد مى کنند) (یوم تمور السماء مورا).
(مـور) (بـر وزن قـول ) در لغت به معانى مختلفى آمده است ، (راغب : در (مفردات ) مـى گوید: (مور) به معنى جریان سریع است ، و نیز مى گوید: گرد و غبارى را که باد به هر سو مى برد (مور) مى گویند:
در (لسـان العـرب ) نـیـز آمـده است که (مور) به معنى حرکت و رفت و آمد است ، به معنى موج و سرعت نیز آمده ، بعضى نیز (مور) را به حرکت دورانى تفسیر کرده اند.
از مـجـموع این تفسیرها استفاده مى شود که (مور) همان حرکت سریع و دورانى و تواءم با رفت و آمد و اضطراب و تموج است .
به این ترتیب در آستانه قیامت نظام حاکم بر کرات آسمانى بر هم مى ریزد
آنـها از مدارات خود منحرف مى شوند، و به هر سو رفت و آمد مى کنند، سپس درهم نوردیده مـى شـونـد، و بـجـاى آنها آسمانى نو به فرمان خدا برپا مى شود، چنانکه آیه 104 - انـبـیـاء مـى گـویـد: (یـوم نـطـوى السـمـاء کـطـى السجل للکتب ): (روزى که آسمان را همچون طومار در هم مى پیچیم ).
و در آیـه 48 سـوره ابـراهـیـم مـى خـوانـیـم : یـوم تـبـدل الارض غـیـر الارض و السـماوات : (روزى که این زمین به زمینى دیگر و آسمانها به آسمان دیگرى تبدیل مى شود).
در آیـات دیـگـر قـرآن نـیـز تـعـبـیراتى دیده مى شود، که خبر از شکافتن کرات آسمانى (انفطار - 1) و از جا کنده شدن آنها (تکویر - 11) و فاصله افتادن در میان آنها (مرسلات - 9) حکایت مى کند که به خواست خدا در ذیل آن آیات در این باره نیز بحث خواهیم کرد.
سـپـس مـى افـزایـد: (و روزى کـه کـوهـهـا بـه حـرکـت در مـى آیـد) (و تـسـیـر الجبال سیرا).
آرى کـوهـهـا از جـا کـنـده مى شوند و به حرکت در مى آیند، و سپس به شهادت آیات دیگر قـرآن مـتـلاشـى مـى گـردنـد، و هـمچون (عهن منفوش ) (پشم رنگین زده شده ) مى شوند (قـارعـه - 5) و بـجـاى آن زمـینى صاف و هموار و بى آب و گیاه آشکار مى گردد فیذرها قاعا صفصفا (طه - 106).
ایـنـهـا هـمـه اشـاره بـه آن اسـت کـه این دنیا و تمام پناهگاههاى آن در هم کوبیده مى شود، جهانى نو، با نظاماتى نوین جاى آن را مى گیرد و انسان در برابر
نتائج اعمال خویش ، قرار خواهد گرفت .
لذا در آیـه بـعـد مـى افـزاید: (چون چنین است واى در آن روز براى تکذیب کنندگان )! (فویل یومئذ للمکذبین ).
آرى در حـالى کـه وحشت و اضطراب ناشى از دگرگونى جهان ، همگان را فراگرفته ، وحـشـت عـظـیـمـتـرى بـه سـراغ (مـکـذبـیـن ) مـى آیـد کـه هـمـان عـذاب الهى است چرا که (ویل ) اظهار تاءسف و اندوه است بر وقوع یک حادثه نامطلوب .
سـپـس بـه مـعـرفـى ایـن (مـکـذبـیـن )، پـرداخـته ، مى فرماید: (همانها که در سخنان باطل به بازى مشغولند) (الذین هم فى خوض ‍ یلعبون ).
آیـات قـرآن را (دروغ )، و مـعـجـزات پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را (سحر) مى خـوانـنـد، و آورنـده آنـرا (مجنون ) مى شمرند، همه حقایق را به بازى گرفته ، و به سخریه و استهزاء در برابر آنها مى پردازند.
بـا سـخـنـان باطل و بى منطق به جنگ حق برمى خیزند، و براى رسیدن به مقصد خود، از هیچ تهمت و دروغى ابا ندارند.
(خـوض ) (بـر وزن حـوض ) بـه مـعـنـى ورود در سـخـنـان باطل است ، و در اصل به معنى وارد شدن در آب و عبور از آن است .
بـار دیـگـر بـراى مـعـرفـى آن روز و بـیـان سـرنوشت این مکذبان به توضیح دیگرى پـرداخـتـه مـى افـزایـد: (روزى کـه آنـها با خشونت و عنف به سوى آتش دوزخ رانده مى شوند) (یوم یدعون الى نار جهنم دعا).
(و بـه آنـهـا گـفـته مى شود این همان آتشى است که آنرا انکار مى کردید)! (هذه النار التى کنتم بها تکذبون ).
و نـیز به آنها گفته مى شود: (آیا این سحر است ؟ و یا شما نمى بینید)؟ (افسحر هذا ام انتم لا تبصرون ).
شما پیوسته در دنیا مى گفتید آنچه محمد (صلى الله علیه و آله ) آورده سحر است ، او از طـریـق سـاحـرى پـرده بـر چـشـمـهـاى مـا افـکـنـده تـا حـقـایـق را نـبـیـنـیـم ، عقل ما را مى رباید و امورى را به نام (معجزه ) به ما معرفى مى کند و سخنانى را به عنوان (وحى الهى ) براى ما مى خواند، اما اینها همه بى اساس است ، و چیزى جز سحر نیست .
لذا روز قـیامت به عنوان سرزنش و توبیخ به هنگامى که آتش دوزخ را با چشم مى بینند و حرارت آن را لمس مى کنند به آنها گفته مى شود: (آیا اینها سحر است ؟ آیا پرده بر چشم شما افکنده شده )؟!
هـمـچـنین به آنها گفته مى شود: (در این آتش وارد شوید، و بسوزید، مى خواهید صبر و شکیبائى کنید، یا بى تابى و جزع ، براى شما تفاوتى نمى کند)!
(اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء علیکم ).
(چرا که جزاى شما فقط اعمال خودتان است ) (انما تجزون ما کنتم تعملون ).
آرى ایـن اعـمـال خـودتـان اسـت کـه بـه سـوى شـما بازگشته ، و پاپیچ شما شده است ، بنابراین جزع و فزع و آه و ناله و بیتابى تاءثیرى ندارد.
ایـن آیـه تـاءکـیـد مـجـددى اسـت بـر مـسـاءله (تـجـسـم اعـمـال ) و بـازگـشـت آن بـه سـوى انـسـان و نـیز تاءکید مجددى است بر مساءله عدالت پروردگار، چرا که آتش جهنم هر قدر سوزان باشد و مجازات آن دردناک چیزى جز نتیجه اعمال خود انسانها و اشکال تبدل یافته آن نیست .
نکته ها:
1 - مجرمان را چگونه به دوزخ مى برند؟
بـدون شک بردن آنها به سوى آتش دوزخ ، تواءم با تحقیر و ذلت و زجر و عذاب است ، ولى در آیات مختلف قرآن ، تعبیرات گوناگونى در این باره دیده مى شود:
در سـوره (حـاقـه ) آیـه 30 و 31 مـى خوانیم : خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه : (او را بگیرید و در غل و زنجیر کنید، سپس در آتش دوزخ وارد سازید).
و در سوره دخان آیه 47 چنین آمده : خذوه فاعتلوه الى سواء الجحیم : (او را بگیرید و با شدت به میان جهنم برانید)!
و در آیات متعددى تعبیر به (سوق ) و راندن شده است ، مانند: آیه 86
سـوره مـریم و نسوق المجرمین الى جهنم وردا: (مجرمان را (همچون شتران تشنه کامى که به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم ).
و بـه عـکـس پـرهـیـزکـاران و مـتـقـیـن را با نهایت احترام و اکرام به سوى بهشت مى برند فرشتگان الهى به استقبال آنها مى شتابند درهاى بهشت به روى آنها گشوده مى شود، و خـازنـان بـهـشـت به آنها سلام و خوش آمد مى گویند و بشارت سکونت جاودان را در بهشت به آنها مى دهند (زمر - 73).
بـه ایـن ترتیب نه تنها (بهشت ) و (دوزخ ) کانون (مهر) و (قهر) خدا است ، بلکه تشریفات ورود در هر یک آنها نیز بیانگر همین معنى است .
2 - آنها که در اباطیل غوطه ورند
گـرچـه تـکیه کلام قرآن در آیات فوق مشرکان عصر پیامبرند، ولى بدون شک این آیات عـمـومـیـت دارد، و هـمـه مکذبان را شامل مى شود، حتى فلاسفه مادى که در مشتى از خیالات و افـکـار نـاقـص غـوطـه ورنـد، حـقایق عالم هستى را به بازى مى گیرند و جز آنچه را با عقل قاصر خود دریافته اند به رسمیت نمى شناسند منتظرند همه چیز را در آزمایشگاه خود و زیـر مـیـکـروسـکـوپ بـبـیـنند حتى ذات پاک خدا را! و گرنه وجود او را به رسمیت نمى شناسند.
ایـنـهـا نـیـز مـصـداق (فـى خـوض یـلعـبـون ) هستند، و در انبوهى از خیالات و پندارهاى باطل غرقند.
عـقـل آدمـى بـا تـمـام فـروغـى کـه دارد در مقابل نور وحى همچون شمعى در برابر آفتاب عالمتاب است ، این شمع به او اجازه مى دهد که از محیط تاریک جهان ماده بیرون آید و در را بـه سـوى عـالم مـاوراء طبیعت بگشاید، سپس در نور آفتاب وحى باید به هر سو پرواز کند و جهان بیکران را ببیند و بشناسد.
آیه و ترجمه


ان المتقین فى جنات و نعیم (17)
فکهین بما ءاتئهم ربهم و وقئهم ربهم عذاب الجحیم (18)
کلوا و اشربوا هنیا بما کنتم تعملون (19)
متکین على سرر مصفوفة و زوجناهم بحور عین (20)
و الذین ءامنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان اءلحقنابهم ذریتهم و ما اءلتناهم من عملهم من شى ء کل امرى بما کسب رهین (21)


ترجمه :

17 - اما پرهیزگاران در میان باغهاى بهشت و نعمتهاى فراوان جاى دارند.
18 - و از آنچه پروردگارشان به آنها داده شاد و مسرورند و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ نگاهداشته است .
19 - (بـه آنـهـا گـفته مى شود) بخورید و بیاشامید گوارا، اینها به خاطر اعمالى است که انجام مى دادید.
20 - این در حالى است که بر تختهاى صف کشیده در کنار هم تکیه مى کنند، و حورالعین را به همسرى آنها در مى آوریم .
21 - و آنـهـا کـه ایـمـان آوردنـد و فـرزنـدانـشـان به پیروى از آنان ایمان اختیار کردند فرزندانشان
را (در بـهـشـت ) بـه آنـها ملحق مى کنیم ، و از عمل آنها چیزى نمى کاهیم ، و هر کس در گرو اعمال خویش است .
تفسیر:
هر کس در گرو اعمال خویش است
بـه دنـبـال بـحـثـهائى که در آیات قبل ، پیرامون کیفرهاى مجرمان و عذابهاى دردناک آنها گـذشـت در آیـات مورد بحث ، به نقطه مقابل آنها یعنى مواهب فراوان و پاداشهاى بیکران مـؤ مـنـان و پـرهـیـزگـاران اشاره مى کند، تا در یک مقایسه روشن موقعیت هر کدام واضحتر شود.
نـخـسـت مـى گـویـد: (پـرهـیـزگـاران در باغهاى بهشت و در میان نعمتهاى فراوانى جاى دارند) (ان المتقین فى جنات و نعیم ).
تعبیر به (متقین ) (پرهیزگاران ) به جاى (مؤ منین ) به خاطر آن است که این عنوان هم ایمان را دربردارد، و هم جنبه هاى عمل صالح را، به خصوص اینکه تقوى در یک مرحله مـقـدمـه و پـایـه ایـمـان اسـت ، چنانکه قرآن در آیه 2 سوره بقره مى گوید: ذلک الکتاب لاریـب فـیـه هدى للمتقین : (در این کتاب آسمانى شکى نیست ، و مایه هدایت پرهیزگاران است ).
چرا که اگر انسان داراى تعهد و احساس مسئولیت و روح حقجوئى و حق طلبى که مرحله اى از تـقـوى اسـت نـبـاشـد هـرگز به دنبال تحقیق از آئین حق نمى رود، و هدایت قرآن را نمى پذیرد.
تـعـبـیـر بـه (جـنـات ) و (نـعـیـم ) بـه صـورت صـیـغـه (جمع ) ((باغها) و (نعمتها)) آنهم به صورت (نکره ) اشاره به تنوع و عظمت آن باغها و نعمتها است .
سپس به تاءثیر این نعمتهاى بزرگ بر روحیه بهشتیان اشاره کرده ، مى گوید: (آنها از آنچه پروردگارشان به آنان داده شاد و مسرورند، و سخنان شیرین
و دلپذیر در این باره مى گویند) (فاکهین بما آتاهم ربهم ).
آرى از خوشحالى در پوست نمى گنجند، پیوسته با هم مزاح مى کنند، و دلهاى آنها از هر گونه اندوه و غم تهى است ، و آرامش ‍ فوق العاده اى را احساس مى کنند.
به خصوص اینکه : خدا به آنها اطمینان خاطر در برابر مجازات داده (و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ نگاهداشته است ) (و وقاهم ربهم عذاب الجحیم ).
ایـن جـمـله دو مـعـنـى مـى تـوانـد داشـتـه بـاشـد: نـخـسـت بـیـان نـعـمـت مـسـتـقـلى در مقابل نعمتهاى دیگر پروردگار، دیگر اینکه : دنباله کلام سابق باشد یعنى بهشتیان از دو چـیـز مـسـرورنـد، نخست به خاطر نعمتهائى که خداوند به آنها داده ، و دیگر به خاطر عذابهائى که از آنها دور ساخته است .
ضـمـنـا تـعـبیر (ربهم ) (پروردگارشان ) در هر دو جمله اشاره اى است بر نهایت لطف خداوند، نسبت به آنها، و ادامه ربوبیتش ‍ در آن جهان .
بـعـد از ایـن اشـاره اجـمالى و سربسته ، به نعمتها و سرور و شادمانى پرهیزگاران در بـهـشـت بـه شـرح آن پـرداخـتـه ، چـنـیـن مى گوید: (به آنها گفته مى شود بخورید و بیاشامید گوارا)! (کلوا و اشربوا هنیئا).
(اینها به خاطر اعمالى است که انجام مى دادید) (بما کنتم تعملون ).
تـعـبـیـر بـه (هنیئا) اشاره به این است ، که خوردنیها و نوشیدنیهاى بهشتى هیچگونه عوارض نامطلوبى را به دنبال ندارد، و همچون نعمتهاى این جهان نیست که گاه مختصر کم و زیاد در آن ، بیمارى و ناراحتى به دنبال مى آورد.

بـعلاوه نه مشقتى براى تحصیل آن لازم است و نه ترسى از پایان گرفتن و تمام شدن در میان است ، و به همین دلیل این نعمتها کاملا گوارا است .
مـسـلم اسـت نعمتهاى بهشتى ذاتا گوارا است ، اما اینکه فرشتگان به بهشتیان مى گویند گوارا باد خود لطف و گوارائى دیگرى است .
نـعـمت دیگر اینکه آنها (بر تختهاى صف کشیده در کنار هم ، تکیه مى کنند) (متکئین على سرر مصفوفة ).
و از لذت انـس بـا دوسـتـان و مـؤ مـنـان دیـگر بهره فراوان مى گیرند که این لذتى است معنوى مافوق بسیارى از لذتها.
(سـرر) جـمـع (سـریـر) (از مـاده سـرور) در اصل به تختهائى گفته مى شود که براى مجالس انس و سرور ترتیب مى دهند، و بر آن تکیه مى کنند.
(مـصـفـوفـة ) از مـاده (صـف ) به این معنى است که این تختها در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجلس انس عظیمى برپا مى کنند.
در آیـات مـتـعـددى از قـرآن مـى خـوانـیـم کـه بـهـشـتـیـان بـر روى تـخـتـهـا در مقابل یکدیگر مى نشینند (على سرر متقابلین ) (حجر 47 - صافات 44).
این تعبیر منافاتى با آنچه در آیه مورد بحث آمده ندارد، چرا که در مجالس
انس و سرور که از تفاوت و تبعیض دور باشد صندلیها را در کنار هم و گرداگرد مجلس مـى گـذارنـد کـه هـم صـف بـه هـم پـیـوسـتـه اى را تشکیل مى دهد و هم روبروى یکدیگر قرار دارد.
تـعـبـیـر بـه (مـتـکـئیـن ) اشـاره بـه نـهـایـت آرامـش آنـهـا اسـت ، زیـرا انـسـان معمولا در حال آرامش تکیه مى کند، و افرادى که نگران و ناآرامند معمولا چنین نیستند.
سـپـس مى افزاید: (زنانى سفیدرو، زیبا، و چشم درشت ، به همسرى آنها درمى آوریم ) (و زوجناهم بحور عین ).
ایـنها بخشى از نعمتهاى (مادى ) و (معنوى ) بهشتیان است ، ولى به این اکتفاء نمى کـنـد، و بـخش دیگرى از مواهب معنوى و مادى را نیز بر آن مى افزاید: (کسانى که ایمان آوردنـد و فرزندانشان به پیروى از آنها ایمان اختیار کردند ما فرزندانشان را در بهشت بـه آنـهـا مـحـلق مـى کـنـیم ، بى آنکه از عمل آنها چیزى بکاهیم ) (و الذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء).
ایـن نـیـز خـود یـک نعمت بزرگ است که انسان ، فرزندان باایمان و مورد علاقه اش را در بهشت در کنار خود ببیند، و از انس با آنها لذت برد، بى آنکه
از اعمال او چیزى کاسته شود.
از تـعـبـیـرات آیـه بـرمـى آیـد که منظور، فرزندان بالغى است که در مسیر پدران گام برمى دارند، در ایمان از آنها پیروى مى کنند، و از نظر مکتبى به آنها ملحق مى شوند.
ایـنگونه افراد اگر از نظر عمل کوتاهى و تقصیراتى داشته باشند، خداوند به احترام پدران صالح ، آنها را مى بخشد و ترفیع مقام مى دهد، و به درجه آنان مى رساند، و این موهبتى است بزرگ براى پدران و فرزندان .
ولى جمعى از مفسران (ذریه ) را در اینجا به معنى اعم ، تفسیر کرده اند به طورى که اطـفـال خـردسـال را نـیـز شـامل مى شود، اما این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست ، زیرا تبعیت در ایمان دلیل بر رسیدن به مرحله بلوغ یا نزدیک آن است .
مگر اینکه گفته شود اطفال خـردسـال در قـیـامـت بـه مـرحـله بـلوغ مـى رسند و آزمایش مى شوند، هرگاه از این آزمایش پـیـروز درآیـنـد مـلحـق بـه پـدران مـى شـونـد، چنانکه این معنى در حدیثى در کتاب کافى نـقـل شـده اسـت کـه از امـام (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال از اطـفـال مـؤ مـنـان کردند، در پاسخ فرمود: (روز قیامت که مى شود خداوند آنها را جمع مى کـنـد، آتـشـى بـرمى افروزد و به آنها دستور مى دهد خود را در آتش بیفکنند، آنها که این دسـتـور را عملى کنند آتش براى آنها سرد و سالم مى شود و سعادتمندند، و آنها که سر باز زنند از لطف خدا محروم
مى شوند).
ولى ایـن حـدیـث عـلاوه بـر اینکه از نظر سند ضعیف است ، اشکالات دیگرى در متن آن وجود دارد که اینجا جاى شرح آن نیست .
البـته هیچ مانعى ندارد که فرزندان خردسال نیز به احترام پدران به بهشت روند و در کنار آنها قرار گیرند، سخن در این است که آیا آیه فوق ناظر به این مطلب مى باشد یا نه ؟ گفتیم تعبیر به پیروى از پدران در ایمان نشان مى دهد که منظور بزرگسالان است .
بـه هـر حال ، از آنجا که ارتقاء این فرزندان به درجه پدران ممکن است این توهم را به وجـود آورد کـه از اعـمـال پـدران بـرمـى دارنـد و بـه فـرزنـدان مـى دهـنـد بـه دنـبـال آن آمـده اسـت (و مـا التـنـاهـم مـن عـمـلهـم مـن شـى ء) (مـا چـیـزى از اعمال آنها نمى کاهیم ).
(ابـن عـبـاس ) از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل مـى کـنـد کـه فـرمـود: اذا دخـل الرجـل الجـنـة سـاءل عـن ابـویـه و زوجـتـه و ولده ، فـیـقال له انهم لم یبلغوا درجتک و عملک ، فیقول رب قد عملت لى و لهم فیؤ مر بالحاقهم به : (هنگامى که انسان وارد بهشت مى شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را مى گـیـرد، بـه او مـى گـویـنـد: آنـهـا بـه درجـه و مـقـام و عـمـل تـو نـرسـیـده انـد، عـرض مـى کـنـد پـروردگـارا! مـن بـراى خـودم و آنـهـا عمل کردم ، در اینجا دستور داده مى شود که آنها را به او ملحق کنید).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (هـر کـس در گـرو و هـمـراه اعمال خویش است ) (کل امرء بما کسب رهین ).
بنابراین تعجب ندارد که از اعمال پرهیزکاران و پاداش آنها چیزى کاسته نشود، چرا که ایـن اعـمـال همه جا با انسان است ، و اگر خداوند لطف و تفضلى درباره فرزندان متقین مى کند، و آنها را به پرهیزگاران در بهشت ملحق مى سازد این به معنى آن نیست که از پاداش اعمال آنها چیزى کاسته شود.
بـعـضـى از مـفسران (رهین ) را در اینجا به معنى مطلق (گروگان ) گرفته اند، و مـعـتـقـدنـد مـفـهـوم آیـه ایـن اسـت کـه هـر انـسـانـى در گـرو اعمال خویش است ، خواه نیک یا بد، و بر طبق آن ، پاداش و کیفر مى بیند.
ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکه : این تعبیر در مورد اعمال نیک ، چندان تناسبى ندارد بعضى دیـگـر از مـفـسـران (کـل نـفـس ) را در ایـنـجـا تـنها اشاره به بدکاران دانسته اند و مى گـویـنـد: هـر انـسانى در برابر اعمال خلاف و شرک آلود خود، گروگان است و در حقیقت اسیر و محبوس آن مى باشد.
و گـاه بـه آیـه 38 و 39 سـوره (مـدثـر) نـیـز اسـتـدلال کـرده انـد: کـل نفس بما کسبت رهینة الا اصحاب الیمین : (هر کس در گرو اعمالى اسـت که انجام داده مگر اصحاب یمین ) (کسانى که نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود و اهل نجاتند).
ولى ایـن تـفـسـیـر نـیـز بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه آیـات قـبل و بعد همه درباره متقین و پرهیزگاران است ، و سخنى از شرک و مشرکان و مجرمان در آن وجود ندارد مناسب به نظر نمى رسد.
در بـرابـر ایـن دو تـفـسـیـر کـه هر کدام از جهتى نامناسب است ، تفسیر سومى است که با صـدر آیـه و آیـات قبل و بعد کاملا سازگار است و آن اینکه : یکى از معانى (رهن ) در لغـت مـلازمـت و هـمـراه بودن چیزى است ، هر چند معنى معروف (رهن ) همان (وثیقه ) در مقابل وام است ، ولى از کلمات اهل لغت چنین استفاده
مى شود که یکى از معانى آن نیز دوام و ملازمت است .
بلکه بعضى از آنها معنى اصلى آنرا صریحا همین دوام و ثبوت مى دانند، و رهن به معنى (وثیقه ) را از اصطلاحات فقها شمرده اند، لذا هنگامى که گفته مى شود (نعمة راهنه ) به معنى نعمت پایدار و برقرار است .
امـیـر مـؤ مـنان على (علیه السلام ) درباره اقوام پیشین مى فرماید (ها هم رهائن القبور و مضامین اللحود): (آنها ملازم قبرها و خفته در درون لحدها هستند).
بـه ایـن تـرتـیـب جـمـله (کـل امـرى بـمـا کـسـب رهـیـن ) مـفـهـومـش ایـن اسـت کـه اعـمـال هـر کـسـى مـلازم و هـمـراه او اسـت ، و هـرگـز از او جـدا نـمـى شـود، خـواه عـمـل نـیـک بـاشـد یـا بـد؟ و بـه هـمـیـن دلیـل (مـتـقـیـن ) در بـهـشـت بـا اعمال خویشند، و اگر فرزندانشان در کنار آنها قرار مى گیرند به این معنى نیست که از اعمال آنها کاسته شود.
در مـورد آیه سوره (مدثر) که (اصحاب الیمین ) را از این معنى استثناء کرده ، ممکن است اشاره به این باشد که آنها مشمول الطافى هستند که بى حساب است ، به گونه اى که اعمال آنها در برابر آن الطاف الهى نمودى ندارد.
بـه هـر حـال ایـن جـمـله تـاءکـیـدى اسـت بـر ایـن واقـعـیـت کـه اعـمـال انـسـان هـرگـز از او جـدا نـمـى شـود و پـیـوسـتـه در تـمـام مراحل و مواقف همراه او است !
آیه و ترجمه


و امددناهم بفاکهة و لحم مما یشتهون (22)
یتنازعون فیها کاءسا لا لغو فیها و لا تاءثیم (23)
و یطوف علیهم غلمان لهم کاءنهم لؤ لؤ مکنون (24)
و اءقبل بعضهم على بعض یتساءلون (25)
قالوا انا کنا قبل فى اءهلنا مشفقین (26)
فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم (27)
انا کنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحیم (28)


ترجمه :

22 - هـمـواره از انـواع مـیـوه هـا و گـوشـت هـا از هـر نـوع تمایل داشته باشند در اختیار آنها مى گذاریم .
23 - آنـهـا در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را که نه بیهوده گوئى در آن است و نه گناه از یکدیگر مى گیرند.
24 - و پـیـوسـتـه در گـرد آنـهـا نـوجوانانى براى خدمت آنان گردش مى کنند که همچون مرواریدهاى در صدفند!
25 - در ایـن هـنـگـام رو بـه یـکـدیـگـر کـرده (از گـذشـتـه ) سـؤ ال مى نمایند.
26 - مى گویند: ما در میان خانواده خود ترسان بودیم .
27 - اما خداوند بر ما منت گذارد و از عذاب کشنده ما را حفظ کرد.
28 - ما از قبل خدا را به عنوان نیکوکار و رحیم مى خواندیم (و مى شناختیم ).
تفسیر:
آن روز ترسان بودیم و امروز در نهایت امنیت
در آیـات گـذشـته به نه بخش از مواهب بهشتیان اشاره شد، و در آیات مورد بحث در ادامه آنها به پنج قسمت دیگر اشاره مى کند، به گونه اى که از مجموع به خوبى استفاده مى شـود آنچه لازمه آرامش و آسایش و لذت و سرور و شادى است ، براى آنها در بهشت فراهم است .
نـخـسـت بـه دو قـسمت از غذاى بهشتیان اشاره کرده مى فرماید: (همواره از انواع میوه ها و گوشت ها از هر نوع تمایل داشته باشند در اختیار آنها مى گذاریم ) (و امددناهم بفاکهة و لحم مما یشتهون ).
(امـددنـاهـم ) از مـاده (امـداد) بـه مـعـنـى ادامه و افزایش و اعطاء است ، یعنى میوه ها و غـذاهـاى بـهـشـتـى آنـچـنـان نـیـسـت کـه بـا تـنـاول کـردن کـمـبـودى پـیـدا کـنـد، و یـا مـثـل و یـا هـمـچـون مـیـوه هـاى دنـیـا کـه در فـصـول سال نوسان زیادى دارد تغییرى در آن حاصل شود، بلکه همیشگى و جاودانى و مستمر است .
تـعـبـیـر (مـمـا یشتهون ) (از آنچه بخواهند) نشان مى دهد که بهشتیان در انتخاب نوع و کمیت و کیفیت این میوه ها و غذاها، کاملا آزادند، هر آنچه بخواهند در اختیار دارند.
البته غذاهاى بهشتى منحصر به این دو نیست ولى اینها دو غذاى مهمند.
مـقـدم داشـتـن (فـاکـهـه ) بـر (لحـم )، اشـاره اى است به برترى (میوه ها) بر (گوشتها).
سـپـس بـه مـشـروبات گواراى بهشتیان اشاره کرده مى افزاید: (آنها در بهشت جامهائى پر از شراب طهور را که نه مستى و بیهوده گوئى در آن است ، و نه گناه از یکدیگر مى گیرند) (یتنازعون فیها کاسا لا لغو فیها و لا تاءثیم ).
بـلکـه شـرابـى اسـت گـوارا و لذت بـخـش ، نشاطآفرین و روحپرور، خالى از هرگونه تـخـدیـر و فساد عقل ، و به دنبال آن بیهوده گوئى و گناه هرگز نیست ، بلکه سراسر هوشیارى و لذت جسمى و روحانى است .
(یـتـنـازعـون ) از مـاده (تنازع ) به معنى گرفتن از یکدیگر است ، و گاه به معنى (تـجـاذب و مـخـاصمه ) مى آید، لذا بعضى از مفسران گفته اند: این جمله اشاره به آن اسـت کـه بـهـشـتیان به عنوان شوخى و مزاح و افزایش سرور و انبساط جامه اى (شراب طهور) را از دست یکدیگر مى کشند و مى نوشند.
ولى بـه طـورى کـه بـعـضـى از اربـاب لغـت گـفـتـه اند: تنازع هر گاه در موردى مانند (کـاءس ) (جـام ) بـه کـار مـى رود بـه مـعـنـى گـرفـتن از یکدیگر است ، نه کشمکش و تجاذب .
ایـن نـکـته نیز قابل توجه است که (کاءس ) جامى است که پر از شراب باشد، و به ظرف خالى (کاس ) نمى گویند.
بـه هـر حـال از آنـجـا کـه تـعـبـیـر به (کاءس ) شرابهاى تخدیر کننده دنیا را احیانا تـداعـى مـى کند مى افزاید در آن شراب نه لغو و بیهوده گوئى است و نه گناه ، زیرا هـرگـز عـقـل و هـوش انـسـان را نـمـى گـیـرد، بـنـابـرایـن سـخـنـان نـامـوزون و اعـمـال زشـتى که از مستها سر مى زند هرگز از آنان سر نخواهد زد بلکه به حکم آن که شراب
طهور است آنها را پاکتر و خالصتر و هوشیارتر مى کند.
سـپـس بـه چـهـارمـیـن نـعـمـت کـه نـعـمـت وجـود خـدمتگذاران بهشتى است پرداخته مى گوید: (پـیـوسـتـه گـرداگـرد آنـهـا نـوجـوانـانـى براى خدمت آنان گردش مى کنند که همچون مرواریدهاى در صدفند)! (و یطوف علیهم غلمان لهم کانهم لؤ لؤ مکنون ).
(مـروارید در درون صدف ) به قدرى تازه و شفاف و زیبا است که حد ندارد هر چند در بـیـرون صـدف نـیـز قـسـمـت زیادى از زیبائى خود را حفظ مى کند ولى گرد و غبار هوا و آلودگـى دسـتـها هر چه باشد از صفاى آن مى کاهد، خدمتگذاران بهشتى آنقدر زیبا و سفید چهره و باصفا هستند که گوئى مرواریدهائى در صدفند!
تـعـبـیـر بـه (یـطـوف علیهم ) (بر آنها طواف مى کنند) اشاره به آمادگى دائمى آنها براى خدمت است .
گرچه در بهشت نیازى به خدمتکار نیست ، و هر چه بخواهند در اختیار آنها قرار مى گیرد، ولى این خود احترام و اکرام بیشترى براى بهشتیان است .
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه از رسـول اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله ) سـؤ ال کـردنـد اگـر خـدمـتـگـذار هـمـچون مروارید در صدف باشد، مخدوم یعنى مؤ منان بهشتى چـگـونـه انـد فـرمـود: و الذى نـفـسـى بـیـده فـضـل المـخـدوم عـلى الخـادم کـفـضـل القـمـر لیـلة البدر على سائر الکواکب : (برترى مخدوم بر خدمتگذار در آنجا همچون برترى ماه در شب چهارده بر سایر کواکب است ).
تعبیر به (لهم ) نشان مى دهد که هر یک از مؤ منان خدمتگذارانى مخصوص
به خود دارد.
و از آنجا که بهشت جاى غم و اندوه نیست آن خدمتگذاران نیز از خدمت مؤ منان نهایت لذت را مى برند.
و آخـرین نعمت در این سلسله همان نعمت آرامش کامل و اطمینان خاطر از هر گونه عذاب و کیفر اسـت ، چـنـانـکـه در آیـه بـعـد مـى فـرمـایـد: (در ایـن حـال کـه آنـهـا در کـنـار هـم قـرار دارنـد از وضـع گـذشـتـه از یـکـدیـگـر سـؤ ال مـى کـنـنـد) و آن را بـا وضـع بـهـشـت مـقـایـسـه کـرده لذت مـى بـرنـد (و اقبل بعضهم على بعض یتسائلون ).
(مـى گـویـنـد مـا قبل از این در میان خانواده خود خائف و ترسان بودیم ) (قالوا انا کنا قبل فى اهلنا مشفقین ).
بـا ایـنـکـه در مـیان خانواده خود زندگى مى کردیم و باید احساس امنیت کنیم باز ترسان بودیم ، از این بیم داشتیم که حوادث ناگوار زندگى و عذاب الهى هر لحظه فرا رسد، و دامن ما را فرو گیرد.
از ایـن بـیـم داشـتـیـم کـه فـرزندان و خانواده ما راه خطا پیش گیرند، و در وادى ضلالت گمراه و سرگردان شوند.
و از ایـن بـیـم داشـتیم که دشمنان سنگدل ، ما را غافلگیر سازند و عرصه را بر ما تنگ کنند.
(امـا خـداونـد مـنـت بـر مـا گـذارد، و رحـمـت واسـعـه او شـامـل حال ما شد، و از عذاب کشنده ما را حفظ کرد) (فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم ).
آرى پروردگار مهربان ، ما را از زندان دنیا با تمام وحشتهایش نجات
بخشید، و در کانون نعمتهایش ، یعنى بهشت ، جاى داد.
آنها هنگامى که گذشته خود را به خاطر مى آورند، و جزئیات آن را متذکر مى شوند، و با وضـعـى کـه در آن قـرار دارند مقایسه مى کنند، به ارزش نعمتهاى بزرگ الهى و مواهب او بـیشتر پى مى برند، و طبعا براى آنها لذتبخش تر و دلچسب تر خواهد بود، چرا که در این مقایسه ارزشها بهتر روشن مى شود.
بـهـشـتـیـان در آخـریـن سـخـنـى کـه از آنـهـا در ایـنـجـا نقل شده به این واقعیت اعتراف مى کنند که نیکوکار و رحیم بودن خدا را در آنجا از هر زمان بـیـشـتـر احـسـاس مـى کـنند، مى گویند: (ما از قبل خدا را مى خواندیم ، و او را به عنوان نیکوکار و رحیم مى ستودیم ) (انا کنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحیم ).
ولى در ایـنـجـا بـه واقـعـیـت و عـمـق ایـن صـفـات بـیـشـتـر پـى مـى بـریـم که چگونه در مـقـابـل اعـمـال نـاچـیـز مـا ایـنـهـمـه نـیـکـى کـرده ، و در بـرابـر آنـهـمـه لغـزشـهـا مـا را مشمول رحمتش ساخته است .
آرى صـحـنـه قیامت و نعمتهاى بهشت تجلیگاه اسماء و صفات خدا است ، و مؤ منان با مشاهده ایـن صحنه ها به حقیقت این اسماء و صفات بیش از هر زمان آشنا مى شوند، حتى دوزخ نیز بیانگر صفات او است و حکمت و عدل و قدرتش را نشان مى دهد.
نکته ها
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
1 - (یـتـسـائلون ) از مـاده (سؤ ال ) به معنى پرسش کردن از یکدیگر است ، اشاره بـه ایـنـکـه هـر کـدام از بـهـشـتـیـان از دوسـتـان خـود سـؤ ال مـى کـنـنـد، و وضـع گـذشـتـه آنـهـا را جـویـا مـى شـونـد، چـرا کـه یـادآورى ایـن مسائل ، و نجات از آنهمه
در دو رنـج ، و رسـیـدن به این همه مواهب ، خود نیز لذتى است ، درست همانطور که انسان هـنگامى که از سفر خطرناکى باز مى گردد و در محیط امن و امان مى نشیند با همسران خود وضع گذشته را گفتگو کرده و از نجاتشان اظهار خوشحالى مى کنند.
2 - (مـشـفقین ) از ماده (اشفاق ) به طورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به معنى (توجه آمیخته با ترس ) است ، هنگامى که با کلمه (من ) متعدى شود مفهوم (خـوف ) در آن ظـاهـرتـر اسـت ، و هـنـگـامـى کـه بـا کلمه (فى ) متعدى گردد مفهوم (توجه و عنایت ) در آن بیشتر است .
این کلمه در اصل از ماده (شفق ) گرفته شده که همان روشنى آمیخته با تاریکى است .
اکنون باید دید آنها در دنیا از چه چیز بیم داشتند و نسبت به چه چیز توجه و عنایت ؟
در ایـنجا سه احتمال وجود دارد که ما همه را در تفسیر آیه جمع کردیم ، زیرا منافاتى در مـیـان آنـها نیست (ترس از خداوند و توجه به نجات خویشتن - ترس از انحراف خانواده و تـوجه به امر تربیت آنها - و ترس از دشمنان و توجه به حفظ خویش در برابر آنان ) هر چند با توجه به آیات بعد مخصوصا جمله (فمن الله علینا و وقانا عذاب السموم ) (خـداونـد بـر مـا مـنـت گـذارد و از عـذاب کـشـنـده حـفـظ کـرد) مـعـنـى اول مناسبتر به نظر مى رسد.
3 - تعبیر به (فى اهلنا) که در اینجا معنى گسترده اى دارد و همه فرزندان و همسران و دوستان و یاران را شامل مى شود، اشاره به این است که انسان قاعدتا
در مـیـان چـنین جمعى از همه جا بیشتر احساس امنیت مى کند، وقتى در میان آنان خائف و بیمناک باشد وضع او در حالات دیگر معلوم است .
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر اشاره به کسانى است که در میان خانواده اى غیر مؤ مـن گـرفـتـار بـودنـد و حـتـى از خـود آنـهـا مـى تـرسـیـدنـد، ولى در عـیـن حـال مـقـاومت کردند و با تکیه بر لطف الهى استقلال خود را حفظ نموده و همرنگ جماعت آنها نشدند.
4 - (سموم ) به معنى حرارتى است که در (مسام ) بدن (سوراخهاى بسیار ریز که در سـطـح پوست قرار دارد) داخل مى شود، و انسان را آزار مى دهد یا مى کشد، و باد سموم نیز چنین بادى را گویند، و (عذاب سموم ) نیز چنین عذابى است ، اطلاق کلمه (سم ) به مواد کشنده نیز به خاطر نفوذشان در تمام بدن است .
5 - (بـر) - چـنـانـکـه (راغـب ) در (مـفـردات ) مـى گـویـد در اصـل بـه مـعـنـى خـشـکـى اسـت (در مـقـابـل بـحـر و دریـا) سـپـس بـه کـسـانـى کـه اعمال نیکشان گسترده و وسیع است این لفظ اطلاق شده ، و از همه شایسته تر براى این نام ذات پاک خداوند است که نیکى او همه جهانیان را فرا گرفته است .
6 - جمع بندى آیات - گفتیم در این آیات و آیات گذشته در حقیقت چهارده بخش از نعمتهاى بهشتیان آمده است :
بـاغـهـاى بـهـشت (جنات ) - نعمتهاى گوناگون (نعیم ) - سرور و شادمانى - امنیت از عذاب جـهـنـم - خـوردن و آشامیدن گوارا از ماءکولات و مشروبات بهشتى - تکیه بر تختهاى در کنار هم چیده شده - همسرانى از حورالعین - ملحق شدن
فـرزنـدان بـاایـمـان بـه آنـهـا - انـواع میوه هاى لذت بخش - انواع گوشتها - هر چه آنها بـخـواهـنـد - جـامـهـاى پـر از شـراب طـهـور - خـدمـتـگـذاران مـرواریـدگـون - و سـرانـجـام تشکیل مجلس انس و یاد گذشته کردن و از وضع موجود لذت بردن !
بـخـشى از این نعمتها جنبه مادى دارد، و بخشى دیگر جنبه معنوى آن غالب است ، با اینهمه بـاز نـعـمـتـهـاى مـادى و مـعـنـوى بـهشت منحصر به آنها نیست ، بلکه آنچه گفته شد تنها گوشه هائى از آن است .

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت