تقسیرنمونه سوره ذاریات (قسمت2)

قـرآن در آیـه 32 سـوره اعـراف مـى گـویـد: قـل مـن حـرم زیـنـة الله التى اخرج لعباده و الطـیـبـات مـن الرزق قـل هـى للذیـن آمـنـوا فـى الحـیـاة الدنـیـا خـالصة یوم القیامة کذلک نفصل الایات لقوم یعلمون : (بگو چه کسى زینتهاى خدا را که براى بندگانش آفریده ، و روزیهاى پاکیزه را تحریم کرده است ؟ بگو: اینها در زندگى دنیا از آن کسانى است که ایمان آورده اند (هر چند دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولى ) در قیامت خالص براى مؤ منان خواهد بود، این چنین آیات خود را براى کسانى که آگاهند شرح مى دهیم ).
در ایـن زمـیـنـه بـحـث مـشـروحـى در جـلد شـشـم صـفـحـه 150 بـه بـعـد - ذیل آیه 32 - اعراف آورده ایم .
آیه و ترجمه


قال فما خطبکم اءیها المرسلون (31)
قالوا إ نا اءرسلنا إ لى قوم مجرمین (32)
لنرسل علیهم حجارة من طین (33)
مسومة عند ربک للمسرفین (34)
فأ خرجنا من کان فیها من المؤ منین (35)
فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین (36)
و ترکنا فیها ءایة للذین یخافون العذاب الا لیم (37)


ترجمه :

31 - (ابراهیم ) گفت پس ماموریت شما چیست اى فرستادگان (خدا)؟
32 - گفتند ما به سوى قوم مجرمى فرستاده شده ایم .
33 - تا بارانى از سنگ - گل بر آنها بفرستیم .
34 - سنگهائى که از ناحیه پروردگارت براى اسرافکاران نشان شده است !
35 - مـا تـمـام مـؤ مـنـانـى را کـه در آن شـهـرهـا (ى قـوم لوط) زنـدگـى مـى کـردنـد (قبل از نزول بلا) خارج کردیم .
36 - و جز یک خانواده با ایمان در تمام آنها نیافتیم !
37 - و در آن (شـهـرهـاى بـلادیده ) نشانه اى روشن براى کسانى که از عذاب دردناک مى ترسند بجاى گذاردیم
تفسیر:
شهرهاى بلادیده قوم لوط آیت و عبرتى است
در تـعـقیب ماجراى ورود فرشتگان بر ابراهیم و بشارت دادن به او درباره تولد اسحاق بـحـث از گـفـتـگـوئى اسـت کـه مـیـان (ابـراهـیـم ) و (فرشتگان ) درباره قوم لوط درگرفت .
تـوضـیـح اینکه : ابراهیم پس از تبعید به شام به دعوت مردم به سوى خداوند و مبارزه بـا هـر گونه شرک و بت پرستى ادامه مى داد، حضرت لوط که از پیامبران بزرگ بود در عـصر او مى زیست و احتمالا از سوى او ماموریت یافت که براى تبلیغ و هدایت گمراهان بـه یـکـى از مـنـاطق شام (یعنى شهرهاى سدوم ) سفر کند، او در میان قوم گنهکارى آمد که آلوده بـه شـرک و گـناهان بسیارى بودند، و از همه زشتتر گناه همجنسبازى و لواط بود سرانجام گروهى از فرشتگان مامور هلاک این قوم شدند اما قبلا نزد ابراهیم آمدند.
ابـراهـیـم از وضـع مـیـهمان فهمید اینها به دنبال کار مهمى میروند، و تنها براى بشارت تولد فرزند نزد او نیامده اند، چرا که براى چنین بشارتى یک نفر کافى بود، و یا به خاطر عجله اى که در حرکت داشتند احساس کرد ماموریت مهمى دارند.
لذا در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (ابراهیم گفت : پس ماموریت و کار مهم شما چیست اى فرستادگان خدا)؟! (قال فما خطبکم ایها المرسلون ).
فرشتگان پرده از روى ماموریت خود برداشته ، و به ابراهیم (گفتند:
ما به سوى قوم مجرم و تبهکارى فرستاده شده ایم ) (قالوا انا ارسلنا الى قوم مجرمین ).
قـومـى کـه علاوه بر فساد عقیده گرفتار انواع آلودگیها و گناهان مختلف زشت و ننگینى است .
سـپـس افـزودنـد: مـا مـامـوریـت داریـم بـارانـى از سـنـگ - گـل بـر آنـهـا بـفـرسـتـیـم و آنـهـا را بـدیـنـوسـیـله در هـم بـکـوبـیـم و هـلاک کـنـیـم (لنرسل علیهم حجارة من طین ).
تـعـبـیـر (بـه حـجارة من طین ) (سنگى از گل ) همان چیزى است که در آیه 82 سوره هود بـجـاى آن (سجیل ) آمده است ، و سجیل در اصل یک واژه فارسى است که از (سنگ ) و (گـل ) گـرفـتـه شـده و در لسـان عـرب بـه صـورت (سـجـیـل ) درآمـده ، بـنـابـرایـن چـیـزى اسـت کـه نـه مـانـنـد سـنـگ سخت است و نه مانند گل سست ، و در مجموع شاید اشاره به این معنى است که براى نابود کردن این قوم مجرم حـتـى نـیـازى بـه نـازل کردن صخره هاى عظیم از آسمان نبود، بلکه بارانى از ریگهاى کوچک و نه چندان محکم و مانند دانه هاى باران بر آنها فرو بارید.
سپس افزودند: (این سنگها از ناحیه پروردگارت براى اسرافکاران نشان شده است ) (مسومة عند ربک للمسرفین ).
(مسومة ) به چیزى مى گویند که داراى علامت و نشانه اى است ، و در اینکه چگونه آنها نـشـانـدار بـودنـد؟ در مـیـان مـفـسـران گـفـتـگـو اسـت ، بـعـضـى گـفـتـه انـد: آنـهـا شکل مخصوص داشته که نشان مى داده سنگ معمولى نیست ، بلکه وسیله عذاب است .
و جـمـعى گفته اند: هر کدام علامتى داشته و براى فرد معین و نقطه خاصى نشانه گیرى شده بود، تا مردم بدانند که مجازاتهاى خداوند آنچنان حساب شده است که حتى معلوم است کدام فرد مجرم با کدام سنگ باید نابود شود!
تـعـبـیـر بـه (مـسـرفـیـن ) اشـاره بـه کـثرت گناه آنها است ، به گونه اى که از حد گـذرانـده و پـرده هـاى حیا و شرم را دریده بودند، اگر کسى در حالات قوم لوط و انواع گناهان آنها دقت کند مى بیند که این تعبیر در مورد آنها بسیار پر معنى است .
هر انسانى ممکن است گهگاه آلوده به گناهى شود اما اگر به زودى بیدار گردد و جبران و اصلاح کند زیاد مشکل نیست ، مشکل زمانى پیش مى آید که سر به اسراف بگذارد.
ایـن تـعـبـیـر در عـیـن حـال مـطـلب دیـگرى را نیز بازگو مى کند که نه تنها این سنگهاى آسـمـانـى بـراى قوم لوط نشانه گیرى شده بود، بلکه در انتظار همه گنهکاران مسرف است .
قـرآن در ایـنجا دنباله ماجراى این رسولان پروردگار را که نزد حضرت لوط آمدند و به عنوان میهمانانى بر او وارد شدند، و قوم بیشرم به گمان اینکه آنها جوانانى زیبا روى از جنس بشرند به سراغ آنها آمدند، اما به زودى به اشتباه
خـود پـى بردند، و چشمان همه آنها نابینا شد، رها کرده و دنباله سخن را از سوى خداوند بازگو مى کند.
مـى فـرمـایـد: (مـا تـمـام مـؤ مـنـانـى را کـه در شـهـرهـاى قـوم لوط زنـدگـى مى کردند قبل از نزول بلا خارج کردیم ) (فاخرجنا من کان فیها من المؤ منین ).
(ولى در تمام این مناطق جز یک خانواده با ایمان نیافتیم )! (فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین ).
آرى مـا هـرگز خشک و تر را با هم نمیسوزانیم و عدالت ما اجازه نمى دهد مؤ من را گرفتار سـرنـوشـت کـافـر کـنـیم ، حتى اگر در میان میلیونها نفر بى ایمان و مجرم ، یک فرد با ایمان و پاک باشد نجاتش مى دهیم .
ایـن هـمـان مـطـلبـى اسـت کـه در سـوره حـجـر آیـه 59 و 60 بـه ایـن صـورت آمـده : الا آل لوط انـا لمـنـجوهم اجمعین الا امراءته قدرنا انها لمن الغابرین : (مگر خاندان لوط که همگى آنها را نجات خواهیم داد، بجز همسرش که مقدر داشتیم در شهر بماند و هلاک شود)!
و در سـوره هـود آیـه 81 مـى خـوانـیـم : فـاسـر بـاهـلک بـقـطـع مـن اللیل و لا یلتفت منکم احد الا امراءتک انه مصیبها ما اصابهم : (شب هنگام با خانواده ات
از این شهر حرکت کن ، و هیچکس از شما پشت سرش را نگاه نکند، مگر همسرت که او هم به همان بلائى که آنها گرفتار مى شوند گرفتار خواهد شد)!.
و در سـوره عـنـکـبـوت آیـه 32 هـمـیـن جـریـان بـه ایـن صـورت بـازگـو شـده اسـت : قـال ان فـیها لوطا قالوا نحن اعلم بمن فیها لننجینه و اهله الا امراءته کانت من الغابرین : (ابراهیم گفت : در این شهر و آبادى که شما فرشتگان تصمیم نابودى آنرا دارید لوط زنـدگـى مى کند، گفتند ما به کسانى که در آن هستند آگاهتریم او و خانواده اش را نجات مى بخشیم ، مگر همسرش که در میان مردم شهر مى ماند0).
و بـاز هـمـیـن مـوضـوع در سـوره اعـراف آیـه 83 چـنـیـن منعکس شده است : فانجیناه و اهله الا امـراءتـه کـانـت مـن الغابرین : (ما او و خاندانش را نجات بخشیدیم جز همسرش که همراه بازماندگان در شهر بود (و به سرنوشت آنها گرفتار شد) )
هـمانگونه که ملاحظه مى کنید این بخش از ماجراى قوم لوط در این پنج سوره از قرآن با عبارات مختلف بیان شده که همه آنها یک حقیقت را بازگو مى کند، ولى از آنجا که ممکن است به یک حادثه از زوایاى مختلف نگاه کرد و در هر نگاه بعدى از آنرا مشاهده نمود، در قرآن مـجـیـد نـیز حوادث تاریخى غالبا به همین صورت مطرح و تکرار شده است که تعبیرات مـختلف آیات فوق گواه این معنى است ، بعلاوه چون قرآن کتاب تربیت و انسانسازى است ، و در مقام تربیت گاه لازم مى شود که روى یک مساءله مهم بارها تکیه شود، تا تاءثیر عـمـیـق در ذهـن خـوانـنـده بـگـذارد، مـنـتـهـا ایـن تـکـرار باید با تعبیرات جالب و دلنشین و گوناگون صورت گیرد تا ملال خاطرى حاصل نشود و فصیح و بلیغ باشد.
(بـراى تـوضـیح بیشتر روى ماجراى میهمانان ابراهیم (علیه السلام ) و گفتگوهاى او با این میهمانان ، و سپس سرنوشت دردناک و عبرت انگیز قوم لوط، به تفسیر نمونه
جلد 6 صفحه 243 به بعد، و جلد 9 صفحه 167، و جلد 11 صفحه 98، و جلد 16 صفحه 260 ذیل آیات سوره اعراف و هود و حجر و سوره عنکبوت مراجعه فرمائید).
بـه هـر حال خداوند شهرهاى این قوم آلوده را با زمین لرزه اى سخت و ویرانگر زیر و رو کـرد سـپـس بـارانى از سنگهاى آسمانى بر آنها فرو بارید و اثرى از آنها نماند، حتى جـسـدهاى پلیدشان زیر آوارها و سنگهاى آسمانى مدفون گشت ، تا عبرتى باشد براى آیندگان و براى همه افراد بى ایمان و مجرمان آلوده .
و لذا در آخرین آیه مورد بحث مى افزاید: (در آن سرزمین نشانه اى روشن براى کسانى کـه از عـذاب دردنـاک مـى تـرسند بجاى گذاشتیم ) (و ترکنا فیها آیة للذین یخافون العذاب الالیم ).
ایـن تـعـبیر به خوبى نشان مى دهد که از این آیات و نشانه هاى خدا تنها کسانى پند مى گیرند که آمادگى پذیرش در وجودشان باشد، و احساس مسؤ لیت کنند.
نکته :
محل شهرهاى لوط کجا است ؟
مـسـلم اسـت کـه ابـراهـیـم بـعـد از مـهـاجـرت از عـراق و سـرزمـیـن بابل ، به سوى شامات آمد، مى گویند لوط نیز با او زندگى مى کرد، اما بعد از مدتى (براى دعوت به توحید و مبارزه با فساد) به شهر (سدوم ) رفت .
(سدوم ) نام یکى از شهرها و آبادیهاى قوم لوط است که در شامات
(در کـشور اردن ) در نزدیکى بحرالمیت واقع شده بود، سرزمین آباد و پر درخت و گیاهى بـود، اما بعد از نزول عذاب الهى بر این قوم زشتکار و ننگین شهرهاى آنها در هم کوبیده و زیر و رو شد، چنانکه آنها را (مدائن مؤ تفکات ) مى گویند (شهرهاى زیر و رو شده ).
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد که ویرانه هاى این شهرها در زیر آب فرورفته و مدعى هستند که در گـوشـه اى از دریـاچـه بـحـرالمـیت ستونها و آثار دیگرى که دلالت بر خرابه هاى این شهر مى کند دیده اند.
و اینکه در بعضى از تفاسیر اسلامى مى بینیم که منظور از جمله (و ترکنا فیها آیه ) هـمـان آبـهـاى گندیده اى است که جاى این شهرها را فرا گرفته ممکن است اشاره به همین مـعنى باشد که بعد از زلزله هاى شدید، و شکافته شدن زمین راهى از بحرالمیت به این سرزمین بلادیده گشوده شد، و همه این شهرها به زیر آب فرو رفت !
در حالى که بعضى دیگر معتقدند شهرهاى لوط به زیر آب فرو نرفته ، و هم اکنون در نـزدیـکـى بـحـرالمـیـت مـنـطـقـه اى اسـت کـه زیـر سنگهاى سیاهى پوشیده شده که احتمالا محل شهرهاى لوط است .
و نـیز گفته اند که مرکز ابراهیم در شهر (حبرون ) در فاصله نه چندان دور از سدوم قرار داشت ، و موقعى که بر اثر زلزله یا صاعقه شهرهاى آنها آتش گرفت ابراهیم در نزدیکى حبرون ایستاده بود و دود شهر را که متصاعد بود با چشم خود مى دید.
از مـجـمـوع ایـن گـفتار حدود تقریبى این شهرها روشن مى شود هر چند جزئیات آن هنوز در پردهاى از ابهام باقى مانده .
آیه و ترجمه


و فى موسى إ ذ اءرسلناه إ لى فرعون بسلطان مبین (38)
فتولى برکنه و قال ساحر اءو مجنون (39)
فأ خذناه و جنوده فنبذناهم فى الیم و هو ملیم (40)
و فى عاد إ ذ اءرسلنا علیهم الریح العقیم (41)
ما تذر من شى ء اءتت علیه إ لا جعلته کالرمیم (42)
و فى ثمود إ ذ قیل لهم تمتعوا حتى حین (43)
فعتوا عن اءمر ربهم فأ خذتهم الصاعقة و هم ینظرون (44)
فما استطاعوا من قیام و ما کانوا منتصرین (45)
و قوم نوح من قبل إ نهم کانوا قوما فاسقین (46)


ترجمه :

38 - در (زنـدگـى ) مـوسـى نـیـز نشانه و درس عبرتى بود، هنگامى که او را به سوى فرعون با دلیل آشکار فرستادیم .
39 - اما او با تمام وجودش از وى روى برتافت و گفت : این مرد یا ساحر است یا دیوانه !
40 - ما او و لشکریانش را گرفتیم و در دریا پرتاب کردیم ، در حالى که در خور
سرزنش بود.
41 - هـمچنین در سرگذشت عاد نیز آیتى است در آن هنگام که تندبادى بى باران بر آنها فرستادیم .
42 - که از هر چیزى مى گذشت آنرا رها نمى کرد تا همچون استخوانهاى پوسیده کند!
43 - و نـیز در سرگذشت قوم ثمود عبرتى است در آن هنگام که به آنها گفته شد مدتى کوتاه متمتع باشید (و سپس منتظر عذاب ).
44 - آنها از فرمان پروردگارشان سرباز زدند، و صاعقه آنها را فروگرفت در حالى که (خیره خیره ) نگاه مى کردند (بى آنکه قدرت بر دفاع داشته باشند).
45 - آنـهـا چـنـان بـر زمین افتادند که قدرت بر قیام نداشتند، و نتوانستند از کسى یارى طلبند!
46 - همچنین قوم نوح را قبل از آنها هلاک کردیم ، چرا که قوم فاسقى بودند.
تفسیر:
اینهمه درس عبرت در تاریخ پیشینیان
قـرآن در ایـن آیات در تعقیب داستان قوم لوط و عاقبت دردناکى که بر اثر گناهان بسیار زشت و ننگین پیدا کردند اشاره به سرگذشت چند قوم دیگر از اقوام پیشین مى کند.
نخست مى فرماید: (در موسى و تاریخ زندگى او نیز نشانه و درس عبرتى بود، در آن هنگام که او را به سوى فرعون با دلیل روشنى فرستادیم ) (و فى موسى اذ ارسلناه الى فرعون بسلطان مبین ).
(سـلطـان ) چـیـزى اسـت کـه مـایـه تـسـلط گـردد، و مـنـظـور در ایـنـجـا مـعـجـزه یـا دلیـل و مـنـطـق نـیـرومـنـد عـقـلى یـا هـر دو است که (موسى ) (علیه السلام ) در برابر فرعون از آن استفاده کرد.
تـعـبـیـر (سـلطان مبین ) در آیات مختلف قرآن بسیار به کار رفته ، و غالبا به معنى دلیل منطقى روشن و آشکار است .
امـا فـرعـون نـه تسلیم معجزات بزرگ موسى (علیه السلام ) که گواه ارتباطش با خدا بـود شـد، و نـه در مـقـابل دلائل منطقى او سر تعظیم فرود آورد، بلکه به خاطر غرور و تکبرى که داشت (با تمام وجودش از او روى گردان شد و گفت این مرد ساحر یا دیوانه است )! (فتولى برکنه و قال ساحر او مجنون ).
(رکـن ) در اصـل بـه مـعـنى ستون و پایه اصلى ، و بخش مهم هر چیز است ، و در اینجا مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ارکـان بـدن بـاشـد. یـعـنـى فـرعـون بـه طـور کامل و با تمام ارکان بدن به موسى پشت کرد.
بـعضى نیز گفته اند منظور در اینجا لشکر او است ، یعنى تکیه بر ارکان لشکر خویش کرد و از پیام حق رویگردان شد.
و یا اینکه هم خودش از فرمان خدا روى برتافت و هم ارکان حکومت و لشکر خود را منحرف ساخت .
جـالب ایـنـکه جباران زورگو در تهمتها و نسبتهاى دروغینى که به انبیاء بزرگ مى دادند گـرفـتـار سـردرگـمـى و تناقض و پریشانگوئى عجیبى بودند، گاه آنها را ساحر مى خواندند، و گاه مجنون ، با اینکه (ساحر) باید انسان هوشیارى باشد که با استفاده از ریزه کاریها و مسائل روانى و خواص مختلف اشیاء کارهاى اعجاب انگیزى را انجام دهد و مـردم را اغـفـال نـمـایـد، در حـالى کـه مـجـنـون نـقـطـه مقابل آن است .
اما قرآن از نتیجه کار فرعون جبار و اعوانش چنین خبر مى دهد: (ما
او و لشـکـرش را گـرفـتـیـم و در دریا پرتاب کردیم ، در حالى که مرتکب اعمالى شده بود که درخور سرزنش و ملامت بود) (فاخذناه و جنوده فنبذناهم فى الیم و هو ملیم ).
(یم ) به طورى که از متون لغت و کتب حدیث استفاده مى شود به معنى (دریا) است ، و به رودخانه هاى عظیم همانند نیل نیز اطلاق مى شود.
تـعـبـیـر (نبذناهم ) (آنها را افکندیم ) اشاره به این است که فرعون با تمام قدرت و لشـکـریـانـش آنـچنان در برابر اراده خداوند ضعیف بودند که همچون یک موجود بى مقدار آنها را در وسط دریاى نیل افکند.
و تعبیر (هو ملیم ) (او شایسته سرزنش است ) اشاره به این که نه تنها مجازات الهى ایـن قـوم را مـحـو کـرد، بـلکـه تـاریـخـى کـه از آنـهـا بـاقـى مـانـده نـام نـنـگـیـن و اعـمال شرم آور آنها را حفظ کرده ، و از ظلم و جنایت و کبر و غرور آنها پرده برداشته است به طورى که همواره درخور سرزنش هستند.
سپس به سرنوشت اجمالى قوم دیگرى یعنى قوم (عاد) پرداخته ، چنین مى گوید:
(در سـرگـذشـت قـوم عـاد نیز آیت و عبرتى است ، در آن هنگام که باد و طوفانى نازا و بى باران بر آنها فرستادیم ) (و فى عاد اذ ارسلنا علیهم الریح
العقیم ).
عـقـیـم بـودن بـادهـا زمـانـى اسـت کـه ابـرهـاى بـاران زا بـا خـود حـمـل نـکـنـد، گـیـاهـان را تـلقـیـح ننماید، و فایده و برکتى نداشته باشد، و جز هلاکت و نابودى چیزى همراه نیاورد.
سـپس به توصیف تندبادى که بر قوم عاد مسلط شد پرداخته مى افزاید: (از هر چیزى مى گذشت آن را رها نمى کرد تا نابود کند، و به صورت گیاهان خشک و درهم کوبیده یا استخوانهاى پوسیده درآورد) (ما تذر من شى ء اتت علیه الا جعلته کالرمیم ).
(رمیم ) از ماده (رمة ) (بر وزن منة به استخوانهاى پوسیده مى گویند، و (رمه ) (بـر وزن قـبـه ) بـه ریـسمان پوسیده گفته مى شود، (ورم ) (بر وزن جن ) به معنى اجـزاء خـردى اسـت کـه از چـوب یـا کـاه بر زمین مى ریزد (رم ) و (ترمیم ) نیز به معنى اصلاح اشیاء پوسیده است .
ایـن تـعـبـیـر نـشـان مـى دهد که تندباد قوم عاد یک تندباد معمولى نبود، بلکه علاوه بر تخریب و درهم کوبیدن و به اصطلاح فشارهاى فیزیکى ، داراى سوزندگى و مسمومیتى بود که اشیاء گوناگون را مى پوساند.
آرى این گونه است قدرت خداوند که با یک حرکت سریع نسیم ، اقوام نیرومند و پر سر و صـدائى را چـنـان در هـم مى کوبد که تنها اجساد پوسیده اى از آنها باقى مى ماند، این بود اشاره کوتاهى به سرنوشت قوم نیرومند و ثروتمند عاد که در سرزمین (احقاف ) (منطقه اى میان عمان و حضرموت ) مى زیستند.
بعد از آنها نوبت قوم (ثمود) مى رسد و درباره آنها مى فرماید: (در قوم ثمود نیز آیـت و عـبـرتـى اسـت ، در آن هـنـگـام که به آنها گفته شد: مدتى کوتاه از زندگى متمتع گـردیـد) (و سـپـس مـنـتـظـر عـذاب الهـى بـاشـیـد) (و فـى ثـمـود اذ قیل لهم تمتعوا حتى حین ).
مـنـظور از (حتى حین ) همان سه روز مهلتى است که در آیه 65 سوره هود به آن اشاره شـده اسـت : فـعـقـروهـا فـقـال تـمتعوا فى دارکم ثلاثة ایام ذلک وعد غیر مکذوب : (آنها شترى را که به عنوان اعجاز آمده بود از پاى درآوردند و پیامبرشان صالح به آنها گفت سـه روز در خانه هایتان بهره گیرید، و بعد از آن منتظر عذاب الهى باشید، این وعده اى است تخلف ناپذیر).
با اینکه خداوند آنها را به وسیله پیامبرشان صالح بارها انذار فرموده بود، ولى باز بـراى اتمام حجت بیشتر سه روز به آنها مهلت داده شد، تا گذشته تاریک خود را جبران کـنـنـد، و زنـگـار گـناه را با آب توبه از دل و جان بشویند، بلکه به گفته بعضى از مـفـسـران در این سه روز دگرگونیهائى در پوست بدن آنها ظاهر شد، نخست به زردى ، سـپـس به سرخى ، و بعد به سیاهى گرائید، تا هشدارهائى باشد براى این قوم مشرک سرکش ، اما متاءسفانه هیچ یک از این امور سودى نبخشید و از مرکب غرور پائین نیامدند.
آرى (آنـها از فرمان پروردگارشان سر باز زدند و صاعقه به طور ناگهانى آنها را فـرا گـرفـت ، در حـالى کـه خـیـره خـیره نگاه مى کردند، و قدرتى بر دفاع از خویشتن نداشتند) (فعتوا عن امر ربهم فاخذتهم الصاعقه و هم ینظرون ).
(عتوا) از ماده (عتو) (بر وزن غلو) به معنى سرپیچى از اطاعت
اسـت ، ظـاهـر ایـن اسـت کـه ایـن جـمـله اشـاره بـه تـمـام سـرپـیـچـى هائى است که آنها در طـول دعـوت صالح داشتند، مانند بت پرستى و ظلم و ستم و از پاى درآوردن ناقه اى که مـعـجـزه (صـالح ) بـود، نـه فـقـط سـرپـیـچـى هـائى کـه در طول این سه روز انجام دادند و بجاى توبه و انابه به درگاه خدا در غفلت و غرور فرو رفتند.
شاهد این سخن آیه 77 سوره اعراف است که مى گوید: فعقروا الناقة و عتوا عن امر ربهم و قالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین : (سپس ناقه را پى کردند، و از فـرمـان پـروردگـارشـان سـرپـیچى نمودند و گفتند: اى صالح ! اگر از فرستادگان خدائى آنچه ما را به آن تهدید مى کنى بیاور)!
(صـاعـقـه ) و (صـاقـعـه ) هـر دو قـریـب المـعـنـى اسـت در اصـل بـه معنى فرو ریختن تواءم با صداى شدید است ، با این تفاوت که (صاعقه ) در اجسام آسمانى گفته مى شود، و (صاقعه ) در اجسام زمینى ، و به گفته بعضى از اهـل لغـت (صـاعـقه ) گاهى به معنى (مرگ ) و گاه به معنى (عذاب ) و گاه به مـعـنـى (آتـش ) اسـت ، ایـن واژه غـالبـا بـه صداى شدیدى که از آسمان برمى خیزد و تواءم با آتش مرگبارى است ، گفته مى شود که هر سه معنى (مرگ و عذاب و آتش ) در آن جمع است .
قبلا نیز اشاره کرده ایم هنگامى که ابرهائى که داراى الکتریسته مثبت هستند به زمینى که داراى الکتریسته منفى است نزدیک شوند جرقه عظیم الکتریکى از میان این دو برمى خیزد کـه تـواءم بـا صـداى وحـشـتـنـاک و آتـشـى سـوزان اسـت ، و محل وقوع آن را به لرزه درمى آورد.
در قرآن مجید در آیه 19 بقره به روشنى در همین معنى به کار رفته است ، زیرا بعد از آنکه سخن از ابر و باران و رعد و برق مى گوید، اضافه مى کند:
یـجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت : (منافقان همچون رهگذرانى هستند که در شب تاریک تواءم با رعد و برق از بیابان مى گذرند
و از تـرس مـرگ (و بـراى ایـن کـه صداى صاعقه را نشنوند) انگشت را در گوش خود مى گذارند).
سـرانـجـام آخـریـن جمله اى که درباره این قوم سرکش مى فرماید این است که (آنها چنان بـر زمین افتادند که قدرت برخاستن نداشتند و نتوانستند از کسى یارى بطلبند) (فما استطاعوا من قیام و ما کانوا منتصرین ).
آرى صـاعـقـه چـنان آنها را غافلگیر کرد و بر زمین کوبید که نه خود یاراى برخاستن و دفـاع از خـویـشـتـن داشـتـنـد، و نـه قـدرت نـاله و فـریـاد و کـمـک طـلبـیـدن ، و در هـمـیـن حال جان دادند، و سرگذشتشان درس عبرتى براى دیگران شد.
آرى قـوم ثـمـود کـه از قـبـائل مـعـروف عـرب بودند و در سرزمین (حجر) (منطقه اى در شـمـال حـجاز) با امکانات و ثروت فراوان و عمر طولانى و بناهاى محکم زندگى داشتند، بر اثر سرپیچى از فرمان خدا و سرکشى و طغیان و شرک و ظلم و ستم نابود شدند، و آثارشان درس گویائى براى دیگران شد.
و در آخـریـن آیه مورد بحث اشاره کوتاهى به سرنوشت پنجمین قوم یعنى قوم نوح کرده مـى فـرمـایـد: (پـنجمین قوم نوح را پیش ‍ از آنها هلاک کردیم ، چرا که آنها قوم فاسقى بودند) (و قوم نوح من قبل انهم کانوا قوما فاسقین ).
(فـاسق ) به کسى مى گویند که از محدوده فرمان خداوند قدم بیرون گذارد، و آلوده به کفر و ظلم یا سایر گناهان شود.
تعبیر (من قبل ) (پیش از آنها) شاید اشاره به این است که قوم فرعون
و لوط و عـاد و ثـمـود سـرگـذشـت اسـفـبـار قـوم نـوح را کـه قـبـل از آنـهـا بودند شنیده بودند اما متاءسفانه آنها را بیدار نکرده و خود به سرنوشتى مشابه آنها گرفتار شدند.
نکته ها:
1 - چهره هاى گوناگون عذاب الهى
قـابل توجه اینکه در آیات فوق و آیات گذشته اشاره به سرگذشت پنج قوم از اقوام پـیش شده است (قوم لوط، فرعون ، عاد، ثمود و قوم نوح ) که از میان آنها مجازات و کیفر چـهـار قـوم اول مـطـرح شده ، ولى به مجازات قوم نوح اشاره اى نشده است ، و هنگامى که دقـت کـنـیم مى بینیم هر یک از چهار قوم اول به یکى از عناصر چهارگانه معروف مجازات شـدنـد، قوم (لوط) با زلزله و آوار و سنگهاى آسمانى از میان رفتند (یعنى با خاک ) قـوم فرعون با (آب ) قوم (عاد) به وسیله (تندباد) و قوم (ثمود) بوسیله (صاعقه و آتش ).
درسـت اسـت کـه ایـن چـهار چیز امروز به عنوان (عنصر) یعنى (جسم بسیط) شناخته نـمـى شـود، (چـرا کـه هـر یک ترکیبى است از اجسام دیگر) ولى انکار نمى توان کرد که چـهـار رکـن مهم زندگى انسانها را تشکیل مى دهند، و هرگاه یکى از آنها از زندگى انسان به کلى حذف شود، ادامه حیات غیر ممکن است تا چه رسد به همه آنها.
آرى خـداونـد مـرگ و نـابـودى ایـن اقـوام را در چـیـزى قـرار داده کـه عامل اصلى حیات آنها بود، و بدون آن نمى توانستند به حیات خود ادامه دهند، و این قدرت غائى عجیبى است .
و اگر سخنى از عامل عذاب قوم نوح (علیه السلام ) به میان نیامده شاید آنهم به
خـاطـر ایـن اسـت کـه عـذاب آنها نیز همانند قوم فرعون بوسیله (آب ) بوده و نیاز به تکرار در اینجا نداشته است .
2 - بادهاى (زاینده ) و (نازا)
در آیـات فـوق خـواندیم که خداوند قوم عاد را با تندبادى عقیم و نازا مجازات کرد، و در آیـه 22 سـوره (حـجـر) مـى خوانیم : و ارسلنا الریاح لواقح فانزلنا من السماء ماء: (مـا بـادهـا را بـراى تـلقـیـح و بـارور سـاخـتـن فـرسـتـادیـم و از آسـمـان آبـى نازل کردیم ).
گـرچـه ایـن آیـه بـیـشـتـر نـاظـر بـه تـلقـیـح ابـرهـا، و بـه هـم پـیـوسـتـن آنـها براى نزول باران است .
ولى بـه طور کلى نقش بادها را در زندگى انسانها روشن مى سازد، آرى کار آنها بارور ساختن است ، بارور ساختن ابرها، گیاهان و حتى احیانا در آماده ساختن انواع مختلف حیوانات براى (بارورى ) نیز مؤ ثر است .
ولى هـمین باد هنگامى که حامل فرمان عذاب باشد بجاى اینکه حیات و زندگى بیافریند عـامـل مـرگ و نـابـودى مى شود، و به گفته قرآن در آیه 20 سوره (قمر) که آنهم از قـوم عـاد سـخـن مـى گـویـد: تـنـزع النـاس کـانـهـم اعـجـاز نخل منقعر: (آنها را (که قامتهائى رشید و هیکلهائى درشت داشتند) از زمین بر مى کند و با سـر بـه زمـیـن مـى کـوبـیـد به گونه اى که سرهاى آنها از تن جدا مى شد، همچون درخت نخلى که ریشه کن شده باشد).
آیه و ترجمه


و السماء بنیناها باید و إ نا لموسعون (47)
و الا رض فرشناها فنعم الماهدون (48)
و من کل شى ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون (49)
ففروا إ لى الله إ نى لکم منه نذیر مبین (50)
و لا تجعلوا مع الله الها ءاخر إ نى لکم منه نذیر مبین (51)


ترجمه :

47 - ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آنرا وسعت مى بخشیم !
48 - و زمین را گستردیم ، و چه خوب گستراننده ایم ؟
49 - و از هر چیز دو زوج آفریدیم شاید متذکر شوید.
50 - پس به سوى خدا بگریزید که من از سوى او براى شما بیم دهنده آشکارى هستم .
51 - و بـا خـدا مـعـبـود دیـگرى قرار ندهید که من براى شما از سوى او بیم دهنده آشکارى هستم .
تفسیر:
پیوسته آسمانها را گسترش مى دهیم !
بار دیگر این آیات به مساءله آیات عظمت خداوند در عالم آفرینش مى پردازد
و در حـقـیـقـت بـحثهائى را که در آیات 20 و 21 همین سوره درباره آیات او در زمین و وجود انسان گذشت تکمیل مى کند، و در ضمن دلیلى بر قدرت خداوند بر مساءله معاد و زندگى پس از مرگ است نخست مى فرماید: (ما آسمان را با قدرت بنا کردیم ، و پیوسته آن را وسعت مى بخشیم ) (و السماء بنیناها باید و انا لموسعون ).
(و زمین را گستردیم و چه خوب گستراننده ایم )! (و الارض فرشناها فنعم الماهدون ).
(اید) (بر وزن صید) به معنى قدرت و قوت است ، و در آیات قرآن مجید کرارا به این معنى آمده است ، و در اینجا اشاره به قدرت کامله خداوند بزرگ در آفرینش آسمانها دارد.
نشانه هاى این قدرت عظیم هم در عظمت آسمانها و هم در نظام خاصى که بر آنها حاکم است به خوبى آشکار مى باشد.
در ایـنـکـه منظور از (انا لموسعون ) (ما پیوسته وسعت مى بخشیم ) در اینجا چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است : بعضى آن را به معنى توسعه رزق از سوى خدا بر بندگان از طریق نزول باران دانسته اند، و بعضى آنرا به معنى گسترش رزق از هر نظر مى دانند، و بـعـضى نیز آن را به معنى غنى و بى نیازى خداوند تفسیر کرده اند، چرا که خزائن او آنـقـدر گـسـتـرده اسـت کـه بـا اعطاء رزق به خلایق هرگز پایان نمى پذیرد و کم نمى شود.
ولى بـا تـوجـه بـه مـسـاءله آفـریـنـش آسـمـانـهـا در جـمـله قـبـل و بـا تـوجـه بـه کشفیات اخیر دانشمندان در مساءله (گسترش جهان ) که از طریق مـشـاهـدات حـسـى نیز تاءیید شده است معنى لطیفترى براى آیه مى توان یافت و آن اینکه خداوند آسمانها را آفریده و دائما گسترش مى دهد.
عـلم امـروز مـى گـویـد: نـه تـنها کره زمین ، بر اثر جذب مواد آسمانى تدریجا فربه و سـنگینتر مى شود، بلکه آسمانها نیز در گسترشند، یعنى ستارگانى که در یک کهکشان قـرار دارنـد بـه سـرعـت از مـرکـز کـهـکشان دور مى شوند، حتى سرعت این گسترش را در بسیارى از مواقع اندازه گیرى کرده اند.
در کـتـاب (مـرزهـاى نجوم ) نوشته (فردهویل ) مى خوانیم : (تندترین سرعت عقب نـشینى کرات که تاکنون اندازه گیرى شده نزدیک به 66 هزار کیلومتر در ثانیه است !، کـهـکـشـانـهـاى دورتر در نظر ما به اندازه اى کم نورند که اندازه گیرى سرعت آنها به سـبـب عـدم نـور کـافى دشوار است ، تصویرهائى که از آسمان برداشته شده آشکارا این کـشـف مـهـم را نـشـان مى دهد که فاصله این کهکشانها بسیار سریعتر از کهکشانهاى نزدیک افزایش مى یابد).
نـامـبـرده سـپـس بـه بـررسـى ایـن سـرعـت در کـهـکـشـانـهـاى (ابـر سـنـبـله ) و (اکلیل )
و (شـجـاع ) و غیر آن پرداخته و بعد از محاسبه ، سرعتهاى عجیب و سرسام آورى را در این ارائه مى دهد.
چـنـد جـمـله هـم در ایـن زمـیـنه از آقاى (جان الدر) بشنوید او مى گوید: (جدیدترین و دقـیـقـترین اندازه گیریها در طول امواجى که از ستارگان پخش مى شود پرده از روى یک حـقـیـقـت عـجـیب و حیرت آور برداشته ، یعنى نشان داده است مجموعه ستارگانى که جهان از آنـهـا تـشـکـیـل مـى یـابـد پـیوسته با سرعتى زیاد از یک مرکز دور مى شوند، و هر قدر فـاصـله آنـهـا از ایـن مـرکـز بـیـشـتـر بـاشـد بـر سـرعـت سـیـر آنـهـا افزوده مى گردد، مـثـل ایـن اسـت کـه زمـانـى کـلیه ستارگان در این مرکز مجتمع بوده اند، و بعد از آن از هم پـاشـیـده ، و مـجموعه ستارگان بزرگى از آنها جدا و به سرعت به هر طرف روانه مى شوند)!
دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کرده اند که جهان داراى نقطه شروعى بوده است .
(ژرژگـامـوف ) در کـتـاب (آفـریـنش جهان ) در این زمینه چنین مى گوید: (فضاى جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته در یک حالت انبساط سریع است ، حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست ، بلکه انبساط آن مسلم است .
پـى بـردن بـه ایـنـکـه جـهـان مـا در حال انبساط است کلید اصلى را براى گنجینه معماى جـهـانـشـنـاسـى مـهـیـا مـى کـنـد، زیـرا اگـر اکـنـون جـهـان در حال انبساط باشد لازم مى آید که زمانى در حال انقباض بسیار شدیدى بوده است !.
تنها دانشمندان فوق نیستند که به این حقیقت اعتراف کرده اند، افراد دیگرى نیز این معنى را در نوشته هاى خود آورده اند که نقل کلمات آنها
به درازا مى کشد.
جـالب تـوجه اینکه تعبیر به (انا لموسعون ) (ما گسترش دهندگانیم ) با استفاده از جـمـله اسـمیه و اسم فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان مى دهد که این گسترش هـمـواره وجـود داشـتـه ، و هـمـچـنـان ادامـه دارد، و این درست همان چیزى است که امروز به آن رسـیده اند که تمام کرات آسمانى و کهکشانها در آغاز در مرکز واحدى جمع بوده (با وزن مـخـصوص فوق العاده سنگین ) سپس انفجار عظیم و بى نهایت وحشتناکى در آن رخ داده ، و به دنبال آن اجزاى جهان متلاشى شده ، و به صورت کرات درآمده ، و به سرعت در حالت عقب نشینى و توسعه است .
امـا در مـورد خلقت زمین و تعبیر به (ماهدون ) تعبیر لطیفى است که نشان مى دهد خداوند زمین را با تمام وسائل استراحت براى زندگى انسانها (ممهد) و آماده ساخته است ، زیرا (مـاهـد) از مـاده (مهد) به معنى گاهواره و یا هر محلى است که براى استراحت آماده مى کـنند، چنین محلى باید آرام ، مطمئن ، محفوظ و گرم و نرم باشد و تمام این شرائط در کره زمین حاصل است .
بـه فـرمـان الهـى از یـکـسو سنگها نرم و تبدیل به خاک شده ، و از سوى دیگر صلابت کـوهـهـا و پـوسـتـه سخت زمین آنرا در برابر فشار جزر و مد مقاوم ساخته ، از سوى سوم قشر هوائى که گرداگرد آنرا فرا گرفته ، هم حرارت خورشید را در خود نگه مى دارد، و هـمـچـون لحـاف بـزرگـى بـر ایـن بـسـتر گسترده افتاده ، و هم سپر نیرومندى است در بـرابـر هـجـوم سـنـگـهـاى آسـمـانـى که آنها را به محض ‍ ورود به قلمرو زمین آتش زده ، خاکستر مى کند.
و بـه ایـن تـرتـیـب تـمـام شـرائط آسایش از سوى خداوند براى پذیرائى از انسان که میهمان خدا در این کره خاکى است فراهم شده است .
بعد از آفرینش آسمانها و زمین نوبت به موجودات مختلف آسمانى و زمین و انواع گیاهان و حـیوانات مى رسد و در این باره در آیه بعد مى فرماید: (ما از هر چیز دو زوج آفریدیم شاید شما متذکر شوید) (و من کل شى ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون ).
بـسـیـارى از مـفـسران (زوج ) را در اینجا به معنى (اصناف مختلف ) دانسته ، و آیه فـوق را اشـاره بـه اصناف مختلف موجودات این جهان مى دانند که به صورت (زوج ) (زوج ) درآمـده است ، مانند شب و روز، نور و ظلمت ، دریا و صحرا، خورشید و ماه ، نر و ماده ، و غیر اینها.
ولى چـنـانـکـه قـبـلا ذیـل آیـات مـشـابه نیز گفته ایم ، (زوجیت ) در اینگونه آیات مى تواند اشاره به معنى دقیقترى باشد، زیرا واژه (زوج ) را معمولا به دو جنس (نر) و (مـاده ) مـى گـویـنـد، خـواه در عـالم حـیـوانـات باشد یا گیاهان ، و هرگاه آنرا کمى تـوسـعه دهیم ، تمام نیروهاى مثبت و منفى را شامل مى شود، و با توجه به اینکه قرآن در آیـه فـوق مـى گـویـد: (مـن کـل شى ء) (از همه موجودات ) نه فقط موجودات زنده ، مى تـوانـد اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفى ساخته شده ، و امـروز از نـظـر عـلمـى مـسـلم اسـت کـه اتـمـهـا از اجـزاء مـخـتـلفـى تـشکیل یافته اند، از جمله اجزائى که داراى بار الکتریسته منفى هستند، و (الکترون ) نـامـیـده مـى شـونـد، و اجـزائى کـه داراى بار الکتریسته (مثبت ) هستند و پروتون نام دارند.
بـنابراین الزامى نیست که (شى ء) را حتما به معنى حیوان یا گیاه تفسیر کنیم ، و یا زوج را بـه مـعـنـى (صنف ) بدانیم (در این زمینه توضیحات دیگرى در جلد 15 صفحه 190، ذیل آیه 7 شعراء، و در جلد دهم صفحه 115، و در جلد هیجدهم صفحه 376 ذکر کرده ایـم ) بـایـد تـوجـه داشـت کـه در عـیـن حـال هـر دو تـفـسـیـر قابل جمع است .
ضمنا جمله (لعلکم تذکرون ) اشاره به این است که زوجیت و تعدد و دوگانگى در تمام اشـیـاء جـهـان ، انسان را متذکر این معنى مى کند که خالق جهان ، واحد و یگانه است ، زیرا دوگانگى از ویژگیهاى مخلوقات است .
در حـدیـثـى از امـام عـلى بـن مـوسى الرضا (علیه السلام ) نیز به این معنى اشاره شده ، آنـجـا کـه مـى فـرماید: بمضادته بین الاشیاء عرف ان لا ضد له ، بمقارنته بین الاشیاء عـرف ان لا قـریـن له ، ضـاد النـور بـالظـلمـة ، و الیـبـس بـالبـلل ، و الخـشـن بـاللیـن ، و الصـرد بـالحرور، مؤ لفا بین متعادیاتها، مفرقا بین مـتـدانـیـاتـهـا، دالة بـتـغریقها على مفرقها، و بتاءلیفها على مؤ لفها، و ذلک قوله (و من کل شى ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون ):
(اشـیـاء جـهـان را مـتـضـاد آفریده ، تا روشن شود براى او ضدى نیست ، و آنها را با هم قـریـن سـاخـته ، تا معلوم شود قرینى براى او نیست ، نور را ضد ظلمت ، و خشکى را ضد تـرى ، و خـشـونـت را ضـد نـرمـش ، و سـرمـا را ضـد گـرمـا قـرار داده ، در عـیـن حـال اشـیـاء مـتـضـاد را جـمـع کرده و موجودات نزدیک بهم را از هم جدا نموده تا این جدائى دلیـل بـر جـدا کـنـنـده و آن پـیـوسـتـگى دلیل بر پیوند دهنده باشد، و این است معنى و من کل شى ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون ).
در آیـه بـعـد بـه عـنـوان یـک نـتـیـجـه گـیـرى از بـحـثهاى توحیدى گذشته مى افزاید: (بنابراین به سوى خدا بگریزید که من از سوى او براى شما بیم دهنده آشکارى هستم )! (ففروا الى الله انى لکم منه نذیر مبین ).
تـعـبـیـر به (فرار) در اینجا تعبیر جالب و لطیفى است ، معمولا فرار در جائى گفته مـى شود که انسان از یکسو با موجود یا حادثه وحشتناکى روبرو شده ، و از سوى دیگر پـنـاهـگـاهـى در نـقـطـه اى سـراغ دارد، لذا بـا سـرعـت تـمـام از محل حادثه
دور مى شود و به نقطه امن و امان روى مى آورد، شما نیز از شرک و بت پرستى که عقیده وحشتناکى است بگریزید و به توحید خالص که منطقه امن و امان واقعى است روى آرید.
از عذاب خدا بگریزید به سوى رحمتش بروید.
از نـافـرمـانـیـهـا و عـصـیـانـش فـرار کـنـیـد و بـه تـوبـه و انـابـه متوسل شوید.
خـلاصـه ، از زشـتـیـهـا، بـدیـهـا، بـى ایـمـانـى ، تـاریـکـى جهل ، و عذاب جاویدان بگریزید، و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.
باز براى تاءکید بیشتر، روى مساءله یکتاپرستى تکیه کرده ، مى فرماید:
(معبود دیگرى با خدا قرار ندهید که من براى شما از سوى او بیم دهنده آشکارى هستم ) (و لا تجعلوا مع الله الها آخر انى لکم منه نذیر مبین ).
این احتمال وجود دارد که آیه قبل دعوت به اصل به ایمان خدا مى کند، و این آیه دعوت به یـگانگى ذات پاک او، بنابراین تکرار جمله (انى لکم منه نذیر مبین ) در یک مورد به عـنـوان (انـذار) بر ترک ایمان به خدا است ، و در مورد دیگر انذار در برابر شرک و دوگانه پرستى ، و به این ترتیب هر کدام اشاره به مطلب جداگانه اى است .
در بـعـضـى از روایـات از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه منظور از (فرار به سوى خدا) حج و زیارت خانه او است روشن است که مـنظور ذکر یکى از مصادیق واضح فرار به سوى خدا مى باشد چرا که حج انسان را به حقیقت توحید و توبه و انابه آشنا مى سازد و در پناه الطاف خداوندى جاى مى دهد.
آیه و ترجمه


کذلک ما اءتى الذین من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر اءو مجنون (52)
اءتواصوا به بل هم قوم طاغون (53)
فتول عنهم فما اءنت بملوم (54)
و ذکر فان الذکرى تنفع المؤ منین (55)


ترجمه :

52 - ایـنگونه است که هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشد مگر اینکه گفتند او ساحر است یا دیوانه !
53 - آیـا یـکـدیـگـر را بـه آن سـفـارش مـى کردند (که عموما چنین تهمتى را بزنند) نه ، بلکه آنها قومى طغیانگرند!
54 - حال که چنین است از آنها روى بگردان و تو هرگز درخور ملامت نخواهى بود.
55 - و پیوسته تذکر ده ، زیرا تذکر براى مؤ منان سودمند است .
تفسیر:
تذکر ده که تذکر سودمند است
در آیـه 39 هـمـین سوره خواندیم که فرعون در برابر دعوت موسى (علیه السلام ) به سـوى خـداونـد یـکتا و ترک ظلم و بیدادگرى ، موسى را متهم ساخت که او ساحر یا مجنون است ، این نسبت که از سوى مشرکان به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) نیز
داده مى شد براى مؤ منان اندک نخستین ، بسیار گران بود، و روح پاک پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را آزرده مى ساخت .
آیـات مـورد بـحث براى دلدارى پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و مؤ منان مى گوید: تنها تـو نـیستى که هدف این تیرهاى زهرآگین تهمت قرار گرفته اى (اینگونه است که هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشده مگر اینکه گفتند: او ساحر یا دیوانه است ) (کذلک ما اتى الذین من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون ).
آنـهـا را (سـاحـر) مـى خـوانـدنـد زیـرا در برابر معجزات چشمگیرشان پاسخى منطقى نداشتند، و (مجنون ) خطاب مى کردند چرا که همرنگ محیط نبودند و در برابر امتیازات مادى سر تسلیم فرود نمى آوردند.
بـنـابـراین نگران نباش و غم و اندوه به خود راه مده ، و بر استقامت و پایدارى و صبر و شـکیبائى خود بیفزا که این گونه گفته ها و نسبتهاى بى اساس همیشه در برابر مردان حق بوده است .
سپس مى افزاید: (آیا این اقوام کافر و معاند به یکدیگر توصیه مى کردند) که این تهمت را به همه انبیاء ببندند؟ (اتواصوا به ).
آنـچـنـان هـمـاهـنـگ و یـکـنـواخـت عـمـل مـى کـنـنـد کـه گـوئى همگى در ماوراء تاریخ مجلسى تـشـکـیـل داده ، و بـه مـشاوره نشسته ، و به یکدیگر توصیه نموده اند که انبیاء را عموما متهم به سحر و جنون کنند، تا از نفوذ اعتبار آنها در توده مردم کاسته شود.
و شـایـد هر کدام مى خواستند از دنیا بروند بیخ گوش فرزندان و دوستان خود این سخن را مى گفتند و توصیه مى کردند.
سـپـس مـى افـزایـد: (بـلکـه آنـهـا قـومـى طـغـیـانـگـرنـد) (بل هم قوم طاغون ).
ایـن اثـر روح طـغـیـانگرى است که براى بیرون کردن مردان حق از صحنه به هر دروغ و تـهـمـتى متوسل مى شوند، و چون پیامبران با معجزات و دستورات تازه به میان اقوام مى آیـند بهترین برچسب را این مى بینند که آنها را به (سحر) و (جنون ) متهم سازند. بنابراین عامل (وحدت عمل ) آنها همان روحیه واحد خبیث طغیانگرى آنها است .
باز براى تسلى خاطر و دلدارى بیشتر به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى فرماید: (اکـنون که این قوم طاغى و سرکش حاضر به شنیدن حق نیستند از آنها روى بگردان ) (فتول عنهم ).
و مطمئن باش که تو وظیفه خود را به طور کامل انجام داده اى ، (و هرگز درخور سرزنش و ملامت نخواهى بود) (فما انت بملوم ).
اگر آنها حق را نپذیرند غم مخور که دلهاى شایسته اى در انتظار آن است .
ایـن جـمـله در حـقیقت یادآور آیات دیگرى است که نشان مى دهد پیامبر آنقدر دلسوز بود که گـاه از عـدم ایـمان آنها نزدیک بود دق کند، چنانکه در آیه 6 سوره کهف مى خوانیم : لعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفا: (گوئى مى خواهى خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاک کنى چرا که آنها به این قرآن ایمان نیاورده اند).
البته یک رهبر راستین باید چنین باشد.
مفسران گفته اند هنگامى که این آیه نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و مؤ منان
اندوهگین شدند و تصور کردند که این آخرین سخن در برابر مشرکان است ، وحى آسمانى قـطـع شـده ، و عـذاب الهـى بـه زودى فـرا مـى رسـد، ولى چـیـزى نـگـذشـت که آیه بعد نازل شد و به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دستور داد: (پیوسته تذکر و اندرز ده ، چرا که تذکر مؤ منان را سود مى بخشد) (و ذکر فان الذکرى تنفع المؤ منین ).
اینجا بود که همگى احساس آرامش کردند.
اشـاره بـه ایـنـکـه دلهـاى آمـاده اى در گـوشـه و کـنـار در انـتـظار سخنان تو است ، اگر گـروهـى بـه مـخـالفـت در بـرابـر حـق بـرخـاسـتـه انـد گـروه دیـگـرى از جـان و دل مشتاق آنند، و گفتار دلنشین تو تاءثیر خود را در نفوس آنان مى گذارد.
نکته :
براى پذیرش حق دلهاى آماده لازم است
کـشـاورزى را در نـظـر بگیرید که مشغول بذرافشانى است ، قسمتى از این بذرها را ممکن است به روى سنگها بریزد، مسلما هرگز بارور نخواهد شد.
قـسـمـت دیـگـرى روى قـشـرهـاى نازک خاک مى ریزد که سنگهاى سخت را پوشانده اند، در ایـنـجـا بـذرها جوانهاى مى زنند اما چون محل کافى براى ریشه هاى موجود نیست به زودى مى خشکند و از بین مى روند.
قـسـمـت دیـگـرى روى خاکهائى مى ریزد که عمق زیادى دارد ولى در لابلاى آن بذرها علف هـرزه هاى مزاحم موجود است ، این بذرها نمو مى کند و ریشه مى دواند ولى به زودى خارها و علف هرزه ها بر آنها مى پیچد و آنها را خفه مى کند.
از هـمـه این بذرها خوشبخت تر بذرهائى است که در میان خاکهاى عمیق و بدون مزاحم قرار گیرند، چیزى نمى گذرد جوانه مى زنند و شاخ و برگ
مى آورند و تنومند و پربار مى شوند.
سـخـنـان حـق کـه از دهـان انبیاء و فرستادگان الهى و جانشینان معصوم آنها خارج مى شود همانند این بذرها است ، دلهائى که چون سنگ خارا است هرگز آن را نمى پذیرد. و دلهائى کـه نـرمـش ضعیف و کمى دارد موقتا مى پذیرد، سپس آن را بیرون مى افکند، و دلهائى که آمـاده پـذیـرش است اما خارهاى هوا و هوس و شهوات و صفات رذیله در آن روئیده ، تاءثیر آن را خنثى مى کند.
تـنـهـا دلهـائى سخنان این پیشوایان بزرگ را مى پذیرد و پرورش مى دهد و بارور مى کند که هم روح حقجوئى و حق طلبى بر آن حاکم است ، و هم از این صفات خالى است ، و آن دلهاى مؤ منان است ، آرى (فذکر ان الذکرى تنفع المؤ منین ) پند و اندرز ده که مؤ منان را فایده مى بخشد.
آیه و ترجمه


و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (56)
ما اءرید منهم من رزق و ما اءرید اءن یطعمون (57)
ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتین (58)


ترجمه :

56 - مـن جـن و انـس را نـیـافـریـدم جـز بـراى ایـنـکـه عـبـادتـم کـنـنـد (و از ایـن طـریـق تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
57 - هرگز از آنها نمى خواهم که به من روزى دهند، و نمى خواهم مرا اطعام کنند.
58 - خداوند روزى دهنده و صاحب قوت و قدرت است .
تفسیر:
هدف خلقت انسان از دیدگاه قرآن
از مـهـمـتـریـن سؤ الاتى که هر کس از خود مى کند این است که (ما براى چه آفریده شده ایم )؟ و (هدف آفرینش انسانها و آمدن به این جهان چیست )؟
آیـات فـوق بـه ایـن سـؤ ال مـهـم و همگانى با تعبیرات فشرده و پرمحتوائى پاسخ مى گـویـد، و بـحـثى را که در آخرین آیه از آیات گذشته پیرامون تذکر و یادآورى به مؤ مـنـان بـیـان شد تکمیل مى کند، چرا که این از مهمترین اصولى است که پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله ) بـایـد آن را تـعـقـیـب کـند، ضمنا معنى فرار به سوى خدا را که در چند آیه قبل آمده بود روشن مى سازد.
مـى فـرماید: (من جن و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند) (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون )
من نیازى به آنها ندارم (و هرگز از آنها نمى خواهم که به من روزى دهند، و هیچگاه نمى خواهم مرا اطعام کنند)! (ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون ).
(خـداونـد اسـت کـه به تمام بندگانش روزى مى دهد، و صاحب قوت و قدرت است ) (ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتین ).
ایـن چـنـد آیـه کـه در نـهـایت اختصار و فشردگى است پرده از روى حقیقتى که همه خواهان آگاهى از آنند برمى دارد، و ما را در برابر هدفى بزرگ قرار مى دهد.
تـوضـیـح اینکه : بدون شک هر فرد عاقل و حکیمى که کارى انجام مى دهد هدفى براى آن در نـظـر دارد، و از آنـجـا کـه خـداونـد از هـمـه عـالمـتـر و حـکـیـمـتـر اسـت بلکه با هیچ کس قابل مقایسه نیست این سؤ ال پیش مى آید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودى داشت که با آفرینش انسان برطرف مى شد؟!
آیا نیازى داشته که ما را براى پاسخگوئى به آن آفریده است ؟!
در حالى که مى دانیم وجود او از هر جهت کامل و بى نهایت در بى نهایت است و غنى بالذات .
پس طبق مقدمه اول باید قبول کنیم که او هدفى داشته ، و طبق مقدمه دوم باید بپذیریم که هدف او از آفرینش انسان چیزى نیست که بازگشت به ذات پاکش کند.
نتیجتا باید این هدف را در بیرون ذات او جستجو کرد، هدفى که به خود مخلوقات بازمى گردد، و مایه کمال خود آنها است ، این از یکسو.
از سوى دیگر در آیات قرآن تعبیرهاى مختلفى درباره هدف آفرینش انسان شده است .
در یـک جـا مـى خـوانیم : الذى خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا: (او کسى است کـه مـرگ و زنـدگـى را آفـریـد تـا شـمـا را آزمـایـش کـنـد کـدامـیـن نـفـر بـهـتـر عـمـل مـى کـنـیـد)؟ (مـلک - 2) در ایـنـجـا مـسـاءله آزمـایـش و امـتـحـان انـسـانـهـا از نظر حسن عمل به عنوان یک هدف معرفى شده است .
و در آیـه دیـگـر آمـده اسـت : الله الذى خـلق سـبـع سـمـاوات و مـن الارض مـثـلهـن یـتـنـزل الامـر بـیـنـهـن لتـعـلمـوا ان الله عـلى کـل شـى ء قـدیـر و ان الله قـد احـاط بـکـل شـى ء عـلما: (خداوند کسى است که هفت آسمان را آفریده و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است ، فرمان او در میان آنها نازل مى شود تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است ، و علم او به همه موجودات احاطه دارد) (طلاق - 12).
و در ایـنـجـا (عـلم و آگـاهـى از قـدرت و عـلم خـداونـد) بـه عنوان هدفى براى آفرینش آسمانها و زمین (و آنچه در آنها است ) ذکر شده است .
در آیه دیگر مى خوانیم : و لو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة و لا یزالون مختلفین - الا من رحـم ربـک و لذلک خـلقهم : (اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را (امت واحده ) (و بـدون هـیچگونه اختلاف ) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند - مگر آنچه پروردگارت رحـم کـنـد، و بـراى هـمـیـن (رحمت ) آنها را آفریده ) (هود - 118 و 119) بر طبق این آیه رحمت الهى هدف اصلى آفرینش انسان است .
اما آیات مورد بحث تنها روى مساءله عبودیت و بندگى تکیه مى کند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائى آفرینش جن و انسان معرفى مى نماید.
انـدکـى تـاءمـل در مـفـهـوم این آیات ، و آنچه مشابه آن است ، نشان مى دهد که هیچ تضاد و اختلافى در میان آنها نیست ، در واقع بعضى هدف مقدماتى ،
بعضى متوسط و بعضى هدف نهائى اند و بعضى نتیجه آن .
هـدف اصـلى هـمـان (عـبـودیـت ) است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده ، و مساءله (عـلم و دانـش ) و (امـتـحـان و آزمـایـش ) اهـدافـى هـسـتـند که در مسیر عبودیت قرار مى گیرند، و (رحمت واسعه خداوند) نتیجه این عبودیت است .
بـاین ترتیب روشن مى شود که ما همه براى عبادت پروردگار آفریده شده ایم ، اما مهم این است که بدانیم حقیقت (عبادت ) چیست ؟

آیـا تـنـها انجام مراسمى مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ یا حقیقتى است ماوراى اینها؟ هر چند عبادات رسمى نیز همگى واجد اهمیتند.
بـراى یـافـتن پاسخ این سؤ ال باید روى واژه (عبد) و (عبودیت ) تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت .
(عـبد) از نظر لغت عرب به انسانى مى گویند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خـود دارد، اراده اش تـابـع اراده او، و خـواسـتش ‍ تابع خواست او است . در برابر او مالک چیزى نیست ، و در اطاعت او هرگز سستى به خود راه نمى دهد.
و به تعبیر دیگر (عبودیت ) - آنگونه که در متون لغت آمده - اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است ، و به همین دلیل تنها کسى مى تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کرده است و او کسى جز خدا نیست .
بنابراین عبودیت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است .
عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است .
عبودیت اطاعت بى قید و شرط و فرمانبردارى در تمام زمینه هاست .
و بـالاخـره عـبـودیـت کـامـل آن اسـت کـه انـسـان جـز بـه مـعـبـود واقـعـى یـعـنـى کـمـال مـطـلق نـیندیشد، جز در راه او گام برندارد، و هر چه غیر او است فراموش کند، حتى خویشتن را!
و ایـن اسـت هـدف نـهـائى آفـریـنـش بـشـر کـه خـدا بـراى وصول به آن میدان آزمایشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده ، و نتیجه نهائیش نیز غرق شدن در اقیانوس رحمت او است .
نکته ها:
1 - خدا غنى مطلق است
جمله (ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون ) در حقیقت اشاره به غناى پروردگار از هـر کـس و هر چیز است ، و اگر بندگان را به عبودیت خویش دعوت مى کند براى این نیست کـه (سـودى ) کـنـد بـلکـه مـى خواهد بر آنها جودى کند، به عکس ‍ مسئله عبودیت در میان انـسـانـهـا، زیـرا بـردگـان را بـراى ایـن انـتـخـاب مـى کـردنـد کـه تـحـصـیـل درآمـد و رزق روزى بـراى آنـهـا کـنـد و یـا در خـانـه مـشـغـول خـدمـت و اطـعـام و پـذیـرائى گـردد، و در هـر دو حال سودش عاید آنها شود و این ناشى از نیاز و احتیاج انسان است ، ولى اینها همه درباره خـداونـد بـى مـعنى است ، چرا که نه تنها از همگان بى نیاز است ، بلکه نیاز همگان را از لطف و کرمش تاءمین مى کند و رزاق همه او است .
2 - او صاحب (قوه ) و (متین ) است
(مـتـیـن ) از مـاده (مـتـن ) در اصل به معنى دو عضله نیرومند است که در دو طرف ستون فـقـرات قـرار گـرفـتـه ، پـشـت انـسـان را مـحـکـم مـى سـازد، و بـراى تـحـمـل فـشـارهـاى سـنـگـیـن آمـاده مـى کـنـد و بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت بـه مـعنى قدرت و قوت کامل آمده است ، بنابراین ذکر آن بعد از کلمه (ذوالقوه ) به عنوان تاءکید است ، زیرا
(ذوالقوه ) به اصل قـدرت پـروردگـار اشـاره مـى کـنـد، و (مـتـیـن ) بـه کمال قدرت او، و هنگامى که با واژه (رزاق ) که آن نیز صیغه مبالغه است همراه گردد ایـن حـقیقت را ثابت مى کند که خداوند در دادن روزى به بندگان نهایت توانائى و تسلط را دارد، و در هـر گوشه اى از این جهان پهناور، در اعماق دریاها، در میان درهها، بر فراز کـوهها، در دل سنگها، و در هر نقطه اى از کرات آسمانى باشند روزى لازم را به آنها مى رسـاند، و همگى بر سر خوان احسان جمعند، پس اگر آنها را آفریده نه به خاطر نیازى بوده است بلکه به خاطر فیض و لطفى بوده .
3 - چرا جن مقدم ذکر شده ؟
با اینکه از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که انسانها برتر از طائفه جن هستند، با اینحال نام آنها را در آیه فوق بر (انسان ) مقدم داشته ، ظاهرا این به خاطر آن است که آفرینش آنها قبل از آفرینش آدم بوده ، همانگونه که در سوره حجر آیه 27 مى خوانیم : و الجـان خـلقـناه من قبل من نار السموم : (ما جن را پیش از آن (پیش از آفرینش انسان ) از آتش سوزان آفریدیم ).
4 - فلسفه آفرینش از دیدگاه فلسفه
گـفـتـیـم کـمـتـر کـسـى است که این سؤ ال را از خود یا از دیگران نکرده باشد که هدف از آفـریـنش ما چه بوده ؟ همواره گروهى متولد مى شوند، گروهى از جهان مى روند و براى همیشه خاموش مى شوند، مقصود از این آمد و رفتها چیست ؟
بـه راستى اگر ما انسانها روى این کره خاکى زندگى نمى کردیم کجاى عالم خراب مى شد؟ و چه مشکلى به وجود مى آمد؟ آیا ما باید بدانیم چرا
آمـدیـم و چـرا مـى رویم ؟ و اگر بخواهیم از این معنى آگاه شویم آیا قدرت داریم ؟ و به دنبال این سؤ ال ، انبوهى از سؤ الات دیگر فکر انسان را احاطه مى کند.
این سؤ ال هرگاه از ناحیه مادیین مطرح شود ظاهرا هیچ پاسخى براى آن وجود ندارد، چرا کـه مـاده و طـبـیـعـت اصـلا عـقـل و شـعـورى نـدارد کـه هـدفـى داشـتـه بـاشـد، بـه هـمـیـن دلیل آنها خود را از این نظر آسوده کرده و معتقد به پوچى آفرینش و بى هدفى خلقتند! و چـه زجـرآور اسـت کـه انـسـان بـراى جـزئیـات زنـدگـى خـود اعـم از تـحـصـیل و کسب و کار، و درمان و بهداشت و ورزش ، هدفهاى دقیق و برنامه هاى منظمى در نظرگیرد، ولى مجموعه زندگى را پوچ و بى هدف بداند؟!
لذا جـاى تـعـجـب نـیـسـت کـه گـروهـى از آنـان هـنـگـامـى کـه در ایـن مـسـائل مـى انـدیـشند از این زندگى پوچ و بى هدف سیر مى شوند و دست به انتحار مى زنند.
امـا ایـن سـؤ ال را هـنگامى که یک خداپرست از خود مى کند هرگز با بن بست روبرو نمى شـود زیـرا از یـکسو مى داند خالق این جهان حکیم است ، حتما آفرینش او حکمتى داشته ، هر چند ما از آن بیخبر باشیم ، و از سوى دیگر هنگامى که به جزء جزء اعضاء خود مى نگرد بـراى هـر یـک هـدف و فـلسـفـه اى مى یابد، نه تنها براى اعضائى همچون قلب و مغز و عـروق و اعـصـاب ، بـلکـه اعـضائى همانند ناخنها، مژه ها، خطوط سر انگشتان ، گودى کف دستها و پاها هر کدام فلسفه اى دارد که امروز همگى شناخته شده است .
چـقـدر سـاده انـدیـشـى اسـت کـه مـا بـراى هـمـه ایـنـهـا هـدف قائل باشیم ، ولى مجموع را بى هدف بدانیم !
ایـن چـه قـضـاوت سـاده لوحانه اى است که ما براى هر یک از بناهاى یک شهر فلسفه اى قائل شویم ، اما براى تمام آن هیچ ؟!
آیا ممکن است مهندسى بناى عظیمى بسازد اطاقها، سالن ها، درها، دریچه ها
حوضها و باغچه ها و دکورها هر کدام روى حساب و براى منظورى ساخته شده باشد، ولى مجموعه آن بناى عظیم هیچ هدفى را تعقیب نکند؟
ایـنـهـا اسـت کـه بـه یـک انسان خداپرست و مؤ من اطمینان مى دهد که آفرینش او هدفى بس عظیم داشته ، که باید بکوشد و با نیروى عقل و علم آنرا بیابد.
عـجـیـب اسـت کـه ایـن طـرفداران پوچى خلقت در هر رشته اى از علوم طبیعى وارد مى شوند بـراى تـفـسـیـر پـدیده هاى مختلف دنبال هدفى مى گردند، و تا هدف را نیابند آرام نمى نـشـیـنـنـد، حـتـى حـاضـر نـیستند وجود یک غده طبیعى کوچک را در گوشه اى از بدن بیکار بـدانـنـد، و بـراى پـیـدا کردن فلسفه وجودیش ممکن است سالها مطالعه و آزمایش کنند، اما وقتى به اصل آفرینش انسان مى رسند با صراحت مى گویند هیچ هدفى ندارد!
چه تناقض شگفت آورى ؟!
بـه هر حال ، ایمان به حکمت خداوند از یکسو، و توجه به فلسفه هاى اجزاى وجود انسان از سوى دیگر، ما را مؤ من مى سازد که هدفى بزرگ از آفرینش انسان بوده است .
اکـنون باید به دنبال این هدف بگردیم و تا آنجا که در توان داریم آنرا مشخص سازیم و در مسیرش گام برداریم .
توجه به چند مقدمه مى تواند چراغها و نورافکنهائى بسازد که این مسیر تاریک را براى ما روشن کند.
1 - ما همیشه در کارهاى خود هدفى داریم که این هدف معمولا دفع کمبودها و نیازهاى ما است ، حـتـى اگـر بـه دیـگـرى خدمت مى کنیم یا دست گرفتارى را مى گیریم و از گرفتارى نـجات مى بخشیم ، و یا حتى ایثار و فداکارى مى کنیم ، آنها نیز نوعى کمبود معنوى ما را برطرف مى سازد، و نیازهاى مقدسى از ما را برآورده مى کند.
و چـون در مـورد صـفات و افعال خدا غالبا گرفتار مقایسه با خویش مى شویم گاه ممکن است این تصور به وجود آید که خداوند چه کمبودى داشت که با خلقت ما مرتفع مى شد؟! و یـا اگـر در آیات فوق مى خوانیم هدف آفرینش انسان عبادت است مى گوئیم او چه نیازى به عبادت ما دارد؟
در حالى که این طرز تفکرها ناشى از همان مقایسه صفات خالق و مخلوق و واجب و ممکن است .
ما به حکم اینکه وجودمان محدود است ، براى رفع کمبودهایمان تلاش مى کنیم ، و اعمالمان هـمـه در ایـن مـسـیـر است ، ولى درباره یک وجود نامحدود این معنى امکان پذیر نیست ، باید هدف افعال او را در غیر وجود او جستجو کنیم .
او چـشـمـه اى اسـت فـیـاض و مـبدئى است نعمت آفرین که موجودات را در کنف حمایت خود مى گـیرد، و آنها را پرورش داده ، از نقص به کمال مى برد، و این است هدف واقعى عبودیت و بـنـدگـى مـا، و ایـن اسـت فـلسفه عبادات و نیایشهاى ما که همگى کلاسهاى تربیت براى تکامل ما است .
بـه ایـن تـرتـیـب نـتـیـجـه مـى گـیـریـم کـه هـدف آفـریـنـش مـا پـیـشـرفـت و تکامل هستى ما است .
اساسا اصل آفرینش ، یک گام تکاملى عظیم است ، یعنى چیزى را از عدم به وجود آوردن و از نیست هست کردن ، و از صفر به مرحله عدد رساندن .
و بـعـد از ایـن گـام تکاملى عظیم ، مراحل دیگر تکامل شروع مى شود، و تمام برنامه هاى دینى و الهى در همین مسیر است .
2 - در ایـنـجـا سـؤ الى پـیـش مى آید که اگر هدف خلقت جود بر بندگان است ، نه سود بـراى آفـریدگار، و این جود از طریق تکامل انسانها است ، چرا این خداوند جواد و کریم ، از آغاز بندگان را کامل نیافرید، تا همگى در جوار
قرب او جاى گیرند، و از برکات نزدیکى به ذات پاکش بهره ور شوند.
جـواب ایـن سـؤ ال روشـن اسـت ، تـکامل انسانى چیزى نیست که بتوان آن را به (اجبار) آفرید، بلکه راه طولانى و درازى است که انسانها باید با پاى خود آنرا طى کنند، و با اراده و تصمیم و افعال اختیارى خویش ، طرح آنرا بریزند.
آیـا اگـر از کـسـى بـه اجـبـار و با زور سرنیزه مبلغ هنگفتى براى ساختن یک بیمارستان بگیرند این عمل هیچ اثر اخلاقى و تکامل روحى براى او دارد؟ مسلما نه ، اما اگر به اراده و مـیـل خـویـش ، حـتـى یـک ریـال بـه چـنـیـن هـدف مـقـدسـى کـمـک کـنـد بـه هـمـان نـسـبـت راه کمال اخلاقى را پیموده است .
از ایـن سـخـن چـنـیـن نـتـیجه مى گیریم که خداوند باید با اوامر و تکالیف و برنامه هاى تـربـیـتـى که وسیله پیامبران او و نیروى عقل ابلاغ مى شود، این مسیر را براى ما مشخص کند، و ما با اختیار و اراده خویش این راه را بپیمائیم .
3 - بـاز در ایـنـجـا سـؤ ال دیـگـرى مـطـرح است که وقتى بعضى توضیحات بالا را مى شـنـونـد مـى گـویـنـد: بـسـیـار خـوب ، هـدف از آفـریـنـش ‍ مـا تکامل انسانى ، یا به تعبیر دیگر قرب به پروردگار و حرکت وجودى ناقص به سوى وجـودى بـى نـهـایـت کـامـل بـوده اسـت ، ولى هـدف از ایـن تکامل چیست ؟
پـاسـخ ایـن سـؤ ال نـیـز بـا ایـن جـمـله روشـن مـى شـود کـه تکامل ، هدف نهائى و یا به تعبیر دیگر (غایة الغایات ) است .
توضیح اینکه : اگر از محصلى سؤ ال کنیم براى چه درس مى خوانى ؟ مى گوید: براى اینکه به دانشگاه راه یابم .
بـاز اگـر سـؤ ال کـنـیـم دانـشـگـاه را بـراى چه مى خواهى ؟ مى گوید: براى اینکه فى المثل دکتر یا مهندس لایقى شوم .
مـى گـوئیـم : مـدرک دکـتـرا و مـهـنـدسـى را براى چه مى خواهى ؟ مى گوید: براى اینکه فعالیت مثبتى کنم و هم درآمد خوبى داشته باشم .
بـاز مـى گـوئیـم : درآمـد خـوب را براى چه مى خواهى ؟ مى گوید: براى اینکه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم .
سرانجام مى پرسیم زندگى مرفه و آبرومند براى چه مى خواهى ؟
در ایـنـجـا مـى بینیم لحن سخن او عوض مى شود و مى گوید: خوب ، براى اینکه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم ، یعنى همان پاسخ سابق را تکرار مى کند.
ایـن دلیـل بـر آن اسـت که او به پاسخ نهائى ، و به اصطلاح به (غایة الغایات ) کـار خـویـش رسـیـده کـه مـاوراى آن پـاسـخ دیـگـرى نـیـسـت ، و هـدف نـهـائى را تشکیل مى دهد. این در مسائل زندگى مادى .
در زنـدگـى مـعـنـوى نـیـز مـطـلب هـمـیـن گـونـه اسـت ، وقـتى گفته مى شود آمدن انبیاء و نـزول کـتـب آسمانى ، و تکالیف و برنامه هاى تربیتى براى چیست ؟ مى گوئیم : براى تکامل انسانى و قرب به خدا.
و اگـر سـؤ ال کـنند تکامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است ؟ مى گوئیم براى قرب به پروردگار! یعنى این هدف نهائى است ، و به تعبیر دیگر ما همه چیز را براى تـکـامـل و قـرب به خدا مى خواهیم اما قرب به خدا را براى خودش (یعنى براى قرب به پروردگار).
4 - دگـر بـار سـؤ الى در ایـنـجـا مـطـرح مـى شـود که در حدیثى آمده است که خداوند مى فـرمـایـد: کـنـت کـنزا مخفیا فاحببت ان اعرف و خلقت الخلق لکى اعرف : (من گنجى پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم ).
این حدیث با آنچه گفتید چه تناسبى دارد.
در پـاسـخ مـى گـوئیـم : گـذشـتـه از ایـنـکـه ایـن حـدیـث یـک خـبـر واحـد اسـت و در مسائل عقیدتى خبر واحد کارساز نیست ، مفهوم حدیث این است که شناخت
خـداونـد بـراى خلق وسیله تکامل آنها است ، یعنى من دوست داشتم که فیض رحمتم همه جا را بـگـیـرد، بـه همین جهت خلائق را آفریدم ، و براى سیر کمالى آنها، راه و رسم معرفتم را بـه آنـان آمـوخـتـم ، چـرا کـه مـعـرفـت و شـنـاخـت مـن رمـز تکامل آنها است .
آرى بندگان باید ذات خداوند را که منبع همه کمالات است بشناسند، خود را با کمالات او تـطـبـیـق دهند، و پرتوى از آن را در وجود خویش فراهم سازند، تا جرقه اى از آن صفات کمال و جلال در وجودشان بدرخشد که تکامل و قرب به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق او ممکن نیست ، و این تخلق فرع بر شناخت است (دقت کنید).
5 - بـا تـوجـه بـه آنـچـه در فـرازهـاى بـالا گفتیم به نتیجه گیرى نهائى نزدیک مى شـویـم و مى گوئیم عبادت و عبودیت خدا یعنى در مسیر خواست او گام برداشتن ، و روح و جان را به او سپردن ، عشق او را در دل جاى دادن ، و خود را به اخلاق او آراستن .
و اگر در آیات فوق (عبادت ) به عنوان هدف نهائى آفرینش معرفى شده مفهومش همین است که به تعبیر دیگر به عنوان تکامل انسانى از آن یاد مى شود.
آرى انسان کامل همان بنده راستین خدا است !
5 - نظرى به روایات اسلامى پیرامون فلسفه آفرینش انسان
در بـالا از دو طـریـق مـسـاءله هـدف خلقت انسان را تعقیب کردیم یکى از طریق تفسیر آیات قرآن ، و دیگرى از طریق فلسفى ، و هر دو ما را به یک نقطه رساند.
اکـنـون نوبت آن است که از مسیر سوم یعنى از طریق روایات اسلامى این مساءله سرنوشت ساز را دنبال کنیم .
دقـت در روایـات زیر که بخشى از این روایات است بینش عمیقترى در این مساءله به ما مى دهد:
در حـدیـثـى از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر (عـلیـه السـلام ) آمـده کـه از حـضـرتـش سـؤ ال کـردنـد مـعـنـى ایـن سـخـن پـیـامـبـر چـیـسـت کـه فـرمـوده اعـمـلوا فـکـل مـیسر لما خلق له (تا مى توانید عمل کنید که همه انسانها براى هدفى که آفریده شـده انـد آمـادگـى دارنـد)؟ امـام فـرمـود: ان الله عـزوجـل خـلق الجـن و الانـس لیـعـبـدوه ، و لم یـخـلقـهـم لیـعـصـوه و ذلک قـوله عـزوجـل و مـا خـلقـت الجـن و الانـس الا لیـعـبـدون فـیـسـر کـلا لمـا خـلق له ، فویل لمن استحب العمى على الهدى :
(خـداونـد بـزرگ جـن و انـس را براى این آفریده که او را عبادت و اطاعت کنند، براى این نـیـافـریـده اسـت کـه نـافـرمانیش نمایند، و این همان است که مى فرماید و ما خلقت الجن و الانـس الا لیـعـبـدون ، و چـون آنها را براى اطاعت آفریده راه را براى رسیدن به این هدف بـراى آنـان آسـان و هـمـوار سـاخـتـه ، پـس واى بـه حال کسانى که چشم بر هم گذارند و نابینائى را بر هدایت ترجیح دهند)
این حدیث اشاره پرمعنائى است به این حقیقت که چون خداوند انسانها را براى هدف تکاملى آفریده وسائل آن را از نظر تکوین و تشریع فراهم ساخته و در اختیار او گذارده است .
در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق عـلیه السلام مى خوانیم که امام حسین (علیه السلام ) در بـرابـر اصـحـابـش آمـد و چـنـیـن فـرمود: ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه ، فاذا عرفوه عبدوه ، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من
سواه : خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر این که او را بشناسند، هنگامى کـه او را بـشـنـاسند عبادتش مى کنند، و هنگامى که بندگى او کنند از بندگى غیر او بى نیاز مى شوند.
6 - پاسخ به یک سؤ ال
سـؤ ال دیـگـرى کـه در ایـنـجـا مطرح مى شود این است که اگر خداوند بندگان را براى عبودیت آفریده است پس چرا گروهى راه کفر را پیش مى گیرند؟ آیا ممکن است اراده خداوند از هدفش تخلف پذیرد؟
کسانى که این ایراد را مى کنند در حقیقت اراده تکوینى و تشریعى را با هم اشتباه کرده اند زیرا هدف عبادت اجبارى نبوده ، بلکه عبادت و بندگى تواءم با اراده و اختیار است ، و در چـنـیـن زمـیـنـه اى هـدف بـه صـورت آمـاده کـردن زمـیـنـه هـا تـجـلى مـى کـنـد، فـى المـثـل هـنـگـامـى کـه گـفته مى شود من این مسجد را براى نماز خواندن مردم درست کرده ام ، مـفـهـومـش ایـن اسـت آن را آمـاده براى این کار ساخته ام نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وادارم ، هـمـچـنـیـن در مـوارد دیـگـر مـانـنـد سـاخـتـن مـدرسـه بـراى تحصیل و بیمارستان براى درمان و کتابخانه براى مطالعه .
بـه ایـن ترتیب خداوند این انسان را آماده براى اطاعت و بندگى ساخته و هرگونه وسیله را اعـم از عـقـل و عـواطـف و قـواى مختلف را از درون و پیامبران و کتب آسمانى و برنامه هاى تشریعى را از برون براى آنها فراهم نموده است .
مـسـلم اسـت این معنى در مؤ من و کافر یکسان است هر چند مؤ من از امکانات خود بهره بردارى نموده و کافر ننموده است .
لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که وقتى از تفسیر این آیه
(و مـا خـلقـت الجـن و الانـس الا لیـعـبـدون ) از آن حـضـرت سـؤ ال کردند، فرمود:
خلقهم للعبادة : (آنها را براى عبودیت آفریده است ).
راوى مى گوید: سؤ ال کردم : خاصة ام عامة ؟ (آیا گروه خاصى منظور است یا همه مردم )؟
امام فرمود: عامة : (همه مردم ).
و در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان امـام (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه وقـتـى از تـفـسـیر این آیه سؤ ال کردند فرمود: خلقهم لیامرهم بالعبادة : (آنها را آفرید تا دستور عبادت به آنها دهد).
اشـاره بـه اینکه هدف اجبار به عبادت و بندگى نبوده بلکه زمینه سازى براى آن بوده است ، و این در حق عموم مردم صادق مى باشد.
آیه و ترجمه


فان للذین ظلموا ذنوبا مثل ذنوب اءصحابهم فلا یستعجلون (59)
فویل للذین کفروا من یومهم الذى یوعدون (60)


ترجمه :

59 - بـراى کـسانى که ستم کردند سهم بزرگى از عذاب است همانند سهم یارانشان (از اقوام ستمگر پیشین ) بنابراین عجله نکنند.
60 - واى بر آنها که کافر شدند از روزى که به آنها وعده داده مى شود.
تفسیر:
اینها نیز در عذاب الهى سهیمند
دو آیـه فـوق کـه آخـریـن آیات سوره (ذاریات ) است در حقیقت یک نوع نتیجه گیرى از آیـات مـختلف این سوره است ، مخصوصا آیاتى که پیرامون سرنوشت اقوام پیشین همچون قـوم فـرعـون و قـوم لوط و عـاد و ثمود سخن مى گوید، همچنین آیات گذشته که از هدف آفرینش سخن مى گفت .
مى گوید: (اکنون که معلوم شد این قوم مشرک و گناهکار از هدف اصلى آفرینش منحرف گشته اند باید بدانند که آنها نیز سهم بزرگى از عذاب الهى دارند، همچون سهمى که یـاران آنـهـا در اقـوام پـیـشـیـن داشـتـنـد) (فـان للذیـن ظـلمـوا ذنـوبـا مثل ذنوب اصحابهم ).
(بـنابراین عجله نکنند) و پى درپى نگویند اگر عذاب الهى حق است چرا به سراغ ما نمى آید؟ (فلا یستعجلون ).
تـعبیر به ظلم درباره این گروه به خاطر آن است که (شرک ) و کفر بزرگترین ظلم اسـت ، زیـرا حـقـیـقـت ظـلم ایـن اسـت کـه چـیـزى را در غـیـر مـحـل شـایسته قرار دهند، و مسلما بت را بجاى خدا قرار دادن مهمترین مصداق ظلم محسوب مى شود، و به همین دلیل آنها هم مستحق همان سرنوشتى هستند که اقوام مشرک پیشین داشتند.
(ذنوب ) (بر وزن قبول ) در اصل به معنى اسبى است که دمش طولانى باشد، و همچنین دلوهاى بزرگى که دنباله دارد.
در سـابـق بـراى کـشیدن آب از چاه به وسیله حیوانات دلوهاى عظیمى تهیه مى کردند که دنـبـاله اى داشـت ، و عـلاوه بـر دهـانـه دلو، طـنـابـى هـم بـه دنـبـاله آن متصل بود که براى خالى کردن آن دلو عظیم از آن استفاده مى کردند.
و از آنـجـا کـه گاهى براى تقسیم آب در میان چند گروه از این دلوها استفاده مى شد و به هـر کـدام یـک یـا چـند دلو مى دادند این واژه به معنى سهمیه نیز به کار مى رود، و در آیه مورد بحث به همین معنى استعمال شده ، منتهى اشاره به سهمیه بزرگ است .
آیا منظور در این آیه تهدید به عذاب دنیا است ، یا عذاب آخرت ؟ گروهى از مفسران معنى دوم را پـذیـرفـتـه انـد، در حـالى کـه بـعـضـى احـتـمـال مـعـنـى اول را داده اند.
بـه عـقـیـده مـا قـرائن گـواهى بر عذاب دنیا مى دهد، زیرا اولا عجله اى که بعضى از کفار داشـتـنـد بـیـشـتر براى این بود که به پیامبر مى گفتند: اگر راست مى گوئى پس چرا عذاب الهى بر ما نازل نمى شود و این مسلما اشاره به عذاب
دنیا است .
دیـگـر ایـنکه تعبیر به (مثل ذنوب اصحابهم ) ظاهرا اشاره به سرنوشت اقوامى است کـه در ایـن سـوره از آنـها یاد شده ، مانند قوم لوط و قوم فرعون و عاد و ثمود که هر یک به نوعى از عذاب دنیا گرفتار شدند و از میان رفتند.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که اگر آیه مربوط به عذاب دنیا است ، پس چرا این وعده الهى درباره آنها تحقق نیافت ؟
این سؤ ال دو پاسخ دارد:
1 - ایـن وعـده دربـاره بـسـیـارى از آنها مانند ابوجهل و جمعى دیگر در غزوه بدر و غیر آن تحقق یافت .
2 - نزول این عذاب براى همه آنها مشروط به عدم بازگشت به سوى خدا و عدم توبه از شرک بوده ، و هنگامى که غالب آنها در فتح مکه ایمان آوردند، این شرط منتفى شد و عذاب الهى برطرف گشت .
و در آخـریـن آیـه تـهـدیـد بـه عـذاب دنـیـا را بـا تـهـدیـد بـعـذاب آخـرت تکمیل کرده ، مى گوید: (واى بر کسانى که کافر شدند از روزى که به آنها وعده داده مى شود) (فویل للذین کفروا من یومهم الذى یوعدون ).
هـمـانـگـونـه کـه این سوره از مساءله معاد و رستاخیز آغاز شد، با تاءکید بر همین مساءله پایان مى گیرد.
(ویـل ) در لغـت عـرب در مـواردى گفته مى شود که فرد یا افرادى به هلاکت بیفتند، و معنى عذاب و بدبختى را مى دهد، و به گفته بعضى مفهومى شدیدتر از عذاب دارد.
واژه هـاى (ویـل ) و (ویـس ) و (ویح ) در لغت عرب در مواردى به کار مى رود که شـخـصـى بـه حـال دیـگـرى تـاءسـف مـى خـورد، مـنـتـهـا (ویـل ) در مـوارد کـارهـاى زشـت و قـبـیـح گـفـته مى شود و (ویس ) در مقام تحقیر، و (ویح ) در مقام ترحم .
جـمـعـى گـفته اند: (ویل ) چاه یا دره اى است در دوزخ ، ولى منظور این گویندگان این نیست که در لغت به این معنى آمده بلکه در حقیقت بیان یکنوع مصداق است .
ایـن تـعـبـیـر در قـرآن مـجـیـد در مـوارد زیادى از جمله درباره کفار، مشرکان ، دروغگویان ، تـکـذیب کنندگان ، گنهکاران ، کم فروشان ، و نمازگزاران بیخبر به کار رفته است ، ولى بـیـشـتـریـن مـورد اسـتـعمال آن در قرآن مجید، تکذیب کنندگان است ، از جمله در سوره مـرسـلات ایـن جـمـله ده بـار تکرار شده : ویل یومئذ للمکذبین : (واى در روز قیامت براى کسانى که پیامبران و آیات الهى را تکذیب کردند).
خداوندا! ما را از عذاب آن روز عظیم و رسوائى وحشتناکش در پناه لطفت محفوظ دار.
بـارالهـا! بـه مـا آمـادگـى پـذیرش ، و توفیق عبودیت و افتخار بندگى خویش را مرحمت فرما.
پروردگارا! ما را به سرنوشت دردناک اقوامى که پیامبران و آیات تو را
تـکـذیـب کـردنـد یـا پـشـت سر انداختند، مبتلا مساز، و پیش از فوت فرصت از خواب غفلت بیدار کن .
آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت