تفسیرنمونه سوره ذاریات (قسمت1)

سوره ذاریات


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 60 آیه است
محتواى سوره ذاریات
مـحـور بـحث در این سوره در درجه اول ، مسائل مربوط به معاد و رستاخیز و پاداش و کیفر مـؤ مـنان و مجرمان است ، ولى از این نظر مانند (سوره ق ) نیست بلکه محورهاى دیگرى براى بحث در این سوره نیز دیده مى شود.
به طور کلى مى توان گفت مباحث این سوره بر پنج محور زیر دور مى زند:
1 - چـنـانـکـه گـفـتـیـم قـسـمـت مـهـمـى از آن را مـبـاحـث مـعـاد و شـاخ و بـرگـهـاى آن تشکیل مى دهد، هم آغاز سوره با معاد است و هم پایان آن با معاد.
2 - بـخـش دیـگـرى از این سوره ناظر به مساءله توحید و آیات و نشانه هاى خدا در نظام آفرینش است که طبعا بحثهاى معاد را تکمیل مى کند.
3 - در بـخـش دیـگـر از داسـتـان فـرشـتـگانى که میهمان ابراهیم (علیه السلام ) شدند و ماءمور در هم کوبیدن شهرهاى قوم لوط بودند بحث مى کند.
4 - آیـات دیـگرى از این سوره اشارات کوتاهى به داستان موسى (علیه السلام ) و قوم عاد و قوم ثمود و قوم نوح دارد، و به این وسیله کافران و مجرمان دیگر را هشدار مى دهد.
5 - و بالاخره قسمت دیگرى از این سوره ، مبارزه اقوام متعصب و لجوج را با انبیاء گذشته بـازگـو کـرده ، و پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) را کـه در برابر مخالفین سرسخت قرار داشت از این طریق دلدارى مى دهد، و دعوت به استقامت مى کند.
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از امـام صـادق (علیه السلام ) آمده است : من قراء سورة الذاریات فى یومه او لیـلتـه اصـلح الله له معیشته و اتاه برزق واسع و نور له فى قبره بسراج یزهر الى یوم القیامة :
(هـر کـس سـوره ذاریـات را در روز یـا شـب بـخـواند خداوند وضع زندگى و معیشت او را اصلاح مى کند، روزى وسیعى به او مى دهد، و قبر او را با چراغى روشن مى سازد که تا روز قیامت مى درخشد)!
کـرارا گـفـتـه ایـم تـنـها لقلقه زبان براى رسیدن به اینهمه پاداش عظیم کافى نیست بـلکـه هـدف تـلاوتـى اسـت انـدیـشـه بـرانـگـیـز، و انـدیـشـه اى عمل آفرین !
ضمنا نامگذارى سوره به (ذاریات ) به تناسب نخستین آیه این سوره است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و الذاریات ذروا (1)
فالحاملات وقرا (2)
فالجاریات یسرا (3)
فالمقسمات اءمرا (4)
انما توعدون لصادق (5)
و ان الدین لواقع (6)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - سـوگـنـد بـه بادهائى که ابرها را به حرکت در مى آورند (و گرد و غبار و بذرهاى گیاهان را).
2 - و سـپـس سـوگـنـد بـه ابـرهـائى کـه بـار سـنـگـیـنـى (از بـاران ) بـا خـود حمل مى کنند.
3 - و سپس سوگند به کشتیهائى که به آسانى به حرکت در مى آیند.
4 - و سوگند به فرشتگانى که کارها را تقسیم مى کنند.
5 - (آرى سوگند به همه اینها) که آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است .
6 - و بدون شک جزاى اعمال واقع شدنى است .
تفسیر:
سوگند به طوفانها و ابرهاى باران زا!
بـعـد از سـوره (والصافات ) این دومین سوره اى است که با سوگندهاى مکرر آغاز مى شود، سوگندهائى پرمعنى و تفکرآفرین ، سوگندهائى بیدارکننده و آگاهى بخش .
بـسیارى دیگر از سوره هاى قرآن که به خواست خدا در بحثهاى آینده با آن روبه رو مى شویم چنین است ، و جالب اینکه این سوگندها غالبا مقدمه اى است براى بیان مساءله معاد، جـز در مـوارد مـعـدودى کـه بـا مساءله توحید و غیر آن مربوط مى شود، و نیز جالب اینکه مـحـتـواى ایـن سـوگـنـدهـا ربـط خـاصى با محتواى رستاخیز دارد، و با ظرافت و زیبائى مخصوصى این بحث مهم را از جوانب گوناگون تعقیب مى کند.
حقیقت این است که سوگندهاى قرآن که تعداد آن زیاد است یکى از چهره هاى اعجاز این کتاب آسـمـانـى و از زیـباترین و درخشنده ترین فرازهاى آن است که شرح هر کدام در جاى خود خواهد آمد.
در آغـاز ایـن سوره خداوند به پنج موضوع مختلف سوگند یاد کرده است که چهار مورد آن پشت سر هم و یک قسمت به صورت جداگانه آمده است .
نخست مى فرماید: (سوگند به بادهائى که ابرها را در آسمان به حرکت در مى آورند و گرد و غبارها و بذر گیاهان و نطفه هاى گلها را در روى زمین به هر سو مى پراکند) (و الذاریات ذروا).
سـپـس مـى افـزایـد: (سـوگـنـد بـه ابـرهـائى کـه بـار سـنـگـیـنـى از بـاران بـا خـود حمل مى کنند) (فالحاملات وقرا).
(و سـوگـنـد بـه کـشتیهائى که بر رودخانه هاى عظیم و صفحه دریاها به آسانى به حرکت درمى آیند) (فالجاریات یسرا).
(و سوگند به فرشتگانى که کارها را تقسیم مى کنند) (فالمقسمات امرا).
در حـدیـثـى کـه بـسـیـارى از مفسران در ذیل همین آیه آورده اند مى خوانیم : (ابن الکوا) روزى از عـلى (عـلیـه السـلام ) در حـالى کـه بـر مـنـبـر خـطـبـه مـى خـوانـد سـؤ ال کرد منظور از (الذاریات ذروا) چیست ؟ فرمود: بادها است .
عرض کرد: (فالحاملات وقرا) فرمود: ابرها است .
عرض کرد: (فالجاریات یسرا) فرمود: کشتیها است .
عرض کرد: (فالمقسمات امرا) فرمود: منظور فرشتگان است .
بـا ایـن حـال تـفـسـیـرهـاى دیـگـرى اسـت کـه بـا ایـن تـفـسـیـر قـابـل جـمـع اسـت . از جمله اینکه منظور از (جاریات یسرا) نهرهائى است که به وسیله بارانها به
جـریان مى افتد، و منظور از (فالمقسمات امرا) ارزاقى است که بواسطه فرشتگان از طریق کشاورزى تقسیم مى شود.
به این ترتیب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئیدن گیاهان اسـت کـه تناسب نزدیکى با مساءله معاد که بعد از آن آمده دارد، زیرا مى دانیم که یکى از دلائل امـکـان مـعـاد مـسـاءله زنـده کـردن زمـیـنـهـاى مـرده بـه وسـیـله نزول باران است که بارها در قرآن به عبارات مختلف ذکر شده است .
این احتمال نیز داده شده که این چهار وصف همگى اوصاف بادها باشد، بادهائى که ابرها را تـولیـد مـى کـنـد، و بـادهـائى کـه آنـهـا را بـر دوش خـود حـمـل مى نماید، و بادهائى که آنها را به هر سو مى راند، و بادهائى که دانه هاى باران را به هر طرف مى پاشد.
با توجه به اینکه تعبیرات این آیات جامع و کلى است مى تواند همه این معانى را در خود جاى دهد ولى عمده همان تفسیر اول است .
در ایـنـجا این سؤ ال پیش مى آید که اگر منظور فرشتگان است ، فرشتگان چه امورى را تقسیم مى کنند؟
در پـاسـخ مـى گـوئیـم : ایـن تـقـسـیـم کـار مـمـکـن اسـت مـربـوط بـه کـل تـدبـیر این عالم باشد که گروههائى از فرشتگان الهى به فرمان او تدبیر امور آن را بر عهده دارند، و نیز ممکن است مربوط به تقسیم ارزاق ، و یا تقسیم قطرات باران بر مناطق روى زمین باشد.
بـعـد از ذکـر این چهار سوگند که همه بیانگر اهمیت مطلبى است که بعد از آن مى آید مى فرماید: (آنچه به شما وعده داده شده است قطعا راست است ) (انما توعدون لصادق ).
و بـار دیـگـر بـه عـنـوان تـاءکـیـد مـى افـزایـد و بـدون شـک جـزاى اعمال واقع شدنى است (و ان الدین لواقع ).
(دیـن ) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى جزاء است ، همانطور که در (مالک یوم الدین ) آمده ، و اصـولا یـکـى از نـامـهـاى قـیامت (یوم الدین ) (روز جزااست ) و از آن روشن مى شود که مـنـظـور از وعـده هـاى واقـع شدنى در اینجا وعده هاى مربوط به قیامت و حساب و پاداش و کـیـفـر و بـهـشـت و دوزخ و سـایـر امـور مـربـوط بـه مـعـاد اسـت ، بـنـابـرایـن جـمـله اول تمام وعده هاى قیامت را شامل مى شود، و جمله دوم تاءکیدى است بر مساءله جزا.
در چند آیه بعد نیز سخن از (یوم الدین ) به میان آمده ، و همانگونه که قبلا نیز اشاره کـردیـم سـوگـنـدهـائى کـه در آغـاز ایـن سوره آمده پیوند و تناسب روشنى با نتیجه این قسمها دارد، چرا که حرکت ابرها و نزول بارانها و در نتیجه زنده شدن زمینهاى مرده ، خود صحنه اى از قیامت و معاد را در این دنیا نشان مى دهد.
بـعـضـى از مـفـسـران (ما توعدون ) را در اینجا به مفهوم وسیعترى تفسیر کرده اند که تمام وعده هاى الهى مربوط به قیامت و دنیا و تقسیم ارزاق و مجازات مجرمان در این جهان و جهان دیگر، و پیروزى مؤ منان صالح را شامل مى شود، آیه 22 همین سوره که مى گوید: (و فى السماء رزقکم و ما توعدون )
نـیـز مـمـکـن است تاءییدى بر این معنى باشد، و چون لفظ آیه مطلق است این عمومیت بعید نیست .
بـه هـر حـال ، وعـده هـاى الهـى هـمـه صـادق اسـت ، چـرا کـه (خـلف وعده ) یا ناشى از (جـهـل ) است ، یا (عجز) جهلى که باعث تغییر فکر وعده دهنده مى شود، و عجزى که او را از وفـاى بـه وعـده بـازمى دارد، اما خداوند (عالم ) و (قادر) وعده هایش تخلف ناپذیر است .
آیه و ترجمه


و السماء ذات الحبک (7)
انکم لفى قول مختلف (8)
یؤ فک عنه من اءفک (9)
قتل الخراصون (10)
الذین هم فى غمرة ساهون (11)
یسئلون ایان یوم الدین (12)
یوم هم على النار یفتنون (13)
ذوقوا فتنتکم هذا الذى کنتم به تستعجلون (14)


ترجمه :

7 - قسم به آسمان که داراى چین و شکنهاى زیباست !
8 - که شما در گفتارى مختلف و گوناگون هستید.
9 - کـسـانـى از ایـمـان بـه آن (روز جـزا) مـنـحـرف مـى شـونـد کـه از قبول حق سر باز مى زنند.
10 - کشته شوند دروغگویان (و مرگ بر آنها!).
11 - همانها که در جهل و غفلت فرو رفته اند.
12 - و پیوسته سؤ ال مى کنند روز جزا چه موقع است ؟!
13 - (آرى ) همان روزى است که آنها را بر آتش مى سوزانند!
14 - بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است که درباره آن عجله داشتید!
تفسیر:
سوگند به آسمان و چین و شکنهاى زیبایش !
ایـن آیـات نـیـز همچون آیات گذشته با سوگند شروع مى شود، و از اختلافات کافران پـیـرامـون قـیامت و رستاخیز، و مسائل مختلف دیگر از جمله شخص پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و مساءله توحید سخن مى گوید.
نـخـسـت مى فرماید: (سوگند به آسمان که داراى چین و شکنهاى زیبا است ) (و السماء ذات الحبک ).
بـراى (حـبـک ) (بر وزن کتب ) جمع (حباک ) (بر وزن کتاب ) در لغت معانى بسیارى گفته شده ، از جمله : راهها و چین و شکنهائى که بر اثر بادها روى رملهاى بیابان ، و یا صفحه آب ، و یا ابرهاى آسمان پیدا مى شود.
به موهاى (مجعد) نیز (حبک ) گفته مى شود.
گاه (حبک ) را به معنى زیبائى و زینت تفسیر کرده اند.
و همچنین به معنى شکل موزون و مرتب .
و ریشه اصلى آن که (حبک ) (بر وزن کبک ) است به معنى بستن و محکم کردن است .
بـه نـظـر مـى رسـد کـه هـمـه ایـن مـعـانى به یک معنى باز مى گردد، و آن چین و شکنهاى زیبائى است که در میان امواج ، ابرهاى آسمان ، رملهاى بیابان و موهاى سر پیدا مى شود.
و امـا تـطـبـیـق ایـن مـعـنـى بـر آسـمـان یـا بـه خـاطـر اشکال مختلف توده هاى ستارگان
و صـورتـهـاى فـلکـى (مـجـمـوعـه هـائى از سـتـارگـان ثـابـت را کـه شکل خاصى به خود گرفته صورت فلکى مى نامند).
یـا بـه خاطر موجهاى جالبى است که در ابرهاى آسمانى پیدا مى شود، و گاه به قدرى زیبا است که مدتها چشمهاى انسان را متوجه خود مى سازد.
و یـا تـوده هاى عظیم کهکشانها است که همچون پیچ و خمهاى موهاى مجعد بر صفحه آسمان ظاهر مى شود، مخصوصا عکسهاى جالبى که دانشمندان وسیله تلسکوپها از این کهکشانها برداشته اند، کاملا موهاى مجعد و پیچیده را تداعى مى کند.
بنابراین معنى ، قرآن به آسمان و این کهکشانهاى عظیم که در آن روز چشم تیزبین علم و دانش بشر هنوز به آن نیفتاده بود سوگند یاد مى کند.
بـا تـوجـه بـه ایـنکه این معانى منافاتى با هم ندارند ممکن است همه آنها در این سوگند جـمـع بـاشـنـد در آیه 17 سوره مؤ منون نیز مى خوانیم و لقد خلقنا فوقکم سبع طرائق : (مـا بـر فـراز شما هفت راه آفریدیم ) که اشاره به تنوع و کثرت آسمانها و کرات و کهکشانها و عوالم مختلف است .
ایـن نـکـتـه نـیز قابل توجه است که ریشه اصلى (حبک ) مى تواند اشاره به استحکام آسـمانها و پیوند محکم کرات با یکدیگر مانند سیارات منظومه شمسى با قرص خورشید بوده باشد.
آیه بعد به جواب قسم یعنى مطلبى که به خاطر آن سوگند یاد شده است پرداخته ، مى افـزایـد: (هـمـه شـمـا در گـفـتـارى مـخـتـلف و گـونـاگـون هـسـتـیـد) (انـکـم لفـى قول مختلف ).
پـیـوسـتـه ضـد و نـقـیـض مـى گـوئیـد، و هـمـیـن تـنـاقـض گـوئى دلیل بر بى پایه بودن سخنان شما است .
در مـورد مـعـاد، گـاه مـى گـوئیـد: مـا اصـلا باور نمى کنیم که استخوانهاى پوسیده زنده شوند.
و گاه مى گوئید ما در این باره شک و تردید داریم .
و گـاه مـى افـزائیـد پـدران و نـیـاکـان ما را بیاورید تا گواهى دهند بعد از مرگ قیامت و رستاخیزى در کار است تا قبول کنیم !.
و در مـورد پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) گـاه مـى گوئید دیوانه است ، گاه شـاعـرش مـى خوانید، گاه ساحرش مى نامید، گاهى مى گوئید معلم و استادى دارد که این سخنان را به او تعلیم مى دهد.
هـمچنین در مورد قرآن گاه آن را (اساطیرالاولین ) (افسانه ها و خرافات پیشینیان ) مى نامید گاهى شعرش مى خوانید، و گاه سحر، و گاه دروغ !
سـوگـنـد بـه چـیـن و شکنهاى آسمانها که سخنان شما پر از تناقض و پیچ و خم است ! و اگـر پایه و مایه اى داشتید لااقل روى یک مطلب مى ایستادید و هر روز به سراغ مطلبى نمى رفتید.
ایـن تـعـبـیـر در حـقـیـقت استدلالى است بر بطلان ادعاهاى مخالفان در مورد توحید و معاد و پـیـامـبـر و قـرآن (هـر چـند تکیه اصلى این آیات به قرینه آیاتى که بعدا مى آید روى مساءله معاد است ).
و مـى دانـیـم هـمـواره بـراى کـشـف دروغ مـدعـیـان کـاذب چـه در مسائل قضائى و چه در مسائل دیگر به سخنان ضد و نقیض آنها استناد مى شود، قرآن نیز درست بر این مطلب تکیه مى کند.
در آیـه بـعـد عـلت ایـن انـحـراف از حق را بیان کرده ، مى فرماید: (کسانى از ایمان به قـیـامـت مـنـحـرف مـى شـونـد کـه از قـبول دلائل حق ، و تسلیم در برابر منطق سر باز مى زنند)، و گرنه دلائل زندگى بعد از مرگ آشکار است (یؤ فک عنه من افک ).
بـایـد تـوجه داشت که تعبیر آیه کلى و سربسته است که ترجمه تحت اللفظى آن چنین مى شود: (بازگردانده مى شوند از آن آنها که بازگردانده شده اند).
زیـرا (افـک ) در اصـل بـه معنى منصرف ساختن و بازگرداندن از چیزى است ، لذا به دروغ کـه جـنـبـه انـحرافى دارد (افک ) گفته مى شود، همانگونه که بادهاى مختلف را (مؤ تفکات ) مى گویند.
ولى بـا توجه به اینکه در آیات قبل سخن از رستاخیز در میان بوده معلوم است که منظور اصلى انحراف از این عقیده است ، و نیز از آنجا که در آیه گذشته سخن از گفتگوهاى ضد و نـقـیـض کافران در میان بود معلوم مى شود که منظور در اینجا کسانى است که از منطق و دلیل روشن منحرف مى شوند.
بـنـابـراین مجموع آیه چنین معنى مى دهد: کسانى از ایمان به معاد منحرف مى شوند که از مسیر دلیل عقل و منطق حق طلبى منحرف گشته اند.
البته مانعى ندارد که منظور انحراف از قبول هر گونه حق اعم از قرآن و توحید و نبوت پیامبر و معاد (و از جمله مساءله ولایت امامان معصوم که در بعضى از روایات وارد شده است ) بـوده بـاشـد، امـا بـه هـر حـال مـسـاءله قـیـامـت کـه مـوضـوع اصـلى اسـت مـسـلمـا در آن داخل است .

در آیـه بعد دروغگویان و دروغپردازان را شدیدا مورد مذمت و تهدید قرار داده ، مى گوید: (کـشـتـه شـونـد دروغـگـویـان و مـرگ بـر آنـهـا)! (قتل الخراصون ).
(خـراص ) از مـاده (خـرص ) (بـر وزن درس ) در اصـل بـه مـعـنـى هـر سخنى است که از روى گمان و تخمین گفته شود، و از آنجا که چنین سخنانى غالبا دروغ از آب در مى آید این واژه به معنى دروغ نیز به کار رفته است . به این ترتیب (خراصون ) کسانى هستند که حرفهاى بى پایه و بى سر و ته مى زنند و مـنـظور در اینجا - به قرینه آیات بعد - آنهائى هستند که درباره قیامت با سخنان بى پایه و دور از منطق قضاوت کنند.
ولى بـه هـر صـورت ایـن جمله به صورت نفرین است بر آنها، نفرینى که نشان مى دهد آنها موجوداتى هستند شایسته مرگ و نابودى و آنچنانند که (عدمشان به ز وجود).
بـعـضـى نیز (قتل ) را در اینجا به معنى لعن و طرد و محرومیت از رحمت خدا تفسیر کرده اند.
و از ایـنـجـا مـى تـوان ایـن حـکم کلى را نیز استفاده کرد که اصولا قضاوتهائى که مدرک روشـنـى نـدارد و بـر پـایـه حدس و تخمین و گمانهاى بى اساس است کارى است گمراه کننده و مستحق نفرین و عذاب .
سپس به معرفى این خراصون دروغگو پرداخته ، مى افزاید: (آنها کسانى هستند که در جهل و غفلت و بیخبرى فرو رفته اند) (الذین هم فى غمرة ساهون ).
(غـمـرة ) در اصل به معنى آب فراوانى است که محلى را بپوشاند، سپس به جهالت و نادانى عمیقى که کسى را فرا گیرد اطلاق شده است .
(سـاهـون ) از مـاده (سـهـو) به معنى هرگونه غفلت است ، بعضى گفته اند نخستین مرتبه جهل (سهو و اشتباه ) است ، سپس (غفلت )، و بعد از آن (غمره ) مى باشد.
بنابراین آنها از مرحله سهو شروع مى کنند، بعد به غفلت و بیخبرى
مـى انـجـامـد، و در ادامـه راه بـه طـور کـامـل در (جهل ) فرو مى روند، و جمع میان این دو تعبیر - سهو و غمره - در آیه فوق ممکن است اشاره به آغاز و انجام این حرکت باشد.
بـه ایـن تـرتـیـب مـنـظـور از خـراصـون کـسـانـى اسـت کـه غـرق جـهـل و نـادانى خویشند، و براى فرار از زیر بار حق هر روز بهانه و سخن بى اساسى را عنوان مى کنند.
و لذا (پـیـوسـتـه سـؤ ال مـى کنند روز جزا چه وقت است و قیامت کى خواهد آمد) (یسئلون ایان یوم الدین ).
تـعـبـیـر بـه یـسـئلون بـه صـورت (فـعـل مـضـارع ) دلیـل بـر ایـن اسـت کـه ایـن سؤ ال را مرتب مطرح مى کنند، در حالى که اصولا باید وقت قـیـام قـیـامـت مـخـفـى و مـکـتـوم بـاشـد، تـا هـر کـس در هـر زمـان احتمال وقوع آن را بدهد، و اثر تربیتى ایمان به قیامت که خودسازى و آمادگى مداوم است حاصل گردد.
ایـن سـخـن بـه آن مـى مـانـد کـه بـیـمـارى از طـبـیـب مـرتـبـا سـؤ ال کـنـد پـایـان عـمـر مـن چـه روزى خـواهـد بـود؟ هـر کـس ایـن سـؤ ال را بـى اسـاس ‍ مـى دانـد، و مـى گـویـد مهم این است که بدانى مرگ حق است تا خود را درمان کنى مبادا گرفتار (مرگ زودرس ) شوى .
ولى آنـهـا هـدفـى جـز اسـتـهـزاء یـا بـهانه جوئى نداشتند نه اینکه راستى مى خواستند تاریخ قیام قیامت را پیدا کنند.
ولى بـا ایـن حـال قرآن به آنها پاسخ کوبنده اى داده ، مى گوید: (قیامت آن روزى است که آنها را بر آتش مى سوزانند)! (یوم هم على النار یفتنون ).
و بـه آنـها گفته مى شود: (بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است که در مورد آن عجله داشتید) (ذوقوا فتنتکم هذا الذى کنتم به تستعجلون ).
(فـتـنـه ) در اصـل بـه مـعـنـى قرار دادن طلا در کوره است ، تا طلاى خوب و خالص از نـاخـالص شـنـاخـتـه شـود، و بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت بـه مـعـنـى هـر گـونـه آزمایش و امتحان استعمال مى شود، و به معنى (دخول انسان در آتش ) نیز آمده است ، و گاه به معنى بلا و عذاب و ناراحتى چنانکه آیه مورد بحث نیز اشاره به همین معنى است .
آیه و ترجمه


ان المتقین فى جنت و عیون (15)
اخذین ما اتئهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین (16)
کانوا قلیلا من الیل ما یهجعون (17)
و بالا سحار هم یستغفرون (18)
و فى اءموالهم حق للسائل و المحروم (19)


ترجمه :

15 - پرهیزگاران در باغهاى بهشت و در میان چشمه ها قرار دارند.
16 - و آنـچـه پروردگارشان به آنها مرحمت کرده دریافت مى دارند زیرا آنها پیش از آن (در سراى دنیا) از نیکوکاران بودند.
17 - آنها کمى از شبها را میخوابیدند.
18 - و در سحرگاهان استغفار مى کردند.
19 - و در اموال آنها حقى براى سائل و محروم بود.
تفسیر:
پاداش سحرخیزان نیکوکار
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه کـه سـخـن از دروغـگـویـان جـاهـل و مـنـکـران قـیـامـت و رسـتـاخیز و عذاب آنها در میان بود، در آیات مورد بحث از مؤ منان پرهیزگار
و اوصـاف و پـاداش آنـهـا سـخـن مـى گـوید، تا در مقایسه با یکدیگر - آنچنان که روش قرآن است - حقائق روشنتر شود.
مـى فرماید: (پرهیزگاران در باغهاى بهشت و در میان چشمه ها قرار دارند) (ان المتقین فى جنات و عیون ).
درست است که باغ طبیعتا داراى نهرهاى آب است ، اما لطفش در این است که چشمه ها از درون خـود بـاغ بـجوشد، و درختان را دائما مشروب کند، این امتیازى است که باغهاى بهشت دارد، نه یک نوع چشمه که انواع مختلفى از چشمه ها در آن موجود است .
سپس به نعمتهاى دیگر بهشتى اشاره کرده و به صورت سربسته مى گوید: (آنچه را که پروردگارشان به آنها مرحمت کرده دریافت مى دارند) (آخذین ما آتاهم ربهم ).
یعنى آنها با نهایت میل و اشتیاق و کمال رضا و رغبت و خشنودى این مواهب الهى را پذیرا مى شوند.
و در دنبال آیه مى افزاید این پاداشهاى عظیم بى جهت نیست ، (آنها پیش از آن در سراى دنیا از نیکوکاران بودند) (انهم کانوا قبل ذلک محسنین ).
احـسـان و نـیـکـوکـارى کـه در ایـنـجـا آمـده مـعـنـى وسـیـعـتـرى دارد کـه هـم اطـاعـت خـدا را شامل مى شود و هم انواع نیکیها به خلق خدا.
آیـات بـعـد بـه تـوضـیـح چـگـونگى نیکوکار بودن آنها پرداخته ، سه وصف را از میان اوصاف آنها بیان مى کند.
نـخـسـت ایـنـکـه : (آنـهـا کـمـى از شـبـهـا را مـى خـوابـیـدنـد) (کـانـوا قـلیـلا مـن اللیل ما یهجعون ).
(یهجعون ) از ماده (هجوع ) به معنى خواب شبانه است .
بـعـضـى گـفـتـه اند منظور این است که آنها اکثر شب را بیدار بودند و کمى از شب را مى خوابیدند، و به اصطلاح همواره شب زنده دار بودند.
ولى از آنجا که این حکم به صورت یک دستور عمومى براى پرهیزگاران و محسنین بعید بـه نـظـر مـى رسـد این تفسیر مناسب نیست ، بلکه منظور این است که آنها کمتر اتفاق مى افـتـاد تـمـام شـب را بـخـوابـنـد، و بـه تـعـبـیـر دیـگـر (لیل ) (شب ) به صورت جنس ‍ و عموم در نظر گرفته شده .
بنابراین همه شب بخشى را بیدار بودند و به عبادت و نماز شب مى پرداختند و شبهائى را که تماما در خواب باشند و عبادت شبانه از آنها به کلى فوت شود کم بوده است .
ایـن تـفـسـیـر در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـیـز نقل شده است .
براى این آیه تفسیرهاى دیگرى ذکر کرده اند که چون بعید بود از بیان
آن خوددارى شد.
دومین وصف آنها را چنین بیان مى کند: (آنها پیوسته در سحرگاهان استغفار مى کردند) (و بالاسحار هم یستغفرون ).
در آخـر شـب کـه چـشـم غـافـلان در خـواب اسـت ، و مـحـیـط از هـر نـظـر آرام ، قـال و غـوغـاى زنـدگـى مـادى فـرونـشـسـتـه ، و عـوامـلى کـه فـکـر انـسـان را بـه خـود مـشغول دارد خاموش است برمیخیزند، و به درگاه خدا مى روند، در پیشگاه معبود به راز و نیاز مى پردازند، نماز مى خوانند، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مى کنند.
بـسـیـارى مـعـتـقدند که منظور از استغفار در اینجا همان (نماز شب ) است ، از این جهت که قنوت نماز وتر مشتمل بر استغفار است .
(اسـحـار) جـمـع (سـحـر) (بـر وزن بـشـر) در اصـل بـه معنى (پوشیده و پنهان ) بودن است ، و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حاکم است سحر نامیده شده .
واژه (سـحـر) (بـر وزن شـعـر) نـیـز بـه چـیـزى گـفـته مى شود که چهره حقائق را مى پوشاند و یا اسرار آن از دیگران پوشیده است .
در روایتى در تفسیر در المنثور آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فـرمـود: ان آخـر اللیـل فـى التـهـجـد احـب الى مـن اوله ، لان الله یقول و بالاسحار هم
یـسـتـغـفـرون : (آخـر شـب بـراى تهجد (نماز شب ) نزد من محبوبتر است از آغاز آن ، زیرا خداوند مى فرماید: پرهیزگاران در سحرگاهان استغفار مى کنند).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (علیه السلام ) مى خوانیم : کانوا یستغفرون الله فى الوتـر سـبـعـیـن مـرة فى السحر: (نیکوکاران بهشتى در نماز وتر به هنگام سحر هفتاد مرتبه از خدا طلب آمرزش مى کردند).
سـپـس بـه سـومـیـن وصـف پـرهـیـزگـاران بـهـشـتـى اشـاره کـرده ، مـى افـزایـد: در امـوال آنـهـا حـقـى بـراى سـائل و مـحـروم بـود (و فـى امـوالهـم حـق للسائل و المحروم ).
تـعـبـیـر بـه (حـق ) در ایـنجا یا به خاطر این است که خداوند بر آنها لازم شمرده است (مانند زکات و خمس و سائر حقوق واجب شرعى ) و یا آنها خود بر خویشتن الزام کرده اند و تـعـهـد نـمـوده انـد، و در ایـنـصـورت غـیـر حـقـوق واجـب را نـیـز شامل مى گردد.
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد ایـن آیـه تـنـهـا نـاظـر بـه قـسـم دوم اسـت ، و حـقـوق واجـب را شامل نمى شود، زیرا حقوق واجب در اموال همه مردم است ، اعم از پرهیزگاران و غیر آنها، و حـتـى کفار، بنابراین وقتى مى گوید: در اموال آنها چنین حقى است یعنى علاوه بر واجبات آنها بر خود لازم مى دانند که در راه خدا از اموال خویش به سائلان و محرومان انفاق کنند، ولى میتوان گفت که فرق نیکوکاران با دیگران آن است که آنها این حقوق را ادا مى کنند در حالى که دیگران مقید به آن نیستند.
ایـن تـفسیر نیز گفته شده که تعبیر به (سائل ) در مورد حقوق واجب است ، چرا که حق سئوال و مطالبه دارد، و تعبیر به (محروم ) در حقوق مستحب
است که حق مطالبه در آن نیست .
(فاضل مقداد) در (کنز العرفان ) تصریح مى کند که منظور از (حق معلوم ) حقى است که خود آنها در اموالشان قرار مى دهند، و خویشتن را موظف به آن مى دانند.
نـظیر این معنى در سوره معارج آیه 24 و 25 آمده است مى فرماید: و الذین فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم .
و بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه حـکـم وجـوب زکـات در مـدیـنـه نازل شد، و آیات این سوره همگى مکى است نظر اخیر تایید مى شود.
در روایاتى که از منابع اهل بیت (علیهم السلام ) رسیده نیز تاءکید شده که منظور از حق معلوم چیزى غیر از زکات واجب است .
در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : لکـن الله عـز و جـل فـرض فـى امـوال الاغـنـیـاء حـقـوقـا غـیـر الزکـاة ، فـقـال عـز و جـل : و الذیـن فـى امـوالهـم حـق مـعـلوم للسـائل ، فـالحـق المـعـلوم غـیـر الزکـاة ، و هـو شـى ء یـفـرضـه الرجـل عـلى نـفـسـه فـى مـاله ... ان شـاء فـى کـل یـوم و ان شـاء فـى کـل جـمـعـة و ان شـاء فـى کـل شـهـر...: (ولى خـداونـد مـتـعال در اموال ثروتمندان حقوقى غیر از زکات قرار داده ، از جمله اینکه فرموده است : در امـوال آنـهـا حـق مـعـلومى براى سائل و محروم است ، بنابراین (حق معلوم ) غیر از زکات است ، و آن چیزى است که انسان شخصا بر خود لازم مى کند که از مالش بپردازد... براى هر روز، و یا اگر بخواهد در هر جمعه و یا در هر ماه ...).
در این زمینه احادیث متعدد دیگرى با تعبیرات مختلف از امام على بن
الحـسـیـن (عـلیـهـم السـلام ) و امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) و امـام صـادق (علیه السلام ) نقل شده است .
و به این ترتیب تفسیر آیه روشن است .
در ایـنـکـه مـیـان (سـائل ) و (مـحـروم ) چـه تـفـاوتـى اسـت ؟ جـمـعـى گـفـتـه انـد: سائل کسى است که از مردم تقاضاى کمک مى کند، ولى (محروم ) شخص آبرومندى است کـه بـراى مـعـیـشـت خود نهایت تلاش و کوشش را به خرج مى دهد اما دستش به جائى نمى رسـد و کـسـب و کـار و زنـدگـیـش بـهـم پـیـچـیـده اسـت و بـا ایـن حال خویشتندارى کرده ، از کسى تقاضاى کمک نمى کند.
ایـن هـمـان کـسى است که از او تعبیر به (محارف ) مى شود، زیرا در تفسیر محارف در کـتـب لغـت و روایـات اسـلامى آمده است (او کسى است که هر قدر تلاش مى کند درآمدى به دست نمى آورد گوئى راههاى زندگى به روى او بسته شده است ).
به هر حال این تعبیر اشاره به این نکته است که هرگز منتظر ننشینید نیازمندان نزد شما آیـند و تقاضاى کمک کنند، بر شما است که جستجو کنید و افراد آبرومند محروم را که به گفته قرآن (بقره - 273) یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف : (افراد بیخبر آنها را از شدت خـویـشـتـنـدارى غـنـى مـى پندارند) پیدا کنید، و به آنها کمک نموده ، گره مشکلاتشان را بگشائید و آبرویشان را حفظ نمائید، و این دستور مهمى است که براى حفظ حیثیت مسلمانان محروم بسیار مهم است .
البـتـه ایـن افراد را (به گفته قرآن در همان آیه بقره ) مى توان از چهره هایشان شناخت تعرفهم بسیماهم .
آرى گرچه خاموشند ولى در عمق چهره آنها نشانه هاى رنجهاى جانکاه درونى براى افراد آگاه آشکار است ، و رنگ رخساره آنها از سر درونشان خبر مى دهد.
نکته ها:
1 - توجه به (خدا) و (خلق خدا)
آنـچـه از اوصـاف بـراى (مـتـقـیـن ) و (محسنین ) در این آیات آمده در حقیقت در دو بخش خـلاصـه مـى شـود تـوجه به خالق آنهم در ساعاتى که از هر نظر آمادگى براى راز و نـیـاز بـا او و حـضـور قـلب فـراهـم اسـت ، و عـوامـل اشتغال فکر و انصراف ذهن به حداقل مى رسد، یعنى در اواخر شب .
و دیـگـر توجه به نیازهاى نیازمندان اعم از آنها که نیاز خود را ظاهر مى کنند یا مکتوم مى دارند.
ایـن هـمـان مـطـلبـى اسـت که در آیات قرآن کرارا به آن توصیه شده است ، و آیاتى که (صـلاة ) و (زکـات ) را پشت سر هم مى شمرد و روى هر دو تکیه مى کند اشاره به هـمـیـن مـسـاءله اسـت ، چـرا کـه (صـلاة ) بارزترین مظهر پیوند با خالق است و زکات روشنترین راه پیوند با خلق خدا.
2 - شب خیز که عاشقان به شب راز کنند!
بـا ایـنکه نماز شب از نمازهاى نافله و مستحب است ، ولى کرارا در قرآن مجید به آن اشاره شـده ، و ایـن نـشـانـه اهـمـیـت فـوق العـاده آن مـى بـاشـد، تـا آنـجـا کـه قرآن آن را وسیله وصـول بـه (مـقام محمود) (سوره اسراء - 79) و مایه روشنى چشم (چنانکه در آیه 17 سوره الم سجده آمده ) شمرده است .
در روایات اسلامى نیز فوق العاده روى این راز و نیاز شبانه و بیدارى در
سحرگاهان تکیه شده است :
در یـکـجـا پـیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن را کفاره گناهان مى شمرد و مى فرماید: یا عـلى ثـلاث کـفـارات ، مـنـهـا التـهـجـد بـاللیل و الناس ‍ نیام : (سه چیز است که کفاره گناهان است یکى از آنها تهجد در شب است در حالى که مردم در خوابند).
در حـدیـث دیـگـرى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) آمده است : (اشراف امتى حملة القرآن و اصحاب اللیل شریفان امت من حاملان قرآنند و اصحاب عبادتهاى شبانه ).
و بـاز در حـدیث دیگرى در وصایاى آن حضرت به على (علیه السلام ) آمده است که چهار مرتبه تکرار فرمود: علیک بصلوة اللیل : (نماز شب را هرگز ترک مکن ).
و از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) در تـفـسـیـر آیـه مـورد بـحـث (کـانـوا قـلیـلا مـن اللیـل مـا یـهـجـعـون ) چنین نقل شده : کانوا اقل اللیالى تفوتهم لا یقومون فیها: (کمتر شبى بر آنها مى گذشت که بیدار نشوند و عبادت نکنند).
بـاز در حدیث دیگرى آمده که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: الرکعتان فى جوف اللیـل احـب الى مـن الدنـیـا و مـا فـیـهـا: (دو رکـعـت نـمـاز در دل شب از دنیا و آنچه در آن است نزد من محبوبتر است )!.
و نـیز در حدیثى مى خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) به (سلیمان دیلمى ) (یکى از یـارانـش ) فـرمـود: لا تـدع قـیـام اللیـل فـان المـغـبـون مـن حـرم قـیـام اللیل : (قیام شب را براى عبادت فراموش مکن ، مغبون است کسى که از قیام شبانه محروم
گردد).
البـتـه روایـات در ایـن زمـینه بسیار است و تعبیرات فوق العاده جالبى در آنها دیده مى شود، مخصوصا نماز شب به عنوان یک وسیله مؤ ثر براى آمرزش گناهان ، بیدارى فکر و انـدیشه ، روشنائى دل ، و جلب رزق و روزى فراوان و تندرستى معرفى شده است که اگر جمع آورى شود کتاب مستقلى خواهد شد.
در این زمینه در جلد 12 صفحه 227 (ذیل آیه 79 سوره اسراء) و در جلد 17 صفحه 154 (ذیل آیه 17 سوره الم سجده ) بحثهاى دیگرى آورده ایم .
3 - حق سائل و محروم
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در آیـات فـوق خـوانـدیـم هـمـیـشـه در امـوال نـیـکـوکـاران حقى براى سائل و محروم است ، این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که آنها خودشان را در برابر نیازمندان و محرومان مدیون میبینند، و آنان را طلبکار و صاحب حق مى شمرند، حقى که به هر حال باید پرداخته شود، و هیچگونه منتى در پرداختن آن نیست ، درست مانند طلبهاى سائر طلبکاران .
و چـنـانـکـه گـفـتـیـم قـرائن مـخـتلفى نشان مى دهد که این تعبیر مربوط به زکات واجب و امثال آن نیست ، بلکه ناظر به انفاقهاى مستحبى مى باشد که پرهیزگاران آن را دین خود مى شمرند.
آیه و ترجمه


و فى الا رض ءایات للموقنین (20)
و فى اءنفسکم اءفلا تبصرون (21)
و فى السماء رزقکم و ما توعدون (22)
فو رب السماء و الا رض إ نه لحق مثل ما اءنکم تنطقون (23)


ترجمه :

20 - و در زمین آیاتى براى طالبان یقین است .
21 - و در وجود خود شما (نیز آیاتى است ) آیا نمى بینید؟!
22 - روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى شود.
23 - سـوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است همانگونه که شما سخن مى گوئید!
تفسیر:
نشانه هاى خدا در وجود شما است آیا نمى بینید؟
در تعقیب آیات پیشین که پیرامون مساءله معاد و صفات دوزخیان و بهشتیان سخن مى گفت در آیـات مـورد بـحـث ، سخن از نشانه هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است ، تا از یکسو بـه مـسـاءله تـوحید و شناخت خدا و صفات او که مبدء حرکت به سوى همه خیرات است آشنا شوند، و از سوى دیگر به قدرت
بر مساءله معاد و زندگى پس از مرگ ، چرا که خالق حیات در روى زمین و اینهمه عجائب و شگفتیها قادر بر تجدید حیات نیز مى باشد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (در زمـیـن نـشـانـه هـاى مـهـمـى اسـت بـراى آنـهـا کـه اهل یقینند و طالب حقند) (و فى الارض آیات للموقنین ).
بـه راستى نشانه هاى حق و قدرت بى پایان و علم و حکمت نامحدود خدا در همین کره خاکى آن قدر فراوان است که عمر هیچ انسانى کافى براى شناخت همه آنها نیست .
حـجـم زمـیـن ، فـاصله آن با خورشید، حرکت آن به دور خود، و حرکت آن به دور آفتاب ، و نـیـروى جـاذبـه و دافـعـه اى کـه از آن حـجـم ، و ایـن حـرکـت بـه وجـود مـى آیـد، و کـامـلا متعادل و معادل یکدیگر است و هماهنگى تمام اینها با هم تا شرایط حیات را بر صفحه زمین فراهم سازد، همه از آیات بزرگ خدا است .
در حـالى کـه اگـر یـکـى از این حرکات و رابطه ها و ویژگیها کمترین تغییرى پیدا کند شرائط حیات و زندگى بر صفحه زمین بر هم مى خورد، و موازنه ها به هم مى ریزد.
مـوادى کـه زمـیـن را تـشـکـیـل داده ، و مـنابع مختلفى که در سطح و زیر زمین براى حیات و زندگى آماده شده ، هر یک نشانه اى از نشانه هاى او است .
کـوهـهـا و دشـتـهـا، دره و جـنـگلها، رودها و چشمه ها که هر کدام نقش مؤ ثرى در ادامه حیات و هماهنگ ساختن شرائط آن دارد نشانه هاى دیگرى است .
صـدهـا هـزار نـوع از گـیـاهـان و حـشـرات و حـیـوانـات (آرى صـدها هزار نوع ) هر کدام با ویـژگـیـهـا و عـجـائبـش کـه بـه هـنـگـام مـطـالعـه کـتـابـهـاى زمینشناسى و گیاهشناسى و حـیـوانشناسى انسان را در حیرت فرو میبرد آیات دیگرى است . در گوشه و کنار این کره خـاکـى اسـرار جـالبـى اسـت که شاید کمتر کسى به آن توجه مى کند ولى نظر کنجکاو دانشمندان از آن پرده برداشته و عظمت
آفریدگار را آشکار ساخته است .
بد نیست در اینجا به گوشه اى از سخنان یکى از دانشمندان معروف جهان که در این زمینه مطالعات زیادى دارد گوش فرا دهیم :
(کـرسـى مـوریـسـیـن ) مـى گـویـد: (در تـنـظـیـم عوامل طبیعى منتهاى دقت و ریزهکارى به کار رفته است ، مثلا اگر قشر خارجى کره زمین ده پـا ضـخـیمتر از آنچه هست مى بود اکسیژن - یعنى ماده اصلى حیات - وجود پیدا نمى کرد، یـا هـر گاه عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلى بود آن وقت کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب مى شد و دیگر امکان هیچگونه زندگى نباتى و یا حیوانى در سطح خاک باقى نمى ماند).
در جاى دیگر درباره قشر هوائى که اطراف زمین را فراگرفته مى گوید: (اگر هواى اطـراف زمـین اندکى از آنچه هست رقیقتر مى بود، شهابهاى ثاقب که هر روز به مقدار چند مـیـلیـون عدد به سوى زمین جذب مى شوند و در همان فضاى خارج زمین (بر اثر برخورد به قشر هوا) منفجر و نابود مى شوند دائما به سطح زمین مى رسیدند و هر گوشه اى از آن را مورد اصابت قرار مى دادند!
و یـا اگـر سـرعـت حرکت شهابها از آنچه هست کمتر میبود (هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمى شدند) همه آنها به سطح زمین میریختند و نتیجه خرابکارى آنها معلوم بود).
و در جـاى دیـگـر مى گوید: (تنها بیست و یک درصد از هواى اطراف زمین اکسیژن است ... اگـر مـقـدار اکـسیژن موجود در هوا به جاى بیست و یک درصد پنجاه درصد، بود تمام مواد سـوخـتـنـى ایـن عـالم محترق مى شد، و اگر جرقه اى به درختى در جنگلى مى رسید، تمام جنگل به طور کامل مى سوخت )!
غـلظـت هـواى مـحیط زمین به اندازه اى است که اشعه کیهانى را تا میزانى که براى رشد و نمو نباتات لازم است به طرف زمین عبور مى دهد، و کلیه میکربهاى
مضر را در همان فضا معدوم مى سازد، و ویتامین هاى مفید را ایجاد مى نماید.
یا وجود بخارهاى مختلفى که در طى قرون متمادى از اعماق زمین برآمده و در هوا منتشر شده اسـت و غـالب آنـهـا هـم گـازهاى سمى هستند، معهذا هواى محیط زمین آلودگى پیدا نکرده ، و همیشه به همان حالت متعادل که براى ادامه حیات انسانى مناسب باشد باقى مانده است .
دسـتـگـاه عـظـیـمـى کـه ایـن مـوازنـه عـجـیـب را ایـجـاد مـى نـمـایـد و تـعـادل را حـفـظ مـى کـنـد هـمـان دریـا و اقـیـانوس است که مواد حیاتى و غذائى و باران و اعتدال هوا و نباتات ، و بالاخره وجود خود انسان از منبع فیض آن سرچشمه مى گیرد.
هر کس که درک معانى مى کند باید در مقابل عظمت دریا سرتعظیم فرود آورد و سپاسگزار موهبت هاى آن (و آفریدگار دریا) باشد.
در آیـه بـعد مى افزاید: در وجود خود شما نیز نشانه هاى خدا فراوان است (و فى انفسکم ).
(آیـا چـشـم بـاز نـمى کنید و اینهمه آیات و نشانه هاى بارز حق را نمى بینید)؟! (افلا تبصرون ).
بدون شک انسان اعجوبه عالم هستى است و آنچه در عالم کبیر است در این عالم صغیر نیز وجود دارد، بلکه عجائبى در آن است که در هیچ جاى جهان نیست .
عجب اینکه این انسان با آن هوش و عقل و علم و اینهمه خلاقیت و ابتکارات و صنایع شگرف ، روز نخست به صورت نطفه کوچک و بى ارزشى بوده ، اما همین
کـه در عـالم رحـم قـرار مـى گـیـرد بـا سـرعـت عـجـیـبـى رو بـه تـکامل مى رود، روز به روز شکل عوض مى کند، و لحظه به لحظه دگرگون مى شود، و آن نـطـفـه نـاچـیـز در مـدت کـوتـاهـى بـه انـسـان کـامـلى تبدیل مى گردد.
یـک سـلول کـه کـوچکترین اجزاى بدن او است ساختمان تو بر تو و شگفت - آورى دارد که به گفته دانشمندان معادل یک شهر صنعتى تشکیلات در آن است !.
یـکـى از عـلمـاى زیـسـتشناس مى گوید: (این شهر عظیم با هزاران در و دروازه جالب ، و هـزاران کـارخـانـه و انـبـار و شبکه لوله کشى ، و مرکز فرماندهى با تاسیسات فراوان (آنـهـا) و ارتـبـاطـات زیـاد، و کـارهـاى مـخـتـلف حـیـاتـى ، آنـهـم در مـحـدوده کـوچـک یـک سـلول ، از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین شهرها است که اگر ما بخواهیم تاسیساتى بـسـازیـم که همان اعمال را انجام دهد - و هرگز قادر نیستیم - باید دهها هزار هکتار زمین را زیـر تـاسـیـسـات و سـاخـتمانهاى مختلف و ماشین آلات پیچیده ببریم تا براى انجام چنان بـرنـامـه اى آمـاده گـردد، ولى جـالب ایـنـکـه دسـتـگـاه آفـریـنـش هـمه اینها را در مساحتى معادل (پانزده میلیونیم ) میلیمتر قرار داده )!.
دسـتـگـاهـهـائى کـه در بـدن انـسـان اسـت مـانـند قلب و کلیه و ریه و مخصوصا دهها هزار کـیـلومـتـر! رگـهاى درشت و باریک و حتى مویرگهائى که با چشم دیده نمى شود، و مسؤ ل آبـرسـانـى و تـغـذیـه و تـهـویـه (ده مـیـلیـون مـیـلیـارد) سـلول تـن انـسـان هـستند، و حواس مختلفى مانند بینائى و شنوائى و حواس دیگر هر کدام آیتى عظیم از آیات او است .
و از همه مهمتر معماى حیات که اسرار آن همچنان ناشناخته مانده ،
و سـاخـتـمـان روح و عقل انسان است که عقول همه انسانها از درک آن عاجز است ، و اینجا است که انسان بى اختیار لب به تسبیح و حمد و ثناى خدا مى گشاید و در پیشگاه عظمتش سر تـعظیم فرود مى آورد، و به این اشعار مترنم مى شود: فیک یا اعجوبة الکون غدا الفکر کلیلا
انت حیرت ذوى اللب و بلبلت العقولا
کلما قدم فکرى فیک شبرا فر میلا
ناکصا یخبط فى عمیاء لایهدى سبیلا
(در تو اى اعجوبه عالم هستى (اى خداى بزرگ ) فکر خسته و وامانده شد)!
(تـو صـاحـبـان انـدیـشـه و مـغـز را حـیـران سـاخـتـه اى ، و عقول را بهم ریخته اى )!
(هـر زمـان فـکـر مـن یـک وجـب بـه تـو نـزدیـک مـى شـود یـک میل فرار مى کند) (و از عظمت ذاتت در وحشتى بزرگ فرو مى رود).
(آرى بـه عـقـب بـرمـى گـردد و در تـاریـکـیـهـا غرق مى شود، و راهى به جلو پیدا نمى کند)!
در حدیث آمده است که پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه : (کسى که خویش را بشناسد خداى خویش را شناخته است ).
آرى (خودشناسى ) در تمام مراحل راه خداشناسى است .
تعبیر به (افلا تبصرون ) (آیا نمى بینید) تعبیر لطیفى است ، یعنى این آیات الهى در گـرداگـرد شـما در درون جان شما، در سراسر پیکر شما، گسترده است ، اگر اندکى چشم باز کنید مى بینید، و روح شما از درک عظمتش سیراب مى گردد.
در سـومـیـن آیه مورد بحث به سومین بخش از نشانه هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر مـعـاد اشـاره کـرده مـى فرماید: (روزى شما در آسمان است ، و آنچه به شما وعده داده مى شود) (و فى السماء رزقکم و ما توعدون ).
گـرچه در بعضى از روایات اسلامى (رزق ) در این آیه به دانه هاى حیاتبخش باران تفسیر شده که منبع هر خیر و برکت در زمین است ، و آیه 5 سوره جاثیه نیز موافق آن است : و مـا انـزل الله من السماء من رزق فاحیا به الارض بعد موتها: (آنچه خدا از آسمان از رزق نـازل کـرده و بـه وسـیـله آن زمـیـنهاى مرده را احیاء فرموده است ) ولى این معنى مى تـوانـد یـکى از مصداقهاى روشن آیه باشد در حالى که گستردگى مفهوم رزق هم باران را شـامـل مـى شـود، هم نور آفتاب را که از آسمان به سوى ما مى آید و نقش آن در حیات و زندگى فوق العاده حساس است ، و همچنین هوا را که مایه حیات همه موجودات زنده است .
ایـنـهـا هـمـه در صـورتى است که (سماء) را به معنى همین آسمان ظاهرى تفسیر کنیم ، ولى بـعـضـى از مـفـسـران (سـمـاء) را بـه مـعـنى عالم غیب و ماوراء طبیعت و لوح محفوظ گرفتهاند که تقدیر ارزاق انسانها از آنجا مى شود.
البـتـه جـمـع مـیـان هـر دو مـعـنـى مـمـکـن اسـت ، هـر چـنـد تـفـسـیـر اول روشنتر به نظر مى رسد.
و امـا جـمـله (مـا تـوعـدون ) (آنـچـه بـه شما وعده داده مى شود) مى تواند تاءکیدى بر مـسـاءله رزق و وعـده الهى در این زمینه بوده باشد، و یا به معنى بهشت موعود چرا که در آیه 15 (و النجم ) مى خوانیم : عندها جنة الماوى : (بهشت موعود نزد سدرة المنتهى در آسـمـانـهـا اسـت ) و یـا اشـاره بـه هـرگـونـه خـیر و برکت یا عذابى است که از آسمان نـازل مـى گـردد، و یا ناظر به همه این مفاهیم است ، چرا که جمله (ما توعدون ) مفهومش وسیع و گسترده است .
بـه هـر حـال ایـن سـه آیـه تـرتـیـب لطـیـفـى دارد: آیـه نـخـسـت از عوامل وجود
انـسـان در کـره زمـیـن سـخـن مـى گـویـد، و آیـه دوم از خـود وجـود انـسـان ، و آیـه سـوم از عوامل دوام و بقاء او.
ایـن نـکته نیز قابل توجه است : چیزى که مانع بصیرت آدمى مى شود، و او را از مطالعه اسرار آفرینش ، اسرار زمین و شگفتیهاى وجود خودش باز مى دارد همان حرص براى روزى اسـت ، خـداونـد در آیـه اخـیـر بـه انسان اطمینان مى دهد که روزى او تضمین شده است ، تا بـتـوانـد بـا خیال راحت به شگفتیهاى جهان هستى بنگرد، و جمله افلا تبصرون در مورد او تحقق یابد.
لذا بـراى تـاءکـید این مطلب در آخرین آیه مورد بحث سوگند یاد کرده مى گوید: (به خـداى آسـمـان و زمـیـن سـوگـنـد کـه ایـن مطلب حق است ، درست همانگونه که شما سخن مى گوئید) (فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون ).
کـار بجائى رسیده است که خداوند با آن عظمت و قدرتش براى اطمینان دادن به بندگان شکاک و دیر باور و ضعیف النفس و حریص سوگند یاد مى کند که آنچه به شما در زمینه رزق و روزى و وعـده هـاى ثـواب و عـقـاب قـیـامـت وعـده داده شـده هـمـه حق است ، و هیچ شک و تردیدى در آن نیست .
تـعـبیر به (مثل ما انکم تنطقون ) (همانگونه که سخن مى گوئید) تعبیر لطیف و حساب شـده اى اسـت کـه از محسوسترین اشیاء سخن مى گوید، چرا که گاهى خطا در باصره یا سامعه انسان واقع مى شود، اما در سخن گفتن چنین
خـطـائى راه نـدارد کـه انـسـان احساس کند سخن گفته در حالى که سخن نگفته باشد، لذا قرآن مى گوید: همان اندازه که سخن گفتن شما برایتان محسوس است و واقعیت دارد رزق و وعده هاى الهى نیز همینگونه است !
از این گذشته مساءله سخن گفتن خود یکى از بزرگترین روزیها و مواهب پروردگار است کـه هیچ موجود زندهاى جز انسان از آن برخوردار نشده است ، و نقش سخن گفتن در زندگى اجـتـمـاعـى انـسـانـهـا و تـعـلیـم و تـربـیـت و انـتـقـال عـلوم و دانـشـهـا و حل مشکلات زندگى بر کسى پوشیده نیست .
نکته ها:
1 - داستان تکان دهنده اصمعى
(زمـخـشـرى ) در تـفـسـیـر (کـشـاف ) از (اصـمـعـى ) نـقل مى کند از مسجد بصره بیرون آمدم ، ناگاه چشمم به یک عرب بیابانى افتاد که بر مرکبش سوار بود، با من روبرو شد و گفت : از کدام قبیله اى ؟ گفتم از (بنى اصمع ) گفت : از کجا مى آئى ؟ گفتم از آنجا که کلام خداوند رحمان را مى خوانند، گفت براى من هم بخوان !
مـن آیـاتـى از سوره و الذاریات را براى او خواندم ، تا به آیه (و فى السماء رزقکم ) رسـیـدم ، گـفت کافى است ، برخاست و شترى را که با خود داشت نحر کرد، و گوشت آنـرا در مـیـان نـیـازمـنـدانـى که مى آمدند و مى رفتند تقسیم نمود، شمشیر و کمانش را نیز شکست و کنار انداخت و پشت کرد و رفت . این داستان گذشت .
هـنـگـامـى کـه بـا (هـارون الرشـیـد) بـه زیـارت خـانـه خـدا رفـتـم مـشـغـول طـواف بودم ناگهان دیدم کسى با صداى آهسته مرا صدا مى زند نگاه کردم دیدم هـمـان مـرد عـرب اسـت ، لاغـر شـده ، و رنـگ صـورتش زرد گشته است (پیدا بود که عشقى آتـشـین بر او چیره گشته و او را بیقرار ساخته است ) به من سلام کرد و خواهش نمود بار دیـگر همان سوره (ذاریات ) را براى او بخوانم ، وقتى به همان آیه رسیدم فریادى کـشـیـد و گفت ما وعده خداوند خود را به خوبى یافتیم ، سپس افزود آیا بعد از اینهم آیه اى هـسـت مـن آیـه بعد را خواندم : فو رب السماء و الارض انه لحق بار دیگر صیحه زد و گـفـت : یـا سبحان الله من ذا الذى اغضب الجلیل حتى حلف یصدقوه بقوله حتى الجئوه الى الیـمـیـن ؟!: (بـراسـتـى عـجـیـب اسـت ، چـه کـسـى خـداونـد جـلیـل را بـه خشم آورده که این چنین سوگند یاد مى کند آیا سخن او را باور نکرده اند که نـاچـار از سوگند شده )؟! این جمله را سه بار تکرار کرد و بر زمین افتاد و مرغ روحش به آسمان پرواز کرد.
2 - بهشت کجاست ؟
چـنـانـکـه در تـفسیر آیات گفتیم بعضى جمله (و ما توعدون ) را به معنى بهشت تفسیر کرده اند، و گفته اند از این آیه استفاده مى شود که بهشت در آسمانها است ، ولى این سخن با آنچه در آیه 133 سوره آل عمران آمده است که مى گوید (بهشت به وسعت آسمانها و زمین است سازگار به نظر نمى رسد).
و چـنـانکه گفتیم این تفسیر براى جمله (ما توعدون ) مسلم نیست ، بلکه ممکن است اشاره به وعده رزق یا عذابهاى آسمانى باشد.
و اگر در آیه 15 سوره نجم آمده است که (جنة الماوى ) در آسمان در
کـنـار (سـدرة المنتهى ) است ، دلیلى بر این معنى نخواهد بود، زیرا (جنة الماوى ) بخشى از باغهاى بهشت است نه تمام بهشت (دقت کنید).
3 - بهره گیرى از نشانه هاى حق آمادگى لازم دارد
هـنـگـامـى که آیات قرآن سخن از اسرار آفرینش و نشانه هاى خدا در عالم هستى مى گوید گـاه مـى فـرمـایـد: ایـنها نشانه هائى است براى کسانى که مى شنوند (لقوم یسمعون ) (یونس 67).
و گاه مى گوید: براى آنهائى که تفکر مى کنند (لقوم یتفکرون ) (رعد 3).
گاه مى فرماید: براى کسانى که تعقل مى کنند (لقوم یعقلون ) (رعد 4).
گـاه مـى گـویـد: بـراى کـسـانـى کـه بـسـیـار شـکـیـبـا و شـکـرگـزارنـد (لکل صبار شکور) (ابراهیم 5).
گـاه مـى فـرمـایـد: بـراى کـسـانـى کـه ایـمـان دارنـد (لقـوم یـؤ مـنـون ) (نحل 79).
گاه مى گوید: براى همه صاحبان مغز (لایات لاولى النهى ) (طه 54).
گاه مى فرماید: براى آنها که هوش سرشار دارند (لایات للمتوسمین ) (حجر 75).
و بالاخره گاهى مى گوید: براى دانشمندان (لایات للعالمین ) (روم 22).
و در آیـات مـورد بـحـث مـى گـوید: (آیا نمى بینید)؟ یعنى آیات خدا در زمین و در درون وجود شما براى کسانى که چشم بینا دارند روشن است .
ایـن تعبیرات به خوبى نشان مى دهد که براى استفاده و بهره گیرى از آیات بى شمار و نشانه هاى بسیار که براى وجود پاک او در سراسر عالم آفرینش وجود
دارد زمـیـنـه آمـاده اى لازم اسـت ، چـشـمـى بینا، گوشى شنوا، فکرى بیدار، و دلى هشیار و روحـى آمـاده پـذیـرش و تشنه حقایق لازم است ، و گرنه ممکن است انسان سالها در لابلاى ایـن آیـات زنـدگـى کـنـد امـا هـمـچـون حـیـوانـات جـز اصطبل و علف نشناسد.
4 - رزق حق است
از جـمـله امـورى کـه نـظـام دقیقى بر آن حاکم است همین مساءله روزى است که در آیات مورد بحث اشارات واضحى به آن شده است ، درست است که تلاش و کوشش شرط بهره گیرى از مـواهب زندگى است ، و تنبلى و سستى مایه محرومیت و درماندگى مى باشد، ولى اینهم اشـتـبـاه اسـت که گمان کنیم با حرص و ولع و کارهاى بى رویه روزى انسان افزون مى شود، و با عفت و متانت و خویشتندارى روزى کم خواهد شد.
در احادیث اسلامى تعبیرات جالبى در این زمینه دیده مى شود.
در حـدیـثـى از رسـول خـدا (صـلى الله علیه و آله ) مى خوانیم : ان الرزق لا یجره حرص حـریـص ، و لا یـصرفه کره کاره : (روزى از سوى خداوند مقدر شده ، نه حرص حریص آن را جلب مى کند، و نه اکراه افراد آن را منع مى نماید).
در حـدیـث دیـگـرى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که در پاسخ کسى که تقاضاى موعظه کرده بود فرمود: (و ان کان الرزق مقسوما فالحرص لما ذا؟...) (هر گاه رزق قسمت شده است حرص براى چیست ...)؟.
هدف از این بیانات این نیست که جلو تلاش را بگیرد بلکه افراد حریص را با توجه به مقدر بودن رزق از حرصشان بازمى دارد.
این نکته نیز قابل توجه است که در احادیث اسلامى امور زیادى به عنوان
وسیله جلب روزى یا موانع آن معرفى شده که هر یک به نوبه خود سازنده است .
در حـدیـثـى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : و الذى بعث جدى بالحق نبیا ان الله تـبـارک و تـعـالى یـرزق العـبـد عـلى قـدر المـروة ، و ان المـعـونـة تنزل على قدر شدة البلاء: (سوگند به کسى که جدم را به حق به نبوت مبعوث کرده است که خداوند متعال انسان را به قدر مروت و شخصیتش روزى مى دهد، و کمک پروردگار متناسب با شدت بلا و حادثه است ).
در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان حضرت آمده است : کف الاذى و قلة الصخب یزیدان فى الرزق : (ترک آزار مردم و جار و جنجال ، روزى را افزایش مى دهد).
از پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـیـز نـقـل شـده اسـت کـه فـرمـود: التـوحـیـد نـصـف الدیـن و اسـتـنزل الرزق بالصدقة : (توحید نیمى از دین است ، و روزى را از طریق انفاق در راه خدا بر خود نازل کن )!.
و هـمـچـنـیـن امور دیگرى مانند تمیز کردن اطراف خانه ، و شستشو و تمیز کردن ظروف از اسباب افزایش روزى معرفى شده است .
آیه و ترجمه


هل اءتئک حدیث ضیف إ برهیم المکرمین (24)
إ ذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلام قوم منکرون (25)
فراغ إ لى اءهله فجاء بعجل سمین (26)
فقربه إ لیهم قال اء لا تأ کلون (27)
فأ وجس منهم خیفة قالوا لاتخف و بشروه بغلام علیم (28)
فأ قبلت امراءته فى صرة فصکت وجهها و قالت عجوز عقیم (29)
قالوا کذلک قال ربک إ نه هو الحکیم العلیم (30)


ترجمه :

24 - آیا خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است ؟
25 - در آن زمـان کـه بـر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو! او گفت سلام بر شما که جمعیتى ناشناخته اید!
26 - و بـه دنـبال آن پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریانى را براى
آنها) آورد.
27 - و آنـرا نـزدیک آنها گذارد (ولى با تعجب دید دست به سوى غذا نمى برند) گفت ! آیا شما غذا نمى خورید؟
28 - و از ایـن کـار احـساس وحشت کرد، گفتند: نترس (ما رسولان پروردگار توئیم ) و او را بشارت به تولد پسرى دانا و هوشیار دادند.
29 - در ایـن هـنگام همسرش جلو آمد در حالى که (از خوشحالى و تعجب ) فریاد مى کشید و به صورت خود زد و گفت (آیا پسرى خواهم آورد در حالى که ) پیرزنى نازا هستم ؟!
30 - گفتند پروردگارت چنین گفته است ، و او حکیم و داناست .
تـفـسـیـر: مـیـهـمـانـان ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) از ایـن آیـات بـه بـعد گوشه هائى از سرگذشتانـبـیـاء و اقـوام پـیـشـیـن بـراى تاءکید و تایید مطالب گذشته مطرح مى شـود، و نـخـسـتـینفـراز آن سـرگـذشـت فـرشـتـگـانـى اسـت کـه بـراى عـذاب قـوم لوط درشـــکـــل آدمــیـان بر ابراهیم (علیه السلام ) ظاهر شدند، و او را بشارت به تـولد فرزندىدادند با اینکه ابراهیم به سن پیرى رسیده بود و همسرش نیز مسن و نازا بود.
از یـک سـو عـطـا کـردن ایـن فـرزنـد بـرومـنـد در ایـن سـن و سـال بـه ایـن پـدر و مـادر پـیر و فرتوت تاءکیدى است براى آنچه درباره مقدر بودن سایر روزیها که در آیات گذشته آمد.
و از سـوى دیـگـر دلیلى است بر قدرت و توانائى حق ، و آیتى است از آیات خداشناسى که در آیات گذشته از آن بحث شده است .
و از سـوى سـوم بـشـارتـى اسـت بـراى اقـوام بـا ایـمـان کـه مـشـمـول حـمایت حق هستند، همان گونه که آیات بعد که سخن از عذاب هولناک قوم لوط مى گوید
هشدار و تهدیدى است براى مجرمان بى ایمان .
نخست روى سخن را به پیامبر کرده ، مى فرماید: (آیا داستان و خبر مهمانهاى بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است )؟! (هل اتاک حدیث ضیف ابراهیم المکرمین ).
تـعبیر به (مکرمین ) (اکرام شده گان ) یا به خاطر این است که این فرشتگان ماموران حـق بـودنـد، و در آیـه 26 سـوره انـبـیـاء نـیـز دربـاره فـرشـتـگـان مـیـخـوانـیـم : بل عباد مکرمون (آنها بندگانى هستند محترم ) و یا به خاطر احتراماتى است که ابراهیم براى آنها قائل شد و یا به هر دو جهت .
سـپـس بـه شـرح حـال آنـها پرداخته ، مى گوید: (آن زمان که بر ابراهیم وارد شدند و گـفتند: سلام بر تو! او گفت : سلام بر شما که جمعیتى ناشناخته اید)! (اذ دخلوا علیه فقالوا سلام قال سلام قوم منکرون ).
بـعـضـى گـفـتـه انـد ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) مـساءله ناشناخته بودن آنها را در درون دل گفت ، نه به صورت آشکار (چرا که این سخن با مساءله احترام مهمان سازگار نیست ).
ولى این معمول است که گاهى میزبان در عین احترام به میهمان مى گوید:
ولى مـن نـمى دانم شما را کجا دیده ام ؟ و به نظرم زیاد آشنا نیستید، بنابراین مى توان ظـاهـر آیـه را حـفـظ کـرد کـه ابـراهـیـم ایـن سـخـن را آشـکـارا گـفـتـه اسـت ، هـر چـنـد احـتـمـال اول نیز بعید به نظر نمى رسد، بخصوص اینکه پاسخى از ناحیه میهمانان در معرفى خود در اینجا دیده نمى شود، و اگر ابراهیم چنین سخنى را آشکارا گفته بود لابد آنها پاسخى به آن مى دادند.
بـه هـر حـال ابـراهیم میهماننواز و پر سخاوت ، براى پذیرائى میهمانان خود فورا دست بـه کـار شـد، (پـنـهـانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله اى فربه و بریانى براى آنها آورد) (فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین ).
(راغ ) چنانکه راغب در مفردات مى گوید از (روغ ) (بر وزن شوق ) به معنى حرکت کردن تواءم با یک نقشه پنهانى است .
چـرا ابـراهـیـم چـنـیـن کـرد؟ بـراى ایـنکه ممکن بود اگر میهمانان متوجه شوند مانع از چنین پذیرائى پر هزینه اى گردند.
امـا چرا ابراهیم میهمانهاى معدود که به گفته بعضى سه نفر و حداکثر دوازده نفر بودند غـذاى فـراوان و مـفـصـل تهیه کرد، این به خاطر آن است که معمولا اشخاص سخاوتمند هر گـاه مـیـهـمـانـى بـراى آنها فرا رسد تنها به اندازه میهمانان غذا تهیه نمى کنند، بلکه غـذائى فـراهـم مى سازند که علاوه بر میهمانان تمام کسانى که براى آنان کار مى کنند در آن شـریـک و سهیم باشند، و حتى همسایگان و نزدیکان و اطرافیان دیگر را هم در نظر مـى گـیـرنـد، بـنابراین هرگز چنین غذاى اضافى اسراف محسوب نمى شود، و این معنى امـروز هـم در مـیـان بـسـیـارى از عـشـایـر و آنـهـا کـه بـه شکل سنتى سابق زندگى مى کنند دیده مى شود.
(عـجـل ) (بـر وزن طـفـل ) بـه مـعنى گوساله است (و اینکه بعضى گفته اند به معنى گـوسـفـنـد اسـت بـا مـتـون لغـت سـازگـار نـیـسـت ) ایـن واژه در اصـل از مـاده (عـجـله ) گـرفـتـه شـده ، زیـرا ایـن حـیـوان در ایـن سـن و سال حرکات عجولانه اى دارد که وقتى بزرگ شد به کلى آن را کنار مى گذارد.
(سمین ) به معنى فربه است ، و انتخاب چنین گوساله اى براى احترام به میهمانان ، و استفاده بیشتر اطرافیان بوده است .
در آیـه 69 سـوره هـود آمـده اسـت کـه ایـن گـوسـاله بـریـان بـود (بـعـجـل حـنـیـذ) هـر چـند آیه مورد بحث در این باره سخنى نمى گوید، اما منافاتى با آن ندارد.
(ابراهیم شخصا این غذا را براى میهمانان آورد و نزدیک آنها گذارد) (فقربه الیهم ).
ولى با کمال تـعـجـب مشاهده کرد که آنها دست به سوى غذا نمى برند، (گفت آیا غذا نمى خورید)؟! (قال الا تاکلون ).
ابـراهـیـم تـصـور مى کرد آنها از جنس بشرند (و هنگامى که دید دست به سوى غذا نمى برند در دل احساس وحشت کرد) (فاوجس منهم خیفة ).
زیـرا در آن زمـان - و امروز هم در میان بسیارى از اقوام که پایبند به اخلاق سنتى هستند - هـر گاه کسى از غذاى دیگرى بخورد به او آزارى نمى رساند و خیانتى نمى کند، و آنجا کـه نـمـک خورند نمکدان را نمى شکنند، و لذا اگر میهمان دست به غذا نبرد این گمان پیدا مـیـشـد کـه او بـراى کـار خـطـرنـاکـى آمـده اسـت . ایـن ضـرب المـثـل نـیـز در عـرب مـعـروف اسـت کـه مـى گـویـنـد (مـن لم یـاکـل طـعامک لم یحفظ ذمامک ): (کسى که غذاى تو را نخورد به پیمان تو وفا نخواهد کرد).
(ایـجـاس ) از مـاده (وجـس ) (بـر وزن مـکـث ) در اصل به معنى صداى مخفى است ، به همین مناسبت ایجاس به معنى احساس پنهانى و درونى آمـده ، گوئى انسان صدائى را از درون خود مى شنود و هنگامى که با خیفة همراه شود به معنى احساس ‍ ترس است .
در اینجا میهمانان - همانگونه که در سوره هود آیه 70 آمده است - به او گفتند نترس و به او اطمینان خاطر دادند (قالوا لا تخف ).
سپس مى افزاید: (او را بشارت به تولد پسرى دانا دادند) (و بشروه بغلام علیم ).
بـدیـهى است فرزند به هنگام تولد (عالم ) نیست ، اما ممکن است استعدادى در او باشد که در آینده عالم و دانشمند بزرگى شود، و منظور در اینجا همین است .
در اینکه این فرزند (اسماعیل ) بوده یا (اسحاق )؟ در میان مفسران گفتگو است ، هر چند مشهور این است که (اسحاق ) بوده .
ولى ایـن احـتـمـال کـه اسـمـاعـیـل بـاشـد بـا تـوجه به آیه 71 سوره هود که مى گوید: فبشرناها باسحاق درست به نظر نمى رسد، بنابراین شکى نیست زنى که در آیات بعد سخن از او به میان مى آید همسر ابراهیم ساره و این فرزند اسحاق است .
(در ایـن هـنـگـام هـمسر ابراهیم جلو آمد در حالى که از خوشحالى و تعجب فریاد مى کشید بـه صـورت خـود زد و گـفـت : آیـا بـا ایـنـکـه مـن پیرزنى نازایم صاحب فرزندى خواهم شد)؟! (فاقبلت امراءته فى صرة فصکت وجهها و قالت عجوز عقیم ).
در آیـه 72 سـوره هود نیز مى خوانیم : قالت یا ویلتا ء الدوانا عجوز و هذا بعلى شیخا: (گفت : اى واى بر من ! آیا من فرزندى مى آورم در حالى
که پیرزنم ، و این شوهرم پیرمردى است ، این راستى چیز عجیبى است )!
بنابراین فریاد او فریادى از روى تعجب و تواءم با شادى بوده است .
واژه (صـرة ) از مـاده (صـر) (بـر وزن شـر) در اصـل بـه مـعـنى بستن و بهم بستگى است ، و به فریاد شدید و همچنین جمعیت متراکم نیز گـفـتـه مـى شـود، چـرا کـه داراى شدت و بهم پیوستگى است ، به بادهاى شدید و سرد (صرصر) مى گویند چرا که انسانها را به هم مى پیچد، و (صرورة ) به زن یا مردى مى گویند که هنوز حج بجا نیاورده ، و یا تصمیم بر ازدواج ندارد، چرا که یکنوع بستگى و امتناع در آنها است ، و در آیه مورد بحث به همان معنى فریاد شدید است .
(صکت ) از ماده (صک ) (بر وزن شک ) به معنى زدن شدید، یا به صورت زدن است ، و مـنـظـور در ایـنـجا این است که همسر ابراهیم هنگامى که نوید تولد فرزندى را شنید، همانگونه که عادت زنان است ، دستها را از شدت تعجب و حیا به صورت زد.
طـبـق گفته بعضى از مفسران ، و همچنین سفر تکوین تورات ، همسر ابراهیم در آن وقت نود سـال یـا بـیـشـتـر داشـت ، و خـود ابـراهـیـم حـدود یـکـصـد سال یا بیشتر!
ولى قـرآن در آیـه بـعـد پـاسـخ فـرشـتـگـان را بـه او نـقـل مى کند: (گفتند: پروردگارت چنین گفته است و او حکیم و دانا است ) (قالوا کذلک قال ربک انه هو الحکیم العلیم ).
گـرچـه تـو پـیـرزن فـرتـوتـى هـسـتـى و شوهرت نیز چنین است ، اما هنگامى که فرمان پـروردگـار تـو صـادر شـود و اراده اش بـه چـیـزى تعلق گیرد بدون تردید تحقق مى یابد.
حـتـى آفـریـنـش جـهـان عـظـیـمـى هـمـانند این جهان با امر (کن ) (موجود باش ) براى او سهل و آسان است .
تـعـبـیر به (حکیم ) و (علیم ) اشاره به این است که نیاز ندارد تو از سن پیرى و نازائى خودت یا کهنسال بودن همسرت خبر دهى ، خدا همه اینها را مى داند و اگر تاکنون به شما فرزندى نداده و در اواخر عمر مرحمت مى کند آنهم حکمتى دارد.
جـالب ایـنـکـه در آیه 73 سوره هود مى خوانیم که فرشتگان به او گفتند: اتعجبین من امر الله رحـمـة الله و بـرکـاتـه علیکم اهل البیت انه حمید مجید: (آیا از فرمان خدا تعجب مى کنى ؟ این رحمت خدا و برکاتش بر خانواده شما است ، که او حمید و مجید است ).
تـفـاوت ایـن دو تـعـبـیر به خاطر آن است که فرشتگان همه این سخنها را به (ساره ) گـفـتـنـد، مـنتهى در سوره هود به بخشى اشاره شده ، و در اینجا به بخش دیگر، در آنجا سـخـن از رحـمـت و بـرکـات خـدا اسـت ، و تـنـاسـب بـا حـمـیـد و مجید دارد (کسى که او را در مقابل نعمتهایش حمد و تمجید مى کنند).
ولى در ایـنـجـا سـخـن از آگـاهـى خـداونـد نـسـبت به عدم آمادگى این دو همسر براى آوردن فرزند، و نازائى زن از نظر اسباب ظاهرى است ، و متناسب این است که گفته شود خدا از هـمـه ایـنـهـا آگـاه مى باشد، و اگر سؤ ال شود چرا این موهبت را در جوانى به آنها نداد؟ گفته مى شود: در این امر حکمتى است چرا که او حکیم است .
نکته :
سخاوت پیامبران
بسیار مى شود که بعضى از افراد خشک ، سخاوت و بلند نظرى را با اسراف
و تبذیر اشتباه مى کنند، و خست و تنگنظرى را با مساءله زهد و پارسائى .
قـرآن در آیـات فـوق ، و آیـات سـوره هـود، این حقیقت را فاش بیان کرده که پذیرائى از مـهـمـان به طور گسترده و معقول هرگز مخالف شرع نیست ، بلکه چون پیامبرى دست به چنین کارى زده است دلیل بر محبوبیت آن است ولى البته آن گونه پذیرائى که شعاعش ‍ دیـگـران را هم در برگیرد، آنچنان که رسم افراد شریف سخاوتمند است . خداوند هرگز بـهـره گـیـرى از مـواهـب زنـدگـى را تـحـریـم نـکـرده ، و داشـتـن اموال حلالى را همانند ابراهیم که دیگران هم از آن بهره گیرند عیب نشمرده است .
ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) بـا آن امـوال سـرشـار هـرگـز از یـاد خـدا غـافـل نـشـد، و هـیـچـوقت دلبستگى اسارتگونه به آن نیافت ، و در هیچ زمان منافع آن را منحصر به خود نساخت .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت