تفسیرنمونه سوره ق (قسمت2)

آیه و ترجمه


و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید (19)
و نفخ فى الصور ذلک یوم الوعید (20)
و جاءت کل نفس معها سائق و شهید (21)
لقد کنت فى غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید (22)


ترجمه :

19 - و سـرانجام سکرات مرگ به حق فرا مى رسد (و به انسان گفته مى شود) این همان چیزى است که از آن مى گریختى !
20 - و در صور دمیده مى شود، آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است .
21 - و هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او سوق دهنده و گواهى است .
22 - (بـه او خـطـاب مـى شـود) تـو از ایـن صـحـنـه (و دادگـاه بـزرگ ) غافل بودى ، و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم ، و امروز چشمت کاملا تیز بین است !
تفسیر :
قیامت و چشمهاى تیز بین !
در ایـن آیـات صـحـنـه هـاى دیـگـرى از مـسـائل مربوط به معاد منعکس است : صحنه (مرگ )، صحنه (نفخ صور) و (صحنه حضور در محشر).
نخست مى فرماید: (سرانجام سکرات مرگ به حق فرا مى رسد (و جائت
سکرة الموت بالحق ).
(سـکره مرگ ) حالتى است شبیه به (مستى ) که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ ، بـه صـورت هـیـجـان و انـقـلاب فـوق العـادهـاى بـه انـسـان دسـت مـى دهـد، و گـاه بـر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و نا آرامى شدیدى فرو مى برد.
چـگـونـه چـنـیـن نـبـاشـد در حالى که مرگ یک مرحله انتقالى مهم است که باید انسان در آن لحـظـه تـمـام پـیوندهاى خود را با جهانى که سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع کـنـد، و در عـالمـى گـام بـگـذارد کـه براى او کاملا تازه و اسرارآمیز است ، به خصوص ایـنـکـه در لحـظه مرگ انسان درک و دید تازهاى پیدا مى کند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را کم و بیش ‍ مشاهده مى کند. اینجا است که وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى (مست ) نیست .
حـتـى انبیاء و مردان خدا که در لحظه مرگ از آرامش کاملى برخوردارند از مشکلات و شدائد این لحظه انتقالى بى نصیب نیستند، چنانکه در حالات پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آمده اسـت کـه در لحـظـات آخر عمر مبارکش دست خود را در ظرف آبى مى کرد و به صورت مى کـشـیـد، و (لااله الا الله ) مـى گفت و مى فرمود: ان للموت سکرات : (مرگ سکراتى دارد).
عـلى (عـلیـه السـلام ) تـرسـیـم زنـده و گـویـائى از لحـظـه مـرگ و سـکرات آن دارد مى فرماید: اجتمعت علیهم سکرة الموت و حسرة الفوت ، ففترت لها اطرافهم ،
و تـغـیـرت لهـا الوانـهـم ، ثـم ازداد المـوت فـیـهـم ولوجـا، فحیل بین احدهم و بین منطقه ، و انه لبین اهله ، ینظر ببصره ، و یسمع باذنه ، على صحة مـن عـقـله ، و بـقـاء من لبه ، یکفر فیم افنى عمره ؟ و فیم اذهب دهره ؟ و یتذکر اموالا جمعها، اغـمـض فـى مـطالبها، و اخذها من مصرحاتها، و مشتبهاتها قد لزمته تبعات جمعها، و اشرف على فراقها، تبقى لمن ورائه ینعمون فیها و یتمتعون بها!:
(سکرات مرگ ، تواءم با حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم مى آورد، اعضاى بدنشان سست مى گردد، و رنگ از صورتهایشان مى پرد کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده ، مـیـان آنـهـا و زبـانـشـان جدائى مى افکند، در حالى که او در میان خانواده خویش ‍ است ، با چـشـمـش مـى بـیـنـد و بـا گـوشش مى شنود و عقل و هوشش سالم است ، اما نمى تواند سخن بگوید!
در این مى اندیشد که عمرش را در چه راه فانى کرده ؟ و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است ؟!
بـه یـاد ثـروتـهـائى مـى افـتـد کـه در تـهـیـه آن چـشـم بـر هـم گـذارده ، و از حـلال و حـرام و مشکوک جمع آورى نموده ، و تبعات و مسؤ لیت گردآورى آن را بر دوش مى کـشـد، در حـالى کـه هـنـگام جدائى و فراق از آنها رسیده است او به دست بازماندگان مى افتد، آنها از آن متنعم مى شوند و بهره مى گیرند اما مسئولیت و حسابش بر او است )!.
و در جـاى دیـگـر ایـن مـعـلم بـزرگ جـهـان انـسانیت هشدار مى دهد و مى فرماید: انکم لو قد عـایـنـتـم مـا قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و اطعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب ما یطرح الحجاب !:.
(اگـر آنـچـه را مردگان شما مشاهده کرده اند شما مى دیدید وحشت مى کردید، و ترسان مى شدید، سخنان حق را مى شنیدید و اطاعت مى کردید،
ولى آنـهـا آنـچـه دیـده انـد از شـما مستور است ، و به زودى پردهها کنار مى رود و شما هم مشاهده مى کنید (اما افسوس ...).
سـپـس قرآن ادامه مى دهد: (به کسى که در حال سکرات مرگ است گفته مى شود این همان چیزى است که ناخوش داشتى و از آن مى گریختى )! (ذلک ما کنت منه تحید).
آرى مـرگ واقـعـیـتـى اسـت کـه غـالب افراد از آن مى گریزند، به خاطر اینکه آن را فنا مـیدانند، نه دریچه اى به عالم بقاء، یا به خاطر علائق و پیوندهاى شدیدى که با دنیا و مواهب مادى دارند و نمى توانند از آن دل بر کنند، و یا به خاطر تاریکى نامه اعمالشان !
هر چه هست از آن گریزانند، اما چه سود که این سرنوشتى است که در انتظار همگان است ، و شـتـرى اسـت که بر در خانه همه کس ‍ خوابیده ، و احدى را توان فرار از آن نیست ، همه سرانجام در کام مرگ فرو مى روند و به آنها گفته مى شود این همان است که از آن فرار مى کردید؟!
گوینده این سخن ممکن است خدا باشد، یا فرشتگان ، و یا وجدانهاى بیدار و یا همه اینها.
ایـن حـقـیـقـت را قـرآن در آیـات دیگرى نیز خاطر نشان ساخته ، در آیه 78 سوره نساء مى فـرمـاید: اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیدة : (هر جا باشید مرگ دامن شما را مى گیرد هر چند در قلعه هاى محکم باشید)!
گـاه انـسـان مـغرور، تمام واقعیتهاى عینى را که با چشم مى بیند بر اثر خود خواهى و حب دنیا به دست فراموشى مى سپارد، تا جائى که سوگند یاد مى کند من عمر
جـاویـدان دارم ، چـنـانـکـه قـرآن مـى گـویـد: اولم تـکـونـوا اقـسـمـتـم مـن قـبـل مـا لکـم مـن زوال : (مـگـر شـمـا نـبـودیـد کـه قـبـلا سـوگـنـد یـاد کردید که هرگز زوال و فنائى براى شما نیست )؟!
امـا چـه سوگند یاد کند و چه نکند، چه باور کند و چه نکند، مرگ حقیقتى است که دامان همه کس را مى گیرد و راه فرارى از آن نیست .
سـپـس به مساءله نفخ صور پرداخته مى فرماید: (در صور دمیده مى شود و آن روز روز تحقق وعده هاى وحشتناک است ) (و نفخ فى الصور ذلک یوم الوعید).
مـنـظور از (نفخ صور) در اینجا همان نفخ دوم است ، زیرا چنانکه قبلا نیز گفته ایم دو بـار در صـور دمـیـده مـى شـود، نـفـخـه اول کـه آن را نـفـخه (فزع )یا (صعق ) مى گـویـنـد، نفخه اى است که در پایان جهان صورت مى گیرد، و همه انسانها با شنیدن آن مى میرند، و نظام عالم دنیا متلاشى مى شود، و نفخه دوم که نفخه (قیام ) و (جمع ) و (حضور) است ، نفخه اى است که در آغاز (رستاخیز) انجام مى گیرد، و با آن ، همه انـسـانـهـا زنـده مـى شـونـد، و از قـبـرهـا بـرخـاسـتـه ، بـراى حـسـاب و جـزا در مـحـضـر عدل الهى حاضر مى شوند.
(نـفـخ ) در اصل به معنى (دمیدن ) و (نفخه ) به معنى (یکبار دمیدن ) است ، و (صـور) بـه مـعـنـى شـیـپـور است که معمولا به وسیله آن ، دستورهائى به سربازان بـراى جـمـع شـدن یـا حـاضـر بـاش و یـا اسـتـراحـت و خـواب مـى دهـنـد، و اسـتـعـمـال آن در مـورد (صـور اسرافیل ) یک نوع کنایه و تشبیه است مبسوط آن در جلد نوزدهم صفحه 537 به بعد (ذیل آیه 68 سوره زمر) آمده است .
به هر حال با توجه به ذیل آیه (جمله ذلک یوم الوعید: امروز روز وعده عذاب است ) روشن مى شود که منظور از (نفخه صور) در اینجا همان
نفخه دوم و رستاخیز است .
در آیه بعد وضع انسانها را به هنگام ورود در محشر چنین بیان مى کند:
(در آن روز هـر انـسـانى (اعم از نیکوکار و بدکار) وارد عرصه محشر مى شود، در حالى کـه هـمـراه او سـوق دهـنـده و گـواهـى اسـت ) (و جـائت کل نفس معها سائق و شهید).
(سـائق ) او را بـه سـوى دادگـاه عـدل الهـى مـى رانـد، و (شـهـیـد) بـر اعمال او گواهى مى دهد.
درسـت هـمـچـون دادگـاهـهـاى ایـن جـهـان کـه مـامـورى هـمـراه شـخـص مـتهم است و شاهدى بر اعمال او، شهادت مى دهد.
بـعـضـى احـتـمـال داده انـد که (سائق )، آن کسى است که نیکوکاران را به سوى بهشت (سـوق ) مـى دهـد و بـدکـاران را به سوى دوزخ ، ولى با توجه به کلمه (شهید) (شـاهـد و گـواه ) مـعـنـى اول یـعـنـى سـوق بـه دادگـاه عدل الهى مناسبتر است .
در ایـنـکـه ایـن سـوق دهنده و شاهد از فرشتگان است یا غیر آنها؟ تفسیرهاى گوناگونى کرده اند.
بـعـضـى گـفـته اند (سائق ) فرشته نویسنده حسنات است ، و شهید فرشته نویسنده سیئات ، و به این ترتیب آنها فرشتگانى هستند که در آیات گذشته اشاره شده .
از روایـتـى چـنـیـن اسـتـفـاده مـى شـود که سائق ، فرشته ، مرگ است و شهید پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) اما این روایت با توجه به لحن آیات ، ضعیف به نظر مى رسد.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه اند: (سائق ) فرشته اى است که هر انسانى را سوق مى دهد، و شهید عمل انسان است .
و نـیـز گـفـتـه شـده (سائق ) فرشته است ، و (شهید) اعضاى تن انسان ، و یا نامه اعمال او که به گردنش آویخته مى شود.
این احتمال نیز داده شده که (سائق ) و (شهید) یک فرشته بیش نیست ، و عطف این دو بـر یکدیگر به خاطر مغایرت این دو وصف است ، یعنى فرشته اى همراه او است که هم او را بـه دادگـاه الهـى سـوق مـى دهـد، و هـم گـواه بـر اعمال او است .
ولى غـالب ایـن تفسیرها خلاف ظاهر آیه است و ظاهر آیه چنانکه غالب مفسران نیز فهمیده انـد ایـن اسـت کـه دو فـرشته با هر انسانى مى آید یکى او را سوق میدهد و دیگرى گواه اعمال او است .
نـاگـفـتـه پـیـداست که گواهى بعضى از فرشتگان منافاتى با وجود گواهان دیگر در صـحـنـه قـیـامـت نـدارد، گـواهـانـى هـمـچـون انـبـیـاء، اعـضـاى بـدن ، نـامـه اعمال و زمان و مکانى که گناه در آنجا انجام گرفته است .
بـه هـر حال ، فرشته اول در حقیقت مانع از فرار است ، و فرشته دوم مانع از انکار و به این ترتیب هر انسانى در آن روز گرفتار اعمال خویش است و راه گریزى از جزاء و کیفر آنها وجود ندارد.
در ایـنجا به مجرمان ، یا به همه انسانها، خطاب مى شود که (تو از این دادگاه بزرگ غـافـل بـودى ، و مـا پرده را از چشم تو کنار زدیم ، و امروز چشمت کاملا تیز بین است )! (لقد کنت فى غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید).
آرى پـرده هـاى جـهـان مـاده : آمـال و آرزوهـا، عـشـق و عـلاقـه بـه دنـیـا، زن و فـرزنـد و مـال و مـقـام ، هـوسـهـاى سـرکـش و حـسـادتـهـا، تـعـصـب و جهل و لجاجت به تو
اجـازه نـمـى داد کـه امـروز را از هـمـان زمـان بنگرى ، با اینکه نشانه هاى معاد و رستاخیز روشن بود و دلائل آن آشکار!
امـروز گـرد و غـبـار غـفـلت فـرو نـشـسـتـه ، حـجـابـهـاى جـهـل و تـعـصـب و لجـاج کـنـار رفـتـه ، پـرده هـاى شـهـوات و آمـال و آرزوهـا دریـده شـده ، حـتى آنچه در پرده غیب مستور بوده ظاهر گشته است ، چرا که امروز (یوم البروز) و (یوم الشهود) و (یوم تبلى السرائر) است !
به همین دلیل چشمى تیز بین پیدا کرده اى ، و به خوبى مى توانى حقائق را درک کنى !
آرى چهره حقیقت پوشیده نیست ، و جمال یار پرده ندارد، اما غبار ره را باید فرو نشاند تا بتوان آن را تماشا کرد.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!
امـا فـرو رفتن در چاه طبیعت ، و گرفتارى در میان انواع حجابها، به انسان اجازه نمى دهد حقائق را به خوبى ببیند، ولى آن روز که تمام این علائق و پیوندها بریده مى شود طبعا انـسـان درک و دید تازه اى پیدا مى کند، و اصولا روز قیامت روز ظهور و آشکار شدن حقائق است .
حـتـى در ایـن جـهـان کـسـانـى را کـه بـتـوانـنـد ایـن حـجـابـهـا را از بـرابـر چـشـم دل کنار بزنند و خود را از چنگال اسارت شهوات رهائى بخشند درک و دیدى پیدا مى کنند که فرزندان دنیا از آن محرومند.
تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه (حـدیـد) در اصل به معنى (آهن ) و نیز به معنى چاقو یا شمشیر تیز است ، سپس به تیز بینى ، و تـیـز فهمى ، اطلاق شده است ، همانگونه که (برنده ) صفت شمشیر و کارد است اما در فـارسـى بـه زبان گویا و نطق فصیح نیز برنده اطلاق مى شود، و از اینجا روشن مى شـود کـه مـنـظـور از (بـصـر) در ایـنـجـا چـشـم ظـاهـر نـیـسـت ، بـلکـه هـمـان چـشـم عقل و دل است .
عـلى (عـلیـه السـلام ) دربـاره حـجتهاى الهى در روى زمین چنین مى فرماید: هجم بهم العلم عـلى حـقـیقة البصیرة ، و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استعوره المترفون ، و انسوا بـمـا اسـتـوحـش مـنـه الجـاهـلون ، و صـحـبـوا الدنـیـا بـابـدان ارواحـهـا مـعـلقـة بالمحل الاعلى ، اولئک خلفاء الله فى ارضه و الدعاة الى دینه :
(عـلم و دانـش بـا حـقـیقت بصیرت به آنها روى آورده ، و روح یقین را لمس کرده اند، آنچه دنـیـا پـرستان آن را مشکل مى شمرند براى آنها آسان است ، و به آنچه جاهلان از آن وحشت دارنـد انـس گرفته اند، در این دنیا با بدنهائى زندگى مى کنند که ارواحشان به جهان بالا پیوسته ، آنها خلفاى الهى در زمینند و دعوت - کنندگان به آئین خدا)!.
نکته ها :
1 - حقیقت مرگ ؟
غالبا تصور مى کنند مرگ یک امر عدمى و به معنى فنا است ، ولى این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلائل عقلى به آن رهنمون مى شود موافق نیست .
(مـرگ ) از نـظـر قـرآن یـک امـر وجـودى اسـت ، یـک انـتـقـال و عـبـور از جـهـانـى بـه جهان دیگر است ، و لذا در بسیارى از آیات قرآن از مرگ تعبیر به (توفى ) شده که به معنى باز گرفتن ، و دریافت روح از تن به وسیله فرشتگان است .
تعبیر آیات فوق (و جائت سکرة الموت بالحق ): (شدائد مرگ به حق
بـه سـراغ انـسـان مـى آیـد) نـیـز اشـاره بـه هـمین معنى است در بعضى از آیات مرگ را صریحا مخلوق خدا شمرده : الذى خلق الموت و الحیوة (ملک - 2).
در روایات اسلامى تعبیرات مختلفى درباره حقیقت مرگ آمده است .
در حـدیـثـى مـى خـوانـیـم کـه از عـلى بـن الحـسـیـن امـام سـجـاد (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال کردند: ما الموت ؟ مرگ چیست ؟
در پـاسـخ فـرمـود: للمـؤ مـن کـنـزع ثـیـاب وسـخـة قـمـلة ، و فـک قـیـود، و اغـلال ثـقـیـلة ، و الاسـتـبـدال بـافـخـر الثـیـاب ، و اطـیبها روائح ، و اوطى المراکب و انس المنازل :
و للکـافـر کـخـلع ثـیـاب فـاخـرة ، و النـقـل عـن مـنـازل انـیـسـة ، و الاستبدال باوسخ الثیاب و اخشنها، و اوحش المنازل ، و اعظم العذاب !:
(بـراى مـؤ مـن مـانـنـد کـنـدن لبـاس چـرکـیـن و پـر حـشـرات اسـت ، و گـشـودن غـل و زنـجـیـرهـاى سـنگین ، و تبدیل آن به فاخرترین لباسها، و خوشبوترین عطرها، و راهوارترین مرکبها و مناسبترین منزلها است .
(و بـراى کـافـر مـانـنـد کـنـدن لبـاسـى اسـت فـاخـر، و انـتـقـال از مـنـزلهـاى مـورد عـلاقـه ، و تـبـدیـل آن بـه چـرک تـرین و خشنترین لباسها، و وحشتناکترین منزلها و بزرگترین عذاب )!.
از امـام مـحـمـد بـن عـلى (عـلیـهـم السـلام ) نـیـز هـمـیـن سـؤ ال شد فرمود:
هو النوم الذى یاتیکم کل لیلة الا انه طویل مدته ، لاینتبه منه الا یوم القیامة !:
(مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز اینکه مدتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت )!.
در مـبـاحـث مربوط به برزخ گفته ایم که حالت اشخاص در برزخ متفاوت است : بعضى گوئى به خواب فرو مى روند، و بعضى (همچون شهیدان راه خدا و مؤ منان قوى الایمان ) غرق انواع نعمتها مى شوند، و جمعى از جباران و اشقیاء غرق عذاب الهى .
امـام حـسـین بن على سید الشهداء (علیه السلام ) نیز در کربلا و روز عاشورا و به هنگام شـدت گـرفـتـن جـنـگ تعبیر لطیفى در مورد حقیقت مرگ براى یارانش ارائه فرمود: صبرا بنى الکرام ! فما الموت الاقنطرة تعبر بکم عن البؤ س و الضراء الى الجنان الواسعة ، و النـعـیـم الدائمـة ، فـایـکـم یـکـره ان یـنـتقل من سجن الى قصر، و ما هو لاعدائکم الا کمن یـنـتـقـل مـن قـصـر الى سـجـن و عـذاب ، ان ابـى حـدثـنـى عـن رسـول الله (صـلى الله علیه و آله ) ان الدنیا سجن المؤ من و جنة الکافر، و الموت جسر هؤ لاء الى جنانهم ، و جسر هؤ لاء الى جحیمهم :
(شـکـیـبـائى کـنـیـد اى فـرزنـدان مـردان بـزرگـوار، مرگ تنها پلى است که شما را از نـاراحـتـیـهـا و رنـجـهـا بـه بـاغـهـاى وسـیـع بـهـشـت و نـعـمـتـهـاى جـاودان مـنـتـقـل مـى کند، کدامیک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟! و اما نسبت به دشـمـنـان شـمـا هـمـانـنـد ایـن اسـت کـه شـخـصـى را از قـصـرى بـه زنـدان و عـذاب مـنـتـقـل کـنـنـد، پـدرم از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله ) نـقـل فـرمـود کـه دنـیـا زنـدان مـؤ مـن و بـهـشـت کـافـر اسـت و مـرگ پل آنها به باغهاى بهشت ، و پل اینها به جهنم است )!.
در حـدیـث دیـگـرى مـى خوانیم : امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) وارد بر کسى شد، در حـالى کـه غرق سکرات موت بود، و به هیچکس پاسخ نمى گفت ، جمعیت عرض کردند: اى فرزند رسول خدا (صلى الله علیه و آله )! دوست داریم حقیقت مرگ را براى ما شرح دهى ، و بگوئى بیمار ما الان در چه حالى است ؟
فـرمـود: (مـرگ وسـیله تصفیه است که مؤ منان را از گناه پاک مى کند، و آخرین ناراحتى این عالم است ، و کفاره آخرین گناهان آنها است ، در حالى که کافران را از نعمتهایشان جدا مـى کـنـد، و آخـریـن لذتـى اسـت کـه به آنها مى رسد و آخرین پاداش کار خوبى است که احـیـانـا انـجـام داده انـد، و اما این شخص محتضر به کلى از گناهانش پاک شد و از معاصى بیرون آمد و خالص گشت آنچنان که لباس چرکین با شستشو پاک مى شود، و او هم اکنون شایستگى آن را پیدا کرده که در سراى جاوید معاشر ما اهلبیت باشد)!.
2 - سکرات موت
در آیـات فـوق سـخـن از سـکـرات مـرگ بود، و گفتیم (سکرات ) جمع (سکرة ) به مـعـنـى حـالتـى اسـت شـبیه مستى که بر اثر شدت حادثهاى دست مى دهد و انسان را سخت مضطرب مى سازد، ولى مستى نیست .
درسـت اسـت کـه مرگ براى مؤ منان آغاز یک انتقال به جهانى وسیعتر، و مملو از مواهب الهى اسـت ، ولى بـا ایـنـهـمـه ایـن حـالت انـتقالى براى هیچ انسانى آسان نیست ، چرا که روح سالیان دراز با این تن خو گرفته ، و پیوند داشته است .
لذا هـنـگـامـى کـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال مى کنند چرا هنگامى که روح
از بـدن خـارج مـى شـود احـسـاس نـاراحتى مى کند فرمود: لانه نمى علیها البدن : (به خاطر اینکه با آن نمو کرده است )!.
درسـت بـه این مى ماند که دندان فاسدى از دهان بیرون کشند، مسلما بعدا احساس آرامش مى کند، ولى لحظه جدائى دردناک است .
در بـعـضى از روایات اسلامى مى خوانیم : سه روز براى انسان وحشتناک است : روزى که مـتـولد مـى شـود و ایـن جهان ناآشنا را مى بیند، و روزى که مى میرد و عالم پس از مرگ را مـشـاهـده مـى کـنـد، و روزى که وارد عرصه محشر مى شود و احکامى مى بیند که در دار دنیا نبود، لذا خداوند متعال درباره (یحیى بن زکریا) مى فرماید: (و سلام علیه یوم ولد و یـوم یـمـوت و یوم یبعث حیا) و از زبان عیسى بن مریم (علیهم السلام ) نیز شبیه همین سخن را نقل مى کند، و این دو پیامبر را مشمول عنایت خود در این سه روز قرار مى دهد.
ولى مـسـلم است آنها که علائق خاصى به این دنیا دارند انتقالشان از آن بسیار سختتر، و دل بـریـدن از آنـچـه مورد علاقه آنها است مشکلتر است ، و نیز کسانى که مرتکب گناهان بیشترى شده اند سکرات موت براى آنها شدیدتر و دردناکتر است .
3 - مرگ (حق ) است
نه فقط در آیات مورد بحث ، (سکرات موت ) به عنوان (حق ) معرفى
شـده بـلکـه در آیـات مـتـعـدد دیـگـر روى حـق بـودن مـرگ تـکـیـه شده ، در آیه 99 سوره (حـجـر) مـى خـوانـیـم : و اعبد ربک حتى یاتیک الیقین : (پروردگارت را عبادت کن تا یـقـین (مرگ ) به سراغ تو آید). (در سوره مدثر آیه 47 نیز تعبیرى شبیه آن دیده مى شود).
ایـنـهـا هـمـه به خاطر آن است که انسان هر چیز را انکار کند نمى تواند این واقعیت را منکر شود که سرانجام مرگ در خانه همه ما را مى کوبد و همه را با خود مى برد.
تـوجـه بـه حقانیت مرگ هشدارى است براى همه انسانها که بیشتر و بهتر بیندیشند، و از راهى که در پیش دارند با خبر شوند، و خود را براى آن آماده سازند.
جالب اینکه در حدیثى آمده است : (مردى نزد عمر آمد)، و گفت : من فتنه را دوست دارم ! و از حق بیزارم ! و به چیزى گواهى مى دهم که هرگز ندیده ام ! عمر او را به زندان افکند ایـن سـخن به گوش على (علیه السلام ) رسید، فرمود: اى عمر! زندان کردن این مرد ظلم اسـت و تـو مـرتـکـب سـتـم شـدى گـفـت چـرا؟ فـرمـود: زیـرا او مـال و فرزند خود را دوست مى دارد که خدا در یکى از آیات قرآن از آن تعبیر به (فتنه ) کـرده اسـت : انـمـا اموالکم و اولادکم فتنه او از مرگ بیزار است و در قرآن از آن تعبیر بـه (حـق ) شده و جاءت سکرة الموت بالحق او شهادت به یکتائى خداوندى مى دهد که هـرگـز او را نـدیـده اسـت ، در ایـنـجـا عـمر گفت : لو لا على لهلک عمر: (اگر على (علیه السلام ) نبود عمر هلاک مى شد).
آیه و ترجمه


و قال قرینه هذا ما لدى عتید (23)
اءلقیا فى جهنم کل کفار عنید (24)
مناع للخیر معتد مریب (25)
الذى جعل مع الله إ لها ءاخر فأ لقیاه فى العذاب الشدید (26)
قال قرینه ربنا ما اءطغیته ولکن کان فى ضلال بعید (27)
قال لاتختصموا لدى و قد قدمت إ لیکم بالوعید (28)
ما یبدل القول لدى و ما اءنا بظلام للعبید (29)
یوم نقول لجهنم هل امتلا ت و تقول هل من مزید (30)


ترجمه :

23 - فرشته همنشین او مى گوید این نامه اعمال او است که نزد من حاضر و آماده است .
24 - (خداوند فرمان مى دهد:) در جهنم بیفکنید هر کافر متکبر و لجوج را.
25 - آن کـسـى که شدیدا مانع خیر است ، متجاوز است ، و در شک و تردید (حتى دیگران را به تردید مى افکند).
26 - آن کسى که معبود دیگرى با خدا قرار داده (آرى ) او را در عذاب شدید بیفکنید!
27 - و هـمنشینش از شیاطین مى گوید: پروردگارا من او را به طغیان وانداشتم لکن او خود در گمراهى دور و درازى بود.
28 - خداوند مى گوید: نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من قبلا به شما اتمام حجت کرده ام .
29 - سخن من تغییر ناپذیر است ، و من هرگز به بندگانم ستم نخواهم کرد.
30 - به خاطر بیاورید روزى را که به جهنم مى گوئیم آیا پر شده اى ؟ و او مى گوید آیا افزون بر این هم وجود دارد؟!
تفسیر :
همنشینان انسان از فرشتگان و شیاطین
بـاز در ایـن آیـات صحنه دیگرى از معاد ترسیم شده ، صحنه تکان دهنده اى که فرشته قـریـن انـسـان ، محکومیت او را برملا مى سازد، و فرمان خداوند براى مجازات او صادر مى شود.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (قـریـن او مـى گـویـد: ایـن نـامـه اعـمـال او اسـت کـه نـزد مـن حـاضـر و آمـاده اسـت ) و از تمام کارهاى کوچک و بزرگ او در سراسر عمر پرده بر مى دارد (و قال قرینه هذا ما لدى عتید).
در ایـنـکـه مـنظور از (قرین ) در اینجا کیست ؟ مفسران گفتگو بسیار دارند، ولى غالبا پـذیـرفـتـه انـد کـه مـنـظـور فـرشـتـه اى اسـت کـه در دنـیـا هـمـراه انـسان و مامور ضبط اعمال او است ، و در دادگاه عدل الهى گواهى مى دهد.
آیـات گـذشـتـه کـه مـى گـفـت : هـر کـس وارد عـرصـه مـحشر مى شود با او (سائق ) و (شـهـیـدى ) اسـت ، نـیـز گـواه بر این معنى است ، بعلاوه لحن خود آیه و آیه بعد نیز تناسب با همین معنى دارد.
(دقـت کـنـیـد) ولى بعضى گفته اند که منظور از (قرین ) در اینجا (شیطان ) است ، چـرا کـه در بـسـیـارى از آیـات قرآن این کلمه به شیطانى که همنشین مجرمان است ، اطلاق شـده ، بـنابراین تفسیر معنى آیه چنین مى شود (شیطان همنشین او مى گوید: من این مجرم را آماده جهنم کرده ام ، و نهایت کوششى را که در توان داشتم در این راه بکار برده ام )!
امـا ایـن معنى نه تنها متناسب آیات گذشته و آیهاى که بلافاصله بعد از این آیه مى آید نیست بلکه با تبرئه کردن (شیطان ) خودش را از گناه اغواى انسانها که در چند آیه بـعـد مـى آیـد سـازگـار نـمـى باشد، چرا که طبق این تفسیر شیطان اعتراف به مسئولیت خـویـش در اغـواى مـجـرمـان مـى کـنـد، در حـالى کـه در آیـات آیـنـده مـى خـوانـیـم (قـال قـریـنـه ربـنـا مـا اطـغـیـتـه و لکـن کـان فـى ضـلال بـعید): (قرین او مى گوید: پروردگارا! من او را به طغیان وا نداشتم ولى او خود در گمراهى دور و درازى بود) و کاملا با آن تضاد دارد.
تفسیر سومى نیز در اینجا گفته شده که از همه بعیدتر به نظر مى رسد، و هیچ قرینه اى بر آن گواهى نمى دهد، و آن اینکه منظور از (قرین ) دوستان و همنشینهایى از بشر است .
سـپس خداوند دو فرشته مامور ثبت اعمال را مخاطب ساخته مى گوید: (در جهنم بیفکنید هر کـافـر خـود خـواه مـتـکـبـر و لجـوجـى را) (القـیـا فـى جـهـنـم کل کفار عنید).
(عنید) از ماده عناد به معنى تکبر و خودپسندى و عدم تسلیم در
برابر حق است .
در ایـنـکـه ایـن دو نـفر که مخاطب به این خطاب هستند کیانند؟ باز تفسیرهاى گوناگونى شـده اسـت ، جـمـعـى تـفـسـیـر فوق را برگزیده اند، در حالى که بعضى دیگر مخاطب را (خازنان دوزخ ) (دو نفر از ماموران جهنم ) مى دانند.
بـعـضـى نیز گفته اند ممکن است مخاطب تنها یک نفر باشد، همان شهید و گواهى که همراه مـجـرم وارد عـرصـه مـحـشـر مـى شـود، و در آیـات قـبـل بـه آن اشاره شده ، و تثنیه آوردن فـعل براى تاءکید است گوئى دو بار تکرار مى کند (الق ) (الق ): (بیفکن )، (بیفکن )... و استعمال تثنیه در مخاطب واحد در لغت عرب وجود دارد، اما این تفسیر بسیار بـعـیـد بـه نـظـر مـیرسد، و تفسیر اول از همه مناسبتر است . در آیه بعد به چند وصف از اوصاف زشت و مذموم این کافران عنید اشاره کرده ، مى گوید: آن کس شدیدا مانع خیر است ، متجاوز است ، و در شک و تردید، بلکه دیگران را به شک و تردید میافکند (مناع للخیر مـعـتـد مریب ). مناع به حکم اینکه صیغه مبالغه است به کسى گفته مى شود که بسیار از چیزى منع مى کند، بنابراین مناع للخیر کسى است که به هر صورت مخالف هر کار خیر اسـت . در بـعـضـى از روایـات آمـده کـه ایـن آیـه دربـاره ولیـد بـن مـغـیـره نازل شد، در آنجا که به فرزندان برادرش مى گفت : هر کس از شما اسلام را بپذیرد من تـا زنـدهـام کـمـکـى بـه او نـخـواهـم کـرد. معتد به معنى متجاوز است خواه متجاوز به حقوق دیگران باشد یا از حدود احکام الهى تجاوز کند.
(مـریـب ) از مـاده (ریـب ) بـه مـعـنـى شـخصى است که در شک است ، شکى تواءم با بدبینى ، و یا دیگران را با گفتار و عمل خود به شک مى اندازد، و باعث گمراهى آنها مى شود.
باز در ادامه اوصاف این گروه عنید در آیه بعد مى افزاید: (همان کسى که معبود دیگرى بـا خـدا قـرار داده و راه شـرک و دوگـانـگـى را پـیـش گـرفـتـه اسـت ) (الذى جعل مع الله الها آخر).
آرى (چنین کسى را در عذاب شدید بیفکنید) (فالقیاه فى العذاب الشدید).
در ایـن چـنـد آیـه شـش وصـف بـراى ایـن گـروه دوزخـى بـیـان شـده اسـت کـه پـنـج وصـف اول در حقیقت علت و معلول یکدیگرند، و وصف ششم توضیحى است براى ریشه اصلى همه این اوصاف ، زیرا:
(کفار) به معنى کسى که بسیار در کفر اصرار مى ورزد.
و این منتهى به عناد مى شود.
شـخص معاند نیز اصرار بر منع خیرات دارد، و چنین کسى طبعا متجاوز به حقوق دیگران و حدود الهى است .
افراد متجاوز اصرار دارند که دیگران را نیز به شک و تردید بیفکنند و ایمان را از آنها سلب کنند.
بـه ایـن ترتیب اوصاف پنجگانه (کفار) و (عنید) و (مناع للخیر) و (معتد) و (مریب ) پیوند ناگسستنى با هم دارند. و لازم و ملزوم یکدیگرند.
در ششمین وصف یعنى (الذى جعل مع الله الها آخر) ریشه اصلى تمام
ایـن انـحـرافـات کـه شـرک اسـت آمـده چـرا کـه بـا دقـت روشـن مـى شـود کـه شـرک عامل همه این بدبختیها است .
آیـه بعد پرده از روى ماجراى دیگرى از سرنوشت این گروه کافر لجوج بر مى دارد، و آن مـخـاصـمـه و جر و بحثى است که با شیطان در قیامت دارند، آنها تمام گناهان خویش را بـه گردن شیاطین اغواگر مى افکنند، ولى (شیطان قرین او مى گوید: پروردگارا من او را بـه طـغـیـان وا نـداشـتـم ، و بـه اجـبـار در ایـن راه نـیـاوردم او خـودش بـا مـیـل و اراده خـویـش ایـن راه را بـرگـزیـد و در ضـلال و گـمـراهـى دور و درازى بـود) (قال قرینه ربنا ما اطغیته و لکن کان فى ضلال بعید).
این تعبیر شبیه چیزى است که در آیه 22 سوره ابراهیم آمده است که شیطان براى تبرئه خـویـشـتـن مـى گـویـد: و مـا کـان لى عـلیـکـم مـن سـلطـان الاان دعوتکم فاستجبتم لى فلا تـلومـونـى و لومـوا انـفسکم : (من هیچگونه سلطه اى بر شما نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما نیز پذیرفتید، بنابراین مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید)!.
البـتـه شـیطان نمى خواهد نقش خود را در اغواى انسان به کلى انکار کند، بلکه مى خواهد ایـن امـر را ثـابـت کـنـد کـه اجـبـارى در کـار نـبـوده و انـسـان بـا مـیـل و رغـبـت خـویـش وسوسه هاى او را پذیرفته ، بنابراین تضادى با آیه (لاغوینهم اجمعین ): (من همه آنها را اغوا مى کنم ) (ص - 82) ندارد.
گـرچـه در این آیات تنها سخن از دفاع شیطان به میان آمده و سخنى از اعتراض کفار بر شـیـطـان دیـده نـمى شود، ولى به قرینه سائر آیات قرآن که آنها در قیامت با هم جر و بحث مى کنند، و به قرینه آیه بعد، گفتار طرفین اجمالا روشن
مـى شـود، زیـرا در آیـه بـعـد مـى خـوانـیـم : (خـدا مـى فـرمـایـد نـزد مـن جـدال و مـخـاصمه نکنید، من قبلا به شما اتمام حجت کرده ام و شما را از این سرنوشت شوم با خبر ساخته ام ) (قال لاتختصموا لدى و قد قدمت الیکم بالوعید).
اشاره به اینکه از یکسو به شیطان گفته ام : اذهب فمن تبعک منهم فان جهنم جزائکم جزاء مـوفـورا: (بـرو هـر کس از انسانها از تو پیروى کند جهنم جزاى وافر همه شما است ) (اسراء - 63).
و از سـوى دیـگـر بـه انـسـانـهـا نیز اخطار کرده ام لاملئن جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین : (به طور مسلم دوزخ را از تو و از پیروانت پر خواهم کرد) (ص - 85).
ایـن تـهـدیـدهـا و وعـیـدها در سائر آیات قرآن نیز آمده است ، و همگى حاکى از این است که خـداونـد هـم بـه انـسـانـهـا و هـم بـه شـیـاطـیـن اتـمـام حجت کرده ، و آنها را از اغواگرى و اغواپذیرى بر حذر داشته است .
سـپـس بـراى تـاءکـید بیشتر مى افزاید: (سخن من تغییر ناپذیر است ، و کلامى نزد من دگـرگـون نـمـى شـود و مـن هـرگـز بـه بـنـدگـانـم سـتـم نـخـواهـم کـرد) (مـا یبدل القول لدى و ما انا بظلام للعبید).
مـنظور از (قول ) در اینجا همان تهدیدها و وعیدها است که خداوند در آیات مختلف به آن اشاره کرده و نمونه هائى از آن را در بالا آوردیم .
تعبیر به (ظلام ) به صورت (صیغه مبالغه ) (بسیار ظلم کننده ) با اینکه خداوند کـمـتـریـن ظـلمـى روا نـمـى دارد مـمـکـن اسـت اشـاره بـه ایـن بـاشـد کـه مـقام علم و قدرت و عدل خداوند چنان است که اگر ستم کوچکى به کسى کند بزرگ
و بـسـیـار خواهد بود، و مصداق (ظلام ) خواهد شد، بنابراین او از هرگونه ستمى بر کنار است .
و یـا نـاظـر بـه کـثـرت افـراد و مـصـادیق است چرا که اگر ستم کوچکى به بنده اى کند افراد شبیه او بسیارند و مجموعا ظلم بسیار مى شود.
بـه هـر حـال این تعبیر دلیل بر اختیار و آزادى اراده بندگان است ، نه شیطان مجبور است شـیـطـنـت کـنـد، و نـه کـافـران مـجـبورند راه کفر و عناد و راه شیطان را پیش گیرند و نه سرنوشت قطعى و خارج از اراده براى کسى مقرر شده است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چگونه مى فرماید: (سخن من تغییر ناپذیر است ) در حالى که جمعى مشمول عفو او مى شوند؟
پاسخ این است که عفو نیز طبق برنامه حساب شده اى است ، و فرع بر این است که انسان عملى انجام داده باشد که در عین مجرم بودن قابلیت و شایستگى عفو را داشته باشد، این خـود یـکـى از سـنـتـهـاى الهـى اسـت کـه آنـهـا را کـه شـایـسـتـه عـفـونـد مشمول عفو خویش قرار دهد و این نیز تغییر ناپذیر است .
در آخـرین آیه مورد بحث به فراز کوتاه و تکان دهنده اى از حوادث قیامت اشاره کرده ، مى گـوید: (به خاطر بیاورید روزى را که به جهنم مى گوئیم آیا پر شده اى ؟! و او در پـاسـخ مـى گـویـد: آیـا افـزون بـر ایـن هـم وجـود دارد)؟! (یـوم نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید).
در اینکه منظور از (هل من مزید) چیست ؟ دو تفسیر گفته اند:
نخست اینکه استفهام ، استفهام انکارى است یعنى جهنم مى گوید افزون بر این ممکن نیست ، و بـه ایـن تـرتـیـب بـا آیـه 13 سوره سجده که مى گوید: لاملان جهنم من الجنة و الناس اجـمـعـیـن : (سـوگـند یاد مى کنم که دوزخ را از جن و انس پر مى کنم کاملا هماهنگ است ، و تـاءکـیـدى اسـت بـر ایـن مـعنى که تهدید الهى در آن روز کاملا تحقق مى یابد و دوزخ از کافران و مجرمان مالامال مى شود).
دیـگـر اینکه منظور از این جمله طلب فزونى است ، یعنى (آیا باز هم افراد دیگرى پیدا مـى شـونـد کـه بـه دوزخ بیایند)؟! و اصولا طبیعت هر چیزى این است که هم سنخ خود را دائما جستجو کند و هرگز سیر نمى شود، نه بهشت از نیکوکاران ، و نه دوزخ از بدکاران .
ولى ایـن سـؤ ال بـاقـى مـى مـانـد کـه مفهوم این سخن آن است که دوزخ هنوز پر نشده ، در حـالى که با آیه بالا (سوره سجده - آیه 13) که مى گوید: (دوزخ را از جن و انس پر مى کنم ) سازگار نیست .
اما باید توجه داشت که طلب فزونى دلیل بر پر نشدن نمى باشد، زیرا (اولا) ممکن است ظرفى مثلا پر از غذا باشد باز هم کسى تمنا کند که روى آن انباشته شود و متراکم گـردد، (ثـانـیـا) ایـن تـقـاضا ممکن است به معنى تقاضاى تضییق مکان بر دوزخیان و مـجـازات دردنـاکـتـر بـاشـد، یـا تـمـنـاى وسـعـت یافتن و سپس نفرات بیشترى را به خود پذیرفتن .
بـه هـر حال این آیه به خوبى نشان مى دهد که دوزخیان بسیارند و جهنم منظره هولناک و وحـشـتـنـاکى دارد و تهدید الهى جدى است ، و به گونه اى است که فکر درباره آن لرزه بـر انـدام هـر انـسانى مى افکند و هشدار مى دهد نکند یکى از آن نفرات تو باشى ! و همین انـدیـشـه مـى تـوانـد او را در بـرابـر گـنـاهـان بـزرگ و کـوچـک کنترل کند.
سـؤ ال دیـگـر ایـنـکـه چـگـونـه دوزخ که موجود فاقد شعورى است مخاطب واقع مى شود و پاسخ مى گوید؟ براى این سؤ ال سه جواب است .
نـخـسـت ایـنـکـه ایـن یـک نـوع تـشـبـیـه و بـیـان (زبـان حـال ) اسـت ، یـعـنـى خـداونـد بـه لسـان (تـکـویـن ) از جـهـنـم سـؤ ال مـى کـنـد و او هم به زبان حال پاسخ مى گوید و نظیر این تعبیر در زبانهاى مختلف فراوان است .
دیگر اینکه سراى آخرت سراى حیات و زندگى واقعى است ، حتى موجوداتى همچون بهشت و جهنم از یک نوع حیات و درک و شعور برخوردار مى شوند، بهشت سخت در اشتیاق مؤ منان است و دوزخ سخت در انتظار مجرمان .

جـائى کـه اعـضـاى پـیـکـر انسان به سخن در آیند و شهادت و گواهى دهند تعجب نیست که بهشت و دوزخ چنین باشند.
بـلکـه بـه اعـتـقـاد بـعـضـى در ایـن دنـیـا نـیز تمام ذرات این جهان از نوعى درک و شعور بـرخـوردارنـد، و لذا تـسـبـیـح و حمد خدا مى گویند، که این تسبیح و حمد در آیات مختلف قرآن منعکس است .
دیگر اینکه مخاطب ماموران و خازنان دوزخند و همانها هستند که پاسخ مى گویند.
هـمـه ایـن تـفـسـیـرهـا قـابـل قبول است هر چند تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
آیه و ترجمه


و اءزلفت الجنة للمتقین غیر بعید (31)
هذا ما توعدون لکل اءواب حفیظ (32)
من خشى الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب (33)
ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود (34)
لهم ما یشاون فیها و لدینا مزید (35)
و کـم اءهـلکـنـا قـبـلهـم مـن قـرن هـم اءشـد مـنـهـم بـطـشـا فـنـقـبـوا فـى البـلاد هل من محیص (36)
إ ن فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب اءو اءلقى السمع و هو شهید (37)


ترجمه :

31 - (در آن روز) بهشت به پرهیزگاران نزدیک مى شود، و فاصله اى از آنها ندارد!
32 - ایـن چـیزى است که به شما وعده داده مى شود و براى کسانى است که به سوى خدا باز مى گردند، و پیمانها و احکام او را حفظ مى کنند.
33 - آنـکـس کـه از خـداونـد رحـمـان در نـهـان بـترسد، و با قلبى پرانابه در محضر او حاضر شود.
34 - (به آنها مى گویند) به سلامت وارد بهشت شوید، امروز روز جاودانى است .
35 - هـر چـه بـخـواهند در آنجا براى آنها هست و نزد ما نعمتهاى اضافى دیگرى است (که به فکر هیچکس نمى رسد).
36 - چه بسیار اقوامى را که قبل از آنها هلاک کردیم ، اقوامى که از آنها قویتر بودند، و شهرها (و کشورها) را گشودند، آیا راه فرارى وجود دارد؟
37 - در این تذکرى است براى آن کس که عقل دارد، یا گوش فرادهد و حضور یابد.
تفسیر :
اى مجرمان ! راه فرارى نیست
با توجه به اینکه بحثهاى این سوره غالبا بر محور مساءله معاد و امورى که در ارتباط بـا آن اسـت دور مـى زند و با توجه به اینکه در آیات گذشته از چگونگى افکندن کفار لجوج در جهنم و شدت عذاب آنها و صفاتى که آنها را به دوزخ مى کشد سخن به میان آمد، در آیـات مـورد بـحـث صـحـنـه دیـگـرى را تـرسـیـم مـى کـنـد، صـحـنـه داخـل شـدن پـرهـیـزگاران به بهشت با احترام کامل ، و اشاره به انواع نعمتهاى بهشتى و صـفـاتـى کـه انـسـان را در صـف بـهـشـتیان قرار مى دهد، تا در مقایسه با یکدیگر حقایق روشنتر گردد.
نـخـسـت مـى فرماید: (در آن روز بهشت به پرهیزگاران نزدیک مى شود و فاصله اى از آنها ندارد)! (و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید).
(ازلفت ) از ماده (زلفى ) (بر وزن کبرى ) به معنى قرب و نزدیکى است .
جالب اینکه نمى گوید پرهیزگاران را به بهشت نزدیک مى کنند بلکه مى گوید بهشت را بـه آنـهـا نـزدیـک مـى کـنـنـد! ایـن مـطـلبـى اسـت کـه در شـرائط ایـن دنـیـا قـابـل تـصـور نـیـسـت ، امـا از آنجا که اصول حاکم بر سراى آخرت اصولى است که با شرائط این جهان بسیار متفاوت است به هیچوجه جاى تعجب نیست که
خـداونـد براى نهایت اکرام و احترام مؤ منان پرهیزگار بجاى آنکه آنها را به سوى بهشت برد، بهشت را به سوى آنها مى آورد!
در سـوره شـعراء آیات 90 و 91 نیز مى خوانیم : و ازلفت الجنة للمتقین و برزت الجحیم للغـاویـن : (در آن روز بـهـشـت را بـه پـرهـیـزگـاران نـزدیک مى کنند و دوزخ را براى گمراهان آشکار).
و این نهایت لطف و احترام خدا به بندگان مؤ من است که بالاتر از آن تصور نمى شود.
تعبیر به (غیر بعید) نیز به عنوان تاءکید است .
بـه هـر حـال مـفـهـوم آیـه ایـن اسـت که این مساءله در قیامت واقع مى شود هر چند تعبیر به فـعـل مـاضـى (ازلفـت ) شده است ، زیرا حوادث مسلمى که در آینده رخ میدهد در بسیارى از تـعـبـیـرات بـه صورت فعل ماضى بیان مى شود، ولى بعضى آن را واقعا به صورت مـاضـى مـعـنـى کـرده انـد، و گـفـتـه انـد نـزدیـک نـمـودن بـهـشت به پرهیزگاران در دنیا حـاصـل شـده ، چـرا کـه بـهـشـت با آنها فاصله اى ندارد، بیرون رفتن از دنیا همان و گام نهادن در بهشت همان !
ولى با توجه به آیات قبل و بعد که سخن از صحنه قیامت مى گوید این معنى بعید به نظر مى رسد و مناسب همان تفسیر اول است .
سـپس در شرح اوصاف بهشتیان مى گوید: این بهشتى است که به شما وعده داده مى شود و از آن کـسانى است که به اطاعت فرمان خدا باز مى گردند، و عهد و پیمانها و قوانین او را حفظ مى کنید (هذا ما توعدون لکل اواب حفیظ).
در اینجا به دو وصف از اوصاف آنها اشاره شده (اواب ) و (حفیظ).
(اواب ) از ماده (اوب ) (بر وزن ذوب ) به معنى بازگشت است که ممکن است به معنى توبه از گناهان کوچک و بزرگ باشد، و یا بازگشت به طاعت او و با توجه به اینکه (صـیـغـه مـبـالغـه ) اسـت نـشـان مى دهد که بهشتیان پرهیزگارانى هستند که هر عاملى بخواهد آنها را از اطاعت خدا دور سازد فورا متوجه مى شوند و به طاعت او باز مى گردند و از تقصیرات و غفلتهاى خود توبه مى کنند تا به مقام نفس مطمئنه برسند.
(حفیظ) به معنى حافظ و نگاهدارنده است . آیا منظور حفظ عهد و پیمانهاى الهى است که از انـسـانـهـا گـرفـتـه کـه اطـاعـت او کنند و عبادت شیطان ننمایند. (یس - 60) و یا حفظ و قوانین و حدود الهى ؟، و یا به خاطر سپردن گناهان و یاد آورى آن براى توبه و جبران ؟ یا همه اینها؟
با توجه به اینکه این حکم به صورت مطلق ذکر شده تفسیر اخیر که جامعیت دارد مناسبتر به نظر مى رسد.
و در ادامـه ایـن اوصـاف در آیـه بـعـد بـه دو وصـف دیـگـر آنـها اشاره مى کند که در حقیقت توضیح و تفسیرى است براى اوصاف گذشته ، مى فرماید: (همان کسى که از خداوند رحـمـان در نـهـان بـتـرسـد و بـا قـلبـى تـوبه کار در محضر او حاضر شود) (من خشى الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب ).
تعبیر به ترسیدن از خدا در نهان ، اشاره به این است که آنها با اینکه خدا را هرگز با چـشـم نـمـى بـیـنـند از لابلاى آثارش و از طریق استدلال و برهان به او ایمان مى آورند، ایمانى تواءم با احساس مسؤ لیت کامل .
این احتمال نیز وجود دارد که منظور پنهان از چشم مردم است ، آنها نه
فقط در حضور جمع که در تنهائى و خلوت نیز مرتکب گناهى نمى شوند.
این خوف و خشیت سبب مى شود که قلب آنها (منیب ) باشد، دائما متوجه خدا گردد، و به طـاعـت او اقـبـال کـنـد، و از هـر گـنـاه و لغـزشـى تـوبـه نـمـایـد، و ایـن حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر گردد.
سـپـس مـى افـزاید: کسانى که داراى این چهار صفتند هنگامى که بهشت به آنها نزدیک مى شود (فرشتگان الهى به عنوان احترام و اکرام به آنها مى گویند به سلامت وارد بهشت شوید) (ادخلوها بسلام ).
سـلامـت از هـر گـونـه بـدى و نـاراحـتـى و آفـت و بـلا و کـیـفـر و عـذاب ، سـلامـت کامل از نظر جسم و جان .
سـپس براى آرامش خاطر آنها اضافه مى کنند: (امروز، روز جاودانى است جاودانى نعمتها، و جاودانى بهشت با تمام مواهبش ) (ذلک یوم الخلود).
و بـه دنـبـال ایـن دو مـوهبت (بشارت سلامت ، و بشارت خلود و جاودانگى در بهشت ) خداوند منان دو بشارت دیگر به آنها مى دهد که مجموعا چهار بشارت است همانند چهار وصفى که آنـهـا داشـتـنـد، مـى فرماید: (هر چه بخواهند در بهشت براى آنها هست ) (لهم ما یشاءون فیها).
و علاوه بر آن (نزد ما نعمتهاى دیگرى است ) که هرگز به فکر آنها نرسیده است تا تمنایش کنند (و لدینا مزید).
تـعـبـیـرى از ایـن زنـده تـر و رسـاتـر و دلانـگیزتر تصور نمى شود، نخست مى گوید بـهـشـتـیـان هـر چـه بـخـواهـنـد (بـا وسـعت معنى این جمله ) از انواع مواهب بدون استثناء، در اختیارشان قرار مى گیرد، و افزون بر این نعمتها و مواهبى است که
هـرگـز به فکر هیچ انسانى نرسیده ، و از خاطر هیچکس خطور نکرده ، اما خداوند رحمان و رحیم که پرهیزگاران بهشتى را مشمول الطاف خاصش کرده از آن نعمتها نیز بهره مند مى سـازد، و بـه ایـن تـرتـیـب نـعـمـتهاى بهشتى ابعاد فوق العاده گسترده اى را که با هیچ بیانى قابل توصیف نیست پیدا مى کند.
ضـمـنـا از ایـن تـعـبـیـر اسـتـفـاده مـى شـود کـه مـوازنـه اى مـیـان پـاداش الهـى و اعـمـال مـؤ مـنـان نیست ، بلکه از آن افزون و بسیار برتر و بالاتر است ، و در این مرحله هـمـه جـا بـا فـضـل او روبـرو هـسـتـیـم و در کـیـفـرش بـا عدل او.
بـعـد از پـایـان گـرفتن گفتگوها پیرامون بهشت و دوزخ ، صفات بهشتیان و دوزخیان ، و درجـات و درکـات آنـهـا، براى نتیجه گیرى کامل از این بحث ، مجرمان را مورد توجه قرار داده ، مـى فـرمـایـد: (چـه بـسـیـار اقـوامـى را کـه قـبـل از آنـهـا هـلاک کـردیـم ، اقـوامـى کـه از آنـهـا قویتر و نیرومندتر بودند، کشورها را گـشـودنـد و بر شهرها تسلط یافتند، اما بر اثر کفر و ظلم و بیدادگرى و گناه نابود شدند) (و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا فنقبوا فى البلاد).
(آیـا هـیـچ راه فـرارى از مـرگ و عـذاب الهـى بـراى ایـن گـونـه افـراد وجـود دارد)؟! (هل من محیص ).
(قـرن ) و (اقـتـران ) در اصـل به معنى نزدیک شدن دو چیز یا اشیائى با یکدیگر اسـت ، و بـه جماعتى که در یک زمان زندگى مى کنند (قرن ) گفته مى شود، و جمع آن (قـرون ) اسـت ، سـپـس هـمـیـن لفـظ بـر بـخشى از زمان اطلاق شده که گاه آن را سى سال ، و گاه صد سال گفته اند.
بنابراین هلاک کردن (قرنها) به معنى هلاک کردن (اقوام پیشین ) است .
(بطش ) به معنى برگرفتن چیزى است با قوة و قدرت ، و گاه به معنى جنگ و ستیز آمده است .
(نـقـبوا) از ماده (نقب ) به معنى سوراخى است که در دیوار یا پوست ایجاد مى کنند، اما (ثقب ) تنها سوراخى را گویند که در چوب ایجاد مى کنند.
ایـن (واژه ) هـنـگـامـى کـه به صورت فعلى به کار رود به معنى سیر و حرکت و به اصـطـلاح شکافتن راه و پیشروى مى آید، و به معنى کشورگشائى و نفوذ در مناطق مختلف نیز آمده است .
(مـنـقـبـت ) نـیز از همین ماده است و به افعال و صفات اشخاص بر جسته مى گویند به خاطر نفوذ و تاءثیرى که در مردم دارد و یا طریق را براى ترقى صاحبش مى گشاید.
(نـقیب ) به کسى مى گویند که درباره جمعیتى بحث و بررسى مى کند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است و در درون آنها نفوذ مى کند.
(مـحـیـص ) از مـاده (حـیـص ) (بـر وزن حـیـف ) بـه مـعـنـى انـحـراف و عدول از چیزى است ، و به همین مناسبت به معنى فرار از مشکلات ، و هزیمت در میدان جنگ نیز آمده است .
به هر حال ، آیه به کفار لجوج معاصر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هشدار مى دهد که سرى به تاریخ گذشتگان بزنند و آثار آنها را بر صفحات تاریخ و صفحه روى زمین بـنـگرند، ببینند خداوند با اقوام سرکشى که پیش از آنها بودند چه کرد؟ اقوامى که از آنها پرجمعیت تر و با قدرت تر بودند، آنگاه به آینده خود بیندیشند.
ایـن مـعـنـى بـارهـا در قـرآن مـجـیـد آمـده اسـت ، از جـمـله در آیه 8 سوره زخرف مى خوانیم : (فاهلکنا اشد منهم بطشا): (ما اقوامى را که از آنها قویتر بودند هلاک کردیم ).
بـعـضـى آیـه مـورد بـحـث را اشاره به (قوم ثمود) مى دانند که در سرزمین کوهستانى (حجر) در شمال حجاز زندگى مى کردند، کوهها را مى شکافتند،
و در آن خـانـه هاى باشکوه و قصرها مى ساختند، ولى ظاهر این است که آیه مفهوم گسترده اى دارد و آنها و غیر آنها را شامل مى شود.
جمله (هل من محیص ) آیا راه گریزى وجود دارد؟ ممکن است از زبان اقوام پیشین باشد که بـه هـنـگـام گـرفـتـارى در چـنـگـال عـذاب ایـن مـطـلب را از هـم سـؤ ال مـى کردند، و یا از سوى پروردگار نسبت به کفار لجوج معاصر پیامبر اسلام (صلى الله عـلیـه و آله ) یـعنى آیا اینها مى توانند از سرنوشت دردناکى که اقوام متمرد پیشین داشتند فرار کنند؟!
در آخرین آیه مورد بحث براى تاءکید بیشتر مى افزاید: (قطعا در سرگذشت پیشینیان تـذکـر و انـدرزى اسـت ، براى آن کس که عقل دارد، یا گوش فرا دهد، و حاضر باشد)! (ان فى ذلک لذکرى لمن کان له قلب او القى السمع و هو شهید).
مـنـظـور از (قـلب ) در ایـنـجـا و در دیـگـر آیـات قـرآن کـه بـحـث از درک مـسـائل مـى کند همان (عقل ) و شعور و ادراک است ، در کتب لغت نیز یکى از معانى (قلب ) همان (عقل ) گفته شده ، (راغب ) در (مفردات ) قلب را در آیه مورد بحث به علم و فـهـم تـفـسـیـر کـرده ، در لسـان العـرب نیز مى خوانیم که گاهى (قلب ) به معنى عقل به کار رود.
در حـدیـثـى از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر (علیه السلام ) نیز در تفسیر همین آیه آمده است که (منظور از قلب عقل است ).
ریـشـه ایـن لغـت (قـلب ) در اصـل بـه مـعـنـى تـغـیـیـر و تحول و به اصطلاح قلب
و انـقـلاب اسـت ، و از آنـجـا کـه فـکـر و عـقـل انـسـان دائمـا در حـال دگـرگـونـى اسـت بـه آن (قـلب ) گـفـتـه شـده اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیـل در آیـات قـرآن روى مـسـاءله سـکـیـنـه و آرامـش دل ، و یـا اطـمـیـنـان قـلب تـکـیـه شـده اسـت ، هـو الذى انـزل السـکـیـنـة فـى قـلوب المـؤ مـنـیـن : (او کـسـى اسـت کـه آرامـش را در دل مؤ منین نازل کرد) (فتح - 4) (الا بذکر الله تطمئن القلوب ): (آگاه باشید یاد خـدا مـایـه آرامـش دلهـا اسـت ) (رعـد - 28) آرى ایـن موجود نا آرام را تنها یاد خدا آرامش مى بخشد.
(القـى السـمـع ) (گـوش را افکند) کنایه از گوش دادن و نهایت دقت در استماع است ، شـبـیـه تعبیرى که در فارسى داریم مى گوئیم : (گوش ما نزد تو است ) یعنى به خوبى به سخنانت گوش مى دهیم .
(شهید) در اینجا به معنى کسى است که حضور قلب دارد، و به اصطلاح دلش در مجلس است ، و با دقت مطالب را پیگیرى مى کند.
و بـه ایـن تـرتـیـب مـجـمـوع آیه چنین معنى مى دهد دو گروه مى توانند از این مواعظ پند و انـدرز گـیـرنـد، نـخـسـت آنـهـا کـسـى کـه داراى ذکـاوت و عـقـل و هـوشـنـد، و خـود مـسـتـقـلا مـى تـوانـنـد مـسـائل را تحلیل کنند، و دیگر کسانى که در این حد نیستند اما مى توانند (مستمع ) خوبى براى دانـشـمـنـدان باشند، و با حضور قلب به سخنان آنها گوش فرا دهند و حقایق را از طریق ارشاد و راهنمائى آنها فرا گیرند.
شـبـیـه ایـن سـخـن در آیـه 10 سـوره مـلک نـیـز آمـده اسـت کـه از قـول دوزخـیـان چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد: (لو کـنـا نـسـمـع او نـعـقـل مـا کـنـا فـى اصـحـاب السـعـیـر): (اگـر مـا گـوش شـنـوا یـا عقل و درک کافى داشتیم هرگز در صف دوزخیان قرار نمى گرفتیم ) چرا که نشانه هاى راه حق آشکار است آنها که خود اهل تحقیقند آن را به خوبى
در مـى یـابـنـد، و آنـهـا کـه چـنـیـن نـیـسـتـنـد مـى تـوانـنـد از طـریـق رهـنـمـودهاى دانشمندان عـادل و دلسـوز راه خـود را بـیـابـنـد، بـنـابـرایـن بـایـد انـسـان یـا عـلم و عقل کافى داشته باشد یا گوش شنوا.
آیه و ترجمه


و لقد خلقنا السماوات و الا رض و ما بینهما فى ستة اءیام و ما مسنا من لغوب (38)
فـاصـبـر عـلى مـا یـقـولون و سـبـح بـحـمـد ربـک قـبـل طـلوع الشـمـس و قبل الغروب (39)
و من الیل فسبحه و اءدبر السجود (40)


ترجمه :

38 - مـا آسـمـانـهـا و زمـیـن و آنچه را در میان آنهاست در شش روز (شش دوران ) آفریدیم و هـیـچـگـونـه رنـج و تـعـبـى بـه مـا نـرسـیـد (بـا ایـن حال چگونه زنده کردن مردگان براى ما مشکل است ؟).
39 - در بـرابـر آنـچـه آنـهـا مـى گـویـند شکیبا باش ، و تسبیح و حمد پروردگارت را قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب بجا آور.
40 - و در بخشى از شب او را تسبیح کن ، و بعد از سجده ها!
تفسیر:
آفریدگار آسمانها و زمین قادر بر احیاى مردگان است
در تـعـقـیـب آیـات گذشته و دلائل مختلفى که درباره معاد در آن آمده بود، در این آیات به یکى دیگر از دلائل امکان معاد اشاره کرده ، و بعد از آن به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) دستور صبر و شکیبائى و تسبیح و حمد پروردگار مى دهد، تا کار-
شکنیهاى مخالفان را از این طریق تحمل و خنثى کند.
نخست مى فرماید: (ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آن دو است در شش روز (شش دوران ) آفـریـدیـم ، و در خـلقـت آنـهـا هـیـچـگـونـه تعب و ضعفى به ما نرسید)! (و لقد خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما فى ستة ایام و ما مسنا من لغوب ).
(لغوب ) به معنى تعب و خستگى است .
بدیهى است کسى که قدرتش محدود است اگر بخواهد کارى انجام دهد که بیش از توان او بـاشـد خـسـتـه و درمـانـده و وامـانـده مـى شـود، ولى در مورد وجودى که قدرتش نامحدود و توانائیش بى نهایت است این امور مفهومى ندارد.
بـنـابـرایـن کـسـى کـه قـادر اسـت بـى هیچگونه تعب و رنج این آسمان و زمین باعظمت ، و ایـنـهـمـه کرات و کواکب و کهکشانها را ایجاد کند، توانائى دارد که انسان را بعد از مردن بار دیگر به حیات بازگرداند و لباس زندگى در اندامش بپوشاند.
بـعضى براى این آیه شاءن نزولى نقل کرده اند که : یهود چنین مى پنداشتند که خداوند آسـمـانـهـا و زمـیـن را در شـش روز (شـش روز هـفـته !) آفرید، سپس روز شنبه به استراحت پـرداخـت و یـک پـاى خـود را بـه روى پـاى دیـگـر انـداخـت ! و بـه هـمـیـن دلیـل ایـنـطـور نـشـسـتـن را نـامـطـلوب مـى شـمـرنـد و مـخـصـوص خـدا مى دانند! آیه فوق نازل شد و به این گونه خرافات مضحک پایان داد.
ولى این شاءن نزول مانع از این نیست که آیه مساءله امکان معاد را تعقیب کند، در عین اینکه دلیـلى اسـت بـر تـوحـیـد و عـلم و قـدرت پروردگار که آسمان و زمین با اینهمه عجائب و شگفتیها و میلیونها میلیون موجودات زنده ، و اسرار
عجیب و نظامهاى ویژه اش آفریده است که تفکر در یک گوشه اى از آن مى تواند ما را به آفریننده توانائى که دست قدرتش این گردونه عظیم را به حرکت در آورده ، و نور حیات و زندگى را همه جا پاشیده است ، رهنمون گردد.
موضوع خلقت آسمانها و زمین در (شش روز) کرارا در آیات قرآن آمده است .
کـلمـه (یـوم ) - چـنـانـکـه قـبـلا هـم گـفـتـه ایـم - در لغـت عـرب و مـعـادل آن (روز) در لغـت فـارسـى ، و یا در سائر لغات در بسیارى از موارد به معنى دوران اسـتـعـمـال مـى شـود، نـه بـه مـعـنـى بـیـسـت و چـهـار سـاعت و یا دوازده ساعت ، فى المثل مى گوئیم : (یک روز مردم در سایه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) زندگى مى کردند، و روز دیگر جباران بنى امیه و بنى عباس بر مردم مسلط شدند).
پـیـدا اسـت (روز) در ایـن تـعـبـیـرات بـه مـعـنـى (دوران ) اسـت ، خـواه یـکـسـال بـاشـد یـا صـد سـال یـا هـزاران و یـا مـیـلیـونـهـا سـال . مـثـلا مى گوئیم یک روز کره زمین یکپارچه آتش بود، روز دیگرى سرد شد، و آماده حیات ، تمام این تعبیرات اشاره به دورانها است .
بنابراین از آیه فوق استفاده مى شود که خداوند آسمانها و زمین و تمامى موجودات آنها را در شش دوران آفریده است .
(مـشـروح ایـن سـخـن را در جـلد شـشـم صـفـحـه 200 تـا 204 ذیل آیه 54 سوره اعراف بیان کرده ایم ).
بـنـابـرایـن جـائى بـراى ایـن سـؤ ال بـاقـى نـمـى مـانـد کـه قـبـل از آفـریـنـش خـورشـیـد و کـره زمـیـن شـب و روزى نبود تا خداوند عالم را در شش روز آفریده باشد.
بعد از ذکر دلائل مختلف معاد و ترسیم صحنه هاى مختلفى از قیامت چون
بـه هـر حـال گـروهـى تـسـلیـم حـق نـیـسـتـنـد و لجـاجـت و پـافـشـارى بـر بـاطـل دارنـد پـیامبر (صلى الله علیه و آله ) را مخاطب قرار داده مى گوید: (در برابر آنچه آنها مى گویند شکیبا باش ) (فاصبر على ما یقولون ).
چرا که تنها با نیروى صبر و استقامت مى توان بر این مشکلات پیروز شد، و توطئه هاى دشـمـن را در هـم شـکـسـت ، و نـسـبـتـهـاى نـارواى آنـهـا را در مـسـیـر حـق تحمل کرد.
و از آنـجـا کـه صـبـر و اسـتـقـامت نیاز به پشتوانه اى دارد، و بهترین پشتوانه یاد خدا و ارتـبـاط بـا مـبـداء عـلم و قـدرت جـهـان آفـریـن اسـت در دنـبـال ایـن دسـتـور مـى افـزایـد: (و تـسـبـیـح و حـمـد پـروردگـارت را قـبـل از طـلوع آفـتـاب و پـیـش از غـروب آن بـجـا آور) (و سـبـح بـحـمـد ربـک قبل طلوع الشمس و قبل الغروب ).
هـمـچـنـیـن (در قـسـمـتـى از شـب او را تـسـبـیـح کـن و بـعـد از سـجـدهـهـا) (و مـن اللیل فسبحه و ادبار السجود).
این یاد مداوم و تسبیح مستمر همچون قطره هاى حیاتبخش باران بر سرزمین قلب و جان تو مـى ریـزد، و آن را سـیراب مى کند، دائما به تو نشاط و حیات مى بخشد و به استقامت در مقابل مخالفان لجوج دعوت مى کند.
در ایـنـکـه مـنـظـور از تـسـبـیـح خـداونـد در ایـن مـواقـع چـهـارگـانـه (قـبـل از طـلوع آفـتـاب قـبـل از غـروب ، در شـب ، و بـعد از سجده ها) چیست ؟ در میان مفسران گفتگو بسیار است .
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه ایـن تـعـبـیرات اشاره به نمازهاى پنجگانه روزانه و بعضى از نوافل پرفضیلت است ، به این ترتیب که (قبل طلوع الشمس ) اشاره به نماز صبح است ، زیرا آخر وقت آن طلوع آفتاب مى باشد.
و (قبل غروب الشمس ) اشاره به نماز ظهر و عصر است ، چرا که آخر وقت هر دو غروب آفتاب است .
(و مـن اللیل ) نماز مغرب و عشا را بیان مى کند، (و ادبار السجود) نظر به نافله هاى مغرب دارد که بعد از مغرب بجا آورده مى شود.
(ابـن عـبـاس ) هـمین تفسیر را پذیرفته ، با این قید که (ادبار السجود) را اشاره به تمام نمازهاى نافله ، دانسته است که بعد از فرائض انجام مى شود، ولى از آنجا که در مـیـان نـوافـل روزانـه بـه عـقـیده ما تنها نافله مغرب و عشاء است که بعد از این نمازها انجام مى شود این تعمیم صحیح نیست .
بـعـضـى دیـگـر (قـبـل طـلوع الشـمـس ) را اشـاره بـه نـمـاز صـبـح ، و (قـبـل الغـروب ) را اشـاره بـه نـمـاز عـصـر، و (مـن اللیل فسبحه ) را اشاره به نماز مغرب و عشاء، دانسته اند، و به این ترتیب بدون هیچ دلیـل روشـن سـخـن از نـمـاز ظـهـر بـه مـیـان نـیـامـده اسـت ، و ایـن دلیل بر ضعف این تفسیر است .
در روایـتـى نـیـز از امـام صـادق (عـلیـه السلام ) مى خوانیم : هنگامى که از آیه (و سبح بـحـمـد ربـک قـبـل طـلوع الشـمـس و قـبـل الغـروب ) سـؤ ال کردند فرمود: تقول حین تصبح و حین تمسى عشر مرات لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له المـلک ، و له الحـمـد، یـحـیـى و یـمـیـت ، و هـو عـلى کل شى ء قدیر:
(هنگام صبح و عصر ده بار این ذکر را مى گوئى لا اله الا الله ....)
این تفسیر با تفسیر اول منافاتى ندارد و ممکن است هر دو در معنى آیه جمع باشد.
قابل توجه اینکه نظیر همین معنى با تفاوت مختصرى در آیه 130 سوره طه نیز آمده است ، آنجا که مى فرماید: (و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس
و قبل غروبها و من اناء اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضى ):
(قبل از طلوع آفتاب ، و پیش از غروب آن ، و همچنین در اثناء شب ، و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى ).
جـمـله لعـلک تـرضـى نـشـان مـى دهـد که این عبادات و تسبیحات نقش مهمى در آرامش فکر و رضایت خاطر آدمى دارد، و به او در برابر حوادث سخت نیرو و توان مى بخشد.
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه در آیـه 49 سـوره طـور چـنـیـن آمـده اسـت و مـن اللیـل فـسبحه و ادبار النجوم : (برخى از شب را تسبیح خدا کن و به هنگام پشت کردن ستارگان ).
در حـدیـث آمـده اسـت که على (علیه السلام ) فرمود: (ادبار السجود) دو رکعت نافله اى اسـت کـه بعد از مغرب مى خوانند (توجه داشته باشید نافله مغرب چهار رکعت است که در اینجا فقط به دو رکعت آن اشاره شده ) و (ادبار النجوم ) دو رکعت نافله صبح است که قبل از نماز صبح و به هنگام غروب ستارگان بجا مى آورند).
در روایـتـى نـیز آمده است که منظور از (ادبار السجود) همان نماز وتر است که در آخر شب انجام مى شود.
به هر حال تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد هر چند وسعت و گسترش
مـفـهـوم تـسـبـیـح بـسـیـارى از تـفـسـیـرهـاى دیـگـر را کـه در روایـات بـه آن اشـاره شـده شامل مى گردد.
نکته :
شکیبائى رمز هر پیروزى است
ایـن نـخـسـتـیـن بـار نیست که قرآن مجید روى صبر و شکیبائى در برابر مشکلات و افراد لجـوج و مـعـانـد تکیه مى کند، مکرر در مکرر قرآن مجید هم به پیامبر بزرگ اسلام ، و هم بـه عموم مؤ منان این مساءله مهم را خاطر نشان مى سازد، و تجربه هاى فراوان نیز نشان داده که غلبه و پیروزى از آن کسانى است که سهم بیشترى از صبر و استقامت دارند.
در حـدیـثـى مـى خـوانیم که امام صادق (علیه السلام ) به یکى از دوستانش (که شاید در شـرائط سـخـت آن زمـان بـى تـابـى مـى کـرد) فرمود: علیک بالصبر فى جمیع امورک : (بر تو لازم است که در تمام کارها صبر و شکیبائى داشته باشى ).
سـپـس افزود خداوند محمد (صلى الله علیه و آله ) را مبعوث کرد و او را به (صبر) و مـدارا دسـتـور داد، و او صـبر کرد تا نسبتهاى بسیار ناروا به او دادند، تا آنجا که سینه اش تـنـگ شـد، خـداونـد ایـن آیـه را بـر او نـازل کـرد: و لقـد نعلم انک یضیق صدرک بما یـقـولون فـسـبـح بـحـمد ربک و کن من الساجدین : (ما مى دانیم که به خاطر سخنان آنها نـاراحـت مـى گردى و سینه ات تنگ مى شود، تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور، و از سجده کنندگان باش ).
بـاز او را تـکـذیـب کردند و تیرهاى تهمت از هر سو به طرفش پرتاب نمودند، و از این جـهـت مـحـزون و غـمـگـیـن شـد، بـاز خـداونـد بـراى دلداریـش ایـن آیـه را نـازل فـرمـود: قـد نـعـلم انـه لیـحـزنـک الذى یقولون فانهم لا یکذبونک و لکن الظالمین بایات الله یجحدون و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا على ما
کـذبـوا و اوذوا حـتـى اتاهم نصرنا: (ما مى دانیم که سخنان آنها تو را اندوهگین مى کند، ولى آنها تو را تکذیب نمى کنند بلکه ستمگران آیات خدا را تکذیب مى کنند، پیش از تو نـیـز رسـولان خـدا را تـکـذیـب کـردند و آنها در برابر تکذیبها و آزارها صبر نمودند تا یارى ما به کمکشان آمد).
سـپـس امـام (عـلیـه السـلام ) مى افزاید: پیامبر (صلى الله علیه و آله ) خود را وادار به صـبـر و شـکـیـبائى کرد، اما در این هنگام آنها از حد گذراندند و نام خدا را بردند، و نسبت بـه سـاحـت مـقـدسـش تـکذیب کردند، پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود من در برابر ناملایمات خود و خانواده و حیثیتم صبر کردم ، ولى در برابر بدگوئى به پروردگارم شـکـیـبـایـى نـدارم ، در ایـنـجـا خـداونـد عـزوجـل ایـن آیـه (آیـه مـورد بـحـث ) را نـازل فـرمـود: و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما... (ما آسمان و زمین و آنچه در مـیان این دو است در شش دوران آفریدیم (و در آفرینش جهان شتاب و عجله نکردیم ) و تعب و رنـجـى بـما نرسید، بنابراین تو هم عجله مکن و در برابر سخنان آنان صابر باش ، اینجا بود که پیامبر صبر و شکیبائى را در تمام حالات پیش گرفت ) (تا بر دشمنانش پیروز شد).
آیه و ترجمه


و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب (41)
یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج (42)
انا نحن نحى و نمیت و الینا المصیر (43)
یوم تشقق الا رض عنهم سراعا ذلک حشر علینا یسیر (44)
نحن اءعلم بما یقولون و ما اءنت علیهم بجبار فذکر بالقران من یخاف وعید (45)


ترجمه :

41 - گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکان نزدیک ندا مى دهد.
42 - روزى که همگان صیحه رستاخیز را به حق مى شنوند، آن روز روز خروج است .
43 - مائیم که زنده مى کنیم ، و مى میرانیم ، و بازگشت تنها به سوى ما است .
44 - روزى کـه زمـیـن از روى آنـهـا شـکـافـتـه مـى شـود و بـه سرعت (از قبرها) خارج مى گردند، و این جمع کردن براى ما آسان است .
45 - ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو ماءمور به اجبار آنها نیستى ، بنابراین به وسیله قرآن کسانى را که از عذاب من مى ترسند متذکر ساز.
تفسیر:
با صیحه رستاخیز همه زنده مى شوند
ایـن آیـات کـه آخـریـن آیـات سـوره (ق ) را تشکیل مى دهد همانند سایر آیات این سوره تـکـیـه بـر مـسئله معاد و رستاخیز دارد، و باز گوشه دیگرى از آن را مطرح مى کند، و آن مساءله (نفخ صور) و (خروج مردگان از قبر) است .
مى فرماید: (گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکان نزدیک ندا مى دهد) (و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب ).
(روزى کـه صـیـحـه رسـتـاخـیـز را بـه حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است )! (یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج ).
مخاطب در (استمع ) (گوش فرا ده ) گرچه شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است ولى مسلما مقصود همه انسانها هستند.
و مـنـظـور از (گـوش فـرا دادن ) یـا انـتـظـار کشیدن است ، زیرا کسانى که در انتظار حادثه اى به سر مى برند که با صداى وحشتناکى شروع مى شود دائما گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و یا منظور گوش فرا دادن به این سخن الهى است ، و معنى چنین مى شود: (این سخن را بشنو که پروردگارت درباره صیحه رستاخیز مى گوید).
اما این منادى کیست ؟ ممکن است ذات پاک خداوند باشد که این ندا را
مـى دهـد، ولى بـه احـتـمال قویتر همان (اسرافیل ) است که در (صور) مى دمد، و در آیات قرآن نه با نام بلکه با تعبیرات دیگرى به او اشاره شده است .
تعبیر به (مکان قریب ) اشاره به این است که این صدا آنچنان در فضا پخش مى شود کـه گـوئى بـیـخ گـوش هـمـه اسـت ، و هـمه آنرا یکسان از نزدیک مى شنوند امروز ما با وسـائل مـخـتـلف مـى تـوانیم سخن گوینده اى را که در یک نقطه دوردست از جهان سخن مى گـویـد همگى از نزدیک بشنویم ، گوئى در کنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گوید، ولى آنـروز بدون نیاز به این وسائل همه صداى منادى حق را که فریاد رستاخیز بر مى کشد در نزدیکى خود مى شنوند.
بـه هـر حـال ایـن صـیحه ، صیحه نخستین که براى پایان گرفتن جهان است نیست بلکه صیحه دوم یعنى همان صیحه قیام و حشر است ، و در حقیقت آیه دوم توضیح و تفسیرى است بـراى آیه اول مى گوید: آنروز که صیحه را به حق مى شنوند روز خروج از قبرها و از میان خاکهاى زمین است .
و بـراى اینکه روشن شود حاکم در این دادگاه بزرگ کیست ؟ مى افزاید (مائیم که زنده مـى کـنـیـم و مـى مـیـرانـیم بازگشت مردم فقط به سوى ما است ) (انا نحن نحیى و نمیت و الینا المصیر).
منظور از احیاء همان زنده کردن نخستین در دنیا است ، و منظور از میراندن در پایان عمر است ، و جمله : (الینا المصیر) اشاره به زنده شدن در رستاخیز است .
در حـقـیقت آیه اشاره به این نکته مى کند که همانگونه که مرگ و حیات نخستین به دست ما است ، بازگرداندن به زندگى و قیام قیامت نیز به دست ما و به سوى ما است .
سـپس براى توضیح بیشتر مى فرماید: (بازگشت آنها به سوى ما روزى است که زمین از روى آنها شکافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و به سرعت خارج مى گردند) (یوم تشقق الارض عنهم سراعا).
و در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (ایـن حـشـر و جـمـع کـردن مـردم در قـیـامـت بـراى مـا سهل و آسان است ) (ذلک حشر علینا یسیر).
(حشر) به معنى جمع و گردآورى از هر سو است .
روشـن اسـت خـداونـدى کـه آفریننده آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است حشر و نشور مـردگـان بـراى او کـار سـاده اى مـى بـاشـد. اصـولا مشکل و آسان براى کسى است که قدرتش محدود است ، آن کسى که قدرتش نامحدود است همه چیز براى او یکسان و آسان است .
جـالب ایـنـکه در بعضى از روایات مى خوانیم : (اولین کسى که زنده مى شود و از قبر خـارج گـشـتـه ، وارد صـحـنـه مـحـشر مى شود پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است و على (علیه السلام )
همراه او است )!.
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث کـه آخـریـن آیـه ایـن سـوره است بار دیگر به پیامبرش در مقابل مخالفان سرسخت و لجوج تسلى و دلدارى مى دهد و مى فرماید: (ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم ) (نحن اعلم بما یقولون ).
(و تـو ماءمور نیستى که آنها را مجبور به ایمان کنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بکشانى ) (و ما انت علیهم بجبار).
وظـیـفـه تو تنها ابلاغ رسالت ، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است (چون چنین است آنها را که از عذاب و عقاب من مى ترسند به وسیله قرآن متذکر ساز، و پند و اندرز ده ) (فذکر بالقرآن من یخاف وعید).
در تـفـسـیـر (قـرطـبى ) آمده است که (ابن عباس ) مى گوید: جمعى عرض کردند اى رسـول خـدا! مـا را انـذار کـن و بـیـم ده ، آیـه فـوق نازل شد و گفت : (فذکر بالقرآن من یخاف وعید).
اشـاره به اینکه قرآن براى انذار و بیدار ساختن افراد مؤ من کافى است هر صفحه اى از آن یادآور قیامت ، و آیات مختلفش ‍ بازگوکننده سرنوشت پیشینیان و توصیفهایش از مواهب بـهـشـتـى و عـذابـهـاى دوزخـى و حـوادثـى کـه در آسـتـانـه رسـتـاخـیـز و در دادگـاه عدل الهى واقع مى شود بهترین پند و اندرز براى همگان است .
به راستى یادآورى آن صحنه که زمینها از هم شکافته مى شود، و خاکها جان
مـى گـیـرنـد، لبـاس حـیات در تن مى پوشند و به حرکت در مى آیند و از قبرها خارج مى شـونـد، در حـالى کـه وحـشـت و اضـطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته ، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند صحنه تکان دهنده اى است .
بـه خـصـوص ایـنـکه گاهى یک قبر با گذشت زمان قبور انسانهاى مختلفى شده و افراد بـسـیـارى را در خود جاى داده است که بعضى صالح و بعضى ناصالح و بعضى مؤ من و بعضى کافر بوده اند و به گفته شاعر:
رب قبر قد صار قبرا مرارا ضاحک من تزاحم الاضداد!
و دفین على بقایا دفین فى طویل الاجال و الاماد!
(چه بسیار قبرى که بارها قبر شد - قبرى که از تزاحم اضداد مى خندد)!
(و چـه بـسـیـار افـرادى کـه بـر بـقـایـاى انـسـانـهـاى دیـگـرى دفـن شـدنـد - در طول زمان و قرون و اعصار).
پـروردگـارا! ما را از کسانى قرار ده که از (وعید) تو مى ترسند و از قرآنت پند مى گیرند.
خـداونـدا! در آن روز کـه وحـشـت و اضـطـراب همگان را فرا گرفته ما را با رحمتت آرامشى عنایت فرما.
بـارالهـا! روزهـاى عـمر هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود آنچه جاویدان است سراى آخرت تو است ، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت کن .
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت