تفسیرنمونه سوره محمَد(ص) (قسمت3)

آیه و ترجمه


إ ن الذیـن ارتـدوا عـلى اءدبـرهـم مـن بـعـد مـا تـبـیـن لهـم الهـدى الشـیـطـن سول لهم و اءملى لهم (25)
ذلک بـاءنـهـم قـالوا للذیـن کـرهـوا ما نزل الله سنطیعکم فى بعض ‍ الا مر و الله یعلم إ سرارهم (26)
فکیف إ ذا توفتهم الملئکة یضربون وجوههم و اءدبرهم (27)
ذلک باءنهم اتبعوا ما اءسخط الله و کرهوا رضونه فاءحبط اءعملهم (28)


ترجمه :

25 - کـسـانـى کـه بـعـد از روشـن شـدن حـق پـشـت کـردنـد شـیـطـان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده ، و آنها را با آرزوهاى طولانى فریفته است .
26 - ایـن بـخـاطـر آن اسـت کـه آنـهـا بـه کـسـانـى کـه نـزول وحـى الهى را کراهت داشتند گفتند ما در بعضى از امور از شما پیروى مى کنیم ، در حالى که خداوند اسرار آنها را مى داند.
27 - حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى که فرشتگان (مرگ ) بر صورت و پشت آنها مى زنند (و قبض روحشان مى کنند).
28 - این بخاطر آن است که آنها از آنچه خداوند را به خشم مى آورد پیروى کردند و آنچه را موجب خشنودى او است کراهت داشتند لذا اعمالشان را حبط و نابود کرد.
تفسیر:
چرا در قرآن تدبر نمى کنند؟!
ایـن آیـات هـمچنان به بحث پیرامون منافقان و موضعگیریهاى مختلف آنها ادامه مى دهد، مى فـرمـایـد: (کـسـانـى کـه بـعـد از روشـن شـدن حـق بـازگـشـتـنـد و پـشت کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده ، و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فریفته است ) (ان الذیـن ارتـدوا عـلى ادبـارهـم مـن بـعـد مـا تـبـیـن لهـم الهـدى الشـیـطـان سول لهم و املى لهم ).
گـر چـه بـعـضـى احـتـمـال داده انـد کـه ایـن آیـه پـیـرامـون جـمـعـى از کـفـار اهـل کـتـاب سـخـن مـى گـویـد کـه قبل از قیام پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشانه هاى او را بر اساس کتب آسمانیشان مى شمردند و سخت در انتظار او بودند، اما بعد از قـیـام او و روشـن شـدن ایـن نـشانه ها به او پشت کردند و شهوات و منافع مادى ، مانع ایمانشان شد.
ولى قـرائنـى کـه در آیـات قـبـل و بـعـد است به خوبى نشان مى دهد این آیه نیز درباره مـنـافـقـان سـخن مى گوید که نزدیک آمدند و دلائل حقانیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) را بـه وضـوح دیـدند و شنیدند، ولى به خاطر هواپرستى و تسویلات شیطانى به آن پشت کردند.
(سول ) از ماده (سؤ ل ) (بر وزن قفل ) به معنى حاجتى است که نفس آدمى نسبت به آن حـریـص اسـت و (تـسـویل ) معنى ترغیب و تشویق نسبت به امورى که به آن حریص است ، و نسبت این امر به شیطان به خاطر وسوسه هائى است که او در جان انسان مى کند، و مانع هدایت او مى شود.
جـمـله و امـلى لهـم از مـاده (امـلاء) بـه مـعـنـى ایـجـاد طـول امـل و آرزوهـاى دور و دراز اسـت کـه انـسـان را بـه خـود مشغول داشته و از حق بازمى دارد.
آیـه بـعـد علت این تسویلات و تزیینات شیطانى را چنین شرح مى دهد: (این بخاطر آن است که آنها به کسانى که از نزول وحى الهى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اسـلام ناراحت بودند گفتند ما در بعضى از امور از شما پیروى مى کنیم ) (ذلک بانهم قالوا للذین کرهوا ما نزل الله سنطیعکم فى بعض الامر).
کـار مـنـافـق هـمـیـن اسـت که به دنبال افراد سرخورده و مخالف مى گردد، و اگر در تمام جـهـات با او قدر مشترک نداشته باشد به همان مقدار که وجوه مشترک موجود است همکارى ، بلکه اطاعت مى کند.
منافقان مدینه نیز به سراغ یهود آمدند، یهود (بنى نضیر) و (بنى قریظه ) که پـیـش از بـعـثت پیامبر از مبلغان اسلام بودند، اما بعد از ظهورش بخاطر حسد و کبر و به خطر افتادن منافعشان ظهور اسلام را ناخوشایند دانستند، و از آنجا که مخالفت با پیامبر اسـلام و تـوطـئه ضـد او قـدر مـشـتـرکـى در مـیـان مـنـافـقـان و یـهـود بـود قول همکارى به آنها دادند.
تـعـبـیـر (فـى بـعـض الامـر) شاید اشاره به این است که ما تنها در این قسمت با شما همکارى مى کنیم ، ولى شما با بت پرستى مخالفید، و معتقد به رستاخیز هستید، ما در این امور با شما همراه نیستیم .
ایـن سـخـن شـبـیـه چـیـزى اسـت که در آیه 11 سوره حشر آمده : ا لم تر الى الذین نافقوا یـقـولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل الکتاب لئن اخرجتم لنخرجن معکم و لا نطیع فیکم احدا ابـدا و ان قـوتـلتم لننصرنکم : (آیا ندیدید منافقان را که به برادران کافرشان از اهـل کتاب مى گویند اگر شما از این بلاد کوچ کنید ما هم با شما مى آئیم ، و از هیچکس در مخالفت با شما اطاعت نخواهیم کرد، و اگر با شما پیکار کنند یاریتان خواهیم کرد)!
در پایان آیه آنها را با عبارتى کوتاه تهدید کرده ، مى گوید: (خداوند مخفى کاریها و اسرار آنها را مى داند) (و الله یعلم اسرارهم ).
هـم از کـفـر بـاطـنـى آنـهـا و نفاقشان آگاه است ، و هم از توطئه چینها با کمک یهود، و به موقع آنها را مجازات خواهد کرد.
و نـیـز از آنـچه یهود از حسادت و دشمنى و عناد مخفى مى داشتند آگاه است آنها طبق گواهى کتابشان چنان از نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آگاه بودند که او را همچون فرزند خود مى شناختند، و این نشانه ها را قبلا برملا مى گفتند، ولى بعد از ظهورش همه را مخفى و پنهان کردند خدا از این پنهانکارى آگاه است .
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر و امـام صـادق (عـلیه السلام ) آمده است که منظور از (کرهوا ما نزل الله ) بنى امیه هستند که نزول فرمان خداوند را درباره ولایت على (علیه السلام ) ناخوش ‍ داشتند.
روشن است که این نوعى تطبیق و بیان مصداق است نه انحصار مفهوم آیه .
آیـه بـعـد در حـقـیـقـت تـوضـیـحـى اسـت بـراى ایـن تـهـدیـد سـربـسـتـه مـى فـرمـایـد: (حـال آنـهـا چـگـونـه خـواهـد بود هنگامى که فرشتگان مرگ روحشان را قبض مى کنند در حـالى کـه بـر صـورت و پـشـت آنـهـا مـى زنـنـد) (فکیف اذا توفتهم الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم ).
آرى ایـن فـرشـتگان ماءمورند که در آستانه مرگ مجازات آنها را شروع کنند تا طعم تلخ کـفـر و نـفـاق و لجاجت و عناد را بچشند، به صورت آنها مى کوبند، براى این که رو به سـوى دشـمـنـان خـدا رفـتـه اند، و بر پشت آنها مى زنند بخاطر این که به آیات الهى و پیامبرش پشت کردند.
ایـن مـعـنـى شـبـیـه چـیـزى اسـت کـه در آیـه 50 سـوره انـفـال دربـاره کـفـار و مـنـافـقـیـن آمـده اسـت : و لو تـرى اذ یـتـوفى الذین کفروا الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم و ذوقوا عذاب الحریق : (اگر ببینى کافران را هنگامى که فرشتگان مرگ جان آنها را مى گیرند، و بر صورت و پشت آنها مى زنند، و مى گویند: بچشید عذاب سوزنده را....).
در آخـریـن آیـه مورد بحث باز به بیان علت این عذاب الهى در آستانه مرگ آنها پرداخته مـى گـویـد: (ایـن عـذاب و کیفر به خاطر آن است که آنها از آنچه خداوند را به خشم مى آورد پـیروى کردند، و آنچه را موجب خشنودى او است کراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد) (ذلک بانهم اتبعوا ما اسخط الله و کرهوا رضوانه فاحبط اعمالهم ).
چرا که شرط قبولى اعمال و هـر گـونـه تـلاش و کـوشـش رضـاى خـدا اسـت ، بـنـابـرایـن طـبـیـعـى اسـت کـه اعمال کسانى که اصرار در خشم خدا دارند و مخالف با رضاى او هستند نابود گردد، و با دست خالى ، و کوله بار عظیمى از گناهان این جهان را وداع گویند.
حـال ایـن گروه درست مخالف وضعى است که مؤ منان دارند که فرشتگان رحمت در آستانه مرگ به استقبال آنها مى آیند، با روى گشاده به آنها مى گویند: سلام بر شما باد، هم اکـنـون وارد بـهـشـت شـوید بخاطر اعمالى که انجام مى دادید: (الذین تتوفاهم الملائکة طـیـبـیـن یـقـولون سـلام عـلیـکـم ادخـلوا الجـنـة بـمـا کـنـتـم تـعـمـلون ). (نحل - 33).
قابل توجه این که در مورد خشم الهى جمله به صورت فعلیه آمده است (ما اسخط الله ) و در مورد خشنودى او به صورت اسمیه (رضوانه ).
بـعـضـى از مـفـسران گفته اند این تفاوت تعبیر لطیفه اى در بردارد، و آن اینکه خشم خدا گاهگاه است ، و رضا و رحمتش مستمر است و مدام .
ایـن نـکـته نیز روشن است که خشم و غضب و سخط در مورد خداوند به معنى تاثر نفسانى نیست ، همانگونه که رضاى او نیز به معنى انبساط روح نمى باشد، بلکه همانگونه که در حدیث امام صادق (علیه السلام ) آمده (غضب الله عقابه و رضاه ثوابه ): (خشم خدا عقاب او است ، و رضاى او ثواب او).
آیه و ترجمه


اءم حسب الذین فى قلوبهم مرض اءن لن یخرج الله اءضغنهم (29)
و لو نـشـاء لا ریـنـکـهـم فـلعـرفـتـهـم بـسـیـمـهـم و لتـعـرفـنـهـم فـى لحـن القول و الله یعلم اءعملکم (30)
و لنبلونکم حتى نعلم المجهدین منکم و الصبرین و نبلوا اءخبارکم (31)


ترجمه :

29 - آیا کسانى که در دلهایشان بیمارى است گمان کردند خدا کینه هایشان را ظاهر نمى کند؟!
30 - و اگـر مـا بـخـواهـیـم آنـهـا را بـه تـو نـشـان مـى دهیم تا آنها را با قیافه هایشان بـشـنـاسـى ، هـر چـنـد مـى تـوانـى از طـرز سـخـنـانـشـان آنـهـا را بـشـنـاسـى ، و خـداوند اعمال شما را مى داند.
31 - مـا همه شما را قطعا آزمایش مى کنیم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از میان شما کیانند؟ و اخبار شما را بیازمائیم .
تفسیر:
منافقان را از لحن گفتارشان مى توان شناخت
در این آیات باز هم به بحثى دیگر از صفات و نشانه هاى منافقین اشاره مى کند.
و مخصوصا بر این معنى تاءکید دارد که اینها تصور نکنند براى همیشه مى توانند چهره درونـى خود را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ منان مکتوم دارند، و خود را از رسوائى بزرگ برهانند.
نـخـسـت مـى گوید: (آیا کسانى که در دلهایشان بیمارى است گمان کردند خدا کینه هاى شـدیـدشـان را ظـاهـر نـمى سازد)؟! (ام حسب الذین فى قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم ).
(اضـغـان ) جـمـع (ضـغـن ) (بـر وزن حـرص ، و همچنین بر وزن عقد) به معنى کینه شدید است .
آرى آنـهـا در درون دل کـیـنه شدیدى نسبت به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مؤ مـنـان داشـتـه و همیشه منتظر فرصتى بودند که ضربه اى بر آنها وارد کنند، قرآن به آنان هشدار مى دهد، تصور نکنند همیشه مى توانند چهره واقعى خود را مکتوم دارند.
لذا در آیه بعد مى افزاید: (اگر بخواهیم آنها را به تو نشان مى دهیم ، تا آنها را با قیافه هایشان بشناسى )! (و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم ).
در چـهره هاى آنها علامتى مى گذاریم که با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى ، و به (راءى العین ) آنها را ببینى .
سـپـس مـى افـزاید: (هر چند الان هم مى توانى از طرز سخنانشان آنها را بشناسى ) (و لتعرفنهم فى لحن القول ).
(راغب ) در (مفردات ) مى گوید: (لحن ) عبارت از این است که سخن را از قواعد و سنن خود منحرف سازند، یا اعراب خلافى به آن دهند، و یا از صورت صراحت به کنایه و اشـاره بـکـشـانـنـد، و مـنـظـور در آیـه مـورد بـحـث هـمان معنى سوم است یعنى این منافقان بیماردل را از کنایه ها و نیشها و تعبیرات موذیانه و منافقانه شان مى توان شناخت .
هر جا سخن از جهاد است آنها به نحوى در تضعیف اراده مردم مى کوشند، هر جا سخن از حق و عـدالت اسـت آن را بـه سـوى دیـگـرى مـنـحرف مى سازند، و آنجا که از نیکان و پاکان و پـیـشـگـامـان اسلام سخن به میان مى آید به نحوى مى کوشند آنها را لکه دار و کم اعتبار کنند.
لذا در حـدیـث مـعـروفـى از (ابـو سـعـیـد خـدرى ) نـقـل شـده اسـت کـه مـى گـویـد: لحـن القـول بـغـضـهم على بن ابى طالب ، و کنا نعرف المـنـافـقـیـن عـلى عـهـد رسـول الله بـبـغـضـهـم عـلى بـن ابـى طالب : (منظور از (لحن القول ) بغض على بن ابى طالب (علیه السلام ) است ، و ما منافقان را در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از طریق عداوت با على (علیه السلام ) مى شناختیم ).
آرى ایـن یـکـى از نشانه هاى بارز منافقان بود که نسبت به اولین مؤ من از میان مردان ، و نخستین پیشگام جانباز اسلام عداوت مى ورزیدند.
اصـولا مـمـکـن نـیـست انسان چیزى را در دل داشته باشد و بتواند براى مدت طولانى آن را چـنـان مـکـتوم دارد که حتى در کنایات و اشارات و لحن کلام او ظاهر نشود، لذا در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : ما اضمر احد شیئا
الا ظـهـر فـى فـلتـات لسـانـه و صـفـحـات وجـهـه : (هـیـچـکـس چـیـزى را در دل پنهان نمى کند مگر اینکه در سخنانى که از دهان او ناآگاه مى پرد و صفحه صورتش آشکار مى شود).
در آیـات دیـگـر قـرآن سـخـنـان مـوذیـانـه مـنـافـقـان کـه مـصـداق ایـن لحـن القـول اسـت ، یـا حـرکـات مـشـکـوک آنـهـا، نـقـل شـده اسـت ، و شـایـد بـه هـمـیـن دلیل بعضى از مفسران گفته اند که بعد از نزول آیه مورد بحث دیگر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به خوبى منافقان را از نشانه هاى آنها مى شناخت .
شاهد گویاى این سخن اینکه به آن حضرت دستور داده شد که هر گاه یکى از آنها از دنیا بـرود بـر او نـمـاز نـخـوانـد، و کـنـار قـبـرش بـراى دعـا و طـلب آمـرزش نـایستد: (و لا تصل على احد منهم مات ابدا و لا تقم على قبره ) (توبه - 84).
مـخـصـوصـا از مـواقعى که منافقان به خوبى چهره واقعى خود را آشکار مى کردند موقع جـهـاد بـود، قـبل از جنگ به هنگام جمع آورى کمکها و آماده شدن براى میدان نبرد، و در میدان جـنـگ بـه هـنـگـام حـمـلات شـدیـد دشـمن ، و بعد از جنگ به هنگام تقسیم غنائم که در آیات فـراوانـى از قـرآن مـجـید مخصوصا در سوره توبه و احزاب به آنها اشاره شده است ، و کار به جائى رسیده بود که حتى افراد عادى مسلمانان نیز منافقان را در این صحنه ها مى شناختند.
امـروز هـم شـنـاخـتـن مـنـافـقـان از لحـن قـول و مـوضـعـگـیـریـهـاى خـلافـشـان در مـسـائل مـهـم اجـتماعى ، و مخصوصا در بحرانها یا جنگها کار مشکلى نیست و با کمى دقت از گـفـتـار و رفـتارشان شناسائى مى شوند.و چه خوب است مسلمانان بیدار باشند و از این آیه الهام گیرند و این گروه خطرناک و کینه توز را بشناسند و افشا کنند.
در پایان آیه مى افزاید: (خداوند اعمال همه شما را مى داند) (و الله یعلم اعمالکم ).
هم اعمال مخفى و آشکار مؤ منان ، و هم اعمال منافقان را، به فرض که بتوانند چهره اصلى خـود را از مردم پنهان دارند آیا از خدا که در ظاهر و باطن و خلوت و جلوت با آنها است مى توانند مکتوم دارند؟!
در آیـه بـعـد براى تاءکید بیشتر و نشان دادن طرق شناخت مؤ منان از منافقان مى افزاید: (مـا هـمـه شـمـا را قـطـعـا آزمایش مى کنیم ، تا معلوم شود مجاهدان واقعى شما و صابران کیانند) و مجاهدنماها و سست عنصران منافق کیان ؟! (و لنبلونکم حتى نعلم المجاهدین منکم و الصابرین ).
گـر چـه ایـن آزمایش دامنه وسیع و گسترده اى دارد و صبر و شکیبائى در انجام همه وظائف را شـامـل مـى شـود ولى بـه تـنـاسـب کـلمـه مـجـاهـدیـن ، و آیـات قبل و بعد بیشتر منظور آزمایش در میدان جهاد است ، و راستى میدان جهاد میدان آزمایش بزرگ و سـخـتـى اسـت ، و کـمـتـر کسى مى تواند چهره واقعى خود را در چنین میدانهائى از نظرها مستور دارد.
و در ذیـل آیـه مـى فـرماید: علاوه بر اینکه شما را مى آزمائیم (اخبار شما را نیز آزمایش مى کنیم ) (و نبلوا اخبارکم ).
بـسـیـارى از مـفـسـران گـفـتـه انـد کـه مـراد از (اخـبـار) در ایـنـجـا اعمال انسانها است ، چرا که وقتى عملى از انسان سرمى زند به صورت (خبر) در میان مردم پخش مى شود، بعضى نیز گفته اند منظور از (اخبار) در اینجا اسرار درونى است ، چرا که اعمال مردم از این اسرار خبر مى دهد.
ایـن احتمال نیز وجود دارد که (اخبار) در اینجا به معنى خبرهائى است که مردم از وضع خـود یـا از تعهدات خویش ‍ مى دهند، مثلا منافقان با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عـهد کرده بودند که پشت به میدان نبرد نکنند در حالى که عهد و پیمان خود را شکستند: و لقد کانوا عاهدوا الله من قبل لا یولون الادبار (احزاب - 15).
و نـیـز (بعضى از آنها از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اجازه بازگشت از میدان جـهـاد مـى طـلبـیـدنـد و مى گفتند خانه هاى ما بدون حفاظ است در صورتى که بدون حفاظ نـبـود هـدفـشان این بود که فرار کنند)! و یستاذن فریق منهم النبى یقولون ان بیوتنا عورة و ما هى بعورة ان یریدون الا فرارا (احزاب - 13).
به این ترتیب خداوند هم اعمال انسانها را مى آزماید و هم گفتار و اخبار آنها را.
مـطـابـق ایـن تـفـسـیـر ایـن دو جـمـله در آیه مورد بحث دو معنى متفاوت دارد، در حالى که طبق تفسیرهاى قبل تاءکید یکدیگر است .
بـه هـر حـال ایـن نخستین بار نیست که خداوند به مردم اعلام مى کند که شما را مى آزمائیم تـا صـفـوفـتـان از هـم مـشخص شود، و مؤ منان راستین از ضعیف الایمانها و منافقان شناخته شوند، در آیات فراوانى از قرآن این مساءله ابتلاء و امتحان مطرح شده است .
مسائل مربوط به آزمایش الهى را در جلد اول ذیـل آیـه 155 بـقره (صفحه 524 تا 535) بحث کرده ایم و همچنین در جلد 16 آغاز سوره عنکبوت مشروحا آمده است .
ضـمـنـا جـمـله : (حتى نعلم المجاهدین منکم ) (تا مجاهدان شما را بشناسیم ) به این معنى نیست که خداوند از این گروه آگاهى ندارد بلکه منظور تحقق این معلوم الهى است و مشخص ‍ شـدن ایـن گـونـه افـراد اسـت ، یـعـنـى تـا ایـن عـلم الهـى تـحـقـق خـارجـى یـابد و عینیت حاصل کند و صفوف مشخص شود.
آیه و ترجمه


إ ن الذیـن کـفـروا و صـدوا عـن سـبـیـل الله و شـاقـوا الرسول من بعد ما تبین لهم الهدى لن یضروا الله شیا و سیحبط اءعملهم (32)
یاءیها الذین ءامنوا اءطیعوا الله و اءطیعوا الرسول و لا تبطلوا اءعملکم (33)
إ ن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله ثم ماتوا و هم کفار فلن یغفر الله لهم (34)


ترجمه :

32 - کـسـانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مـخـالفـت بـا رسـول خـدا بـرخـاسـتـنـد هـرگـز زیانى به خدا نمى رسانند، و به زودى اعمالشان را نابود مى کند.
33 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد اطـاعـت کـنـیـد خـدا، و اطـاعـت کـنـیـد رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازید!
34 - کـسـانـى کـه کـافـر شـدنـد و مـردم را از راه خـدا بـازداشـتـنـد سـپـس ‍ در حال کفر از دنیا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید.
تفسیر:
آنها که در حال کفر بمیرند هرگز بخشوده نخواهند شد
بـعـد از بحثهاى گوناگونى که پیرامون وضع منافقان در آیات گذشته بیان شد، این آیات پیرامون جمع دیگرى از کفار بحث مى کند، و مى فرماید: (کسانى که کافر شدند و مـردم را از راه خـدا بـازداشـتـنـد و بـعـد از روشـن شـدن حـق بـه مـخـالفـت بـا رسـول خـدا بـرخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى رسانند، و اعمالشان را حبط و نابود مـى کـنـد) (حتى اگر کار خیرى هم انجام داده اند چون با ایمان قرین نبوده حبط مى شود) (ان الذیـن کـفـروا و صـدوا عـن سـبـیـل الله و شـاقـوا الرسول من بعد ما تبین لهم الهدى لن یضروا الله شیئا و سیحبط اعمالهم ).
ایـن گـروه مـمـکـن اسـت هـمان مشرکان مکه باشند، و یا کفار یهود مدینه ، و یا هر دو، زیرا تـعـبـیـر بـه (کـفـر) و (صـد عن سبیل الله ) (بازداشتن مردم از راه خدا) و (شاقوا الرسول ) (مخالفت و دشمنى با پیامبر) در مورد هر دو گروه در آیات قرآن آمده است .
تـعـبـیـر بـه (تـبیین هدایت ) در مورد مشرکان مکه از طریق معجزات بود، و در مورد کفار اهل کتاب از طریق کتاب آسمانیشان .
حـبـط اعـمـال آنـهـا یـا اشـاره بـه کـارهاى نیکى است که احیانا انجام مى دادند، مانند میهمان نـوازى ، انـفـاق و کمک به ابن السبیل ، و یا اشاره به عقیم ماندن نقشه هاى آنها بر ضد اسلام است .
بـه هـر حـال ایـن گـروه داراى سـه وصـف بـودنـد (کـفـر) و (صـد عـن سـبـیـل الله ) و (دشمنى و عداوت با پیامبر) که یکى مخالفت با خدا بود، و دیگرى با بندگان خدا، و دیگرى با رسول خدا.
در آیه بعد روى سخن را به مؤ منان کرده ، و بعد از بیان خطوط منافقین و کفار خط آنها را نـیـز چـنـیـن تـبـیـیـن مـى کـنـد: (اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسـول خـدا را، و اعـمـال خـود را بـاطـل مـسـازید) (یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و لا تبطلوا اعمالکم ).
در حـقـیـقـت بـرنـامـه مـؤ منان در همه چیز نقطه مقابل گروه کافر و منافق است آنها مخالفت فرمان خدا مى کنند، و اینها اطاعت ، آنها به عداوت و دشمنى با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) برمى خیزند و اینها فرمانبردارند، آنها اعمالشان بر اثر کفر و ریا و منت و مانند آن نابود مى شود اما اینها با ترک این امور پاداش ‍ اعمالشان در پیشگاه خدا محفوظ است .
بـه هـر حـال لحـن آیه نشان مى دهد که در میان مؤ منان آن روز نیز افرادى بوده اند که در مـسـاءله اطـاعـت خـداونـد و رسـول و حـفـظ اعـمـالشـان از باطل شدن کوتاهى هائى داشته اند که خداوند با این آیه به آنها اخطار مى کند.
شـاهـد ایـن سـخـن شـان نـزولى اسـت کـه بـعـضـى از مـفـسـران دربـاره ایـن آیـه نقل کرده اند که (بنى اسد) اسلام آوردند و خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عـرضـه داشـتـند ما تو را بر خود مقدم داشته ایم ، و جان و خانواده خویش را در اختیار تو گـذارده ایـم ، ولى از لحـن گـفـتـارشـان یـک نـوع مـنـت گـذارى استفاده مى شد، آیه فوق نازل گشت و به آنها در این زمینه هشدار داد.
بـعـضـى از فـقـهـا بـه جـمـله اخـیـر (و لا تـبـطـلوا اعـمـالکـم ) بـراى حـرمـت شـکـستن نماز استدلال کرده اند، ولى همانگونه که آیات قبل و بعد، و خود آیه مورد بحث گواهى مى دهد مـربـوط بـه ایـن مـعـنـى نـیـسـت ، بـلکـه هـدف عـدم ابـطـال از طـریق شرک و ریاء و منت و امثال آن است .
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث تـوضـیـح و تـاءکـیـدى اسـت بـراى آنـچـه در آیـات قـبـل پـیـرامـون کـفـار آمـده اسـت ، و در ضـمـن راه بـازگـشـت را بـه آنـهـا کـه مایل باشند نشان مى دهد، مى فرماید: (کسانى که کافر شدند و مردم را نیز از پیمودن راه خـدا بـاز داشـتـنـد سـپـس در هـمـان حـال کـفـر از دنـیـا رفـتـند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید)! (ان الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله ثم ماتوا و هم کفار فلن یغفر الله لهم ).
چـرا کـه بـا مـرگ درهـاى تـوبـه بـسـتـه مـى شـود، ایـنـهـا بـار سـنـگـین کفر خودشان و اضـلال و گـمـراهـى دیـگران را هر دو بر دوش مى کشند، چگونه امکان دارد خداوند آنها را ببخشد؟.
و بـه ایـن تـرتـیـب در مـجـموع این آیات ، از سه گروه سخن به میان آمده است : منافقان ، کفار، و مؤ منان ، و صفات هر کدام و سرنوشت هر یک مشخص شده است .
نکته :
عوامل نابودى ثواب عمل
از نکات حساسى که در آیات مختلف قرآن از جمله آیه مورد بحث ، به آن هشدار داده شده این است که مؤ منان مراقب باشند که اعمالشان همچون کفار حبط و نابود نشود.
و به تعبیر دیگر اصل عـمـل مـطـلبـى اسـت ، و نـگـاهـدارى آن مـطـلبـى مـهـمـتـر، یـک عـمـل پـاک و سالم و مفید عملى است که از آغاز سالم و بى عیب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پایان عمر بشود.
عواملى که اعمال آدمى را به خطر مى افکند یا نابود مى سازد بسیار است از جمله :
1 - (مـنـت گـذاردن و آزار دادن اسـت )، چـنـانـکـه قـرآن مـى گوید: یا ایها الذین آمنوا لا تـبـطـلوا صـدقاتکم بالمن و الاذى کالذى ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤ من بالله و الیوم الاخـر: (اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد انـفـاقـهـا و بـخـشـش هـاى خود را با منت و آزار بـاطـل نسازید، همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد) (بقره - 264).
در ایـنـجا دو عامل بطلان عمل یکى (منت و آزار) و دیگرى (ریا و کفر) مطرح شده است کـه اولى بـعـد از عـمـل مـى آیـد، و دومـى مـقـارن آن ، و اعمال نیک را به آتش مى کشند.
2 - (عـجـب ) عـامـل دیـگـرى اسـت بـراى نـابـودى آثـار عـمـل ، چـنـانـکـه در حـدیـث آمـده اسـت العـجـب یـاکـل الحـسـنـات کـمـا تاکل النار الحطب : (عجب حسنات انسان را مى خورد همانگونه که آتش هیزم را)!.
3 - (حـسـد) نـیـز یـکـى از ایـن گـونه اعمال است که درباره آن نیز تعبیرى شبیه به (عـجـب ) آمـده کـه هـمـچـون آتش ، حسنات را نابود مى کند، پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) فـرمـود: ایـاکـم و الحـسـد فـان الحـسـد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب .
اصـولا هـمـانـگـونـه کـه حـسنات ، سیئات را از بین مى برد (ان الحسنات یذهبن السیئات ) (سوره هود - 114) همچنین گاهى سیئات ، حسنات را به کلى از اثر مى اندازد.

4 - مـسـاءله حـفـظ ایـمـان تـا پـایـان عـمـر مـهـمـتـریـن شـرط بـقـاى آثـار عمل است چرا که قرآن به صراحت مى گوید: (کسانى که بى ایمان از دنیا بروند تمام اعمالشان حبط و نابود مى شود).
از ایـنـجـا اسـت کـه بـه اهـمـیـت و مـشـکـلات مـسـاءله نـگـهـدارى اعـمـال پـى مـى بـریـم ، و لذا در حـدیثى از امام باقر (علیه السلام ) آمده که فرمود: الا بـقـاء عـلى العـمـل اشـد مـن العـمـل ، قـال و مـا الابـقـاء عـلى العـمـل ؟ قـال یـصـل الرجـل بـصـلة و یـنـفق نفقة لله وحده و لا شریک له ، فکتب له سرا ثم یذکرها فتمحى فتکتب له علانیة ، ثم یذکرها فتمحى و تکتب له ریاء!:
(نگهدارى عمل از خود عمل سختتر است ).
راوى سؤ ال مى کند منظور از نگهدارى عمل چیست .
پاسخ فرمود انسان بخششى مى کند و یا انفاقى در راه خداوند یکتا و به عنوان یک انفاق پـنـهـانى براى او ثبت مى شود، سپس در جائى آنرا مطرح مى کند این انفاق پنهانى حذف مى شود و بجاى آن انفاق آشکار نوشته مى شود، دگر بار در جائى دیگر آنرا مطرح مى کند باز حذف مى شود و به عنوان ریاء نوشته مى شود!.
آیه مورد بحث اشاره سربستهاى به همه این امور کرده مى گوید: و لا تبطلوا اعمالکم .
آیه و ترجمه


فلا تهنوا و تدعوا إ لى السلم و اءنتم الا علون و الله معکم و لن یترکم اءعملکم (35)


ترجمه :

35 - هرگز سست نشوید و دشمنان را به صلح (ذلت بار) دعوت نکنید در حالى که شما برترید و خداوند با شماست و چیزى از ثواب اعمالتان را هرگز کم نمى کند
تفسیر:
صلح بیجا و ذلت بار!
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه پـیـرامـون مـسـئله جـهاد این آیه به یکى از نکات مهم پیرامون (جـهـاد) اشـاره مى کند و آن اینکه افراد سست و ضعیف الایمان براى فرار از زیر بار جهاد و مشکلات میدان جنگ غالبا مساءله صلح را مطرح مى کنند، مسلما صلح بسیار خوب است امـا در جاى خود، صلحى که تاءمین اهداف والاى اسلامى کند، و حیثیت و عظمت و آبروى مسلمین را حفظ نماید، نه صلحى که آنها را به خوارى و ذلت کشاند.
لذا مى فرماید: (اکنون که دستورهاى گذشته را شنیدید سست نشوید و دشمنان را دعوت بـه صـلح نـکـنـیـد در حـالى کـه شما برترید) (فلا تهنوا و تدعوا الى السلم و انتم الاعلون ).
یـعـنـى حـالا که نشانه هاى پیروزى و برترى شما آشکار شده چگونه با پیشنهاد صلح که مفهومش عقب نشینى و شکست است پیروزیهاى خود را عقیم مى گذارید؟ این در حقیقت صلح نیست ، این تسلیم و سازشى است که از سستى و زبونى سرچشمه مى گیرد، این یک نوع عافیت طلبى زشتى است که عواقب دردناک و خطرناک به بار مى آورد.
و در ذیـل آیـه براى تقویت روحیه مسلمین مجاهد مى افزاید: (و خدا با شما است ، و ثواب اعـمـالتـان را هـرگـز نمى کاهد) (و الله معکم و لن یترکم اعمالکم ) کسى که خدا با او اسـت هـمـه عوامل پیروزى را در اختیار دارد، هرگز احساس تنهائى نمى کند، ضعف و سستى بـه خـود راه نـمـى دهـد، بـه نـام صـلح ، تسلیم دشمن نمى شود، و فراورده هاى خونهاى شهیدان را در لحظات حساس ‍ به باد نمى دهد.
(لن یترکم ) از ماده (وتر) (بر وزن سطر) به معنى منفرد است ، و لذا به کسانى کـه بعضى از بستگان نزدیکشان کشته مى شود و آنها تنها مى مانند (وتر) (بر وزن فـکـر) مـى گـویـنـد، و بـه مـعـنـى نقصان و کمبود نیز آمده است و در آیه مورد بحث کنایه زیـبائى از این مطلب است که خداوند شما را تنها نمى گذارد و اجر و پاداش اعمالتان را همراه شما مى کند.
بـه خـصـوص ایـنکه مى دانید هر گامى در راه جهاد بردارید براى شما ثبت مى شود، نه تـنـهـا چـیـزى از پـاداشـتـان را کـم نـمـى گـذارد کـه از فضل و کرمش نیز بر آن مى افزاید.
از آنـچـه گـفـتـیـم روشـن شـد کـه آیـه مـورد بـحـث هـیـچ تـضـادى بـا آیـه 61 سـوره انـفـال نـدارد، آنـجـا کـه مـى فـرمـایـد و ان جـنـحـوا للسـلم فـاجـنـح لهـا و تـوکـل عـلى الله انـه هـو السـمـیـع العـلیـم : (اگـر آنـهـا تـمـایل به صلح نشان دهند تو نیز از در صلح درآ، و بر خدا تکیه کن که او شنوا و دانا است ) تا یکى را ناسخ دیگرى قرار دهیم .
بـلکـه هـر یـک از ایـن دو نـاظـر بـه مـورد خـاصـى اسـت ، یـکـى اشـاره بـه (صـلح مـعـقـول ) و دیـگـرى (صـلح نابجا) است ، یکى صلحى است که منافع مسلمین را کاملا تـاءمـیـن مـى کـنـد، و دیـگـرى صـلحـى اسـت که از ناحیه مسلمانان ضعیف و سست در آستانه پیروزیها مطرح مى گردد.
و لذا به دنبال آیه سوره انفال مى گوید: و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله : (اما اگر آنها بخواهند با مطرح کردن صلح تو را فریب دهند و نیرنگى در کار باشد هرگز تسلیم مشو، و نگرانى به خود راه مده ، چرا که خداوند پشتیبان تو است .
امـیر مؤ منان على (علیه السلام ) در فرمان مالک اشتر به هر دو قسم از صلح اشاره کرده ، مـى فـرمـاید: و لا تدفعن صلحا دعاک الیه عدوک و لله فیه رضا: هر گاه دشمن تو را به صلحى دعوت کند که رضاى خدا در آن بوده باشد پیشنهاد صلح را رد مکن مطرح شدن صـلح از نـاحـیـه دشـمـن از یکسو و توام بودن با رضاى خدا از سوى دیگر، تقسیم شدن صلح را به دو قسم که در بالا گفتیم نشان مى دهد.
بـه هـر حـال امـراى مـسـلمـیـن بـایـد در تـشخیص موارد صلح و جنگ که از پیچیده - ترین و ظـریـفـتـرین مسائل سرنوشت ساز است فوق العاده دقیق و هوشیار باشند، چرا که کمترین اشـتـبـاه مـحـاسـبـه در ایـن جـهـت عـواقـب مـرگـبـارى را بـه دنبال دارد.
آیه و ترجمه


إ نـمـا الحـیـوة الدنـیـا لعـب و لهـو و إ ن تـؤ مـنـوا و تـتـقـوا یـؤ تـکم اءجورکم و لا یسلکم اءمولکم (36)
إ ن یسلکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج اءضغنکم (37)
هـاءنـتـم هـؤ لاء تـدعـون لتـنـفـقـوا فـى سـبـیـل الله فـمـنـکـم مـن یـبـخـل و مـن یـبـخـل فـإ نـمـا یـبـخـل عـن نـفـسـه و الله الغنى و اءنتم الفقراء و إ ن تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا اءمثلکم (38)


ترجمه :

36 - زنـدگـى دنـیا تنها بازى و سرگرمى است و اگر ایمان آورید و تقوى پیشه کنید پـاداشـهـاى شـمـا را بـه نـحـو کـامـل مـى دهـد و (در بـرابـر آن ) چـیـزى از اموال شما نمى طلبید.
37 - چـرا کـه هـر گـاه امـوال شـمـا را مـطـالبـه کـنـد، و حـتـى اصـرار نـمـایـد، بخل مى ورزید، و کینه و خشم شما را آشکار مى سازد!
38 - آرى شـمـا همان جمعیتى هستید که دعوت براى انفاق در راه خدا مى شوید و بعضى از شـمـا بـخـل مـى ورزنـد، و هـر کـس بـخـل کـنـد نـسـبـت بـه خـود بـخـل کـرده اسـت ، و خـداونـد بـى نـیاز است و شما همه نیازمندید و هرگاه سرپیچى کنید خداوند گروه دیگرى را بجاى شما مى آورد که مانند شما نخواهند بود.
تفسیر:
اگر سرپیچى کنید این رسالت را به گروه دیگرى مى دهد
گـفـتـیـم سوره (محمد) (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوره (جهاد) است ، از مساءله جهاد آغاز شده و با مساءله جهاد پایان مى گیرد.
آیـات مـورد بـحـث کـه آخـریـن آیـات ایـن سـوره اسـت نـیـز بـه یـکـى دیـگـر از مسائل زندگى انسانها در این رابطه مى پردازد، و براى تشویق و تحریک هر چه بیشتر مسلمانان در زمینه اطاعت خداوند عموما و مساءله جهاد خصوصا بى ارزش بودن زندگى دنیا را مـطـرح مـى کـنـد، زیـرا یـک عـامل مهم بازدارنده از جهاد، سرگرم شدن و دلبستگى به زندگى مادى دنیا است .
مـى فـرمـایـد: (زنـدگـى دنـیا تنها بازى و سرگرمى است ) (انما الحیاة الدنیا لعب و لهو).
(لعـب ) (بـازى ) بـه کـارهـائى گـفـتـه مـى شـود کـه داراى یـکنوع نظم خیالى براى وصـول بـه یـک هـدف خـیـالى اسـت ، و لهـو (سرگرمى ) به هر کارى گفته مى شود که انسان را به خود مشغول داشته و از مسائل اصولى منحرف سازد.
و بـه راسـتـى زنـدگـى دنـیـا (بـازى ) و (سـرگـرمـى ) اسـت ، نـه از آن کـیفیتى حـاصـل مـى شـود و نـه حـالى ، نـه دوامـى دارد و نـه بـقـائى ، لحظاتى است زودگذر، و لذاتى است ناپایدار و تواءم با انواع دردسر!
بـه دنـبال آن مى افزاید: (و اگر ایمان آورید و تقوا پیشه کنید خداوند پاداشهاى شما را بـه نـحـو کـامـل و شـایـسـتـه مـى دهـد، و در بـرابـر آن اموال شما را نمى طلبید) (و ان تؤ منوا و تتقوا یؤ تکم اجورکم و لا یسئلکم اموالکم ).
نـه خـداونـد در بـرابر هدایت و راهنمائى و آنهمه پاداشهاى عظیم در دنیا و آخرت مالى از شما مى طلبد، و نه پیامبرش ، اصولا خدا نیازى ندارد، و نیاز پیامبرش نیز فقط به خدا است .
و اگـر مـقدار ناچیزى از اموالتان به عنوان زکات و حقوق شرعى دیگر گرفته مى شود آنـهـم بـراى خـود شـمـا مـصـرف مـى گـردد، بـراى نـگـهـدارى یـتـیـمـان و مـستمندان و ابن السبیل شما، و براى دفاع از امنیت و استقلال کشورتان و برقرارى نظم و آرامش و تاءمین نیازمندیها و عمران و آبادى شهر و دیار شما است .
بـنـابـراین همین مقدار نیز براى خود شما است که خدا و پیامبرش ‍ از همگان بى نیازند، و به این ترتیب تناقضى بین مفهوم آیه و آیات انفاق و زکات و مانند آن وجود ندارد.
در تفسیر جمله و لا یسئلکم اموالکم و رفع تناقض احتمالات متعدد دیگرى نیز داده اند:
بعضى گفته اند: در برابر هدایت و پاداش چیزى از اموالتان را طلب نمى کند.
بعضى دیگر گفته اند: کل اموال شما را نمى طلبید، و تنها قسمتى از آن را مى خواهد.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: ایـن جـمـله اشـاره بـه ایـن اسـت کـه اموال همه از آن خدا است گر چه چند روزى این امانت نزد ما است .
ولى از همه مناسبتر همان تفسیر اول است .
بـه هـر حـال نـبـایـد فـرامـوش کـرد کـه بـخـشـى از جـهـاد، (جـهـاد بـا امـوال ) اسـت و اصـولا هـر گـونـه نبرد با دشمن نیاز به هزینه هائى دارد که باید از سـوى مـسـلمـانـان بـا ایـمـان و پـرهـیـزگـار و آنها که وابسته و دلبسته به دنیا نیستند گردآورى شود و آیات مورد بحث در حقیقت زمینه هاى فکرى و فرهنگى را براى این مساءله آماده مى کند.
در آیـه بـعـد بـراى نـشـان دادن مـیـزان دلبـسـتـگـى غـالب مـردم بـه امـوال و ثـروتـهـاى شـخـصـى مـى افـزایـد: (هـر گـاه امـوال شـمـا را مـطـالبـه کـنـد، و حـتـى اصـرار ورزد بخل مى کنید، بلکه از آن بالاتر کینه ها و خشم شما را آشکار مى سازد)! (ان یسئلکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج اضغانکم ).
(یـحـفـکـم ) از مـاده احـفـاء بـه مـعـنـى اصـرار در مـطـالبـه و سـؤ ال اسـت ، و در اصـل از حفا به معنى پابرهنه راه رفتن است . این تعبیر کنایه از کارهائى اسـت که انسان تا آخرین حد آنرا پیگیرى مى کند، لذا (احفاء شارب ) به معنى اصلاح کردن سبیل در کوتاهترین حد است .
و (اضـغـان ) جـمـع (ضغن ) چنانکه قبلا هم اشاره کردیم به معنى (کینه شدید) است .
خـلاصـه ایـنـکـه آیـه بـیـانـگـر دلبـسـتـگـى شـدیـد بـسـیـارى از مـردم بـه مـسـائل مـالى اسـت و در حـقـیـقـت یـکـنـوع مـلامـت و سـرزنـش آنـهـا و در عـیـن حـال تـشـویـق به ترک این وابستگى است ، تا آنجا که اگر خدا نیز از آنها مطالبه کند خشم و کینه او را به دل مى گیرند!
و بـه ایـن تـرتـیب با این تازیانه ملامت روح خفته انسانها را بیدار مى سازد، تا زنجیر اسـارت و بـردگى اموال را از گردن خویش ‍ بردارند و آنچنان شوند که در راه دوست از همه چیز بگذرند، و همه را بر پاى او نثار کنند، در عوض ایمان و تقوا و رضا و خشنودى او را بطلبند.
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث کـه آخـریـن آیـه سـوره محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است تـاءکـیـد دیـگـرى اسـت بـر آنـچـه در آیـات گـذشـتـه پـیـرامـون مسائل مادى و دلبستگیهاى مردم به آن و انفاق در راه خدا آمده است .
مـى فـرمـایـد: بـدانـید شما همان جمعیتى هستید که دعوت براى انفاق در راه خدا مى شوید، بـعـضـى از شـمـا ایـن فـرمـان الهـى را اطـاعـت مـى کـنـنـد در حـالى کـه بـعـضـى بـخـل مـى ورزنـد (هـا انـتـم هـؤ لاء تـدعـون لتـنـفـقـوا فـى سبیل الله فمنکم من یبخل ).
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال مـطـرح مـى شـود کـه در آیـات قـبـل گـفته شد خداوند اموال شما را مطالبه نمى کند چگونه در این آیه دستور به انفاق فى سبیل الله داده شده است ؟
ولى دنـبـاله خـود آیـه در حـقـیـقـت به این سؤ ال از دو راه پاسخ مى دهد: نخست مى گوید: (کـسـى کـه در انـفـاق بـخـل کـنـد نـسـبـت بـه خـود بـخـل کـرده اسـت ) (و مـن یبخل فانما یبخل عن نفسه ).
چرا که نتیجه انفاقها هم در دنیا به خود شما بازمى گردد، زیرا فاصله هاى طبقاتى کم مـى شود آرامش و امنیت در جامعه حکمفرما مى گردد، محبت و صفا و صمیمیت جاى کینه و عداوت را مى گیرد این پاداش دنیوى شما است .
و هـم در آخـرت در برابر هر درهم و دینارى مواهب و نعمتهائى به شما ارزانى مى دارد که هـرگـز بـه فـکـر بـشـرى خـطـور نـکـرده اسـت ، بـنـابـرایـن هـر قـدر بخل کنید به خودتان بخل کرده اید!
به تعبیر دیگر مساءله انفاق در اینجا بیشتر ناظر به انفاق براى جهاد است و تعبیر به فى سبیل الله نیز تناسب با همین معنى دارد، و واضح است که هر گونه کمک به پیشرفت امر جهاد ضامن حفظ موجودیت و استقلال و شرف یک جامعه است .
پاسخ دیگر اینکه (خداوند غنى و بى نیاز است و شما همه نیازمندید) (و الله الغنى و انتم الفقراء).
او هم از انفاق شما بى نیاز است ، و هم از اطاعتتان ، این شما هستید که در دنیا و آخرت نیاز به لطف و رحمت و پاداش او دارید.
اصولا موجودات امکانیه و ما سوى الله سر تا پا فقر و نیازند، و غنى بالذات تنها خدا اسـت ، آنـهـا حـتـى در اصل وجودشان دائما وابسته به اویند، و لحظه به لحظه از منبع لا یزال فیض وجود او مدد مى گیرند که اگر یک لحظه از آنها قطع فیض کند هستى همه بر باد مى رود (و فرو ریزند قالبها)!
آخـریـن جمله هشدارى است به همه مسلمانان که قدر این نعمت بزرگ و موهبت عظیم را بدانید کـه خـداوند شما را پاسدار آئین پاکش قرار داد تا حامیان دین و یاوران پیامبر او باشید، اگر به این نعمت بزرگ ارج ننهید (و اگر رویگردان شوید این ماءموریت را به گروه دیـگـرى مـى سـپـارد گـروهـى کـه هـمـانـنـد شـمـا نـخـواهـنـد بـود)! (و ان تـتـولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم ).
آرى ایـن بـار هـرگـز بـر زمـیـن نـمـى ماند، اگر شما به اهمیت موقفتان پى نبرید، و این رسالت عظیم را نادیده بگیرید، خداوند قوم دیگرى را برمى انگیزد و این رسالت عظیم را بـر دوش آنـهـا مـى افـکـنـد، قـومـى کـه در ایـثـار و فـداکـارى و بذل جان و مال و انفاق فى سبیل الله به مراتب از شما برتر و بالاتر باشند!
ایـن تهدید بزرگى است که نظیر آن در آیه 54 سوره مائده نیز آمده است : یا ایها الذین آمـنـوا مـن یـرتـد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المؤ منین اعزة على الکافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم :
(اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده اید! هر کس از شما از آئین خود بازگردد (به خدا زیانى نـمـى رسـانـد) خـداونـد در آیـنده جمعیتى را مى آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، در برابر مؤ منان متواضع ، و در برابر کافران نیرومند و شکست ناپذیر، مردانى که در راه خدا جهاد مى کنند و هرگز از سرزنش ‍ سرزنش کنندگان هراسى به خود راه نمى دهند) (مائده - 53).
جـالب تـوجـه ایـن کـه اکـثـر مـفـسـران در ذیـل آیـه مـورد بـحـث نـقـل کـرده انـد کـه بـعـد از نـزول ایـن آیـه جـمـعـى از اصـحـاب رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) عرض کردند: من هؤ لاء الذین ذکر الله فى کتابه : (این گروهى که خداوند در این آیه به آنها اشاره کرده کیانند)؟!
در این هنگام سلمان نزدیک پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشسته بود، پیامبر دست بـر پاى سلمان (و طبق روایتى بر شانه سلمان ) زد و فرمود: هذا و قومه ، و الذى نفسى بـیـده لو کـان الایـمـان مـنـوطـا بـالثـریـا لتـنـاوله رجـال مـن فارس : (منظور این مرد و قوم او است ، سوگند به آن کس که جانم به دست او است اگر ایمان به ثریا بسته باشد گروهى از مردان فارس آنرا به چنگ مى آورند)!
ایـن حدیث و مشابه آن را محدثان معروف اهل سنت مانند محدث معروف بیهقى و ترمذى در کتب مـعـروف خـود آورده انـد، و مـفـسـران مـعـروف شـیـعـه و اهل سنت بر آن اتفاق دارند، مانند: نویسنده تفسیر قرطبى ، روح البیان ، و مجمع البیان و فخر رازى و مراغى و ابوالفتوح رازى و مانند آنها.
در تفسیر (درالمنثور) در ذیل همین آیه نیز چندین حدیث در همین زمینه آورده است .
حـدیـث دیـگـرى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه مکمل حدیث فوق است فرمود: و الله ابدل بهم خیرا منهم ، الموالى : (به خدا سوگند که خـداونـد بـه ایـن وعـده خـود وفـا کـرده و گروهى را از غیر عرب بهتر از آنها جانشین آنها فرمود).
اگـر بـا دقـت و خـالى از هـر گونه تعصب به تاریخ اسلام و علوم اسلامى بنگریم ، و سهم عجم ، و مخصوصا ایرانیان را در میدانهاى جهاد و مبارزه با دشمنان از یکسو، و تنقیح و تـدویـن عـلوم اسـلامى را از سوى دیگر بنگریم به واقعیت این حدیث پى خواهیم برد و شرح این سخن بسیار است .
خـداونـدا! مـا را در مـسـیـر جـهـاد و ایثار و فداکارى در طریق آئین پاکت استوار و ثابت قدم بدار.
بارالها! این افتخار بزرگى را که به ما مرحمت فرمودى که داعیان آئین پاک تو باشیم هرگز از ما سلب مکن .
پروردگارا! در این هنگام که طوفانهاى شدید از شرق و غرب براى محو آثار آئین پاکت درگـرفته ، به ما قدرت بیشتر، ایمان محکمتر، ایثار فزونتر و اخلاص فراوانتر مرحمت فرما!
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت