تفسیر نمونه سوره محمَد(ص) (قسمت2)

امـام صـادق (علیه السلام ) مى فرماید: (هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مـى داد مـلاحـظـه مـى کـرد اگـر کـار سـنـگـیـنـى بـود بـسـم الله مـى گـفـت و خـودش وارد عمل مى شد و به آنها کمک مى کرد).
خوشرفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه اى
است که حتى بیگانگان از اسلام نیز روى آن تاءکید و تمجید کرده اند.
بـه عـنـوان نـمونه (جرجى زیدان ) در تاریخ تمدن خود چنین مى گوید: (اسلام به بـردگـان فـوق العاده مهربان است پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره بردگان سفارش بسیار نموده ، از آن جمله مى فرماید: (کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید، و هر چه خودتان مى خورید به او بدهید).
در جاى دیگر مى فرماید: (به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید، بلکه آنها را (پسرم ) و (دخترم ) خطاب کنید!
قـرآن نـیز درباره بردگان سفارش جالبى کرده و مى گوید: (خدا را بپرستید، براى او شریک مگیرید، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیک و دور و دوسـتـان ، و آوارگـان ، و بـردگـان جـز نـیـکـوکـارى رفتارى نداشته باشید، خداوند از خودپسندى بیزار است .
ماده پنجم - بدترین کار انسان فروشى است !
اصـولا در اسـلام خرید و فروش بردگان یکى از منفورترین معاملات است تا آنجا که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمده است : شر الناس من باع الناس ! (بدترین مردم کسى است که انسانها را بفروشد).
هـمین تعبیر کافى است که نظر نهائى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت گیرى برنامه هاى اسلامى به کدام سو است .
و از ایـن جـالبـتـر ایـن کـه یـکـى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انـسانها و تبدیل آنها به یک متاع است ، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آمـده اسـت : ان الله تـعـالى غـافـر کل ذنب الا من جحد مهرا، او اغتصب اجیرا اجره ، او باع رجلا حرا: (خداوند هر گناهى را
مـى بـخـشـد جـز (سـه گـناه ): کسى که مهر همسرش را انکار کند، یا حق کارگرى را غصب نماید، و یا انسان آزادى را بفروشد)!
طـبـق ایـن حـدیـث غـصـب حـقـوق زنـان ، و حـق کـارگران ، و سلب آزادى از انسانها سه گناه نابخشودنى است .
همانگونه که در بالا آوردیم اسلام تنها در یک مورد اجازه برده گیرى مى دهد و آن در مورد اسـیـران جنگى است ، آن هم هرگز جنبه الزامى ندارد در حالى که در عصر ظهور اسلام ، و قـرنـها بعد از آن برده گیرى از طریق زور و حمله به کشورهاى سیاه پوستان و دستگیر کـردن انسانهاى آزاد، و تبدیل آنها به بردگان ، بسیار زیاد بود، و گاهى در مقیاسهاى وحـشـتـنـاک روى آن مـعامله مى شد، بطورى که در اواخر قرن 18 میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى کرد، و هر سال یکصد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریکا مى بردند.
کـوتـاه سـخـن ایـنکه کسانى که به برنامه اسلام در مورد بردگان خود خرده گیرى مى کـنـنـد از دور سـخـنى شنیده اند، و از اصول این برنامه و جهت گیرى آن که همان (آزادى تـدریـجـى و بـدون ضـایـعـات بردگان ) است اطلاع دقیقى ندارند، و یا تحت تاءثیر افـراد مـغرضى قرار گرفته اند که به گمان خود این را نقطه ضعف مهمى براى اسلام شمرده و روى آن تبلیغات دامنه دارى به راه انداخته اند.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین ءامنوا إ ن تنصروا الله ینصرکم و یثبت اءقدامکم (7)
و الذین کفروا فتعسا لهم و اءضل اءعملهم (8)
ذلک باءنهم کرهوا ما اءنزل الله فاءحبط اءعملهم (9)
اء فـلم یـسـیـروا فـى الا رض فـیـنـظـروا کـیـف کـان عـقـبـة الذین من قبلهم دمر الله علیهم و للکفرین اءمثلها (10)
ذلک باءن الله مولى الذین ءامنوا و اءن الکفرین لا مولى لهم (11)


ترجمه :

7 - اى کـسـانـى کـه ایـمـان آورده ایـد! اگـر خـدا را یـارى کـنـیـد شـمـا را یـارى مى کند و گامهایتان را استوار مى دارد.
8 - و کسانى که کافر شدند مرگ بر آنها و اعمالشان نابود باد.
9 - این به خاطر آن است که از آنچه خداوند نازل کرده کراهت داشتند لذا خدا
اعمالشان را حبط و نابود کرد.
10 - آیـا در زمـیـن سـیـر نـکـردنـد تـا بـبـیـنـنـد عـاقـبـت کـسـانـى کـه قـبـل از آنـهـا بـودنـد چـه شـد؟ خـداونـد آنـهـا را هـلاک کـرد، و بـراى کـافـران امثال این مجازاتها خواهد بود.
11 - ایـن بـه خـاطر آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانى است که ایمان آوردند، اما کافران مولائى ندارند.
تفسیر:
اگر خدا را یارى کنید شما را یارى مى کند
ایـن آیـات هـمـچـنان ادامه تشویق مؤ منان به مساءله پیکار با دشمنان حق است ، با تعبیرى جـالب و رسـا آنـهـا را تـشـویق به (جهاد) مى کند مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده ایـد اگـر خـدا را یـارى کنید شما را یارى مى کند، و گامهایتان را استوار مى دارد) (یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ).
تـکـیـه بـر مـسـاءله (ایـمـان ) اشـاره به این است که یکى از نشانه هاى ایمان راستین پیکار با دشمنان حق است .
تـعـبـیـر بـه یـارى کـردن خدا به وضوح به معنى یارى کردن آئین او است ، یارى کردن پیامبر او، و شریعت و تعلیمات او، و لذا در بعضى دیگر از آیات قرآن یارى کردن خدا و رسـولش در کـنـار یـکـدیـگـر قـرار داده شـده اسـت ، در سـوره حـشـر آیه 8 مى خوانیم : و یـنصرون الله و رسوله اولئک هم الصادقون با اینکه قدرت خداوند بى پایان است ، و قـدرت مـخـلوقـات در برابر او بسیار ناچیز، ولى باز تعبیر به یارى کردن خداوند مى کـنـد، تـا اهمیت مساءله جهاد و دفاع از آئین حق را روشن سازد، و تعبیرى از این باعظمت تر براى این موضوع پیدا نمى شود.
اما ببینیم وعده اى را که خداوند در برابر دفاع از آئینش به مجاهدان
داده چیست ؟ نخست : مى گوید: (شما را یارى مى کند) اما از کدام طریق ؟
از طریق بسیار، در قلب شما نور ایمان و در روح شما تقوا، در اراده شما قدرت ، در فکر شما آرامش مى افکند.
از سـوى دیـگـر فـرشـتـگان را به یارى شما مى فرستد، حوادث را به نفع شما تغییر مـسـیـر مـى دهد، قلوب مردم را به شما متمایل مى کند، سخنانتان را نافذ، فعالیتهایتان را پر ثمر مى سازد، آرى یارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى کند.
امـا در مـیـان تـمام اشکال یارى کردن روى مساءله (ثبات قدم ) تاءکید مى کند، چرا که ایـستادگى در برابر دشمن مهمترین رمز پیروزى است ، و برندگان جنگها آنها هستند که ثبات و استقامت بیشترى نشان مى دهند.
و لذا در داسـتـان پـیـکـار (طـالوت )، فـرمـانـده بـزرگ بـنـى اسـرائیـل ، بـا (جـالوت ) آن زمـامدار ستمگر و خونخوار و قوى پنجه ، مى خوانیم : مؤ مـنـان انـدکـى کـه بـا او بـودند به هنگامى که در برابر انبوه دشمن قرار گرفتند چنین گـفـتـنـد: (ربـنـا افـرغ عـلیـنـا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین ): (پـروردگـارا! صـبـر و استقامت را بر ما بریز و گامهاى ما را استوار دار و در برابر قوم کافر یارى فرما).
و در آیـه بـعـد از آن مـى خـوانـیـم : فـهـزمـوهم باذن الله ؛ (یاران (طالوت ) لشکر نیرومند جالوت را به فرمان خدا شکست دادند).
آرى نتیجه ثبات قدم پیروزى بر دشمن است .
و از آنـجـا کـه گاهى نیروى متراکم دشمن و انبوه جمعیت و انواع تجهیزات او، فکر مجاهدان راه حق را به خود مشغول مى دارد در آیه بعد مى افزاید: (و کسانى که کافر شدند مرگ و سقوط بر آنها و اعمالشان نابود باد) (و الذین
کفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم ).
(تعس ) (بر وزن نحس ) به معنى لغزیدن و برو در افتادن است و اینکه بعضى آن را به (هلاکت و انحطاط) تفسیر کرده اند در واقع لازمه آن است .
و در هـر حـال مـقـابـله میان این دو بسیار پر معنى است ، درباره مؤ منان راستین مى فرماید: (گـامـهایشان را استوار مى دارد) اما درباره کافران مى گوید: (لغزش و سقوط بر آنها باد) آنهم به صورت نفرین که گیراتر و گویاتر باشد.
آرى هـنگامى که افراد بى ایمان لغزش مى کنند کسى نیست زیر بازوى آنها را بگیرد، و به آسانى در پرتگاهها سقوط خواهند کرد، اما فرشتگان رحمت الهى به یارى مؤ منان مى شـتـابـنـد، و آنـهـا را در لغـزشـگـاهها و پرتگاهها حفظ مى کنند، چنانکه در جاى دیگر مى خـوانـیـم : ان الذیـن قـالوا ربـنـا الله ثـم اسـتـقـامـوا تتنزل علیهم الملائکة (فصلت - 30).
اعـمـال مـؤ مـنـان پـر بـرکـت است ، اما اعمال کافران بى برکت و به سرعت محو و گم مى شود.
آیه بعد علت سقوط آنها و نابودى اعمالشان را چنین بیان مى کند: (این به خاطر آن است کـه از آنـچـه خدا نازل کرده است کراهت داشتند، لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرده است ) (ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم ).
خـداونـد قـبـل از هـر چیز آئین توحید را نازل فرمود اما آنها به آن پشت کرده رو به شرک آوردند، خداوند دستور به حق و عدالت و پاکى و تقوا داد اما آنها
هـمـه را پشت سر افکندند، و به ظلم و فساد روى آوردند، آنها حتى وقتى نام خداى یگانه را مـى بـردنـد ابراز تنفر مى کردند.و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یؤ منون بالاخرة (زمر - 45).
آرى هنگامى که آنها از این امور نفرت داشتند طبعا گامى در این مسیر برنمى داشتند و تمام تـلاشـهـا و کـوشـشهایشان در مسیر باطل بود، و طبیعى است که چنین اعمالى حبط و نابود گردد.
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : کـرهـوا مـا انـزل الله فـى حـق عـلى : آنـهـا آنـچـه را کـه خـداونـد در حـق عـلى (عـلیـه السـلام ) نازل کرده بود کراهت داشتند.
البـتـه تـعـبـیـر (مـا انـزل الله ) مـعنى گسترده اى دارد که یکى از مصداقهاى روشنش مساءله ولایت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) است ، نه اینکه منحصر در آن باشد.
و از آنـجا که قرآن مجید در بسیارى از موارد نمونه هاى حسى را به ظالمان سرکش ارائه مى دهد در اینجا نیز آنها را به مطالعه احوال اقوام گذشته دعوت کرده مى فرماید: (آیا آنـهـا سـیـر در زمـیـن نـکـردنـد تـا بـبـیـنـنـد عـاقـبـت کـسـانـى کـه قـبل از آنها بودند چگونه بود؟ همانها که راه کفر و طغیان را پیش گرفتند و خداوند آنها را درهـم کـوبـیـد و هلاک کرد) (ا فلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم دمر الله علیهم ).
سـپـس بـراى ایـنـکه آنها گمان نکنند سرنوشت دردناکى که براى امتهاى طغیانگر پیشین بـود جـنـبـه خـصـوصـى داشـت مـى افـزایـد: (و بـراى مـشـرکـان و کـافـران نـیـز امثال این مجازاتها خواهد بود) (و للکافرین امثالها).
آنها انتظار نداشته باشند که با انجام اعمال مشابه آنها از کیفرهاى مشابه
مـصـون و بـرکـنـار بـمـانـنـد، بروند آثار گذشتگان را بنگرند و آینده خود را در آئینه زندگى آنان ببینید.
قـابـل تـوجـه ایـن کـه (دمـر) از مـاده (تـدمـیـر) در اصـل به معنى هلاک کردن است ، اما هنگامى که با على ذکر مى شود به معنى نابود کردن همه چیز حتى فرزندان و خانواده و اموال مخصوص ‍ انسان است و به این ترتیب این تعبیر بـیـان مـصیبت دردناکترى است ، مخصوصا با توجه به این که لفظ (على ) معمولا در مـورد سلطه به کار مى رود، مفهوم جمله این مى شود که خداوند هلاک و نابودى را بر سر این اقوام و اموال و آنچه مورد علاقه آنها بود فرو ریخت !.
در مورد (سیر در ارض ) که قرآن مجید به عنوان یک برنامه آگاه کننده بارها روى آن تـکـیـه کـرده اسـت بـطـور مـشـروح در جـلد سـوم صـفـحـه 102 بـه بـعـد بـحـث کرده ایم (ذیل آیه 137 سوره آل عمران ) و در جلد 16 صفحه 458.
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه ذکـر دلیل حمایت همه جانبه پروردگار از مؤ منان و نابودى کـافـران طـغیانگر پرداخته مى گوید: (این بخاطر آن است که خداوند مولا و سرپرست مؤ منان است اما کافران مولائى ندارند) (ذلک بان الله مولى الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولى لهم ).
(مولى ) به معنى (ولى و سرپرست و یار و یاور) است ، و به این ترتیب خداوند ولایت و سرپرستى و یارى مؤ منان را بر عهده گرفته ، اما کافران را از زیر چتر ولایت خود خارج ساخته است ، روشن است کسانى که تحت ولایت ذات پاک او باشند هم در مشکلات یـارى مـى شـونـد، و هـم ثـبـات قـدم دارنـد، و سـرانـجـام بـه مـقـصـود خـود نائل مى شوند، اما آنها که از زیر این پوشش خارجند اعمالشان حبط و نابود
و عاقبت کارشان هلاکت است .
در ایـنـجـا سـؤ الى پیش مى آید که در آیه مورد بحث خداوند فقط به عنوان مولاى مؤ منان ذکـر شـده در حـالى کـه در بـعـضـى دیـگر از آیات قرآن مانند آیه 30 سوره یونس حتى مـولاى کـافـران مـعـرفـى شـده اسـت : و ردوا الى الله مـولاهـم الحـق و ضل عنهم ما کانوا یفترون .
(آنـهـا بـه سـوى خـداونـد مـولاى حـقـیقى خود بازمى گردند، و بتهائى را که به دروغ شریک خدا مى پنداشتند گم و نابود مى شود).
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن این که ولایت عامه خداوند که هـمـان مـسـاءله خـالقیت و تدبیر او است همگان را فرا مى گیرد، ولى ولایت خاصه و عنایت مـخـصـوص او کـه تـواءم بـا انـواع حـمـایـتـهـا اسـت تـنـهـا شامل حال مؤ منان است .
بعضى گفته اند این آیه امیدبخشترین آیات قرآن است ارجى آیة فى القرآن چرا که همه مؤ منان را اعم از عالم و جاهل ، زاهد و راغب ، کوچک و بزرگ ، زن و مرد، و پیر و جوان ، تحت حمایت و عنایت خاص پروردگار معرفى مى کند، حتى مؤ منان گنهکار را استثنا نمى کند، او در حـوادث سـخـت و مـصـائب جـانـکـاه نـمونه هاى حمایت خویش را نشان مى دهد که هر کس در طول عمر خود این معنى را احساس کرده است و در تواریخ نیز شواهد فراوان دارد.
در حـدیـثى آمده است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از یکى از غزوات زیر درخـتى تنها نشسته بود، مشرکى با شمشیر برهنه بطور غافلگیرانه به حضرت حمله کـرد و گـفـت : مـن یـخـلصـک مـنـى : (الان چـه کـسـى مـى تـوانـد تـو را از چنگال من نجات دهد)؟!.
پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) فـرمـود: (الله ) و در ایـن هنگام پاى مشرک لغزید و بر زمین
خـورد، و شـمـشـیـر از دستش فرو افتاد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شمشیر را برداشت و فرمود: الان تو بگو چه کسى تو را از دست من رهائى مى بخشد؟!.
در جواب عرض کرد: لا احد!: (هیچ کس )! و سپس ایمان آورد.
آرى مولاى همه مؤ منان او است و کافران مولا و پناهگاهى ندارند.
آیه و ترجمه


إ ن الله یدخل الذین ءامنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الا نهر و الذین کفروا یتمتعون و یاءکلون کما تاءکل الا نعام و النار مثوى لهم (12)
و کاءین من قریة هى اءشد قوة من قریتک التى اءخرجتک اءهلکنهم فلا ناصر لهم (13)
اءفمن کان على بینة من ربه کمن زین له سوء عمله و اتبعوا اءهواءهم (14)


ترجمه :

12 - خـداونـد کـسانى را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مـى کند که نهرها از زیر درختانش ‍ جارى است ، در حالى که کافران از متاع زودگذر دنیا بهره مى گیرند و همچون چهارپایان مى خورند و سرانجام آتش دوزخ جایگاه آنهاست .
13 - و چـه بـسیار شهرهایى که از شهرى که تو را بیرون کرد پر قدرتتر بودند، ما همه آنها را نابود کردیم ، و یاورى نداشتند!.
14 - آیـا کـسـى کـه دلیل روشنى از سوى پروردگارش دارد همانند کسى است که زشتى اعمالش در نظرش تزیین شده ، و از هواى نفس پیروى مى کند؟!
تفسیر:
سرنوشت مؤ منان و کفار
از آنـجـا کـه آیـات گـذشـتـه پـیـرامـون پـیـکـار مـسـتـمـر حـق و بـاطل و ایمان و کفر سخن مى گفت آیات مورد بحث در یک مقایسه روشن سرنوشت مؤ منان و کـفـار را تـشـریـح مـى کـند، تا روشن شود که این دو گروه تنها در زندگى دنیا متفاوت نیستند بلکه در آخرت نیز فوق العاده با هم متفاوتند مى فرماید: (خداوند کسانى را که ایـمـان آوردنـد و عـمـل صـالح انجام دادند وارد باغهائى از بهشت مى کند که نهرها از زیر درخـتـان و قـصـرهـایـش جـارى اسـت ) (ان الله یـدخل الذین آمنوا و عملوا الصالحات جنات تجرى من تحتها الانهار).
(در حالى که کافران از متاع زودگذر این دنیا بهره مى گیرند، و همچون چهارپایان مى خـورنـد و سـرانـجـام دوزخ جـایـگـاه آنـهـاسـت )! (و الذیـن کـفـروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوى لهم ).
درست است که هر دو گروه در دنیا زندگى مى کنند و از مواهب آن بهره مند مى شوند، ولى تـفـاوت ایـنـجـا اسـت که مؤ منان هدفشان انجام اعمال صالح است ، اعمالى مفید و سازنده و براى جلب خشنودى پروردگار.
ولى کافران تمام هدفشان همین خوردن و خوابیدن تمتع بردن از لذات حیات است .
مؤ منان حرکتى آگاهانه دارند و کافران بى هدف زندگى مى کنند، و بى هدف مى میرند، درست مانند چهارپایان !
مـؤ مـنـان در بـهـره گیرى از مواهب حیات قید و شرط فراوان قائلند، و در مشروعیت و طرق تحصیل آن و چگونگى مصرفش دقیقا مى اندیشند، اما کافران
چـون چهارپایانند که براى آنها تفاوت نمى کند این علف از زمین صاحب آنها است یا غصب ؟ حق یتیم و بیوه زنى است یا نه ؟
مـؤ مـنـان بـا استفاده از هر یک از مواهب مادى به بخشنده این مواهب مى اندیشند آیات او را در آنـهـا مـى نـگـرنـد و حـق شـکـر مـنـعـم را بـجـا مـى آورنـد، در حـالى کـه کـافـر غـافـل و بـى خـبـر به هیچ یک از اینها نمى اندیشد، و پیوسته بار خود را از ظلم و گناه سـنـگـینتر مى کند، خود را به هلاکت نزدیکتر مى سازد، همانگونه که گوسفندان پروارى هر قدر بیشتر مى خورند و فربه تر مى شوند به ذبح نزدیکتر مى گردند.
بـعـضـى تـفـاوت بـیـن ایـن دو گروه را چنین گفته اند: ان المؤ من لا یخلو اءکله عن ثلاث : الورع عـنـد الطـلب ، و اسـتـعـمـال الا دب ، و الا کـل للسـبـب ، و الکـافـر یـطلب للنهمة و یـاکـل للشـهـوة و عیشه فى غفلة . (مؤ من خوردنش از سه برنامه خالى نیست ورع در به دست آوردن ، و ادب در به کار بردن ، و هدف در مصرف کردن ، ولى کافر طلبش بى قید و شرط و خوردنش براى شهوت و زندگیش سراسر غفلت است )!.
قـابـل تـوجه اینکه در مورد مؤ منان مى گوید خداوند آنها را وارد باغهاى بهشت مى کند اما در مـورد کـافـران مـى گـویـد: آتـش جـایـگـاه آنـهـا اسـت کـه تـعـبـیـر اول احـتـرام و اعـتنائى است نسبت به مقام اهل ایمان ، و تعبیر دوم تحقیر و بى اعتنائى نسبت به کفار است که از تحت ولایت او بیرون رفته اند.
بـعضى از مفسران از جمله : و النار مثوى لهم (آتش جایگاه آنها است ) چنین استفاده کرده اند کـه آنـهـا هـمـاکـنـون در آتـشـنـد، زیـرا جـمـله بـه صـورت فـعـل مـضـارع و مـسـتـقـبـل نـیـسـت ، بـلکـه خـبر از حال مى دهد، و در حقیقت چنین است ، چرا که اعـمـال و افکار آنها خود آتش است که در آن گرفتارند، و جهنم هم اکنون از هر سو آنها را احاطه کرده ، هر چند این حیوانصفتان غافلند. چنانکه در آیه 49 سوره توبه مى خوانیم : و ان جهنم لمحیطة بالکافرین : (جهنم کافران را احاطه
کرده است )!.
در بـعـضـى دیگر از آیات قرآن نیز این دوزخیان به چهارپایان تشبیه شده اند بلکه از چـهـارپـایـان بـدتـر: اولئک کـالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون (اعراف - 169) که شرح مبسوط آنرا در جلد هفتم صفحه 19 به بعد آورده ایم .
در آیـه بـعد براى تکمیل این هدف مقایسه اى در میان مشرکان مکه و بت پرستان پیشین مى کند و با عبارتى گویا آنها را شدیدا مورد تهدید قرار مى دهد و در ضمن روى بعضى از جـرائم بـزرگ آنـهـا که دلیلى بر جواز جنگ با آنها است تکیه کرده ، مى فرماید: (چه بـسـیـار شـهـرهائى که از شهرى که تو را بیرون کرد قویتر و نیرومندتر بود، ما همه آنـهـا را نـابـود کردیم و یاورى نداشتند) (و کاین من قریة هى اشد قوة من قریتک التى اخرجتک اهلکناهم فلا ناصر لهم ).
آنـهـا گـمـان نـبـرنـد کـه چـنـد روزى دنـیـا بـه کـامـشـان است ، و آنقدر جسور شده اند که بـزرگـتـرین فرستاده الهى را از مقدسترین شهرها بیرون مى کنند همیشه این وضع ادامه خـواهـد یـافـت ، ایـنـهـا در مقایسه با قوم عاد و ثمود و فراعنه و لشکر ابرهه موجوداتى ضعیف و ناتوانند، خداوندى که آنها را به آسانى درهم کوبید درهم شکستن آنها نیز براى او بسیار ساده است .
در روایتى از ابن عباس آمده است که چون پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مکه به سـوى غـار (ثـور) رفت ، صورت به سوى مکه بازگرداند، و گفت : انت احب البلاد الى الله و انـت احـب البـلاد الى و لو لا المـشـرکـون اهـلک اخـرجـونـى لمـا خـرجـت مـنـک : (تـو مـحـبـوبترین شهرها نزد خدا و محبوبترین بلاد نزد منى ، و هر گاه ساکنان مشرک تو مرا خارج ننموده بودند به میل خود از تو خارج نمى شدم ).
در اینجا آیه فوق نازل گشت (به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بشارت نصرت الهى و دشمنان
را تهدید به مجازات کرد).
مـطـابـق ایـن شـاءن نـزول ایـن آیه در مکه نازل شده است ، ولى به نظر مى رسد که این شاءن نزول مربوط به آیه 85 سوره قصص است که بسیارى از مفسران آنرا در آنجا ذکر کـرده انـد، و تـناسب بیشترى نیز با همان آیه دارد، که مى فرماید: ان الذى فرض علیک القـرآن لرادک الى مـعـاد: (آن کـس کـه قـرآن را بـر تـو فرض کرد تو را به جایگاهت (زادگاهت ) باز مى گرداند.
قـابـل تـوجه اینکه در اینجا خارج کردن را به شهر مکه نسبت مى دهد، در حالى که منظور اهـل شـهر است ، این کنایه لطیفى است که سلطه یک گروه را بر آن شهر مشخص مى کند و نـظـیـر آن در مـوارد دیـگـرى از قـرآن مـجـیـد نـیـز آمـده است . ضمنا تعبیر به (قریة ) هـمـانـگـونـه کـه بـارها گفته ایم به هر گونه شهر و آبادى اطلاق مى شود و به معنى روستا نیست .
آخـریـن آیـه مـورد بـحث از مقایسه دیگرى بین مؤ منان و کفار سخن مى گوید، از دو گروه متفاوت در همه چیز که یکى داراى ایمان و عمل صالح است و دیگرى داراى یک زندگى به تمام معنى حیوانى ، از دو گروهى که یکى در زیر چتر ولایت پروردگار قرار گرفته ، و دیگرى بى مولى و سرپرست ، مى فرماید:
(آیـا کـسـى کـه دلیـل روشـنـى از سـوى پروردگارش دارد، همانند کسى است که زشتى اعمالش در نظرش تزیین شده ، و از هواى نفس پیروى مى کند)؟! (افمن کان على بینة من ربه کمن زین له سوء عمله و اتبعوا اهوائهم ).
گـروه اول در مـسـیـر خـود از شـنـاخـت صـحـیـح و یـقـیـن و دلیـل و بـرهـان قـطـعى برخوردارند، راه و هدف خود را به روشنى مى بیند و به سرعت پـیـش مـى رونـد. اما گروه دوم گرفتار سوء تشخیص و عدم درک واقعیت و تاریکى مسیر و هـدف شـده ، در ظـلمـات اوهـام سـرگـردانـند، و عامل این سرگردانى همان پیروى از هوى و هـوسـهـاى سـرکـش اسـت ، چـرا کـه هـوا و هـوس پـرده بـر روى عـقـل و فـکـر انـسـان مى افکند، زشتیها را زیبا و زیبائیها را زشت نشان مى دهد، آنچنان که گـاهـى بـه اعمال شرم آور و ننگین خود فخر و مباهات مى کند، چنانکه در آیه 103 سوره کـهـف آمـده اسـت : قـل هـل نـنـبـئکـم بـالاخـسـریـن اعـمـالا الذیـن ضل سعیهم فى الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا اولئک الذین کفروا بایات ربـهـم و لقـائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا: (بگو آیا به شما خبر دهـیـم کـه زیـانـکـارتـرین مردم کیانند؟ آنها هستند که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم و نـابـود شـده بـا اینحال گمان مى کنند کار نیکى انجام مى دهند، آنها کسانى هستند که به آیـات پـروردگـارشـان و لقـاى او کـافـر شـدنـد، بـه هـمـیـن دلیـل اعـمـالشـان حـبـط و نـابـود مـى شـود و روز قـیامت میزانى براى آنها برپا نخواهیم کرد)! (چرا که عمل وزندارى ندارند).
(بـیـنـة ) به معنى دلیل آشکار است و در اینجا اشاره به قرآن و معجزات پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و دلائل عقلى دیگر است .
روشـن اسـت اسـتـفـهـام در جمله افمن کان ... (استفهام انکارى ) است ، یعنى هرگز این دو گروه یکسان نیستند.
در ایـنـکه چه کسى اعمال سوء هواپرستان را در نظرشان تزیین مى کند؟ خداوند، یا خود آنـهـا، یـا شـیاطین ؟ باید گفت : همه اینها صحیح است ، چرا که در آیات قرآن به هر سه نـسبت داده شده است ، در آیه 4 سوره نمل مى فرماید: ان الذین لایؤ منون بالاخرة زینا لهم اعمالهم : (کسانى که ایمان به آخرت نمى آورند اعمالشان را در نظرشان زینت مى دهیم ) و در آیـات متعددى از جمله 38 عنکبوت آمده است : و زین لهم الشیطان اعمالهم ، و در آیه مـورد بـحـث بـا تـوجـه بـه جـمـله (و اتبعوا اهوائهم ) به ظاهر این است که این تزیین نـاشـى از پـیـروى هـوى و هـوس اسـت ، و ایـن مـعـنـى کـامـلا قابل درک است که هوى و هوس حس تشخیص و درک صحیح واقعیتها را از انسان مى گیرد.
البـتـه نـسبت دادن آن به (شیطان ) نیز صحیح است چرا که او به هوا و هوسها دامن مى زند و پیوسته انسان را وسوسه مى کند.
و اگـر بـه خـداونـد نـسـبـت داده شده نیز به خاطر این است که او مسبب الاسباب است ، و هر سـبـبـى اثـرى دارد از نـاحـیـه او اسـت ، او بـه آتـش سـوزنـدگى داده ، و به هوى و هوس تـاءثـیـر پـرده پـوشـى بـر حـقائق ، و قبلا هم این تاءثیر را اعلام نموده است و به این ترتیب ریشه اصلى مسؤ لیت به خود انسان بازمى گردد.
بـعضى جمله (من کان على بینة من ربه ) را اشاره به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و جمله بعد را ناظر به کفار مکه مى دانند، ولى ظاهر این است که آیه معنى گسترده اى دارد که اینها از مصادیق آن است .
آیه و ترجمه


مـثل الجنة التى وعد المتقون فیها اءنهار من ماء غیر ءاسن و اءنهار من لبن لم یتغیر طعمه و اءنـهـار مـن خـمـر لذة للشـاربـیـن و اءنـهـار مـن عـسـل مـصـفـى و لهـم فـیـهـا مـن کل الثمرات و مغفرة من ربهم کمن هو خلد فى النار و سقوا ماء حمیما فقطع اءمعاءهم (15)


ترجمه :

15 - تـوصـیف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده چنین است که در آن نهرهائى از آب صاف و خالص است که بدبو نشده . و نهرهائى از شیر که طعم آن دگرگون نگشته ، و نـهـرهـائى از شـراب (طـهـور) کـه مـایـه لذت نـوشـنـدگـان اسـت ، و نـهـرهـائى از عسل مصفى ، و براى آنها در آن از تمام انواع میوه ها وجود دارد (و از همه بالاتر) آمرزشى اسـت از سـوى پـروردگـارشـان ، آیـا چـنـین کسانى همانند کسانى هستند که همیشه در آتش دوزخند و از آب جوشان نوشانده مى شوند که امعاء آنها را از هم متلاشى مى کند؟!
تفسیر:
توصیف دیگرى از بهشت
ایـن آیـه هـمـچـنـان تـوصـیفى است براى سرنوشت دو گروه کافر و مؤ من که یکى داراى اعمال صالح و دیگرى اعمال زشت و ننگینى است که در نظرش تزیین شد.
در ایـن آیـه از شـش نوع مواهب بهشتیان ، و دو نوع کیفرهاى سخت و دردناک دوزخیان ، پرده برداشته و عاقبت کار این دو گروه را مشخص مى کند.
در مـیـان نـعمتهاى بهشتیان از چهار نهر که هر کدام مایع و محتوائى مخصوص به خود دارد نام مى برد، و سپس سخن از میوه هاى بهشتى است ، و سرانجام از بعضى مواهب معنوى سخن مى گوید
نخست مى فرماید: (بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده در آن نهرهائى است از آب صـاف و خـالص کـه هـیـچـگـونـه دگـرگـونـى در بـوى آن حاصل نشده است ) (مثل الجنة التى وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن ).
(آسـن ) بـه مـعـنـى (بـدبو) است ، بنابراین (ماء غیر آسن ) یعنى آبى که بر اثـر طـول مـانـدن یـا غـیـر آن بـوى آن دگـرگون نشده است ، این نخستین قسمت از نهرهاى بهشتى است که در آن صرفا آب زلال خوشبو و خوش طعم جارى است .
سپس مى افزاید: و نهرهائى از شیر که طعم آن دگرگون نگشته است (و انهار من لبن لم یتغیر طعمه ).
اصولا آنجا جاى فساد و تباهى نیست و مواد غذائى بهشتى با گذشت زمان دگرگون نمى شـود، ایـن عـالم دنیا است که به خاطر وجود انواع میکربهاى مخرب مواد غذائى به سرعت به سوى فساد مى رود.
بعد به سراغ سومین قسمت از نهرهاى بهشتى رفته ، مى گوید: (و نهرهائى از شراب طهور که مایه لذت نوشندگان است )! (و انهار من خمر لذة للشاربین ).
و بـالاخـره چـهارمین و آخرین قسمت از نهرهاى بهشتى را به این صورت بیان مى کند: (و نهرهائى از عسل مصفا) (و انهار من عسل مصفى ).
عـلاوه بـر ایـن نـهـرهاى گوناگون که هر کدام به منظورى آفریده شده در پنجمین موهبت سخن از انواع میوه هاى بهشتى به میان آورده مى افزاید: (و براى آنها در بهشت از تمام انـواع مـیـوه هـا مـوجـود است ) (و لهم فیها من کل الثمرات ) میوه هاى رنگارنگ با طعمها و عطرهاى متفاوت ، آنچه در تصور بگنجد یا انواعى که امروز حتى تصورش براى ما ممکن نیست ، همه در اختیار آنها است .
و بـالاخـره در شـشـمـیـن موهبت که برخلاف مواهب مادى قبلى ، جنبه معنوى و روحانى دارد مى گوید و براى آنها است آمرزشى از سوى پروردگارشان (و مغفرة من ربهم ).
رحمتى عظیم و گسترده که تمام لغزشهاى آنها را مى پوشاند، و به آنها اطمینان و آرامش مـى بـخـشـد، و مـحـبـوب درگـاه حـق مـى کند، و مصداق : رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفـوز العظیم هم خدا از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى و این پیروزى بزرگى است (مائده - 119) مى شوند.
و به این ترتیب مؤ منان پاکدل و صالح از انواع مواهب مادى و معنوى در بهشت جاویدان در جوار رحمت الهى برخوردارند.
اکـنـون بـبـیـنـیم گروه مقابل آنها چه سرنوشتى خواهند داشت ؟ در دنباله آیه مى فرماید: (آیـا ایـن گـروه هـمـانـنـد کـسـانـى هستند که در آتش دوزخ خلود دارند، و از آب جوشان و سوزانى نوشانیده مى شوند که امعاء آنها را از هم متلاشى مى کند)؟!
(کمن هو خالد فى النار و سقوا ماء حمیما فقطع امعائهم ).
(امـعـاء) جمع (معى ) (بر وزن سعى ) و (معا) (بر وزن غنا) به معنى روده است و گـاه بـه تـمـام آنـچه در درون شکم وجود دارد نیز گفته مى شود و پاره شدن آنها اشاره به شدت سوزندگى و حرارت این نوشابه وحشتناک دوزخى است .
نکته ها:
1 - نهرهاى چهارگانه بهشتى
از آیـات قـرآن مـجـیـد بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه در بـهـشـت نـهـرهـا و چشمه هاى گـونـاگـونى است که هر کدام داراى فایده و لذتى است که چهار نمونه آن در آیه فوق آمده و نمونه هاى دیگرى نیز در سوره دهر است که به خواست خدا در تفسیر آن خواهد آمد.
تـعـبیر به (انهار) در مورد این چهار نوع نشان مى دهد که از هر کدام آنها یک نهر نیست بلکه نهرها است .
بـارهـا گـفـتـه ایم نعمتهاى بهشتى چیزى نیست که با الفاظ روزمره زندگى دنیا بتوان دربـاره آن سـخـن گـفـت ، ایـن الفـاظ کـوچـکـتـر از آن اسـت کـه بـتـوانـد تـرسـیـم کـامـل و گـویائى از آن بکند، بلکه تنها مى تواند شبحى کم رنگ از آن حقایق بزرگ در اذهان ما ترسیم کند.
در آیـه مـورد بـحـث بـه نـهـرهـاى آب و شـیـر و شـراب طـهـور و عـسل اشاره شده که ممکن است اولى براى رفع تشنگى است ، دومى تغذیه ، سومى نشاط، و چهارمى لذت و قوت مى آفریند.
جـالب ایـن که از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود که همه بهشتیان از همه این نوشیدنیها نـمـى نـوشـند بلکه سلسله مراتبى دارند که به تناسب آن بهره مند مى شوند در سوره مطففین آیه 28 مى خوانیم : عینا یشرب بها المقربون : (چشمه اى است که مقربان درگاه خدا از آن مى نوشند).
2 - شراب طهور
ناگفته پیدا است که خمر و شراب بهشتى هیچگونه ارتباطى با خمر و شراب آلوده دنیا نـدارد، هـمـانـگـونـه کـه قـرآن در تـوصـیـف آن در جـاى دیـگـر گـفـتـه اسـت : لا فـیـهـا غـول و لا هـم عـنـهـا یـنـزفـون : (آن خـمـر و شـراب نـه مـایـه فـسـاد عـقـل است و نه موجب مستى مى شود و جز هوشیارى و نشاط و لذت روحانى چیزى در آن نیست ) (صافات - 47).
3 - نوشابه هاى فاسد نشدنى
در تـوصـیـف نهرهاى بهشتى در یک مورد با (غیر آسن ) (بوى آن تغییر نیافته ) و در مـورد دیگر (لم یتغیر طعمه ) (طعم آن دگرگون نشده ) آمده است و این نشان مى دهد که نـوشـابه ها و غذاهاى بهشتى همیشه به همان طراوت و تازگى روز نخست است ، چرا چنین نـبـاشـد؟ در حـالى کـه دگـرگـونـى مـواد غذائى و تغییر یا فساد آنها بر اثر تاءثیر مـیـکـروبـهـاى فـاسـد کـننده است ، و اگر اینها نبودند در این دنیا نیز همه به همان حالت نـخـست باقى مى ماندند، اما چون در بهشت جائى براى موجودات فاسد کننده نیست همه چیز آن همیشه صاف و پاک و سالم و تازه است .
4 - چرا میوه ها
در آیـه مورد بحث و بسیارى دیگر از آیات قرآن از میان غذاهاى بهشتى بیشتر روى میوه ها تـکـیـه شـده اسـت مـیـوه هـاى مـتـنوعى که باب همه ذائقه ها است و این نشان مى دهد که میوه مهمترین غذاى بهشتى است ، حتى بهترین و سالمترین غذاى انسان در این دنیا نیز میوه است .
5 - تـعـبـیـر بـه (سـقـوا) (نـوشـانـیـده مـى شـونـد) بـه صـورت فعل مجهول بیانگر این واقعیت است که آب سوزان حمیم را به زور، و نه به دلخواه ، به آنها مى نوشانند که بجاى سیر آب شدن در آن آتش سوزان ، امعاء آنها را متلاشى مى کند و همانطور که طبیعت دوزخ است باز به حال اول برمى گردد چرا که در آنجا مرگى نیست !.
آیه و ترجمه


و مـنـهـم مـن یـسـتـمـع إ لیـک حـتـى إ ذا خـرجـوا مـن عـنـدک قـالوا للذیـن اءوتـوا العـلم مـا ذا قال انفا اءولئک الذین طبع الله على قلوبهم و اتبعوا اءهواءهم (16)
و الذین اهتدوا زادهم هدى و اتئهم تقوئهم (17)
فـهـل یـنـظـرون إ لا الساعة اءن تاءتیهم بغتة فقد جاء اءشراطها فاءنى لهم إ ذا جاءتهم ذکرئهم (18)
فـاعـلم اءنـه لا إ له إ لا الله و اسـتـغفر لذنبک و للمؤ منین و المؤ منت و الله یعلم متقلبکم و مثوئکم (19)


ترجمه :

16 - گـروهـى از آنـان به سخنانت گوش فرا مى دهند اما هنگامى که از نزد تو خارج مى شوند به کسانى که خداوند به آنها علم و دانش بخشیده (از روى استهزا) مى گویند. این مـرد الان چـه گـفـت ؟ آنـهـا کـسـانـى هستند که خداوند بر قلبهایشان مهر نهاده ، و از هواى نفسشان پیروى کرده اند (لذا چیزى نمى فهمند).
17 - کـسـانى که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید، و روح تقوى به آنها مى بخشد.
18 - آیـا آنـها جز این انتظارى دارند که قیامت ناگهان برپا شود (آنگاه ایمان آورند) در حالى که هم اکنون نشانه هاى آن آمده است ، اما هنگامى که بیاید تذکر و ایمان آنها سودى نخواهد داشت .
19 - پـس بـدان کـه مـعـبـودى جـز الله نیست ، و براى گناه خود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن ، و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را مى داند.
تفسیر:
نشانه هاى رستاخیز ظاهر شده !
ایـن آیـات تـرسـیـمـى از وضـع مـنـافقان در برخوردشان با وحى الهى و آیات و سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و مساءله جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام است .
در سوره هاى مدنى سخن از منافقان بسیار آمده در حالى که در سوره هاى مکى از آنها خبرى نـیـسـت ، چـرا کـه مـسـاءله نـفـاق بـعـد از پـیـروزى اسـلام و قدرت و سلطه آن بود، زیرا مخالفان در موضع ضعیفتر قرار گرفتند آنچنانکه مخالفت خود را نمى توانستند آشکارا بـیـان کـنـنـد لذا ظـاهـرا خـود را بـه لبـاس اسلام درآورده تا از خشم مسلمین راستین در امان بمانند، ولى در باطن به انواع توطئه ها مشغول بودند، یهود مدینه که از قدرت نظامى و اقـتـصادى قابل ملاحظه اى برخوردار بودند نیز پشتوانه اى براى منافقین محسوب مى شدند.
بـه هـر حـال آنـهـا در صـف مؤ منان راستین جاى داشتند، و در نماز جمعه یا در محضر پیامبر (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شرکت مى کردند، ولى عکس العملهایشان در برابر آیات قرآن بیانگر قلبهاى بیمارشان بود.
در نـخـسـتـیـن آیـه مـورد بـحث مى گوید: (گروهى از آنان نزد تو مى آیند، به سخنانت گوش فرا مى دهند، اما هنگامى که از نزد تو بیرون مى روند به مؤ منانى که خداوند به آنها علم و دانش ‍ بخشیده از روى استهزاء و تحقیر مى گویند: این مرد الان چه گفت )؟! (و مـنـهـم مـن یـسـتـمـع الیـک حـتـى اذا خـرجـوا مـن عـنـدک قـالوا للذیـن اوتـوا العـلم مـا ذا قال آنفا).
منظورشان از این مرد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بود.
تـعـبیر آنها در مورد شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و سخنان پر محتواى آن حـضـرت بـه قـدرى زشـت و زنـنـده و تـحقیرآمیز بود که نشان مى داد آنها اصلا به وحى آسمانى ایمان نیاورده اند.
(آنـفـا) از مـاده (انـف ) بـه مـعـنـى (بـیـنـى ) است ، و از آنجا که بینى در صفحه صـورت انـسـان برجستگى خاصى دارد این کلمه درباره افراد شریف یک قوم به کار مى رود، و نیز در مورد زمان مقدم بر زمان حال این تعبیر به کار رفته ، همانگونه که در آیه مورد بحث آمده است .
ضـمنا تعبیر به (الذین اوتوا العلم ) نشان مى دهد که یکى از مشخصات مؤ منان داشتن آگـاهـى کـافـى اسـت آرى عـلم اسـت کـه سـرچـشـمـه ایـمـان اسـت ، و هـم زائیـده و محصول ایمان .
ولى قرآن در پایان آیه پاسخ دندانشکنى به آنها گفته ، مى فرماید: (سخنان پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـامفهوم نبوده و پیچیدگى خاصى ندارد، بلکه کسانى هـسـتـنـد کـه خـداونـد بـر قلبهایشان مهر نهاده و از هوا و هوسهایشان پیروى کرده اند لذا چیزى از آن نمى فهمند)! (اولئک الذین طبع الله على قلوبهم و اتبعوا اهوائهم ).
در حـقـیـقـت جـمله دوم علتى است براى جمله نخست یعنى هواپرستى قدرت ادراک حقائق و حس تـشـخـیـص را از آدمـى مـى گـیـرد، و پـرده بـر قـلب او مـى افـکـنـد بـه طـورى که قلوب هواپرستان همانند ظرفى مى شود که در آن را بسته و مهر و موم کرده اند، نه چیزى وارد آن مى شود و نه چیزى از آن خارج مى گردد.
نـقـطـه مـقـابل آنها مؤ منان راستین هستند که آیه بعد درباره آنها مى گوید: (کسانى که هـدایـت یافته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید، و روح تقوا و پرهیزکارى به آنها مى بخشد) (والذین اهتدوا زادهم هدى و آتیهم تقویهم ).
آرى آنـهـا نـخـسـتـیـن گـامـهـاى هـدایـت را شـخـصـا بـرداشـتـه ، و عقل و خرد و فطرت خویش را در این راه به کار گرفته اند، سپس خداوند طبق وعده اى که داده اسـت مـجـاهـدان راهـش را هـدایـت و راهـنـمائى بیشتر مى کند، نور ایمان به قلب آنها مى افکند، و از شرح صدر و روشن بینى بهره مندشان مى سازد، این از نظر اعتقاد و ایمان و امـا از نـظر عمل روح تقوا را در آنها زنده مى کند، آنچنان که از گناه متنفر مى شوند و به طاعت و نیکى عشق مى ورزند.
آنـهـا در هـر دو جـنـبـه درسـت نـقـطـه مـقـابـل مـنـافـقـانـى هـسـتـنـد کـه در آیـه قـبل به آنها اشاره شده ، از یکسو بر دلهاى آنها مهر است و چیزى نمى فهمند، و از سوى دیـگـر در عـمـل هـمـواره پیرو هواى نفسند، اما مؤ منان روز به روز بر هدایتشان افزوده مى شود و در مقام عمل بر تقوایشان .
در آیه بعد به عنوان هشدارى به این گروه بى ایمان استهزاء کننده ، مى فرماید: (آیا آنـهـا جـز ایـن انتظارى دارند که قیامت ناگهان برپا شود آنگاه ایمان بیاورند، در حالى که هم اکنون نشانه هاى آن آمده است ، اما هنگامى که قیامت رسما برپا شود دیگر بیدارى و تذکر و ایمان آنها سودى نخواهد داشت )!
(فهل ینظرون الا الساعة ان تاتیهم بغتة فقد جاء اشراطها فانى لهم اذا جائتهم ذکراهم ).
آرى آنـهـا آن مـوقـعـى کـه باید ایمان بیاورند و مفید است سرسختى و لجاجت به خرج مى دهـنـد، و در بـرابـر حـق تـسلیم نمى شوند، بلکه به سخریه و استهزاء برمى خیزند، ولى آن زمـان کـه حـوادث هولناک و آغاز قیامت جهان را به لرزه درمى آورد اینگونه افراد بـه وحـشـت مى افتند، و اظهار خضوع و ایمان مى کنند در حالى که هیچ سودى به حالشان ندارد.
ایـن عـبـارت درسـت بـه این مى ماند که به دیگرى مى گوئیم آیا انتظار دارى هنگامى که کـار از کـار گـذشت و بیمارت مشرف بر مرگ شد طبیب و دارو بیاورى ؟! پس بیا پیش از آنکه فرصت از دست برود قدمى بردار، قدمى سودمند و مؤ ثر.
(اشـراط) جـمع (شرط) (بر وزن شرف ) به معنى علامت است ، بنابراین (اشراط الساعة ) اشاره به نشانه هاى نزدیک شدن قیامت است .
در ایـنـکـه مـنـظـور از نـشـانـه هـاى نـزدیک شدن رستاخیز در اینجا چیست ؟ مفسران بحثهاى فراوانى دارند، و حتى رساله هاى مختصر و مفصلى در این زمینه نگاشته شده .
امـا بـسـیـارى مـعـتـقدند منظور از (اشراط الساعة ) در آیه مورد بحث قیام شخص پیامبر اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) اسـت ، بـه شـهـادت حدیثى که از خود آن حضرت نـقـل شـده که فرمود: بعثت انا و الساعة کهاتین و ضم السبابة و الوسطى : (بعثت من و قـیـامت مانند این دو است اشاره به دو انگشت مبارکش کرد، انگشت اشاره و انگشت وسط که در کنار یکدیگرند).
و بعضى مساءله (شق القمر) و پاره اى دیگر از حوادث عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نیز جزء (اشراط الساعة ) شمرده اند.
احـادیـث مـتـعددى در این زمینه نیز وارد شده که مخصوصا شیوع بسیارى از گناهان در میان مردم به عنوان نشانه هاى نزدیک شدن قیامت معرفى شده است .
مـانـنـد حـدیـثـى که شیخ مفید در (روضة الواعظین ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـقـل کـرده کـه فـرمـود: مـن اشـراط السـاعـة ان یـرفـع العـلم ، و یـظـهـر الجـهـل ، و یـشـرب الخمر و یفشد الزنا: (از نشانه هاى قیامت برچیده شدن علم ، و آشکار شدن جهل ، و شرب خمر و کثرت زنا است ).
حـتـى حـوادث مـهـم و مـؤ ثرى همانند قیام حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) به عنوان (اشراط الساعة ) شمرده شده است .
اما این نکته لازم به یادآورى است که ما گاهى از (اشراط الساعة ) به طور مطلق بحث مى کنیم که نشانه هاى نزدیک شدن قیامت چیست ؟، و گاه در مورد خصوص آیه .
در مورد آیه مطلب همان است که گفتیم ، و اما درباره نشانه هاى نزدیک شدن قیامت به طور مـطـلق بحثها و روایات فراوانى است که در کتب معروف اسلامى آمده است ، و در بحث نکات اشاره خواهیم کرد.
آیا قیام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از نشانه هاى نزدیکى قیامت است ؟
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که چگونه قیام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را از نـشـانـه هـاى نزدیکى قیامت شمرده اند؟ در حالى که 15 قرن مى گذرد و هنوز از قیامت خبرى نیست ؟
پـاسـخ ایـن سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه : باقى مانده دنیا را در مـقایسه با گذشته آن باید محاسبه کرد، و در چنین مقایسه اى آنچه از عمر دنیا باقى مانده چیز مهمى نیست ، چنانکه در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) آمـده اسـت کـه روزى بـعـد از عـصـر و نـزدیک غروب آفتاب براى یارانش خطبه مى خـوانـد فـرمـود: و الذى نـفـس مـحـمـد (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـیـده مثل ما مضى من الدنیا فیما بقى منها الا مثل ما مضى من یومکم هذا فیها بقى منه ، و ما بقى منه الا الیـسیر: (سوگند به کسى که جان محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دست او اسـت آنـچـه از دنـیـا گـذشـتـه نـسبت به آنچه باقى مانده مانند مقدارى است که امروز شما گـذشـتـه نسبت به آنچه باقى مانده است و مى بینید که جز مقدار کمى باقى نمانده است ).
آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه عـنـوان نـتـیـجـه گـیـرى از گـفـتـگـوهـائى کـه در آیـات قبل پیرامون ایمان و کفر و سرنوشت مؤ منان و کافران آمده بود، مى فرماید: (پس بدان که معبودى جز الله نیست ) (فاعلم انه لا اله الا الله ).
یعنى روى خط توحید محکم بهایست که داروى شفابخش و بهترین وسیله نجات همین توحید است که آثار آن در آیات قبل بیان شد.
بـنـابـرایـن مـفـهـوم این سخن آن نیست که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از توحید آگـاه نـبوده بلکه منظور ادامه این خط است ، درست شبیه آنچه در تفسیر سوره حمد در آیه اهدنا الصراط المستقیم گفته اند که مفهومش هدایت نیافتن نیست بلکه مفهومش این است که ما را بر خط هدایت ثابت بدار.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـنـظـور تـفکر بیشتر در امر توحید، و ارتقاء به مقامات بـالاتـر اسـت ، چرا که این مساءله اى است که هر چه در آن بیشتر بیندیشند و آیات خدا را بـیـشـتـر مـطـالعـه کـنـنـد بـه مـرحـله عـالیـتـرى مـى رسـنـد، و بـررسـى آنـچـه در آیات قبل در مورد ایمان و کفر گفته شد خود عاملى است براى افزایش ایمان و کفر.
سـومین تفسیر این است که منظور از آن جنبه هاى عملى توحید است یعنى بدان تنها پناهگاه در عـالم او اسـت ، بـه او پـنـاه بر، و حل مشکلاتت را فقط از او بخواه ، و از انبوه دشمنان هرگز وحشت مکن .
این تفسیرهاى سه گانه منافاتى با هم ندارند و ممکن است در مفهوم آیه جمع شود.
بـه دنـبـال ایـن مـسـاءله عـقیدتى باز به سراغ مساءله تقوا و پاکى از گناه رفته ، مى افـزایـد: (بـراى گـنـاه خـود و مردان و زنان با ایمان استغفار کن ) (و استغفر لذنبک و للمؤ منین و المؤ منات ).
پـیـدا است پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به حکم مقام عصمت هرگز مرتکب گناهى نـشـده ، ایـنـگـونـه تـعـبـیـرها یا اشاره به مساءله ترک اولى و (حسنات الابرار سیئات المقربین ) است ، و یا سرمشقى است براى مسلمانان .
در حـدیثى آمده است که (حذیفة یمان ) مى گوید: (من مرد تندزبانى بودم و نسبت به خانواده ام تندى مى نمودم ، عرض کردم اى رسول خدا! مى ترسم عاقبت زبانم مرا دوزخى کند)! پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: فاین انت من الاستغفار؟ انى لاستغفر الله فى الیوم ماة مرة !: (از استغفار غفلت مکن ، حتى خود من هر روز یکصد مرتبه استغفار مى کنم )! (در بعضى از روایات نیز هفتاد مرتبه آمده است ).
اگـر دیـگـران از گناهان و معاصى خود استغفار مى کنند پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) از آن لحـظه اى که از یاد خدا غافل مانده و یا کار خوبترى را رها کرده و به سراغ خوب رفته است .
ایـن نـکته نیز قابل توجه است که در اینجا خداوند براى مؤ منین و مؤ منات شفاعت کرده ، و دسـتـور اسـتـغـفـار بـه پـیـامـبـرش داده ، تـا آنـهـا را مشمول رحمت خود کند، و از اینجا عمق مساءله (شفاعت ) در دنیا و آخرت ، و همچنین مشروعیت و اهمیت مساءله توسل ظاهر مى شود.
و در ذیـل آیـه بـه عـنـوان بـیـان عـلت مـى فـرمـایـد: (خـداونـد محل حرکت و قرارگاه شما را مى داند) (و الله یعلم متقلبکم و مثویکم ).
از ظـاهر و آشکار و درون و برون و سر و نجواى شما با خبر است ، و حتى از اندیشه ها و نـیـات شـمـا در حـرکـات و سـکـونـتـان کـامـلا آگـاهـى دارد، بـه هـمـیـن دلیل باید به سوى او بروید و از درگاه او طلب عفو کنید.
(مـتـقـلب ) بـه مـعـنـى جـایـگـاه رفـت و آمـد و مـثـوى بـه مـعـنـى محل استقرار است .
ظـاهـر ایـن اسـت کـه این دو کلمه مفهوم وسیعى دارد که تمام حرکات و سکون آدمى را چه در دنـیـا و چـه در آخـرت ، چـه در دوران جـنـیـنـى و چـه در قـبـور، را شامل مى شود، هر چند بسیارى از مفسران معانى محدودى براى آن نموده اند.
بعضى گفته اند منظور حرکات انسان در روز و سکونت او در شب است .
بعضى دیگر گفته اند منظور مسیر انسان در دنیا، و قرارگاه او در آخرت است .
بـعـضى دگرگونى انتقال انسان را در صلب پدران و رحم مادران ، و ثبات او را در قبر مطرح کرده اند.
و بالاخره بعضى حرکات او را در سفر و آرامش او را در حضر عنوان نموده اند.
ولى هـمـانـگـونـه کـه گـفـتـیـم آیـه مـفـهـوم گـسـتـرده اى دارد کـه هـمـه ایـنـهـا را شامل مى شود.
نکته :
اشراط الساعة چیست ؟
هـمـانگونه که گفتیم (اشراط) جمع (شرط) به معنى (علامت ) است ، و (اشراط السـاعـة ) نـشـانـه هـاى نـزدیـک شـدن قـیـامـت را مـى گـویـنـد کـه در مـنـابـع شـیـعـه و اهل سنت در روایات بسیارى از آن بحث شده ، و در قرآن مجید تنها در همین مورد به آن اشاره شده است .
یـکـى از مـشـروحـتـریـن و جامعترین احادیث در این زمینه حدیثى است که ابن عباس از پیغمبر گـرامـى اسـلام (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در داسـتـان حـجـة الوداع نقل کرده که بسیارى از مسائل را به ما مى آموزد، و حاوى نکات فراوانى است ، و روى همین جهت تمام آنرا ذیلا مى آوریم :
او مـى گـویـد: مـا بـا پـیـامـبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در (حجة الوداع ) بـودیـم (حـجـة الوداع آخـریـن حـجـى اسـت کـه پـیـامـبـر در سـال آخـر عـمـر خـود بـجـا آورد) حـضـرت حلقه در خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرده فـرمـود: آیـا شـمـا را از (اشـراط السـاعة ) آگاه کنم ؟ - و سلمان در آنروز از همه به پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـزدیـکـتـر بـود - عـرض کـرد آرى اى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
فـرمـود: از نـشـانـه هـاى قـیـامـت تـضـیـیـع نـمـاز، پـیـروى از شـهـوات ، تـمـایل به هواپرستى ، گرامى داشتن ثروتمندان ، فروختن دین به دنیا است ، و در این هـنـگـام اسـت که قلب مؤ من در درونش آب مى شود، آنچنان که نمک در آب ، از اینهمه زشتیها که مى بیند و توانائى بر تغییر آن ندارد.

سلمان گفت آیا چنین امرى واقع مى شود اى رسول خدا.
فرمود: آرى سوگند به آن کس که جانم به دست او است ، اى سلمان !
در آن زمـان زمـامـدارانـى ظالم ، وزرائى فاسق ، کارشناسانى ستمگر، و امنائى خائن بر مردم حکومت مى کنند.
(سـلمـان ) پـرسـیـد آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا؟!.
فـرمـود: آرى سـوگند به آن کس که جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زشتیها زیبا، و زیبائیها زشت مى شود، امانت به خیانتکار سپرده مى شود، و امانتدار خیانت مى کند، دروغگو را تصدیق مى کنند و راستگو را تکذیب !.
(سـلمـان ) سـؤ ال مـى کـنـد: آیـا چـنـیـن چـیـزى واقـع مـى شـود اى رسول خدا؟!
فـرمـود: آرى سوگند به کسى که جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن روز حکومت به دسـت زنـان ، و مـشـورت بـا بـردگـان خواهد بود، کودکان بر منابر مى نشینند، و دروغ ، ظرافت ، و زکات ، غرامت ، و بیت المال ، غنیمت محسوب مى شود!.
مـردم بـه پدر و مادر بدى مى کنند، و به دوستانشان نیکى ، و ستاره دنباله دار در آسمان ظاهر مى شود.
سلمان گفت : آیا این امر واقع مى شود اى رسول خدا؟!
فـرمـود: آرى سـوگـنـد به کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان زن با شـوهـرش شـریـک تـجـارت مـى شود (و هر دو تمام تلاش خود را در بیرون خانه و براى ثـروت انـدوزى به کار مى گیرند) باران کم ، و صاحبان کَرم خسیس ، و تهیدستان حقیر شمرده مى شوند. در آن هنگام بازارها به یکدیگر نزدیک مى گردد، یکى مى گوید چیزى نـفـروخـتـم ، و دیگرى مى گوید سودى نبردم ، و همه زبان به شکایت و مذمت پروردگار مى گشایند!.
سلمان گفت : آیا این امر واقع مى شود اى رسول خدا؟!.
فـرمود: آرى سوگند به کسى که جانم در دست اوست ، اى سلمان ! در آن زمان اقوامى به حـکـومـت مـى رسـنـد کـه اگـر مـردم سخن بگویند آنها را مى کشند، و اگر سکوت کنند همه چـیـزشـان را مـبـاح مـى شـمـرنـد، امـوال آنـهـا را غـارت مـى کـنـنـد و احـتـرامـشـان را پایمال و خونهایشان را مى ریزند، و دلها را پر از عداوت و وحشت مى کنند، و همه مردم را ترسان و خائف و مرعوب مى بینى !
(سـلمـان ) عـرض کـرد: آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا؟!.
فـرمود آرى ، قسم به آن کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام چیزى از مـشـرق چـیـزى از مـغـرب مى آورند (قوانینى از شرق و قوانینى از غرب ) و امت من متلون مى گردد! واى در آن روز بر ضعفاى امت از آنها، و واى بر آنها از عذاب الهى ، نه بر صغیر رحـم مـى کـنند، نه احترام به کبیر مى گذارند، و نه گنهکارى را مى بخشند، بدنهایشان همچون آدمیان است اما قلوبشان قلوب شیاطین !.
سلمان گفت : آیا این امر واقع مى شود اى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )؟!.
فـرمـود: آرى قـسـم بـه آن کـس که جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان مردان به مـردان قـنـاعـت مـى کـنـنـد، و زنـان بـه زنـان ، و بر سر پسران به رقابت برمى خیزند همانگونه که براى دختران در خانواده هایشان !. مردان ، خود را شبیه زنان و زنان خود را شـبیه مردان مى کنند، و زنان بر زین سوار مى شوند (و به خودنمائى مى پردازند) بر آنها لعنت خدا باد!.
(سـلمـان ) عـرض کـرد: آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )؟!.
فرمود: آرى سوگند به کسى که جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن زمان به تزیین مساجد مى پردازند، آنچنان که معابد یهود و نصارا را تزیین مى کنند، قرآنها را مى آرایند (بى آنکه به محتواى آن عمل کنند مناره هاى مساجد طولانى ، و صفوف نمازگزاران فراوان ، اما دلها نسبت به یکدیگر دشمن و زبانها مختلف است !.
(سـلمـان ) گـفـت : آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا؟!.
فرمود: آرى سوگند به کسى که جانم در دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام پسران امت مـرا بـا طـلا تـزیـیـن مـى کـنـنـد، و لبـاسـهـاى ابریشمین حریر و دیباج مى پوشند، و از پوستهاى پلنگ براى خود لباس تهیه مى کنند!.
(سـلمـان ) عـرض کـرد: آیـا ایـن امـر واقـع شـدنـى اسـت اى رسول خدا؟!.
فـرمـود: آرى سـوگـنـد بـه کـسـى کـه جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زنا آشـکـار مـى گـردد، معاملات با غیبت و رشوه انجام مى گیرد، دین را فرو مى نهند و دنیا را برمى دارند.
(سـلمـان ) گـفـت : آیـا ایـن امـرى شـدنـى اسـت اى رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )؟!
فـرمـود: آرى سـوگـنـد بـه کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام طلاق فـزونـى مـى گـیـرد، و حـدى بـراى خـدا اجـرا نـمـى شـود، امـا بـا ایـن حال به خدا ضرر نمى زنند (خودشان زیان مى بینند).
(سـلمـان ) عـرض کـرد: آیـا ایـن امـرى شـدنـى اسـت اى رسول خدا؟!.
فـرمـود: آرى ، سـوگـند به کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام زنان خـوانـنـده ، و آلات لهـو و نـوازنـدگـى آشـکـار مـى شـود، و اشـرار امـتـم بـه دنبال آن مى روند
(سلمان ) گفت : آیا این شدنى است اى رسول خدا؟!
فرمود آرى سوگند به کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! در آن هنگام اغنیاى امتم براى تفریح به حج مى روند، و طبقه متوسط براى تجارت ، و فقراى آنها براى ریا و تـظـاهـر! در آن زمـان اقوامى پیدا مى شوند که قرآن را براى غیر خدا فرا مى گیرند، و بـا آن هـمـچـون آلات لهو رفتار مى کنند، و اقوامى روى کار مى آیند که براى غیر خدا علم دیـن فـرا مـى گیرند، فرزندان نامشروع فراوان مى شود، و قرآن را به صورت غنا مى خوانند، و براى دنیا بر یکدیگر سبقت مى گیرند.
سـلمـان عـرض کـرد: آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا؟!.
فـرمـود: آرى ، سوگند به کسى که جانم به دست او است ، اى سلمان ! این در زمانى است کـه پـردههاى حرمت دریده مى شود، گناه فراوان ، بدان بر نیکان مسلط مى گیرند، دروغ زیـاد مـى شـود، لجـاجـت آشـکـار، و فـقـر فزونى مى گیرد، و مردم با انواع لباسها بر یـکدیگر فخر مى فروشند، بارانهاى بى موقع مى بارد، قمار و آلات موسیقى را جالب مى شمرند، و امر به معروف و نهى از منکر را زشت مى دانند.
بـه گونه اى که مؤ من در آن زمان از همه امت خوارتر است قاریان قرآن و عبادت کنندگان پـیـوسـتـه بـه یـکدیگر بدگوئى مى کنند، و آنها را در ملکوت آسمانها افرادى پلید و آلوده مى خوانند.
(سـلمـان ) عـرض کـرد: آیـا ایـن امـر واقـع مـى شـود اى رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )؟!.
فـرمـود: آرى ، سـوگـنـد بـه کـسـى کـه جـانـم در دسـت او اسـت ، اى سـلمـان ! در آن هنگام ثـروتمند رحمى بر فقیر نمى کند، تا آنجا که نیازمندى در میان جمعیت به پا مى خیزد و اظهار حاجت مى کند ، و هیچکس چیزى در دست او نمى نهد!.
(سـلمـان ) گـفـت : آیـا ایـن امـر شـدنـى اسـت اى رسول خدا؟!.
فـرمـود: آرى سـوگـنـد بـه کـسـى کـه جـانـم بـه دسـت او اسـت ، اى سـلمـان ! در آن هنگام (رویبضة ) سخن مى گوید!.
سـلمـان عـرض کـرد: پـدر و مـادرم فـدایـت بـاد اى رسول خدا! (رویبضة ) چیست ؟
فرمود: کسى درباره محروم سخن مى گوید که هرگز سخن نمى گفت (و کسى اظهار نظر مى کند که مجال اظهار نظر به او نمى دادند) در این هنگام طولى نمى کشد که فریادى از زمین برمى خیزد، آنچنان که هر گروهى خیال مى کنند این فریاد در منطقه آنها است .
بـاز مـدتى که خدا مى خواهد به همان حال مى مانند، سپس در این مدت زمین را مى شکافند و زمـیـن پـاره هـاى دل خـود را بـیـرون مـى افـکـند، فرمود منظورم طلا و نقره است ، سپس به سـتـونـهـاى مسجد با دست مبارکش اشاره کرد و گفت : همانند اینها! و در آن روز دیگر طلا و نـقـرهـاى به درد نمى خورد (و فرمان الهى فرا مى رسد) این است معنى سخن پروردگار (فقد جاء اشراطها).
آیه و ترجمه


و یـقـول الذیـن امـنـوا لو لا نـزلت سـورة فـإ ذا اءنـزلت سـورة مـحـکـمـة و ذکـر فـیـهـا القـتـال راءیـت الذیـن فـى قـلوبـهـم مـرض یـنـظـرون إ لیـک نظر المغشى علیه من الموت فاءولى لهم (20)
طاعة و قول معروف فإ ذا عزم الا مر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم (21)
فهل عسیتم إ ن تولیتم اءن تفسدوا فى الا رض و تقطعوا اءرحامکم (22)
اءولئک الذین لعنهم الله فاءصمهم و اءعمى اءبصارهم (23)
اءفلا یتدبرون القرءان اءم على قلوب اءقفالها (24)


ترجمه :

20 - کـسـانـى کـه ایـمـان آورده انـد مـى گـویـنـد چـرا سـوره اى نـازل نـمـى شـود؟ (کـه در آن فـرمـان جـهـاد بـاشـد) امـا هـنـگـامـى کـه سـوره مـحـکـمـى نـازل مـى گـردد کـه در آن نـامـى از جـنـگ اسـت مـنـافـقـان بیماردل را مى بینى همچون کسى که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه مى کنند، پس مرگ و نابودى براى آنها بهتر است .
21 - امـا اگـر آنها اطاعت کنند و سخن سنجیده و شایسته بگویند براى آنها بهتر است ، و اگر آنها هنگامى که فرمان جهاد قطعیت پیدا مى کند به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر است .
22 - امـا اگـر رویـگـردان شـویـد آیا جز این انتظار مى رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمائید.
23 - آنـهـا کسانى هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته ، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور نموده است .
24 - آیـا آنـهـا در قـرآن تـدبـر نـمـى کـنـنـد؟ یـا بـر دلهـایـشـان قفل نهاده شده است .
تفسیر:
از نام جهاد نیز وحشت دارند!
در این آیات موضعگیریهاى مختلف (مؤ منان ) و (منافقان ) را در برابر فرمان جهاد روشـن مـى سـازد، و تـکـمـیـلى اسـت بـر بـحـثـهـائى کـه دربـاره ایـن دو گـروه در آیـات قـبـل آمـد نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (مـؤ مـنـان پـیـوسـتـه مـى گـویـنـد چـرا سـوره اى نازل نمى شود)؟! (و یقول الذین آمنوا لو لا نزلت سورة ).
سـوره اى کـه در آن فـرمـان جـهـاد بـاشـد، و تـکـلیـف مـا را در بـرابـر دشـمـنـان سـنـگـدل و خـونـخـوار و بى منطق روشن سازد، سوره اى که آیاتش نور هدایت بر قلب ما بپاشد، و روح و جان ما را با فروغش ‍ روشن نماید.
این وضع حال مؤ منان راستین .
و امـا مـنـافـقـان هـنـگـامـى کـه سـوره مـحـکـم و اسـتـوارى نـازل مـى گـردد کـه در آن نـامـى از جـنـگ و جـهـاد اسـت ، مـنـافـقـان بـیـماردل را مى بینى که همچون کسى که در آستانه مرگ قرار گرفته با نگاهى مات و مبهوت ، و چشمانى که حدقه آنها از کار ایستاده به تو مى نگرند)! (فاذا انزلت سورة محکمة و ذکر فیها القتال راءیت الذین فى قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشى علیه من الموت ).
از شنیدن نام جنگ چنان وحشت و اضطراب سر تا پاى آنها را فرا مى گیرد که نزدیک است قـالب تـهـى کنند! فکرشان از کار مى افتد، سیاهى چشم از حرکت بازمى ایستد، و همچون کـسـانـى کـه نـزدیک است قبض روحشان شود نگاهى بى حرکت و خیره ، بى آنکه پلکهاى چـشـم بـهـم خـورد، دارنـد، و ایـن گـویـاتـریـن تـعـبـیـرى اسـت از حال منافقان ترسو و بزدل !.
چـرا بـرخـورد مـؤ مـنـان و مـنـافـقـان ایـن چـنـیـن مـتـفـاوت نـبـاشـد در حـالى کـه گـروه اول بـه خـاطـر ایـمـان مـحکمشان هم به لطف و عنایت و یارى پروردگار امیدوارند، و هم از شهادت در راه او پروا ندارند.
مـیـدان جـهـاد بـراى آنـهـا مـیـدان اظـهـار عـشـق بـه مـحـبـوب ، میدان شرف و فضیلت ، میدان شـکـوفـائى اسـتـعدادها، و میدان پایدارى و مقاومت و پیروزى است ، و در چنین میدانى ترس معنى ندارد.
امـا بـراى (مـنـافـقـان ) میدان مرگ و نابودى و بدبختى است ، میدان شکست و جدائى از لذات دنیا است ، میدانى است تاریک و ظلمانى ، با آینده اى وحشتناک و مبهم !.
مـنـظور از (سورة محکمة ) به عقیده بعضى از مفسران سوره هائى است که در آن مساءله جـهـاد مـطـرح مـى شـود، ولى دلیلى بر این تفسیر در دست نیست ، بلکه ظاهر این است که مـحـکـم در اینجا به همان معنى مستحکم و استوار و قاطع و خالى از هرگونه ابهام است که گـاه در مـقـابـل آن عـنوان متشابه قرار مى گیرد، و البته آیات جهاد چون معمولا از قاطعیت فـوق العـاده اى بـرخـوردار اسـت تناسب بیشترى با مفهوم این واژه دارد، اما منحصر به آن نیست .
تـعـبـیـر بـه الذیـن فـى قـلوبـهـم مـرض : (کـسانى که در قلبهایشان بیمارى است ) تـعـبـیـرى اسـت کـه در لسـان قـرآن مـعـمولا براى (منافقین ) به کار مى رود، و اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند منظور افراد (ضعیف الایمان ) است ، نه با سایر آیات قـرآن سازگار مى باشد و نه با آیات قبل و بعد آیه مورد بحث که همه از منافقان سخن مى گوید.
بـه هـر حـال ، در پـایـان آیـه در یـک جـمـله کـوتـاه مى گوید: (واى بر آنها که مرگ و نابودى براى آنها از زندگى بهتر است ) (فاولى لهم ).
جـمله (اولى لهم ) در ادبیات عرب معمولا به عنوان تهدید و نفرین و آرزوى ناراحتى و بدبختى براى کسى مى آید.
بعضى نیز آن را به معنى الموت اولى لهم (مرگ براى آنها بهتر است ) تفسیر کرده اند، و جمع میان آنها چنانکه در تفسیر آیه آوردیم نیز مانعى ندارد.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (اگـر آنـهـا اطاعت کنند، و از فرمان جهاد سرپیچى نمایند و سـخـنـان نـیـک و سـنـجـیـده و شـایـسـتـه بـگـویـنـد بـراى آنـهـا بـهـتـر اسـت ) (طـاعـة و قول معروف ).
تعبیر به (قول معروف ) ممکن است در مقابل سخنان ناموزون و منکرى باشد که منافقان بـعـد از نـزول آیـات جـهـاد سرمى دادند، گاه مى گفتند: (لا تنفروا فى الحر): در این گرماى شدید به سوى میدان جهاد نروید) (توبه - 81).
و گـاه مـى گـفـتـند: (خدا و پیامبرش جز وعده هاى دروغین پیروزى چیزى به ما وعده نداده انـد)! (و اذ یـقـول المـنـافـقـون والذیـن فـى قـلوبـهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا) (سوره احزاب - 12).
و گـاه بـراى سـسـت کـردن افـراد بـا ایمان و بازداشتن از میدان نبرد مى گفتند: هلم الینا (به سوى ما بیا و خوش باش )! (احزاب - 18).
نـه تـنـهـا مـردم را تـشـویـق بـه جـهـاد نـمـى کردند بلکه در تضعیف روحیه آنها سخت مى کوشیدند.
سپس مى افزاید: (اگر آنها هنگامى که برنامه ها محکم مى شود و فرمان جهاد قطعیت مى یابد به خدا راست گویند و از در صدق و صفا درآیند براى آنها بهتر است ) (فاذا عزم الامر فلو صدقوا الله لکان خیرا لهم ).
هم در این دنیا باعث سربلندى آنها است ، و هم در آخرت به پاداش و ثواب بزرگ و فوز عظیم نائل مى شوند.
جـمـله (عـزم الامـر) در اصـل اشـاره بـه مـحـکـم شـدن کـار اسـت ولى بـه قـریـنـه آیات قبل و بعد منظور از آن (جهاد) مى باشد.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (امـا اگـر راه مـخـالفـت را پـیـش گـیـرید، و از فرمان خدا و عـمـل بـه کـتـاب او رویـگـردان شوید، آیا جز این انتظارى مى رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمائید) (فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم ).
زیرا اگر از قرآن و توحید روى گردان شوید قطعا به سوى جاهلیت باز مى گردید، و بـرنـامـه هـاى جـاهـلى چـیـزى جـز (فـسـاد در زمـیـن ) (قتل و غارت و خونریزى )، (کشتن خویشاوندان و دختران ) نبود.
ایـن در صـورتـى اسـت کـه (تـولیـتم ) از ماده (تولى ) به معنى رویگردان شدن بـاشـد، ولى بـسـیـارى از مـفـسـران ایـن احـتمال را داده اند که از ماده (ولایت ) به معنى (حکومت ) است ، یعنى اگر زمام حکومت به دستتان بیفتد چیزى جز تباهى و خونریزى و قطع رحم از شما انتظار نمى رود.
گـویـا جـمـعى از منافقان براى فرار از میدان جهاد این بهانه را درست کرده بودند که ما چـگـونـه قـدم بـه مـیـدان نـبـرد بـگـذاریـم و خـونـریـزى کـنیم و خویشاوندان خود را به قتل برسانیم (و مفسد فى الارض ) باشیم ؟!.
قـرآن در پـاسـخ آنـهـا مـى گـویـد: (مـگر آنروز که حکومت در دست شما بود جز فساد و خـونریزى و قطع رحم کار داشتید؟! اینها بهانه است ، هدف از جنگ در اسلام خاموش کردن آتـش فـتنه است ، نه فساد و تباهى در زمین ، هدف برچیدن بساط ظلم و ستم است نه قطع رحم .
در بعضى از روایات که در منابع اهل بیت (علیهمالسلام ) آمده است مى خوانیم : (این آیه درباره بنى امیه است که وقتى زمام حکومت را به دست گرفتند نه بر صغیر رحم کردند و نه بر کبیر، حتى خویشاوندان خود را به خاک و خون کشیدند)!.
روشـن اسـت کـه بـنـى امـیـه از ابوسفیان گرفته تا فرزندان و نواده هاى او همه مصداق روشن این آیه بودند، منظور از روایت نیز همین است در حالى که آیه مفهوم گسترده اى دارد که همه منافقان ظالم و مفسد را شامل مى شود.
در آیـه بـعـد سـرنـوشـت نهائى این گروه منافق و بهانه جوى مفسد را چنین بیان مى کند: (آنـهـا کـسـانـى هـسـتند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته ، گوشهایشان را کر و چـشـمـهـایـشـان را کـور نـمـوده است )، نه حقیقتى را مى شنوند و نه واقعیتى را مى بینند (اولئک الذین لعنهم الله فاصمهم و اعمى ابصارهم ).
آنـهـا جـهـاد اسـلامـى را کـه بـر مـعـیـار حق و عدالت است قطع رحم و فساد فى الارض مى پـنـدارند، اما آنهمه جنایاتى را که در جاهلیت مرتکب شدند و خونهاى بى گناهانى را که در دوران حـکـومـتشان ریختند و نوزادان معصومى را که با دست خود زیر خاک پنهان کردند مطابق با حق و عدالت !، لعنت خدا بر آنها باد که نه گوش ‍ شنوا دارند و نه چشم بینا!.
در روایـتـى از امام على بن الحسین (علیهماالسلام ) مى خوانیم که به فرزندش امام باقر (علیه السلام ) فرمود: (ایاک و مصاحبة القاطع لرحمة ، فانى وجدته ملعونا فى کتاب الله عـز و جـل فـى ثـلاث مـواضـع : قـال الله عـز و جـل فـهـل عـسـیـتـم ...): (فـرزندم از دوستى با افرادى که پیوند خویشاوندى را قطع کـرده و نـسبت به ارحام خود بدرفتارى مى کنند بر حذر باش که من آنها را در سه آیه از قـرآن مـلعـون یـافـتـم ، سـپـس آیـه مـورد بـحـث را تـلاوت فـرمـود ....) (رحـم ) در اصـل به معنى (جایگاه جنین ) در شکم مادر است ، سپس این تعبیر به تمام خویشاوندان اطلاق شده است به خاطر اینکه از رحم واحدى نشاءت گرفته اند.
در حـدیـث دیگرى از رسول خدا مى خوانیم : ثلاثة لا یدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قـاطـع رحـم : (سه گروهند که هرگز داخل بهشت نمى شوند، شرابخواران ، ساحران و قاطعان رحم ).
نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت لعن و طرد خداوند نسبت به این گروه ، و همچنین گرفتن قدرت درک حـقـایـق از آنـهـا، هـرگـز مـسـتـلزم جـبـر نـیـسـت ، چـرا کـه ایـنـهـا مـجـازات اعمال خود آنها و واکنش کردار و رفتارشان است .
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث بـه ذکـر علت واقعى انحراف این قوم نگونبخت پرداخته ، مى گـویـد: (آیـا آنـهـا در آیات قرآن تدبر نمى کنند (تا حقیقت را دریابند و وظائف خود را انـجـام دهـنـد) یـا بـر دلهـاى آنـهـا قفل نهاده شده است )؟!. (افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها).
آرى عـامـل بـیـچـارگى آنها یکى از دو چیز است یا در قرآن ، این برنامه هدایت الهى و این نـسـخه کامل شفابخش ، تدبر نمى کنند، و یا اگر تدبر مى کنند بر اثر هواپرستى و اعمالى که از قبل انجام داده اند قفلها بر دلهاى آنها است ، به گونه اى که هیچ حقیقتى در آن نفوذ نمى کند.
و به تعبیر دیگر اگر کسى راه خود را در ظلمات گم مى کند، یا چراغى به دست ندارد و یا چشمش نابینا است که اگر هم چراغ باشد و هم چشم بینا یافتن راه همه جا آسان است .
(اقـفـال ) جـمـع (قـفـل ) در اصـل از مـاده (قـفـول ) بـه مـعـنـى بـازگشت کردن یا (قـفـیـل ) بـه مـعـنـى اشـیـاء خـشـک اسـت ، و از آنـجا که وقتى در را به بندند و بر آن قفل زنند هر کس بیاید از آنجا بازمى گردد، و همانند موجود خشک و صلب چیزى در آن نفوذ نمى کند این کلمه به این ابزار مخصوص گفته شده است .
نکته ها:
1 - قرآن کتاب اندیشه و عمل
آیـات مـخـتـلف قرآن این حقیقت را فاش مى گوید که این کتاب بزرگ آسمانى تنها براى تـلاوت نیست ، بلکه هدف نهائى از آن (ذکر) (یادآورى ) (تدبر) (بررسى عواقب و نـتـائج کـار) (انـذار)، (خارج کردن انسانها از ظلمات به نور) و (شفا و رحمت و هدایت ) است .
در آیه 50 سوره انبیاء مى خوانیم : و هذا ذکر مبارک انزلنا: این یادآورى پر برکتى است که ما نازل کرده ایم ).
در آیـه 29 سـوره (ص ) مـى خـوانـیم : کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته : (این کتاب پربرکتى است که بر تو نازل کرده ایم تا در آیاتش تدبر کنند).
و در آیـه 19 سـوره انـعام آمده است : و اوحى الى هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ : (این قـرآن بـه مـن وحـى شـده است تا شما و تمام کسانى را که این پیام به آنها مى رسد به وسیله آن انذار کنم ).
و در آیه 1 سوره ابراهیم مى فرماید: کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النـور: (ایـن کـتابى است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به وسیله آن از ظلمتها به سوى نور خارج سازى ).
و بـالاخـره در آیـه 82 سـوره اسـراء آمـده اسـت : و نـنـزل مـن القـرآن مـا هـو شـفـاء و رحـمـة للمـؤ مـنـیـن : (آیـاتـى از قـرآن نازل مى کنیم که مایه شفا و رحمت براى مؤ منان است ).
و به این ترتیب باید قرآن مجید در متن زندگى مسلمانان قرار گیرد و آنرا قدوه و اسوه خـویش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا کنند، و تمام خطوط زندگى خویش را با آن هماهنگ سازند.
امـا متاءسفانه برخورد گروهى از مسلمانان با قرآن برخورد با یک مشت اوراد نامفهوم است ، تـنـهـا بـه تـلاوت سـرسـرى مـى پـردازنـد، و در نـهایت به تجوید و مخارج حروف و زیـبـائى صـوت اهـمـیـت مى دهند، و بیشترین بدبختى مسلمانان از همینجاست که قرآن را از شکل یک برنامه جامع زندگى خارج ساخته و تنها به الفاظ آن قناعت کرده اند.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در آیـات مـورد بـحـث بـا صـراحـت مـى گـویـد ایـن مـنـافـقـان بیماردل در قرآن تدبر نکردند که به این روز سیاه افتادند.
(تدبر) از ماده (دبر) (بر وزن ابر) به معنى بررسى نتائج و عواقب چیزى است ، بـه عـکـس تـفـکـر کـه بـیـشـتـر بـه بررسى علل و اسباب چیزى گفته مى شود، و به کاربردن هر دو تعبیر در قرآن مجید پر معنى است .
امـا نـباید فراموش کرد که بهره گیرى از قرآن نیاز به یک نوع خودسازى دارد، هر چند خـود قـرآن نیز به خودسازى کمک مى کند، چرا که اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهائى از هـوى و هـوس ، کـبر و غرور، لجاجت و تعصب ، اجازه ورود نور حق به آن نمى دهد، در آیات مورد بحث به همین امر نیز اشاره شده است .
و چـه زیـبـا مـى گـویـد: امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در خطبه اى که پیرامون صفات پـرهـیـزگـاران فـرمـوده : امـا اللیل فصافون اقدامهم ، تالین لاجزاء القرآن یرتلونها تـرتیلا، یحزنون به انفسهم ، و یستثیرون به دواء دائهم ، فاذا مروا بایة فیها تشویق رکنوا الیها طمعا، و تطلعت نفوسهم الیها شوقا، و ظنوا انها نصب اعینهم ، و اذا مروا بایة فـیـهـا تـخـویـف اصـغـوا الیـهـا مـسـامـع قـلوبـهـم ، و ظـنـوا ان زفـیـر جهنم و شهیقها فى اصول آذانهم :
(آنها شب هنگام برپا ایستاده ، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى کنند، و جان خود را با آن محزون مى سازند، داروى درد خود را از آن مى گیرند، هر گاه به آیه اى رسند که در آن تشویق است با علاقه فراوان به آن روى مى آورند، و چشم جانشان با شوق بسیار در آن خـیره مى شود، و آن را همواره نصب العین خود مى سازند، و هر گاه به آیه اى رسند کـه در آن بـیـم و انـذار اسـت گوشهاى دل خود را براى شنیدنش باز کرده ، فکر مى کنند صـداى نـاله آتش ‍ سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هایش در گوش جانشان طنین انداز است ).
2 - حدیثى از امام صادق (علیه السلام )
در تـفـسـیـر جمله (ام على قلوب اقفالها) از امام صادق (علیه السلام ) چنین آمده است : ان لک قلبا و مسامع ، و ان الله اذا اراد ان یهدى عبدا فتح مسامع قلبه ، و اذا اراد به غیر ذلک خـتـم مـسـامـع قـلبـه ، فـلا یـصـلح ابـدا و هـو قـول الله عـز و جـل : ام على قلوب اقفالها: (براى تو قلبى است و گوشهائى که (راه نفوذ در آن است ) و خـداوند هرگاه بخواهد بنده اى را (بخاطر تقوایش ) هدایت کند، گوشهاى قلب او را مى گـشـاید، و هنگامى که غیر از این بخواهد بر گوشهاى قلبش مهر مى نهد، به گونه اى که هرگز اصلاح نخواهد شد، و این معنى سخن خداوند است ) (ام على قلوب اقفالها).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت