تفسیرنمونه سوره احقاف (قسمت2)

آیه و ترجمه


والذى قـال لولدیـه اءف لکـمـا اءتـعـدانـنـى اءن اءخـرج و قد خلت القرون من قبلى و هما یستغیثان الله ویلک امن إ ن وعدالله حق فیقول ما هذا إ لا اءساطیر الا ولین (17)
اءولئک الذیـن حـق عـلیـهـم القـول فـى اءمـم قـد خـلت مـن قبلهم من الجن و الانس إ نهم کانوا خاسرین (18)
و لکل درجات مما عملوا و لیوفیهم اءعمالهم و هم لا یظلمون (19)


ترجمه :

17 - کـسـى کـه بـه پـدر و مادرش مى گوید: اف بر شما! آیا به من وعده مى دهید که من روز قـیـامـت مـبـعـوث مـى شـوم ؟ در حالى که قبل از من اقوام زیادى بودند (و هرگز مبعوث نـشـدنـد) و آنـهـا پـیـوسته فریاد مى کشند و خدا را به یارى مى طلبند که واى بر تو! ایـمـان بـیاور که وعده خدا حق است ، اما او پیوسته مى گوید: اینها چیزى جز افسانه هاى پیشینیان نیست !
18 - آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه فـرمـان عـذاب هـمـراه اقـوام (کـافـرى ) کـه قبل از آنها از جن و انس بودند درباره آنان مسجل شده ، چرا که همگى زیانکار بودند.
19 - و بـراى هـر کـدام از آنـهـا درجاتى است بر طبق اعمالى که انجام داده اند، تا خداوند کارهاى آنها را بى کم و کاست به آنان تحویل دهد، و به آنها هیچ ستمى نخواهد شد.
تفسیر:
پایمال کنندگان حقوق پدر و مادر
در آیـات قـبـل سـخـن از مـؤ مـنـانـى در مـیـان بـود کـه در پـرتـو ایـمـان و عمل صالح و شکر نعمتهاى حق ، و توجه به حقوق پدر و مادر و فرزندان ، به مقام قرب الهى راه مى یابند، و مشمول الطاف خاص ‍ او مى شوند.
امـا در آیـات مـورد بـحـث سـخـن از کـسـانـى اسـت کـه در نـقـطـه مقابل آنها قرار دارند، افرادى بى ایمان و حق نشناس و عاق پدر و مادر، مى فرماید:
(و آن کـسـى که به پدر و مادرش مى گوید: اف بر شما! آیا به من وعده مى دهید که من روز قـیـامـت مـبـعـوث مـى شوم ؟ در حالى که قبل از من اقوام زیادى بودند و مردند و هرگز مـبـعـوث نـشدند)! (والذى قال لوالدیه اف لکما اتعداننى ان اخرج و قد خلت القرون من قبلى ).
امـا پدر و مادر مؤ من در مقابل این فرزند خیره سر تسلیم نمى شدند آنها فریاد مى کشند و خدا را به یارى مى طلبند که واى بر تو اى فرزند! ایمان بیاور
که وعده خدا حق است ): (و هما یستغیثان الله ویلک آمن ان وعد الله حق ).
امـا او هـمـچـنـان بـه لجـاجـت و خـیـره سـرى خود ادامه مى دهد، و با تکبر و بى اعتنائى مى گـویـد: (ایـنـهـا چـیـزى جـز افـسـانـه هـاى پـیـشـیـنـیـان نـیـسـت )! (فیقول ما هذا الا اساطیر الاولین ).
ایـنـکـه مـیگوئید معادى و حساب و کتابى در کار است از خرافات و داستانهاى دروغین اقوام گذشته است ، و من هرگز در برابر آن تسلیم نخواهم شد.
اوصـافـى که از این آیه درباره آن گروه استفاده مى شود چند وصف است : بى احترامى و اسـائه ادب نـسـبـت بـه مـقـام پـدر و مـادر، زیـرا (اف ) در اصل به معنى هر چیز کثیف و آلوده است ، و در مقام توهین و تحقیر گفته مى شود.
بعضى نیز گفته اند به معنى چرکى است که در زیر ناخن جمع مى شود که هم آلوده است و هم ناچیز.
دیـگـر اینکه نه تنها ایمانى به قیامت و روز رستاخیز ندارند بلکه آن را به باد مسخره گرفته ، جزء افسانه ها و پندارهاى خرافى مى شمرند.
وصـف دیـگـرشـان ایـن است گوش شنوا ندارند، تسلیم در برابر حق نیستند و روحشان از غرور و جهل و خودخواهى انباشته است .
آرى پـدر و مـادر دلسـوز او هـر چـه تـلاش و کـوشـش مـى کـنـنـد کـه او را از گـرداب جـهـل و بـى خـبـرى نـجات دهند تا این فرزند دلبند گرفتار عذاب دردناک الهى نشود او هـمـچـنـان در کـفر خود پافشارى مى کند و اصرار مى ورزد، و سرانجام ناچار او را رها مى کنند.
هـمـانـگـونـه کـه در آیـات گـذشـتـه پـاداش مـؤ مـنـان صـالح العمل بیان شده ، در اینجا سرانجام کار کافران جسور و خیره سر را نیز بیان کرده ، مى فرماید:
(آنـهـا کـسـانـى هـسـتـنـد کـه فـرمـان عـذاب الهـى دربـاره آنـان مـسـجـل شـده ، و هـمـراه اقـوام کـافـر از جـن و انـس کـه قـبـل از آنـهـا بـودنـد گـرفـتـار مـجـازات دردنـاک مـى شـونـد و اهل دوزخند) (اولئک الذین حق علیهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس ).
(چرا که آنها همه از زیانکاران بودند) (انهم کانوا خاسرین ).
چه زیانى از این بدتر که تمام سرمایه هاى وجود خود را از دست دادند و خشم و غضب خدا را براى خود خریدند.
در مقایسه این دو گروه دوزخى و بهشتى ، در این آیات به این امور برخورد مى کنیم .
آنـهـا مدارج رشد تکامل خود را طى مى کنند در حالى که اینها همه سرمایه هاى خویش را از دست مى دهند و زیانکارند.
آنـهـا حقشناسند و شکرگزار، حتى در برابر پدر و مادر، اما اینها حق - نشناسند و جسور و بى ادب حتى نسبت به والدینشان .
آنـهـا (همراه مقربان خداوند) در بهشتند، و اینها در زمره اقوام بى - ایمان در دوزخند، و هر یک به گروه همجنس خود ملحق مى شوند.
آنـهـا از لغـزشـهـاى خـود تـوبه مى کنند و در برابر حق تسلیمند، اما اینها طغیانگرند و سرکش ، و خودخواه و متکبر.
قابل توجه اینکه : این گروه لجوج در انحرافات خود بر وضع اقوام پیشین
تکیه مى کنند، و در دوزخ نیز با همانها محشور خواهند بود.
در آخـریـن آیـه مـورد بحث ، نخست به تفاوت درجات و مراتب هر یک از این دو گروه اشاره کـرده ، مـى گوید: براى هر کدام از آنها درجاتى است بر طبق اعمالى که انجام داده اند (و لکل درجات مما عملوا).
چـنـان نـیـسـت کـه بـهشتیان یا دوزخیان همه در یک درجه باشند، بلکه آنها نیز به تفاوت اعـمـالشـان ، و بـه تـنـاسـب خـلوص نـیـت و مـیـزان مـعـرفـتـشان ، مقامات متفاوتى دارند، و اصل عدالت ، دقیقا در اینجا حاکم است .
(درجـات ) جـمع (درجه ) معمولا به پله هائى گفته مى شود که از آن به سمت بالا مى روند و (درکات ) جمع (درک ) (بر وزن مرگ ) به پله هائى گفته مى شود، که از آن بـه طـرف پائین حرکت مى کنند، لذا در مورد بهشت ، درجات ، و در مورد دوزخ درکات گـفـتـه مـى شـود، ولى در آیه مورد بحث که هر دو با هم ذکر شده با توجه به اهمیت مقام بهشتیان هر دو به عنوان درجات آمده و به اصطلاح از باب (تغلیب ) است .
سـپـس مـى افـزایـد: (هـدف ایـن اسـت کـه خـداونـد اعـمال آنها را بى کم و کاست به آنان تحویل دهد) (و لیوفیهم اعمالهم ).
ایـن تـعـبـیـر اشـاره دیـگـرى اسـت بـه مـسـاءله تـجـسـم اعـمـال کـه در آنـجـا اعـمـال آدمـى بـا او خـواهـد بـود، اعمال نیکش مایه رحمت ، و آرامش او است ، و اعمال
زشتش مایه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب .
و در پـایـان بـه عـنـوان تـاءکـیـد مى گوید: (و به آنها هیچ ستمى نخواهد شد) (و هم لایظلمون ).
چـرا کـه اعـمـال خـودشـان را دریـافـت مـیـدارنـد، بـا ایـن حال چگونه ظلم و ستم تصور مى شود.
بـعـلاوه (درجـات ) و (درکـات ) آنـهـا دقـیـقـا تـعـیـیـن شـده ، و حـتـى کـمـتـریـن عمل خوب و بد در سرنوشت آنها مؤ ثر است ، با این شرایط، ظلم معنى ندارد.
نکته :
چگونه این آیه از سوى بنى امیه تحریف شد؟
در حـدیـثـى آمده است که (معاویه ) نامه اى به (مروان ) (والى مدینه ) نوشت تا از مـردم بـراى فرزندش (یزید) بیعت بگیرد، (عبدالرحمن ) فرزند (ابوبکر) در مـجـلس حـاضـر بـود، گـفـت : مـعـاویـه مـى خـواهـد ایـن کـار را هـمـانـنـد (هـرقل ) و (کسرى ) (پادشاهان روم و ایران ) انجام دهد که پدران فرزندان خود را (هر چند نااهل و آلوده بودند) بجانشینى خود برمى گزیدند.
مروان از روى منبر فریاد زد خاموش باش ، تو همان کسى هستى که این آیه در حق تو آمده است : والذى قال لوالدیه اف لکما.
(عـایشه ) حضور داشت رو به او کرد و گفت : دروغ مى گوئى ، من مى دانم این آیه در حـق چـه کـسـى نـازل شـده اسـت ؟ اگـر مـى خـواهـى تـا نـام و نـسـبـش را بـگـویـم ، ولى رسـول خـدا پـدر تـو را لعـنت کرده در حالى که در پشت پدر بودى بنابراین تو نتیجه لعنت رسول خدائى ).
آرى گـنـاه (عـبـدالرحمن ) این بود که از یکسو به امیرمؤ منان على (علیه السلام ) عشق مى ورزید کارى که براى بنى امیه بسیار ناخوشایند بود.
و از سـوى دیـگـر بـا مـوروثـى شـدن خـلافـت ، و تـبـدیـل آن بـه سـلطـنت ، شدیدا مخالف بود، و بیعت گرفتن براى یزید را نوعى حرکت کسروى و هرقلى مى دانست .
لذا از طـرف دشـمـنـان قـسـم خـورده اسـلام ، یـعـنـى آل امیه ، مورد حمله واقع شد، و آیات قرآن مجید را در مورد او تحریف کردند
و چه پاسخ مناسبى عایشه به مروان داد که خداوند پدر تو را لعنت کرد در حالى که تو در پشت او بودى (اشاره به آیه 60 سوره اسراء و الشجرة الملعونة فى القرآن ).
آیه و ترجمه


و یـوم یـعـرض الذیـن کفروا على النار اءذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها فـالیـوم تـجـزون عـذاب الهـون بـمـا کـنتم تستکبرون فى الا رض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون (20)


ترجمه :

20 - آن روز کـه کـافـران را بر آتش عرضه مى کنند به آنها گفته مى شود از طیبات و لذائذ در زنـدگـى دنـیـاى خود استفاده کردید، و از آن بهره گرفتید، اما امروز عذاب ذلت بـار بـه خـاطـر اسـتکبارى که در زمین به ناحق کردید و به خاطر گناهانى که انجام مى دادید جزاى شما خواهد بود.
تفسیر:
زهد و ذخیره براى آخرت
ایـن آیـه هـمـچـنـان بحث آیات گذشته را پیرامون مجازات کافران و مجرمان ادامه مى دهد و گوشه هائى از عذابهاى جسمانى و روحانى آنها را بازگو کرده ، مى فرماید:
(آن روز که کافران را به آتش دوزخ عرضه مى کنند به آنها گفته مى شود از طیبات و لذائذ در زنـدگـى دنـیـا بـه قدر کافى استفاده کردید، و از آن بهره مند شدید، اما امروز عذاب ذلتبار به خاطر استکبارى که در زمین به ناحق کردید
و بـه خـاطـر گـنـاهـانـى که انجام مى دادید جزاى شما خواهد بود) (و یوم یعرض الذین کـفـروا على النار اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها فالیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تستکبرون فى الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون ).
آرى شـمـا غـرق در لذات بودید، و جز تمتع از مواهب مادى این جهان چیزى نمى فهمیدید، و بـه خـاطـر آزادى بـى قـیـد و شرط در این قسمت معاد را انکار کردید تا دستتان کاملا باز باشد، و هر گونه ظلم و ستم براى بدست آوردن این مواهب بر دیگران روا داشتید، امروز کیفر آنهمه هوسبازیها، و هواپرستیها، و استکبار و فسق خود را مى بینید.
نکته ها:
1 - این آیه مى گوید در قیامت کفار بر آتش عرضه مى شوند و شبیه آن در آیه 26 مؤ من درباره عذاب برزخى فرعونیان آمده است النار یعرضون علیها غدوا و عشیا: (هر صبح و شام آنها بر آتش دوزخ عرضه مى شوند).
در حـالى کـه در بـعـضـى دیـگـر آیـات قرآن مى خوانیم که جهنم بر کافران عرضه مى شـود: و عرضنا جهنم للکافرین عرضا (در آن روز جهنم را به کافران عرضه مى داریم ) (کهف - 100).
لذا بـعضى از مفسران بزرگ گفته اند: در قیامت دو نوع عرضه است : پیش از حساب آتش را بـر مـجـرمان عرضه مى دارند تا وحشت و هراس سراسر وجودشان را فرا گیرد (و این خود یک مجازات روحانى است ) و بعد از حساب و فرستادن
آنها به سوى دوزخ آنها را بر عذاب الهى عرضه مى دارند.
بـعـضـى نـیـز گـفته اند در عبارت یکنوع قلب است و منظور از عرضه داشتن کافران بر آتـش هـمـان عـرضـه داشـتـن آتـش بـر کـفـار اسـت ، چـرا کـه آتـش عـقـل و شـعـورى نـدارد تـا کـافـران را بـه او عرضه کنند، در حالى که عرضه داشتن در مواردى است که طرف داراى درک و شعورى باشد.
ولى ایـن ایـراد را مـى تـوان پـاسـخ گفت چرا که در پاره اى از آیات قرآن یکنوع درک و شـعـور بـراى دوزخ بـیـان شده تا آنجا که خداوند با آن سخن مى گوید، و او پاسخ مى دهـد: مـى فـرمـایـد: هـل امـتـلات ؟ (اى دوزخ آیـا پـر شـدى )؟ در پـاسـخ عرض مى کند: هل من مزید؟: (آیا بیشتر از این هم وجود دارد)؟! (ق - 30)
حق این است که حقیقت عرضه داشتن به معنى رفع موانع میان دو چیز است ، تا آنجا که یکى در اختیار دیگرى قرار گیرد، و در مورد کافران و دوزخ مطلب چنان است که موانع در میان آن دو بـرطـرف مـى شـود، و در ایـن صـورت هم مى توان گفت : آنها بر آتش ‍ عرضه مى شوند، و هم آتش بر آنها، و هر دو تعبیر صحیح است .
و بـه هـر حـال نـیـازى نـیـسـت کـه عـرضـه داشـتن را به معنى وارد شدن در آتش بگیریم آنچنانکه طبرسى در مجمع البیان آورده ، بلکه این عرضه داشتن خود یکنوع عذاب دردناک و هـولنـاک اسـت کـه دوزخـیان قبل از ورود در آتش تمام قسمتهاى جهنم را از بیرون با چشم خود مى بینند و سرنوشت شوم خویش را مشاهده مى کنند و زجر مى کشند.
2 - جمله (اذهبتم طیباتکم ) به معنى بهره گیرى از لذائذ دنیاست و تعبیر به (اذهبتم ) (بردید) به خاطر آن است که این لذائذ و مواهب با
بهره گیرى نابود مى شوند و از بین مى روند.
مسلما تمتع از مواهب الهى در این جهان کار نکوهیده اى نیست ، آنچه نکوهیده است غرق شدن در لذات مادى و فراموش کردن یاد خدا و قیامت ، یا بهره گیرى گناه آلود و بى قید و شرط از ایـن لذات و غـصـب حـقـوق دیـگـران در ایـن رابـطـه اسـت قـابـل تـوجـه اینکه این تعبیر تنها در این آیه از قرآن مجید دیده مى شود، اشاره به این است که گاه انسان از لذات دنیا چشم مى پوشد، یا جز به مقدار لازم براى نیرو گرفتن در کارهاى الهى از آنها بهره نمى گیرد، در این صورت گوئى این طیبات را ذخیره براى آخرتش کرده است .
ولى بـسـیـار مى شود که همچون چهارپایان ، بدون قید و شرط از آنها بهره مى گیرد و هـمـه را بـه نابودى مى کشاند، و نه تنها چیزى براى آخرت ذخیره نمى کند بلکه کوله بـارى از گـنـاه نیز براى خود فراهم مى سازد، قرآن درباره این گروه مى گوید: اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا.
در بعضى از کتب لغت نقل شده است که منظور از جمله انفقتم طیبات ما رزقتم فى شهواتکم و فـى مـلاذ الدنـیـا، و لم تـنـفـقـوهـا فـى مرضات الله : (شما روزیهاى پاکیزه اى را که داشتید در طریق شهوات خود مصرف کردید و در طریق خشنودى خداوند انفاق نکردید).
3 - (طـیـبـات ) مـعـنـى وسـیـع و گـسـتـرده اى دارد و هـمـه مـواهـب دنـیـا را شامل مى شود هر چند بعضى از مفسران آن را فقط به معنى نیروى جوانى تفسیر کرده اند ولى حق این است که جوانى تنها یک مصداق مى تواند باشد.
4 - تعبیر به (عذاب الهون ) (مجازات توهین آمیز و تحقیر کننده ) عکس - العملى است در مقابل استکبار آنها در زمین ، چرا که مجازات الهى کاملا متناسب نوع گناه است ، آنها که بر خلق خدا و حتى بر انبیاء کبر فروختند و در برابر هیچ قانونى خضوع نکردند باید با ذلت و حقارت تمام کیفر بینند.
5 - در ذیـل آیـه دو گـنـاه بـراى ایـن دوزخـیـان ذکر شده نخست (استکبار در زمین ) و دوم (فـسـق ) مـمـکـن اسـت اولى اشـاره به عدم ایمان به آیات الهى و بعثت انبیا و رستاخیز بـاشـد، و دومـى اشـاره بـه انـواع گـنـاهـان ، یـکـى از تـرک اصول دین سخن مى گوید، و دیگرى از پایمال کردن فروع دین .
6 - تـعـبـیـر بـه (غـیر الحق ) به این معنى نیست که استکبار دو گونه است (حق ) و (ناحق ) بلکه این تعبیرات معمولا براى تاءکید گفته مى شود و نظائر فراوان دارد.
7 - زهد پیشوایان بزرگ
در مـنـابـع مختلف حدیث و تفسیر روایات فراوانى از زهد پیشوایان بزرگ اسلام آمده که مخصوصا به آیه مورد بحث در آن استناد شده است ، از جمله :
در حـدیـثـى آمـده اسـت که روزى عمر در (مشربه ام ابراهیم ) (محلى در نزدیکى مدینه ) خـدمـت پـیـامـبـر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد در حالى که بر حصیرى از برگ خرما خـوابـیـده بـود و قـسـمـتى از بدن مبارک او روى خاک قرار داشت ، و متکائى از الیاف درخت خـرمـا زیـر سـر داشت ، سلام کرد و نشست ، گفت : تو پیامبر خدا و بهترین خلق او هستى ، کسرى و قیصر بر تختهاى طلا و فرشهاى ابریشمین مى خوابند، ولى
شما اینچنین ! پیامبر فرمود: اولئک قوم اجلت طیباتهم ، و هى وشیکة الانقطاع و انما آخرت لنا طیباتنا: (آنها گروهى هستند که طیباتشان در این دنیا به آنها داده شده ، و به زودى قطع مى شود، ولى طیبات ما براى قیامت ذخیره شده است ).
در حـدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : روزى مقدارى حلواى مخصوصى خـدمـتـش آوردند، حضرت از خوردن آن امتناع فرمود، عرض کردند آیا آن را حرام مى دانى ؟! فـرمـود: نـه ، ولکـنـى اخـشـى ان تـتـوق الیـه نـفـسـى فاطلبه ثم تلا هذه الایه : اذهبتم طـیـباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها: (من از این مى ترسم که نفسم به آن مشتاق گـردد، و پـیـوسـتـه بـه دنبال آن باشم ، سپس این آیه را تلاوت فرمود: اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا ....
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت : ان امـیر المؤ منین (علیه السلام ) اشتهى کبدا مشویة على خبز لیـنـه فـاقـام حـولا یـشـتـهیها، ذکر ذلک للحسن (علیه السلام ) و هو صائم یوما من الایام فـصـنـعـهـا له فـلمـا اراد ان یـفـطـر قـربـهـا الیـه ، فـوقـف سائل بالباب ، فقال : یا بنى ! احملها الیه ، لا تقراء صحیفتنا غدا: اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها!:
(امـیـر مـؤ منان على (علیه السلام ) تمایل به خوراکى از جگر بریان با نان نرم داشت یـکـسال گذشت و به این خواست خود ترتیب اثر نداد، روزى به امام حسن (علیه السلام ) دسـتـور تـهـیـه آن را داد در حـالى کـه حضرت صائم بود، خوراک براى افطار آماده شد، هنگامى که مى خواست افطار فرماید سائلى بر در خانه آمد، امام (علیه السلام ) فرمود: ایـن غـذا را بـه سـائل ده مـبـادا هنگامى که نامه اعمال ما فرداى قیامت خوانده مى شود به ما بـگـویـنـد: اذهبتم طیباتکم فى حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها: (شما طیبات خود را در دنیا گرفتید و به آن متمتع شدید).
آیه و ترجمه


و اذکـر اءخـا عـاد إ ذ اءنـذر قـومـه بـالا حقاف و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه اءلا تعبدوا إ لا الله إ نى اءخاف علیکم عذاب یوم عظیم (21)
قالوا اء جئتنا لتافکنا عن الهتنا فاتنا بما تعدنا إ ن کنت من الصادقین (22)
قال إ نما العلم عندالله و اءبلغکم ما اءرسلت به و لکنى اءرئکم قوما تجهلون (23)
فلما راءوه عارضا مستقبل اءودیتهم قالوا هذا عارض ممطرنا بل هو ما استعجلتم به ریح فیها عذاب اءلیم (24)
تدمر کل شى ء بامر ربها فاصبحوا لا یرى إ لا مساکنهم کذلک نجزى القوم المجرمین (25)


ترجمه :

21 - (سـرگـذشـت هـود) بـرادر قـوم عـاد را به آنها یادآورى کن ، آن زمان که قومش را در سـرزمـیـن (احـقـاف ) انـذار کـرد، در حـالى کـه پـیـامـبـران زیـادى قبل از او در گذشته هاى دور و نزدیک آمده بودند که جز خداوند یگانه را نپرستید، من بر شما از عذاب روز بزرگى مى ترسم .
22 - آنـهـا گـفـتـنـد: تـو آمده اى که ما را (با دروغهایت ) از خدایانمان برگردانى ، اگر راست مى گوئى عذابى را که به ما وعده مى دهى بیاور.
23 - گـفت : آگاهى تنها نزد خدا است (و او مى داند چه زمانى شما را مجازات کند) من آنچه را به آن فرستاده شده ام به شما ابلاغ مى کنم (وظیفه من همین است ولى شما را قومى مى بینم که دائما در جهل هستید.
24 - هنگامى که آن را به صورت ابر گسترده اى دیدند که به سوى درهها و آبگیرهاى آنـان در حـرکـت اسـت (خـوشحال شدند) گفتند این ابرى است بارانزا (ولى به آنها گفته شـد) ایـن هـمـان چیزى است که براى آمدنش شتاب مى کردید، تندبادى است (وحشتناک ) که عذاب دردناکى در آن است .
25 - هـمـه چـیز را به فرمان پروردگار درهم میکوبد و نابود مى کند، آنها صبح کردند در حـالى کـه چـیـزى جز خانه هاى آنها به چشم نمى خورد، این گونه مجرمان را کیفر مى دهیم !
تفسیر:
قوم عاد و تندباد مرگبار!
از آنـجـا کـه قـرآن مـجـیـد بـعـد از ذکـر قـضـایـاى کـلى بـه بـیـان مـصـداقـهـاى قـابـل مـلاحـظـه آن مـى پـردازد تـا آن کـلیـات را پـیـاده کـنـد، در ایـنجا نیز بعد از شرح حـال مـسـتـکـبـران سـرکش و هوسران به ذکر داستان قوم عاد که نمونه واضحى از آن است پـرداخـته ، مى گوید: (براى این مشرکان مکه سرگذشت هود برادر قوم عاد را یادآورى کن ) (و اذکر اخا عاد).
تعبیر به (اخ ) (برادر) براى بیان نهایت دلسوزى و صفاى این پیامبر بزرگ نسبت بـه قـوم خـویـش اسـت ، ایـن تـعبیر چنانکه مى دانیم در مورد عده اى از پیامبران بزرگ در قـرآن مـجید آمده است ، آنها برادرى دلسوز و مهربان براى اقوام خویش بودند که از هیچ نوع فداکارى مضایقه نکردند.
این تعبیر ممکن است در ضمن اشاره اى به ارتباط خویشاوندى میان این پیامبران و اقوامشان نیز باشد.
سـپـس مى افزاید: در آن هنگام که قومش را در سرزمین (احقاف ) انذار کرد، در حالى که پـیـامـبـران بـسـیـارى قـبـل از او در گـذشـتـه هاى دور و نزدیک آمدند و به انذار این اقوام پرداختند) (اذ انذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه ).
(احـقـاف ) چنانکه قبلا هم گفته ایم به معنى شنهاى روانى است که بر اثر وزش باد در بـیـابـانـها به صورت مستطیل و کج و معوج رویهم انباشته مى گردد، و از این تعبیر روشن مى شود که سرزمین قوم عاد ریگستان بزرگى بوده
بـعـضـى آنـرا در قـلب جـزیـره عربستان میان (نجد) و (احساء) و (حضرموت ) و (عمان ) دانسته اند.
ولى ایـن مـعـنـى بـعـیـد بـه نـظـر مى رسد، چرا که از آیات دیگر قرآن (در سوره شعرا) برمى آید که قوم عاد در جائى زندگى داشتند که آب فراوان داشت و درختان جالب ، و در قلب جزیره چنین مطلبى بسیار بعید است .
جـمـعـى دیـگـر از مـفـسـران آنـرا در قـسـمـت جـنـوبـى جـزیـره حـوالى یـمـن ، یـا در سواحل دریاى عرب دانسته اند.
بعضى نیز احتمال داده اند که احقاف منطقه اى در سرزمین عراق ، در مناطق
کلده و بابل بوده .
و از (طبرى ) نقل شده که (احقاف ) نام کوهى است در شام
ولى بـا تـنـاسـب بـه مـعنى لغوى (احقاف ) و با توجه به اینکه سرزمین آنها در عین مـصـون نـبـودن از شـنـهـاى روان داراى آب و درخـت بـوده قـول کـسـانـى که مى گویند این منطقه در جنوب جزیره عربستان و نزدیکى سرزمین یمن بوده است نزدیکتر به نظر مى رسد.
جـمـله و قـد خـلت النـذر من بین یدیه و من خلفه (پیامبران انذارکننده اى از پیش رو و پشت سـر هـود آمـده بـودنـد) اشـاره بـه پـیـامـبـرانـى اسـت کـه قـبل از او مبعوث شدند، گروهى با فاصله کم که قرآن از آنها تعبیر (من بین یدیه ) کرده و گروهى با فاصله زیاد که از آنها تعبیر به (من خلفه ) شده است .
امـا ایـنـکـه بـعـضـى احـتـمـال داده انـد کـه مـنـظـور از ایـن جـمـله پـیـامـبـرانـى اسـت کـه قـبـل از هـود و بـعـد از هـود آمـده انـد بـسـیـار بـعید است و یا جمله (و قد خلت ) که زمان گذشته را مى رساند سازگار نیست .
اکـنـون بـبـینیم محتواى دعوت این پیامبر بزرگ چه بود قرآن مى افزاید (به آنها گفت جز خداوند یگانه را نپرستید) (الا تعبدوا الا الله ).
سـپـس آنها را تهدید کرده گفت : (من بر شما از عذاب روز بزرگى مى ترسم ) (انى اخاف علیکم عذاب یوم عظیم ).
گر چه تعبیر به (یوم عظیم ) غالبا به معنى روز قیامت آمده است ، ولى گاه در آیات قرآن به روزهاى سخت و وحشتناکى که بر امتها گذشته نیز اطلاق شده است . و منظور در اینجا نیز همین معنى است چرا که در دنباله همین آیات مى خوانیم (سرانجام قوم عاد در روز سخت و وحشتناکى گرفتار عذاب الهى شدند
و بر باد رفتند).
اما این قوم لجوج و سرکش در برابر این دعوت الهى ایستادگى کردند، و به هود گفتند: (آیـا تـو آمـده اى کـه مـا را بـا دروغـهـایـت از خـدایـانـمان برگردانى ) (قالوا اءجئتنا لتافکنا عن آلهتنا).
(اگر راست مى گوئى عذابى را که به ما وعده مى دهى بیاور)! (فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین ).
ایـن دو جـمـله بـه خـوبـى بیانگر انحراف و لجاجت این قوم سرکش ‍ است ، چرا که در جمله اول مـى گـویـند چون دعوت تو برخلاف معبودانى است که ما به آن خو گرفته ایم و از نیاکانمان به ارث برده ایم دروغ و افترا است .
و در جـمـله دوم تـقاضاى عذاب مى کنند، عذابى که اگر رخ دهد راه بازگشتى در آن مطلقا نیست ، کدام عاقل تمناى چنین عذابى را مى کند هر چند به آن یقین نداشته باشد؟
ولى (هـود) در پـاسـخ ایـن تـقـاضاى نابخردانه چنین گفت : (علم و آگاهى تنها نزد خداوند است ) (قال انما العلم عند الله ).
او اسـت کـه مـى دانـد در چـه زمـان ، و بـا چـه شـرائطـى عـذاب اسـتـیـصـال نـازل مـى گـردد؟ نـه بـه تـقـاضـاى شـمـا مـربـوط اسـت ، و نـه بـه مـیـل و اراده مـن ، بـایـد هـدف کـه اتـمـام حـجـت اسـت حاصل گردد، چرا که حکمتش چنین اقتضا مى کند.
سـپـس افزود: (وظیفه اصلى من این است که آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ کنم ) (و ابلغکم ما ارسلت به )
مسئولیت اصلى من همین است ، اما تصمیم گیرى در مورد اطاعت پروردگار
با شما است ، و اراده و مشیت عذاب نیز با خود او است .
(ولى مـن شـمـا را گـروهـى مـى بـیـنـم کـه پـیـوسـتـه در جهل و نادانى اصرار دارید) (و لکنى اریکم قوما تجهلون ).
ریشه بدبختى شما نیز همین جهل است ، جهلى تواءم با لجاجت و کبر و غرور که به شما اجـازه مـطـالعه دعوت فرستادگان خدا را نمى دهد، جهلى که شما را وادار به اصرار بر نـزول عـذاب الهـى و نـابـودیـتـان مـى کـنـد، اگـر مـخـتـصـر آگـاهـى داشـتـیـد حـداقـل احـتـمـال مـى دادیـد کـه در بـرابـر تـمـام احـتـمـالات نـفـى یـک احتمال اثبات نیز باشد که اگر صورت پذیرد چیزى از شما باقى نخواهد ماند.
سرانجام نصائح مؤ ثر و رهبریهاى برادرانه (هود) در آن سنگدلان تاءثیر نگذاشت ، و بـجـاى پـذیـرش حـق سخت در عقیده باطل خود لجاجت کردند، و پافشارى نمودند، و حتى نوح را با این سخن تکذیب مى کردند که اگر راست میگوئى پس عذاب موعودت چه شد؟
اکـنـون کـه اتمام حجت به قدر کافى شده و عدم شایستگى خود را براى ادامه حیات نشان داده انـد حکمت الهى ایجاب مى کند که عذاب استیصال همان عذاب ریشه کن کننده را بر آنها بفرستد.
ناگهان مشاهده کردند ابرى در افق ظاهر گشت ، و در آسمان به سرعت گسترده شد.

(هـنـگـامـى کـه ایـن ابر را مشاهده کردند که به سوى درهها و آبگیرهاى آنها رو مى آورد خـوشـحـال شـدنـد، و گـفـتـنـد ایـن ابـرى اسـت بـارانـزا)! (فـلمـا راءوه عـارضـا مستقبل اودیتهم قالوا هذا عارض ممطرنا).
مـفـسـران گـفـتـه انـد مـدتـى بـاران بـراى قـوم عـاد نـازل نـشـد، هـوا گـرم و خـشـک و خفه کننده شده بود، هنگامى که چشم قوم عاد به ابرهاى تیره و تار و گسترده اى که از افقهاى دور دست به سوى آسمان آنها در حرکت بود افتاد بسیار مسرور شدند و به استقبال آن شتافتند و در کنار درهها و سیلگیرها آمدند تا منظره نزول باران پر برکت را ببینند و روحى تازه کنند.
ولى بـه زودى بـه آنها گفته شد (این ابر بارانزا نیست این همان عذاب وحشتناکى است که براى آمدنش شتاب مى کردید) (بل هو ما استعجلتم به ).
(این تندباد شدیدى است که در آن عذاب دردناکى است ) (ریح فیها عذاب الیم ).
ظـاهـرا گـویـنـده ایـن سـخن خداوند بزرگ است ، یا حضرت هود به هنگامى که فریادهاى شوق و شادى آنها را شنید این سخن را به آنها گفت .
آرى تـندبادى است ویرانگر که (همه چیز را به فرمان پروردگارش درهم مى کوبد و نابود مى کند) (تدمر کل شى ء بامر ربها)
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـتـه انـد: مـنـظـور از (هـمـه چـیـز) انـسـانـهـا و چـهـارپـایان و اموال آنها است .
زیرا در جمله بعد مى افزاید: (آنها صبح کردند در حالى که چیزى جز مساکن و خانه هاى آنها به چشم نمى خورد) (فاصبحوا لا یرى الا مساکنهم ).
و این نشان مى دهد که مساکن آنها سالم بودند، اما خودشان هلاک شدند، و اجساد و اموالشان نیز به وسیله تندباد به بیابانهاى دور دست ، و یا در دریا افکنده شد.
بـعـضى گفته اند نخستین بار که متوجه شدند این ابر سیاه ، تندباد پر گرد و غبارى است ، زمانى بود که به نزدیک سرزمین آنها رسید، و چهارپایان و چوپانهاى
آنها را که در بیابانهاى اطراف بود از زمین برداشت ، و به هوا برد، خیمه ها را از جا مى کند و چنان بالا مى برد که به صورت ملخى دیده مى شد!
هنگامى که این صحنه را دیدند فرار کردند و به خانه هاى خود پناه بردند و درها را به روى خـود بـستند، اما باد درها را از جا مى کند، و آنها را بر زمین مى کوبید (یا با خود مى برد) و (احقاف ) همان شنهاى روان را بر پیکر آنها گسترد.
در آیـه 7 سـوره حـاقـه آمـده اسـت ایـن تندباد هفت شب و هشت روز ادامه یافت )، آنها مرتبا زیـر تـلى از شـن و ماسه ناله مى کردند، سپس تندباد شنها را با خود برد و بار دیگر بدنهایشان نمایان گشت ، و آنها را برگرفت و به دریا ریخت !.
و در پـایـان بـه این حقیقت اشاره مى کند که این سرنوشت مخصوص این قوم گمراه نبود، بلکه (ما اینگونه قوم مجرم را کیفر مى دهیم ) (کذلک نجزى القوم المجرمین ).
این هشدارى است به همه مجرمان و گنهکاران و کافران لجوج و خودخواه شما نیز اگر همین مـسـیـر را طـى کـنـید سرنوشتى بهتر از آن نخواهید داشت ، گاه بادهائى را که به گفته قـرآن (مـبـشـرات بـیـن یـدى رحمته ) (پیشقراولان باران رحمت او هستند) و کار آنها زنده کردن زمینهاى مرده است ماءموریت مرگ - آفرینى مى دهد.
گـاه زمـیـن را کـه مـهـد آرامـش انـسـان اسـت بـا یـک زلزله شـدیـد تبدیل به گورستان او مى کند.
و گـاه بـارانـى را کـه مـایـه حـیـات هـمـه مـوجـودات زنـده اسـت مبدل به سیلابى مى گرداند و همه چیز را با آن غرق مى کند.
آرى مـاءمـوران حـیـات او را عـامـلان مـرگ او مـى سـازد و چـه دردناک است چنین مرگى که از دل عـامـل حـیـات بـرخـیـزد؟ بـه خـصـوص ‍ ایـنـکـه همانند قوم هود نشاط و سرورى در آغاز بیافریند تا عذابش ‍ دردناکتر باشد!
و جـالب ایـنکه مى گوید: این باد، این امواج لطیف هوا، به فرمان پروردگار همه چیز را درهم مى کوبید.
آیه و ترجمه


و لقـد مـکناهم فیما إ ن مکنا کم فیه و جعلنا لهم سمعا و اءبصارا و اءفدة فما اءغنى عنهم سـمـعـهم و لا اءبصارهم و لا اءفدتهم من شى ء إ ذ کانوا یجحدون بایت الله و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون (26)
و لقد اءهلکنا ما حولکم من القرى و صرفنا الایات لعلهم یرجعون (27)
فـلو لا نـصـرهـم الذیـن اتـخـذوا مـن دون الله قـربـانـا ءالهـة بل ضلوا عنهم و ذلک إ فکهم و ما کانوا یفترون (28)


ترجمه :

26 - مـا به آنها (قوم عاد) قدرتى دادیم که به شما ندادیم و براى آنها گوش و چشم و قـلب قـرار دادیـم (امـا به هنگام نزول عذاب ) نه گوشها و چشمها، و نه عقلهایشان براى آنها سودى نداشت ، چرا که آیات خدا را انکار مى کردند، و سرانجام آنچه را
استهزا مى کردند بر آنها وارد شد.
27 - مـا اقـوامـى را که در اطراف شما بودند هلاک کردیم ، و آیات خود را به صورتهاى گوناگون براى آنها بیان نمودیم شاید بازگردند.
28 - پـس چـرا مـعـبـودانـى را کـه غیر از خدا برگزیدند به گمان اینکه آنها را به خدا نـزدیـک مـى کـند آنها را یارى نکردند؟ بلکه از میان آنها گم شدند! این بود نتیجه دروغ آنها و آنچه را افترا میبستند!
تفسیر:
شما هرگز از قوم عاد قویتر نیستید!
ایـن آیـات در حـقیقت نتیجه گیرى از آیات گذشته است که در مورد مجازات دردناک قوم عاد سخن مى گفت .
مـشـرکـان مکه را مخاطب ساخته ، مى فرماید: (ما قوم عاد را قوت و قدرتى دادیم که به شما ندادیم ) (و لقد مکناهم فیما ان مکناکم فیه ).
هـم از نـظـر قـدرت جـسـمـانـى از شـمـا نـیـرومـنـدتـر بـودنـد، و هـم از نـظـر مـال و ثـروت و امـکـانـات مـادى از شـمـا تـوانـاتـر، اگـر بـنـا بـود قـدرت جـسمانى ، و مـال و ثـروت ، و تـمـدن مـادى ، بـتـوانـد کـسـانـى را از چـنگال کیفر الهى رهائى بخشد نباید قوم عاد همچون خار و خاشاک در برابر تندباد به هر سو پرتاب شوند، و از آنها جز مساکن درهم ریخته چیزى باقى نماند!
این آیه در حقیقت شبیه همان چیزى است که در سوره فجر درباره همین قوم عاد آمده است : الم تـر کـیـف فـعـل ربـک بـعـاد ارم ذات العماد التى لم یخلق مثلها فى البلاد: (آیا ندیدى پـروردگـار تـو بـه قوم عاد چه کرد؟ آن قوم بلند قامت ، و داراى عمارتهاى مرتفع ، آن قوم و قبیله اى که مثل و مانند آنها در
شهرها آفریده نشده بود) (سوره فجر 6 -8).
و یا مانند آنچه در آیه 36 سوره ق آمده است : و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم اشد منهم بطشا: (چه بسیار اقوامى را که قبل از آنها هلاک کردیم که از این گروه نیرومندتر و صاحب عده و عده بیشتر بودند).
خـلاصـه ایـنکه از شما نیرومندترها در برابر طوفان مجازات الهى تاب مقاومت نیاوردند تا چه رسد به شما
سپس مى افزاید: (ما براى آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم ) (و جعلنا لهم سمعا و ابصارا و افئدة ).
آنـهـا از نـظـر درک و دیـد و تـشـخـیـص واقعیتها نیز قوى و نیرومند بودند، مطالب را به خـوبـى درک مـى کـردنـد، و از ایـن وسائل خداداد در تاءمین مقاصد مادى خود کاملا بهره مى گرفتند
(ولى نـه گـوش و نـه چـشـم و نـه عـقـولشـان آنـهـا را بـه هـنـگـام نزول عذاب الهى به هیچوجه سودى نبخشید، چرا که آیات خدا را انکار مى کردند) (فما اغنى عنهم سمعهم و لاابصارهم و لا افئدتهم من شى ء اذ کانوا یجحدون بایات الله ).
و سرانجام آنچه (استهزا مى کردند بر آنها وارد شد) (و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤ ن ).
آرى آنـهـا هـم مـجـهـز بـه وسـائل مـادى بـودنـد، و هـم وسائل درک حقیقت ، اما
چـون از طـریـق لجـاجـت و استکبار با آیات الهى برخورد مى کردند، و سخنان پیامبران را مورد سخریه قرار مى دادند، نور حق به قلوب آنها نفوذ نکرد.
و هـمـیـن کـبـر و غـرور و دشـمـنـى بـا حـق سـبـب شـد کـه از وسـائل و ابـزار هـدایـت و شـنـاخـت هـمـچـون چـشـم و گـوش و عـقل نتوانند بهره گیرند و راه نجات را بازیابند، و عاقبت به همان سرنوشت شومى که در آیات گذشته اشاره شد گرفتار شدند.
جـائى کـه آنـهـا بـا آنـهـمـه قـدرت و امکانات کارى از پیش نبردند و پیکرهاى بیجانشان هـمـچـون پـر کـاه بـر امـواج تـنـدبـاد قـرار گـرفـت ، و بـا کمال حقارت به هر سو پرتاب شدند، شما که از آنها ضعیفتر و ناتوانترید.
بـراى خـداونـد مـشکل نیست که شما را نیز به جرم اعمالتان به سختترین عذاب گرفتار کند، و عوامل حیاتتان را ماءمور مرگ و نابودیتان سازد، این خطابى است به مشرکان مکه ، و بـه هـمـه انـسـانـهـاى مـغـرور و ظـالم و لجـوج در طول همه قرون و اعصار.
بـه راسـتـى هـمـانگونه که قرآن مى گوید ما اولین انسانهائى نیستیم که قدم روى زمین گـذارده ایـم ، قبل از ما اقوام بسیار دیگرى زندگى مى کردند که داراى امکانات و قدرت زیـادى بـودنـد، چـه خـوب اسـت از تاریخ آنها آئینه عبرتى بسازیم و آینده و سرنوشت خویش را در آن تماشا کنیم .
سپس براى تاءکید بر این مطلب ، و پند و اندرز بیشتر، مشرکان مکه را مخاطب ساخته مى گـوید: نه تنها قوم عاد بلکه ما اقوام سرکشى را که در اطراف شما زندگى مى کردند هلاک کردیم ) (و لقد اهلکنا ما حولکم من القرى )
اقـوامـى کـه سـرزمـیـن آنـهـا از شـمـا چـندان دور نیست و تقریبا در گرداگرد جزیره عرب جـایـگـاهشان بود، اگر قوم (عاد) در سرزمین (احقاف ) در جنوب جزیره زندگى مى کـردنـد، قـوم (ثـمـود) در سـرزمـیـنـى بـه نـام (حـجـر) در شمال
جزیره ، و قوم (سبا) با آن سرنوشت دردناکشان در سرزمین (یمن )، و قوم (شعیب ) در سـرزمـیـن (مـدیـن ) در مـسـیر شما به سوى شام ، و همچنین قوم (لوط) در همین مـنـطـقـه زنـدگـى داشـتند و بر اثر کثرت گناه و عصیان و کفر به عذابهاى گوناگون گرفتار شدند.
هر یک از اینها آئینه عبرتى بودند، و هر کدام شاهد و گواه گویائى ، چگونه با اینهمه وسائل بیدارى باز بیدار نمى شوند؟
بـعـد اضـافـه مـى کـنـد: (مـا آیـات خـود را به صورتهاى گوناگون براى آنها بیان کردیم ، شاید بازگردند) (و صرفنا الایات لعلهم یرجعون )
گـاه مـعـجـزات و خـارق عـادات را به آنها نشان دادیم ، گاه از طریق نعمت ، و گاه بلاء و مـصـیـبـت ، گـاه از طـریـق تـوصـیـف نـیکان ، و گاه توصیف مجرمان ، و گاه از طریق عذاب اسـتـیـصـال دیـگـران پـنـد و انـدرزهـا به آنها دادیم ، اما کبر و غرور و خودخواهى و لجاج مجال هدایت به آنها نداد!
در آخرین آیه مورد بحث آنها را مورد سرزنش قرار داده و با این بیان شدیدا محکوم مى کند: (پس چرا معبودانى را که غیر خدا برگزیدند به گمان اینکه آنها را به خدا نزدیک مى کـنـنـد در آن لحـظـات سـخـت و حـسـاس بـه یارى آنها نشتافتند)؟! (فلو لا نصرهم الذین اتخذوا من دون الله قربانا الهة ).
راسـتـى اگـر ایـن معبودان بر حق بودند پس چرا پیروان خود را در آن مواقع حساس یارى نـکـردند، و از چنگال عذابهاى هولناک نجاتشان ندادند؟! این خود دلیلى محکم بر بطلان عقیده آنها است که این معبودان ساختگى را پناهگاه روز
بدبختى خود مى پنداشتند.
سـپـس مـى افـزایـد: (نـه تـنـهـا به آنان کمکى نکردند، بلکه از میان آنها گم شدند) (بل ضلوا عنهم ).
موجوداتى اینچنین بى عرضه و بى ارزش که مبداء هیچ اثر، و مفید هیچ فایده اى نیستند، و به هنگام حادثه گم و گور مى شوند، چگونه شایسته پرستش و عبودیتند؟!
و در پـایـان آیـه مـى گـویـد: (این بود نتیجه دروغ آنها، و آنچه را افترا میبستند)! (و ذلک افکهم و ما کانوا یفترون ).
این هلاکت و بدبختى ، این عذابهاى دردناک ، و این گمشدن معبودان در زمان حادثه ، نتیجه دروغها و پندارها و افتراهاى آنها بود.
آیه و ترجمه


و إ ذ صـرفنا إ لیک نفرا من الجن یستمعون القران فلما حضروه قالوا اءنصتوا فلما قضى ولوا إ لى قومهم منذرین (29)
قالوا یقومنا إ نا سمعنا کتابا اءنزل من بعد موسى مصدقا لما بین یدیه یهدى إ لى الحق و إ لى طریق مستقیم (30)
یاقومنا اءجیبوا داعى الله و امنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب اءلیم (31)
و مـن لا یـجب داعى الله فلیس بمعجز فى الا رض و لیس له من دونه اءولیاء اءولئک فى ضلال مبین (32)


ترجمه :

29 - بـه یـاد آور هـنـگـامـى که گروهى از جن را به سوى تو متوجه ساختیم که قرآن را اسـتماع کنند، وقتى حضور یافتند به یکدیگر گفتند خاموش باشید و بشنوید، و هنگامى که پایان گرفت به سوى قوم خود بازگشتند و آنها را انذار کردند.
30 - گـفـتـنـد: اى قـوم ! مـا کـتـابـى را اسـتـمـاع کـردیـم کـه بـعـد از مـوسـى نازل شده ، هماهنگ با نشانه هاى کتب قبل از آن ، که به سوى حق هدایت مى کند و به سوى راه راست .
31 - اى قـوم مـا! دعـوت کـنـنـده الهـى را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذاب الیم پناه دهد.
32 - و هـر کـس بـه دعـوت کـنـنـده الهـى پـاسـخ نـگـویـد هـرگـز نـمـى تـوانـد از چنگال عذاب الهى در زمین فرار کند، و غیر از خدا یار و یاورى براى او نیست ، و چنین کسان در گمراهى آشکارند.
شاءن نزول :
در شاءن نزول این آیات روایات مختلفى آمده است ، از جمله اینکه :
رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) از مـکه به سوى بازار عکاظ در طائف آمد، و (زید بن حارثه ) با او بود، به این منظور که مردم را به سوى اسلام دعوت کند، اما احدى به دعوت او پاسخ نگفت ، ناچار به سوى مکه بازگشت تا به محلى رسید که آنجا را وادى جن مى نامیدند، در دل شب به تلاوت قرآن پرداخت ، جمعى از طائفه جن از آنجا مى گذشتند هنگامى که قرائت قرآن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را شنیدند گوش ‍ فـرا دادنـد، و بـه یکدیگر گفتند: ساکت باشید، هنگامى که تلاوت حضرت پایان یافت آنها ایمان آوردند، و به عنوان مبلغانى به سوى قوم خود آمدند، و آنان را به سوى اسلام دعوت کردند، گروهى از آنها ایمان آوردند و با هم به محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تعلیمات اسلام را به آنها یـاد داد، ایـنـجـا بـود کـه آیـات فـوق و آیـات سـوره جـن نازل گردید.
بـعـضـى دیـگـر شـاءن نـزولى از ابـن عـبـاس نـقـل کـرده انـد کـه بـا شـاءن نـزول سـابـق شـبـاهـت دارد، بـا ایـن تـفـاوت کـه پـیـامـبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مـشـغـول نـمـاز صـبـح بـود، و در آن تـلاوت قـرآن مـى کـرد، گـروهـى از جـن کـه در حـال تـحـقـیـق و جـسـتـجو بودند، و قطع اخبار آسمان آنان را به وحشت افکنده بود، صداى تـلاوت قـرآن پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را شنیدند و گفتند: علت قطع اخبار آسـمـان از ما همین است ، اینجا بود که سوى قوم خود بازگشتند و آنها را به اسلام دعوت کردند.
مـرحـوم (طـبـرسـى ) در (مـجـمـع البـیـان ) شـاءن نزول سومى در اینجا آورده که مساءله را با داستان سفر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به طائف مربوط مى سازد و خلاصه آن چنین است :
(بـعـد از وفـات ابوطالب کار بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخت شد به سوى طائف رفت شاید یارانى پیدا کند، اشراف طائف شدیدا از در تکذیب درآمدند، و آنقدر از پـشت سر به پیامبر سنگ زدند که خون از پاهاى مبارکش جارى شد، خسته و ناراحت به کنار باغى آمد، و در سایه درخت نخلى نشست ، در حالى که خون از پاهاى مبارکش مى ریخت .
باغ متعلق به (عتبة بن ربیعه ) و (شیبة بن ربیعة ) دو نفر از ثروتمندان قریش بـود، پـیـامـبـر از مـشـاهـده آنـهـا نـاراحـت شـد، چـون دشـمـنـى آنـهـا را از قبل مى دانست .
آن دو غـلامـشـان (عـداس ) را که مردى مسیحى بود با طبقى از انگور خدمت پیامبر (صلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) فرستادند پیغمبر به (عداس ) فرمود: از کجائى ؟ گفت : از نینوا! فرمود: از شهر بنده صالح خدا (یونس )؟ (عداس ) گفت : شما از کجا یونس را مـى شـنـاسـیـد فرمود: من رسول خدایم ، خداوند به من خبر داده ، (عداس ) به حقانیت پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) پـى برد، براى خدا سجده کرد و پاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را بوسه داد.
هـنـگـامـى کـه بـرگـشت (عتبه ) و (شیبه ) او را سرزنش ‍ کردند که چرا این کار را کـردى ؟! گـفـت : ایـن مـرد صالحى است که مرا از اسرار ناشناخته مردم این سامان در مورد پیامبرمان یونس ‍ خبر داد، آنها خندیدند و گفتند: مبادا ترا از آئین نصرانیت فریب دهد که او مرد فریبکارى است !
پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـه سـوى مـکـه بـازگـشـت (در حـالى کـه مـحـصـول ایـن سـفـر تـنـهـا یـک مـرد مـؤ مـن بـود) تـا بـه نـزدیـکـى نـخـلى در دل شـب رسـیـد مـشـغـول نـمـاز شـد گـروهـى از جـن از اهل (نصیبین ) یا (یمن ) از آنجا مى گذشتند، صداى تلاوت قرآن او را در نماز صبح شنیدند و گوش فرا دادند و ایمان آوردند.
تفسیر:
طائفه جن ایمان مى آورند
در این آیات - چنانکه در شاءن نزول نیز اشاره شد - بحث فشرده اى پیرامون ایمان آوردن گـروهى از طائفه جن به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و کتاب آسمانى او آمـده اسـت ، تـا ایـن حـقـیـقت را بر مشرکان مکه بازگو کند که چگونه طائفه به ظاهر دور افـتـاده جـن ، بـه ایـن پـیامبرى که از انس است و از میان شما برخاسته ایمان آوردند ولى شما همچنان بر کفر اصرار مى ورزید و به مخالفت خود ادامه مى دهید.
دربـاره مـوجـودى بـه نام (جن ) و خصوصیات آن بحث مشروحى در تفسیر سوره جن به خواست خدا خواهیم داشت ، در اینجا فقط به تفسیر آیات مورد بحث مى پردازیم :
در حقیقت داستان قوم عاد هشدارى براى مشرکان مکه بود و داستان
ایمان طائفه (جن ) هشدار دیگرى است .
نـخـسـت مـى فـرماید: (به خاطر بیاور موقعى که گروهى از جن را به سوى تو متوجه سـاختیم که به قرآن گوش فرا دهند) (و اذ صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القرآن ).
تـعـبـیـر بـه (صـرفـنـا) از مـاده (صـرف ) کـه بـه مـعـنـى منتقل ساختن چیزى از حالتى به حالت دیگر است ، ممکن است اشاره به این معنى باشد که طـائفـه جـن قـبـلا از طـریق (استراق سمع ) به اخبار آسمانها گوش فرا مى دادند، با ظهور پیامبر اسلام از آن بازگردانده شدند و به سوى قرآن روى آوردند.
(نفر) چنانکه راغب در (مفردات ) گفته به معنى گروهى از مردان است که مى توانند به اتفاق یکدیگر کوچ کنند).
و مـشـهـور در مـیـان اربـاب لغـت ، جـمـاعـتـى اسـت از سـه تـا ده نـفـر، و بـعـضـى تـا چـهـل نـفـر نـیـز گـفته اند (هر چند این تعبیر در زبان فارسى بر یک فرد نیز اطلاق مى شود).
سـپـس مـى افـزایـد: (هـنـگامى که در برابر قرآن حضور یافتند و آیات روحپرور آن را شنیدند به یکدیگر گفتند خاموش باشید و بشنوید (فلما حضروه قالوا انصتوا).
و ایـن مـوقـعـى بـود کـه پـیـامـبـر در دل شـب یا به هنگام قرائت نماز صبح آیات قرآن را تلاوت مى فرمود.
(انصتوا) از ماده (انصات ) به معنى (سکوت تواءم با استماع و توجه ) است .
سرانجام نور ایمان در دل آنها تابیدن گرفت ، و حقانیت آیات قرآن را در درون جان خود لمس کردند، لذا هنگامى که تـلاوت قـرآن پـایـان یـافـت هـمـچـون مـبـلغـانـى به سوى قوم خود رفتند و آنها را انذار کـردنـد) و از حقیقتى که نصیبشان شده بود آگاه ساختند) (فلما قضى ولوا الى قومهم منذرین ).
و اینچنین است راه و رسم افراد با ایمان که پیوسته طالب آنند دیگران را از حقایقى که خود آگاه شده اند آگاه سازند، و منابع ایمان خود را در اختیار آنها قرار دهند.
آیـه بـعـد بـیـانـگـر چـگونگى دعوت این گروه از قوم خود به هنگام بازگشت به سوى آنـهـاسـت ، دعـوتـى منسجم ، حساب شده ، کوتاه و پرمعنا، گفتند: (اى قوم ! ما کتابى را اسـتـمـاع کـردیـم که بعد از موسى از آسمان نازل شده است ) (قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسى ).
ایـن کـتـاب اوصـافـى دارد، نـخـسـت ایـنـکـه : (کـتـابـهـاى آسـمـانـى قبل از خود را تصدیق مى کند و محتواى آن هماهنگ با محتواى آنهاست ، و نشانه هائى که در کتب پیشین آمده است در آن به خوبى دیده مى شود) (مصدقا لما بین یدیه ).
وصف دیگر اینکه همگان را به سوى حق هدایت مى نماید (یهدى الى الحق ).
بـه گـونـه اى کـه هـرکس عقل و فطرت خویش را به کار گیرد نشانه هاى حقانیت را به روشنى در آن مى یابد.
و آخرین وصف اینکه : (به سوى راه مستقیم دعوت مى کند) (و الى طریق مستقیم ).
تـفـاوت دعـوت بـه حـق ، بـا دعـوت بـه راه مستقیم ، ظاهرا در این است که اولى اشاره به اعتقادات حق است ، و دومى به برنامه هاى عملى مستقیم و صحیح .
جـمـله (انزل من بعد موسى ) و جمله (مصدقا لما بین یدیه ) مؤ ید این مطلب است که این گروه به کتب آسمانى پیشین مخصوصا کتاب موسى ایمان داشتند
و در جـسـتـجـوى حـق بـودنـد، و اگـر مـى بـیـنـیـم سـخـنـى از کـتـاب عـیـسـى که بعد از آن نـازل شـده به میان نیامده نه بخاطر چیزى است که (ابن عباس ) گفته که جن مطلقا از نـزول انـجـیـل آگـاه نبودند، چرا که طائفه جن از اخبار آسمانها با خبر بودند چگونه ممکن است از اخبار زمین تا این حد غافل بمانند؟!
بـلکه بخاطر این است که تورات کتاب اصلى بود که حتى مسیحیان احکام شرایع خود را از آن گرفته و مى گیرند.
سـپـس افـزودنـد: (اى قـوم مـا! دعـوت کننده الهى را اجابت کنید، و به او ایمان آورید (یا قومنا اجیبوا داعى الله و آمنوا به ).
کـه دو پـاداش بـزرگ بـه شـمـا ارزانى مى دارد: (گناهانتان را مى بخشد، و شما را از عذاب الیم پناه مى دهد) (یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم ).
مـنظور از داعى الله (دعوت کننده الهى ) پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است کـه آنـهـا را بـه سوى الله رهنمون مى شد و از آنجا که بیشترین ترس و وحشت انسان از گناهان و عذاب دردناک قیامت است امنیت در برابر این دو امر را مطرح کردند تا بیش از همه جلب توجه کند.
جـمـعى از مفسران کلمه (من ) در (من ذنوبکم ) را (زائده ) دانسته اند که تاءکیدى است بر آمرزش همه گناهان در سایه ایمان .
ولى بـعـضـى آن را (تـبـعـیـضـیـه ) و اشـاره بـه آن دسـتـه از گـنـاهانى مى دانند که قبل از ایمان آوردن انجام داده اند، یا گناهانى که جنبه حق الله دارد، و نه حق الناس .
ولى مناسبتر همان است که (من ) زائده و براى تاءکید باشد و آیه شریفه
همه گناهان را شامل گردد.
در آخرین آیه مورد بحث آخرین سخن مبلغان جن را چنین بازگو مى کند:
(آنـهـا بـه قـوم خـود گـفـتـنـد: هـر کس دعوت داعى الهى را پاسخ نگوید نمى تواند از چنگال عذاب الهى در زمین فرار کند) (و من لا یجب داعى الله فلیس بمعجز فى الارض ).
(و یاور و سرپرستى غیر از خدا براى او نخواهد بود) (و لیس ‍ له من دونه اولیاء).
و لذا (ایـن گـروه در گـمـراهـى آشـکـارنـد) (اولئک فـى ضلال مبین ).
چـه گـمـراهى از این بدتر و آشکارتر که انسان به ستیزه جوئى با حق و پیامبر خدا، و حـتـى با خدا برخیزد که نه در تمام عالم هستى جز او پناهگاهى وجود دارد و نه انسان مى تواند از محیط کشورش ‍ بگریزد و به جاى دیگرى فرار کند.
بارها گفته ایم : (معجز) (یا سایر مشتقات این کلمه ) در اینگونه موارد به معنى عاجز نـمـودن از تـعـقـیـب و کـیـفـر اسـت ، و یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر فـرار کـردن از چنگال مجازات .
تـعبیر به (فى الارض ) (در زمین ) اشاره به این است که هر جاى زمین بروید ملک خدا اسـت ، و از حـیـطـه قـدرت او خـارج نـخـواهد بود، و اگر سخنى از آسمان نمى گوید به خاطر این است که به هر حال جایگاه جن و انس هر دو روى زمین است .
نکته ها:
1 - تبلیغات مؤ ثر
چنانکه گفتیم بحث پیرامون جن و چگونگى حیات این موجود، و خصوصیات
دیگر مربوط به آن ، به خواست خداوند در تفسیر سوره جن خواهد آمد، آنچه از آیات مورد بـحـث اسـتـفـاده مـى شـود ایـن اسـت کـه آنـهـا مـوجـوداتـى عـاقل و صاحب شعورند، و مکلف به تکلیفهاى الهى ، و داراى دو گروه مؤ من و کافرند، و آگاهى کافى از دعوتهاى الهى دارند.
مـسـاءله جـالب در این آیات مورد بحث روشى است که آنها براى تبلیغ اسلام در میان قوم خود در پیش گرفتند.
آنـها پس از حضور در محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و شنیدن آیات قرآن ، و پـى بـردن بـه مـحـتـواى آن ، بـه سـرعت به سراغ طائفه خود آمدند و به تبلیغ آنها پرداختند.
آنـهـا نـخـسـت از حـقـانـیـت قـرآن سـخـن گـفـتـنـد، و بـا سـه دلیـل ایـن مـطـلب را اثـبـات کـردنـد، سـپـس بـه تشویق آنها پرداخته ، نجات و رهائى از چـنگال عذاب آخرت را در سایه ایمان به این کتاب آسمانى به آنها بشارت دادند، که هم تـاءکـیـدى بـود بـر مـسـاءله مـعـاد و هـم تـوجـهـى بـه ارزشـهـاى اصیل آخرت در برابر ارزشهاى ناپایدار دنیا.
در سـومـیـن مـرحـله خـطـرات تـرک ایـمـان را به آنها گوشزد کردند، و هشدارى تواءم با اسـتـدلال و دلسـوزى بـه آنـهـا دادنـد، و سـرانـجـام و عـاقـبـت انـحـراف از این مسیر را که ضلال مبین و گمراهى آشکار است گوشزد کردند.
این شیوه تبلیغ شیوه اى است مؤ ثر براى هر کس و هر گروه .
2 - بـهـترین دلیل عظمت قرآن محتواى آن است از آیات فوق و همچنین از آیات سوره جن به خـوبى برمى آید که این گروه از طائفه جن تنها با شنیدن آیات قرآن مجذوب آن شدند، و هیچ نشانه اى بر اینکه آنها تقاضاى معجزه دیگرى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده باشند در دست نیست .
آنـهـا هـمـیـن انـدازه را که قرآن مجید هماهنگ با نشانه هاى کتب پیشین است ، و از سوى دیگر دعوت به حق مى کند، و از سوى سوم برنامه ریزى عملى
آن بر صراط مستقیم است ، براى حقانیت آن کافى دانسته اند.
و بـه راسـتـى مـطـلب هـمـیـن اسـت کـه بـررسـى مـحـتـواى قـرآن مـا را از هـر گـونـه دلیل دیگر بى نیاز مى کند.
کـتـابـى کـه از سـوى انـسـانـى درس نـخـوانـده ، و در مـحـیـطـى مـمـلو از جـهـل و خـرافـات عرضه شده ، داراى چنین محتوائى بلند، معارف و عقائدى پاک ، توحیدى خـالص ، قـوانـیـنـى مـحـکـم و مـنـسـجـم ، استدلالهائى قوى و نیرومند، برنامه هائى متین و سـازنـده ، و مـواعـظ و انـدرزهـائى روشنگر و عالى باشد آن هم با چنین جاذبه نیرومند و زیـبـائى خیره کننده ، خود بهترین دلیل بر حقانیت این کتاب آسمانى است که (آفتاب آمد دلیل آفتاب ).
آیه و ترجمه


اءو لم یـروا اءن الله الذى خـلق السـمـوات و الا رض و لم یـعـى بـخـلقهن بقادر على اءن یحى الموتى بلى إ نه على کل شى ء قدیر (33)
و یـوم یـعـرض الذیـن کـفـروا عـلى النـار اءلیـس هـذا بـالحـق قـالوا بـلى و ربـنـا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (34)
فـاصـبر کما صبر اءولوا العزم من الرسل و لاتستعجل لهم کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا إ لا ساعة من نهار بلغ فهل یهلک إ لا القوم الفاسقون (35)


ترجمه :

33 - آیا آنها نمى دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده ، و از آفرینش آنها ناتوان نشده قادر است مردگان را زنده کند؟ آرى او بر هر چیز تواناست .
34 - روزى را بـه یـادآور که کافران را بر آتش عرضه مى دارند (و به آنها گفته مى شـود) آیا این حق نیست ؟ مى گویند: آرى ، به پروردگار ما سوگند (که حق است ، در این هنگام ) مى گوید: پس ‍ عذاب را به خاطر کفرتان بچشید!
35 - بـنـابـرایـن صـبـر کـن آن گـونه که پیامبران اولو العزم شکیبائى کردند و براى (عـذاب ) آنها شتاب مکن ، هنگامى که وعده هائى را که به آنها داده شد مى بینند احساس مى کنند که گوئى فقط ساعتى از یکروز در دنیا توقف داشتند، این ابلاغى است براى همگان ، آیا جز قوم فاسق هلاک مى شوند؟
تفسیر:
همچون پیامبران اولواالعزم شکیبا باش
ایـن آیـات که آخرین آیات سوره (احقاف ) است به بحث پیرامون (معاد) مى پردازد، زیـرا از یـکـسـو در آخـریـن آیـات گـذشـتـه کـه از زبـان مـبـلغـان جـن نقل شد اشاره به مساءله (معاد) آمده بود.
و از سوى دیگر سوره (احقاف ) در بخشهاى نخست از مساءله توحید و عظمت قرآن مجید و اثبات نبوت پیامبر اسلام سخن مى گوید.
و در آخـریـن بـخـش از ایـن سـوره مـسـاءله مـعـاد را پـیـش مـى کـشـد، و بـه ایـن تـرتـیـب اصول سه گانه اعتقادى را تکمیل مى کند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (آیـا آنـها نمى دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده ، و از آفـریـنش آنها هرگز خسته و ناتوان نشده ، قادر است که مردگان را زنده کند آرى او بر هر چیز تواناست )؟! (او لم یروا ان الله الذى خلق السموات و الارض و لم یعى بخلقهن بقادر على ان یحیى الموتى بلى انه على کل شى ء قدیر)
آفرینش آسمانها و زمین با موجودات رنگارنگ و مختلفش نشانه قدرت او بر هر چیز است ، چرا که هر چیز به تصور آید او در این عالم آفریده است ، با این
حـال چـگـونـه ممکن است از تجدید حیات انسانها عاجز باشد؟ این دلیلى است دندانشکن بر مساءله امکان معاد.
اصـولا بـهـترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع آن است ، ما که اینهمه پیدایش موجود زنده و جاندار را از موجودات بى جان مى بینیم چگونه مى توانیم در قدرت مطلقه او بر مساءله معاد تردید به خود راه دهیم ؟
این یکى از دلائل متعدد معاد است که قرآن مجید در آیات مختلف از جمله در آیه 81 سوره یس روى آن تکیه کرده است .
در آیـه بـعد صحنه اى از مجازات دردناک مجرمان و منکران معاد را مجسم کرده ، مى فرماید: (روزى را بـه خاطر بیاورید که کافران را بر آتش عرضه مى کنند) (و یوم یعرض الذین کفروا على النار)
آرى گـاه دوزخ را بـر کـافـران عـرضـه مـى کـنند، و گاه کافران را بر دوزخ و هر کدام هدفى دارد که در چند آیه قبل به آن اشاره شد.
هنگامى که کافران را بر آتش عرضه مى کنند و شعله هاى سوزان و کوه پیکر و وحشتناک آن را مى بینند به آنها گفته مى شود: (آیا این حق نیست ) (الیس هذا بالحق ).
آیـا امـروز هـم مـى تـوانـیـد رسـتاخیز و دادگاه عدل خدا و پاداش و کیفر او را انکار کنید، و بگوئید این از افسانه هاى خرافى پیشینیان است ؟!.
آنها که چاره اى جز اعتراف ندارند مى گویند: (آرى سوگند به پروردگارمان که این حـق اسـت ) و جاى شک و تردید در آن نیست ، ما گمراه بودیم که آن را ناحق مى پنداشتیم (قالوا بلى و ربنا).
در ایـن هـنگام خداوند یا ماءموران عذاب الهى مى گویند: (پس ‍ بچشید عذاب را به خاطر آنچه انکار مى کردید) (قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون ).
و به این ترتیب در آن روز همه حقایق را با چشم خود مى بینند و اعتراف مى کنند، اعتراف و اقـرارى کـه سـودى به حال آنها ندارد، و جز اندوه و حسرت و شکنجه وجدان و آزار روحى نتیجه اى نخواهد داشت .
در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره (احقاف ) است با توجه به آنچه در مورد مـعـاد و کـیـفـر کـافـران در آیـات قـبـل گـذشـت به پیامبر خود دستور مى دهد که صبر کن هـمـانـگـونه که پیامبران اولواالعزم صبر و شکیبائى کردند). (فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل ).
تـنـها تو نیستى که با مخالفت و عداوت این قوم مواجه شده اى ، همه پیامبران اولوالعزم بـا ایـن مـشـکلات روبرو بودند و استقامت کردند، نوح (علیه السلام ) پیامبر بزرگ خدا 950 سال دعوت کرد اما جز گروه اندکى به او ایمان نیاوردند، پیوسته آزارش مى دادند و به سخریه اش مى گرفتند.
(ابراهیم ) (علیه السلام ) را به میان آتش افکندند و موسى (علیه السلام ) را تهدید بـه مـرگ نـمـودنـد، و قـلبـش از نـافـرمـانیهاى قومش پر خون بود، و عیسى مسیح (علیه السـلام ) را بـعـد از آزار بـسـیـار مـى خـواسـتـنـد بـه قـتـل بـرسـانـنـد کـه خـداونـد نـجاتش داد، خلاصه تا بوده دنیا چنین بوده است ، و جز با نیروى صبر و استقامت نمى توان بر مشکلات پیروز شد.
پیامبران اولواالعزم چه کسانى بودند؟
در ایـن کـه مـنـظـور از پیامبران اولواالعزم چه کسانى هستند در میان مفسران گفتگو بسیار است ، و پیش از آنکه در این باره تحقیق کنیم باید معنى (عزم )
را بررسى کرد، زیرا (اولواالعزم ) به معناى صاحبان (عزم ) است .
(عـزم ) به معناى اراده محکم و استوار است ، (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: عزم به معنى تصمیم گرفتن بر انجام کارى است (عقد القلب على امضاء الامر).
در قرآن مجید گاهى (عزم ) در مورد (صبر) به کار رفته ، مانند و لمن صبر و غفر ان ذلک لمـن عـزم الامور: (کسى که صبر کند و عفو نماید این از عزم امور است ) (شورى 43).
و گـاه بـه مـعـنـى (وفـاى بـه عـهـد) مـانـنـد: و لقـد عـهـدنـا الى آدم مـن قبل فنسى و لم نجد له عزما: (ما به آدم از قبل عهد کردیم ، اما او فراموش کرد و بر سر عهد خود نایستاد) (طه - 115).
ولى بـا تـوجـه بـه ایـن کـه پـیـامـبـران صـاحـب شـریـعت جدید و آئین تازه با مشکلات و گـرفـتـاریـهـاى بـیـشترى روبرو بودند، و براى مقابله با آن عزم و اراده محکمترى لازم داشـتـنـد بـه ایـن دسـتـه از (پیامبران )، (اولواالعزم ) اطلاق شده است ، و آیه مورد بحث نیز ظاهرا اشاره به همین معنا است .
در ضـمـن اشـاره اى اسـت بـه این که پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز از هـمـان پـیـامـبـران اسـت ، زیـرا مـى گـویـد (تـو هـم شـکـیـبائى کن آنگونه که پیامبران اولواالعزم شکیبائى کردند).
و اگـر بعضى (عزم ) و (عزیمت ) را به معنى (حکم و شریعت ) تفسیر کرده اند به همین مناسبت است ، و گرنه (عزم ) در لغت به معنى شریعت نیامده است .
بـه هـر حـال طـبـق ایـن معنى (من ) در (من الرسل ) (تبعیضیه ) است ، و اشاره به گـروه خـاصـى از پـیـامبران بزرگ است که صاحب شریعت بوده اند، همانها که در آیه 7 سوره احزاب نیز به آنان اشاره شده : و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم
و مـنک و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا: (به خاطر بیاور هنگامى را که از پیامبران پیمان گرفتیم ، و از تو و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم ، از همه آنها پیمان محکمى گرفتیم ) (احزاب - 7).
در ایـنـجـا بعد از ذکر همه انبیاء به صورت جمع ، به این پنج پیامبر بزرگ اشاره مى کند، و این دلیل بر ویژگى آنها است .
در آیـه 13 سـوره شـورى نـیـز از آنـهـا سخن مى گوید: شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا والذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى :
(آئینى براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و بر ابراهیم و موسى و عیسى سفارش ‍ نمودیم ).
روایـات فـراوانـى در مـنـابـع شـیـعـه و اهـل سـنـت نـیـز در ایـن زمـیـنـه نقل شده است که پیامبران اولواالعزم همین پنج تن بودند، چنانکه در حدیثى از امام باقر و امـام صـادق (عـلیـهماالسلام ) آمده است : منهم خمسة : اولهم نوح ، ثم ابراهیم ، ثم موسى ، ثم عیسى ، ثم محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
در حدیث دیگرى از امام على بن الحسین آمده است : منهم خمسة اولواالعزم من المرسلین : نوح و ابـراهـیـم و مـوسى و عیسى و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )، و هنگامى که راوى سؤ ال مى کند: لم سموا اولوا العزم : (چرا آنها اولواالعزم نامیده شدند)؟ امام در پاسخ مى فرماید: لانهم بعثوا الى شرقها و غربها، و جنها و انسها: (زیرا آنها مبعوث به شرق و غرب و جن و انس شدند).
و باز در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده : سادة النبیین و المرسلین خمسة
و هـم اولواالعـزم مـن الرسـل و عـلیـهـم دارة الرحـى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
(بزرگ پیامبران و رسولان پنج نفرند، و آنها پیامبران اولواالعزم هستند و آسیاى نبوت و رسـالت بـر مـحـور وجـود آنها دور مى زند، آنها نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بودند).
در تـفـسـیـر (در المـنـثـور) از ابـن عـبـاس نـیـز هـمـیـن مـعـنـى نقل شده که پیامبران اولواالعزم همین پنج نفرند
ولى بـعضى از مفسران اولواالعزم را اشاره به پیامبرانى مى دانند که ماءمور به پیکار با دشمنان شدند.
بـعـضى عدد آنها را 313 نفر دانسته و بعضى همه پیامبران را اولواالعزم (صاحبان اراده قوى ) مى دانند و مطابق این قول من در من الرسل بیانیه است نه تبعیضیه .
ولى تفسیر اول از همه صحیحتر است و روایات اسلامى آنرا تاءیید مى کند.
سپس قرآن در دنبال این سخن مى افزاید: (درباره آنها (کافران ) عجله و شتاب مکن ) (و لا تستعجل لهم ).
چـرا کـه قـیـامت به زودى فرا مى رسد و آنچه را درباره آن شتاب داشتند با چشم خود مى بینند، سخت مجازات مى شوند و به اشتباهات خود پى مى برند.
بـه قـدرى عمر دنیا در برابر آخرت کوتاه است که (هنگامى که آنها وعده هائى که به آنـهـا داده مـى شـد مـى بینند احساس مى کنند که گویا در دنیا جز ساعتى از یک روز توقف نداشتند)! (کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعة
من نهار).
ایـن احـسـاس کمى عمر دنیا در برابر آخرت یا به خاطر آن است که واقعا این زندگى در بـرابـر آن حـیـات جـاویـدان سـاعـتى بیش نیست ، و یا به خاطر این است که دنیا چنان به سـرعـت بـر آنـهـا مـى گـذرد کـه گوئى ساعتى بیش نبوده است ، و یا از این جهت که آنها مـحـصـول تـمـام عـمر خود را که از آن بهره بردارى صحیح نکردند بیش از یک ساعت نمى بینند.
ایـنـجـا اسـت کـه سـیلاب حسرت بر قلب آنها جارى مى شود، اما چه سود که راه بازگشت وجود ندارد.
لذا مـى بینیم هنگامى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فاصله دنیا و آخرت را سؤ ال مى کنند و مى گویند: کم ما بین الدنیا و الاخرة ؟ در پاسخ مى فرماید: غمضة عین : (یک چشم بر هم زدن )! سپس مى گوید: خداوند فرموده کانهم یوم یرون ما یوعدون لم یلبثوا الا ساعة من نهار.
ایـن نـشـان مـى دهد که تعبیر به (ساعت ) نه به معنى مقدار ساعت معمولى است ، بلکه اشاره به زمان کم و کوتاه است .
بـعـد بـه عـنـوان هـشـدار بـه هـمه انسانها مى افزاید: (این ابلاغى است ، براى همه ) (بلاغ ).
بـراى تـمام کسانى که از خط عبودیت پروردگار خارج شدند، براى کسانى که غرق در زنـدگى زودگذر دنیا و شهوات آن گشتند، و بالاخره ابلاغى است براى همه ساکنان این جهان ناپایدار.
و در آخرین جمله ضمن یک استفهام پر معنى و تهدیدآمیز مى فرماید: (آیا
جز قوم فاسق هلاک مى شوند)؟ (فهل یهلک الا القوم الفاسقون ).
نکته :
پیامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود
زنـدگـى پـیـامـبـران بـزرگ خـدا مخصوصا پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیانگر مقاومت بى حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت ، و طوفانهاى شدید، و مشکلات طـاقـت فـرسـا اسـت ، و بـا تـوجـه بـه ایـنـکه مسیر حق همیشه داراى اینگونه مشکلات است رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند.
مـا مـعـمولا از نقطه روشن تاریخ اسلام به روزهاى تاریک پیشین مى نگریم و این نگرش کـه از آیـنـده بـه گـذشته است واقعیتها را طور دیگرى مجسم مى کند ما باید خود را در آن روز تـصـور کـنیم که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تک و تنها بود، هیچ نشانه اى از پیروزى در افق زندگى او به چشم نمى خورد.
دشـمـنـان لجـوج براى نابودى او کمر بسته بودند، و حتى خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند!
پـیـوسـتـه بـه مـیـان قـبائل عرب مى رفت ، و از آنها دعوت مى کرد، اما کسى به دعوت او پاسخ نمى گفت .
سـنگسارش مى کردند آنچنان که از بدن مبارکش خون مى ریخت ، ولى دست از برنامه خود برنمى داشت .
آنـچنان او را در محاصره اجتماعى و اقتصادى و سیاسى قرار دادند که تمام راهها به روى او و پـیروان اندکش بسته شد، بعضى از گرسنگى تلف شدند، و بعضى را بیمارى از پاى درآورد.
یاران اندکش را شکنجه مى دادند، شکنجه هائى که بر جان و قلب او مى نشست .
روزهـائى بـر پـیـامـبـر گـذشـت کـه تـوصـیـف آن بـا بـیـان و قـلم مـشـکـل است ، هنگامى که براى دعوت مردم به سوى اسلام به طائف آمد نه تنها دعوتش را اجابت نگفتند بلکه آنقدر سنگ بر او زدند که خون از پاهایش جارى شد.
افـراد نـادان را تـحـریـک کردند که فریاد زنند و او را دشنام دهند، ناچار به باغى پناه برد در سایه درختى نشست ، و با خداى خودش ‍ این چنین راز و نیاز کرد: اللهم الیک اشکو ضعف قوتى ، و قلة حیلتى ، و هو انى على الناس ، یا ارحم الراحمین ! انت رب المستضعفین ، و انت ربى ، الى من تکلنى ؟ الى بعید یتجهمنى ؟ ام الى عدو ملکته امرى ؟ ان لم یکن بک على غضب فلا ابالى ...:
(خـداونـدا! نـاتـوانـى و نارسائى خودم و بى حرمتى مردم را به پیشگاه تو شکایت مى کـنم ، اى کسى که از همه رحیمان رحیمترى ، تو پروردگار مستضعفین و پروردگار منى ، مـرا بـه کـه وا مـى گـذارى ؟ بـه افـراد دور دسـت کـه با چهره درهم کشیده با من روبرو شوند؟ یا به دشمنانى که زمام امر مرا به دست گیرند؟ پروردگارا! همین اندازه که تو از من خشنود باشى مرا کافى است ).
گاه ساحرش خواندند، و گاه دیوانه اش خطاب کردند.
گـاه خـاکـسـتـر بـر سـرش ریـخـتـنـد، و گـاه کـمر به قتلش بستند و خانه اش را در میان شمشیرها محاصره نمودند.
اما با تمام این احوال همچنان به صبر و شکیبائى و استقامت ادامه داد.
و سـرانـجـام مـیـوه شـیـرین این درخت را چشید، آئین او نه تنها جزیره عربستان که شرق و غرب عالم را در برگرفت ، و امروز بانگ اذان که فریاد پیروزى او است هر صبح و شام از چهار گوشه دنیا، و در تمام پنج قاره جهان ، به گوش مى رسد.
و ایـن اسـت مـعـنـى (فـاصـبـر کـمـا صـبـر اولواالعـزم مـن الرسل ).
و ایـن اسـت راه و رسـم مـبـارزه بـا شـیـاطـیـن و اهـریـمـنـان و طـریـق پـیـروزى بـر آنـان و نیل به اهداف بزرگ الهى .
بـا ایـنـحـال چـگـونـه عـافـیـت طـلبـان مـى خـواهـنـد بـدون شـکـیـبـائى و تحمل رنج و درد به اهداف بزرگ خود نائل شوند؟
چگونه مسلمانان امروز در برابر اینهمه دشمنانى که کمر به نابودى آنها بسته اند مى خـواهـنـد بـدون الهـام گـرفـتـن از مکتب اصیل پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیروز شوند؟
مـخصوصا رهبران اسلامى بیش از همه ماءمور به این برنامه اند چنانکه در حدیثى از امیر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : ان الصـبـر عـلى ولاة الامـر مـفـروض لقـول الله عـز و جـل لنـبـیـه : فـاصـبـر کـمـا صـبـر اولوا العـزم مـن الرسـل ، و ایـجـابـه مـثـل ذلک عـلى اولیـائه و اهـل طـاعـتـه ، بـقـوله : لقـد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة :
(صـبـر و اسـتـقـامـت بـر رهـبـران و زمـامـداران فریضه است ، زیرا خداوند به پیامبرش فـرمـوده : فـاصـبـر کـمـا صـبـر اولوا العـزم مـن الرسـل و هـمـیـن مـعـنـى را بـر دوستان و اهل طاعتش نیز فرض کرده است ، چرا که مى گوید: براى شما در زندگى پیامبر تاسى نیکوئى بود (و شما نیز باید همگى به او اقتدا کنید).
خـداونـدا! این موهبت بزرگ ، این عطیه آسمانى ، این صبر و شکیبائى و استقامت در برابر مشکلات را به ما ارزانى فرما!
پـروردگارا! به ما توفیق ده که این چراغ هدایتى را که پیامبران اولواالعزمت مخصوصا خـاتـم پـیـامـبـران مـحـمـد (صـلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با زحمات طاقت فرسا فرا راه بشریت قرار دادند همچنان فروزان نگهداریم و به شایستگى از آن پاسدارى کنیم .
بـارالهـا! مـى دانـیـم دشمنان حق متشکل و متحدند، و از هیچ جنایتى ابا ندارند، بیش از آنچه آنـهـا در تـوان دارنـد بـه مـا صـبـر و شـکـیبائى مرحمت فرما، تا هرگز در برابر انبوه مـشـکـلات زانو نزنیم ، و امواج و طوفانها را پشت سر بگذاریم ، و این جز با امداد و لطف بى پایان تو ممکن نیست آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت