تفسیرنمونه سوره جاثیه (قسمت2)

آیه و ترجمه


و قالوا ما هى إ لا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا إ لا الدهر و ما لهم بذلک من علم إ ن هم إ لا یظنون (24)
و إ ذا تتلى علیهم ءایتنا بینت ما کان حجتهم إ لا اءن قالوا ائتوا بابائنا إ ن کنتم صدقین (25)


ترجمه :

24 - آنـهـا گـفـتـنـد: چـیـزى جـز هـمین زندگى دنیا در کار نیست ، گروهى از ما مى میرند و گـروهـى جـاى آنها را مى گیرند، و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمى کند ، آنها به این سخن که مى گویند یقین ندارند، بلکه تنها گمان بى پایه اى دارند.
25 - و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى شود دلیلى در برابر آن ندارند جز ایـنـکـه مـى گـویـنـد اگر راست مى گوئید پدران ما را زنده کنید و بیاورید (تا گواهى دهند!).
تفسیر:
عقاید دهریین
در این آیات بحث دیگرى پیرامون منکران توحید است ، منتها در اینجا تنها از گروه خاصى از آنـهـا یعنى (دهریین ) نام مى برد که مطلقا وجود صانع حکیم را در عالم هستى انکار مـى کـردند، در حالى که اکثر مشرکان ظاهرا به خدا ایمان داشتند و بتها را شفیعان درگاه او مى دانستند، مى فرماید: (آنها گفتند
هـمین زندگى ما در دنیا در کار نیست ، گروهى از ما مى میرند و گروهى زنده مى شوند) و جـاى آنـهـا را مـى گـیـرنـد، و نـسل بشر همچنین تداوم مى یابد (و قالوا ما هى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا).
(و چیزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاک نمى کند) (و ما یهلکنا الا الدهر).
و بـه ایـن تـرتیب هم (معاد) را انکار مى کردند و هم (مبداء) را، جمله نخست ناظر به انکار معاد است و جمله بعد ناظر به انکار مبداء.
قابل توجه اینکه شبیه این تعبیر در دو آیه دیگر قرآن نیز آمده است ، در سوره انعام آیه 29 مى خوانیم : و قالوا ان هى الا حیاتنا الدنیا و ما نحن بمبعوثین و در سوره مؤ منون آیه 37 آمـده : ان هـى الا حـیـاتـنـا الدنـیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین ، ولى در هر دو مورد تکیه بر انکار معاد است تنها در آیه مورد بحث هم معاد انکار شده و هم مبداء.
روشـن اسـت ایـنـکـه آنـهـا روى معاد بیشتر تکیه مى کردند به خاطر وحشتى بود که از آن داشتند، و تاءثیرى که ممکن بود در تغییر مسیر زندگى هوس آلود آنها داشته باشد.
مـفـسـران براى جمله (نموت و نحیا) (مى میریم و زنده مى شویم ) چند تفسیر ذکر کرده اند: نخست همان که در بالا گفتیم : بزرگسالان مى روند، و نوزادان قدم به عرصه حیات مى گذارند و جاى آنها را مى گیرند.
دیـگـر ایـنـکـه : جـمله از قبیل تاخیر و تقدیم است ، و در معنى چنین است ما زنده مى شویم و سپس مى میریم و جز این حیات و مرگ چیز دیگرى در کار نیست !
سوم اینکه : بعضى مى میرند و بعضى زنده مى مانند (هر چند سرانجام همه خواهند مرد).
چهارم اینکه : ما در آغاز مرده و بیجان بودیم ، سپس لباس حیات برم
پوشیده شد اما از همه مناسبتر همان تفسیر اول است .
بـه هر حال این اعتقاد که فاعل حوادث این عالم دهر و روزگار است ، و یا به تعبیر جمعى دیـگـر گـردش افـلاک و اوضـاع کـواکب مى باشد عقیده جمعى از مادیین در اعصار گذشته بـود که سلسله حوادث را منتهى به افلاک مى کردند، و معتقد بودند هر چه در جهان ما رخ مـى دهـد بـه سـبـب آنـهـاسـت حـتـى گـروهـى از فـلاسفه دهرى و مانند آنها معتقد به ثبوت عقل براى افلاک بودند، و تدبیر این جهان را به دست آنها مى دانستند.
این اعتقادات خرافى با گذشت زمان تدریجا از میان رفت ، مخصوصا با پیشرفت علم هیئت ثـابـت شـد چـیـزى بـنـام افلاک (کرات تو بر توى پوست پیازى بلورین ) اصلا وجود خـارجـى نـدارد، و ستارگان عالم بالا نیز کم و بیش ساختمانى مانند کره زمین دارند، منتها بـعـضـى خـامـوشـنـد و کـسـب نـور از کـرات دیـگـر مـى کـنـنـد، و بـعـضـى در حال اشتعال و نور افشانى هستند.
دهریین گاه در حوادث تلخ و ناگوار به دهر بدگوئى مى کردند و آن را سب و دشنام مى دادنـد و عـجـب ایـنـکـه بقایاى آن نیز در ادبیات امروز دیده مى شود که بعضى از شاعران خداپرست به (دهر غدار) و (چرخ کج مدار) بد مى گویند و بر روزگار نفرین مى فرستند که چرا چنین و چنان کرده است .
در شعر معروف آمده است :

فـلک بـه مـردم نـادان دهـد زمـام مـراد
تـو اهل دانش و فضلى همین گناهت بس !



دیگرى مى گوید:

روزگـار اسـت اینکه گه عزت دهد گه خار دارد
چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد!



در مورد دهر نیز گفته اند:

دهـر چـون نـیـرنـگ سـازد چـرخ چـون دسـتـان کـنـد
مـغـز را آشـفـتـه سـازد عقل را حیران کند!



ولى در احـادیـث اسـلامـى از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسـلام نـقـل شـده : لا تـسـبوا الدهر فان الله هو الدهر: (روزگار را دشنام ندهید چرا که خداوند روزگار است ).
اشـاره بـه ایـنـکـه روزگـار لفـظى بیش نیست ، کسى که مدبر این جهان و گرداننده این عـالم است خدا است ، اگر به مدبر و گرداننده این جهان بدگوئى کنید بدون توجه به خداوند قادر متعال بدگوئى کرده اید!
شـاهـد گـویـاى ایـن سـخـن حـدیـث دیـگـرى اسـت کـه بـه عـنـوان حـدیـث قـدسـى نـقـل شـده اسـت خـداونـد مـى فرماید: یؤ ذینى ابن آدم یسب الدهر، و انا الدهر! بیدى الامر، اقـلب اللیـل و النـهـار!: (ایـن سـخـن فـرزندان آدم مرا آزار مى دهد که به دهر دشنام مى گـویـنـد، در حـالى کـه دهر منم ! همه چیز به دست من است و شب و روز را من دگرگون مى سازم ).
ولى در بعضى از تعبیرات دهر به معنى (ابناء روزگار) و (مردم زمانه ) به کار رفـتـه کـه بـزرگان از بى وفائى آنها شکوه کرده اند، شبیه شعر معروفى که از امام حسین (علیه السلام ) در شب عاشورا نقل شده که فرمود:
یا دهر اف لک من خلیل کم لک بالاشراق و الاصیل
من صاحب و طالب قتیل و الدهر لا یقنع بالبدیل

اى روزگـار اف بـر تـو بـاد کـه دوسـت خـوبـى نـبودى
چه اندازه صبحگاهان و شامگاهان



از دوستان و طالبان ما را به قتل رساندى
و روزگار هرگز قانع به گرفتن بدل و عوضى نمى شود



و بـه ایـن تـرتـیب براى دهر دو معنى وجود دارد: دهر به معنى (افلاک و روزگار) که مـورد تـوجـه دهـریین بوده و آنرا حاکم بر نظام هستى و زندگى انسانها مى پنداشتند، و دهر به معنى (مردم عصر و زمان و ابناء روزگار).
مـسـلمـا دهر به معنى اول پندارى بیش نیست ، و اگر باشد اشتباه در تعبیر است که بجاى نـام خـداونـد مـتـعـال که حاکمیت بر تمام عالم وجود دارد نام دهر را مى برند، ولى دهر به معنى دوم چیزى است که بسیارى از پیشوایان و بزرگان آن را مذمت کرده اند، چرا که مردم عصر خود را فریبکار، بى وفا، و متلون مى دانستند.
بـه هر حال قرآن مجید در پاسخ این بیهوده گویان جمله کوتاه و پرمحتوائى بیان کرده کـه در مـورد دیـگرى از قرآن نیز به چشم مى خورد، مى فرماید: (آنها به این سخن که مى گویند معادى نیست و مبداء جهان نیز دهر است یقین ندارند، بلکه تنها گمان بى پایه اى دارند) (و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون ).
شـبـیـه ایـن مـعـنـى در آیـه 28 سوره نجم در مورد کسانى که فرشتگان را دختران خدا مى پـنـداشتند آمده است : و ما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن و ان الظن لا یغنى من الحق شیئا: (آنـهـا بـه ایـن سـخـن یـقین ندارند آنها تنها از گمان بى اساس خود پیروى مى کنند، و گمان به هیچوجه بى نیاز از حق نمى کند).
هـمـیـن مـعنى در مورد نسبت قتل به حضرت مسیح (نساء - 157) و اعتقاد مشرکان عرب درباره بتها (یونس - 66) نیز آمده است .
و این سهل ترین دلیلى است که در مقابل اینگونه افراد ذکر مى شود که شما هیچ شاهد و گواه منطقى براى اثبات مدعاى خویشتن ندارید تنها بر گمان
و تخمین پندارها تکیه مى کنید.
در آیـه بـعـد به یکى از بهانه جوئیهاى بى اساس این گروه در مورد معاد اشاره کرده ، مى گوید: هنگامى که آیات بینات و آشکار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دلیلى که در بـرابـر آن دارنـد ایـن است که مى گویند: اگر راست مى گوئید پدران ما را زنده کنید و بـیـاوریـد تـا بـر صـدق گفتار شما گواهى دهند (و اذا تتلى علیهم آیاتنا بینات ما کان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بایاتنا ان کنتم صادقین ).
آنـها مدعى بودند اگر زنده شدن مردگان حق است به عنوان نمونه نیاکان ما را زنده کنید تـا بـبـیـنـیـم و باور کنیم ، و از آنها سؤ ال کنیم که بعد از مرگ چه خبر است ؟ آیا گفته شما را تصدیق مى کنند؟!
آرى ایـن تـنـهـا دلیـل آنـهـا بود، دلیلى سست و واهى ، چرا که خداوند قدرت خویش را بر احـیـاى مـردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است : پیدایش نخستین انسان از خاک ، تـحولهاى عجیب نطفه در رحم ، آفرینش آسمان و زمین پهناور، زنده شدن زمینهاى مرده بعد از نـزول بـاران کـه در آیـات قـرآن بـه عـنـوان اسـنـاد زنـده اى بـر امکان رستاخیز آمده ، بهترین دلیل بر این معنى است ، چه نیازى به مطلب دیگرى در این زمینه است ؟
از ایـن گـذشـتـه ، آنـهـا عـمـلا نـشان داده بودند که جز بهانه جوئى هدفى ندارند و به فـرض کـه چنین صحنه اى مقابل چشمشان انجام مى گرفت بلافاصله مى گفتند این سحر است ، همانگونه که در موارد مشابه آن گفتند.
تعبیر به (حجت ) (دلیل ) در مورد این گفتار بى اساس آنها در حقیقت کنایه از این است که آنها دلیلى جز بیدلیلى ندارند.
آیه و ترجمه


قـل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم إ لى یوم القیمة لا ریب فیه و لکن اءکثر الناس لا یعلمون (26)
و لله ملک السموت و الا رض و یوم تقوم الساعة یومئذ یخسر المبطلون (27)
و ترى کل اءمة جاثیة کل اءمة تدعى إ لى کتبها الیوم تجزون ما کنتم تعملون (28)
هذا کتبنا ینطق علیکم بالحق إ نا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون (29)
فاءما الذین ءامنوا و عملوا الصلحت فیدخلهم ربهم فى رحمته ذلک هو الفوز المبین (30)
و اءما الذین کفروا اء فلم تکن ءایتى تتلى علیکم فاستکبرتم و کنتم قوما مجرمین (31)


ترجمه :

26 - بـگو خداوند شما را زنده مى کند، سپس مى میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدى نیست جمع آورى مى کند، ولى اکثر مردم نمى دانند.
27 - مـالکـیـت و حـاکـمـیـت آسـمانها و زمین براى خدا است و آن روز که قیامت برپا مى شود اهل باطل زیان مى بینند.
28 - در آن روز هـر امـتـى را مـى بـینى (که از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته ، هر امـتـى بـه سوى کتابش خوانده مى شود و (به آنها مى گویند) امروز جزاى آنچه را انجام مى دادید به شما مى دهند.
29 - ایـن کـتـاب مـاسـت کـه بـه حـق بـا شـمـا سـخـن مـى گـویـد (و اعمال شما را بازگو مى کند) ما آنچه را انجام مى دادید مى نوشتیم !
30 - اما کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى کند، این پیروزى بزرگ است .
31 - اما کسانى که کافر شدند به آنها گفته مى شود مگر آیات من بر شما خوانده نمى شد و شما استکبار کردید و قوم مجرمى بودید.
تفسیر:
در آن دادگاه عدل همه به زانو درمى آیند!
ایـن آیـات در حـقـیـقـت پـاسخ دیگرى است به سخن دهریین که منکر مبداء و معاد بودند و در آیات قبل به گفتار آنها اشاره شد.
نـخـست مى فرماید: (بگو: خداوند شما را زنده مى کند، سپس ‍ مى میراند بار دیگر حیات مى بخشد و براى حساب در روز قیامت ، روزى که در آن شک و تردیدى نیست جمع آورى مى کند) (قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الى یوم القیامة لا ریب فیه ).
آنـهـا نـه خـدا را قـبـول داشـتـنـد و نـه روز جـزا را، و مـحـتـواى ایـن آیـه در حـقـیـقـت اسـتـدلال بـراى هـر دو قـسـمـت اسـت ، چـرا که روى مساءله حیات نخستین تکیه شده ، و به تعبیر دیگر: آنها اصل وجود حیات نخستین و پیدایش موجودات زنده را موجودات بى جان را نـمـى تـوانـسـتـنـد انـکـار کـنـنـد، و ایـن از یـکـسـو دلیـلى اسـت بـراى وجـود عقل و علم کل ، مگر ممکن است مساءله حیات و زندگى با آن نظم شگرف ،
و اسـرار پـیـچـیـده ، و چـهـره هـاى گـونـاگـون کـه عـقـل هـمـه دانـشـمـنـدان در آن مـات و مـبـهـوت مـانـده ، بـدون وجـود خـداونـد قـادر و عـالم حاصل شود؟
به همین دلیل در آیات مختلف قرآن روى مساءله حیات به عنوان یکى از آیات توحید تکیه شده است .
از سوى دیگر، کسى که قادر بر حیات نخستین است چگونه قادر بر اعاده آن نیست .
امـا تـعـبیر به (لا ریب فیه ) (هیچ شکى در آن نیست ) در مورد قیامت که از وقوع آن خبر مـى دهـد نـه از امـکـانـش مـمـکـن است اشاره اى به قانون عدالت پروردگار باشد، چرا که بـطـور قـطـع در ایـن جهان همه حقداران به حق خود نمى رسند، و همه متجاوزان و ستمگران کـیفر خود را نمى بینند، و اگر دادگاه عدل قیامت نباشد عدالت پروردگار مفهومى نخواهد داشت .
و از آنـجا که بسیارى از مردم در این دلائل تامل و دقت نمى کنند در پایان آیه مى افزاید: (ولى اکثر مردم نمى دانند) (و لکن اکثر الناس لا یعلمون ).
یـکـى از نـامـهـاى قـیامت که در آیه فوق از آن یاد شده (یوم الجمع ) است چرا که تمام خـلق اولین و آخرین ، و تمام قشرها و اصناف انسانها، همه در آن روز یکجا جمع مى شوند (این تعبیر در چند آیه دیگر قرآن نیز آمده است از جمله شورى - 7 و تغابن - 9 است ).
آیه بعد دلیل دیـگرى بر مساءله معاد است که شبهه آن را در آیات دیگر قرآن خوانده ایم ، مى فرماید: (مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خدا است ) (و لله ملک السموات و الارض ).
او که مالک و حاکم بر تمام پهنه عالم هستى است ، مسلما قدرت بر احیاى مردگان را دارد، و چنین کارى در برابر قدرت او هرگز مشکل نیست .
او ایـن جـهـان را مـزرعه اى براى قیامت ، و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ قـرار داده اسـت ، لذا در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (آن روز کـه قـیـامـت بـرپـا مـى شود اهل باطل زیان مى بینند) (و یوم تقوم الساعة یومئذ یخسر المبطلون ).
چـرا کـه سـرمـایـه عـمـر را از کـف داده ، و تـجارتى نکرده ، و (جز حسرت و اندوه متاعى نخریدند).
حـیـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زنـدگـى سـرمـایـه هـاى انـسان در این بازار تجارت است ، باطل گرایان آنها را با متاع زودگذرى که نسبت به آن هیچ ارزشمند نیست مبادله مى کنند، و روز رسـتـاخـیـز کـه تـنـهـا قـلب سـلیـم و ایـمـان و عمل صالح به کار مى آید زیانکار بودن خود را با چشم مشاهده مى کند.
(یـخـسـر) از ماده (خسران ) به معنى از دست دادن سرمایه است ، و به گفته (راغب ) در (مـفـردات ) گـاه به خود و انسان نسبت داده مى شود، و مى گویند: (خسر فلان ): (فـلانـکـس زیـان کـرد) و گاه به تجارت او نسبت مى دهند و مى گویند: (خسرت تـجـارتـه ): (تـجـارتـش زیـان کـرد) گـر چه ابناء دنیا این تعبیر را تنها در مورد مـال و مـقـام و مـواهـب مادى به کار مى برند ولى مهمتر از خسران مادى از دست دادن سرمایه عقل و ایمان و ثواب است .
(مـبـطـل ) از مـاده (ابـطـال ) در لغـت مـعـانـى مـخـتـلفـى دارد بـاطـل کـردن چـیـزى دروغ گفتن ، شوخى و استهزاء نمودن ، و امر باطلى را مطرح کردن ، تمام این معانى در مورد آیه فوق قابل قبول است .
آنـهـا کـه حـق را بـاطـل کـرده انـد، و آنـهـا کـه مـرام و عـقـیـده بـاطـل را رواج داده اند، و آنها که در برابر پیامبران الهى دروغ گفته اند، و سخنان آنها را به باد استهزا گرفته اند زیان و خسران خود را در آن روز خواهند دید.
آیـه بـعـد صـحنه قیامت را به طرز بسیار گویائى ترسیم مى کند، مى گوید: (در آن روز هـر امـتـى را مـى بـیـنـى کـه بـر سـر زانـو نـشـسـتـه اسـت ) (و تـرى کل امة جاثیه ).
از بـعـضـى تـعـبـیـرات کـه در کـلمـات مفسران بزرگ آمده است چنین استفاده مى شود که در گـذشـتـه ارباب دعوا در محضر قضات به این صورت مى نشستند، تا از دیگران مشخص شـونـد، در قـیـامـت نـیـز هـمه در آن دادگاه بزرگ بر سر زانو مى نشینند تا محاکمه آنها صورت پذیرد.
و نیز ممکن است این تعبیر نشانه آمادگى آنها براى پذیرش هر فرمان و حکم باشد، چرا که افرادى که به حالت آماده باش ‍ نشسته اند بر سر زانو مى نشینند.
و یـا ایـنـکـه اشـاره به ضعف و ناتوانى و هراس و وحشتى است که آنها را فرا مى گیرد (جمع همه این معانى در مفهوم آیه نیز ممکن است ).
(جـاثیه ) معانى دیگرى نیز دارد از جمله (جمعیت انبوه و متراکم ) یا (گروه گروه ) و مـى تـوانـد اشـاره بـه تـراکـم انـسـانـهـا در دادگـاه عـدل الهـى ، و یـا نـشـسـتـن هـر امـت و گـروه بـه صـورت جـداگـانـه بـاشـد، ولى مـعـنى اول مشهورتر و مناسبتر است .
سپس دومین صحنه از صحنه هاى قیامت را به این صورت بیان مى کند که : (هر امتى به سـوى کـتـابـش خـوانده مى شود و به آنها مى گویند: امروز جزاى آنچه را انجام مى دادید به شما مى دهند) (کل امة تدعى الى کتابها الیوم تجزون ما کنتم تعملون ).
ایـن کـتـاب هـمـان نـامه اعمالى است که تمام نیکیها و بدیها، زشتیها و زیبائیهاى گفتار و کـردار انـسـانها در آن ثبت است ، و به گفته قرآن : لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها: (هـیـچ کار کوچک و بزرگى نیست ، مگر اینکه آن را ثبت کرده و برشمرده است ) (کهف - 49).
تعبیر (کل امة تدعى الى کتابها) نشان مى دهد که علاوه بر نامه اعمالى
که براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نیز نامه اعمالى متعلق به جمع و گروه خـود دارد، ایـن مـعـنـى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه انـسـان داراى دو نـوع اعـمـال اسـت (اعـمـال فردى ) و (اعمال جمعى و گروهى ) مطلب عجیبى به نظر نمى رسد، و وجود دو گونه نامه اعمال از این نظر کاملا طبیعى است .
تـعـبـیـر (تـدعـى ) نـشـان مـى دهـد کـه از آنـهـا دعـوت مـى شـود کـه بـیـانـیـه و نـامه اعـمـال خـود را بخوانند، این شبیه همان مطلبى است که در آیه 14 سوره اسراء آمده است : اقراء کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا: (نامه اعمالت را بخوان ، کافى است که خود حسابگر خویش باشى )!
بـار دیـگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاءکید مى گوید: (این کـتـاب مـا اسـت کـه بـه حـق بـا شـمـا سـخـن مـى گـویـد، و اعمال شما را بازگو مى کند)! (هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق ).
آن روز کـه شـما هر چه مى خواستید انجام مى دادید هرگز باور نمى کردید که اعمالتان در جـائى ثـبـت شـود، ولى (مـا دسـتور داده بودیم که تمام اعمالى را که انجام مى دادید بنویسند) (انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون ).
(نـسـتـنـسـخ ) از مـاده (اسـتـنساخ ) در اصل از (نسخ ) گرفته شده که به معنى زائل کـردن چـیـزى بـه وسـیـله چـیـز دیـگـر اسـت ، مـثـلا گـفـتـه مى شود: (نسخت الشمس الظل ) (خورشید سایه را از میان برد).
سـپـس در مـورد نـوشـتـن کـتـابـى از روى کـتـاب دیـگر به کار رفته است بى آنکه کتاب اول نابود شود.
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیـش مـى آیـد کـه اگـر خـدا فـرمـان داده اسـت اعمال آدمى را (استنساخ ) کنند باید قبل از آن کتابى باشد که از روى آن کتاب ، نامه اعـمـال نـوشـتـه شـود، لذا بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه نـامـه اعـمـال هـمـه انـسـانـهـا قـبـلا در لوح مـحـفـوظ نـوشـتـه شـده اسـت ، و فـرشـتـگـان حـافظ اعمال آدمى ، آن را از روى لوح محفوظ استنساخ مى کنند.
امـا ایـن معنى چندان متناسب با آیه مورد بحث نیست ، آنچه مناسب است یکى از دو معنى است یا (اسـتـنساخ ) در اینجا به معنى اصل کتابت است (چنانکه بعضى از مفسران گفته اند) و یـا خـود اعـمـال آدمـى هـمـچـون کـتـابـى اسـت تـکـویـنـى کـه فـرشـتـگـان حـافـظـان اعمال از روى آن نسخه بردارى ، و عکس بردارى مى کنند، لذا در آیات دیگر قرآن نیز به جاى این تعبیر تعبیر به (کتابت ) آمده است ، در آیه 12 سوره یس مى خوانیم : انا نحن نـحـى المـوتـى و نـکتب ما قدموا و آثارهم (ما مردگان را زنده مى کنیم و تمام آنچه را از پیش فرستاده اند و آثار آنها را مى نویسیم ).
دربـاره انـواع کـتـابـهـاى ثـبـت اعـمـال (نـامـه اعـمـال شـخـصـى ، نـامـه اعـمـال امـتـهـا، کـتـاب جـامـع و عـمـومـى هـمـه انـسـانـهـا) در ذیل آیه 12 سوره یس (جلد 18 صفحه 333) بحث بیشترى آمده است .
در آیـه بـعـد مـرحله نهائى دادرسى قیامت را بیان مى کند، آنجا که هر گروهى به نتیجه اعـمـال خـود مـى رسـنـد، مـى فـرمـایـد: (امـا کـسـانـى کـه ایـمـان آوردنـد و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى کند) (فاما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیدخلهم ربهم فى رحمته ).
ذکـر (فـاء تـفـریـع ) در ایـنـجـا دلیـل بـر ایـن اسـت کـه نـتـیـجـه نـگـاهـدارى حـسـاب اعمال و آن دادگاه عدل الهى همین است که مؤ منان در رحمت الهى وارد مى شوند.
طبق این آیه ، ایمان به تنهائى کافى نیست که از این موهبت عظیم برخوردار شوند بلکه عمل صالح نیز شرط آن است .
تـعـبیر به (ربهم ) (پروردگارشان ) که از لطف مخصوص ‍ خداوند حکایت مى کند با تعبیر به (رحمت ) بجاى (بهشت ) تکمیل مى شود.
و جـمـله پـایان آیه که مى فرماید: (این پیروزى آشکار است ) (ذلک هو الفوز المبین ) به اوج کمال مى رسد.
(رحـمـت الهـى ) مـفهوم وسیعى دارد که دنیا و آخرت را در برمى گیرد، و در آیات قرآن بـر مـعـانـى زیـادى اطـلاق شـده اسـت ، گـاه بـر مـسـاءله هـدایـت ، گـاه نـجـات از چنگال دشمن ، گاه باران پر برکت ، گاه به نعمتهاى دیگرى همچون نعمت نور و ظلمت ، و در موارد بسیارى نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق شده است .
جمله (ذلک الفوز المبین ) یکبار دیگر در سوره انعام آیه 16 تکرار شده است ، منتها در آنـجـا (فـوز مـبـین ) (پیروزى آشکار) در مورد کسانى است که از عذاب الهى رهائى مى یابند: من یصرف عنه یومئذ فقد رحمه و ذلک الفوز المبین اما در اینجا درباره کسانى است که در بهشت و رحمت الهى وارد مى شوند، و در واقع هر دو پیروزى بزرگ است : نجات از عذاب ، و دخول در کانون رحمت حق .
در ایـنـجـا مـمـکـن اسـت ایـن سـؤ ال پـیـش آیـد کـه آیـا مـؤ مـنـانـى کـه فـاقـد عمل صالح هستند وارد بهشت نمى شوند؟
پـاسـخ ایـن اسـت کـه وارد مى شوند اما بعد از آنکه مجازات خود را در دوزخ ببینند و پاک شوند، تنها کسانى بعد از حسابرسى مستقیما به این کانون رحمت راه مى یابند که علاوه بر ایمان سرمایه عمل صالح نیز داشته باشند.

واژه (فـوز) بـه طـورى کـه راغـب در مفردات مى گوید به معنى (پیروزى تواءم با سـلامـت ) اسـت ، و در 19 مورد از آیات قرآن به کار رفته ، گاه توصیف به (مبین ) شده و گاه توصیف به (کبیر) اما در غالب آیات توصیف به (عظیم ) شده و معمولا در مورد بهشت است ، ولى بعضا در مورد توفیق اطاعت پروردگار و آمرزش گناهان و مانند آن نیز استعمال شده است .
در آیـه بـعـد سـرنـوشـت گـروه دیـگـرى را کـه نـقـطـه مـقـابل این گروهند یادآور شده ، مى فرماید: (اما کسانى که کافر شدند به آنها گفته مـى شود مگر آیات من بر شما خوانده نمى شد و شما استکبار مى کردید و تسلیم حق نمى شدید، و قومى مجرم و گناهکار بودید) (و اما الذین کفروا ا فلم تکن آیاتى تتلى علیکم فاستکبرتم و کنتم قوما مجرمین ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در ایـن آیـه تـنـهـا سـخـن از کـفـر اسـت ، و امـا اعـمـال سـوء بـه عـنـوان یـک عامل دخول در عذاب الهى ذکر نشده ، این به خاطر آن است که مـسـاءله کـفـر بـه تـنـهـائى مـوجـب عـذاب اسـت ، و یا به خاطر اینکه تعبیر به مجرمین در ذیل آیه براى بیان این معنى کافى است .
نـکـتـه دیـگر اینکه در اینجا سخنى از مجازات دوزخ به میان نیامده ، اما سخن از توبیخ و سرزنش پروردگار است که بزرگترین مجازات محسوب مى شود و دوزخ در برابر آن از اهمیت کمترى برخوردار است .
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که از این آیه استفاده مى شود که بدون بعثت پیامبران و ارسـال رسـل و نـزول آیـات الهـى (و بـه اصـطـلاح تـاءکـیـد احـکـام عقل به احکام شرع ) مجازاتى از سوى خداوند رحمان انجام نخواهد شد، و این نهایت لطف و مرحمت او است .
آخـریـن نکته اینکه مشکل بزرگ این گروه از یک سو مساءله (استکبار) در برابر آیات الهـى اسـت ، و از سوى دیگر و تداوم جرم و گناه است که از جمله کنتم قوما مجرمین استفاده مى شود.
آیه و ترجمه


و إ ذا قـیل إ ن وعد الله حق و الساعة لا ریب فیها قلتم ما ندرى ما الساعة إ ن نظن إ لا ظنا و ما نحن بمستیقنین (32)
و بدا لهم سیات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون (33)
و قیل الیوم ننسئکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و ماءوئکم النار و ما لکم من نصرین (34)
ذلکم باءنکم اتخذتم ءایت الله هزوا و غرتکم الحیوة الدنیا فالیوم لا یخرجون منها و لا هم یستعتبون (35)
فلله الحمد رب السموت و رب الا رض رب العلمین (36)
و له الکبریاء فى السموت و الا رض و هو العزیز الحکیم (37)


ترجمه :

32 - و هـنـگـامـى که گفته مى شد وعده خداوند حق است و در قیامت هیچ شکى نیست ، شما مى گـفـتـیـد: مـا نمى دانیم قیامت چیست ؟ ما تنها گمانى در این باره داریم ، و به هیچوجه یقین نداریم !
33 - و سیئات اعمالشان براى آنها آشکار مى شود، و سرانجام آنچه را استهزا مى کردند بر آنها واقع مى گردد.
34 - و بـه آنـهـا گفته مى شود: امروز شما را فراموش مى کنیم همانگونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است ، و هیچ یاورى ندارید!
35 - این به خاطر آن است که شما آیات خدا را به سخریه گرفتید و زندگى دنیا شما را مـغـرور کـرد، امروز آنها از دوزخ خارج نمى شوند، و هیچگونه عذرى از آنها پذیرفته نیست .
36 - بنابراین حمد و ستایش مخصوص خدا است ، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین ، و پروردگار همه جهانیان .
37 - و براى او است کبریا و عظمت در آسمان و زمین و او عزیز و حکیم است .
تفسیر:
آن روز که اعمال سوء انسان آشکار مى شود.
نـخـسـتـیـن آیـه مورد بحث در حقیقت توضیحى است براى آنچه در آخرین آیات گذشته به صـورت اجـمـال بـیـان شـده بـود، توضیحى است بر مساءله استکبار کافران در برابر آیـات الهـى و دعـوت انبیا، مى فرماید: (هنگامى که گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـیامت هیچ شکى نیست شما مى گفتید: ما نمى دانیم قیامت چیست ؟ ما تنها گمانى در این باره داریـم و بـه هیچوجه یقین نداریم ) (و اذا قیل ان وعد الله حق و الساعة لا ریب فیها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا و ما نحن بمستیقنین ).
تعبیر (ما ندرى ما الساعة 0): (نمى دانیم قیامت چیست )؟ در حالى که
مفهوم قیامت براى آنها پیچیده نبود، و اگر شکى داشتند تنها نسبت به وجود آن بود، نشان مـى دهـد که آنها در مقام استکبار و بى اعتنائى بودند، و اگر روح حق طلبى مى داشتند هم ماهیت روز قیامت امر روشنى بود هم دلیل بر وجود آن .
و از ایـنـجـا پـاسـخ سـؤ الى کـه در ایـنـجا مطرح شده که اگر آنها به راستى در شک و تـردیـد بـودنـد مـسـئولیت و گناهى ندارند، روشن مى شود، چرا که این شک و تردید نه بخاطر عدم وضوح حق بود، بلکه از مساءله کبر و غرور و لجاجت و عناد ناشى مى شد.
این احتمال نیز وجود دارد که هدفشان از ضد و نقیض گوئیها سخریه و استهزا بوده است .
آیـه بعد سخن از مجازات و کیفر آنها مى گوید، کیفرى که شباهت با مجازاتهاى قراردادى دنـیـاى مـا ندارد، مى فرماید: (در آنجا سیئات اعمالشان براى آنها آشکار مى شود) (و بدا لهم سیئات ما عملوا).
زشـتـیـها و بدیها تجسم مى یابند، جان مى گیرند، و در برابر آنها آشکار مى شوند، و همدم و همنشین آنها هستند، و دائما آزارشان مى دهند!
(و سرانجام آنچه را استهزا مى کردند بر آنها واقع مى شود) (و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤ ن ).
و از همه دردناکتر اینکه از سوى خداوند رحمن و رحیم به آنها خطاب مى گردد: (و گفته مى شود: امروز شما را فراموش ‍ مى کنیم همانگونه که شما دیدار امروز را به فراموشى سپردید)! (و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء
یومکم هذا).
ایـن تـعـبـیـرى اسـت کـه بـه صـورتـهاى مختلف در قرآن مجید کرارا آمده است : در آیه 51 اعـراف مـى خـوانـیـم : فـالیـوم نـنـسـاهـم کـمـا نـسـوا لقاء یومهم هذا: (امروز آنها را به فراموشى مى سپریم آنگونه که آنها لقاى امروز را فراموش کردند).
و در آیه 14 الم سجده نیز همین معنى به شکل دیگرى آمده است .
بـدون شـک فـرامـوشـى بـراى ذات پـاک خـداونـد که علمش محیط به تمام عالم هستى است مـفـهـومـى نـدارد، ایـن کنایه لطیفى است از بى اعتنائى و نادیده گرفتن یک انسان مجرم و گـنهکار، حتى در تعبیرات روزمره ما نیز دیده مى شود، مى گوئیم : فلان دوست بى وفا را براى همیشه فراموش کن ، یعنى همچون یک انسان فراموش شده با او رفتار نما، مهر و محبت و دیدار و دلجوئى و احوالپرسى را درباره او ترک کن و هرگز به سراغ او مرو.
ایـن تـعـبـیـر ضـمـنـا تـاءکـیـد دیـگـرى اسـت بـر مـسـاءله (تـجـسـم اعـمـال ) و (تـنـاسـب مـجـازات و جرم ) چرا که نسیان قیامت سبب مى شود خدا آنها را در قیامت به فراموشى بسپارد، و چه دردناک و جانکاه است این مصیبت بزرگ که خداوند رحیم و مهربان کسى را به فراموشى بسپارد و از تمام الطافش محروم کند.
مفسران در اینجا تفسیرهاى مختلفى براى این نسیان ذکر کرده اند که تقریبا روح همه آنها همان معنى جامع فوق است لذا نیازى به تکرار آنها نمى بینیم .
ضـمـنـا مـنـظـور از فـرامـوش کـردن لقـاى روز قـیـامـت فـرامـوش کـردن لقـاى کـلیـه مـسـائل و حـوادثـى اسـت کـه در آن روز تـحـقـق مى یابد، اعم از حساب و کتاب و غیر آن که هـمـواره مـنـکـر آن بودند، این احتمال نیز دارد که منظور فراموش کردن لقاى خداوند در آن روز است چرا که روز قیامت به عنوان (یوم لقاء الله ) در قرآن
مجید معرفى شده که منظور از آن شهود باطنى است .
در دنـباله آیه مى افزاید: (به آنها گفته مى شود: جایگاه شما دوزخ است )! (و ماواکم النار).
و اگر گمان مى کنید کسى به یارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئیم (هیچ یار و یاورى براى شما نیست ) (و ما لکم من ناصرین ).
امـا چـرا و بـه چه دلیل شما گرفتار چنین سرنوشتى شدید؟ (این به خاطر آن است که آیـات خـدا را بـه سـخـریـه گـرفـتید و زندگى دنیا شما را مغرور کرد) (ذلکم بانکم اتخذتم آیات الله هزوا و غرتکم الحیاة الدنیا).
اصـولا ایـن دو از یـکـدیـگـر جـدا نـیـسـت : (غـرور) و (اسـتـهـزا) افـراد مغرور و خود بـرتـربـیـن کـه دیـگران را با چشم حقارت نگاه مى کنند غالبا آنها را به باد استهزا و سـخـریـه مـى گـیـرنـد، سرچشمه اصلى غرور نیز متاع زندگى دنیا و قدرت و ثروت و پـیـروزیـهـاى گـذرا و مـوقـت آن اسـت کـه افـراد (کـم ظـرفـیـت ) را چـنـان غـافـل مـى سـازد کـه حـتـى بـراى دعـوت فـرسـتـادگـان الهـى کـمـتـریـن ارزشـى قائل نخواهند شد، و حتى زحمت مطالعه دعوت آنها را به خود نمى دهند.
و در پـایـان آیـه بـار دیـگـر آنـچـه را کـه در آیـه قـبـل آمـده بود به تعبیر دیگرى تکرار و تاءکید کرده ، مى گوید: (امروز آنها از آتش ‍ دوزخ خارج نمى شوند، و هیچگونه عذرى از آنها پذیرفته نیست ) (فالیوم لا یخرجون منها و لا هم یستعتبون ).
در آنـجـا سـخن از ماوى و جایگاه ثابت آنها بود و در اینجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است ، در آنجا مى فرمود یاورى ندارند، و در اینجا مى گوید
عذرى از آنها پذیرفته نمى شود، و در نتیجه راه نجاتى براى آنها نیست .
در پـایـان ایـن سـوره بـراى تـکـمیل بحث توحید و معاد که بیشترین مباحث این سوره را در بـرمى گرفت ، ضمن دو آیه وحدت ربوبیت و عظمت خداوند و قدرت و حکمت او را بیان مى کند، و پنج وصف از صفات خدا را در این قسمت منعکس مى سازد.
نخست مى گوید: (پس تمام حمد و ستایش مخصوص خدا است ) (فلله الحمد).
چرا که او (پروردگار همه آسمانها، و پروردگار زمین ، و پروردگار همه جهانیان است ) (رب السموات و رب الارض ‍ رب العالمین ).
(رب ) بـه مـعـنى مالک و مدبر، و حاکم و مصلح است ، بنابراین هر خیر و برکتى است از ناحیه ذات پاک او است و به همین دلیل تمام ستایشها به او باز مى گردد، حتى ستایش گـل ، و صـفـاى چـمـن ، و صفاى نسیم ، و زیبائى ستارگان ستایش او است که همه از ذات پاکش سرچشمه مى گیرد و با لطف و عنایتش پرورش ‍ مى یابد.
جـالب ایـنـکـه یـکـبـار مـى گـویـد: پـروردگـار آسمانها، بار دیگر پروردگار زمین ، و سـرانـجـام پـروردگـار هـمـه جـهان هستى و جهانیان ، تا اعتقاد به ارباب انواع و خدایان مـخـتـلفى را که براى موجودات گوناگون قائل بودند درهم بکوبد، و همه را به سوى توحید ربوبى دعوت کند.
بعد از بیان توصیف ذات پاک او به مقام (حمد) و (ربوبیت ) در سومین توصیف
مـى افـزایـد: (و بـراى او اسـت کبریاء و عظمت و علو و رفعت در آسمانها و زمین ) (و له الکبریاء فى السموات و الارض ).
چرا که آثار عظمتش در پهنه آسمان و سراسر زمین و تمام جهان آشکار است .
در آیـه قـبـل سـخن از مقام ربوبیت یعنى مالکیت و تدبیر او در عالم هستى بود، و در اینجا سـخـن از عـظـمت او است که هر قدر در آفرینش آسمان و زمین دقت کنیم به این حقیقت آشناتر خواهیم شد.
و بـالاخـره در چـهـارمین و پنجمین توصیف مى گوید: (او قادر شکست ناپذیر و حکیم على الاطلاق است ) (و هو العزیز الحکیم ).
و به این ترتیب مجموعه (علم و قدرت و عظمت و ربوبیت و محمودیت ) که مجموعه اى از مهمترین صفات و اسماء حسناى او است تکمیل مى گردد.
و گـوئى اشـاره بـه ایـن مـى کـنـد: له الحـمـد فـاحـمدوه ، و هو الرب فاشکروا له ، و له الکـبـریاء فکبروه ، و هو العزیز الحکیم فاطیعوه : (حمد از آن او است پس حمدش را بجا آوریـد، و پـروردگـار او اسـت پـس شـکـرش کـنـیـد، و عـظمت براى او است پس او را تکبیر گوئید، و او عزیز و حکیم است پس تنها او را اطاعت کنید).
بـه ایـن ترتیب سوره جاثیه که با توصیف خداوند به (عزیز و حکیم ) آغاز شده با همین اوصاف پایان مى یابد، و سراسر محتواى آن نیز گواه بر عزت و حکمت بى پایان او است .پروردگارا!
بـه کبریا و عظمتت سوگند، و به مقام ربوبیت و عزت و حکمتت سوگند که ما را در طریق اطاعت فرمانت ثابت قدم بدار.
خداوندا! هر گونه حمد و ستایش از آن تو است و هر موفقیتى نصیب
مـاسـت آن هـم از بـرکـت الطـاف بـیـکـران تو است ، این نعمتها را بر ما مستدام دار و افزون فرما.
بارالها! ما همه غرق احسان توئیم ، توفیق اداى شکرت را مرحمت کن آمین یا رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت