تفسیرنمونه سوره دخان (قسمت1)

سوره دخان


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده ، و 59 آیه است
محتواى سوره دخان
ایـن سـوره پـنجمین سوره از سوره هاى هفتگانه حوامیم است ، و به حکم اینکه از سوره هاى مـکـى اسـت مـحـتـواى عـمـومـى آنـهـا را، یـعـنـى بـحـث از مـبـداء و مـعـاد و قـرآن ، بـه نـحـو کـامـل در بـر دارد، و آیاتش در این زمینه ها آنچنان تنظیم شده است که ضربات کوبنده و بـیـدار کـننده اى بر قلبهاى خفته و غافل وارد مى سازد و آنها را به ایمان و تقوا و حق و عدالت فرا مى خواند.
بخشهاى این سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه کرد:
1 - آغـاز سـوره از حـروف مـقـطـعـه و سـپـس بـیـان عـظـمـت قـرآن است ، با این اضافه که نزول آن را در شب قدر براى اولین بار بیان مى کند.
2 - در بـخـش دیـگـرى از تـوحـید و یگانگى خدا و بیان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى است .
3 - بخش مهمى از آن از سرنوشت کفار، و انواع کیفرهاى دردناک آنها سخن مى گوید.
4 - در بـخـش دیـگـرى بـراى بیدار ساختن این غافلان قسمتى از سرگذشت موسى (علیه السـلام ) و بـنـى اسـرائیـل در مقابل فرعونیان و شکست سخت آنها، و نابودى و هلاکشان ، گفتگو مى کند.
5 - مـسـاءله قـیـامـت و عذابهاى دردناک دوزخیان و پاداشهاى جالب و روحپرور پرهیزکاران قسمت دیگرى از آیات این سوره را تشکیل مى دهد.
6 - موضوع هدف آفرینش ، و بیهوده نبودن خلقت آسمان و زمین از موضوعات
دیگرى است که در آیات این سوره مطرح شده است .
7 - سرانجام ، سوره را با بیان عظمت قرآن همانگونه که آغاز شده بود پایان مى دهد.
و از آنجا که در آیه دهم این سوره سخن از (دخان مبین ) به میان آمده این سوره به عنوان سوره (دخان ) نام گرفته است .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر گـرامى اسلام آمده است من قراء سورة الدخان لیلة الجمعة و یوم الجـمـعة بنى الله له بیتا فى الجنة : (کسى که سوره دخان را شب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى کند).
و هـم از آنـحضرت روایت شده : من قراء سورة الدخان فى لیلة ، اصبح یستغفر له سبعون الف ملک : (کسى که سوره دخان را در شبى بخواند صبح مى کند در حالى که هفتاد هزار فرشته براى او استغفار مى کنند).

در حـدیـث دیـگـرى از ابـو حـمـزه ثـمـالى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) چـنـیـن نقل شده : من قراء سورة الدخان فى فرائضه و نوافله بعثه الله من الامنین یوم القیامة ، و اضـله تـحت ظل عرشه ، و حاسبه حسابا یسیرا، و اعطى کتابه بیمینه : (کسى که سوره دخـان را در نـمـازهاى فریضه و نافله بخواند خداوند او را در زمره کسانى که روز قیامت در امـنـیت به سر مى برند مبعوث مى کند و او را در سایه عرشش قرار مى دهد، و حساب را بر او آسان مى گیرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


حم (1)
و الکتب المبین (2)
إ نا اءنزلنه فى لیلة مبرکة إ نا کنا منذرین (3)
فیها یفرق کل اءمر حکیم (4)
اءمرا من عندنا إ نا کنا مرسلین (5)
رحمة من ربک إ نه هو السمیع العلیم (6)
رب السموت و الا رض و ما بینهما إ ن کنتم موقنین (7)
لا إ له إ لا هو یحى و یمیت ربکم و رب ءابائکم الاولین (8)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - حم .
2 - سوگند به این کتاب آشکار.
3 - که ما آنرا در شبى پربرکت نازل کردیم ، ما همواره انذار کننده بوده ایم .
4 - در آن شب که هر امرى بر طبق حکمت خداوند تنظیم مى گردد.
5 - فرمانى بود از ناحیه ما، ما (محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را) فرستادیم .
6 - اینها همه بخاطر رحمتى است از سوى پروردگارت که او شنونده و داناست .
7 - پـروردگـار آسـمـانـهـا و زمـیـن و آنـچـه در مـیـان آنـهـاسـت ، اگـر اهل یقین هستید.
8 - هیچ معبودى جز او نیست ، زنده مى کند و میمیراند، پروردگار شما و پروردگار پدران نخستین شماست .
تفسیر:
نزول قرآن در شبى پربرکت
در ابـتداى این سوره نیز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آینده که مجموعا هفت سوره را تـشـکـیـل مى دهد با حروف مقطعه (حم ) روبرو مى شویم ، درباره تفسیر حروف مقطعه به طور کلى در گذشته فراوان بحث کرده ایم .
و در مورد خصوص حم در آغاز نخستین سوره از سوره هاى حوامیم (سوره مؤ من ) و آغاز سوره فصلت بحث شده است .
قـابـل توجه اینکه بعضى از مفسران در اینجا (حم ) را به عنوان سوگند تفسیر کرده اند که با سوگند دیگرى که بعد از آن آمده و به قرآن قسم یاد شده دو سوگند پى در پى و متناسب را تشکیل مى دهد، سوگند به حروف الفبا همچون
حـم ، و سـوگـنـد بـه ایـن کـتـاب مـقـدس کـه از ایـن حـروف تـشـکـیل یافته است در دومین آیه این سوره چنانکه گفتیم به (قرآن مجید) سوگند یاد کرده مى فرماید (قسم به این کتاب آشکار) (و الکتاب المبین ).
کتابى که محتوایش روشن ، معارفش آشکار، تعلیماتش زنده ، احکامش سازنده ، و برنامه هـایـش حـسـاب شـده اسـت ، کـتـابـى کـه خـود دلیـل حـقـانـیـت خـویـش اسـت ، آفـتـاب آمـد دلیل آفتاب .
اما ببینیم این سوگند براى چه منظورى ذکر شده است ؟ آیه بعد این حقیقت را روشن ساخته مـى گـویـد: بـطور مسلم ما قرآن را (که سند حقانیت پیامبر اسلام است ) در شبى پربرکت نازل کردیم (انا انزلناه فى لیلة مبارکة ).
(مبارک ) از ماده (برکت ) به معنى سودمند و جاویدان و پردوام است .
این کدام شب است که مبداء خیرات و سرچشمه خوبیهاى پایدار مى باشد؟
غـالب مـفسران آن را به شب قدر تفسیر کرده اند، شب پربرکتى که مقدرات جهان بشریت بـا نـزول قرآن رنگ تازه اى به خود گرفت ، شبى که سرنوشت خلایق و مقدرات یکسان در آن رقـم زده مـى شـود، آرى قـرآن در شـبـى سـرنـوشـت سـاز، بـر قـلب پـاک پـیـامـبر نازل شد.
ایـن نـکـتـه لازم بـه تـذکـر اسـت کـه ظـاهـر آیـه ایـن اسـت کـه تـمـام قـرآن در شـب قـدر نازل گردید.
امـا هـدف اصـلى از نـزول آن چـه بـود؟ هـمـان اسـت کـه در ذیـل هـمـیـن آیه به آن اشاره شده مى فرماید: ما همواره انذار کننده بودیم (انا کنا منذرین ) ایـن یـک سـنـت هـمـیـشـگـى مـاسـت که فرستادگان خود را براى بیم دادن ظالمان و مشرکان مـاءمـوریـت مـى دهـیـم ، و فـرسـتـادن پیامبر اسلام با این کتاب مبین نیز آخرین حلقه از این سلسله است .
درسـت اسـت که پیامبران از یکسو انذار مى کنند، و از سوى دیگر بشارت مى دهند، اما چون پـایـه اصـلى دعـوت آنـهـا را در مـقـابـل قـوم ظـالم و مـجـرم بـیـشـتـر بـیـم و انـذار تشکیل مى دهد غالبا از آن سخن گفته شده است .
نزول دفعى و نزول تدریجى قرآن
1 - مـى دانـیـم قـرآن در طـى بـیـسـت و سـه سـال دوران نـبـوت پـیـامـبـر نـازل شـده اسـت ، و از ایـن گـذشـتـه مـحـتواى قرآن محتوائى است که ارتباط و پیوند با حـوادث مـخـتـلف زنـدگـى پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و مـسـلمـانـان در طول این 23 سال دارد که اگر از آن بریده شود نامفهوم خواهد بود.
بـا ایـنـحـال چـگـونـه قـرآن بـه طـور کـامـل در شـب قـدر نازل شده است ؟
در پـاسـخ ایـن سـؤ ال بـعـضـى قـرآن را بـه مـعـنـى آغـاز نـزول قـرآن تـفـسـیـر کـرده انـد، بـنابراین مانعى ندارد که آغاز آن در شب قدر باشد، و دنبال آن در طول 23 سال .
ولى چـنـانـکـه گـفـتـیـم ایـن تـفـسـیـر با ظاهر آیه مورد بحث و آیاتى دیگر از قرآن مجید سازگار نیست .
بـراى یـافتن پاسخ این سؤ ال باید توجه داشت که از یکسو در آیه مى خوانیم (قرآن در لیله مبارکه نازل شده است ).
از سـوى دیـگـر در آیـه 185 سـوره بـقـره آمـده اسـت شـهـر رمـضـان الذى انزل
فـیـه القـرآن مـاه رمـضـان را روزه بـداریـد، مـاهـى کـه قـرآن در آن نازل شده است .
و از سـوى سـوم در سـوره قـدر مى خوانیم : انا انزلناه فى لیلة القدر (ما آنرا در شب قدر نازل کردیم ).
از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى شود که آن شب مبارکى که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده شب قدر در ماه مبارک رمضان است .
از ایـن کـه بـگـذریـم از آیات متعددى استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) قـبـل از نـزول تـدریـجـى قـرآن از آن آگـاهى داشت ، مانند آیه 114 سوره طه و لا تـعـجـل بـالقرآن من قبل ان یقضى الیک وحیه : (پیش از آنکه وحى درباره قرآن بر تو نازل شود نسبت به آن عجله مکن ).
و در آیـه 16 سـوره قـیـامـة آمـده اسـت : لا تـحـرک بـه لسـانـک لتعجل به : (زبان خود را براى عجله به قرآن حرکت مده ).
از مـجـمـوع ایـن آیـات مـى تـوان نـتـیـجـه گـرفـت کـه قـرآن داراى دو نـوع نـزول بـوده است : اول (نزول دفعى ) و جمعى که یکجا از سوى خداوند بر قلب پاک پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) در مـاه رمـضـان و شـب قـدر نـازل گـردیـده ، دوم (نـزول تدریجى ) که بر حسب شرائط و حوادث و نیازها در طى 23 سال نازل شده است .
شـاهـد دیـگـر ایـن سـخـن ایـنـکـه در بـعـضـى از آیـات قـرآن تـعـبـیـر بـه (انـزال ) و در بـعضى دیگر تعبیر به (نزول ) شده است ، از پاره اى از متون لغت اسـتـفـاده مـى شـود کـه (تـنـزیـل ) مـعـمولا در مواردى گفته مى شود که چیزى تدریجا نـازل شـود و بـه صـورت پـراکـنـده و تـدریـجـى ، امـا (انـزال ) مـفـهـوم وسـیـعـى دارد کـه هـم نـزول تـدریـجـى را شامل مى شود و هم نزول دفعى را.
و جـالب ایـنـکـه در تـمـام آیـات فـوق کـه سـخـن از نـزول قـرآن در شـب قـدر و مـاه مـبـارک رمـضـان اسـت تـعـبـیـر بـه (انزال ) شده که با (نزول دفعى ) هماهنگ است ، در حالى
کـه در مـوارد دیـگـرى کـه سـخـن از (نـزول تـدریـجـى ) در مـیـان است تنها تعبیر به (تنزیل ) شده است .
امـا ایـن (نزول دفعى ) بر قلب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چگونه بوده ؟ آیا به شکل همین قرآن فعلى با آیات و سوره هاى مختلف ؟.
یا مفاهیم و حقایق آنها به صورت فشرده و جمعى ؟.
دقـیـقـا روشـن نـیست ، همین قدر از قرائن فوق مى فهمیم که یکبار این قرآن در یک شب بر قـلب پـاک پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نازل شده است و یکبار تدریجى در 23 سال .
شاهد دیگر براى این سخن اینکه تعبیر به قرآن در آیه فوق ظهور در مجموع قرآن دارد، درسـت اسـت کـه واژه (قـرآن ) بـه (کـل ) و (جـزء) آن هر دو اطلاق مى شود، ولى نـمـى تـوان انـکـار کـرد کـه ظـاهر این کلمه به هنگامى که قرینه دیگرى همراه آن نباشد مـجـمـوع قـرآن اسـت ، و ایـنـکـه بـعـضـى آیـه مـورد بـحـث را بـه آغـاز نـزول قـرآن تـفـسـیـر کـرده انـد، و گـفـته اند نخستین آیات قرآن در ماه رمضان و شب قدر نازل شده ، خلاف ظاهر آیات است .
و از آن ضـعـیفتر قول کسانى است که مى گویند: چون سوره حمد که عصاره و خلاصه اى از مـجـمـوع قـرآن اسـت در شـب قـدر نـازل شـده ، تـعـبـیر به انا انزلناه فى لیلة القدر گردیده است !
تـمـام این احتمالات مخالف ظاهر آیات است ، چرا که ظاهر آن این است که تمام قرآن در شب قدر نازل شده .
تنها چیزى که در اینجا باقى مى ماند این است که در روایات متعددى که در تفسیر على بن ابـراهـیـم از امـام بـاقـر و امـام صـادق و امـام ابـوالحـسـن (مـوسى بن جعفر(علیه السلام ) نـقـل شده مى خوانیم که در تفسیر انا انزلناه فى لیلة مبارکة فرمودند: هى لیلة القدر، انـزل الله عـز و جـل القـرآن فـیـهـا الى البـیـت المـعـمـور جـمـلة واحـدة ، ثـم نـزل مـن البـیـت المـعـمـور عـلى رسـول الله (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) فـى طول عشرین سنة :
(مـنـظور از این شب مبارک شب قدر است که خداوند همه قرآن را یکجا در آن شب به (بیت المـعـمـور) نـازل کـرد، سـپـس در طـول بـیـسـت سـال از (بـیـت المـعـمـور) بـر رسـول الله تـدریـجـا نـازل فـرمـود (تـوجـه داشـتـه بـاشـیـد کـه در اینجا نیز در مورد نـزول دفـعـى تـعـبـیـر بـه (انـزل ) و در مـورد نزول تدریجى تعبیر به (نزل ) شده است ).
در ایـنـکـه (بـیـت المـعـمـور) کجا است در روایات متعددى که شرح آن به خواست خدا در ذیل آیه 4 سوره طور خواهد آمد تصریح شده است که خانه اى است به محاذات خانه کعبه در آسمانها که عبادتگاه فرشتگان است ، و هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند، و تا قیامت به آن باز نمى گردند.
ولى در ایـنـکه (بیت المعمور) در کدام آسمان است ؟ روایات مختلف است ، در بسیارى از آنها آسمان چهارم ، و در بعضى آسمان نخست (آسمان دنیا) و در بعضى آسمان هفتم آمده است . در حـدیـثى که مرحوم طبرسى در (مجمع البیان ) در تفسیر سوره طور از على (علیه السـلام ) نـقـل کـرده چـنـیـن مـى خـوانـیـم : هـو بـیـت فـى السـمـاء الرابـعـة بـحـیـال الکـعـبـه مـعـمـرة المـلائکـة بـمـا یـکـون مـنـهـا فـیـه مـن العـبـادة ، و یـدخـله کـل یـوم سـبـعـون الف ملک ثم لایعودون الیه ابدا: (آن خانه اى است در آسمان چهارم در مـقـابـل کـعـبـه کـه فـرشتگان با عبادت خود آن را معمور و آباد مى کنند، هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن مى شوند و تا ابد به آن بازنمى گردند!.
ولى در هر حال نزول قرآن در شب قدر بطور کامل به بیت المعمور هرگز
مـنـافـات بـا آگـاهـى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از آن ندارد چرا که او را به لوح محفوظ که مکنون علم خدا است راه نیست ، امام به عوالم دیگر آگاهى دارد.
و بـه تـعـبـیـر دیـگـر آنـچه از آیات گذشته استفاده کردیم که قرآن دو بار بر پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـازل شـده یـکـبـار (نـزول دفـعـى ) در شـب قـدر، و بـار دیـگـر (نـزول تـدریـجـى ) در طـول 23 سـال مـنـافـاتـى بـا حـدیـث فـوق کـه مـى گوید در شب قدر بر بیت - المعمور نازل شد ندارد. چرا که قلب پیغمبر از (بیت المعمور) آگاه است .
بـا تـوجـه بـه آنـچـه در پـاسـخ ایـن سـؤ ال گـفـتـه شـد پـاسـخ سـؤ ال دیـگـرى کـه مـى گـویـد: اگـر قـرآن در شـب قـدر نازل شده پس چگونه طبق روایات مشهور آغاز بعثت پیغمبر در 27 ماه رجب صورت گرفته است ؟ روشن گردید.
زیـرا نـزول آن در مـاه رمـضـان جـنـبـه جـمـعـى داشـتـه ، در حـالى کـه نـزول اولین آیات در 27 رجب مربوط به نزول تدریجى آن است و به این ترتیب مشکلى از این نظر پیش نمى آید.
آیه بعد توصیف و توضیحى است براى شب قدر، مى گوید: (شب قدر شبى است که هر امـرى از امـور بـر طـبـق حـکـمـت الهـیـه تـفـصـیـل و تـبـیـیـن مـى شـود) (فـیـهـا یـفـرق کل امر حکیم ).
تـعـبـیـر بـه (یـفـرق ) اشـاره بـه ایـن اسـت کـه هـمـه امـور و مسائل سرنوشت ساز در آن شب مقدر مى شود، و تعبیر به (حکیم ) بیانگر استحکام این تـقـدیـر الهـى و تـغییر ناپذیرى و حکیمانه بودن آن است ، منتها این صفت در قرآن معمولا براى خدا ذکر مى شود ولى توصیف امور دیگر به آن از باب تاءکید است .
این بیان هماهنگ با روایات بسیارى است که مى گوید در شب قدر مقدرات
یـکـسـال هـمـه انـسـانـها تعیین مى گردد، و ارزاق ، و سرآمد عمرها، و امور دیگر، در آن شب تفریق و تبیین مى شود.
شـرح ایـن سـخـن و مـسائل دیگرى در زمینه شب قدر، و عدم تضاد آن با آزادى اراده انسانها به خواست خدا مبسوطا در تفسیر سوره قدر خواهد آمد.
در آیـه بـعـد بـراى تـاءکـیـد بـر ایـن مـعـنـى کـه قـرآن از نـاحـیـه خـدا است مى فرماید: (نـزول قـرآن در شـب قـدر فـرمانى بود از ناحیه ما، و ما پیامبر اسلام را مبعوث کرده و فرستاده ایم ) (امرا من عندنا انا کنا مرسلین ).
سـپـس بـراى بـیان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پیامبر و مقدرات شب قدر مى افزاید: (همه اینها به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت ) (رحمة من ربک ).
آرى رحـمـت بـیـکـران او ایـجـاب مـى کـنـد کـه بـنـدگـان را بـه حـال خـود رهـا نـکـنـد، و بـرنـامـه و راهـنـمـا براى آنها بفرستد، تا در مسیر پرپیچ و خم تـکـامـل و سیر الى الله آنها را رهنمون گردد، اصولا تمام عالم هستى از رحمت بى دریغش سرچشمه
گرفته است ، و انسانها بیش از همه مشمول این رحمتند.
در ذیل همین آیه و آیات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمرد که همگى بیانگر مقام توحید او است مى فرماید: (او سمیع و علیم است ) (انه هو السمیع العلیم ).
تقاضاى بندگان را مى شنود به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است .
سـپـس در بـیـان سـومـین توصیف مى فرماید: (خداوندى که پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو قرار گرفته است مى باشد، اگر شما یقین دارید) (رب السموات و الارض و ما بینهما ان کنتم موقنین و 2).
از آنـجـا کـه بـسـیـارى از مـشـرکـان بـه خـدایـان و اربـاب مـتـعـددى قـائل بـودنـد، و بـراى هـر نـوع از انـواع مـوجـودات ربـى مى پنداشتند، و تعبیر بربک (پروردگار تو) در آیه قبل ممکن بود چنین توهمى را براى آنها ایجاد کند که پروردگار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) غیر از رب موجودات دیگر است ، در این آیه با جمله رب السـمـوات و الارض و مـا بـیـنـهـمـا خـط بـطـلان بـر همه مى کشد و اثبات مى کند که پروردگار همه موجودات عالم یکى است .
جـمله (ان کنتم موقنین ): (اگر شما یقین دارید) که به صورت جمله شرطیه آمده است در اینجا سؤ ال انگیز است که آیا ربوبیت پروردگار عالم مشروط به چنین شرطى است ؟
ولى ظـاهـر ایـن است که منظور از ذکر این جمله بیان یکى از دو معنى و یا هر دو معنى است : نخست اینکه اگر شما طالب یقین هستید راه این است که در
ربوبیت مطلقه پروردگار بیندیشید).
دیـگـر اینکه (اگر شما اهل یقین مى باشید بهترین مورد براى پیدا کردن یقین همینجاست ) اگـر شـمـا کـه آثـار ربـوبـیـت خـداونـد را در تـمـام عـالم هـسـتـى مـى بـیـنـیـد، و دل هـر ذره اى را کـه بـشـکافید نشانه اى از این ربوبیت در آن مى یابید، به ربوبیت او یقین پیدا نکنید، به چه چیز مى توانید در عالم ایمان و یقین پیدا کنید؟!
در چـهـارمـین و پنجمین و ششمین توصیف مى فرماید معبودى جز او نیست او زنده مى کند و او مى میراند) (لا اله الا هو یحیى و یمیت ).
حـیـات و مـرگ شـما به دست او است ، و پروردگار شما و همه جهانیان او است ، بنابراین معبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد، آیا کسى که نه مقام ربوبیت دارد، و نه مالک حیات و مرگ است ، مى تواند معبود واقع شود؟!
و در هـفـتـمـین و آخرین توصیف مى افزاید: (او پروردگار پدران نخستین شما است ) (و رب آبائکم الاولین ).
اگر مى گوئید بتها را مى پرستید به خاطر اینکه نیاکانتان آنها را پرستش مى کردند، بـدانـیـد پـروردگـار آنـها نیز خداوند یگانه یکتا است ، و علاقه شما به نیاکانتان نیز ایجاب مى کند که جز بر آستان خداوند یکتا سر فرود نیاورید، و اگر آنها راه و رسمى غیر از این داشته اند مسلما در اشتباه بوده اند.
روشـن اسـت مـسـاءله حـیات و مرگ از شئون تدبیر پروردگار است ، اگر مخصوصا آنرا ذکـر کـرده هـم از جهت اهمیت فوق العاده آن مى باشد، و هم اشاره اى است ضمنى به مساءله مـعـاد، ایـن نخستین بار نیست که قرآن روى مساءله حیات و مرگ تکیه مى کند، بلکه بارها آنرا به عنوان یکى از افعال مخصوص پروردگار بیان
داشـتـه ، چـرا کـه سـرنـوشـت سـازتـریـن مـسـاءله در زنـدگـى انـسـانـهـا و در عـیـن حـال پـیـچـیـده تـریـن مـسـائل عـالم هـسـتـى و روشـنـتـریـن دلیل بر قدرت خداوند همین مساءله حیات و مرگ است .
نکته :
رابطه قرآن با شب قدر
قـابـل تـوجـه ایـنکه در آیات فوق به طور اشاره ، و در آیات سوره قدر با صراحت این معنى آمده است که قرآن در شب قدر نازل شده ، و چه پرمعنى است این سخن ؟
شـبـى کـه مقدرات بندگان و مواهب و روزیهاى آنها تقدیر مى شود در چنین شبى قرآن بر قـلب پـاک پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نـازل مـى گـردد، آیا این سخن بدان معنى نیست که مقدرات و سرنوشت شما با محتواى این کتاب آسمانى پیوند و رابطه نزدیک دارد؟!
آیـا مـفـهـوم ایـن کـلام آن نـیـسـت که نه تنها حیات معنوى شما که حیات مادى شما نیز با آن رابـطـه نـاگـسـسـتـنـى دارد؟ پـیـروزى شـمـا بـر دشـمـنـان ، سـربـلنـدى و آزادى و استقلال شما، آبادى و عمران شهرهاى شما همه با آن گره خورده است .
آرى در آن شـبـى کـه مـقـدرات تـعـیـیـن مـى شـد قـرآن نـیـز در آن شـب نازل گردید!.
آیه و ترجمه


بل هم فى شک یلعبون (9)
فارتقب یوم تاءتى السماء بدخان مبین (10)
یغشى الناس هذا عذاب اءلیم (11)
ربنا اکشف عنا العذاب إ نا مؤ منون (12)
اءنى لهم الذکرى و قد جاءهم رسول مبین (13)
ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون (14)
إ نا کاشفوا العذاب قلیلا إ نکم عائدون (15)
یوم نبطش البطشة الکبرى إ نا منتقمون (16)


ترجمه :

9 - ولى آنها در شکند و (با حقایق ) بازى مى کنند.
10 - منتظر روزى باش که آسمان دود آشکارى پدید آورد.
11 - همه مردم را فرا مى گیرد، این عذاب دردناکى است .
12 - مى گویند پروردگارا! عذاب را از ما برطرف کن که ایمان مى آوریم
13 - چـگـونـه و از کـجـا مـتـذکـر مـى شـونـد بـا ایـنـکـه رسول آشکار (با معجزات و منطق روشن )
به سراغ آنها آمد؟.
14 - سـپـس از او رویـگـردان شدند و گفتند: دیوانه اى است که دیگران به او تعلیم مى دهند!.
15 - ما کمى عذاب را برطرف مى سازیم ولى باز به کارهاى خود برمى گردید!
16 - ما از آنها انتقام مى گیریم در آن روز که آنها را با قدرت خواهیم گرفت ، آرى ما از آنها انتقام مى گیریم .
تفسیر:
آن روز که دودى کشنده همه آسمان را فرا مى گیرد
از آنـجـا کـه در آیـات گـذشـتـه سـخن از این در میان بود که اگر آنها طالب یقین باشند اسـبـاب تـحـصـیـل یـقـیـن فراوان و فراهم است ، در نخستین آیه مورد بحث مى افزاید: آنها جـویـاى یـقـیـن و طـالب حـق نـیـسـتـنـد، (بلکه آنها درشکند و با حقایق بازى مى کنند)! (بل هم فى شک یلعبون ).
اگـر آنـهـا در حـقـانـیـت این کتاب آسمانى و نبوت تو تردید دارند به خاطر این نیست که مساءله پیچیده اى است ، بلکه از این جهت است که آن را جدى نمى گیرند، و با شوخى به آن برخورد مى کنند، گاه مسخره و استهزا مى کنند و گاه خود را به نادانى و بیخبرى مى زنند، و هر روز با یک نوع بازى خود را سرگرم مى سازند.
(یـلعـبون ) از ماده (لعاب ) به گفته راغب به معنى آب دهان است به هنگامى که راه مى افتد، و از آنجا که انسان موقع بازى و شوخى هدف مهمى از کار خود ندارد تشبیه به بزاق شده است که بى اراده از دهان انسان بیرون ریزد.
بـه هـر حـال ایـن یـک واقـعـیـت اسـت کـه بـرخـورد جـدى بـا مـسائل انسان را در شناخت واقعیتها کمک مى کند، و برخوردهاى غیر جدى پرده بر روى آنها مى افکند.
در آیـه بـعـد بـه تـهدید این منکران لجوج و سرسخت پرداخته در حالى که روى سخن را بـه پـیـامـبـر کـرده ، مـى گـویـد: (مـنـتظر روزى باش که آسمان دود آشکارى پدید مى آورد)! (فارتقب یوم تاءتى السماء بدخان مبین )
(دودى که تمام مردم را فرا مى گیرد)! (یغشى الناس ).
(و سپس به آنها گفته مى شود این عذاب دردناک الهى است )! (هذا عذاب الیم ).
وحـشـت و اضـطـراب تـمـام وجـود آنـهـا را فـرا مـى گـیـرد، پـرده هـاى غـفـلت از مـقـابل چشمشان کنار مى رود، و به اشتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گویند: (پروردگارا عذاب را از ما برطرف گردان که ایمان مى آوریم )! (ربنا اکشف عنا العذاب انا مؤ منون ).
ولى او دسـت رد بـر سـیـنـه ایـن نامحرمان مى زند و مى فرماید: (اینها چگونه و از کجا مـتـذکـر مـى شـونـد و از راه خـود بـازمـى گـردنـد بـا ایـنـکـه رسـول آشـکـار بـا مـعـجـزات و دلائل روشن به سراغ آنها آمد)؟! (انى لهم الذکرى و قد جائهم رسول مبین ).
رسـولى کـه هـم خـودش آشـکـار بـود و هـم تـعـلیـمـات و بـرنـامـه هـا و دلائل و معجزاتش همه مبین و واضح بود.
اما آنها بجاى اینکه سر بر فرمان او نهند و به خداوند یگانه ایمان آورند و دستوراتش را بـه جان پذیرا شوند (از او رویگردان شدند و گفتند: او دیوانه اى است که دیگران این مطالب را به او القا کرده اند)! (ثم تولوا عنه و قالوا
معلم مجنون ).
گـاه مـى گفتند یک (غلام رومى ) داستانهاى انبیاء را شنیده به او تعلیم مى دهد، و این آیـات سـاخته و پرداخته او است ! و لقد نعلم انهم یقولون ، انما یعلمه بشر لسان الذى یلحدون الیه اعجمى و هذا لسان عربى مبین : (ما مى دانیم که آنها مى گویند بشرى به او تعلیم مى دهد در حالى که زبان کسى که این نسبت الحادى را به او مى دهند عجمى است و این قرآن عربى آشکار است ) (نحل - 103).
و گـاه مـى گـفـتند او گرفتار اختلال حواس شده است ، و این سخنان زائیده آن است از دست دادن تعادل فکرى است .
سپس مى افزاید: (ما کمى عذاب را از شما برطرف مى سازیم ولى عبرت نمى گیرید، و بار دیگر به کارهاى خود بازمى گردید) (انا کاشفوا العذاب قلیلا انکم عائدون ).
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود کـه اگـر بـه هـنـگـام گـرفـتـارى در چـنـگـال عـذاب از کـرده خـود پـشـیمان شوند و تصمیم بر تجدید نظر مى گیرند موقت و زودگذر است ، همینکه طوفان حوادث فرو نشست برنامه هاى پیشین تکرار مى گردد.
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحث مى فرماید: (ما از آنها انتقام مى گیریم روزى روز مجازات بـزرگ و سـخـت است ، آرى ما از آنها انتقام مى گیریم ) (یوم نبطش البطشة الکبرى انا منتقمون ).
(بـطـش ) (بـر وزن نقش ) به معنى گرفتن چیزى است با قدرت ، و در اینجا به معنى گـرفـتـن بـراى مـجـازات شـدید است ، و توصیف (بطشة ) به (کبرى ) اشاره به مجازات سخت و سنگینى است که در انتظار این گروه مى باشد.
خـلاصـه ایـنـکـه بـه فرض که مجازاتهاى مقطعى آنها تخفیف یابد یا قطع شود مجازات سخت و نهائى در انتظار آنها است ، و راه گریزى از آن ندارند.
(مـنـتـقمون ) از ماده (انتقام ) چنانکه قبلا نیز گفته ایم به معنى مجازات کردن است ، هـر چـنـد کـلمـه انـتـقـام در اسـتـعمالات روزمره کنونى معنى دیگرى مى بخشد که تواءم با فرونشاندن آتش خشم و سوز دل است ، ولى در معنى لغوى آن این امور وجود ندارد.
نکته :
(منظور از (دخان مبین ) چیست ؟
در اینکه منظور از دخان (دود) که در این آیات به عنوان نشانه اى از عذاب الهى مطرح شده است چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، و در اینجا دو نظریه عمده وجود دارد:
1 - اشاره به مجازاتى است که کفار قریش در عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به آن مبتلا شدند، زیرا حضرت در حق آنها نفرین کرد و عرضه داشت اللهم سنین کسنى یـوسـف ! (خـداوندا سالهاى قحطى و خشکى را همانند سالهاى زمان یوسف دامنگیر آنها کن )!.
بـعـد از ایـن مـاجرا چنان قحطسالى در محیط مکه رخ داد که از گرسنگى و تشنگى هنگامى کـه بـه آسمان نگاه مى کردند گوئى در میان آنها و آسمان دود و دخانى وجود داشت ، کار آنقدر بر آنان سخت شد که مردارها و استخوانهاى حیوانات مرده را مى خوردند.
خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: اى محمد! تو به ما دستور صله رحـم مـى دهى در حالى که خویشاوندان تو در این ماجرا نابود شدند، اگر این عذاب از ما برطرف گردد ما ایمان خواهیم آورد).
پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در حق آنها دعا کرد، فراوانى و نعمت نصیبشان شد و بـلا و عـذاب بـرطـرف گـردیـد، امـا از ایـن مـاجرا عبرت نگرفتند و باز به سوى کفر برگشتند.
مـطـابـق این تفسیر (بطشه کبرى ) که مجازات سخت و سنگین است به معنى ماجراى جنگ بـدر گـرفته شده که این گروه مشرک ضربات سنگین و خرد کننده اى را در جنگ بدر از مسلمانان دریافت داشتند!.
طـبق این تفسیر دخانى در حقیقت وجود نداشته ، بلکه آسمان در نظر مردم گرسنه و تشنه تیره و تار جلوه مى کند، بنابراین ذکر (دخان ) در اینجا جنبه مجازى دارد، و اشاره به آن حالت سخت و دردناک است .
بعضى گفته اند اصولا در ادبیات عرب (دخان ) کنایه از شر و بلاى فراگیر است .
بـعـضـى دیگر معتقدند به هنگام خشکسالى و کمى باران گرد و غبار تیره و تارى معمولا صـفـحـه آسـمـان را مـى پوشاند که از آن در اینجا تعبیر به (دخان ) شده است ، زیرا باران است که گرد و غبارها را فرو مى نشاند و هوا را صاف مى کند.
با تمام این اوصاف ذکر کلمه (دخان ) طبق این تفسیر جنبه مجازى
خواهد داشت .
2 - مـنـظـور از (دخـان مـبین ) همان دود غلیظى است که در پایان جهان و در آستانه قیامت صـفـحـه آسمان را مى پوشاند، و نشانه فرا رسیدن لحظات آخر دنیاست و سرآغاز عذاب الیم الهى براى ظالمان و مفسدان است .
در ایـنـجـا ایـن گـروه سـتـمـگـر از خـواب غـفـلت بیدار مى شوند و تقاضاى رفع عذاب و بازگشت به زندگى عادى دنیا مى کنند که دست رد به سینه آنها زده مى شود.
مـطـابـق ایـن تفسیر دخان معنى حقیقى خود را دارد، و مضمون این آیات همان است که در آیات دیـگـر قـرآن آمـده کـه گـنـهـکـاران و کـافـران در آسـتـانه قیامت یا در خود قیامت تقاضاى برطرف شدن عذاب و بازگشت به دنیا مى کنند ولى از آنها پذیرفته نمى شود.
تنها مشکلى که این تفسیر دارد این است که با جمله انا کاشفوا العذاب قلیلا انکم عائدون : (ما کمى عذاب را برطرف مى سازیم اما شما بار دیگر باز مى گردید سازگار نیست ، چرا که در پایان جهان یا در قیامت مجازات الهى تخفیف نمى یابد تا مردم به حالت کفر و گناه بازگردند.
اما اگر این جمله را به صورت یک قضیه شرطیه معنى کنیم هر چند کمى مخالف ظاهر است مـشـکـل بـرطـرف مـى شـود، زیـرا مـفهوم آیه چنین مى شود: هر گاه ما کمى عذاب را از اینها برطرف کنیم باز راه نخست را پیش مى گیرند که در حقیقت شبیه آیه 28 سوره انعام است و لو ردوا لعـادوا لمـا نهوا عنه : (اگر آنها به دنیا بازگردند باز اعمالى را که از آن نهى شدند تکرار مى کنند).
از ایـن گـذشـتـه تـفـسیر البطشة الکبرى (مجازات سخت و سنگینى ) به حوادث روز بدر بعید به نظر مى رسد، اما با مجازاتهاى قیامت کاملا متناسب
است .
شاهد دیگر براى تفسیر دوم روایاتى است که از شخص پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نقل شده که (دخان ) را تفسیر به دودى کرده که در آستانه رستاخیز جهان را فرا مى گیرد، مانند روایتى که (حذیفه بن یمان ) از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـقـل مـى کـنـد کـه چـهـار چـیـز را از نـشـانـه هـاى نـزدیـک شدن قیامت ذکر فرمود: اول ظـهـور دجـال و دیگر نزول عیسى ، و سوم آتشى که از قعر سرزمین (عدن ) برمى خیزد و (دود).
حـذیـفـه سـؤ ال مـى کـنـد: یا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ما الدخان فتلا رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فارتقب یوم تاتى السماء بدخان مبین ، یملا ما بین المشرق و المغرب ، یمکث اربعین یوما و لیلة ، اما المؤ من فیصیبه منه کهیئة الزکمة ، و اما الکافر بمنزلة السکران یخرج من منخریه و اذنیه و دبره .
(اى رسـول خـدا! مـنـظـور از ایـن دخـان چـیـست ؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در پـاسـخ آیـه شـریـفـه فـارتـقـب یـوم تـاتى السماء بدخان مبین را تلاوت فرمود، سپس افزود:
دودى اسـت کـه مـیـان مـشـرق و مـغـرب را پـر مـى کـنـد و چهل شبانه روز باقى مى ماند، اما مؤ من حالتى شبیه زکام به او دست مى دهد، و اما کافر شبیه مست خواهد شد، و دود از بینى و گوشها و پشت او بیرون مى آید).
در حـدیـث دیـگـرى از (ابـو مـالک اشـعـرى ) از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) آمـده اسـت : ان ربـکم انذرکم ثلاثا: الدخان یـاءخـذ المـؤ مـن مـنـه کـالزکـمـة ، و یـاءخـذ الکـافـر فـیـنـفـخ حـتـى یـخـرج مـن کـل مـسـمـع مـنـه ، و الثـانـیـة الدابـة ، و الثـالثـة الدجال :
(پـروردگـار شـمـا، شما را به سه چیز انذار کرده است : دخان (دود) که اثرش در مؤ من همچون زکام است ، و اما کافر تمام جسمش باد مى کند و دود از تمام منافذ بدنش بیرون مى آید، و دوم دابة الارض ، و سوم دجال ).
دربـاره دابـة الارض در جـلد 15 صـفـحـه 551 ذیـل آیـه 82 نمل توضیح کافى داده شده است .
شـبـیـه هـمـیـن مـعـنـى در مـورد (دخـان ) از (ابـو سـعـیـد خـدرى ) از پـیـغـمـبـر اکـرم نقل شده است .
در روایاتى که از طرق اهل بیت نقل شده نظیر همین تعبیرات بلکه مشروحتر دیده مى شود: از جـمـله در روایـتـى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه مـى گـوید رسول خدا فرمود:
عـشـر قـبـل الساعة لابد منها: السفیانى ، و الدجال ، و الدخان ، و الدابة ، و خروج القائم (عـلیـه السـلام )، و طـلوع الشـمـس مـن مـغـربـهـا، و نـزول عـیـسى ، و خسف بالمشرق و خسف بجزیرة العرب ، و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الى المحشر:
(ده نـشـانـه اسـت کـه قـبـل از قـیـامـت بـه هـر حـال ظـاهـر مـى شـود سـفـیـانـى ، دجـال ، دخـان ، دابـة الارض ، قـیـام حـضـرت مهدى (علیه السلام )، طلوع آفتاب از مغرب ، نزول عیسى ، زلزله فرو برنده اى در مشرق ، و زلزله اى همانند آن در جزیرة العرب ، و آتشى که از اعماق عدن برمى خیزد و مردم را به سوى محشر مى راند).
از مجموع آنچه گفته شد نتیجه مى گیریم که تفسیر دوم مناسبتر است .
آیه و ترجمه


و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون و جاءهم رسول کریم (17)
اءن اءدوا إ لى عباد الله إ نى لکم رسول اءمین (18)
و اءن لا تعلوا على الله إ نى ءاتیکم بسلطان مبین (19)
و إ نى عذت بربى و ربکم اءن ترجمون (20)
و إ ن لم تؤ منوا لى فاعتزلون (21)


ترجمه :

17 - مـا قـبـل از ایـنـهـا قـوم فـرعـون را آزمـودیـم و رسول بزرگوارى به سراغ آنها آمد.
18 - کـه اى بـنـدگـان خـدا آنـچـه را بـه شـمـا دستور داده است انجام دهید و در برابر من تسلیم شوید که من فرستاده امینى براى شما هستم
19 - و در بـرابـر خـداونـد تـکـبـر نـورزیـد کـه مـن بـراى شـمـا دلیل روشنى آورده ام .
20 - و مـن بـه پـروردگـار خـود و پـروردگـار شـمـا پـناه مى برم از اینکه مرا متهم (یا سنگسار) کنید.
21 - و اگر به من ایمان نمى آورید لااقل از من کناره گیرى کنید (و مانع ایمان آوردن مردم نشوید).
تفسیر:
اگر ایمان نمى آورید لااقل مانع دیگران نشوید
در تـعـقـیـب آیـات گـذشـتـه کـه سـخـن از سـرکـشـى مـشـرکـان عـرب و عدم تسلیم آنها در مـقابل حق مى گفت ، در آیات مورد بحث به نمونه اى از امم پیشین که آنها نیز همین مسیر را طـى کـردند و سرانجام به عذابى دردناک و شکستى فاحش مبتلا شدند، اشاره مى کند، تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤ منان و هم تحدیدى براى منکران لجوج .
و آن داسـتـان مـوسـى و فـرعـون اسـت ، مـى فـرمـایـد: (مـا قبل از اینها قوم فرعون را آزمودیم ) (و لقد فتنا قبلهم قوم فرعون ).
(فـتـنا) از ماده (فتنه ) در اصل به معنى قرار دادن طلا در کوره آتش براى تصفیه از نـاخـالصـیـهاست ، سپس به هر گونه امتحان و آزمایشى که براى آزمودن میزان خلوص انسانها انجام مى گردد اطلاق شده است ، آزمایشى که سرتاسر زندگى انسانها و جوامع بـشـرى را فـرا مـى گـیـرد، و بـه تعبیر دیگر تمام دوران زندگى انسان در دنیا در این آزمایشها سپرى مى شود که این جهان دار آزمون است .
قوم فرعون با داشتن حکومتى نیرومند و ثروتى سرشار و امکاناتى وسیع در اوج قدرت مى زیستند، و این قدرت عظیم آنها را مغرور کرد و آلوده انواع گناه و ظلم و ستم شدند
(در ایـن هـنـگـام رسـول بـزرگـوارى بـه سـراغ آنـهـا آمـد) (و جـائهـم رسول کریم ).
(کریم ) از نظر خلق و خوى ، (کریم ) از نظر ارزش و بزرگوارى در پیشگاه حق ، و کریم از نظر اصل و نسب ، و این رسول کسى جز موسى بن عمران (علیهماالسلام )
نبود.
موسى با لحنى بسیار مؤ دبانه و دلپذیر و آکنده از محبت آنها را مخاطب قرار داد و گفت : (هـدف از آمـدن مـن ایـن اسـت کـه شـمـا اى بـندگان خدا در برابر من که فرستاده او هستم تسلیم شوید و آنچه را به شما دستور داده است ادا کنید) (ان ادوا الى عباد الله ).
مطابق این تفسیر (عباد الله ) مخاطب است ، و منظور از آن فرعونیان مى باشند، گر چه ایـن تـعبیر در آیات قرآن در مورد بندگان خوب به کار مى رود ولى در موارد متعددى نیز بر کفار و گنهکاران براى دلجوئى و جذب قلوب آنها به سوى حق اطلاق شده است .
بنابراین منظور از (ادوا) (ادا کنید) اطاعت فرمان خدا و انجام دستورات او است .
جمعى از مفسرین تفسیر دیگرى براى این جمله ذکر کرده اند گفته اند منظور از (عبادالله ) بنى اسرائیل است ، و منظور از (ادوا) سپردن آنها به دست موسى و رفع اسارت و بـردگـى از آنـهـاسـت ، شـبـیـه آنـچـه در آیـه 17 سـوره شـعـرا آمـده اسـت : ان ارسـل مـعـنـا بـنـى اسـرائیـل : (پـیـشـنـهـاد مـن ایـن اسـت کـه بـنـى اسرائیل را
با ما بفرستى ) (نظیر همین معنى در 105 اعراف و 47 طه نیز آمده است ).
مـطـلبـى کـه بـا ایـن تـفـسـیـر سـازگـار نـیـسـت جمله ادوا است که معمولا در مورد ادا کردن امـوال و امـانـات و تـکـالیـف بـه کـار مـى رود، نـه در مـورد تـحـویـل دادن اشـخـاص (ایـن مـوضـوع بـا مـلاحـظـه مـوارد استعمال این واژه به خوبى روشن مى شود).
بـه هر حال در دنباله آیه براى نفى هر گونه اتهام از خود مى افزاید: (من براى شما رسول امینى هستم ) (انى لکم رسول امین ).
ایـن تـعـبـیـر در حـقیقت به عنوان پیشگیرى از نسبتهاى ناروائى است که فرعونیان به او دادنـد. مـانـند نسبت سحر، قصد برترى جوئى و حکومت بر سرزمین مصر، و بیرون راندن صاحبان اصلى آن سرزمین که در آیات مختلف به آن اشاره شده است .
سـپـس مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـعـد از دعـوت آنـهـا به اطاعت خداوند یا آزاد ساختن بنى اسـرائیل مى گوید: ماءموریت دیگر من این است که به شما بگویم : (در برابر خداوند تـکـبـر نـورزیـد و اسـتـکـبـار نـکـنـیـد و حـد خـویـش نـگـهـداریـد کـه مـن بـراى شـمـا دلیل روشنى بر گفته هاى خود آورده ام ) (و ان لاتعلوا على الله انى آتیکم بسلطان مبین ).
هم معجزات آشکار، و هم دلائل منطقى روشن .
مـنـظـور از (عـدم عـلو) در بـرابـر خـداونـد، هـر گـونـه عـمـلى اسـت کـه بـا اصـول بـنـدگـى سـازگـار نـیـسـت ، از مـخـالفـت و نـافرمانى گرفته ، تا اذیت و آزار فرستادگان پروردگار، و یا ادعاى الوهیت و ربوبیت و مانند آن .
و از آنـجـا کـه مـسـتکبران دنیاپرست هر کس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببینند از هیچگونه تهمت و ناسزا، و حتى قتل و اعدام ، فرو گذار نمى کنند،
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) بـه عـنـوان پـیـشـگیرى مى افزاید: (من به پروردگار خود و پـروردگـار شما پناه مى برم از اینکه مرا متهم یا سنگسار کنید) (و انى عذت بربى و ربکم ان ترجمون ).
ایـن تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که من از تهدیدهاى شما باک ندارم ، و تا آخرین نـفـس ایـسـتـاده ام و خـداحـافـظ و نگاهبان من است ، این گونه تعبیرات قاطعیت بیشترى به دعوت رهبران الهى مى داده و اراده دشمنان را تضعیف و بر استقامت دوستان مى افزوده ، چرا که مى دانستند رهبرشان تا آخرین مرحله مقاومت مى کند.
تـکیه روى مساءله (رجم ) (سنگسار کردن ) ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد کـه بـسـیـارى از رسـولان الهـى را قـبـل از مـوسـى (علیه السلام ) تهدید به (رجم ) کـردنـد، از جـمـله نـوح : قـالوا لئن لم تـنـتـه یا نوح لتکونن من المرجومین اى نوح اگر خوددارى نکنى سنگسار خواهى شد (شعرا - 116).
و ابـراهـیـم (عـلیـه السـلام ) آنـجـا که آذر او را تهدید کرد و گفت : لئن لم تنته لارجمنک (مریم - 46) و شعیب در آنجا که بت پرستان تهدیدش کردند و لو لا رهطک لرجمناک (هود - 91): (اگر به خاطر احترام قبیله ات نبود ترا سنگسار مى کردیم ).
انـتـخـاب سـنگسار از میان انواع قتل به خاطر آن است که از همه سختتر است ، و به گفته بـعـضـى از اربـاب لغـت ایـن کـلمـه بـه مـعـنـى مـطـلق قتل نیز آمده است .
ایـن احـتـمال نیز از سوى بسیارى از مفسران داده شده که (رجم ) به معنى متهم ساختن و دشـنـام دادن اسـت ، زیـرا ایـن واژه در ایـن معنى نیز به کار مى رود و در حقیقت پیشگیرى از تهمتهائى است که بعدا به موسى زدند.
اسـتـعـمـال ایـن کـلمـه در مـعـنـى گـسـتـرده اى کـه هـر دو مـعـنـى را شامل مى شود نیز
ممکن است .
در آخرین آیه مورد بحث آخرین سخنش را به آنها مى گوید که : (اگر به من ایمان نمى آوریـد لااقـل مـرا رها کنید، و کناره گیرى کنید و مزاحم ایمان آوردن مردم نشوید) (و ان لم تؤ منوا لى فاعتزلون ).
زیـرا مـوسـى (عـلیـه السـلام ) اطـمـیـنـان داشت که با در دست داشتن آن معجزات باهرات و دلائل قوى و سلطان مبین ، و وعده هاى الهى ، به پیشرفت خود در میان قشرهاى مختلف مردم ادامـه خـواهـد داد، و انقلابش به زودى به ثمر خواهد نشست ، لذا همین اندازه قانع بود که آنها سد راهش نشوند و مزاحمش نگردند.
ولى مـگـر مـمـکن است جباران مغرور که قدرت شیطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى بـیـنـنـد خـاموش بنشینند و چنین پیشنهادى را بپذیرند؟ آیات آینده دنباله این ماجرا را بیان خواهد کرد.
آیه و ترجمه


فدعا ربه اءن هؤ لاء قوم مجرمون (22)
فاسر بعبادى لیلا إ نکم متبعون (23)
و اترک البحر رهوا إ نهم جند مغرقون (24)
کم ترکوا من جنت و عیون (25)
و زروع و مقام کریم (26)
و نعمة کانوا فیها فاکهین (27)
کذلک و اءورثناها قوما اخرین (28)
فما بکت علیهم السماء و الا رض و ما کانوا منظرین (29)


ترجمه :

22 - (موسى ) به پیشگاه پروردگارش عرضه داشت که اینها قومى مجرمند.
23 - (به او دستور داده شد) بندگان مرا شبانه حرکت ده که آنها به تعقیب شما مى آیند.
24 - (هـنـگامى که از دریا گذشتید) دریا را آرام و گشاده بگذار که آنها لشکر غرق شده اى خواهند بود.
25 - چه بسیار باغها و چشمه ها که از خود به جاى گذاشتند.
26 - و زراعتها و قصرهاى جالب و گرانقیمت !
27 - و نعمتهاى فراوان دیگر که در آن متنعم بودند.
28 - اینچنین بود ماجراى آنها و ما اینها را میراث براى اقوام دیگر قرار دادیم .
29 - نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به آنها مهلتى داده شد.
تفسیر:
کاخها و باغها و گنجها را گذاردند و رفتند!
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) از تـمـام وسـائل هـدایـت براى نفوذ در دلهاى تاریک این مجرمان اسـتـفـاده کـرد، ولى هـیـچ اثرى در فرعونیان نبخشید، هر درى را مى توانست کوبید ولى (عاقبت زان در برون نامد سرى )!
لذا ماءیوس شد و چاره اى جز نفرین به آنها ندید، چرا که قوم فاسدى که هیچ امیدى به هـدایتشان نباشد حق حیات از نظر نظام آفرینش ندارند، باید عذاب الهى فرود آید و آنها را درو کند و صفحه زمین را از لوث وجودشان پاک سازد.
لذا نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (موسى به پیشگاه پروردگارش عرضه داشت که اینها قومى مجرم و گنهکارند) (فدعا ربه ان هؤ لاء قوم مجرمون ).
چـه نفرین مؤ دبانه اى ؟ نمى گوید خداوندا آنها را چنین و چنان کن ، بلکه همین اندازه مى گوید: خداوندا اینها گروهى مجرمند که امیدى به هدایتشان باقى نمانده .
خـداونـد نـیـز دعـاى او را اجـابـت کـرد، و بـه عـنـوان مـقـدمـه نـزول عـذاب بر فرعونیان و نجات بنى اسرائیل به موسى (علیه السلام ) چنین دستور داد: بـنـدگـان مرا شبانه حرکت ده که فرعون و لشکریانش به تعقیب شما خواهند پرداخت (فاسر بعبادى لیلا انکم متبعون ).
امـا نـگـران نـباش ، لازم است آنها شما را تعقیب کنند تا به سرنوشتى که در انتظار آنها است گرفتار آیند.
مـوسـى (عـلیـه السـلام ) مـاءمـور اسـت شـبـانـه بـنـدگـان مـؤ مـن خـدا یـعـنـى بـنـى اسـرائیـل را کـه بـه او ایمان آورده بودند، و جمعى از مردم مصر را که قلبهائى آماده تر داشـتـه و دعـوت او را لبـیـک گـفـتـه انـد بـا خـود حـرکـت دهـد، و بـه سـاحـل نـیـل آید، و به طرز اعجازآمیزى از نیل بگذرد و راهى سرزمین موعود یعنى فلسطین گردد.
درسـت اسـت کـه حـرکـت مـوسـى و پـیـروانـش شبانه صورت گرفت ، اما مسلما حرکت جمعیت عظیمى مانند آنها نمى توانست براى مدتى طولانى از نظر فرعونیان مخفى بماند، شاید چـنـد سـاعـتـى بـیـشـتـر نـگـذشـتـه بود که جاسوسان فرعون خبر این حادثه عظیم و به اصـطـلاح فـرار دسـتـجـمـعـى بردگان را به گوش او رساندند، فرعون دستور داد با لشکرى عظیم آنها را تعقیب کنند، و جالب اینکه همه این مطالب با یک اشاره کوتاه و موجز در آیات فوق آمده است (انکم متبعون ) (شما تعقیب خواهید شد).
آنـچـه در ایـنـجـا به عنوان اختصار حذف شده در آیات دیگرى از قرآن در عباراتى کوتاه بـیـان شـده اسـت ، چـنـانـکـه در آیـه 77 طـه مـى خوانیم : و لقد اوحینا الى موسى ان اسر بـعـبادى فاضرب لهم طریقا فى البحر یبسا لا تخاف درکا و لا تخشى : (به موسى وحـى کـردیم که بندگانم را شبانه بیرون ببر، و براى آنها راهى خشک در دریا بگشا، نه از تعقیب دشمنان خواهى ترسید، و نه از غرق
شدن در دریا)!.
سـپـس در آیات مورد بحث مى افزاید: (هنگامى که از دریا همگى به سلامت گذشتید دریا را در آرامش و گشاده بگذار) (و اترک البحر رهوا).
منظور از دریا در این آیات همان رود عظیم نیل است
مـفسران و ارباب لغت براى (رهو) (بر وزن سهو) دو معنى ذکر کرده اند: (آرام بودن ) و (گشاده و باز بودن ) و جمع هر دو معنى در اینجا نیز بى مانع است .
امـا چـرا چـنـیـن دسـتـورى بـه موسى (علیه السلام ) داده شد؟ طبیعى است که موسى (علیه السلام ) و بنى اسرائیل مایل بودند هنگامى که خود از دریا گذشتند بار دیگر آبها سر بـر سـر هـم بـگذارند و این فاصله عظیم را پر کنند، تا آنها با سرعت و به سلامت دور شوند و به سرزمین موعود روى آورند، ولى به آنها دستور داده شد که به هنگام گذشتن از دریـاى نـیـل عـجله نکنید، بگذارید فرعون و لشکریانش تا آخرین نفر وارد شوند، چرا کـه فـرمـان مـرگ و نـابـودى آنـهـا بـه امـواج خـروشـان نیل داده شده است !.
لذا در پـایـان آیـه مـى افـزایـد: (آنـهـا لشـکـرى هستند که غرق خواهند شد) (انهم جند مغرقون ).
ایـن فـرمان حتمى خدا در مورد این گروه مغرور و طغیانگر است که باید همگى در همان رود عـظـیـم نـیـل کـه تـمـام ثـروت و قـدرتـشـان از آن سـرچـشـمـه مـى گـرفـت دفن شوند، و عـامـل حـیـاتـشـان ، بـا یـک فـرمـان الهـى ، تـبـدیـل بـه عـامـل مـرگـشـان گـردد. آرى هـنـگـامـى کـه فـرعـون و لشـکـریـانـش بـه سـاحـل نیل رسیدند بنى اسرائیل از سوى دیگر بیرون آمده بودند، با اینکه پیدایش چنین جـادهاى در وسط دریاى نیل کافى بود که هر کودک ابجد خوانى را متوجه تحقق یک اعجاز بـزرگ الهـى سـازد، ولى کـبـر و غـرور به آن خیره سران اجازه درک این واقعیت آشکار را نـداد تـا بـه اشـتـبـاهـات خویش ‍ واقف گردند و رو به درگاه خدا آورند، شاید گمان مى کردند تغییر
شکل نیل هم به فرمان فرعون است ! و شاید همین سخن را به پیروانش نیز گفت و شخصا وارد جـاده شـد و پـیـروانـش تـا آخـریـن نـفـر بـه دنـبـال او آمـدنـد، ولى نـاگـهـان امـواج نیل همانند ساختمان فرسوده اى که پایه هاى آن را بشکند یکباره فرو ریخت و همگى غرق شدند.
نـکـتـه اى کـه در ایـن آیـات بـه خـوبى جلب توجه مى کند اختصار فوق العاده آن در عین گویا بودن است که با حذف جمله هاى اضافى که از قرائن یا جمله هاى دیگر فهمیده مى شـود داستان مشروحى را در سه آیه یا سه جمله کوتاه بازگو کرده است ، همین اندازه مى گـویـد: مـوسـى بـه درگـاه پـروردگار عرضه داشت که اینها مجرمند، به او گفته شد بـندگانم را شبانه حرکت ده و شما تعقیب خواهید شد، دریا را گشاده و آرام رها کن که آنها لشکرى غرق شده هستند!
تعبیر به (غرق شده ) با اینکه هنوز غرق نشده بودند اشاره به قطعى و حتمى بودن این فرمان الهى است .
اکـنـون بـبـیـنـیم بعد از غرق فرعون و فرعونیان چه ماجراهاى عبرت انگیزى تحقق یافت قـرآن در آیـات بـعـد مـیـراث عـظـیـم آنـهـا را کـه بـه بـنـى اسرائیل رسید طى پنج موضوع که فهرست تمام زندگى آنهاست بیان کرده :
نخست مى فرماید: (چه بسیار باغها و چشمه ها که از خود بجا گذاشتند و رفتند)! (کم ترکوا من جنات و عیون ).
بـاغـهـا، و چـشـمـه هـا، دو سـرمـایـه از جـالبـتـریـن و ارزنـده تـریـن اموال آنها بود، چرا که مصر به برکت نیل سرزمینى حاصلخیز و پر باغ بود، این چشمه ها ممکن است اشاره به چشمه هائى باشد که از دامن بعضى از کوهها سرازیر مى شد و یا شعبه هائى باشد که از نیل سرچشمه مى گرفت و از باغهاى سرسبز و خرم آنها
مى گذشت . و اطلاق چشمه (عین ) بر این شعبه ها بعید نیست .
سـپـس مـى افـزایـد: (و زراعـتها، و قصرهاى جالب و زیبا و پر ارزش ) (و زروع و مقام کریم ).
و ایـن دو سـرمـایـه مـهـم دیـگـر آنـهـا بـود، زراعـتـهـاى عـظـیـمـى کـه در بـسـتـر نـیـل در سـرتاسر مصر از انواع و اقسام مواد خوراکى و غیر خوراکى و محصولاتى که هم خود از آن استفاده مى کردند و هم به خارج صادر مى کردند، و اقتصاد آنها بر محور آن مى چـرخـیـد، و هـمـچـنـیـن قـصـرهـا و مـسـاکـن آبـاد کـه یـکـى از مـهـمـتـریـن وسائل زندگى انسان مسکن مناسب است .
البـتـه (کـریـم ) و پـر ارزش بـودن این قصرها از نظر ظاهرى و از دیدگاه خود آنها بود، و گرنه در منطق قرآن اینگونه مسکنهاى پر زرق و برق طاغوتى و غفلت زا کرامتى ندارد.
بـعـضـى نـیـز احتمال داده اند که منظور از (مقام کریم ) مجالس ‍ جشن و شادمانى ، و یا منابرى باشد که مداحان و شعرا بالاى آن مى رفتند و فرعون را ستایش مى کردند، ولى معنى اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
و از آنـجـا کـه غـیـر از امـور مـهـم چـهـارگـانـه فـوق ، وسـائل تـنـعـم فراوان دیگرى داشتند، به همه آنها نیز در یک جمله کوتاه اشاره کرده مى گـویـد: (و نـعـمتهاى فراوان دیگرى که در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى کردند) (و نعمة کانوا فیها فاکهین ) و 2).
سـپـس مـى افـزایـد: آرى (ایـنـچـنـیـن بـود ماجراى آنها، و ما همه این سرمایه ها و ما ترک فرعونیان را میراث براى اقوام دیگرى قرار دادیم )! (کذلک و اورثناها قوما آخرین ).
مـنـظـور از (قـومـا آخرین ) بنى اسرائیل است ، چرا که در آیه 59 سوره شعراء به آن تـصـریـح شده است ، و تعبیر به (ارث ) اشاره به این است که آنها بدون درد سر و خون جگر اینهمه اموال و ثروتها را به چنگ آوردند، همانگونه که انسان ارث را بى زحمت به چنگ مى آورد قابل توجه اینکه آیه فوق و آیه همانند آن در سوره شعراء نشان مى دهد کـه بـنـى اسـرائیـل بـعـد از غرق فرعونیان به سرزمین مصر بازگشتند، و وارث میراث فـراعنه شدند و در آنجا حکومت کردند، و مسیر حوادث نیز همین را اقتضا مى کند که بعد از فرو ریختن پایه هاى قدرت فرعونیان در مصر، موسى (علیه السلام ) هرگز اجازه نمى داد آن کشور گرفتار خلا سیاسى گردد.
امـا ایـن سـخـن بـا آنـچـه در آیـات قـرآن آمـده اسـت کـه بـنـى اسـرائیـل بـعـد از نـجات از چنگال فرعونیان به سوى سرزمین موعود سرزمین فلسطینى حرکت کردند که حوادث آن در قرآن مشروحا آمده منافات ندارد، ممکن است گروهى از آنها در سـرزمـین مصر که به دست آنها افتاده بود به عنوان نمایندگانى از سوى موسى (علیه السلام ) اقامت کرده باشند، و گروه بیشترى راهى دیار فلسطین شده اند.
(تـوضـیـح بـیـشـتـر پـیـرامـون ایـن سـخـن را در جـلد 15 صـفـحـه 239 ذیل آیه 59 شعرا مطالعه فرمائید).
در آخـریـن آیـه مورد بحث مى فرماید: (نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین ، و نه به هـنـگـام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد)! (فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین ).
گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و عدم وجود یار و یاور و دلسـوز بـراى آنـهـا بـاشـد، زیـرا در مـیـان عـرب معمول است .
هـنـگـامى که مى خواهند اهمیت مقام کسى را که مورد مصیبتى واقع شده بیان کنند مى گویند: (آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند).


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت