تفاوت در طریقه برخورد شیعیان با روایات ضعیف و اهل سنت با روایات ضعیف

  ......در ادامه مطلب

 

در ابتدا باید گفت که شیعیان ، مانند اهل سنت نیستند که بعضى از کتب حدیثى را صد در صد صحیح دانسته و حق نقد مطالب آن را نداشته باشند.


وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: إِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ [الْحِمَارِ عُفَیْر] کَلَّمَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالَ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَةِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ: یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَار.

و روایت شده که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: این الاغ با پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله به سخن درآمد و گفت:

پدر و مادرم قربانت! پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتى بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشیده و گفته: از پشت این الاغ، الاغى آید که سید پیغمبران و آخرین ایشان بر آن سوار شود، خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد.

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج1 ، ص237 ، ذیل حدیث9، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362هـ.ش.

نقد و بررسی:

قبل از نقد دلالى و پاسخ‌هاى نقضی، سند این روایت را بررسى مى‌کنیم تا ببنیم که آیا این روایت ارزش استناد دارد یا خیر.

بعضى از روایات اصول کافى و سایر کتب شیعه از جهت سندى غیر معتبر است و علماى شیعه به آنها استدلال نمى‌کنند؛ از این رو وجود چنین روایاتى در بعضى از کتب شیعه ، ضرر به مذهب شیعه نمى‌زند ! اما اهل سنت که اعتقاد کامل به صحیح بخارى و مسلم دارند و حتى به گفته برخى از علما تمامى روایات آن را به اجماع اهل سنت ، روایات رسول خدا (ص) مى‌دانند ، وقتى روایات بخارى و مسلم چنین مطالبى را نقل کنند ، دچار اشکال مى‌شوند ! (که به نقل مطالب بخارى در این باب نیز خواهیم پرداخت) حال با ذکر این مقدمه به بررسى سندى این روایت مى‌پردازیم :

بررسی سند روایت:

همان طور که از اصل روایت پیدا است، این روایت در ادامه روایت نهم از ابواب «بَابُ مَا عِنْدَ الْأَئِمَّةِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ مَتَاعِه‏» و به صورت مرفوع «وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ...» نقل شده است و روایت مرفوع ارزش استدلال و نیاز به این همه جار و جنجال ندارد.

اگر نویسنده این مطلب با علم حدیث آشنا بود، هرگز به روایتى این چنین ضعیف استناد نمى‌کرد!

علامه مجلسى رضوان الله تعالى علیه در شرح این روایت مى‌گوید:

الحدیث التاسع: ضعیف وآخره مرسل.

حدیث نهم ضعیف و آخر آن (روایت مورد نظر) مرسل است.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج3، ص48، ناشر: دار الکتب الإسلامیة ـ تهران، الطبعة : الثانیة،1404هـ ـ 1263ش.

بررسی دلالت روایت:

سخن گفتن پیامبران با حیوانات در قرآن:

خداوند در قرآن کریم ، از گفتگوى مورچه و هدهد با حضرت سلیمان سخن گفته است:

حَتىَّ إِذَا أَتَوْاْ عَلىَ‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَأَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَکِنَکُمْ لَا یحَْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ.

فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبّ‏ِ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَ‏َّ وَ عَلىَ‏ وَالِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَلِحًا تَرْضَئهُ وَ أَدْخِلْنىِ بِرَحْمَتِکَ فىِ عِبَادِکَ الصَّلِحِین‏

وَتَفَقَّدَ الطَّیرَْ فَقَالَ مَا لىِ‏َ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ کَانَ مِنَ الْغَائبِینَ . لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا أَوْ لَأَاْذْبحََنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنىّ‏ِ بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ. فَمَکَثَ غَیرَْ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تحُِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِن سَبَإِ بِنَبَإٍ یَقِینٍ . إِنىّ‏ِ وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِیَتْ مِن کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ وَلهََا عَرْشٌ عَظِیمٌ. وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُون‏.

سوره نمل ، آیات 18ـ 24.

(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند!».

سلیمان از سخن او تبسّمى کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایى را که بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحى که موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»

(سلیمان) در جستجوى آن پرنده [هدهد] برآمد و گفت: «چرا هدهد را نمى‏بینم، یا اینکه او از غایبان است؟! قطعاً او را کیفر شدیدى خواهم داد، یا او را ذبح مى‏کنم، یا باید دلیل روشنى (براى غیبتش) براى من بیاورد!

چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: «من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى من از سرزمین «سبا» یک خبر قطعى براى تو آورده‏ام! من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى‏کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمى دارد! . او و قومش را دیدم که براى غیر خدا- خورشید- سجده مى‏کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته و از این رو هدایت نمى‏شوند!».

بنابراین سخن گفتن پیامبران با حیوانات با قدرت اعجازى که خداوند به آنان داده است، هیچ مشکلى ندارد . و وقتى سلیمان بتواند با حیوانات گفتگو کند، چه استبعادى دارد که برترین پیامبر خداوند نیز بتواند با یکى دیگر از حیوانات سخن گفته باشد؟

«فداک أبی وأمی» به منظور تکریم پیامبر بوده است:

اما این که نویسنده مطلب با تمسخر فراوان جمله «فداک أبى وأمی» را نقل و به استهزاء گرفته است ، باید در جواب ایشان بگوئیم که این جمله از عباراتى است که به منظور تکریم ، بزرگداشت و تعظیم طرف مقابل ایراد مى‌شود؛ چه از طرف انسان گفته شود یا با معجزه الهى حیوانى آن را به زبان بیاورد؛ چنانچه ابن اثیر جزرى مى‌نویسد:

اغفر فداء لک ما اقتفینا :

اطلاق هذا اللفظ مع الله تعالى محمول على المجاز والاستعارة لانه انما یفدى من المکاره من تلحقه فیکون المراد بالفداء التعظیم والاکبار لان الانسان لا یفدى الا من یعظمه فیبذل نفسه له .

اطلاق این لفظ در باره خداوند، حمل بر مجاز و کنایه مى‌شود؛ زیرا فدا شدن ، تنها در برابر مصیبت‌ها و بدى هایى است که به طرف مقابل مى‌رسد ! بنا بر این مراد از فدا شدن ، تعظیم و بزرگداشت است ! زیرا انسان خود را جز براى کسى که او را بزرگ مى‌داند فدا نمى‌کند ! و به همین جهت است که جان خویش را در راه او مى‌دهد !

ابن أثیر الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای606هـ)، النهایة فی غریب الحدیث والأثر، ج3، ص 422، تحقیق طاهر أحمد الزاوی - محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبة العلمیة - بیروت - 1399هـ - 1979م؛

الأفریقی المصری، جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج15، ص 151، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى.

ما نیز در گفتارهای روزانه خودمان، به کسانی که احترام خاصی برای آن‌ها قائل هستیم از این جمله استفاده  می‌کنیم و در حقیقت می‌خواهیم به آن‌ها بگوئیم که شما در نزد ما از پدر و مادرمان نیز عزیزتر هستید . صحابه نیز همواره از این جمله در گفتار با رسول خدا صلی الله علیه وآله استفاده می‌کرده‌اند که اگر کسی در کتاب‌های اهل سنت جستجو کند به صدها مورد می‌رسد که ما فقط به یک مورد از کتاب صحیح بخارى اشاره مى‌کنیم:

... فلما قَفَلُوا قال سَلَمَةُ رَآنِی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وهو آخِذٌ بِیَدِی قال ما لک قلت له فَدَاکَ أبی وَأُمِّی ...

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،  ج 4   ص 1537، ح3960، کتاب المغازی، بَاب غَزْوَةِ خَیْبَرَ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

بنابراین گفتن جمله «فداک أبی وأمی» دلیل بر این نیست که کسی اختیار جان پدر و مادرش را دارد و داشته باشد.

اما این که گفته است: « بین حضرت نوح و رسول خدا هزاران سال فاصله است؛ در حالى که این حمار روایت را با سه واسطه از حضرت نوح نقل کرده است» در جواب مى‌گوییم:

اگر کسى بپذیرد که حیوانات با قدرت الهى مى‌تواند با انسان‌ها گفتگو کند، چه استبعادى دارد که خداوند عمر یک حیوان را آن قدر طولانى کند که بتواند با پیامبر آخر الزمان ملاقات و با او گفتگو کند؟ همان خدائى که قدرت سخن گفتن به حیوان داده، همان خدا نیز مى‌تواند به او عمر طولانى دهد.

نقل مشابه همین روایت در کتاب‌های اهل سنت:

جالب این است که بزرگان اهل سنت شبیه همین روایت را در کتاب‌هاى خود به صورت گسترده نقل کرده‌اند. قاضى عیاض در کتاب الشفا مى‌نویسد:

عن إبراهیم بن حماد بسنده من کلام الحمار الذی أصابه بخیبر ، وقال اسمی یزید بن شهاب . فسماه النبی صلى الله علیه وسلم یعفورا ، وأنه کان یوجهه إلى دور أصحابه ، فیضرب علیهم الباب برأسه ، ویستدعیهم ، وأن النبی صلى الله علیه وسلم لما مات تردى فی بئر جزعاً وحزناً ، فمات .

ابراهیم بن حماد با سندش، گفتار حمارى را که رسول خدا در خیبر به دست آورد این گونه نقل کرده است: حمار گفت: اسم من یزید بن شهاب است، پس رسول خدا او را یعفور نامید، این حمار به خانه‌هاى اصحاب مى‌رفت ، در خانه‌ها را با سر خود مى‌کوبید و آن‌ها را فرامى‌خواند، وقتى رسول خدا (ص) از دنیا رفت، از شدت غم و اندوه خود را در چاه انداخت و مُرد.

القاضی عیاض، ابوالفضل عیاض بن موسی بن عیاض الیحصبی السبتی (متوفای544هـ)، کتاب الشفا، ج1، ص236، طبق برنامه الجامع الکبیر.

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این روایت را به تفصیل نقل کرده‌اند:

أخبرنا أبو غالب وأبو عبد الله قالا أنبأ أبو سعد بن أبی علانة أنا أبو طاهر المخلص وأبو أحمد بن المهتدی حدثنی أبو الحسن الأسدی عمر بن بشر بن موسى نا أبو حفص عمر بن مزید نا عبد الله بن محمد بن عبید بن أبی الصهباء نا أبو حذیفة عبد الله بن حبیب الهذلی عن أبی عبد الله السلمی عن أبی منظور قال لما فتح رسول الله صلى الله علیه وسلم یعنی خیبر أصاب أربعة أزواج ثقال أربعة أزواج خفاف وعشر أواقی ذهب وفضة وحمار أسود مکبلا قال فکلم رسول الله صلى الله علیه وسلم الحمار فکلمه الحمار فقال له النبی صلى الله علیه وسلم ما اسمک قال یزید بن شهاب أخرج الله عز وجل من نسل جدی ستین حمارا کلهم لم یرکبهم إلا نبی قد کنت أتوقعک أن ترکبنی لم یبق من نسل جدی غیری ولا من الأنبیاء غیرک قد کنت قبلک لرجل یهودی وکنت أتعثر به عمدا وکان یجیع بطنی ویضرب ظهری قال فقال له النبی صلى الله علیه وسلم فأنت یعفور یا یعفور قال لبیک قال أتشتهی الإناث قال لا قال فکان رسول الله صلى الله علیه وسلم یرکبه فی حاجته وإذا نزل عنه بعث به إلى باب الرجل فیأتی الباب فیقرعه برأسه فإذا خرج إلیه صاحب الدار أومیء إلیه أن أجب رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما قبض النبی صلى الله علیه وسلم جاء إلى بئر کانت لأبی الهیثم بن التیهان فتردى فیها جزعا على رسول الله صلى الله علیه وسلم فصارت قبره.

هنگامى که رسول خدا (ص) خیبر را فتح کرد چهار کنیز چاق و چهار کنیز لاغر و نیز ده پیمانه طلا و نقره و الاغى بسته شده در زنجیر به دست آوردند ؛ آن حضرت با الاغ به گفتگو پرداختند و الاغ نیز جواب داد ! رسول خدا فرمود: اسمت چیست؟ گفت: یزید بن شهاب، خداوند از نسل جد من شصت حمار دیگر خلق کرد که فقط پیامبران بر آن‌ها سوار شدند و من از شما توقع دارم که بر من سوار شوی؛ چرا که از نسل جد من کسى غیر از من و از انبیاء نیز جز شما باقى نمانده است، من پیش از شما مال مرد یهودى بودم، که از روى عمد او را بر زمین مى‌زدم ! او نیز شکم مرا به دردآورده و به پشتم مى‌زد.

 رسول خدا فرمود: پس تو یعفور هستى ، اى یعفور ! حمار گفت: بلى ، رسول خدا فرمود: آیا به جنس مؤنث تمایل داری؟ یعفور گفت: خیر !

 پس رسول خدا (ص) در هنگام نیاز سوار او مى‌شد، و هر وقت که از پشت او پایین مى‌آمد، او را به خانه مردم مى‌فرستاد، او در خانه را با سرش مى‌کوبید و به آن شخص اشاره مى‌کرد که پیش رسول خدا (ص) برود . وقتى رسول خدا از دنیا رفت، نزدیک چاهى که متعلق به هیثم بن تیهان بود، آمد و خود در آن به خاطر ناراحتى براى رسول خدا (ص) انداخت و همان چاه قبر او شد.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج4، ص 232، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص 151، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛

الأبشیهی، أبو الفتح شهاب الدین محمد بن أحمد (متوفای850هـ) ، المستطرف فی کل فن مستظرف، ج2، ص 235، تحقیق : مفید محمد قمیحة ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1406هـ ـ 1986م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، لسان المیزان، ج5، ص 376، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الخصائص الکبرى، ج2، ص 107، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م؛

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج2، ص 24، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة؛

الأنصاری ، أبو عبد الله محمد بن علی بن أحمد بن حدیدة (متوفای1381هـ)، المصباح المضیء فی کتاب النبی الأمی ورسله إلى ملوک الأرض من عربی وعجمی، ج1، ص 261، تحقیق : محمد عظیم الدین ، ناشر : عالم الکتب - بیروت - 1405هـ.

بنابراین اگر مرحوم کلینى روایتى را با سند مرفوع نقل کرده، بسیارى از بززگان شما شبیه همان روایت را با سند متصل نقل کرده‌اید؛ از این رو بهتر بود که نویسنده مقاله قبل از نقل روایت از کتاب‌هاى شیعه و خرده‌گیرى بر آن به کتاب‌هاى خود نیز رجوع مى‌کرد تا این گونه با جواب‌هاى نقضى روبرو نشود.

گفتگو با حیوانات در کتاب‌های اهل سنت:

گفتگوی گرگ با یکی از اصحاب:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا یَزِیدُ أنا الْقَاسِمُ بن الْفَضْلِ الحدانی عن أبی نَضْرَةَ عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال عَدَا الذِّئْبُ على شَاةٍ فَأَخَذَهَا فَطَلَبَهُ الراعی فَانْتَزَعَهَا منه فَأَقْعَى الذِّئْبُ على ذَنَبِهِ قال أَلاَ تتقی اللَّهَ تَنْزِعُ منی رِزْقاً سَاقه الله إلی فقال یا عجبی ذِئْبٌ مقع على ذَنَبِهِ یکلمنی کَلاَمَ الإِنْسِ فقال الذِّئْبُ الا أُخْبِرُکَ بِأَعْجَبَ من ذلک مُحَمَّدٌ صلى الله علیه وسلم بِیَثْرِبَ یُخْبِرُ الناس بِأَنْبَاءِ ما قد سَبَقَ قال فَأَقْبَلَ الراعی یَسُوقُ غَنَمَهُ حتى دخل الْمَدِینَةَ فَزَوَاهَا إلى زَاوِیَةٍ من زَوَایَاهَا ثُمَّ أتى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَخْبَرَهُ فَأَمَرَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فنودی الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ ثُمَّ خَرَجَ فقال للراعی أَخْبِرْهُمْ فَأَخْبَرَهُمْ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم صَدَقَ والذی نفسه بیده لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حتى یُکَلِّمَ السِّبَاعُ الإِنْسَ وَیُکَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَةُ سَوْطِهِ وَشِرَاکُ نَعَْلِهِ وَیُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا أَحْدَثَ أَهْلُهُ بَعْدَهُ.

ابوسعید خدرى مى گوید: گرگى به گوسفندى حمله کرد و آن را برد، چوپان او را دنبال کرد و گوسفند را از او گرفت و گرگ را به خاطر این کارش کتک زد، گرگ گفت: از خدا نمى‌ترسى که روزى مرا که خداوند نصیبم کرده از من مى‌گیری، آن را به من برگردان. چوپان گفت: عجبا! گرگى را کتک زدم و او با زبان انسان‌ها با من سخن مى‌گوید!!! گرگ گفت: من تو را به چیز عجیب‌تر از آن آگاه مى‌کنم و آن این است که محمد (ص) در یثرب مردم را از اخبار گذشتگان آگاه مى‌کرد، چوپان گوسفندانش را هدایت کرد تا این که وارد مدینه شد ، پس گوسفندانش را در گوشه‌اى نگه داشت؛ سپس خدمت رسول خدا رسید و او را از این قصه آگاه کرد، رسول خدا دستور داد که مردم براى نماز جماعت دعوت بخوانند، وقتى خارج شد، به چوپان گفت: مردم را از داستانت آگاه کن، چوپان اطاعت کرد، رسول خدا (ص) فرمود: راست گفتی! سوگند به کسى که جانم در دست او است، قیامت نمى‌شود ؛ مگر این که حیوانات وحشى با انسان‌ها و مرد با دسته تازیانه و بند کفش خود سخن مى‌گوید و ران پایش او را از اتفاقاتى که بعدا براى خانواده‌اش مى‌افتد آگاه مى‌کند.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص 83، ح11809، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الکسی ، أبو محمد عبد بن حمید بن نصر (متوفای249هـ) ، المنتخب من مسند عبد بن حمید ، ج1، ص 277، ح877، تحقیق : صبحی البدری السامرائی , محمود محمد خلیل الصعیدی ، ناشر : مکتبة السنة - القاهرة ، الطبعة : الأولى ، 1408هـ – 1988م؛

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج14، ص 418، ح6494، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م؛

ابن سمعون البغدادی ، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون ، ج1، ص 366، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفای458هـ)، دلائل النبوة، ج6، ص 41، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج4، ص 375، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

الرافعی القزوینی، عبد الکریم بن محمد (متوفای 623 هـ)، التدوین فی أخبار قزوین، ج1، ص 448، تحقیق: عزیز الله العطاری، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت - 1987م؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج1، ص 351، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

أبو المحاسن الحنفی ، یوسف بن موسى (متوفای803هـ)، المعتصر من المختصر من مشکل الآثار ، ج1، ص 57، ناشر : عالم الکتب / مکتبة المتنبی / مکتبة سعد الدین - بیروت / القاهرة / دمشق؛

الدمیری المصری الشافعی ، کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفای808 هـ)، حیاة الحیوان الکبرى ، ج1، ص 501، تحقیق : أحمد حسن بسج ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان ، الطبعة : الثانیة ، 1424 هـ - 2003م.

الصفوری، عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای 894 هـ)، نزهة المجالس ومنتخب النفائس، تحقیق: عبد الرحیم ماردینی، ج2، ص 320، ناشر:دار المحبة - دار آیة - بیروت - دمشق - 2001 / 2002م؛

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج11، ص 71، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م

حاکم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه.

این روایت بر طبق شرائطى که مسلم براى صحت روایت قائل است، صحیح است؛ ولى او نقل نکرده.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص 514، ح8444، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

و ابن کثیر دمشقى مى‌گوید:

وهذا إسناد على شرط الصحیح وقد صححه البیهقی ولم یروه إلا الترمذی.

این سند‌، شرائط صحیح بخارى را دارا هست و بیهقى نیز آن را تصحیح کرده؛ ولى غیر از ترمذى کسى دیگر از صحاح سته، آن را نقل نکرده‌اند.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص 143، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

و هیثمى در باره این روایت مى‌گوید:

قلت عند الترمذی طرف من آخره رواه أحمد وفی روایة عن أبی سعید أیضا قال بینما رجل من أسلم فی غنیمة له یهش علیها فی بیداء ذی الحلیفة إذ عدا علیه الذئب فانتزع شاة من غنمه فأخذ الرجل یرمی بالحجارة حتى استنقذ منه شاته فذکر نحوه رواه أحمد والبزار بنحوه باختصار ورجال أحد إسنادی أحمد رجال الصحیح.

من (هیثمی) مى‌گویم: ترمذى قسمت آخر روایت را نقل کرده است، و احمد نیز از ابوسعید نقل کرده که مردى از قبیله اسلام، گوسفندانى را در بیابان ذى الحلیفه مى‌چراند که گرگى به آن حمله کرد؛ و گوسفندى را ربود؛ پس چوپان با سنگ گرگ را آن قدر زد که گوسفندش را نجات داد . پس ادامه روایت را همانند روایت قبلى نقل کرده است . همانند این روایت را احمد و بزار به صورت مختصر نقل کرده و راویان یکى از سندهاى احمد ، راویان صحیح بخارى هستند.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج8، ص 291، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

البانى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

قلت: وهذا سند صحیح رجاله ثقات رجال مسلم غیر القاسم هذا وهو ثقة اتفاقا، وأخرج له مسلم فی المقدمة.

والحدیث أخرجه ابن حبان (2109) والحاکم مفرقا (4/467،467-468) وقال: «صحیح على شرط مسلم» ! ووافقه الذهبی!

من (البانی) مى‌گویم: این سند صحیح است و راویان آن‌ها مورد اعتماد و از راویان صحیح مسلم هستند؛ غیر از قاسم که او به اتفاق علما مورد اعتماد است و مسلم در مقدمه کتابش روایتى از او نقل کرده است.

این روایت را ابن حبان و حاکم نقل کرده و گفته: این روایت با شرائطى که مسلم در صحت روایت قائل بوده ، صحیح است . ذهبى نیز سخن او را تأیید کرده است.

ألبانی، محمّد ناصر، سلسة الأحادیث الصحیحة‌، ج1، ص121، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

همین روایت را ترمذى در سنن خود به صورت مختصر و فقط تکه‌هاى آخر آن را نقل کرده است :

حدثنا سُفْیَانُ بن وَکِیعٍ حدثنا أبی عن الْقَاسِمِ بن الْفَضْلِ حدثنا أبو نَضْرَةَ الْعَبْدِیُّ عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَالَّذِی نَفْسِی بیده لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حتى تُکَلِّمَ السِّبَاعُ الْإِنْسَ وَحَتَّى تُکَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَةُ سَوْطِهِ وَشِرَاکُ نَعْلِهِ وَتُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا أَحْدَثَ أَهْلُهُ من بَعْدِهِ.

از ابوسعید خدرى نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به کسى که جانم در دست او است، قیامت نمى‌شود ؛ مگر این که حیوانات وحشى با انسان‌ها و مرد با دسته تازیانه و بند کفش خود سخن مى‌گوید و ران پایش او را از اتفاقاتى که بعدا براى خانواده‌اش مى‌افتد آگاه مى‌کند.

 

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص 119، ح2181، کِتَاب الْفِتَنِ، بَاب ما جاء فی کَلَامِ السِّبَاعِ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

گفتگوی یکی از اصحاب با گرگ به روایت رسول خدا (ص)

حدثنا مَحْمُودُ بن غَیْلَانَ حدثنا أبو دَاوُدَ الطَّیَالِسِیُّ عن شُعْبَةَ عن سَعْدِ بن إبراهیم عن أبی سَلَمَةَ عن أبی هُرَیْرَةَ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال بَیْنَمَا رَجُلٌ یَرْعَى غَنَمًا له إِذْ جاء ذِئْبٌ فَأَخَذَ شَاةً فَجَاءَ صَاحِبُهَا فَانْتَزَعَهَا منه فقال الذِّئْبُ کَیْفَ تَصْنَعُ بها یوم السَّبُعِ یوم لَا رَاعِیَ لها غَیْرِی قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَآمَنْتُ بِذَلِکَ أنا وأبو بَکْرٍ وَعُمَرُ قال أبو سَلَمَةَ وما هُمَا فی الْقَوْمِ یَوْمَئِذٍ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ عن سَعْدِ بن إبراهیم نَحْوَهُ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

ابوهریره از رسول خدا نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود: هنگامى که چوپانى گوسفندانش را مى‌چراند، گرگى آمد و یک گوسفند او را برد، چوپان آمد و گوسفند را از گرگ پس گرفت، پس گرگ گفت: در هفت روز هفته که گوسفند تو چوپانى غیر من ندارد، چه کار خواهى کرد؟ رسول خدا (ص) فرمود: پس من ، ابوبکر و عمر به این مسأله ایمان آوردیم. ابوسلمه مى‌گوید: ابوبکر و عمر در آن روز در میان مردم نبودند. ابوعیسى گوید: این حدیثى است حسن و صحیح .

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج5، ص 3695، ح3695، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

گفتگوی با گاو و گرگ به روایت صحیح بخاری از رسول خدا (ص)

حدثنا عَلِیُّ بن عبد اللَّهِ حدثنا سُفْیَانُ حدثنا أبو الزِّنَادِ عن الْأَعْرَجِ عن أبی سَلَمَةَ عن أبی هُرَیْرَةَ رضی الله عنه قال صلى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم صَلَاةَ الصُّبْحِ ثُمَّ أَقْبَلَ على الناس فقال بَیْنَا رَجُلٌ یَسُوقُ بَقَرَةً إِذْ رَکِبَهَا فَضَرَبَهَا فقالت إِنَّا لم نُخْلَقْ لِهَذَا إنما خُلِقْنَا لِلْحَرْثِ فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ بَقَرَةٌ تَکَلَّمُ فقال فَإِنِّی أُومِنُ بهذا أنا وأبو بَکْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وَبَیْنَمَا رَجُلٌ فی غَنَمِهِ إِذْ عَدَا الذِّئْبُ فَذَهَبَ منها بِشَاةٍ فَطَلَبَ حتى کَأَنَّهُ اسْتَنْقَذَهَا منه فقال له الذِّئْبُ هذا اسْتَنْقَذْتَهَا مِنِّی فَمَنْ لها یوم السَّبُعِ یوم لَا رَاعِیَ لها غَیْرِی فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ ذِئْبٌ یَتَکَلَّمُ قال فَإِنِّی أُومِنُ بهذا أنا وأبو بَکْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وحدثنا عَلِیٌّ حدثنا سُفْیَانُ عن مِسْعَرٍ عن سَعْدِ بن إبراهیم عن أبی سَلَمَةَ عن أبی هُرَیْرَةَ عن النبی صلى الله علیه وسلم بمثله.

ابوهریره مى‌گوید: رسول خدا نماز صبح را خواند؛ سپس رو به مردم کرد و فرمود: روزى مردى گاوى را که سوار شده بود، مى‌برد؛ پس او را زد، گاو گفت: ما براى سوارى خلق نشده‌ایم، ما براى زراعت خلق شده‌ایم!!! . مردم گفتند: سبحان الله! گاو سخن گفته است!!! رسول خدا فرمود: من، ابوبکر و عمر به این مسأله ایمان آوردیم. در حالى که ابوبکر و عمر آن جا نبودند. سپس رسول خدا ادامه داد: در حالى که شخصى در بین گله خویش بود ، گرگى به گله حمله کرد و گوسفندى را برد ، آن مرد آنقدر به دنبال گرگ رفت تا گوسفند را نجات داد ! گرگ گفت : این گوسفند را از دست من گرفتى ! اما روزى که چوپانى جز من براى این گوسفند نباشد چه مى‌کنی؟!

مردم گفتند : منزه است خدا ! گوسنفدى سخن مى‌گوید ؟ حضرت فرمودند : من و ابوبکر و عمر به این قضیه ایمان آوردیم ، در حالیکه ابوبکر و عمر آنجا نبودند !

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص 1280، ح3284، کِتَاب الْأَنْبِیَاءِ، بَاب «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ...»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

گفتگوی رسول خدا (ص) با سوسمار:

عن الشعبی عن عبد الله بن عمر عن أبیه عمر بن الخطاب بحدیث الضب أن رسول الله صلى الله علیه وسلم کان فی محفل من أصحابه إذ جاء أعرابی من بنی سلیم قد صاد ضبا وجعله فی کمه یذهب به إلى رحلة فرأى جماعة فقال على من هذه الجماعة فقالوا على هذا الذی یزعم أنه نبی فشق الناس ثم أقبل على رسول الله (ص) فقال یا محمد ما اشتملت النساء على ذی لهجة أکذب منک وأبغض إلی منک ولولا أن تسمینی قومی عجولا لعجلت علیک فقتلتک فسررت بقتلک الناس أجمعین فقال عمر یا رسول الله دعنی أقتله فقال رسول الله (ص) أما علمت أن الحلیم کاد أن یکون نبیا ثم أقبل على رسول الله (ص) فقال واللات والعزى لا آمنت بک وقد قال له رسول الله (ص) یا أعرابی ما حملک على أن قلت ما قلت وقلت غیر الحق ولم تکرم مجلسی قال وتکلمنی استخفافا برسول الله واللات والعزى لا آمنت بک أو یؤمن بک هذا الضب فأخرج الضب من کمه وطرحه بین یدی رسول الله (ص) وقال إن آمن بک هذا الضب آمنت بک .

فقال رسول الله (ص) یا ضب فتکلم الضب بلسان عربی مبین یفهمه القوم جمیعا لبیک وسعدیک یا رسول رب العالمین فقال له رسول الله (ص) من تعبد قال الذی فی السماء عرشه وفی الأرض سلطانه وفی البحر سبیله وفی الجنة رحمته وفی النار عذابه قال فمن أنا یا ضب قال أنت رسول رب العالمین وخاتم النبیین قد أفلح من صدقک وقد خاب من کذبک فقال الأعرابی أشهد أن لا اله إلا الله وأنک رسول الله حقا والله لقد أتیتک وما على وجه الأرض أحد هو أبغض إلی منک ووالله لأنت الساعة أحب إلی من نفسی من ولدی فقد آمن بک شعری وبشری وداخلی وسری وعلانیتی.

عبد الله بن عمر بن الخطاب از پدرش داستان سوسمار را نقل کرده است که در یکى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان گروهى از اصحابش بود، بادیه نشینى از آنجا مى‏گذشت. او سوسمارى شکار کرده و آن را در میان همیانى نهاده بود تا به خیمه خود ببرد ، در این هنگام با جماعتى روبرو گشت و پرسید: علت اجتماع این مردم چیست؟ در پاسخ گفتند: شاهد جریان حال مردى هستند که ادعاى پیغمبرى کرده است. بادیه نشین، ازدحام مردم را شکافت و در برابر رسول خدا (ص) قرار گرفت و با کمال نخوت و خودخواهى گفت: سوگند به لات و عزّى، هیچ زنى دروغگوتر از تو را نزاییده است که مبغوض‏تر و بى‏اعتبارتر از تو در نزد من باشد! اگر ترس از آن نداشتم که مردمم، مرا شتاب‏زده و عجول، به شمار آورند، با شتاب هر چه تمامتر، تو را از پاى درمى‏آوردم و با کشتن تو، همه مردم را خوشحال مى‏کردم!

 عمر گفت: اجازه فرمایید تا او را از پاى درآورم؟ پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اى عمر! آرام باش مگر نشنیده‏اى که «انسان بردبار، نزدیک است، بر اثر حلم و بردبارى، به مقام نبوت نایل آید»

سپس به بادیه‏نشین توجه کرده و فرمود: چه موضوعى سبب شده که بر ما درشتى نمائى و هر چه مى‏خواهى به زبان آورى؟ و مطالبى را به ناحق ایراد کنى و احترام مجلس مرا رعایت ننمائى؟ وى با کمال بى‏شرمى و به شکلل تحقیر آمیزى به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گفت: سوگند به «لات» و «عزّى»، به تو ایمان نمى‏آورم، مگر آنکه پیش از من، این سوسمار ایمان بیاورد. آنگاه سوسمار را از انبان خویش بیرون آورده و در برابر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به زمین افکند و اضافه کرد: اگر این سوسمار ایمان بیاورد، من هم ایمان مى‏آورم. در این هنگام، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به سوسمار فرمود: اى سوسمار!

سوسمار به زبان عربى فصیحى که همگان مى‏شنیدند گفت: لبّیک و سعدیک! اى پیام‌آور پروردگار تمام جهانیان. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از وى پرسید: چه کسى را مى‏پرستى؟ در پاسخ گفت: خدائى را که عرشش در آسمان و سلطنتش در روى زمین و رازش در دریا و رحمتش در بهشت و شکنجه‏اش در دوزخ است.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از وى پرسید: من کیستم؟ گفت: شما رسول پروردگار جهانیان و خاتم پیغمبران هستید. کسى که شما را به پیغمبرى تصدیق کرد، رستگار گشت و کسى که شما را تکذیب کرد، زیانبار گردید.

بادیه‏نشین که این گفتگو را شنید، گفت: گواهى مى‌دهم که خدائى جز خداى یگانه نیست و تو حقیقتا رسول او هستی! به خدا سوگند! هنگامى که با شما ملاقات کردم هیچ‏کس در روى زمین، مبغوض‏تر از شما در نظر من نبود؛ امّا امروز، هیچ‏کس محبوبتر از شما، در نزد من نیست و شما از خود من و از زن و فرزندم، برایم محبوبتر هستید. و من، شما را از درون و بیرون، آشکار و نهان،- با تمام وجود- دوست مى‏دارم.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، الروض الدانی (المعجم الصغیر) ، ج2، ص 153، ح948، تحقیق : محمد شکور محمود الحاج أمریر ، ناشر : المکتب الإسلامی/ دار عمار - بیروت/ عمان ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ ـ 1985م؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الأوسط، ج6، ص 127، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج4، ص 383، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص 149، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛

الأنصاری الشافعی، سراج الدین أبی حفص عمر بن علی بن أحمد المعروف بابن الملقن، البدر المنیر فی تخریج الأحادیث والأثار الواقعة فی الشرح الکبیر، ج9، ص 200، تحقیق: مصطفی ابوالغیط و عبدالله بن سلیمان ویاسر بن کمال، ناشر: دار الهجرة للنشر والتوزیع - الریاض-السعودیة، الطبعة: الاولى، 1425هـ-2004م؛

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج8، ص 294، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الخصائص الکبرى، ج2، ص 107، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.

گفتگوی رسول خدا با آهو:

حدثنا سَعِیدُ بن عبد الرحمن التُّسْتَرِیُّ وَالْحُسَیْنُ بن مُهَّانَ قَالا ثنا زَکَرِیَّا بن یحیى ثنا حِبَّانُ بن أَغْلَبَ بن تَمِیمٍ الْمَسْعُودِیُّ عن أبیه عن هِشَامِ بن حَسَّانٍ عَنِ الْحَسَنِ عن ضَبَّةَ بن مِحْصَنٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ قالت کان رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم فی الصَّحْرَاءِ فإذا مناد (منادیا) یُنَادِیهِ یا رَسُولَ اللَّهِ فَالْتَفَتَ فلم یَرَ أَحَدًا ثُمَّ الْتَفَتَ فإذا ظَبْیَةٌ مُوَثَّقَةٌ فقالت ادْنُ مِنِّی یا رَسُولَ اللَّهِ فَدَنَا منها فقال حَاجَتَکِ قالت إِنَّ لی خَشَفَیْنِ فی ذلک الْجَبَلِ فَحُلَّنِی حتى أَذْهَبَ فَأُرْضِعَهُمَا ثُمَّ أَرْجِعُ إِلَیْکَ قال وَتَفْعَلِینَ قالت عَذَّبَنِی اللَّهُ بِعَذَابِ الْعِشَارِ إن لم أَفْعَلْ فَأَطْلَقَهَا فَذَهَبَتْ فَأَرْضَعَتْ خَشَفَیْهَا ثُمَّ رَجَعَتْ فَأَوْثَقَهَا وَانْتَبَهَ الأَعْرَابِیُّ فقال لک حَاجَةٌ یا رَسُولَ اللَّهِ قال نعم تُطْلِقُ هذه فَأَطْلَقَهَا فَخَرَجَتْ تَعْدُو وَهِیَ تَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّکَ رسول اللَّهِ.

طبرانى از ام سلمه آورده که رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله و سلم در بیابان بودند؛ ناگاه فریادى شنیده شد که اى پیامبر خدا! و آن حضرت رو بر گرداند و کسى را ندید باز رو برگرداند و آهوئى را که بسته شده بود، آهو گفت: اى پیامبر خدا! به من نزدیک شو! آن حضرت نزدیک او شده و فرمودند چه کارى دارى؟ گفت: من دو نوزاد در این کوه دارم، مرا رها فرمایید تا بروم آنها را شیر دهم و برگردم: فرمودند: بر میگردى؟ گفت: خدا مرا ده برابر عذاب کند اگر برنگردم، رسول خدا او را رها کردند تا رفت و دو نوزاد خود را شیر داد و برگشت و آن حضرت او را در بند کردند.

در این هنگام اعرابى از خواب بیدار شد و گفت: اى پیامبر خدا نیازى دارى؟ فرمود: آرى این آهو را آزاد کنى، او را آزاد کرد ، آهو در حالى مى‌دوید ، مى‌گفت: شهادت مى‌دهم که خدائى جز خداى یکتا نیست و تو پیامبر خدا هستی.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج23، ص 331 ، ح763، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الخصائص الکبرى، ج2، ص 101، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م؛

المنذری ، أبو محمد عبد العظیم بن عبد القوی (متوفای656هـ) ، الترغیب والترهیب من الحدیث الشریف ، ج1، ص 321، تحقیق : إبراهیم شمس الدین ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1417هـ؛

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الزواجر عن اقتراف الکبائر ، ج1، ص 350، تحقیق : تم التحقیق والاعداد بمرکز الدراسات والبحوث بمکتبة نزار مصطفى الباز ، ناشر : المکتبة العصریة - لبنان / صیدا - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1420هـ - 1999م.

و بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل کرده‌اند:

حدثنا سلیمان بن أحمد إملاء ثنا محمد بن عثمان بن أبی شیبة ثنا إبراهیم بن محمد بن میمون ثنا عبد الکریم بن هلال الجعفی عن صالح المری عن ثابت البنانی عن أنس بن مالک قال مر رسول الله على قوم قد اصطادوا ظبیة فشدوها على عمود فسطاط فقالت یا رسول الله إنی أخذت ولی خشفان فاستأذن لی أرضعهما وأعود إلیهم فقال أین صاحب هذه فقال القوم نحن یا رسول الله قال خلوا عنها حتى تأتی خشفیها ترضعهما وترجع إلیکم فقالوا من لنا بذلک قال أنا فأطلقوها فذهبت فأرضعت ثم رجعت إلیهم فاوثقوها فمر بهم رسول الله فقال أین أصحاب هذه فقالوا هو ذا نحن یا رسول الله فقال تبیعونیها فقالوا هی لک یا رسول الله فقال خلوا عنها فأطلقوها فذهبت.

أنس بن مالک گوید: رسول خدا از کنار قومى گذشت که آهوئى را شکار کرده و بر ستون خیمه بسته بودند، آهو با دیدن رسول خد (ص) گفت: من دو نوزاد دارم، به من اجازه بدهید که بروم و‌ آن‌ها را شیر دهم، دوباره بازخواهم گشت. رسول خدا گفت: صاحب این آهو کیست؟ آن‌ها گفتند: ما صاحبش هستیم اى پیامبر خدا! رسول خدا (ص) فرمود: او را رها کنید تا دو نوزادش را شیر دهد و سپس پیش شما برگردد، گفتند: چه کسى ضمانت مى‌کند؟ رسول خدا فرمود: من . آهو را رها کردند، رفت و پس از شیر دادن به نوزادانش بازگشت و آن‌ها دوباره آهو را بستند، رسول خدا باردیگر از کنار آن‌ها گذشت و فرمود: صاحب این آهو کیست، گفتند: این آهو مال ما است، پس رسول خدا فرمود: آن را به من بفروشید، گفتند: این آهو مال تو اى رسول خدا، رسول خدا فرمود: او را رها کنید، آن‌ها رها کردند؛ پس آهو رفت .

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الأوسط، ج5، ص 5546، ح5547، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص 147، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛

ابن سمعون البغدادی ، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون ، ج1، ص 473، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

الدمیری المصری الشافعی ، کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفای808 هـ)، حیاة الحیوان الکبرى ، ج2، ص 144، تحقیق : أحمد حسن بسج ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان ، الطبعة : الثانیة ، 1424 هـ - 2003م؛

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفای458هـ)، دلائل النبوة، ج6، ص 35، طبق برنامه الجامع الکبیر.

گفتگوی رسول خدا با شتر:

ثم أتاه بعیر فقام بین یدیه فرأى عینیه تدمعان فبعث إلى أصحابه فقال ما لبعیرکم هذا یشکوکم فقالوا کنا نعمل علیه فلما کبر وذهب عمله تواعدنا علیه لننحره غدا فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لا تنحروه واجعلوه فی الإبل یکون معها هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقة.

سپس شترى آمد و روبروى رسول خدا (ص) ایستاد، آن حضرت دید که اشک در چشمان شتر حلقه زده است؛ پس به دنبال اصحابش فرستاد و فرمود: با شتر چه کرده‌اید که از شما شکایت مى‌کند؟ گفتند: ما از او کار مى‌کشیدیم، وقتى پیر شد و از کار افتاد، قصد کردیم که فردا او را بکشیم. رسول خدا (ص) فرمود: او را نکشید و در میان شتران خود رها کنید. این روایت سندش صحیح است ؛ ولى بخارى و مسلم به این صورت نقل نکرده‌اند.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص 674، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفای458هـ)، دلائل النبوة، ج6، ص 21، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج4، ص 368، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995.

ما اتفاق افتادن این مطالب را عجیب نمى‌دانیم! از کسانى تعجب مى‌کنیم که این همه روایات را در کتاب‌هاى خویش و بعضا با سند صحیح ، نمى‌بینند! اما روایتى را که با سند ضعیف در کتاب‌هاى ما نقل شده با آب و تاب فراوان نقل و سپس به تمسخر و استهزاء مى‌پردازند!

این مطالب به صورت بسیار گسترده در منابع اهل سنت نقل شده است که ما به همین اندازه اکتفا مى‌کنیم.

اهانت‌های اهل سنت به رسول خدا (ص)

نویسنده مطلب نقل گفتگوى حمار را با رسول خدا صلى الله علیه وآله توهین به آن حضرت دانسته و به این خاطر کتاب کافى و شیعیان را مورد هجمه قرار داده است؛ اما متأسفانه به کتاب‌هاى خود مراجعه نکرده و توهین‌هاى بزرگان اهل سنت را ندیده است .

ما براى اطلاع ایشان به چند مورد از اهانت‌هاى اهل سنت به رسول خدا صلى الله علیه وآله که در صحیح‌ترین کتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است، اشاره مى‌کنیم:

پیامبری که قصد خودکشی داشت:

قالَ الزُّهْرِىُّ فَأَخْبَرَنِى عُرْوَةُ عَنْ عَائِشَةَ: ... وَفَتَرَ الْوَحْیُ فَتْرَةً حتى حَزِنَ النبی صلى الله علیه وسلم فِیمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا کَیْ یَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَکُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِکَیْ یُلْقِیَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّى له جِبْرِیلُ فقال یا محمد إِنَّکَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَیَسْکُنُ لِذَلِکَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَیَرْجِعُ فإذا طَالَتْ علیه فَتْرَةُ الْوَحْیِ غَدَا لِمِثْلِ ذلک فإذا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّى له جِبْرِیلُ فقال له مِثْلَ ذلک.

زهرى گوید: عروه از عایشه نقل کرده که : ... مدتى وحى قطع شد ؛ تا اینکه - طبق آنچه به ما خبر رسید - رسول خدا اندوهگین گردیدند به حدى که هر روز چند بار مى‌خواستند خود را از بالاى قله‌هاى کوه به پایین پرت کنند و هر زمان که مى خواستند خود را به پایین پرت کنند جبریل خود را به او نشان مى داد و مى گفت : اى محمد تو واقعا فرستاده خدا هستى !! پس به همین سبب نگرانى حضرت از بین مى رفت و دلش آرام مى گرفت ؛ اما باز وقتى بعد از چند وقت به او وحى نشد دوباره به دنبال همین کار مى‌رفت پس وقتى به کوهى مى رسید جبریل خود را براى او آشکار کرده و همین مطلب را براى او مى گفت.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج6 ، ص 2561، ح6581، کِتَاب التَّعْبِیرِ، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ (ص) من الْوَحْیِ الرُّؤْیَا الصَّالِحَةُ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که در یک ساعت از شبانه روز، با یازده نفر از زنانش نزدیکی می‌کرد:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُعَاذُ بن هِشَامٍ قال حدثنی أبی عن قَتَادَةَ قال حدثنا أَنَسُ بن مَالِکٍ قال کان النبی صلى الله علیه وسلم یَدُورُ على نِسَائِهِ فی السَّاعَةِ الْوَاحِدَةِ من اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَهُنَّ إِحْدَى عَشْرَةَ قال قلت لِأَنَسٍ أو کان یُطِیقُهُ قال کنا نَتَحَدَّثُ أَنَّهُ أُعْطِیَ قُوَّةَ ثَلَاثِینَ .

انس گفت : رسول خدا صلى الله علیه وسلم در یک ساعت از شبانه روز بین یازده زن خویش مى گشت !!! به انس گفتم : آیا او نیروى این کار را داشت؟ پاسخ داد : ما چنین مى گفتیم که به او نیروى سى مرد داده شده است !!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 105، ح265، کِتَاب الْغُسْلِ، بَاب إذا جَامَعَ ثُمَّ عَادَ وَمَنْ دَارَ على نِسَائِهِ فی غُسْلٍ وَاحِدٍ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987م.

پیامبری که جلوی چشم مردم، برهنه شد:

حدثنا مَطَرُ بن الْفَضْلِ قال حدثنا رَوْحٌ قال حدثنا زَکَرِیَّاءُ بن إِسْحَاقَ حدثنا عَمْرُو بن دِینَارٍ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یحدث أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کان یَنْقُلُ مَعَهُمْ الْحِجَارَةَ لِلْکَعْبَةِ وَعَلَیْهِ إِزَارُهُ فقال له الْعَبَّاسُ عَمُّهُ یا بن أَخِی لو حَلَلْتَ إِزَارَکَ فَجَعَلْتَ على مَنْکِبَیْکَ دُونَ الْحِجَارَةِ قال فَحَلَّهُ فَجَعَلَهُ على مَنْکِبَیْهِ فَسَقَطَ مَغْشِیًّا علیه فما رؤی بَعْدَ ذلک عُرْیَانًا.

رسول خدا همراه مردم سنگ هاى کعبه را جا به جا مى نمودند در حالیکه لنگى بر تن داشتند ؛ پس عباس عموى ایشان به ایشان گفت : اى فرزند برادرم اگر این لنگ را باز کنى و آن را بر روى دوشت بگذارى در زیر سنگ ( راحت تر خواهى بود ) پس ایشان لنگ را باز کرده و آن را بر روى دوش خود انداخت!!! ؛ ناگهان بیهوش بر روى زمین افتاد ؛ پس دیگر بعد از آن کسى حضرت را برهنه ندید !!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 143، ح357، کِتَاب الصَّلَاةِ، بَاب کَرَاهِیَةِ التَّعَرِّی فی الصَّلَاةِ وَغَیْرِهَا ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حدثنا محمد بن إسماعیل حدثنا إِبْرَاهِیمُ بن یحیى بن مُحَمَّدِ بن عَبَّادٍ الْمَدَنِیُّ حدثنی أبی یحیى بن مُحَمَّدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق عن مُحَمَّدِ بن مُسْلِمٍ الزُّهْرِیِّ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَیْرِ عن عَائِشَةَ قالت قَدِمَ زَیْدُ بن حَارِثَةَ الْمَدِینَةَ وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی بَیْتِی فَأَتَاهُ فَقَرَعَ الْبَابَ فَقَامَ إلیه رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عُرْیَانًا یَجُرُّ ثَوْبَهُ والله ما رَأَیْتُهُ عُرْیَانًا قَبْلَهُ ولا بَعْدَهُ فأعتنقه وَقَبَّلَهُ.

عروة بن زبیر از عائشه نقل کرده است که زید بن حارثه وارد مدینه شده، رسول خدا در خانه من بوده، وقتى آمد و در زد، رسول خدا در حالى که عریان بود و لباسش کشیده مى‌شد، برخواست و در را باز کرد و دست به گردن او انداخت و او را بوسید، به خدا قسم نه پیش از آن و نه بعد از آن رسول خدا را برهنه ندیدم.

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج5 ، ص 76، ح2732، کتاب الاستئذان عن رسول اللَّهِ، بَاب ما جاء فی الْمُعَانَقَةِ وَالْقُبْلَةِ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

پیامبری که در مجلس دفّ و تنبور حاضر می‌شد:

حدثنا عَلِیٌّ حدثنا بِشْرُ بن الْمُفَضَّلِ حدثنا خَالِدُ بن ذَکْوَانَ عن الرُّبَیِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ قالت دخل عَلَیَّ النبی صلى الله علیه وسلم غَدَاةَ بُنِیَ عَلَیَّ فَجَلَسَ على فِرَاشِی کَمَجْلِسِکَ مِنِّی وَجُوَیْرِیَاتٌ یَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ یَنْدُبْنَ من قُتِلَ من آبَائِهِنَّ یوم بَدْرٍ حتى قالت جَارِیَةٌ وَفِینَا نَبِیٌّ یَعْلَمُ ما فی غَدٍ فقال النبی صلى الله علیه وسلم لَا تَقُولِی هَکَذَا وَقُولِی ما کُنْتِ تَقُولِینَ.

خالد بن ذکوان گفت که ربیع معوذ گفت که : رسول خدا صلى الله علیه وسلم در روزى که با من عروسى کردند به نزد من آمد و همینطور که تو نشسته اى نشتند ؛ پس عده اى از کنیزان ما شروع به زدن دف نمودند و براى پدران من که در بدر کشته شده بودند مرثیه خواندند ؛ ناگهان یکى از ایشان گفت : در بین ماست پیامبرى که مى داند فردا چه مى شود ؛ پس رسول خدا فرمودند : این شعر را رها کن و همانى را که مى گفتى بخوان!!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4 ، ص 1469، ح3779، کِتَاب الْمَغَازِی، بَاب شُهُودِ الْمَلَائِکَةِ بَدْرًا ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که در حال نماز، از عایشه نیشگون می‌گرفت:

حدثنا عَمْرُو بن عَلِیٍّ قال حدثنا یحیى قال حدثنا عُبَیْدُ اللَّهِ قال حدثنا الْقَاسِمُ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت بِئْسَمَا عَدَلْتُمُونَا بِالْکَلْبِ وَالْحِمَارِ لقد رَأَیْتُنِی وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یُصَلِّی وأنا مُضْطَجِعَةٌ بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْقِبْلَةِ فإذا أَرَادَ أَنْ یَسْجُدَ غَمَزَ رِجْلَیَّ فَقَبَضْتُهُمَا.

عائشه گفته است که : من در مقابل رسول خدا بودم در حالیکه پاهاى من در جهت قبله حضرت بود ( و نمى گذاشت که ایشان سجده کنند) پس وقتى که مى خواست سجده کند من را منگوش مى گرفت پس من پاهاى خود را جمع مى نمودم و وقتى که او مى ایستاد آن ها را باز مى کردم .

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 194، ح497، کتاب الصلاة، بَاب هل یَغْمِزُ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ عِنْدَ السُّجُودِ لِکَیْ یَسْجُدَ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در مورد ترجمه غمز در کتب اهل سنت چنین آمده است :

والتغامز : تفاعل من الغمز ویُطلق على جسّ الشیء بالید جسّاً مکیناً ، ومنه غمز القناة لتقویمها وإزالةِ کعوبها . وفی حدیث عائشة : ( لقد رأیتنی ورسول الله صلى الله علیه وسلم یصلی وأنا مضطجعة بینه وبین القبلة فإذا أراد أن یسجد غمزَ رِجْلَیَّ فقبضتُهما ) .

تغامز باب تفاعل از ماده غمز است ؛ و معنى آن فشار دادن محکم چیزى با دست است ! و از همین باب است اصطلاح «غمز نیزه» براى صاف کردن آن و گرفتن بلندى‌هاى آن ؛ و در روایت عائشه نیز آمده است ...

تفسیر التحریر والتنویر ج30، ص 211

پیامبری که آواز گوش می‌داد:

حدثنا أَحْمَدُ قال حدثنا بن وَهْبٍ قال أخبرنا عَمْرٌو أَنَّ مُحَمَّدَ بن عبد الرحمن الْأَسَدِیَّ حدثه عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت دخل عَلَیَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَعِنْدِی جَارِیَتَانِ تُغَنِّیَانِ بِغِنَاءِ بُعَاثَ فَاضْطَجَعَ على الْفِرَاشِ وَحَوَّلَ وَجْهَهُ وَدَخَلَ أبو بَکْرٍ فَانْتَهَرَنِی وقال مِزْمَارَةُ الشَّیْطَانِ عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم فَأَقْبَلَ علیه رسول اللَّهِ علیه السَّلَام فقال دَعْهُمَا فلما غَفَلَ غَمَزْتُهُمَا فَخَرَجَتَا.

عائشه مى گوید : رسول خدا بر من وارد شدند در حالیکه در نزد من دو کنیز بودند که ترانه هاى بعاث (یکى از روزهاى جنگ جاهلیت ) را مى خواندند پس حضرت بر روى تشک دراز کشیده و روى خود را برگرداندند ؛ ابو بکر نیز وارد شده پس با من برخورد نموده و گفت : ابزار موزیک شیطان در نزد رسول خدا ؟ رسول خدا روى به او کرده و گفتند او را رها کن ؛ وقتى که او غافل شد به آن دو اشاره کردم پس از بیرون رفتند .

وکان یوم عِیدٍ یَلْعَبُ السُّودَانُ بِالدَّرَقِ وَالْحِرَابِ فَإِمَّا سَأَلْتُ النبی صلى الله علیه وسلم وَإِمَّا قال تَشْتَهِینَ تَنْظُرِینَ فقلت نعم فَأَقَامَنِی وَرَاءَهُ خَدِّی على خَدِّهِ وهو یقول دُونَکُمْ یا بَنِی أَرْفِدَةَ حتى إذا مَلِلْتُ قال حَسْبُکِ قلت نعم قال فَاذْهَبِی.

روز عید بود که برده هاى سیاه پوست با ابزار جنگى بازى مى کردند ، پس یا من از رسول خدا خواستم و یا ایشان فرمودند که اى عائشه نمى خواهى نگاهى بیاندازی؟

گفتم آرى : پس من را در پشت خویش گرفته در حالیکه گونه من بر گونه ایشان بود و مى فرمودند اى خاندان ارفده کنار بروید ( تا عائشه نگاه کند ) تا اینکه حوصله ام سر رفت پس فرمودند : آیا بس است ؟ گفتم آرى ؛ پس فرمودند پس برو

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 323، ح907، کتاب الْعِیدَیْنِ، بَاب الْحِرَابِ وَالدَّرَقِ یوم الْعِیدِ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که ایستاده بول می‌ کرد:

حدثنا محمد بن عَرْعَرَةَ قال حدثنا شُعْبَةُ عن مَنْصُورٍ عن أبی وَائِلٍ قال کان أبو مُوسَى الْأَشْعَرِیُّ یُشَدِّدُ فی الْبَوْلِ وَیَقُولُ إِنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ کان إذا أَصَابَ ثَوْبَ أَحَدِهِمْ قَرَضَهُ فقال حُذَیْفَةُ لَیْتَهُ أَمْسَکَ أتى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا.

أبووائل گوید: ابوموسى اشعرى در باره بول سخت‌گیرى مى‌کرد و مى‌گفت: بنى‌اسرائیل این گونه بودند که هر وقت به لباس یکى از آن‌ها بولى اصابت مى‌کرد، آن را قیچى مى‌کردند، پس حذیفه گفت: اى کاش او خویشتن دارى مى‌کرد، رسول خدا به مزبله قومى رسید و ایستاده بول کرد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 90، ح 224، کِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب الْبَوْلِ عِنْدَ سُبَاطَةِ قَوْمٍ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حدثنا آدَمُ قال حدثنا شُعْبَةُ عن الْأَعْمَشِ عن أبی وَائِلٍ عن حُذَیْفَةَ قال أتى النبی صلى الله علیه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ.

از حذیفه روایت شده است که گفت : رسول خدا به مزبله قومى رسید، پس در حالت ایستاده بول کردند ، سپس آبى خواسته پس من آب را آوردم و حضرت وضو گرفتند!!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 90، ح222، کِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب الْبَوْلِ قَائِمًا وَقَاعِدًا ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حدثنا سُلَیْمَانُ بن حَرْبٍ عن شُعْبَةَ عن مَنْصُورٍ عن أبی وَائِلٍ عن حُذَیْفَةَ رضی الله عنه قال لقد رأیت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أو قال لقد أتى النبی صلى الله علیه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا.

ابووائل از حذیفه نقل کرده که دیدم رسول خدا را یا گفت: رسول خدا آمد به مزبله قومى و در آن جا ایستاده بول کرد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2 ، ص 874، ح2339، کِتَاب المظالم، بَاب الْوُقُوفِ وَالْبَوْلِ عِنْدَ سُبَاطَةِ قَوْمٍ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

جالب است که در برخى از شهرهاى سنى نشین هر ساله ، یکبار به خاطر عمل به این سنت ایستاده بول مى‌کرده‌اند .

محیى الدین نووى در شرح صحیح مسلم و جلال الدین سیوطى در شرح سنن نسائى مى‌نویسند:

قال القاضی حسین فی تعلیقه . وصار هذا عادة لأهل هراة یبولون قیاما فی کل سنة مرة إحیاء لتلک السنة .

قاضى حسین در تعلیقه خویش آورده است که این کار عادت اهل هرات شده بود که هر سال یکبار براى احیاى این سنت ، ایستاده بود مى‌کردند !

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفای676 هـ)، المجموع، ج2، ص 103، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، التکملة الثانیة؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، شرح السیوطی لسنن النسائی، ج1، ص 20، تحقیق : عبدالفتاح أبو غدة ، ناشر : مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب ، الطبعة : الثانیة ، 1406هـ – 1986م

و از طرف دیگر ایستاده بول کردن را یکى از علامت‌هاى ضعف راوى به حساب آورده‌اند . عقیلى در شرح حال سماک بن حرب کوفى مى‌نویسد:

حدثنا جریر قال أتیت سماک بن حرب فوجدته یبول قائما فترکته ولم أسمع منه.

جریر مى‌گوید به نزد سماک بن حرب رفتم ! دیدم او ایستاده بول مى‌کند ؛ به همین سبب او را رها کرده و از او روایت نشنیدم !

العقیلی، ابوجعفر محمد بن عمر بن موسی (متوفای322هـ)، الضعفاء الکبیر، ج2، ص 178، تحقیق: عبد المعطی أمین قلعجی، ناشر: دار المکتبة العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م؛

اللکنوی الهندی، ابوالحسنات محمد عبد الحی (متوفای1304هـ)، الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل، ج1، ص 81، تحقیق: عبد الفتاح ابوغدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.

پیامبری که سحر می‌شد و خیال می‌کرد با زن‌ها نزدیکی می‌کند:

حدثنی عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال سمعت بن عُیَیْنَةَ یقول أَوَّلُ من حدثنا بِهِ بن جُرَیْجٍ یقول حدثنی آلُ عُرْوَةَ عن عُرْوَةَ فَسَأَلْتُ هِشَامًا عنه فَحَدَّثَنَا عن أبیه عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم سُحِرَ حتى کان یَرَى أَنَّهُ یَأْتِی النِّسَاءَ ولا یَأْتِیهِنَّ قال سُفْیَانُ وَهَذَا أَشَدُّ ما یَکُونُ من السِّحْرِ.

از عائشه روایت شده است که گفت : رسول خدا را جادو کردند ؛ به این حد که وى گمان مى کرد به نزد زنان خویش آمده ( با آنان نزدیکى کرده) است اما چنین نبود وسفیان گفته است : که این شدید ترین حالت جادو است اگر چنین شده باشد .

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5 ، ص 2175،‌ ح5432، کِتَاب الطِّبِّ، بَاب هل یَسْتَخْرِجُ السِّحْرَ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که پشت به قبله، قضای حاجت می‌کرد:

حدثنا إِبْرَاهِیمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِیَاضٍ عن عُبَیْدِ اللَّهِ عن مُحَمَّدِ بن یحیى بن حَبَّانَ عن وَاسِعِ بن حَبَّانَ عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ قال ارْتَقَیْتُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتِ حَفْصَةَ لِبَعْضِ حَاجَتِی فَرَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَقْضِی حَاجَتَهُ مُسْتَدْبِرَ الْقِبْلَةِ مُسْتَقْبِلَ الشام.

واسع بن حیان از عبد الله بن عمر نقل کرده است که گفت: براى انجام کارى بر بالاى بام خانه حفصه رفتم، پس دیدم که رسول خدا (ص) پشت به قبله و رو به شام قضاى حاجت مى‌کرد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 68، ح147، کِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب التَّبَرُّزِ فی الْبُیُوتِ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

البته روایتى دیگرى در صحیح بخارى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله دیگران را از این کار منع مى‌نموده؛ ولى طبق روایت قبلى خودش در خفا به آن عمل نمى‌کرده است:

144 حدثنا آدَمُ قال حدثنا بن أبی ذِئْبٍ قال حدثنا الزُّهْرِیُّ عن عَطَاءِ بن یَزِیدَ اللَّیْثِیِّ عن أبی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إذا أتى أحدکم الْغَائِطَ فلا یَسْتَقْبِل الْقِبْلَةَ ولا یُوَلِّهَا ظَهْرَهُ شَرِّقُوا أو غَرِّبُوا.

از ابوایوب انصارى نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: هر کدام از شما که مى‌خواهد قضاى حاجت کند، نباید رو و یا پشت به قبله این کار را انجام دهد؛ بلکه رو به شرق و یا غرب باشد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 66، ح144، کِتَاب الْوُضُوءِ، بَاب لَا تُسْتَقْبَلُ الْقِبْلَةُ بِغَائِطٍ أو بَوْلٍ إلا عِنْدَ الْبِنَاءِ جِدَارٍ أو نَحْوِهِ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که نماز صبحش قضا می‌شد:

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنی یحیى بن سَعِیدٍ قال حدثنا عَوْفٌ قال حدثنا أبو رَجَاءٍ عن عِمْرَانَ قال کنا فی سَفَرٍ مع النبی صلى الله علیه وسلم وَإِنَّا أَسْرَیْنَا حتى کنا فی آخِرِ اللَّیْلِ وَقَعْنَا وَقْعَةً ولا وَقْعَةَ أَحْلَى عِنْدَ الْمُسَافِرِ منها فما أَیْقَظَنَا إلا حَرُّ الشَّمْسِ وکان أَوَّلَ من اسْتَیْقَظَ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ ثُمَّ فُلَانٌ یُسَمِّیهِمْ أبو رَجَاءٍ فَنَسِیَ عَوْفٌ ثُمَّ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ الرَّابِعُ وکان النبی (ص) إذا نَامَ لم یُوقَظْ حتى یَکُونَ هو یَسْتَیْقِظُ لِأَنَّا لَا نَدْرِی ما یَحْدُثُ له فی نَوْمِهِ فلما اسْتَیْقَظَ عُمَرُ وَرَأَى ما أَصَابَ الناس وکان رَجُلًا جَلِیدًا فَکَبَّرَ وَرَفَعَ صَوْتَهُ بِالتَّکْبِیرِ فما زَالَ یُکَبِّرُ وَیَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالتَّکْبِیرِ حتى اسْتَیْقَظَ بِصَوْتِهِ النبی (ص) فلما اسْتَیْقَظَ شَکَوْا إلیه الذی أَصَابَهُمْ قال لَا ضَیْرَ أو لَا یَضِیرُ ارْتَحِلُوا فَارْتَحَلَ فَسَارَ غیر بَعِیدٍ ثُمَّ نَزَلَ فَدَعَا بِالْوَضُوءِ فَتَوَضَّأَ وَنُودِیَ بِالصَّلَاةِ فَصَلَّى بِالنَّاس....

از عمران روایت شده است که در سفرى با پیامبر بودیم ؛ در آخر شب ، منزل گزیدیم که براى مسافر نیز این منزل گرفتن بسیار شیرین است ! اما بیدار نشدیم ، جز از آفتاب ! اولین کسى که بیدار شد ، فلانى و فلانى و ... عمر بودند ؛ پیامبر (ص) وقتى مى‌خوابیدند کسى تا خود حضرت بیدار نشده بود ، ایشان را بیدار نمى‌کرد ! زیرا ما نمى‌دانستیم در خواب حضرت چه مى‌گذرد !

وقتى که عمر بیدار شد و دید که مردم دچار چه مصیبتى شده‌اند – در حالیکه مرد رودارى بود- تکبیر گفت و صداى خویش را بلند کرد ! آنقدر تکبیر گفت و صداى خویش را بلند کرد که پیامبر (ص) را با صداى خویش بیدار کرد ! وقتى که حضرت بیدار شد ، از این مصیبت به حضرت شکایت بردند ؛ حضرت فرمودند اشکالى ندارد ! اشکالى ندارد ! کوچ کنید ! سپس کوچ کرده و بعد از مدتى در جایى دیگر منزل گرفتند ، سپس آب خواسته و وضو گرفتند و دستور دادند که مردم براى نماز جمع شوند و سپس نماز خواندند !

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 130، ح337، کتاب الوضوء، بَاب الصَّعِیدُ الطَّیِّبُ وَضُوءُ الْمُسْلِمِ یَکْفِیهِ من الْمَاءِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

جالب این است که نقل کرده‌اند ، هرکس براى نماز صبح بیدار نشود، شیطان در گوش او بول کرده است:

حدثنا مُسَدَّدٌ قال حدثنا أبو الْأَحْوَصِ قال حدثنا مَنْصُورٌ عن أبی وَائِلٍ عن عبد اللَّهِ رضی الله عنه قال ذُکِرَ عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم رَجُلٌ فَقِیلَ ما زَالَ نَائِمًا حتى أَصْبَحَ ما قام إلى الصَّلَاةِ فقال بَالَ الشَّیْطَانُ فی أُذُنِهِ.

أبووائل از عبد الله نقل کرده است که روزى در نزد رسول خدا (ص) از مردى یاد کردند، شخصى گفت: تا صبح نشود، او براى خواندن نماز برنمى‌خیزد، رسول خدا (ص) فرمود: شیطان در گوش او بول کرده است.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1 ، ص 1092، ح1093، أبواب التهجد، بَاب إذا نَامَ ولم یُصَلِّ بَالَ الشَّیْطَانُ فی أُذُنِهِ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که آیات قرآن را فراموش می‌کرد:

حدثنا رَبِیعُ بن یحیى حدثنا زَائِدَةُ حدثنا هِشَامٌ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت سمع النبی صلى الله علیه وسلم رَجُلًا یَقْرَأُ فی الْمَسْجِدِ فقال یَرْحَمُهُ الله لقد أَذْکَرَنِی کَذَا وَکَذَا آیَةً من سُورَةِ کَذَا.

عروه از عائشه نقل کرده است که گفت: رسول خدا در مسجد شنید که مردى قرآن مى‌خواند، پس گفت: خداوند او را رحمت کند که فلان و فلان آیه از فلان سوره را به یاد من انداخت.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4 ، ص 1922، ح4750، بَاب نِسْیَانِ الْقُرْآنِ ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که بی‌خود و بی‌جهت به مردم فحش می‌داد:

حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ حدثنا جَرِیرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبی الضُّحَى عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت : دخل على رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم رَجُلَانِ فَکَلَّمَاهُ بِشَیْءٍ لَا أَدْرِی ما هو فَأَغْضَبَاهُ فَلَعَنَهُمَا وَسَبَّهُمَا فلما خَرَجَا قلت یا رَسُولَ اللَّهِ من أَصَابَ من الْخَیْرِ شیئا ما أَصَابَهُ هَذَانِ قال وما ذَاکِ قالت قلت لَعَنْتَهُمَا وَسَبَبْتَهُمَا قال أَوَ ما عَلِمْتِ ما شَارَطْتُ علیه رَبِّی قلت اللهم إنما أنا بَشَرٌ فَأَیُّ الْمُسْلِمِینَ لَعَنْتُهُ أو سَبَبْتُهُ فَاجْعَلْهُ له زَکَاةً وَأَجْرًا .

از عائشه نقل شده است که دومرد بر رسول خدا وارد شدند، با رسولخدا صحبت‌هاى کردند که من متوجه نشدم چه گفتند؛ پس رسول خدا خشمگین شد و آن‌ها دو را لعن کرد و فحش داد . وقتى آن دو نفر خارج شدند، گفتم: اى رسول خدا به هر کس خیرى برسد، به این دو نفر نخواهد رسید، آن حضرت فرموأ: چرا . عائشه مى‌گوید: گفتم: شما آن دو را لعن کردى و فحش دادی، فرمود: مگر نمى‌دانى که من با پروردگارم شرط کرده‌ام که بارخدایا، من بشر هستم، هرگاه شخصى از مسلمانان را لعن کردم یا فحش دادم، تو او را برایش زکات و پاداش قرار بده.

النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص 2007، ح2600، کِتَاب الْبِرِّ وَالصِّلَةِ وَالْآدَابِ، بَاب من لَعَنَهُ النبی صلى الله علیه وسلم أو سَبَّهُ... ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

پیامبری که زن اجنبی با او تماس بدنی داشت:

حدثنا عبد اللَّهِ بن یُوسُفَ عن مَالِکٍ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ بن أبی طَلْحَةَ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ رضی الله عنه أَنَّهُ سَمِعَهُ یقول کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَدْخُلُ على أُمِّ حَرَامٍ بِنْتِ مِلْحَانَ فَتُطْعِمُهُ وَکَانَتْ أُمُّ حَرَامٍ تَحْتَ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ فَدَخَلَ علیها رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَطْعَمَتْهُ وَجَعَلَتْ تَفْلِی رَأْسَهُ.

عبد الله أبى طلحه از أنس بن مالک شنیده است که مى‌گفت: رسول خدا (ص) به خانه ام حرام دختر ملحان وارد شد؛ تا به حضرت غذا دهد، در آن زمان ام حرام همسر عبادة بن صامت بود، رسول خدا وارد شد و آن زن به رسول خدا غذا داد و موهاى سر آن حضرت را بافید .

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص 1027، ح2636، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب الدُّعَاءِ بِالْجِهَادِ وَالشَّهَادَةِ لِلرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وقال عُمَرُ اللهم ارْزُقْنِی شَهَادَةً فی بَلَدِ رَسُولِکَ؛ ج6، ص 2570، ح6600، کِتَاب التَّعْبِیرِ، بَاب الرُّؤْیَا بِالنَّهَارِ وقال بن عَوْنٍ عن بن سِیرِینَ رُؤْیَا النَّهَارِ مِثْلُ رُؤْیَا اللَّیْلِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

پیامبری که ارزشش نزد خدا از ابوبکر نیز پایین‌تر است:

قال أنس بن مالک خادم النبی صلى الله علیه وسلم وابن خالته من الرضاعة وهی أم سلیم واسمها سهلة جاءت امرأة من الأنصار فقالت یا رسول الله رأیت فی المنام کأن النخلة التی فی داری قد وقعت وزوجی فی السفر فقال: یجب علیک الصبر فلن تجتمعی به إلا یوم القیامة فخرجت المرأة باکیة فرأت أبا بکر فأخبرته بمنامها ولم تذکر له قول النبی قال لها إذهبی فإنک تجتمعین به فی هذه اللیلة فدخلت إلى منزلها وهی متفکرة فی قول النبی وقول أبی بکر فلما کان اللیل وإذا بزوجها قد أتى فذهبت إلى النبی وأخبرته بزوجها فنظر إلیها طویلا فجاءه جبریل وقال یا محمد الذی قلته هو الحق ولکن لما قال الصدیق أنک تجتمعین به فی هذه اللیلة استحى الله منه أن یجری على لسانه الکذب لأنه صدیق فأحیاه کرامة له.

أنس بن مالک خادم و پسر خاله رضاعى رسول خدا ـ از ام سلیم که اسمش سهله است ـ بود، گفت: زنى از انصار پیش آن حضرت آمد و گفت: اى رسول خدا من در خواب دیدم که درخت خرمائى که در منزلمان هست، شکست؛ در حالى که همسرم مسافر است، رسول خدا (ص) فرمود: بر تو واجب است که صبر کنی؛ زیرا تا قیامت او را نخواهى دید (مى‌میرد) . پس زن در حالى که گریه مى‌کرد، از خانه خارج شد، در این حال ابوبکر را دید و او را از ماجراى خوابش آگاه ساخت؛ اما سخن پیامبر را برایش نقل نکرد، ابوبکر گفت: برو که خداوند بین تو و او امشب جمع خواهد کرد (امشب برمى‌گردد) . زن به خانه برگشت و در فکر سخن رسول خدا و سخن ابوبکر بود، وقتى شب شد، دید که شوهرش برگشت؛ پس پیش رسول خدا (ص) رفت و از برگشتن شوهر او را آگاه ساخت، رسول خدا مدت طولانى به آن زن نگریست؛ پس جبرئیل آمد نازل شد و گفت: اى محمد! آن چه شما فرمودید، سخن حقى بود؛ ولى چون ابوبکر گفته بود که امشب همسرت برمى‌گردد، خداوند حیا کرد که بر زبان او دروغ جارى کند؛ زیرا او صدیق است؛ پس خداوند آن مرد را به خاطر احترام به ابوبکر زنده کرد.

الصفوری، عبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای 894 هـ)، نزهة المجالس ومنتخب النفائس، ج2 ، ص 406، تحقیق: عبد الرحیم ماردینی، ناشر:دار المحبة - دار آیة - بیروت - دمشق - 2001 / 2002م.

این نمونه‌هاى کوچکى بود از اهانت‌هاى اهل سنت که در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود آن را نقل کرده بودند، چگونه است که علماى اهل سنت این همه اهانت‌ها را در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود نمى‌بینند؛ اما روایت ضعیفى را در کافى در بوق و کرنا کرده و به خاطر آن شیعه را استهزاء مى‌کنند؟

نتیجه:

اولاً: روایت حمار یعفور که در کتاب کافى آمده، سندش ضعیف است و روایت ضعیف ارزش استدلال ندارد؛

ثانیاً: عین همین روایت را اهل سنت در کتاب‌هاى خود با سند متصل نقل کرده‌اند؛

ثالثاً: سخن گفتن رسول خدا با حیوانات در کتاب‌هاى اهل سنت به صورت گسترده و با سند صحیح نقل شده است؛

رابعاً: اگر نقل این روایت اهانت به رسول خدا باشد، اهل سنت ده‌ها برابر آن را در صحیح بخارى و مسلم نقل کرده‌اند.

به قول معروف: کسى که در خانه شیشه‌اى نشسته است، دیگران را با سنگ نمى‌زند

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)




:: برچسب‌ها: شیعه آل محمد (ص), اهل سنٌت, منابع شیعه, منابع اهل سنت

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٤
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت