روایت دادن مأموریت(اعلام برائت از مشرکان)به علی(ع) عزل ابوبکر در منابع اهل سنت

  ......در ادامه مطلب

 

در سال نهم هجرت بود که رسول خدا صلى الله علیه وآله ابتدا ابوبکر را براى خواندن سوره برائت و اعلام بیزارى خدا و رسولش از مشرکان، به مکه فرستاد؛ اما وقتى به نیمه‌هاى راه رسید، جبرئیل نازل شد و به پیامبر دستور داد که این سوره باید توسط خود شما یا کسى که از خود شما و همانند شما است خوانده شود.

پس از آن، پیام‌آور خدا امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا آیات قرآن را از او بستاند، ابوبکر را برگرداند و خود آن را موسم حج در مکه بخواند.


ابلاغ سوره برائت، توسط امیرمؤمنان علیه السلام

و عزل ابوبکر از این مأموریت

 

فهرست مطالب

 

فصل اول: مصادر و منابع روایت

مقدمه

روایت اول: زید بن یُثَیع از ابوبکر

بررسی سند روایت:

اشکال شعیب الأرنؤوط و پاسخ آن

روایت دوم: سماک بن حرب از أنس بن مالک

بررسی سند روایت

روایت سوم: عمرو بن میمون از عبد الله بن عباس

بررسی سند روایت

تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت

تحریف روایت توسط علمای اهل سنت

اشکالات اهل سنت به این روایت

روایت چهارم: زید بن یثیع از امیرمؤمنان علیه السلام

بررسی سند روایت

روایت پنجم: مقسم از إبن عباس

بررسی سند روایت

فصل دوم: پاسخ به اشکالات و شبهات اهل سنت

آیا ابوبکر، مأمور ابلاغ برائت بود؟     

آیا ابوبکر در آن سال، أمیر الحاج بود؟

نکته اول: حج ابوبکر در ذی القعد بوده؟

نکته دوم: مأموریت ابوبکر،‌ ابلاغ برائت و خواندن آیات سوره توبه بود

نکته سوم: گریه‌های ابوبکر، امیر بودن او را زیر سؤال می‌برد

نکته چهارم: بازگشت ابوبکر، از مسیر مکه

نکته پنجم: دروغگوهای فراموشکار

نکته ششم: مشرکان عریان حج می‌کردند، برای مسلمانان جایز نبود با آن‌ها همزمان حج انجام دهند

آیا امیرمؤمنان (ع) پشت سر ابوبکر نماز خوانده است؟

ابوهریره به دستور چه کسی در مراسم اعلام برائت می‌کرد؟

مأموریت ابوهریره به دستور ابوبکر، مربوط به قبل از عزل او بوده

تضاد در گفتار طحاوی

ابوهریره، همکار امیرمؤمنان علیه السلام بوده است

ابوهریره، مؤذن امیرمؤمنان (ع) بوده است

همکاری ابوهریره با امیرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) بوده است

ابوهریره، تحت فرمان امیرمؤمنان (ع) بوده است

چرا ابوبکر، مؤذنان خود را عزل نکرد؟

آیا عرب عادت داشت که برای ابلاغ یک پیمان، شخصی از خانواده خود را بفرستد؟

**************

فصل اول: مصادر و منابع روایت

مقدمه

در سال نهم هجرت بود که رسول خدا صلى الله علیه وآله ابتدا ابوبکر را براى خواندن سوره برائت و اعلام بیزارى خدا و رسولش از مشرکان، به مکه فرستاد؛ اما وقتى به نیمه‌هاى راه رسید، جبرئیل نازل شد و به پیامبر دستور داد که این سوره باید توسط خود شما یا کسى که از خود شما و همانند شما است خوانده شود.

پس از آن، پیام‌آور خدا امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا آیات قرآن را از او بستاند، ابوبکر را برگرداند و خود آن را موسم حج در مکه بخواند.

ابوبکر که از این قضیه به شدت ناراحت شده بود، با چشمان گریان بازگشت و دلیل آن را از پیامبر پرسید، آن حضرت نیز فرمود که خداوند دستور داده است که این مأموریت را یا خودت انجام بده یا شخصى همانند خودت.

أُمِرْتُ أَنْ لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی.

و این مسأله یکى از مسائلى بود که حقد و کینه را نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام شعله‌ور ساخت. آتش این کینه‌ها، پس از وفات رسول خدا (ص) سر برافراشت، خانه وحى را سوزاند و شخصى را که نامه اعلام برائت را از ابوبکر گرفته بود، تا سال‌ها بعد خانه نشین کرد.

این فضیلت بى‌نظیر از طرفى برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر خلیفه اول ثابت مى‌کند؛ زیرا بر طبق این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام نزدیک‌ترین شخص به پیامبر خدا و مطیع کامل آن حضرت بوده است؛ چنانچه خداوند از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام مى‌فرماید:

فَمَنْ تَبِعَنی‏ فَإِنَّهُ مِنِّی‏. ابراهیم/36.

هر کس از من اطاعت کند؛ پس او از من است.

و در این روایت نیز آمده است که رسول خدا فرمود:

لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

شایسته نیست که این مأموریت را کسى انجام دهد؛‌ مگر شخصى که از من است و من از اویم.

و این یعنى این که امیرمؤمنان علیه السلام جان پیامبر صلى الله علیه وآله است، هیچ تفاوتى با آن حضرت نداشته و در حقیقت یک روح در دو بدن هستند؛ همان‌طورى که خداوند در آیه مباهله،‌ امیرمؤمنان علیه السلام را «جان پیامبر» خوانده است.

از طرف دیگر ثابت مى‌کند که ابوبکر داراى چنین ویژگى نبوده است و قاعده «فمن تبعنى فإنه منی» شامل حال او نمى‌شود و بلکه او حتى شایستگى خواندن چند سوره قرآن و رساندن پیام خدا و رسولش را براى مشرکان نداشته است؛ چه رسد به خلافت و جانشینى آخرین پیامبر خدا.

این روایت با سند‌هاى صحیح و معتبر در منابع اهل سنت نقل شده و بسیارى از بزرگان اهل سنت آن را تصحیح کرده‌اند که ما چند سند از سندهاى متعدد آن را بررسى خواهیم کرد:

روایت اول: زید بن یُثَیع از ابوبکر

احمد بن حنبل و ابویعلى در مسند خود مى‌نویسند:

حَدَّثَنَا وَکِیعٌ، قَالَ: قَالَ إِسْرَائِیلُ: قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ: عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ: أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَهُ بِبَرَاءَةٌ لِأَهْلِ مَکَّةَ: لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک، وَلَا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا نَفْسٌ مُسْلِمَةٌ، مَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مُدَّةٌ، فَأَجَلُهُ إِلَى مُدَّتِهِ، وَاللَّهُ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ، قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى، قَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، حَدَثَ فِیَّ شَیْءٌ؟ قَالَ: «مَا حَدَثَ فِیکَ إِلَّا خَیْرٌ، وَلَکِنْ أُمِرْتُ أَنْ لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی».

زید بن یثیع به نقل از ابو بکر مى‌گوید که رسول خدا (ص) ابو بکر را به منظور خواندن آیات برائت به مکه فرستاد و در ضمن توقیعى فرموده بود که در مکه اعلام کند:

«از این تاریخ به بعد، مشرکان حق ندارند به حج بروند؛ نباید با بدن برهنه به طواف خانه خدا بپردازند؛ جز مسلمان کس دیگرى به بهشت نمى‏رود؛ هر کس با رسول خدا (ص) تعهدى دارد، تعهد او تا پیش از سرآمد مدت قابل قبول است؛ و خدا و رسول از مردم مشرک بیزارند!»

ابو بکر، بیش از سه منزل از مدینه دور نشده بود که رسول خدا (ص) به على (ع) دستور داد که خودت را به ابو بکر برسان، آیات برائت را از او بگیر و خود او را برگردان و خودت آنها را به مردم مکه ابلاغ کن.

على (ع) با شتاب از مدینه بیرون آمد و همانطور که پیامبر دستور داده بود مأموریت را انجام داد. وقتى ابو بکر حضور رسول خدا (ص) رسید، گریست و گفت: یا رسول الله! آیا درباره من مسأله‏اى رخ داده است؟ حضرت فرمود: جز خیر چیز دیگرى درباره‏ات رخ نداده است،؛ ولى به من دستور داده شده که آیات برائت را یا خودم بر مردم مکه بخوانم و یا مردى که از خود من است.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج1، ص100، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص348، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج13، ص159، طبق برنامه الجامع الکبیر.

طبق این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله، خود را به ابوبکر رسانده و نامه برائت را از او پس گرفته و خود او را به مدینه برگردانده است. سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان از دیدگاه علم رجال اهل سنت موثق هستند.

بررسی سند روایت:

وکیع بن الجراح:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

وکیع بن الجراح أبو سفیان الرؤاسی أحد الأعلام عن الأعمش وهشام بن عروة وعنه أحمد وإسحاق وإبراهیم بن عبد الله القصار ولد سنة 128 قال أحمد ما رأیت أوعى للعلم منه ولا أحفظ کان أحفظ من بن مهدی وقال حماد بن زید لو شئت لقلت إنه أرجح من سفیان وقال أحمد لما ولی حفص بن غیاث القضاء هجره وکیع مات بفید یوم عاشوراء 197 ع

وکیع بن الجراح، یکى از مشاهیر است که از أعمش و هشام بن عروه روایت نقل کرده است، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و ابراهیم بن عبد الله از او روایت کرده‌اند، در سال 128 به دنیا آمد. احمد گفته: کسى را ندیدم که به اندازه او سرشار از علم باشد، و ندیدیم کسى را که اندازه ابن مهدى در حفظ روایت قوى باشد. حماد بن زید گفته: اگر بخواهم مى‌گویم که از سفیان ثورى نیز بهتر است. و احمد گفته: وقتى حفص بن غیاث قاضى شد، وکیع او را ترک کرد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص350، رقم: 6056، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

و ابن حجر مى‌گوید:

وکیع بن الجراح بن ملیح الرؤاسی بضم الراء وهمزة ثم مهملة أبو سفیان الکوفی ثقة حافظ عابد من کبار التاسعة مات فی آخر سنة ست وأول سنة سبع وتسعین وله سبعون سنة ع

وکیع بن الجراح، موثق، حافظ و عابد بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص581، رقم: 7414، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

اسرائیل بن یونس:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته؛ ذهبى در باره او مى‌نویسد:

إسرائیل بن یونس عن جده وزیاد بن علاقة وآدم بن علی وعنه یحیى بن آدم ومحمد بن کثیر وأمم قال أحفظ حدیث أبی إسحاق کما أحفظ السورة وقال أحمد ثقة وتعجب من حفظه وقال أبو حاتم هو من أتقن أصحاب أبی إسحاق وضعفه بن المدینی توفی 162 ع

اسرائیل بن یونس، از جدش و زیاد بن علاقه و آدم بن على روایت نقل کرده است، یحیى بن آدم و محمد کثیر و افراد زیادى شاگردى او را کرده‌اند. اسرائیل گفت: من أحادیث أبواسحاق سبیعى را همانند سوره‌هاى قرآن حفظ مى‌کردم. احمد گفته: او ثقه است و از حافظه قوى او تعجب کرد. ابوحاتم گفته: از او مطمئن‌ترین شاگردان ابوسحاق بوده. على بن مدینى او راتضعیف کرده است.

الکاشف ج1 ص241، رقم: 336

ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

إسرائیل بن یونس بن أبی إسحاق السبیعی الهمدانی أبو یوسف الکوفی ثقة تکلم فیه بلا حجة من السابعة مات سنة ستین وقیل بعدها ع

اسرائیل بن یونس، فرزند ابواسحاق سبیعى همدانى، ثقه است، برخى بدون دلیل و مدرک به او اشکال گرفته‌اند.

تقریب التهذیب ج1 ص104، رقم: 401

با این سخن ابن حجر ثابت شد که تضعیف على بن مدینى ارزشى ندارد و بدون دلیل بوده است.

أبو إسحاق السبیعی:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته: ذهبى در باره او مى‌نویسد:

عمرو بن عبد الله أبو إسحاق الهمدانی السبیعی أحد الأعلام عن جریر وعدی بن حاتم وزید بن أرقم وابن عباس وأمم وعنه ابنه یونس وحفیده إسرائیل وشعبة والسفیانان وأبو بکر بن عیاش هو کالزهری فی الکثرة غزا مرات وکان صواما قواما عاش خمسا وتسعین سنة مات 127 ع.

عمرو بن عبد الله أبواسحاق سبیعى، یکى از سرشناسان بوده، از جریر بن حازم و عدى بن حاتم، زید بن أرقم،‌ ابن عباس و افراد زیادى روایت شنیده، و از او فرزندش یونس و نوه‌اش اسرائیل، همچنین شعبة بن الحجاج، سفیان ثورى و سفیان بن وکیع و ابوبکر بن عیاش روایت نقل کرده‌اند. او در کثرت نقل همانند زهرى بوده است، چندین مرتبه در جنگ‌ها شرکت کرد، او زیاد روزه مى‌گرفت و زیاد خداوند را عبادت مى‌کرد.

الکاشف ج2 ص82، رقم: 4185

و ابن حجر مى‌نویسد:

عمرو بن عبد الله بن عبید ویقال علی ویقال بن أبی شعیرة الهمدانی أبو إسحاق السبیعی بفتح المهملة وکسر الموحدة ثقة مکثر عابد من الثالثة اختلط بأخرة مات سنة تسع وعشرین ومائة وقیل قبل ذلک ع.

عمرو بن عبد الله، ثقه بود، روایات زیادى نقل کرده و اهل عبادت بود، در آخر عمرش دچار اختلال شد.

تقریب التهذیب ج1 ص423، رقم: 5065

زید بن یثیع:

ذهبى در الکاشف مى‌گوید:

زید بن یثیع عن أبی بکر وأبی ذر وعنه أبو إسحاق فقط وثق حب ت.

زید بن یثیع که از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده و تنها ابوإسحاق از او روایت نقل کرده، توثیق شده است.

الکاشف ج1 ص419، رقم: 1759

و ابن حجر در تقریب التهذیب مى‌»ویسد:

زید بن یثیع بضم التحتانیة... الهمدانی الکوفی ثقة مخضرم من الثانیة ت س.

زید بن یثیع همدانى، ثقه و مخضرم بود.

تقریب التهذیب ج1 ص225، رقم: 2160

مخضرم، به کسى مى‌گویند که هم زمان جاهلیت و هم اسلام را درک کرده باشد.

بنابراین، سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان آن موثق هستند؛ چنانچه هیثمى بعد از نقل همین روایت گفته:

قلت فی الصحیح بعضه رواه أحمد ورجاله ثقات.

من مى‌گویم، بخشى از این روایت در صحیح بخارى آمده، احمد بن حنبل آن را نقل کرده و تمام راویان آن موثق هستند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج3، ص239، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

همچنین أحمد شاکر، محقق کتاب مسند أحمد در ذیل همین روایت مى‌گوید:

إسناده صحیح، زید بن یثیع، بضم الیاء التحتیة وفتح الثاء المثلثة وبعدها تحتیة ساکنة ثم عین مهملة: تابعی ثقة، ویقال فی اسم أبیه «أثیع» ایضا، بقلب الیاء الأولى همزة، وسیأتی معناه مختصرا 594 عن سفیان أبی إسحاق عنه به.

سند این روایت صحیح است. زید بن یثیع، به ضم یاء و فتح ثاء... تابعى و ثقه است.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ ـ 1995م.

اشکال شعیب الأرنؤوط و پاسخ آن:

شعیب الأرنؤوط، محقق نامدار و معاصر وهابى مسلک، در ذیل این روایت در کتاب مسند أحمد بن حنبل، سند این روایت را ضعیف دانسته و ادعا کرده که زید بن یثیع مجهول است. همچنین ادعا کرده که روایت او از ابوبکر منقطع است:

إسناده ضعیف، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر زید بن یثیع ـ ویقال أثیع ـ فقد رَوی له الترمذی والنسائی فی «الخصائص»، و «مسند علی»، وأنفرد بالروایة عنه أبوإسحاق، ولم یُوَثِّقُه غیرُ العجلی، وإبن حبان، فهو فی عداد المجهولین.

وقال ابن حجر فی «أطراف المسند» 2/ ورقة 312: هذا منقطعٌ ـ یعنی بین زید و أبی بکرـ.

اسناد این روایت ضعیف است، تمام راویان آن راویان بخارى و مسلم هستند، غیر از زید بن یثیع که برخى زید أثیع گفته‌اند. ترمذى و نسائى در خصائص و مسند على از او روایت نقل کرده‌اند، تنها کسى که از او روایت نقل کرده ابواسحاق است و کسى غیر از عجلى و إبن حبان او را توثیق نکرده؛ پس او در شمار مجهولین قرار مى‌گیرد.

ابن حجر در کتاب «اطراف المسند» گفته: این روایت منقطع است؛ یعنى بین زید و أبوبکر قطع شده است.

مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص183، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولی، 1416هـ ـ 1995م.

در پاسخ شعیب الأرنؤوط مى‌گوییم:

علاوه بر ابن حبان و عجلى که خود شما به آن‌ها اعتراف کردید، ابن حجر عسقلانى، شمس الدین ذهبى، على بن أبى بکر هیثمى و احمد شاکر او را توثیق کرده‌اند، و هیچ تضعیفى نیز در باره او نقل نشده است.

همچنین ضیاء الدین مقدسى نیز در چندین جا از کتاب الأحادیث المختاره روایت او را «صحیح» دانسته؛ از جمله مى‌گوید:

... وإنما هو زید بن یُثَیع رواه الإمام أحمد عن سفیان بن عیینة ورواه الترمذی عن محمد بن أبی عمر وعلی بن خشرم ونصر بن علی ثلاثتهم عن ابن عیینة وقال حدیث حسن صحیح (إسناده صحیح).

(منظور از زید أثیع) همان زید بن یثیع است،‌ این روایت را أحمد از سفیان بن عیینه و همچنین ترمذى از محمد أبى عمر و على بن خشرم و نصر بن على، هر سه از ابن عیینه نقل کرده و گفته که این روایت «حسن» و «صحیح» است. سند این روایت صحیح است.

المقدسی الحنبلی، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاى643هـ)، الأحادیث المختارة، ج2، ص85، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مکتبة النهضة الحدیثة - مکة المکرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ.

حتى البانى وهابى نیز روایت او را تصحیح و خود او را توثیق کرده است؛ چنانچه در کتاب السلسلة الصحیحة، ج2، ص323، در ذیل حدیث شماره 824 مى‌گوید:

... زید بن یثیع وهو ثقة.

و در کتاب صحیح وضعیف سنن الترمذى، ج7، ص92، ح3092، روایتى را که او در سندش وجود داردا، «صحیح» دانسته است.

بحث انقطاع نیز نمى‌تواند عالمانه باشد؛ چرا که اولاً: خود ابن حجر تصریح کرده بود که او «مخضرم» بوده؛ ثانیاً: شمس الدین ذهبى تصریح کرده بود که او از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده است؛ بنابراین اشکالات شعیب الأرنؤوط از نظر علمى بى‌ارزش است و تنها تعصب بیش از اندازه او را در دشمنى با امیرمؤمنان علیه السلام ثابت مى‌کند و بس.

نتیجه آن که سند این روایت کاملا صحیح است و تنها اشکالى که به این سند گرفته شده، از روى تعصب بیش از اندازه بوده است.

روایت دوم: سماک بن حرب از أنس بن مالک

روایت دوم از أنس بن مالک نقل شده است، ابن الأعرابى در معجم خود مى‌نویسد:

وَحَدَّثَنَا عَلِیٌّ، نا عَفَّانُ، نا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ سِمَاکٍ، عَنْ أَنَسٍ أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَةَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ، فَقَالَ النَّبِیُّ (ص): " رُدُّوهُ "، فَرَدُّوهُ، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، مَا لِی أَأُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟، قَالَ: " لا، وَلَکِنِّی أُمِرْتُ أَنْ لا یَبْلُغَهَا إِلا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّی "، فَدَفَعَهَا إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.

از أنس بن مالک روایت شده است که رسول خدا (ص) ابوبکر را براى خواندن سوره برائت به سوى اهل مکه فرستاد، سپس رسول خدا به او گفت: آن را برگردان، ابوبکر نیز برگرداند، ابوبکر گفت: چه اتفاقى براى من افتاده، آیا چیزى در باره من نازل شده؟ فرمود: خیر، ولى به من دستور داده شده که آن را تبلیغ نکند؛ مگر خودم یا مردى که از من است؛ پس آن را به على بن أبى طالب علیه السلام داد.

ابن الأعرابی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر (متوفاى340هـ) معجم ابن الأعرابی، ج3، ص1031، تحقیق: أحمد میرین سیاد البلوشی، ناشر: مکتبة الکوثر / دار الکتب العلمیة ـ الریاض / بیروت، الطبعة: الأولى.

سند این روایت نیز کاملا صحیح است و هیچ اشکالى در آن نیست.

بررسی سند روایت:

علی بن سهل بن المغیرة:

ابن حجر در تقریب التهذیب مى‌نویسد:

علی بن سهل بن المغیرة البزاز البغدادی نسائی الأصل أیضا یعرف بالعفانی بمهملة وفاء ثقیلة لملازمته عفان بن مسلم وهو ثقة من الحادیة عشرة.

على بن سهل،‌ ثقه است.

تقریب التهذیب ج1 ص402، رقم: 4742

مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

قال عبد الرحمن بن أَبی حاتم: کتبنا بعض حدیثه، ولم یقض لنا السماع منه، وهو صدوق. وَقَال الدَّارَقُطْنِیُّ: کان ثقة. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

عبد الرحمن بن أبى حاتم گفته: ما بعضى از أحادیث او را نوشتیم و شنیدن روایت از او از ما قضا نشد، او راستگو بود. دارقطنى گفته: او ثقه بود، ابن حبان نیز نام او را در کتاب «الثقات» آورده است.

تهذیب الکمال ج20 ص457، رقم: 4078.

عفان بن مسلم:

از روات بخارى،‌ مسلم و سایر صحاح سته؛ ذهبى در باره او مى‌گوید:

عفان بن مسلم الصفار أبو عثمان الحافظ عن هشام الدستوائی وهمام والطبقة وعنه البخاری وإبراهیم الحربی وأبو زرعة وأمم وکان ثبتا فی أحکام الجرح والتعدیل مات 22 ع

عفان بن مسلم، از هشام دستوائى و همام و هم طبقه آن‌ها و از او بخارى، ابراهیم حربى، ابوزعه و جماعتى روایت نقل کرده‌اند، او در احکام جرح و تعدیل مورد اعتماد بود.

الکاشف ج2 ص27، رقم:3827

عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلی أبو عثمان الصفار البصری ثقة ثبت قال بن المدینی کان إذا شک فی حرف من الحدیث ترکه وربما وهم وقال بن معین أنکرناه فی صفر سنة تسع عشرة ومات بعدها بیسیر من کبار العاشرة ع.

عفان بن مسلم، ثقه و استوار بود. ابن مدینى گفته: او اگر در حرفى از حدیث شک مى‌کرد، آن را ترک مى‌نمود، گاهى اشتباه مى‌کرد...

تقریب التهذیب ج1 ص393، رقم: 4625

حماد بن سلمة بن دینار:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

حماد بن سلمة بن دینار الإمام أبو سلمة أحد الأعلام... قال بن معین إذا رأیت من یقع فیه فاتهمه على الإسلام وقال عمرو بن عاصم کتبت عن حماد بن سلمة بضعة عشر ألفا قلت هو ثقة صدوق یغلط ولیس فی قوة مالک توفی 167 م 4.

حماد بن سلمه، یکى از مشاهیر بود، ابن معین گفته: هر وقت دیدى که شخصى به حماد بدگویى مى‌کند، در مسلمان بودن او شک کن. عمرو بن عاصم گفت: من از حماد بن سلمه بیش از ده هزار حدیث نوشته‌ام، من مى‌گویم: او مورد اعتماد و راستگو بود، گاهى اشتباه مى‌کرد و به اندازه مالک قوى نبود.

الکاشف ج1 ص349، رقم:1220.

حماد بن سلمة بن دینار البصری أبو سلمة ثقه عابد أثبت الناس فی ثابت وتغیر حفظه بأخرة من کبار الثامنة مات سنة سبع وستین خت م 4

حماد بن سلمه، ثقه و عابد بود، او در نقل روایت از ثابت قوى‌ترین شخص بود؛ اما حفظ او در اخر عمرش تغییر کرد.

تقریب التهذیب ج1 ص178، رقم:1499

سماک بن حرب:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

سماک بن حرب. ابن أوس بن خالد بن نزار بن معاویة بن حارثة الحافظ الإمام الکبیر أبو المغیرة الذهلی البکری الکوفی أخو محمد وإبراهیم.

سماک بن حرب، حافظ و پیشواى بزرگ بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج5 ص245، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أنس بن مالک:

صحابى.

بنابراین، سند این روایت کاملا صحیح است.

ترمذى در سنن خود و نسائى در خصائص على (علیه السلام) این روایت را به این صورت نقل کرده‌اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، وَعَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ، قَالَا: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ سِمَاکِ بْنِ حَرْبٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَةٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: " لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یُبَلِّغَ هَذَا إِلَّا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی، فَدَعَا عَلِیًّا فَأَعْطَاهُ إِیَّاهَا.

از أنس بن مالک نقل شده است که رسول خدا سوره برائت را به همراه ابوبکر فرستاد، سپس ابوبکر را خواست و به او گفت: شایسته نیست که احدى آن را تبلیغ کند، غیر از مردى که از اهل من است؛ سپس على علیه السلام را خواست و آن را به او داد.

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج5، ص275، ح3090، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج1، ص92، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولى، 1406 هـ.

اما واضح است که جمله «إلا رجل من أهلی» تصحیف شده است و اصل کلام رسول خدا صلى الله علیه وآله «لا یَبْلُغَهَا إِلا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّی» بوده که ابن الأعرابى با سند صحیح نقل کرده است.

 همان طور که گذشت، این جمله، ثابت مى‌کرد که رسول خدا و امیرمؤمنان علیه السلام جان یکدیگر هستند و با هم هیچ تفاوتى ندارند؛ اما جمله «الا رجل من أهلی» تنها ثابت مى‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام جزء اهل بیت آن حضرت است و به همین دلیل این مأموریت به او واگذار شده است. متأسفانه ترمذى و نسائى متن روایت را تغییر داده‌اند تا از شدت ضرر آن براى ابوبکر و اعتقادات اهل سنت بکاهند.

روایت سوم: عمرو بن میمون از عبد الله بن عباس

احمد بن حنبل متوفاى241هـ در فضائل الصحابه و مسند خود و طبرانى متوفاى360هـ در المعجم الکبیر و... مى‌نویسند:

ثنا یحیى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَیْمُونٍ قال: إنی لَجَالِسٌ إلى إبن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا یا أَبَا عَبَّاسٍ إما أن تَقُومَ مَعَنَا وإما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ؟

قال: فقال: إبن عَبَّاسٍ بَلْ أَقُومُ مَعَکُمْ قال: وهو یَوْمَئِذٍ صَحِیحٌ قبل أَنْ یَعْمَى. قال: فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندری ما قالوا. قال: فَجَاءَ یَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَیَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا فی رَجُلٍ له عَشْرٌ...

قال ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسورة التَّوْبَةِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه قال لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

عمرو بن میمون مى‏گوید: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادى که در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: یا برخیز و با ما بیا و یا شما ما را با ابن عباس تنها گذارید. این ماجرا زمانى بود که ابن عباس بینا بود و هنوز کور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما مى‏آیم [آنان به گوشه‏اى رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمى‏فهمیدم چه مى‏گویند. پس از مدتى عبد اللَّه بن عباس در حالى که لباسش را تکان مى‏داد تا غبارش فروریزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردى دشنام مى‏دهند و از او عیب‏جویى مى‏کنند که ده ویژگى براى اوست؛

ابن عباس گفت: رسول خدا صلى الله علیه وآله فلانى را براى خواندن سوره توبه فرستاد، سپس على را به دنبال او فرستاد و سوره را از او گرفت و رسول خدا فرمود: براى خواندن آن غیر از کسى از من است و من از او هستم، کسى دیگرى شایستگى ندارد.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح3062، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

همو، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة ـ مصر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص101، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص338، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

البته در نقل طبرانى به صورت واضح و روشن به نام ابوبکر اشاره شده و به صورت کامل‌تر روایت را نقل کرده است:

قال وَبَعَثَ أَبَا بَکْرٍ بِسُورَةِ التَّوْبَةِ وَبَعَثَ عَلِیًّا على أَثَرِهِ فقال أبو بَکْرٍ یا عَلِیُّ لَعَلَّ اللَّهَ وَنَبِیَّهُ سَخِطَا عَلَیَّ فقال عَلِیٌّ لا وَلَکِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم قال لا یَنْبَغِی أَنْ یُبَلِّغَ عَنِّی إِلا رَجُلٌ مِنِّی وأنا منه.

ابوبکر را براى خواندن سوره توبه و على (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد، ابوبکر گفت: اى على! شاید خدا و رسول او از دست من خشمگین شده‌اند؟ على (علیه السلام) فرمود: نه؛ ولى رسول خدا (ص) فرمود: شایسته نیست که شایسته نیست که این مأموریت را از جانب من انجام دهد؛ مگر مردى که از من است و من از اویم.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الکبیر، ج12، ص98، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج3، ص165، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ.

ابن أبى عاصم نیز دقیقا به نام ابوبکر اشاره کرده است:

وبعث أبا بکر بسورة التوبة فبعث علیا خلفه فأخذها منه فقال أبو بکر لعلی الله ورسوله قال لا ولکن لا یذهب بها إلا رجل هو منی وأنا منه.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى287هـ)، السنة، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ج2، ص603، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ.

نسائى نیز در خصائص على و سنن کبرای خود، به نام ابوبکر اشاره کرده است:

وبعث أبا بکر بسورة التوبة وبعث علیا خلفه فأخذها منه فقال لا یُذهبَ بها إلا رجلٌ هو منی وأنا منه.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج1، ص49، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولى، 1406 هـ؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، السنن الکبرى، ج5، ص113، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.

بررسی سند روایت

أَبُو عَوَانَةَ، وضّاح بن عبد الله

از روات، بخارى، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبى او را «ثقه» و «متقن» مى‌داند:

وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانة الیشکری مولى یزید بن عطاء سمع قتادة وابن المنکدر وعنه عفان وقتیبة ولوین ثقة متقن.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص349، رقم:6049، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر نیز مى‌نویسد:

وضاح بتشدید المعجمة ثم مهملة الیشکری بالمعجمة الواسطی البزاز أبو عوانة مشهور بکنیته ثقة ثبت من السابعة مات سنة خمس أو ست وسبعین ع

وضاح، ثقه، استوار و از طبقه هفتم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب،ج1، ص580، رقم: 7407، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

أَبِو بَلْجٍ، یحیى بن سلیم بن بلج:

مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

أبو بلج الفزاری الواسطی، ویُقال: الکوفی، وهو الکبیر، اسمه: یحیى بن سلیم بن بلج...

قال إسحاق بن منصور، عن یحیى بن مَعِین: ثقة. وکذلک قال محمد بن سعد، والنَّسَائی، والدار قطنی. وقَال البُخارِیُّ: فیه نظر. وَقَال أبو حاتم: صالح الحدیث، لا بأس به.

ابوبلج فزارى، اسحاق بن منصور از یحیى بن معین نقل کرده است که او «ثقه» است، همچنین محمد بن سعد، نسائى و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند. بخارى گفته: در او اشکال است، ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و در خود او اشکالى نیست.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال،ج33، ص162، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ذهبى در کتاب الکاشف در باره او مى‌نویسد:

أبو بلج الفزاری یحیى بن سلیم أو بن أبی سلیم عن أبیه وعمرو بن میمون الأودی وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والدارقطنی وقال أبو حاتم لا بأس به وقال البخاری فیه نظر 4

یحیى بن سلیم، یحیى بن معین و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند،‌ ابوحاتم گفته: اشکالى در او نیست و بخارى گفته: در او اشکالى است.

الکاشف ج2 ص414، رقم:6550

و ابن حجر در لسان المیزان مى‌گوید:

یحیى بن سلیم ان أبو بلج الفزاری عن عمرو بن میمون وعنه شعبة وهشیم وثقه بن معین والنسائی والدارقطنی.

یحیى بن معین، نسائى و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند.

لسان المیزان ج7 ص432، رقم:5209

عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

عمرو بن میمون الأودی عن عمر ومعاذ وعنه زیاد بن علاقة وأبو إسحاق وابن سوقة کثیر الحج والعبادة وهو راجم القردة مات 74 ع

عمرو بن میمیون، زیاد به حج مى‌رفت و اهل عبادت بود، او همان کسى است که میمون را سنگسار کرد.

الکاشف ج2 ص89، رقم: 4237

عمرو بن میمون الأودی أبو عبد الله ویقال أبو یحیى مخضرم مشهور ثقة عابد نزل الکوفة مات سنة أربع وسبعین وقیل بعدها ع.

عمرو بن میمون که به او أبویحیى گفته مى‌شود، مخضرم (کسى که زمان جاهلیت و اسلام را درک کرده)، مشهور، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

تقریب التهذیب ج1 ص427، رقم:5122.

قضیه سنگسار کردن میمون در جاهلیت را بخارى در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا نُعَیْمُ بن حَمَّادٍ حدثنا هُشَیْمٌ عن حُصَیْنٍ عن عَمْرِو بن مَیْمُونٍ قال رأیت فی الْجَاهِلِیَّةِ قِرْدَةً اجْتَمَعَ علیها قِرَدَةٌ قد زَنَتْ فَرَجَمُوهَا فَرَجَمْتُهَا مَعَهُمْ.

نعیم بن حماد از هشیم بن حصین از عمرو بن میمون روایت کرده است که وی گفت: در جاهلیت، میمونی را دیدم که زنا کرده بود، پس گروهی از میمون ها دور وی جمع شده و او را سنگسار کردند؛ من نیز به همراه ایشان او را سنگسار کردم!!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری،ج3، ص1397، ح3636، کتاب مناقب الأنصار، باب القسامة فی الجاهلیة، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابْنِ عَبَّاسٍ

صحابى.

نتیجه آن که تمام راویان این روایت ثقه هستند.

تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت:

تعداد زیادى از علماى اهل سنت، این روایت را تصحیح کرده‌اند. حاکم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقة.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم به این صورت نقل نکرده‌اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم (405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 143، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

ذهبى متوفاى748هـ نیز در تلخیص المستدرک بعد از نقل این روایت گفته:

صحیحٌ.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص134، کتاب معرفة الصحابة، باب ذکر اسلام امیر المؤمنین، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

ابن عبد البر قرطبى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

قال أبو عمر رحمه الله هذا إسنادٌ لا مَطْعَنٌ فیه لأحدٍ لصحته وثقة نَقَلَتِه... .

ابو عمر (ابن عبد البر) گفته: این سندى است که هیچ کس حق اشکال به آن را ندارد؛ چرا که سند آن صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب،ج3 ص1091 ـ 1092، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

ابن حجر عسقلانى بعد از نقل تکه‌اى از این روایت که که با الفاظ مختلف نقل شده مى‌نویسد:

اخرجهما أحمد والنسائی ورجالهما ثقات.

احمد و نسائى این دو روایت را نقل کرده‌اند، راویان آن‌ها مورد اعتماد هستند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج7، ص 15، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

حافظ ابوبکر هیثمى متوفاى807 هـ نیز بعد از این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی بلج الفزاری وهو ثقة وفیه لین.

این روایت را احمد و طبرانى متوفاى360هـ در معجم کبیر و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل کرده‌اند، راویان احمد همگى راویان صحیح بخارى هستند؛ غیر از أبى بلج فزارى که او نیز مورد اعتماد است؛ هر چند که اشکالى در او هست.

الهیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد، ج9، ص120، دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی ـ القاهرة، بیروت ـ 1407هـ.

البانى وهابى پس از نقل تکه‌اى از روایت «أنت ولى کل مؤمن بعدی» که بخشى از همین روایت تفصیلى ابن عباس است، مى‌گوید:

و أما قوله: «وهو ولی کل مؤمن بعدی». فقد جاء من حدیث ابن عباس، فقال الطیالسی (2752 ): حدثنا أبو عوانة عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عنه " أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لعلی: " أنت ولی کل مؤمن بعدی ".

و أخرجه أحمد (1 / 330 - 331) ومن طریقه الحاکم (3 / 132 - 133) و قال: «صحیح الإسناد»، و وافقه الذهبی، و هو کما قالا.

اما این گفته پیامبر (ص) که: «او ولى هر مؤمنى بعد از من است» از طریق ابن عباس نقل شده است. طیالسى گفته: ابوعوانه از ابوبلج از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا خطاب به على فرمود: تو ولى هر مؤمنى بعد از من هستى.

احمد نیز آن را نقل کرده و حاکم نیز از همین طریق آن را نقل کرده و گفته: سندش صحیح است، ذهبى نیز با نظر او موافقت کرده است. سند روایت همان گونه است است که حاکم و ذهبى گفته‌اند (صحیح است).

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة، ج5، ص222، ذیل روایت: 2223

احمد شاکر، محقق کتاب مسند أحمد بن حنبل در ذیل روایت مى‌گوید:

إسناده صحیح.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ ـ 1995م.

و أبواسحاق الحوینى محقق کتاب خصائص نسائى مى‌گوید:

إسناده حسن.

خصائص نسائی، ص34، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ ـ 1984م.

تحریف روایت توسط علمای اهل سنت:

از آن جائى که این روایت برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر ابوبکر ثابت مى‌کند و از طرف دیگر نقیصه بزرگى براى خلیفه اول محسوب مى‌شود، علماى اهل سنت تلاش کرده‌اند که با تحریف روایت، آب رفته را به جوى بازگردانند.

همان طور که پیش از این نقل شد، احمد بن حنبل در مسند خود و فضائل الصحابه، ابن عساکر دمشقى در تاریخ مدینه دمشق و همچنین ابن کثیر دمشقى سلفى به جاى نام برد از ابوبکر از کلمه «فلان» استفاده کرده‌اند:

قال ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسورة التَّوْبَةِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه قال لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص685، ح3062، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

همو، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة ـ مصر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص101، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص338، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

محب الدین طبرى در ذخائر العقبى از کلمه «أبوفلان» به جاى «ابوبکر» استفاده کرده است:

قال ثم بعث أبو فلان بسورة التوبة فبعث علیا خلفه فأخذها منه وقال لا یذهب بها إلا رجل منی وأنا منه

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج1، ص87، ناشر: دار الکتب المصریة – مصر.

ابن حجر عسقلانى همان روایت احمد و نسائى را نقل کرده؛ اما قضیه عزل ابوبکر و گرفتن سوره توبه از او را به صورت کامل حذف کرده است:

وأخرج أحمد والنسائی من طریق عمرو بن میمون إنی لجالس عند بن عباس إذ أتاه سبعة رهط فذکر قصة فیها قد جاء ینفض ثوبه فقال وقعوا فی رجل له عشر... وبعثه یقرأ براءة على قریش وقال لا یذهب إلا رجل منی وأنا منه.

و على (علیه السلام) را فرستاد تا سوره برائت را بر قریش بخواند و فرمود: شایسته نیست که این مأموریت را انجام دهد؛ مگر مردى که از من است و من از اویم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص567، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

عبد القادر بغدادى نیز همان تحریف ابن حجر عسقلانى را اعمال کرده است:

وبعثه لقراءة براءة على قریش وقال: لا یذهب إلا رجلٌ منی وأنا منه...

و سپس در ادامه روایت مى‌گوید:

ومناقبه العدیدة وسیره الحمیدة لا یحتملها هذا المختصر. وقد ألف العلماء فیها تآلیف عدیدة لا تعد ولا تحصى.

مناقب او بى‌شمار و رفتارهاى پسندیده او در این مختصر نمى‌گنجد، علما در باره آن، کتاب‌هاى متعددى را نوشته‌اند که قابل شمارش نیست.

البغدادی، عبد القادر بن عمر (متوفاى1093هـ)، خزانة الأدب ولب لباب لسان العرب، ج6، ص69، تحقیق: محمد نبیل طریفی/امیل بدیع الیعقوب، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1998م.

و ابن عساکر دمشقى با حذف نام ابوبکر، نوشته است که ابتدا رسول خدا سوره توبه را فرستاد و سپس آن را به على علیه السلام برگرداند؛ اما این که ابتدا توسط چه کسى را فرستاد، نام نمى‌برد:

عن أنس بن مالک أن النبی صلى الله علیه وسلم بعث سورة براءة فدفعها إلى علی وقال لا یؤدی إلا أنا أو رجل من أهل بیتی \ ح \

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص345، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

ابوبکر آجرى، هر چند که از ابوبکر نام برده است؛ اما سخن ابوبکر را که سؤال مى‌کند آیا رسول خدا از من خشمگین شده است را حذف و به جاى آن سه نقطه گذاشته است:

قال: ثم بعث أبا بکر رضی الله عنه بسورة التوبة، ثم بعث علیا رضی الله عنه خلفه فأخذها منه؛ فقال أبو بکر: لعل الله ورسوله...؟ قال: لا، ولکن لا یذهب بها إلا رجل هو منی وأنا منه.

الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفاى360هـ)، الشریعة، ج4، ص2022، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999م.

البته ممکن است که تحریف أخیر توسط نسخه نویسان و یا ناشر کتاب باشد. به هر حال این تحریفات نشانگر که علما و محدثان اهل سنت تا چه اندازه نسبت به سنت رسول خدا صلى الله علیه واله امین بوده‌اند.

البته از دیدن این تحریفات نباید تعجب کرد؛ چرا که طبق گفتار ابن تیمیه، تحریف حقایق تاریخى جزئى از مذهب آن‌ها است:

کان من مذاهب أهل السنة الإمساک عما شجر بین الصحابة.

پرهیز از نقل درگیری های بین صحابه از مذهب اهل سنت بوده است.

منهاج السنة النبویة، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس (متوفای728 هـ) ج4، ص 448، ناشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. محمد رشاد سالم.

و احمد بن حنبل به همه پیروان خود دستور مى‌دهد که هر جا مطلبى بر ضد صحابه دیدید، آن را از بین ببرید:

أحمد بن خالد الخلال قال قلت لأحمد بن حنبل حدثنا محمد بن عبید عن صالح بن حیان عن ابن بریدة قال شربت مع انس بن مالک الطلاء على النصف فغضب أحمد وقال لا ترى هذا فی کتاب الا خرمته أو حککته.

احمد بن خلال می گوید: به احمد بن حنبل گفتم فلان کس برای ما از ابن بریده روایت کرده است که گفت: من و انس بن مالک با هم شراب را تا نیمی از ظرف آن نوشیدیم!!! احمد بن حنبل از شنیدن این روایت خشمگین شده و گفت: این مطلب را در هر کتابی دیدی باید آن را با پاره کرده یا با انگشت خراش دهی (تا مشخص نشود)!!!

العلل المتناهیة فی الأحادیث الواهیة، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی الوفاة: 597، ج2، ص 943 ح 1571، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1403، الطبعة: الأولى، تحقیق: خلیل المیس؛

تهذیب الکمال، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی الوفاة: 742، ج13، ص 34، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980، الطبعة: الأولى، تحقیق: د. بشار عواد معروف.

و ابن حجر عسقلانى به این صورت نقل مى‌کند:

... فغضب أحمد وقال لا نرى هذا فی کتاب إلا حرقته أو حککته.

احمد بن حنبل خشمگین شده و گفت: ما در هر کتابی چنین مطلبی ببینیم آن را سوزانده و یا می‌خراشیم!!!

تهذیب التهذیب، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852، ج4، ص 338، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1404 - 1984، الطبعة: الأولى.

و معلوم نیست که با این رویه، چه حقایقى با انگشتان احمد بن حنبل و پیروان او خراشیده شده و چه چیزهاى آتش گرفته باشد؛ اما:

یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُون‏. التوبه/32.

اشکالات اهل سنت به این روایت:

اشکال سندی ابن تیمیه:

ابن تیمیه بعد از نقل این روایت از زبان علامه حلى رضوان الله تعالى علیه مى‌نویسد:

والجواب: أن هذا لیس مسنداً بل هو مرسل لو ثبت عن عمرو بن میمون.

جواب: این روایت مسند نیست؛ بلکه مرسل است؛ البته اگر ثابت شود که عمرو بن میمون آن را گفته است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج5، ص34، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

براى این که میزان دانش ابن تیمیه در علم رجال و حدیث بر همگان آشکار شود، در ابتدا تعریف روایت مرسل از دیدگاه اهل سنت ضرورى به نظر مى‌رسد.

علامه جلال الدین سیوطى در کتاب تدریب الراوى مى‌نویسد:

اتفق علماء الطوائف على أن قول التابعی الکبیر قال رسول الله صلى الله علیه وسلم کذا أو فعله، یسمى مرسلا.

علماى تمام طایفه‌ها اتفاق دارند که سخن تابعى بزرگ (از نظر سن) که بگوید رسول خدا چنین گفت یا چنین کرد، «مرسل» نامیده مى‌شود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص195، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

پس روایت مرسل، روایتى است که یک تابعى مستقیما از رسول خدا صلى الله علیه وآله روایتى را نقل کرده باشد؛ در حالى که روایت مورد بحث را عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است و إبن عباس به اتفاق تمام مسلمانان جزء أصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله و حبر الأمة است،‌ تابعى نیست تا روایت او از رسول خدا مرسل باشد.

آیا بهتر نبود که ابن تیمیه کمى تحقیق مى‌کرد تا این گونه مفتضح و بى‌آبرو نشود؟

علامه امینى رضوان الله تعالى علیه در پاسخ اشکال سندى ابن تیمیه مى‌نویسد:

فکأن عینیه فی غشاوة عن مراجعة المسند لإمام مذهبه أحمد بن حنبل فإنه أخرجه فی ج1 ص 331 عن یحیى بن حماد عن أبی عوانة عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عن ابن عباس ورجال هذا السند رجال الصحیح غیر أبی بلج وهو ثقة عند الحفاظ کما مرت فی ترجمته ج1 ص 71.

وأخرجه بسند صحیح رجاله کلهم ثقات الحافظ النسائی فی الخصایص، و الحاکم فی المستدرک 3 ص 132 وصححه هو والذهبی، والطبرانی کما فی المجمع للحافظ الهیثمی وصححه، وأبو یعلى کما فی البدایة والنهایة، وابن عساکر فی الأربعین الطوال، وذکره ابن حجر فی الإصابة 2 ص 509 وجمع آخرون. فما عذر الرجل فی نسبة الإرسال إلى مثل هذا الحدیث؟! وإنکار سنده المتصل الصحیح الثابت؟! أهکذا یفعل بوادیع النبوة؟! أهکذا تلعب ید الأمانة بالسنة و العلم والدین؟!

انگار پرده‌اى جلوى چشمان او را گرفته و به مسند احمد که پیشواى او است،‌ مراجعه نکرده؛ زیرا او در ج1، ص331 همین روایت را از یحیى بن حماد،‌ از ابوعوانه،‌ از ابوبلج، از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده که راویان این سند، راویان صحیح بخارى هستند؛ غیر از ابوبلج که او از دیدگاه حافظان ثقه است؛ چنانچه پیش از این در شرح حالش گذشت.

همین روایت را با سند صحیح که تمام راویان آن ثقه هستند، حافظ نسائى در خصائص نقل کرده، حاکم نیز در المستدرک، ج3، ص132 نقل و خود او و ذهبى آن را تصحیح کرده است. همچنین طبرانى آن را نقل کرده؛ همان طورى که در مجمع الزوائد حافظ هیثمى آمده و آن را تصحیح کرده است، و نیز ابویعلى آن را بنابر آن چه در البدایة والنهایة آمده، آن را نقل کرده است. و ابن عساکر در الأربعین الطوال، ابن حجر در الإصابة و دیگران نقل کرده‌اند.

پس بهانه‌اى او براى نسبت ارسال به این روایت و انکار سند متصل و صحیح چیست؟ این است روش برخورد با یادگارهاى نبوت؟ آیا دستان امانت‌دار، این گونه با سنت و علم و دین برخورد مى‌کنند؟

الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى 1392هـ)، الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، ج3، ص197، ناشر: دار الکتاب العربی بیروت، الطبعة: الرابعة، 1397هـ ـ 1977م.

اشکال سندی شعیب الأرنؤوط:

با این که پیش از این خواندیم که برترین دانشمندان تاریخ علم حدیث و رجال اهل سنت؛ همانند حاکم نیشابورى، شمس الدین ذهبى، ابن عبد البر قرطبى، على بن أبى بکر هیثمى، ابن حجر عسقلانى و حتى البانى وهابى روایت را بى‌اشکال دانسته و آن را تصحیح کرده‌اند؛ اما شعیب الأرنؤوط محقق معاصر و مشهور وهابى مسلک، تنها به منظور انکار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام و دشمنى با آن حضرت، تلاش کرده است که این روایت را از حجیت انداخته ‌و آن تضعیف کند. ایشان ادعا کرده است که ابوبلج فزارى ضعیف است:

إسناده ضعیفٌ بهذه السیاقة، أبو بلج ـ وإسلمه یحیى بن سلیم، أو ابن أبی سلیم ـ، وإن وثقه غیرُ واحد، قد قال فیه البخاری: فیه نظر... .

اسناد این روایت به این مضمون ضعیف است. ابوبلج که اسم او یحیى بن سلیم یا ابن أبى سلیم است؛ اگر تعدادى از علما او را توثیق کرده‌اند؛ ولى بخارى گفته: در وثاقت او اشکال است.

مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص181، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسه الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1416ه ـ 1995م.

در پاسخ شعیب الأرنؤوط به چند نکته اساسى اشاره خواهیم کرد:

1. احمد شاکر، در انتساب این سخن به بخاری، تردید دارد:

استاد احمد شاکر از محققان سرشناس حال حاضر اهل سنت، روایت مورد نظر ما را تصحیح کرده و از اشکالاتى که به راوى این روایت «ابوبلج الفزاری» گرفته شده،‌ این گونه پاسخ داده است.

(3062) إسناده صحیح، أبو بلج، بفتح الباء وسکون اللام و آخره جیم: اسمه «یحیى بن سلیم» ویقال «یحیى بن أبی الأسود» الفزاری، وهو ثقة، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی وغیرهم.

وفی التهذیب أن البخاری قال: «فیه نظر»! وما أدری أین قال هذا؟، فإنه ترجمه فی الکبیر 4/2/279 ـ 280 ولم یذکر فیه جرحاً، ولم یترجمه فی الصغیر، ولا ذکره هو والنسائی فی الضعفاء، وقد روى عنه شعبة، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

اسناد این روایت صحیح است. ابوبلج... ثقه است، یحیى بن معین، محمد بن سعد، نسائى، دارقطنى و دیگران او را توثیق کرده‌اند. در تهذیب آمده است که بخارى گفته: «در وثاقت او اشکال است» نمى‌دانم که بخارى این سخن را در کجا گفته است؟ چرا که در شرح حال او در تاریخ کبیر، هیچ اشکالى به او نگرفته است، در تاریخ صغیر اصلا از او نام نبرده است، در کتاب ضعفا نیز نام او را ذکر نکرده، نسائی نیز او را در زمره ضعفا نیاورده است. شعبة بن الحجاج از او روایت نقل کرده است؛ در حالى که او جز از افراد ثقه از کسى دیگرى روایت نقل نمى‌کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ ـ 1995م.

2. انتساب این سخن به بخاری ثابت نیست:

همان طور که احمد شاکر گفته‌اند، بخارى در هیچ یک از کتاب‌هاى خود ابوبلج الفزارى را تضعیف نکرده است و در تاریخ کبیر بدون این که او را تضعیف کند، نام برده است:

یحیى بن أبی سلیم قال إسحاق نا سوید بن عبد العزیز وهو کوفی ویقال واسطی أبو بلج الفزاری روى عنه الثوری وهشیم ویقال یحیى بن أبی الأسود وقال سهل بن حماد نا شعبة قال نا أبو بلج یحیى بن أبی سلیم

التاریخ الکبیر، ج8، ص279، رقم: 2996

پس در اصل انتساب این سخن به بخارى باید تردید کرد؛‌ اما منشأ این انتساب چه کسى است؟ نخستین بار این سخن را ابن عدى در کتاب الکامل خود به بخارى نسبت داده و گفته:

یحیى بن أبى سلیم أبو بلج الفزاری ثنا علان ثنا بن أبى مریم سمعت یحیى بن معین یقول أبو بلج یحیى بن أبى سلیم،سمعت إبن حماد یقول قال البخاری یحیى بن أبى سلیم أبو بلج الفزاری سمع محمد بن حاطب وعمرو بن میمون فیه نظر.

یحیى بن أبى سلیم، ابوبلج الفزارى، از یحیى بن معین شنیدم که ابوبلج همان یحیى بن أبى سلیم است. از ابن حماد شنیدم که بخارى گفته: یحیى بن أبى سلیم ابوبلج فزارى که از محمد بن حاطب و عمرو بن میمون روایت شنیده، در وثاقت او اشکال است.

الجرجانی، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفاى365هـ)، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج7، ص229، رقم: 2128، تحقیق: یحیى مختار غزاوی، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ – 1988م.

در حالى که ناقل این سخن؛ یعنى ابن حماد که همان محمد بن أحمد بن حماد الدولابى باشد، توسط خود ابن عدى تضعیف شده است؛ چنان ذهبى در تاریخ الإسلام در باره او مى‌نویسد:

محمد بن أحمد بن حماد بن سعید بن مسلم.

أبو بشر الأنصاری الدولابی الحافظ الوراق. من أهل الری... وعنه: عبد الرحمن بن أبی حاتم، وعبد الله بن عدی، والطبرانی... قال الدارقطنی: تکلموا فیه، وما یتبین من أمره إلا خیر. وقال ابن عدی: ابن حماد متهم فیما یقوله فی نعیم بن حماد لصلابته فی أهل الری.

قلت: رمى نعیم بن حماد بالکذب.

وقال ابن یونس: کان من أهل الصنعة، وکان یضعف.

محمد بن احمد بن حماد... از مردم رى بود. عبد الرحمن بن أبى حاتم، عبد الله بن عدى و طبرانى از او روایت نقل کرده‌اند. دارقطنى گفته: در باره او حرف‌هاى زده‌اند؛ در حالى که از او جز خیر، دیده نشده است. ابن عدى گفته: ابن حماد متهم است در آن چه که در باره نعیم بن حماد گفته؛ به خاطر صلابت او در باره اهل رى.

من مى‌گویم: او نعیم بن حماد را به به دروغگویى متهم کرده است. ابن یونس گفته: شغل او صنعت بود و تضعیف شده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج23، ص276، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

نتیجه این که: بخارى، ابوبلج را تضعیف نکرده است و انتساب این دیدگاه به بخارى، دروغى بیش نیست.

3. ابواسحاق الحوینی، تضعیف بخاری را بی دلیل می‌داند:

أبوإسحق الحوینى، یکى از دیگر از محققان معاصر سنى مذهب، محقق کتاب خصائص نسائى این روایت را «حسن» دانسته و سپس از اشکالاتى که به ابوبلج فزارى گفته شده، این گونه پاسخ داده است:

إسناده حسن.

... وأبو بلج بن أبی سلیم وثقه ابن معین وابن سعد والمصنف والدارقطنی وقال أبوحاتم: «صالح الحدیث لا بأس به».

أما البخاری فقال: « فیه نظر » (! ) وهذا جرح شدید عنده لا أرى مُسَوِّغٍ له إلا أن یکون قاله فیه لکونه روى حدیثا عن عمرو بن میمون عن عبد الله بن عمرو «لیأتین على جهنم زمان تخفق أبوابها لیس فیها أحد » فإنهم أنکروا على أبی بلج أن یحدث بهذا.

قلت: وهذا الحدیث أخرجه یعقوب بن... وقال الذهبی فی «المیزان»: «وهذا الخبر من بلایاها».

فالظاهر أن من جرحه إنما کان لهذا الخبر وهذا لا یقتضی رد جمع مرویاته و إنما یرد ما علی أنه خالف فیه أو نحو ذلک. والله أعلم.

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج را یحیى بن معین، محمد بن سعد، نویسنده کتاب (نسائی) و دارقطنى توثیق کرده‌اند. ابوحاتم گفته: روایات او صالح است و در خود او اشکالى نیست. اما بخارى گفته که در وثاقت او اشکال است. و این تضعیف، از دیدگاه بخارى تضعیف شدید است که من دلیلى براى آن نمى‌بینم؛ مگر روایتى که او از عمرو بن میمون از عبد الله بن عمر نقل کرد که «روزگارى بر جهنم خواهد گذشت که در آن را باز مى‌کنند؛ در حالى که هیچ کس در آن باقى نمانده است» علما بر ابوبلج به خاطر نقل این روایت اشکال کرده‌اند. من مى‌گویم: این حدیث را یعقوب... نقل کرده است... ذهبى در میزان گفته: این روایت از بلاهاى ابوبلج است.

ظاهراً اشکال بر او به خاطر نقل همین روایت است؛ در حالى که نقل روایت روایت، سبب نمى‌شود که تمام روایات او رد شود...

خصائص نسائی، ص34، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ ـ 1984م.

4. ابن حجر عسقلانی، خرده‌گیری به أبو بلج، به خاطر شیعه بودن او است:

ابن حجر عسقلانى که حافظ على الإطلاق اهل سنت به شمار مى‌رود، پس از نقل روایتى که در سند آن ابو بلج وجود دارد، تنها دلیل خرده‌گیرى بر ابو بلج را شیعه بودن او دانسته و سپس در ادامه تصریح کرده است که از دید جمهور علما، شیعه بودن او ضررى به قبول روایتش نخواهد زد:

وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِیحِ إِلَّا أَبَا بَلْجٍ بِفَتْحِ الْمُوَحَّدَةِ وَسُکُونِ اللَّام بعْدهَا جِیم واسْمه یحیى وَثَّقَهُ بن مَعِینٍ وَالنَّسَائِیُّ وَجَمَاعَةٌ وَضَعَّفَهُ جَمَاعَةٌ بِسَبَبِ التَّشَیُّعِ وَذَلِکَ لَا یَقْدَحُ فِی قَبُولِ رِوَایَتِهِ عِنْدَ الْجُمْهُورِ.

راویان این روایت، راویان صحیح بخارى هستند؛ غیر از ابوبلج که اسم او یحیى است، یحیى بن معین، نسائى، و جماعتى او را توثیق کرده‌اند، جماعتى نیز به خاطر شیعه بودنش او را تضعیف کرده‌اند؛ در حالى که از دیدگاه اکثر علما، شیعه بودن، ضررى به قبول روایت او نمى‌زند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج10، ص182، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

توجه به این نکته نیز ضرورى است که دلیلى وجود ندارد که شیعه بودن او را ثابت کند؛ جز نقل همین روایت از ابن عباس، اگر قرار باشد که با نقل این روایت او را شیعه بدانیم، باید پیش از او، عمرو بن میمون و عبد الله بن عباس را نیز شیعه به حساب بیاوریم؛ همچنین سایر روات این حدیث را.

5. شعبة بن حجاج، تنها از افراد ثقه روایت نقل می‌کند:

یکى از کسانى که از ابوبلج روایت نقل کرده است، شعبة بن الحجاج است. بزرگان اهل سنت تصریح کرده‌اند که او تنها از افراد موثق روایت نقل مى‌کند. به عبارت دیگر، نقل روایت توسط شعبه از شخصى، وثاقت او را نیز ثابت مى‌کند؛ چنانچه دکتر احمد شاکر محقق مسند احمد بن حبنل به این مسأله تصریح کرده بود:

وقد روى عنه شعبة، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

شعبه از او روایت کرده است؛ در حالى که شعبه جز از افراد موثق روایت نقل نمى‌کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج3، ص331، ح3062، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهرة، الطبعة: الأولى، 1416هـ ـ 1995م.

ابن عبد البر قرطبى در التهمید در باره انواع روایت مرسل و قبول برخى از آن‌ها مى‌نویسد:

وقد یکون المرسِل للحدیث نسى مَن حَدَّثه به وعرف المعزى الیه الحدیث فذکره عنه فهذا أیضا لا یضر اذا کان أصل مذهبه أن لا یأخذ الا عن ثقة کمالک وشعبة.

گاهى راوى روایت مرسل، کسى را که از او روایت شنیده، فراموش مى‌‌کند؛ اما راوى بعدى را که این شخص از او نقل کرده، مى‌شناسند و نام او را مى‌برد، این قضیه نیز ضررى به روایت نمى‌زند؛ اگر مبناى آن شخص این باشد که جز از افراد ثقه روایت نقل نکند؛ همانند مالک بن أنس و شعبة بن الحجاج.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، ج1، ص17، تحقیق: مصطفی بن أحمد العلوی، ‏محمد عبد الکبیر البکری، ناشر: وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیة - المغرب – 1387هـ.

ابن کثیر دمشقى سلفى در کتاب تخلیص الإستغاثة مى‌نویسد:

و إنما العالمون بالجرح والتعدیل هم علماء الحدیث وهم نوعان: منهم من لم یرو إلا عن ثقة عنده کمالک و شعبة و یحیى ین سعید و عبدالرحمن بن مهدی وأحمد بن حنبل و کذلک البخاری و أمثاله...

دانشمندان جرح و تعدیل همان علماى حدیث هستند که به دو دسته تقسیم مى‌شود؛ یک دسته کسانى هستند که جز از افراد ثقه روایت نقل نمى‌کنند؛ مثل مالک بن أنس، شعبة بن الحجاج، یحیى بن سعید، عبد الرحمن بن مهدى، احمد بن حنبل و همچنین بخارى و امثال او.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، تلخیص کتاب الاستغاثة، ج1، ص77.

صالحى شامى نیز در توثیق شخصى که شعبه از او روایت نقل کرده است مى‌گوید:

روى عنه شعبة ولم یکن یروی إلا عن ثقة عنده.

شعبه از او روایت نقل کرده است؛ در حالى که او جز از افرادى از دیدگاه خودش ثقه باشد، روایت نقل نمى‌کند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج12، ص378، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

و ابو سعید کیکلدى مى‌گوید:

ومنها أن یکون المرسل للحدیث نسی من حدثه به وعرف المتن جیدا فذکره مرسلا لأن اصل طریقته أنه لا یأخذ إلا عن ثقة کمالک وشعبة فلا یضره الإرسال.

از اقسام روایت این است که راوى روایت مرسل فراموش کند که از چه کسى شنیده است؛ ولى متن را به خوبى مى‌شناسد؛ پس آن را به صورت مرسل نقل مى‌کند؛ زیرا اصل مبناى او این است که جز از افراد ثقه روایت نشود؛ مثل مالک و شعبه؛ پس ارسال روایت به آن ضررى نخواهد زد.

العلائی، أبو سعید بن خلیل بن کیکلدی (متوفاى: 761هـ)، جامع التحصیل فی أحکام المراسیل، ج1، ص88، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، ناشر: عالم الکتب - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1407هـ ـ 1986م

و در کتاب النکت على مقدمة إبن الصلاح آمده است:

 [ فائدة ] الذی عادته لا یروی إلا عن ثقة ثلاثة یحیى بن سعید وشعبة ومالک قاله ابن عبد البر وغیره وقال النسائی لیس أحد بعد التابعین آمن على الحدیث من هؤلاء الثلاثة.

فائده: کسى که عادتش این است که جز از افراد ثقه روایت نقل نکنند، سه نفر هستند: یحیى بن سعید، شعبة و مالک. این سخن را ابن عبد البر و دیگران گفته‌اند. نسائى گفته: در میان تابعین امانت‌دارتر از این سه نفر نسبت به حدیث وجود ندارد.

عبد الله بن بهادر، بدر الدین أبی عبد الله محمد بن جمال الدین (متوفاى794 هـ)، النکت على مقدمة ابن الصلاح، ج3، ص370، تحقیق: د. زین العابدین بن محمد بلا فریج، ناشر: أضواء السلف - الریاض، الطبعة: الأولى، 1419هـ ـ 1998م.

بنابراین، نقل روایت توسط شعبه از ابوبلج، وثاقت او را نیز ثابت خواهد کرد.

6. محمد ناصر البانی، أبو بلج را توثیق کرده است:

محمد ناصر البانى که وهابى‌ها از او با عنوان «بخارى دوران» یاد کرده و او را مجدد دین در قرن چهاردهم شمرده‌اند، در کتاب السلسلة الصحیحة، ج3، ص474، ذیل حدیث 1400، ابوبلج را توثیق کرده است:

قلت: و هذا إسناد جید رجاله ثقات، و یحیى بن أبی سلیم هو أبو بلج الفزاری، و هو بکنیته أشهر.

من مى‌گویم: این سند «جید» و راویان آن ثقه هستند، یحیى بن أبى سلیم که همان ابوبلج فزارى باشد، با کنیه‌اش مشهورتر است.

و تضعیف افرادى مثل ارنؤوط در برابر توثیق البانى ارزشى ندارد.

7. توثیق یحیى بن معین، برای وثاقت راوی کفایت می‌کند:

یحیى بن معین،‌ از برترین دانشمندان علم رجال اهل سنت محسوب مى‌شود که به تصریح برخى از بزرگان اهل سنت، توثیق او براى اثبات وثاقت یک راوى کفایت مى‌کند؛ چرا او پیشوا و امام علم رجال محسوب مى‌شود.

بدر الدین عینى در باره روایتى که از ابوالمنیب عبید الله بن عبد الله نقل شده است مى‌گوید:

فإن قلت: فی إسناده أبو المنیب عبید الله بن عبد الله، وقد تکلم فیه البخاری وغیره. قلت: قال الحاکم: وثقه ابن معین، وقال ابن أبی حاتم: سمعت أبی یقول: هو صالح الحدیث، وأنکر على البخاری إدخاله فی الضعفاء، فهذا ابن معین إمام هذا الشأن وکفى به حجة فی توثیقه إیاه.

اگر بگویى که در سند آن ابو المنیب عبید الله بن عبد الله است که بخارى و دیگران به او اشکال گرفته‌اند، مى‌گویم: حاکم گفته که ابن معین او را توثیق کرده، ابوحاتم گفته که از پدرم شنیدم که مى‌گفت: او صالح الحدیث است؛ اما بخارى منکر شده و او را در زمره ضعفاء آورده است؛ اما یحیى بن معین، پیشواى این کار (علم رجال) است، براى حجیت روایت، توثیق او، توسط یحیى بن معین کفایت مى‌کند.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری،ج7، ص11، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

وضعیت یحیى بن سلیم نیز تقریبا به همین صورت است، بخارى او را تضعیف کرده‌؛‌ اما یحیى بن معین و دیگر ائمه رجال اهل سنت او را توثیق کرده‌اند؛ پس بر طبق گفته آقاى بدر الدین عینى، تضعیف بخارى ارزشى ندارد و تنها توثیق یحیى بن معین، براى اثبات حجیت روایت کفایت مى‌کند.

8. تناقض گویی شعیب الأرنؤوط:

ابو بلج فزارى در تمام مسند احمد دو روایت در باره فضائل امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده است: یکى همین روایت و یکى روایت شماره3542:

عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عن بن عباس قال: أول من صلى مع النبی صلى الله علیه و سلم بعد خدیجة علی.

از أبى بلج از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل شده است:‌ نخستین کسى با رسول خدا بعد از خدیجه نماز خواند، على بود.

که بازهم شعیب الأرنؤوط در ذیل آن گفته:

إسناده ضعیف.

اما در جاهاى دیگر که روایت او در باره موضوع‌هاى دیگر است، روایتش را «حسن» دانسته است؛ مثلا در ج11، ص15،‌ ح6479 مى‌گوید:

إسناده حسن.

و در ج11، ص547 ـ 548، ح6959 مى‌گوید:

إسناده حسن.

و در ج13، ص345، ح7966 مى‌نویسد:

صحیح دون قوله «تحت العرش» وهذا إسناد حسن، أبو بلج هذا حسن الحدیث، وباقی رجاله ثقات رجال الشیخین.

این روایت بدون جمله «تحت العرش» صحیح است. این سند «حسن» است و ابوبلج «حسن الحدیث» است. سایر راویان نیز راویان بخارى و مسلم هستند.

و در ج15، ص128 ـ129، ح9233، مى‌گوید:

حدیث صحیح، وهذا إسناد حسن من أجل أبی بلج وباقی رجال الإسناد ثقات رجال الصحیح.

اصل روایت صحیح است؛ اما این سند آن به خاطر وجود ابوبلج، «حسن» است...

و در ج16، ص431، ح10738، مى‌گوید:

إسناده حسن من أجل أبی بلج وهو یحیى بن سلیم وباقی رجاله ثقات رجال الصحیح.

و در ج30، ص214، ح18279، مى‌نویسد:

إسناده حسن من أجل أبی بلج.

و در روایت بعدى نیز مى‌گوید:

إسناده حسن کسابقه.

و در ج24، ص189، ح15451، مى‌گوید:

إسناده حسن، أبو بلج: هو الفزاری، وقد اختلف فی اسمه، یقال: یحیى بن سُلَیم بن بلج، ویقال: یحیى بن أبی سلیم، و یقال: یحیى بن أبی الأسود، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی، وقال أبو حاتم: صالح الحدیث لا بأس به، وقال البخاری: فیه نظر وقال الجوزجانی: غیرثقه، وقال ابن حجر فی «التقریب»: صدوق، ربما أخطأ.

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج فزارى را یحیى بن معین، محمد بن سعد، نسائى و دارقطنى توثیق کرده‌اند. ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و اشکالى در خود او نیست. بخارى گفته: در وثاقت او اشکال است. جوزجانى گفته: او غیر قابل اعتماد است. ابن حجر در تقریب گفته: راستگو است؛ گاهى اشتباه کرده است.

پیش از این ثابت کردیم که نسبت این سخن به بخارى که گفته باشد «فیه نظر» درست نیست و کسى آن را از بخارى نقل کرده است که خودش ضعیف است. اما آن چه از جوزجانى نقل کرده است که گفته «غیر ثقة» نیز دروغى است آشکار؛ چرا که جوزجانى نیز او را توثیق کرده است؛ چنانچه ابن حجر در تهذیب التهذیب در شرح حال او مى‌نویسد:

وقال بن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی ثقة وقال البخاری فیه نظر وقال أبو حاتم صالح الحدیث لا بأس به وقال بن سعد قال یزید بن هارون قد رأیت أبا بلج وکان جارا لنا وکان یتخذ الحمام یستأنس بهن وکان یذکر الله تعالى کثیرا قلت وذکره بن حبان فی الثقات وقال یخطئ وقال یعقوب بن سفیان کوفی لا بأس به وقال إبراهیم بن یعقوب الجوزجانی وأبو الفتح الأزدی کان ثقة.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج12 ص49، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

نتیجه آن که شعیب الأرنؤوط همانند اسلاف خود وقتى به فضائل امیرمؤمنان علیه السلام مى‌رسند، تاب و تحمل خود را از دست داده و چشم بسته راوى را تضعیف و روایت را رد مى‌کنند و براى رسیدن به این هدف از هیچ دروغى نیز پرهیز نمى‌نمایند؛ اما از آن جائى که گفته‌اند دروغگو فراموش‌کار است، وقتى روایاتى دیگرى را از همان شخص در موضوعات دیگر نقل مى‌کنند، آن را معتبر مى‌دانند!!!.

اشکال دلالی ابن تیمیه:

ابن تیمیه بعد از اشکال سندى که داشت و جواب آن را دادیم،‌ تلاش کرده است که این روایت را از نظر دلالى نیز رد نماید:

وفیه ألفاظ هی کذب على رسول الله صلى الله علیه وسلم کقوله «أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى غیر أنک لست بنبی لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» فإن النبی صلى الله علیه وسلم ذهب غیر مرة وخلیفته على المدینة غیر علی کما اعتمر عمرة الحدیبیة وعلی معه وخلیفته غیره وغزا بعد ذلک خیبر ومعه علی وخلیفته بالمدینة غیره وغزا غزوة الفتح وعلی معه وخلیفته فی المدینة غیره وغزا حنینا والطائف وعلی معه وخلیفته بالمدینة غیره وحج حجة الوداع وعلی معه وخلیفته بالمدینة غیره وغزا غزوة بدر ومعه علی وخلیفته بالمدینة غیره

وکل هذا معلوم بالأسانید الصحیحة وباتفاق أهل العلم بالحدیث وکان علی معه فی غالب الغزوات وإن لم یکن فیها قتال.

فإن قیل استخلافه یدل على أنه لا یستخلف إلا الأفضل لزم أن یکون علی مفضولا فی عامة الغزوات وفی عمرته وحجته لا سیما وکل مرة کان یکون الإستخلاف على رجال مؤمنین وعام تبوک ما کان الإستخلاف إلا على النساء والصبیان... .

در این روایت، الفاظى وجود دارد که دروغ بر رسول خدا (ص) است؛ مثل این سخن که: «آیا راضى نیستى که تو براى من به منزله هارون براى موسى باشى، مگر این که پیامبرى بعد از من نیست؟ شایسته نیست که من بروم؛ مگر این که تو جانشین من باشی» زیرا رسول خدا (ص) چندین بار رفته است؛ در حالى که جانشین او در مدینه غیر از على (علیه السلام) بوده است؛ مثل عمره حدیبیه که على همراه آن حضرت بود و جانشین او شخصى دیگر. پس از آن در جنگ خیبر نیز على همراه پیامبر بود و جانشین آن حضرت کسى دیگر. همچنین در جنگ فتح مکه على همراه آن حضرت بوده و جانشینش در مدینه شخص دیگر، در حنین و طائف جنگید در حالى که على همراه آن حضرت بود و جانشینش در مدینه شخصى غیر از على، در حجة الوداع حج به جاى آورد، على همراه ایشان بود و جانشینش در مدینه شخص دیگر، در جنگ بدر على همراه پیامبر بود و جانشین پیامبر شخصى غیر از على. همه این‌ها با سند‌هاى صحیح معلوم است و اهل آگاهى به حدیث در باره آن اتفاق دارند، على علیه السلام در غالب جنگ‌ها همراه پیامبر بود؛ اگر چه جنگى اتفاق نیفتاد.

اگر گفته شود که جانشنى على (علیه السلام) دلالت مى‌کند که کسى جانشین نشود غیر از افضل، لازم مى‌آید که على در تمام جنگ‌ها، عمره‌ها و حج‌هایى که پیامبر انجام داده، مفضول باشد؛ به ویژه که در اکثر جانشینى‌ها، جانشینى بر مردان بوده؛ اما در جنگ تبوک تنها جانشینى بر زنان و کودکان بوده است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج5، ص34، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

حقد و کینه ابن تیمیه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام چنان پرده‌اى بر عقل و شعور او افکنده است که جلوى کم‌ترین تفکر را از او گرفته است.

واضح و روشن است که کلام رسول خدا صلى الله علیه وآله مطلق نیست؛ بلکه منظور آن حضرت، تنها جانشینى در جنگ تبوک است؛ زیرا این جنگ از ویژگى‌هاى خاصى برخوردار بود.

راه طولانى، جنگى وحشت انگیز با هرقل روم، هواى گرم و... باعث شد که تعداد زیادى از منافقان به بهانه‌هاى واهى از حضور در این جنگ خوددارى کنند، و این احتمال قوى وجود داشت که با خالى شدن مدینه از مردان و دلاوران مسلمان، همین منافقان نقشه‌هاى شوم خود را اجرا کنند، به زنان و کودکان آسیب برسانند و... .

بنابراین، رسول خدا صلى الله علیه وآله تشخیص داد که در این جنگ وجود امیرمؤمنان علیه السلام ضرورى نیست و جانشینى او در مدینه، ضرروت بیشترى دارد، از این رو آن شیر دلاور را جانشین خود کرد تا منافقان و بدخواهان، جرأت خرابکارى نداشته باشند.

علامه امینى رضوان الله تعالى علیه پس از تشریح وضعیت جنگ تبوک و علت جانشینى امیرمؤمنان علیه السلام، در پاسخ ابن تیمیه مى‌گوید:

إذا عرفت ذلک کله فلا یذهب علیک أن قوله صلى الله علیه وآله وسلم: لا ینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی. لیس له مغزى إلا خصوص هذه الواقعة، ولیس فی لفظه عموم یستوعب کل ما غاب صلى الله علیه وآله عن المدینة... .

وقتى تمام این مطالب را دانستى،‌ تردیدى در تو باقى نمى‌ماند که بگویى، هدف پیامبر که فرمود: «شایسته نیست که من بروم و تو جانشین من باشی» تنها براى همین واقعه است،‌ در کلام آن حضرت، عمومى نیست که شامل تمام قضایایى بشود که آن حضرت در مدینه نبوده است.

الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى 1392هـ)، الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، ج3، ص199، ناشر: دار الکتاب العربی بیروت، الطبعة: الرابعة، 1397هـ ـ 1977م.

بنابراین منظور رسول خدا از جمله «لا ینبغى أن أذهب إلا و أنت خلیفتی» تنها جنگ تبوک بوده است نه تمام مواقعى آن حضرت در مدینه نبوده است.

نتیجه: این روایت با سند صحیح نقل شده است و اشکالاتى که ابن تیمیه و شعیب الأرنؤوط وارد کرده بودند، پاسخ داده شد.

روایت چهارم: زید بن یثیع از امیرمؤمنان علیه السلام

نسائى در خصائص امیرمؤمنان علیه السلام و سنن کبراى خود،‌ همچنین طحاوى در شرح مشکل الآثار و أبو المحاسن الحنفى در المعتصر مى‌نویسند:

أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُوحٍ وَاسْمُهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ غَزْوَانَ قُرَادٌ، عَنْ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ عَلِیٍّ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَةَ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ، ثُمَّ اتَّبَعَهُ بِعَلِیٍّ، فَقَالَ لَهُ: خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ، قَالَ: فَلَحِقْتُهُ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ قَالَ: «لا، إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُبَلِّغَهُ أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی».

رسول خدا (ص) ابو بکر را براى ابلاغ سوره برائت نزد اهل مکه فرستاد سپس على را در پى او روانه کرد و به وى فرمود:

 «نوشته را از او بگیر و آن را به اهل مکه برسان».

على گفت: به ابو بکر رسیدم و نوشته را از او گرفتم. ابو بکر با اندوه بازگشت و گفت: اى رسول خدا، آیا در باره من چیزى نازل شده؟

حضرت فرمود: «نه، به من امر شده یا خودم یا مردى از اهل بیتم آن را ابلاغ کند».

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج1، ص92، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولى، 1406 هـ؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، السنن الکبرى، ج5، ص128، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 – 1991؛

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشکل الآثار، ج9، ص216، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م؛

همین روایت در کتاب مسند ابوبکر به این صورت نقل شده است:

ثنا ابْنُ وَکِیعٍ، قَالَ: نَا أَبِی، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) " بَعَثَهُ بِسُورَةِ بَرَاءَةٍ یَقْرَؤُهَا عَلَى النَّاسِ بِالْمَوْسِمِ، ثُمَّ أَحْدَثَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِهِ مَا أَحْدَثَ، فَبَعَثَ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ فَخُذْ مِنْهُ سُورَةَ بَرَاءَةٍ، فَاقْرَأْهَا عَلَى النَّاسِ، قَالَ: فَأَخَذَهَا، فَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَالِی أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ فَقَالَ: «لا، أُمِرْتُ أَلا یُؤَدِّیَهَا إِلا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی».

المروزی، أبو بکر أحمد بن علی بن سعید الأموی (متوفاى292هـ)، مسند أبی بکر الصدیق، ج1، ص198، ح132، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت.

بررسی سند روایت:

العباس بن محمد:

ذهبى در باره او مى‌گوید:

عباس بن محمد الدوری أبو الفضل مولى بنی هاشم عن حسین الجعفی وأبی داود وعنه الأربعة والأصم وابن البختری ثقة حافظ توفی 271 4

عباس بن محمد، ثقه و حافظ بود.

الکاشف ج1 ص536، رقم: 2609

ابن حجر مى‌گوید:

عباس بن محمد بن حاتم الدوری أبو الفضل البغدادی خوارزمی الأصل ثقة حافظ من الحادیة عشرة مات سنة إحدى وسبعین وقد بلغ ثمانیا وثمانین سنة 4

عباس بن محمد، ثقه و حفاظ بود.

تقریب التهذیب ج1 ص294، رقم:3189

عبد الرحمن بن غزوان:

از روات بخارى و سایر صحاح سته:

عبد الرحمن بن غزوان أبو نوح قراد بغدادی یحفظ وله ما ینکر سمع عوفا ویونس بن أبی إسحاق وعنه أحمد وابن معین والحارث بن أبی أسامة وثقه علی مات 207 خ د ت س

عبد الرحمن بن غزوان، على بن مدینى او را توثیق کرده است.

الکاشف ج1 ص639، رقم: 3287

عبد الرحمن بن غزوان بمعجمة مفتوحة وزای ساکنة الضبی أبو نوح المعروف بقراد بضم القاف وتخفیف الراء ثقة له أفراد من التاسعة مات سنة سبع وثمانین خ د ت س

عبد الرحمن بن غزوان، ثقه است و روایاتى را به تنهائى نقل کرده است.

تقریب التهذیب ج1 ص348، رقم:3977

یونس أبو إسحاق السبیعی:

از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته:

تعدادى از علماى اهل سنت، او را تضعیف کرده‌اند؛ ولى شمس الدین ذهبى،‌ تضعیفات را نادیده گرفته و نام او را در کتاب «ذکر من تکلم فیه وهو موثق» آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی م على ثقة قال أبو حاتم لا یحتج به وضعفه أحمد

یونس بن أبى إسحاق،‌ از روات مسلم و ثقه است، ابوحاتم گفته به روایات او احتجاتج نمى‌شود، احمد نیز او را تضعیف کرده است.

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج1 ص204، رقم: 389

و در کتاب الکاشف مى‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی عن ناجیة بن کعب ومجاهد وعنه ابناه إسرائیل وعیسى والفریابی صدوق وثقه بن معین وقال أحمد حدیثه مضطرب وقال أبو حاتم لا یحتج به مات 159 م 4.

یونس بن أبى إسحاق، راستگو است، یحیى بن معین او را توثیق کرده، احمد گفته که حدیث او آشفته است، ابوحاتم گفته: به روایات او احتجاج نمى‌شود.

الکاشف ج2 ص402، رقم: 6463

ابن حجر عسقلانى در تقریب التهذیب مى‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی أبو إسرائیل الکوفی صدوق یهم قلیلا من الخامسة مات سنة اثنتین وخمسین على الصحیح ر م 4

یونس بن أبى إسحاق، راستگو و کمى دچار توهم مى‌شده.

تقریب التهذیب ج1 ص613، رقم: 7899

به هر حال، ایشان از راویان صحیح مسلم است و همین براى اثبات وثاقت او کفایت مى‌کند؛ چنانچه احمد بن على اصفهانى نام او را در کتاب رجال مسلم آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی الهمدانی الکوفی کنیته أبو إسرائیل السبیعی روى عن عبدالله بن أبی السفر فی الجهاد روى عنه أبو المنذر إسماعیل.

الإصبهانی، أبو بکر أحمد بن علی بن منجویه، رجال صحیح مسلم ج2 ص368، رقم: 1895، تحقیق: عبد الله اللیثی، ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ

حتى البانى وهابى نیز روایات یونس بن أبى إسحاق را تصحیح کرده است؛ از جمله در ارواء الغلیل بعد از نقل روایتى که یونس بن أبى إسحاق در سند آن است مى‌گوید:

أخرجه أحمد (6/185-1 86 ) من طریق یونس بن أبی اسحاق عنه. وهذا إسناد صحبح علی شرط مسلم.

این روایت را أحمد از طریق یونس بن أبى إسحاق نقل کرده و سند آن بنابر شرایطى که مسلم براى صحت روایت قبول دارد، صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج1، ص 237، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

و در کتاب صحیح أبوداود روایت او را بر طبق شرایطى که بخارى و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح مى‌داند:

والحدیث أخرجه أحمد (4/255) قال: ثنا وکیع: ئنا یونس بن أبی إسحاق:سمعته من الشعبی... وهذا إسناد صحیح على شرط الشیخین.

این حدیث را احمد از وکیع از یونس بن أبى اسحاق از شعبى نقل کرده است و این سندى است که بنابر شرایط بخارى و مسلم صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، صحیح أبی داود، ج1، ص 259، ناشر: مؤسسة غراس للنشر والتوزیع ـ الکویت، الطبعة: الأولى، 1423 هـ ـ 2002 م

و در کتاب ظلال الجنة روایتى را که در سند آن یونس بن أبى إسحاق وجود دارد، «صحیح» دانسته است:

 1063 - ( صحیح )

 حدثنا أبو بکر ثنا وکیع عن یونس بن أبی اسحاق عن العیزار ابن حریث العبدی عن أم الحصین الأحمسیة قالت سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلیه بردة متلفعا بها وهو یقول

 إن أمر علیکم عبد حبشی مجدع فاسمعوا له ما أقام بکم کتاب الله عز وجل

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، ظلال الجنة، ج2، ص 250، ح1063، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثالثة – 1413هـ ـ 1993م.

بنابراین، یونس بن أبى إسحاق ثقه و مورد اعتماد است.

أبو إسحاق السبیعی:

زید بن یثیع:

وثاقت این دو نفر را پیش از این به صورت تفصیلى بررسى کردیم؛ بنابراین، سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

روایت پنجم: مقسم از إبن عباس:

ترمذى در سنن خود مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیل، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ سُلَیْمَانَ، حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ الْعَوَّامِ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ بْنُ حُسَیْنٍ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَةَ، عَنْ مِقْسَمٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: " بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا، فَبَیْنَا أَبُو بَکْرٍ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذْ سَمِعَ رُغَاءَ نَاقَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْقَصْوَاءِ، فَخَرَجَ أَبُو بَکْرٍ فَزِعًا فَظَنَّ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِذَا هُوَ عَلِیٌّ فَدَفَعَ إِلَیْهِ کِتَابَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَأَمَرَ عَلِیًّا أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، فَانْطَلَقَا فَحَجَّا، فَقَامَ عَلِیٌّ أَیَّامَ التَّشْرِیقِ، فَنَادَى «ذِمَّةُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ بَرِیئَةٌ مِنْ کُلِّ مُشْرِکٍ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَلَا یَحُجَّنَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفَنَّ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَکَانَ عَلِیٌّ یُنَادِی فَإِذَا عَیِیَ قَامَ أَبُو بَکْرٍ فَنَادَى بِهَا»

قَالَ أَبُو عِیسَى: وَهَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ مِنْ حَدِیثِ ابْنِ عَبَّاس.

از ابن عباس نقل شده که رسول خدا (ص) ابو بکر را خواست و به او دستور داد تا آیات برائت را بر مردم مکه تلاوت کند و این کلمات را براى آن‌ها بخواند. سپس على علیه السّلام را به دنبال او فرستاد.

ابو بکر مقدارى از راه را طى کرده بود که ناگهان صداى شتر رسول خدا (ص) به گوشش رسید، بیمناک و نگران شد و گمان کرد که این خود پیامبر است که دنبالش آمده است؛ ولى دید که او على (علیه السّلام) است.

ابو بکر، پس از دریافت دستور رسول خدا (ص) سوره برائت را به على (علیه السّلام) داد و به او گفت که با این کلمات مردم مکه را آگاه ساز. هر دو به مکه رفتند و حج را به جاى آوردند، على (علیه السلام) در ایام تشریق این سخنان را فریاد زد: خدا و رسول از همه مشرکان بیزار هستند...

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج5، ص275، ح3091، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

بررسی سند روایت:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیل:

صاحب کتاب صحیح بخاری:

محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرة الإمام أبو عبد الله الجعفی مولاهم البخاری صاحب الصحیح... وکان إماما حافظا حجة رأسا فی الفقه والحدیث مجتهدا من أفراد العالم مع الدین والورع والتأله مات بقریة خرتنک من عمل بخارى لیلة الفطر سنة 256 ت.

محمد بن اسماعیل بخارى، پیشوا، حافظ، حجت و سرآمد همگان در فقه و حدیث و مجتهد، یگانه‌هاى جهان، و با دین و با تقوا و پیرو خداوند بود.

الکاشف ج2 ص156، رقم: 4719.

محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرة الجعفی أبو عبد الله البخاری جبل الحفظ وإمام الدنیا فی فقه الحدیث من الحادیة عشرة مات سنة ست وخمسین فی شوال وله اثنتان وستون سنة ت س.

محمد بن اسماعیل بخارى، کوه استوار در حفظ و پشواى جهان در شناخت حدیث بود.

تقریب التهذیب ج1 ص468، رقم: 5727

سَعِیدُ بْنُ سُلَیْمَانَ:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

سعید بن سلیمان الضبی أبو عثمان الواسطی البزاز الحافظ سعدویه عن فضیل بن مرزوق وعبد العزیز بن الماجشون وعنه البخاری وأبو داود وخلف العکبری قال أبو حاتم لعله أوثق من عفان وقال صالح جزرة سمعته یقول حججت ستین حجة وما دلست قط وقال أحمد کان یصحف عاش مائة سنة مات 225 ع.

سعید بن سلیمان، استاد بخارى و ابوداود بود. ابوحاتم گفته: شاید او از عفان موثق‌تر باشد، و گفته که او صالح و شوخ‌طبع بود. از او شنیدم که مى‌گفت: من شصت بار حج انجام دادم،‌ هیچگاه تدلیس نکردم، احمد گفته که او صحافى مى‌کرد.

الکاشف ج1 ص438، رقم: 1902

سعید بن سلیمان الضبی أبو عثمان الواسطی نزیل بغداد البزاز لقبه سعدویه ثقة حافظ من کبار العاشرة مات سنة خمس وعشرین وله مائة سنة ع

سعید بن سلیمان، ثقه و حافظ بود.

تقریب التهذیب ج1 ص237، رقم: 2329

عَبَّادُ بْنُ الْعَوَّامِ:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

عباد بن العوام أبو سهل الواسطی عن حصین وعبد الله بن أبی نجیح وعدة وعنه أحمد وابن عرفة وثقه أبو حاتم وقال أحمد حدیثه عن بن أبی عروبة مضطرب مات 185 ع

عباد بن عوم، استاد احمد بن حنبل و ابن عرفه بوده، ابوحاتم او را توثیق کرده،‌ احمد گفته که روایت او از ابن أبى عروبه آشفته است.

الکاشف ج1 ص531، رقم: 2571

عباد بن العوام بن عمر الکلابی مولاهم أبو سهل الواسطی ثقة من الثامنة مات سنة خمس وثمانین أو بعدها وله نحو من سبعین ع

عباد بن العوام، ثقه بود.

تقریب التهذیب ج1 ص290، رقم: 3138

سُفْیَانُ بْنُ حُسَیْنٍ:

از روات بخارى و سایر صحاح سته. برخى از علماى سنى به روایاتى که او از زهرى نقل کرده‌اند، ایراد گرفته‌اند؛ ولى این دلیل نمى‌شود که تمام روایات او اشکال داشته باشد؛ بنابراین ذهبى نام او را در کتاب «ذکر من تلکم فیه وهو موثق» آورده است:

سفیان بن حسین الواسطی على صدوق له أوهام عن الزهری قال ابن معین لم یکن بالقوی وقال أبو حاتم لیس به بأس إلا فی الزهری قال الحاکم استشهد به الشیخان من غیر حدیث الزهری وکان قد اشتبه علیه بعض حدیث الزهری فانقلب بلا قصد منه.

سفیان بن حسین واسطى، راستگو است، او در نقل روایت از زهرى اشتباهاتى داشته است، ابن معین گفته: قوى نیست، ابوحاتم گفته اشکالى در او نیست؛ مگر در نقل روایت از زهرى، حاکم گفته: بخارى و مسلم به روایات او استشهاد کرده‌اند، غیر از روایتى که از زهرى نقل کرده‌اند...

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج1 ص89، رقم: 137

ابن حجر، تصریح کرده است که او در روایاتى که از غیر زهرى نقل کرده، به اتفاق علما مورد اعتماد است:

سفیان بن حسین بن حسن أبو محمد أو أبو الحسن الواسطی ثقة فی غیر الزهری باتفاقهم من السابعة مات بالری مع المهدی وقیل فی أول خلافة الرشید خت م 4

سفیان بن حسین، به اتفاق علما در روایاتى که از غیر زهرى نقل کرده‌اند، ثقه است.

تقریب التهذیب ج1 ص244، رقم: 2437

و این روایت را از زهرى نقل نکرده است؛ بلکه از حکم بن عتیبه نقل کرده:

الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَةَ:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

الحکم بن عتیبة الکندی مولاهم فقیه الکوفة مع حماد عن بن أبی أوفى وأبی جحیفة وعنه مسعر وشعبة عابد قانت ثقة صاحب سنة توفی 115 ع.

حکم قن عتیبه، عبادت کننده، موثق و صاحب سنت است.

الکاشف ج1 ص344، رقم: 1185

الحکم بن عتیبة بالمثناة ثم الموحدة مصغرا أبو محمد الکندی الکوفی ثقة ثبت فقیه إلا أنه ربما دلس من الخامسة مات سنة ثلاث عشرة أو بعدها وله نیف وستون ع

حکم بن عتیبه، ثقه، مطمئن و فقیه است؛ مگر این که گاهى تدلیس مى‌کرده.

تقریب التهذیب ج1 ص175، رقم: 1453

مِقْسَمٍ بن بُجْرة:

از روات بخارى و سایر صحاح سته:

مقسم بکسر أوله بن بجرة بضم الموحدة وسکون الجیم ویقال نجدة بفتح النون وبدال أبو القاسم مولى عبد الله بن الحارث ویقال له مولى بن عباس للزومه له صدوق وکان یرسل من الرابعة مات سنة إحدى ومائة وما له فی البخاری سوى حدیث واحد خ 4

مقسم بن بجره، به او غلام ابن عباس گفته مى‌شود؛ چون همیشه همراه او بوده، او راستگو است و گاهى روایت مرسل نقل مى‌کرده، در صحیح بخارى تنها یک روایت از او نقل شده است.

تقریب التهذیب ج1 ص545، رقم: 6873

حتى ابن حجر گفته است که برخى او را «صحابی» دانسته‌اند:

مقسم بن بجرة بضم الموحدة وسکون الجیم بن حارثة بن قنیرة بقاف ومثناة مصغرا الکندی ثم التجیبی النخعی ذکره أبو سعید بن یونس وقال أسلم فی حیاة النبی صلى الله علیه وسلم وبایع معاذا بالیمن ویقال إن له صحبة وشهد فتح مصر وکان قاتل أهل الردة مع زیاد بن لبید.

مقسم بن بجرة، ابوسعید بن یونس از او یاد کرده و گفته: در زمان رسول خدا ایمان آورد و با معاذ در یمن بیعت کرد، گفته شده که او صحابى بوده و در جنگ فتح مصر شرکت داشته و با اهل رده نیز به همراه زیاد بن لبید جنگیده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج6 ص204، رقم: 8191، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح است و تمام راویان آن، از روات صحیح بخارى هستند.

هر چند که روایت اعلام برائت توسط امیرمؤمنان علیه السلام سند‌هاى صحیح دیگرى نیز از ابوهریره، جابر بن عبد الله انصارى، سعد بن أبى وقاص،‌ حبشى بن جنادة و... دارد و روایات پیشین نیز با چندین سند از طرق دیگر نقل شده‌اند؛ اما براى اثبات این فضیلت براى امیرمؤمنان علیه السلام همین پنج سند که از دیدگاه اهل سنت صحت آن‌ها بررسى شد، کفایت مى‌کند و نیازى به بررسى سند‌هاى دیگر نیست.

فصل دوم: پاسخ به اشکالات و شبهات اهل سنت

همانند دیگر فضائل امیرمؤمنان علیه السلام که اهل سنت نتوانسته‌اند آن را تحمل کنند، در برابر این فضیلت بى‌نظیر نیز ایستادگى کرده و تلاش نموده‌اند که با وارد کردن شبهات و اشکالات متعدد، فضیلت بودن آن را زیر سؤال ببرند.

ما در این فصل شبهات آن‌ها را مطرح کرده و پاسخ خواهیم داد.

آیا ابوبکر، مأمور ابلاغ برائت بود؟

ابن تیمیه حرانى بر خلاف روایات فراوان و صحیح السندى که نقل و صحت آن‌ها از دیدگاه اهل سنت ثابت شد، ادعا کرده است که این مأموریت تا آخر در اختیار ابوبکر بوده و ابوبکر در مراسم حج اعلام برائت کرده است. در مجموع فتاواى ابن تیمیه آمده:

ویَبْعَثُ أبا بکرٍ عامَ تسعَ فنادى فى الموسمِ «أن لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفَ بالبیتِ عریانٌ ونَبْذِ العهودِ المطلقةِ وأبقى المؤقته مادام أهلُها موفین بالعهدِ کما أمر الله بذلک.

و ابوبکر در سال نهم فرستاده شد؛ پس در موسم فریاد مى‌زد: از امسال به بعد هیچ مشرکى حج انجام ندهد، به صورت عریان خانه خدا را طواف نکند، عهد‌هاى بدون زمان، شکسته شده و عهدهاى مدت‌دار تا زمانى که طرف معاهده به آن وفادار باشد، باقى مى‌ماند؛ همان‌طورى که خداوند به آن دستور داده است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج19، ص20، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

و باز در جاى دیگر از همین کتاب خود مى‌نویسد:

والذی ثبت عن النبی أنه نهى الحائض عن الطواف وبعث أبا بکر أمیرا على الموسم فأمر أن ینادی أن لا یَحُجَّ بعدَ العامِ مشرکٌ ولا یطوف بالبیت عریانٌ وکان المشرکون یَحِجُّون وکانوا یطوفون بالبیت عراةً.

آن چه که از پیامبر خدا (ص) ثابت شده، این است که حائض حق طواف ندارد و این که ابوبکر را امیر را براى موسم فرستاد؛ پس دستور داد که فریاد بزند که: «بعد از امسال هیچ مشرکى حج نکند، به صورت عریان طواف نکند» مشرکان حج انجام مى‌داند و طواف مى‌کردند؛ در حالى که عریان بودند.

کتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیة فی الفقه ج21، ص276

در منهاج السنة ادعا مى‌کند که ولایت ابوبکر در این سفر، از فضائل ویژه او است و على بن أبى‌طالب علیه السلام در این سفر تحت ولایت ابوبکر و جزء رعیت او بوده است:

ثم أمَّر أبا بکر سنة تسع للحج بعد رجوع النبی صلى الله علیه وسلم من غزوة تبوک وفیها أمَرَ أبا بکر بالمناداة فی الموسم أن لا یَحُجَّ بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان ولم یؤمر النبی صلى الله علیه وسلم غیر أبی بکر على مثل هذه الولایة فولایة أبی بکر کانت من خصائصه فإن النبی صلى الله علیه وسلم لم یؤمر على الحج أحد کتأمیر أبی بکر ولم یستخلف على الصلاة أحدا کاستخلاف أبی بکر وکان علی من رعیته فی هذه الحجة فإنه لحقه فقال أمیر أو مأمور فقال علی بل مأموروکان علی یصلی خلف أبی بکر مع سائر المسلمین فی هذه الولایة ویأتمر لأمره کما یأتمر له سائر من معه ونادى علی مع الناس فی هذه الحجة بأمر أبی بکر.

سپس ابوبکر را در سال نهم ـ بعد از بازگشت رسول خدا (ص) از جنگ تبوک ـ امیر حج قرار داد و به او دستور دارد که در موسم فریاد بزند: «بعد از این هیچ مشرکى حج نکند، به صورت عریان طواف نکند» رسول خدا (ص) هیچ کس را همانند ابوبکر امیر قرار نداد و به او ولایت نداد؛ پس ولایت ابوبکر از ویژگى‌ها او است؛ زیرا پیامبر (ص) احدى را امیر قرار نداد؛ همانند امیر کردن ابوبکر، کسى را جانشین خودش در نماز قرار نداد؛ همانند جانشین قرار دادن ابوبکر، على در این حج رعیت ابوبکر بود؛ چرا که او به ابوبکر ملحق شد؛ پس ابوبکر سؤال کرد: تو امیر هستى یا مأمور؛ على (ع) گفت: بلکه مأمور هستم. على (ع) به همراه سایر مسلمانان پشت سر ابوبکر نماز مى‌خواند، از اوامر او اطاعت مى‌کرد؛ چنانچه سایر مسلمانان که همراه او بودند به اوامر او گوش مى‌کردند؛ على در این حج به همراه سایر مردم به دستور ابوبکر «ندا» مى‌داد (اعلام برائت مى‌کرد).

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج5، ص490، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

سپس در جواب علامه حلى رضوان الله تعالى علیه، ادعا مى‌کند که بازگردان ابوبکر پس از طى سه منزل، دروغ آشکار است، اعلام برائت در موسم به عهده ابوبکر بوده و على بن أبى طالب علیه السلام به دستور او در موسم اعلام برائت مى‌کرده است:

وأما قول الرافضی إنه لما أنفذه ببراءة رُدَّهُ بعدَ ثلاثة أیام فهذا من الکذب المعلوم أنه کذب فإن النبی صلى الله علیه وسلم لما أمر أبا بکر على الحج ذهب کما أمره وأقام الحج فی ذلک العام عام تسع للناس ولم یرجع إلى المدینة حتى قضى الحج وأنفذ فیه ما أمره به النبی صلى الله علیه وسلم فإن المشرکین کانوا یحجون البیت وکانوا یطوفون بالبیت عراة وکان بین النبی صلى الله علیه وسلم وبین المشرکین عهود مطلقة فبعث أبا بکر وأمره أن ینادی أن لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان فنادى بذلک من أمره أبو بکر بالنداء ذلک العام وکان علی بن أبی طالب من جملة من نادى بذلک فی الموسم بأمر أبی بکر ولکن لما خرج أبو بکر أردفه النبی صلى الله علیه وسلم بعلی بن أبی طالب لینبذ إلى المشرکین العهود.

اما این گفته رافضى (علامه حلی) که «رسول خدا (ص) ابوبکر را براى اعلام برائت فرستاد و پس از طى سه منزل دو باره برگرداند» دروغ آشکارى است، این قضیه دروغ است؛ چرا که رسول خدا وقتى ابوبکر را براى حج فرستاد، او براى انجام آن رفت، حج را در همین سال که سال نهم بود براى مردم اقامه کرد، به سوى مدینه برنگشت تا حج را به پایان رساند و هر آن چه که رسول خدا دستور داده بود، انجام داد؛ زیرا مشرکان حج مى‌کردند و به صورت عریان خانه خدا را طواف مى‌کردند. بین مشرکان و رسول خدا پیمان‌هاى مطلق (بدون تعیین زمان) بود؛ پس ابوبکر را فرستاد و به او دستور داد که فریاد بزند: «بعد از این سال هیچ مشرکى حق ندارد حج انجام دهد و به صورت عریان طواف کند»؛ پس ابوبکر در این سال به دستور رسول خدا این مسأله را اعلام کرد، على بن أبى طالب از جمله کسانى بود که تحت فرمان ابوبکر همین مطالب را در موسم اعلام مى‌کرد؛ ولى وقتى ابوبکر خارج شد، رسول خدا (ص) على (ع) را به دنبال او فرستاد تا پایان پیمان‌ها را با مشرکان اعلام کند.

منهاج السنة النبویة، ج5، ص493.

شمس الدین عبد الهادى حنبلى در کتاب تنقیح التحقیق نیز سخن ابن تیمیه را تکرار کرده است:

فلما أمر بمنع المشرکین من الحج بعث أبا بکر فی سنة تسع، فنادی: أن لا یحج بعد العام مشرک.

وقتى رسول خدا (ص) مشرکان از انجام حج منع کرد، ابوئبکر را در سال نهم فرستاد تا فریاد بزند: بعد از این سال هیچ مشرکى حق انجام حج ندارد.

الحنبلی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی (متوفاى744هـ)، تنقیح تحقیق أحادیث التعلیق، ج2، ص396، تحقیق: أیمن صالح شعبان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1998م.

زیلعى حنفى نیز در نصب الرایه مى‌نویسد:

فلما أمر بمنع المشرکین من الحج بعث أبا بکر فی سنة تسع فنادى أن لا یحج بعد العام مشرک.

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفاى762هـ)، نصب الرایة لأحادیث الهدایة، ج3، ص5، تحقیق: محمد یوسف البنوری، ناشر: دار الحدیث - مصر – 1357هـ.

این ادعاى ابن تیمیه و همفکران با روایات فراوانى که در منابع اهل سنت با سند‌هاى صحیح نقل شده، در تضاد کامل است، طبق این روایات رسول خدا صلى الله علیه واله ابتدا ابوبکر را فرستاد؛ اما پس از طى مسافت طولانى امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال او فرستاد، سوره توبه و عهده نامه رسول خدا را از او گرفت و خود ابوبکر را برگرداند.

حال اگر ابوبکر برنگشته باشد و یا از تسلیم سوره برائت به امیرمؤمنان علیه السلام خوددارى کرده باشد، و طبق ادعاى ابن تیمیه، در مکه اعلام برائت کرده باشد، طبعا با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت و بر حکمى که خدا و رسولش کرده، گردن ننهاده است.

 آیا در این صورت، ابوبکر مصداق آیه ذیل آیات ذیل نخواهد شد؟

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون‏. المائده/44.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏. المائده/45.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون‏. المائده/47.

جلال الدین سیوطى که متوجه این قضیه بوده، تصریح کرده است که اگر ابوبکر در مراسم حج اعلام برائت کرده، به نیابت از امیرمؤمنان علیه السلام بوده، نه این که از پیش خود چنین کارى انجام داده باشد:

وأخرج الترمذی وحسنه عن ابن عباس قال: «بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا، فَانْطَلَقَا فَحَجَّا، فَقَامَ عَلِیٌّ أَیَّامَ التَّشْرِیقِ، فَنَادَى «ذِمَّةُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ بَرِیئَةٌ مِنْ کُلِّ مُشْرِکٍ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَلَا یَحُجَّنَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفَنَّ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، فَکَانَ عَلِیٌّ یُنَادِی فَإِذَا أعِیا قَامَ أَبُو بَکْرٍ فَنَادَى بِهَا»

فهذه نیابةٌ من أبی بکرٍ عن علیٍ فإنه قَصَد بالبعث علی، وأخرج البخاری عن أبی هریرة قال: «بعثنی أبو بکر فیمن یؤذن یوم النحر بمنى لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان» فهذه نیابة من أبی هریرة أیضاً، والمقصود بالتبلیغ فی هذه القصة أن تکون من علی.

از ابن عباس نقل شده که رسول خدا (ص) ابو بکر را خواست و به او دستور داد تا آیات برائت را بر مردم مکه تلاوت کند و این کلمات را براى آن‌ها بخواند. سپس على علیه السّلام را به دنبال او فرستاد.

هر دو به مکه رفتند و حج را به جاى آوردند، على (علیه السلام) در ایام تشریق این سخنان را فریاد زد: خدا و رسول از همه مشرکان بیزار هستند...

پس ابوبکر نائب على (ع) بوده است؛ چرا که رسول خدا (ص) على را براى انجام این کار فرستاده بود. بخارى از ابوهریره نقل کرده است که ابوبکر مرا همراه مؤذنان فرستاد تا در روز عید قربان فریاد بزنم: «بعد از این سال هیچ مشرکى حق انجام حج ندارد، حق ندارد به صورت عریان طواف کند» پس ابوهریره نیز نائب بوده است؛ زیرا وظیفه تبلیغ در این قضیه به عهده على (ع) بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج1، ص156، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

بنابراین ادعاى ابن تیمیه، با روایات موجود در منابع اهل سنت که با سند‌هاى صحیح نقل شد است، سازگارى ندارد و تنها کینه و عداوت او را با امیرمؤمنان علیه السلام ثابت مى‌کند.

آیا ابوبکر در آن سال، أمیر الحاج بود؟

از آن جائى که این فضیلت، برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر ابوبکر و از طرف دیگر عدم شایستگى ابوبکر را بر ابلاغ فرمان رسول خدا، ثابت مى‌کند، اهل سنت تلاش کرده‌اند که به نحوى این مسأله را جبران کنند، آن‌ها ادعا کرده‌اند که درست است که امر تبلیغ در این سفر بر عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده؛ اما ابوبکر از طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله «امیر الحاج» بوده و حتى بر خود امیرمؤمنان علیه السلام نیز امارت داشته است.

فخرالدین رازى به نقل از جاحظ مى‌نویسد:

وقیل لما خصّ أبا بکرٍ رضی الله عنه بتولیته أمیرَ الموسِم خص علیاً بهذا التبلیغِ تطییباً للقلوب ورعایة للجوانب.

وقیل قرّر أبا بکرٍ علی الموسم وبعث علیاً خَلْفَه لتبلیغ هذه الرسالة، حتى یُصَلِّی على خلفِ أبی بکر ویکون ذلک جاریاً مجرى التنبیهِ على إمامةِ أبی بکر، والله أعلم.

وقَرّر الجاحظُ هذا المعنى فقال: إن النبیَّ صلى الله علیه وسلم بَعَثَ أبا بکرٍ أمیراً على الحاج وولّاه الموسمَ وبعث علیاً یُقْرَأ على الناس آیاتٌ من سورةِ براءةٍ فکان أبو بکر الإمامَ وعلی المؤتَمَ وکان أبو بکر الخطیبَ وعلی المستمعَ وکان أبو بکر الرافع بالموسم والسابق لهم والآمر لهم، ولم یکن ذلک لعلی رضی الله عنه.

و گفته شده که چون رسول خدا (ص) ابوبکر را سرپرست موسم قرار داد، به على نیز به خاطر پاک کردن دل‌ها و رعایت جوانب، مأموریت تبلیغ داد.

گفته شده که ابوبکر را امیر موسم کرد و على را به دنبال او براى تبلیغ این رسالت فرستاد تا على پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه در حقیقت اشاره‌اى بود بر امامت ابوبکر.

جاحظ این معنا را این گونه توضیح داده است که رسول خدا (ص) ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد و على را فرستاد تا آیاتى از سوره توبه را بر مردم بخواند؛ پس ابوبکر امام بود و على مأموم، ابوبکر خطیب بود و على شنونده، ابوبکر برگزار کننده مراسم حج، پیشاهنگ و امیر آن بود؛ ولى على چنین نبوده است.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج15، ص175، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ابن جوزى در کشف المشکل مى‌نویسد:

ومما یزیل الإشکال أن أبا بکر کان الإمام فی تلک الحجة، فکان علی یأتم، وأبو بکر الخطیب وعلی یسمع.

از چیزهاى که اشکال را برطرف مى‌کند این است که ابوبکر در این حج امام و على مأموم بوده، ابوبکر خطیب بوده و على مى‌شنیده است.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، ج1، ص22، تحقیق: علی حسین البواب، ناشر: دار الوطن - الریاض - 1418هـ - 1997م.

مبارکفورى نیز مى‌گوید:

وقیل إنما بعث علیا فی هذه الرسالة حتى یصلی خلف أبی بکر ویکون جاریا مجرى التنبیه على إمامة أبی بکر بعد رسول الله لأن النبی بعث أبا بکر أمیرا على الحاج وولاه الموسم وبعث علیا خلفه لیقرأ على الناس ببراءة فکان أبو بکر الامام وعلى المؤتم وکان أبو بکر رضی الله عنه الخطیب وعلى المستمع.

وکان أبو بکر المتولی أمر الموسم والأمیر على الناس ولم یکن ذلک لعلی فدل ذلک على تقدیم أبی بکر على علی وفضله علیه انتهى.

و گفته شده که رسول خدا (ص) على را به این مأموریت فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه اشاره‌اى باشد بر امامت ابوبکر بعد از رسول خدا (ص)؛ زیرا آن حضرت، ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد، على را به دنبال او فرستاد تا بر مردم سوره برائت را بخواند؛ پس ابوبکر امام و على مأموم، ابوبکر خطیب و على شنونده بوده است.

ابوبکر، سرپرست برگزارى حج و امیر بر مردم بوده و على چنین نبوده است؛ پس این دلالت مى‌کند بر مقدم بودن و برترى ابوبکر بر على.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص387، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

در این سخنان، دو ادعا شده است: اول: نماز خواندن امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر؛ دوم: امیر الحاج بودن ابوبکر در این سفر و امارت او بر امیرمؤمنان علیه السلام.

بحث نماز خواندن امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر را در یک بحث مستقل بررسى خواهیم کرد؛ اما این که آیا ابوبکر، «امیر الحاج» بوده یا خیر، نیاز به بررسى تفصیلى دارد که ما به چند نکته در این باره بسنده مى‌کنیم:

نکته اول: حج ابوبکر در ذی القعد بوده؟

یکى از مسائلى که امیر بودن ابوبکر را زیر سؤال مى‌برد این است که در آن سال اصلا مسلمانان حج انجام ندادند و در حقیقت انجام حج در آن زمان براى آن‌ها مشروع نبوده است تا ابوبکر امیر بر حاجیان باشد؛ زیرا مشرکان طبق رسومى که داشتند، حج را در آن سال، در ماه ذى القعده برپا کردند و رسول خدا امیرمؤمنان علیه السلام را فرستاد تا در زمانى که آن‌ها حج انجام مى‌دهند، سوره برائت را براى آن‌ها بخواند و این سال را آخرین سال حج آن‌ها اعلام کند.

حال اگر مسلمانان در آن سال به سرپرستى ابوبکر مراسم حج را به همراه مشرکان به جا آوره باشند، عمل کفار و مشرکان را مرتکب شده‌اند؛ زیرا خداوند انجام حج در غیر ذى الحجه را «زیادة فی الکفر» خوانده است؛ آن جا که مى‌فرماید:

إِنَّمَا النَّسی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏. التوبه/37.

نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است که با آن، کافران گمراه مى‏شوند یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام مى کنند، تا به مقدار ماه‏هایى که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد) و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمى‏کند.

پس اهل سنت یا باید بپذیرند که مسلمانان در این سال به سرپرستى ابوبکر، عمل کفار را مرتکب شده‌اند و این کار آن‌ها «زیادة فی الکفر» بوده، یا باید بپذیرند که هیچ یک از مسلمانان در این سال و همراه با مشرکان در انجام مراسم حج شرکت نداشتند و تنها وظیفه مسلمانان حاضر در آن جا اعلام برائت از مشرکان بوده که این وظیفه طبق روایات به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار شده است.

جالب است که بیهقى وقتى به این قضیه مى‌رسد، با تعجب فراوان سؤال مى‌کند که آیا ابوبکر عملى را که خداوند آن را کفر دانسته، مرتکب شده؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: قَدْ نَزَلَتْ سُورَةُ بَرَاءَةَ قَبْلَ حَجَّةِ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ، وَفِیهَا: «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْر»، وَفِیهَا: «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا»، فَهَلْ کَانَ یَجُوزُ أَنْ یَحُجَّ أَبُو بَکْرٍ عَلَى حَجِّ الْعَرَبِ، وَقَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ أَنَّ فِعْلَهُمْ ذَلِکَ کَانَ کُفْرًا؟

ابوعبد الله (بیهقی) گفت: سوره برائت قبل از حج ابوبکر نازل شد و در این سوره آمده است که « نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است» و در این سوره آمده است: «تعداد ماه‌ها از دیدگاه خداوند، دوازده ماه است» پس آیا جایز است که ابوبکر مراسم حج را بر مبناى حج عرب انجام داده باشد؟ و حال آن که خداوند خبر داده است که این کار آن‌ها کفر است؟

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج5، ص166، باب من کره أن یقال للمحرم صفر وأن النسیء من أمر الجاهلیة، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

سؤالى که جناب بیهقى براى آن پاسخى نمى‌یابد و آن را بى‌جواب رها مى‌کند.

جواب بیهقى واضح است، ابوبکر اصلا در این سال حجى انجام نداده و امیر الحاج نبوده است، تا عمل او بر مبناى عمل اعراب «زیادة فى الکفر» باشد؛ بلکه ابوبکر در این سفر، رعیت امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تحت فرمان آن حضرت، وظیفه داشته است که سخنان امیرمؤمنان را به گوش مشرکان برساند و از آن‌ها اعلام بیزارى کند.

اما این که حج ابوبکر در آن سال، در ماه ذى القعده بوده، در کتاب‌هاى معتبر اهل سنت به آن تصریح شده و حتى خود ابن تیمیه نیز به این مطلب اعتراف کرده است. وى در کتاب شرح العمده فى الفقه مى‌نویسد:

أن الحجَ قبلَ حجةِ الوداعِ کان یَقَعِ فی غیرِ حِینِه لأن أهلَ الجاهلیةِ کانوا یُنْسِئون النسیءَ الذی ذَکَرَهُ اللهُ فی القرانِ حیثُ یقول: « إِنَّمَا النَّسی‏ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏» فکان حجُّهم قبلَ حجةِ الوداع فی تلک السنین یَقَعُ فی غیرِ ذی الحجة.

رَوى أحمدُ بإسناده عن مجاهد فی قوله «إنما النسیء زیادةٌ فی الکفر» قال حَجُّوا فی ذی الحجة عامین ثم حجوا فی المحرم عامین ثم حجوا فی صفر عامین فکانوا یَحُجُّون فی کلِ سنةٍ فی کلِ شهرٍ عامین حتى وافَقَتْ حَجةُ أبی بکر الآخر من العامین فی ذی القعدة قبلَ حَجَّة النبی صلى الله علیه وسلم بسنةٍ ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم من قابلٍ فی ذی الحجة فلذلک حینَ یقول النبی صلى الله علیه وسلم «إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق السموات والأرض».

مراسم حج در سال قبل از حجة الوداع، در غیر زمان خودش واقع شد؛ زیرا مردم جاهلیت، ماه‌ها را جا به جا مى‌کردند؛ چنانچه خداوند آن را در قرآنش ذکر کرده است؛ آن جا که مى‌فرماید: «نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است که با آن، کافران گمراه مى‏شوند یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام مى کنند، تا به مقدار ماه‏هایى که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد) و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمى‏کند.».

پس حج آن‌ها در سال قبل از حجة الوداع و در این سال‌ها، در غیر ذى الحجة واقع شده است.

احمد با سند خود از مجاهد در باره این سخن خداوند «انما النسیء زیادة فى الکفر» گفته است: که اهل جاهلیت دو سال در ذى الحجة، مراسم حج را برگزار مى‌کردند، سپس دو سال در محرم، دو سال در صفر، حج مى‌کردند؛ پس آن‌ها هر دو سال و یکى از ماه‌ها حج مى‌کردند؛ تا این که حج ابوبکر در آخر از دو سال، در ذى القعده و یک سال قبل از حج رسول خدا واقع شد؛ پس رسول خدا در سال بعد در ذى الحجه حج کرد؛ به همین خاطر رسول خدا فرمود: «زمان به همان صورتى که خداوند از روز اول آسمان و زمین را خلق کرده است، چرخیده است»

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، شرح العمدة فی الفقه، ج2، ص223، تحقیق: د. سعود صالح العطیشان، ناشر: مکتبة العبیکان - الریاض، الطبعة: الأولى، 1413هـ

و باز در جاى دیگر از همین کتاب مى‌نویسد:

فکانوا یَحُجُّون فی کل شهر عامین حتى وافق حجة أبی بکر الأخر من العامین فی ذی القعدة ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم حجته التی حج فوافق ذلک ذا الحجة فلذلک یقول النبی صلى الله علیه وسلم فی خطبته إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق الله السموات والأرض

وکذلک فی روایة أخرى عن مجاهد قال هذا فی شأن النسیء لأنه کان ینقص من السنة شهرا.

اهل جاهلیت، در هر دو سال، در یک ماه حج مى‌کردند؛ تا این که حج ابوبکر در سال آخر از دو سال و در ماه ذى القعده واقع شد؛ سپس رسول خدا حج خود را انجام داده؛ پس حج آن حضرت در ماه ذى القعده واقع شد؛ به این خاطر رسول خدا (ص) فرمود:...

شرح العمدة ج2، ص225.

عظیم آبادى در عون المعبود مى‌نویسد:

فإذا قاتلوا فی شهر حرام حرموا مکانه شهرا آخر من أشهر الحل فیقولون نسأنا الشهر واستمر ذلک بهم حتى اختلط ذلک علیهم وخرج حسابه من أیدیهم فکانوا ربما یحجون فی بعض السنن فی شهر ویحجون فی بعض السنن فی شهر ویحجون من قابل فی شهر غیره إلى کان العام الذی حج فیه رسول الله صلى الله علیه وسلم فصادف حجهم شهر الحج المشروع وهو ذو الحجة.

وقتى در ماه حرام مى‌جنگیدند، ماه دیگرى را که حلال بود به جاى آن حرام مى‌کردند؛ پس مى‌گفتند که ما ماه را جا به جا کردیم؛ این کار آن‌ها ادامه داشت تا این که ماه‌ها را قاطى کردند و حساب آن‌ها از دست‌شان رفت؛ پس در برخى از سال‌ها در یک ماه و سال دیگر در ماه دیگر و در سال آینده در ماه دیگر حج مى‌کردند؛ تا سالى که رسول خدا (ص) حج کردند؛ پس حج آن‌ها در ماهى که حج در آن مشروع بود، واقع شد و آن ماه ذى الحجة بود.

العظیم آبادی، محمد شمس الحق (متوفاى1329هـ)، عون المعبود شرح سنن أبی داوود، ج5، ص295، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1995م.

صنعانى در تفسیر خود مى‌گوید:

فکانوا یحجون فی کل سنة فی کل شهر عامین حتى وافق حجة أبی بکر الآخرة من العامین فی ذی القعدة ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم حجته التی حج فوافق ذا الحجة.

پس اهل جاهلیت، در هر دو سال در یکى از ماه‌ها حج مى‌کردند؛ تا این که حج ابوبکر در آخرین سال از دو سال، در ذى القعده واقع شد؛ پس حج رسول خدا (ص) با ماه ذى الحجة برابر شد.

الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، تفسیر القرآن، ج2، ص276، تحقیق: د. مصطفى مسلم محمد، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1410هـ.

و نویرى در نهایة الأرب مى‌نویسد:

فلما کانت السنة التاسعة من الهجرة حج بالناس أبو بکر الصدیق رضی الله عنه فوافق حجه فی ذی القعدة، ثم حج رسول الله صلى الله علیه وسلم فی العام القابل فوافق عود الحج إلى وقته فی ذی الحجة کما وضع أولاً.

وقتى سال نهم شد، ابوبکر حج را با مردم برپا کرد؛ پس حج او با ماه ذى القعده برابر شد؛ سپس حج رسول خدا (ص) در سال بعد بود و حج به زمان خودش در ماه ذى الحجة برگشت؛ همان طورى که از اول وضع شده بود.

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفاى733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج1، ص156، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

و باز در جاى دیگر مى‌نویسد:

قد ثبت ان أبا بکر الصدیق رضی الله عنه حج بالناس فی السنة التاسعة من الهجرة، ووافق الحج فی ذی القعدة.

به درستیى ثابت شده است که ابوبکر به همراه مردم در سال نهم هجرى حج را به جا آورد و حج او با ماه ذى القعده مصادف شد.

نهایة الأرب فی فنون الأدب ج16، ص48

ابن جوزى در زاد المسیر مى‌نویسد:

وقال مجاهد کان أول من أظهر النسیء جنادة بن عوف الکنانی فوافقت حجة أبی بکر ذا القعدة ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم فی العام القابل فی ذی الحجة فذلک حین قال ألا إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق الله السموات.

مجاهد گفته: نخستین کسى که «نسیء» را علنى کرد، جنادة بن عوف کنانى بود؛ پس حج ابوبکر با ماه ذى القعده برابر شد؛ سپس رسول خدا در سال بعد در ماه ذى الحجة حج به جاى آورد و در این زمان بود که گفت:...

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج3، ص435، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

محمد بن سعد در الطبقات الکبرى به نقل از مجاهد مى‌نویسد:

حج أبو بکر ونادى علی بالأذان فی ذی القعدة قال فکانت الجاهلیة یحجون فی کل شهر من شهور السنة عامین فوافق حج نبی الله (ص) فی ذی الحجة.

ابوبکر حج را بر پا کرد و على نداى اعلام برائت کرد و این قضیه در ماه ذى القعده بود. مجاهد گفت: اهل جاهلیت، در هر ماهى از ماه‌هاى سال، هر دو سال در یک ماه حج مى‌کردند؛ پس حج رسول خدا (ص) در ذى الحجة واقع شد.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج2، ص186، ناشر: دار صادر - بیروت.

جصاص در تفسیر خود مى‌نویسد:

قد کان أهل الجاهلیة ینسئون وتغییر أسماء الشهور ولذلک لم تکن السنة التی حج فیها أبو بکر الصدیق هی الوقت الذی وضع الحج فیه.

اهل جاهلیت، ماه‌ها را جا به جا مى‌کردند و نام آن‌ها را تغییر مى‌داند؛ به همین دلیل در آن سالى که ابوبکر حج کرد، در آن ماهى نبود که حج در آن وضع شده بود.

الجصاص الرازی الحنفی، أبو بکر أحمد بن علی (متوفاى370هـ)، أحکام القرآن، ج4، ص306، تحقیق: محمد الصادق قمحاوی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت – 1405هـ.

بنابراین، انجام مراسم حج در آن سال و به همراه مشرکان، مشروع نبوده و مسلمانان اصلا در آن سال حجى انجام ندادند تا ابوبکر بر آن‌ها امیر باشد؛ بلکه تنها وظیفه مسلمانانى که از مدینه رفته بودند، این بود که از مشرکان اعلام بیزارى کنند و این سال را آخرین سال حج آن‌ها قرار دهند که این وظیفه طبق روایاتى که گذشت، بر عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده است.

حال اگر ابوبکر، ابوهریره یا هر مسلمان دیگرى براى اعلام برائت در مکه حاضر بوده‌اند، یا باید این کار را آن‌ها تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام انجام داده باشند، یا این که باید اهل سنت بپذیرند که آن‌ها از دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله سر پیچى کرده و مأموریت را به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار نکرده‌اند.

نکته دوم: مأموریت ابوبکر،‌ ابلاغ برائت و خواندن آیات سوره توبه بود:

طبق پنج روایتى که بررسى و صحت آن را ثابت کردیم، مأموریت ابوبکر در این سفر تنها خواندن آیات سوره توبه و اعلام برائت از مشرکان و فریاد زدن کلمات خاص «لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک...» بوده است و پیام‌آور خدا، همین وظیفه و مأموریت از او گرفت و آن را به امیرمؤمنان علیه السلام داد.

به عبارت دیگر، تنها مأموریتى که باید در این سفر انجام مى‌شد، همان اعلام برائت بود و مأموریت دیگرى در کار نبوده است؛ مثلا در روایت اول آمده بود:

أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَهُ بِبَرَاءَةٌ لِأَهْلِ مَکَّةَ: لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک... فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ... .

و در روایت دوم، سوم، چهارم و پنجم نیز دقیقا همین مطالب تکرار شده است:

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَةٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: " لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یُبَلِّغَ هَذَا إِلَّا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی، فَدَعَا عَلِیًّا فَأَعْطَاهُ إِیَّاهَا... .

أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَةَ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ، ثُمَّ اتَّبَعَهُ بِعَلِیٍّ، فَقَالَ لَهُ: خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ...

ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسورة التَّوْبَةِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه... .

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا.

نتیجه آن که تنها مأموریتى که باید در این سفر انجام مى‌شد و ابوبکر براى آن در ابتداى امر فرستاده شده بود، تنها ابلاغ برائت از مشرکان بوده و در این روایت هیچ سخنى از «امیر الحاج» بودن ابوبکر نیست.

نکته سوم: گریه‌های ابوبکر، امیر بودن او را زیر سؤال می‌برد:

طبق روایاتى که خواندیم، وقتى رسول خدا این مأموریت را از ابوبکر پس گرفت و او را شایسته ابلاغ برائت و خواندن آیات سوره توبه در میان مشرکان ندانست، او از این قضیه ناراحت شد و گریه کرد:

در روایت چهارم خواندیم که آمده بود:

فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ... .

ابوبکر از سفر منصرف شد؛ در حالى که گریه مى‌کرد، پس گفت: اى رسول خدا! آیا در باره من چیزى نازل شده است؟

طبق روایت اول نیز ابوبکر گریه کرد:

فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى، قَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، حَدَثَ فِیَّ شَیْءٌ...

هنگامى که ابوبکر نزد رسول خدا آمد، ابوبکر گریه کرد و گفت: اى رسول خدا! در باره من چیز تازه‌اى اتفاق افتاده؟

و طبق نقل نسائى، ابوبکر پس از عزل از مأموریت، به شدت ناراحت شد:

بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَبَا بَکْرٍ بِبَرَاءَةَ حَتَّى إِذَا کَانَ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ، أَرْسَلَ عَلِیًّا فَأَخَذَهَا مِنْهُ، ثُمَّ سَارَ بِهَا، فَوَجَدَ أَبُو بَکْرٍ فِی نَفْسِهِ... .

رسول خدا ف ابوبکر را براى اعلام برائت فرستاد، وقتى برخى از مسیر را طى کرد، رسول خدا، على را فرستاد؛ پس على مأموریت را از او گرفت و خودش براى اعلام آن به مکه رفت؛ پس ابوبکر در دل خود ناراحت شد... .

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج1، ص93، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولى، 1406 هـ.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، السنن الکبرى، ج5، ص129، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.

و طبق روایتى که طبرانى نقل کرده بود، او خیال کرد که خدا و رسولش از دست او خشمگین شده‌اند:

لَعَلَّ اللَّهَ وَنَبِیَّهُ سَخِطَا عَلَیَّ؟

شاید خدا و رسولش از من خشمگین شده‌اند؟

گریه او ثابت مى‌کند که رسول خدا صلى الله علیه وآله مقام و منزلت مهمى را از او گرفته است و اگر طبق ادعاى اهل سنت، ابوبکر «امیر الحاج» بود، گریه و ناراحتى براى او معنا نداشت؛ چرا که داراى مقام بالاترى بوده و طبعا براى گرفتن مقام پایین‌تر که زیر نظر خود او است، نباید ناراحت شود و گریه کند.

بنابراین، گریه و ناراحتى او بهترین دلیل بر این است که او «امیر الحاج» نبوده؛ بلکه وظیفه اصلى او ابلاغ برائت و خواندن سوره توبه بوده که رسول خدا او را از این مقام عزل کرده و سبب ناراحتى و گریه او شده است.

نکته چهارم: بازگشت ابوبکر، از مسیر مکه:

یکى از مسائلى که در روشن شدن حقیقت ماجرا نقش اساسى دارد، بازگشت ابوبکر از میانه راه است، طبق روایاتى که خواندیم، او از میانه راه با ناراحتى برگشت و وقتى پیش رسول خدا صلى الله علیه وآله رسید با گریه و اشک ناراحتى خود را بیان کرد.

این مطلب نشانگر این است که وظیفه اصلى او تنها ابلاغ برائت از مشرکان بوده و رسول خدا او را عزل و امیرمؤمنان علیه السلام مأمور ابلاغ کرده است، اگر وظیفه او علاوه بر ابلاغ امارت نیز بود، رسول خدا دستور نمى‌داد که ابوبکر برگردد:

در روایت سوم خواندیم که رسول خدا از ابوبکر مى‌خواهد که برگردد و بعد از بازگشت علت عزل او را به خودش گفت:

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَةٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: «لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ...».

رسول خدا سوره برائت را به همراه ابوبکر فرستاد، سپس او را خواست و گفت: شایسته نیست که آن را جز خودم و یا کسى که از من است، ابلاغ کند.

در روایت چهارم داستان این گونه نقل شده بود:

خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ، قَالَ: فَلَحِقْتُهُ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ... .

کتاب را بگیر و خودت آن را براى اهل مکه بخوان. على (علیه السلام) گفت: پس خودم را به ابوبکر رساندم، کتاب را از او گرفت؛ ابوبکر برگشت؛ در حالى که گریه مى‌کرد... .

طبق این روایت، ابوبکر بعد از پس گرفتن سوره برائت، به مدینه برگشته است.

و در روایت اول که از زبان خود ابوبکر نقل شده است، رسول خدا به امیرمؤمنان دستور مى‌داد که ابوبکر را برگردان و او نیز این چنین کرد،‌ ابوبکر برگشت و...

قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى.

ابوبکر سه منزل رفت، رسول خدا (ص) به على (ع) فرمود: خودت را به ابوبکر برساند و او را پیش من برگردان و خودت آن را ابلاغ کن. راوى گفت: على (ع) این کار را انجام داد. وقتى ابوبکر نزد رسول خدا (ص) آمد، گریه کرد... .

البته ابن کثیر تلاش کرده است که کمى از سختى این مصیبت براى ابوبکر بکاهد، او ادعا کرده است که ابوبکر فورى برنگشت؛ بلکه بعد از انجام مراسم حج پیش رسول خدا آمد و...

ولیس المراد أن أبا بکر رضی الله عنه رجع مع فوره بل بعد قضائه للمناسک التی أمره علیها رسول الله.

مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه بعد از انجام مناسک که رسول خدا (ص) او را امیر آن قرار داده بود، برگشت.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص334، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1401هـ.

در حالى که این قضیه با روایت اول که با سند صحیح از خود ابوبکر نقل شده بود، سازگارى ندارد، طبق این روایت، ابوبکر سه منزل به طرف مکه رفت و پس از آن رسول خدا به امیرمؤمنان دستور مى‌دهد که خود را به ابوبکر برسان و او پیش من برگردان و خودت برائت را ابلاغ کن و او نیز این چنین کرد. ابوبکر نیز برگشت و با حالت گریه علت عزل خود را سؤال کرد:

قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى.

و در روایت دوم هم تصریح داشت که رسول خدا از ابوبکر خواست که برگردد:

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَةٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ.

در کتاب مسند ابوبکر نیز که با سند صیحح نقل شده، آمده است که ابوبکر پس از عزل برگشت:

ثنا ابْنُ وَکِیعٍ، قَالَ: نَا أَبِی، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) " بَعَثَهُ بِسُورَةِ بَرَاءَةٍ یَقْرَؤُهَا عَلَى النَّاسِ بِالْمَوْسِمِ، ثُمَّ أَحْدَثَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِهِ مَا أَحْدَثَ، فَبَعَثَ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ فَخُذْ مِنْهُ سُورَةَ بَرَاءَةٍ، فَاقْرَأْهَا عَلَى النَّاسِ، قَالَ: فَأَخَذَهَا، فَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَالِی أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ فَقَالَ: " لا، أُمِرْتُ أَلا یُؤَدِّیَهَا إِلا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی ".

زید بن یثیع از ابوبکر نقل کرده است که رسول خدا (ص) او را به همراه سوره برائت فرستاد تا آن را در مراسم حج براى مردم بخواند؛ سپس اتفاق جدیدى افتاد؛ پس رسول خدا (ص) على (ع) را فرستاد و فرمود: خودت را به ابوبکر برسان، سوره برائت را از او بگیر و خودت براى مردم بخواند. راوى گوید: على (ع) آن را گرفت و ابوبکر برگشت و به رسول خدا گفت: اى رسول خدا چه شده، چیزى در باره من نازل شده؟ آن حضرت فرمود: خیر، به من دستور داده شده که آن را یا خودم یا مردى که از خودم هست، انجام دهد.

المروزی، أبو بکر أحمد بن علی بن سعید الأموی (متوفاى292هـ)، مسند أبی بکر الصدیق، ج1، ص198، ح132، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت.

حال اگر ابوبکر برنگشته باشد، طبعا با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت و بر حکمى که خدا و رسولش کرده، گردن ننهاده است. آیا در این صورت، ابوبکر مصداق آیه ذیل آیات ذیل نخواهد شد؟

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون‏. المائده/44.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏. المائده/45.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون‏. المائده/47.

ابن حجر عسقلانى که متوجه شده، سخن ابن کثیر با اصل روایات سازگارى ندارد و عوارض بدى را براى ابوبکر به دنبال خواهد داشت، ادعا کرده است که هیچ مانعى ندارد که ابوبکر بلا فاصله برگشته باشد و سپس به کاروان ملحق شده باشد؛ اما براى اثبات این سخنش روایت را تحریف کرده است.

وى در فتح البارى مى‌نویسد:

ووقع فی حدیثِ علىٍ عند أحمدٍ لما نَزَلت عشرَ آیاتٍ من براءةٍ بعث بها النبی (ص) مع أبی بکر لیُقْرِأَها على أهلِ مکةٍ ثم دعانی فقال: «أدرک أبا بکر فحیثما لقیته فخذ منه الکتاب» فرجع أبو بکر فقال یا رسول الله نزل فی شیء فقال لا إلا أنه لن یؤدی أو لکن جبریل قال لا یؤدی عنک إلا أنت أو رجل منک.

قال العماد بن کثیر لیس المراد أن أبا بکر رجع من فوره بل المراد رجع من حجته قلت ولا مانع من حمله على ظاهره لقرب المسافة.

در حدیث على (علیه السلام) که احمد نقل کرده، آمده است که وقتى ده آیه از سوره برائت نازل شد، آن را به همراه ابوبکر فرستاد تا براى مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: خود را به ابوبکر برسان، وقتى او را ملاقات کردى، کتاب را از او بگیر»؛ پس ابوبکر برگشت و گفت: اى رسول خدا! چیزى در باره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز این که نباید انجام شود، یا این که جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خودت یا مردى که از تو است.

عماد بن کثیر گفته: مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه مراد این است که بعد از حجش برگشته، البته مانعى ندارد که آن را بر ظاهرش حمل کنیم (فورا برگشته باشد)؛ زیرا مسافت نزدیک بوده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج8، ص320، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

مبارکفورى نیز در تحفة الأحوذى همین اشتباه را تکرار کرد است:

وعند أحمد من حدیث علی لما نزلت عشر آیات من براءة بعث بها النبی مع أبی بکر لیقرأها على أهل مکة ثم دعانی فقال أدرک أبا بکر فحیثما لقیته فخذ منه الکتاب فرجع أبو بکر فقال یا رسول الله نزل فی شیء فقال لا إلا أنه لن یؤدی أو لکن جبریل قال لا یؤدی عنک إلا أنت أو رجل منک.

قال إبن کثیر لیس المراد أن أبا بکر رضی الله عنه رجع من فوره بل بعد قضائه للمناسک التی أمره علیها رسول الله.

قال الحافظ فی الفتح ولا مانع من حمله على ظاهره لقرب المسافة

در روایتى که احمد از على (علیه السلام) نقل کرده آمده است که وقتى ده آیه از سوره برائت نازل شد، رسول خدا (ص) ابوبکر را فرستاد تا آن را بر مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: «خود را به ابوبکر برسان، وقتى او را ملاقات کرد؛ کتاب را از او بگیر» پس ابوبکر برگشت و گفت: چیزى در باره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز این که نباید انجام شود، یا این که جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خود تا مردى که از تو است.

ابن کثیر گفته:

مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه بعد از انجام مناسک که رسول خدا (ص) او را امیر آن قرار داده بود، برگشت.

حافظ (ابن حجر) در فتح البارى گفته: مانعى نیست که روایت را حمل بر ظاهر کنیم؛ چرا که مسافت نزدیک بوده است.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص386، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

در حالى که در روایت احمد بن حنبل آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام ابوبکر را در جحفه ملاقات کرد و او را پس فرستاد:

... ثُمَّ دَعَانِی النَّبِیُّ (ص) فَقَالَ لِی: " أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَحَیْثُمَا لَحِقْتَهُ فَخُذْ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَاذْهَبْ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ، فَاقْرَأْهُ عَلَیْهِمْ "، فَلَحِقْتُهُ بِالْجُحْفَةِ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، وَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى النَّبِیِّ (ص) فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، نَزَلَ فِیَّ شَیْءٌ... .

سپس رسول خدا (ص) مرا خواست و به من فرمود: «خود را به ابوبکر برسان، وقتى او را ملاقات کردى، کتاب را از او بگیر و به سوى مردم مکه برو و براى آن‌ها بخوان» پس من او را در جحفه ملاقات کردم و کتاب را از او گرفتم و ابوبکر پیش رسول خدا (ص) برگشت و گفت: اى رسول خدا آیا چیزى در باره من نازل شده است؟

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص1296، ح1296، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

متأسفانه ابن حجر عسقلانى و مبارکفورى جمله «فَلَحِقْتُهُ بِالْجُحْفَةِ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ» را حذف کرده‌اند تا راحت‌تر به مقصود خود برسند؛ زیرا بین حجفه تا مدینه فاصله زیادى است و اگر ابوبکر از آن جا برگشته بود، دو باره به طرف مکه برگشتن براى او میسر نبود.

و همین برخوردهاى نادرست و همین خیانت‌ها به سنت پیامبر بهترین بر بطلان عقائد آن‌ها است؛ زیرا ثابت مى‌کند که حتى خود آن‌‌ها نسبت به حقانیت مذهب خود تردید داشته‌اند و به همین خاطر دست به تحریف و دروغگویى زده‌اند تا شاید بتوانند باطل را حق جلوه دهند.

نکته پنجم: دروغگوهای فراموشکار:

تعدادى از علماى سنى براى اثبات «امیر الحاج» بودن ابوبکر روایاتى را جعل کرده‌اند که رسول خدا در هنگام بازگشت از جنگ حنین، قصد داشت که حج انجام دهد؛ اما به خاطر این که مشرکان هنوز در مکه بودند و مراسم حج را همراه با رسوم جاهلى برگزار مى‌کردند، از انجام حج صرف نظر کرد و ابوبکر را «امیر الحاج» قرار داد و به او دستور داد که به مشرکان اعلام کند که از این بعد مشرکان حق ندارد برهنه حج نمایند و... .

مبارکفورى ادعا کرده است که همین قضیه دلالت مى‌کند که ابوبکر همچنان «امیر» مانده است؛ حتى پس از این که مأموریت ابلاغ برائت از او گرفته شد و امیرمؤمنان این وظیفه را به عهده گرفت:

قلت: ومما یَدُلُّ على أن أبا بکرٍ لم یَزَلْ أمیراً على الموسمِ فی تلک السنةِ حدیثُ جابرٍ عند الطبری وإسحاق فی مسنده والنسائی والدارمی وبن خزیمة وبن حبان أن النبیَ حینَ رجع من عمرةِ الجُعرانة بعث أبا بکر على الحج فأقبلنا معه حتى إذا کنا بالعَرج ثوب بالصبح فسمع رغوة ناقة النبی فإذا على علیها فقال له أمیر أو رسول فقال بل أرسلنی رسول الله ببراءة أقرؤها على الناس الحدیث.

من مى‌گویم: از چیزهایى که دلالت مى‌کند که ابوبکر در این سال همچنان امیر مانده است، حدیث جابر است که آن را طبرى، اسحاق در مسند، نسائى، دارمى، ابن خزیمه، و ابن حبان نقل کرده‌اند که رسول خدا در هنگام بازگشت از عمره جعرانه، ابوبکر را براى انجام مراسم حج فرستاد،‌ ما با او بودیم، هنگامی که مى‏خواست در عرج، نماز صبح را بخواند، صداى شتر رسول خدا (ص) را شنید و دید که علی (ع) بر آن سوار است، سؤال کرد که تو امیر هستی یا پیک؟ فرمود: رسول خدا (ص) مرا فرستاده است تا سوره برائت را برای مردم بخوانم. تا آخر حدیث

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص387، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

همان طور که مبارکفورى گفته، روایاتى نیز با این مضمون در کتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است؛ از جمله در صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان آمده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِیُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أخبرنی مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، عَنِ ابْنِ الْمُسَیِّبِ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، فِی قَوْلِهِ: «بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» قَالَ: لَمَّا قَفَلَ النَّبِیُّ (ص) من حُنَیْنٍ اعْتَمَرَ مِنَ الْجِعْرَانَةِ، ثُمَّ أَمَّرَ أَبَا بَکْر عَلَى تِلْکَ الْحَجَّةَ.

از ابوهریره در باره این سخن خداوند «براءة من الله ورسوله» نقل شده است که وقتى رسول خدا (ص) از جنگ حنین بازگشت، از منطقه جعرانه به منظور عمره، احرام بست، سپس ابوبکر را امیر حجاج در این سال قرار داد.

ابن خزیمة السلمی النیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمة (متوفاى311هـ)، صحیح ابن خزیمة، ج4، ص362، ح3078، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت – 1390هـ – 1970م؛

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج9، ص21، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

و در مصنف ابن أبى شیبه آمده است:

حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدَةُ بْنُ سُلَیْمَانَ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِیهِ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) اعْتَمَرَ عَامَ الْفَتْحِ مِنَ الْجِعْرَانَةِ، فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ عُمْرَتِهِ اسْتَخْلَفَ أَبَا بَکْرٍ عَلَى مَکَّةَ وَأَمَرَهُ أَنْ یُعَلِّمَ النَّاسَ الْمَنَاسِکَ وَأَنْ یُؤَذِّنَ فِی النَّاسِ: «مَنْ حَجَّ الْعَامَ فَهُوَ آمِنٌ، وَلَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ».

از عروه نقل شده است که رسول خدا (ص) در سال فتح مکه، از منطقه جعرانه و به منظور عمره، احرام بست،‌ وقتى از عمره فارغ شد، ابوبکر را جانشین خود در مکه قرار داد و به او دستور داد که مناسک را به مردم یاد دهد و در میان مردم فریاد بزند: «هر کس امسال حج کند، در أمان است، بعد از این سال هیچ مشرکى نباید حج کند، هیچ عریانى نباید طواف کند».

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج3، ص331، ح14694، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

در حالى که دروغ بودن این قضیه از آفتاب نیز روشن‌تر است؛ زیرا سازنده حدیث یادش رفته که «امیر الحاج» در آن سال؛ یعنى سال هشتم هجرى، عتاب بن أسید بوده است و رسول خدا صلى الله علیه وآله رسما او را به نمایندگى از خود نه تنها بر حاجیان که بر کل مکه «امیر» قرار داد.

ابن کثیر دمشقى سلفى که متوجه این قضیه بوده، تصریح مى‌کند که این روایت غریب است؛ زیرا در آن سال امیر حج، عتاب بن أسید بوده است:

وهذا السیاق فیه غرابة من جهة أن أمیر الحج کان سنة عمرة الجعرانة إنما هو عتاب بن أسید.

در این سیاق، غرابتى است، از این جهت که امیر حاجیان در سالى که عمره جعرانه اتفاق افتاد، عتاب بن أسید بوده است.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص333، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1401هـ.

بیهقى در معرفة السنن مى‌نویسد:

ثم کانت عمرة الجعرانة فی ذی القعدة وکان قد استخلف عتاب بن أسید على مکة فأقام للناس الحج سنة ثمان... .

پس از آن عمره جعرانه بود که در ماه ذى القعده واقع شد، رسول خدا (ص) عتاب بن أسید را حاکم مکه قرار داد؛ پس او در این سال؛ یعنى سال هشتم، حج را براى مردم اقامه کرد.

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى458هـ)، معرفة السنن والآثار عن الامام أبی عبد الله محمد بن أدریس الشافعی، ج3، ص491، تحقیق: سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت.

دیگر علماى اهل سنت نیز همین مطلب را ذکر کرده‌اند و در واقع همه مورخان بر این مطلب متفق القول هستند که در سال فتح مکه، امیر الحاج و امیر مکه، عتاب بن أسید بوده است،‌ نه ابوبکر.

همین دروغ‌ها و دوگانه‌گویى ها است که اصل امیر بودن ابوبکر را زیر سؤال برده و افسانه بودن آن را بیش از پیش آشکارتر مى‌کند.

نکته ششم: مشرکان عریان حج می‌کردند، برای مسلمانان جایز نبود با آن‌ها همزمان حج انجام دهند:

رسول خدا در سال هشتم، مکه را فتح کرد و شر مشرکان را براى همیشه از این شهر دفع نمود، حال سؤال این است که چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله در همان سال، مراسم حج را برگزار نکرد؟ چرا این واجب الهى را دو سال به تأخیر انداخت؟

علماى اهل سنت در جواب این سؤال گفته‌اند که چون در آن سال مشرکان مراسم حج را طبق رسوم جاهلى برگزارى مى‌کردند، به صورت عریان خانه خدا را طواف مى‌کردند و... رسول خدا از برگزار کردن مراسم حج در آن سال خوددارى و آن را به سال بعد موکول کردند. در عوض در سال نهم امیرمؤمنان علیه السلام را فرستاد تا آن سال را آخرین سال حج براى مشرکان اعلام کند.

اما چگونه ممکن است که ابوبکر، در این سال حج انجام داده باشد؟ آیا شرکت در مراسمى که زنان و مردان مشرک به صورت عریان خانه خدا را طواف مى‌کردند، براى رسول خدا حرام و براى ابوبکر جایز بود؟

تمیمى حنبلى در کتاب الفواکه العذاب مى‌نویسد:

أن عامَ تسع لم یَتَمَکَّن فیه النَّبیُ، وأصحابُه من منعِ المشرکین من الطواف بالبیت، وهم عراة، وقد بین الله تعالى فی کتابه أن منعهم من قربان المسجد الحرام، إنما هو بعد ذلک العام الذی هو عام تسع وذلک فی قوله تعالى: «یاأیها الذین آمنوا إِنَّمَا المشرکون نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ المسجد الحرام بَعْدَ عَامِهِمْ هذا» [ التوبة: 28 ]، وعامهم هذا هو عام تسع، فدل على أنه لم یمکن منعهم عام تسع، ولذا أرسل علیاً رضی الله عنه بعد أبی بکر ینادی ببراءة: وأن لا یحج بعد العام مشرک، ولا عریان، فلو بادر صلى الله علیه وسلم إلى الحجِ عام تسعٍ لأدى ذلک إلى رؤیتِه المشرکین یطوفون بالبیت وهم عراةٌ وهو لا یُمکنه أن یَحْضُرَ ذلک.

در سال نهم، رسول خدا (ص) و أصحاب آن حضرت نمى‌توانستند مشرکان را از طواف عریان به دور کعبه منع کنند؛ زیرا که خداوند در کتابش بیان کرده است که منع از نزدیک شدن مشرکان به مسجد الحرام، بعد از این سال که همان سال نهم است، بوده، آن جا که خداوند فرموده: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مشرکان ناپاکند پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجد الحرام شوند!» و آن سال، سال نهم بوده است؛ پس این آیه دلالت مى‌کند که منع از آن‌ها در سال نهم بوده است. به همین دلیل على علیه السلام را بعد از ابوبکر فرستاد تا از آن‌ها اعلام بیزارى کرده و بگوید: «بعد از این سال هیچ مشرکى و هیچ عریانى حق انجام حج را ندارد».

اگر رسول خدا (ص) در سال نهم حج مى‌کردند، منجر به دیدن مشرکانى مى‌شد که در حال عریان خانه خدا را طواف مى‌کردند و آن حضرت نمى‌توانست با چنین وضعیتى در آن جا حاضر شود.

التمیمی الحنبلی، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى 1225هـ)، الفواکه العذاب فی الرد علی من لم یحکم السنة والکتاب، ج4، ص156، طبق برنامه الجامع الکبیر.

آقاى محمد امین شنقیطى نیز در کتاب اضواء البیان مى‌نویسد:

فلو بادر صلى الله علیه وسلم إلى الحج عام تسع لأدى ذلک إلى رؤیته المشرکین یطوفون بالبیت، وهم عراة وهو لا یمکنه أن یحضر ذلک.

اگر رسول خدا (ص) در سال نهم حج مى‌کردند، منجر به دیدن مشرکانى مى‌شد که در حال عریان خانه خدا را طواف مى‌کردند و آن حضرت نمى‌توانست با چنین وضعیتى در آن جا حاضر شود.

الجکنی الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد بن المختار (متوفاى 1393هـ.)، أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن، ج4، ص341، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1415هـ - 1995م.

بنابراین، اهل سنت یا باید بپذیرند که مسلمانان به همراه ابوبکر، در مراسمى شرکت کرده‌اند که زن و مرد مشرک به صورت عریان خانه خدا را طواف کرده‌اند، و آن‌ها مشرکان عریان را دیده‌اند؛ چون چشم بسته که نمى‌توانستند طواف کنند. یا باید بپذیرند که آن‌ها اصلا در این سال در مراسم حج شرکت نداشتند؛ بلکه تنها در منى حاضر شدند و آیات سوره برائت را خواند و از مشرکان اعلام بیزارى کردند.

آیا امیرمؤمنان (ع) پشت سر ابوبکر نماز خوانده است؟

عده‌اى از علماى اهل سنت ادعا کرده‌اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله، امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند و با این کار مى‌خواست در حقیقت برترى ابوبکر را بر امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کند. فخر رازى در این زمینه مى‌نویسد:

وقیل قرر أبا بکر علی الموسم وبعث علیاً خلفه لتبلیغ هذه الرسالة، حتى یصلی على خلف أبی بکر ویکون ذلک جاریاً مجرى التنبیه على إمامة أبی بکر، والله أعلم.

گفته‌اند که رسول خدا (ص) ابوبکر را امیر موسم قرار داد، على را به دنبال او و به منظور تبلیغ این رسالت فرستاد تا پیش ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه اشاره‌اى باشد بر امامت ابوبکر.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج15، ص175، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

مبارکفورى نیز مى‌نویسد:

وقیل إنما بعث علیا فی هذه الرسالة حتى یصلی خلف أبی بکر ویکون جاریا مجرى التنبیه على إمامة أبی بکر بعد رسول الله لأن النبی بعث أبا بکر أمیرا على الحاج وولاه الموسم وبعث علیا خلفه لیقرأ على الناس ببراءة فکان أبو بکر الامام وعلى المؤتم وکان أبو بکر رضی الله عنه الخطیب وعلى المستمع.

وکان أبو بکر المتولی أمر الموسم والأمیر على الناس ولم یکن ذلک لعلی فدل ذلک على تقدیم أبی بکر على علی وفضله علیه انتهى.

گفته‌اند که على را به این مأموریت فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند و این قضیه اشاره‌اى باشد بر امامت ابوبکر بعد از رسول خدا (ص). زیرا آن حضرت ابوبکر را امیر الحاج و سرپرست موسم قرار داد، و على را به دنبال او فرستاد تا سوره برائت را بخواند؛ پس ابوبکر امام و على مأموم بوده، ابوبکر خطیب و على شنونده بوده است.

ابوبکر سرپرست امر موسم و امیر بر مردم بوده؛ در حالى که على این چنین نبوده است؛ پس این دلالت مى‌کند بر مقدم بودن ابوبکر بر على و برترى او.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص387، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

بحث امیر بودن ابوبکر را پیش از این بررسى کردیم و ثابت شد که اصلا در آن سال حجى نبوده است که ابوبکر امیر آن باشد. در این بخش تنها به بحث نماز خواندن امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر خواهیم پرداخت.

پاسخ:

اولاً: از مدعیان درخواست مى‌کنیم که یک روایت به ما نشان دهند که امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر نماز خوانده باشد. و متأسفانه مدعیان، هیچ مدرکى در این زمینه ارائه نکرده‌اند؛ چون حتى یک روایت ضعیف نیز در این زمینه در کتاب‌هاى شیعه و سنى یافت نمى‌شود. و ادعاى بدون دلیل ارزشى ندارد؛

ثانیاً: همان طور که پیش از این ثابت کردیم تنها مأموریت این سفر، برائت از مشرکان بود که این وظیفه به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوبکر هیچ مسؤولیتى در این سفر نداشته است؛ پس اصلا ابوبکر امیر و امام نبوده است که کسى پشت سر او نماز خوانده باشد؛

ثالثاً: بر طبق مبناى اهل سنت، امام جماعت بودن، فضیلت محسوب نمى‌شود و ثابت نمى‌کند که او بر مأمومین خود برترى دارد. اکثر بزرگان اهل سنت گفته‌اند که خواندن نماز پشت سر هر فاسق و فاجرى جایز است؛ چنانچه عبد الله بن عمر پشت سر حجاج بن یوسف که از او فاسق‌تر در تاریخ اسلام نبوده،‌ همواره نماز مى‌خوانده است.

ابن تیمیه حرانى در این باره مى‌نویسد:

ولهذا قالوا فى العقائدِ انه یُصلى الجمعةَ والعیدَ خلفَ کلِ امامٍ براً کان أو فاجراً وکذلک اذا لم یکن فى القریة الا امامٌ واحدٌ فانها تصلى خلفه الجماعات فان الصلاة فى جماعة خیر من صلاة الرجل وحده وان کان الامام فاسقا.

هذا مذهب جماهیر العلماء أحمدُ بن حنبل والشافعى وغیرهما بل الجماعةُ واجبةٌ على الأعیان فى ظاهر مذهب أحمد ومن ترک الجمعة والجماعة خلف الامام الفاجر فهو مبتدعٌ عند الامام أحمد وغیره من أئمة السنة کما ذکره فى رسالة عبدوس وبن مالک والعطار.

والصحیح أنه یصلیها ولا یعیدها فان الصحابة کانوا یصلون الجمعة والجماعة خلف الأئمة الفجار ولا یعیدون کما کان بن عمر یصلى خلف الحجاج وبن مسعود وغیره یصلون خلف الولید بن عقبة وکان یشرب الخمر حتى أنه صلى بهم مرة الصبح أربعا ثم قال أزیدکم؟...

به همین خاطر علما در عقائد گفته‌آند که خواندن نماز عید و جمعه، پشت سر هر امامى؛ چه نیکوکار و چه بدکار جایز است؛ همچنین اگر در قریه، یک امام بیشتر نباشد، باید پشت سر او نماز خواند؛ زیرا نماز جماعت بهتر از نماز فرادا است؛ اگر چه امام فاسق باشد.

این مذهب اکثر علما؛ از جمله احمد بن حنبل، شافعى و دیگران است؛ بلکه نماز جماعت بنابر مذهب احمد، بر بزرگان واجب است؛ و هر کس نماز جمعه و یا جماعت را پشت سر امام بدکار ترک کند، از دیدگاه امام احمد و دیگر پیشوایان سنت، بدعت‌گذار است؛ چنانچه عبدوس و ابن مالک و عطار آن را ذکر کرده‌اند.

دیدگاه صحیح این است که (پشت سر امام فاجر) نماز بخواند و آن را اعاده نکند؛ چرا که صحابه نماز جمعه و جماعت را پشت سر امام فاجر مى‌خواندند و اعاده نمى‌کردند؛ چنانچه پسر عمر پشت سر حجاج، ابن مسعود و دیگران پشت سر ولید بن عقبه نماز خوانده‌اند؛ در حالى که ولید بن عقبه شراب مى‌خورد؛ تا این که یکبار نماز صبح را چهار رکعت خواند و سپس گفت: آیا مى‌خواهید که بیشتر بخوانم؟

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج23، ص353، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

پس اگر امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر نماز خوانده باشد،‌ به این دلیل بوده که نمى‌خواسته بدعت گذار باشد؛ چون ترک نماز جمعه و جماعت پشت سر امام فاجر، بر طبق مبناى احمد بن حنبل و ابن تیمیه بدعت است!!!

البته مدارک زیادى در این باره وجود دارد که ما تنها به همین یک مورد بسنده مى‌کنیم.

حتى علماى اهل سنت،‌ نماز خواندن پشت یک بچه را که نمى‌توانسته عورت خود را بپوشاند، جایز دانسته و آن را از صحابه نقل کرده‌اند.

محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

حدثنا سُلَیْمَانُ بن حَرْبٍ حدثنا حَمَّادُ بن زَیْدٍ عن أَیُّوبَ عن أبی قِلَابَةَ عن عَمْرِو بن سَلَمَةَ قال قال لی أبو قِلَابَةَ... فلما کانت وَقْعَةُ أَهْلِ الْفَتْحِ بَادَرَ کُلُّ قَوْمٍ بِإِسْلَامِهِمْ وَبَدَرَ أبی قَوْمِی بِإِسْلَامِهِمْ فلما قَدِمَ قال جِئْتُکُمْ والله من عِنْدِ النبی صلى الله علیه وسلم حَقًّا فقال صَلُّوا صَلَاةَ کَذَا فی حِینِ کَذَا وَصَلُّوا صَلَاةَ کَذَا فی حِینِ کَذَا فإذا حَضَرَتْ الصَّلَاةُ فَلْیُؤَذِّنْ أحدکم وَلْیَؤُمَّکُمْ أَکْثَرُکُمْ قُرْآنًا فَنَظَرُوا فلم یَکُنْ أَحَدٌ أَکْثَرَ قُرْآنًا مِنِّی لِمَا کنت أَتَلَقَّى من الرُّکْبَانِ فَقَدَّمُونِی بین أَیْدِیهِمْ وأنا بن سِتٍّ أو سَبْعِ سِنِینَ وَکَانَتْ عَلَیَّ بُرْدَةٌکنت إذا سَجَدْتُ تَقَلَّصَتْ عَنِّی فقالت امْرَأَةٌ من الْحَیِّ ألا تغطون عَنَّا اسْتَ قَارِئِکُمْ فاشتروا فَقَطَعُوا لی قَمِیصًا فما فَرِحْتُ بِشَیْءٍ فَرَحِی بِذَلِکَ الْقَمِیصِ

أبو قلابه مى‌گوید: در فتح مکه هر قوم و گروهى در اسلام آوردن،‌ سبقت مى‌گرفتند، پدر من هم با دار و دسته‌اش مسلمان شدند، وقتى که برگشت گفت: از نزد پیامبرى آمدم که بر حق است و دستور داد تا نماز بخوانیم و سفارش مى‌کرد که فلان نماز را در فلان وقت بخوانید، وقتى که زمان برگزارى نماز رسید، اذان بگویید و یک نفر از شما که قرآن بیشتر بلد است، باید امام بر شما باشد، وقت اذان رسید،‌ دیدند کسى بیشتر از من قرآن بلد نیست.

پس مرا امام جماعت قرار دادند؛ در حالى که شش یا هفت ساله بودم و بردى بر بدنم پوشانده بودم که وقت سجده رفتن کنار مى‌رفت و عورتم پیدا مى‌شد، زنى از قبیله حى گفت: عورت پیش نمازتان را از ما بپوشانید. پیراهنى براى من خریدند که براى چیزى مانند آن پیراهن خوشحال نشده بودم.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1564، ح4051، باب50، بَاب من شهد الفتح، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ثالثاً: خود ابوبکر در موارد متعدد پشت سر افرادى از أصحاب نماز خوانده است؛ از جمله پشت سر سالم مولى أبى حذیفه.

حدثنا عُثْمَانُ بن صَالِحٍ حدثنا عبد اللَّهِ بن وَهْبٍ أخبرنی بن جُرَیْجٍ أَنَّ نَافِعًا أخبره أَنَّ بن عُمَرَ رضی الله عنهما أخبره قال: کان سَالِمٌ مولى أبی حُذَیْفَةَ یَؤُمُّ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَأَصْحَابَ النبی(ص) فی مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِیهِمْ أبو بَکْرٍ وَعُمَرُ وأبو سَلَمَةَ وَزَیْدٌ وَعَامِرُ بن رَبِیعَةَ.

از عبد الله بن عمر نقل شده که گفت: سالم مولى أبى حذیفه، امامت نماز جماعت نخستین مهاجرین و اصحاب رسول‌خدا (ص) را در مسجد قباء به عهده داشت، ابوبکر،‌ عمر، ابوسلمه، زید و عامر بن ربیعه نیز در این نماز جماعت شرکت داشتند.

البخاری، محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری، ج6، ص2625، ح6754، بَاب اسْتِقْضَاءِ الْمَوَالِی وَاسْتِعْمَالِهِمْ، دار ابن کثیرـ بیروت، الثالثة، 1407هـ.

پس بر مبناى فخررازى،‌ مبارکفورى و... باید سالم مولى أبى حذیفه که امام ابوبکر بوده، بعد از رسول خدا خلیفه مى‌شدند نه ابوبکر.

بنابراین، از دیدگاه اهل سنت امامت در نماز، هیچ فضیتلى را براى کسى ثابت نمى‌کند.

ابوهریره به دستور چه کسی در مراسم اعلام برائت می‌کرد:

روایاتى در صحیح بخارى و مسلم وجود دارد که ابوهریره به دستور ابوبکر در مکه اعلام برائت کرده و همان سخنانى را باید امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا در مکه فریاد مى‌زد، ابوهریره به دستور ابوبکر این کار را کرده است. بخارى در صحیح خود چندین روایت با این مضمون نقل کرده است؛ از جمله:

حدثنا یحیى بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ قال یُونُسُ قال بن شِهَابٍ حدثنی حُمَیْدُ بن عبد الرحمن أَنَّ أَبَا هُرَیْرَةَ أخبره أَنَّ أَبَا بَکْرٍ الصِّدِّیقَ رضی الله عنه بَعَثَهُ فی الْحَجَّةِ التی أَمَّرَهُ علیها رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قبل حَجَّةِ الْوَدَاعِ یوم النَّحْرِ فی رَهْطٍ یُؤَذِّنُ فی الناس ألا لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ.

حمید بن عبد الرحمن به نقل از ابوهریره نقل کرده است که ابوبکر او را براى در ایام حج ـ همان حجى که رسول خدا (ص) قبل از حجة الوداع او را امیر قرار داده بود ـ فرستاد که در روز قربانى همراه با گروهى فریاد بزنند: « بعد از این سال هیچ مشرکى نباید حج کند و هیچ عریانى نباید دور خانه خدا طواف نماید.».

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص586، ح1543؛‌ ج4، ص1586، ح4105، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، ج2، ص982، ح1347، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

البته بخارى روایت دیگرى را نیز نقل کرده است که طبق آن، امیرمؤمنان علیه السلام نیز به همراه آن‌ها در مکه اعلام برائت کرده است؛ اما اعلام برائت توسط ابوهریره، به امر ابوبکر بوده است:

حدثنا إِسْحَاقُ قال حدثنا یَعْقُوبُ بن إبراهیم قال حدثنا بن أَخِی بن شِهَابٍ عن عَمِّهِ قال أخبرنی حُمَیْدُ بن عبد الرحمن بن عَوْفٍ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَةَ قال بَعَثَنِی أبو بَکْرٍ فی تِلْکَ الْحَجَّةِ فی مُؤَذِّنِینَ یوم النَّحْرِ نُؤَذِّنُ بِمِنًى ألا لَا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ قال حُمَیْدُ بن عبد الرحمن ثُمَّ أَرْدَفَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَلِیًّا فَأَمَرَهُ أَنْ یُؤَذِّنَ ب براءة قال أبو هُرَیْرَةَ فَأَذَّنَ مَعَنَا عَلِیٌّ فی أَهْل مِنًى یوم النَّحْرِ لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ.

حمید بن عبد الرحمن از ابوهریره نقل کرده است که ابوبکر مرا در این حج به همراه مؤذن‌ها فرستاد که در روز قربانى در منى فریاد بزنیم: «بعد از این سال هیچ مشرکى نباید حج کند، هیچ عریانى نباید طواف کند». حمید گوید: سپس رسول خدا (ص) على را به دنبال آن‌ها فرستاد؛ پس به على دستور داد تا اعلام برائت کند. ابوهریره گفت: على به همراه ما در میان حاضران در منى در روز قربانى اعلام مى‌کرد که هیچ مشرکى...

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج1، ص144، ح362؛ ج4، ص1709، ح4378، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛

ابو جعفر طحاوى در شرح مشکل الآثار پس از نقل روایات فراونى که دلالت مى‌کند، رسول خدا مأموریت را از ابوبکر پس گرفته و آن را به على بن أبى طالب علیه السلام داده، روایاتى را که بخارى و مسلم نقل کرده‌اند، آورده و تلاش کرده است که بین آن‌ها وجه الجمعى را بیابد:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: فَقَالَ قَائِلٌ: فَقَدْ رُوِیَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ مَا قَدْ دَلَّ أَنَّ النِّدَاءَ کَانَ بِهَذِهِ الأَشْیَاءِ الَّتِی فِیمَا رُوِّیتُمْ مُضَافَةً إِلَى عَلِیٍّ کَانَتْ بِأَمْرِ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.

(3074)- [3591] فَذَکَرَ مَا قَدْ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْیَمَانِ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ أَبِی حَمْزَةَ، عَنِ الزُّهْرِیِّ... .

ابوجعفر (طحاوی) اگر گوینده‌اى بگوید: از ابوهریره روایاتى نقل شده است که فریاد زدن این مطالب که طبق آن چه شما روایت کرده‌اید على نیز در آن شرکت داشته، به امر ابوبکر بوده است؛ پس براى ما ابن أبى داود از ابوالیمان از شعیب بن حمزه از زهرى نقل کرده است که...

سپس در ادامه مى‌گوید:

قَالَ هَذَا الْقَائِلُ: فَقَدْ دَلَّ حَدِیثُ أَبِی هُرَیْرَةَ هذا عَلَى أَنَّ التَّبْلِیغَ بِهَذِهِ الأَشْیَاءِ إِنَّمَا کَانَ مِنْ أَبِی بَکْرٍ، لا مِنْ عَلِیٍّ، وَهَذَا اضْطِرَابٌ فِی هَذِهِ الآثَارِ شَدِیدٌ.

فَکَانَ جَوَابُنَا لَهُ فِی ذَلِکَ، بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عزوجل وَعَوْنِهِ، أَنَّهُ مَا فِی ذَلِکَ اضْطِرَابٌ کَمَا ذَکَرَ؛ لأَنَّ الإِمْرَةَ فِی تِلْکَ الْحَجَّةِ إِنَّمَا کَانَتْ لأَبِی بَکْرٍ خَاصَّةً لا شَرِیکَ لَهُ فِیهَا، وَکَانَتِ الطَّاعَةُ فِی الأَمْرِ وَالنَّهْیِ الَّذِی یَکُونُ فِیهَا إِلَى أَبِی بَکْرٍ لا إِلَى سِوَاهُ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ بَعَثَ أَبَا هُرَیْرَةَ فِی الْمُؤَذِّنِینَ الَّذِینَ کَانُوا مَعَهُ لِیَمْتَثِلُوا مَا یَأْمُرُهُمْ بِهِ عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِیمَا بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَهُ... .

این گوینده گفته: حدیث ابوهریره دلالت مى‌کند، تبلیغ این مطالب توسط او به امر ابوبکر بوده نه به امر على. و اضطراب در این روایات بسیار شدید است.

جواب ما به او به توفیق و کمک خداوند این است که اضطرابى در کار نیست؛ همان طور که گذشت، امارت در این حج تنها به عهده ابوبکر بوده و کسى در آن شریک نبود است، امر و نهى در این سفر نیز به عهده ابوبکر بوده و باید از او اطاعت مى‌شده نه غیر او. به همین خاطر ابوبکر ابوهریره را به همراه دیگر مؤذنانى که همراه او بودند، فرستاد تا از دستوراتى که على (علیه السلام) در رابطه با مأموریتى که رسول خدا (ص) به او داده، اطاعت کنند.

و باز در ادامه و پس از نقل روایتى که طبق آن ابوهریره به فرمان امیرمؤمنان در مکه اعلام برائت مى‌کرده، مى‌گوید:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: فَدَلَّ ذَلِکَ عَلَى أَنَّ نِدَاءَ أَبِی هُرَیْرَةَ إِنَّمَا کَانَ بِمَا یُلْقِیهِ عَلِیٌّ عَلَیْهِ، وَأَنَّ مَصِیرَهُ کَانَ إِلَى عَلِیٍّ کَانَ بِأَمْرِ أَبِی بَکْرٍ؛ لأَنَّ الأَمْرَ کَانَ إِلَیْهِ، إِذْ کَانَ هُوَ الأَمِیرُ فِی تِلْکَ الْحَجَّةِ، حَتَّى رَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) مُنْصَرِفًا مِنْهَا.

وَفِیمَا بَیَّنَّا مِنْ ذَلِکَ عُلُوُّ الْمَرْتَبَةِ لأَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی إِمْرَتِهِ عَلَى الْمُبَلِّغِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِیمَا لا یَصْلُحُ أَنْ یَکُونَ الْمُبَلِّغُ لَهُ عَنْهُ إِلا هُوَ.

وَفِیهِ أَیْضًا عُلُوُ مَرْتَبَةِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی اخْتِصَاصِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِیَّاهُ بِمَا اخْتَصَّهُ بِهِ مِنَ التَّبْلِیغِ عَنْهُ... .

ابوجعفر گفته: این روایت دلالت مى‌کند که آن چه را که ابوهریره اعلام کرده است، به القاء على (علیه السلام) بر او بوده؛ اما طى مسیرش به سوى على (ع) به دستور ابوبکر بوده است؛ زیرا تا هنگام بازگشت به پیش رسول خدا (ص) امیر حج در این سال ابوبکر بود است.

در آن چه بیان کردیم، برترى مقام ابوبکر روشن مى‌شود؛ زیرا او بر مبلغ رسول خدا،‌ امیر بوده است، و او مبلغ چیزى بوده است که غیر از او کس دیگرى شایستگى ابلاغ آن را نداشته است...

در این داستان، برترى مقام على (علیه السلام) نیز ثابت مى‌شود؛ زیرا رسول خدا (ص) مأموریت این تبلیغ را به او اختصاص داد.

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشکل الآثار، ج9، ص216، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

همان طورى که پیش از این نیز گفتیم: روایاتى که دلالت مى‌کند مأموریت تبلیغ تنها به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده، با سند‌هاى صحیح نقل شد و صحت آن‌ها را نیز ثابت کردیم؛ پس اگر ابوهریره یا شخصى دیگرى، در مکه این مأموریت را انجام داده باشد، یا باید به دستور و تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام بوده باشد و یا این که باید اهل سنت بپذیرند که ابوهریره از فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله که این مأموریت را به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار کرده بوده، تخلف کرده است.

علاوه بر این، گفتار طحاوى اشکالات دیگرى نیز دارد که به اختصار به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

مأموریت ابوهریره به دستور ابوبکر، مربوط به قبل از عزل او بوده:

آن چه از بخارى و مسلم نقل شده و طحاوى حنفى نیز به آن‌ها استناد کرده تا ثابت کند که ابوهریره به فرمان ابوبکر این مأموریت انجام داده است، به هیچ وجه نمى‌تواند مقصود او را ثابت کند؛ زیرا ابوهریره مى‌گوید که ابوبکر به ما چنین دستورى داده بود که در مکه این سخنان را به مردم بگوییم؛ اما در ادامه نگفته است که این مأموریت به دستور ابوبکر انجام نیز شده است.

بلى، از آن جائى که این مأموریت در ابتدا در اختیار ابوبکر بوده، شاید ابوبکر، ابوهریره را مأمور این کار کرده باشد؛ اما وقتى مأموریت از ابوبکر گرفته و به امیرمؤمنان علیه السلام سپرده شد، بالطبع باید ابوهریره با اجازه امیرمؤمنان و تحت فرمان آن حضرت باید این کار را انجام داده باشد نه به فرمان ابوبکر؛ چون ابوبکر دیگر در این باره اختیارى نداشته است و رسول خدا اختیار تبلیغ را از او گرفته بود.

تضاد در گفتار طحاوی:

نکته دیگر این که: صدر و ذیل سخن طحاوى با یکدیگر در تضاد است؛ زیرا روایاتى که پیش از این طحاوى در باره ابوبکر آورد، ثابت مى‌کرد که ابوبکر به ابوهریره تلقین کرد و دستور داده بود که در مکه فریاد بزند:

لا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ.

اما در این جا مى‌گوید که این سخنان به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تنها همراهى ابوهریره با امیرمؤمنان به دستور ابوبکر بوده است و این دو سخن با یکدیگر در تضاد هستند.

از او سؤال مى کنیم که بالأخره ابوهریره این سخنان را به دستور و تلقین ابوبکر گفته یا به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام؟

اگر به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام باشد، پس روایاتى که را پیش از این طحاوى آورد و بر طبق آن ادعا کرد، گفتن این سخنان توسط ابوهریره به دستور ابوبکر بوده، باید دروغ و ساختگى باشد.

اگر ابوهریره این روایات را به تلقین ابوبکر گفته، پس باید بپذیریم که ابوهریره و همچنین ابوبکر با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت کرده‌اند؛ چرا که رسول خدا این مأموریت را از ابوبکر گرفته و اختیار آن را به امیرمؤمنان علیه السلام داده بود.

ابوهریره، همکار امیرمؤمنان علیه السلام بوده است:

روایات صحیح السندى در منابع اهل سنت نقل شده است که طبق آن‌ها، ابوهریره همکار امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تنها زمانى که صداى آن حضرت مى‌گرفته یا خسته مى‌شده، ابوهریره به جاى آن حضرت همان سخنان را تکرار مى‌کرده است. ابن حبان در صحیح خود مى‌نویسد:

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الأَزْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِیرٌ، عَنِ الْمُغِیرَةِ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أُنَادِی بِالْمُشْرِکِینَ، فَکَانَ عَلِیٌّ إِذَا صَحِلَ صَوْتُهُ، أَوِ اشْتَکَى حَلْقُهُ، أَوْ عَیِیَ مِمَّا یُنَادِی، نَادَیْتُ مَکَانَهُ، قَالَ: فَقُلْتُ لأَبِی: أَیَّ شَیْءٍ کُنْتُمْ تَقُولُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: " لا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ... .

محرر بن أبى هریره از پدرش نقل مى‌کند که من به همراه على بن أبى طالب علیه السلام بودم و براى مشرکان سخن مى‌گفتم، پس هر گاه على صدایش مى‌گرفت یا از درد گلو شکایت مى‌کرد، یا خسته مى‌شد، من به جاى او فریاد مى‌زدم، سؤال کردم که چه چیزى را فریاد مى‌زدید؟ گفت: ما مى‌گفتیم: بعد از این مشرکان حق شرکت در مراسم حج را ندارند...

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج9، ص128، ح3820، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

طبق این روایت، مأموریت اصلى به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده، و ابوهریره تنها در زمانى که امیرمؤمنان علیه خسته مى‌شده، به جاى آن حضرت، همان سخنان را تکرار مى‌کرده است. این روایت به خوبى روایات اعلام برائت توسط ابوهریره را تفسیر و توجیه و مقصود آن را بیان مى‌کند.

ابوهریره، مؤذن امیرمؤمنان (ع) بوده است:

در زمان‌هاى گذشته، هر وقت شخصى در میان جمعیت زیادى سخنرانى مى‌کرد، طبیعى بود که نمى‌توانست صدایش را به گوش همه مردم برساند، به همین خاطر در میان جمعیت و با فواصل معین، افرادى مى‌ایستادند و آن چه را که آن‌ها مى‌شنیدند، با صداى بلند براى افراد دورتر تکرار مى‌کردند، و به این صورت تمام جمعیت سخن، خطیب را مى‌شنیدند.

روایات صحیح السند دیگرى در منابع اهل سنت نقل شده است که بر طبق آن، ابوهریره مؤذن امیرمؤمنان علیه السلام بوده و در حقیقت وظیفه تکرار سخن آن حضرت را براى افراد دورتر داشته است.

ابوعبید قاسم بن سلام در کتاب الأموال مى‌نویسد:

وَحَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی عَدِیٍّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنْ مُغِیرَةَ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: " کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَةَ إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ، قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی، قَالَ: قُلْتُ بِمَ نَادَیْتَهُمْ؟ قَالَ: " نَادَیْتُهُمْ: أَنْ لا یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ، وَلا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ: فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَةُ الأَشْهُرُ، فَإِنَّ اللَّهَ بَرِئَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ "

محرر بن أبوهریره از پدرش نقل کرده است که من مؤذن على بن أبى طالب بودم، در آن هنگام که رسول خدا (ص) او را براى اعلام برائت به سوى مردم مکه فرستاد. ابوهریره گفت: من فریاد مى‌زدم تا جائى که صدایم مى‌گرفت. محرر گفت: سؤال کردم که چه چیزى را فریاد مى‌زدید، گفت: ما فریاد مى‌زدیم که: «غیر از مؤمن کسى وارد بهشت نمى‌شود، بعد از این سال هیچ مشرکى نباید حج کند، هیچ عریانى نباید طواف کند، هر کس بین او و رسول خدا پیمانى است؛ سر رسید آن تا چهارماه است، وقتى چهار ماه شد، پس خدا و رسولش از مشرکان بیزارند».

أبو عبید القاسم بن سلام (متوفاى224هـ )، کتاب الأموال، ج1، ص215، ح456، ناشر: دار الفکر. - بیروت. تحقیق: خلیل محمد هراس، 1408هـ - 1988م.

بررسی سند روایت

محمد بن ابراهیم بن أبی عدی:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

محمد بن إبراهیم بن أبی عدی أبو عمرو بصری ثقة سمع حمیدا وطبقته وعنه أحمد بن سنان وعدة مات 194 ع.

محمد بن ابراهیم، ثقه است و از حمید و افراد هم طبقه او روایت شنیده است.

الکاشف ج2 ص154، رقم: 4700

محمد بن إبراهیم بن أبی عدی وقد ینسب لجده وقیل هو إبراهیم أبو عمرو البصری ثقة من التاسعة مات سنة أربع وتسعین على الصحیح ع.

محمد بن ابراهیم که گاهى به جدش نسبت داده مى‌شود، ثقه و از طبقه نهم است.

تقریب التهذیب ج1 ص465، رقم: 5697

شعبة بن الحجاج:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

شعبة بن الحجاج الحافظ أبو بسطام العتکی أمیر المؤمنین فی الحدیث... له نحو من ألفی حدیث مات فی أول عام 16 ثبت حجة ویخطىء فی الأسماء قلیلا ع

شعبة بن الحجاج، حافظ و امیرمؤمنان در علم حدیث بود. نزدیک به دو هزار روایت از او نقل شده، ایشان مورد اعتماد و حجت بود؛ اما در اسماء کمى اشتباه داشت.

الکاشف ج1 ص485، رقم: 2278

شعبة بن الحجاج بن الورد العتکی مولاهم أبو بسطام الواسطی ثم البصری ثقة حافظ متقن کان الثوری یقول هو أمیر المؤمنین فی الحدیث وهو أول من فتش بالعراق عن الرجال وذب عن السنة وکان عابدا من السابعة مات سنة ستین ع

شعبة بن الحجاج، ثقه، حفاظ و استوار بود. ثورى گفته است که او امیرمؤمنان در حدیث بود. او نخستین کسى بود که در عراق علم رجال را گسترش داد و از سنت دفاع کرد، او عابد و از طبقه هفتم بود.

تقریب التهذیب ج1 ص266، رقم: 2790

مغیرة بن مقسم

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

ع مغیرة بن مقسم الفقیه الحافظ أبو هشام الضبی مولاهم الکوفی الأعمى ولد أعمى وکان عجبا فی الذکاء... قال شعبة کان أحفظ من حماد بن أبی سلیمان وروى جریر عن مغیرة قال ما وقع فی مسامعی شیء فنسیته وضعف أحمد روایته عن إبراهیم فقط وقال ذکی حافظ صاحب سنة وقال أحمد العجلی ثقة یرسل عن إبراهیم فإذا وقف ممن سمعه یخبرهم وکان من فقهاء أصحاب إبراهیم وکان عثمانیا ویحمل على علی بعض الحمل.

مغیرة بن مقسم، فقیه و حافظ بود. کور به دنیا آمد؛ اما ذکاوت او عجیب بود. شعبه گفته که در حفظ از حماد بن أبى سلیمان بهتر بود. جریر از مغیره نقل کرده است که چیزى به گوشم نخورد که آن را فراموش کرده باشم. احمد بن حنبل، تنها روایتى را که او از ابراهیم نقل کرده، تضعیف کرده و گفته است که باهوش، حافظ و صاحب سنت بوده است. احمد عجلى گفته: ثقه است؛ ولى از ابراهیم به صورت مرسل نقل کرده است، هنگامى که به یادش مى‌آمد که روایت را از کى شنیده است، خبر مى‌داد، او از فقها اصحاب ابراهیم بود. او از طرفداران عثمان بود و علیه على (علیه السلام) کارهاى مى‌کرد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1 ص143، رقم:‌136، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

المغیرة بن مقسم بکسر المیم الضبی مولاهم أبو هشام الکوفی الأعمى ثقة متقن إلا أنه کان یدلس ولا سیما عن إبراهیم من السادسة مات سنة ست وثلاثین على الصحیح ع.

مغیرة بن مقسم، ثقه و استوار بود؛ مگر این که تدلیس مى‌کرد؛ به ویژه در روایتى از ابراهیم نقل مى‌نمود.

تقریب التهذیب ج1 ص543، رقم: 6851

عامر بن شراحیل:

عامر بن شراحیل أبو عمرو الشعبی أحد الأعلام ولد زمن عمر وسمع علیا وأبا هریرة والمغیرة وعنه منصور وحصین وبیان وابن عون قال أدرکت خمسمائة من الصحابة وقال ما کتبت سوداء فی بیضاء ولا حدثت بحدیث إلا حفظته وقال مکحول ما رأیت أفقه من الشعبی وقال آخر الشعبی فی زمانه کابن عباس فی زمانه مات سنة ثلاث أو أربع ومائة ع.

عامر بن شراحیل شعبى، یکى از مشاهیر بود، در زمان عمر به دنیا آمد، از على (علیه السلام) ابوهریره و مغیره روایت شنیده است. شعبى گفت: من پانصد نفر از صحابه را درک کردم، سفیدى را سیاه نکردم، روایتى را نقل نکردم؛ مگر این که آن را حفظ کردم. مکحول گفته: من فقیه‌تر از شعبى ندیدم. دیگرى گفته: شعبى در زمان خودش، همانند ابن عباس در زمانش بود.

الکاشف ج1 ص522، رقم: 2531

عامر بن شراحیل الشعبی بفتح المعجمة أبو عمرو ثقة مشهور فقیه فاضل من الثالثة قال مکحول ما رأیت أفقه منه مات بعد المائة وله نحو من ثمانین ع

عامر بن شراحیل، ثقه، مشهور، فقیه و فاضل بود. مکحول گفته: من فقیه‌تر از شعبى ندیدم.

تقریب التهذیب ج1 ص287، رقم: 3092

محرر بن أبی هریرة:

محرر بن أبی هریرة عن أبیه وابن عمر وعنه الزهری وابن عقیل وثق س ق.

محرر بن أبى‌هریره که از پدرش و ابن عمر نقل کرده، توثیق شده است.

الکاشف ج2 ص244، رقم: 5308

محرر بن أبی هریرة الدوسی المدنی مقبول من الرابعة مات فی خلافة عمر بن عبد العزیز س ق.

محرر بن أبى هریره، مقبول است.

تقریب التهذیب ج1 ص521، رقم: 6500

بنابراین سند این روایت نیز مشکلى ندارد.

بلاذرى در أنساب الأشراف مى‌نویسد:

 [2: 384] حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ سَلامٍ أَبُو عُبَیْدٍ، حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی عَدِیٍّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْمُغِیرَةِ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: " کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیٍّ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَةَ إِلَى مَکَّةَ، قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی، قُلْتُ: بِمَاذَا نَادَیْتَ؟، قَالَ: نَادَیْتُهُمْ إِنَّهُ لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ، وَلا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدُ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ، فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَةُ الأَشْهُرُ فَإِنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ "

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص289، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و باز در ادامه همین روایت را با سند دیگر نقل کرده است:

حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، ثنا شُعْبَةُ بْنُ الْحَجَّاجِ، أنبأ مُغِیرَةُ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مُحْرِزِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیٍّ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِلَى أَهْلِ مَکَّةَ بِبَرَاءَةٍ، قَالَ: فَنَادَیْتُ إِنَّهُ: " لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ، وَلا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ، فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَةُ الأَشْهُرُ فَإِنَّ اللَّهَ بَرِئٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ، وَرَسُولُهُ.

أنساب الأشراف ج1، ص169.

این روایات که با سند صحیح نقل شده است، تکلیف ابوهریره و وظیفه او را مشخص مى‌کند، طبق این روایت، وظیفه ابلاغ برائت، به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوهریره تنها براى همکارى با آن حضرت در این سفر حضور داشته و پیام آن حضرت را به گوش مردم مکه مى‌رسانده است.

همکاری ابوهریره با امیرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) بوده است:

روایات صحیح السند دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است که ابوهریره از ابتدا به دستور رسول خدا همراه امیرمؤمنان علیه السلام شده تا در اعلام برائت از مشرکان همکارى کند. حاکم نیشابورى در صحیح خود مى‌نویسد:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَحْبُوبِیُّ، ثنا الْفَضْلُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، ثنا النَّضْرُ بْنُ شُمَیْلٍ، أَنْبَأَ شُعْبَةُ، عَنْ سُلَیْمَانَ الشَّیْبَانِیِّ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ فِی الْبَعْثِ الَّذِینَ بَعَثَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مَعَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِبَرَاءَةَ إِلَى مَکَّةَ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ، أَوْ رَجُلٌ آخَرُ: فَبِمَ کُنْتُمْ تُنَادُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: " لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ "، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عَهْدٌ، فَإِنَّ أَجَلَهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی.

محرر بن أبى هریره از پدرش نقل کرده است که من با گروهى که رسول خدا (ص) بودم که رسول خدا به همراه على (ع) براى اعلام برائت به مکه فرستاده بود. پسرش یا مرد دیگرى سؤال کرد: چه چیزى را اعلام مى‌کردید؟ گفت: ما مى‌گفتیم «هیچ کس جز مؤمن وارد بهشت نمى‌شود...» من این مطالب را فریاد مى‌زدم تا این که صدایم مى‌گرفت.

وى پس از نقل روایت مى‌گوید:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ وَلَمْ یُخْرِجَاهُ.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص361، ح3275، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

شمس الدین ذهبى نیز در ذیل همین روایت مى‌گوید:

صحیح.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص134، کتاب معرفة الصحابة، ج2، ص331، ح3275، کتاب التفسیر، باب تفسیر سورة التوبة طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

اسحاق بن راهویه در مسند خود آورده است:

و ابن زنجویه نیز در کتاب الأموال خود مى‌نویسد:

أنا النَّضْرُ بْنُ شُمَیْلٍ، أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ، أنا سُلَیْمَانُ الشَّیْبَانِیُّ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ،

قَالَ: کُنْتُ فِی الَّذِینَ بَعَثَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَةٍ مَعَ عَلِیٍّ إِلَى مَکَّةَ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ أَوْ رَجُلٌ آخَرُ: فِیمَا کُنْتُمْ تُنَادُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: " لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا یَحُجُّ الْبَیْتَ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَإِنَّ أَجَلَهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ ". قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی

الخرسانی، ابوأحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج2، ص60، طبق برنامه الجامع الکبیر.

نسائى در سنن خود به نقل از ابوهریره مى‌نویسد که من به همراه على بن أبى طالب بودم در آن زمانى که رسول خدا او را براى اعلام برائت فرستاده بود:

2958 أخبرنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُحَمَّدٌ وَعُثْمَانُ بن عُمَرَ قالا حدثنا شُعْبَةُ عن الْمُغِیرَةِ عن الشَّعْبِیِّ عن الْمُحَرَّرِ بن أبی هُرَیْرَةَ عن أبیه قال جِئْتُ مع عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ حین بَعَثَهُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إلى أَهْلِ مَکَّةَ بِبَرَاءَةَ قال ما کُنْتُمْ تُنَادُونَ قال کنا نُنَادِی أنه لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا نَفْسٌ مُؤْمِنَةٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ وَمَنْ کان بَیْنَهُ وَبَیْنَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أو أَمَدُهُ إلى أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فإذا مَضَتْ الْأَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ فإن اللَّهَ بَرِیءٌ من الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ ولا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ فَکُنْتُ أُنَادِی حتى صَحِلَ صَوْتِی.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، المجتبی من السنن، ج5، ص234، تحقیق: عبدالفتاح ابوغدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب، الطبعة: الثانیة، 1406 - 1986.

طبق این روایت صحیح السند، وظیفه اعلام برائت به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوهریره براى همراهى آن حضرت در این سفر شرکت کرده است.

نتیجه آن که: ابوهریره در این سفر، به دستور رسول خدا صلى الله علیه واله تنها به عنوان همراه امیرمؤمنان علیه السلام و تحت فرمان آن حضرت شرکت کرده است، نه به فرمان ابوبکر.

ابوهریره، تحت فرمان امیرمؤمنان (ع) بوده است:

تعدادى از علماى اهل سنت، به صراحت اعتراف کرده‌اند که ابوهریره تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام در مکه حاضر بوده و به دستور آن حضرت، از مشرکان اعلام برائت مى‌کرده است.

ابو القاسم سهیلى، از بزرگان تاریخ اهل سنت، در کتاب الروض الأنف مى‌نویسد:

وبعث أبا بکر رضی عنه بسورة براءة لیَنْبِذَ إلى کلِ ذی عهدِ عهدَه من المشرکین إلا بعض بنی بکر الذی لهم عهدٌ إلى أجلٍ خاصٍ ثم أردف بعلی رضی الله عنه فرجع أبو بکر للنبی وقال یا رسول الله هل أنزل فی قرآن قال لا ولکن أردت أن یبلغ عنی من هو من أهل بیتی. قال أبو هریرة فأمَرَنی علیٌ رضی الله عنه أن أطوفَ فی المنازلِ من منى ببراءة فکنت أصیح حتى صَحِل حَلْقِی فقیل له: بِمَ کنتَ تنادی؟ فقال بأربع ألا یدخل الجنة إلا مؤمن... .

رسول خدا (ص) ابوبکر را به همراه سوره برائت فرستاد تا هر مشرکى که با آن حضرت پیمانى دارد، پیمانش را بشکند؛ مگر بعضى از بنى بکر را که تا زمان مشخصى پیمان داشتند. سپس على (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد، ابوبکر پیش پیامبر برگشت و گفت: اى رسول خدا! آیا در باره من قرآنى نازل شده است؟ فرمود: خیر؛ ولى خواستم که آن را فردى که از اهل بیت من است، تبلیغ کند. ابوهریره گفت: پس على به من دستور داد که در منازلى از منى بگردم و اعلام برائت کنم‌، من فریاد مى‌زدم تا گلویم مى‌گرفت. گفته شده که چه چیزى را اعلام مى‌کردید؟ گفت: چهار چیز را...

السهیلی، أبو القاسم وأبو زید عبد الرحمن بن عبد الله بن أحمد بن اصبغ (متوفاى581هـ)، الروض الأنف شرح سیرة سید ولد آدم المرسلین محمد (ص)، ج4، ص319، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و حلبى در سیره خود مى‌نویسد:

وعن أبی هریرةَ رضی الله عنه قال أمَرَنِی علیٌ کرم الله وجهَه أن أطوفَ فی المنازلِ منى ببراءةٍ فکنت أصیحُ حتى صَحِلَ حلقی فقیل له: بماذا کنت تنادی فقال باربع أن لا یدخل الجنة إلا مؤمن... .

از ابوهریره نقل شده است که على (علیه السلام) به من دستور داد تا منازل منی بچرخم و اعلام برائت کنم،‌ پس من فریاد مى‌زدم تا گلویم مى‌گرفت... .

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج3، ص232، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.

و بدر الدین عینى در عمدة القارى مى‌نویسد:

قال أبو هریرة: فأمرنی علی، رضی الله تعالى عنه، أن أطوف فی المنازل من منىً ببراءة، فکنت أصیحُ حتى صحل حلقی، فقیل له: بم کنت تنادی؟ قال: بأربع

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج9، ص265، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

احمد بن الخطیب در کتاب وسیلة الإسلام مى‌نویسد:

وأمر علیٌ أبا هریرةَ أن یطوفَ بالمنازلِ وأن یطوفَ بأربعٍ وهی لا یدخل الجنة مشرک إلا مؤمن... .

على (علیه السلام) به ابوهریره دستور داد تا در منازلى بچرخم و چهار چیز را اعلام کنم... .

أبو العباس أحمد بن الخطیب (متوفاى810هـ) وسیلة الإسلام بالنبی علیه الصلاة والسلام، ج1، ص113، تحقیق: سلیمان العید المحامی، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1404هـ ـ 1984م.

هر چند که این بزرگان، مدرک و سند این روایت را ذکر نکرده‌اند؛ اما استدلال بزرگانى مثل سهیلى به این مسأله و نقل قطعى این روایت، و همچنین عدم نقد روایت توسط آن‌ها، مى‌تواند شاهد قوى براى اثبات دیدگاه شیعه است.

چرا ابوبکر، مؤذنان خود را عزل نکرد؟

ابن حجر هیثمى ادعا کرده است که عدم عزل مؤذنانى که ابوبکر پیش از آن تعیین کرده بود، دلیل بر این است که رسول خدا صلى الله علیه وآله، ابوبکر را عزل نکرده بود؛ بلکه آن حضرت را فرستاده تا به همراه ابوبکر، برائت را اعلام کند:

قال حمید بن عبد الرحمن ثم أردف رسول الله صلى الله علیه وسلم علی بن أبی طالب فأمره أن یؤذن ببراءة قال أبو هریرة فأذن معنا علی یوم النحر فی أهل منى ببراءة أن لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان فتأمله تجد علیا إنما أذن مع مؤذنی أبی بکر.

ومما یصرح بما ذکرناه أن أبا بکر لما جاء علی لم یعزل مؤذنیه فعدم عزله له وجعله إیاهم شرکاء لعلی صریح فی أن علیا إنما جاء وفاء بعادة العرب التی قلناها لا لعزل أبی بکر وإلا لم یسع أبا بکر أن یبقی مؤذنیه یؤذنون مع علی فاتضح بذلک ما قلناه وأنه لا دلالة لهم فی ذلک بوجه من الوجوه غیر ما یفترونه من الکذب وینتحلونه من العناد والجهل.

حمید بن عبد الرحمن گفت: سپس رسول خدا (ص) على (ع) را به دنبال ما فرستاد و به او دستور داد که اعلام برائت کند. ابوهریره گفت: پس على (ع) به همراه ما در روز قربانى در میان مردم منى اعلام برائت مى‌کرد و گفت: بعد از این هیچ مشرکى نباید حج کند، هیچ عریانى نباید طواف کند. نکته قابل توجه این است که على به همراه مؤذنان ابوبکر اعلام برائت مى‌کرده است.

از چیزهایى که تصریح مى‌کند به آن چه که ما گفتیم، این است که وقتى على (ع) آمد، ابوبکر مؤذنان خود را عزل نکرد؛ پس عدم عزل او و شریک قرار دادن آن‌ها را براى على (ع)، صریح در این است که على (ع) آمده بوده تا به عادت عرب وفا کند نه براى عزل ابوبکر. و الا جایز نبود ک ابوبکر مؤذنان خود را بگذارد که به همراه على (ع) اعلام برائت کند. پس با این مسأله روشن مى‌شود آن چه را که ما گفتیم. و این مسأله به هیچ وجه به نفع شیعه دلالتى ندارد؛ غیر از این که افتراء و دروغى که از عناد و جهل آن‌ها سرچشمه مى‌گیرد.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص83، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

در پاسخ او مى‌گوییم:

اولاً: طبق روایاتى که پیش از این خواندیم و صحت آن را ثابت کردیم، امیرمؤمنان علیه السلام براى عزل ابوبکر از این مأموریت آمده بود، و حتى رسول خدا به او دستور داد که ابوبکر را برگرداند، ابوبکر نیز با چشمان گریان برگشت و علت عزل خود را سؤال کرد. بنابراین سخن ابن حجر، اجتهاد در مقابل نص صریحى است که اهل سنت با سندهاى صحیح نقل کرده‌اند.

گریه‌هاى ابوبکر نیز بهترین دلیل بر عزل او از این مأموریت مهم است که اگر او را عزل نکرده بود، چرا گریه کرد و دلیل عزل خود را سؤال کرد؟

با این وجود اگر ابوبکر، مؤذنان خود را عزل نکرده باشد و آن‌ها به دستور ابوبکر این کار را کرده باشند، قطعا با فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت کرده است و مخالفت با فرمان آن حضرت طبق آیات قرآن، کفر، ظلم و فسق محسوب مى‌شود؛

ثانیاً: همان طور که پیش از این ثابت کردیم، ابوهریره به دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله و تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام در این مأموریت آن حضرت را همراهى مى‌کرده است، نه این که مؤذن ابوبکر باشد. این مطلب نیز با سند صحیح نقل شده است.

بلى، ممکن است که ابوهریره در ابتدا به دستور ابوبکر عهده‌دار اعلام برائت شده باشد؛ اما این قضیه مربوط به زمانى است که ابوبکر در این زمینه مأموریت و وظیفه‌اى داشته است؛ اما زمانى که از جانب رسول خدا عزل شد، ابوهریره تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام قرار گرفت و پس از آن با اجازه آن حضرت، در مکه در اعلام برائت با امیرمؤمنان همکارى مى‌کرده است.

آیا عرب عادت داشت که برای ابلاغ یک پیمان، شخصی از خانواده خود را بفرستد؟

 

اهل سنت براى زیر سؤال بردن این فضیلت بى‌نظیر امیرمؤمنان علیه السلام، ادعا کرده‌اند که اگر رسول خدا صلى الله علیه وآله، امیرمؤمنان را براى برائت از مشرکان فرستاد، به این دلیل بود که عرب عادت داشت که هر وقت مى‌خواست عهد و پیمانى را فسخ کند، یا باید خودش مى‌رفت و یا شخصى از اهل بیت و نزدیکانش را مى‌فرستاد، به همین خاطر که على بن أبى‌طالب علیه السلام را که از اهل بیت آن حضرت بود فرستاد.

ابن تیمیه حرانى در این زمینه مى‌نویسد:

قالوا وکان من عادة العرب أن لا یَعقِدَ العهودَ ولا یَفْسَخُها إلا المطاعُ أو رجلٌ من أهل بیته فبعث علیا لأجلِ فسخِ العهود التی کانت مع المشرکین خاصة لم یَبْعَثَهُ لشیء آخر... .

گفته‌اند:‌ از عادت عرب این بوده است، که عقدى را نبندند و آن را فسخ نکند؛‌ مگر خود شخص و یا مردى از خانواده او؛ پس رسول خدا (ص) على (ع) را تنها براى فسخ عهدهاى که با مشرکان داشت، فرستاد نه براى کار دیگر.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج5، ص493، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

فخر الدین رازى نیز در تفسیر خود مى‌گوید:

واختلفوا فی السبب الذی لأجله أمَرَ علیاً بقراءةِ هذه السورةِ علیهم وتبلیغ هذه الرسالة إلیهم، فقالوا السببَ فیه أن عادةَ العربِ أن لا یَتَوَلّى تقریرَ العهدِ ونقضِه إلا رجلٌ من الأقاربِ فلو تولاه أبو بکرٍ لجاز أن یقولوا هذا خلافُ ما نَعرف فینا من نقضِ العهود فربما لم یقبلوا، فأزیحت علتُهم بتولیة ذلک علیاً رضی الله عنه.

در باره دلیل فرستادن على (ع) براى خواندن این سوره و تبلیغ این رسالت، اختلاف شده است، پس گفته‌اند که سبب آن این بوده که عرب عادت داشته است که بستن عهد و نقض آن را عهده‌دار نشود، مگر مردى از نزدیکان شخص؛ پس ابوبکر آن را به عهده مى‌گرفت، روا بود که مشرکان بگویند این خلاف آن چیزى است که ما در باره شکستن پیمان‌ها مى‌شناسیم؛ پس شاید قبول نمى‌کردند؛ پس این دلیل آن‌ها با فرستادن على (ع) از بین رفت.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج15، ص175، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌گوید:

ولهذا قال العلماء أن الحکمة فی إرسال على بعد أبی بکر أن عادة العرب جرت بأن لا ینقض العهد إلا من عقده أو من هو منه بسبیل من أهل بیته فأجراهم فی ذلک على عادتهم ولهذا قال لا یبلغ عنى إلا أنا أو رجل من أهل بیتی.

به همین خاطر علما گفته‌اند که حکمت فرستادن على (ع) بعد از ابوبکر این بوده است که عرب عادت داشت که پیمان را نشکند؛ مگر کسى که آن را بسته یا کسى که از اهل بیت او است؛ پس رسول خدا بر طبق عادت آن‌ها این کار را کرد و به همین خاطر فرمود: آن را ابلاغ نکند، مگر خودم یا مردى که از اهل بیت من است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج8، ص321، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

ابن جوزى در کشف المشکل، قرطبى در تفسیر خود و مبارکفورى در تحفة الأحوزى و دیگر علماى سنى نیز همین سخنان را به نحوى تکرار کرده‌اند.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج8، ص387، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین، ج1، ص22، تحقیق: علی حسین البواب، ناشر: دار الوطن - الریاض - 1418هـ - 1997م.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص68، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

پاسخ:

در پاسخ به این ادعاى بزرگان اهل سنت، به چند نکته اشاره خواهیم کرد:

اولاً: روایاتى که با سند صحیح نقل شده است، رسول خدا صلى الله علیه وآله، دلیل ارسال امرمؤمنان علیه السلام و عزل ابوبکر را این گونه اعلام فرمودند که: «لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی». یعنى باید این مأموریت را خودم انجام دهم، یا شخصى که همانند من باشد، کسى که من از اویم و او از من است.

همچنین گفتیم که جمله «أُبَلِّغَهُ أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» جمله تحریف شده است، علماى سنى به منظور زیر سؤال بردن این فضیلت، جمله «أنا أو رجل منی» را به «أنا أو رجل من أهلى بیتی» تبدیل کرده‌اند؛

ثانیاً: مأموریت امیرمؤمنان علیه السلام، نقض و شکستن پیمان نبوده است؛ بلکه به نص صریح قرآن کریم، هر کس با پیامبر عهد و پیمانى دارد، تا پایان مدتش محترم است؛ چنانچه در آیه چهارم سوره توبه آمده است:

إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثمُ‏َّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیًْا وَ لَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلىَ‏ مُدَّتهِِمْ إِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُتَّقِین‏. التوبه/4.

مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!

پس اصلا نقض عهد و پیمانى در کار نبوده است که اهل سنت بخواهند به بهانه آن، این فضیلت بزرگ امیرمؤمنان علیه السلام را زیر سؤال ببرند.

ثالثاً: از قدیم گفته‌اند که دروغگو فراموش‌کار است، ابن تیمیه در این جا، عادت عرب را دلیل ارسال امیرمؤمنان علیه السلام دانسته است؛ در حالى که در همین جلد از منهاج السنه، به نقل از خطابى، شدیدا علیه آن موضع گرفته و آن را رد کرده است:

وقال الخطابی فی کتاب شعار الدین: وقوله: «لا یؤدی عنی إلا رجل من أهل بیتی» هو شیء جاء به أهلُ الکوفة عن زید بن یثیع وهو متهمٌ فی الروایة منسوبٌ إلى الرفض وعامةُ مَن بلغ عنه غیرُ أهلِ بیته؛ فقد بعث رسولُ الله صلى الله علیه وسلم أسعد بن زرارة إلى المدینة یدعو الناسَ إلى الإسلامِ ویعلم الأنصار القرآن ویفقههم فی الدین وبعث العلاء بن الحضرمی إلى البحرین فی مثل ذلک وبعث معاذا وأبا موسى إلى الیمن وبعث عتاب بن أسید إلى مکة فأین قول من زعم أنه لا یبلغ عنه إلا رجل من أهل بیته.

خطابى در کتاب شعار الدین گفته: اما این سخن رسول خدا (ص) که « از من ادا نمى‌کند؛ مگر مردى از اهل بیت من» این مطلبى است که آن را اهل کوفه از زید بن یثیع نقل کرده‌اند، او در نقل روایت متهم و به رافضى بودن منتسب است. تمام آن چه که از طرف آن حضرت ابلاغ شده، توسط غیر اهل بیت او بوده؛ پس رسول خدا (ص) اسعد بن زراره را به مدینه فرستاد تا مردم را به سوى اسلام دعوت کند و به انصار قرآن بیاموزد و دین را به آن‌ها یاد دهد، علاء بن حضرمى را به سوى مردم بحرین فرستاد براى همین کار. معاذ و ابوموسى را به سوى یمن فرستاد،‌ عتاب بن أسید را به سوى مردم مکه فرستاد؛ پس کجاست شاهد کسانى که مى‌گویند: تبلیغ نکند از جانب آن حضرت مگر مردى از اهل بیت او؟

منهاج السنة النبویة ج5، ص63

البته ابن تیمیه، در این جا نیز اشتباه بزرگى مرتکب شده است و آن این که مقصود رسول خدا از جمله «لا یؤدى عنى إلا رجل من أهل بیتی» تمام مأموریت‌هاى تبلیغى نیست؛ بلکه مقصود و منظور آن حضرت، تنها قضیه برائت از مشرکان در سال نهم هجرت است که به دستور خداوند مأموریت برائت از مشرکان را باید خود آن حضرت و یا شخصى که همانند او بوده است، انجام مى‌داده است؛ بنابراین، ادعاى ابن تیمیه که در مأموریت‌هاى دیگر، اشخاص دیگرى فرمان خدا و رسولش را به مردم ابلاغ کرده است، نمى‌تواند نقضى بر این فضیلت بى‌نظیر باشد.

جالب است که ابن تیمیه در دیگر کتاب خود، صراحتا ادعا کرده است، مأموریت نقض عهد و پیمان را در این سفر، ابوبکر به عهده داشته است، وى در کتاب الجواب الصحیح مى‌نویسد:

ومثل إرساله أبا بکر أمیرا على الحج سنة تسع ونبذه العهود ومناداته أن لا یحج بعد العام مشرک ولایطوف بالبیت عریان

و همانند ارسال ابوبکر به عنوان امیر بر حج در سال نهم و شکستن پیمان‌ها و اعلام این مطلب که بعد از امسال هیچ مشرکى نباید حج کند و هیچ عریانى نباید طواف کند.

ابن تیمیة الحرانی، عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم (متوفاى652هـ)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، ج6، ص367، تحقیق: علی سید صبح المدنی، ناشر: مطبعة المدنی - مصر.

آیا ابوبکر،‌ شخصى از اهل بیت آن حضرت بوده که براى شکستن پیمان فرستاده شده بوده یا ابن تیمیه دروغ مى‌گوید و اصلا ابوبکر چنین مأموریتى را عهده‌دار نشده است؟

بنابراین، تناقض‌گویى‌هاى خود مدعیان، بهترین دلیل بر دروغ بودن ادعاى آن‌ها است.

رابعاً: علماى سنى، براى این ادعایشان هیچ دلیلى ذکر نکرده‌اند. چه دلیلى وجود دارد که عرب چنین عادتى داشته‌اند؟ چرا علماى سنى حتى یک مورد را به عنوان نمونه معرفى نکرده‌اند که ثابت کند عرب‌ها چنین عادتى داشته‌اند و نقض پیمان را تنها از خود شخص و یا اهل بیت او مى‌پذیرفته و سخن نماینده مخصوص همان شخص را نمى‌پذیرفته‌اند.

از این رو، ادعاى بدون دلیل، ارزشى ندارد و نمى‌توان ادعاى علماى سنى را در این مورد بپذیریم.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, امیر المومنین حضرت علی (ع), اهل سنٌت -ابوبکر, مأموریت(اعلام برائت از مشرکان)

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٤
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت