روایت (أنا مدینة العلم وعلی بابها)با سند معتبر در منابع اهل سنت

  ......در ادامه مطلب

 

این روایت با تعبیر‌هاى گوناگون در حدود ده‌ها مصدر از مصادر اهل سنت از طریق امیر المؤمنین علیه السلام، عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله الأنصارى با تعبیرات «أنا مدینة العلم وعلی بابها»؛ «أنا مدینة الحکمة وعلی بابها» و «أنا دار الحکمة وعلی بابها» نقل شده است که برخى از سند‌هاى آن صحیح، برخى حسن و تعدادى از آن‌ها ضعیف هستند.


یکى از روایاتى که اعلمیت و برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر دیگر اصحاب و خلفاى سه‌گانه به اثبات مى‌رساند، روایت مشهور «أنامدینة العلم وعلی بابها» است .

همچنین ثابت مى‌کند که مسلمان وظیفه دارند سنت پیامبر صلى الله علیه وآله را تنها از طریق امیرمؤمنان علیه السلام دریافت کنند، راه هدایت تنها منحصر به این خانه است و تنها راه و طریق به سوى خانه منحصر به امیرمؤمنان علیه السلام .

این روایت با تعبیر‌هاى گوناگون در حدود ده‌ها مصدر از مصادر اهل سنت از طریق امیر المؤمنین علیه السلام، عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله الأنصارى با تعبیرات «أنا مدینة العلم وعلی بابها»؛ «أنا مدینة الحکمة وعلی بابها» و «أنا دار الحکمة وعلی بابها» نقل شده است که برخى از سند‌هاى آن صحیح، برخى حسن و تعدادى از آن‌ها ضعیف هستند.

متأسفانه برخى از مغرضان و منکران فضائل اهل البیت علیهم السلام وقتى مى‌خواهند این روایت را بررسى کنند، تنها همان سندهاى را ذکر مى‌کنند که ضعیف هستند و بعد به طور کلى حکم مى‌کنند که این روایت سند صحیح و یا حسن ندارد،‌ جعلى و ساختگى است.

به همین خاطر، بر آن شدیم که تعدادى از سند‌هاى آن را که روات آن همگى ثقه و مقبول هستند، بررسى نموده و سپس شهادت بزرگان اهل سنت را مبنى بر صحت روایت ذکر کنیم.

ابوطاهر سلفى

ابوطاهر سلفى این روایت را با تعبیر «أنا دار الحکمة وعلی بابها» با سند صحیح نقل کرده و تمام راویان آن از دیدگاه اهل سنت موثق هستند :

(48)- [48 ] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْکَشِّیُّ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الدَّوْسِیُّ، نَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا دَارُ الْحِکْمَةِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا "

السلفی، أبو طاهر (متوفاى 576هـ)، الجزء الثالث من المشیخة البغدادیة لأبی طاهر السلفی، ص16، ح48، مصدر المخطوط: الأسکوریال، طبق برنامه جوامع الکم.

این کتاب را از آدرس ذیل می‌توانید دانلود کنید:

http://shamela.ws/index.php/book/30621

بررسی سند روایت:

إبراهیم بن عبد الله بن مسلم الکشی:

ذهبى در باره او مى‌گوید:

الکجی. الشیخ الإمام الحافظ المعمر شیخ العصر أبو مسلم إبراهیم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصری الکجی صاحب السنن

ولد سنة نیف وتسعین ومئة  وثقة الدارقطنی وغیره وکان سریا نبیلا متمولا عالما بالحدیث وطرقه عالی الإسناد.

ابراهیم کجى، شیخ، امام و حافظ (کسى که بیش از یک صد هزار روایت حفظ بوده) بود، عمرش طولانى و استاد زمان خود بود. دار قطنى و دیگران او را توثیق کرده‌اند، بزرگ قوم، شریف و بزرگوار، سرمایه‌دار، آگاه به علم حدیث و طرق روایت او با سند‌هاى کوتاه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص423، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

محمد بن عبد الله بن الزبیر الدوسی:

ابن حجر در شرح حال او مى‌نویسد:

6017 محمد بن عبد الله بن الزبیر بن عمر بن درهم الأسدی أبو أحمد الزبیری الکوفی ثقة ثبت إلا أنه قد یخطىء فی حدیث الثوری.

محمد بن عبد الله زبیرى، ثقه و استوار بوده؛ مگر این که گاهى در روایتى از سفیان ثورى نقل کرده، دچار اشتباه شده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج1، ص487، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

اشبتاه او در روایت از ثورى دلیل بر ضعف او و ضعف این روایت نمى‌شود؛ چرا که این روایت را از ثورى نقل نکرده است.

شمس الدین ذهبى او را این گونه ستوده است:

محمد بن عبد الله بن الزبیر بن عمر بن درهم الحافظ الکبیر المجود أبو أحمد الزبیری الکوفی مولى بنی أسد.

محمد بن عبد الله، حافظ بزرگ و کسى که خیلى خوب روایات را مى‌خواند، بود....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج9، ص529، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

شریک بن عبد الله بن الحارث بن شریک بن عبد الله:

از روات بخارى (تعلیقا) مسلم و سایر صحاح سته،‌ ذهبى در باره او مى‌گوید:

2276 شریک بن عبد الله أبو عبد الله النخعی القاضی أحد الأعلام عن زیاد بن علاقة وسلمة بن کهیل وعلی بن الأقمر وعنه أبو بکر بن أبی شیبة وعلی بن حجر وثقه بن معین وقال غیره سیء الحفظ وقال النسائی لیس به بأس هو أعلم بحدیث الکوفیین من الثوری قاله بن المبارک توفی 177 عاش اثنتین وثمانین سنة خت 4 م متابعة.

شریک بن عبد الله نخعى، از یکى سرشناسان بود، ابن معین او را توثیق کرده و گفته از نظر حافظه خوب نبود، نسائى گفته: اشکالى در او نیست او داناترین شخص به حدیث کوفى‌ها از ثورى بوده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1، ص485، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

سلمة بن کهیل:

2046 سلمة بن کهیل أبو یحیى الحضرمی من علماء الکوفة رأى زید بن أرقم وروى عن أبی جحیفة وعلقمة وعنه سفیان وشعبة ثقة له مائتا حدیث وخمسون حدیثا مات 121 ع

سلمة بن کهیل، ثقه است و دویست و پنجاه حدیث از او (در صحاح سته) نقل شده است.

الکاشف  ج1، ص454

أبو عبد الله الصنابحی:

3952 عبد الرحمن بن عسیلة بمهملتین مصغر المرادی أبو عبد الله الصنابحی ثقة من کبار التابعین قدم المدینة بعد موت النبی صلى الله علیه وسلم بخمسة أیام.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص346، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

شرح حال ابوطاهر سلفی:

از آن جائی که ممکن است کسى اشکال بگیرد که ما ابوطاهر سلفی و کتاب او را نمى‌شناسیم، در این جا به صورت کوتاه به معرفى و کتابش خواهیم پرداخت .

شمس الدین ذهبى در کتاب سیر أعلام النبلاء ، حدود 30 صفحه در وصف او سخن گفته است که ما به اختصار برخى از کلمات او در سیایش ابوطاهر سلفی می‌آوریم:

السلفی . هو الإمام العلامة المحدث الحافظ المفتی شیخ الإسلام شرف المعمرین أبو طاهر أحمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن إبراهیم الأصبهانی الجروانی ...

قال الحافظ المنذری سمعت الحافظ بن المفضل یقول عدة شیوخ الحافظ السلفی بأصبهان تزید على ست مئة نفس ومشیخته البغدادیة خمسة وثلاثون جزءا ...

وکان أوحد زمانه فی علم الحدیث وأعرفهم بقوانین الروایة والتحدیث...  وقال أبو سعد السمعانی فی ذیله السلفی ثقة ورع متقن متثبت فهم حافظ ... .

سلفی، همان کسی که پیشوا، علامه، محدث ، حافظ (کسی که بیش از یک صد هزار حدیث حفظ است) فتوا دهنده، شیخ الإسلام ، آبروی معمرین (آبروی کسانی که زیاد عمر کرده‌اند) بود .

حافظ منذری گفته که از حافظ بن مفضل شنیدم که می‌گفت: تعداد اساتید حافظ سلفی در اصفهان بیش از شش صد نفر بود و کتاب مشیخ البغدادیة او ، سی جزء داشت .

او یگانه زمان خود در دانش حدیث و آشناترین آن‌ها به قوانین روایت و نقل حدیث بود. ابوسعد سمعانی در شرح حال سفلفی گفته: او ثقه، پرهیزگار، استوار، باهوش و فهم قوی و حافظ بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 21   ص 5 ـ 24 ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

حاجی خلیفه در باره کتاب مشیخة البغدادیة می‌نویسد:

المشیخة البغدادیة للشیخ الامام أبى طاهر أحمد بن محمد السلفی الأصبهانی المتوفى 576 ست وسبعین وخمسمائة جمع فیها الجمع الغفیر مع فوائد مالا توصف مالا تحصى جملتها تزید على مائة جزء

کشف الظنون  ج 2   ص 1696

مشیخه بغدادیه، از شیخ ، امام أبو طاهر سلفی، مطالب بسیاری همراه با فوایدی که قابل توصیف و شمارش نیست، در آن جمع کرده است که همه آن‌ها از صد جزء نیز بیشتر هستند .

نتیجه: سند این روایت کاملا صحیح است.

خیثمة بن سلیمان

(176)- [1: 200] حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْفٍ، حَدَّثَنَا مَحْفُوظُ بْنُ بَحْرٍ الأَنْطَاکِیُّ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الأَنْصَارِیُّ الْکُوفِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا مَرْفُوعًا "أَنَا مَدِینَةُ الْحِکْمَةِ، وَعَلِیُّ بَابُهَا"

ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمود: من شهر حکمت هستم و على دروازه آن است.

الأطرابلسی، خیثمة بن سلیمان (متوفاى343هـ)، من حدیث خیثمة بن سلیمان، ص754، ح176، تحقیق: قسم المخطوطات بشرکة أفق للبرمجیات، ناشر: شرکة أفق للبرمجیات، مصر، الطبعة: الأولى، 2004م.

بررسى سند روایت

محمد بن عوف بن سفیان:

6202 محمد بن عوف بن سفیان الطائی أبو جعفر الحمصی ثقة حافظ من الحادیة عشرة مات سنة اثنتین أو ثلاث وسبعین دعس.

محمد بن  عوف، ثقه و حافظ بوده است.

تقریب التهذیب  ج1، ص500

محفوظ بن بحر:

ابن حبان بستى شافعى در کتاب الثقات  ج9، ص204، شماره: 16026 جزء راویان ثقه آورده و گفته:

مستقیم الحدیث.

احادیث درستى دارد.

موسی بن محمد الأنصاری:

ابن أبى حاتم رازى در الجرح و التعدیل در باره او مى‌نویسد:

711 موسى بن محمد الأنصاری یعد فی الکوفیین... سمعت أبى یقول ذلک نا عبد الرحمن نا أبو سعید بن یحیى بن سعید القطان نا محمد بن الصلت أبو جعفر نا موسى بن محمد الأنصاری الثقة والله... عن یحیى بن معین انه قال موسى بن محمد الأنصاری ثقة. نا عبد الرحمن قال سألت أبى عن موسى بن محمد الأنصاری فقال لا بأس به.

از پدرم که مى‌گفت: «به خدا سوگند او ثقه» است، از یحیى بن معین نقل شده است که او «ثقه» است، و با سند دیگر نقل شده است  که «اشکالى در او نیست».

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج8، ص711، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

ابن حبان نیز در کتاب الثقات، ج7، ص456، شماره: 10908، نام او را در زمره راویان ثقه آورده است.

أبومعاویه، محمد بن خازم:

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

5841 محمد بن خازم بمعجمتین أبو معاویة الضریر الکوفی عمی وهو صغیر ثقة أحفظ الناس لحدیث الأعمش وقد یهم فی حدیث غیره.

محمد بن خازم، ثقه و برترین شخص از نظر حفظ نسبت به روایات أعمش است؛ اما در حدیث دیگران گاهى دچار اشتباه مى‌شده.

تقریب التهذیب  ج1، ص475

سلیمان بن مهران:

ابن حجر در باره او مى‌نویسد:

2615 سلیمان بن مهران الأسدی الکاهلی أبو محمد الکوفی الأعمش ثقة حافظ عارف بالقراءات ورع لکنه یدلس.

سلیمان بن مهران، ثقه، حافظ (کسى که یک صد هزار حدیث حفظ است)، آگاه به قرائت‌هاى مختلف و پرهیزگار بود؛ ولى تدلیس مى‌کرد.

تقریب التهذیب  ج1، ص254

البته تدلیس او،‌ ضررى به وثاقتش نخواهد زد؛ چرا که بزرگان اهل سنت؛ مثل بخارى، مسلم و... از مدلسین بوده‌اند و طبق گفته شعبة بن الحجاج، تمام راویان اهل سنت تدلیس مى‌کرده‌اند؛ جز عمرو بن مرة و محمد بن عون:

عن شعبة قال: ما رأیت أحدا من أصحاب الحدیث إلا یدلس إلا عمرو بن مرة، وابن عون.

از شعبه نقل شده است که: ندیدم از اصحاب حدیث کسى را که تدلیس نکند، غیر از عمرو بن مره و ابن عون.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج5 - ص 197 – 198، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج8 - ص 90، ترجمة عمرو بن مرة الجملی، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

ابن حجر عسقلانى در طبقات المدلسین، نام بخارى را جزء مدلسین آورده و مى‌نویسد:

محمد بن إسماعیل بن المغیرة البخاری الإمام، وصفه بذلک أبو عبد الله بن مندة فی کلام له، فقال فیه: أخرج البخاری، قال: فلان، وقال: أخبرنا فلان، وهو تدلیس.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، طبقات المدلسین، ص‏24 رقم 23، ناشر: مکتبة المنار ـ الأردن.

و سبط بن العجمى نیز نام وى را در کتاب مشهور أسماء المدلسین آورده است.

التبیین لأسماء المدلسین،‌ سبط بن العجمی، ص‏177، رقم 64، دار الکتب العلمیة.

ذهبى نیز در سیر اعلام النبلاء در ترجمه ذهیلى مى‌نویسد:

روى عنه خلائق، منهم:... ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه کثیراً، لا یقول محمد بن یحیى، بل یقول محمد فقط، أو محمد بن خالد، أو محمد بن عبد الله وینسبه إلى الجد، ویعمی اسمه، لمکان الواقع بینهما، غفر الله لهما.

عده زیاى از محمد یحیى ذهیلى روایت نقل کرده‌اند؛ همچنین محمد بن اسماعیل بخارى؛ اما بخارى همیشه در حق او تدلیس مى‌کرد و نمى‌گفت که محمد بن یحیى؛ بلکه یا تنها از نام «محمد»، یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبد الله براى او استفاده مى‌کرد و او به جدش نسبت مى‌داد و اسمش را مخفى مى‌کرد؛ به خاطر اختلافاتى که با او داشت و اتفاقاتى که بین آن‌ها افتاده بود.

سیر أعلام النبلاء، ج‏12، ص‏275.

در نتیجه، اگر تدلیس سلیمان بن مهران دلیل بر ضعف روایت باشد، تمامى روایت‌هاى اهل سنت؛ از جمله تمامى روایت‌هاى صحیح بخارى از درجه اعتبار ساقط هستند.

مجاهد بن جبر:

6481 مجاهد بن جبر بفتح الجیم وسکون الموحدة أبو الحجاج المخزومی مولاهم المکی ثقة إمام فی التفسیر وفی العلم.

مجاهد بن جبیر، ثقه، پیشواى تفسیر و علم بود.

تقریب التهذیب  ج1، ص520

عبد الله بن عباس:

صحابى.

شرح حال خیثمة بن سلیمان:

از آن جائى که ممکن است ، خیثمة بن سلیمان براى برخى از افراد که تازه وارد این مباحث شده، شناخته شده نباشد، ما به صورت کوتاه او را از زبان شمس الدین ذهبى معرفى مى‌کنیم:

خیثمة . الإمام الثقة المعمر محدث الشام أبو الحسن خیثمة بن سلیمان بن حیدرة بن سلیمان القرشی الشامی الأطرابلسی مصنف فضائل الصحابة کان رحالا جوالا صاحب حدیث ...

قال أبو بکر الخطیب خیثمة ثقة ثقة قد جمع فضائل الصحابة.

خیثمه، پشوا، ثقه، داراى عمر طولانى، محدث شام ... نویسند کتاب فضائل الصحابة، زیاد مسافرت و تحقیق مى‌کرد و صاحب حدیث بود.

سیر أعلام النبلاء  ج 15   ص412

ابوجعفر طبری

محمد بن جریر طبرى در کتاب تهذیب الآثار (مسند علی) این روایت را با سه سند مختلف نقل کرده است و بعد از یکى از آن‌ها مى‌گوید که سند این روایت صحیح است:

(1431)- [8] حَدَّثَنِی إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُوسَى السُّدِّیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الرُّومِیُّ، عَنْ شَرِیکٍ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَةَ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ: "أَنَا دَارُ الْحِکْمَةِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا"

على (علیه السلام) از رسول خدا (ص) نقل کرده است که فرمود: من خانه حکمت هستم و على در آن است.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تهذیب الآثار وتفصیل الثابت عن رسول الله من الأخبار (مسند علی)، ص104، تحقیق: محمود محمد شاکر، ناشر: مطبعة المدنی ـ قاهرة.

طبرى در ادامه روایت را تصحیح کرده و از اشکالاتى که ممکن است بر آن شود، پاسخ مى‌دهد:

الْقَوْلُ فِی عِلَلِ هَذَا الْخَبَرِ:

وَهَذَا الْخَبَرُ صَحِیحٌ سَنَدُهُ، وَقَدْ یَجِبُ أَنْ یَکُونَ عَلَى مَذْهَبِ الآخَرِینَ سَقِیمًا، غَیْرَ صَحِیحٍ، لِعِلَّتَیْنِ: إِحْدَاهُمَا: أَنَّهُ خَبَرٌ لا یُعْرَفُ لَهُ مَخْرَجٌ عَنْ عَلِیٍّ عَنِ النَّبِیِّ (ص) إِلا مِنْ هَذَا الْوَجْهِ، وَالأُخْرَى: أَنَّ سَلَمَةَ بْنَ کُهَیْلٍ عِنْدَهُمْ مِمَّنْ لا یَثْبُتُ بِنَقْلِهِ حُجَّةٌ، وَقَدْ وَافَقَ عَلِیًّا فِی رِوَایَةِ هَذَا الْخَبَرِ عَنِ النَّبِیِّ (ص) غَیْرُهُ ذِکْرُ ذَلِکَ.

سخنى در باره اشکالات این روایت:

این روایت سندش صحیح است، ممکن است بر طبق مبناى دیگران جواب داده شود که روایت دروغ و غیر صحیح است به خاطر دو اشکال: اولا: طریق دیگرى براى این روایت از على (ع) از رسول خدا (ص) شناخته نمى شود؛ ثانیاً: سلمة بن کهیل از دیدگاه آن‌ها از کسانى نیست که روایت با نقل او حجت شود.

همانند على (ع) غیر او نیز از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند.

اشکال اول که عدم حجیت روایت سلمة بن کهیل باشد، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست؛ چرا که او از بزرگان تاریخ علم حدیث اهل سنت است و بخارى و مسلم در صحیحشان از او روایت نقل کرده‌اند و به جرأت مى‌توان گفت که هیچ عالمى از علماى مطرح در علم رجال سنى او را ضعیف نشمرده‌اند.

اشکال دوم را که خود طبرى رد کرده است، این روایت با بیش از ده طریق دیگر از عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله انصارى نقل شده است که در ادامه به برخى از آن‌ها اشاره خواهد شد.

هر چند که همین اندازه براى اثبات صحت روایت کفایت مى‌کند؛ اما در عین حال بازهم ما تک تک روات را بررسى خواهیم کرد.

بررسی سند روایت:

اسماعیل بن موسی السدی

411 إسماعیل بن موسى الفزاری عن مالک وعدة وعنه أبو داود والترمذی وابن ماجة وابن خزیمة والساجی صدوق شیعی توفی 245 د ت ق.

اسماعیل بن موسى، بسیار راستگو و شیعه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1، ص250، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

به این نکته باید توجه داشت که در ملاک صحت روایت راستگو بودن راوى است و مذهب او هیچ دخالتى در این قضیه ندارد؛ چنانه ده‌ها نفر از روات بخارى و مسلم از بزرگان شیعه هستند؛  مثل أبان بن تغلب و ... .

محمد بن عمر الرومی

ابن حبان بستى شافعى در کتاب الثقات، ج9، ص71، شماره 15241 نام او را در زمره راویان ثقه آورده است.

برخى مثل ابن حجر تلاش کرده‌اند که او را تضعیف کنند و گفته‌اند که «لین الحدیث» بوده‌؛ ولى مشخص است که سبب  تضعیف او فقط نقل همین روایت است و دلیل دیگرى ندارد. به هر حال توثیق ابن حبان بستى شافعى براى اثبات وثاقت او کفایت مى‌کند.

البته همین روایت در دیگر کتاب‌ها که در ادامه خواهد آمد، از طریق افراد موثق دیگر از شریک بن عبد الله (راوى بعدی) نقل شده است؛ بنابراین حتى اگر وثاقت او در این طبقه ثابت  نشود، بازهم ضررى به صحت روایت نخواهد زد؛ چرا که در همین طبقه راوى موثقى دیگرى هست که در سند بعدى خواهد آمد.

ضمن این که تصحیح خود طبرى بهترین دلیل بر وثاقت این راوى است.

سوید بن غفلة:

2197 سوید بن غفلة أبو أمیة الجعفی ولد عام الفیل وقدم المدینة حین دفنوا النبی صلى الله علیه وسلم سمع أبا بکر وعدة وعنه سلمة بن کهیل وعبدة بن أبی لبابة ثقة إمام زاهد قوام توفی 81 ع.

سوید بن غفله در سال عام الفیل به دنیا آمد، زمانى وارد مدینه شدکه رسول خدا را دفن کرده بودند، از ابوبکر و عده‌اى یگر روایت نقل کرده است، او ثقه، پیشواى زاهد و ثابت قدم بود.

الکاشف  ج1، ص473

سایر راویان حدیث، همان راویان روایت ابوطاهر سلفی است که پیش از این بررسى و وثاقت آن‌ها ثابت شد. در نتیجه همان طور که طبرى گفته است، سند روایت «صحیح» و یا دست کم «حسن» است.

أبونعیم إصفهانی

أبونعیم اصفهانى در کتاب معرفة الصحابه، این روایت را با این سند نقل کرده است:

(331)- [347] حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ خَلادٍ وَفَارُوقٌ الْخَطَّابِیُّ، قَالا: حَدَّثَنَا أَبُو مُسْلِمٍ الْکَشِّیُّ،  حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ الرُّومِیِّ، حَدَّثَنَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة، ج1، ص106، باب: مَعْرِفَةُ إِعْلامِ النَّبِیِّ (ص) إِیَّاهُ أَنَّهُ مَقْتُولٌ، المحقق: مسعد السعدنی، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 2002م.

بررسی سند روایت:

أحمد بن یوسف بن أحمد بن خلاد بن منصور بن أحمد بن خلاد

50 ابن خلاد. الشیخ الصدوق المحدث مسند العراق أبو بکر أحمد بن یوسف ابن خلاد بن منصور النصیبی ثم البغدادی العطار.

استاد بسیار راستگو، ناقل حدیث، مسند العراق (کسى که در عراق همه به او سند مى‌دادند و از او روایت نقل مى‌کردند).

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج16، ص69، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

فاروق بن عبد الکبیر بن عمر

99 فاروق. ابن عبد الکبیر بن عمر المحدث المعمر مسند البصرة أبو حفص الخطابی البصری... حدث عنه... وأبو نعیم الحافظ واخرون وما به باس.

فاروق بن عبد الکبیر، مسند بصرة، ابونعیم و دیگران از او روایت نقل کرده‌اند، اشکالى در او نیست.

سیر أعلام النبلاء  ج16، ص140

إبراهیم بن عبد الله بن مسلم بن ماعز بن المهاجر

الکجی. الشیخ الإمام الحافظ المعمر شیخ العصر أبو مسلم إبراهیم بن عبدالله بن مسلم بن ماعز بن مهاجر البصری الکجی صاحب السنن

ولد سنة نیف وتسعین ومئة  وثقة الدارقطنی وغیره وکان سریا نبیلا متمولا عالما بالحدیث وطرقه عالی الإسناد.

ابراهیم کجى، شیخ، امام و حافظ (کسى که بیش از یک صد هزار روایت حفظ بوده) بود، عمرش طولانى و استاد زمان خود بود. دار قطنى و دیگران او را توثیق کرده‌اند، بزرگ قوم، شریف و بزرگوار، سرمایه‌دار، آگاه به علم حدیث و طرق روایت او با سند‌هاى کوتاه بود.

سیر أعلام النبلاء  ج13، ص423

بقیه سند، همان راویان روایت ابوطاهر سلفى است که پیش از این وثاقت آن‌ها ثابت شده بود و در نتیجه این روایت نیز همانند روایت طبرى معتبر است.

احمد بن حنبل:

احمد بن حنبل در فضائل الصحابه مى‌نویسد:

(936)- [1081] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ، قَالَ: نا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِیُّ، قَالَ: نا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " أَنَا دَارُ الْحِکْمَةِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا "

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج2، ص634، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

تمام راویان این سند، پیش از این بررسى و وثاقت آن‌ها را ثابت شد.

ابو بکر القطیعى نیز همین روایت را با همین سند نقل کرده است:

(209)- [1: 333] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْکَجِّیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الرُّومِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): "أَنَا دَارُ الْحِکْمَةِ وَعَلِیُّ بَابُهَا "

القطیعی، أحمد بن جعفر بن حمدان بن مالک بن شبیب البغدادی (متوفاى368هـ)، جزء الألف دینار، ص54، ح207، تحقیق: بدر عبد الله البدر، ناشر: دار النفائس ـ الکویت، الطبعة: الأولى

ابن عساکر دمشقی

ابن عساکر دمشقى نیز روایت را با چندین سند نقل کرده است که ما فقط یکى از سند‌ها را بررسى خواهیم کرد:

(44629)- [42: 378] أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُظَفَّرِ عَبْدُ الْمُنْعِمِ بْنُ عَبْدِ الْکَرِیمِ، وَأَبُو الْقَاسِمِ زَاهِرُ بْنُ طَاهِرٍ، قَالا: أنا أَبُو سَعْدٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، أنا أَبُو سَعِیدٍ مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرِ بْنِ الْعَبَّاسِ، أنا أَبُو لَبِیدٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِیسَ، نا سُوَیْدُ بْنُ سَعِیدٍ، نا شَرِیکٌ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ کُهَیْلٍ، عَنِ الصُّنَابِحِیِّ، عَنْ عَلِیٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): "أنا مَدِینَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ بَابَ الْمَدِینَةِ".

بررسی سند روایت:

عبد المنعم بن عبد الکریم:

ذهبى در سیر أعلام النبلا، در باره او مى‌گوید:

367 ابن القشیری. عبدالمنعم الشیخ الإمام المسند المعمر أبو المظفر بن الأستاذ أبی القاسم عبدالکریم بن هوازن القشیری النیسابوری.

عبد المنعم بن عبد الکریم، استاد، پیشواى مسند و داراى عمر طولانى بود.

سیر أعلام النبلاء  ج19، ص623 ـ624

زاهر بن طاهر:

زاهر بن طاهر. ابن محمد بن محمد بن أحمد بن محمد بن یوسف بن محمد بن مرزبان الشیخ العالم المحدث المفید المعمر مسند خراسان...

زاهر بن طاهر، استاد، دانشمند، محدث، مفید، داراى عمر طولانى، و مسند خراسان بود.

سیر أعلام النبلاء  ج20، ص9

محمد بن عبد الرحمن:

ذهبى او را این چنین مى‌ستاید:

48 الکنجروذی. الشیخ الفقیه الإمام الأدیب النحوی الطبیب مسند خراسان أبو سعد محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن أحمد بن محمد بن جعفر النیسابوری

سیر أعلام النبلاء  ج18، ص101

محمد بن بشر بن العباس:

303 الکرابیسی. الشیخ الصالح المسند أبو سعید محمد بن بشر بن العباس النیسابوری البصری الاصل الکرابیسی.

کرابیسى، استاد پرهیزگار و مسند بود.

سیر أعلام النبلاء  ج16، ص415

محمد بن إدریس:

4 أبو لبید. الإمام المحدث الرحال الصادق أبو لبید محمد بن إدریس بن إیاس السامی السرخسی... حدث عنه إمام الأئمة ابن خزیمة وأحمد بن سلمة الحافظ

ابولبید، پیشوا، محدث و راستگو بود و بسیار مسافرت مى‌کرد. پیشواى پیشوایان ابن خزیمه و احمد بن سلمه حافظ از او روایت نقل کرده‌اند.

سیر أعلام النبلاء  ج14، ص464

سوید بن سعید:

سوید بن سعید. ابن سهل بن شهریار الإمام المحدث الصدوق شیخ المحدثین ابو محمد الهروی.

سوید بن سعید؛ پیشوا، محدث، بسیار راستگو، استاد محمدثان بود.

سیر أعلام النبلاء  ج11، ص410

سایر راویان نیز پیش از این وثاقتشان ثابت شده بود.

حاکم نیشابوری

حاکم نیشابورى از کسانى است که با کنار گذاشتن تعصبات مذهبى، این روایت را با چندین سند نقل و آن‌ها را تصحیح کرده است:

(4574)- [3: 124] حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْهَرَوِیُّ بِالرَّمْلَةِ، ثنا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلامِ بْنُ صَالِحٍ، ثنا أَبُو مُعَاوِیَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَةَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ ".

از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است؛ پس هر کس قصد ورود به شهر را دارد، باید از دروازه آن وارد شود.

سپس در تأیید صحت حدیث مى‌نویسد:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ، وَأَبُو الصَّلْتِ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ.

فَإِنِّی سَمِعْتُ أَبَا الْعَبَّاسِ مُحَمَّدَ بْنَ یَعْقُوبَ فِی التَّارِیخِ، یَقُولُ: سَمِعْتُ الْعَبَّاسَ بْنَ مُحَمَّدٍ الدُّورِیَّ، یَقُولُ: سَأَلْتُ یَحْیَى بْنَ مَعِینٍ، عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ، فَقَالَ: ثِقَةٌ.

فَقُلْتُ: أَلَیْسَ قَدْ حَدَّثَ عَنْ أَبِی مُعَاوِیَةَ،  عَنِ الأَعْمَشِ " أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ "؟ فَقَالَ: قَدْ حَدَّثَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَیْدِیُّ وَهُوَ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ.

سَمِعْتُ أَبَا نَصْرٍ أَحْمَدَ بْنَ سَهْلٍ الْفَقِیهَ الْقَبَّانِیَّ إِمَامَ عَصْرِهِ بِبُخَارَى، یَقُولُ: سَمِعْتُ صَالِحَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ حَبِیبٍ الْحَافِظَ، یَقُولُ: وَسُئِلَ عَنْ أَبِی الصَّلْتِ الْهَرَوِیِّ، فَقَالَ: دَخَلَ یَحْیَى بْنُ مَعِینٍ وَنَحْنُ مَعَهُ عَلَى أَبِی الصَّلْتِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ، فَلَمَّا خَرَجَ تَبِعْتُهُ، فَقُلْتُ لَهُ: مَا تَقُولُ رَحِمَکَ اللَّهُ فِی أَبِی الصَّلْتِ؟ فَقَالَ: هُوَ صَدُوقٌ.

فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّهُ یَرْوِی حَدِیثَ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ " أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا "، فَقَالَ: قَدْ رَوَى هَذَا ذَاکَ الْفَیْدِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، کَمَا رَوَاهُ أَبُو الصَّلْتِ

(4575)- [3: 124] حَدَّثَنَا بِصِحَّةِ مَا ذَکَرَهُ الإِمَامُ أَبُو زَکَرِیَّا یَحْیَى بْنُ مَعِینٍ، ثنا أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِیمٍ الْقَنْطَرِیُّ، ثنا الْحُسَیْنُ بْنُ فَهْمٍ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ الضُّرَیْسِ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْفَیْدِیُّ، ثنا أَبُو مُعَاوِیَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: " أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِینَةَ، فَلْیَأْتِ الْبَابَ "، قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ فَهْمٍ، حَدَّثَنَاهُ أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِیُّ، عَنْ أَبِی مُعَاوِیَةَ.

قَالَ الْحَاکِمُ: لِیَعْلَمَ الْمُسْتَفِیدُ لِهَذَا الْعِلْمِ أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ فَهْمِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ حَافَظٌ.

وَلِهَذَا الْحَدِیثِ شَاهِدٌ مِنْ حَدِیثِ سُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ بِإِسْنَادٍ صَحِیحٍ.

(4576)- [3: 124] حَدَّثَنِی أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْفَقِیهُ الإِمَامُ الشَّاشِیُّ الْقَفَّالُ بِبُخَارَى، وَأَنَا سَأَلْتُهُ، حَدَّثَنِی النُّعْمَانُ بْنُ الْهَارُونِ الْبَلَدِیُّ بِبَلَدٍ مِنْ أَصْلِ کِتَابِهِ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ الْحَرَّانِیُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، ثنا سُفْیَانُ الثَّوْرِیُّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خُثَیْمٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عُثْمَانَ التَّیْمِیِّ، قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: " أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ، وَعَلِیٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبَابَ ".

سند این روایت صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم نقل نکرده‌اند و ابو صلت ثقه و مورد اعتماد است؛ چرا که من از محمد بن یعقوب از عباس محمد دورى، شنیدم که مى‌گفت: از یحیى بن معین در باره ابوصلت هروى سؤال کردم؛ پس گفت: ثقه است. گفتم: مگر او همانى نیست که از ابومعاویه از أعمش روایت «أنا مدینة العلم» را نقل کرده؟ پس گفت: محمد بن جعفر الفیدى نیز که مورد اعتماد و امانت‌دار است نیز آن را نقل کرده است.

شنیدم از ابونصر احمد بن سهل، فقیه قبانى و پیشواى زمانش در بخارى که مى‌گفت: شنیدم از صالح بن محمد بن حبیب الحافظ که مى‌گفت: از ابوصلت هروى سؤال شد، پس گفت: یحیى بن معین بر ابو صلت وارد شد؛ در حالى که من نیز همراه او بودم، پس بر او سلام کرد، وقتى از پیش او خارج شد من به دنبالش رفتم و گفتم: نظر شما در باره ابوصلت چیست؟ یحیى بن معین گفت: او بسیار راستگو است. من به او گفتم: او همانى است  که روایت اعمش از مجاهد از ابن عباس را نقل کرده که رسول خدا فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است؛ پس هر کس مى‌خواهد وارد شهر شود باید از دورازه وارد شود؛ پس گفت: این روایت را الفیدى نیز از ابومعاویه از اعمش نقل کرده‌اند؛ همان طورى که ابوصلت روایت کرده.

براى من نقل کرد صحت مطالبى را که از یحیى بن معین ذکر شد، ابوالحسن محمد بن احمد قنطرى، از حسین بن فهم، از محمد بن یحیى الضریس، از محمد بن جعفر الفید از ابومعاویه.... از رسول خدا (ص) که: من شهر علم هستم، على دروازه آن است؛ پس هر کس مى‌خواهد وارد شهر شود، باید از دروازه آن وارد شود، حسین بن فهم گفت: من این روایت را براى ابوصلت هروى از ابومعاویه نقل کردم.

حاکم گفت: براى اطلاع بیشتر طالبان علم این که: حسین بن فهم بن عبد الرحمن، ثقه، مورد اعتماد و حافظ بود.

براى این حدیث شاهد دیگرى از حدیث سفیان ثورى با سند صحیح  نقل شده است.

عبد الرحمن بن عثمان التیمى گفت: از جابر بن عبد الله شنیدم که  مى‌گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که مى‌گفت: من شهر علم هستم، على دروازه آن است، پس هر کس که طالب علم است، باید از دروازه آن وارد شود.

الحاکم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج3،، ص137 ـ 138، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

براى اثبات صحت این روایت، براى کسى که طالب حقیقت است، همین تصحیح جناب حاکم نیشابورى کفایت مى‌کند؛ چرا که او دانشمندى است پرآوازه و از برترین دانشمندان علم حدیث. براى این که مقام و موقعیت او در میان علماى سنى روشن شود، به صورت خلاصه دیدگاه بزرگان سنى را در ستایش او نقل خواهیم کرد:

شمس الدین ذهبى، امام الجرح و التعدیل اهل سنت، حاکم نیشابورى را این گونه مى‌ستاید:

الحاکم الحافظ الکبیر امام المحدثین... ناظر الدارقطنی فرضیه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانیفه قریبا من خمس مائة جزء.

حاکم، حافظ بزرگ و پیشواى محدثان است. دار قطنى با او مناظره‌اى داشت که او را پسندید، او مورد اعتماد و داراى علم بسیار است و نوشته‌هاى نزدیک به پانصد جلد مى‌شود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، تذکرة الحفاظ، ج3، ص 1039 ـ 1040،  ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الأولى.

سیوطى مى‌نویسد:

الحاکم الحافظ الکبیر إمام المحدثین أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی النیسابوری... وکان إمام عصره فی الحدیث العارف به حق معرفته صالحا ثقة.

حاکم، حافظ بزرگ و پیشواى محدثان است... او در زمان خود پیشواى علم حدیث و آن چنان که شایسته بود‌، با علم حدیث آشنائى داشت، درستکار و قابل اعتماد بود.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص410 ـ 411،  ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

أبو اسحاق شیرازى، حاکم را این گونه معرفى مى‌کند:

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النیسابوری المعروف بالحاکم صاحب المستدرک وتاریخ نیسابور وفضائل الشافعی وکان فقیها حافظا ثقة علیا لکنه یفضل علی بن أبی طالب على عثمان رضی الله عنهما انتهت إلیه ریاسة أهل الحدیث طلب العلم فی صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتین وروی عن خلائق عظیمة قال الأسنوی ویزید على الفیء شیخ وتفقه علی أبی الولید النیسابوری وأبی علی بن أبی هریرة وأبی سهل الصعلوکی وانتفع به أئمة کثیرون منهم البیهقی قال عبد الغافر کان الحاکم إمام أهل الحدیث فی عصره وبیته بیت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبی بکر الصیغی وکان یراجع الحاکم فی الجرح والتعدیل.

محمد بن عبد الله... نیشابورى مشهور به حاکم صاحب کتاب المستدرک، تاریخ نیشابور و فضائل شافعى، فقیه، حافظ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود؛ ولى على بن أبى طالب را از عثمان برتر مى‌دانست. ریاست اهل حدیث به او مى‌رسد. تحصیل دانش را از کودکى آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت کرد. از افراد زیادى روایت نقل کرده... و بزرگان زیادى؛ از جمله بیهقى از او کسب دانش کرده‌اند. عبد الغافر گفته که حاکم پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و خانه او خانه درستکارى و پرهیزگارى بود، أبى بکر صبیغى که پیشواى زمان خود بود، همواره در کنار حاکم بود و در جرح و تعدیل روات به او مراجعه مى‌کرد.

الشیرازی، إبراهیم بن علی بن یوسف أبو إسحاق (متوفای476هـ)، طبقات الفقهاء، ج1، ص 222، تحقیق: خلیل المیس، ناشر: دار القلم - بیروت.

و ابن خلکان مى‌نویسد:

الحاکم النیسابوری الحافظ المعروف بابن البیع إمام أهل الحدیث فی عصره والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إلى مثلها کان عالما عارفا واسع العلم.

حاکم نیشابورى حافظ (کسى که بیش از صد هزار حدیث حفظ است) مشهور به ابن البیع، پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هاى در علم حدیث نوشت که کسى پیش از او همانندش را ننوشته بود، او دانشمند، عارف و داراى دانش بسیارى بود.

إبن خلکان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ج4، ص 280، تحقیق: احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و أبى الفداء در تاریخش مى‌نویسد:

وفیها توفی الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی، المعروف بالحاکم النیسابوری إِمام أهل الحدیث فی عصره، والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إِلى مثلها، سافر فی طلب الحدیث، وبلغت عدة شیوخه نحو ألفین، وصنف عدة مصنفات....

در آن سال (455هـ) حافظ محمد بن عبد الله... مشهور به حاکم نیشابورى از دنیا رفت، او پیشواى اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هاى در علم حدیث نوشت که کسى همانند آن‌ها را پیش از او ننوشته بودند، براى یادگیرى حدیث مسافرت مى‌کرد، اساتید او نزدیک به دو هزار نفر بودند، کتاب‌هاى بسیارى نوشت...

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص 247، طبق برنامه الجامع الکبیر.

جالب است که بدانید لقب «حاکم» بالاترین درجه‌اى است که مى‌تواند یک محدث به آن دسترسى پیدا کند.

ملا على هروى در باره مراتب علماى علم حدیث مى‌نویسد:

«الإمام» أی المقتدى به، وهو إمام أئمة الأنام کالسیوطی، وابن الهمام، والسخاوی، والقسطلانی، وملا قاسم الحنفی، وغیرهم من العلماء الأعلام.

«العالم» أی العالم الکامل، والمشهور فی هذا العلم، فإن له تصانیف کثیرة، وتآلیف شهیرة، وأجلها «فتح الباری فی شرح البخاری» الذی هو فی هذا الفن غایة، بل فی سائر العلوم الشرعیة نهایة.

«الحافظ»: هو من أحاط علمه بمئة ألف حدیث.

ثم بعده الحجة: وهو من أحاط علمه بثلاث مئة ألف حدیث،

ثم الحاکم: وهو الذی أحاط علمه بجمیع الأحادیث المرویة متناً وإسناداً، وجرحاً وتعدیلاً وتاریخاً، کذا قاله جماعة من المحققین.

«امام» کسى است که مردم به او اقتدا مى‌کنند و او پیشواى مردم است؛ افرادى مثل سیوطى، ابن همام، سخاوى، قسطلانى، ملا قاسم حنفى و دیگر علماى اعلام.

«عالم» یعنى عالم کامل و مشهور در آن علم؛ کسى که در این علم کتاب‌هاى زیاد و مشهورى نشوته است؛‌ بهترین این کتاب «فتح البارى در شرح صحیح بخاری» است که در این فن (علم حدیث) سرآمد  است و بلکه در دیگر علوم شرعى نیز این چنین است.

حافظ کسى است که به صد هزار حدیث احاطه دارد، پس از آن حجت است که به سى صد هزار حدیث احاطه دارد و سپس حاکم است و حاکم کسى است که به تمام احادیث نقل شده؛ چه از نظر متن و چه از نظر سند احاطه دارد، به جرح و تعدیل و تاریخ تمام روایات تسلط دارد؛ چنانچه جماعتى از محققان نیز همین مطلب را گفته‌اند.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى1014هـ)، شرح شرح نخبة الفکر فی مصطلحات أهل الأثر، ج1، ص121،قدم له: الشیخ عبد الفتح أبو غدة، حققه وعلق علیه: محمد نزار تمیم وهیثم نزار تمیم، ناشر: دار الأرقم - لبنان / بیروت.

بنابراین،‌ ابو عبد الله نیشابورى که به لقب «حاکم» مفتخر شده، کسى است که به تمام روایات اهل سنت؛ چه از نظر سند و چه از نظر متن، احاطه دارد و بر جرح و تعدیل تمام روات سنى مسلط است.

با توجه به آن چه گذشت، آیا انسان منصف مى‌تواند به گفته حاکم نیشابورى اعتماد نکند؟

روشن است که اگر کسى که ضمیر پاک داشته باشد، به همین گفته حاکم نیشابورى با این شخصیت ممتاز و عظیمى دارد، اعتماد مى‌کند؛ اما کسى که تمام تلاشش انکار فضائل اهل البیت علیهم السلام است، طبیعى است که به هر بهانه‌اى از قبول حقیقت سرباز زند.

تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت:

علاوه بر تصحیح ابن جریر طبرى و حاکم نیشابورى که تفصیل آن گذشت، برخى دیگر از بزرگان تاریخ اهل سنت نیز این روایت را تصحیح و تأیید کرده‌اند.

متقى هندى پس از نقل اشکالاتى که توسط علماى اهل سنت و به ویژه مغرضانى همچون ابن جوزى بر این روایت وارد شده، و برخى دیگر که روایت را «حسن» دانسته‌اند، این چنین نتیجه‌گیرى کرده است:

وقد کنت أجیب بهذا الجواب دهرا إلى أن وقفت على تصحیح ابن جریر لحدیث علی فی تهذیب الآثار مع تصحیح (ک) لحدیث ابن عباس فاستخرت الله وجزمت بارتقاء الحدیث من مرتبة الحسن إلى مرتبة الصحة - والله أعلم.

من نیز همیشه از این روایت، همین جواب‌ها را مى‌دادم؛ تا این که به تصحیح ابن جریر طبرى برخوردم که در کتاب تهذیب الآثار روایت على (علیه السلام) را تصحیح کرده بود و همچنین دیدم که حاکم نیشابورى روایت ابن عباس را تصحیح کرده است، پس از استخاره، یقین کردم به ارتقاء این حدیث از مرتبه «حسن» به مرتبه صحیح.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج13، ص65، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

خطیب بغدادى در تاریخ خود، از یحیى بن معین نقل مى‌کند که او در ابتدا صحت روایت را انکار مى‌کرد؛ اما بعد از جستجو متوجه شده است که این روایت را غیر از ابوصلت هروى، کسان دیگر نیز نقل کرده‌اند؛ به همین خاطر نظرش عوض شده و آن را صحیح دانسته است.

واما حدیث الأعمش فان أبا الصلت کان یرویه عن أبی معاویة عنه فأنکره أحمد بن حنبل ویحیى بن معین من حدیث أبی معاویة ثم بحث یحیى عنه فوجد غیر أبی الصلت قد رواه عن أبی معاویة فأخبرنا محمد بن أحمد بن رزق.... عن بن عباس قال قال رسول الله e الله علیه وسلم أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأت بابه قال القاسم سألت یحیى بن معین عن هذا الحدیث فقال هو صحیح.

قلت أراد أنه صحیح من حدیث أبی معاویة ولیس بباطل إذ قد رواه غیر واحد عنه.

اما حدیث أعمش که ابوصلت آن را از ابومعاویه نقل کرده، احمد بن حنبل و یحیى بن معین آن را رد کرده‌اند؛ سپس یحیى جستجوى بیشترى  کرد؛ پس سند دیگرى پیدا کرد که کس دیگرى نیز آن را از ابومعاویه نقل کرده است... قاسم مى‌گوید که از یحیى بن معین در باره این روایت سؤال کردم؛ پس گفت: صحیح است.

من (خطیب بغدادی) مى‌گویم: منظور از او از «صحیح» این است که روایت ابو معاویه باطل نیست؛ چرا که تعداد دیگرى نیز آن را از او نقل کرده‌اند.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی  بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج11، ص50، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

ابن حجر عسقلانى پس از نقل تضعیفات ابن جوزى مى‌گوید:

وهذا الحدیث له طرق کثیرة فی مستدرک الحاکم أقل أحوالها أن یکون للحدیث أصل فلا ینبغی أن یطلق القول علیه بالوضع.

این حدیث در کتاب مستدرک حاکم طرق متعدد دارد که کمترین درجه آن این است که بگویم این روایت اصل و ریشه دارد؛ پس شایسته نیست که به صورت مطلق طرفدار جعلى بودن آن بشویم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان المیزان، ج2، ص122، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

بدر الدین زرکشى بعد از نقل طرق مختلف روایت مى‌نویسد:

والحاصل ان الحدیث ینتهی لمجموع طریقی أبی معاویة وشریک إلى درجة الحسن المحتج به ولا یکون ضعیفا فضلا عن ان یکون موضوعا انتهى.

نتیج آن که این حدیث با مجموع دو طریقى از ابومعاویه و شریک نقل شده، به درجه «حسن» که مى‌شود به آن احتجاج کرد، مى‌رسد، ضعیف نیست؛ چه رسد به این که جعلى و ساختگى باشد.

الزرکشی المصری الحنبلی، شمس الدین أبی عبد الله محمد بن عبد الله (متوفاى794هـ)، اللآلئ المنثورة فی الأحادیث المشهورة المعروف بـ ( التذکرة فی الأحادیث المشتهرة )، ج1، ص165، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1406 هـ ـ 1986م.

جلال الدین سیوطى تصریح مى‌کند که این روایت «حسن» و بلکه به گفته حاکم صحیح است. سپس اشکالات بخارى، ترمذى و ابن معین را نقل مى‌کند و مى‌گوید که به این سخنان اعتراض و رد شده و در حقیقت دیگر علماى سنى آن را نپذیرفته‌اند:

وأما حدیث أنا مدینة العلم وعلى بابها فهو حدیث حسن بل قال الحاکم صحیح وقول البخاری لیس له وجه صحیح والترمذی منکر وابن معین کذب معترض.

اما حدیث «أنا مدینة العلم وعلى بابها» پس او حدیث «حسن» است؛ بلکه حاکم گفته است که «صحیح» است؛ و به گفته بخارى که سند صحیح ندارد، و سخن ترمذى گفته که منکر (غیر قابل قبول) است و ابن معین که گفته دروغ است، اعتراض شده است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الفتاوی الحدیثیة، ج1، ص192، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن سمعون بغدادى، روایت «أنا مدینة العلم» را یکى از برترین فضائل آن حضرت مى‌شمارد:

ومناقبه رضی الله تعالى عنه کثیرة جدا ویکفی منها قوله «أنا مدینة العلم وعلی بابها».

فضائل آن حضرت جدا زیاد است، و (ما را) بس است این گفته رسول خدا که فرمود: «من شهر علم هستم و على دورازه آن است».

أمالی ابن سمعون  ج1، ص51

شمس الدین سخاوى بعد از نقل طرق و دیدگاه‌هاى علما، مى‌گوید:

وأحسنها حدیث ابن عباس بل هو حسن.

بهترین آن روایت إبن عباس و بلکه او «حسن» است.

السخاوی، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن(متوفاى902هـ)، المقاصد الحسنة فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهرة على الألسنة، ج1، ص170، تحقیق: محمد عثمان الخشت، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1405 هـ - 1985م

زکریا الأنصارى مى‌نویسد:

قال الحافظ أبو سعید العلائی الصواب أنه حسن باعتبار طرقه وبه أفتى شیخنا حافظ عصره العسقلانی.

حافظ ابوسعید عالى گفته: حق این است که این روایت به اعتبار طرق متعددى که دارد، «حسن» است. استاد ما حافظ زمانش ابن حجر عسقلانى نیز همین فتوا را داده است.

الأنصاری الشافعی، أبویحیى زکریا (متوفاى926هـ)، المنفرجتان/ شعر ابن النحوی والغزالی، ج1، ص135 ـ 136، تحقیق: عبد المجید دیاب، ناشر: دار الفضیلة - القاهرة.

صالحى شامى مى‌نویسد:

روى الترمذی وغیره مرفوعا: ' أنا مدینة العلم وعلی بابها ' والصواب الحدیث حسن. کما قال الحافظان العلائی وابن حجر

ترمذى و دیگران از رسول خدا (ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «من شهر علمم و على دروازه آن است» حق این است که این روایت «حسن» است؛ همان‌طورى که حافظ علائى و حافظ ابن حجر گفته‌اند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج1، ص509، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» حجت است

حتى اگر فرض را بر این بگیریم که این روایت از نظر سندى به درجه «صحیح» نرسد و «حسن» باشد، بازهم در حجیت آن خللى وارد نمى‌شود؛ چرا که روایت «حسن» نیز همانند روایت «صحیح» از دیدگاه اهل سنت حجت است و از نظر حجیت هیچ تفاوتى بین این دو دسته از روایات نیست؛ چنانچه نووى مى‌نویسد:

ثم الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به وإن کان دونه فی القوة؛ ولهذا أدرجته طائفة فی نوع الصحیح.

روایت «حسن» در احتجاج همانند روایت صحیح است؛ اگرچه از نظر قوت از او پایین‌تر است، به همین خاطر طایفه‌اى این روایت را در زمره روایات حسن آورده‌اند.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، التقریب، ج1، ص2، طبق برنامه الجامع الکبیر

و ابن تیمیه مى‌نویسد:

النوع الثانی. الحسن وهو فی الاحتجاج به کالصحیح عند الجمهور.

نوع دوم از روایات، روایت «حسن» است. از دیدگاه جمهور علما، این روایت در احتجاج همانند روایت صحیح است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، الباعث الحثیث شرح إختصار علوم الحدیث، ج1، ص129، طبق برنامه الجامع الکبیر.

محمد بن جماعة مى‌گوید:

فروع: الأول الحسن حجة کالصحیح وإن کان دونه ولذلک أدرجه بعض أهل الحدیث فیه ولم یفردوه عنه.

فرع: اول: روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» حجت است؛ اگر از او پایین‌تر است؛ به همین خاطر برخى از اهل حدیث آن را در زمره حدیث صحیح آورده‌اند و جدا نکرده‌اند.

محمد بن إبراهیم بن جماعة (متوفاى733هـ)، المنهل الروی فی مختصر علوم الحدیث النبوی، ج1، ص36، تحقیق: د. محیی الدین عبد الرحمن رمضان، ناشر: دار الفکر - دمشق، الطبعة: الثانیة، 1406هـ.

جلال الدین سیوطى مى‌گوید:

ثم الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به وإن کان دونه فی القوة ولهذا أدرجته طائفة فی نوع الصحیح العدل.

روایت حسن همانند روایت صحیح است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت از او پایین‌تر است؛ به همین خاطر طایفه‌اى آن را نوعى از انواع روایت صحیح شمرده‌اند.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص88، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

و عبد الرؤوف مناوى مى‌گوید که اگر کسى به دو روایتى که هر کدام به تنهائى حجت نیستند، احتجاج کند، اشکالى ندارد:

الحسن کالصحیح فی الاحتجاج به إن کان دونه فی القوة. ولا بدع فی الاحتجاج بحدیث له طریقان، ولو انفرد کل منهما لم یکن حجة کما فی مرسل ورد من وجه آخر مسنداً، أو وافقه مرسل آخر بشرطه کما ذکره ابن الصلاح.

روایت «حسن» همانند روایت «صحیح» است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت پایین‌تر از آن است. اگر کسى به حدیثى که تنها دو طریق دارد، احتجاج کند، بدعت نکرده است؛ اگر هر کدام آن‌ها به تنهائى حجت نیست؛ همان طورى که اگر روایت مرسى از طریق دیگرى به صورت مرسل نقل شده باشد و یا مرسل دیگرى از نظر معنا و شرایطى که او دارد موافق باشد؛ چنانچه ابن صلاح همین مطلب را گفته است.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفاى 1031هـ)، الیواقیت والدرر فی شرح نخبة ابن حجر، ج1، ص392، تحقیق: المرتضی الزین أحمد، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1999م.

نتیجه: حتى اگر گفته طبرى، حاکم نیشابورى و متقى هندى مبنى بر صحت سند روایت پذیرفته نشود، و طبق گفته دیگر بزرگان سنى روایت «حسن» باشد، بازهم به حجیت آن ضربه‌اى نمى‌زند و روایت براى اهل سنت حجت است.

بنابراین طبق این روایت، همه مسلمانان وظیفه دارند، دین‌شان را از یک طریق بگیرند و آن «باب مدینة علم پیامبر» است.

اطلاق لقب «باب مدینة‌ العلم» برای امیرالمؤمنین (ع):

علاوه بر روایاتى که گذشت و اعتبار سند آن‌ها ثابت شد، عده‌اى از بزرگان اهل سنت صحت روایت را مفروغ عنه گرفته و از لقب «باب مدینة العلم» براى امیرمؤمنان علیه السلام استفاده کرده‌اند.

ابونعیم اصفهانى، یکى از کسانى بود که روایت «أنا مدینة العلم» را با سند صحیح نقل کرده بود، به همین دلیل ایشان در کتاب حلیة الأولیاء در شرح حال على بن أبى طالب علیه السلام مى‌نویسد:

علی بن أبی طالب. وسید القوم محب المشهود ومحبوب المعبود باب مدینة العلم والعلوم....

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج1، ص61، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

ابوسعید سمعانى در کتاب الأنساب در معناى کلمه «شهید» مى‌نویسد که اولین کسى به این لقب مشهور شد، حسین بن على علیهما السلام فرزند «باب مدینة العلم» بود.

الشهید. بفتح الشین المعجمة وکسر الهاء وسکون الیاء المنقوطة من تحتها بنقطتین وفی آخرها الدال المهملة هذا الإسم اشتهر به جماعة من العلماء قتلوا فعرفوا ب الشهید أولهم ابن باب مدینة العلم وریحانة رسول الله صلى الله علیه وسلم الشهید الشهید الحسین بن علی سید شباب أهل الجنة.

شهید: جماعتى از علما کشته شدند و سپس به این نام شناخته مى‌شدند؛ نخستین آن‌ها پسر «باب مدینة العلم» و ریحانه رسول خدا، حسین بن على سید جوانان اهل بهشت بود...

السمعانی، أبو سعید عبد الکریم بن محمد ابن منصور التمیمی (متوفاى562هـ)، الأنساب، ج3، ص475، تحقیق: عبد الله عمر البارودی، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1998م

بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى، به نقل از ابوالوشاء مى‌نویسد که یکى از ویژگى‌هاى امیرمؤمنان علیه السلام این بود که او «دوازه علم پیامبر» بود:

ومن خواصه أی: خواص علی، رضی الله تعالى عنه، فیما ذکره أبو الشاء: أنه کان أقضى الصحابة، وأن رسول الله، صلى الله علیه وسلم، تخلف عن أصحابه لأجله، وأنه باب مدینة العلم، وأنه لما أراد کسر الأصنام التی فی الکعبة المشرفة أصعده النبی صلى الله علیه وسلم برجلیه على منکبیه، وأنه حاز سهم جبریل، علیه الصلاة والسلام، بتبوک.

از ویژگى‌هاى على (علیه السلام) بنابرآنچه که ابوالوشاء گفته است: او در میان صحابه از همه بهتر قضات مى‌کرد، رسول خدا (ص) به خاطر او از دیگر اصحاب جدا مى‌شدند (عقب مى‌ماندند تا على (علیه السلام) برسد)؛ او «دروازه علم» بود؛ وقتى مى‌خواست بت‌هاى بالاى خانه کعبه را بشکند، رسول خدا (ص) او را بر شانه‌هاى خود بلند کرد؛ در تبوک جبرئیل به جاى او به جنگ رفت و گفت سهم من براى على (علیه السلام)‌ باشد...

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج16، ص215، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ملا على هروى در تقابل بین فهم علماى امت اسلامى و صحابه مى‌نویسد:

أن فهم الصحابی لا سیما مثل علی باب مدینة العلم مقدم على فهم غیره

فهم صحابه؛ به ویژه شخصتى مثل على (علیه السلام) که دروازه علم است، بر فهم دیگران مقدم است.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفاى1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج4، ص119، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.

علامه شهاب الدین آلوسى حنفى در چندین جا از تفسیرش از این لقب براى امیرمؤمنان علیه السلام استفاده کرده است که ما به دو مورد اشاره مى‌کنیم.

وى در رد تحریف قرآن مى‌نویسد:

وبعد إنتشار هذه المصاحف بین هذه الأمة المحفوظة لا سیما الصدر الأول الذی حوى من الأکابر ما حوى وتصدر فیه للخلافة الراشدة على المرتضى وهو باب مدینة العلم لکل عالم والأسد الأشد الذی لا تأخذه فی الله لومة لائم.

بعد از انتشار این مصحف‌هاى در میان امت، که در پناه خداوند؛ به ویژه در صدر اول که بسیارى از بزرگان را در خود جاى داده بود که در آن زمان على مرتضى خلافت را به عهده گرفت، همان کسى که دروازه علم براى هر دانشمندى بود، شیر دلاور خداوند بود که در راه خداوند ملامت هیچ ملامت کننده‌اى در او تأثیر نداشت.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج1، ص23، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و در جاى دیگر مى‌نویسد:

وأن من وهب سبحانه له من أمته قوة قدسیة یهب سبحانه له ما تتحمله قوته منه وقد سمعت ما سمعت فی النقباء والنجباء ویمکن أن یکون قد علم علیه الصلاة والسلام ذلک أمثالهم ومن هو أعلى قدرا منهم کالأمیر علی کرم الله تعالى وجهه وهو باب مدینة العلم بطریق من طرق التعلیم.

اگر خداوند به کسى از امت رسول خدا (ص) قدرت قدسى بدهد، به اندازه‌اى مى‌دهد که او تحمل و طاقتش را داشته باشند، چه بسیار شنیده‌ایم در باره نقیبان و برگزیدگان. ممکن است که رسول خدا (ص) یاد داده باشد به امثال این افراد و به کسانى که برتر از آن‌ها بوده‌اند؛ مثل امیر على (علیه السلام) که او دروازه علم بود، با یکى از راه‌هاى یادگیرى. (رسول خدا (ص) با یکى از روش‌ها به او یاد داده بود).

روح المعانی  ج23، ص120

شیخ عبد الحى کتانى در باره علم امیرمؤمنان علیه السلام مى‌نویسد:

وقال ابن المسیب ما کان أحد یقول سلونی غیر علی وقال ابن عباس أعطی على تسعة اعشار العلم ووالله لقد شارکهم فی العشر الباقی قال واذ اثبت الشیء عن علی لم نعدل إلى غیره وسؤال کبار الصحابة له ورجوعهم إلى فتاویه واقواله فی المواطن والمعضلات مشهور وناهیک أن انتهاء طرق علوم القوم وسلاسلهم الیه فلست ترى من طریقة فی الاسلام الا وانتهاؤها الیه ومنتهى سندها عنه رضی الله عنه تصدیقا لکونه باب مدینة العلم.

سعید بن مسیب گفته: هیچ کس غیر از على (علیه السلام) نگفت که هر چه مى‌خواهید از من سؤال کنید. از ابن عباس نقل شده است که به على (علیه السلام) نه دهم تمام علوم داده شده بود، به خدا سوگند که او در یک دهم باقى مانده نیز شریک بود. همچنین گفت: وقتى چیزى از طریق على (علیه السلام) براى من ثابت مى‌شد، به دیگرى رجوع نمى‌کردم.

سؤال بزرگان صحابه از او، رجوع آن‌ها به فتواها و گفته‌هاى على (علیه السلام) در موارد و مشکلات مشهور است. توجه داشته باش که تمام راه‌هاى علوم قوم و رشته‌هاى آن به او برمى‌گردد، پس نمى‌بینى هیچ راهى از راه‌هاى اسلامى را؛‌ مگر این که پایانش به سوى او باشد و آخر سند به او برسد؛ تا تصدیق شده باشد این سخن پیامبر را که او دروازه علم است.

الکتانی، عبد الحی بن عبد الکبیر (متوفاى1383هـ)، نظام الحکومة النبویة المسمی التراتیب الإدرایة، ج2، ص370، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت.

ابن حمدن سخنانى زنى به نام أم الخیر بنت الحریش البارقیة را نقل مى‌کند که در حضور معاویه سخنرانى غرائى کرده است و از جمله گفته:

فإلى أین تریدون رحمکم الله عن ابن عم رسول الله صلى الله علیه وسلم وزوج ابنته وأبی ابنیه، خلق من طینته، وتفرع من نبعته، وخصه بسره، وجعله باب مدینة علمه وعلم المسلمین، وأبان ببغضه المنافقین.

به کجا مى‌خواهید بروید، از (پیش) پسر عموى رسول خدا (ص)، شوهر دخترش، پدر دو فرزندش بود، همان کسى که از طینت او خلق شده بود، از سرچشمه او گرفته شده بود، محرم اسرارش بود، همان کسى که رسول خدا (ص) او را دروازه علمش و علم تمام مسلمانان قرار داد؛ اما منافقان آشکارا با او دشمنى کردند.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علی (متوفاى 608هـ)، التذکرة الحمدونیة، ج5، ص186 188، تحقیق: إحسان عباس، بکر عباس، ناشر:دار صادر - بیروت،، الطبعة: الأولى، 1996م.

صلاح الدین صفدى در کتاب الوافى بالوفیات، شعرى از از صفى الدین حلى در باره رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌کند که در آن از دروازه علم آن حضرت نیز سخن به میان آمده است. وى ابتدا شاعر را این چنین مى‌ستاید:

صفی الدین الحلی. عبد العزیز بن سرایا بن علی بن أبی القاسم بن أحمد بن نصر بن أبی العز ابن سرایا بن باقی بن عبد الله بن العریض هو الإمام العلامة البلیغ المفوه الناظم الناثر شاعر عصرنا على الإطلاق صفی الدین الطائی السنبسی الحلی...

صفى الدین حلى... همان کسى که پیشوا، علامه، کسى که در نظم و نثر، زیبا سخن مى‌گفت، شاعر على الإطلاق زمان ما بود (وقتى مردم صورت مطلق مى‌گفتند «شاعر»، منظور او بود).

و سپس مى‌گوید:

ونقلت من خطه قصیدة یمدح بها سیدنا رسول الله(ص) الطویل...

من این شعر طولانى را از دست خط خودش که در آن رسول خدا (ص) را ستوده نقل مى‌کنم:...

لأنک سر الله والآیة التی                   تجلت فجلى ظلمة الشرک نورها 

مدینة علم وابن عمک بابها                 فمن غیر ذاک الباب لم یؤت سورها 

... چرا که تو راز خدا بودى و نشانه‌اى که متجلى شد و نور او ظلمت شرک را از بین برد، شهر علمى بودى که پسر عمویت دروازه آن بود، پس به غیز از در کسى سراغ دیوار  نمى‌رود.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفاى764هـ)، الوافی بالوفیات، ج18، ص299، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م.

17 سند دارد؛ اما ضعیف است!!!

ابن جوزى حنبلى، یکى از کسانى است که تلاش کرده به صورت ممکن، روایت «أنا مدینة العلم» را تضعیف و ثابت کند که این روایت ساختگى است.

جالب است که وى این روایت را با پنج طریق از امیر المؤمنین علیه السلام، ده طریق از ابن عباس و دو طریق از جابر بن عبد الله نقل مى‌کند و سپس در آخر نتیجه مى‌گیرد که این روایت ساختگى وضعیف است.

ما از او سؤال مى‌کنیم که آیا اگر روایتى با این همه سند در باره فضائل ابوبکر و عمر نقل شده بود، بازهم این همه تلاش مى‌کردید که آن را تضعیف کنید؟ یا مى‌گفتید که چون طرق متعدد است؛ پس همدیگر را  تقویت مى‌کنند و یقین مى‌کنیم که این روایت وارد شده است؟

چنانچه محمد امیر صنعانى در باره روایت «اقتدوا باللذین من بعدى أبى بکر وعمر» مى‌نویسد:

وله طرق فیها مقال إلا أنه یقوی بعضها بعضا.

الأمیر الصنعانی، محمد بن إسماعیل (متوفاى1182هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحکام، ج2، ص11، تحقیق: محمد عبد العزیز الخولی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1379 هـ.

و یا ابن حجر عسقلانى ادعا مى‌کند که برخى از آیات بر طبق اعتقاد و گفته عمر نازل مى‌شده است:

وأورد بن أبی حاتم والطبری أیضا من طریق عبد الرحمن بن أبی لیلى أن یهودیا لقی عمر فقال أن جبریل الذی یذکره صاحبکم عدو لنا فقال عمر من کان عدوا لله وملائکته ورسله وجبریل ومیکال فإن الله عدو للکافرین فنزلت على وفق ما قال وهذه طرق یقوی بعضها بعضا

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج8، ص166، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

و موارد متعدد دیگرى که وقتى روایتى در فضائل خلفا بوده؛ هرچند تمام طرق آن‌ها ضعیف بوده‌اند؛ اما همدیگر را تقویت کرده و براى سنى‌ها حجت شده‌اند.

حذف حدیث «أنا مدینة العلم» از صحیح ترمذی

طبق نقل برخی از بزرگان اهل سنت این روایت با تعبیر «أنا مدینة العلم و علی بابها» در سنن ترمذی نقل شده بوده؛ ولی از آن جایی که وجود چنین روایتی؛ آن هم در صحیح ترمذی با مذاق و اعتقادات پیروان مکتب خلفا سازگاری نداشته است‌‌ ، بهترین راه مقابله با آن را حذف آن از اصل کتاب دیده‌اند و متأسفانه این روایت بعد‌ها توسط دیگران و در چاپ های بعدی حذف شده است.

از جمله کسانی که این روایت را از صحیح ترمذی نقل کرده‌اند ، افراد ذیل هستند :

شاهد اول : ابن اثیر جزری (630هـ) :

6489 (ت ـ علی بن أبی طالب رضی الله عنه ) أن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال «أنا مدینة العلم ، و علیُّ بابُها».أخرجه الترمذی.

از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود : من شهر علمم و علی درآن است. این روایت را ترمذی نقل کرده است.

ابن أثیر الجزری، المبارک بن محمد ابن الأثیر (متوفاى544هـ)، معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ، ج7 ، ص437 ،‌ ح 6489 ، تحقیق محمد الفقی ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، الطبعة‌ الرابعة ، 1404هـ.

 

 

 

عکس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

 

 

عکس جلد نسخه دوم (نسخه دوم)

 

 

عکس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

 

شاهد دوم : جلال الدین سیوطی (911هـ) :

این عالم بزرگ اهل سنت در کتاب تاریخ الخلفاء می‌نویسد :

وأخرج البزار والطبرانی فی الأوسط عن جابر بن عبد الله وأخرج الترمذی والحاکم عن علی قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : «أنا مدینة العلم وعلى بابها».

بزار و طبرانی در اوسط از جابر بن عبد الله و ترمذی و حاکم از علی (علیه السلام) روایت کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علی در آن است.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)،  تاریخ الخلفاء، ج 1 ، ص 170 ، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.

عکس جلد (نسخه اول)

 

 

عکس صفحه مورد نظر (نسخه اول)

 

 

عکس جلد جلد (نسخه دوم)

 

 

عکس صفحه مورد نظر (نسخه دوم)

 

 

 

شاهد سوم :احمد بن حجر هیثمی (974هـ) :

وی در کتاب الصواعق المحرقه این گونه می‌نویسد :

الحدیث التاسع أخرج البزار والطبرانی فی الأوسط عن جابر بن عبد الله والطبرانی والحاکم والعقیلی فی الضعفاء وابن عدی عن ابن عمر والترمذی والحاکم عن علی قال قال رسول الله «أنا من مدینة العلم وعلی بابها»....

روایت نهم : بزار و طبرانی در اوسط از جابر بن عبد الله انصاری ، و طبرانی و حاکم و عقیلی در ضعفاء و ابن عدی از ابن عمر ، و ترمذی و حاکم از علی روایت کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود : من شهر علمم و علی در آن است.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2 ، ص357 ، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

عکس جلد

 

 

 

 

 

عکس صفحه مورد نظر

 

 

 

شاهد چهارم : ابن تیمیه :

ابن تیمیه نیز از کسانی است که می گوید حدیث مدینة العلم در سنن ترمذی نقل شده است !!!

ومما یروونه عن النبى انه قال «أنا مدینة العلم وعلى بابها»

فأجاب هذا حدیث ضعیف بل موضوع عند أهل المعرفة بالحدیث لکن قد رواه الترمذى وغیره ومع هذا فهو کذب.

از مطالبی که (شیعیان) نقل می کنند آن است که رسول خدا (ص) فرمودند « ا مدینة العلم وعلى بابها»؛ ابن تیمیه در پاسخ گفت : این روایت ضعیف است و در نزد اهل معرفت به حدیث روایتی دروغ !!!

اما با این همه این روایت را ترمذی و غیر او نقل کرده اند با این حال این روایت دروغ است !!!

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، احادیث القصاص، ص78، تحقیق: محمد الصباغ، ناشر: المکتب الإسلامی.

 

عکس جلد

 

 

 

عکس صفحه مورد نظر

 

 

 

 

 

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، مجموعة الفتاوى ، ج18، ص216، تحقیق : عامر الجزار / أنور الباز ، ناشر: دار الوفاء.

عکس جلد

 

 

 

 

 

 

عکس صحفه دوم

 

 

 

 

 

 

 

عکس صفحه مورد نظر

 

 

 

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج 18، ص377 ، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة. طبق برنامه الجامع الکبیر .

اگر می توانید اثبات کنید که این روایت دروغ است چرا آن را از سنن ترمذی حذف کرده اید ؟

تحریف نظر ترمذی در مورد حدیث أنا دار الحکمة

در سنن ترمذی موجود بعد از ذکر روایت «أنا دار الحکمة وعلی بابها» آمده است که:

قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أنا دَارُ الْحِکْمَةِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا قال هذا حَدِیثٌ غَرِیبٌ مُنْکَرٌ

نظر ترمذی طبق نقل طبری :

اما محب الدین طبری نقل می کند که نظر ترمذی آن است که این روایت حسن است !!!

وی در مورد این روایت می نویسد :

ذکر أنه باب دار الحکمة: عن علی رضی الله عنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ( أنا دار الحکمة وعلی بابها ) أخرجه الترمذی وقال حدیث حسن.

در مورد این مطلب که علی درب خانه حکمت است : از علی روایت شده است که رسول خدا (ص) فرمودند : من خانه حکمتم و علی درب آن است.

این روایت را ترمذی نقل کرده و آن را حسن می داند !!!

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج1، ص77 ، ناشر : دار الکتب المصریة – مصر. (طبق برنامه الجامع الکبیر.

عکس جلد

 

عکس صفحه مورد نظر

 

 

نتیجه:


روایت «أنا مدینة العلم وعلى بابها» با سند‌هاى معتبر نقل شده است، سه تن از بزرگان تاریخ اهل سنت؛ مثل محمد بن جریر طبرى، حاکم نیشابورى و متقى هندى تصریح کرده بودند که روایت صحیح است. عده‌اى دیگرى که تعداد آن‌ها زیاد‌تر بود، گفته بودند که روایت «حسن» است. از طرف دیگر ثابت کردیم که روایت «حسن» با روایت «صحیح» از نظر حجیت هیچ تفاوتى ندارد و قطعا حجت است.

همچنین عده‌اى از بزرگان اهل سنت به آن حضرت لقب «باب مدینة علم» داده‌اند که نشان مى‌دهد، صحت حدیث براى آن‌ها ثابت شده بوده است.

اما در عین حال، چرا مردم از على بن أبى طالب رویگردان هستند و به جاى وارد شدن از دورازه علم نبوى؛ از پنجره، دیوار و سقف مى‌خواهند وارد شوند؟

 

 لینک PDF این مقاله:

http://www.valiasr-aj.com/image_user/madinatolem/madinatulelm.pdf

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

 




:: برچسب‌ها: امیر المومنین حضرت علی (ع), متقى هندى, احمد بن حنبل-حاکم نیشابورى, محمد بن جریر طبرى

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٤
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت