علمای اهل سنت هم امامت را از اصول دین می دانند

  ......در ادامه مطلب

 جالب است بدانید که بسیارى از علماى اهل سنت ، به صورت صریح خلافت و امامت را جزو ارکان و اصول دین نامیده‌اند. و یا مطالبى را مطرح کرده‌اند که نتیجه آن پذیرفتن چنین اعتقادى است ؛ اما وقتى به امامت امیرمومنان على علیه السلام و عقیده شیعه مى‌رسند ، امامت را جزو ارکان نمى‌دانند و به آن اشکال مى‌کنند.


از جمله آقاى ابن خلدون مى‌گوید :

وشبهة الإمامیة فی ذلک إنما هی کون الإمامة من أرکان الدین کما یزعمون ولیس کذلک فإنما هی من المصالح العامة المفوضة إلى نظر الخلق ولو کانت من أرکان الدین لکان شأنها شأن الصلاة.

شبهه شیعیان در این زمینه این است که امامت رکنى از ارکان دین است ؛ این جزو توهمات آنها است؛ ولى آنچنان که خیال مى‌کنند نیست؛ بلکه امامت از مصالح عمومى است که به نظر خلق واگذار شده است و اگر جزء ارکان دین بود، باید شأن و منزلت آن همانند نماز باشد .

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 1، ص212 ، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

اما در مقابل وقتى بحث خلافت ابوبکر و عمر باشد ، نظر آن‌ها صد در صد تغییر کرده و ادعا مى‌کنند که امامت و خلافت جزو ارکان دین است .

تعداد زیادى از علماى اهل سنت به این مطلب تصریح کرده‌اند که به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم:

خلافت رکنی از ارکان دین است

ابن عبد البر قرطبی، شهاب الدین نویرى و على بن محمود خزاعى به صراحت ادعا کرده‌اند که خلافت رکنى از ارکان دین است:

واستخلفه رسول الله صلی الله علیه وسلم على امته من بعده بما أظهر من الدلائل البینة على محبته فى ذلک وبالتعریض الذى یقوم مقام التصریح ولم یصرح بذلک لأنه لم یؤمر فیه بشىء وکان لا یصنع شیئا فى دین الله إلا بوحى والخلافة رکن من أرکان الدین.

رسول خدا صلى الله علیه وآله ابوبکر را جانشین خویش بر امت قرار داد!!! زیرا شواهد آشکارى بر محبت خویش نسبت به ابوبکر ابراز کرد ؛ و همچنین با کنایه‌اى که شبیه تصریح بود ، وى را خلیفه خود قرار داد ؛ اما به این کار تصریح نکرد ؛ زیرا در این زمینه دستورى از جانب خداوند نداشت و رسول خدا صلى الله علیه وآله در مورد دین ، جز با وحى کارى انجام نمى‌دهید وخلافت نیز یکى از اصول دین است .

ابن عبد البر النمرى القرطبى المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى463هـ)، الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، ج3، ص969، تحقیق: على محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفاى733هـ)، نهایة الأرب فى فنون الأدب، ج 19، ص14 ، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

الخزاعى ، على بن محمود بن سعود أبو الحسن (متوفاى789 هـ)، تخریج الدلالات السمعیة على ما کان فى عهد رسول الله من الحرف ، ج 1، ص44 ، تحقیق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار الغرب الإسلامى - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ

قرطبى ، مفسر شهیر نیز در تفسیر خود در ذیل آیه «إنى جاعل فى الأرض خلیفة» مى‌نویسد:

الرابعة هذه الآیة أصل فی نصب إمام وخلیفة یسمع له ویطاع لتجتمع به الکلمة وتنفذ به أحکام الخلیفة ولا خلاف فی وجوب ذلک بین الأمة ولا بین الأئمة ... ودلیلنا قول الله تعالى : إنی جاعل فی الأرض خلیفة وقوله تعالى : یا داود إنا جعلناک خلیفة فی الأرض وقال : وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض أی یجعل منهم خلفاء إلى غیر ذلک من ... ثم إن الصدیق رضى الله عنه لما حضرته الوفاة عهد إلى عمر فی الإمامة ولم یقل له أحد هذا أمر غیر واجب علینا ولا علیک فدل على وجوبها وأنها رکن من أرکان الدین الذی به قوام المسلمین.

این آیه ، مدرک شرعى وجوب نصب امام و خلیفه‌اى است که مردم باید از او حرف‌شنوى داشته باشند و اطاعت کنند تا اتحاد ایجاد شود و احکام خلیفه بدین سبب اجرا شود .

و کسى از امت و یا بزرگان در این مطلب شکى ندارد ... و دلیل ما این آْیه است که «إنى جاعل فى الأرض خلیفة» و این آیه که «یا داود إنا جعلناک خلیفة فى الأرض» و نیز آیه «وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الأرض» یعنى از میان آنها خلفایى قرار دهد ، و نیز آیات دیگر ...

ابوبکر وقتى زمان وفاتش فرا رسید ، امامت را بعد از خودش به عمر واگذار کرد ، و کسى به او نگفت که این کار بر تو یا بر ما واجب نیست .

این ادله نشان مى‌دهد که این کار واجب است و رکنى از ارکان دین است که بقاى مسلمانان وابسته به آن است.

الأنصارى القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج 1، ص 265، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

همین مطلب را دیگر علماى اهل سنت در کتب خویش از وى نقل کرده و تایید کرده‌اند . از جمله حمد بن ناصر تمیمى حنبلى و شنقیطى صاحب تفسیر معروف أضواء البیان .

التمیمى الحنبلی، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى 1225هـ)، الفواکه العذاب فى الرد على من لم یحکم السنة والکتاب، ج 1، ص212 ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الجکنى الشنقیطی، محمد الأمین بن محمد بن المختار (متوفاى 1393هـ.)، أضواء البیان فى إیضاح القرآن بالقرآن، ج 1، ص21 ، تحقیق: مکتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1415هـ - 1995م.

امامت از اصول دین است و مخالفت با آن کفر و بدعت !

بسیارى از علماى اهل سنت ، تصریح کرده‌اند که امامت جزو اصول دین و مخالفت با آن کفر و بدعت است.

1.    بیضاوی

بیضاوى از مشاهیر علماى اهل سنت است و کتابى در علم اصول دارد که جزو اساسى‌ترین کتب اصولى به شمار مى‌رود و به همین سبب بیش از 40 شرح بر کتاب وى نگاشته شده است ؛ وى در این کتاب مى‌گوید :

وادعت الشیعةُ ان النصَّ دَلَّ على إمامةِ علی رضی الله عنه ولم یتواتر کما لم تتواتر الإقامة والتسمیة ومعجزات الرسول علیه الصلاة والسلام ، قلنا الأولان من الفروع ، ولا کفر ولا بدعة فی مخالفتهما ، بخلاف الإمامة ؛ وأما تلک المعجزات فلقلة المشاهدین .

شیعیان ادعا مى‌کنند که روایت ، دلالت بر امامت على رضى الله عنه مى‌کند؛ اما این روایات متواتر نیست ؛ همانطور که روایات گفتن اقامه (و اجزاى آن) متواتر نیست ؛ یا روایت مربوط به بسم الله گفتن در نماز (که بلند باشد یا آرام)‌ متواتر نیست ؛ یا معجزات پیامبر صلى الله علیه وآله متواتر نیست ؛ ما در پاسخ مى گوییم دو مورد اول (اقامه و تسمیه) جزو فروع دین است و مخالفت با آن‌ها موجب کفر یا بدعت نمى‌شود ، به خلاف امامت ؛ اما معجزات پیامبر صلى الله علیه وآله به این علت متواتر نیست که افراد کمى آنها را دیده‌اند !

 

 

 

این عبارت به خوبى نشان مى‌دهد که وى امامت را ، جزو اصول دین مى‌داند ، و مخالفت با آن را موجب کافر شدن ، و اهل بدعت شدن مى‌داند .

بسیارى از شراح این کتاب نیز همین مطلب را تایید کرده‌اند ؛ که به آنها اشاره خواهیم کرد .

2.    محمد ابو النور زهیر استاد الازهر

وى در کتاب خود اصول الفقه که در شرح کتاب بیضاوى است مى‌نویسد :

وأجاب الجمهور عن ذلک ، بأن الاقامة و التسمیة فی الصلاة لم تتوفر الدواعی على نقلها لکونها من الأحکام الفرعیة ، والمخطئ فیها لیس بکافر ولا مبتدع ، بخلاف الإمامة ، فإنها من أصول الدین والمخالفة فیها فتنة وبدعة

جمهور از شبهه شیعه این‌چنین پاسخ مى‌دهد که اقامه و گفتن بسم الله در نماز ، انگیزه زیادى براى نقل نداشته است ! زیرا جزو احکام فرعى است ؛ و کسى که در آن اشتباه کند کافر و یا بدعت گذار نیست ؛ اما امامت این چنین نیست ، زیرا از اصول دین است و مخالفت با آن موجب فتنه و بدعت است !

 

 

3.    شیخ الاسلام علی بن عبد الکافی سبکی

همچنین شیخ الاسلام على بن عبد الکافى سبکى در شرح خود بر این کتاب مى‌نویسد :

وأجاب عن الأولین أعنی الإقامة والتسمیة بأنهما من مسائل الفروع ولا کفر ولا بدعة فی مخالفتهما فلم تتواتر الدواعی علی نقلهما لذلک ، بخلاف الإمامة فإنها من الأصول ومخالفتها بدعة وموثرة فی الفتن

(مولف) از دو مورد اول اینچنین جواب مى‌دهد که اقامه و تسمیه جزو مسائل فروع دین است و مخالفت با آنها موجب کفر و بدعت نمى‌شود ؛ و به همین دلیل انگیزه براى نقل آن زیاد نبوده است ؛ اما امامت جزو اصول دین است و مخالفت با آن بدعت است و موجب فتنه است.

 

 

4.    محمد بن الحسن البدخشی

محمد بن الحسن البدخشى نیز در شرخ خود بر این کتاب ، همین مطلب را تایید مى‌کند

 

 

5.    فخرالدین احمد بن حسن بن یوسف الجابردی

وى نیز در شرح خود بر السراج الوهاج همین مطلب را تایید مى‌کند .

 

 

 

 

6.    شمس الدین محمود بن عبد الرحمن اصفهانی

وى نیز در شرح خود بر کتاب بیضاوى همین مطلب را تایید مى‌کند :

 

 

 

هرکسی که منکر خلافت هر حاکمی بشود کافر است !

یکى از عباراتى که به خوبى بیانگر عقیده اهل سنت ، نسبت به حاکم است ، تکفیر منکرین امامت و خلافت یک پادشاه یا حاکم است ؛ اگر امامت و خلافت جزو اصول دین نباشد ، چگونه انکار آن موجب کفر مى‌گردد ؟!

ابن عطیة مکى به نقل از ابو محمد سهل بن عبد الله مى‌گوید :

وکان (ابو محمد) سهل (بن عبد الله) رحمه اللّه تعالى یقول : من أنکر إمامة لسطان فهو زندیق.

ابو محمد سهل بن عبد الله که خدا او را رحمت کند مى‌گفت : هرکس امامت سلطانى را منکر شود ، کافر است !

الحارثى ، محمد بن على بن عطیة المشهور بأبى طالب المکى (متوفاى286هـ )، قوت القلوب فى معاملة المحبوب ووصف طریق المرید إلى مقام التوحید ، ج 2، ص210 ، تحقیق : د.عاصم إبراهیم الکیالى ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت/لبنان ، الطبعة : الثانیة ، 1426هـ -2005 م.

همین مطلب به نقل از وى در دیگر کتب نیز آمده است :

الغزالی، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاى505هـ، إحیاء علوم الدین، ج 4، ص99 ، ناشر: دار االمعرفة – بیروت.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن على بن زین العابدین (متوفاى 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 2، ص455 ، ناشر: المکتبة التجاریة الکبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

شرح حال سهل بن عبد الله :

والمشهور بهذه النسبة من المشایخ الکبار أبو محمد سهل بن عبد الله بن یونس بن عیسى بن عبد الله بن رفیع التستری الساکن بالبصرة صاحب کرامات وآیات صحب ذا النون المصری

یکى از مشایخ کبار که منسوب به تستر است ، ابو محمد سهل بن عبد الله بن یونس بن عیسى بن عبد الله بن رفیع تسترى اهل بصره است که کرامت‌ها و نشانه‌هاى فراوانى دارد و مصاحب ذوالنون مصرى بود.

السمعانى ، أبو سعید عبد الکریم بن محمد ابن منصور التمیمى (متوفاى562هـ) ، الأنساب ، ج 1، ص465 ، تحقیق : عبد الله عمر البارودى ، ناشر : دار الفکر - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1998م

منکر خلافت ابوبکر و عمر کافر است

یکى دیگر از فتاوایى که باز دلالت بر همین مبنا در نزد اهل سنت مى‌کند ، تصریح به کافر بودن منکر خلافت ابوبکر و عمر است ؛ در این زمینه ، مصادر و مدارک فراوانى وجود دارد که به بعضى از آنها اشاره مى‌کنیم :

1.    ابن عابدین حنفی

وفی الفتح عن الخلاصة ومن أنکر خلافة الصدیق أو عمر فهو کافر ا ه

در کتاب الفتح از خلاصه چنین آمده است که «هرکسى خلافت صدیق یا عمر را منکر شود کافر است».

ابن عابدین، محمد أمین بن عمر (متوفای1252هـ)، حاشیة رد المختار على الدر المختار شرح تنویر الأبصار فقه أبو حنیفة، ج1 ص 561، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1421هـ - 2000م.

2.    تقی الدین علی بن عبد الکافی سبکی

وفی الخلاصة من کتبهم فی الأصل ثم قال وإن أنکر خلافة الصدیق فهو کافر

در کتاب الخلاصة از کتب احناف به نقل از کتاب «الاصل» اینچنین آ«ده است که هر کسى خلافت صدیق را منکر شود کافر است !

السبکی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن على بن عبد الکافى (متوفاى 771هـ)، فتاوى السبکی، ج 2، ص576 ، ناشر: دار المعرفة - لبنان/ بیروت.

3.    ابن حجر هیثمی

فمذهب أبی حنیفة رضی الله عنه أن من أنکر خلافة الصدیق أو عمر فهو کافر على خلاف حکاه بعضهم وقال الصحیح أنه کافر

والمسالة مذکورة فی کتبهم فی الغایة للسروجی والفتاوى الظهیریة والأصل لمحمد بن الحسن ... وکذلک من أنکر خلافة عمر فی أصح الأقوال ولم یتعرض أکثرهم للکلام على ذلک

مذهب ابو حنیفه این است که هرکس منکر خلافت صدیق یا عمر شود ، کافر است ، البته عده‌اى در این مطالب خلاف نقل کرده‌اند ؛ ولى گفته‌اند که صحیح این است که وى کافر است .

این مساله در کتب احناف از جمله غایة‌ سروجى ، و فتاواى ظهیریة و الاصل محمد بن حسن آمده است ... همچنین کسى که خلافت عمر را منکر شود ، طبق نظر صحیح کافر است ؛ اما اکثر علما در مورد منکر خلافت عمر صحبت نکرده‌اند .

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن على ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص138، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکى - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

4.    الشیخ نظام

فَهُوَ کَافِرٌ وَعَلَى قَوْلِ بَعْضِهِمْ هو مُبْتَدِعٌ وَلَیْسَ بِکَافِرٍ وَالصَّحِیحُ أَنَّهُ کَافِرٌ وَکَذَلِکَ من أَنْکَرَ خِلَافَةَ عُمَرَ رضی اللَّهُ عنه فی أَصَحِّ الْأَقْوَالِ کَذَا فی الظَّهِیرِیَّةِ.

منکر امامت ابوبکر کافر است ، اما بعضى او را بدعت گذار دانسته و کافر نمى‌دانند ، و صحیح این است که وى کافر است ؛ و همچنین نظر صحیح این است که کسى که خلافت عمر را منکر شود کافر است ؛ در کتاب الظهیریة چنین آمده است .

الشیخ نظام وجماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندیة فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفة النعمان، ج 2 ص 264، ناشر: دار الفکر - 1411هـ - 1991م.

5.    ابو سعید الخادمی

وَفِی الظَّهِیرِیَّةِ ... فَهُوَ کَافِرٌ فِی الصَّحِیحِ... وَکَذَلِکَ مَنْ أَنْکَرَ خِلَافَةَ عُمَرَ فِی أَصَحِّ الْأَقْوَالِ.

در کتاب ظهیریه آمده است که منکر امامت ابوبکر در نظر درست کافر است ، اما کسى که منکر خلافت عمر باشد به نظر درست کافر است !

الخادمی، أبو سعید محمد بن محمد الوفاة: 1156هـ)، بریقة محمودیة، ج 2 ص 104، طبق برنامه نرم افزارى الجامع الکبیر

6.    سیواسی

وفی الروافض أن من فضل علیا على الثلاثة فمبتدع وإن أنکر خلافة الصدیق أو عمر رضی الله عنهما فهو کافر .

از روافض اگر کسى على را بر سه خلیفه قبل برتر بداند ، اهل بدعت است ، و اگر منکر خلافت صدیق یا عمر شود ، کافر است !

السیواسی، کمال الدین محمد بن عبد الواحد (متوفای681هـ)، شرح فتح القدیر، ج 1 ص 350، دار النشر: دار الفکر، الطبعة: الثانیة، بیروت.

7.    ابن نجیم حنفی

وَالرَّافِضِیُّ إنْ فَضَّلَ عَلِیًّا على غَیْرِهِ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ وَإِنْ أَنْکَرَ خِلَافَةَ الصِّدِّیقِ فَهُوَ کَافِرٌ

رافضى اگر على را بر غیر او برتر بداند ، اهل بدعت است ، و اگر منکر خلافت صدیق شود کافر است

ابن نجیم الحنفی، زین الدین (متوفای970هـ)، البحر الرائق شرح کنز الدقائق، ج 1 ص 370، دار النشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الثانیة.

8.    کلیبولی

قال المرغینانی تجوز الصلاة خلف صاحب هوى إلا أنه لا تجوز خلف الرافضی والجهنی والقدری والمشبهة ومن یقول بخلق القرآن والرافضی إن فضل علیا فهو مبتدع وإن أنکر خلافة الصدیق فهو کافر.

مرغینانى گفته است نماز پشت سر اهل هوا جایز است اما نماز پشت سر رافضى و جهنى و مشبهه و قائل به خلق قرآن جایز نیست . و رافضى اگر على را بر خلفا برتر بداند اهل بدعت است اما اگر منکر خلافت ابوبکر شود کافر است .

الکلیبولی، عبد الرحمن بن محمد بن سلیمان المدعو بشیخى زاده (متوفاى 1078هـ)، مجمع الأنهر فی شرح ملتقى الأبحر، ج 1 ص 163، تحقیق: خرح آیاته وأحادیثه خلیل عمران المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

منکر امامت ابوبکر و عمر کافر است

1.    علی بن عبد الکافی سبکی

وى مى‌نویسد :

وقد رأیت فی الفتاوى البدیعیة من کتب الحنفیة قَسَّمَ الرافضةَ إلى کفار وغیرهم وذکر الخلاف فی بعض طوائفهم وفیمن أنکر إمامة أبی بکر وعمر أن الصحیح أنه یکفر ولا شک أنه إنکار الإمامة دون السب.

در فتاواى بدیعیه از کتب احناف دیدم که رافضه را به دو قسم کافر و غیر کافر تقسیم کرده و در مورد حکم بعضى از آنها اختلاف نقل کرده بود ؛ اما در مورد کسى که امامت ابوبکر و عمر را منکر شود ، گفته بود «صحیح این است که وى تکفیر مى‌شود» و شکى نیست که این زمانى است که تنها امامت آنها را منکر شود ، اما دشنام ندهد !

السبکی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن على بن عبد الکافى (متوفاى 771هـ)، فتاوى السبکی، ج 2، ص576 ، ناشر: دار المعرفة - لبنان/ بیروت.

همچنین در جاى دیگر مى‌گوید :

فإذا قال أبو حنیفة بتکفیر من ینکر إمامة الصدیق رضی الله عنه فتکفیر لاعنه أولى والظاهر أن المستند منکر إمامة الصدیق مخالفته للإجماع بناء على أن جاحد الحکم المجمع علیه کافر وهو المشهور عند الأصولیین

وقتى ابو حنیفه منکر امامت صدیق را کافر بداند، کسى که او را لعنت کند به طریق اولى کافر است . و ظاهر این است که مدرک این تکفیر ، مخالفت چنین شخصى با اجماع است ؛ زیرا حکم منکر اجماع کافر است ، و این مطلب نزد اصولیین مشهور است

السبکی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن على بن عبد الکافى (متوفاى 771هـ)، فتاوى السبکی، ج 2، ص588 ، ناشر: دار المعرفة - لبنان/ بیروت.

همین مطلب را نیز ابن حجر در الصواعق نقل کرده است .

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن على ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص145 ، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکى - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

2.    عبد الوهاب بن علی سبکی

وفی الخلاصة من کتبهم فی الأصل ثم قال وإن أنکر خلافة الصدیق فهو کافر

وفی الفتاوى البدیعیة من کتب الحنفیة من أنکر إمامة أبی بکر الصدیق رضی الله عنه فهو کافر وقال بعضهم هو مبتدع والصحیح أنه کافر ...الأمر الرابع النقول عن العلماء فمذهب أبی حنیفة أن من أنکر خلافة الصدیق رضی الله عنه فهو کافر وکذلک من أنکر خلافة عمر بن الخطاب رضی الله عنه ومنهم من لم یحک فی ذلک خلافا وقال الصحیح أنه کافر والمسألة مذکورة فی کتبهم فی الغایة للسروجی وفی الفتاوى الظهیریة والبدیعیة وفی الأصل لمحمد بن الحسن والظاهر أنهم أخذوا ذلک عن إمامهم أبی حنیفة رضی الله عنه

در کتاب خلاصه از کتب احناف آمده است که در کتاب الاصل آمده است که «هر کسى که منکر خلافت صدیق باشد کافر است» و در کتاب الفتاوى البدیعیة از کتب احناف آمده است که هرکسى منکر امامت ابوبکر شود کافر است ؛ و این مساله در کتب آنها در الغایة سروجى و در الفتاوى الظهیریة و در الاصل محمد بن الحسن آمده است و ظاهر آن است که آنها این فتوا را از امامشان ابو حنیفه گرفته‌اند !

السبکی، أبو نصر تاج الدین عبد الوهاب بن على بن عبد الکافى (متوفاى 771هـ)، فتاوى السبکی، ج 2 ص 576 ـ 587، دار النشر: دار المعرفة - لبنان/ بیروت.

3.    ابن حجر هیثمی

وفی الفتاوى البدیعیة فإنه قسم الرافضة إلى کفار وغیرهم وذکر الخلاف فی بعض طوائفهم وفیمن أنکر إمامة أبی بکر وزعم ان الصحیح أنه یکفر.

وفی الفتاوى البدیعیة من أنکر إمامة أبی بکر رضی الله عنه فهو کافر وقال بعضهم وهو مبتدع والصحیح أنه کافر

در کتاب فتاواى بدیعیة رافضه را به دو دسته کافر و غیر کافر تقسیم مى‌کند ، و در مورد بعضى از گروه‌هاى آنها خلاف را نقل مى‌کند ؛ اما در مورد منکر امامت ابوبکر نیز خلاف را نقل مى‌کند و مى‌گوید صحیح این است که وى کافر است !

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن على ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص138 ، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکى - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

4.    الشیخ نظام

من أَنْکَرَ إمَامَةَ أبی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ رضی اللَّهُ عنه فَهُوَ کَافِرٌ وَعَلَى قَوْلِ بَعْضِهِمْ هو مُبْتَدِعٌ وَلَیْسَ بِکَافِرٍ وَالصَّحِیحُ أَنَّهُ کَافِرٌ

هر کسى که منکر امامت ابوبکر صدیق شود ، کافر است ؛ اما عده‌اى او را بدعت‌گذار مى دانند ، و گفته‌اند کافر نیست ؛ ولى صحیح این است که وى کافر است !

الشیخ نظام وجماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندیة فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفة النعمان، ج 2 ص 264، ناشر: دار الفکر - 1411هـ - 1991م.

5.    ابو سعید الخادمی

( وَفِی الظَّهِیرِیَّةِ ) لِظَهِیرِ الدِّینِ الْمَرْغِینَانِیِّ وَمَنْ أَنْکَرَ إمَامَةَ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فَهُوَ کَافِرٌ فِی الصَّحِیحِ .

الخادمی، أبو سعید محمد بن محمد الوفاة: 1156هـ)، بریقة محمودیة، ج 2 ص 104، طبق برنامه نرم افزاری الجامع الکبیر.

هر کس ابوبکر و عمر را امام هدایت نداند کشته می‌شود !

ذهبى و دیگر علماى اهل سنت ، به نقل از ذهبى اینچنین نقل مى‌کنند که گفت :

قال محمد بن علی بن سهل الامام سمعت بن جریر قال من قال ان أبا بکر وعمر لیسا بإمامی هدى یقتل

امام محمد بن على بن سهل مى‌گوید : از ابن جریر (طبری) شنیدم که مى‌گفت : هرکسى بگوید ابوبکر و عمر امام هدایت نیستند کشته مى‌شود !

الذهبى الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج 2، ص712 ، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

العسقلانى الشافعی، أحمد بن على بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان المیزان، ج 5، ص101، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

الذهبى الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 14، ص275، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسى ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

در بعضى از کتب ، عبارت وى را به صورت «یقتل یقتل» نوشته‌اند ، یعنى دو بار با تاکید گفت که باید کشته شود !

ابوبکر و عمر اصل دین بعد از پیامبر هستند ! و بغض آنها کفر !

وأما الرافضی فإنه یبغض أبا بکر وعمر رضی الله عنهما لما استقر فی ذهنه بجهله وما نشأ علیه من الفساد عن اعتقاده ظلمهما لعلی ولیس کذلک ولا علی یعتقد ذلک فاعتقاد الرافضی ذلک یعود على الدین بنقص لأن أبا بکر وعمر هما أصل بعد النبی صلى الله علیه وسلم فهذا مأخذ التکفیر ببغض الرافضة لهما وسبهم لهما

رافضى کینه ابو بکر و عمر را دارد ، زیرا از روى نادانى در ذهن او این مطلب جاى گرفته است و اینچنین رشد کرده است که اعتقاد پیدا کرده که آن دو به على ظلم کرده‌اند ، اما اینچنین نیست و على نیز چنین اعتقادى نداشت !

بنا بر این اعتقاد رافضى موجب نقص در دین مى‌شود ؛ زیرا ابوبکر و عمر اصل (دین) بعد از پیامبر (ص) هستند ؛ و این علت تکفیر رافضه است ، زیرا ابوبکر و عمر را دشمن داشته و آنها را دشنام مى‌دهند !

السبکی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن على بن عبد الکافى (متوفاى 771هـ)، فتاوى السبکی، ج 2، ص576 ، ناشر: دار المعرفة - لبنان/ بیروت.

اگر امامت ابوبکر و عمر را جزء اصول دین نمى‌دانید، این همه تکفیر و فتوا به کشتن مخالفان چه معنایى دارد؟

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: اهل سنٌت, علمای اهل سنت, امامت, البانی

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٦
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت