آیا عائشه براى اصلاح امت جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ مجازات نشد؟

  ......در ادامه مطلب

تردیدى نیست که هدف عائشه از برپایى فتنه جمل، جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام بوده، ایجاد اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامى و اخلال در نظم و امنیت حکومت نوپاى امیرمؤمنان علیه السلام بوده است و گرنه دلیلى نداشت که بر خلاف دستور صریح خداوند، حریم رسول خدا صلى الله علیه را ترک و همراه با هزاران مرد نامحرم از این دیار به آن دیار، از این شهر به آن شهر، از این معرکه به آن معرکه حرکت و مسلمانان را یکى پس از دیگرى قربانى ریاست طلبى طلحه و زبیر نماید.

ما در این مقاله تلاش مى‌کنیم که ابتدا به صورت کوتاه در باره انگیزه عائشه از به راه انداختن جنگ جمل صحبت و در آخر به این سؤال پاسخ دهیم که چرا امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات نکرد؟اما پیش از ورود به اصل بحث، باید این مسأله ثابت شود که فرمانده جنگ جمل چه کسى بوده است؟ آیا عائشه تقصیرى داشته یا خیر؟


عائشه، فرمانده جنگ جمل

بى‌تردید، مقصران اصلى جنگ جمل، عائشه، طلحه و زبیر بودند. از این میان تقصیر عائشه بیش از دو نفر دیگر مى‌تواند باشد؛ چرا که اگر او طلحه و زبیر را همراهى نمى‌کرد، مردم براى این نبرد حاضر نمى‌شدند و شاید فتنه جمل اصلا شکل نمى‌گرفت.

مردم وقتى دیدند که ناموس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمانده این لشکر است، دچار شک و تردید شدند و از طرف دیگر عده زیادى گول همین قضیه را خوردند و به جنگ امیرمؤمنان علیه السلام آمدند.

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه 13 نهج البلاغه، روز جمعه سال 36 هجرى پس از پایان جنگ جمل در مسجد جامع شهر بصره در نکوهش مردم بصره فرمود:

کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَ دِینُکُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا.

شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید، تا شتر صدا مى‏کرد مى‏جنگیدید، و تا دست و پاى آن قطع گردید فرار کردید.اخلاق شما پست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دو رویى، و آب آشامیدنى شما شور و ناگوار است.

کسى که میان شما زندگى کند به کیفر گناهش گرفتار مى‏شود، و آن کس که از شما دورى گزیند مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد.

گویا مسجد شما را مى‏بینم که چون سینه کشتى غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه مى‏کند، و سرنشینان آن، همه غرق مى‏شوند. و در روایتى است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق مى‏کند، گویا مسجد شما را مى‏نگرم که چون سینه کشتى یا چونان شتر مرغى که بر سینه خوابیده باشد بر روى آب مانده است.

در این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام صراحتا مردم بصره را لشکریان عائشه و پیروان شتر او معرفى مى‌کند.

همچنین در صحیح بخارى به نقل از ابو بکره آمده است که عدم پیوستن به لشکر بصره را فرماندهى عائشه دانسته است:

عن أبی بَکْرَةَ قال لقد نَفَعَنِی الله بِکَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَیَّامَ الْجَمَلِ بَعْدَ ما کِدْتُ أَنْ أَلْحَقَ بِأَصْحَابِ الْجَمَلِ فَأُقَاتِلَ مَعَهُمْ قال لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَنَّ أَهْلَ فَارِسَ قد مَلَّکُوا علیهم بِنْتَ کِسْرَى قال لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً.

از ابوبکره نقل شده است که به راستى خداوند به من سود رساند، زمانى که مى‌خواستم به یاران جمل بپیوندم و به همراه آن‌ها بجنگم، به یاد کلامى از رسول خدا صلى الله علیه وآله افتادم. وقتى به آن حضرت خبر رسید که مردم فارس دختر کسرى را به عنوان پادشاه انتخاب کرده‌اند، فرمود: هیچ گاه سعادت‌مند نمى‌شود قومى که فرمانده آن‌ها یک زن باشد.

صحیح البخاری ج4، ص1610، ح4163، کتاب بدأ الخلق، بَاب کِتَابِ النبی e إلى کِسْرَى وَقَیْصَرَ

و باز در جاى دیگر از این کتاب آمده است:

حدثنا عُثْمَانُ بن الْهَیْثَمِ حدثنا عَوْفٌ عن الْحَسَنِ عن أبی بَکْرَةَ قال لقد نَفَعَنِی الله بِکَلِمَةٍ أَیَّامَ الْجَمَلِ لَمَّا بَلَغَ النبی صلى الله علیه وسلم أَنَّ فَارِسًا مَلَّکُوا ابْنَةَ کِسْرَى قال لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً.

از ابوبکره نقل شده است که خداوند به من نفع رساند، آن زمان که در ایام جمل به یاد سخن رسول خدا (ص) افتادم. هنگامى که به رسول خدا خبر رسید که مردم فارس دختر کسرى را به پادشاهى برگزیده‌اند، آن حضرت فرمود: هیچ گاه قومى که فرمانده آن‌ها یک زن باشد، رستگار نخواهند شد.

صحیح البخاری، ج6، ص2600، ح6686، کِتَاب الْفِتَنِ، بَاب الْفِتْنَةِ التی تَمُوجُ کَمَوْجِ الْبَحْرِ.

طبق این روایات، أبا بکره که از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله است، دلیل عدم پیوستن خود را به یاران جمل را فرماندهى عائشه دانسته است.

بنابراین عائشه فرمانده جنگ جمل بوده و همان‌طور که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده، آن‌ها هرگز رستگار نشدند و امروزه نیز طرفداران جمل و آن‌هایى که از اهل جمل و پیروان آن‌ها طرفداراى مى‌کنند، هرگز رستگار نخواهند شد.

کینه قدیمی عائشه از امیرمؤمنان علیه السلام

منشأ اصلى این جنگ و حرکت عائشه بر ضد امیرمؤمنان علیه السلام، کینه‌اى است که او از قدیم الأیام نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام در دل پنهان مى‌کرد و همین کینه بود که او را وادار کرد دست به جنگى بزند که نتیجه آن کشته شدن بیش از بیست هزار نفر از مسلمانان بود.

عائشه دوست نداشت، نام امیرمؤمنان علیه السلام را ببرد:

کینه و عداوت عائشه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام به حدى بود که طبق روایت محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن، او حتى نمى‌توانست نام امیرمؤمنان علیه السلام را بر زبان جارى کند. این روایت در چهار جا از کتاب صحیح بخارى نقل شده است:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ یُمَرَّضَ فِى بَیْتِى فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ، وَکَانَ بَیْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ. قَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.

عائشه گفت: هنگامى که بیمارى رسول خدا صلى الله علیه وآله شدید شد، از همسرانش اجازه گرفت که دوران نقاهت را در خانه من بگذراند، و آن ها اجازه دادند. پس آن حضرت در حالى خارج شد که دو مرد زیر بغل‌هاى او را گرفته بودند و پاهاى حضرت از شدت بیمارى بر زمین کشیده مى‌شد. عباس و یک مرد دیگر زیر بغل او را گرفته بودند. عبید الله مى‌گوید که این قصه و سخن عائشه را با عبد الله بن عباس در میان گذاشتم؛ پس گفت: آیا مى‌دانى آن مردى که عائشه اسم او را نیاورده چه کسى بود؟ گفتم: خیر. گفت: او على بن أبى طالب بود.

صحیح البخاری، ج1، ص162، ح665، کتاب الأذان، باب حَدِّ الْمَرِیضِ أَنْ یَشْهَدَ الْجَمَاعَةَ؛ ج3، ص135، ح2588، کتاب الهبة، باب هِبَةِ الرَّجُلِ لاِمْرَأَتِهِ وَالْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا؛ ج5، ص140، ح4442، کتاب المغازى، باب مَرَضِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم – وَوَفَاتِهِ؛ ج7، ص18، ح5714، کتاب الطب، باب 22.

احمد بن حنبل، همین روایت را به صورت کامل‌تر نقل کرده و دلیل این که چرا عائشه نام امیرمؤمنان علیه السلام را نبرده، نیز توضیح داده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا عبد الرَّزَّاقِ عن مَعْمَرٍ قال قال الزهری وأخبرنی عُبَیْدُ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ بن عُتْبَةَ أَنَّ عَائِشَةَ أَخْبَرَتْهُ قالت أَوَّلُ ما اشْتَکَى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی بَیْتِ مَیْمُونَةَ فَاسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ ان یُمَرَّضَ فی بَیْتِهَا فَأَذِنَّ له قالت فَخَرَجَ ویدله على الْفَضْلِ بن عَبَّاسٍ ویدله على رَجُلٍ آخَرَ وهو یَخُطُّ بِرِجْلَیْهِ فی الأَرْضِ قال عُبَیْدُ اللَّهِ فَحَدَّثْتُ بِهِ بن عَبَّاسٍ فقال أَتَدْرُونَ مَنِ الرَّجُلُ الآخَرُ الذی لم تُسَمِّ عَائِشَةُ هو عَلِىٌّ وَلَکِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِیبُ له نَفْساً.

... من قصه را با ابن عباس در میان گذاشتم، گفت: آیا مى‌دانى آن مردى که عائشه نام او را نبرده چه کسى بود؟ او على علیه السلام بود؛ ولى عائشه قلبش نسبت به آن حضرت پاک نبود.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص228، ح25956، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و بدر الدین در عمدة القارى در شرح این روایت مى‌گویند:

قوله قال هو على بن أبى طالب زاد الإسماعیلى من روایة عبد الرزاق عن معمر ولکن عائشة لا تطیب نفسا له بخیر ولابن إسحاق فی المغازی عن الزهری ولکنها لا تقدر على أن تذکره بخیر.

این جمله بخارى «قال هو على بن أبى‌طالب» اسماعیلى به از عبد الرزاق از معمر نقل کرده است که:

چون عایشه از على دل خوشى نداشت.

و ابن اسحاق در مغازى از زهرى نقل کرده است که:

چون عائشه نمى‌توانست از على (علیه السلام) به نیکى یاد کند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج2، ص156، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج5، ص192، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

سجده شکر عائشه در شهادت امیرمؤمنان علیه السلام:

کینه عائشه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام به حدى بود که ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه اهل سنت، در کتاب مقاتل الطالبیین با سند معتبر نقل کرده است:

حدثنی محمد بن الحسین الأشنانی، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبی شیبة، قالا: حدثنا جریر، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبی البختری، قال:

لما أن جاء عائشة قتل علی علیه السلام سجدت.

أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على علیه السلام به عائشه رسید، سجده کرد.

الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، اسم المؤلف: أبو الفرج علی بن الحسین (متوفاى356هـ)، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر.

البته تعدادى اشکال مى‌کنند که ابو الفرج اصفهانى شیعه بوده است؛ ولى این مطلب قابل اثبات نیست. حتى اگر شیعه هم باشد، بازهم در قبول روایت او ضررى وارد نمى‌شود؛ چرا که شمس الدین ذهبى و ابن حجر او را راستگو دانسته‌اند:

والظاهر أنه صدوق.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج5، ص151، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان المیزان، ج4، ص221، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

علاوه بر این، تعدادى از علماى اهل سنت؛ از جمله: ابن سعد در الطبقات الکبرى، طبرى در تاریخ، ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین، إبن سمعون بغدادى در الأمالى، إبن أثیر جزرى در الکامل فى التاریخ، دمیرى در حیات الحیوان الکبرى، ابن الدمشقى در جواهر المطالب و... نقل کرده‌اند که وقتى خبر شهادت امیرمؤمنان علیه السلام به عائشه رسید، براى نشان دادن شادى خود این شعر را خواند:

وذهب بقتل علی علیه السلام إلى الحجاز سفیان بن أمیة بن أبی سفیان بن أمیة بن عبد شمس فبلغ ذلک عائشة فقالت:

فأَلقتْ عَصاها واستقرَّ بها النَّوى کما قرَّ عیناً بالإیابِ المُسافِرُ

سفیان بن أمیه، خبر کشته على علیه السلام را به حجاز برد، وقتى این خبر به عائشه رسید گفت:

عصایش را انداخت و سرجاى خودش آرام گرفت

همچنان که چشم‌ها در هنگام بازگشت مسافر روشن مى‌شود.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج3، ص40، ناشر: دار صادر – بیروت؛

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص159، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفاى356هـ)، مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر

ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون، ج1، ص43، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص259، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

الدمیری المصری الشافعی، کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفاى808 هـ)، حیاة الحیوان الکبرى، ج1، ص75، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الثانیة، 1424 هـ - 2003م.

الدمشقی الباعونی الشافعی، أبو البرکات شمس الدین محمد بن أحمد (متوفاى871 هـ)، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب ( ع )، ج2 ص104، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مجمع إحیاء الثقافة الاسلامیة ـ قم، الطبعة: الأولی، 1412هـ

این بیت از شعر که از زمان جاهلیت بر جاى مانده، زمانى استفاده مى‌شود که بعد از سختى، اندوه و مشکلات زیاد، گشایش، راحتى و شادى نصیب انسان شود.

خود «انداختن عصا» کنایه نیز از اطمینان قلب و آسودگى خاطر است که وقتى شخصى در مکان معینى قلبش آرام و فکرش آسوده شود، گفته مى‏شود «القى عصاه».

مقصود عایشه از گفتن این شعر آن بود که در حقیقت مى‌خواست بگوید از بابت على خیالم آسوده شد، دلم آرام گرفت، و سینه‌ام باز و فکرم راحت شد، چون همیشه منتظرچنین خبرى بود، مانند کسى که انتظار مسافرى را داشته باشد که به آمدن مسافر چشم‌هایش روشن و قلبش آرام‏ گردد؟!

چرا رسول خدا (ص) به امیرمؤمنان (ع) دستور داد با عائشه بجنگد؟

روایات متعددى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام و یاران آن حضرت دستور داده است که با عائشه و دارد دسته او و همچنین معاویه و خوارج بجنگند.

ابن عبد البر قرطبى در این باره مى‌نویسد:

ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذکرناها فِى موضعها.

وروى من حدیث على، ومن حدیث ابْن مَسْعُود، ومن حدیث أَبِى أَیُّوب الأَنْصَارِیّ: أَنَّهُ أمر بقتال الناکثین، والقاسطین، والمارقین.

وروى عَنْهُ، أَنَّهُ قَالَ: مَا وجدت إلا القتال أو الکفر بما أنزل الله، یَعْنِی: والله أعلم قوله تعالى: «وَجَاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ».

و براى این احادیث طرق وسندهاى صحیح است که ما در جاى خود آن را آوردیم واز حدیث على (علیه السلام)و از حدیث ابن مسعود واز حدیث أبوأیوب الأنصارى، روایت شده است که آن حضرت مأمور شده است به جنگ نمودن با ناکثین وقاسطین ومارقین.

و از آن حضرت نقل شده است که فرمود: من بین جنگ با آن‌ها و کفر به آن چه که خداوند نازل کرده، مخیر بودم. منظور آن حضرت این آیه قرآن بود که «در راه خداوند آن گونه که شایسته است، جهاد کنید».

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر النمری (متوفای463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3، ص1117، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

حال سؤال این جا است که اگر قصد عائشه از به راه اندازى فتنه جمل، اصلاح بین امت بود، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام و سایر اصحاب آن حضرت، دستور داده است که با عائشه و سپاهیان او بجنگند؟

آیا رسول خدا صلى الله علیه وآله به جاى امر به معروف، امر به منکر کرده است؟

براى اطلاع بیشتر در این زمینه به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=15305

پس تردیدى نیست که قصد عائشه از به راه انداختن جنگ جمل و کشتن هزاران مسلمانان، اصلاح امت اسلام نبوده است.

اما چرا امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات نکرد؟ چرا او را به جزاى اعمالش نرساند؟ مگر نه این که او باعث کشته شدن بیش از بیست هزار نفر شده بود؛ پس چرا قصاص نشد؟

رسول خدا، عائشه را از رفتن به جنگ جمل، نهی کرده بود

از طرف دیگر روایات متعدد و صحیح السندى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله، عائشه را از رفتن به جنگ جمل منع کرده است. این روایت به صورت متواتر در کتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است که ما فقط به دو روایت اشاره مى‌کنیم:

37771 حدثنا أبو أُسَامَةَ قال حدثنا إسْمَاعِیلُ عن قَیْسٍ قال لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ بَعْضَ مِیَاهِ بَنِی عَامِرٍ لَیْلاً نَبَحَتْ الْکَِلاَبُ علیها فقالت أَیُّ مَاءٍ هذا قَالَوا مَاءُ الْحَوْأَبِ فَوَقَفَتْ فقالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً فقال لها طَلْحَةُ وَالزُّبَیْرُ مَهْلاً رَحِمَک اللَّهُ بَلْ تَقْدُمِینَ فَیَرَاک الْمُسْلِمُونَ فَیُصْلِحُ اللَّهُ ذَاتَ بَیْنِهِمْ قالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً إنِّی سَمِعْت رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وسلم قال لنا ذَاتَ یَوْمٍ کَیْفَ بِإِحْدَاکُنَّ تَنْبَحُ علیها کَِلاَبُ الْحَوْأَبِ.

از قیس بن حازم نقل شده است که وقتى عائشه در هنگام شب به چاه‌هاى بنى عامر رسید، سگ‌ها بر او پارس کردند؛ سؤال کرد: این چه آبى است؟ گفتند: آب منطقه حوأب. پس عائشه ایستاد و گفت: من چاره‌اى جز بازگشت ندارم. طلحه و زبیر به او گفتند: صبر کنید، خدا شما را رحمت کند، شما آمده‌اى تا خداوند به وسیله شما میان مسلمانان اصلاح نماید. عائشه گفت: من باید برگردم؛ چرا که از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که روزى به همسرانش فرمود: چگونه خواهید بود که سگان منطقه حوأب بر یکى از شما پارس کند؟!

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج7، ص536، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

و شمس الدین ذهبى در کتاب تاریخ الإسلام مى‌نویسد:

وَکِیعٌ، عَنْ عِصَامِ بْنِ قُدَامَةَ، وَهُوَ ثِقَةٌ، عَنْ عِکْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " أَیَّتُکُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الأَدْبَبِ، یُقْتَلُ حَوَالَیْهَا قَتْلَى کَثِیرُونَ، وَتَنْجُو بَعْدَ مَا کَادَتْ".

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به همسرانش فرمود: کدامیک از شما بر شتر پر مو مى‏نشیند و گرداگردش مردم بسیارى کشته مى‏شوند و خودش نجات مى‏یابد؟

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص490،تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

189 حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِیهِ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِنِسَائِهِ: " أَیَّتُکُنَّ الَّتِی تَنْبَحُهَا کِلابُ مَاءِ کَذَا وَکَذَا، إِیَّاکِ یَا حُمَیْرَاءُ " یَعْنِی عَائِشَةَ.

رسول خدا صلى الله علیه وآله به همسران خود فرمود: کدامیک از شما، همان کسى خواهد بود که سگ‌هاى منطقه فلان بر او پارس خواهد کرد؟ اى حمیراء (عائشه) مبادا تو آن زن باشى.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ)، کتاب الفتن، ج1، ص84، ح189، تحقیق: سمیر أمین الزهیری، ناشر: مکتبة التوحید - القاهرة،الطبعة: الأولى، 1412هـ.

این روایت صراحتا رسول خدا صلى الله علیه وآله عائشه را مخاطب قرار داده و او را از رفتن به جنگى که در مسیر راه سگ‌هاى منطقه حوأب بر او پارس کردند، بازداشته است.

با وجود این روایات، آیا بازهم بهانه‌اى باقى مى‌ماند که کسى ادعا کند هدف عائشه خیرخواهى و اصلاح بین امت بوده است؟

در صحت این روایت و روایاتى که با این مضمون نقل شده است، هیچ تردیدى نیست؛ چنانچه شمس الدین ذهبى در سیر أعلام النبلاء بعد از نقل روایتى با همین مضمون مى‌نویسد:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجوه.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى صاحبان صحاح نقل نکرده‌اند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج2، ص178، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و ابن کثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:

وهذا إسناد على شرط الصحیحین ولم یخرجوه.

سند این روایت، شرایط بخارى و مسلم را دارد؛ ولى آن‌ها نقل نکرده‌اند.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص212، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

هیثمى نیز در باره این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد وأبو یعلى والبزار ورجال أحمد رجال الصحیح

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص234، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

و ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد:

وأخرج هذا أحمد وأبو یعلى والبزار وصححه بن حبان والحاکم وسنده على شرط الصحیح.

این روایت را احمد، ابویعلى، بزار، نقل کرده و ابن حبان و حاکم آن را تصحیح کرده‌اند، سند این روایت، شرایط صحیح بخارى را دارا است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج13، ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

ناصر الدین البانى نیز این روایت را تصحیح و از اشکالاتى که برخى به این روایت کرده‌اند، پاسخ داده است:

قلت: و إسناده صحیح جدا، رجاله ثقات أثبات من رجال الستة: الشیخین و الأربعة رواه السبعة من الثقات عن إسماعیل بن أبی خالد و هو ثقة ثبت کما فی " التقریب ". و قیس بن أبی حازم مثله.

من مى‌گویم: سند این روایت جدا صحیح و راویان آن موثق، مورد اعتماد و از روات صحاح سته هستند. این روایت را هفت نفر از افراد ثقه از اسماعیل بن أبى خالد که او ثقه است نقل کرده است؛ همان طورى که ابن حجر در تقریب گفته و ابن حازم هم همانند او ثقه است.

ألبانی، محمّد ناصر، سلسة الأحادیث الصحیحة‌، طبق برنامه المکتبة الشاملة، ذیل حدیث شماره:474.

این روایات ثابت مى‌کند که رسول خدا صلى الله علیه وآله، عائشه را از رفتن به این جنگ منع کرده است و عائشه نیز قصد بازگشت داشته؛ ولى در نهایت سخن طلحه و زبیر را بر سخن پیامبر خدا ترجیح داد و به جاى بازگشت، ادامه مسیر داد و شد آن چه که نباید مى‌شد.

حال سؤال این جا است که اگر قصد عائشه، اصلاح امر مسلمانان بوده؛ چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله عائشه را از رفتن به این جنگ منع کرده است؟

آیا رسول خدا، عائشه را از اصلاح کار امت منع کرده است؟

بنابراین اگر ما کار عائشه را درست بدانیم، در حقیقت رسول خدا صلى الله علیه وآله را تخطئه کرده‌ایم. اهل سنت به جاى تخئطه عائشه و پذیرش اشتباه او، پیامبر خدا را تخطئه مى‌کنند و فکر مى‌کنند که رسول خدا به اشتباه به امیرمؤمنان علیه السلام دستور جنگ با عائشه را داده است و فکر مى‌کنند که رسول خدا به اشتباه عائشه را از جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام منع کرده است.

ام سلمه، جنگیدن با عائشه را مشروع می‌دانست

طبق روایات صحیح السندى که در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، ام المؤمنین ام سلمه موافق جنگیدن با عائشه و دار و دسته او بوده، به امیرمؤمنان علیه السلام توصیه مى‌کند که به جنگ اهل جمل بپردازد و فرزند عزیزش را نیز با آن حضرت همراه مى‌کند:

(4550)- [3: 117] حَدَّثَنِی أَبُو سَعِیدٍ أَحْمَدُ بْنُ یَعْقُوبَ الثَّقَفِیُّ مِنْ أَصْلِ کِتَابِهِ، ثنا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ شَبِیبٍ الْمَعْمَرِیُّ، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ صَالِحٍ الأَزْدِیُّ، حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیْمَانَ بْنِ الأَصْبَهَانِیُّ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْمَکِّیِّ، عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَتْ: لَمَّا سَارَ عَلِیٌّ إِلَى الْبَصْرَةِ دَخَلَ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یُوَدِّعُهَا، فَقَالَتْ: " سِرْ فِی حِفْظِ اللَّهِ وَفِی کَنَفِهِ، فَوَاللَّهِ إِنَّکَ لِعَلَى الْحَقِّ، وَالْحَقُّ مَعَکَ، وَلَوْلا أَنِّی أَکْرَهُ أَنْ أَعْصَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ، فَإِنَّهُ أَمَرَنَا صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ أَنْ نَقَرَّ فِی بُیُوتِنَا لَسِرْتُ مَعَکَ، وَلَکِنْ وَاللَّهِ لأُرْسِلَنَّ مَعَکَ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدِی وَأَعَزُّ عَلَیَّ مِنْ نَفْسِی ابْنِی عُمَرَ ".

از عمره دختر عبد الرحمن نقل شده است که وقتى على بن أبى طالب علیه السلام قصد حرکت به سوى بصره را داشت، پیش ام سلمه همسر گرامى رسول خدا صلى الله علیه وآله آمد تا با او وداع نماید، ام سلمه فرمود: برو که خداوند حافظ و پشتیبان تو است، به خدا سوگند که تو با حق هستى و حق با تو است، اگر نبود این که من دوست نداشتم از دستور خدا و پیامبرش سرپیچى کنم؛ چرا که خداوند به ما دستور داده است که در خانه‌هاى خودمان بمانیم، با تو مى‌آمدم؛ ولى به خدا سوگند که برترین شخص در نزد من و عزیزتر از جانم؛ یعنى فرزندم عمر را با تو همراه مى‌کنم.

حاکم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هَذِهِ الأَحَادِیثُ الثَّلاثَةُ کُلُّهَا صَحِیحَةٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ

تمام این احادیث سه گانه، بر طبق شرایط بخارى و مسلم صحیح هستند؛‌ ولى آن دو نقل نکرده‌اند.

ذهبى نیز در تعلیق این روایت، نظر حاکم را تأیید کرده و مى‌نویسد «خ م» که مخف «على شرط البخارى و مسلم» است.

این روایت مطالب متعددى را ثابت مى‌کند؛ از جمله این که امهات المؤمنین حق نداشتند از خانه خود خارج شوند؛ حتى براى اصلاح.

همچنین ثابت مى‌کند که ام سلمه، جنگ با عائشه و لشکریان او را مشروع و حق را با امیرمؤمنان علیه السلام مى‌دانسته است؛ تا جائى که فرزند عزیزش را در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام به جنگ با عائشه مى‌فرستد.

گفتگوی ام سلمه با دیوار (عائشه):

بیهقى در المحاسن والمساوى و ماوردى بصرى در الحاوى الکبیر، مى‌نویسند که ام سلمه قسم یاد کرده بود که هرگز با عائشه سخن نگوید و تا آخر عمر با او قهر بود:

روی عن عائشة، رضی الله عنه، أنها دخلت على أم سلمة بعد رجوعها من وقعة الجمل وقد کانت أم سلمة حلفت أن لا تکلمها أبداً من أجل مسیرها إلى محاربة علیّ بن أبی طالب، فقالت عائشة: السلام علیک یا أم المؤمنین فقالت: یا حائط ألم أنهک ؟ ألم أقل لک ؟ قالت عائشة: فإنی أستغفر الله وأتوب إلیه. کلمینی یا أم المؤمنین، قالت: یا حائط ألم أقل لک ؟ ألم أنهک ؟ فلم تکلمها حتى ماتت، وقامت عائشة وهی تبکی وتقول: وا أسفاه على ما فرط منی.

روایت شده است که عائشه بعد از جنگ جمل بر ام سلمه وارد شد، ام سلمه سوگند یاد کرده بود که هرگز با عائشه حرف زند؛ چرا که عائشه به جنگ على بن أبى طالب علیه السلام رفته بود. عائشه گفت: سلام بر تو اى مادر مؤمنان! ام سلمه در جواب گفت: اى دیوار! مگر تو را نهى نکردم، مگر به تو نگفتم؟ عائشه گفت: من از خداوند طلب بخشش و توبه مى‌کنم، با من سخن بگو اى مادر مؤمنان. ام سلمه گفت: اى دیوار، مگر به تو نگفتم، مگر تو را نهى نکردم؟

پس ام سلمه تا زنده بود با عائشه سخن نگفت. عائشه بلند شد، در حالى که گریه مى‌کرد مى‌گفت: اى تأسف بر آن چه که از دست دادم!.

البیهقی، إبراهیم بن محمد (متوفاى بعد 320هـ)، المحاسن والمساوئ، ج1، ص222، تحقیق: عدنان علی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت/ لبنان، الطبعة: الأولى، 1420هـ - 1999م؛

الماوردی البصری الشافعی، أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب (متوفاى450هـ)، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج15، ص447، تحقیق الشیخ علی محمد معوض - الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.

اگر عائشه براى اصلاح امت رفته بود، چرا ام المؤمنین ام سلمه با او قهر کرد و تا آخر عمر با او سخن نگفت؟

ابن طیفور در بلاغات النساء و دیگر علماى اهل سنت، مطالب جالبى را از زبان ام المؤمنین ام سلمه آورده‌اند که نقل آن خالى از لطف نخواهد بود:

وقال هارون عن العتبی عن أبیه قال قالت أم سلمة وفی نسخة کتبت إلیها أم سلمة رحمة الله علیها لعائشة لمّا همّت بالخروج: یا عائشة! إنّک سدّة بین رسول الله صلى الله علیه وآله وبین أمّته، حجابک مضروب على حرمته، وقد جمع القرآن ذیلک فلا تَنْدَحِیه، و سَکَّنَ عُقَیْرَاک فلا تُصْحِریها، اللّه من وراء هذه الأمّة، قد علم رسول اللّه مکانک لو أراد أن یعهد فیک، عهد، بل قد نهاک عن الفُرطة فی البلاد، ما کنت قائلة لو أنّ رسول الله صلى الله علیه وآله قد عارضک بأطراف الفلوات نَاصَّةً قَلُوصاً قعودا من منهل إلى منهل؟! إنّ بعین الله مثواک! وعلى رسول الله صلى الله علیه وآله تعرضین، ولو أمرتُ بدخول الفردوس لاستحییتُ أن أَلْقَى محمداً هاتِکة حجاباً قد ضَرَبَه علیَّ‏، فاجعلیه سترک، وِقاعَة البیت قبرَک حتى تلقیه وهو عنک راض.

هنگامى که عائشه تصمیم به خروج گرفت، ام سلمه به او گفت:

تو رابط میان رسول خدا و امتش هستى و حجاب تو براى حفظ حرمت او زده شده است.

قرآن دامن لباس تو را جمع کرده؛ پس آن را پهن مکن و بچه شترهایت را سکنى داده و آنها را روانه صحرا نکن، خداوند پشت سر این امت است. اگر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم مى‏دانست جهاد به عهده زنان نهاده شده به تو سفارش مى‏کرد؛ بلکه پیامبر تو را از راه افتادن در شهرها نهى کرد.

اگر در یکى از این بیابانها رسول خدا با تو برخورد کند در حالى که شترت را به سرعت از یک آبشخور به آبشخور دیگر مى‏رانى، به او چه خواهى گفت؟. اعمال تو در محضر خداست و به سوى رسولش باز خواهى گشت به خدا قسم اگر من گفته شود: «ام سلمه! داخل بهشت شو» باز حیا مى‏کنم با محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلم ملاقات کنم در حالى که حجابى را که او براى من زده است هتک کرده باشم.

پس خانه‏ات را پناهگاه خود، و پهنه شرم و حیا را قبرت قرار ده تا او را به همین حال دیدار کنى که اگر به آن پاى بند باشى بیش از همه حال مطیع خداوندى و مادامى که در آن ثابت قدم هستى بیش از همه وقت یاور دین هستى. و اگر سخنى از رسول خدا را که مى‏دانى، به تو یادآور شوم همچون نیش زدن مارى سیاه و سفید گزیده خواهى شد. و السّلام»

أبی الفضل بن أبی طاهر المعروف بابن طیفور (متوفاى380 هـ ) بلاغات النساء، ج1، ص3، طبق برنامه الجامع الکبیر

الحربی، أبو إسحاق إبراهیم بن إسحاق (متوفاى285هـ)، غریب الحدیث، ج2، ص486، تحقیق: د. سلیمان إبراهیم محمد العاید، ناشر: جامعة أم القرى ـ مکة المکرمة، الطبعة: الأولى، 1405هـ.

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج1، ص51، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفاى421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج4، ص31، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الفائق فی غریب الحدیث، ج2، ص168، تحقیق: علی محمد البجاوی -محمد أبو الفضل إبراهیم، ناشر: دار المعرفة، الطبعة: الثانیة، لبنان.

پیش بینی حذیفه: مادر شما به جنگ‌تان می‌آید

حذیفة بن یمان، یکى از اصحاب جلیل القدر رسول خدا صلى الله علیه وآله است که آن حضرت او را از علوم غیبى و الهى آگاه ساخت و حتى طبق برخى از روایات اهل سنت، او از تمام فتنه‌هاى که تا قیامت اتفاق خواهد افتاد آگاه کرده بوده.

وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّار، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَر، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، ح وَحَدَّثَنِی أَبُو بَکْرِ، بْنُ نَافِع حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ عَدِیِّ بْنِ ثَابِت، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ حُذَیْفَةَ، أَنَّهُ قَالَ أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ...

از حذیفه نقل شده است که گفت: رسول خدا (ص) مرا از تمام اتفاقاتى که تا قیامت خواهد افتاد آگاه کرد....

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص2217، ح2891، کتاب الفتن واشرط الساعة، باب إِخْبَارِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم فِیَما یَکُونُ إِلَى قِیَامِ السَّاعَةِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

یکى از فتنه‌هایى که رسول خدا صلى الله علیه وآله، از آن به حذیفه خبر داده بود، فتنه جمل بود. حذیفة بن یمان سال‌ها پیش از این که جنگ جمل اتفاق بیفتد، از این قضیه به مردم خبر مى‌داد.

نعیم بن حماد در کتاب الفتن و عبد الرزاق صنعانى در کتاب المصنف خود با سند صحیح نقل کرده‌اند:

حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ، سَمِعَ حُذَیْفَةَ بْنَ الْیَمَانِ، یَقُولُ: " لَوْ حَدَّثْتُکُمْ أَنَّأُمَّکُمْ تَغْزُوکُمْ أَتُصَدِّقُونِی؟ " قَالُوا: أَوَ حَقٌّ ذَلِکَ؟ قَالَ: " حَقٌّ "

از ابوطفیل نقل شده است که شنیدم حذیفة بن یمان مى‌گفت: اگر براى شما بگویم که مادرتان با شما خواهد جنگید، آیا مرا تصدیق خواهید کرد؟ گفتند: آیا این قضیه حقیقت دارد؟ گفت: بلى حقیقت دارد.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ)، کتاب الفتن، ج1، ص85، تحقیق: سمیر أمین الزهیری، ناشر: مکتبة التوحید - القاهرة، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، المصنف، ج11، ص53، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

در این روایت، حذیفه تصریح مى‌کند که عائشه به جنگ شما مى‌آید نه براى اصلاح امت. اگر واقعا هدف عائشه اصلاح امت اسلامى بود، نباید حذیفه از تعبیر «امکم تغزوکم» استفاده مى‌کرد.

بنابراین عائشه براى جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام آمده بود، نه براى اصلاح امور مسلمانان.

پیروان جمل از ابتدا تصمیم به جنگ با حضرت علی داشتند:

طبرى با سند معتبر نقل مى‌کند که فتنه‌گران جمل، قبل از حرکت از مکه، با یکدیگر مشورت کردند و گفتند که ما به جنگ على علیه السلام خواهیم رفت:

حدثنی أحمد بن زهیر قال حدثنا أبی قال حدثنا وهب بن جریر بن حازم قال سمعت أبی قال سمعت یونس بن یزید الأیلی عن الزهری قال: ثم ظَهَرَا یَعْنِی طلحةُ والزُبِیرُ إلى مکةَ بَعْدَ قَتْلِ عُثْمَانَ رضی الله عنه بأربعةَ أشْهُرٍ وابنُ عامرٍ بَها یَجُرُّ الدُّنْیَا وقَدِمَ یعلى بنُ اُمَیّةَ مَعَهُ بِمَالٍ کَثِیْرٍ وزیادةٍ على أربعمائة بَعِیْرٍ فَاجْتَمَعُوا فی بیتِ عائشةَ رضی الله عنها فأرادوا الرأی فقالوا: نَسِیْرُ إلى علیٍ فَنُقَاتِلُهُ.

فقال بَعْضُهُم: لیس لکم طاقةٌ بأهْلِ المَدِیْنَةِ ولَکِنَّا نَسِیْرُ حتى نَدْخُلُ البَصْرَةَ والکُوفَةَ ولِطَلْحَةَ بالکُوْفةِ شِیْعَةٌ وَهَوَى وللزُّبَیْرِ بالبَصْرَةِ هَوَى ومَعُوْنَةً فَاَجْتَمَعَ رَأیُهُم عَلَى أن یَسِیْرُوا إلى البَصْرةِ وإلى الکُوْفَةِ فَأعْطَاهُم عَبْدُ اللهِ بنُ عَامِرٍ مالاًَ کَثِیْراً وَإبِلاً فَخَرَجُوا فِی سَبْعَمِائَةَ رَجُلٍ مِنْ أهْلِ المَدِیْنَةِ وَمَکَّةَ وَلَحِقَهُم النَّاسُ حَتَّى کَانُوا ثلاثةَ آلافِ رَجُلٍ.

فَبَلَغَ عَلِیًّا مَسِیْرَهُمْ فَأَمَرَ عَلَى المَدِیْنَةِ سَهْلُ بنُ حُنَیْفِ الأنْصَارِی وَخَرَجَ فَسَارَ حتى نَزَلَ ذَاقارٍ وَکانَ مَسِیرُهُ إلیها ثمانَ لَیَالٍ وَمَعَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أهْلِ المَدِیْنَةِ.

طلحه و زبیر، بعد از کشته شدن عثمان چهار ماه در مکه ماندند. ابن عامر در آن جا به دنبال مال دنیا بود، یعلى بن أمیه همراه با اموال زیاد و چهار صد شتر به آن جا آمد. همه آن‌ها در خانه عائشه جمع شدند و نظر دادند و گفتند: ما مى‌خواهیم به سوى على برویم و با او بجنگیم.

برخى از آن‌ها گفتند: شما طاقت مردم مدینه را ندارید، ولى به سوى بصره و کوفه مى‌رویم؛ چون طلحه در کوفه طرفدار و زبیر در بصره هوادار و همکار دارند. پس نظر همگى آن‌ها این شد که به سوى بصره و کوفه بروند.

پس عبد الله بن عامر، اموال و شترهاى فراوانى به آن‌ها دارد و با هفت نفر از اهل مکه و مدینه حرکت کردند و با سایر مردمى که به آن‌ها ملحق شدند، به سه هزار مردم رسیدند.

وقتى خبر حرکت آن‌ها به امیرمؤمنان علیه السلام رسید، سهل بن حنیف را امیر آن شهر کرد و خودش به سوى ذى قار حرکت و در طول هشت شب به آن جا رسید و گروهى از مردم مدینه نیز همراه آن حضرت بودند.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص8، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

بنابراین، قصد آن‌ها از فتنه جمل، جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام بود نه اصلاح امت. و اگر به بصره رفتند، براى این بود که فکر مى‌کردند، یارانى دارند و مى‌توانند در این جنگ پیروز شوند و به حکومت برسند.

اهل جمل از مردم برای جنگ با علی دعوت می‌کردند نه برای اصلاح امت:

طبق گفته مورخان اهل سنت، فتنه‌گران جمل، به رؤسا و صاحب نفوذان اقوام نامه مى‌نوشتند و از آن‌ها دعوت مى‌کردند که براى جنگیدن با على بن أبى‌طالب علیه السلام او را یارى کنند.

ابن أثیر جزرى در کتاب الکامل فى التاریخ مى‌نویسد:

وکان الأحنف قد بایع علیا بعد قتل عثمان لأنه کان قد حج وعاد من الحج فبایعه قال الأحنف ولم أبایع علیا حتى لقیت طلحة والزبیر وعائشة بالمدینة وأنا أرید الحج وعثمان محصور فقلت لکل منهم إن الرجل مقتول فمن تأمروننی أبایع فکلهم قال بایع علیا فقلت أترضونه لی فقالوا نعم فلما قضیت حجی ورجعت إلی المدینة رأیت عثمان قد قتل فبایعت علیا ورجعت إلی أهلی ورأیت الأمر قد استقام فبینما أنا کذلک إذ أتانی آت فقال هذه عائشة وطلحة والزبیر بالخریبة یدعونک فقلت ما جاء بهم قالیستنصرونک على قتال علی فی دم عثمان فأتانی أفظع أمر فقلت إن خذلانی أم المؤمنین وحواری رسول الله لشدید وإن قتال ابن عم رسول الله وقد أمرونی ببیعته أشد

أحنف از کسانى بود که با على علیه السلام بعد از کشته شدن عثمان بیعت کرد؛ چرا که او وقتى از حج برگشت با على علیه السلام بیعت کرد. احنف گفت: من با على بیعت نکردم؛ مگر این که طلحه، زبیر و عائشه را در ملاقات کردم، من عازم حج بودم و عثمان در محاصره بود، به هر کدام از این سه نفر گفتم: این شخص (عثمان) که کشته مى‌شود، پس دستور مى‌دهید که با چه کسى بیعت کنم؟ همه آن‌ها گفتند که با على بیعت کن. گفتم: آیا او را براى من مى‌پسندید؛ گفتند: بلى. وقتى از حج به مدینه برگشتم، دیدم عثمان کشته؛ پس با على بیعت کردم و پیش خانواده‌ام برگشم. حکومت پا برجا مى‌دیدم تا این که پیکى آمد که عائشه، طلحه و زبیر در خریبه منتظر تو است. گفتم: براى چه آمده‌اند؟ گفت: از تو براى جنگ با على و گرفتن خون عثمان کمک مى‌خواهند. پس من با سخت‌ترین کار روبرو شدم و گفتم: ذلت و خوارى مادر مؤمنان و همسر رسول خدا برایم سخت است؛ اما جنگ با پسر عموى رسول خدا که من دستور دادند با او بیعت کنم، شدیدتر است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص127، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

اگر واقعا هدف اهل جمل، اصلاح امت بود، چرا از مردم براى جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام دعوت مى‌کردند؟ چرا به آن‌ها نمى‌گفتندکه قصد ما اصلاح بین امت است؟

ابن أبى شیبه ادامه روایت را این گونه نقل مى‌کند:

37798 حدثنا (عبدالله) بن إدْرِیسَ عن حُصَیْنٍ (الحصین بن عبد الرحمن السلمی) عن عُمَرَ (عمرو) بن جَاوَانَ عن الأَحْنَفِ بن قَیْسٍ قال...

فلما أَتَیْتُهُمْ قَالَوا جِئْنَا نَسْتَنْصِرُ على دَمِ عُثُمَّانَ قُتِلَ مَظْلُومًا قال فَقُلْت یا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ أَنْشُدُک بِاللهِ هل قُلْت لَک من تَأْمُرِینِی بِهِ فَقُلْت عَلِیًّا فَقُلْت تَأْمُرِینِی بِهِ وَتَرْضَیْنَهُ لی فَقُلْت نعم قالت نعم وَلَکِنَّهُ بَدَّلَ قُلْت یا زُبَیْرُ یا حَوَارِیَّ رسول اللهِ صلى الله علیه وسلم یا طَلْحَةُ نَشَدْتُکُمَا بِاللهِ أَقَلْت لَکُمَا من تَأْمُرَانِی بِهِ فَقُلْتُمَا عَلِیًّا فَقُلْت تَأْمُرَانِی بِهِ وَتَرْضَیَانِهِ لی فَقُلْتُمَا نعم قَالاَ بَلَىوَلَکِنَّهُ بَدَّلَ قال فَقُلْت َلاَ وَاللهِ َلاَ أُقَاتِلُکُمْ وَمَعَکُمْ أُمُّ الْمُؤْمِنِینَ وَحَوَارِیُّ رسول اللهِ صلى الله علیه وسلم أَمَرْتُمُونِی ببیعته.

أحنف بن قیس گوید: وقتى پیش آن‌ها آمدم گفتند: ما آمده‌ایم تا خون عثمان را که مظلوم کشته شده بگیریم؛ گفتم: اى مادر مؤمنان! شما را به خدا سوگند مى‌دهم، آیا زمانى که از تو سؤال کردم با چه کسى بیعت کنم، شما دستور ندادى که با على بیعت کن؟! من به شما گفتم: آیا شما به بنده دستور مى‌دهید که با على بیعت کنم و او را براى من مى‌پسندید؟ شما جواب مثبت دادید.

عائشه در جواب گفت: سخن شما درست است؛ ولى على تغییر کرده است.

سپس احنف بن قیس همین مطالب را با طلحه و زبیر نیز در میان گذاشت و آن‌ دو نیز گفتند که چون على علیه السلام تغییر کرده است، ما با او مى‌جنگیم.

أحنف گفت: من گفتم: به خدا سوگند من در رکاب شما نمى‌جنگم؛ حتى اگر همراه شما ام المؤمنین و حوارى رسول خدا باشد؛ چون شما مرا به بیعت با على علیه السلام دستور داده‌اید.

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج7، ص540، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

در این روایت، عائشه، طلحه و زبیر دلیل جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام را تغییر آن حضرت اعلام کرده‌اند. این مطلب به وضوح ثابت مى‌کند که پیروان جمل براى جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام و براندازى حکومت آمده بودند نه براى گرفتن خون عثمان.

و همچنین ابن کثیر دمشقى سلفى در البدایة والنهایة مى‌نویسد:

وقد کتبت عائشة إلى زید بن صوحان تدعوه إلى نصرتها والقیام معها فإن لم یجیء فلیکف یده ولیلزم منزله أی لا یکون علیها ولا لها فقال أنا فی نصرتک ما دمت فی منزلک وأبى أن یطیعها فی ذلک وقال رحم الله أم المؤمنین أمرها الله أن تلزم بیتها وأمرنا أن نقاتل فخرجت من منزلها وأمرتنا بلزوم بیوتنا التی کانت هی أحق بذلک منا وکتبت عائشة إلى أهل الیمامة والکوفة بمثل ذلک.

عائشه به زید بن صوحان نامه نوشت و از او خواست که او را کمک و در قیام همراهى کند و گفت: اگر به کمک من نیامدى، دست نگه‌دار و در خانه خود بمان. یعنى نه علیه من باش و نه به نفع من.

زید بن صوحان گفت: «من همواره تو را کمک خواهم کرد، مادامى که در خانه‌ات باشی». و از عائشه اطاعت نکرد و گفت: «خداوند ام المؤمنین را رحمت کند‌، خداوند به او دستور داد که در خانه‌اش بماند و به ما دستور داده که بجنگیم؛ اما عائشه از منزلش خارج شده و به ما دستور مى‌دهد که در خانه‌هاى خود بمانیم. او شایسته‌تر از ماست که در خانه بماند». عائشه به مردم یمامه و کوفه نیز نامه‌هاى با همین مضمون نوشت.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص234، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

عائشه، بر هودجی از آهن سوار شده بود

نکته دیگرى که در تشخیص هدف و قصد عائشه از جنگ جمل، نقش مهمى دارد، هودج آهنین عائشه است. طبق نقل بزرگان اهل سنت، عائشه قبل از حرکت از مکه هودجى از آهن ساخت و سپس به طرف بصره حرکت کرد.

حال اگر واقعا به قصد جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام نرفته بود، چرا هودج آهنى ساخت؟ آیا با هودج آهنى قصد داشت میان مسلمانان اصلاح نماید؟

وأتی بالجمل فأبرز وعلیه عَائِشَةُ فِی هودجها وقد ألبست درعا، وضربت عَلَى هودجها صفائح الحدید، ویقال: إن الهودج ألبس دروعا.

عائشه، سوار بر شتر وارد معرکه شد؛ در حالى که بر هودجى نشسته بود و زره بر تن داشت و بر هودج او صفحه‌هاى از آهن کوبیده شده بود. گفته مى‌شد که هودج زره پوش شده است.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص309، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابوحنیفه دینورى مى‌نویسد که شتر را با سپر و هودج عائشه را با صفحه‌هاى از آهن پوشانده بودند:

وتقدم أمام قومه بنی ضبة، فقاتل قتالا شدیدا، وکثرت النبل فی الهودج، حتى صار کالقنفذ، وکان الجمل مجففا، والهودج مطبق بصفائح الحدید.

خود او (عمرو بن یثرى) پیشاپیش قبیله بنى ضبه آمد و جنگ شدیدى کرد. تیرهاى زیادى به هودج خود؛ تا جائى که همانند خارپشت شده بود، شتر را با سپر و هودج را با صفحه‌هاى آهنین پوشانده بودند.

الدینوری، أبو حنیفة أحمد بن داود (متوفاى282هـ)، الأخبار الطوال، ج1، ص214، تحقیق: د.عصام محمد الحاج علی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2001م.

بیهقى در باره ماجرای جمل مى‌نویسد:

وقال الزهرى: لما سارت عائشة ومعها طلحة والزبیر، رضى الله عنهم، فى سبع مائة من قریش کانت تنزل کلّ منزل فتسأل عنه حتى نبحتها کلاب الحوأب فقالت: ردونى، لا حاجة لى فى مسیرى هذا، فقد کان رسول الله، صلى الله علیه وسلم، نهانى فقال: کیف أنت یا حمیراء لو قد نبحت علیک کلاب الحوأب أو أهل الحوأب فى مسیرک تطلبین أمراً أنت عنه بمعزل ؟ فقال عبد الله بن الزبیر: لیس هذا بذلک المکان الذى ذکره رسول الله، صلى الله علیه وسلم، ودار على تلک المیاه حتى جمع خمسین شیخاً قسامةً فشهدوا أنه لیس بالماء الذى تزعمه أنه نهیت عنه، فلما شهدوا قبلت وسارت حتى وافت البصرة، فلما کان حرب الجمل أقبلت فى هودج من حدید وهى تنظر من منظر قد صُیّر لها فى هودجها، فقالت لرجل من ضبّة وهو آخذ بخطام جملها أو بعیرها: أین ترى على بن أبى طالب، رضى الله عنه ؟ قال: ها هوذا واقف رافع یده إلى السماء، فنظرت فقالت: ما أشبهه بأخیه قال الضبى: ومن أخوه ؟ قالت: رسول الله، صلى الله علیه وسلم، قال: فلا أرانى أقاتل رجلاً هو أخو رسول الله، صلى الله علیه وسلم، فنبذ خطام راحلتها من یده ومال إلیه.

زهرى گفته: وقتى عائشه، طلحه و زبیر به همراه هفتصد نفر از قریش حرکت کردند، عائشه به هر منزلى که مى‌رسید نامش را سؤال مى‌کرد، تا این که سگان حوأب بر او پارس کردند؛ پس گفت: مرا برگردانید، نیازى به ادامه این مسیر ندارم، به درستى که رسول خدا مرا از آن نهى کرده و فرمود: چگونه هستى تو اى حمیرا، زمانى که سگان حوأب بر تو پارس کنند و یا مردم حوأب در مسیر تو هستند و از تو چیزى را مى‌خواهند که در آن از حق دور هستی؟ (اگر چنین شد، مبادا ادامه مسیر بدهی).

عبد الله بن زبیر گفت: این همان مکانى نیست که رسول خدا (ص) گفته است. عبد الله آن اطراف را گشت و پنجاه مرد را پیدا کرد تا قسم بخورند و شهادت دهند که این آب، آبى نیست که او خیال مى‌کند از آن نهى شده است، وقتى آن‌ها شهادت دادند، قبول کرد و ادامه مسیر داد تا به بصره رسید.

وقتى جنگ جمل شروع شد، در هودجى که از آهن ساخته شده بود، وارد معرکه شد، از سوراخى که در هودج او ساخته بوند، جنگ را تماشا مى‌کرد؛ به مردى که افسار شتر او را گرفته بود گفت: على را در کجا مى‌بینی؟ آن شخص گفت: او همان کسى است ایستاده و دستش را به سوى آسمان بلند کرده است؛ پس نگاه کرد و گفت: چه قدر شبیه برادرش هست!! مرد ضبى گفت: برادر او کیست؟ عائشه گفت: رسول خدا (ص). آن مرد گفت: من با کسى که برادر رسول خدا (ص) است نخواهم جنگید؛ پس افسار مرکب عائشه را از دستش رها کرد به لشکر على بن أبى طالب علیه السلام پیوست.

البیهقی، إبراهیم بن محمد (متوفاى بعد 320هـ)، المحاسن والمساوئ، ج1، ص43، تحقیق: عدنان علی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت/ لبنان، الطبعة: الأولى، 1420هـ - 1999م

نکته عجیب در این روایت، هودج آهنین عائشه است که جلب توجه مى‌کند. به راستى اگر عائشه قصد جنگ نداشت، چرا بر هودج آهنین سوار شد و خود را به معرکه جنگ رسانید؟

اگر قصد او اصلاح امت بود، دیگر چه نیازى به هودج آهنین داشت؟

داستان هودج آهنین عائشه را تعداد دیگرى از علماى اهل سنت نیز نقل کرده‌اند؛ از جمله ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة مى‌نویسد:

فلما أتى عائشة خبر أهل الشام أنهم ردوا بیعة على وأبوا أن یبایعوه أمرت فعمل لها هودج من حدید وجعل فیه موضع عینیها ثم خرجت ومعها الزبیر وطلحة وعبد الله بن الزبیر ومحمد بن طلحة.

وقتى خبر مردم شام به عائشه رسید که آن‌ها بیعت با على را رد کرده‌اند، دستور داد تا براى او هودجى از آهن بسازند و در آن جایى را براى با هر دو چشم او در نظر بگیرند؛ سپس خارج شد در حالى که طلحه، زبیر، عبد الله بن زیر و محمد بن طلحه نیز با او بودند.

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج1، ص48، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

و باز در جاى دیگر مى‌نویسد:

قال فخرج طلحة والزبیر وعائشة وهی على جمل علیه هودج قد ضرب علیه صفائح الحدید....

طلحه، زبیر و عائشه خارج شدند؛ در حالى که عائشه سوار بر هودجى بود که از صفحه‌هاى آهن پوشیده شده بود.

الإمامة والسیاسة، ج1، ص63

و شهاب الدین آلوسى در تفسیر معتبر روح المعانى مى‌نویسد:

وکان معها إبن أختها عبدالله بن الزبیر وغیره من أبناء أخواتها أم کلثوم زوج طلحة وأسماء زوج الزبیر بل کل من معها بمنزلة الأبناء فى المحرمیة وکانت فى هودج من حدید.

برادر زاده عائشه، عبد الله بن زبیر و دیگر فرزندان خواهرش از ام کلثوم، همسر طلحه و اسماء همسر زبیر با او بودند؛ بلکه آن‌ها به منزله فرزندان عائشه بودند از جهت محرمیت و عائشه در هودجى از آهن قرار داشت.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج22، ص10، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ابن ربه اندلسى در کتاب العقد الفرید مى‌نویسد:

وکان جملها یدعى عسکرا حملها علیه یعلى بن منیة وهبه لعائشة وجعل له هودجا من حدید وجهز من ماله خمسمائة فارس بأسلحتهم وأزودتتهم وکان أکثر أهل البصرة مالا.

شترى که عائشه را حمل مى‌کرد، عسکر نام داشت، یعلى بن منیه آن را به عائشه هدیه کرده و هودجى از آهن براى او ساخته بود. همچنین یعلى بن منبه پانصد جنگجو را همراه با اسلحه و ادوات جنگى تجهیز کرده بود و او از تمام مردم بصره مال بیشترى داشت.

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص303، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

عاصمى مکى در سمط النجوم که هودجى عائشه را زره پوش کرده بودند:

 ورمى الهودج بالنشاب حتى صار کأنه قنفد وصرخ صارخ اعقروا الجمل فعقره رجل اختلف فى اسمه وکان الهودج ملبسا بالدروع وداخله أم المؤمنین وهى تشجع الناس الذین حول الجمل.

فلا قوة إلا بالله ثم إنها ندمت وندم علی على ما وقع.

ثم أتى على کرم الله وجهه إلى الهودج فضرب أعلاه بقضیب فى یده فقال أبهذا أمرک رسول الله یا حمیراء والله ما أنصفک الذین أخرجوک إذ أبرزوک وصانوا حلائلهم فسمع صوت من الهودج ملکت فأسجح...

آن قدر به هودج عائشه تیر انداختند که همانند خارپشت شده بود، شخصى فریاد زد که ناقه عائشه را پى کنید، پس شخصى که در نام او اختلاف است، شتر عائشه را پى کرد. هودج عائشه با سپرها پوشیده شده بود، عائشه داخل آن نشسته بود و مردمى را که در اطراف شتر بودند براى جنگیدن بهتر تشویق مى‌کرد.

پس از آن عائشه از کارش پشیمان شد و على بن أبى طالب نیز از این اتفاقات ناراحت بود.

سپس على بن أبى طالب نزدیک هودج آمد و با چوبى که در دست داشت، بر هودج زد و سپس فرمود: اى حمیرا! آیا رسول خدا صلى الله علیه وآله به تو چنین دستورى داده بود؟ به خدا سوگند انصاف نداشته‌اند کسانى که تو را از خانه بیرون آورده‌اند؛ در حالى که زن‌هاى خودشان در حفاظ هستند؛ پس صداى از هودج شنید که: حالا که قدرت به دست تو افتاده مرا ببخش.

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج2، ص568،تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة.

این روایات نشان مى‌دهد که عائشه به قصد اصلاح در میان امت اسلامى دست به شورش نزده بود؛ بلکه از روز اول نیز به فکر جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام و شورش بر ضد حکومت اسلامى بوده است. و گر نه چه نیازى بود که او هودجى از آهن بسازد و وارد معرکه جنگ بشود.

عائشه مردم را برای جنگ با لشکریان امیرمؤمنان علیه السلام تحریک می‌کرد:

تردیدى نیست که خون عثمان، بهانه‌اى براى جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام و ایجاد فتنه در جامعه اسلامى بوده است و گر نه جنگیدن با نماینده و حاکم امیرمؤمنان علیه السلام که هیچ نقشى در کشتن عثمان نداشت، جاى هیچگونه توجیهى ندارد.

جالب است که طبق گفته ابن کثیر دمشقى سلفى، عائشه مردم را براى جنگ با نیروهاى عثمان بن حنیف که نماینده و حاکم امیرمؤمنان علیه السلام در بصره بود، تحریک مى‌کرد:

وقدمت أم المؤمنین بمن معها من الناس فنزلوا المِرْبَد من أعلاه قریبا من البصرة وخرج إلیها من أهل البصرة من أراد أن یکون معها وخرج عثمان بن حنیف بالجیش فاجتمعوا بالمِرْبَد فتکلم طلحة وکان على المیمنة فندب إلى الأخذ بثأر عثمان والطلب بدمه وتابعه الزبیر فتکلم بمثل مقالته فرد علیهما ناس من جیش عثمان بن حنیف وتکلمت أم المؤمنین فَحَرَّضَتْ وَحَثَّتْ على القتال فَتَثَاوَرَ طوائفٌ من أطراف الجیش فَتَرامَوا بالحجارة ثم تَحَاجَزَ الناسُ ورجع کل فریق إلى حوزَتِه وقد صارت طائفة من جیش عثمان بن حنیف إلى جیش عائشة فکثُروا وجاء جاریة بنُ قُدامة السعدی فقال یا أم المؤمنین! واللهِ لقتلُ عثمانَ أهونُ من خُرُوجِکِ من بَیتک على هذا الجمل عرضةً للسلاح إن کنت أتَیْتِنا طائعةً فارجعی من حیث جئتِ إلى منزلکِ وإن کنت أتَیَتِنا مُکْرَهَةً فَاسْتَعِیْنِی بالناسِ فی الرجوع.

عائشه با همراهیان خود، از طرف بالا وارد منطقه مربد در نزدیکى شهر بصره شدند، افرادى از مردم بصره نیز که قصد همراهى عائشه را داشتند وارد آن جا شدند. عثمان بن حنیف به همراه لشکر خود وارد مربد شد؛ پس طلحه که فرمانده سمت راست لشکر بود، خطبه خواند و مردم را به گرفتن خون عثمان دعوت کرد، زبیر نیز سخنان او را تکرار نمود، پس افرادى از لشکر عثمان بن حنیف پاسخ آن را دادند.

سپس عائشه سخن گفت و مردم را براى جنگ تحریک و تشویق مى‌کرد. گروه‌هایى از از اطراف لشکر برخواستند و همدیگر را با سنگ زدند؛ سپس عده‌اى بین آن‌ها فاصله شدند و هر گروهى به محل خود برگشت.

جاریة بن قدامة سعدیى جلو آمد و گفت: اى مادر مؤمنان! به خدا سوگند کشته شدن عثمان آسان‌تر از خروج شما از خانه، سوار شدن بر این شتر و در معرض سلاح قرار گرفتن است. اگر با میل خودت این جا آمده‌اى پس از همان‌جایى که آمده‌اى به خانه‌ات برگرد و اگر به زور آورده شده‌اى، از مردم براى بازگشت کمک بگیر.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7 ص232ـ 233، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

عاصمى مکى در سمط النجوم مى‌نویسد:

وکان الهودج ملبسا بالدروع وداخله أم المؤمنین وهى تشجع الناس الذین حول الجمل.

هودج عائشه با سپرها پوشیده شده بود، عائشه داخل آن نشسته بود و مردمى را که در اطراف شتر بودند براى جنگیدن بهتر تشویق مى‌کرد.

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج2، ص568،تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة.

اگر او براى اصلاح آمده بود، چرا مردم را براى جنگ تحریک مى‌کرد؟

آغازگر فتنه چه کسی بود؟

طرفداران مکتب سقیفه، همواره ادعا مى‌کنند که عائشه، طلحه و زبیر نقشى در آغاز جنگ جمل نداشتند؛ بلکه عبد الله بن سبأ و دار ودسته او بودند که با استفاده از تاریکى شب به لشکر عائشه حمله کردند و آتش جنگ را برافروختند.

جدایى از این که اصل وجود عبد الله بن سبأ و نقش او در جنگ جمل و... ثابت شده نیست و هیچ روایت صحیح السندى در کتاب‌هاى شیعه و سنى براى اثبات این قضیه وجود ندارد، ادعاى این دوستان با مدارکى که در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، در تضاد است.

افسانه عبد الله بن سبأ ساخته و پرداخته شخصى به نام سیف بن عمر است و نشأت گرفته از تخیلات او است که بزرگان اهل سنت این شخص را زندیق و کافر خوانده و به شدت تضعیف کرده‌اند؛ اما با این حال پیروان مکتب سقیفه براى اثبات افسانه عبد الله بن سبأ یهودى به سخنان این زندیق اعتماد مى‌کنند و عقائد خود را بر اساس گفته‌هاى او پایه ریزى مى‌نمایند.

طبق آن چه که علماى اهل سنت نوشته‌‌اند، پیروان جمل، پیش از ورود امیرمؤمنان علیه السلام به بصره، تعداد زیادى از یاران آن حضرت را به شهادت رساندند، شهر بصره را تصرف و بیت المال مسلمین را غارت کردند. وقتى امیرمؤمنان علیه السلام از این قضیه آگاه شدند، تصمیم جدى گرفتند که فتنه‌گران را سرجاى خود نشانده و انتقام یاران شهیدش را از پیروان جمل بگیرد.

ابن قتیبه دینورى در کتاب المعارف در باره اتفاقات جنگ جمل مى‌نویسد:

وهموا بالشام لمکان معاویة بها فصرفهم عبدالله بن عامر عن ذلک إلى البصرة فتوجهوا إلیها فأخذوا عثمان بن حنیف عامل على بها فحبسوه وقتلوا خمسین رجلا کانوا معه على بیت المال وغیر ذلک من أعماله وأحدثوا أحداثا فلما بلغ علیا سیرهم خرج مبادرا إلیهم واستنجد أهل الکوفة ثم سار بهم إلى البصرة وهم بضعة عشر ألفا.

(فتنه‌گران جمل ) به خاطر موقعیتى که معاویه داشت، قصد شام کردند؛ اما عبد الله بن عامر آن‌ها را به طرف بصره منصرف کرد؛ وقتى به آن جا رسیدند، عثمان بن حنیف، عامل على علیه السلام را دستگیر و زندانى کردند، پنجاه نفر از افرادى که مأمور بیت المال بودند و همچنین تعداد دیگر از کارگزاران آن حضرت را کشتند و کارهاى ناشایستى انجام دادند.

وقتى خبر به على علیه السلام رسید، براى جنگ با آن‌ها خارج شد و از مردم کوفه کمک خواست؛ سپس به همراه آن‌ها به سوى بصره رفت؛ در حالى بیش از ده هزار نفر بودند.

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، المعارف، ج1، ص208، تحقیق: دکتور ثروت عکاشة، ناشر: دار المعارف - القاهرة.

بلاذرى در انساب الأشراف داستان آغاز جنگ جمل در بصره را این گونه تعریف مى‌کند:

وأتی بعائشة على جملها فی هودجها فقالت: صه صه، فخطبت بلسان ذلق وصوت جهوری، فأسکت لها الناس فقالت: إن عثمان خلیفتکم قتل مظلوماً بعد أن تاب إلى ربه وخرج من ذنبه، والله ما بلغ من فعله ما یستحل به دمه، فینبغی فی الحق أن یؤخذ قتلته فیقتلوا به ویجعل الأمر شورى.

فقال قائلون: صدقت. وقال آخرون: کذبت حتى تضاربوا بالنعال وتمایزوا فصاروا فرقتین: فرقة مع عائشة وأصحابها، وفرقة مع ابن حنیف، وکان على خیل ابن حنیف حکیم بن جبلة فجعل یحمل ویقول:

خیلی إلیّ أنها قریش... لیردینها نعیمها والطیش.

وتأهبوا للقتال فانتهوا إلى الزابوقة، وأصبح عثمان بن حنیف فزحف إلیهم فقاتلهم أشد قتال، فکثرت بینهم القتلى وفشت فیهم الجراح.

ثم إن الناس تداعوا إلى الصلح فکتبوا بینهم کتاباً بالموادعة إلى قدوم علی على أن لا یعرض بعضهم لبعض فی سوق ولا مشرعة، وان لعثمان بن حنیف دار الامارة وبیت المال والمسجد، وأن طلحة والزبیر ینزلان ومن معهما حیث شاؤوا، ثم انصرف الناس وألقوا السلاح.

وتناظر طلحة والزبیر فقال طلحة: والله لئن قدم علی البصرة لیأخذن بأعناقنا، فعزما على تبییت ابن حنیف وهو لا یشعر، وواطآ أصحابهما على ذلک؛ حتى إذا کانت لیلة ریح وظلمة جاؤوا إلى ابن حنیف وهو یصلی بالناس العشاء الآخرة فأخذوه وأمروا به فوطئ وطئاً شدیداً، ونتفوا لحیته وشاربیه فقال لهما: إن سهلاً حی بالمدینة والله لئن شاکنی شوکة لیضعن السیف فی بنی أبیکما. یخاطب بذلک طلحة والزبیر فکفا عنه وحبساه.

وبعثا عبد الله بن الزبیر فی جماعة إلى بیت المال وعلیه قوم من السبایجة یکونون أربعین، ویقال: أربعمائة فامتنعوا من تسلیمه دون قدوم علی، فقتلوهم ورئیسهم أبا سلمة الزطی وکان عبداً صالحاً.

عائشه، داخل هودجى که بر روى شتر گذاشته شده بود، آمد و گفت: ساکت باشید ساکت باشید. پس خطبه‌اى خواند با زبان تیز و صداى بلند؛ پس مردم به خاطر او ساکت شدند، عائشه گفت: خلیفه شما عثمان، پس از آن که توبه کرد و از گناهش خارج شد، مظلومانه کشته شد، به خدا سوگند او کارش به جایى نرسیده بود که خونش حلال باشد؛ پس حقیقتا شایسته است که قاتلان او دستگیر شده و کشته شوند و حکومت به شورا واگذار شود.

برخى گفتند که راست گفتى و تعداد دیگر گفتند که دروغ مى‌گویى؛ تا جائى که همدیگر را با کفش زدند و در برابر همدیگر موضع گرفتند و دو فرقه شدند: گروهى طرفدار عائشه و یارانش و گروهى با پسر حنیف. حکیم بن جبله فرمانده لشکر پسر حنیف بود، حمله مى‌کرد و مى‌گفت:

لشکریان من به سوى من آیید که آن‌ها از قریش‌اند...

آن روز پراکنده شده تا به منطقه زابوقه رسیدند. فرادى آن روز عثمان بن حنیف خود را به آن‌ها رساند و با آنان جنگ شدیدى کرد؛ کشته‌ها در میان آن‌ها زیاد و زخمى‌هاى فراوانى بر جاى ماند.

سپس مردم به صلح دعوت شدند؛ پس بین آن‌ها صلح نامه‌اى نگاشته شد که تا آمدن على علیه السلام به یکدیگر کارى نداشته باشند؛ چه در بازارها و چه در راه‌ها و نیز تصمیم گرفتند که دار الإمارة، بیت المال و مسجد از آنِ عثمان بن حنیف باشد و طلحه و زبیر و همراهان آن‌ها هر جا که خواستند ساکن شوند؛ سپس مردم برگشتند و اسلحه خود را کنار گذاشتند.

طلحه و زبیر با همدیگر مذاکره کردند، طلحه گفت: اگر على علیه السلام وارد بصره شود، گردن ما را خواهد گرفت؛ پس تصمیم گرفتند که شب را پیش عثمان بن حنیف بمانند؛ در حالى که او از چیزى خبر نداشت. آن دو با اصحاب خود قرار گذاشتند که وقتى شب تاریک شد، به عثمان بن حنیف در حال نماز عشاء حمله و او را دستگیر کنند؛ پس این کار را انجام دادند و عثمان بن حنیف را به شدت کتک زدند و ریش و سبیل او را کندند. عثمان بن حنیف به طلحه و زبیر گفت که سهل (برادر عثمان بن حنیف) در مدینه است، به خدا سوگند اگر قدرتى پیدا کنم، شمشیر را بر گردن فرزندان پدر شما خواهم گذاشت. پس طلحه و زبیر از او دست کشیده و زندانیش کردند.

طلحه و زبیر، عبد الله بن زبیر را به همراه گروهى به سوى بیت المال فرستادند، در حالى که نگهبان بیت المال گروهى از مردم سبایجه بودند که چهل نفر مى‌شدند. گفته شده که آن‌ها چهار صد نفر بودند؛ پس از تسلیم بیت المال تا آمدن على علیه السلام خوددارى کردند؛ در نتیجه همه آن‌ها را کشتند. رئیس نگهبانان بیت المال، اباسلمه زطى، بنده صالحى بود.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص369، طبق برنامه الجامع الکبیر.

طبق این روایت، عائشه در سخنرانى خود، هدف از قیام را کشتن قاتلان عثمان و قرار دادن خلافت در شورا بیان مى‌کند. یعنى عائشه، مشروعیت خلافت امیرمؤمنان علیه السلام را قبول نداشت و گرفتن خون عثمان را بهانه‌اى براى براندازى حکومت امیرمؤمنان علیه السلام قرار داده بود تا دوباره شوایى تشکیل شود و کسى دیگرى را براى خلافت انتخاب نمایند.

همچنین طبق این روایت، طلحه و زبیر پیش از آمدن امیرمؤمنان علیه السلام و بر خلاف توافق‌نامه‌اى که امضا کرده بودند، به عثمان بن حنیف نیرنگ زده و به پیمان خود خیانت کردند. پس از آن که توافق کردند، تا آمدن امیرمؤمنان علیه السلام دست از جنگ بکشند و منتظر بمانند، شبانه به عبد الله بن زبیر دستور دادند که به قصر حاکم بصره حمله نموده و محافظان بیت المال را به شهادت برسانند.

آن‌ها پس از کشتن محافظان بیت المال، عثمان بن حنیف را دستگیر کرده، به شدت او را کتک زدند و حتى تمام موهاى سر و صورت او را کندند.

ابن عبد البر نیز در کتاب الإستیعاب، وقایع جنگ جمل را این گونه تعریف مى‌کند:

ولما قدم الزبیر وطلحة وعائشة البصرة وعلیها عثمان بن حنیف والیا لعلی رضی الله عنه بعث عثمان بن حنیف حکیم بن جبلة العبدی فی سبعمائة من عبد القیس وبکر بن وائل فلقى طلحة والزبیر بالزابوقة قرب البصرة فقاتلهم قتالا شدیدا فقتل رحمه الله قتله رجل من بنی حدان.

هذه روایة فی قتل حکیم بن جبله وقد روى انه لما غدر ابن الزبیر بعثمان بن حنیف بعد الصلح الذی کان عقده عثمان بن حنیف مع طلحة والزبیر اتاه ابن الزبیر لیلا فی القصر فقتل نحو اربعین رجلا من الزط على باب القصر وفتح بیت المال واخذ عثمان بن حنیف فصنع به ما قد ذکرته فی غیر هذا الموضع وذلک قبل قدوم على رضی الله عنه فبلغ ما صنع ابن الزبیر بعثمان بن حنیف حکیم بن جبلة فخرج فی سبعمائة من ربیعه فقاتلهم حتى اخرجهم من القصر ثم کروا علیه فقاتلهم حتى قطعت رجله ثم قاتل ورجله مقطوعة حتى ضربه سحیم الحدانی العنق فقطع عنقه واستدار راسه فی جلده عنه حتى سقط وجهه على قفاه.

وقتى طلحه و زبیر و عائشه وارد بصره شدند، عثمان بن حنیف حاکم آن جا از جانب علی علیه السلام بود. عثمان بن حنیف، حکیم بن جبله را به همراه هفت صد نفر از قبیله عبد القیس و بکر بن وائل فرستاد؛ حکیم، طلحه و زبیر را در زابوقه در نزدیکى بصره ملاقات کرد؛ جنگ شدیدى بین آن‌ها اتفاق افتاد و حکیم بن جبله که خدا او را رحمت کند کشته شد و شخصى از قبیله بنى حدان او را کشت.

این یک روایت در باره کشته شدن حکیم بن جبله بود. و نیز روایت شده است که عبد الله بن زبیر، به عثمان بن حنیف نیرنگ زد و بعد از آن که عثمان بن حنیف با طلحه و زبیر پیمان صلح بست، عبد الله بن زبیر شبانه به قصر حمله کرد و نزدیک به چهل نفر از قبیله زط را در جلوى در قصر کشت و بیت المال را ربود، عثمان بن حنیف را دستگیر و با او همان کارهاى را انجام داد که پیش از این در جاى دیگر گفتیم.

این قضیه قبل از آمدن على علیه السلام بود، پس کارهایى که ابن زبیر با عثمان بن حنیف انجام داده بود به گوش حکیم بن جبله رسید و او با هفت صد نفر آمد و با آن‌ها جنگید تا جایى که آن‌ها را از قصر بیرون و سپس به آن‌ها حمله نمود؛ تا این که پایش قطع شد؛ و بعد از آن نیز با پاى قطع شده خود مى‌جنگید. تا این که سحیم الحدانى به گردنش زد، گردن او را قطع کرد و سر او با پوست آویزان شد؛ حکیم به زمین افتاد و صورتش به پشت سرش برگشت.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج1، ص366، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

طبق گفته ابن عبد البر، ابتدا عثمان بن حنیف و پیروان جمل با همدیگر پیمان نامه امضا کرده بودند که تا آمدن امیرمؤمنان علیه السلام صبر کنند؛ اما عبد الله بن زبیر به این پیمان نامه خیانت کرد و به قصر عثمان بن حنیف حمله نموده و بعد از کشتن محافظان، بیت المال مسلمانان را غارت کردند. سپس یاران امیرمؤمنان علیه السلام و از جمله حکیم بن جبله صحابى جلیل القدر رسول خدا صلى الله را به شهادت رساند.

بنابراین، آغازگر فتنه، عائشه، طلحه و زبیر بودند، اگر آن‌ها بر پیمانى که با عثمان بن حنیف بسته بودند، پایبند مى‌ماندند، قطعا با ورود امیرمؤمنان علیه السلام فتنه مى‌خوابید؛ اما طلحه و زبیر مى‌دانست که چه خلافى کرده‌اند.

ابن العبرى در تاریخ مختصر الدول مى‌نویسد:

ولما سمع معاویة بقول عائشة فی علی ونقض طلحة والزبیر البیعة ازداد قوة وجراءة وکتب إلى الزبیر: إنی قد بایعتک ولطلحة من بعدک فلا یفوتکما العراق. وأعانهما بنو أمیة وغیرهم وخرجوا بعائشة حتى قدموا البصرة فأخذوا ابن حنیف أمیرها من قبل علی فنالوا من شعره ونتفوا لحیته وخلوا سبیله فقصد علیاً وقال له: بعثنی ذا لحیة وقد جئتک أمرد. قال: أصبت أجراً وخیراً.

وقتلوا من خزنة بیت المال خمسین رجلاً وانتهبوا الأموال. وبلغ ذلک علیاً فخرج من المدینة وسار بتسعمائة رجل.

وقتى معاویه سخن عائشه را در باره على علیه السلام شنید و از نقض بیعت طلحه و زبیر آگاهى یافت، جرأت و قدرتش زیاد شد، به زبیر نامه نوشت که من با تو بیعت کردم و بعد از تو نیز با طلحه بیعت مى‌کنم؛ پس عراق را از دست ندهید. بنى امیه و دیگران طلحه و زبیر را کمک کردند، آن دو با عائشه خارج شدند تا این که به بصره رسیدند. آن‌ها فرزند حنیف والى امیرمؤمنان علیه السلام را در آن جا دستگیر کردند، موهاى سرش را کشیدند و ریشش را کندند، سپس او را رها نموده و او پیش على علیه السلام رفت و به آن حضرت گفت: شما را در حالى فرستادى که ریش داشتم؛ ولى آن بدون ریش خدمت رسیده‌ام. آن حضرت فرمود: خیر و اجر نصیبت شده است.

آن‌ها پنجاه نفر از نگهبانان بیت المال را کشته و اموال را تقسیم کردند. این خبر به امیرمؤمنان علیه السلام رسید آنحضرت از مدینه با هفت صد نفر به سوى بصره حرکت کرد.

ابن العبری، غریغوریوس بن اهرون الملطی، (متوفاى685 هـ)، تاریخ مختصر الدول، ج1، ص55، طبق برنامه الجامع الکبیر.

کندن موهای سر و صورت عثمان بن حنیف

عثمان بن حنیف، یکى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله است که طبق گفته برخى از علماى اهل سنت، حتى در جنگ بدر نیز حضور داشته است. ابن حجر در شرح حال او مى‌نویسد:

وقال الترمذی وحده إنه شهد بدرا وقال الجمهور أول مشاهده أحد.

از میان علما، تنها ترمذى گفته است که او در جنگ بدر حضور داشته؛ ولى جمهور علما گفته‌اند که اولین جنگى که او حضور داشته، جنگ احد بوده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج4، ص5438، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

عثمان بن حنیف، در زمان جنگ جمل، حاکم بصره و نماینده امیرمؤمنان علیه السلام در این شهر بود. وقتى پیروان جمل وارد شهر شدند، با افراد عثمان بن حنیف درگیر شده و صدها نفر از آنان را به شهادت رساندند، سپس به قصر او حمله کرده و خود او را دستگیر و به شدت کتک زدند؛ تا جائى که گفته‌اند تمام موهاى صورت او را کندند.

آیا عثمان بن حنیف، صحابى جلیل القدر رسول خدا صلى الله علیه وآله در کشتن عثمان نقش داشت؟ اگر نداشت، چرا با او چنین برخوردى شد؟

ابن کثیر دمشقى در این باره مى‌نویسد:

فلما انتهی إلى ذی قار أتاه عثمان بن حنیف مهشما، ولیس فی وجهه شعرة فقال: یا أمیر المؤمنین بعثتنی إلى البصرة وأنا ذو لحیة، وقد جئتک أمردا، فقال: أصبت خیرا وأجرا.

وقتى امیرمؤمنان علیه السلام به منطقه ذى قار رسیدند، عثمان بن حنیف نزد آن حضرت آمد؛ در حالى که بسیار لاغر شده بود و هیچ مویى در صورت او نبود؛ پس گفت: اى امیرمؤمنان! شما مرا به بصره فرستادى؛ در حالى که داراى ریش بودم؛ اما الآن خدمت شما آمده‌ام و حال آن که مویى در صورتم نیست. آن حضرت فرمود: خیر و اجر نصیب شما شده است.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص236، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

طبرى در تاریخ خود قضیه حمله طلحه و زبیر به قصر بصره و کشتن محافظان او را این گونه بیان مى‌کند:

فجمع طلحة والزبیر الرجال فی لیلة مظلمة باردة ذات ریاح وندى ثم قصدا المسجد فوافقا صلاة العشاء وکانوا یؤخرونها فأبطأ عثمان بن حنیف فقدما عبد الرحمن بن عتاب فشهر الزط والسیابجة السلاح ثم وضعوه فیهم فأقبلوا علیهم فاقتلوا فی المسجد وصبروا لهم فأناموهم وهم أربعون وأدخلوا الرجال على عثمان لیخرجوه إلیهما فلما وصل إلیهما توطؤوه وما بقیت فی وجهه شعرة فاستعظما ذلک وأرسلا إلى عائشة بالذی کان واستطلعا رأیها فأرسلت إلیهما أن خلوا سبیله فلیذهب حیث شاء ولا تحبسوه.

طلحه و زبیر مردان را در یک شب تاریک و بارانى که باد شدیدى نیز مى‌وزید جمع کرد؛ سپس هر دو به طرف مسجد آمدند؛ وقتى وارد مسجد شدند که هنگام نماز عشاء بود و آن‌ها نماز را به تأخیر انداخته بودند؛ عثمان بن حنیف به کندى نماز را خواند؛ آن دو نفر نزد عبد الرحمن بن عتاب آمدند؛ قبیله زط و سیابجه اسلحه خود را بیرون آوردند و سپس آن را زمین گذاشتند؛ طلحه زبیر وارد مسجد شده و همه آن‌ها را با شمشیر کشتند؛ در حالى که آن‌ها چهل نفر بودند. سپس مردان خود را پیش عثمان بن حنیف فرستادند تا او را بیرون بیاورند؛ وقتى عثمان را پیش طلحه و زبیر آوردند به شدت او را کتک زدند و هیچ مویى در صورت او باقى نماند. این قضیه بر طلحه و زبیر سنگین آمد، او را پیش عائشه فرستادند تا نظر او را جویا شوند؛ عائشه به طلحه و زبیر گفت که او را رها کنید تا هر جا که خواست بود و او را زندانى نکنید.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص17، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

خلیفه بن خیاط در تاریخ خود مى‌نویسد:

خروج طلحة والزبیر وعائشة وفیها قدم طلحة بن عبید الله والزبیر بن العوام ومعهما عائشة أم المؤمنین البصرة

 وبها عثمان بن حنیف الأنصاری والیا لعلی فبعث عثمان بن حنیف حکیم بن جبلة العبدی فلقی طلحة والزبیر فی الزابوقة وهی مدینة الرزق بحضرة کلاء البصرة فقتل حکیم بن جبلة وقتل أیضا مجاشع بن مسعود السلمی من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم وخرج عثمان بن حنیف عن البصرة وفیها خرج علی من المدینة وولاها سهل بن حنیف الأنصاری وبعث علی الحسن بن علی بن أبی طالب وعمار بن یاسر إلى الکوفة یستنفران الناس وقدم علی البصرة.

خروج طلحه، زبیر و عائشه. در آن سال، طلحه بن عبید الله، زبیر بن عوام به بصره آمدن و عائشه ام المؤمنین نیز با آن‌ها بود.

حاکم بصره عثمان بن حنیف بود که على علیه السلام او را حاکم قرار داده بود. عثمان بن حنیف، حکیم بن جبله عبدى را پیش آن‌ها فرستاد و او با طلحه و زبیر در زابوقه روبرو شد؛ پس حکیم بن جبله و مشاجع بن مسعود سلمى که از اصحاب رسول خدا بود، کشته شدند.

عثمان بن حنیف از بصره خارج شد. على بن أبى طالب نیز از مدینه خارج شد و به جاى خود سهل بن حنیف را قرار داد همچنین حسن بن على بن‌ أبى طالب علیهما السلام و عمار یاسر را براى جمع آورى مردم فرستاد و خودش وارد بصره شد.

اللیثی العصفری، أبو عمر خلیفة بن خیاط (متوفاى240هـ)، تاریخ خلیفة بن خیاط، ج1، ص181، تحقیق: د. أکرم ضیاء العمری، ناشر: دار القلم / مؤسسة الرسالة - دمشق / بیروت، الطبعة: الثانیة، 1397هـ.

تقسیم بیت المال مسلمین در میان فتنه گران:

ابن کثیر دمشقى و دیگر مورخان اهل سنت نوشته‌اند که وقتى پیروان جمل، شهر بصره را تصرف و حاکم آن را بیرون کردند، به بیت المال حمله کرده و هر آن چه که از بیت المال مسلمانان بود، بین لشکریان خود تقسیم نمودند.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

وکانت جماعة السیابجة موکلین ببیت مال البصرة یقال أنهم أربعون ویقال أربعمائة فلما قدم طلحة بن عبید الله والزبیر بن العوام البصرة وعلیها من قبل علی بن أبی طالب عثمان بن حنیف الأنصاری أبوا أن یسلموا بیت المال إلى قدوم علی رضی الله عنه فأتوهم فی السحر فقتلوهم.

گروه سیابجه (قومى جنگجو در سند) که وظیفه حفاظت از بیت المال را داشتند، گفته شده چهل یا چهار صد نفر بودند. وقتى طلحه و زبیر وارد بصره شدند، عثمان بن حنیف انصارى والى امیرمؤمنان علیه السلام در آن جا بودند، آن‌ها از تسلیم بیت المال تا آمدن على علیه السلام خوددارى کردند؛ پس طلحه و زبیر و لشکر او، سحرگاه آمدند و همه آن‌ها را کشتند.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، فتوح البلدان، ج1، ص369، تحقیق: رضوان محمد رضوان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – 1403هـ.

ابن کثیر دمشقى سلفى در البدایة والنهایة مى‌نویسد:

وولوا على بیت المال عبد الرحمن بن أبی بکر وقسم طلحة والزبیر أموال بیت المال فی الناس وفضلوا أهل الطاعة وأکب علیهم الناس یأخذون أرزاقهم وأخذوا الحرس واستبدوا فی الأمر بالبصرة.

عبد الرحمن بن أبى بکر را بر بیت المال گماردند، طلحه و زبیر اموال بیت المال را بین مردم تقسیم کردند و اهل طاعت را بیشتر مى‌دادند، مردم نیز ریختند و روزى خود را برداشتند، نگهبانان بیت المال را دستگیر کرده و در امر حکومت بصره ظلم کردند.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص233، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

اگر واقعا هدف آن‌ها اصلاح بین مسلمانان بود، چرا بیت المال مسلمانان را غارت کردند؟ آیا تصرف ناحق بیت المال و تقسیم آن، اصلاح است یا فساد؟

هجوم یاران امیرمؤمنان علیه السلام به هودج عائشه

همان طورى که گفتیم، پیروان جمل ادعا مى‌کنند که امیرمؤمنان علیه السلام قصد جنگ با عائشه را نداشت.

علاوه بر پاسخ‌هاى گذشته، مى‌گوییم این مطلب با واقعیت جنگ جمل سازگارى ندارد؛ زیرا در هنگامه جنگ امیرمؤمنان علیه السلام به یاران خود دستور حمله به شتر عائشه را دادند؛ تا جائى که بیش از هفتاد نفر از کسانى که افسار شتر را گرفته بودند کشته شده و بیش از هزار دست در این قضیه قطع شد؛ تا این که امیرمؤمنان علیه السلام دستور داد براى پایان دادن به جنگ و کشتار شتر عائشه را پى کنند که با پى کردن شتر، عائشه اسیر و به بصره منتقل شد.

ابوحنیفه دینورى در اخبار الطوال مى‌نویسد:

فلما رأى علی شدة صبر أهل البصرة جمع إلیه حماة أصحابه، فقال: إن هؤلاء القوم قد محکوا، فاصدقوهم القتال، فخرج الأشتر وعدی بن حاتم وعمرو بن الحمق وعمار بن یاسر فی عددهم من أصحابهم، فقال عمرو بن یثربی لقومه، وکانوا فی میمنة أهل البصرة ( إن هؤلاء القوم الذین قد برزوا إلیکم من أهل العراق هم قتلة عثمان، فعلیکم بهم )، وتقدم أمام قومه بنی ضبة، فقاتل قتالا شدیدا، وکثرت النبل فی الهودج، حتى صار کالقنفذ، وکان الجمل مجففا، والهودج مطبق بصفائح الحدید.

هنگامى که على علیه السلام، شدت استقامت مردم بصره (طرفداران جمل) را دید، یاران شجاع خود را جمع کرد و فرمود: این قوم امتحان شدند؛ پس جنگ راستین را به آن‌ها نشان دهید. پس اشتر، عدى بن حاتم، عمرو بن حمق و عمار یاسر با یاران خود خارج شدند.

عمرو بن یثرى که فرمانده طرف راست مردم بصره بود، به قوم خود گفت: این‌ها همان‌هایى هستند که از مردم عراق به سوى شما آمده‌اند و همان‌ها قاتلان عثمان هستند؛ پس با آن‌ها بجنگید. خود او پیشاپیش قبیله بنى ضبه آمد و جنگ شدیدى کرد. تیرهاى زیادى به هودج خود؛ تا جائى که همانند خارپشت شده بود، شتر را با سپر و هودج را با صفحه‌هاى آهنین پوشانده بودند.

الدینوری، أبو حنیفة أحمد بن داود (متوفاى282هـ)، الأخبار الطوال، ج1، ص214، تحقیق: د.عصام محمد الحاج علی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2001م.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

قالوا: وسمع علی أصوات أصحاب الجمل وقد علت فقال: ما یقولون ؟ قالوا: یدعون على قتلة عثمان ویلعنونهم. قال: نعم فلعن الله قتلة عثمان، فوالله ما قتله غیرهم وما یلعنون إلا أنفسهم، ولا یدعون إلا علیها.

ثم قال علی لابن الحنفیة - ومعه الرایة -: أقدم، فزحف برایته نحو الجمل، وأمر على الأشتر أن یحمل فحمل وحمل الناس، فقتل هلال بن وکیع التمیمی واشتد القتال، فضرب مخنف بن سلیم على رأسه فسقط، وأخذ الرایة منه الصقعب بن سلیم أخوه فقتل، ثم أخذها عبد الله بن سلیم فقتل.

ثم أمر علی محمد بن الحنفیة أن یحمل فحمل وحمل الناس فانهزم أهل البصرة؛ وقتلوا قتلاً ذریعاً، وذلک عند المساء، فکانت الحرب من الظهر إلى غروب الشمس.

وکان کعب بن سور ممسکاً بزمام الجمل؛ فأتاه سهم فقتله، وتعاور الناس زمام الجمل فجعل کلما أخذه أحدهم قتل، واقتتل الناس حوله قتالاً شدیداً.

وسمعت عبد الأعلى النرسی یقول: بلغنی انه قطعت علیه سبعون یداً.

وروی عن أبی عبیدة معمر بن المثنى أنه کان یقول: قتل ممن أخذ بزمام الجمل سبعون.

گفته‌اند که على علیه السلام صداى یاران جمل را شنید، پس سؤال کرد: چه مى‌گویند؟ گفتند: بر قاتلان عثمان نفرین مى‌فرستند و آن‌ها را لعنت مى‌کنند. فرمود: بلى، پس خداوند لعنت کند قاتلان عثمان را، به خدا سوگند جز خود آنان کسى عثمان را نکشت، آن‌ها نیز جز خود کسى دیگرى را لعن نمى‌کنند و نفرین نمى‌کنند غیر از خود را.

سپس على علیه السلام به فرزندش محمد حنفیه که پرچم به دست او بود فرمود: جلو برو؛ پس با پرچم خود به نزدیکى جمل حمله کرد. همچنین آن حضرت به اشتر دستور داد که حمله نماید؛ پس او و مردم حمله کردند، هلال بن وکیع تمیمى کشته شد و جنگ شدت گرفت. مالک با ضربه‌اى به سر مخنف بن قیس زد و او را ساقط کرد، پرچم را برادرش قصعب بن سلیم گرفت و او نیز کشته شد، سپس عبد الله بن سلیم پرچم را گرفت و کشته شد.

سپس على علیه السلام به محمد حنفیه دستور داد که حمله نماید، او نیز به همراه مردم حمله کردند؛ تا این که مردم بصره فرار کردند و تعداد زیادى کشته شد. این قضیه نزدیک غروب اتفاق افتاد، جنگ از ظهر تا غروب آفتاب ادامه داشت.

کعب بن مسور افسار جمل را گرفته بود، پس تیرى آمد و کشته شد، مردم افسار شتر به یکدیگر مى‌دادند، هر کس کشته مى‌شد، نفر بعدى افسار را مى‌گرفت؛ جنگ شدیدى در اطراف شتر اتفاق افتاد. از عبد الأعلى نرسى شنیدم که می گفت: هفتاد دست به خاطر گرفتن افسار قطع شد، ابو عبیده معمر بن مثنى نیز نقل کرده است که هفتاد نفر از کسانى که افسار شتر را گرفته بودند، کشته شدند.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص310، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن کثیر دمشقى در البدایة والنهایة مى‌نویسد:

فکلما قتل واحد ممن یمسک الجمل یقوم غیره حتى قتل منهم أربعون رجلا قالت عائشة ما زال جملى معتدلا حتى فقدت أصوات بنی ضبة ثم أخذ الخطام سبعون رجلا من قریش وکل واحد یقتل بعد صاحبه

ثم جاء رجل فضرب الجمل علی قوائمه فعقره وسقط إلى الأرض فسمع له عجیج ما سمع أشد ولا أنفذ منه وآخر من کان الزمام بیده زفر بن الحارث فعقر الجمل وهو فی یده ویقال إنه اتفق هو وبجیر بن دلجة على عقره ویقال إن الذی أشار بعقر الجمل علی وقیل القعقاع بن عمرو لئلا تصاب أم المؤمنین فإنها بقیت غرضا للرماة ومن یمسک بالزمام برجاسا للرماح

ولما سقط البعیر إلى الأرض انهزم من حوله من الناس وحمل هودج عائشة وأنه لکالقنفذ من السهام.

هر وقت یکى از کسانى که افسار جمل را گرفته بود کشته مى‌شد، شخص دیگرى آن را مى‌گرفت؛ تا این که چهل نفر کشته شدند. عائشه گفت: شتر من همیشه در حالت اعتدال بود؛ تا این که دیگر صداى بنى ضبه را نشنیدم؛ سپس افسار شتر را هفتاد نفر از قریش گرفتند و یکى از پس دیگرى کشته شدند.

سپس مردى آمد و پاهاى شتر را با شمشیر زد و شتر به زمین افتاد، پس ناله‌اى از او شنیده شد که شدید‌تر و نافذتر از او شنیده نشده بود. آخرین کسى که افسار را به دست گرفت، زفر بن حارث بود، شتر پى شد؛ در حالى که زمامش به دست او بود. گفته شده که او بجیر بن دجله در پى کردن شتر همکارى کردند و گفته شده که على علیه السلام اشاره کرد که شتر را پى نمایند.

برخى گفته‌اند که این دستور را قعقاع بن عمرو داد تا آسیبى به ام المؤمنین نرسد؛ زیرا او هدف تیرها شده بود و هر کس زمام شتر را مى‌گرفت هدف تیر قرار مى‌گرفت. وقتى شتر به زمین افتاد، مردمى که اطراف او را گرفته بودند، فرار کردند و هودج عائشه حمل شد؛ در حالى که بر اثر اصابت تیر، همانند خارپشت شده بود.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج7، ص244، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

ابن العبرى در کتاب مختصر الدول، در باره اتفاقات معرکه جمل مى‌نویسد:

وجاءه من الکوفة ستة آلاف رجل. وکانت الوقعة بالخریبة. فبرز القوم للقتال وأقاموا الجمل وعائشة فی هودج ونشبت الحرب بینهم فخرج علی ودعا الزبیر وطلحة وقال للزبیر: ما جاء بک. قال: لا أراک لهذا الأمر أهلاً. وقال لطلحة: أجئت بعرس النبی تقاتل بها وخبیت عرسک فی البیت. أما بایعتمانی. قالا: بایعناک والسیف على عنقنا.

وأقبل رجل سعدی من أصحاب علی فقال بأعلى صوته: یا أم المؤمنین والله لقتل عثمان أهون من خروجک من بیتک على هذا الجمل الملعون إنه قد کان لک من الله ستر وحرمة فهتکتِ سترکِ وأبحتِ حرمتکِ. ثم اقتتل الناس. وفارق الزبیر المعرکة فاتبعه عمر بن جرموز وطعنه فی جربان درعه فقتله. وأما طلحة فأتاه سهم فأصابه فأردفه غلامه فدخل البصرة وأنزله فی دار خربة ومات بها. وقتل تسعون رجلاً على زمام الجمل. وجعلت عائشة تنادی: البقیة البقیة. ونادى علی: اعقروا الجمل. فضربه رجل فسقط. فحمل الهودج موضعاً وإذا هو کالقنفذ لما فیه من السهام. وجاء علی حتى وقف علیه وقال لمحمد بن أبی بکر: انظر أحیة هی أم لا. فأدخل محمد رأسه فی هودجها. فقالت: من أنت. قال: أخوک البر. فقالت: عقق. قال: یا أخیّة هل أصابک شیء. فقالت: ما أنت وذاک. ودخل علی البصرة ووبخ أهلها وخرج منها إلى الکوفة. ولما بلغ معاویة خبر الجمل دعا أهل الشام إلى القتال والمطالبة بدم عثمان.

از کوفه شش هزار نفر آمدند، جنگ در خربیه اتفاق افتاد. مردم براى جنگ آماده شدند، شتر را نگهداشتند، عائشه در هودج نشسته بود؛ در حالى که جنگ بین آن‌ها جریان داشت. على علیه السلام بیرون آمد و زبیر و طلحه را دعوت کرد. به زبیر فرمود: براى چه آمده‌ای؟ زبیر گفت: من تو را شایسته این امر (حکومت) نمى‌دانم. به طلحه گفت: عروس پیامبر را آورده‌اى تا به وسیله او بجنگى؛ اما عروس خود را در خانه مخفى کرده‌ای؟ آیا شما دو نفر با من بیعت نکردید؟

گفتند: بیعت کردیم؛ در حالى که شمشیر بر گردن ما بود (به زور بیعت کردیم).

مردى از قبیله سعدى از اصحاب على علیه السلام جلو آمد و با صداى بلند گفت: اى مادر مؤمنان! به خدا سوگند کشته شدن عثمان بسیار آسانتر از این بود که شما از خانه خارج و سوار این شتر ملعون شده‌اى. خداوند براى تو حجاب و حرمتى قائل شده بود؛ ولى تو خود حجابت را پاره و حرمتت را از بین بردى.

سپس مردم با یکدیگر جنگیدند. زبیر از معرکه جنگ جدا شد، عمر بن جرموز او را دنبال کرد و با نیزه به زنگ خوردگى سپرش زد و او را کشت. اما طلحه! تیرى به او اصابت کرد، فرزندش او را به بصره آورد و وارد خانه خرابه‌اى کرد و او در آن جا مرد. هفتاد نفر در گرفتن افسار شتر کشته شدند. عائشه فریاد مى‌زد استوار باشید، استوار باشید. على علیه السلام فریاد زد: شتر را پى کنید، پس مرد شتر را زد و افتاد؛ پس هودج را به منطقه دیگرى حمل کردند؛ در حالى که از زیادى تیرى که به او اصابت کرده بود؛ همانند خارپشت شده بود.

ابن العبری، غریغوریوس بن اهرون الملطی، (متوفاى685 هـ)، تاریخ مختصر الدول، ج1، ص55، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابو الفداء در تاریخ خود مى‌نویسد:

ووقعَ القتالُ وعائشةُ راکبةٌ الجملَ المسمى عسکرَ فی هودجٍ، وقد صارَ کالقُنفذِ من النَشَابِ، وتَمَتِّ الهزیمةُ على أصحاب عائشة وطلحة والزبیر، ورَمَى مروانُ بن الحکمِ طلحةَ بسهمٍ فَقَتَلَه، وکلاهما کانا مع عائشة، قیل إنه طلب بذلک أخْذِ ثأر ِعثمانَ منه، لأنه نَسَبَهُ إِلى أنه أعان على قتل عثمانَ، وانهزم الزبیرُ طالباً المدینة، وقُطِعَتْ على خِطامِ الجملِ أیدٍ کثیرةٍ، وقُتِل أیضاً بین الفریقین خلقٌ کثیرٌ، ولما کَثُر القَتلُ على خِطامِ الجملِ، قال علیٌ: اعقروا الجملَ فضربه رجلٌ فَسَقَطَ، فَبَقِیَتْ عائشةُ فی هودجِها إِلى اللیل، وأدخلها محمدُ بن أبی بکر أخوها إِلى البصرة، وأنزلها فی دار عبد الله بن خلف.

جنگ در حالى اتفاق افتاد که عائشه سوار شترى به نام عسکر شده بود و در هودجى نشسته بود، آن قدر تیر به هودج زدند که همانند خارپشت شده بود. جنگ با شکست یاران عائشه، طلحه و زبیر پایان یافت. مروان بن حکم طلحه را با تیر زد و او را کشت. مروان و طلحه هر دو با عائشه بودند؛ گفته شده که او با این کار قصد گرفتن انتقام خون عثمان را از طلحه داشت؛ چرا که مروان نسبت مى‌داد که او در کشتن عثمان کمک کرده است. زبیر براى پیدا کردن شهر فرار کرد. دست‌هاى زیادى با گرفتن افسار شتر قطع شد، افراد زیادى نیز از دو طرف کشته شدند، وقتى کشته‌ها براى گرفتن افسار شتر زیاد شد؛ على علیه السلام فرمود: شتر را پى کنید، پس شخصى شتر را زد و سقوط کرد. عائشه تا شب در هودج خود ماند تا این که برادرش محمد بن أبى بکر او را با هودج به بصره منتقل کرد و در خانه عبد الله بن خلف جاى داد.

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفاى732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج1، ص120، طبق برنامه الجامع الکبیر.

مقدسى در کتاب البدء والتاریخ مى‌نویسد:

وقتل سبعون على زمام الجمل یأخذه واحد بعد واحد وقد شکت السهام الهودج حتى صار کأنه جناح نسر.

هفتاد نفر از کسانى که افسار شتر را گرفته بودند، یکى از پس از دیگرى کشته شدند، آن قدر تیر به هودج خورده بود که همانند بال‌هاى کرکس شده بود.

المقدسی، مطهر بن طاهر (متوفاى507 هـ)، البدء والتاریخ، ج5، ص214، ناشر: مکتبة الثقافة الدینیة - بورسعید

عینى در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:

واجتمع بنو ضبة عند الجمل وقاتلوا دونه قتالا لم یسمع مثله فقطعت عنده ألف ید وقتل علیه ألف رجل منهم... وأولئک النفر لا یقلعون عن رشق هودجها بالنبال حتى بقی مثل القنفذ.

بنى ضبه در اطراف شتر جمع شده بودند و جلوى او مى‌جنگیدند، جنگى که مثل آن شنیده نشده است؛ تا جائى که هزار دست قطع شد و هزار نفر از آن‌ها کشته شدند. یاران امیرمؤمنان علیه السلام دست از تیر اندازى بر هودج برنداشتند؛ تا جائى که هودج همانند خارپشت شده بود.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج15، ص50، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ابن خلدون در تاریخ خود مى‌نویسد:

ونادى علی اعقروا الجمل یتفرقوا وضربه رجل فسقط فما کان صوت أشد عجیجا منه وکانت رایة الأزد من أهل الکوفة مع مخنف بن سلیم فقتل فأخذها الصقعب أخوه فقتل ثم أخوهما عبدالله کذلک.

على علیه السلام فریاد زد که شتر را پى کنید تا متفرق شوند. مردى این کار را انجام داد و شتر سقوط کرد؛ پس صداى بلندتر از فریاد شتر شنیده نشده بود. پرچم قبیله ازد از اهل کوفه با مخنف بن سلیم بود، وقتى کشته شد، برادرش قصعب گرفت، او نیز کشته شد و سپس براردش عبد الله گرفت و او به سرنوشت دو برادر دیگرش دچار شد.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج2، ص619، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

ابو عبد الله حمیرى در کتاب صفة جزیرة أندلس مى‌نویسد:

ورمی هودج عائشة رضی الله عنها فجعلت تنادی: یا بنی البقیا، یا بنی البقیا، ویعلو صوتها، وکانت جهیرة، فأبوا إلا إقداماً، وماج الناس بعضهم فی بعض، فصرخ صارخ: اعقروا الجمل، وقال عبد الله بن الزبیر رضی الله عنهما: أمسیت یوم الجمل وبی سبع وثمان جراحة من طعنة وضربة، وما رأیت مثل یوم الجمل قط ما ینهزم منا أحد وما نحن إلا کالجبل الأسود وما یأخذ بخطام الجمل أحد إلا قتل. ونادى علی رضی الله عنه: اعقروا الجمل فإنه إن عقر تفرقوا، فضربه رجل فسقط، فما سمعت صوتاً قط کان أشد من عجیج الجمل، وقطع على خطام الجمل سبعون یداً من بنی ضبة کلما قطعت ید رجل قام آخر وقال: أنا الغلام الضبی، ورمی الهودج بالنشاب حتى صار کالقنفذ.

هودج عائشه را با تیر زدند؛ پس او با صداى بلند فریاد مى‌زد: اى فرزندانم! ایستادگى کنید، اى فرزندانم ایستادگى کنید.صداى عائشه بلند بود؛ پس آن‌ها به دستور عائشه عمل کردند، مردم در اطراف جمل موج مى‌زدند؛ پس فریاد زننده‌اى فریاد زد: شتر را پى کنید.

عبد الله بن زبیر گفت: روز جمل به پایان رسید؛ در حالى که من هشتاد و هفت زخم بر بدن داشتم، من روزى همانند روز جمل هرگز ندیدم، هیچ یک از ما فرار نکرد و ما همانند کوه سیاهى بودیم، هیچ کسى افسار شتر را نگرفت؛ مگر این که کشته شد.

على علیه السلام فریاد زد: شتر را پى کنید که اگر او را پى کنید، مردم متفرق مى‌شوند. پس مردى شتر را زد و او سقوط کرد، شتر فریادى زد که فریادى بلندتر از او شنیده نشده بود. دست هفتاد نفر از افراد قبیله بنى ضبه که افسار شتر را گرفته بودند، قطع شد، هر وقت دست مردى قطع مى‌شد، دیگرى افسار را مى‌گرفت و مى‌گفت: من پسر ضبى هستم. آن قدر تیر به هودج زدند که همانند خارپشت شده بود.

الحمیری، أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن عبد المنعم (متوفاى بعد 866 هـ)، صفة جزیرة الأندلس منتخبة من کتاب الروض المعطار فی خبر الأقطار، ج1، ص207، تحقیق: إ. لافی بروفنصال، ناشر: دار الجیل - بیروت / لبنان، الطبعة: الثانیة، 1408 هـ ـ 1988 م.

آن چه از این متون تاریخى استفاده مى‌شود، این است که امیرمؤمنان علیه السلام به قصد جنگ با پیروان جمل از مدینه خارج و در میدان نبرد خود فرماندهى جنگ را به عهده داشت و به یاران خود دستور حمله به هودج عائشه و نیروهاى اطراف او را مى‌داد. یاران آن حضرت نیز با اطاعت از دستور امام علیه السلام، تمام افرادى را که در اطراف شتر جمع شده بودند و یا افسار شتر را به دست گرفته بودند، کشتند و خود هودج عائشه را تیر باران کردند، تا حدى که هودج عائشه همانند خارپشت شده بود.

از طرف دیگر عائشه نیز به قصد جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام وارد معرکه شده بود و نیروهاى خود را براى جنگیدن بهتر با آن حضرت تشویق و ترغیب مى‌کرده است.

با این حال آیا بازهم مى‌توان ادعا کرد که امیرمؤمنان علیه السلام موافق جنگ با پیروان جمل نبوده است؟

آیا بازهم مى‌توان ادعا کرد که عائشه به قصد صلح سوار بر شتر شده و همراه نامحرمان از این شهر به آن شهر رفته است؟

جالب این است که در هیچ یک از این متون تاریخى، نامى از عبد الله بن سبأ یهودى دیده نمى‌شود؛ چون همه تاریخ نویسان مى‌دانستند که عبد الله بن سبأ یهودى ساخته تخیلات ذهنى سیف بن عمر است و واقعیت ندارد.

چرا امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات نکرد؟

تا این جا ثابت شد که پیروان جمل، به قصد جنگ با امیرمؤمنان علیه السلام و براندازى حکومت آن حضرت، فتنه جمل را به راه انداختند و باعث کشته شدن بیش از بیست هزار نفر شدند.

همچنین ثابت شدکه آن‌ها مقصر اصلى و آغازگر جنگ بودند و پیش از آمدن امیرمؤمنان علیه السلام، حد اقل چهل نفر از سربازان و محافظان بیت المال، هفت صد نفر از لشکریان عثمان بن حنیف را به شهادت رساند و بیت المال مسلمانان را در بصره به تاراج بردند.

بنابراین بدون شک، امیرمؤمنان علیه السلام باید آن‌ها را مجازات مى‌کرد و مجازات افساد در سر زمین اسلامى و کشتن مردم بى‌گناه، جز کشتن نمى‌تواند باشد. طلحه و زبیر که در معرکه کشته شدند؛ اما چرا امیرمؤمنان علیه السلام، عائشه را که فرمانده اصلى جنگ بود، نکشت؟ چرا او را مجازات نکرد؟

عدم مجازات عائشه، دلایل متعددى مى‌تواند داشته باشد که ما به چند مورد اشاره مى‌کنیم:

زن، حتی اگر مرتد شود، کشته نمی‌شود؛ چه رسد که اگر باغیه باشد:

شمس الدین سرخسى، دانشمند مشهور حنفى مذهب، در پاسخ به این سؤال که چرا امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را نکشت، مى‌گوید:

ولما قیل لعلی رضی الله عنه یومَ الجملِ ألا تُقسم بیننا ما أفاء الله علینا؟ قال «فمن یأخذ منکم عائشة» وإنما قال ذلک استبعادا لکلامهم واظهارا لخطأهم فیما طلبوا.

وإذا اُخذتْ المرأةُ من أهلِ البغی فإن کانت تُقُاتِل حَبَسَتْ حتى لا یبقى منهم أحدٌ ولا تُقْتَلْ لأن المرأةَ لا تُقْتَل على رَدَّتِها فکیف تُقْتَلْ إذا کانت باغیةً.

وقتى به على علیه السلام در روز جنگ جمل گفته شد که آیا غنائم را تقسیم نمى کنی؟ فرمود: چه کسى از شما عائشه را مى‌گیرد؟ آن حضرت این سخن را گفت تا آن ها را متوجه اشتباهشان نماید.

وقتى زنى از اهل بغى دستگیر شود، اگر جنگیده باشد حبس مى‌شود تا هیچ یک از اهل بغى باقى نماند؛ ولى کشته نمى‌شود؛ زیرا زن حتى اگر مرتد شود کشته نمى‌شود؛ چه رسد که باغیه باشد.

السرخسی الحنفی، شمس الدین ابوبکر محمد بن أبی سهل (متوفاى483هـ )، المبسوط، ج10، ص127، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

بنابراین طبق نظر آقاى سرخسى، عائشه اگر مرتد هم شده بود، کشتن او جایز نبود؛ چه رسد که او علیه حاکم قیام کرده و...

کشتن اسیر جایز نیست:

سرخسى حنفى در ادامه مى‌نویسد که عائشه در جنگ اسیر شده بود و کشتن اسیر جایز نیست:

وفی حال اشتغالها بالقتال إنما جاز قَتْلُها دَفْعاً وقد إندفع ذلک حین أسِرَتْ کالولد یقتل والدَه دفعا إذا قصده ولیس له ذلک بعد ما اندفع قصده ولکنها تحبس لارتکابها المعصیة ویمنعها من الشر والفتنة

البته در حال جنگیدن، کشتن زن باغیه براى دفاع از خود، جایز است؛ اما وقتى اسیر شد، کشته نمى‌شود؛ همانند فرزندى که پدرش را به خاطر دفاع از خود مى‌کشد؛ اما اگر خطر کشته شدن توسط پدر دفع شود، حق کشتن او را ندارد. اما این زن زندانى مى‌شود؛ چرا که مرتکب معصیت شده. و از شر و فتنه بازداشته مى‌شود.

این مطلب جناب سرخسى قابل قبول و به حقیقت نزدیک است؛ زیرا از دیدگاه اسلام کشتن اسیر به هیچ وجه جایز نیست. بلى کشتن رقیب در میدان جنگ جایز است؛ اما زمانى که اسیر مى‌شود و خود را تسلیم مى‌کند، کشته نمى‌شود؛ همان‌طورى که رسول خدا صلى الله علیه وآله در فتح مکه، هند جگرخوار را نکشت؛ با این که به اتفاق مسلمانان، او اسلام نیاورد و در حال کفر مرد؛ اما رسول خدا صلى الله علیه وآله، انتقام شهداى جنگ احد؛ به ویژه عموى گرامیش حمزه سید الشهداء را از او نگرفت و او را رها کرد.

اطاعت از دستور رسول خدا

روایاتى در کتاب‌هاى شیعه و سنى وجود ندارد که ثابت مى‌کند که رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام دستور داده است که وقتى بر عائشه پیروز شدى، با او مدارا کن.

بیهقى در دلائل النبوة، حاکم نیشابورى در المستدرک، شیخ مفید در کتاب الجمل و... نقل کرده‌اند:

أَبُو نُعَیْمٍ قال: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْجَبَّارِ بْن العباس الهمدانى، عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِى، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِى الْجَعْدِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: ذَکَرَ النَّبِى (ص) خُرُوجَ بَعْضِ نِسَائِهِ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِینَ، فَضَحِکَتْ عَائِشَةُ، فَقَالَ: " انْظُرِى یَا حُمَیْرَاءُ، أَنْ لا تَکُونِى أَنْتِ "، ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عَلِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " وُلِّیتَ مِنْ أَمْرِهَا شَیْئًا فَارْفُقْ بِهَا ".

از ام سلمه نقل شده است که رسول خدا (ص) از شورش برخى از همسرانش خبر داد عایشه از این خبر خندید پیامبر به او فرمود: «مراقب باش اى حمیراء که تو نباشى» سپس رو به على علیه السّلام کرد و گفت: «اى ابو الحسن اگر کارى از امور او را عهده دار شدى با او مدارا کن».

البیهقی، أبی بکر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج6، ص411، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الحاکم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص129، ح4610، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

التمیمی المغربی، أبی حنیفة النعمان بن محمد (متوفاى363 هـ)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، ج1 ص338، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی ـ قم، الطبعة: الثانیة، 1414 هـ.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العکبری البغدادی (متوفاى413 هـ)، الجمل، ص230، ناشر: مکتبة الداوری ـ قم.

ابن عساکر دمشقى در باره این روایت مى‌گوید:

هذا حدیث حسن من روایة أم سلمة هند زوجة النبی صلى الله علیه وسلم

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، الأربعین فی مناقب أمهات المؤمنین رحمة الله علیهن أجمعین، ج1، ص71، تحقیق: محمد مطیع الحافظ / ‏غزوة بدیر، ناشر: دار الفکر - دمشق، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

همچنین تعداد دیگرى از علماى شیعه و سنى نقل کرده‌اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام دستور داد که عائشه را به خانه‌اش برگرداند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا حُسَیْنُ بن مُحَمَّدٍ قال ثنا الْفُضَیْلُ یَعْنِى بن سُلَیْمَانَ قال ثنا محمد بن أَبِى یحیى عن أَبِى أَسْمَاءَ مولى بنی جَعْفَرٍ عن أَبِى رَافِعٍ ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال لعلی بن أبی طَالِبٍ انه سَیَکُونُ بَیْنَکَ وَبَیْنَ عَائِشَةَ أَمْرٌ قال أنا یا رَسُولَ اللَّهِ قال نعم قال فانا أَشْقَاهُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ قال لاَ وَلَکِنْ إذا کان ذلک فَارْدُدْهَا إلى مَأْمَنِهَا.

رسول خدا صلى الله علیه وآله به على بن أبى طالب علیه السلام فرمود: به زودى بین شما و عائشه اتفاقاتى مى‌افتد. على علیه السلام سؤال کرد؟ بین من و او ؟ فرمود: بلى. باز امام علیه السلام سؤال کرد: آیا من بر شقاوت هستم اى رسول خدا ؟ فرمود: نه، ولى هر وقت این اتفاق افتاد او را به منزلش برگردان.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص393، ح27242، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الکبیر، ج1، ص332، ح995، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

التمیمی المغربی، أبی حنیفة النعمان بن محمد (متوفاى363 هـ)، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، ج1 ص395، تحقیق: السید محمد الحسینی الجلالی، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامی ـ قم، الطبعة: الثانیة، 1414 هـ.

هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد والبزار والطبرانی ورجاله ثقات.

این روایت را احمد، بزار و طبرانى نقل کرده و راویان آن ثقه هستند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص234، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

ابن حجر عسقلانى نیز مى‌گوید:

وأخرج أحمد والبزار بسند حسن من حدیث أبی رافع ان رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لعلی بن أبی طالب انه سیکون بینک وبین عائشة أمر قال فانا أشقاهم یا رسول الله قال لا ولکن إذا کان ذلک فارددها إلى مأمنها.

احمد و بزار با سند حسن از ابو رافع نقل کرده‌اند که....

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج13، ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

بنابراین امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله عمل کرده و به خاطر آن حضرت، عائشه را مجازات نکرده است.

چرا رسول خدا (ص) عبد الله بن أبی را حد نزد؟

علماى اهل سنت ادعا کرده‌اند، عبد الله بن أبى رئیس منافقان مدینه، به همراه تعدادى از اصحاب؛ از جمله حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثة و حمنة بنت جحش که هر سه نفر از جمله «السابقون الأولون» بودند، به عائشه تهمت فحشاء زدند. وقتى خداوند برائت عائشه را از هفت آسمان نازل کرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله آن سه نفر را حد قذف زد؛ اما عبد الله را رها کرد و حد را بر او جارى نکرد؛ زیرا آن حضرت نمى‌خواست که از عذاب اخروى عبد الله کاسته شود.

قرطبى، مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

قال علماؤنا وإنما لم یُحَد عبدُ الله بن أبی لأن الله تعالى قد أعدَّ له فی الآخرة عذابا عظیما فلو حُد فی الدنیا لکان ذلک نقصاً من عذابه فی الآخرة وتخفیفاً عنه.

دانشمندان ما گفته‌اند که عبد الله بن أبى حد زده نشد؛ زیرا خداوند براى او در آخرت عذاب سختى آماده کرده است و اگر در این دنیا حد زده مى‌شد، از عذاب قیامت او کاسته مى‌شد و تخفیفى براى او بود.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج12، ص201، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

بنابراین، این احتمال وجود دارد که امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را نیز به همین دلیل مجازات نکرده باشد؛ چون خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید:

وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیماً. النساء/93.

و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است در حالى که جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏کند و او را از رحمتش دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.

همچنین بخارى در صحیح خود نقل مى‌کند که عبد الله بن أبى در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله، عبد الله بن أبى فتنه‌اى بین مهاجرین و انصار ایجاد کرد که برخى از پیامبر اجازه خواستند عبد الله را بکشد؛ اما آن حضرت فرمودکه دوست ندارد مردم بگویند: «محمد اصحابش را مى‌کشد».

حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ أَخْبَرَنَا مَخْلَدُ بْنُ یَزِیدَ أَخْبَرَنَا ابْنُ جُرَیْجٍ قَالَ أَخْبَرَنِى عَمْرُو بْنُ دِینَارٍ أَنَّهُ سَمِعَ جَابِرًا - رضى الله عنه - یَقُولُ غَزَوْنَا مَعَ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - وَقَدْ ثَابَ مَعَهُ نَاسٌ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ حَتَّى کَثُرُوا، وَکَانَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ رَجُلٌ لَعَّابٌ فَکَسَعَ أَنْصَارِیًّا،فَغَضِبَ الأَنْصَارِىُّ غَضَبًا شَدِیدًا، حَتَّى تَدَاعَوْا، وَقَالَ الأَنْصَارِىُّ یَا لَلأَنْصَارِ. وَقَالَ الْمُهَاجِرِىُّ یَا لَلْمُهَاجِرِینَ. فَخَرَجَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - فَقَالَ « مَا بَالُ دَعْوَى أَهْلِ الْجَاهِلِیَّةِ ». ثُمَّ قَالَ « مَا شَأْنُهُمْ ». فَأُخْبِرَ بِکَسْعَةِ الْمُهَاجِرِىِّ الأَنْصَارِىَّ قَالَ فَقَالَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - « دَعُوهَا فَإِنَّهَا خَبِیثَةٌ ». وَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَىٍّ ابْنُ سَلُولَ أَقَدْ تَدَاعَوْا عَلَیْنَا، لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ. فَقَالَ عُمَرُ أَلاَ نَقْتُلُ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْخَبِیثَ لِعَبْدِ اللَّهِ. فَقَالَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - « لاَ یَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ کَانَ یَقْتُلُ أَصْحَابَهُ ».

از جابر بن عبد الله انصارى روایت شده است که گفت: در یکى از جنگ ها یکى از مهاجرین با یکى از انصار درگیر شد، انصارى صدا زد «اى مهاجرین به فریادم برسید»؛ انصارى نیز صدا زد « اى انصار به فریادم برسید»؛ رسول خدا (ص) این ندا را شنیده و فرمودند: چرا نداى جاهلى را مى شنوم ؟

گفتند اى رسول خدا! یکى از مهاجرین با یکى از انصار درگیر شده است.

حضرت فرمودند: این سخنان را رها کنید که چرک آلود است! خبر به عبد الله بن ابى رسید؛ او گفت: آنچه باید مى شد، شد! قسم به خدا اگر به مدینه بازگشتیم، عزیز (ما) ذلیل (مهاجرین) را از مدینه بیرون خواهد کرد!

خبر به رسول خدا (ص) رسید؛ عمر گفت: اى رسول خدا! اجازه بدهید گردن این منافق را بزنم! حضرت فرمودند: او را رها کن، تا مبادا مردم بگویند محمد اصحاب خویش را مى کشد!

صحیح البخاری ج3، ص1296، ح3330، کتاب المناقب، باب مَا یُنْهَى مِنْ دَعْوَةِ الْجَاهِلِیَّةِ.

نه تنها رسول خدا، عبد الله بن أبى را نکشت؛ بلکه وقتى او از دنیا رفت، در تشییع جنازه او حاضر شد و خود را کفن و دفن کرد و بر جنازه او نماز خواند.

على بن أبى طالب علیه السلام وارث و جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله بود،‌ اگر عائشه را مى‌کشت، مردم حرف‌هاى ناشایستى پشت سر آن حضرت مى‌زدند و تاریخ او را محکوم مى‌کرد.

بنابراین همان طورى که رسول خدا صلى الله علیه وآله، عبد الله بن أبى منافق را به خاطر مصالح اسلام و مسلمین نکشت، امیرمؤمنان علیه السلام نیز به خاطر مصالحى از مجازات عائشه گذشت.

چرا حضرت موسى، سامری را نکشت؟

طبق آیات قرآن کریم، سامرى قوم حضرت موسى علیه السلام را در غیاب او گمراه کرد و باعث شد که پیروان موسى به جاى خداوند گوساله پرست شوند و در حقیقت تمام زحمات حضرت موسى و حضرت هارون علیهما السلام تا آن روز برباد برود.

اما وقتى حضرت موسى از میعاد برگشت، به جاى کشتن سامرى به او گفت:

قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فىِ الْحَیَوةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَّن تخُْلَفَهُ وَانظُرْ إِلىَ إِلَاهِکَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فىِ الْیَمّ‏ِ نَسْفًا. طه/97.

(موسى) گفت: «برو، که بهره تو در زندگى دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویى «با من تماس نگیر!» و تو میعادى (از عذاب خدا) دارى، که هرگز تخلّف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش مى‏کردى! و ببین ما آن را نخست مى‏سوزانیم سپس ذرّات آن را به دریا مى‏پاشیم!

با این که سامری فتنه عظیمى برپا کرده بود و باید مجازات مى‌شد؛ اما حضرت موسى علیه السلام او را رها کرد تا در قیامت به عذاب ابدى که خداوند وعده‌اش را داده بود، گرفتار شود.

شاید امیرمؤمنان علیه السلام نیز به همین دلیل، از مجازات عائشه خوددارى کرده باشد.

مجازات عائشه، آتش فتنه را شعله‌ورتر می‌کرد:

بدون شک اگر امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات مى‌کرد، نه تنها فتنه پایان نمى‌یافت؛ بلکه عده‌اى فرصت طلب از این قضیه سوء استفاده مى‌کردند و حکم جهاد علیه آن حضرت را صادر مى‌کردند.

با این که امیرمؤمنان علیه السلام در کشتن عثمان هیچ نقشى نداشت؛ و بلکه بارها و بارها با محاصره کنندگان خانه عثمان صحبت کرد تا آن‌ها را از این کار بازدارد؛ اما با این حال فرصت طلبان پیراهن عثمان را به دست گرفتند و باعث کشته شدن ده‌ها هزار نفر شدند. اگر امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات مى‌کرد، قطعا بهانه خوبى به دست دشمنان امیرمؤمنان علیه السلام براى برپایى فتنه مى‌داد.

مقدسى در البدء والتاریخ و ابن العبرى در تاریخ مختصر الدول مى‌نویسند که وقتى معاویه خبر جمل را شنید مردم را تحریک کرد که براى جنگ امیرمؤمنان علیه السلام آماده شوند:

ذکر صفین وهو موضع بین العراق والشأم وقامت الحرب بین الفریقین أربعین صباحا قالوا ولما بلغ معاویة خبر الجمل دعا أهل الشأم إلى القتال على الشورى والطلب بدم عثمان....

داستان صفین. صفین، محلى بین عراق و شام بود که چهل روز بین دو گروه در آن جا جنگ بود. گفته‌اند که وقتى خبر جمل به معاویه رسیید، مردم شام را دعوت کرد تا براى قرار دادن حکومت در شورا و طلب خون عثمان بجنگند.

المقدسی، مطهر بن طاهر (متوفاى507 هـ)، البدء والتاریخ، ج5، ص217، ناشر: مکتبة الثقافة الدینیة - بورسعید

ولما بلغ معاویة خبر الجمل دعا أهل الشام إلى القتال والمطالبة بدم عثمان.

وقتى خبر جمل به معاویه رسید، مردم را شام را براى جنگ و طلب خون عثمان دعوت کرد.

ابن العبری، غریغوریوس بن اهرون الملطی، (متوفاى685 هـ)، تاریخ مختصر الدول، ج1، ص55، طبق برنامه الجامع الکبیر.

امیرمؤمنان علیه السلام، عائشه را بدون مجازات به مدینه برگرداند؛ آیا اگر به او آسیبى مى‌زد و یا در معرکه کشته مى‌شد، معاویه چادر او را پیراهن عثمان نمى‌کرد؟

قطعا کشته شدن همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله بهانه بهترى براى معاویه بود و او با تبلیغات فراوان امیرمؤمنان علیه السلام را دشمن رسول خدا معرفى و کشتن او را اوجب واجبات معرفى مى‌کرد.

بنابراین کشتن و مجازات کردن عائشه به هیچ وجه به صلاح حکومت اسلامى نبود؛ همان‌طورى که کشتن سامرى در زمان حضرت موسى و کشتن عبد الله بن أبى در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله به صلاح حکومت نبود.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: امیر المومنین حضرت علی (ع), عائشه دختر ابوبکر, ابن کثیر دمشقی سلفی- أبو القاسم زمخشری, اهل سنٌت

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱۸
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت