آیا روایت «المرأة شر کلها» صحیح است و شامل همه زنان مى‌شود؟

  ......در ادامه مطلب

مدتی است که کارشناسان شبکه‌هاى وهابى روایتى را از کتاب نهج البلاغه مى‌خوانند که در آمده است : «المرأة شر کلها» تمام زن شر است؛ یا تمام زن‌ها شر هستند .

آن‌ها همواره این سؤال را مطرح مى‌کنند که چرا چنین روایتى در نهج البلاغه آمده است؟

آیا این روایت، توهین به همه زنان نیست؟ آیا امیرمؤمنان علیه السلام مى‌تواند چنین جمله‌اى را فرموده باشد؟

آیا این روایت شامل حضرت زهرا سلام الله علیها نیز مى‌شود؟ اگر جواب منفى است، چه پاسخى از آن مى‌توان داد؟

لطفا جواب این مطلب را به مفصل براى بنده ارسال فرمایید .


بلى مدتى است که این روایت در شبکه‌هاى وهابى مطرح است و حتى یکى از کارشناسان وهابى ادعا کرد که اگر کسى از این روایت بتواند پاسخ دهد، یک ملیار تومان جایز خواهد داد.

کارشناسان برنامه کلمه طیبه در شبکه جهانى ولایت در همان زمان، پاسخ این قضیه را به صورت کامل دادند و البته خبرى از جایزه نشد تا ثابت شود که پیروان مکتب سقیفه به گفتار خودشان پایبند نیستند .

اصل روایت

الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا

همه چیز زن شرّ است، و بدتر از آن اینکه از وجودش چاره‏اى نیست

نهج البلاغه، حکمت شماره 238

خلاصه پاسخ‌ها

1 . این روایت ضعیف است و سندى بر آن ذکر نشده است و روایت بدون سند،‌ ارزش استناد ندارد؛

2 . کارشناس وهابى ادعا مى‌کرد که این روایت در دیگر کتاب‌هاى شیعه نیز با سند، نقل شده است، اگر ایشان توانستند سند این روایت را در کتاب‌هاى شیعه نشان دهند، ما یک ملیارد را به او برخواهم گرداند؛

3. برخى از علماى شیعه و سنى گفته‌اند که این جمله از گفته‌هاى مأمون عباسى است؛ ولى متأسفانه به امیرمؤمنان علیه السلام نسبت داده شده است؛

4 . بر فرض که سندش صحیح باشد، از کجا معلوم که منظور تمام زنان باشد؟

زیرا در باره الف و لام کلمه «المرأة» دو احتمال وجود دارد: 1. الف و لام جنس باشد؛ 2. الف و لام عهد باشد . هر دو احتمال شاید به یک اندازه باشد و «اذا جاء الإحتمال، بطل الإستدلال»

پاسخ‌های تفصیلی

سند این روایت ضعیف است:

درست است که این روایت در کتاب شریف نهج البلاغه نقل شده است؛ اما هیچ یک از علماى شیعه در طول تاریخ نگفته‌اند که تمام روایات موجود در این کتاب شریف، قطعى الصدور هستند و حتما از امیرمؤمنان علیه السلام صادر شده است.

بنابراین، اگر روایات موجود در این کتاب ، در سایر کتاب‌هاى شیعه با سند معتبر نقل شده باشد، قابل استناد است و گر نه با آن همان برخوردى مى‌شود که با سایر روایات بدون سند شده است.

هرچند که بسیارى از مطالب و روایات این کتاب، از نظر فن بلاغت، قوت کلام و ... در حدى است که ما یقین داریم گوینده آن کسى جز أمیرمؤمنان علیه السلام کسى دیگرى نمى‌تواند باشد.

از طرف دیگر، بسیارى از روایات نهج البلاغه ، در دیگر کتاب‌هاى شیعه با سند‌هاى معتبر نقل شده است؛ از جمله خطبه شقشقیه که ما پیش از این در سایت مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف به آن پاسخ داده و سند‌هاى متعدد آن را بررسى کرده‌ایم که دوستان عزیز مى‌توانند به آدرس ذیل مراجعه فرمایند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=15505

اما این روایت که امیرمؤمنان علیه السلام فرموده باشند: «تمام زن شر است» در کتاب‌هاى دیگر شیعه نیز با سند نقل نشده است و متن آن نیز با آن چه از امیرمؤمنان علیه السلام در بازه زنان وارد شده است، سازگار نیست ؛ بنابراین ارزش استناد ندارد .

مأمون عباسی، گوینده این جمله است:

تعدادى از علماى اهل سنت، همین جمله را از زبان مأمون عباسى نقل کرده‌اند؛ از جمله ابن عبد البر قرطبى در کتاب بهجة المجالس مى‌نویسد:

قال المأمون: النساء شر کلهن، وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، بهجة المجالس وأنس المجالس ، القسم الثانی، ص45، تحقیق : محمد مرسی الخوئی ، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت ، الطبعة : الثانیة، 1402هـ ـ1981م.

همچنین ابومنصور ثعالبى در کتاب الإعجاز والإیجاز پس نقل کلماتى از زبان مأمون عباسى مى‌نویسد:

وقوله: «النساء شر کلهن ومن شر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن» .

الثعالبی، ابومنصور عبد الملک عبد الملک بن محمد بن إسماعیل (متوفاى429هـ)، الإعجاز والإیجاز، ج1، ص82 ، ناشر: دار الغصون - بیروت / لبنان - 1405هـ - 1985م، الطبعة: الثالثة.

و هچنین در کتاب التمثیل والمحاضرة مى‌نویسد:

المأمون: النساء شرٌ کلهن، وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن.

مامون گوید: زن همه اش شر است و بدتر از آن اینکه بى نیازى از آنها کم است

الثعالبی، عبد الملک بن محمد بن إسماعیل أبو منصور(المتوفى : 429هـ)، التمثیل والمحاضرة ج1، ص49، طبق برنامه الجامع الکبیر .

ابن أبى الحدید معتزلى نیر در شرح نهج البلاغه مى‌نویسد:

ومن کلام عبد الله المأمون : إنهن شر کلهن ، وشر ما فیهن ألا غنىً عنهن .

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج18، ص96، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

بنابراین ممکن است گوینده این جمله مأمون عباسى بوده و چون او نیز خود را أمیر المؤمنین مى‌خوانده، سید رضى رحمت الله علیه ، کلام او را با کلام امیرمؤمنان على بن أبى طالب علیه السلام اشتباه گرفته و در نهج البلاغه نقل کرده است .

این جمله،‌ از حکما نیز نقل شده است:

تعداد دیگرى از علماى اهل سنت همین جمله را از حکما نقل کرده‌اند. ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌نویسد:

وقد قال بعض الحکماء النساء شر کلهن واشر ما فیهن عدم الاستغناء عنهن

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج9، ص138، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

و مبارکفورى نیز در تحفة الأحوذى همین مطلب را نقل کرده است:

وقد قال بعض الحکماء النساء شر کلهن وأشر ما فیهن عدم الاستغناء عنهن

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى1353هـ) ، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج8، ص53، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

 ابوالفتح الأبشیهى در کتاب المستطرف مى‌نویسد:

وقال حکیم: النساء شر کلهن وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن

الأبشیهی، أبو الفتح شهاب الدین محمد بن أحمد (متوفاى850هـ) ، المستطرف فی کل فن مستظرف ، ج2، ص493، تحقیق : مفید محمد قمیحة ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1406هـ ـ 1986م

منظور از آن، یک زن مشخص است:

بر فرض که این روایت از نظر سندى معتبر باشد و امیرمؤمنان علیه السلام گوینده آن باشد، آیا مى‌توان ثابت کرد که منظور آن حضرت تمام زن‌هاى عالم بوده است؟

بلى این مطلب زمانى قابل اثبات است که کسى بتواند ثابت کند ، الف و لام کلمه «المرأة» الف و لام استغراق است، نه الف و لام عهد . و این مطلب قابل اثبات نیست و بلکه احتمال دوم قرائنى دارد که اثبات آن راحت‌تر است.

بنابراین، هر دو احتمال وجود دارد و طبق قاعده «اذا جاء الإحتمال بطل الإستدلال» ، استدلال به این کلام درست نیست .

برخى گفته‌اند که احتمال دوم؛ یعنى این که الف و لام عهد باشد و مقصود زن مشخصى باشد، بیشتر است؛ زیرا صدور چنین جمله‌اى از امام علیه السلام در باره تمام زنان محال است و با روایات صحیح السندى که از خود آن بزرگوار در تکریم مقام زن وارد شده، سازگار نیست و از این مهمتر با آیات قرآن در تضاد است، آن جا که خداوند مى‌فرماید:

وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ .النور/21.

و از نشانه‏هاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند!

و طبق روایت رسول خدا صلى الله علیه وآله که فرمودند:

 علی مع القرآن والقرآن مع علی لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض

على علیه السلام با قرآن است و قرآن با على علیه السلام از هم جدانمى‌شوند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند

النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم الوفاة: 405 هـ، المستدرک على الصحیحین، ج3، ص134 تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا ، ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ،

آیا حضرت على علیه السلام که همیشه همراه قرآن است، مى تواند بر ضد قران کلامى گفته باشد؟

پس چاره اى نداریم مگراینکه بگوییم مقصود حضرت تمام زنان نبوده بلکه شخص معینى منظور است.

مقصود از آن «عائشه» است:

گفتیم که ممکن است مقصود امیرمؤمنان علیه السلام، یک زن مشخص باشد، حال سؤال این جا است که این زن چه کسى است؟

طبق روایاتى که از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است، امیرمؤمنان علیه السلام در موارد متعدد عائشه همسر رسول گرامی اسلام صلى الله علیه وآله و پیروان او را در جنگ جمل مذمت کرده است .

آن حضرت پس از پیروزى در جنگ جمل ، اهل بصره را مورد مذمت قرار داده وآنان را لشکر عایشه و پیرو شتر او معرفى مى‌کند که موجب گمراهى آنها شده و در آن خطبه لفظ «المرأة» را مى‌آورد که مقصود عایشه است

کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَأَتْبَاعَ الْبَهِیمَة.

شما سپاه یک زن و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة،خطبه 13 ج1 ص251، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، ربیع الأبرار،ج1،ص253، تحقیق : عبد الأمیر مهنا، ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت، چاپ : الأولى،سال چاپ : 1412 - 1992

جنگ جمل، فتنه عظیمى بود . در این جنگ بیش از بیست و چهار هزار نفر از مسلمانان کشته شدند که مسبب اصلى آن عائشه همسر رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله بوده است .

با این که خداوند در سوره احزاب آیه 33 صراحتا همسران پیامبر را از خروج از خانه نهى کرده است. آن جا که مى‌فرماید:

وَقَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏.

و در خانه‏هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید.

اما عائشه به دستورات خداوند توجهى نکرد و همراه با نامحرمان از خانه خارج شده،‌ شهر به شهر با آن‌ها گشت تا این که جنگ جمل را به راه انداخت .

همچنین رسول خدا صلى الله علیه وآله، با دانشى که خداوند به آن حضرت عطا کرده بود، این جنگ‌ها را پیش بینى کرده و صراحتا عائشه را از شرکت در آن نهى کرد:

ومن طریق عصام بن قدامة عن عکرمة عن بن عباس ان رسول الله صلی الله علیه وآله أیتکن صاحبة الجمل الأدبب تخرج حتى تنبحها کلاب الحوأب یقتل عن یمینها وعن شمالها قتلى کثیرة وتنجو من بعد ما کادت .

ابن عباس گوید: پیغمبر صلى الله علیه و آله به زنان خود فرمود: اى کاش مى‏دانستم کدامیک از شما سوار بر شتر ادبب (شتر پرپشم) هستید که سگهاى حوأب (نام مکانى است) اطراف آن پارس مى‏کنند، پس بسیارى در اطراف آن از راست و چپ کشته خواهد شد. و بعد از آنکه نزدیک به هلاکت شود و تا دم مرگ رود،

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج13 ص 45، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.الطبعة الثانیه .

ما این مطلب را در مقاله جداگانه در سایت مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف، بررسى کرده‌ایم که براى اطلاع بیشتر مى‌توانید به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=15305

تردیدى نیست که عائشه بدون توجه به آیات قرآن و دستورات پیامبر خدا با مسلمانان جنگیده است؛ در حالى که خود علماى اهل سنت از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود:

سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ کُفْرٌ

 بدگوئى مسلمان گناه است و جنگ او کفر است

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری،ج1 ص18، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در نتیجه احتمال این که مراد از این زن ، عائشه باشد، بسیار بیشتر است.

علامه سید جعفر مرتضى عاملى، در این باره به تفصیل سخن گفته است که ما عین کلام ایشان را در این جا نقل خواهیم کرد .

در این‌باره کلام یکى از بزرگان شیعه را نقل مى‌‌کنیم که جواب مبسوطى درباره این روایت داده است

علامه سید مرتضى عاملى در باره این روایت مى‌‌گوید:

التفسیر الصحیح لروایة : المرأة شرّ کلها . . مرفوض .

ویقول البعض : «ولقد کرمنا بنی آدم» ( الإسراء / 70 ) فالتکریم الإلهی لیس مختصاً بالرجل بل هو شامل لکل بنی آدم ، على اختلاف ألوانهم ، وأعراقهم ، وأنواعهم ، ذکوراً ، وإناثاً ، بیضاً ، أو سوداً ، عرباً ، أو عجماً .

ولهذا . فإننا نرفض کل الروایات التی تحطّ من شأن المرأة وإنسانیتها ، کما نرفض الروایات التی تحط من شأن بعض الأقوام والأعراق .

ونعتقد : أن المعصوم لا یصدر عنه أمثال هذه الروایات المخالفة للقرآن الکریم .

فمن الروایات التی تحطّ من شأن المرأة ما نسب إلى أمیر المؤمنین ( ع ) أنه قال : ( المرأة شرّ کلّها ، وشرّ ما فیها : أنه لا بدّ منها ). فإننا نشک أن هذه الکلمة للإمام علی ( ع )

ثم یذکر . .

" أن الإنسان لم یخلق شریراً فی أصل خلقته وأن عنصر الإغراء لا یصلح تفسیراً لهذه الکلمة ، لأن الرجال یمثلون عنصر إغراء للمرأة . ولو سلمنا بأن عنصر الإغراء شرّ ، فلما یطلق الحکم بهذه السعة ، فإن الإغراء لیس هو کل عناصر شخصیة المرأة

وإذا کانت شرّاً کلّها ، لم یجز عقابها ، فإن الله هو الذی خلقها کذلک ، وأودع الشرّ فی أصل خلقتها وقوله : ( لا بدّ منها ) . هل یعقل من یکون وجوده ضرورة ان یکون شرّاً کلّه .

والرجل طرف فی عملیة التناسل فَلِمَ لَم یکن شرّاً .

وعلی قد أکرم المرأة ، فکیف یتکلم بهذه الکلمة . . وهو یعرف أن فی النساء من یتفوّقن على الرجال ، أدباً ، وعلماً وعملاً .

والزهراء شاهد على ذلک ، وامتیازها بالعصمة یؤکد امتیاز المرأة بما یمنع صدور مثل هذه الکلمة عن علی ( ع ) . . "

ویقول :

" لا نجد لها حملاً صحیحاً . وإذا کان هناک من یحاول صرفها إلى امرأة بعینها لتکون ( أل ) التعریف عهدیة ، ولیست للجنس

فهذا لا یصح ، لأن الکلمة حسب ما یظهر منها واردة على نحو الإطلاق . وقد قرأت فی کتاب بهجة المجالس : أن هذه الکلمة هی للمأمون العباسی ، وربما نسبت خطأ لأمیر المؤمنین

وقفة قصیرة

إن ثمّة نقاطاً عدیدة یمکن الحدیث حولها هنا ، ولکننا سوف نقتصر منها على ما یلی :

1 - إن لهذه الکلمة صیغتین : إحداهما تقول : ( المرأة شرّ کلها ، وشرّ منها أنه لا بد منها )

والأخرى تقول : ( النساء شرّ کلّهن ، وشر ما فیهنّ قلّة الاستغناء عنهنّ )

ولو أن هذا البعض قد صبّ جام غضبه على هذا النص الأخیر ، لأمکن التغاضی عن ذلک ، ولو فی حدود معینة . .

ولکن حدیثه هو عن خصوص النص الأول ، الذی یرید أن یعتبره مشتملاً على الحطّ من شأن المرأة . .

مع أنه إذا کانت ( أل ) التعریف ، للعهد ، أی بأن تکون المرأة المعهودة التی أثارت الفتنة فی حرب الجمل هی المقصودة به ، فإنه لا یبقى لکل تلک الاستدلالات مورد ولا محل . . إذ إن المقصود - والحال هذه - هو امرأة بعینها ، ولیس المقصود هو جنس المرأة .

إذ کما یحتمل أن تکون ( أل ) جنسیة ، فإنه یحتمل فیها العهد أیضاً وإذا کانت هناک قرائن تعین إرادة العهد منها . . فلا مبرر لحملها على الجنس

وتلک القرائن هی نفس ما ذکره هذا البعض من أدلّته على عدم إمکان أن تصدر الإهانة لجنس المرأة من علی علیه السلام ، فإنها تدل على أنه یقصد بها امرأة معیّنة خرجت على إمام زمانها ، وحاربته .وقتل بسببها الألوف من المسلمین والمؤمنین . .

ولم تزل تبغض وصی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ، حتى استشهد ، فأظهرت الفرح ، وسجدت لله شکراً وسمّت عبداً لها بعبد الرحمان حباً بقاتل علی ( ع ).

.....والخلاصة : أن قول البعض : إن تلک الأدلة تدل على أنه ( علیه السلام ) قد قصد الإهانة لجنس المرأة وهذا لا یصح صدوره منه علیه السلام

فیبقى هناک احتمالان :

أحدهما : أن یکون الخبر کاذباً من أساسه . .

والآخر : أن یقصد به الحدیث عن امرأة بعینها . . کان علیه السلام یرى أنها مصدر شرور ، ومصائب وبلایا . . وأنها بحکم کونها کانت زوجة لرسول الله ( ص ) ، وبنتاً للخلیفة الأول أبی بکر ومدلّلة ومحترمة لدى الخلیفة الثانی عمر بن الخطاب . . وتتزعم تیّار العداء لوصی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ، وقد جعلت من نفسها غطاء لکل أعدائه والمناوئین له کمعاویة ، وطلحة ، والزبیر ، وبنی أمیة ، وغیرهم . والتی یطلع قرن الشیطان من بیتها ، حیث تقول الروایة : خرج رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) من بیت عائشة وقال : ( إن الکفر من ها هنا ، حیث یخرج قرن الشیطان . . ).

فهذه المرأة شر کلها ، وهی أیضاً لابد منها ، لأنها أم المؤمنین ، ویجب على کل الناس مراعاة جانب الاحترام لرسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فیها . ولا یمکن لأحد التخلّص من هذا الواجب .

ومن جهة أخرى ، فإن من حق علی ( علیه السلام ) الذی خرجت علیه هذه المرأة وحاربته وقتل بسببها الألوف أن یتذمّر من وجودها ویعرف الناس على واقعها ویعلن أنها لا یأتی منها إلا الشرّ ، والمصائب والبلایا على الأمة .

وبذلک نعرف ؛ وکذلک ، بسبب القرائن التی أشار إلیها ذلک البعض والدالّة على أنه علیه السلام لم یکن لیذم جنس المرأة .

نعرف : أن المراد من قوله ( علیه السلام ) : ( المرأة شرّ کلّها ، وشرّ ما فیها أنه لابد منها ) . هو امرأة بعینها دون سائر النساء .

فلماذا إذن حکم هذا البعض على هذه الکلمة بضرسٍ قاطع أنها مکذوبة ولا یمکن أن تصح ؟ ! .

2 - وقد اتضح أن قول البعض :

" إن الروایة - بحسب ما یظهر منها واردة على نحو الإطلاق . . "

غیر کافٍ للحکم على الروایة بعدم الصحّة . . فإن هذه القرائن التی ذکرناها ، وذکرها هو نفسه کافیة لتعیین أحد المعنیین المحتملین فیها

فإن احتمال إرادة الجنس من کلمة ( أل ) یساوی احتمال إرادة ( العهد ) منها .

وإذا کان الإطلاق وعدم وجود القرینة یستدعی صرفها للجنس . .

فإن وجود القرائن الصارفة عن الجنس ، والمعینة للعهد . . تکفی فی إسقاط ( ذلک الإطلاق ) عن صلاحیته للقرینیة ، فإن الإطلاق إنما یکون قرینة على هذا ، حیث لا توجد قرینة على غیره ، فإذا وجدت القرینة على الغیر فإن الإطلاق ینقلب إلى تقیید ، ولا یبقى ثمة إطلاق لیتمسک به . .

3 على أن استدلالاته التی أوردها لرد المعنى الأول هی الأخرى تحتاج إلى التأمل ولا تخلو من النقد . .

فقد استدل مثلاً بآیة : ( لقد کرمنا بنی آدم . .

مع أن هذا التکریم ، إنما هو من جهة العطاء ، وإفاضة النعم علیهم ، فیشمل بذلک المؤمن والکافر ، حتى أمثال فرعون ونمرود ، وأشقى الأولین والآخرین . . فإن تکریم الله تعالى لهم بالعطاء ، والنعم لا یمنع من أن یکونوا بؤرة الشرور والآثام ، فیکون فرعون مثلاً شراً کله . . وکذلک غیره من الکافرین والمشرکین . . وذلک یدل على أن تکریمهم إنما هو بالنعم ، وبالتفضلات المناسبة ، حتى وإن کانوا ممن لا یستحقون ذلک . . فإنه لا یشترط فی العطاء أن یکون من تعطیه مستحقاً لذلک العطاء .

وثمة مناقشات أخرى فی سائر أدلة هذا البعض لا نرى حاجة إلى التعرض لها ، فإن فیما ذکرناه کفایة لمن أراد الرشد والهدایة

تفسیر صحیح درباره این روایت متروک است :

و بعضى درباره (ولقد کرمنا بنى آدم) «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم» گویند: تکریم خدا مختص مردان نیست؛ بلکه شامل تمام بنى آدم مى‌شود هر چند در رنگ، ریشه، نوع، مذکر و مونث بودن، سفیدى، سیاهى، عرب ، عجم و ... باهم اختلاف داشته باشند.

به خاطر همین هر روایتى که شأن و انسانیت زن را پایین بیاورد، رها مى‌کنیم همچنان که هر روایتى، شأن و منزلت بعضى از اقوام و نژاد آنها را پایین بیاورد، دور مى‌اندازیم.

و ما معتقدیم : از معصوم امثال این روایات که مخالف قرآن است ، صادر نمى شود.

از جمله روایاتى که شأن و منزلت زن را سبک و خوار نشان مى‌دهد، به امیرمؤمنان علیه السلام، نسبت داده شده است که فرمودند:« همه چیز زن شر است، و بدتر از آن اینکه از وجودش چاره‏اى نیست»

و ما شک داریم که این کلمه از حضرت على علیه السلام باشد.

انسان در اصل خلقتش شر نیست و همانا عنصر فریب را با این کلمه (المراة شرٌ) تفسیر کنیم، صحیح نیست، به خاطر اینکه مردان اصل فریب را بر زنان تشبیه مى‌کنند.

و لو اینکه ما بپذیریم که عنصر فریب، شر است؛ ولى حکم اغراء با این وسعت بر زن، اطلاق نمى‌شود؛ چون اغراء و فریب جزء اصل شخصیت زن نیست و در صورتى که زن به طور کل شر باشد ، عقابش نیز جایز نیست؛ چون خدا این طور خلقش کرده است و شر را در وجودش به امانت گذاشته است

و قول حضرت که فرمودند: (ناچار است از زن ) آیا تصور مى‌شود که کسى که شر به طور ضرورى در وجودش باشد، او به طور کل شر هم باشد!!!

و مرد نیز طرف مقابل در عملیات خلقت است پس چرا او شر نباشد؟

و حضرت على علیه السلام که زن را تکریم کرده است، چطور ممکن است چنین کلامى بگوید؟ و در حالى که ایشان زنانى را مى‌شناسدکه از نظر ادب، علم و عمل بر مردان برترى دارند .

و گواه این مطلب، حضرت زهراء علیها السلام است و امتیاز ایشان به عصمت، در حقیقت تأکید امتیاز زن است که این مطلب، صدور مثل این کلام « المراة شرٌ» از حضرت على علیه السلام را محال مى‌کند

ایشان گفته که : حمل صحیحى بر این کلمه پیدا نکردیم. اگر کسى آن کلمه (المراة شرکلها) بر زن معینى تظبیق دهد باید در این صورت «ال» معرفه عهدى باشد نه الف و لام جنس.

این حرف صحیح نیست؛ چون کلمه « المراة شر» به طور مطلق وارد شده است و در کتاب بهجة المجالس خواندم که این کلمه مال مامون عباسى است و اشتباهى به حضرت على علیه السلام نسبت داده شده است .

در جواب مى‌گوییم:

دلایل متعددى وجود دارد که ثابت مى‌کند، حدیث در باره آن باشد ؛ ولى ما به مواردکوتاه اشاره مى‌کنیم :

1. درباره این کلمه دو عبارت وجود دارد؛ یکى « همه چیز زن شر است، و بدتر از آن اینکه از وجودش چاره‏اى نیست». دومی: «زن همه اش شر است وبدتر از آن اینکه بى نیازى از آنها کم است

اگر بعضى کاسه خشم خود را بر سر این نص اخیر ریخته اند، ممکن است از آن چشم پوشى کرد و لو در حد معین و لکن گفتار او در باره نص اولى است که مى‌خواهد آن را معتبر کند تا شامل تحقیر و کم ارزش کردن زن شود .

اگر (ال) تعریف براى عهد باشد یعنى زن معینى مى‌با شد که فتنه جنگ جمل را بر انگیخت، آن زن مقصود باشد در این صورت براى آن استدلالها مورد ومحلى باقى نمى‌ماند؛ چون مقصود آن زن معین است نه جنس زن؛ زیرا همچنان که احتمال دارد (ال)، جنیسیه باشد احتمال نیز دارد که عهدیه باشد پس زمانى که وجود قرائن، عهد بودن را ثابت مى‌کند، دیگر راهى باقى نمى‌ماند تا حمل بر جنس شود.

و آن قرائن نیز همان ادله‌اى بود که آن عده ذکر کرده بودند بر اینکه امکان ندارد که این اهانت بر جنس زن از حضرت على علیه السلام، صادر شود.

این قر ائن دلالت مى‌کند که حضرت، زن معینى را اراده کرده که برامام زمان خود خروج کرد و با او جنگید و به خاطر او هزاران نفر از مسلمانان و مؤمنان کشته شدند و همیشه بغض وصى پیامبرصلى الله علیه وآله را در دل داشت تا آنجا که خبر شهادت حضرت را وقتى شنید اظهار خوشحالى کرد و سجده شکر به جاى آورد و نام یکى غلام‌هایش را به خاطر محبت به قاتل حضرت على علیه السلام، عبد الرحمان نامید.

خلاصه اینکه بعضى که مى‌گفتند: آن ادله دلالت مى‌کند بر اینکه حضرت به جنس زن اهانت کرده باشد، چنین چیزى صحیح نیست که از ایشان صادر شده باشد.

بنابر این در اینجا دو احتمال باقى مى‌ماند :

یکى اینکه خبر از اساس دروغ است.

دوم اینکه مقصود زن معینى است و حضرت نیز مشاهده مى‌کرد که آن زن (عایشه) ریشه شرارت و گرفتارى‌ها و بلا است و آن زن هم چون زن پیامبر صلى الله علیه وآله و دختر ابابکر بود و نزد عمر نیز محترم بود.

و رهبرى جریان دشمنى وصى رسول خدا صلى الله علیه وآله را بر عهده داشت و وجود او پرده‌اى شد براى تمام دشمنان و مخالفین حضرت على علیه السلام مانند معاویه ، طلحه ، زبیر ، بنى امیه و غیر آنها و آن زن که شاخ شیطان از خانه او آشکار مى‏شود و روایت چنین مى‌گوید: پیامبر صلى الله علیه واله از خانه عایشه بیرون شد و فرمود: اساس کفر از این منزل است، از جایى که شاخ شیطان آشکار مى‏شود.

بنابراین، این زن تمام وجودش شر است و چاره اى هم از آن نیست؛ زیرا ام المومنان است و برمردم واجب است به خاطر احترام رسول خدا صلى الله علیه وآله، مراعات حال او را بکنند و احدى حق ندارد از این واجب کوتاهى کند .

و از جهت دیگر این که امیرمؤمنان علیه السلام حق دارد وقتى این زن بر علیه حضرت على علیه السلام خروج کرد و با ایشان جنگید و به سبب او هزاران نفر کشته شدند، او را نکوهش کند و واقعیت او را برمردم بشناساند و بر آنها اشکار کند که چیزى از این زن بر نمى‌آید مگر شر، گرفتارى و بلاء بر امت

این کارهایى که از عائشه سر زده و ما مى‌دانیم و به سبب قرائنى که بعضى به آن اشاره کرده‌اند و به خاطر دلائلى که مى‌دانیم حضرت جنس زن را مذمت نکرده است .

و مى دانیم که مراد از سخن حضرت که فرمود: «همه چیز زن شر است، و بدتر از آن اینکه از وجودش چاره‏اى نیست»، مقصود زن معین است نه زنان دیگر.

پس چرا عده‌اى به طور قاطع حکم مى‌کنند که این کلام حضرت دروغ است و ممکن نیست صحیح باشد .

2. روشن شد گفتار عده اى که مى‌گفتند : این روایت اطلاق دارد، این اطلاق کافى نیست در اینکه حکم کنیم که این روایت صحیح نباشد؛ زیرا قرائنى که ذکر کردیم آن عده نیز ذکر کردند، کافى است که یکى از دو احتمال مشخص شود .

 احتمال اراده جنس از کلمه (ال ) با احتمال اراده عهد از کلمه (ال) ، مساوى است .

و زمانى که اطلاق و عدم وجود قرینه مستدعى انصراف ال به جنس باشد، همانا وجود قرائنى که مصروف از جنس و معین براى عهد است ، براى اسقاط( اطلاق ) از صلاحیت براى قرینه شدن ، کفایت مى‌کند؛ زیرا اطلاق در صورتى قرینه بر جنس است که قرینه‌اى بر غیر آن نباشد؛ ولى زمانى که قرینه بر غیر پیداشد ، اطلاق تبدیل به مقید مى‌شود دیگر جایى براى اطلاق باقى نمى‌ماند تا به آن تمسک کرد .

3. اما استدلالهایى که وارد کرد تا معنى اول را ردٌ کند، آن مطلب دیگرى است که نیاز به تامل دارد و از نقد نیز خالى نیست :

مثلا استدلال کرده به آیه «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم» در حالى که تکریم در آیه از جهت تکریم و افاضه نعمت بر بنى آ دم است که شامل مؤمن و کافر ؛ حتى فرعون ، نمرود، اولین و آخرین شقى نیز مى‌شود و تکریم خدا بر آنها به عطاء و نعمت، از این که آنها کانون شر و گناهان باشند، منع نمى‌کند

مثل فرعون و غیر او از کافرین و مشرکین که تمام وجودشان شر مى‌باشد.

بنابراین این مطلب دلالت بر این دارد که تکریم آنها به خاطر نعمت و تفضلات مناسب است هرچند از مستحق این نعمت و عطاء نباشند و در عطاء شرط نشده که باید مستحق فقط آن عطاء، استفاده کند.

در اینجا مناقشات دیگرى در باره سایر ادله آن عده وجود دارد که نیاز به اشاره ندارد و آنچه که ذکر کردیم براى هدایت ورشد کافى است

العاملی، السید جعفر مرتضى ،خلفیات کتاب مأساة الزهراء ( ع )،ج2، ص538 -542- بیروت - لبنان، ناشر : دار السیرة، سال چاپ : 1422 ،چاپ : الخامسة

روایات «مذمت زن» در کتاب‌های اهل سنت

تا این جا ثابت شد که این روایت اعتبار ندارد، اعتبار هم داشته باشد، منظور از آن به احتمال قوى، عائشه همسر رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله است.

حال در این جا به روایاتى از کتاب‌هاى اهل سنت اشاره مى‌کنیم که عین همین توهین و بلکه بسیار بسیار زشت‌تر از آن را به زنان نسبت داده‌اند .

بنابراین ، کارشناسان وهابى قبل از خواندن نهج البلاغه و ایراد گرفتن به روایات آن، بهتر است که به کتاب‌هاى خود مراجعه کرده و مشکلات خود را درمان کنند .

تمام وجود زن ، شر است

عین همان روایتى که در نهج البلاغه آمده، در کتاب‌هاى اهل سنت از زبان رسول خدا و امیرمؤمنان علیه السلام نیز نقل شده است .

نقل روایت از زبان رسول خدا (ص):

ابوالقاسم اصفهانى و ابومنصور آبى همین مطلب را از زبان رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده‌اند:

وقال : النساء شر کلهن وشر ما فیهن قلة الاستغناء عنهن

پیامبر صلى الله علیه واله فرمودند: زن همه اش شر است و بدتر از آن اینکه بى‌نیازى از آنها کم است

الأصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص239 ، تحقیق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بیروت - 1420هـ- 1999م.

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفاى421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج1، ص134 ، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

نقل روایت از زبان امیرمؤمنان علیه السلام:

زمخشرى از علماى اهل سنت، همین مطلب را از زبان امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده است:

علی بن أبی طالب علیه السلام: النساء شر کلهن، وشر ما فیهن قلة الإستغناء عنهن.

حضرت على علیه السلام فرمود: زن همه اش شر است وبدتر از آن اینکه بى نیازى از آنها کم است

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، ربیع الأبرار، ج1، ص464، طبق برنامه الجامع الکبیر.

بنابراین، اگر این مطلب در نهج البلاغه از زبان امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده، علماى اهل سنت همین مطلب را از زبان رسول خدا صلى الله علیه وآله و از زبان امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده‌اند .

اگر نقل این روایت اشکالى داشته باشد، این اشکال متوجه علماى اهل سنت نیز هست .

عمر ، زنان را شیطان می‌دانست

تعدادى از بزرگان اهل سنت، از عمر بن خطاب نقل کرده‌اند که او تمام زنان را شیطان مى‌دانست و از شر آن‌ها به خداوند پناه مى‌برد . ماوردى بصرى در ادب الدنیا والدین، ابوعبد الله قرطبى در تفسر خود، ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و محمد عبد الرؤوف مناوى در فیض القدیر نوشته‌اند:

وَسَمِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ امْرَأَةً تَقُولُ هَذَا الْبَیْتَ : إنَّ النِّسَاءَ رَیَاحِینُ خُلِقْنَ لَکُمْ وَکُلُّکُمْ یَشْتَهِی شَمَّ الرَّیَاحِینِ فَقَالَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ : إنَّ النِّسَاءَ شَیَاطِینُ خُلِقْنَ لَنَا نَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ.

عمر شنید که زنى این شعر را مى‌خواند :

زنان گل و ریحان‌اند که براى شما مردان خلق شده‌اند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید .

عمر در جواب آن زن گفت: زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده اند ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مى‌بریم .

الماوردی البصری الشافعی، أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب (متوفاى450هـ)، أدب الدنیا والدین ج1، ص193، طبق برنامه الجامع الکبیر .

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح (متوفاى671هـ)، الجامع لأحکام القرآن ج7 ص 68، ناشر: دار الشعب – القاهرة

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج2 ص223، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفاى 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج2، ص177، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

حال، این جمله زشت‌تر است یا جمله‌اى که به امیرمؤمنان علیه السلام نسبت داده شده است؟

امام شافعی زنان را شیطان می دانست

اسنوى شافعى در طبقات الشافعیة، از امام شافعى نقل مى‌کند که او نیز اعتقاد داشته،‌ تمام زنان شیطان هستند:

بلغنا أن الشافعی رأى امرأة فقال :

إن النساء شیاطین خلقن لنا * نعوذ بالله من شر الشیاطین

فقالت :

إن النساء ریاحین خلقن لکم * وکلکم یشتهی شم الریاحی

از شافعى چنین رسیده که زنى را دید سپس گفت :

زنان شیطان هایى هستند که براى ما مردان خلق شده ، خدایا ما از شر شیاطین به تو پناه مى‌بریم .

زن نیز در جواب وى گفت :

زنان گل و ریحان‌اند که براى شما مردان خلق شده‌اند ، در حالیکه شما مردان همه عاشق بوى گل و ریحان هستید .

الأسنوی الأموی، عبد الرحیم بن الحسن بن علی بن عمر (جمال الدین) (متوفاى772هـ)، طبقات الشافعیة، ج1 ، ص298، رقم: 412، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، 1407هـ ـ 1987م.

زنان ریسمان شیطانند

ابوعثمان جاحظ در المحاسن والأضداد مى‌نویسد که رسول خدا صلى الله علیه وآله زنان را ریسمان‌هاى شیطان مى‌دانست:

قال صلى الله علیه وسلم: النساء حبائلُ الشیطانِ .

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند:زنان ریسمان هاى شیطانند

الجاحظ، أبی عثمان عمرو بن بحر (متوفاى255هـ)، المحاسن والأضداد ، ج1، ص179، ناشر : مکتبة الخانجی - القاهرة ، الطبعة : الثانیة ، 1415هـ ـ 1994م.

همچنین همین مطلب از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است.

وقال عبد الله بن مسعود: النساء حبائل الشیطان.

ابن مسعود گفت : زنان ریسمان هاى شیطانند

الهروی البغدادی ، أبو عبید القاسم بن سلام بن عبد الله (متوفاى224هـ )، الأمثال لابن سلام ، ج1، ص18، طبق برنامه الجامع الکبیر .

از زن ، سگ سیاه و الاغ باید دوری کرد

ابن رجب حنبلى در شرح صحیح بخارى مى‌گوید که از زن‌ها باید دورى کرد؛ چون آن‌ها ریسمان‌هاى شیطان هستند:

خصت هذه الثلاث بالاحتراز منها ، وهی : المرأة ؛ فإن النساء حبائل الشیطان ، وإذا خرجت المرأة من بیتها استشرفها الشیطان ، وإنما توصل الشیطان إلى إبعاد آدم من دار القرب بالنساء . والکلب الأسود : شیطان ، کما نص علیه الحدیث . وکذلک الحمار ؛ ولهذا یستعاذ بالله عند سماع صوته باللیل ، لأنه یرى الشیطان

از این سه گروه، به طور ویژه باید دورى کرد؛ زن چون زنان ریسمان هاى شیطانند و زمانى که زن از خانه خارج مى‌شود شیطان او را زیر نظر مى‌گیرد و بوسیله زنان آدم را از دار القرب به دار البعید مى‌رساند

و سگ سیاه که طبق حدیثى مقصود از آن شیطان است و همچنین الاغ که هنگام شنیدن صداى او به خدا باید پناه برد؛ چون شیطان را مى‌بیند .

ابن رجب البغدادی ، زین الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدین (متوفاى795هـ) ، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ، ج2، ص713، تحقیق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد ، ناشر : دار ابن الجوزی - السعودیة / الدمام ، الطبعة : الثانیة ، 1422هـ .

زن، سگ سیاه و الاغ نماز را باطل می‌کنند

روایات متعددى در منابع اهل سنت وجود دارد که سه گروه اگر از جلوى نماز گذار عبور کنند، نماز را قطع مى‌کنند: الاغ، زن و سگ سیاه . مسلم نیشابورى در صحیح خود به نقل از ابوذر غفارى مى‌نویسد:

حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَةَ حدثنا إسماعیل بن عُلَیَّةَ ح قال وحدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن یُونُسَ عن حُمَیْدِ بن هِلَالٍ عن عبد اللَّهِ بن الصَّامِتِ عن أبی ذَرٍّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إذا قام أحدکم یُصَلِّی فإنه یَسْتُرُهُ إذا کان بین یَدَیْهِ مِثْلُ آخِرَةِ الرَّحْلِ فإذا لم یَکُنْ بین یَدَیْهِ مِثْلُ آخِرَةِ الرَّحْلِ فإنه یَقْطَعُ صَلَاتَهُ الْحِمَارُ وَالْمَرْأَةُ وَالْکَلْبُ الْأَسْوَدُ قلت یا أَبَا ذَرٍّ ما بَالُ الْکَلْبِ الْأَسْوَدِ من الْکَلْبِ الْأَحْمَرِ من الْکَلْبِ الْأَصْفَرِ قال یا بن أَخِی سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کما سَأَلْتَنِی فقال الْکَلْبُ الْأَسْوَدُ شَیْطَانٌ

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند : زمانى که یکى از شما براى نماز ایستاد اگر در جلویش چیزى مثل عصا بود نمازش را مى‌پوشاند زمانى که بین او دستانش امثال عصا نبود پس در این هنگام نمازش را الاغ ، زن و سگ سیاه باطل مى‌کند راوى گوید از اباذر پرسیدم: چه فرقى بین سگ سیاه و سگ قرمز و سگ زرد است ؟ گفت اى برادر زاده همین سوال را من از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدم فرمودند: سگ سیاه، شیطان است

النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص365، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

 ابن ماجه قزوینى و احمد بن حنبل همین روایت را از عبد الله بن مغفل از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده‌اند:

حدثنا جَمِیلُ بن الْحَسَنِ ثنا عبد الأعلى ثنا سَعِیدٌ عن قَتَادَةَ عن الْحَسَنِ عن عبد اللَّهِ بن مُغَفَّلٍ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یَقْطَعُ الصَّلَاةَ الْمَرْأَةُ وَالْکَلْبُ وَالْحِمَارُ

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند : عبور زن ، سگ و الاغ از مقابل نماز گزار، نماز را قطع مى‌کند

القزوینی، ابوعبدالله محمد بن یزید (متوفاى275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1 ، ص306، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص57، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

سگ، الاغ، خوک، یهودی، مجوسی و زن، نماز را باطل می‌کنند

ابو داود سجستانى نیز در سنن خود نقل مى‌کند که اگر سگ، الاغ، خوک ، یهودى ، مجوسى و زن از جلوى نمازگذار عبور کنند، نماز قطع مى‌شود:

حدثنا محمد بن إسماعیل الْبَصْرِیُّ ثنا مُعَاذٌ ثنا هِشَامٌ عن یحیى عن عِکْرِمَةَ عن بن عَبَّاسٍ قال أَحْسَبُهُ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال إذا صلى أحدکم إلى غَیْرِ سُتْرَةٍ فإنه یَقْطَعُ صَلَاتَهُ الْکَلْبُ وَالْحِمَارُ وَالْخِنْزِیرُ وَالْیَهُودِیُّ وَالْمَجُوسِیُّ وَالْمَرْأَةُ وَیُجْزِئُ عنه إذا مَرُّوا بین یَدَیْهِ على قَذْفَةٍ بِحَجَرٍ .

پیامبر فرمودند: هنگامى که یکى از شما نماز مى‌خوانید ؛ ولى در مقابلش حائلى نباشد، همانا الاغ، خوک، یهودى، مجوسى و زن نماز را قطع مى‌کند و زمانى که آنها در مقابل نماز گزار رفت آمد کردند، انداختن یک سنگ از قظع شدن نماز کفایت مى‌کند .

السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفاى 275هـ)، سنن أبی داود، سنن أبی داود ، ج1، ص187، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.

ابن رجب البغدادی ، زین الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدین (متوفاى795هـ) ، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ، ج2، ص703، تحقیق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد ، ناشر : دار ابن الجوزی - السعودیة / الدمام ، الطبعة : الثانیة ، 1422هـ .

حال سؤال ما از پیروان مکتب سقیفه این است که چه شباهتى بین زن و سگ سیاه ، خوک و ... وجود دارد که شما آن‌ها را در کنار قرار داده و مسبب بطلان نماز معرفى کرده‌اید؟ آیا قیاس کردن زن، با این گروه‌هاى توهین به آنان نیست؟

زن به صورت شیطان در می‌آید

جابر بن عبد الله از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است که زن در هنگام رفتن و آمدن، به صورت شیطان است :

حدثنا عَمْرُو بن عَلِیٍّ حدثنا عبد الأعلى حدثنا هِشَامُ بن أبی عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم رَأَى امْرَأَةً فَأَتَى امْرَأَتَهُ زَیْنَبَ وَهِیَ تَمْعَسُ مَنِیئَةً لها فَقَضَى حَاجَتَهُ ثُمَّ خَرَجَ إلى أَصْحَابِهِ فقال ان الْمَرْأَةَ تُقْبِلُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ وَتُدْبِرُ فی صُورَةِ شَیْطَانٍ فإذا أَبْصَرَ أحدکم امْرَأَةً فَلْیَأْتِ أَهْلَهُ فإن ذلک یَرُدُّ ما فی نَفْسِهِ

از جابر نقل شده است که رسول خدا (ص) زنى را دید، سپس پیش همسرش زینب آمد؛ در حالى که او پوست دباغى مى کرد. پیامبر خدا ، نیاز خود را برآورده کرد و سپس پیش اصحاب رفت و فرمود: زن هنگام آمدن به صورت شیطان است و هنگام بازگشتش نیز به صورت شیطان است . زمانى که یکى از شما زنى را دید برود نزد زن خودش؛ زیرا این کار باعث مى‌شود تا آنچه در نفسش بوده را دور کند.

النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، ج2، ص1021، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

زنان را بی لباس در خانه بگذارید

مسلمة بن مخلد، از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است که زن‌ها خود را بدون لباس در خانه بگذارید، تا مجبور شوند پشت پرده بمانند و از خانه خارج نشوند:

خْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ بَشَّارٍ السَّابُورِیُّ، بِالْبَصْرَةِقَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَحْمَوَیْهِ الْعَسْکَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ سَهْلٍ الدِّمْیَاطِیُّ الْقُرَشِیُّ، بِدِمْیَاطَ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ یَحْیَى، قَالَ: حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ أَیُّوبَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ الْحَارِثِ، عَنْ مُجَمِّعِ بْنِ کَعْبٍ، عَنْ مَسْلَمَةَ بْنِ مَخْلَدٍ، أَنَّ النَّبِیَّ، قَالَ: " أَعْرُوا النِّسَاءَ یَلْزَمْنَ الْحِجَالَ "

زنان را بى‏لباس بگذارید تا در خانه (تادر پس پرده ) بمانند.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج12ص 315، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

فتنه‌ای پر ضررتر از زن نیست

بخارى و مسلم در صحیح خود به نقل از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است که فتنه‌اى بزرگتر از زن وجود ندارد:

- حَدَّثَنَا آدَمُ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ سُلَیْمَانَ التَّیْمِىِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عُثْمَانَ النَّهْدِىَّ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَیْدٍ - رضى الله عنهما - عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « مَا تَرَکْتُ بَعْدِى فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنَ النِّسَاءِ » .

پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: پس از من براى مردان فتنه‏اى زیان‏انگیزتر از زنان نخواهد بود

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص 1959، ح4808، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

النیسابوری القشیری ، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص2098، ح2741 ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

فتنه زنان بزرگترین فتنه است

ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد که فتنه زنان بزرگترین فتنه‌اى که باید زنان از آن بترسند:

وفى حدیث أسامة أن فتنة النساء أعظم الفتن مخافة على العباد

در حدیثى از اسامه آمده است که فتنه زنان بزرگترین فتنه‌اى است که از آن بر مردم ترسیده مى‌شود

إبن بطال البکری القرطبی، ابوالحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفاى449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج7، ص188، تحقیق: ابوتمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

کودک ،عقلش از زن بیشتر است

ابوالقاسم اصفهانى در محاضرات الأدبا مى‌نویسد:

وقیل لا تدع المرأةَ تضربُ صبیاً فإنه أعقلُ منها .

اجازه ندهید که زن، کودک را بزند؛ چون کودک از خود زن عاقل‌تر است.

الأصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص238، تحقیق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بیروت - 1420هـ- 1999م.

کودک، از مادرش عاقل تراست

همچنین ابوسعد آبى در نثر الدر مى‌نویسد:

وقیل فی مثل هذا : لا تدع أم صبیک تضربه ؛ فإنه أعقل منها وإن کان طفلاً

اجازه ندهید که مادرى بچه‌اش را بزند؛ زیرا آن کودک از مادرش عاقل‌تر است؛ اگر چه هنوز کودک است.

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفاى421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج4، ص133، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

زن از پهلوی کج خلق شده است

و باز ابوالقاسم اصفهانى مى‌نویسد:

وفی الحدیث : ( خُلِقَتِ المرأةُ من ضِلْعٍ مُعوجٍ فلما أرادتْ تقویمَه انصدع

در حدیث آمده است که : خلقت زن از پهلوى کج بوده است اگر بخواهى راستش کنى مى شکند.

الأصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد بن المفضل، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء، ج2، ص239 -238، تحقیق: عمر الطباع، ناشر: دار القلم - بیروت - 1420هـ- 1999م.

خشم زن، اذیت و محبت او خیانت است

وقیل: المرأة إذا أبْغَضَتْک آذتْکَ وإذا أحْبَتْکَ خانَتْکَ فحبُّها أذى وبغضها داءٌ .

گفته شده است زن هنگامى که خشمگین شود تورا اذیت مى‌کند و زمانى که تورا دوست داشته باشد خیانت مى‌کند پس دوست داشتن زن اذیت و خشمش مرض است .

الأصفهانی ، أبو القاسم الحسین بن محمد بن المفضل الوفاة: 502 ، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعرء والبلغاء ، ج2، ص239 ، تحقیق : عمر الطباع، دار النشر : دار القلم - بیروت - 1420هـ- 1999م

خوشحال شدن شیطان از خلقت زن

بدر الدین عینى در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:

ویروی ، أن الله عز وجل لما خلق المرأة فرح الشیطان فرحا شدیدا ، وقال : هذه حبالتی التی لا تکاد یخطینی من نصبتها له.

روایت شده است که خداوند زمانى که زن را خلق کرد شیطان به شدت خوشحال شد و گفت این زن تورهاى هستند که هرکس در آن گیر کند نمى‌تواند فرار کند .

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص 89 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

مطمئن ترین سلاح ابلیس، زنان هستند

و باز در شرح صحیح بخارى آمده است که رسول خدا فرمود:

أوثق سلاح إبلیس النساء .

کارى‌ترین سلاح ابلیس، زن‌ها هستند.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج20 ، ص 89 ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

سختی و مصیبت زن‌ها، سخت‌ترین مصیبت‌ها است

ابن بطال در شرح صحیح بخارى مى‌نویسد:

وقد روى عن بعض أمهات المؤمنین أنها قالت : من شقائنا قُدِّمْنا على جمیع الشهوات . فالمحنة بالنساء أعظم المحن على قدر الفتنة بهن ، وقد أخبر الله مع ذلک أن منهن لنا عدوًا ، فینبغى للمؤمن الاعتصام بالله ، والرغبة إلیه فى النجاة من فتنتهن ، والسلامة من شرهن.

یکى از شقاوت‌هاى ما این است که اسم ما در قرآن قبل از همه شهوت‌ها آمده است ، پس مصیبتى که از جانب زنان وارد مى‌شود، بزرگترین مصیبت است؛ به اندازه فتنه‌اى که از جانب آن‌ها ایجاد مى‌شود .

خداوند با این حال خبر داده است که برخى از زن‌ها دشمن ما هستند ؛ پس شایسته است که مؤمن به خدا پناه بیاورد، و براى نجات از فتنه آن‌ها و سالم ماندن از شر آن‌ها به خدا روى بیاورد.

إبن بطال البکری القرطبی، ابوالحسن علی بن خلف بن عبد الملک (متوفاى449هـ)، شرح صحیح البخاری، ج7، ص188، تحقیق: ابوتمیم یاسر بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الرشد - السعودیة / الریاض، الطبعة: الثانیة، 1423هـ - 2003م.

این روایت اشاره دارد به آیه 14 سوره قرآن کریم که خداوند مى‌فرماید:

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ.

محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند ولى) اینها (در صورتى که هدف نهایى آدمى را تشکیل دهند،) سرمایه زندگى پست (مادى) است و سرانجام نیک (و زندگىِ والا و جاویدان)، نزد خداست.

طبق اعتقاد عائشه، چون خداوند نام زن‌ها را بر سایر زینت‌هاى دنیوى مقدم کرده، پس این قضیه براى زن‌ها شقاوت است و مؤمنان باید از شر زن‌ها به خداوند پناه ببرند .

نتیجه گیری نهائی

روایتى که از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است، اولا از نظر سندى ضعیف است؛ ثانیا: حتى اگر سندى صحیح نیز باشد، منظور از آن‌ها مى‌تواند یک زن مشخص و به طور مشخص‌تر عائشه همسر رسول گرامى اسلام صلى الله علیه وآله باشد ؛ ثالثا: از این گذشته، عبارت‌هاى بسیار زشت‌تر در باره زنان در کتاب‌هاى اهل سنت و حتى صحیح‌ترین کتاب‌هاى آن‌ها وجود دارد .

بنابراین، کسى که در خانه شیشه‌اى نشسته، دیگران را با سنگ نمى‌زند .

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: امیر المومنین حضرت علی (ع), نهج البلاغه, حضرت فاطمه (س)-صدیقه شهیده سلام الله علیها, زنان

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت