آیا تهمت فحشاء به عائشه، صحت دارد؟

  ......در ادامه مطلب

 

یکى از بحث‌هاى مهمی که اکثر علماى شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند، این است که هیچ یک از زنان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و بلکه هیچ یک از زنان دیگر پیامبران، مرتکب فحشاء نشده‌اند.

در این میان گروهى از دشمنان دین، با استناد به روایات ضعیف و متروکى که در برخى از کتاب‌هاى سنى و شیعى وجود دارد، به برخى از همسران پیامبر تهمت زنا زده‌اند که از دیدگاه ما تهمت به همسران پیامبران در حقیقت طعن بر انبیاء است.


 در ابتدا روایات مورد استناد این افراد را بررسى و سپس دیدگاه علماى شیعه و سنى را در این زمینه مطرح خواهیم کرد.

روایت اول: عایشه کنیزی را زینت می‌کرد تا با آن جوانان قریش را شکار کند!

در کتاب‌هاى اهل سنت روایاتى یافت مى‌شود که اتهاماتى را به همسران پیامبر و مشخصا عائشه نسبت داده‌اند.

ابن أبى شیبه، استاد بخارى در کتاب المصنف روایتى را نقل مى‌کند که طبق آن عائشه دخترى را براى جلب نظر جوانان قریش آرایش مى‌کرده است:

حدثنا أبو بکر قال نا وکیع عن العلاء بن عبد الکریم الیامی عن عمار بن عمران رجل من زید الله عن امرأة منهم عن عائشة أنها شوفت جاریة وطافت بها وقالت لعلنا نصطاد بها شباب قریش.

از عائشه روایت شده است که روزى کنیزى را آرایش کرده و او را چرخاند و گفت: شاید بتوانیم با این کنیز، جوانان قریش را شکار کنیم!

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج4، ص49، ح17664، و ج4، ص484، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

علماى لغت نیز همین روایت را در کتاب‌هاى لغت نقل و کلمات آ‌ن را شرح داده‌اند:

ابن منظور در لسان العرب مى‌نویسد:

وفی حدیث عائشة رضی الله عنها: أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت: لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش، أی زینتها.

و در روایت عائشه که آمده است «أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش» یعنى کنیز را زینت کرد!

الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج9، ص185، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعة: الأولى.

و ابن اثیر جززى مى‌نویسد:

فی حدیث عائشة أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید ها بعض فتیان قریش أی زینتها

در روایت عایشه آمده است که « أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش» یعنى کنیز را زینت کرد!

الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای606هـ)، النهایة فی غریب الحدیث والأثر، ج2، ص509، تحقیق طاهر أحمد الزاوی ـ محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبة العلمیة ـ بیروت ـ 1399هـ ـ 1979م.

و زبیدى در تاج العروس نیز همین روایت را مطرح و برخى از کلمات آن را شرح مى‌دهد:

المُشَوَّفَةُ، کمُعَظَّمَةٍ: مِن النِّسَاءِ: التی تُظْهِرُ نَفْسَهَا لِیَرَاهَا النَّاسُ، عن أَبی علیٍّ. وشَوَّفَهَا، تَشْوِیفاً: زَیَّنَهَا، ومنه حَدِیثُ عائشةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا: (أَنَّهَا شَوَّفَتْ جَارِیَةً، فطافَتْ بها، وقالتْ: لَعَلَّنَا نَصِیدُ بها بَعْضَ فِتْیَانِ قُرَیْشٍ).

مشوفة‌ مانند معظمة از زنان کسى است که خود را مى‌آراید تا مردم او را ببینند؛ و «شوفها» یعنى او را زینت کرد! و از همین باب است روایت عائشه که گفت:« أنها شوفت جاریة فطافت بها وقالت لعلنا نصید بها بعض فتیان قریش»

الحسینی الزبیدی، محمد مرتضی (متوفای1205هـ، تاج العروس من جواهر القاموس، ج23، ص534، تحقیق: مجموعة من المحققین، ناشر: دار الهدایة.

نقد و بررسی: روایت مجهول السند است!

این روایت همان طور که از سند آن به روشنى پیدا است، مرسل است و عمار بن عمران آن را از «إمرأة» نقل مى‌کند. هم خود عمار بن عمران فردى است مجهول و هم مشخص نیست که این «إمرأة» چه کسى است. پس این روایت ارزش استدلال ندارد.

از نظر دلالى نیز اگر چه عمل زشتى را به همسر پیامبر صلى الله علیه وآله نسبت داده‌ است، اما باز دلالت بر ارتکاب فحشا نمى‌کند!

روایت دوم: همسر نوح و لوط مرتکب فاحشه شدند!

مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى مى‌نویسد:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: فَمَا تَقُولُ فِی مُنَاکَحَةِ النَّاسِ؟ فَإِنِّی قَدْ بَلَغْتُ مَا تَرَاهُ وَمَا تَزَوَّجْتُ قَطُّ فَقَالَ: وَمَا یَمْنَعُکَ مِنْ ذَلِکَ فَقُلْتُ مَا یَمْنَعُنِی إِلَّا أَنَّنِی أَخْشَى أَنْ لَا تَحِلَّ لِی مُنَاکَحَتُهُمْ فَمَا تَأْمُرُنِی؟ فَقَالَ: فَکَیْفَ تَصْنَعُ وَأَنْتَ شَابٌّ أَ تَصْبِرُ؟ قُلْتُ: أَتَّخِذُ الْجَوَارِیَ قَالَ: فَهَاتِ الْآنَ فَبِمَا تَسْتَحِلُّ الْجَوَارِیَ؟ قُلْتُ: إِنَّ الْأَمَةَ لَیْسَتْ بِمَنْزِلَةِ الْحُرَّةِ إِنْ رَابَتْنِی بِشَیْ‏ءٍ بِعْتُهَا وَاعْتَزَلْتُهَا قَالَ: فَحَدِّثْنِی بِمَا اسْتَحْلَلْتَهَا قَالَ: فَلَمْ یَکُنْ عِنْدِی جَوَابٌ فَقُلْتُ لَهُ: فَمَا تَرَى أَتَزَوَّجُ؟ فَقَالَ مَا أُبَالِی أَنْ تَفْعَلَ قُلْتُ: أَ رَأَیْتَ قَوْلَکَ مَا أُبَالِی أَنْ تَفْعَلَ فَإِنَّ ذَلِکَ عَلَى جِهَتَیْنِ تَقُولُ لَسْتُ أُبَالِی أَنْ تَأْثَمَ مِنْ غَیْرِ أَنْ آمُرَکَ فَمَا تَأْمُرُنِی أَفْعَلُ ذَلِکَ بِأَمْرِک‏؟ فَقَالَ لِی‏: قَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) تَزَوَّجَ وَقَدْ کَانَ مِنْ أَمْرِ امْرَأَةِ نُوحٍ وَامْرَأَةِ لُوطٍ مَا قَدْ کَانَ إِنَّهُمَا قَدْ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَقُلْتُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَیْسَ فِی ذَلِکَ بِمَنْزِلَتِی إِنَّمَا هِیَ تَحْتَ یَدِهِ وَهِیَ مُقِرَّةٌ بِحُکْمِهِ مُقِرَّةٌ بِدِینِهِ قَالَ: فَقَالَ لِی: مَا تَرَى مِنَ الْخِیَانَةِ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَخانَتاهُما» مَا یَعْنِی بِذَلِکَ إِلَّا الْفَاحِشَةَ. وقد زوج رسول الله (صلى الله علیه وآله) فلانا، قال: قلت: أصلحک الله ما تأمرنی أنطلق فأتزوج بأمرک؟ فقال لی: إن کنت فاعلا فعلیک بالبلهاء من النساء، قلت: و ما البلهاء قال: ذوات الخدور العفائف.

زراره از امام باقر علیه السلام نقل مى‌کند به حضرت عرض کردم:

نظر شما راجع به ازدواج با زنان مخالفین چیست؟ آیا این کار را جایز مى‌دانید؟ زیرا من تا کنون ازدواج نکرده‌ام.

فرمودند: چرا تاکنون ازدواج نکرده‌ای؟ پاسخ دادم: تنها مانع من این است که مى‌ترسم ازدواج با آنها جایز نباشد! نظر شما چیست؟

فرمودند: اگر ازدواج نکنى با جوانى خود چه مى‌کنى؟ آیا صبر مى‌کنى؟ پاسخ دادم: کنیز خواهم گرفت!

حضرت فرمودند: خوب کنیز (غیر شیعه) را چگونه جایز مى‌دانى؟

پاسخ دادم: کنیز مانند زن آزاد نیست! اگر از او ناخشنود شدم، او را طلاق مى‌دهم و از او کناره مى‌گیرم!

فرمودند: به من خبر بده که چگونه کنیز (غیر شیعه) را جایز مى‌دانی؟ و من جوابى نداشتم!

پرسیدم: پس نظر شما چیست؟ ازدواج کنم؟

فرمود: براى من فرقى نمى‌کند که ازدواج کنى!

عرض کردم: مقصود شما چیست؟ آیا مقصود شما این است که اگر بدون اینکه از من اجازه بگیرى ازدواج کنى و بدین سبب مرتکب حرام شوى، براى من مهم نیست؟ (یا این کار اشکال ندارد؟) دستور شما براى من چیست؟

فرمود: رسول خدا صلى الله علیه وآله با مخالفین ازدواج کرد، و داستان زن نوح و زن لوط (را نیز که) میدانى چه بوده «آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند»؟

من عرض‌کردم: رسول خدا مانند من نبوده، همانا زنى داشته که به حکمش اقرار داشته و به دین او اعتراف مى‌کرد؟

آن حضرت به من فرمود: در باره آن خیانت که در گفتار خداى عز و جل (در همان آیه است که فرماید): «ولى به آن دو خیانت کردند» چه نظر دارى؟ (آیا خداوند) مقصودى جز فاحشه ندارد (یعنى آیا این دو زن تحت فرمان پیامبرشان بوده‌اند)؟

رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز با فلانى ازدواج کرد (و او نیز مطیع دستورات پیامبر نبود).

گفتم: خدا امر شما را درست گرداند؛ آیا به من دستور مى‌دهید که بروم و طبق دستور شما (با مخالفین) ازدواج کنم؟ فرمودند اگر مى‌خواهى ازدواج کنى، با زنان بلهاء (از مخالفین) ازدواج نما! زنان پرده‌نشین با عفت.

الکلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج2، ص402، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

نقد و بررسی:

پاسخ اجمالی:

این روایت، هم از جهت سندى و هم از جهت دلالى اشکال دارد؛ زیرا هم از جهت سندى مرسل است و هم از جهت دلالى لفظ «فحش» در لغت عرب، در بسیارى مواقع به معنى بدزبانى به کار رفته است؛ جداى از اینکه در روایت سخنى در باره تهمت فحشاء به عائشه وجود ندارد.

پاسخ تفصیلی:

اولاً: این روایت مرسل و ضعیف است؛ همان طور که در سند روایت آمده است، یونس بن عبد الرحمن این روایت را از «رجل» نقل کرده است و مشخص نیست که این «رجل» چه کسى است تا وضعیت او بررسى شود و روایت مرسل ارزش استدلال ندارد؛

ثانیاً: حتى اگر فرض کنیم که روایت از نظر سندى صحیح نیز باشد، این جمله ارتباطى به عائشه ندارد؛ بلکه امام علیه السلام خیانت آن دو زن را توضیح مى‌دهد نه خیانت عائشه را؛

ثالثاً: با صرف نظر از آن چه گذشت، بازهم نمى‌توان از کلمه «الفاحشة» را به زنا ترجمه کرد؛ زیرا معناى اصلى «فاحشه» انجام هر عملى است که خداوند از آن نهى کرده است.

بزرگان لغت نیز معانى گوناگونى براى آن نقل کرده‌اند؛ چنانچه ابن منظور در لسان العرب در معناى «فحش» مى‌گوید:

فحش: الفُحْش: معروف. ابن سیدة: الفُحْش والفَحْشاءُ والفاحِشةُ القبیحُ من القول والفعل... فالفاحِشُ ذو الفحش والخَنا من قول وفعل، والمُتَفَحِّشُ الذی یتکلَّفُ سَبَّ الناس ویتعمَّدُه، وقد تکرر ذکر الفُحْش والفاحشة والفاحش فی الحدیث، وهو کل ما یَشتد قُبْحُه من الذنوب والمعاصی؛ قال ابن الأَثیر: وکثیراً ما تَرِدُ الفاحشةُ بمعنى الزنا ویسمى الزنا فاحشةً، وقال اللَّه تعالى: «إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ» قیل: الفاحشة المبینة أَن تزنی فتُخْرَج لِلْحدّ، وقیل: الفاحشةُ خروجُها من بیتها بغیر إِذن زوجها.

وقال الشافعی: أَن تَبْذُوَ على أَحْمائِها بِذَرابةِ لسانها فتُؤْذِیَهُم وتَلُوکَ ذلک. فی حدیث‏ فاطمة بنت قیس: أَن النبی، صلى اللَّه علیه و سلم، لم یَجْعل لها سُکْنى ولا نفقةً وذَکر أَنه نَقَلها إِلى بیت ابن أُم مَکتوم لبَذاءتِها وسَلاطةِ لِسانِها ولم یُبْطِلْ سُکْناها لقوله عزّ وجل: «لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَلا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ».

وکلُّ خَصْلة قبیحةٍ، فهی فاحشةٌ من الأَقوال والأَفعال؛ ومنه الحدیث: قال لعائشة لا تقولی ذلک فإِن اللَّه لا یُحبُّ الفُحْشَ ولا التفاحُشَ‏. أَراد بالفُحْش التعدّی فی القول والجواب لا الفُحْشَ الذی هو من قَذَعِ الکلام وردیئه‏... وکلُّ أَمر لا یکون موافقاً للحقِّ والقَدْر، فهو فاحشةٌ... وأَما قول اللَّه عز و جل: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ» قال المفسرون: معناه یأْمرکم بأَن لا تتصدقوا، وقیل: الفحشاء هاهنا البُخْل، والعرب تسمی البَخیلَ فاحشاً.

ابن سیده گفته: فحش، فحشاء و فاحشه به معناى زشتى در گفتار و رفتار است. متفحش کسى است که متصدى فحش دادن به مردم شده است. جمله فحش و فاحشه در روایات بسیار تکرار شده است و منظور از آن هر گناه و معصیتى است که زشتى آن زیاد باشد.

ابن اثیر گفته: بسیارى از اوقات کلمه «فاحشه» به معناى زنا آمده و زنا «فاحشه» نامگذارى شده است، خداوند مى‌فرماید: «الا أن یأتین بفاحشة مبینة؛ مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند» فاحشه مبینه در این آیه به معناى این است که اگر زنا کردند، بر آن‌ها حد جارى کند. برخى گفته‌اند که منظور از فاحشه، خارج شدن از خانه بدون اجازه شوهر است.

اگر به شوهرش ناسزا گفت و تندزبانى کرد، او را آزار دهید و دهانش را ببندید. در روایت فاطمه بنت قیس آمده است که رسول خدا (ص) براى او خانه‌اى قرار ندارد و نفقه‌اى برایش معین نکرد و دستور داد که او را به خانه ابن ام مکتوم انتقال دهند؛ چرا که زبان تندى داشت و بد زبان بود؛ اما او را از خانه‌اش خارج نکرد؛ چرا که خداوند فرموده است: « نه آنها را از خانه‏هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عدّه) بیرون روند، مگر آنکه کار زشت آشکارى انجام دهند»

هر خصلت زشت؛ چه در گفتار باشد و چه در کردار، فاحشه نامیده مى‌شود. از جمله آن روایتى است که رسول خدا (ص) به عائشه گفت: «این سخن را نگو؛ چرا که خداوند ناسزا و ناسزا گفتن به یکدیگر را دوست ندارد» مراد از «فحش» در این روایت گذشتن از حد در گفتار و جواب دادن است، نه به معناى ناسزاگوئى و کلام پست.

هر آن چه با حق و آن چه خداوند خواسته، سازگار نباشد، «فاحشه» است؛ اما این گفتار خداوند: «شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستى مى‏دهد و به فحشا (و زشتیها) امر مى‏کند»،‌ مفسران گفته‌اند که معناى آن این است که شیطان به شما دستور مى‌دهد که صدقه ندهید، برخى گفته‌اند که فحشا در این آیه به معناى بخل است و عرب به انسان بخیل «فاحش» مى‌گویند.

الأفریقی المصری، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای711هـ)، لسان العرب، ج‏6، ص325، فصل الفاء، ماده «فحش»، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعة: الأولى.

مولى محمد صالح مازندرانى در شرح این روایت مى‌گوید:

قال المفسرون فیه إشارة إلى أن سبب القرب والرجحان عند الله تعالى لیس إلا الصلاح کائنا من کان وخیانة المرأتین لیست هی الفجور وإنما هی نفاقهما وابطانهما الکفر وتظاهرهما على الرسولین فامرأة نوح قالت لقومه أنه مجنون وامرأة لوط دلت قومه على ضیفانه، ولیس المراد بالخیانة البغى والزنا إذ ما زنت امرأة نبی قط، وذلک هو المراد بقوله (علیه السلام): (ما ترى من الخیانة فی قول الله عز وجل (فخانتاهما) ما یعنی بذلک إلا الفاحشة) هی کلما یشتد قبحه من الذنوب والمعاصی والمراد بها هنا النفاق والمخالفة والکفر.

مفسران در تفسیر این آیه گفته‌اند: این آیه اشاره به این دارد که معیار نزدیکى و برترى در نزد خداوند، چیزى جز کار خیر نیست، هرکس که مى‌خواهد باشد و خیانت این دو زن، زنا نبوده است؛ بلکه نفاق، پنهان کردن کفر در دل و دشمنى با آن دو پیامبر خدا بوده است؛ پس زن نوح به قومش مى گفت که او دیوانه است و زن لوط مردم از وجود میهمان‌ها در خانه آن حضرت آگاه کرد، مقصود از خیانت زنا نیست؛ چرا که هیچ یک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند و مراد امام علیه السلام از جمله «...ما یعنى بذلک الا الفاحشه» نیز همین است. فاحشه،‌ کلمه‌اى است که هرگاه زشتى یک گناه و معصیت شدید شود، استفاده مى شود و مراد از آن نفاق، مخالفت (با پیامبر) و کفر است.

المازندرانی، مولی محمد صالح (متوفای1081هـ)، شرح أصول الکافی، ج10، ص107، ضبط و تصحیح: السید علی عاشور، ناشر: دار احیاء التراث العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ‍ ـ 2000م

در منابع اهل سنت نیز روایتى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله کلمه «فاحشه» را براى عائشه به کار برده است و «فاحشه» در این روایت به معناى بدگوئى و کلام زشت است.

ابن أبى شیبه در کتاب مصنف مى‌نویسد:

حدثنا أبو بکر قال حدثنا أبو معاویة عن الأعمش عن أبی الضحى عن مسروق عن عائشة أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لها: یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً.

از مسروق از عائشه نقل شده است که رسول خدا (ص) به عائشه گفت: اى عائشه! «فاحشه؛ ناسزاگو» نباش.

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج5، ص211، ح25329، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

و مسلم نیشابورى همین روایت را با طول و تفصیل بیشترى نقل کرده است:

حَدَّثَنَا أَبُو کُرَیْب، حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِیَةَ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ مُسْلِم، عَنْ مَسْرُوق، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ أَتَى النَّبِیَّ صلى الله علیه وسلم أُنَاسٌ مِنَ الْیَهُودِ فَقَالُوا السَّامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْقَاسِمِ. قَالَ «وَعَلَیْکُمْ». قَالَتْ عَائِشَةُ قُلْتُ بَلْ عَلَیْکُمُ السَّامُ وَالذَّامُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم «یَا عَائِشَةُ لاَ تَکُونِی فَاحِشَةً». فَقَالَتْ مَا سَمِعْتَ مَا قَالُوا فَقَالَ «أَوَلَیْسَ قَدْ رَدَدْتُ عَلَیْهِمُ الَّذِی قَالُوا قُلْتُ وَعَلَیْکُمْ».

از مسروق از عائشه نقل شده است: عده‌اى از یهودیان خدمت رسول خدا (ص) رسیدند و گفتند: سام (مرگ) بر تو اى ابوالقاسم. رسول خدا (ص) فرمود: بر شما. عائشه گوید من گفتم: بلکه بر خود شما مرگ و ملامت باد، پس رسول خدا (ص) فرمود: اى عائشه، فاحشه نباش. عائشه گفت: مگر نشنیدى که چه گفتند؟ رسول خدا (ص) فرمود: مگر نه این که هر آن چه که گفته بودند بر خود آن‌ها برگرداندم و گفتم بر شما باد؟

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص1706، ح2165، کتاب السلام (الاداب)، باب النَّهْىِ عَنِ ابْتِدَاءِ، أَهْلِ الْکِتَابِ بِالسَّلاَمِ وَکَیْفَ یَرُدُّ عَلَیْهِمْ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

نووى در شرح همین روایت و روایت دیگرى با همین مضمون از عائشه، مى‌گوید:

وأما الفحش فهو القبیح من القول والفعل وقیل الفحش مجاوزة الحد.

و اما فحش به معناى زشتى در گفتار و کردار است، برخى گفته‌اند که فحش به معناى تجاوز از حد است.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفای676 هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج14، ص147، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1392هـ.

و ملا على هروى مى‌گوید:

وفی روایة لمسلم قال: «لا تکونی فاحشة» أی قائلة للفحش ومتکلمة بکلام قبیح.

در روایت مسلم آمده است که «فاحشه نباش» فاحشه، یعنى به زبان آوردن سخن زشت.

ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج8، ص463، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ ـ 2001م.

در نتیجه: اولاً: این روایت مرحوم کلینى در کتاب کافى سندش ضعیف است؛ ثانیاً: ارتباطى به عائشه ندارد؛ ثالثاً: فاحشه معانى مختلفى دارد و همیشه به معناى زنا نیامده است.

روایت سوم: عایشه چهل دینار از خیانت جمع‌آوری کرده بود!

حافظ رجب برسى در کتاب مشارق الأنوار نوشته است:

الفصل الرابع (فی أسرار الحسن بن علی علیهما السلام): فمن ذلک: أنه لما قدم من الکوفة جاءت النسوة یعزینه فی أمیر المؤمنین علیه السلام، ودخلت علیه أزواج النبی صلى الله علیه وآله، فقالت عائشة: یا أبا محمد ما مثل فقد جدک إلا یوم فقد أبوک، فقال لها الحسن: نسیت نبشک فی بیتک لیلا بغیر قبس بحدیدة، حتى ضربت الحدیدة کفک فصارت جرحا إلى الآن.

فأخرجت جردا أخضر فیه ما جمعتها من خیانة حتى أخذت منه أربعین دینارا عددا لا تعلمین لها وزنا ففرقتیها فی مبغضی علی صلوات الله علیه من تیم وعدی، وقد تشفیت بقتله، فقالت: قد کان ذلک.

فصل چهارم در باره اسرار حسن بن على علیهما السلام است. از اسرار آن حضرت این است که وقتى آن حضرت از کوفه برگشت، زنان براى تسلیت گفتن شهادت امیرمؤمنان علیه السلام خدمت آن حضرت رسیدند، همسران رسول خدا (ص) نیز به همین منظور آمده بودند؛ پس عائشه گفت: اى ابو محمد! هیچ روزى همانند روز از دست دادن جدت نبود، مگر روز از دست دادن پدرت.

امام حسن علیه السلام فرمود: آیا فراموش کردى که مى‌خواستى شبانه گودالى در خانه‌ات با آهن بکنى؛ در حالى که چراغى نداشتى؛ پس آهن به کف دستت خورد و زخم آن تا امروز موجود است؛ پس کیسه سبزى خارج کردى که در آن اموالى را از خیانت جمع‌آورى کرده بودى،‌ تا این که چهل عدد دینار که وزن آن را نمى‌دانستى برداشتى و آن را در بین دشمنان على علیه السلام از قبیله تیم و عدى تقسیم کردى و از کشته شدن على علیه السلام خوشحال شدی؟ عائشه گفت: بلى، چنین بوده است.

البرسی الحلی، رضی الدین رجب بن محمد بن رجب المعروف بالحافظ (متوفاى813هـ)، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین علیه السلام، ص129، تحقیق العلامة السید علی عاشور، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات بیروت، الطبعة: الأولى ـ 1419هـ ـ 1999م.

نقد و بررسی:

اولاً: حافظ رجب برسى این روایت را به صورت مرسل نقل کرده است و دیگران نیز که با سند نقل کرده‌اند، در سند آن حسین المقرى کوفى، محمد بن حلیم التمارى، مخول بن ابراهیم و زید بن کثیر وجود دارد که همگى آن‌ها «مجهول» و بلکه «مهمل» هستند و در کتاب‌هاى رجالى نامى از آن‌ها برده نشده است؛ پس چنین روایتى ارزش استدلال ندارد.

ثانیا: با چشم پوشى از سند روایت، از کجا معلوم که مقصود از خیانت «زنا» باشد؟ خیانت هم مى‌تواند خیانت مالى باشد، هم خیانت‌هاى دیگر.

ابن حجر عسقلانى در شرح این روایت بخاری: «وَلَوْلَا حَوَّاءُ لم تَخُنَّ أُنْثَى زَوْجَهَا؛ اگر (این کار) حوا نبود، هیچ زنى به شوهرش خیانت نمى‌کرد» (صحیح البخاری، ج3، ص1212، ح3152، کِتَاب الْأَنْبِیَاءِ، بَاب خَلْقِ آدَمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ علیه وَذُرِّیَّتِهِ)، خیانت حضرت حواء علیه السلام را این چنین معنا کرده است:

فیه إشارة إلى ما وقع من حواء فی تزیینها لآدم الأکل من الشجرة حتى وقع فی ذلک فمعنى خیانتها أنها قبلت ما زین لها إبلیس حتى زینته لآدم ولما کانت هی أم بنات آدم أشبهها بالولادة ونزع العرق فلا تکاد امرأة تسلم من خیانة زوجها بالفعل أو بالقول ولیس المراد بالخیانة هنا ارتکاب الفواحش حاشا وکلا ولکن لما مالت إلى شهوة النفس من أکل الشجرة وحسنت ذلک لآدم عد ذلک خیانة له وأما من جاء بعدها من النساء فخیانة کل واحدة منهن بحسبها.

این روایت اشاره دارد به قصه‌اى که براى حوا اتفاق افتاد و او خوردن از درخت را براى آدم زیبا جلوه داد؛ تا این که آدم این عمل را انجام داد. پس معناى خیانت حوا این است که او زیبا جلوه دادن شیطان را پذیرفت و آن را براى حضرت آدم زیبا جلوه داد. و چون حوا مادر تمام زنان عالم بود، همگى به او شبیه شدند و این رگ را از او گرفتند؛‌ به همین سبب هیچ زنى از خیانت به شوهر خویش در رفتار و گفتار مصون نیست! و معنى از این خیانت در اینجا ارتکاب فواحش نیست! هرگز! اما چون به شهوت نفس رو کرد و از درخت خورد و این‌کار را براى آدم زینت داد، این کار خیانت به آدم به حساب آمد؛ و زنانى که بعد از او آمدند خیانت هر کدام، به حسب خود آنان است!

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج6، ص368، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت.

همچنین خداوند در آیه 10 سوره تحریم از خیانت زنان نوح و لوط خبر داده است:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلین‏.

خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‏شوند!»

در حالى که تمام شیعه و اکثر بزرگان سنى اتفاق دارند که مراد از «فَخانَتاهُما» فحشا و زنا نیست؛ بلکه زن نوح و لوط اخبار خانه آن دو پیامبر را به کافران مى‌رساند، به همین جهت خداوند آن دو را با کافران عذاب کرد.

قرطبى مفسر مشهور اهل سنت در تفسیر این آیه مى‌گوید:

وقوله: « فَخانَتاهُما» یعنی فی الدین لا فی الفراش وذلک أن هذه کانت تخبر الناس أنه مجنون وذلک أنها قالت له: أما ینصرک ربک فقال لها: نعم قالت: فمتى قال: إذا فار التنور فخرجت تقول لقومها: یا قوم والله إنه لمجنون یزعم أنه لا ینصره ربه إلا أن یفور هذا التنور فهذه خیانتها وخیانة الأخرى أنها کانت تدل على الأضیاف.

منظور از «فخانتاهما» خیانت در دین است نه خیانت ناموسى و این بدان خاطر بوده است که زن نوح به مردم مى گفت که او مجنون است. همچنین زن نوح به ایشان گفت: آیا پروردگارت تو را یارى مى‌کند؟ حضرت نوح فرمود: بلی. زن گفت: چه زمانی؟ حضرت نوح فرمود: زمانى که (آب از) تنور فوران کند. پس زن از خانه خارج شد و به قومش گفت: اى قوم به خدا سوگند که نوح دیوانه است و خیال مى‌کند که پروردگار او را یارى نخواهد کرد؛ مگر زمانى که (آب از) این تنور فوران کند. این خیانت زن نوح بود و خیانت زن لوط نیز این بود که مردم از وجود میهمانان آگاه کرد.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج9، ص47، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

بقیه مفسران شیعه و سنى نیز همین دیدگاه را دارند که در ادامه سخنان جمعى از آن‌ها را نقل خواهیم کرد.

از آن چه گفتیم روشن مى‌شود که صدور چنین گناهانى که در ادب عربى از آن به «خیانت» تعبیر مى‌شود، از زنان پیامبران اشکالى ندارد؛ اما خیانت ناموسى از آن جائى که ارتباط مستقیم با آبروى آن بزرگواران دارد، قابل پذیرش نیست و از دیدگاه جمهور علماى شیعه و سنى غیر ممکن است.

ثالثاً: همان‌طور که از متن روایت پیدا است، مراد از خیانت در روایت حافظ رجب برسى، خیانت در بیت مال مسلمین است که از طرف معاویه براى عائشه فرستاده مى‌شد و او در میان مسلمانان به منظور میل مردم به سوى معاویه و تنفر از امیرمؤمنان علیه السلام تقسیم مى‌کرد، نه خیانت به معناى زنا؛ چرا که در ادامه روایت آمده است:

ففرقتیها فی مبغضی علی صلوات الله علیه من تیم وعدی، وقد تشفیت بقتله.

تو این اموال را در بین دشمنان على علیه السلام از قبیله تیم و عدى تقسیم کرده و از کشته شدن آن حضرت خوشحال شدی.

اموالی که معاویه به عائشه داده بود:

طبق مدارک موجود در منابع اهل سنت، معاویة بن أبى سفیان براى عائشه اموال فراوانى مى‌فرستاد تا او با توجه به سابقه دشمنى که با امیرمؤمنان علیه السلام داشت، این اموال را در جهت تقویت جبهه معاویه و تضعیف جبهه امیرمؤمنان علیه السلام مصرف نماید. ما به صورت خلاصه به چند مدرک در این باره اشاره مى‌کنیم:

أبو نعیم اصفهانى در حلیة الأولیاء، ابن عساکر دمشقى در تاریخ مدینه دمشق و شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام مى‌نویسند:

عن هشام بن عروة عن أبیه أن معاویة بعث إلى عائشة رضی الله تعالى عنها بمائة ألف فوالله ما غابت الشمس عن ذلک الیوم حتى فرقتها قالت مولاة لها لو اشتریت لنا من هذه الدراهم بدرهم لحما فقالت لو قلت قبل أن أفرقها لفعلت.

هشام بن عروه از پدرش نقل کرده است که معاویه صد هزار (درهم) براى عائشه فرستاد، به خدا قسم هنوز خورشید غروب نکرده بود که عائشه آن‌ها را تقسیم کرد. کنیز عائشه به او گفت: اى کاش با یکى از این درهم‌ها براى ما گوشت مى‌خریدى، عائشه گفت: اگر پیش از تقسیم آن‌ها مى‌گفتى، مى‌خریدم.

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج2، ص47، ناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج59، ص192، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1995؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج4، ص248، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ ـ 1987م.

و بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل کرده‌اند:

عن عطاء قال: قدمت عائشة مکة، فأرسل إلیها معاویة بطوق قیمته مائة ألف فقبلته.

عطا گفته است که عائشه وارد مکه شد، پس معاویه براى او گردنبندى فرستاد که قیمتش صد هزار (درهم یا دینار) بود و عائشه نیز قبول کرد.

ابن الأعرابی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر بن درهم البصری (متوفای340هـ)، معجم ابن الأعرابی، ج5، ص236، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج59، ص192، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج8، ص137، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام، ابن کثیر سلفى در البدایة والنهایة و ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق مى‌نویسند:

وقال سعید بن عبد العزیز: قضى معاویة عن عائشة ثمانیة عشر ألف دینار.

سعید بن عبد العریز گفته: معاویه هیجده هزار دینار از بدهکارى‌هاى عائشه را داد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج4، ص248، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ ـ 1987م؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج59، ص192، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1995؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج8، ص136، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

محمد بن سعد در طبقات الکبرى، ابن جوزى در المنتظم و صفوة الصفوة مى‌نویسند:

وروى حجاج بن محمد عن أبی معشر قال دخل المنکدر بن عبد الله على عائشة فقالت لک ولد قال لا فقالت لو کان عندی عشرة آلاف درهم لوهبتها لک قال فما أمست حتى بعث إلیها معاویة بمال فقالت ما أسرع ما ابتلیت وبعثت إلى المنکدر بعشرة آلاف درهم فاشترى منها جاریة فهی أم ولده محمد وعمر وأبی بکر.

حجاج بن محمد از ابومشعر نقل کرده است که منکدر بن عبد الله بر عائشه وارد شد، عائشه از او سؤال کرد که فرزندى داری؟ گفت: خیر. پس عائشه گفت: اگر من ده هزار درهم داشتم، آن‌ها را به تو مى‌بخشیدم. آن روز تمام نشده بود که معاویه براى عائشه مالى فرستاد؛ پس عائشه گفت: چه زود که خدا من را امتحان کرد؛ سپس ده هزار درهم براى منکدر فرستاد و منکدر با آن کنیزى خرید و آن کنیز صاحب فرزند شد و محمد، عمر وابوبکر را به دنیا آورد.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج5، ص27، ناشر: دار صادر – بیروت؛

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج7، ص281، ناشر: دار صادر ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1358.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، صفة الصفوة، ج2، ص140، تحقیق: محمود فاخوری ـ د.محمد رواس قلعه جی، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1399هـ – 1979م.

و همچنین ابن سعد در طبقات، و ذهبى در تاریخ الإسلام و سیر أعلام النبلاء مى‌نویسند:

أخبرنا أبو معاویة الضریر حدثنا هشام بن عروة عن محمد بن المنکدر عن أم ذرة قالت بعث بن الزبیر إلى عائشة بمال فی غرارتین یکون مائة ألف فدعت بطبق وهی یومئذ صائمة فجعلت تقسم فی الناس قال فلما أمست قالت یا جاریة هاتی فطری فقالت أم ذرة یا أم المؤمنین أما استطعت فیما أنفقت أن تشتری بدرهم لحما تفطرین علیه فقالت لا تعنفینی لو کنت أذکرتنی لفعلت.

ام ذره گفته: (عبد الله) بن زبیر براى عائشه دو جوال (گونی) مال فرستاد که صدهزار مى‌شد. پس عائشه در حالى که روزه‌دار بود، طبقى خواست و اموال را در میان مردم تقسیم کرد، هنگامى که روز تمام شد، به کنیزش گفت: افطارى من را بیاور، ام ذره گفت: اى مادر مؤمنان! آیا نمى‌توانستى با یکى از درهم‌هائى که انفاق کردى گوشت مى‌خریدى تا با آن افطار مى‌کردیم؟ عائشه گفت: بر من سخت نگیرید، اگر به یادم مى‌انداختید، این کار را مى‌کردم.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج8، ص67، ناشر: دار صادر – بیروت؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج2، ص187، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج4، ص250، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ ـ 1987م.

به راستى هدف معاویه و عبد الله بن زبیر از فرستادن این همه مال و اموال براى عائشه که فرماندهى جنگ جمل را بر عهده گرفت چه بود؟ چرا این سرمایه به عایشه داده شد و نه به ام سلمه یا ام حبیبه که طبق روایت صحیح بخارى، در میان زنان رسول خدا در حزب مخالف عایشه قرار داشت؟

ما دوست داریم که بزرگان اهل سنت جواب این مطلب را به روشنى بدهند تا ذهن جوانان شیعه و سنى از هرگونه مطلب خلافى روشن شود.

از آن چه گذشت مى‌توان این احتمال را داد که منظور از روایت حافظ رجب برسى خیانت عائشه در اموال مسلمانان و مصرف بیت المال مسلمین در رواج دشمنى با امیرمؤمنان علیه السلام و جمع‌آورى هوادار براى معاویه بوده است نه خیانت به معناى فحشاء.

روایت چهارم: یکی از همسران پیامبر، با یکی از صحابه ازدواج کرد!

در تفسیر على بن ابراهیم آمده است:

قال علی بن إبراهیم فی قوله ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا ثم ضرب الله فیهما مثلا فقال: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما» فقال: والله ما عنى بقوله فَخانَتاهُما إلا الفاحشة ولیقیمن الحد على فلانة فیما أتت فی طریق وکان فلان یحبها فلما أرادت أن تخرج إلى [البصرة] قال لها فلان لا یحل لک أن تخرجی من غیر محرم فزوجت نفسها من فلان‏.

على بن ابراهیم در باره آیه «ضرب الله مثلا» گفته: خداوند در باره آن دو (حفصه و عائشه) مَثَل زده و فرموده: « خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند»؛ به خدا قسم که منظور از «فخانتاهما» چیزى جز فاحشه نیست و باید بر فلانه (عائشه) حد جارى شود؛ به خاطر این که وقتى مى‌خواست به بصره برود، فلانى (طلحه) او را دوست داشت و به او گفت: براى تو حلال نیست که بدون محرم خارج بشوى؛ پس خود را به ازدواج فلان (طلحه) درآورد.

القمی، أبو الحسن علی بن ابراهیم (متوفای310هـ) تفسیر القمی، ج2، ص 377، تحقیق: تصحیح وتعلیق وتقدیم: السید طیب الموسوی الجزائری، ناشر: مؤسسة دار الکتاب للطباعة والنشر ـ قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404.

نقد و بررسی:

اولاً: علماى شیعه در این مطلب اختلاف دارند که آیا تفسیر موجود، همان تفسیر على بن ابراهیم است، یا توسط شاگرد او عباس بن محمد بن قاسم که از نظر رجالى فرد مجهولى است، نوشته شده؛ از این رو اصل صحت انتساب این جمله به على بن ابراهیم مورد تردید است.

عبد الرحیم ربانى شیرازى، محقق کتاب بحار الأنوار در ذیل نقل این روایت در بحار مى‌نویسد:

فیه شناعة شدیدة، وغرابة عجیبة، نستبعد صدور مثله عن شیخنا علی بن إبراهیم بل نظن قریبا انه من زیادات غیره، لان التفسیر الموجود لیس بتمامه منه قدس سره، بل فیه زیادات کثیرة من غیره، فعلى أی هذه مقالة یخالفها المسلمون بأجمعهم من الخاصة والعامة وکلهم یقرون بقداسة أذیال أزواج النبی (صلى الله علیه وآله) مما ذکر، نعم بعضهم یعتقدون عصیان بعضهن لمخالفتها أمیر المؤمنین على (علیه السلام).

در این گفتار زشتى بسیار شگفت‌انگیزى وجود دارد، صدور چنین جمله‌اى از شیخ ما على بن ابراهیم بعید است؛ بلکه گمان قوى دارم که این جمله از اضافات دیگران است؛ زیرا تمام تفسیر موجود از خود او نیست؛ بلکه اضافات بسیارى از سوى دیگران در آن وارد شده است.

به هر حال این گفتار مخالف دیدگاه تمام مسلمانان؛ چه شیعه و چه سنى است و همه مسلمانان به پاک بودن دامان همسران رسول خدا از آن چه نقل شده است، اقرار کرده‌اند؛ بلى، برخى به عصیان و سرکشى برخى از همسران رسول خدا به خاطر مخالفت با امیرمؤمنان علیه السلام قائل شده‌اند.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج22، ص 241، پاورقی شماره 3، تحقیق: عبد الرحیم الربانی الشیرازی، ناشر: مؤسسة الوفاء ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 ـ 1983م.

ثانیاً: همان طور که از متن مطلب فوق به دست مى‌آید، جمله «والله ما عنى بقوله فَخانَتاهُما إلا الفاحشة و لیقیمن الحد على فلانة...» کلام یکى از ائمه اهل بیت علیهم السلام نیست؛ بلکه این گفته منسوب به على بن ابراهیم است. بدیهى است که حتى بر فرض صحت انتساب تمام مطالب کتاب به على بن ابراهیم،‌ گفته او براى احدى جز خودش حجت نیست.

از دیدگاه ما شأن على بن ابراهیم اجل است از این که چنین جمله شنیعى را بدون دلیل و مدرک گفته باشد.

علامه مجلسى رضوان الله تعالى علیه در این باره مى‌گوید:

بیان: المراد بفلان طلحة وهذا إن کان روایة فهی شاذة مخالفة لبعض الأصول، وإن کان قد یبدو من طلحة ما یدل على أنه کان فی ضمیره الخبیث مثل ذلک لکن وقوع أمثال ذلک بعید عقلا ونقلا وعرفا وعادة وترک التعرض لأمثاله أولى.

توضیح: مراد از «فلان» طلحه است، اگر این جمله روایت باشد، شاذ و مخالف بعضى از اصول است؛ اگر چه از طلحه چیزهاى سر زده است که دلالت مى‌کند او در باطن خبیث خود چنین قصدهایى را داشته است، ولى وقوع چنین چیزهاى از نظر عقل، نقل، عرف و عادت بعید به نظر مى‌رسد و شایسته است که چنین مطالبى مطرح نشود.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج32، ص 107، تحقیق: عبد الرحیم الربانی الشیرازی، ناشر: مؤسسة الوفاء ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 ـ 1983 م.

این سخن علامه مجلسى اشاره دارد به روایات فراوانى که در منابع اهل سنت وجود دارد که ثابت مى‌کند طلحه بسیار دوست داشته است که با عائشه ازدواج نماید و حتى در زمان حیات پیامبر خدا صلى الله علیه وآله بارها این آرزو را بر زبان آورده است، تا این که این خبر به گوش آن حضرت مى‌رسد و سبب ناراحتى و غصه آن حضرت را فراهم مى‌کند که خداوند با فرستادن آیه ششم سوره احزاب:

النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ.

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند.

ازدواج همسران پیامبر را با دیگران حرام اعلام مى‌کند. ما به برخى از مدارک آن اشاره مى‌کنیم:

مقاتل بن سلیمان که از قدیمى‌ترین تفسیرپردازان اهل سنت به شمار مى‌رود، در شأن نزول آیه 53 سوره احزاب «وَما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً» مى‌نویسد:

فقال طلحة بن عبید الله القرشی من بنی تیم بن مرة: ینهانا محمد أن ندخل على بنات عمنا، یعنی عائشة، رضی الله عنها، وهما من بنی تیم بن مرة، ثم قال فی نفسه: والله، لئن مات محمد وأنا حی لأتزوجن عائشة، فأنزل الله تعالى فی قول طلحة بن عبید الله «وَما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیماً» لأن الله جعل نساء النبی صلى الله علیه وسلم على المؤمنین فی الحرمة کأمهاتهم. فمن ثم عظم الله تزویجهن على المؤمنین.

طلحة بن عبید الله قرشى از بنى تیم گفت: محمد ما را از این که به نزد دختر عمویمان یعنى عائشه رویم! ـ طلحه و عائشه هر دو از بنى‌تیم بودند- سپس در دل خویش گفت: قسم به‌خدا اگر محمد بمیرد و من زنده باشم، با عائشه ازدواج مى‌کنم.

به همین سبب خداوند این آیه را نازل کرد که «شما حق ندارید که رسول خدا را آزار دهید و حق ندارید که بعد از او با همسرانش ازدواج کنید که این کار در نزد خداوند (گناه) بزرگى است».

زیرا خداوند همسران رسول خدا (ص)‌ را در حرمت ازدواج مانند مادرانشان قرار داده است و به همین سبب خدا ازدواج با آنان را گناه کبیره براى مومنان دانسته است.

الأزدی البلخی، أبو الحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر (متوفای150هـ)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج3، ص 53، تحقیق: أحمد فرید، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ ـ 2003م.

و أبومظفر سمعانى مى‌نویسد:

وقوله: «ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ» قال أهل التفسیر: لما نزلت آیة الحجاب ومنع الرجال من الدخول فی بیوت النبی، قال رجل من الصحابة: ما بالنا نمنع من الدخول على بنات أعمامنا، والله لئن حدث أمر لأتزوجن عائشة، والأکثرون على أن القائل لهذا طلحة بن عبید الله، وکان من رهط أبی بکر الصدیق.

اهل تفسیر گفته‌اند که وقتى آیه حجاب نازل شد و مردان از ورود به خانه رسول خدا (ص) منع شدند، یکى از صحابه گفت: چه شده است که ما را از وارد شدن به دختران عموى‌مان، باز مى‌دارند؟ قسم به خدا اگر اتفاقى افتاد (رسول خدا مرد) با عائشه ازدواج مى‌کنم.

بیشتر علما بر این عقیده‌اند که گوینده این سخن، طلحة بن عبید الله بوده است که از قبیله ابو‌بکر بود.

السمعانی، ابوالمظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار (متوفای489هـ)، تفسیر القرآن، ج4، ص 301، تحقیق: یاسر بن إبراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ناشر: دار الوطن ـ الریاض ـ السعودیة، الطبعة: الأولى، 1418هـ- 1997م.

ابن أبوحاتم رازى در تفسیر خود سه روایت در این باره نقل کرده است:

. 17763 عن ابن عباس رضی الله، عنه فی قوله: وما کان لکم ان تؤذوا رسول الله... قال: نزلت فی رجل هم ان یتزوج بعض نساء النبی صلى الله علیه وسلم بعده، قال سفیان: ذکروا انها عائشة رضی الله، عنها.

17764 عن عبد الرحمن بن زید بن اسلم قال: بلغ النبی صلى الله علیه وسلم ان رجلا یقول: ان توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم تزوجت فلانة من بعده، فکان ذلک یؤذی النبی صلى الله علیه وسلم فنزل القران وما کان لکم ان تؤذوا رسول الله.

17765 عن السدى رضی الله، عنه قال: بلغنا ان طلحة بن عبید الله قال: ایحجبنا محمد، عن بنات عمنا، ویتزوج نسائنا من بعدنا لئن حدث به حدث لنتزوجن نساءه من بعده. فنزلت هذه الایة

از ابن عباس روایت شده است که در مورد آیه «وما کان لکم أن توذوا...» گفت: در مورد مردى نازل شد که مى‌خواست با بعد از رحلت رسول خدا (ص) یکى از همسران آن حضرت ازدواج کند. سفیان گفته است که چنین مى‌گویند که آن زن عائشه بوده است!

از عبد الرحمن بن زید بن اسلم روایت شده است که گفت: به پیامبر (ص) خبر رسید که مردى مى‌گوید: اگر پیامبر از دنیا رفت من بعد از او با فلان زن ازدواج مى‌کنم!

سخن او سبب آزار رسول خدا (ص) شد؛ و این آیه نازل گردید که «وما کان لکم أن توذوا...»

از سدى از عبد الرحمن بن زید روایت شده است که به ما خبر رسید که طلحة بن عبید الله گفت: آیا محمد بین ما و دختران عمو‌مان پرده قرار مى‌دهد؟ و خود بعد از مردن ما با همسران ما ازدواج مى‌کند؟ قسم به خدا اگر براى او اتفاقى افتاد، بعد از او با همسرانش ازدواج خواهیم کرد.

به همین سبب این آیه نازل شد!

إبی أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای327هـ)، تفسیر ابن أبی حاتم، ج10، ص 3150، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبة العصریة ـ صیدا.

و قرطبى مفسیر شهیر و پرآوازه سنى مى‌نویسد:

وقال القشیری أبو نصر عبد الرحمن: قال بن عباس قال رجل من سادات قریش من العشرة الذین کانوا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم على حراء فی نفسه لو توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم لتزوجت عائشة وهی بنت عمی قال مقاتل: هو طلحة بن عبید الله... وقال بن عطیة: روی أنها نزلت بسبب أن بعض الصحابة قال: لو مات رسول الله (ص) لتزوجت عائشة فبلغ ذلک رسول الله (ص) فتأذى به هکذا کنى عنه بن عباس ببعض الصحابة وحکى مکی عن معمر أنه قال: هو طلحة بن عبید الله

ابن عباس گفته است که یکى از بزرگان قریش از ده نفرى که با رسول خدا (ص) در غار حراء بودند در دل خویش گفت: اگر پیامبر از دنیا برود، با عائشه که دختر عموى من است ازدواج مى‌کنم! مقاتل مى گوید: او طلحة بن عبید الله است

ابن عطیه نیز گفته است: روایت شده است که این آیه در مورد یکى از صحابه نازل شد که گفت: اگر رسول خدا بمیرد، با عائشه ازدواج مى‌کنم!

این خبر به رسول خدا (ص) رسید! و آن حضرت نیز بدین سبب آزرده شد.

در این روایت ابن عباس با کنایه گفته است یکى از صحابه ولى مکى از معمر روایت کرده است که او گفته است «طلحة بن عبید الله»

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج14، ص 228، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

دیگر دانشمندان و مفسران اهل سنت نیز بر این مطلب تصریح کرده‌اند که ما فقط به ذکر نام و آدرس کتاب آن‌ها اکتفا مى‌کنیم:

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج8، ص 201، ناشر: دار صادر – بیروت؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج3، ص 201، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج3، ص 66، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر – بیروت؛

البغوی، الحسین بن مسعود (متوفای516هـ)، تفسیر البغوی، ج3، ص 541، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة – بیروت؛

الأندلسی، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطیة (متوفای546هـ)، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج4، ص 396، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م؛

إبن العربی، ابوبکر محمد بن عبد الله (متوفای543هـ)، أحکام القرآن، ج3، ص 617، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر – لبنان؛

ابن الجوزی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج6، ص 416، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج25، ص 416، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2000م؛

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج3، ص 128، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ؛

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج19، ص 121، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت؛

الأنصاری الشافعی، أبویحیى زکریا (متوفای926هـ)، أسنى المطالب فی شرح روض الطالب، ج3، ص 102، تحقیق: د. محمد محمد تامر، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422 هـ ـ 2000

أبو القاسم خلف بن عبد الملک بن بشکوال (متوفای578هـ)، غوامض الأسماء المبهمة الواقعة فی متون الأحادیث المسندة، ج11، ص 711ـ712، تحقیق: د. عز الدین علی السید , محمد کمال الدین عز الدین، ناشر: عالم الکتب ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ

بنابراین هرچند که طلحه چنین آوزویى را در باطن خود داشته است؛ اما روایت على بن ابراهیم رضوان الله تعالى علیه ازدواج او را با عائشه ثابت نمى‌کند؛ چرا که انتساب این مطلب به على بن ابراهیم قطعى و روشن نیست؛ بنابراین روایت نیز ارزش استناد ندارد و چیزى را علیه شیعیان ثابت نمى‌کند.

تحلیل نهائی روایات:

طبق آن چه گذشت نتیجه مى‌گیریم که تمام این روایات هم از نظر سندى و هم از نظر دلالى مشکلات اساسى داشته، ارزش استناد ندارند و چیزى را به اثبات نمى‌رسانند.

از طرف دیگر با روایات صحیح السند و اجماع امت اسلامى نیز در تعارض هستند.

نتیجه نهائى آن که: اتهام فحشاء به عائشه و سایر همسران تمام پیامبران دلیل و مدرک معتبرى ندارد.

دیدگاه علمای شیعه در باره اتهام فحشاء به همسران پیامبران

از دیدگاه شیعه،‌ زنان تمام پیامبران از تهمت زنا مبرا بوده‌اند؛ چرا که این مطلب طعن و نقص بر انبیاء علیهم السلام است و با آبروى آن‌ها سروکار دارد و خداوند تمام انبیاء خود را از هر نقص و عیبى مبرا کرده است.

شیخ طوسى رحمت الله علیه معروف به شیخ الطائفة در باره اتهام فحشا به همسرن پیامبران به نقل از ابن عباس مى‌نویسد:

ما زنت امرأة نبی قط، وکانت الخیانة من امرأة نوح انها کانت تنسبه إلى الجنون والخیانة من امرأة لوط انها کانت تدل على أضیافه.

هیچ یک از زنان پیامبران هرگز زنا نکرده است، خیانت زن نوح این بود که آن حضرت را متهم به دیوانگى کرده بود و خیانت زن لوط نیز این بود که جاى مهمانان حضرت لوط به کفار نشان داد.

الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج5، ص 495، تحقیق: تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة: الأولى، 1409هـ..

و در جاى دیگر گفته است:

وقوله (ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأة نوح وامرأة لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین) قال ابن عباس: کانت امرأة نوح وامرأة لوط منافقتین (فخانتاهما) قال ابن عباس: کانت امرأة نوح کافرة، تقول للناس انه مجنون، وکانت امرأة لوط تدل على أضیافه، فکان ذلک خیانتهما لهما، وما زنت امرأة نبی قط، لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول وإلحاق الوصمة به، فمن نسب أحدا من زوجات النبی إلى الزنا، فقد أخطأ خطأ عظیما، ولیس ذلک قولا لمحصل.

اما این سخن خداوند که: «خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند»، ابن عباس گفته: زن نوح و زن لوط منافق بودند. «فخانتاهما» ابن عباس گفته: زن نوح کافر بود و به مردم مى‌گفت که آن حضرت دیوانه شده است و زن لوط جاى مهمانان آن حضرت را به کفار نشان داد، این خیانت آن دو زن بود؛ هیچ یک از زنان پیامر هرگز زنا نکرده‌اند؛ زیرا سبب بدبینى و ننگ و عار نسبت به آن حضرت مى‌شد؛ پس هرکس یکى از زنان پیامبران را متهم به زنا کند، اشتباه بزرگى مرتکب شده است و کسى که تحصیل (تحقیق) کرده باشد، چنین سخنى نمى‌گوید.

الطوسی، الشیخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علی بن الحسن (متوفای460هـ)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج10، ص 52، تحقیق: تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

سید مرتضى رضوان الله تعالى علیه در کتاب امالى خود در این باره مى‌نویسد:

إن سأل سائل عن قوله تعالى (وَنادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنی‏ مِنْ أَهْلی‏) إلى قوله (أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلین‏). فقال ظاهر قوله تعالى (إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ) یقتضى تکذیب قوله علیه السلام انه من أهلی فالنبی لا یجوز علیه الکذب فما الوجه فی ذلک وکیف یصح أن یخبر عن ابنه انه عمل غیر صالح وما المراد به.

الجواب قلنا فی هذه الآیة وجوه: أحدها: أن نفیه لان یکون من أهله لم یتناول نفى النسب وإنما نفى أن یکون من أهله الذین وعد بنجاتهم لأنه عز وجل کان وعد نوحا علیه السلام بان ینجی أهله ألا ترى إلى قوله تعالى (قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْل‏) فاستثنى تعالى من أهله من أراد اهلاکه بالغرق.

ویدل علیه أیضا قول نوح علیه السلام (إِنَّ ابْنی‏ مِنْ أَهْلی‏ وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَق‏) وعلى هذا الوجه یتطابق الخبران ولا یتنافیان وقد روى هذا التأویل بعینه عن ابن عباس وجماعة من المفسرین.

والجواب الثانی أن یکون المراد بقوله تعالى (لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ) ای انه لیس على دینک وأراد انه کان کافرا مخالفا لأبیه وکأن کفره أخرجه من أن یکون له أحکام أهله ویشهد لهذا التأویل قوله تعالى طریق التعلیل (إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِح‏) فبین تعالى انه إنما خرج من أحکام أهله لکفره وسوء عمله وقد روی هذا التأویل أیضا عن جماعة من المفسرین.

وحکى عن ابن جریج انه سئل عن ابن نوح فسبح طویلا ثم قال لا إله إلا الله یقول الله ونادى نوح ابنه ویقول لیس منه ولکنه خالفه فی العمل فلیس منه من لم یؤمن.

وروى عن عکرمة أنه قال کان ابنه ولکنه کان مخالفا له فی النیة والعمل فمن ثم قیل إنه لیس من أهلک.

والوجه الثالث انه لم یکن ابنه على الحقیقة وإنما ولد على فراشه فقال علیه السلام ان ابنی على ظاهر الأمر فأعلمه الله تعالى ان الأمر بخلاف الظاهر ونبه على خیانة امرأته ولیس فی ذلک تکذیب خبره لأنه إنما خبر عن ظنه وعما یقتضیه الحکم الشرعی فأخبره الله تعالى بالغیب الذی لا یعلمه غیره وقد روى هذا الوجه عن الحسن وغیره.

وروى قتادة عن الحسن قال کنت عنده فقال ونادى نوح ابنه فقال لعمر الله ما هو ابنه قال فقلت یا أبا سعید یقول الله تعالى ونادى نوح ابنه وتقول لیس بابنه قال أفرأیت قوله لیس من أهلک قال قلت معناه انه لیس من أهلک الذین وعدتک ان أنجیهم معک ولا یختلف أهل الکتاب انه ابنه فقال أهل الکتاب یکذبون.. وروى عن مجاهد وابن جریج مثل ذلک.

وهذا الوجه یبعد إذ فیه منافاة للقرآن لأنه قال تعالى (ونادى نوح ابنه) فأطلق علیه اسم البنوة ولأنه أیضا استثناه من جملة أهله بقوله تعالى (وأهلک إلا من سبق علیه القول) ولان الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام یجب أن ینزهوا عن مثل هذه الحال لأنها تعر وتشین وتغض من القدر وقد جنب الله تعالى أنبیائه علیهم الصلاة والسلام ما هو دون ذلک تعظیما لهم وتوقیرا ونفیا لکل ما ینفر عن القبول منهم وقد حمل ابن عباس ظهور ما ذکرناه من الدلالة على أن تأول قوله تعالى فی امرأة نوح وامرأة لوط فخانتاهما على أن الخیانة لم تکن منهما بالزنا بل کانت إحداهما تخبر الناس بأنه مجنون والأخرى تدل على الأضیاف والمعتمد فی تأویل الآیة هو الوجهان المتقدمان.

اگر سؤال کننده‌اى از این گفتار خداوند بلند مرتبه سؤال کند که: «نوح به پروردگارش عرض کرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است‏» تا این کلام خداوند: « من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!» و بگوید که ظاهر این گفته خداوند «اى نوح! او از اهل تو نیست‏» اقتضاء مى‌کند که گفته حضرت نوح که او از اهل من است، دروغ باشد؛ در حالى که دروغ گفتن براى انبیاء جایز نیست؛ پس حقیقت مطلب و مقصود از آیه چیست؟

در جواب مى‌گوئیم: در باره این آیه دیدگاه‌هاى مختلفى وجود دارد: یکى از آن‌ها این است که اگر خداوند مى‌گوید «او از اهل تو نیست» به معناى نفى نسب آن فرزند از حضرت نوح نیست؛ بلکه منظور این است که این فرزند از کسانى نیست که ما وعده نجات آن‌ها را به شما دادیم؛ زیرا خداوند به حضرت نوح وعده داده است که اهلش را نجات دهد؛ مگر این سخن خداوند را نمى‌بینید که فرمود: «(به نوح) گفتیم: «از هر جفتى از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتى) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن)- مگر آنها که قبلًا وعده هلاک آنان داده شده» پس خداوند با این جمله کسانى از خانواده آن حضرت را که وعده هلاکتشان را داده است، استثنا کرده است.

دلیل دیگر بر این دیدگاه، این گفته حضرت نوح علیه السلام است که: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است‏»

طبق این دیدگاه، هر دو آیه با یکدیگر سازگار است و تضاد ندارد. عین این تأویل از ابن عباس و جماعتى از مفسران نقل شده است.

جواب دوم این است که مقصود از این گفته خداوند که «او از اهل تو نیست» این است که دین تو را قبول ندارد؛‌ و مراد این است که او کافر و مخالف پدرش بوده و همین کفرش او را از گستره احکامى که اهل نوح را شامل مى‌شده خارج کرده است.

شاهد بر این مطلب این استدلال خداوند است که: «او عمل غیر صالحى است». خداوند با این جمله او را به خاطر کفر و کردار بدش از احکامى که شامل اهل نوح مى‌شده خارج کرده است. این تأویل از گروهى از مفسران نقل شده است.

از ابن جریج نقل شده که از او از فرزند نوح سؤال شد، بعد از مکث طولانى گفت: خدائى جز خداى یکتا نیست، خداوند او را فرزند نوح خوانده است؛ ولى این‌ها مى‌گویند که او فرزند نوح نبوده است! فرزند نوح در کردار با پدرش مخالفت کرد؛ پس هرکس که به نوح ایمان نیاورد از او نیست.

از عکرمه نقل شده است که گفت: او فرزند نوح بود؛ اما در نیت و کردار با پدرش مخالفت کرد، به همین خاطر خداوند گفته است که او از اهل تو نیست.

دیدگاه سوم این است که: او فرزند واقعى حضرت نوح نبوده است؛ بلکه در هنگام ازدواج نوح با‌ آن زن به دنیا آمد و حضرت نوح گفته است که او ظاهرا فرزند من است؛ ولى خداوند به او فهماند که این چنین نیست؛ بلکه همسرت به تو خیانت کرده است؛ پس با این تأویل بازهم دروغگو بودن حضرت نوح از آیه استفاده نمى‌شود؛ چرا حضرت نوح به خیال خودش و‌ بر مبناى اقتضاى حکم شرعى (که فرزندى که از زن به دنیا مى‌آید، مال شوهر او است) این سخن را گفته است؛ اما خداوند با علم غیبى که جز خودش نمى‌داند، او را آگاه کرده است. این نظریه از حسن (بصری) و دیگران نقل شده است.

قتاده از حسن (بصری) نقل کرده که من نزد او بودم که این آیه را تلاوت کرد: «ونادى نوح ابنه» و سپس گفت: سوگند به خدا که او فرزند نوح نبود. من گفتم: اى ابوسعید! خداوند مى‌گوید که او فرزندش بوده و تو مى‌گوئى که فرزندش نیست؟ حسن گفت: مگر این سخن خداوند را ندیده‌اى که مى‌گوید: «او از اهل تو نیست». قتاده مى‌گوید که من گفتم: معناى آیه این است که او از کسانى از اهل تو نیست که من وعده نجات آن‌ها را داده‌ام، تمام اهل کتاب اختلاف ندارند که او فرزند نوح است. حسن گفت: اهل کتاب دروغ مى‌گویند. از مجاهد و ابن جریج نیز همین دیدگاه نقل شده است.

این دیدگاه بعید به نظر مى‌رسد؛ چرا که با قرآن کریم در تضاد است؛ زیرا خداوند فرموده «نوح فرزندش را صدا زد» پس اسم فرزند را بر او اطلاق کرده است. همچنین به این دلیل که خداوند او را از اهلش استثناء کرده و فرموده: « خاندانت را (بر آن سوار کن)- مگر آنها که قبلًا وعده هلاک آنان داده شده». و نیز به این دلیل که واجب است انبیاء علیهم السلام از چنین امورى پاک باشند؛ زیرا براى آن‌ها ننگ و عار است و قدر و منزلت آن‌ها را پایین مى‌آورد؛ در حالى که خداوند انبیاءش را از چیزهاى کم‌تر از آن به خاطر تعظیم و احترام و درو کردن هر چیزى مردم را از آن‌ها و پذیرش سخنشان روى گردان کند، منزه و پاک کرده است.

ابن عباس، جمله «فخانتاهما؛ آن دو خیانت کردند» را این گونه تفسیر کرده است که خیانت آن‌ها زنا نبوده است؛ بلکه یکى از آن‌ها (زن نوح) به مردم مى‌گفت که او دیوانه شده است و دیگرى (زن لوط) مردم از جاى مهمانان آگاه کرد.

آن چه براى ما قابل اعتماد است، دو دیدگاه اول است.

المرتضی علم الهدی، ابوالقاسم علی بن الحسین بن موسی بن محمد بن موسی بن إبراهیم بن الإمام موسی الکاظم علیه السلام (متوفای436هـ)، الأمالی، ج2، ص144 ـ 145، تحقیق: السید محمد بدر الدین النعسانی الحلبی، ناشر: منشورات مکتبة آیة الله العظمى المرعشی النجفی ـ قم، الطبعة الأولى، 1325هـ ـ 1907م.

مرحوم شرف الدین بعد از نقل گفتار سید مرتضى مى‌نویسد:

إلى آخر کلامه الدال على وجوب نزاهة امرأة نوح وامرأة لوط من الخنا، وعلى ذلک إجماع مفسری الشیعة ومتکلمیهم وسائر علمائهم.

این گفته سید مرتضى دلالت مى‌کند بر وجوب پاکى زن حضرت نوح و حضرت لوط از خیانت، و تمام مفسران، متکلمان و دیگر علماى شیعه بر این مطلب اجماع دارند.

شرف الدین الموسوی، السید عبد الحسین (متوفای1377هـ)، الفصول المهمة فی تألیف الأمة، ص 156، ناشر: قسم الإعلام الخارجی المؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة: الأولى.

و شیخ طبرسى در تفسیر مجمع البیان در رد گفتار حسن بصرى و مجاهد مبنى بر این که فرزند نوح، از زنا بوده است مى‌گوید:

وهذا الوجه بعید من حیث إن فیه منافاة القرآن، لأنه تعالى قال: ( ونادى نوح ابنه ) ولأن الأنبیاء یجب أن ینزهوا عن مثل هذه الحال، لأنها تعیر وتشین، وقد نزه الله أنبیاءه عما دون ذلک، توقیرا لهم، وتعظیما عما ینفر من القبول منهم. وروی عن ابن عباس أنه قال: ما زنت امرأة نبی قط، وکانت الخیانة من امرأة نوح أنها کانت تنسبه إلى الجنون، والخیانة من امرأة لوط أنها کانت تدل على أضیافه.

این دیدگاه بعید به نظر مى‌رسد؛ چرا که با قرآن در تضاد است؛ زیرا خداوند مى‌فرماید که حضرت نوح او را فرزند خود خطاب کرده است و همچنین به این دلیل که واجب است انبیاء از چنین امورى پاک باشند؛ زیرا براى آن‌ها عیب و عار است و خداوند انبیاى خود را به منظور احترام و تعظیم آن‌ها و دور کردن هرآن‌چه که پذیرش گفتار آن‌ها را منفور مى‌کند، از امورى پایین‌تر از آن پاک کرده است. از ابن عباس روایت شده است که زن هیچ پیامبرى هرگز زنا نکرده است و خیانت زن نوح این بود که آن حضرت به دیوانگى متهم کرده بود و خیانت زن لوط نیز این بود که جاى مهمانان را به کفار نشان داد.

الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای548هـ)، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص285، تحقیق: لجنة من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعة الأولى، 1415هـ ـ 1995م.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج11، ص 314، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 ـ 1983 م.

و در تفسیر جوامع الجامع مى‌گوید:

(فخانتاهما) بالنفاق والتظاهر على الرسولین: فامرأة نوح قالت لقومه: إنه مجنون، وامرأة لوط دلت على ضیفانه، وعن الضحاک: خانتاهما بالنمیمة إذا أوحى الله إلیهما أفشتاه إلى المشرکین، ولا یجوز أن یراد بالخیانة الفجور لأنه نقیصة عند کل أحد، سمج فی کل طبیعة، بخلاف الکفر لأن الکفار لا یستسمجونه، وعن ابن عباس: ما زنت امرأة نبی قط؛ لما فی ذلک من التنفیر عن الرسول، وإلحاق الوصمة به.

«فخانتاهما» به معناى نفاق و جبهه‌گیرى علیه آن دو پیامبر خدا است؛ همسر نوح به قومش مى‌گفت که او دیوانه است و زن لوط جاى مهمانان را نشان داد. از ضحاک نقل شده است که خیانت آن دو سخن چینى و جاسوسى بوده و خداوند به واسطه وحى آن چه را که افشا کرده بودند، به آن دو پیامبر خبر داد.

جایز نیست که خیانت را به معناى فجور و زنا تفسیر کنیم؛ چرا که این امر از دیدگاه همگان نقص به حساب مى‌آید و از دید هر انسانى زشت به حساب مى‌آید؛ بر خلاف کفر؛ زیرا زشتى کفر به پیامبران سرایت نمى‌کند. از ابن عباس نقل شده است که زن هیچ پیامبرى هیچگاه زنا نکرده است؛ چرا که این امر مردم را از آن پیامبر متنفر مى‌کند و براى آنان عیب به شمار مى‌رود.

الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفای548هـ)، تفسیر جوامع الجامع، ج3، ص 597، تحقیق و نشر: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة: الأولى، 1418هـ.

سید نعمت الله جزائرى رحمت الله علیه در این باره مى‌گوید:

 أقول قوله تعالى «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» قیل فیه أقوال:

أحدها: أنه کان ابنه لصلبه والمعنى أنه لیس من أهلک الذین وعدتک نجاتهم معک لأن الله تعالى قد استثنى من أهله الذین وعده أن ینجیهم ممن أراد إهلاکهم بالغرق فقال «إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ» عن ابن عباس‏.

وثانیها: أن المراد بقوله «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» لیس على دینک فکان کفره أخرجه عن أن یکون له أحکام أهله وهذا کما قال النبی (صلی الله علیه وآله): سلمان منا أهل البیت‏. وإنما أراد على دیننا

ویؤید هذا التأویل أن الله سبحانه قال على طریق التعلیل «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» فبین أنه إنما أخرج عن أحکام أهله لکفره وشر عمله.

وثالثها: أنه لم یکن ابنه حقیقة وإنما ولد على فراشه فقال: إنه ابنه على ظاهر الأمر فأعلمه الله أن الأمر بخلاف الظاهر ونبهه على خیانة امرأته عن الحسن ومجاهد.

وهذا الوجه بعید من حیث إن فیه منافاة للقرآن لأنه تعالى قال: «وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ» ولأن الأنبیاء یجب أن ینزهوا عن مثل هذا الحال لأنها تعییر وتشیین وقد نزه الله أنبیاءه عما دون ذلک.

ورابعها أنه کان ابن امرأته وکان ربیبه ویعضده قراءة من قرأ بفتح الهاء وحذف الألف وإثباته لفظا.

والمعتمد المعول علیه فی تأویل الآیة القولان الأولان‏.

در رابطه با قول خداى متعال که فرمود: «این پسر از اهل تو نیست» دیدگاه‌هاى متفاوتى نقل شده است:

اوّل: این‌که آن پسر از نسل نوح بود؛ امّا این‌که خداوند او را از خانواده نوح نمى‏داند، به این دلیل است که او به خاطر کفرش از کسانى که خدا وعده نجات آن‌ها را به نوح داده، نبوده است؛ بلکه از کسانى بوده که خداوند در باره آنان فرمود: «مگر آنکه‏ قول من در باره او سبقت گرفته است»

دوّم: اینکه مراد این است که آن پسر بر دین نوح نیست، گویا کفر او را از احکام خانوادگى و اهل بودن خارج نموده است. و این قول شبیه همان گفتار پیامبر صلى الله علیه وآله در باره سلمان است که فرمود: «سلمان از ما اهل بیت است» یعنى سلمان بر دین و طریقه ما است. و تأیید این تعبیر همان است که خداوند در ادامه دلیل این مطلب را این گونه بیان مى‌کند:

«او عملش غیر صالح است» پس آشکار مى‏شود که بدى اعمال و کفر آن پسر او را از احکام اهلیّت نوح خارج کرده است.

سوّم: اینکه آن پسر، فرزند حقیقى نوح نبوده است؛ بلکه پسر همسرش بوده که نوح او را پسر خود مى‏پنداشته است؛ امّا خداوند او را از خیانت همسرش آگاه مى‏سازد و مى‏فهماند که این پسر نامشروع همسرش بوده است.

این قول از حسن و مجاهد نقل شده، ولى این دیدگاه بسیار بعید به نظر مى‌رسد؛ زیرا در قدم نخست با ظاهر آیات قرآن در تضاد است و قرآن او را با لفظ «ابن» یاد مى‏کند؛ ثانیا: واجب است که دامان انبیاء از امثال این امور منزّه باشد؛ زیرا چنین امورى عار، ننگ و زشتى براى پیامبران است و خداوند آنان را از امورى کمتر از این منزّه داشته است.

چهارم: اینکه آن پسر فرزند خوانده مشروع همسر نوح بوده که در خانه نوح تربیت و رشد یافته و این قول را قرائت کسانى که (ابنه) هاء را با فتحه و حذف الف و اثبات لفظى آن قرائت کرده‏اند، تأیید مى‏کند.

امّا دو دیدگاه اوّل قابل اعتماد‌تر است و با تفسیر و تأویل آیه سازگارى بیشترى دارد.

الموسوی الجزائری، السید نعمة الله بن عبد الله (متوفای1112هـ)، النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص71، ناشر: منشورات مکتبة آیت الله العظمى مشرعشی نجفی ـ قم، الطبعة الأولی، 1404هـ نوبت چاپ: اول‏

على بن یونس عاملى در کتاب الصراط المستقیم مى‌نویسد:

قال ابن عباس ما زنت امرأة نبی قط.

از ابن عباس نقل شده است که زن هیچ پیامبرى، هیچگاه زنا نکرده است.

العاملی النباطی، الشیخ زین الدین أبی محمد علی بن یونس (متوفای877هـ) الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، ج1، ص 342، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة، الطبعة الأولى، 1384هـ

و ملا محمد فیض کاشانى نیز گفته است:

(عبادنا صالحین فخانتاهما) بالنفاق والتظاهر على الرسولین. مثل الله حال الکفار والمنافقین ـ فی أنهم یعاقبون بکفرهم ونفاقهم، ولا یحابون بما بینهم وبین النبی والمؤمنین، من النسبة والوصلة ـ بحال امرأة نوح وامرأة لوط. وفیه تعریض بعائشة وحفصة فی خیانتهما رسول الله صلى الله علیه وآله، بإفشاء سره، ونفاقهما إیاه، وتظاهرهما علیه، کما فعلت امرأتا الرسولین.

مراد از «فخانتاهما» نفاق و همدست شدن علیه آن دو پیامبر است و آن‌ها همانند کافران و منافقان به خاطر کفر و نفاق شان مؤاخذه خواهند شد و نسبتى که بین آنان و بین پیامبران و مؤمنان بوده فایده‌اى به حالشان نخواهد داشت. این آیه کنایه به عائشه و حفصه است در خیانتشان به رسول خدا صلى الله علیه وآله که راز آن حضرت را فاش ساختند، نفاق ورزیدند و علیه رسول خدا همدست شدند؛ همان طورى که زن آن دو پیامبر (نوح و لوط) انجام دادند.

الکاشانی، المولى محمد محسن الفیض (متوافای1091هـ)، الأصفى فی تفسیر القرآن، ج2، ص 1325، ناشر: مرکز الأبحاث والدراسات الاسلامیة تحقیق: مرکز الأبحاث والدراسات الاسلامیة، ناشر: مرکز النشر التابع لمکتب الإعلام الإسلامی ـ قم، الطبعة: الأولی، 1418هـ

و علامه طباطبائى مى‌نویسد:

و فی التمثیل تعریض ظاهر شدید لزوجی النبی (ص) حیث خانتاه فی إفشاء سره و تظاهرتا علیه و آذتاه بذلک، و خاصة من حیث التعبیر بلفظ الکفر و الخیانة و ذکر الأمر بدخول النار.

در این مثال کنایه شدیدى به دو همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله است؛ به خاطر این که راز آن حضرت را فاش ساخته و علیه آن حضرت همدست شدند و ایشان را اذیت کردند؛ به ویژه که از کلمه «کفر و خیانت» استفاده کرده و وعده دخول در آتش جهنم را داده است.

طباطبایى، سید محمد حسین‏ (متوفای 1412هـ)، المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج‏19، ص343، ناشر: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

بنابراین، اجماع علماى شیعه بر این است که هیچ زنى از زنان پیامبران و حتى زن نوح و لوط که خداوند صراحتا از خیانت آن‌ها سخن گفته است، در تمام عمرشان متهم به زنا نبوده‌اند.

آلوسی: اتهام اعتقاد شیعیان به فاحشه بودن عائشه، دروغ و تهمت است:

علامه آلوسى از مفسران شهیر اهل سنت نیز با تأیید همین دیدگاه، سخن کسانى را که مى‌گویند شیعه اعتقاد به فاحشه بودن برخى از زنان پیامبر دارد، رد و آن را دروغ و شایعه مى‌داند:

ونسب للشیعة قذف عائشة رضی الله تعالی عنها بما براها الله تعالی منه وهم ینکرون ذلک أشد الإنکار ولیس فی کتبهم المعول علیها عندهم عین منه ولا أثر أصلاً. وکذلک ینکرون ما نسب إلیهم من القول بوقوع ذلک منها بعد وفاته صلى الله علیه وسلم ولیس له أیضا فی کتبهم عین ولا أثر.

به شیعیان نسبت داده شده است که به عائشه تهمت زنا که خداوند او را از آن مبرّا کرده است، زده‌اند؛ در حالى که خود آن‌ها چنین مطلبى را شدیدا انکار مى‌کند؛ در کتاب‌هاى مورد اعتماد آن‌ها چنین مطلبى دیده نمى‌شود و اصلا اثرى از آن نیست. همچنین آن‌ها وقوع فحشا را براى عائشه بعد از وفات رسول خدا صلى الله علیه وآله انکار مى‌کنند و از این مطلب نیز در کتاب‌هاى آن‌ها اثرى دیده نمى‌شود.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص 122، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

و در جائى دیگر مى‌گوید:

(فخانتهما) بیان لما صدر عنهما من الخیانة العظیمة مع تحقق ما ینافیهما من مرافقة النبی علیه الصلاة والسلام أما خیانة امرأة نوح علیه السلام فکانت تقول للناس: إنه مجنون وأما خیانة امرأة لوط فکانت تدل على الضیف رواه جمع وصححه الحاکم عن ابن عباس....

ونقل ابن عطیة عن بعض تفسیرها بالکفر والزنا وغیره ولعمری لا یکاد یقول بذلک إلا ابن زنا فالحق عندی أن عهر الزوجات کعهر الأمهات من المنفرات التی قال السعد: إن الحق منعها فی حق الأنبیاء علیهم السلام. وما ینسب للشیعة مما یخالف ذلک فی حق سید الأنبیاء صلى الله تعالى علیه وسلم کذب علیهم فلا تعول علیه وکان شائعا وفی هذا على ما قیل: تصویر لحال المرأتین المحاکیة لحال الکفرة فی خیانتهما لرسول الله صلى الله تعالى علیه وسلم بالکفر والعصیان مع تمکنهم التام من الإیمان والطاعة.

«فخانتاهما» بیان خیانت‌هاى بزرگى است که از آن دو زن صادر شده و این خیانت‌ها با دوستى آنان با این پیامبران منافات داشته است. خیانت زن نوح این بوده که او به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و خیانت زن لوط این بوده که او جاى مهمانان را به کفار نشان مى‌داده‌، این روایت را گروهى از ابن عباس نقل کرده و حاکم نیشابورى نیز سند آن را تصحیح کرده است.

از ابن عطیه از برخى تفاسیر او نقل شده که «فخانتاهما» را به کفر و زنا تفسیر کرده است؛ قسم به جانم که ممکن نیست کسى چنین بگوید،‌ مگر فرزند زنا باشد؛ پس دیدگاه حق در نزد من این است که اتهام زنا به همسران پیامبران، همانند اتهام امهات المؤمنین به زنا، از گفتارهاى شاذى است که سعد در باره آن گفته: حق این است که متهم کردن زنان انبیاء به زنا، جایز نیست و‌ آن چه به شیعیان نسبت داده مى‌شود که خلاف این اعتقاد را در حق آقاى پیامبران صلى الله علیه وآله دارند، دروغ است، ارزش اعتماد ندارد و شایعه‌اى بیش نیست.

و طبق این مطالب، این آیه حالت دو زنى را که نشانگر حال کفار در خیانت به پیامبر صلى الله علیه وآله بودند، نشان مى‌دهد، با اینکه آن دو قدرت کامل بر ایمان و اطاعت داشتند!

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج28، ص162، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

دیدگاه علمای اهل سنت در باره اتهام فحشاء به همسران پیامبران

اکثر بزرگان اهل سنت نیز اعتقاد دارند که هیچ یک از زنان پیامبران، متهم به زنا فحشاء نبوده‌اند.

ابن کثیر دمشقى سلفى در این باره مى‌گوید:

ولیس المراد بقوله «فخانتاهما» فی فاحشة بل فی الدین فإن نساء الأنبیاء معصومات عن الوقوع فی الفاحشة لحرمة الأنبیاء کما قدمنا فی سورة النور قال سفیان الثوری عن موسى بن أبی عائشة عن سلیمان بن قتة سمعت ابن عباس یقول فی هذه الآیة ) فخانتاهما ( قال ما زنتا أما خیانة امرأة نوح فکانت تخبر أنه مجنون وأما خیانة امرأة لوط فکانت تدل قومها على أضیافه.

منظور از این گفته خداوند «فخانتاهما» فحشا نیست؛ بلکه خیانت در دین است؛ چرا که زنان انبیاء از انجام فحشاء معصوم هستند؛ به خاطر احترامى که انبیاء دارند؛ چنانچه پیش از این در سوره نور در این باره سخن گفتیم. سفیان ثورى از موسى بن أبى عائشه از سلیمان بن قته از ابن عباس نقل کرده است که در باره این آیه گفته: آن‌ها زنا نکرده بودند؛ بلکه خیانت زن نوح این بود که به مردم مى‌گفت او دیوانه است و خیانت زن لوط نیز این بود جاى مهمانان را به قوم لوط نشان داد.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص394، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

و در جاى دیگر مى‌گوید:

وقال ابن عباس وغیر واحد من السلف ما زنت امرأة نبی قط قال وقوله (إنه لیس من أهلک) أی الذین وعدتک نجاتهم وقول ابن عباس فی هذا هو الحق الذی لا محید عنه فإن الله سبحانه أغیر من أن یمکن امرأة نبی من الفاحشة...

عن سلیمان بن قتة قال سمعت ابن عباس سئل وهو إلى جنب الکعبة عن قول الله (فخانتاهما) قال أما إنه لم یکن بالزنا ولکن کانت هذه تخبر الناس أنه مجنون وکانت هذه تدل على الأضیاف ثم قرأ (إنه عمل غیر صالح).

قال ابن عیینة وأخبرنی عمار الدهنی أنه سأل سعید بن جبیر عن ذلک فقال کان ابن نوح إن الله لا یکذب قال تعالى «ونادى نوح ابنه» قال وقال بعض العلماء ما فجرت امرأة نبی قط وکذا روی عن مجاهد أیضا وعکرمة والضحاک ومیمون بن مهران وثابت بن الحجاج وهو اختیار أبی جعفر بن جریر وهو الصواب الذی لا شک فیه.

ابن عباس و بسیارى از گذشتگان گفته‌اند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، و این گفته خداوند «او از اهل تو نیست» یعنى (همسر و فرزندت) جزء کسانى که وعده نجاتش را به تو دادیم نیستند. گفته ابن عباس در این باره گفته درستى است که چاره‌اى جز قبول آن نداریم؛ زیرا خداوند غیرتمندتر از آن است که ممکن باشد زنى از زنان پیامبران فاحشه باشد.

از سلیمان بن قته نقل شده است که از ابن عباس؛ در حالى که او در کنار کعبه بود از آیه «فخانتاهما» سؤال شد، در جواب گفت: منظور از خیانت زنا نیست؛ بلکه زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد، سپس این آیه را قرائت کرد که «او عمل غیر صالحى است».

ابن عیینه گفته که عمار دهنى به من خبر داد که از سعید بن جبیر در باره این آیه سؤال شد، پس گفت: او فرزند نوح بوده است، چو خداوند هیچگاه دروغ نمى‌گوید و خداوند فرموده که: «نوح فرزندش را صدا زد». برخى از علما گفه‌اند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه فاجره نبوده‌اند. از مجاهد، عکرمه، ضحاک، میمون بن مهران، ثابت بن حجاج نیز همین دیدگاه نقل شده و ابوجعفر بن جریر (طبری)‌ نیز همین را اختیار کرده، این سخن حقى است که تردیدى در آن نیست.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص449، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

فخررازى در جواب کسانى که فرزند نوح را زنا زاده معرفى کرده‌اند، مى‌گوید:

القول الثالث: أنه ولد على فراشه لغیر رشدة، والقائلون بهذا القول احتجوا بقوله تعالى فی امرأة نوح وامرأة لوط «فخانتاهما» وهذا قول خبیث یجب صون منصب الأنبیاء عن هذه الفضیحة لا سیما وهو على خلاف نص القرآن. أما قوله تعالى «فَخَانَتَاهُمَا» فلیس فیه أن تلک الخیانة إنما حصلت بالسبب الذی ذکروه. قبل لابن عباس رضی الله عنهما: ما کانت تلک الخیانة، فقال: کانت امرأة نوح تقول: زوجی مجنون، وامرأة لوط تدل الناس على ضیفه إذا نزلوا به.

دیدگاه سوم این است که: او (پسر نوح) فرزند نامشروعى بوده که در خانه حضرت نوح به دنیا آمده است، دلیل آن‌ها این گفته خداوند در باره زنان حضرت نوح و لوط است که فرموده: «فخانتاهما». این گفته خبیثى است که واجب است مقام انبیاء علیهم السلام از چنین فضاحتى محفوظ بماند؛ به ویژه که بر خلاف نص قرآن کریم است.

اما در این گفته خداوند «فخانتاهما»، چیزى نیست که نتیجه آن خیانتى باشد که طرفداران دیدگاه سوم گفته‌اند. از ابن عباس سؤال شد که منظور از خیانت در این آیه چیست، پس گفت: خیانت زن نوح این بود که مى‌گفت شوهر من دیوانه است و خیانت زن لوط این بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد، آن زمان که مهمانان وارد (خانه لوط) شدند.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج17، ص113، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2000م.

و علامه شوکانى در باره نوع خیانت همسر حضرت نوح و لوط و اجماعى بودن این مطلب که هیچ یک از زنان پیامبر متهم به زنا نبوده‌اند، مى‌نویسد:

(فخانتاهما) أی فوقعت منهما الخیانة لهما قال عکرمة والضحاک بالکفر وقیل کانت امرأة نوح تقول للناس أنه مجنون وکانت امرأة لوط تخبر قومه بأضیافه وقد وقع الإجماع على أنه ما زنت امرأة نبی قط وقیل کانت خیانتهما بالنفاق وقیل خانتاهما بالنمیمة.

«فخانتاهما» یعنى آن دو زن به آن دو پیامبر خیانت کردند، عکرمه و ضحاک گفته‌اند که منظور از خیانت کفر است. برخى گفته‌اند که زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است، و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد. این مطلب اجماعى است که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، برخى گفته‌اند که خیانت آن‌ها نفاقشان بوده و برخى اعتقاد دارند که خیانت آن‌ها سخن چینى بوده است.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج5، ص255، ناشر: دار الفکر – بیروت.

و قنوجى حنفى، از بزرگان قرن چهاردهم هجرى اهل سنت، ادعاى اجماع مى‌کند که هیچ یک از همسران پیامبران، زنا نکرده‌اند:

وقد وقعت الأدلة الإجماعیة على أنه ما زنت امرأة نبی قط.

ادله اجماعى وجود دارد که هیچیک از زنان پیامبران، هیچگاه زنان نکرده‌اند.

القنوجی البخاری، أبو الطیب السید محمد صدیق خان بن السید حسن خان (متوفای1307هـ)، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج1، ص241، تحقیق: الدکتور- مصطفی الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

و بستى اموى در رد تهمتى که به همسران حضرت سلیمان زده شده است، مى‌گوید:

وحاشى وکلا من هذه الوصمة الخسیسة أن یفعلها الله تعالى مع أنبیائه علیهم السلام وکیف والأمة مجمعة على أنه ما زنت امرأة نبی قط کانت مؤمنة أو کافرة وخیانة امرأة نوح وامرأة لوط علیهما السلام إنما کانت فی إظهارهما الإیمان وإخفائهما الکفر لا غیر.

هرگز، هرگز، چنین عیب زشتى را نمى‌توان پذیرفت که خداوند براى انبیاى خود امکان‌پذیر کرده باشد؛ چگونه ممکن است؛ در حالى که امت اسلام اجماع دارند که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند؛ چه آن‌ها که مؤمن بوده‌اند و چه کافران‌شان. خیانت زن نوح و زن لوط علیهما السلام این بود که در ظاهر مى‌گفتند که ما مؤمن هستیم؛ ولى کفرشان را مخفى مى‌کردند و خیانت دیگرى نبوده است.

السبتی الأموی، أبو الحسن علی بن أحمد، تنزیه الأنبیاء عما نسب إلیهم حثالة الأغبیاء، ج1، ص39، تحقیق: محمد رضوان الدایة، ناشر: دار الفکر المعاصر ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1411هـ ـ 1990م.

ابن تیمیه حرّانى در این باره مى‌نویسد:

وأما البغایا فلیس فی الأنبیاء، ولا الصالحین من تزوج بغیا لأن البغاء یفسد فراشه، ولهذا أبیح للمسلم أن یتزوج الکتابیة الیهودیة والنصرانیة، إذا کان محصنا غیر مسافح، ولا متخذ خدن فعلم أن تزوج الکافرة قد یجوز، وتزوج البغی لا یجوز لأن ضرر دینها لا یتعدى إلیه، أما ضرر بغاها فیتعدى إلیه، و الله أعلم.

اما زنان زنا کار، هیچ نبى و یا صالحى نبوده است که با زنان زناکار ازدواج کرده باشد؛ زیرا زناى این زنان، سبب از بین رفتن نسل او مى‌شود؛ و به همین دلیل براى مسلمان جایز است که با اهل کتاب یعنى یهود و نصارا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن زناکار جایز نیست! زیرا ضررى که در دین یهودى و مسیحى است، به مسلمان سرایت نمى‌کند اما ضرر زناى زن بدکار، به شوهر سرایت مى‌کند!

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، الفتاوى الکبرى لشیخ الإسلام ابن تیمیة، ج4، ص158، تحقیق: قدم له حسنین محمد مخلوف، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت.

جصاص در احکام القرآن مى‌نویسد:

وقوله تعالى: (فخانتاهما)، قال ابن عباس: «کانتا منافقتین ما زنت امرأة نبی قط»، وکانت خیانتهما أن امرأة نوح علیه السلام کانت تقول للناس إنه مجنون، وکانت امرأة لوط علیه السلام تدل على الضیف.

ابن عباس در باره این گفته خداوند: «فخانتاهما» گفته: هر دوى آن‌ها منافق بودند، هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند، خیانت آن‌ها این بود که زن نوح به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و زن لوط جاى مهمانان را به کفار نشان داد.

الجصاص، أحمد بن علی الرازی أبو بکر (متوفای370هـ)، أحکام القرآن، ج5، ص365، تحقیق: محمد الصادق قمحاوی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت – 1405هـ.

سمرقندى در تفسیر خود مى‌نویسد:

(فخانتاهما) یعنی خالفتاهما فی الدین. وروی عن ابن عباس أنه قال ما زنت امرأة نبی قط وما کانت خیانتهما إلا فی الدین. فأما امرأة نوح کانت تخبر الناس أنه مجنون وأما امرأة لوط فکانت تدل على الأضیاف. وقال عکرمة الخیانة فی کل شیء لیس فی الزنى.

منظور از «فخانتاهما» خیانت در دین است، از ابن عباس نقل شده است که هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند... از عکرمه نقل شده است که مراد از آیه خیانت در هر چیزى مى‌تواند باشد جز زنا.

السمرقندی، نصر بن محمد بن أحمد ابواللیث (متوفای367 هـ)، تفسیر السمرقندی المسمی بحر العلوم، ج3، ص449، تحقیق: د. محمود مطرجی، ناشر: دار الفکر ـ بیروت.

أبوالقاسم لالکائى مى‌گوید:

عن أبی عامر الهمدانی قال سمعت الشعبی یقول ما زنت امرأة نبی قط.

ابوعامر همدانى مى‌گوید که از شعبى شنیدم که مى‌گفت: هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند.

اللالکائی، أبو القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور (متوفای418هـ)، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الکتاب والسنة وإجماع الصحابة، ج8، ص1437، تحقیق: د. أحمد سعد حمدان، ناشر: دار طیبة ـ الریاض – 1402هـ

غرناطى کلبى مى‌نویسد:

(فخانتاهما) * قال ابن عباس خیانة امرأة نوح فی أنها کانت تقول إنه مجنون وخیانة امرأة لوط بأنها کانت تخبر قومه بأضیافه إذا قدموا علیه وکانتا مع ذلک کافرتین وقیل خانتا بالزنا وأنکر ابن عباس ذلک وقال ما زنت امرأة نبی قط تنزیها من الله لهم عن هذا النقص.

ابن عباس در باره آیه «فخانتاهما» گفته: که خیانت زن نوح این بود که به مردم مى‌گفت که او دیوانه است و خیانت زن لوط نیز این بود که مردم را از وجود مهمانان آگاه کرد در آن هنگام که آن‌ها وارد (خانه لوط) شدند. در عین حال هر دوى آن‌ها کافر بودند. برخى گفته‌اند که مراد از خیانت «زنا» است، ابن عباس این مطلب را منکر شده و گفته: هیچیک از زنان پیامبران هیچگاه زنا نکرده‌اند؛ چرا که خداوند پیامبرانش را از چنین عیب و نقصى پاک کرده است.

الغرناطی الکلبی، محمد بن أحمد بن محمد (متوفای741هـ)، کتاب التسهیل لعلوم التنزیل، ج4، ص133، ناشر: دار الکتاب العربی ـ لبنان، الطبعة: الرابعة، 1403هـ ـ 1983م.

تهمت‌هائی که بزرگان اهل سنت به عائشه زده‌اند:

داستان افک و تهمت صحابه به عائشه (به نظر اهل سنت)

یکى از قضایاتى اهل سنت به عائشه نسبت داده و در حقیقت به او تهمت زده‌اند، داستان افک است. طبق آیه قرآن کریم، گروهى از صحابه به یکى از همسران رسول خدا تهمت فحشاء زده بودند که رسول خدا از این کار بسیار غمگین و ناراحت شد و خداوند آیه برائت همسر ایشان را نازل و قلب رسول خدا را شادمان کرد.

برخى از بزرگان عقیده دارند که این تهمت به ماریه قبطیه مادر ابراهیم علیه السلام توسط یکى دیگر از همسران آن حضرت زده شد و خداوند برائت ماریه را از این اتهام نازل کرد.

ما این مطلب را در آدرس ذیل به صورت کامل بررسى کرده‌ایم:

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1265

از آن جائى که این قضیه فضیلت بزرگى براى شخص تبرئه شده به حساب مى‌آمد، اهل سنت تلاش کردند که این ماجرا را به پاى عائشه بنویسند؛ همان طورى که بسیارى از فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام را براى دیگران نقل کردند.

جالب این است که براى تثبیت این مطلب چنان اغراق کردند و مطالب زشت و زننده را به آن افزودند که عقل، انصاف و غیرت هیچ مسلمانى نمى‌تواند آن را بپذیرد که اگر این مطالب ثابت شود، اصل عدالت، تقوى و کرامت رسول خدا از یک طرف و عدالت صحابه و یاران آن حضرت از طرف دیگر زیر سؤال مى‌رود.

ما به مواردى به صورت اختصار اشاره مى‌کنیم:

صحابه، عائشه را سبّ کردند و به او تهمت زدند:

اهل سنت به عدالت تمام اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله معتقد هستند و مى‌گویند همه آن‌ها بلا استثناء عادل هستند؛ اما مى‌بینیم که همین افراد به عائشه تهمت زنا مى‌زنند و حتى او را سبّ مى‌کنند.

بخارى به نقل از خود عائشه مى‌نویسد:

عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَطَبَ النَّاسَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَیْهِ وَقَالَ مَا تُشِیرُونَ عَلَىَّ فِی قَوْمٍ یَسُبُّونَ أَهْلِی مَا عَلِمْتُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُوءٍ قَطُّ.

عائشه از رسول خدا (ص) روایت مى کند که براى مردم سخنرانى نمودند؛ پس ستایش و ثناى خداوند کرده و فرمودند: در مورد گروهى که خانواده من (عائشه در قضیه افک) را دشنام مى‌دهند و من در گذشته از ایشان هیچ بدى ندیده‌ام، چه نظرى را به من پیشنهاد مى کنید؟

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج6، ص2683، ح 6936، کِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى « وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

صحابه، عائشه را متهم کردند!

بخارى، در باره کسانى که به عائشه تهمت زدند، مى‌نویسد:

وقال عُرْوَةُ أَیْضًا لم یُسَمَّ من أَهْلِ الْإِفْکِ أَیْضًا إلا حَسَّانُ بن ثَابِتٍ وَمِسْطَحُ بن أُثَاثَةَ وَحَمْنَةُ بِنْتُ جَحْشٍ فی نَاسٍ آخَرِینَ لَا عِلْمَ لی بِهِمْ غیر أَنَّهُمْ عُصْبَةٌ کما قال الله تَعَالَى وَإِنَّ کِبْرَ ذلک یُقَالُ له عبد اللَّهِ بن أُبَیٍّ بن سَلُولَ.

عروه نقل مى کند که کسى از اهل افک (تهمت زننده‌گان به عائشه) نام برده نشده؛ جز حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنة دختر جحش. مردم دیگرى نیز بودند که من چیزى نمى دانم؛ جز آنکه آن‌ها یک گروه (عصبه) بودند؛ همانگونه که خداوند عزوجل فرموده است؛ اگر چه کسى که این قضیه را بزرگ جلوه داده، نامش عبد الله بن أبى سلول بوده.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1518، ح3910، کِتَاب الْمَغَازِی، بَاب حدیث الْإِفْکِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

اجرای حد قذف بر صحابه

در مصادر اهل سنت، روایاتى وارد شده است که رسول خدا بعد از نزول آیه برائت عائشه، تهمت زنندگان را حد قذف زد؛ از جمله حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثة و حمنة بن جحش.

قرطبى، مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره مى‌نویسد:

المشهور من الأخبار والمعروف عند العلماء أن الذی حد حسان ومسطح وحمنة ولم یسمع بحد لعبد الله بن أبی روى أبو داود عن عائشة رضی الله عنها قالت: لما نزل عذری قام النبی صلى الله علیه وسلم فذکر ذلک وتلا القرآن فلما نزل من المنبر أمر بالرجلین والمرأة فضربوا حدهم وسماهم: حسان بن ثابت ومسطح بن أثاثة وحمنة بنت جحش وفی کتاب الطحاوی ثمانین ثمانین قال علماؤنا وإنما لم یحد عبد الله بن أبی لأن الله تعالى قد أعد له فی الآخرة عذابا عظیما فلو حد فی الدنیا لکان ذلک نقصا من عذابه فی الآخرة وتخفیفا عنه.

دیدگاه معروف علما این است و روایات مشهور نیز دلالت که رسول خدا، حسان، مسطح و حمنة را حد زده است و شنیده نشده است که عبد الله بن أبى را نیز حد زده باشد.

ابوداود از عائشه نقل کرده است که وقتى عذر (پاک بودن) من نازل شد، رسول خدا ایستاد،‌ این مطلب را یاد‌آور شد و قرآن خواند، وقتى از منبر پایین آمد، دستور داد که دو مرد و یک زن را حد بزنند و حسان بن ثابت، مسطح بن أثاثة وحمنة بن ججش را نام برد.

در کتاب طحاوى آمده است که به هر کدام هشتاد ضربه شلاق زدند، دانشمندان ما گفته‌اند که عبد الله بن أبى را حد نزد؛ زیرا خداوند وعده داده است که او را در آخرت عذاب سختى نماید و اگر در این دنیا حد زده مى‌شد، از عذاب قیامت او کاسته مى‌شود و تخفیفى براى او بود.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج12، ص201، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

البته این گفته او که «چون قرار است در آخرت عبد الله بن أبى عذاب سختى شود؛ پس رسول خدا (ص‌‌) او را حد نزده است» سخنى است نسنجیده؛ زیرا پیامبر (ص) مامور به اجراى حدود الهى بودند و ترک حدود، خود یکى از گناهان کبیره است! و به همین جهت، پیامبر (ص) حتى رجم یهود را به خاطر زنا، ترک نکردند! چه رسد به یک منافق از مسلمانان!

بنابراین یا عبد الله بن أبى را نیز حد زده است که این وجه دلیلى ندارد، یا او جزء تهمت زنندگان نبوده است؛ بلکه اهل سنت خواسته‌اند که ثابت کنند که تهمت زنندگان به عائشه منافق بوده‌اند نه از بزرگان اصحاب.

آلوسى نیز مى‌گوید:

وفی البحر أن المشهور حدّ حسان ومسطح وحمنة.

مشهور این است که رسول خدا (ص)؛ حسّان، مسطح و حمنته را حد زده است.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص116، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

و ابن حزم اندلسى مى‌گوید:

فَبَعْدَ نُزُولِ هذه الْآیَةِ جَلَدَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مِسْطَحَ بن أُثَاثَةَ وَحَسَّانَ بن ثَابِتٍ وَحَمْنَةَ بِنْتَ جَحْشٍ.

بعد از نزول این آیه رسول خدا (ص)؛ مسطح بن أثاثه، حسّان بن ثابت، وحمنة بنت حجش را تازیانه زد.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی، ج11، ص130، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة ـ بیروت.

حسان بن ثابت، همان کسى است که در زمان جاهلیت شاعر انصار بود و در زمان اسلام «شاعر رسول الله» لقب گرفت.

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

حدثنا حَفْصُ بن عُمَرَ حدثنا شُعْبَةُ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ عن الْبَرَاءِ رضی الله عنه قال قال النبی صلى الله علیه وسلم لِحَسَّانَ اهْجُهُمْ أو هَاجِهِمْ وَجِبْرِیلُ مَعَکَ.

براء بن عازب گفته است که رسول خدا به حسّان گفت: هجو کن (جواب کسانى را که شعرهاى زشت در باره رسول خدا مى‌سرودند با شعر بده) جبرئیل با تو است.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص1176، ح3041، کِتَاب بَدْءِ الْخَلْقِ، بَاب ذِکْرِ الْمَلَائِکَةِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و أبوداود در مسند خود نقل مى‌کند:

حدثنا محمد بن سُلَیْمَانَ الْمِصِّیصِیُّ لُوَیْنٌ ثنا بن أبی الزِّنَادِ عن أبیه عن عُرْوَةَ وَهِشَامٍ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَضَعُ لِحَسَّانَ مِنْبَرًا فی الْمَسْجِدِ فَیَقُومُ علیه یَهْجُو من قال فی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ مع حَسَّانَ ما نَافَحَ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم.

عروه از عائشه نقل کرده است که رسول خدا براى حسّان منبرى در مسجد نهاده بود؛ پس او روى منبر مى‌نشست و کسانى را که پیامبر خدا را هجو کرده بودند، هجو مى‌کرد. پس رسول خدا (ص) فرمود: روح القدس (جبرئیل) با حسّان است، زمانى که از رسول خدا پشتیبانى مى‌کرد.

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج4، ص304، ح5015، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج6، ص21، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج2، ص64، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ ـ 1992م.

مسطح بن أثاثه نیز از کسانى که در جنگ بدر حضور داشته و همراه پدرش در همان سال‌هاى نخست ایمان آورده و قطعا جزء سابقون الأولون است؛ چناچه در صحیح بخارى آمده است:

بَاب تَسْمِیَةُ من سُمِّیَ من أَهْلِ بَدْرٍ فی الْجَامِعِ الذی وَضَعَهُ أبو عبد اللَّهِ على حُرُوفِ الْمُعْجَمِ... مَعْنُ بن عَدِیٍّ الْأَنْصَارِیُّمِسْطَحُ بن أُثَاثَةَ بن عَبَّادِ بن الْمُطَّلِبِ بن عبد مَنَافٍ مِقْدَادُ بن عَمْرٍو الْکِنْدِیُّ....

باب نام‌هاى کسانى از اهل بدر که ابو عبد الله (بخاری) در کتاب الجامع (صحیح بخاری) به ترتیب حروف الفبا مرتب کرده است... معن بن عدى انصارى، مسطح بن أثاثة بن عباد بن المطلب بن عبد مناف، مقداد بن عمرو کندى و...

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1477، کِتَاب الْمَغَازِی، بَاب تَسْمِیَةُ من سُمِّیَ من أَهْلِ بَدْرٍ...، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و ابن تیمیه حرانى مى‌نویسد:

فان الذین قذفوا عائشة أم المؤمنین کان فیهم مسطح بن اثاثة وکان من أهل بدر.

از کسانى به عائشه تهمت زنا زدند، مسطح بن أثاثة بود که او در جنگ بدر نیز حضور داشته است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج7، ص487، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

تردید رسول خدا (ص)، به پاکدامنی عائشه:

همان طور که پیش از این گفتیم، اهل سنت براى تثبیت نزول آیه افک در باره عائشه، چنان در آن اغراق کرده و به قول معروف پیازداغش را زیاد کرده‌اند که حتى به رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز تهمت زده‌اند که آن حضرت نیز به عائشه اطمینان نداشت و حتى ایشان نیز اتهام به عائشه را باور کرده بود و مدام به عائشه مى‌گفت که اگر این کار را کرده‌اى، به من بگو تا از خداوند براى تو طلب استغفار کنم!!!.

یا عَائِشَةُ فإنه بَلَغَنِی عَنْکِ کَذَا وَکَذَا فَإِنْ کُنْتِ بَرِیئَةً فَسَیُبَرِّئُکِ الله وَإِنْ کُنْتِ أَلْمَمْتِ بشیء فَاسْتَغْفِرِی اللَّهَ وَتُوبِی إلیه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ تَابَ الله علیه.

اى عایشه! از تو به من چنین و چنان رسیده (خبر رسیده که مرتکب چنین گناهى شدى) پس اگر بى‌گناه باشى خدا تو را تبرئه خواهد کرد و اگر گناه کردى استغفار کن و به درگاه او توبه کن؛ چرا که اگر بنده به گناه خود اعتراف و سپس به درگاه خدا توبه کند خدا او را مى بخشد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا و ج4، ص1774، ح4473، کتاب التفسیر، بَاب قوله «لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ...»، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و طبرانى در معجم کبیر خود نقل مى‌کند:

یا عَائِشَةُ!إن کُنْتِ فَعَلْتِ هذا الأَمْرَ فَقُولِی حتى اسْتَغْفِرَ اللَّهَ لَکِ. قالت: وَاللَّهِ لا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ منه أَبَدًا إن کُنْتُ فَعَلْتُهُ فَلا غَفَرَ اللَّهُ لی.

اى عائشه! اگر تو این کار را کرده‌اى (اگر زنا کرده‌ای) به من بگو تا براى تو از خداوند طلب بخشش کنم، عائشه گفت: به خدا سوگند هرگز از خداوند طلب بخشش نمى‌کنم، اگر انجام داده باشم، خدا مرا نبخشد.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج23، ص128، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء ـ الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

وجاء فی بعض الروایات: یا عائشة إن کنت فعلت هذا الأمر فقولی لی حتى أستغفر الله تعالى لک.

در برخى از روایات آمده است که رسول خدا فرمود: اى عائشه! اگر تو این کار را کرده‌اى (اگر زنا داده‌ای) به من بگو تا براى تو از خداوند طلب بخشش کنم.

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص121، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

جالب است که البانى وهابى با استناد به روایت بخارى که پیش از این گذشت، ارتکاب فحشاء را براى همسران انبیاء علیهم السلام و رسول خدا صلى الله علیه وآله ممکن و آن‌ها را غیر معصوم از چنین خطائى مى‌داند:

و قوله: «ألممت» قال الحافظ: أی وقع منک على خلاف العادة، و هذا حقیقة الإلمام... قال الداوودی: أمرها بالاعتراف، و لم یندبها إلى الکتمان، للفرق بین أزواج النبی صلى الله علیه وسلم و غیرهنّ، فیجب على أزواجه الاعتراف بما یقع منهنّ و لا یَکْتُمْنَه إیاه، لأنه لا یحل لنبی إمساک من یقع منها ذلک بخلاف نساء الناس، فإنهن ندبن إلى الستر.

ثم تعقبه الحافظ نقلا عن القاضی عیاض فیما ادعاه من الأمر بالاعتراف، فلیراجعه من شاء، لکنهم سلموا له قوله: إنه لا یحل لنبی إمساک من یقع منها ذلک. و ذلک غیرة من الله تعالى على نبیه صلى الله علیه وسلم، و لکنه سبحانه صان السیدة عائشة رضی الله عنها وسائر أمهات المؤمنین من ذلک کما عرف ذلک من تاریخ حیاتهن، و نزول التبرئة بخصوص السیدة عائشة رضی الله عنها، وإن کان وقوع ذلک ممکنا من الناحیة النظریة لعدم وجود نص باستحالة ذلک منهن، ولهذا کان موقف النبی صلى الله علیه وسلم فی القصة موقف المتریث المترقب نزول الوحی القاطع للشک فی ذلک الذی ینبئ عنه قوله صلى الله علیه وسلم فی حدیث الترجمة: «إنما أنت من بنات آدم، فإن کنت بریئة فسیبرئک الله، و إن کنت ألممت بذنب فاستغفری الله..»، و لذلک قال الحافظ فی صدد بیان ما فی الحدیث من الفوائد: «و فیه أن النبی صلى الله علیه وسلم کان لا یحکم لنفسه إلا بعد نزول الوحی. نبه علیه الشیخ أبو محمد بن أبی جمرة نفع الله به ».

یعنی أن النبی صلى الله علیه وسلم لم یقطع ببراءة عائشة رضی الله عنها إلا بعد نزول الوحی. ففیه إشعار قوی بأن الأمر فی حد نفسه ممکن الوقوع.

حافظ (ابن حجر) در باره کلمه «الممت» گفته: یعنى از تو کار خلاف عادت سر زده است، این حقیقت المام است... داودى گفته: رسول خدا (ص) به عائشه دستور داد که اعتراف کند و آن را کتمان ننماید؛ چرا که فرق است بین همسران رسول خدا و دیگر زنان، پس واجب است که هرکارى که از زنان رسول خدا (ص) سر مى‌زند، اعتراف کنند و حق کتمان آن را ندارند؛ زیرا براى رسول خدا (ص) جایز نیست که اعمال آن‌ها بگذرد؛ به خلاف دیگر زنان که به آن‌ها دستور داده شده کارهاى که از آن‌ها سرزده را بپوشانند.

حافظ (ابن حجر) در ادامه سخن قاضى عیاض را نقل مى‌کند که او ادعا کرده رسول خدا به عائشه دستور داد که اعتراف نماید اما از سوى دیگر علما این سخن ابن حجر را نیز قبول کرده‌اند که بر پیامبر (ص) جایز نیست، زنى را که زنا کرده است، در همسرى خود نگاه دارد! (نشانگر تعارض بین این دو سخن پیامبر است که من براى تو استغفار مى‌کنم و نگران نباش و اینکه پیامبر باید او را طلاق دهد) ولى خداوند همسران پیامبر و نیز بانو عائشه را از این گناه حفظ کرد، همانطور که هرکس تاریخ را مطالعه کند و نزول آیه برائت براى عائشه را، این مطلب را درک مى‌کند!

 اگر چه وقوع این عمل (فحشا) از ناحیه نظرى ممکن است؛ چرا که نصى وجود ندارد که ثابت کند انجام فحشا براى آن‌ها محال است. از این رو، رسول خدا در این قضیه منتظر وحى بود که شک او را در باره عائشه از بین ببرد و این گفتار رسول خدا (ص) بر این مطلب دلالت دارد که فرمود: «تو فرزندى از فرزندان آدم هستى، اگر کارى نکرده‌ باشى خداوند تو را تبرئه خواهد کرد، اگر خلافى از تو سرزده است، از خداوند طلب بخشش کن». از این رو ابن حجر در صدد بیان فوائد این حدیث برآمده و گفته است: رسول خدا قلبا براى خودش حکم صادر نکرده بود؛ مگر بعد از نزول وحى، به این مطلب را شیخ أبومحمد بن أبى حمزه اشاره کرده است.

یعنى رسول خدا به پاکدامنى عائشه اطمینان نداشت؛ مگر بعد از نزول وحى، در این مطلب دلالت قوى دارد بر این که به خودى خود انجام این کار (فحشا) براى زنان پیامبر امکان پذیر است.

ألبانی، محمّد ناصر (متوفای1420هـ)، سلسة الأحادیث الصحیحة‌، ج6، ص 26، ح2507، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

و سپس در ادامه به نقد کلام ابن کثیر دمشقى که قائل به عصمت همسران پیامبران از فحشا شده مى‌پردازد و با استناد به همین روایت بخارى و شکى که رسول خدا به عائشه داشته است‌، ثابت مى‌کند که همسران پیامبران و از جمله عائشه از عمل فحشاء معصوم نبوده و براى آنان نیز ارتکاب چنین عملى ممکن بوده است.

مشورت رسول خدا (ص) با اصحاب در باره طلاق عائشه:

بخارى در صحیح خود نوشته است که رسول خدا صلى الله علیه وآله چنان اتهام به عائشه را باور کرده بود که با اصحاب خود در باره طلاق دادن عائشه مشورت کرد. و جالب این است که ادعا مى‌کند امیرمؤمنان علیه السلام به طلاق دادن او رأى داد. وى به نقل از عائشه مى‌نویسد:

فقلت سُبْحَانَ اللَّهِ وَلَقَدْ یَتَحَدَّثُ الناس بهذا قالت فَبِتُّ اللَّیْلَةَ حتى أَصْبَحْتُ لَا یَرْقَأُ لی دَمْعٌ ولا أَکْتَحِلُ بِنَوْمٍ ثُمَّ أَصْبَحْتُ فَدَعَا رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَلِیَّ بن أبی طَالِبٍ وَأُسَامَةَ بن زَیْدٍ حین اسْتَلْبَثَ الْوَحْیُ یَسْتَشِیرُهُمَا فی فِرَاقِ أَهْلِهِ فَأَمَّا أُسَامَةُ فَأَشَارَ علیه بِالَّذِی یَعْلَمُ فی نَفْسِهِ من الْوُدِّ لهم فقال أُسَامَةُ: أَهْلُکَ یا رَسُولَ اللَّهِ ولا نَعْلَمُ والله إلا خَیْرًا وَأَمَّا عَلِیُّ بن أبی طَالِبٍ فقال: یا رَسُولَ اللَّهِ لم یُضَیِّقْ الله عَلَیْکَ وَالنِّسَاءُ سِوَاهَا کَثِیرٌ.

عائشه گوید: گفتم: منزه است خدا! آیا مردم چنین سخنانى گفته‌اند؟ عائشه مى‌گوید: از سر شب تا صبح بیدار بودم و اشک چشمانم قطع نمى‌شد و خوابم نمى‌برد، وقتى صبح شد، رسول خدا (ص)، على بن أبى طالب و اسامة بن زید را خواست، در آن هنگام که هنوز وحى به تأخیر افتاده بود، تا در باره جدائى و طلاق من مشورت کند، اسامة بن زید به دوستى و علاقه‌اى که رسول خدا به من داشت اشاره کرد و گفت: اى رسول خدا (ص) او خانواده تو است، به خدا سوگند که ما جز خیر از او چیز دیگرى ندیده‌ایم؛ اما على بن طالب (ع) فرمود: اى رسول خدا! خداوند بر تو سخت نگرفته (دستت بسته نیست) زنان بسیارى (براى ازدواج با تو) هستند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص944، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و طبرانى در معجم کبیر، سیوطى در الدر المنثور و آلوسى در تفسیر خود مى‌نویسند:

فقال لِعَلِیٍّ: ما تَقُولُ فی عَائِشَةَ؟ فَقَدْ أَهَمَّنِی ما قال الناس فیها. فقال له: یا رَسُولَ اللَّهِ قد قال الناس وقد حَلَّ لک طَلاقُهَا.

رسول خدا (ص) خطاب به على علیه السلام فرمود: مردم در باره عائشه چه مى‌گویند، به درستى که گفتار آن‌ها مرا غمگین کرده است، على علیه السلام فرمود: این پیامبر خدا! مردم چیزهائى مى‌گویند، خداوند طلاق او را برایت حلال کرده است.

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، المعجم الکبیر، ج23، ص127، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء ـ الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص149، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1993؛

الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج18، ص117، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

قهر یک ماهه رسول خدا (ص) با عائشه:

جالب است که اهل سنت نقل کرده‌اند، رسول خدا چنان به عائشه بى‌اعتماد بود و چنان اتهام به او را باور کرده بود که تا یک ماه با عائشه قهر کرد و با او سخن نگفت. بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

ولم یَجْلِسْ عِنْدِی مُنْذُ قِیلَ ما قِیلَ قَبْلَهَا وقد لَبِثَ شَهْرًا لَا یُوحَى إلیه فی شَأْنِی بِشَیْءٍ.

بعد از آن که مردم آن مطالب را در باره من گفتند، رسول خدا پیش من نیامد (با من قهر بود) یکماه وحى به تأخیر افتاد و چیزى در باره من نازل نشد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1520، ح3910، کتاب المغازی، بَاب حدیث الْإِفْکِ و ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

تحلیل عدم اعتماد رسول خدا (ص) به عائشه:

همان طور که پیش از این گفتیم، اهل سنت براى تثبیت این فضیلت ساختگى براى عائشه، این اغراق‌ها را نقل کرده‌اند وگرنه شأن رسول خدا صلى الله علیه وآله بسیار بالاتر از این است که به همسر خود بى‌اعتماد باشد و اتهام چند نفر (به قول اهل سنت چند منافق) را باور و حتى با همسرش یک ماه تمام قهر کند.

چگونه مى‌توان باور داشت که رسول خدا به خاطر گفته کسانى که هیچ مدرکى براى سخنان خود ندارند، به همسر خود شک کرده باشد؟

در حالى که قرآن کریم صراحت دارد که آن حضرت جز وحى سخن دیگرى نمى‌گوید:

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏. النجم/3 و 4.

و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید!. آنچه مى‏گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست‏.

چگونه مى‌توان باور داشت که پیام‌آور خدا قبل از نزول وحى و قبل از اطمینان از انجام عمل به همسر خود شک کرده باشد؟

آیا این مطلب عدالت رسول خدا را زیر سؤال نمى‌برد؟

متأسفانه اهل سنت حاضر هستند که براى اثبات یک فضیلت براى عائشه، شخصیت و مقام رسول خدا را زیر سؤال ببرند. و این جاى تأسف بسیار دارد.

جالب است که قرآن کریم به نقل از حضرت عیسى علیه السلام مى‌نویسد که او از داخل خانه‌هاى مردم خبر مى‌داده است:

وَأُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فی‏ بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ. آل عمران/49.

و از آنچه مى‏خورید، و در خانه‏هاى خود ذخیره مى‏کنید، به شما خبر مى‏دهم مسلماً در اینها، نشانه‏اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید!.

چطور حضرت عیسى علیه السلام در درون خانه‌هاى مردم و آن چه آن‌ها مى‌خورند و ذخیره مى‌کنند، خبر مى‌دهد؛ اما رسول خدا از وضعیت و کردار همسرش بى‌خبر است و به گفته چند نفر منافق اعتماد و همسرش را متهم کرده و تا یک ماه با او قهر مى‌کند؟

خداوند صراحتا در آیه قرآن کریم از آگاه ساختن رسول خود از علم غیب سخن مى‌گوید، چگونه ممکن است که از کردار و احوال همسر خود بى‌خبر باشد؟

عَلِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلىَ‏ غَیْبِهِ أَحَدًا. إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَینْ‏ِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا. الجن/27.

داناى غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.

پیامبرى که از فتح ایران و روم و به دست‌آوردن گنج‌هاى قیصر خبر مى‌دهد، چگونه ممکن است که از احوال همسرش بى‌خبر باشد؟

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

حدثنی محمد بن الْحَکَمِ أخبرنا النَّضْرُ أخبرنا إِسْرَائِیلُ أخبرنا سَعْدٌ الطَّائِیُّ أخبرنا مُحِلُّ بن خَلِیفَةَ عن عَدِیِّ بن حَاتِمٍ قال بَیْنَا أنا عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم إِذْ أَتَاهُ رَجُلٌ فَشَکَا إلیه الْفَاقَةَ ثُمَّ أَتَاهُ آخَرُ فَشَکَا قَطْعَ السَّبِیلِ فقال یا عَدِیُّ هل رَأَیْتَ الْحِیرَةَ قلت لم أَرَهَا وقد أُنْبِئْتُ عنها قال فَإِنْ طَالَتْ بِکَ حَیَاةٌ لَتَرَیَنَّ الظَّعِینَةَ تَرْتَحِلُ من الْحِیرَةِ حتى تَطُوفَ بِالْکَعْبَةِ لَا تَخَافُ أَحَدًا إلا اللَّهَ قلت فِیمَا بَیْنِی وَبَیْنَ نَفْسِی فَأَیْنَ دُعَّارُ طَیِّئٍ الَّذِینَ قد سَعَّرُوا الْبِلَادَ وَلَئِنْ طَالَتْ بِکَ حَیَاةٌ لَتُفْتَحَنَّ کُنُوزُ کِسْرَى....

عدى بن حاتم گفت: در محضر رسول خدا (ص) بودیم که مردى آمد و از مشکلات و سختى‌ها شکایت کرد، پس شخص دیگرى آمد و از راهزنى شکایت نمود؛ پس رسول خدا (ص) فرمود: آیا تا به حال حیره را دیده‌ای؟ گفتم: ندیده‌ام؛ ولى برایم تعریف کرده‌اند. فرمود: اگر عمرت دراز شود، خواهى دید زنى در هودج از حیره براى طواف خانه کعبه حرکت مى‌کند؛ در حالى که از احد جز خدا نمى‌ترسد. در دل خود گفتم: پس دزدان طى که سبب داغ شدن شهرها (نا امنى شهرها) شده‌اند کجا هستند! و فرمود: اگر عمرت طولانى شود، فتح گنجهاى کسرى را خواهى دید.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری،ج 3، ص1316، ح3400، کِتَاب الْمَنَاقِبِ، بَاب عَلَامَاتِ النُّبُوَّةِ فی الْإِسْلَامِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

چگونه است که عمر بن الخطاب از مدینه لشکریان مسلمان در ایران را در حال شکست خوردن مى‌بیند و از همان‌جا آن‌ها را هدایت مى‌کند؛ اما پیامبر خدا صلى الله علیه وآله از داخل خانه خود خبر ندارد و از کردار همسرش آگاه نیست؟

ابن تیمیه حرانى در منهاج السنة مى‌نویسد:

وروى ابن وهب عن یحیى بن أیوب عن ابن عجلان عن نافع عن ابن عمر أن عمر بن الخطاب بعث جیشا وأمر علیهم رجلا یدعى ساریة قال فبینا عمر یخطب فی الناس فجعل یصیح على المنبر یا ساریة الجبل یا ساریة الجبل قال فقدم رسول الجیش فسأله فقال یا أمیر المؤمنین لقینا عدونا فهزمونا فإذا بصائح یا ساریة الجبل یا ساریة الجبل فأسندنا ظهورنا إلى الجبل فهزمهم الله فقیل لعمر بن الخطاب إنک کنت تصیح بذلک على المنبر.

نافع از ابن عمر نقل کرده است که عمر بن خطاب لشکرى را براى جنگ فرستاد و فرماندهى آن را به ساریة واگذار کرد، روزى عمر بر بالاى منبر خطبه مى‌خواند که ناگهان فریاد زد: اى ساریه! به کوه پناه ببر، به کوه پناه ببر. وقتى پیک لشکر آمد، از وضعیت لشکر از او سؤال کردند، گفت: با دشمن روبرو شدیم، آن‌ها ما را شکست دادند، تا این که فریادى به گوش مان رسید که «اى ساریه به کوه پناه ببر»؛ پس ما نیز پشت مان را به کوه محکم کردیم و آن‌ها را شکست دادیم، به عمر گفتند: این تو بودى که این فریاد را از بالاى منبر سر دادى.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج6، ص64، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

و ابن کثیر سلفى مى‌نویسد:

وقد ذکرنا فی سیرة عمر بن الخطاب رضی الله عنه أشیاء کثیرة من مکاشفاته وما کان یخبر به من المغیبات کقصة ساریة بن زنیم وما شاکلها ولله الحمد والمنة.

در باره عمر، مطالب زیادى از مکاشفات (معجزات) و اخبار غیبى او نقل شده است؛ همانند قصیه ساریة بن زنیم و همانند، خداوند را به خاطر آن سپاسگذاریم.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص201، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

ابن حجر هیثمى مى‌نویسد:

الفصل السابع فی کراماته رضی الله عنه.

الأولى أخرج البیهقی وابو نعیم واللالکائی وابن الأعرابی والخطیب عن نافع عن ابن عمر بإسناد حسن قال وجه عمر جیشا ورأس علیهم رجلا یدعى ساریة فبینا عمر رضی الله عنه یخطب جعل ینادی یا ساریة الجبل ثلاثا ثم قدم رسول الجیش فسأله عمر فقال یا أمیر المؤمنین هزمنا فبینا نحن کذلک إذ سمعنا صوتا ینادی یا ساریة الجبل ثلاثا فأسندنا ظهرنا إلى الجبل فهزمهم الله قال قیل لعمر إنک کنت تصیح بذلک.

وذلک الجبل الذی کان ساریة عنده بنهاوند من أرض العجم.

فصل هفتم در باره کرامات عمر:

اول: بیهقى، ابونعیم، لالکائى، ابن اعرابى و خطیب از نافع از ابن عمر با سند «حسن» نقل کرده‌اند که عمر لشکرى را به فرماندهى ساریه، عازم نبرد کرد، روزى دیدیم که عمر خطبه مى‌خواند که ناگهان....

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص293، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی ـ کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ ـ 1997م.

و ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:

وأخرجها البیهقی فی الدلائل واللالکائی فی شرح السنة والزین عاقولی فی فوائده وابن الأعرابی فی کرمات الأولیاء من طریق بن وهب عن یحیى بن أیوب عن بن عجلان عن نافع عن بن عمر قال وجه عمر جیشا ورأس علیهم رجلا یدعى ساریة... وهکذا ذکره حرملة فی جمعة لحدیث بن وهب وهو إسناده حسن.

بیهقى در دلائل، لالکائى در شرح السنة، و زین عاقولوى در فوائد، ابن اعرابى در کرامات الأولیاء از طریق وهب از نافع از ابن عمر نقل کرده‌اند که عمر... این روایت را حرمله نیز در مجموعه حدیث خود به همین صورت نقل کرده و سند آن «حسن» است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج3، ص6، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ ـ 1992م.

از طرف دیگر علما و بزرگان اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله همان طورى که از روبرو و با چشم سر مى‌دید، از پشت سر نیز قادر بود که اعمال و رفتار مردم را ببیند.

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد:

عن أبی هُرَیْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال هل تَرَوْنَ قِبْلَتِی هَا هُنَا فَوَاللَّهِ ما یَخْفَى عَلَیَّ خُشُوعُکُمْ ولا رُکُوعُکُمْ إنی لَأَرَاکُمْ من وَرَاءِ ظَهْرِی.

پیامبر (ص) فرمود: آیا من را در مقابل خود اینجا مى‌بینید؟ قسم به خدا خشوع و رکوع شما بر من پنهان نیست! من شما را از پشت سر خویش مى‌بینم!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج1، ص161، ح408، کتاب الصلاة، بَاب عِظَةِ الْإِمَامِ الناس فی إِتْمَامِ الصَّلَاةِ وَذِکْرِ الْقِبْلَةِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

و در صحیح مسلم آمده است که آن حضرت فرمود:

إنی والله لَأُبْصِرُ من وَرَائِی کما أُبْصِرُ من بَیْنِ یَدَیَّ.

سوگند به خدا! که من همانطور که از پیش رویم را مى‌بینم، پشت سرم را نیز مى‌بینم.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص319، ح423، کتاب الصلاة، باب الأَمْرِ بِتَحْسِینِ الصَّلاَةِ وَإِتْمَامِهَا وَالْخُشُوعِ فِیهَا، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

پیامبرى که از اعمال مردم پشت سر خود با خبر است، چگونه از درون خانه خود و وضعیت همسرش آگاه نیست و به همسرش اطمینان ندارد؟

به نظر مى‌رسد که اهل سنت این مطالب را فقط براى تثبیت مطلب جعل کرده‌اند و به قول معروف خواسته‌اند پیازداغش را زیادتر کنند تا مردم بیشتر باور نمایند، غافل از این که با ده‌ها روایت دیگر در تضاد و غیر قابل پذیرش است.

پدر و مادر عائشه نیز اتهام به او را باور کرده بودند:

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد که ابوبکر و ام رمان، پدر و مادر عائشه نیز سخن تهمت زنندگان را باور و حتى تصدیق کرده بودند. وى در صحیح خود به نقل از عائشه مى‌نویسد که او خطاب به پدر و مادرش این چنین گفته است:

إنی والله لقد عَلِمْتُ أَنَّکُمْ سَمِعْتُمْ ما یَتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ فی أَنْفُسِکُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَکُمْ إنی بَرِیئَةٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إنی لَبَرِیئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِی بِذَلِکَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَکُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَنِّی بَرِیئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّی والله ما أَجِدُ لی وَلَکُمْ مَثَلًا إلا أَبَا یُوسُفَ إِذْ قال «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ على ما تَصِفُونَ».

به خدا سوگند مى‌دانم که شما این تهمت را شنیده‌اید، و به آن اطمینان کرده‌ و این مطالب را تصدیق کرده اید، اگر بگویم: من مرتکب این گناه نشده‌ام، خداوند مى‌داند که من مرتکب نشده‌ام (سودى ندارد) شما سخنم را باور و مرا تصدیق نخواهید کرد؛ اما اگر به انجام آن اعتراف کنم؛ در حالى که انجام نداده‌ام، مرا تصدیق و این مطلب را باور مى‌کنید. هیچ مثلى را براى خود و شما نمى یابم جز کلام پدر یوسف که گفت: (فصبر جمیل والله المستعان على ما تصفون).

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص945، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

دیگر همسران رسول خدا (ص) نیز عائشه را متهم کرده بودند:

بخارى در صحیح خود مى‌نویسد که حتى دیگر امهات المؤمنین نیز عائشه را متهم به این عمل کرده بودند. وى به نقل از عائشه مى‌نویسد:

فقلت ائْذَنْ لی إلى أَبَوَیَّ قالت وأنا حِینَئِذٍ أُرِیدُ أَنْ أَسْتَیْقِنَ الْخَبَرَ من قِبَلِهِمَا فَأَذِنَ لی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَتَیْتُ أَبَوَیَّ فقلت لِأُمِّی ما یَتَحَدَّثُ بِهِ الناس فقالت یا بُنَیَّةُ هَوِّنِی على نَفْسِکِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا کانت امْرَأَةٌ قَطُّ وَضِیئَةٌ عِنْدَ رَجُلٍ یُحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَکْثَرْنَ علیها.

به رسول خدا (ص) گفتم: به من اجازه بده تا به خانه پدر و مادرم بروم و هدف من این بود که به خبرهاى که از آن‌ها به من رسیده بود، مطمئن شوم، رسول خدا (ص) اجازه داد، پیش پدر و مادرم رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه مى گویند؟ مادرم گفت: نگران مباش، زنى را که شوهرش او را دوست دارد، هووهایش زیاد در باره او سخن مى‌گویند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج2، ص944، ح2518،کتاب الشهادات، بَاب تَعْدِیلِ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ بَعْضًا، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

از دیدگاه ما نقل چنین مطالبى، بى‌احترامى به همسران رسول خدا و در نتیجه بى‌احترامى به خود آن حضرت است؛ اما اهل سنت در مصادر متعدد شان به منظور اثبات این مطلب که آیه‌اى در قرآن کریم در شأن عائشه نازل شده است، حاضر شده‌اند که این تهمت‌ها را به همسر رسول خدا و خود حضرت بزنند و عاقبت و نتیجه آن هرچه باشد، براى اهل سنت تفاوتى نمى‌کند؛ چرا که آن‌ها براى آن اثبات و جعل فضیلت براى عائشه از هر چیز دیگرى مهم‌‌تر است.

نقل روایات شرم‌آور بر زبان عائشه:

رابطه هر زنى با شوهرش از محرمانه‌ترین مسائلى است که هیچ کس نباید از آن آگاه شود. این مسأله حتى در جوامع غیر مسلمان نیز رعایت مى‌شود و امرى است که فطرتا تمامى انسان‌ها همانند رازى محرمانه آن را حفظ مى‌کنند.

اما متأسفانه اهل سنت مطالبى از ام المؤمنین عائشه نقل کرده‌اند که به هیچ وجه با موقعیت او سازگارى ندارد و در حقیقت آبروى رسول خدا صلى الله علیه وآله را نشانه رفته است.

متأسفانه برخى از فرقه‌ها و علماى اهل سنت براى این که بتوانند اعتقادات، افکار و فتواهاى خود را تثبیت کنند و آن را به کرسى بنشانند، روایاتى را از زبان همسران رسول خدا و به ویژه عائشه در تأیید افکار خود نقل کرده‌اند؛ در حالى که عقل هیچ انسانى نمى‌تواند بپذیرد که همسر رسول خدا مطالبى را که عرق شرم از پیشانى هر مسلمان با غیرتى سرازیر مى‌کند؛ آن‌هم با مردان نامحرم در میان گذاشته باشد و اسرار خصوصى خود و رسول خدا صلى الله علیه وآله فاش ساخته باشد.

ما به تعدادى از این روایات اشاره مى‌کنیم و قضاوت را به عهده خوانندگان منصف و واقع بین مى‌گذاریم.

باکره بودن زنان در بهشت و گفتار خجالت‌آور عائشه:

یکى از مسائلى که به کرات در روایات آمده است، باکره بودن زنان در بهشت است که آن‌ها بعد از هر بار نزدیکى دوباره به حالت اول بازخواهند گشت. رسول خدا صلى الله علیه وآله وقتى این مطلب را براى اصحاب نقل مى‌کند و عائشه این مطلب را مى‌شنود، سخنى مى‌گوید که عرق شرم از هر پیشانى هر انسانى جارى مى‌شود؛ البته گفتگو در باره این مطالب بین زن و شوهر هیچ اشکالى ندارد؛ اما نقل آن در کتاب‌هاى روائى، تفسیر، لغت و... آن‌هم از زبان همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله امر قبیحى است که غیرت هر مسلمانى را به جوش مى‌آورد.

قرطبى مفسر شهیر اهل سنت در تفسیر خود مى‌نویسد:

وقال المسیب بن شریک: قال النبی (ص) فی قوله «إنا أنشأناهن إنشاء» [ الآیة ] قال: «هن عجائز الدنیا أنشأهن الله خلقا جدیداً کلما أتاهن أزواجهن وجدوهن أبکارا» فلما سمعت عائشة ذلک قالت: واوجعاه فقال لها النبی (ص): «لیس هناک وجع».

مسیب بن شریک مى‌گوید: رسول خدا در باره آیه «إنا انشأناهن إنشاء» فرمود: مقصود از آن پیرزن‌هائى که در قیامت به آن‌ها آفرینش جدیدى داده مى‌شود که هر وقت شوهرانشان با آن‌ها نزدیکى کنند، آن‌ها را باکره خواهند یافت. وقتى عائشه این مطلب را شنید، گفت: واى از مصیبت درد کشیدن! رسول خدا (ص) به او فرمود: در آن جا دردى نیست.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج17، ص211، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛

البغدادی الشهیر بالخازن، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای725هـ )، تفسیر الخازن المسمی لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج7، ص19، ناشر: دار الفکر ـ بیروت / لبنان ـ 1399هـ ـ 1979م؛

ابن عادل الدمشقی الحنبلی، ابوحفص عمر بن علی (متوفای بعد 880 هـ)، اللباب فی علوم الکتاب، ج18، ص401، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م؛

الثعالبی، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفای875هـ)، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج9، ص210، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات – بیروت؛

الثعلبی النیسابوری، ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم (متوفای427هـ)، الکشف والبیان، ج9، ص210، تحقیق: الإمام أبی محمد بن عاشور، مراجعة وتدقیق الأستاذ نظیر الساعدی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م.

زمخشرى، ادیب، لغت شناس و مفسر پرآوازه اهل سنت در تفسیر خود و زیعلى، یکى دیگر از بزرگان اهل سنت در تخریج الآثار مى‌نویسند:

أنّ أمّ سلمة رضی الله عنها سألته عن قول الله تعالى: «إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ» فقال: «یا أم سلمة هنّ اللواتی قبضن فی دار الدنیا عجائز شمطا رمصا، جعلهنّ الله بعد الکبر «أَتْرَاباً» على میلاد واحد فی الاستواء، کلما أتاهنَّ أزواجهنّ وجدوهنّ أبکارا؛ فلما سمعت عائشة رضی الله عنها ذلک من رسول الله صلى الله علیه وسلم قالت: واوجعاه فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لیس هناک وجع).

ام سلمه که خداوند از او راضى باد، از رسول خدا (ص) در باره آیه «إنا أنشأناهن» سؤال کرد، آن حضرت فرمود: اى ام سلمه! منظور از آن زنانى هستند که در حال پیرى، موسفید و غیر باکره از دنیا مى‌روند که خداوند آن‌ها را در آن دنیا باکره و بر آفرینش واحد و یکسان (همیشه باکره) قرار مى‌دهد؛ به طورى که هر وقت شوهرانشان با آن‌ها نزدیکى مى‌کنند، آن‌ها را باکره مى‌یابند، وقتى عائشه این مطلب را از رسول خدا (ص) شنید، گفت: واى از مصیبت درد کشیدن! رسول خدا (ص) فرمود: در آن جا دردى نیست.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج4، ص460، ح1122، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی؛

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفای762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج3، ص405؛ ج3، ص406، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة ـ الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

آیا واقعا عائشه این مطلب را گفته است؟ اگر هم گفته باشد، چرا دانشمندان و بزرگان اهل سنت آن را به تفصیل در کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟ هدف آن‌ها از انتشار گفتگوى محرمانه رسول خدا و همسرش چه بوده است؟

رسول خدا (ص) در حال روزه، زبان عائشه را می‌مکید:

امام احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله در مسند خود به نقل از أبى یحیى انصارى که بى‌تردید با عائشه نامحرم بوده است نقل مى‌کند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا محمد بن دِینَارٍ عن سَعْدِ بن أَوْسٍ عن مِصْدَعٍ أبی یحیى الأنصاری عن عَائِشَةَ ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کان یُقَبِّلُهَا وهو صَائِمٌ وَیَمُصُّ لِسَانَهَا قلت سَمِعْتَهُ من سَعْدِ بن أَوْسٍ قال نعم.

از ابویحیى انصارى از عائشه نقل شده است که رسول خدا (ص) او را در حالى که روزه‌دار بود، مى‌بوسید و زبانش را مى‌مکید. عفان مى‌گوید: به محمد بن دینار گفتم که این روایت را از سعد بن أوس شنیده‌ای؟ گفت: آری.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،ج 6، ص123، ح24960، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

و ابن خزیمه نیز همین مطلب را در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا بشر بن معاذ العقدی حدثنا محمد بن دینار الطاحی حدثنا سعد بن أوس عن مصدع أبی یحیى عن عائشة أن رسول الله صلى الله علیه وسلم کان یقبلها وهو صائم ویمص لسانها.

از ابویحیى از عائشه نقل شده است که رسول خدا در حالى که روزه داشت، عائشه را مى‌بوسید و زبانش را مى‌مکید.

ابن خزیمة السلمی النیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمة (متوفای311هـ)، صحیح ابن خزیمة، ج3 ص246، ح2003، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت – 1390هـ – 1970م.

چه کسى باور مى‌کند که همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله با نامحرمان نشسته باشد و چنین مطالبى را که اسرار بین او و پیامبر خدا بوده است، نقل کرده باشد؟

انتشار محرمانه‌ترین اسرار رسول خدا (ص) و عائشه:

محمد بن ادریس شافعى، رئیس شافعى‌ها در کتاب اختلاف الحدیث این گونه مى‌نویسد:

أخبرنا الثقة عن الأوزاعی عن عبد الرحمن بن القاسم عن أبیه أو عن یحیى بن سعید عن القاسم عن عائشة قالت إذا التقى الختانان فقد وجب الغسل فعلته أنا ورسول الله فاغتسلنا.

قاسم از عائشه نقل مى‌کند که گفت: وقتى دو ختنه‌گاه (زن و مرد) با یکدیگر ملاقات کنند، غسل واجب مى‌شود، من و رسول خدا این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

الشافعی، ابوعبد الله محمد بن إدریس (متوفای 204هـ)، اختلاف الحدیث، ج1، ص493، تحقیق: عامر أحمد حیدر، ناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ – 1985م

احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله و ابن ماجه قزوینى در سنن خود، این روایت را با کمى اختلاف به این صورت نقل کرده‌اند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا الْوَلِیدُ بن مُسْلِمٍ ثنا الأوزاعی قال حدثنی عبد الرحمن بن الْقَاسِمِ عن أبیه عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبی صلى الله علیه وسلم قالت إذا جَاوَزَ الْخِتَانُ الْخِتَانَ فَقَدْ وَجَبَ الْغُسْلُ فَعَلْتُهُ أنا وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَاغْتَسَلْنَا.

از عائشه همسر رسول خدا (ص) نقل شده است که گفت: هر وقت ختنه‌گاه (مرد) از ختنه‌گاه (زن) عبور کرد، غسل واجب مى‌شود، من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص161، ح25320، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

القزوینی، ابوعبدالله محمد بن یزید (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص199، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر ـ بیروت.

جالب این است که برخى از فقهاى اهل سنت، با استناد به همین روایت، فتوا داده‌اند:

کما أخذ الفقهاء فی التقاء الختانین بحدیث عائشة وقولها: فعلته أنا ورسول الله فاغتسلنا.

چنانچه فقها به در باره وجوب غسل با التقاء ختانین، به حدیث عائشه و این گفته او که «من و رسول خدا (ص) انجام دادیم و سپس غسل کردیم» استناد کرده‌اند.

الماوردی البصری الشافعی، علی بن محمد بن حبیب (متوفای450هـ)، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، ج11، ص466، تحقیق الشیخ علی محمد معوض ـ الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.

و ابن حبان در صحیح خود روایت شرم‌آور دیگرى را به عائشه نسب مى‌دهد:

أَخْبَرَنَا الْقَطَّانُ بِالرَّقَّةِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ إِبْرَاهِیمَ حَدَّثَنَا الْوَلِیدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الأَوْزَاعِیِّ حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَائِشَةَ أَنَّهَا سُئِلَتْ عَنِ الرَّجُلِ یُجَامِعُ أَهْلَهُ فَلا یُنْزِلُ الْمَاءَ قَالَتْ فَعَلْتُهُ أَنَا وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَاغْتَسَلْنَا مِنْهُ جَمِیعًا.

از عائشه سؤال شد که مردى با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما انزالى صورت نمى‌گیرد، تکلیف او چیست؟ عائشه گفت: من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس هر دویمان غسل کردیم.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج3، ص458، ح1185، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

و جالب این است أبو الحسن آمدى نقل مى‌کند که عمر کسى را فرستاد تا در باره این مسأله از عائشه سؤال کنند، عائشه نیز جواب داد که من و رسول خدا این کار را انجام داده و سپس غسل کردیم!!!!

وأما من جهة الإجماع فما روی عن الصحابة أنهم لما اختلفوا فی الغسل من غیر إنزال أنفذ عمر إلى عائشة رضی الله عنها وسألها عن ذلک فقالت فعلته أنا ورسول الله واغتسلنا فأخذ عمر والناس بذلک.

اما از جهت اجماع: از صحابه نقل شده است که وقتى آن‌ها در باره نزدیکى بدون انزال اختلاف کردند، عمر شخصى را پیش عائشه فرستاد و در باره این حکم از او سؤال کرد، عائشه گفت: من و رسول خدا این کار را انجام دادیم و هر دویمان غسل کردیم؛ پس عمر و مردم سخن عائشه را پذیرفتند.

الآمدی، ابوالحسن علی بن محمد (متوفای 631هـ)، الإحکام فی أصول الأحکام، ج1، ص233، تحقیق: د. سید الجمیلی، ناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ.

جاى سؤال دارد که چرا عمر بن الخطاب این سؤال را از دختر خود حفصه که با عمر محرم بوده است نمى‌پرسد؟ آیا حفصه همسر پیامبر نبود؟ چرا از عائشه سؤال مى‌کند؟

و در جاى دیگر همین روایت را این چنین تکرار مى‌کند:

وعملهم بأجمعهم فی الرجوع عن سقوط فرض الغسل بالتقاء الختانین بقول عائشة فعلته أنا ورسول الله صلى الله علیه وسلم واغتلسنا.

تمام صحابه در باره عدم وجوب غسل با فرض برخورد دو ختنه‌گاه، از سخن خود برگشتند، در آن هنگام که عائشه گفت: من و رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم و سپس هردویمان غسل کردیم.

الآمدی، ابوالحسن علی بن محمد (متوفای 631هـ)، الإحکام فی أصول الأحکام، ج2، ص77، تحقیق: د. سید الجمیلی، ناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ.

و مسلم نیشابورى که انگار خجالت کشیده است که این مطالب را از زبان عائشه نقل کند، از خود رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده است:

حدثنا هَارُونُ بن مَعْرُوفٍ وَهَارُونُ بن سَعِیدٍ الْأَیْلِیُّ قالا حدثنا بن وَهْبٍ أخبرنی عِیَاضُ بن عبد اللَّهِ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ عن أُمِّ کُلْثُومٍ عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبی صلى الله علیه وسلم قالت إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عن الرَّجُلِ یُجَامِعُ أَهْلَهُ ثُمَّ یُکْسِلُ هل عَلَیْهِمَا الْغُسْلُ وَعَائِشَةُ جَالِسَةٌ فقال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إنی لَأَفْعَلُ ذلک أنا وَهَذِهِ ثُمَّ نَغْتَسِلُ.

جابر بن عبد الله از ام کلثوم از عائشه همسر رسول خدا (ص) نقل کرده است که گفت: مردى از رسول خدا سؤال مى‌کند در باره زنى که با همسرش نزدیکى مى‌کند؛ اما در ادامه کسل مى‌شود (انزال صورت نمى‌گیرد) آیا بر هر دوى آن‌ها غسل واجب است؟ در حالى که عائشه در مجلس بود، رسول خدا (ص) به عائشه اشاره کرد و فرمود: من و این زن (عائشه) این کار را انجام دادیم و سپس غسل کردیم.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص272، ح350، کِتَاب الْحَیْضِ، بَاب نَسْخِ الْمَاءُ من الْمَاءِ وَوُجُوبِ الْغُسْلِ بِالْتِقَاءِ الْخِتَانَیْنِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

آیا یک مسلمان با غیرت مى‌تواند تصور کند که رسول خدا که باغیرت‌ترین مرد عالم است، در حضور همسر خود، با مردان نامحرم از اسرار خصوصى خود صحبت و به همسر خود اشاره کند که من و او این کارها را انجام داده و سپس غسل کرده‌ایم؟

آیا علماى اهل سنت، اتفاقاتى را که بین آن‌ها و همسرانشان اتفاق افتاده است‌، با مردان نامحرم نقل مى‌کنند؟

پیامبر خدا با عائشه بازی می‌کرد

محمد بن اسماعیل بخارى، در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن این چنین با آبروى رسول خدا و همسر او بازى مى‌کند:

حدثنا مُحَمَّدٌ أخبرنا أبو مُعَاوِیَةَ حدثنا هِشَامٌ عن أبیه عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت کنت أَلْعَبُ بِالْبَنَاتِ عِنْدَ النبی صلى الله علیه وسلم وکان لی صَوَاحِبُ یَلْعَبْنَ مَعِی فَکَانَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إذا دخل یَتَقَمَّعْنَ منه فَیُسَرِّبُهُنَّ إلی فَیَلْعَبْنَ مَعِی.

از عائشه نقل شده است که گفت: من با دختران در محضر رسول خدا (ص) بازى مى‌کردم، دوستانى داشتم که با هم همبازى بودند، هر وقت وارد مى‌شد، مرا از آن بین انتخاب مى‌کرد، دخترکان را مى‌فرستاد و سپس با من بازى مى‌کرد.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص2270، ح5779، کِتَاب الْأَدَبِ، بَاب الِانْبِسَاطِ إلى الناس، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

زنان در قیامت برهنه محشور می‌شوند:

بخارى در روایت دیگر از عائشه نقل مى‌کند:

حدثنا قَیْسُ بن حَفْصٍ حدثنا خَالِدُ بن الْحَارِثِ حدثنا حَاتِمُ بن أبی صَغِیرَةَ عن عبد اللَّهِ بن أبی مُلَیْکَةَ قال حدثنی الْقَاسِمُ بن مُحَمَّدِ بن أبی بَکْرٍ أَنَّ عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تُحْشَرُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا قالت عَائِشَةُ فقلت یا رَسُولَ اللَّهِ الرِّجَالُ وَالنِّسَاءُ یَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إلى بَعْضٍ فقال الْأَمْرُ أَشَدُّ من أَنْ یُهِمَّهُمْ ذَاکِ.

از عائشه نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: شما در حالى وارد محشر مى‏شوید که پا برهنه و بى‏لباس و وامانده از هر گونه پیوند و تبار هستید، عائشه گفت: پس من گفتم: این رسول خدا (ص) آیا زن و مرد به یکدیگر نگاه خواهند کرد؛ پس رسول خدا (ص) فرمود: وضعیت قیامت سخت‌تر از آن است که مردم به فکر این چیزها باشند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج5، ص2391، ح6162، کِتَاب الرِّقَاقِ، بَاب کَیْفَ الْحَشْرُ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 ـ 1987.

پیامبر در حال روزه، عائشه را می‌بوسید:

و احمد بن حنبل در مسند خود، مى‌نویسد:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا سَعْدُ بن إبراهیم عن طَلْحَةَ عن عَائِشَةَ قالت أَهْوَى إِلَىَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لیقبلنی فقلت انی صَائِمَةٌ قال وأنا صَائِمٌ قالت فَأَهْوَى الی فقبلنی.

طلحه از عائشه نقل کرده است که رسول خدا (ص) به طرف مى‌آمد تا مرا ببوسد؛ پس من گفتم که روزه دارم، آن حضرت فرمود که من هم روزه‌دار هستم. عائشه مى‌گوید: رسول خدا (ص) جلو آمد و مرا بوسید.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص134، ح25066، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

و در روایت دیگر نقل مى‌کند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ قال ثنا أبو عَوَانَةَ قال ثنا مُطَرِّفٌ عن عَامِرٍ عن مَسْرُوقٍ قال قالت عَائِشَةُ ان کان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لَیَظَلُّ صَائِماً ثُمَّ یُقَبِّلُ ما شَاءَ من وجهی حتى یُفْطِرَ.

مسروق از عائشه نقل مى‌کند که رسول خدا دائما روزه بود، سپس هر جائى از صورتم را که مى‌خواست مى‌بوسید تا افطار مى‌کرد.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص101، ح24743، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن خزیمه همین روایت را با طول و تفصیل بیشتر نقل کرده است:

ابن خزیمة السلمی النیسابوری، أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمة (متوفای311هـ)، صحیح ابن خزیمة، ج3، ص246، ح2001، تحقیق: د. محمد مصطفى الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت – 1390هـ – 1970م.

و ابن أبى الدنیا همین مطلب را نقل و سپس مى‌گوید:

 حدیث صحیح.

إبن أبی الدنیا القرشی البغدادی، ابوبکر عبد الله بن محمد بن عبید (متوفای281هـ)، العیال، ج2، ص134، ح565، تحقیق: د نجم عبد الرحمن خلف، ناشر: دار ابن القیم ـ السعودیة ـ الدمام، الطبعة: الأولى، 1410هـ ـ 1990م.

ابن منده اصفهانى نیز بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

 اسناده حسن والحدیث صحیح.

ابن منده الأصفهانی، أبو عمرو عبد الوهاب بن محمد بن إسحاق بن محمد بن منده (متوفای475هـ)، الفوائد لإبن منده، ج1، ص49، تحقیق: مسعد عبد الحمید، ناشر: دار الصحابة للتراث ـ طنطا، الطبعة الأولى، 1412هـ

همین روایات را دیگر علماى اهل سنت نیز نقل کرده‌اند که ما به اختصار به چند مورد اشاره مى‌کنیم:

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای 385هـ)، سنن الدارقطنی، ج1، ص135، ح6، تحقیق: السید عبد الله هاشم یمانی المدنی، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت ـ 1386 – 1966م.

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفای321هـ)، شرح معانی الآثار، ج2، ص93، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1399م؛

الحنبلی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی (متوفای744هـ)، تنقیح تحقیق أحادیث التعلیق، ج1، ص146، تحقیق: أیمن صالح شعبان، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1998م.

هرچند که بوسیدن همسر، امرى است طبیعى؛ اما نقل آن توسط یک زن بیوه براى نامحرمان عملى است زشت و زننده.

رسول خدا (ص) ران عائشه برهنه می‌کرد و صورتش را بر آن می‌نهاد:

أبى داود سجستانى در سنن خود و ابن کثیر دمشقى در تفسیر خود نقل مى‌کنند:

حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَةَ ثنا عبد اللَّهِ یَعْنِی بن عُمَرَ بن غَانِمٍ عن عبد الرحمن یَعْنِی بن زِیَادٍ عن عُمَارَةَ بن غُرَابٍ أن عَمَّةً له حَدَّثَتْهُ أنها سَأَلَتْ عَائِشَةَ قالت إِحْدَانَا تَحِیضُ وَلَیْسَ لها وَلِزَوْجِهَا إلا فِرَاشٌ وَاحِدٌ قالت أُخْبِرُکِ بِمَا صَنَعَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم دخل فَمَضَى إلى مَسْجِدِهِ قال أبو دَاوُد تَعْنِی مَسْجِدَ بَیْتِهِ فلم یَنْصَرِفْ حتى غَلَبَتْنِی عَیْنِی وَأَوْجَعَهُ الْبَرْدُ فقال ادْنِی مِنِّی فقلت إنی حَائِضٌ فقال وَإِنْ اکْشِفِی عن فَخِذَیْکِ فَکَشَفْتُ فَخِذَیَّ فَوَضَعَ خَدَّهُ وَصَدْرَهُ على فَخِذِی وَحَنَیْتُ علیه حتى دَفِئَ وَنَامَ.

عمارة بن غراب از عمه خودش نقل مى‌کند که از عائشه سؤال کردم: برخى از ما وقتى حیض مى‌شود، فقط یک رخت‌خواب براى خود و همسرش دارد (چه کار کند؟). عائشه گفت: بگذارید از کارى که رسول خدا کرد براى شما بگویم، روزى رسول خدا (ص) بر من وارد شد و به محل سجده خود (ابوداود گفته منظور محل نماز آن حضرت در خانه‌اش بوده)، برنگشت تا خواب بر من غلبه کرد، و رسول خدا نیز سردش شد، پس به من گفت: به من نزدیک شود، من گفتم: من حیض هستم، پس گفت: پس رانت را برهنه کن، من رانم را برهنه کردم؛ پس آن حضرت گونه و سینه‌‌اش بر ران من گذاشت، من دلم به حالش سوخت تا این که گرم شد و خواب رفت.

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج1، ص70، ح270، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص260، ناشر: دار الفکر ـ بیروت – 1401هـ.

هرچند که سند این روایت مشکل دارد؛ اما سؤال ما این است که چرا دانشمندان و بزرگان اهل سنت این مطالب را که از خصوصى‌ترین اسرار پیامبر خدا صلى الله علیه وآله به شمار مى‌رود، در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟

و دار قطنى در سنن خود مى‌نویسد:

أخبرنا عبد الله بن محمد بن عبد العزیز نا داود بن رشید نا علی بن هاشم نا حریث عن عامر عن مسروق عن عائشة قالت ربما أغتسل رسول الله صلى الله علیه وسلم من الجنابة ولم أغتسل بعد فجائنی فضممته إلی وأدفیته.

مسروق از عائشه نقل مى‌کند که هر وقت رسول خدا (ص) از جنابت غسل مى‌کرد و من هنوز غسل نکرده بودم، پیش من مى‌آمد؛ پس من او را در برمى‌گرفتم و با رواندازم مى‌پیچاندم تا گرم شود.

الدارقطنی البغدادی، ابوالحسن علی بن عمر (متوفای 385هـ)، سنن الدارقطنی، ج1، ص143، ح34، تحقیق: السید عبد الله هاشم یمانی المدنی، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت ـ 1386 – 1966م.

تحلیل روایات:

یا للعجب!!! آیا واقعا عائشه این مطالب را که خصوصى‌ترین اسرار پیامبر خدا بوده، با مردان نامحرم در میان گذاشته است؟

این مطلب را در جمع تعدادى زیادى از اصحاب نقل کرده یا در حضور یکى از آن‌ها بوده است؟

اگر واقعا عائشه چنین کارى کرده باشد، باید براى مظلومیت رسول خدا صلى الله علیه وآله خون گریه کرده که بیوه جوان او در میان مردان نامحرم حاضر مى شده و نهفته‌ترین اسرارش را که بین هر زن و شوهرى وجود دارد، با نامحرمان در میان گذاشته است.

اگر هدف عائشه از نقل این مسائل، بیان فعل معصوم که حجت قاطع در مسائل فقهى بر جواز و عدم حرمت است‌، بوده، فقط کافى بود که بگوید این کار جایز است یا نیست، مسلمانان نیز با توجه به رابطه او با رسول خدا، طبیعتا مى‌پذیرفتند؛ اما چه ضرورتى داشت که خصوصى‌ترین اسرار رسول خدا را نیز با نامحرمان در میان بگذارد؟

اگر مثلا از «التقاء ختانین» و «جماع بدون انزال» سؤال مى‌شد، مى‌توانست حکم شرعى آن را بیان کند و بگوید که این کار نیاز به غسل دارد، یا حدیثى از زبان پیامبر گرامى بیان کند تا آبروى رسول خدا بازیچه قرار نگیرد؛ اما چه ضرورتى داشت که در حضور نامحرم بگوید که من و رسول خدا این کار را کرده و سپس هر دو با هم غسل کردیم؟

یا شاید اهل سنت گمان کرده‌اند که نقل این مسائل که بین عائشه و رسول خدا اتفاق افتاده، فضیلت و منقبت عظیمى براى او است که باید همه مردم جهان از آن با خبر شوند؟ غافل از این که این مسائل بین تمام زن و شوهرهاى عالم اتفاق مى‌افتد و بین رسول خدا و دیگران همسران او نیز اتفاق افتاده است.

به همین جهت باید براى دانشمندان، بزرگان و ائمه اهل سنت، تأسف خورد که چرا به همسر رسول خدا چنین تهمت‌هائى را زده و با آبروى اشرف مخلوقات خداوند بازى کرده‌اند.

اگر چنین روایاتى در منابع شیعه نقل مى‌شد، آقایان اهل سنت و به ویژه وهابى‌ها چه برخوردى مى‌کردند؟ آیا به کمتر از ویران کردن آسمان بر سر شیعه بسنده مى‌کردند؟

آیا اعلام انزجار و تنفر از کسانى که خصوصى‌ترین اسرار خانه رسول خدا را نقل مجالس و محافل خود کرده‌اند، بر مسلمانان با غیرت واجب نیست؟

طبیعى است که مسائلى همچون بوسیدن، مکیدن زبان، برهنه کردن ران و گذاشتن گونه و صورت بر آن، جماع بدون انزال و مسائلى از این دست، بین هر زن و شوهرى اتفاق مى‌افتد؛ اما آیا سخن گفتن از آن با نامحرمان و گفتگو در باره آن در مجالس و محافل، شرم‌آور نیست؟

آیا اگر همسران کسانى که این مطالب را نقل کرده‌اند، همین عمل را مرتکب مى‌شدند، بازهم این مردان با غیرت! تحمل و به آن مباهات مى‌کردند؟

پرواضح است که این مسائل بین تمامى پیامبران و همسران آن‌ها و نیز بین رسول خدا صلى الله علیه وآله و تمام همسران او اتفاق افتاده است. همه این‌ها مسائل عادى و از عادات بشر است و بین هر زن و شوهرى اتفاق مى‌افتد؛ اما چرا این مطالب فقط از زبان عائشه نقل شده است؟ چرا از زبان هیچ یک از همسران پیامبران در طول تاریخ نقل نشده است؟ چرا از زبان حضرت خدیجه، ام سلمه، زینب بنت حجش و... نقل نشده است؟

آیا جز فضیلت‌تراشى براى عائشه، دلیل دیگرى مى‌توان براى آن جست؟

اتهام غسل کردن عائشه در مقابل برادر رضاعی خویش!

طبق نص صریح روایت مسلم، رسول خدا صلى الله علیه وآله حتى از ورود برادر رضاعى عائشه به خانه عائشه ناراحت مى‌شد و به خاطر آن بر عائشه خشمگین شده است:

حَدَّثَنَا هَنَّادُ بْنُ السَّرِیِّ، حَدَّثَنَا أَبُو الأَحْوَصِ، عَنْ أَشْعَثَ بْنِ أَبِی الشَّعْثَاءِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مَسْرُوق، قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَعِنْدِی رَجُلٌ قَاعِدٌ فَاشْتَدَّ ذَلِکَ عَلَیْهِ وَرَأَیْتُ الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ قَالَتْ: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ أَخِی مِنَ الرَّضَاعَةِ. قَالَتْ فَقَالَ «انْظُرْنَ إِخْوَتَکُنَّ مِنَ الرَّضَاعَةِ فَإِنَّمَا الرَّضَاعَةُ مِنَ الْمَجَاعَةِ».

از مسروق نقل شده است که عائشه گفت: رسول خدا (ص) بر من وارد شد؛ در حالى مردى پیش من نشسته بود، این مطلب بر آن حضرت گران‌آمد؛ تا جائى که آثار خشم را در صورتش دیدم. عائشه گفت که به آن حضرت گفتم: اى رسول خدا! او برادر رضاعى من است، پس آن حضرت فرمود: برادران رضاعى خود را ببیند؛ شیر دادن فقط براى نجات از گرسنگى است.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج2 ص1078، ح1455، کِتَاب الرِّضَاعِ، بَاب إنما الرَّضَاعَةُ من الْمَجَاعَةِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

حال در بعضى از کتب اهل سنت روایتى ذکر شده است که مى‌گوید عائشه بعد از رحلت رسول خدا (ص) در مقابل برادر رضاعى خویش غسل کرده است!

ابن وهب، عن أسامة بن زید، أن محمد بن إبراهیم بن الحارث التیمی حدثه، عن أبی سلمة بن عبد الرحمن، قالَ: دخلت على عائشة، فقلت لها: کیف غسل رسول الله من الجنابة؟ فقالت: أدخل معک یا ابن أخی رجلاً من بنی أبی القعیس ـ من بنی أخیها من الرضاعة -، فأخبر أبا سلمة بما تصنع، فأخذت إناء فأکفأته ثلاث مرات على یدها، قبل أن تدخل یدها فیهِ، فقالَ: صبت على یدها من الإناء یا أبا سلمة ثلاث مرات قبل أن تدخل یدها. فقالت: صدق، ثم مضمضت واستنثرت، فقالَ: هی تمضمض وتستنثر. فقالت: صدق، ثم غسلت وجهها ثلاث مرات، ثُمَّ حفنت على رأسها ثلاث حفنات، ثم قالت بیدها فی الإناء جمیعاً، ثم نضحت على کتفیها ومنکبیها، کل ذَلِکَ تقول إذا أخبر ابن أبی القعیس ما تصنع: صدق. خرجه بقی بن مخلد وابن جریر الطبری. وهذا سیاق غریب جداً. وأسامة بن زید اللیثی، لیس بالقوی. وهذه الروایة تدل على أن ابن أخیها من الرضاعة اطلع على غسلها، وهذا یتوجه على قول من أباح للمحرم أن ینظر إلى ما عدا ما بین السرة والرکبة، وهو قول ضعیف شاذ

از ابى سلمة بن عبد الرحمن روایت شده است که گفت به نزد عایشه رفتم و به او گفتم: پیامبر صلى الله علیه وآله چگونه از جنابت غسل مى‌کرد؟

او گفت: اى فرزند برادرم، مردى از بنى ابى القعیس ـ از فرزندان برادر رضاعى عایشه- را به همراه خود بیاور تا به ابا سلامه خبر دهد که چه مى‌کند! پس مشتى از آب را با دست خویش گرفت و سه بار بر روى دست خویش ریخت قبل از آنکه دست خویش را وارد ظرف کند، آن شخص نیز چنین به اباسلمه گفت؛‌ عایشه (براى اینکه ابا سلمة از سخن این شخص مطمئن شود) سخن او را تایید کرد! سپس آب را مضمضه کرد و بیرون ریخت؛ و آن شخص نیز براى اباسلمه نقل کرده و عائشه نیز تایید کرد؛ سپس صورت خویش را سه بار شست؛ سپس سه بار آب را به روى سر خویش ریخت؛ سپس تمام دو دست خویش را وارد ظرف کرد؛ سپس آب را بر روى دو کتف و شانه خویش ریخت! و در همه این بخش‌ها وقتى ابن ابى القعیس به اباسلمه خبر مى‌داد، عایشه مى‌گفت راست گفت!

این روایت بسیار عجیب است! اسامة بن زید لیثى قوى نیست!

و این روایت نشان مى‌دهد که فرزند برادر رضاعى عایشه، نحوه غسل کردن او را دیده است! و این نظر تنها طبق نظر کسانى قابل توجیه است که مى‌گویند شخص محرم، مى‌تواند به غیر از ما بین ناف و زانوى زنان محرم خویش نگاه کند! و این نظر ضعیف و شاذى است!

ابن رجب البغدادی، زین الدین أبی الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدین (متوفای795هـ)، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج1، ص249، تحقیق: أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد، ناشر: دار ابن الجوزی ـ السعودیة / الدمام، الطبعة: الثانیة، 1422هـ.

اگر چه سند این روایت، ضعیف است! اما اگر یک عالم شیعى این روایت را در کتاب خویش نقل کرده بود، چه در مورد او گفته مى‌شد؟! خود قضاوت کنید!

اتهام جنب شدن مردان در خانه عائشه

یکى از اتهاماتى که اهل سنت به عائشه همسر رسول خدا زده‌اند، این است که برخى از مردان وارد خانه عائشه مى‌شدند و شب در آن جا مى‌ماندند و صبح در حالى که محتلم شده بودند، غسل مى‌کردند. همانطور که در مورد قبل نیز گفتیم، طبق نص صریح روایت مسلم، رسول خدا صلى الله علیه وآله حتى از ورود برادر رضاعى عائشه به خانه عائشه ناراحت مى‌شد و به خاطر آن بر عائشه خشمگین شده است!

از این روایت استفاده مى‌شود که ورود مردان و حتى برادر رضاعى عائشه به خانه او جایز نبوده و عائشه حق نداشته است که مردان را به خانه خود راه دهد؛ حال سؤال این جا است که این مردان نامحرم در خانه عائشه که در آن زمان بیوه و جوان بوده است، چه مى‌کرده‌اند؟

چرا شب در خانه عائشه مانده‌اند تا در آن جا محتلم شوند؟

ما به چند نمونه از مردانى که به خانه عائشه وارد، شب در آن جا مانده و محتلم شده‌اند، اشاره مى‌کنیم:

عبد اللَّهِ بن شِهَابٍ الْخَوْلَانِیِّ

مسلم نیشابورى در صحیح خود مى‌نویسد که عبد الله بن شهاب خولانى از کسانى است که در خانه عائشه محتلم شده است:

وحدثنا أَحْمَدُ بن جَوَّاسٍ الْحَنَفِیُّ أبو عَاصِمٍ حدثنا أبو الْأَحْوَصِ عن شَبِیبِ بن غَرْقَدَةَ عن عبد اللَّهِ بن شِهَابٍ الْخَوْلَانِیِّ قال کنت نَازِلًا على عَائِشَةَ فَاحْتَلَمْتُ فی ثَوْبَیَّ فَغَمَسْتُهُمَا فی الْمَاءِ...

از عبد الله بن شهاب خولانى نقل شده است که من بر خانه عائشه وارد شدم؛ پس در لباس خود محتلم شدم و سپس لباسم در آب فروبردم...

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص239 ح 290، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب حُکْمِ الْمَنِیِّ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

هَمَّامِ بن الحرث

ابوداود سجستانى در سنن خود که یکى از صحاح سته اهل سنت به شمار مى‌رود، مى‌نویسد که همام بن الحرث نیز از کسانى است که در خانه عائشه محتلم شده است:

حدثنا حَفْصُ بن عُمَرَ عن شُعْبَةَ عن الْحَکَمِ عن إبراهیم عن هَمَّامِ بن الحرث أَنَّهُ کان عِنْدَ عَائِشَةَ رضی الله عنها فَاحْتَلَمَ فَأَبْصَرَتْهُ جَارِیَةٌ لِعَائِشَةَ وهو یَغْسِلُ أَثَرَ الْجَنَابَةِ من ثَوْبِهِ....

از همام بن حرث نقل شده است که او در نزد عائشه بود که محتلم شد؛ پس کنیزى او دید که اثر جنابت را از لباسش مى‌شوید....

السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج1، ص101، ح371، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب الْمَنِیِّ یُصِیبُ الثَّوْبَ، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.

مردی از قبیله نخع

احمد بن حنبل مى‌نویسد که مردى از قبیله نخع بر عائشه وارد و در خانه او محتلم شد:

ان رَجُلاً مِنَ النخغ کان نَازِلاً على عَائِشَةَ فَاحْتَلَمَ فَأَبْصَرَتْهُ جَارِیَةٌ لِعَائِشَةَ وهو یَغْسِلُ أَثَرَ الْجَنَابَةِ من ثَوْبِهِ أو یَغْسِلُ ثَوْبَهُ....

مردى از قبیله نخع بر عائشه وارد و سپس محتلم شد؛ پس کنیز عائشه او در حال شستن اثر جنابت دید...

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص125، ح24983، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

مردی گمنام

مسلم نیشابورى در روایت دیگر مى‌نویسد که مردى در خانه عائشه محتلم شد؛ اما از بردن نام او خوددارى کرده است:

وحدثنا یحیى بن یحیى أخبرنا خَالِدُ بن عبد اللَّهِ عن خَالِدٍ عن أبی مَعْشَرٍ عن إبراهیم عن عَلْقَمَةَ وَالْأَسْوَدِ أَنَّ رَجُلًا نَزَلَ بِعَائِشَةَ فَأَصْبَحَ یَغْسِلُ ثَوْبَهُ فقالت عَائِشَةُ: إنما کان یُجْزِئُکَ إن رَأَیْتَهُ أَنْ تَغْسِلَ مَکَانَهُ...

ابومشعور از علقمه و أسود نقل کرده است که مردى بر عائشه وارد (و جنب شد) صبح در حال شستن لباسش بود که عائشه به او گفت: همین که جاى منى را بشویى کفایت مى‌کند....

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص238 ح288، کِتَاب الطَّهَارَةِ، بَاب حُکْمِ الْمَنِیِّ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

مهمان عائشه که ملحفه زرد بر روی خود انداخته بود

ترمذى در مسند خود مى‌نویسد که مهمانى در خانه عائشه وارد شد، عائشه ملحفه زردى بر روى او انداخت و او در خواب محتلم شد:

حدثنا هَنَّادٌ حدثنا أبو مُعَاوِیَةَ عن الْأَعْمَشِ عن إبراهیم عن هَمَّامِ بن الحرث قال ضَافَ عَائِشَةَ ضَیْفٌ فَأَمَرَتْ له بِمِلْحَفَةٍ صَفْرَاءَ فَنَامَ فیها فَاحْتَلَمَ فَاسْتَحْیَا أَنْ یُرْسِلَ بها وَبِهَا أَثَرُ الِاحْتِلَامِ فَغَمَسَهَا فی الْمَاءِ ثُمَّ أَرْسَلَ بها فقالت عَائِشَةُ لِمَ أَفْسَدَ عَلَیْنَا ثَوْبَنَا إنما کان یَکْفِیهِ أَنْ یَفْرُکَهُ بِأَصَابِعِهِ وَرُبَّمَا فَرَکْتُهُ من ثَوْبِ رسول اللَّهِ e بِأَصَابِعِی قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

همام بن حرث گفت: شخصى مهمان عائشه شد، عائشه دستور داد که ملحفه زردى بر روى او بیندازند، پس مهمان خوابید و محتلم شد؛ مرد خجالت کشید که ملحفه را بفرستد؛ در حالى که اثر جنابت در آن دیده مى‌شود؛ پس آن را در آب فرو کرد؛ سپس آن را فرستاد. پس عائشه گفت: لباس ما را از بین بردى، کافى بود که اثر جنابت را با ناخن‌هاى مى‌خراشیدى؛ گاهى من آن را از لباس رسول خدا (ص) با انگشتانم مى‌تراشیدم. ابوعسى (ترمذی) گوید: این روایت «حسن» و «صحیح» است.

الترمذی السلمی، ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج1، ص199، ح116، کِتَاب أبواب الطَّهَارَةِ، بَاب ما جاء فی الْمَنِیِّ یُصِیبُ الثَّوْبَ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ بیروت.

آیا واقعا عائشه بعد از رسول خدا مردان را به خانه خود راه مى‌داده و‌ آن‌ها شب در خانه او که در آن زمان بیوده بوده مى‌مانده‌اند و محتلم مى‌شده‌اند؟

اگر این مطلب واقعیت داشته باشد، باید به مظلومیت پیامبر (ص)‌ گریه کرد که چگونه همسر او با سفارشات پیامبر خدا مخالفت و مردان نامحرم را به خانه خود راه مى‌داده است.

اما اگر واقعیت نداشته، چرا اهل سنت چنین تهمت‌هاى زشت را به همسر رسول خدا زده و این مطالب را در صحیح‌ترین کتاب‌هاى خود نقل کرده‌اند؟

عائشه به خواهرش دستور می‌داد به مردانی که او دوست دارد بر او وارد شوند، شیر دهد:

یکى از مسائل بسیار زشتى که به عائشه نسبت داده شده است و عقل و شعور هر انسانى؛ حتى آن‌ها که کافر هستند آن را تقبیح مى‌کند، مسأله شیرخوردن مردان از زنان و محرم شدن آنان به یکدیگر است.

این مطلب به صورت گسترده در کتاب‌هاى اهل سنت به عائشه نسبت داده شده است که عائشه دوست داشت مردانى بر او وارد شوند و با او همنشین باشند؛ اما از آن جائى که آن‌ها نامحرم بودند و ممکن بود که با مخالفت و تقبیح مردم و اصحاب روبرو شود، به خواهر خود دستور مى‌داد که به این مردان شیر دهد تا آن‌ها به او و خود عائشه محرم شوند!!

احمد بن حنبل و أبو عوانه در مسند شان نقل مى‌کنند:

کانت عَائِشَةُ تَأْمُرُ أَخَوَاتِهَا ان یُرْضِعْنَ من أَحَبَّتْ عَائِشَةُ ان یَرَاهَا وَیَدْخُلَ علیها وان کان کَبِیراً خَمْسَ رَضَعَاتٍ ثُمَّ یَدْخُلُ علیها وَأَبَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَسَائِرُ أَزْوَاجِ النبی صلى الله علیه وسلم ان یُدْخِلْنَ عَلَیْهِنَّ بِتِلْکَ الرَّضَاعَةِ أَحَداً مِنَ الناس حتى یَرْضَعَ فی الْمَهْدِ.

عائشه، به خواهرانش دستور مى‌داد به مردانى که او دوست دارد آن‌ها را ببیند و بر او وارد شوند، پنج‌بار شیر دهد؛ اگر چه مردان بزرگ باشند، سپس بر او وارد شوند؛ اما ام‌سلمه و سایر زنان پیامبر (ص) با این کار مخالف بودند که با این نوع شیر خوردن، احدى بر آن‌ها وارد شود؛ مگر این که در گهواره شیرخورده باشند.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص270، ح26373، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الاسفرائنی، أبو عوانة یعقوب بن إسحاق (متوفای316هـ)، مسند أبی عوانة، ج3، ص122، ناشر: دار المعرفة – بیروت؛

السجستانی الأزدی، ابوداود سلیمان بن الأشعث (متوفای 275هـ)، سنن أبی داود، ج2، ص223، ح2061، کِتَاب النِّکَاحِ، بَاب فِیمَنْ حَرَّمَ بِهِ، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر؛

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفای360هـ)، مسند الشامیین، ج4، ص192، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ – 1984م؛

الحمیدی، محمد بن فتوح (متوفای488هـ)، الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم،ج 4، ص192، تحقیق د. علی حسین البواب، ناشر: دار ابن حزم ـ لبنان/ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1423هـ ـ 2002م؛

المقدسی الحنبلی، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفای620هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، ج8، ص142، ناشر: دار الفکر ـ بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ.

ابن حجر عسقلانى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

وإسناده صحیح وهو صریح فأی ظن غالب وراء هذا والله سبحانه وتعالى أعلم وفی الحدیث أیضا جواز دخول من اعترفت المرأة بالرضاعة معه علیها وأنه یصیر أخا لها وقبول قولها فیمن اعترفت به وأن الزوج یسأل زوجته عن سبب إدخال الرجال بیته والاحتیاط فی ذلک والنظر فیه.

سند این روایت صحیح و معناى صریحى دارد؛ پس چه گمانى برتر از این وجود دارد؛ خداوند پاک و بلند مرتبه بهتر مى‌داند. همچنین این حدیث دلالت دارد بر جواز وارد شدن کسانى که زنان اعتراف کنند با آن‌ها شیر خورده‌اند و آن‌ها برادر او مى‌شوند و گفته این زنان که به این مطلب اعتراف کنند، پذیرفته مى‌شود. و نیز دلالت مى‌کند بر این که شوهر مى‌تواند از زنش از دلیل وارد شدن مردان به خانه‌اش سؤال کنند و در این باره احتیاط نمایند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج9، ص149، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت.

البانى وهابى، بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

والسیاق لمالک، وظاهر إسناده الارسال، ولکنه فی حکم الموصول، فإنه عند الآخرین عن عروة عن عائشة. وزاد أبو داود: " وأم سلمة ". وصحح إسناده الحافظ (9/122) وکذا رواه النسائی کما یأتی، ولم یسقه البخاری والنسائی بتمامه، وإنما دون قوله: أرضعیه... القصة. ولفظه فی أوله کما أورده المصنف. وقد أخرج القصة وحدها مسلم (4/168 ـ 169) وابن ماجة (1943) والدارمی (2/158) وأحمد أیضا (6/255) من طرق أخرى عن عائشة.

این روایت را مالک نقل کرده و ظاهرا سند مرسل است؛ ولى این مرسل در حکم موصول است؛ چرا که دیگران همین روایت را از عروه از عائشه نقل کرده‌اند و ابوداود روایت از ام سلمه نیز نقل کرده است. ابن حجر عسقلانى گفته که سند این روایت صحیح است، همچنین این روایت را نسائى نقل کرده است؛ اما بخارى و نسائى به صورت کامل نقل نکرده‌اند و جمله «ارضعیه...» را تا آخر داستان نقل نکرده‌‌اند و اولش به همان صورتى نقل کرده‌اند که در کتاب المصنف آمده است. همچنین این داستان را مسلم، ابن ماجه، دارمى و احمد با سند‌هاى دیگر از عائشه نقل کرده‌اند.

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج6 ص 264، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت ـ لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 ـ 1985 م.

محمد بن ادریس شافعى در کتاب الأم و مالک بن أنس در کتاب الموطأ و ابن حبان بستى در صحیح خود مى‌نویسند:

فَکَانَتْ تَأْمُرُ أُخْتَهَا أُمَّ کُلْثُومٍ وَبَنَاتِ أَخِیهَا یُرْضِعْنَ لها من أَحَبَّتْ أَنْ یَدْخُلَ علیها من الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وأبی سَائِرُ أَزْوَاجِ النبی صلى اللَّهُ علیه وسلم أَنْ یَدْخُلَ عَلَیْهِنَّ بِتِلْکَ الرَّضَاعَةِ أَحَدٌ من الناس.

عائشه به خواهرش ام کلثوم و دختران برادرش دستور مى‌داد مرادانى را که او دوست بر او وارد شوند، شیر دهد؛ اما سایر زنان رسول خدا اجازه نمى‌دادند که با این نوع شیرخوردن کسى بر آن‌ها وارد شوند.

الشافعی، ابوعبد الله محمد بن إدریس (متوفای 204هـ)، الأم، ج5، ص28، ناشر: دار المعرفة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1393هـ.

مالک بن أنس ابوعبدالله الأصبحی (متوفای179، موطأ الإمام مالک، ج2، ص605، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی ـ مصر.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج10، ص28، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة ـ بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

آیا واقعا عائشه دوست داشت که مردان نامحرم بر او وارد شوند و این علاقه به حدى بود که به خواهرش دستور مى‌داد به این مردان بزرگ سال شیر دهد تا آن‌ها به عائشه محرم و این رابطه‌ها مستحکمتر شود؟

با این که گذشت که رسول خدا از ورود برادر رضاعى عائشه بر او خشمگین شده بود و عائشه را از این کار باز داشته بود؛ اما چرا عائشه بعد از رسول خدا صلى الله علیه وآله بر خلاف گفته آن حضرت عمل کرده است؟

و اگر این مطلب واقعیت ندارد، چرا ائمه و بزرگان اهل سنت آن را با آب و تاب فراوان نقل کرده‌اند؟ چرا به همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله چنین تهمت زشتى زده‌اند؟

ما انتظار داریم که علما و دانشمندان اهل سنت جوابگوى این مسائل باشند و ذهن جوانان سنى را از این شبهات پاکسازى نمایند.

اتهام برخی از دانشمندان اهل سنت به زنان سایر پیامبران:

متأسفانه برخى از دانشمندان سنى همسران حضرت نوح و حضرت لوط علیهما السلام را متهم به فحشاء کرده‌اند، بى‌آنکه توجه نماید این اتهام مستقیما به آبروى خود آن پیامبران بزرگ الهى ضربه مى‌زند و مقام و منزلت آن بزرگواران را زیر سؤال مى‌برد.

محمد بن جریر طبرى در تفسیر خود چندین روایت در این زمینه نقل کرده است:

حدثنی محمد بن عمرو قال ثنا أبو عاصم قال ثنا عیسى عن بن أبی نجیح عن مجاهد فلا تسألن ما لیس لک به علم قال تبین لنوح أنه لیس بابنه.

حدثنی المثنى قال ثنا أبو حذیفة قال ثنا شبل عن بن أبی نجیح عن مجاهد فلا تسألن ما لیس لک به علم قال بین الله لنوح أنه لیس بابنه

حدثنی المثنى قال ثنا إسحاق قال ثنا عبد الله عن ورقاء عن بن أبی نجیح عن مجاهد مثله.

حدثنا القاسم قال ثنا الحسین قال ثنی حجاج عن بن جریج عن مجاهد مثله.

قال بن جریج فی قوله ونادى نوح ابنه قال ناداه وهو یحسبه أنه ابنه وکان ولد على فراشه.

از مجاهد در باره آیه «فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم؛ از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه‏‏» سؤال شد، جواب داد: براى نوح مشخص شد که او پسرش نیست.

ابن جریج در باره آیه « وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ؛ نوح پسرش را صدا زد» نقل شده است که گفت: او خیال مى‌کرد که این فرزند پسر او است؛ در حالى که در خانه او متولد شده بود (زنش در زمانى که همسر او بوده، از شخص دیگرى باردار شده بود).

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفای310)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج12، ص50، ناشر: دار الفکر، بیروت – 1405هـ

ابن أبى حاتم نیز در تفسیر خود روایتى را در این زمینه نقل کرده است:

10896 حدثنا الحسن بن عرفة ثنا علی بن ثابت الجزری عن جعفر بن برقان عن ثابت بن الحجاج الکلابی فی قول الله: ونادى نوح ابنه قال: ولد على فراشه.

از ثابت بن حجاج کلابى در باره آیه « وَنادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ» نقل شده است که آن فرزند در خانه نوح متولد شد.

إبن أبی حاتم الرازی، عبد الرحمن بن محمد بن إدریس (متوفای327هـ)، تفسیر ابن أبی حاتم، ج6، ص2034، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ناشر: المکتبة العصریة ـ صیدا.

والثانی أنه ولد على فراشه من لغیر رشدة ولم یکن ابنه روى ابن الأنباری باسناده عن الحسن أنه قال لم یکن ابنه إن امرأته فجرت وعن الشعبی قال لم یکن ابنه إن امرأته خانته وعن مجاهد نحو ذلک وقال ابن جریج ناداه نوح وهو یحسب أنه ابنه وکان ولد على فراشه.

دیدگاه دوم این است که این فرزند در زمانى که آن زن، همسر نوح بوده، از شخص دیگرى و نامشروع متولد شده و در حقیقت فرزند نوح نبوده، ابن انبارى با سند خود از حسن (بصری) نقل کرده است که او فرزند نوح نبود؛ بلکه زنش فاحشه بود، و از شعبى نقل شد است که او فرزند نوح نبود؛ بلکه زنش به آن حضرت خیانت کرد و از مجاهد نیز همانند آن نقل شده است، ابن جریج در باره «ناداه نوح» گفته که نوح خیال مى‌کرد که آن فرزند، پسر او است؛ در حالى که در خانه او متولد شده بود (زنش در زمانى که همسر او بوده، از شخص دیگرى باردار شده بود).

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج4، ص113، ناشر: المکتب الإسلامی ـ بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

قرطبى، مفسر شهیر اهل سنت نیز همین مطلب را از ابن جریج نقل کرده است:

وقال بن جریج: ناداه وهو یحسب أنه ابنه وکان ولد على فراشه وکانت امرأته خانته فیه ولهذا قال: فخانتاهما.

نوح خیال مى‌کرد که آن پسر، فرزند او است؛ در حالى که فقط در خانه او متولد شده بود، زنش به آن حضرت خیانت کرد و به همین خاطر خداوند فرموده است که «فخانتاهما؛ آن دو زن به آن دو پیامبر (نوح و لوط) خیانت کردند».

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج9، ص46، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

أبوجعفر نحاس همین مطلب را از حسن بصرى و مجاهد نقل کرده است:

قال الحسن: لم یکن ابنه وإنما ولد على فراشه فنسب إلیه.

وقال مجاهد: لیس هو ابنه، ویبین ذلک قول الله تبارک وتعالى فلا تسألنی ما لیس لک به علم.

حسن (بصری) گفته: آن پسر، فرزند نوح نبود؛ بلکه فقط در خانه او متولد شده بود؛ پس به او نسبت داده شد. مجاهد گفته: آن پسر، فرزند او نبود؛ خداوند با آیه «فلا تسألنى ما لیس لک به علم» این مطلب را بیان کرده است.

النحاس المرادی المصری، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعیل (متوفای338هـ)، معانی القرآن الکریم، ج3، ص351، تحقیق: محمد علی الصابونی، ناشر: جامعة أم القرى ـ مکة المرمة، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

ابن عطیه اندلسى در تفسیر خود مى‌نویسد:

وأن امرأته الکافرة خانته فیه هذا قول الحسن وابن سیرین وعبید بن عمیر.

زن نوح، کافر بود و به آن حضرت خیانت کرد، این دیدگاه حسن (بصری) ابن عسیر و عبید بن عمیر است.

 الأندلسی، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطیة (متوفای546هـ)، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج3، ص 176، تحقیق: عبد السلام عبد الشافی محمد، ناشر: دار الکتب العلمیة ـ لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م.

نتیجه:

به اتفاق تمام علماى شیعه و اکثر علماى اهل سنت تمام زنان پیامبران، حتى آن‌ها که طبق نص صریح قرآن کریم کافر بوده‌اند، از اتهام فحشاء مبرا هستند.

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)




:: برچسب‌ها: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, عائشه دختر ابوبکر, علمای اهل سنت, اهل سنٌت

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت