شخصیت و عملکرد عبد الله بن زبیر در منابع اهل سنت ، چگونه آمده است؟

  ......در ادامه مطلب

نخستین نکته‌اى که در کتب اهل سنت، راجع به عبد الله بن زبیر، جلب توجه مى‌کند، تولد او از متعه است!

این نکته، در مقابل وهابیون که متعه را دقیقا زنا و ناشى از بى‌غیرتى مى‌دانند، نکته جالب توجهى است که ازدواج زبیر، با اسماء دختر خلیفه اول، از متعه بوده و عبد الله بن زبیر نیز ثمره همین ازدواج بوده است! و حتی طبق این مدارک او نخستین فرزندى است که بعد از اسلام از ازدواج موقت به دنیا آمد!


روایت اول:

ابو جعفر طحاوى، دانشمند شهیر و نامدار اهل سنت در کتاب شرح معانى الآثار مى‌نویسد:

حدثنا صَالِحُ بن عبد الرحمن قال ثنا سَعِیدُ بن مَنْصُورٍ قال ثنا هِشَامٌ قال أخبرنا أبو بِشْرٍ عن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ قال سَمِعْت عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ یَخْطُبُ وهو یُعَرِّضُ بِابْنِ عَبَّاسٍ یَعِیبُ علیه قَوْلَهُ فی الْمُتْعَةِ فقال بن عَبَّاسٍ یَسْأَلُ أُمَّهُ إنْ کان صَادِقًا فَسَأَلَهَا فقالت صَدَقَ بن عَبَّاسٍ قد کان ذلک فقال بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما لو شِئْت لَسَمَّیْت رِجَالًا من قُرَیْشٍ وُلِدُوا فیها

از عبد الله بن زبیر شنیدم که سخنرانى مى‌کرد و به ابن عباس کنایه مى‌زد، و نظر او را در مورد متعه، بر او عیب مى‌گرفت .

ابن عباس گفت: اگر راست مى‌گوید از مادرش بپرسد!!! او نیز از مادرش پرسید؛ مادرش (اسماء دختر ابوبکر) گفت: ابن عباس راست مى‌گوید، چنین است!

ابن عباس نیز گفت: اگر بخواهم، نام مردانى از قریش را مى‌برم که همگى از متعه به دنیا آمده‌اند

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح معانی الآثار، ج3، ص24، تحقیق: محمد زهری النجار، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399م

این روایت از نظر سندى اشکالى ندارد و طبق مبناى بزرگان علم رجال اهل سنت، معتبر است.

1. سعید بن جبیر:

او از روات صحاح سته و از دیدگاه اهل سنت روایات او حجت است، ابن حجر عسقلانى، حافظ على الإطلاق اهل سنت، در تعریف و تمجید از او مى‌گوید:

وقال أبو قاسم الطبری: هو ثقة، إمام، حجة على المسلمین.

ابوالقاسم طبرى در مورد او گفته است: ثقه، پیشوا و حجت بر تمام مسلمانان است!

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج4، ص11، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

2. ابو بشر جعفر بن ابی وحشیة ایاس الیشکری:

او نیز از روات صحاح سته است! ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

930 جعفر بن إیاس أبو بشر بن أبی وحشیة ... ثقة من أثبت الناس فی سعید بن جبیر

مورد اطمینان است، از ثابت‌ترین مردم در نقل از سعید بن جبیر است!

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص139، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

3. هشام بن سنبر ابی عبد الله الدستوائی (یا هشیم بن بشیر)

او نیز از روات صحاح سته است، شمس الدین ذهبى که از با عنوان «إمام الجرح والتعدیل» یاد مى‌کنند، در باره او مى‌گوید:

هشام الدستوائی ع (مجمع علیه) هو الحافظ الحجة الإمام الصادق أبو بکر هشام بن أبی عبد الله سنبر

هشام دستوائى، حافظ، حجت، امام، راستگو ...است .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء ج7، ص149، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

4. سعید بن منصور بن شعبة:

او نیز از روات صحاح سته است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

سعید بن منصور بن شعبة ع .الحافظ الحجّة،

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج16، ص184، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

5. صَالِحُ بن عبد الرحمن بن عمرو الانصاری

ابن ابى حاتم در مورد او مى‌گوید:

صالح بن عبد الرحمن بن عمرو بن الحارث مصرى روى عن العلاء بن عبد الجبار وأبى عبد الرحمن المقرىء وابن أبى حریم سمعت منه بمصر ومحله الصدق

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج4، ص408، ش1790، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

6. أحمد بن محمد بن سلامة الطحاوی، صاحب کتاب:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

الطحاوی الإمام العلامة الحافظ الکبیر محدث الدیار المصریة وفقیهها أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة بن سلمة بن عبد الملک الأزدی الحجری المصری الطحاوی الحنفی صاحب التصانیف من أهل قریة

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج15، ص27، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

بنابراین سند روایت به نظر اهل سنت معتبر است .

روایت دوم:

وأول مجمر سطع فی المتعة مجمر آل الزبیر

اولین که آتش‌دانى که براى ازدواج متعه در آن عود ریخته شد (یعنى اولین جشن ازدواج از متعه) آتش‌دان آل زبیر بود!

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص14، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

شاهد بر اینکه مقصود در این روایات متعه نساء است (نه متعه حج)

ممکن است که کسى اشکال کند که منظور از متعه در این روایات، متعة النساء و ازدواج موقت نیست، بلکه منظور از آن «متعة الحج» است، در پاسخ به این مسأله روایات فراوانى وجود داد که ما به یک روایت با سند معتبر اکتفا مى‌کنیم:

5540 أخبرنا محمود بن غیلان المروزی قال ثنا أبو داود قال ثنا شعبة عن مسلم القری قال دخلنا على أسماء ابنة أبی بکر فسألناها عن متعة النساء فقالت فعلناها على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم

مسلم قرى مى‌گوید به نزد اسماء دختر ابوبکر (مادر عبد الله بن زبیر) رفتیم و از او راجع به متعه نساء پرسیدیم، در پاسخ گفت: در زمان رسول خدا (ص) این کار را انجام دادیم!!

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، السنن الکبرى، ج3، ص326 ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.

این روایت نشان مى‌دهد که دختر بزرگ ابوبکر، از کسانى بوده است که به ازدواج موقت اعتقاد داشته و خود او عملا نیز آن را انجام داده است. سند این روایت نیز طبق مبناى اهل سنت، کاملا معتبر است:

1. مسلم القری:

او از روات صحیح مسلم است، ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

251 م د س مسلم وأبی داود والنسائی مسلم بن مخراق العبدی القاری مولى بنی قرة ویقال المازنی الفریابی أبو الأسود البصری العطار ویقال إنهما اثنان روى عن بن العباس وابن الزبیر وابن عمر ومعقل بن یسار وأبی بکرة الثقفی وأسماء بنت أبی بکر وعنه ابنه سوادة وابن عون وحزم بن أبی حزم القطعی والقاسم بن الفضل الحدانی وشعبة قال عبد الله بن أحمد سمعت أبی ذکر مسلم القرى فقال ما أرى به بأسا وقال أبو حاتم شیخ وقال النسائی ثقة وذکره بن حبان فی الثقات

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج10 ص123 ش 251، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

2. شعبة بن الحجاج:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

شعبة بن الحجاج بن الورد الإمام أبو بسطام العتکى الأزدى مولاهم الواسطى شیخ البصرة وأمیر المؤمنین فی الحدیث

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج1، ص234، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

3. سلیمان بن داود ابوداود

او از معروفترین اصحاب شعبه است، مزى در مورد او مى‌گوید:

وَقَال أبو مسعود أحمد بن الفرات الرازی: ما رأیت أحدا أکبر فی شعبة من أبی داود. وَقَال أیضا: سألت أحمد ابن حنبل عَن أبی داود، فقال: ثقة صدوق.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ج11، ص406، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

4. محمود بن غیلان المروزی

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

محمود بن غیلان خ م ت س ق الإمام الحافظ الحجة أبو أحمد العدوی مولاهم المروزی من أئمة الأثر

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص223، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

5. نسائی:

مولف یکى از صحاح سته و یکى از امامان حدیث اهل سنت!

بنابراین، سند این روایت نیز طبق نظر اهل سنت معتبر است .

گفتار دوم: رسول خدا (ص) خطاب به عبد الله بن زبیر: «وای بر مردم از دست تو» (با سند معتبر)

سال‌ها پیش از فتنه عبد الله بن زبیر در به راه انداختن جنگ جمل و حوادث تلخ مکه و ...، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله آن را پیش بینى و به خود او در این باره هشدار داده بود. ضحاک شیبانى در کتاب الآحاد والمثانى مى‌نویسد رسول خدا (ص) روزى حجامت کرده بودند، و به عبد الله بن زبیر گفتند خون را در جایى بریز که کسى نبیند، اما به جاى این کار عبد الله بن زبیر، خون رسول خدا (ص) را نوشید! رسول خدا (ص) وقتى متوجه این کار شدند، به او گفتند: واى بر مردم از دست تو!

 این روایت، براى کسانى که تبرک را منکر مى‌شوند، و خون رسول خدا (ص) را نجس مى‌دانند، غیر قابل توجیه است!

578 حدثنا محمد بن المثنى انا موسى بن إسماعیل نا هنید بن القاسم قال سمعت عامر بن عبد الله بن الزبیر أن أباه حدثه أنه أتی النبی صلى الله علیه وسلم وهو یحتجم فلما فرغ قال یا عبد الله اذهب بهذا الدم فأهرقه حتى لا یراه أحد فلما برز عن النبی صلى الله علیه وسلم عمد إلى الدم فشربه فقال یا عبد الله ما صنعت قال جعلته فی أخفى مکان ظننت أنه یخفى على الناس قال لعلک شربته قال نعم قال ولم شربت الدم ویل للناس منک وویل لک من الناس

روزى عبد الله بن زبیر به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالى‌که آن حضرت مشغول حجامت بودند، وقتى که حجامت تمام شد، به عبد الله فرمودند برو و این خون را جایى بریز که کسى نبیند، وقتى که از نزد رسول خدا (ص) بیرون رفت، خون را نوشید!

پیغمبر (ص) به او فرمودند: اى عبد الله! چه کردى ؟ گفت: آن را در پنهان‌ترین جا از مردم گذاشتم!

آن حضرت فرمودند: نکند آن را نوشیده‌اى ؟ گفت: آری!

آن حضرت فرمودند: چرا خون را نوشیدی؟ واى بر مردم از دست تو! و واى بر تو از دست مردم!

الشیبانی، أحمد بن عمرو بن الضحاک ابوبکر (متوفاى 287هـ)، الآحاد والمثانی، ج1، ص414، تحقیق: د. باسم فیصل أحمد الجوابرة، ناشر:دار الرایة - الریاض، الطبعة: الأولى، 1411 – 1991م.

سند روایت طبق مبانى اهل سنت معتبر است:

1. عبد الله بن زبیر:

صحابى است و به نظر اهل سنت، نیازى به بررسى ندارد .

2. عامر بن عبد الله بن زبیر:

ذهبى در مورد او مى‌گوید: وثاقت او مورد اجماع است!

قلت: أجمعوا على ثقة عامر

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج8، ص144، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

3. هنید بن القاسم:

ابن حبان شافعى، نام او را در زمره ثقات و راویان مورد اعتماد اهل سنت، ذکر کرده است .

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج5، ص515، ش 601، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

4. موسی بن اسماعیل التبوذکی:

او از روات صحاح سته است و طبق مبانى اهل سنت، جزو ثقات است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

93 التبوذکی ( ع ) الحافظ الإمام الحجة شیخ الإسلام

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص360 ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

5. محمد بن المثنی العنزی

او نیز از روات صحاح سته است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

أبو موسى ع محمد بن المثنى بن عبید بن قیس بن دینار الإمام الحافظ الثبت أبو موسى العنزی البصری الزمن

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص123، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

6. احمد بن عمرو بن الضحاک ابن ابی عاصم، مولف کتاب الاحاد والمثانی:

ذهبى در مورد او نیز مى‌گوید:

ابن أبی عاصم حافظ کبیر إمام بارع متبع للآثار کثیر التصانیف ... قال أبو الشیخ کان من الصیانة والعفة بمحل عجیب وقال أبو بکر بن مرودیه حافظ کثیر الحدیث صنف المسند والکتب ... وکان ثقة نبیلا معمرا

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص430، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

بنابراین سند این روایت نیز به نظر اهل سنت معتبر است .

گفتار سوم: رسول خدا (ص): شخصی به نام عبد الله در حرم الحاد می‌کند! (با سند معتبر)

یکى از پیش‌گویى‌هاى رسول خدا (ص) که در کتب اهل سنت، با سند معتبر آمده است، پیشگویى کشتارى است که در مکه رخ مى دهد؛ ایشان فرموده‌اند شخصى از قریش به نام عبد الله در مکه کشتار مى‌کند و خود او نیز در مکه کشته مى‌شود، گناهان او، برابر گناه جن و انس است، و عذاب او نیمى از عذابى است که بر کل جهنمیان وارد مى‌شود! که تمام خصوصیاتى که در مورد این شخص در روایات اهل سنت آمده است، تنها بر عبد الله بن زبیر تطبیق مى‌کند و حتى تعدادى از صحابه از جمله عثمان نیز این روایت را بر او تطبیق کرده‌اند:

احمد بن حنبل در مسند خویش چنین روایت مى‌کند که:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا إِسْمَاعِیلُ بن أَبَانَ الوَرَّاقُ ثنا یَعْقُوبُ عن جَعْفَرِ بن أبی الْمُغِیرَةِ عَنِ بن أَبْزَى عن عُثْمَانَ بن عَفَّانَ قال قال له عبد اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ حین حُصِرَ ان عندی نَجَائِبَ قد أَعْدَدْتُهَا لک فَهَلْ لک ان تَحَوَّلَ إلى مَکَّةَ فَیَأْتِیَکَ من أَرَادَ أَنْ یَأْتِیَکَ قال لاَ إنی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول یُلْحِدُ بِمَکَّةَ کَبْشٌ من قُرَیْشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ علیه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.

وقتى که عثمان محاصره شده بود، عبد الله بن زبیر به او گفت: من چند اسب تندرو دارم که آنها را براى تو آماده کرده‌ام! آیا نمى‌خواهى به مکه بروى و کسانى که مى‌خواهند با تو باشند، به نزد تو بیایند ؟

عثمان گفت: خیر! من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: قوچى در مکه الحاد مى‌کند که اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است!

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص64 ش 461، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

این روایت به خوبى نشان مى‌دهد که عثمان چنین برداشت کرده است که مقصود روایت، از کسى که باعث الحاد در مکه مى‌شود عبد الله بن زبیر است!

در باره این روایت، نکاتى وجود دارد که ما به اختصار آن‌ها را بررسى خواهیم کرد:

الف: بررسی سندی روایت:

البانى وهابى که در دفاع از دشمنان اهل البیت علیهم السلام مشهور است، تلاش کرده که این روایت را از اعتبار بیندازد؛ در حالى که طبق مبانى خود او و دیگر بزرگان علم رجال و درایه اهل سنت، سند آن کاملا معتبر است.

تصحیح روایت توسط هیثمی:

ابوبکر هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد ورجاله ثقات ورواه البزار أیضا.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج3، ص285، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

نقد تضعیف این روایت، توسط البانی:

مبناى البانى در تضعیف این روایت، خدشه‌دار کردن تمام روایاتى است که در مذمت اصحاب نقل شده است، بنابراین با ترفند‌هاى خاصى تلاش مى‌کند، آن را تضعیف نماید .

البته او اصل روایت را قبول دارد؛ اما روایتى که در آن نامى از «عبد الله» برده نشده است؛ ولى در روایتى که صراحتا نام عبد الله در آن موجود است، تردید مى‌کند و قابل استدلال نمى‌داند.

 وى در این باره مى‌نویسد:

أخرجه أحمد (1/64)، والبزار أیضاً، وابن عساکر (9/273)، وقال الهیثمی بعد أن عزاه للأوَّلیْن: "ورجاله ثقات ". کذا قال! وجعفر بن أبی المغیرة، ویعقوب بن عبد الله - وهو القمی - قال الحافظ فی ترجمة کل منهما: "صدوق یهم " .

وفی إسنادهما علة أخرى، وهی الانقطاع بین عثمان رضی الله عنه وابن أبزى - واسمه سعید بن عبد الرحمن بن أبزى الکوفی -، قال أبو زرعة: " روایته عن عثمان مرسلة" .

ولذلک؛ قال الذهبی فی "سیر أعلام النبلاء" (3/375) عقب الحدیث: "رواه أحمد.. وفی إسناده مقال " .

وقال الحافظ ابن کثیر فی "البدایة" (8/339): "وهذا الحدیث منکر جداً، وفی إسناده ضعف، ویعقوب هذا هو القمی وفیه تشیع، ومثل هذا لا یقبل تفرده به، وبتقدیر صحته فلیس هو بعبد الله بن الزبیر؛ فإنه کان على صفات حمیدة، وقیامه بالإمارة إنما کان لله عز وجل، ثم کان هو الإمام بعد موت معاویة بن یزید لا محالة، وهو أرشد من مروان بن الحکم، حیث نازعه بعد أن اجتمعت الکلمة علیه، وقامت له البیعة فی الآفاق، وانتظم له الأمر.والله أعلم ".

این روایت را احمد و بزار و ابن عساکر نقل کرده‌اند و هیثمى بعد از آنکه روایت را از احمد و بزار نقل مى‌کند مى‌گوید: راویان آن همگى ثقه هستند! او اینطور گفته است!

اما جعفر بن ابى المغیره و یعقوب قمى، ابن حجر در مورد هر دوى آنها دارد «راستگو است اما اشتباه مى‌کند»

و در سند این دو اشکال دیگرى نیز هست، و آن انقطاع بین عثمان و ابن ابزى است! که اسم او سعید بن عبد الرحمن بن ابزى است که کوفى است، و ابوزرعه گفته است روایت او از عثمان مرسل است!

و به همین علت ذهبى در سیر اعلام النبلاء گفته است: این روایت را احمد نقل کرده است اما در سند آن اشکالى است!

و ابن کثیر در البدایة گفته است: این حدیث به شدت منکر است! و سند آن ضعیف! و یعقوب قمى است و در او تشیع بوده است! (مقدارى به شیعه متمایل بوده است) و مثل این روایت در صورتى که او به تنهایى راوى آن باشد مقبول نیست!

و بر فرض که صحیح هم باشد مقصود عبد الله بن زبیر نیست! زیرا او صفات نیکو داشت! و به خاطر خدا حکومت را به دست گرفت! و بعد از مرگ معاویه بن یزید او خلیفه شد! و او بهتر است مروان بن حکم است! و بعد از آنکه خلافت براى او کامل شد و در همه‌جا با او بیعت کردند و حکومت او نظم گرفت ، مروان با او مقابله کرد!

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة الکاملة، ح3108، طبق برنامه المکتبة الشاملة.

یعنى سه اشکال به سند روایت شده است:

1- انقطاع بین ابن ابزى وعثمان

2- ضعف جعفر بن ابى المغیرة

3- ضعف یعقوب بن عبد الله قمی

حال به بررسى اشکالات البانى به سند مى‌پردازیم:

اشکال اول: انقطاع:

ابن ابزى، همان سعید بن عبد الرحمن بن ابزى است و بین او و عثمان ارسال است!

این اشکال، اشکال اساسى البانى به این روایت است، وگرنه خود البانى، روایتى که در سند آن جعفر بن ابى المغیرة و یعقوب قمى وجود دارند را تحسین و یا تصحیح کرده است! که در پاسخ به اشکال دو و سه به آنها خواهیم پرداخت .

اما در واقع اشکال انقطاع، از بى‌اطلاعى یا تعمد البانى و دیگر علماى اهل سنت نشات مى‌گیرد!

جعفر بن ابى المغیرة، هم از سعید بن عبد الرحمن بن ابزى روایت نقل کرده است و هم از پدر او، و به همین علت، علماى اهل سنت او را تابعى مى‌دانند (زیرا عبد الرحمن بن ابزى صحابى است) و این مطلب در تهذیب الکمال که یکى از مشهورترین کتب رجالى اهل سنت است، آمده است! بنابراین، این ادعا که ابن ابزى باید حتما «سعید بن عبد الرحمن بن ابزی» باشد و او عثمان را درک نکرده است، ادعایى بى مورد است! بلکه طبق این نقل ابن ابزى خود عبد الرحمن بن ابزى است که صحابى است!

958 بخ د ت س فق: جعفر (3) بن أَبی المغیرة الخزاعی القمی.... قال أبو الشیخ الاصبهانی: هو من التابعین، روى عن عبد الرحمن بن أبزى، ورأى ابن الزبیر

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج5، ص112 ش 958، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

همچنین اصل این سخن، در کلام دو تن از علماى رجالى اهل سنت آمده است؛ ابن حیان انصارى در مورد او مى‌گوید:

36 جعفر بن أبی المغیرة القمی من التابعین روى عن عبد الرحمن بن أبزی ورأى بن الزبیر ودخل مکة أیام عبد الله بن عمر .

الأنصاری، عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان ابومحمد (متوفاى 369 هـ )، طبقات المحدثین بأصبهان والواردین علیها، ج1، ص352، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق حسین البلوشی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1412هـ – 1992م.

جعفر بن أبی المغیرة القمی من التابعین، واسم أبی المغیرة دینار روى عنه یعقوب القمی، وحبان بن علی، وأشعث بن إسحاق، ومطرف بن طریف، روى عن عبد الرحمن بن أبزى، ورأى ابن الزبیر، ودخل مکة أیام عبد الله بن عمر مع سعید بن جبیر

الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، أخبار أصبهان ج3، ص393، طبق برنامه الجامع الکبیر.

بنابراین، این اشکال البانى، صحیح نیست .

و بر فر  ض صحت این اشکال، باز تاثیر گذار نیست، زیرا عبد الرحمن بن ابزى صحابى است و پسر او سعید بن عبد الرحمن بن ابزى تابعى، و به نظر البانى، مرسل تابعى حجت است! زیرا او در السلسلة الصحیحة مرسلات بسیارى را به خاطر اینکه ارسال از یک تابعى بوده است، صحیح مى‌داند:

 

أخبرنا یحیى بن عباد قال: حدثنا یونس بن أبی إسحاق قال: حدثنا أبو السفر قال: بینما رسول الله صلى الله علیه وسلم جالس هو و عائشة و أسامة عندهم، إذ نظر رسول الله صلى الله علیه وسلم فضحک ثم قال ... فذکره.و من طریق ابن سعد رواه ابن عساکر ( 2 / 348 / 1 ).و هذا سند صحیح مرسل، و أبو السفر اسمه سعید بن یحمد، تابعی ثقة یروی عن العبادلة: ابن عباس و ابن عمر و ابن عمرو .

السلسلة الصحیحة البانی، ش 1019

اشکال دوم و سوم: جعفر بن ابی المغیرة قمی و یعقوب بن عبد الله قمی

البانى گفته است که ابن حجر در مورد آنها گفته است «صدوق یهم» اما آیا این عبارت موجب تضعیف راوى و روایت است ؟ خود البانى روایات دیگرى را که این دو راوى در آن قرار دارند در کتاب «السلسلة‌ الصحیحة آورده و آن را تحسین کرده است:

" کان لا یفطر أیام البیض فی حضر و لا سفر " .

قال الألبانی فی "السلسلة الصحیحة" 2 / 120:أخرجه النسائی فی سننه ( 1 / 321 ): أخبرنا القاسم بن زکریا قال: حدثنا عبید

الله قال: حدثنا یعقوب عن جعفر عن سعید عن ابن عباس قال: فذکره مرفوعا .

قلت: وهذا إسناد حسن رجاله کلهم ثقات رجال مسلم غیر یعقوب و جعفر الراوی عن سعید و هو ابن جبیر.أما الأول فهویعقوب بن عبد الله بن سعد القمی و أما الآخر فهو جعفر بن أبی المغیرة القمی، قال الحافظ فی کل منهما: " صدوق یهم " و قال الذهبی فی الآخر منهما: " صدوق ".و فی الأول: " عالم أهل ( قم ) قال النسائی و غیره: لیس به بأس.و قال الدارقطنی: لیس بالقوی.قلت: خرج له البخاری تعلیقا ".و أخرجه الضیاء المقدسی فی " المختارة " (59 / 212 / 1 ) من طریق أخرى عنه .

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة ش 580

همچنین در کتاب ظلال الجنة روایت یعقوب بن عبد الله قمى را تصحیح کرده است:

744 - ( صحیح )

 حدثنا أبو بکر حدثنا مالک بن إسماعیل ثنا یعقوب بن عبد الله القمی عن حفص بن حمید عن عکرمة عن ابن عباس عن عمر ابن الخطاب قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم

 أنا ممسک بحجزکم عن النار وتغلبون تقاحمون فیها تقاحم الفراش والجنادب وأوشک أن أرسل بحجزکم وأفرط لکم على الحوض وتردون وتعودون علی جمعا وأشتاتا

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، ظلال الجنة، ح744، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثالثة – 1413هـ ـ 1993م .

بنابراین بعد از رد کردن اشکال انقطاع، دیگر جایى براى عدم قبول روایت باقى نمى‌ماند!

حال ببینیم راویان در نظر علماى اهل سنت چگونه هستند؟

جعفر بن ابی المغیرة قمی:

1- تمامى صاحبان صحاح سته غیر از مسلم از او روایت نقل کرده‌اند، بخارى نیز از او در الادب المفرد به صورت مستقل و در صحیح بخارى به صورت ضمنى (یعنى استدلال به روایت با ذکر سند، بدون بیان آن به روش عادى - این روش دلالت بر صدق مى‌کند و بالاتر از ذکر در متابعات است) روایت نقل کرده است .

2. احمد بن حنبل او را به صورت مطلق ثقه مى‌داند:

سمعت أبی یقول جعفر بن أبی المغیرة القمی وهو جعفر المصور ثقة وهو جعفر بن دینار

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، العلل ومعرفة الرجال، ج3، ص102 ش 4393، تحقیق: وصی الله بن محمد عباس، ناشر: المکتب الإسلامی، دار الخانی - بیروت، الریاض، الطبعة: الأولى، 1408 - 1988.

عمر بن شاهین، در باره او مى‌نویسد:

167 جعفر بن أبی المغیرة القمی ثقة قاله أحمد.

أبو حفص عمر بن أحمد بن شاهین (متوفاى385 هـ)، تاریخ أسماء الثقات ج1 ص55، تحقیق: صبحی السامرائی، ناشر: الدار السلفیة - الکویت ، الطبعة: الأولى، 1404هـ ـ 1984م

3. ابن حبان او را ثقه مى‌داند:

7048 جعفر بن أبى المغیرة الخزاعی یروى عن سعید بن جبیر روى عنه مطرف بن طریف ویعقوب القمى

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج6، ص134 ش 7048، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

4- ذهبى در مورد او به صورت مطلق در میزان الاعتدال و تاریخ الاسلام او مى‌گوید:

کان صدوقا

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج8 ص63، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج2 ص148، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

تنها مطلبى که ذهبى به عنوان اشکال در مورد او مطرح مى‌کند عدم قوت او در روایات سعید بن جبیر است!

یروی عنه یعقوب القمی ومندل بن علی وجماعة وذکره ابن أبی حاتم وما نقل توثیقه بل سکت قال ابن مندة لیس هو بالقوی فی سعید بن جبیر

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج2 ص148، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

و خوشبختانه این روایت را از سعید بن جبیر نقل نکرده است؛ پس هیچ اشکالى از جانب جعفر بن مغیره در این روایت وارد نیست.

5. نظر تفصیلى ابن حجر در مورد جعفر:

165 بخ د ت س فق البخاری فی الأدب المفرد وأبی داود والترمذی والنسائی وابن ماجة فی التفسیر جعفر بن أبی المغیرة الخزاعی القمی روى عن سعید بن جبیر وعکرمة وشهر بن حوشب وأبی الزناد وسعید بن عبد الرحمن بن أبزى وغیرهم وعنه ابنه الخطاب وحسان بن علی العنزی ومطرف بن طریف ویعقوب بن عبد الله القمی الأشعری وعدة قال أبو الشیخ رأى بن الزبیر ودخل مکة أیام بن عمر مع سعید بن جبیر قلت وقع حدیثه فی صحیح البخاری ضمنا حیث قال فی التیمم وأمنا بن عباس وهو متیمم وهذا من روایة یحیى بن یحیى التمیمی عن جریر عن أشعث عن جعفر عن سعید بن جبیر وقد أشرت إلیه فی ترجمة أشعث أیضا وذکره بن حبان فی الثقات ونقل ونقل بن حبان فی الثقات عن أحمد بن حنبل توثیقه وقال بن مندة لیس بالقوی فی سعید بن جبیر وقال أبو نعیم الأصبهانی اسم أبی المغیرة دینار

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج2، ص92 ش 165، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

بنابراین، مقصود ابن حجر از «یهم» قطعا تضعیف روایت او، و یا معتبر نداستن روایت او نیست؛ به همین جهت در فتح البارى، خود ابن حجر، وقتى روایات جعفر قمى نقل مى‌شود، اشکالى به او نمى‌گیرد و حتى روایت او را تصحیح کرده است:

شاهد اول:

 وقد أخرجه الطبری من طریق جعفر بن أبی المغیرة عن سعید بن جبیر عن بن عباس قال کانت قریش تطوف بالبیت عراة یصفرون ویصفقون فأنزل الله تعالى قل من حرم زینة الله الآیة وسنده صحیح

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج10، ص253، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

شاهد دوم:

ما أخرجه بن أبی حاتم والطبرانی من طریق جعفر بن أبی المغیرة عن سعید بن جبیر عن بن عباس أتت قریش الیهود فقالوا أیما جاء به موسى قالوا العصا ویده الحدیث إلى أن قال فقالوا للنبی صلى الله علیه وسلم اجعل لنا الصفا ذهبا فنزلت هذه الآیة ورجاله ثقات الا الحمانی فإنه تکلم فیه

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج8، ص235، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

6- خود البانى روایات او را تحسین کرده بود!

همانطور که گذشت، البانى روایتى را که جعفر بن ابى المغیرة در آن است، حسن دانسته است!

یعقوب بن عبد الله بن سعد اشعری قمی:

البانى مى‌گوید: ابن حجر در مورد او گفته است «صدوق یهم»

حال به بررسى کلام علماى اهل سنت در مورد او مى‌پردازیم:

1. همانطور که خود البانى گفته، بسیارى از علماى رجال او را توثیق کرده‌اند:

" و قال الذهبی فی الآخر منهما: " صدوق ".و فی الأول (یعقوب بن عبد الله): " عالم أهل ( قم ) قال النسائی و غیره: لیس به بأس.و قال الدارقطنی: لیس بالقوی.قلت: خرج له البخاری تعلیقا ".و أخرجه الضیاء المقدسی فی " المختارة " ( 59 / 212 / 1 ) من طریق أخرى عنه .

ذهبى در مورد یعقوب بن عبد الله گفته است که او عالم اهل قم است، نسائى و غیر او در مورد او گفته‌اند «هیچ اشکالى ندارد» ... بخارى نیز از او در تعلیقات روایت آورده است، و ضیاء مقدسى در «المختاره» (که شرط کرده است در ان روایات صحیح را بیاورد و البانى نیز تمام روایات آن را یا صحیح و یا حسن مى‌داند) از او روایت نقل کرده‌ است!

2. یحیى بن معین و احمد بن حنبل، روایات او را قبول دارند؛ از یحیى بن معین راجع به ابن حمید سوال شد، در پاسخ گفت:

قدم علینا بغداد فأخذنا منه کتاب یعقوب القمى ففرقنا الأوراق بیننا ومعنا أحمد بن حنبل فسمعناه ولم نر الا خیرا.

او در بغداد به نزد ما آمد، ما از او کتاب یعقوب قمى را گرفتیم و تمامى اوراق را بین خودمان تقسیم کردیم و احمد بن حنبل نیز با ما بود؛ اما جز نیکى نشنیدیم و جز خوبى ندیدیم!

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج7، ص232، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

3. ابن حبان او را در ثقات آورده است:

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ج7، ص645 ش 11880، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

4. ابن حیان اندلسى از جریر نقل مى‌کند که او را مومن آل فرعون مى‌نامید!

86 خت 4 یعقوب بن عبد الله بن سعد الأشعری القمی یکنى بأبی الحسن روى عنه جریر بن عبد الحمید وعبد الرحمن بن مهدی وعامة من أدرکه من أهل العراق وکان جریر إذا مر به یعقوب القمی یقول هذا مؤمن آل فرعون

الأنصاری، عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان ابومحمد (متوفاى 369 هـ )، طبقات المحدثین بأصبهان والواردین علیها، ج2، ص34، تحقیق: عبدالغفور عبدالحق حسین البلوشی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1412هـ – 1992م.

5. ابوالقاسم طبرانى نیز او را ثقه مى‌داند:

وَقَال أبو القاسم الطبرانی: کان ثقة.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج32، ص345 ، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

نتیجه گیری بررسی سندی:

اشکال البانى سه قسمت داشت:

1- ارسال: که طبق کلام علماى اهل سنت، ثابت شد روایت مرسل نیست و مسند است؛ و حتى اگر مرسل باشد، باز البانى نمى‌تواند به آن اشکال کند، زیرا مرسل تابعى است که از صحابى نقل روایت مى‌کند و حجت است.

2و3- عبارت ابن حجر در مورد جعفر بن ابى المغیرة و یعقوب قمى که «صدوق یهم» است!

این اشکال نیز حتى به نظر خود ابن حجر سبب تضعیف روایت نمى‌شود؛ زیرا خود ابن حجر از جعفر بن ابى المغیرة روایت نقل کرده و سند آن را صحیح دانسته است!

و حتى اگر بنا باشد روایت از درجه صحت ساقط شود، باز از مرتبه حسن پایین‌تر نخواهد آمد، زیرا البانى روایات همین راویان را گاهى تصحیح کرده است و گاهى تحسین.بنابراین روایت مسند احمد طبق مبناى ابن حجر صحیح است و طبق مبناى البانى یا صحیح و یا حسن!

ب. مقصود از این عبد الله چه کسی است ؟

خصوصیات ذکر شده در روایات:

1. مردى از قریش

2. نام او عبد الله است

3. کبش من قریش (از جنگ‌جویان قریش است) جالب است که مى‌گویند عبد الله بن زبیر اولین سخنى که بر زبان آورد «سیف» بود!

وقد روى الزبیر بن بکار عن هشام بن عروة قال إن أول ما فصح به عبد الله بن الزبیر وهو صغیر السیف السیف

اولین چیزى که عبد الله بن زبیر در کودکى بر زبان آورد شمشیر بود!

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج8، ص340، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

4. حرمت مکه را حلال مى‌شمرد (در مکه جنگ مى‌کند جداى از اینکه در نفرین محمد حنفیه براى او خواهد آمد که او و یارانش در مکه بلاهاى زیادى بر سر مردم آوردند!)

5. در مکه خون او را حلال مى‌کنند و او را مى‌کشند!

6. امام حسین علیه السلام مى‌فرمایند که اعلام حکومت (در مقابل حاکمى دیگر) در مکه موجب حرمت شکنى حرم است و مصداق همین روایت خواهد شد!

7. عبد الله بن عمر بن خطاب و عبد الله بن عمرو بن العاص به او عبد الله بن زبیر توصیه مى‌کنند که در مکه الحاد نکند!

8. عثمان، او را محصور بین عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عمر مى‌داند!

حال به نقل کلام سید الشهدا، عبد الله بن عمر، عبد الله بن عمرو بن العاص و عثمان در مور عبد الله بن زبیر مى‌پردازیم:

1. امام حسین (علیه السلام): اعلام حکومت در مکه، موجب حرمت شکنی برای حرم خواهد شد! و مصداق قوچی که در مکه الحاد می‌کند!

قال أبو مخنف قال أبو جناب یحیى بن أبی حیة عن عدی بن حرملة الأسدی عن عبدالله بن سلیم والمذری بن المشمعل الأسدیین قالا خرجنا حاجین من الکوفة حتى قدمنا مکة فدخلنا یوم الترویة فإذا نحن بالحسین وعبدالله بن الزبیر قائمین عند ارتفاع الضحى فیما بین الحجر والباب قالا فتقربنا منهما فسمعنا ابن الزبیر وهو یقول للحسین إن شئت أن تقیم أقمت فولیت هذا الأمر فآزرناک وساعدناک ونصحنا لک وبایعناک فقال له الحسین إن أبی حدثنی أن بها کبشا یستحل حرمتها فما أحب أن أکون أنا ذلک الکبش

عبد الله بن سلیم و مذرى بن مشعل گفته‌اند از کوفه براى حج رفتیم، روز ترویه به مکه رسیدیم حسین و عبد الله بن زبیر را دیدیم که بعد از روشن شدن روز، بین حجر و باب ایستاده‌اند، به آنها نزدیک شدیم و شنیدیم که عبد الله بن زبیر به حسین (علیه السلام) مى‌گوید: اگر مى‌خواهى در مکه بمان و این کار (خلافت) را به عهده بگیر، ما نیز تو را کمک کرده و یارى کرده و خیرخواه تو خواهیم بود و با تو بیعت خواهیم کرد .

حسین به او گفت: پدرم به من خبر داد که در مکه قوچى است که حرمت مکه را خواهد شکست! من دوست ندارم که آن قوچ باشم!

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص295، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

2. عبد الله بن عمرو بن العاص:

عباس الترقفی حدثنا محمد بن کثیر عن الأوزاعی عن یحیى عن أبی سلمة عن عبد الله بن عمرو سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یلحد بمکة رجل من قریش یقال له عبد الله علیه نصف عذاب العالم فوالله لا أکونه فتحول منها وسکن الطائف قلت محمد هو المصیصی لین واحتج به أبو داود والنسائی

أبو النضر حدثنا إسحاق بن سعید أخبرنا سعید بن عمرو قال أتى عبد الله بن عمرو عبد الله بن الزبیر فقال إیاک والإلحاد فی حرم الله فأشهد لسمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یحلها وتحل به رجل من قریش لو وزنت ذنوبه بذنوب الثقلین لوزنتها قال فانظر یا ابن عمرو لا تکونه

عبد الله بن عمرو گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند مردى از قریش که به او عبدالله مى‌گویند در مکه الحاد مى‌کند که نصف عذاب عالم بر او است، و قسم به خدا من او نخواهم بود، به همین دلیل از مکه بیرون رفت و در طائف ساکن شد!

عبد الله بن عمرو بن العاص به نزد عبد الله بن زبیر آمد و گفت مراقب باش که در حرم خدا الحاد نکنى، بدرستیکه از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: یکى از قریش، حرمت مکه را مى‌شکند و در مکه خون او حلال مى‌شود که اگر گناهان او با گناه ثقلین مقایسه شود، برابر است، مراقب باش اى ابن عمر که تو نباشى!

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج3، ص376، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

محمد بن إسحاق فاکهى مى‌نویسد:

وحدثنا محمد بن اسحاق السجستانی قال ثنا محمد بن کثیر قال سمعت الأوزاعی یذکر عن یحیى یعنی ابن أبی کثیر عن أبی سلمة عن عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما قال سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول یلحد بمکة رجل من قریشیقال له عبدالله علیه نصف عذاب العالم قال فتحول منها إلى الطائف وقال لا أکونه

عبد الله بن عمرو بن العاص گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که در مکه مردى از قریش که به او عبد الله گفته مى‌شود، الحاد مى‌کند، و نصف عذاب کل عالم بر او است! و سپس به طائف رفت، و گفت من نمى‌خواهم او باشم!

الفاکهی، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (متوفاى275هـ)، أخبار مکة فی قدیم الدهر وحدیثه، ج2، ص268 ش 1498، تحقیق د. عبد الملک عبد الله دهیش، ناشر: دار خضر - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ.

3. عبد الله بن عمر بن الخطاب:

6200 حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا محمد بن کُنَاسَةَ ثنا إِسْحَاقُ بن سَعِیدٍ عن أبیه قال أتى عبدُ اللَّهِ بن عُمَرَ عَبْدَ اللَّهِ بن الزُّبَیْرِ فقال یا بن الزُّبَیْرِ إِیَّاکَ وَالإِلْحَادَ فی حَرَمِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَى فإنی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول إنه سَیُلْحِدُ فیه رَجُلٌ من قُرَیْشٍ لو وُزِنَتْ ذُنُوبُهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ لَرَجَحَتْ قال فَانْظُرْ لاَ تَکُونُهُ.

عبد الله بن عمر به نزد عبد الله بن زبیر آمد و گفت: اى ابن زبیر، مراقب باش که در حرم خدا الحاد نکنى! زیرا من از رسول خدا (ص) شنیدم که مى‌فرمود: به زودى مردى از قریش در مکه الحاد مى‌کند که اگر گناهان او با گناهان ثقلین مقایسه شود، گناه او بیشتر است!؛ عبد الله بن زبیر هم به او گفت: مراقب باش که تو نباشى!

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص136، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج3، ص376، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

4. عثمان بن عفان می‌گوید یا مقصود عبد الله بن زبیر است، و یا عبد الله بن عمر

مضمون نقل شده در مسند احمد به صورت کامل‌تر در تاریخ مدینه دمشق آمده است:

ح وأخبرنا أبو القاسم نصر بن أحمد وأبوالعشائر محمد بن الخلیل بن فارس وأبویعلى حمزة بن علی قالوا أنا أبوالقاسم بن أبی العلاء قالوا أنا أبومحمد بن أبی نصر أنا إبراهیم بن محمد بن أحمد بن أبی ثابت نا أحمد بن بکیر یعنی البالسی نا إسماعیل بن أبان نا یعقوب یعنی القمی عن جعفر بن أبی المغیرة عن ابن ابزى قال قال عبدالله بن الزبیر حیث حوصر عثمان بن عفان ... انی سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول یلحد بمکة کبش من قریش اسمه عبدالله علیه مثل اوزار الناس ولا اراک الا ایاه أو عبدالله بن عمر

و تو را (عبد الله بن زبیر)‌ همان عبد الله مى‌بینم، و یا عبد الله بن عمر!

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج28، ص219، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

البته همان روایت مسند احمد، نشان مى‌دهد که عثمان از این ترس داشته است که با رفتن در مکه به دست عبد الله بن زبیر، زمینه همان الحاد را فراهم کند!

گفتار چهارم: سلمان فارسی یکی از آل زبیر کعبه را به آتش خواهد کشید(با سند معتبر):

مقدس‌ترین خانه، در نزد مسلمانان، کعبه است، که گروه زیادى از مسلمانان، همه ساله براى لبیک به دعوت حضرت ابراهیم علیه السلام، براى زیارت این خانه راهى مکه مى‌شوند! اما طبق روایات اهل سنت، این خانه، به دست عبد الله بن زبیر به آتش کشیده شده است!

ابن عساکر دمشقى در کتاب تاریخ مدینة دمشقى مى‌نویسد:

أخبرنا أبومحمد عبدان بن زرین بن المقرئ نا نصر بن إبراهیم المقدسی أنا عبد الوهاب بن الحسین الغزال أنا الحسین بن محمد بن عبید العسکری نا محمد بن عثمان بن أبی شیبة نا وکیع نا سفیان عن سلمة بن کهیل عن أبی صادق عن حنش الکنانی عن علیم الکندی عن سلمان الفارسی قال لیحرقن هذا البیت على یدی رجل من آل الزبیر .

سلمان فارسى گفت: قطعا این خانه (کعبه) به دست یکى از آل زبیر به آتش کشیده خواهد شد!

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج28، ص221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

سند طبق مبانی اهل سنت معتبر است:

1. سلمان فارسی:

او صحابى است و به نظر اهل سنت نیازى به توثیق ندارد .

2. عُلیم الکندی:

ابن حبان او را در ثقات آورده و از او تعبیر به شیخ کرده است:

علیم شیخ یروى عن سلمان الفارسی روى عنه زاذان

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج5، ص286 ش 4868، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

بخارى نیز در تاریخ کبیر مى‌گوید او از سلمان روایت نقل کرده است .

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، التاریخ الکبیر، ج7، ص88، تحقیق: السید هاشم الندوی، ناشر: دار الفکر.

3. حنش الکنانی:

او از روات ابى داود و ترمذى و نسائى در خصائص على است .

عجلى در مورد او مى‌گوید:

373 حنش بن المعتمر أبو المعتمر کوفى ثقة تابعی

العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج1 ص326 ش 373، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

ابوداود نیز او را ثقه مى‌داند:

وَقَال أبو داود حنش بن المعتمر: ثقة.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج7، ص433، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

4- ابو صادق (مسلم بن یزید) عبد الله بن ناجد الازدی:

ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

س ق النسائی وابن ماجة أبو صادق الأزدی الکوفی ... قال یعقوب بن شیبة ثقة وذکره بن حبان فی الثقات ... وأبو صادق مستقیم الحدیث

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج12، ص143 ش 605، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

5. سلمة بن کهیل

او از راویان صحاح سته است، ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

ع الستة سلمة بن کهیل بن حصین الحضرمی ... قال أبو طالب عن أحمد سلمة بن کهیل متقن للحدیث ... وقال إسحاق بن منصور عن بن معین ثقة وقال العجلی کوفی تابعی ثقة ثبت فی الحدیث وکان فیه تشیع قلیل وهو من ثقات الکوفیین وقال بن سعد کان ثقة کثیر الحدیث وقال أبو زرعة ثقة مأمون ذکی وقال أبو حاتم ثقة متقن وقال یعقوب بن شیبة ثقة ثبت على تشیعه وقال النسائی ثقة ثبت

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج4، ص137 ش 269، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

6. سفیان بن سعید ثوری:

او نیازى به توثیق ندارد، علماى اهل سنت در مورد او گفته‌اند:

وَقَال شعبة، وسفیان بن عُیَیْنَة، وأبو عاصم النبیل، ویحیى بن معین، وغیر واحد من العلماء: سفیان أمیر المؤمنین فی الحدیث.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج11، ص154، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

7.وکیع بن الجراح الرواسی:

او نیز مورد اتفاق علماى اهل سنت است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

284 ع وکیع بن الجراح بن ملیح الامام الحافظ الثبت محدث العراق

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1، ص306 ش 284، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

8.محمد بن عثمان بن ابی شیبة:

او نیز طبق مبانى اهل سنت، مورد تایید است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

محمد بن عثمان بن أبی شیبة الإمام الحافظ المسند أبو جعفر العبسی الکوفی ... وجمع وصنف وله تاریخ کبیر ولم یرزق حظا بل نالوا منه وکان من أوعیة العلم وقال صالح جزرة ثقة وقال ابن عدی لم أر له حدیثا منکرا فأذکره

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج14، ص21، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

9. الحسین بن محمد بن عبید العسکری:

او نیز به اقرار ذهبى صدوق و مورد اطمینان است:

24 العسکری الشیخ الصدوق المعمر أبو عبد الله الحسین بن محمد بن عبید بن أحمد بن مخلد العسکری ثم البغدادی الدقاق

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج16، ص317، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

10. عبد الوهاب بن الحسین الغزال:

علماى اهل سنت او را نیز توثیق کرده‌اند:

عبد الوهاب بن الحسین بن عمر بن برهان أبو الفرج الغزال ... وکان ثقة

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج11، ص34، ش 5709، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

11. نصر بن ابراهیم المقدسی:

او نیز مورد توثیق علماى اهل سنت است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

72 الفقیه نصر الشیخ الإمام العلامة القدوة المحدث مفید الشام شیخ الإسلام أبو الفتح نصر بن إبراهیم بن نصر بن إبراهیم بن داود النابلسی المقدسی الفقیه الشافعی صاحب التصانیف والأمالی .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج19، ص136، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

12. أبومحمد عبدان بن زرین بن المقرئ

او از مشایخ ابن عساکر است؛ ابن عساکر در مورد او مى‌گوید:

4399 عبدان بن زرین بن محمد أبو محمد الأذربیجانی الدوینی المقرىء الضریر قدم دمشق وهو شاب فسکنها وسمع بها الفقیه نصر بن إبراهیم وأبا البرکات بن طاوس وأقرأ القرآن مدة ولقن جماعه وکان ثقة خیرا کتبت عنه

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج37، ص354 ش 4399،، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

بنابر این سند روایت به نظر اهل سنت معتبر است!

گفتار پنجم: حضرت علی (ع) او را ابن سوء می‌دانند (با سند معتبر):

یکى از نکاتى که در روایات اهل سنت، راجع به عبد الله بن زبیر جلب توجه مى‌کند، این است که امیرمومنان على علیه الصلاة والسلام، او را «ابن سوء» مى‌دانند!

طبرى این روایت را با سند معتبر نقل مى‌کند که حضرت فرمودند:

ما حدثنیه أحمد بن زهیر قال حدثنا أبی أبو خیثمة قال حدثنا وهب بن جریر بن حازم قال سمعت أبی قال سمعت یونس بن یزید الأیلی عن الزهری فی قصة ذکرها من خبر علی وطلحة والزبیر وعائشة فی مسیرهم الذی نحن فی ذکره فی هذا الموضع قال ... لما وقف علی وأصحاب الجمل؛ خرج علی على فرسه فدعا الزبیر فتواقفا فقال له علی: ما جاء بک ؟ قال: جاء بی أنی لا أراک لهذا الأمر أهلاً ولا أولى به منا. فقال علی: لست أهلاً لها بعد عثمان ؟ قد کنا نعدک من بنی عبد المطلب حتى نشأ ابنک ابن السوء ففرق بیننا وبینک ...

وقتى على و اصحاب جمل ایستادند على سوار بر اسب شده و زبیر را خواست، وقتى هر دو به هم نزدیک شدند، على به او گفت: چه چیزى تو را به اینجا آورد ؟ گفت:

من به این علت به اینجا آمدم که تو را شایسته این کار نمى‌دانم و تو را از خود اولاى به خلافت نمى‌دانم!

حضرت فرمودند: آیا بعد از مرگ عثمان من شایستگى خلافت ندارم ؟ ما تو را از بنى عبد المطلب مى‌دانستیم، تا اینکه پسر تو، پسر ناشایست تو بزرگ شد، و بین ما و تو فاصله انداخت .

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص41، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص314، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص128، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

البته شبیه همین مضمون در نهج البلاغه نیز آمده است، که امیرمومنان على علیه السلام فرمودند:

453-وَ قَالَ ( علیه‏السلام ) مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّه‏.

زبیر مردى از ما بود تا اینکه پسر شوم او، عبد الله رشد کرد!

امیرمومنان علی علیه السلام، نهج البلاغه کلمات قصار شماره 453 تصحیح صبحی صالح

روایت طبق مبانی اهل سنت صحیح است:

1. محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب زهری:

ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

6296 محمد بن مسلم بن عبید الله بن عبد الله بن شهاب بن عبد الله بن الحارث بن زهرة بن کلاب القرشی الزهری أبو بکر الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة مات سنة خمس وعشرین وقیل قبل ذلک بسنة أو سنتین ع

فقیه حافظ و کسى که همه بر بزرگى و دقت علم او اجماع دارند .

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص506، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

2. یونس بن یزید الایلی:

روایات او از زهرى در بخارى و مسلم موجود است!

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

یونس بن یزید الأیلى صاحب الزهرى وأوثق أصحابه

همراه زهرى و موثق‌ترین اصحاب او

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج1، ص218، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

3. جریر بن حازم:

او نیز از روات بخارى و مسلم است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

جریر بن حازم ع ابن زید بن عبد الله بن شجاع الإمام الحافظ الثقة المعمر

امام حافظ مورد اطمینان، بیش از صد سال عمر کرده است .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج7 ص98، تحقیق: شعیب الأرناؤوط / محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

4. وهب بن جریر بن حازم:

ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

7472 وهب بن جریر بن حازم بن زید أبو عبد الله الأزدی البصری ثقة من التاسعة مات سنة ست ومائتین ع

العسقلانى الشافعى، أحمد بن على بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص585، ش 7472، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

5. ابوخثیمه زهیر بن حرب بن رشاد:

ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

2042 زهیر بن حرب بن شداد أبو خثیمة النسائی نزیل بغداد ثقة ثبت روى عنه مسلم أکثر من ألف حدیث من العاشرة مات سنة أربع وثلاثین وهو بن أربع وسبعین خ م د س ق

مورد اطمینان است، مسلم بیش از هزار روایت از او نقل کرده است!

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص217، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

6. احمد بن زهیر:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

619 أحمد بن أبی خیثمة زهیر بن حرب الحافظ الحجة ... قال الدارقطنی ثقة مأمون وقال الخطیب ثقة عالم متقن حافظ بصیر بأیام الناس راویة للادب

احمد بن ابى حیثمه زهیر، حافظ، حجت ... دارقطنى گفته است: ثقه، مورد اطمینان؛ خطیب بغدادى گفته است: ثقه، عالم، قابل اعتماد، حافظ، آگاه به تاریخ، نقل کننده ادب ...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص596 ش 619، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

7. ابن جریر طبری:

او نیز مولف کتاب و راوى اصلى این روایت است؛ ذهبى در مورد او مى‌گوید:

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر الامام العلم الفرد الحافظ أبو جعفر الطبری أحد الأعلام وصاحب التصانیف

محمد بن جریر، امام، مشهور، یکتا، حافظ، یکى از نامدارن و صاحب کتب

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص710، ش 728، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

بنابراین سند این روایت صحیح است .

گفتار ششم: حضرت علی (ع): عبد الله بن زبیر، علت حضور زبیر در جنگ جمل و مایه گمراهی او است(با سند معتبر):

یکى از سخت‌ترین وقائعى که در تاریخ حیات امیرمومنان على علیه السلام رخ داد، جنگ جمل بود؛ جنگى که خلافت آن حضرت را از مسیر طبیعى بیرون آورد و به جاى آنکه آن حضرت، قادر شوند به رفع مشکلات جامعه و اصلاح عقاید مردم و رفع بدعت‌هاى گذشتگان بپردازند، به دفع فتنه مشغول شوند .

اگر این جنگ نبود، قطعا معاویه نیز نمى‌توانست مقدمات تشکیل پادشاهى خود در شام و مقابله با آن حضرت را فراهم کند؛ و اگر جنگ صفین رخ نمى‌داد، خوارج نیز به جنگ با امیرمومنان على علیه السلام نمى‌آمدند! و دیگر ابن ملجم‌ها بهانه‌اى براى به شهادت رساندن آن حضرت پیدا نمى‌کردند .

یکى از مسببین اصلى شروع جنگ جمل، زبیر بن عوام بود؛ که قبل از شروع جنگ، با مناظره‌اى که امیرمومنان على علیه السلام با او داشتند، از جنگ منصرف شد.اما عبد الله بن زبیر، پسرش حتی پدر خود را فریب داد! و او را مجبور کرد که به جنگ بیاید!

همچنین خواهد آمد که عبد الله بن زبیر، عائشه را نیز که از میانه راه منصرف شده بود، متقاعد کرد که به راه ادامه دهد!

و در صورتى که زبیر و عائشه این جنگ را ترک مى‌کردند، قطعا دیگر کسى براى مقابله با آن حضرت نمى‌آمد! چون زبیر و عائشه دو رکن اصلى شروع جنگ بر ضد حضرت بودند! و دیگر اینهمه کشته بر مسلمانان تحمیل نمى‌شد، و همچنین فرصت براى ایجاد مدینه فاضله، به دست امیرمومنان على علیه السلام مهیا مى‌شد .

یعنى عبد الله بن زبیر، خود یک‌تنه، بار شروع جنگ جمل و حضور پدرش و عائشه را بر دوش مى‌کشد و این مطلب مى‌تواند مفسرى براى روایت رسول خدا (ص) باشد که «لو وزنت ذنوبه بذنوب الثقلین لرجحت».

همچنین در بخش در گفتار دوازدهم، خواهد آمد که معاویه خطاب به عبد الله بن زبیر مى‌گوید: تو به خاطر دشمنى با على و نه به خاطر دفاع از عثمان، با على جنگیدى!

روایت اول:

این روایت در شماره قبل گذشت که طبرى نقل کرده است:

خرج علی على فرسه فدعا الزبیر فتواقفا فقال له علی: ما جاء بک ؟ قال: جاء بی أنی لا أراک لهذا الأمر أهلاً ولا أولى به منا. فقال علی: لست أهلاً لها بعد عثمان ؟ قد کنا نعدک من بنی عبد المطلب حتى نشأ ابنک ابن السوء ففرق بیننا وبینک، وعظم علیه أشیاء وذکر أن النبی صلى الله علیه وسلم مر علیهما فقال لعلی: ما یقول ابن عمتک ؟ لیقاتلنک وهو لک ظالم.

فانصرف عنه الزبیر وقال: فإنی لا أقاتلک. ورجع إلى ابنه عبد الله بن الزبیر فقال: مالی فی هذه الحرب بصیرة، فقال: لا ولکنک جبنت عن لقاء علی حین رأیت رایاته فعرفت أن تحتها الموت، قال: فانی قد حلفت أن لا أقاتله قال: فکفر عن یمینک بعتق غلامک سرجس. فأعتقه وقام فی الصف معهم .

وقتى على و اصحاب جمل ایستادند، على سوار بر اسب شده و زبیر را خواست، وقتى هر دو به هم نزدیک شدند، على به او گفت: چه چیزى تو را به اینجا آورد ؟ گفت:

من به این علت به اینجا آمدم که تو را شایسته این کار نمى‌دانم و تو را از خود اولاى به خلافت نمى‌دانم!

حضرت فرمودند: آیا بعد از مرگ عثمان من شایستگى خلافت ندارم ؟ ما تو را از بنى عبد المطلب مى‌دانستیم، تا اینکه پسر تو، پسر ناشایست تو بزرگ شد، و بین ما و تو فاصله انداخت.

و سپس بعضى از امور را براى او بزرگ شمرد (بزرگى بعضى از گناهان را به او گوشزد کرد) و سپس به یاد او آورد که روزى رسول خدا (ص) بر آن دو مى‌گذشتند، و به على فرمودند: پسر عمه‌ات چه مى‌گوید؟ روزى او با تو به جنگ مى‌پردازد در حالیکه ظالم به تو است!

زبیر باز گشت! و گفت من با تو نمى‌جنگم! و سپس به نزد پسرش عبد الله بن زبیر رفت و گفت: من هیچ بینشى (دلیلى دینی) براى این جنگ سراغ ندارم!

پسر او گفت: نه! ولى تو پرچم‌هاى على را دیدى، از جنگ با او ترسیدى! و دانستى که این پرچم‌ها مرگ به همراه دارد!

زبیر گفت: من قسم خورده‌ام که با على نجنگم! گفت: کفاره بده و غلامت سرجس را آزاد کن!

او نیز چنین کرد و در صف با آنها ایستاد!

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص41، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت؛

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص314، طبق برنامه الجامع الکبیر؛

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص128، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

پیش از این ثابت کردیم که سند روایت، طبق مبانى اهل سنت صحیح است .

روایت دوم:

در معجم ابن اعرابى از علماى مشهور قرن چهارم، با سند معتبر نزد اهل سنت آمده است که:

نا أبو رفاعة، نا إبراهیم بن سعید الجوهری، نا إبراهیم بن مهدی، عن عیسى بن یونس، عن إسماعیل، عن قیس قال: قال علی: ما زال الزبیر منا أهل البیت حتى نشأ ابنه عبد الله فغلبه.

على گفت: زبیر از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزندش عبد الله رشد کرده و بر او غالب شد!

البصری الصوفی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر بن درهم (متوفاى 340هـ)، معجم ابن الأعرابی، ج4، ص431، طبق برنامه الجامع الکبیر.

بررسی سندی روایت:

1. أبو رفاعة، عبد الله بن محمد:

خطیب بغدادى در باره او مى‌گوید:

عبد الله بن محمد بن عمر بن حبیب أبو رفاعة العدوى البصری ... وکان ثقة .

عبد الله بن محمد ... مورد اعتماد بود.

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج10، ص83، ش5197، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

2. إبراهیم بن سعید الجوهری:

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

إبراهیم بن سعید الجوهری أبو إسحاق الطبری نزیل بغداد ثقة حافظ تکلم فیه بلا حجة من العاشرة مات فی حدود الخمسین م 4

ابراهیم بن سعید جوهرى، ساکن بغداد، مورد اعتماد و حافظ بود. برخى در باره او سخنانى گفته‌اند، بدون این که دلیلى داشته باشند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص89، ش 179، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

3. إبراهیم بن مهدی المصیصی:

ابن حجر در شرح حال او مى‌نویسد:

256 إبراهیم بن مهدی المصیصی بغدادی الأصل مقبول من العاشرة مات سنة أربع وقیل خمس وعشرین د

ابراهیم بن مهدى، «مقبول» بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص94، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

4.عیسى بن یونس:

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

عیسى بن یونس بن أبی إسحاق أحد الأعلام فی الحفظ والعبادة عن أبیه وهشام بن عروة والأعمش وعنه حماد بن سلمة مع تقدمه وابن المدینی وإسحاق وابن عرفة وأمم کان یحج سنة ویغزو سنة مات 187 ع .

عیسى بن یونس، یکى از سرشناسان در حفظ و عبادت بود .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2، ص114، ش4409، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

5 .إسماعیل بن أبی خالد:

ابن حجر مى‌گوید:

إسماعیل بن أبی خالد الأحمسی مولاهم البجلی ثقة ثبت من الرابعة مات سنة ست وأربعین ع .

اسماعیل بن أبى خالد، مورد اعتماد بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص107، ش 438، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

6.قیس بن أبی حازم:

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

قیس بن أبی حازم البجلی أبو عبد الله الکوفی ثقة من الثانیة مخضرم ویقال له رؤیة وهو الذی یقال إنه اجتمع له أن یروی عن العشرة مات بعد التسعین أو قبلها وقد جاز المائة وتغیر ع

قیس بن أبى حازم، مورد اعتماد و مخضرم (کسى که اسلام و جاهلیت را درک کرده) بود، گفته شده که او پیامبر را نیز دیده و او همان کسى است که گفته‌اند از عشره «عشرة مبشرة» روایت نقل کرده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص456، ش5566، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

7. ابن الأعرابی:

ذهبى در تمجید از او مى‌گوید:

أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر بن درهم الإمام المحدث القدوة الصدوق الحافظ شیخ الإسلام أبو سعید بن الأعرابی البصری الصوفی نزیل مکة وشیخ الحرم.

احمد بن محمد، پیشوا، محدث، راهبر، بسیار راستگو، حافظ و شیخ الإسلام، در مکه ساکن و شیخ (پیشنماز) حرم بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج15، ص407، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

روایات دیگر:

ابن اثیر این روایت را نقل مى‌کند که:

وشهد الجمل مع أبیه الزبیر مقاتلاً لعلی، فکان علی یقول: ما زال الزبیر منا أهلَ البیت حتى نشأ له عبد الله.

عبد الله جمل را همراه پدرش زبیر براى جنگ با على حاضر شد! على (ع)‌مى‌گفت: زبیر از ما اهل بیت بود تا پسرش عبد الله رشد کرد .

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج3، ص246، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

شبیه همین عبارت، در آدرس‌هاى ذیل نیز آمده است:

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج1، ص14 ـ 15، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص294، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3، ص906، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج18، ص404، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج20، ص49، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفاى764هـ)، الوافی بالوفیات، ج17، ص93، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م.

گفتار هفتم: عبد الله بن زبیر عامل اصلی حضور عائشه در جنگ جمل (با سند معتبر):

ثابت شد که عبد الله بن زبیر، عامل اصلى مخالفت زبیر، با حضرت على علیه السلام بوده است؛ اکنون این نکته را ثابت خواهیم کرد که او، عامل اصلى حضور عائشه در جنگ جمل بوده است! و اگر او نبود، عائشه نیز به جنگ جمل نمى‌آمد:

روایت اول با سند صحیح:

وروى إسماعیل بن علیة عن ابى سفیان بن العلاء عن ابن أبى عتیق قال قالت عائشة إذا مر ابن عمر فارونیه فلما مر ابن عمر قالوا هذا ابن عمر فقالت یا أبا عبد الرحمن ما منعک أن تنهانى عن مسیرى قال رأیت رجلا قد غلب علیک وظننت أنک لا تخالفینه یعنى ابن الزبیر قالت أما إنک لو نهیتنى ما خرجت.

عائشه گفت اگر ابن عمر گذشت، من را با خبر کنید! وقتى که ابن عمر گذشت، گفتند: این ابن عمر است!

عائشه گفت: اى ابا عبد الرحمن، چه چیزى مانع تو شد که من را از رفتن (به جنگ) باز بداری؟ گفت: مردى را دیدم که بر تو غالب شده بود، و گمان داشتم که تو با او مخالفت نخواهى کرد! یعنى عبد الله بن زبیر!

عائشه گفت: آگاه باش اگر تو مرا بازداشته بودى نمى‌رفتم!

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3، ص910،، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج2، ص193، تحقیق: شعیب الأرناؤوط / محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج4، ص246، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

تصحیح سند روایت اول:

البانى این روایت را در ذیل روایت شماره 474 «أیتکن تنبح علیها کلاب الحوأب» نقل کرده و به آن استشهاد مى‌کند .

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، السلسلة الصحیحة المجلدات الکاملة ش 474

روایت دوم با سند صحیح:

20753 أخبرنا عبد الرزاق عن معمر عن بن طاووس عن أبیه أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لنسائه أیتکن تنبحها کلاب ماء کذا وکذا یعنی الحوأب فلما خرجت عائشة إلى البصرة نبحتها الکلاب فقالت ما اسم هذا الماء فأخبروها فقالت ردونیفأبى علیها بن الزبیر

پیامبر (ص) به همسران خویش فرمودند: کدامیک از شما است که سگ‌هاى حواب بر او پارس خواند کرد ؟!

وقتى عائشه به بصره رفت، سگ‌ها بر او پارس کردند! گفت: اسم این آب چیست ؟ به او خبر دادند! گفت من را بازگردانید! اما ابن زبیر مانع او شد!

الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى211هـ)، المصنف، ج11، ص365، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

تصحیح سند روایت دوم :

1. طاووس بن کیسان یمانی:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

79 ع طاوس بن کیسان ... وکان رأسا فی العلم والعمل قال عمرو بن دینار ما رأیت أحدا مثل طاوس

طاووس او سرآمد علم و عمل بود، عمرو بن دینار گفته است هیچ کس را مانند طاووس ندیدم!

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1، ص90، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

2- عبد الله بن طاووس بن کیسان:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

عبد الله بن طاوس بن کیسان أبو محمد الیمانی... قلت: وثقوه.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج8 ص463، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

3. معمر بن راشد ازدی:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

184 ع معمر بن راشد الامام الحجة ... قال أحمد لیس تضم معمرا إلى أحد الا وجدته فوقه

امام حجت ... احمد (بن حنبل) گفته است معمر را کنار هر کس بگذارى، باز معمر برتر است!

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1 ص190ش 184، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

4. عبد الرزاق صنعانی صاحب کتاب:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

357 ع عبد الرزاق بن همام بن نافع الحافظ الکبیر .... قلت وثقه غیر واحد

حافظ بزرگ...چندین نفر او را توثیق کرده‌اند .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج1 ص364، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

روایت سوم و چهارم (به صورت مرسل)

وسمعت عائشة فی طریقها نباح کلاب فقالت: ما یقال لهذا الماء الذی نحن به ؟ قالوا: الحوأب. فقالت: إنا لله وإنا إلیه راجعون ردونی ردونی فإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول وعنده نساؤه: أیتکن ینبحها کلاب الحوأب وعزمت على الرجوع فأتاها عبد الله بن الزبیر فقال: کذب من زعم أن هذا الماء الحوأب، وجاء بخمسین من بنی عامر فشهدوا وحلفوا على صدق عبد الله.

عائشه در راه صداى پارس سگ‌ها را شنید و گفت: اسم این آبى که در کنار آن هستیم چیست ؟ گفتند حواب!

گفت: انا لله و انا الیه راجعون! من را باز گردانید! زیرا من از رسول خدا (ص) شنیدم در حالى که سایر زنان نیز در کنار حضرت بودند که فرمود: کدامیک از شماست که سگ‌هاى حواب بر او پارس خواهند کرد! و تصمیم گرفت که باز گردد!

اما عبد الله بن زبیر به نزد او آمد و گفت: هر کس که گمان کرده است اینجا حواب است دروغ گفته است! و 50 نفر آورد که شهادت دادند و قسم خوردند که عبد الله راست گفته است!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص305، طبق برنامه الجامع الکبیر.

حتى طرقنا الحوأب وهو ماء فنبحتنا کلابه فقالوا أی ماء هذا فقلت هذا ماء الحوأب فصرخت عائشة بأعلی صوتها ثم ضربت عضد بعیرها فأناخته وقالت إنا لله وإنا إلیه راجعون إنی لهیة سمعت رسول الله یقول وعنده نساؤه لیت شعری أیتکن تنبحها کلاب الحوأب ثم ضربت عضد بعیرها فأناخته وقالت ردونی أنا والله صاحبة ماء الحوأب فأناخوا حولها یوما ولیلة فقال لها عبد الله بن الزبیر إنه کذب ولم یزل بها وهی تتمنع فقال لها النجاء النجاء فقد أدرککم علی بن أبی طالب

وقتى به حواب رسیدیم، سگ‌ها پارس کردند، عده‌اى پرسیدند این آب چه نام دارد ؟ گفتم: این ماء حواب نام دارد!

عائشه با صدایى بلند فریاد کشید و سپس به ران شترش زد و آن را خواباند، و گفت: انا لله و انا الیه راجعون! من همانم! از رسول خدا (ص) شنیدم در حالى که همسران آن حضرت آنجا بودند که فرمود: اى کاش مى دانستم که کدام‌یک از شما سگ‌هاى حواب بر او پارس مى‌کنند!

سپس شتر را بلند کرده و گفت من را باز گردانید!قسم به خدا من همان کسى هستم که در کنار آب حواب مى‌رود!

به همین دلیل یک شبانه روز دور او جمع شدند! عبد الله بن زبیر به عائشه گفت: او دروغ گو است! و یکسره چنین مى‌گفت اما عائشه قبول نمى‌کرد! تا اینکه عبد الله گفت: جان خود را نجات دهید! جان خود را نجات دهید! على آمد!

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص103، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص11، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

گفتار هشتم: نخستین کسی که در اسلام شهادت دروغ داد:

این روایت، در مسند احمد، سنن ترمذى و سنن ابن ماجة آمده است که رسول خدا (ص) فرمودند «شهادت دروغ، با شرک به خداوند با هم برابر هستند!»:

18073 حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا مَرْوَانُ الفزاری ثنا سُفْیَانُ بن زِیَادٍ عن فَاتِکِ بن فَضَالَةَ عن ایمن بن خُرَیْمٍ قال قام رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَطِیباً فقال یا أَیُّهَا الناس عَدَلَتْ شَهَادَةُ الزُّورِ اشراکا بِاللَّهِ ثَلاَثاً ثُمَّ قال اجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ

رسول خدا (ص) فرمودند: شهادت دروغ، با شرک به خدا برابر است! سپس به این آیه استدلال کردند که «اجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور»

مسند أحمد بن حنبل ج4، ص233 ش 18073، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة - مصر

سنن أبی داود ج3، ص305 ش 359، اسم المؤلف: سلیمان بن الأشعث أبو داود السجستانی الأزدی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر - -، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید

سنن ابن ماجه ج2، ص794 ش 237، اسم المؤلف: محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی الوفاة: 275، دار النشر: دار الفکر - بیروت - -، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

همچنین بخارى در صحیح خویش روایت مى‌کند که بزرگترین کبائر، شهادت دروغ است:

5631 حدثنی إِسْحَاقُ حدثنا خَالِدٌ الْوَاسِطِیُّ عن الْجُرَیْرِیِّ عن عبد الرحمن بن أبی بَکْرَةَ عن أبیه رضی الله عنه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ألا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْبَرِ الْکَبَائِرِ قُلْنَا بَلَى یا رَسُولَ اللَّهِ قال الْإِشْرَاکُ بِاللَّهِ وَعُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وکان مُتَّکِئًا فَجَلَسَ فقال ألا وَقَوْلُ الزُّورِ وَشَهَادَةُ الزُّورِ ألا وَقَوْلُ الزُّورِ وَشَهَادَةُ الزُّورِ فما زَالَ یَقُولُهَا حتى قلت لَا یَسْکُتُ

رسول خدا (ص) فرمودند: آیا شما را از بزرگترین کبائر با خبر نکنم ؟ سه بار چنین فرمودند!

گفتند: آرى اى رسول خدا! آن حضرت فرمودند: شرک به خدا و عاق والدین؛ رسول خدا (ص) تا اینجا تکیه داده بودند، سپس نشسته و فرمودند: آگاه باشید؛ و کلام دروغ و شهادت دروغ! و کلام دروغ و شهادت دروغ! و آن قدر این دو را تکرار کردند که ما گمان کردیم دیگر سکوت نخواهد فرمود!

صحیح البخاری ج5، ص2229 ش 5631، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا

با این حال به گفته علماى اهل سنت، وقتى عائشه، در مسیر رفتن براى جنگ جمل بود، سگ‌هاى منطقه حواب، شروع به پارس کردند، و عائشه به یاد روایت رسول خدا (ص) افتاد که «ایتکن تنبح علیها کلاب الحواب»؛ به همین جهت خواست برگردد! اما عبد الله بن زبیر 50 نفر را آورد که به دروغ قسم خوردند که اینجا حواب نیست! و به همین دلیل، علماى اهل سنت او را اولین کسى مى‌دانند که شهادت دروغ را در اسلام، ایجاد کرد!

فلما انتهوا إلى ماء الحوأب فی بعض الطریق ومعهم عائشة نبحها کلاب الحوأب فقالت لمحمد بن طلحة أی ماء هذا قال هذا ماء الحوأب فقالت ما آرانی إلا راجعة قال ولم قالت سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لنسائه ( کأنی بإحداکن قد نبحها کلاب الحوأب وإیاک أن تکونی أنت یا حمیراء ) فقال لها محمد بن طلحة تقدمی رحمک الله ودعی هذا القول وأتى عبد الله بن الزبیر فحلف لها بالله لقد خلفته أول اللیل وأتاها ببینة زور من الأعراب فشهدوا بذلک فزعموا أنها أول شهادة زور شهد بها فی الإسلام

وقتى در میان راه به برکه حواب رسیدند و عائشه با آنها بود، سگ‌هاى حواب به او پارس کردند؛ او به محمد بن طلحه گفت: اسم این برکه چیست ؟ گفت حواب!

گفت: من بازخواهم گشت! گفت چرا ؟ پاسخ داد: زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که به زنان خود مى‌گفت: انگار که یکى از شما را مى‌بینم که سگ‌هاى حواب بر او پارس مى‌کنند، و مراقب باش که اى عائشه تو نباشى!

محمد بن طلحه گفت: به پیش برو خدا تو را رحمت کند و این سخن را رها کن!

عبد الله بن زبیر به نزد او آمد و براى او به خدا قسم خورد که دیشب از منطقه حواب گذشته‌اند! و از اعراب، شاهدانى دروغین آورد! و آنها نیز چنین شهادتى دادند!

و چنین مى‌دانستند که این اولى شهادت دروغ در اسلام است!

الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسیاسة، تحقیق: خلیل المنصور، ج1، ص57، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (متوفاى346هـ)، مروج الذهب، ج1، ص316، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الحمیری، أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن عبد المنعم (متوفاى بعد 866 هـ)، صفة جزیرة الأندلس منتخبة من کتاب الروض المعطار فی خبر الأقطار، ج1، ص206، تحقیق: إ. لافی بروفنصال، ناشر: دار الجیل - بیروت / لبنان، الطبعة: الثانیة، 1408 هـ ـ 1988 م.

گفتار نهم: حضرت علی او را لعنت می‌کنند:

حدثنا محمد بن یوسف بن سلیمان وأحمد بن منصور الرمادی قالا حدثنا هشام بن عمار بن نصیر السلمی قال حدثنا محمد بن عیسى بن سمیع القرشی قال حدثنی ابن أبی ذئب عن الزهری عن سعید بن المسیب قال ... وقال على لابنیه: کیف قتل أمیر المؤمنین وأنتما على الباب ورفع یده فلطم الحسن وضرب صدر الحسین وشتم محمد بن طلحة، ولعن عبد الله بن الزبیر... وهذا حدیث کثیر التخلیط منکر الإسناد لا یعرف صاحبه الذی رواه عن ابن أبی ذئب وأما ابن أبی ذئب ومن فوقه فأقویاء

على به دو پسرش گفت: چطور امیرالمومنین کشته شد در حالى که شما در کنار در بودید ؟! سپس دست خویش را بالا برد و به صورت حسن سیلى زد و به سینه حسین ضربه زد! و به محمد بن طلحه دشنام داد و عبد الله بن زبیر را لعنت کرد ...

النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفاى262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج2، ص301 ش 2363، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص284، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص273، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

گفتار دهم: امام حسن علیه السلام او را نادان می‌داند:

412 - سفیه لم یجد مسافها قاله الحسن بن علی رضی الله عنهما فى عمرو وفی عبد الله بن الزبیر

نادانى است که نادان دیگرى پیدا نکرده که با او همراهى کند! این را حسن بن على (علیهما السلام)‌در مورد عمرو و عبد الله بن زبیر گفته است!

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، المستقصى فی أمثال العرب، ج2، ص118، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1987م .

گفتار یازدهم: عبد الله بن زبیر، درود بر رسول خدا (ص) و صلوات را ترک کرد! با چهار متن)

یکى از کارهایى که در روایات، از آن مذمت فراوان شده است، ترک درود بر رسول خدا (ص) است! البانى وهابى، روایت ذیل روایت را نقل کرده و سند آن را صحیح مى‌داند که:

10443 - ما اجتمع قوم ثم تفرقوا عن غیر ذکر الله و صلاة على النبی صلى الله علیه و سلم إلا قاموا عن أنتن من جیفة.

هیچ قومى جمع نشدند و سپس بدون ذکر خدا و درود بر رسول خدا (ص) پراکنده شدند، مگر آنکه موقع بیرون رفتن، بوى آنها بدتر از بوى مردار است!

البانی، الجامع الصغیر وزیاداته ش 10443 دار النشر: المکتب الاسلامی

همچنین نسائى مولف یکى از صحاح سته مى‌گوید:

58 أخبرنا أحمد بن عبد الله بن علی بن سوید بن منجوف قال حدثنا أبو داود عن یزید بن إبراهیم عن أبی الزبیر عن جابر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال ما جلس قوم مجلسا فتفرقوا عن غیر صلاة على النبی صلى الله علیه وسلم إلا تفرقوا انتن من ریح الجیفة.

هیچ گروهى نیستند که در جایى بنشینند و بدون درود بر رسول خدا (ص) بر خیزند مگر آنکه موقع بیرون رفتن، بوى آنها از بوى مردار بدتر است!

عمل الیوم واللیلة ج1، ص164 ش 58، اسم المؤلف: أحمد بن شعیب بن علی النسائی أبو عبد الرحمن الوفاة: 303، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1406، الطبعة: الثانیة، تحقیق: د. فاروق حمادة

با این همه مى‌بینیم که به اقرار علماى اهل سنت، عبد الله بن زبیر، به خاطر دشمنى با اهل بیت رسول خدا (ص) درود بر آن حضرت را ترک کرده است! بلاذرى این روایت را نقل مى‌کند که:

فقال ابن عباس (لعبد الله بن الزبیر)... بغضی والله ضرک واثمک إذ دعاک إلى ترک الصلاة على النبی صلى الله علیه وسلم فی خطبک ...

ابن عباس به عبد الله بن زبیر گفت: قسم به خدا دشمنى با من به تو ضرر زد و تو را گناه‌کار کرد، زیرا تو را وادار کرد که درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه‌هایت ترک کنى!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص446، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وأظهر سوء الرأی فی بنی هاشم، وترک ذکر النبی صلى الله علیه وسلم من أجلهم

ابن منتشر مى‌گوید در زمان عبد الله بن زبیر به مکه رفتم .... او بدبینى خود را نسبت به بنى‌هاشم آشکار کرد، و درود بر رسول خدا (ص) را به خاطر آنها ترک کرد!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص190، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وحدثنی هشام بن عمار قال: حدثت عن الزبیری عن الزهری أنه قال: کان من أعظم ما أنکر على عبد الله بن الزبیر ترکه ذکر رسول الله صلى الله علیه وسلم فی خطبته.

زهرى گفت: یکى از بزرگرترین اشکالاتى که بر عبد الله بن زبیر مى‌گرفتند این بود که یاد رسول خدا (ص) را در خطبه‌ خویش ترک کرد!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص418، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وتحامل عبد الله بن الزبیر على بنی هاشم...حتى بلغ ذلک منه أن ترک الصلاة على محمد فی خطبته فقیل له لم ترکت الصلاة على النبی.

عبد الله بن زبیر به بنى‌هاشم کیه مى‌ورزید!... به حدى که درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه ترک کرد! به او گفته شد چرا درود بر رسول خدا (ص) را ترک کردی؟!

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

گفتار دوازدهم: بغض عبد الله بن زبیر نسبت به حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام(با چند متن):

علماى اهل سنت، از امیرمومنان على علیه السلام روایت نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود هرکس من را دشمن بدار منافق است:

78 حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَةَ حدثنا وَکِیعٌ وأبو مُعَاوِیَةَ عن الْأَعْمَشِ ح وحدثنا یحیى بن یحیى واللفظ له أخبرنا أبو مُعَاوِیَةَ عن الْأَعْمَشِ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ عن زِرٍّ قال قال عَلِیٌّ وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّیِّ صلى الله علیه وسلم إلی أَنْ لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ

از على روایت است که فرمود: قسم به کسى که دانه را شکافت و موجودات را آفرید رسول خدا به من فرمود: که جز مومن من را دوست ندارد و جز منافق با من دشمنى نمى‌کند!

صحیح مسلم ج1، ص86 ش 78، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی

همچنین البانى در السلسلة الصحیحة این روایت را مى‌آورد که رسول خدا (ص) فرمودند:

2488 - ( صحیح ) [ والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت أحد إلا أدخله الله النار ].( صحیح )

قسم به کسى که جانم در دست او است، هیچ‌کس با ما اهل بیت دشمنى نمى‌کند مگر آنکه خدا او را وارد جهنم خواهد کرد .

البانی،محمد ناصر الدین، السلسلة الصحیحة ش 2488 نشر مکتبة المعارف الریاض

اما علماى اهل سنت، روایات متعددى دارند که ثابت مى‌کند عبد الله بن زبیر با امیرمومنان على علیه السلام و اهل بیت رسول خدا (ص) دشمنى داشته است:

أخبرناأبوبکر محمد بن محمد بن علی أنا أبوبکر محمد بن علی بن محمد أنا أحمد بن عبدالله بن الخضر أنا أحمد بن أبی طالب الکاتب حدثنی أبی علی بن محمد حدثنی محمد بن مروان بن عمر اخبرنی جعفر وهو ابن أحمد بن معدان نا الحسن وهو ابن جهور نا أبو الحسن المدائنی نا عبدالله بن أبی بکر قال قدم معاویة المدینة فأقام بها فاکثر الناس وعرضوا له یسألونه فقال یوما لبعض غلمانه اسرج لی بغلتی اذا قامت صلاة العصر فاسرج له البغلة فلما صلى العصر جلس علیها ثم توجه قبل الشام وصیح فی الاثقال والناس وتبع معاویة من تبعه ویدرکه ابن الزبیر فی اول من ادرکه فسار إلى جنبه لیلا وهو نائم ففزع له فقال من هذا فقال ابن الزبیر اما انی لو شئت ان اقتلک لقتلتک قال لست هناک لست من قتال الملوک انما یصید کل طائر قدره فقال ابن الزبیر اما والله لقد سرت تحت لواء أبی إلى ابن أبی طالب وهو من تعلم فقال لا جرم والله لقد قتلکم بشماله فقال اما ان ذلک فی نصره عثمان ثم لم نجز بها قال والله ما کان بک نصرة عثمان ولولا بغض علی بن أبی طالب لجررت برجلی عثمان مع الضبع قال لقد فعلتها أنا قد اعطیناک عهدا فنحن وافون لک به ما عشت فاذا مت فسیعلم من بعدک

معاویه به مدینه آمد و مدتى در آنجا ماند، مردم زیادى جمع شده و از او خواسته‌هاى خود را مى‌خواستند .به همین دلیل روزى به یکى از غلامان خود گفت: وقتى موقع نماز عصر شد، مرکب من را آماده کن.او نیز چنین کرد .

معاویه سوار شده و به سوى شام به راه افتاد! و بعد از آن به کاروان بارها و مردم ندا دادند که راه بیفتند.

گروهى به سرعت به دنبال معاویه به راه افتادند و عبد الله بن زبیر جزو اولین کسانى بود که به معاویه رسید .

شب هنگام که معاویه خواب بود، عبد الله بن زبیر در کنار او حرکت کرد.معاویه ترسید و گفت: چه کسى هستى ؟

گفت عبد الله بن زبیر! آگاه باش که اگر مى‌خواستم تو را بکشم، مى‌کشتم (نگران نباش؟)

معاویه گفت: تو در این حد نیستى! تو نمى توانى پادشاهان را بکشى! هر پرنده‌اى شکار خودش را دارد!

عبد الله بن زبیر گفت: قسم به خدا من زیر پرچم پدرم به جنگ على (ع) رفتم! و تو مى‌دانى على کیست!

معاویه گفت: اگر چنین بود (و واقعا على به جنگ آمده بود) شما را با دست چپ خود مى‌کشت (یعنى حتی نیاز نبود دست راست خودش را استفاده کند) .

عبد الله بن زبیر گفت: جنگ جمل، براى یارى عثمان بود، اما بعد از آن پاداشى براى این کار داده نشد!

معاویه گفت: قسم به خدا تو نمى‌خواستى عثمان را یارى کنى! و اگر دشمنى با على بن ابى‌طالب نبود، تو همراه درندگان، دو پاى عثمان را روى زمین مى‌کشیدى!

عبد الله گفت: این بلایى است که من به سر خود آوردم! ما با تو پیمانى بستیم که تا تو زنده باشى به آن وفا خواهیم کرد، وقتى مردى کسى که بعد از تو است، خواهد دانست (که ما که هستیم)

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج28، ص200، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

شبیه همین متن در آدرس‌هاى ذیل آمده است:

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج8، ص338، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص102، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وتحامل عبد الله بن الزبیر على بنی هاشم تحاملا شدیدا وأظهر لهم العداوة والبغضاء

عبد الله بن زبیر به بنى‌هاشم کیه مى‌ورزید! و دشمنى و کینه با آنها را علنى کرد!

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

فقال: والله لئن کنت لی ولأهل بیتی مبغضاً، لقد کتمت بغضک وبغض أهل أبیک مذ أربعون سنة.

(عبد الله بن زبیر) گفت: اگر تو (عبد الله بن عباس) من و خانواده‌ام را دشمن داشتى، من بعض تو و خاندان پدرت را 40 سال پنهان کردم!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص446، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وأظهر سوء الرأی فی بنی هاشم

محمد بن منتشر مى‌گوید در زمان عبد الله بن زبیر در مکه بودم ... او بدبینى نسبت به بنى‌هاشم را آشکار ساخت!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص190، طبق برنامه الجامع الکبیر.

فقال ابن الزبیر: إنی لأکتم بغضکم أهْلَ هذا البیت منذ أربعین سنة،

عبد الله بن زبیر گفت: من بغض شما اهل بیت را 40 سال است پنهان کرده‌ام!

المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (متوفاى346هـ)، مروج الذهب، ج1، ص382، طبق برنامه الجامع الکبیر.

گفتار سیزدهم: خوشحالی عبد الله بن زبیر از خروج امام حسین به سوی کوفه (با چند سند):

وقتى امام حسین علیه السلام، در زمان یزید، مدینه را ترک کرده و به مکه آمدند، تمامى نظرها از عبد الله بن زبیر که در مکه بود، به آن حضرت معطوف شد، و دیگر کسى توجهى به عبد الله بن زبیر نمى‌کرد!

و همگان مى‌دانستند که بیرون رفتن آن حضرت از مکه، موجب جرات پیدا کردن یزید بر به شهادت رساندن آن حضرت است! اما با این حال وقتى آن حضرت، براى امتثال امر الهى، از مکه بیرون رفتند، عبد الله بن زبیر خوشحال شد! ذهبى در سیر اعلام النبلاء این روایت را نقل مى‌کند که:

فقال له الحسین لأن أقتل بمکان کذا وکذا أحب إلی أن تستحل بی یعنی مکة قال فبکى ابن عباس وقال أقررت عین ابن الزبیر وکان ابن عباس یقول فذاک الذی سلا بنفسی عنه

ثم خرج عبد الله بن عباس من عنده وهو مغضب وابن الزبیر على الباب فلما رآه قال یا ابن الزبیر قد أتى ما أحببت قرت عینک هذا أبو عبد الله یخرج ویترکک والحجاز ثم قال

یالک من قنبرة بمعمر              خلا لک الجو فبیضی واصفری

حسین به ابن عباس گفت: اگر در فلان جا کشته شوم، براى من دوست داشتنى‌تر است از اینکه مکه به سبب من مورد تعرض قرار گیرد! ابن عباس گریست و گفت: با این کار خود چشم ابن زبیر را روشن کردى!

و ابن عباس مى‌گوید: این (حفظ حرمت مکه) چیزى بود که از ذهن من رفته بود! (یعنى حق با حسین بود و باید حرمت مکه حفظ مى‌شد)

سپس عبد الله بن عباس از نزد حسین بیرون رفت در حالیکه عصبانى بود و ابن زبیر نیز در کنار در بود، وقتى او را دید گفت اى ابن زبیر، چیزى که دوست داشتى انجام شد! حسین از مکه بیرون مى‌رود و تو را در حجاز مى‌گزارد!

اى پرنده در منطقه معمر، آسمان براى تو خالى شد، دیگر به راحتى تخم بگذار و رشد کن!

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج3، ص293، تحقیق: شعیب الأرناؤوط / محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

شبیه همین متن با اسناد مختلف در آدرس‌هاى ذیل آمده است:

قال هشام عن أبی مخنف ... قال أبو مخنف وحدثنی الحارث بن کعب الوالبی عن عقبة بن سمعان أن حسینا لما أجمع المسیر إلى الکوفة أتاه عبدالله بن عباس ... ثم قال ابن عباس لقد أقررت عین ابن الزبیر بتخلیتک إیاه والحجاز ... فمر بعبدالله بن الزبیر فقال قرت عینک یابن الزبیر ثم قال: یا لک من قبرة بمعمر خلا لک الجو فبیضی واصفری

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص295، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص412، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الدینوری، أبو حنیفة أحمد بن داود (متوفاى282هـ)، الأخبار الطوال، ج1، ص361، تحقیق: د.عصام محمد الحاج علی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ ـ 2001م.

حوار بین ابن الزبیر وابن عباس

حدثنا الحسین بن القاسم الکوکبی قال أخبرنا أبو عکرمة الضبی عامر بن عمران قال أخبرنا العتبی عن أبیه قال: لما خرج الحسین بن علی علیهما السلام إلى الکوفة اجتمع ابن عباسٍ وعبد الله بن الزبیر بمکة، قال: فضرب ابن عباس على جنب ابن الزبیر وتمثل:

یا لک من قبرةٍ بمعمر ... خلا لک الجو فبیضی واصفری

النهروانی، أبو الفرج المعافى بن زکریا (متوفاى390هـ)، الجلیس الصالح والأنیس الناصح، ج1، ص294، طبق برنامه الجامع الکبیر.

أخبرنا القاضی أبو الحسین أحمد بن علی بن الحسین التوزی، قال حدثنا القاضی أبو الفرج المعافى بن زکریا بن یحیى بن حمید الطبری قراءة علیه، قال حدثنا ابن درید، قال حدثنا العکلی عن أبیه قال ذکر ابن واب، قال ذکر عوانة عن الشعبی: أن عبد الله بن عباس دخل المسجد وقد سار الحسین بن علی علیه السلام إلى العراق فإذا هو بعبد الله بن الزبیر فی جماعة من قریش وقد استعلاهم بالکلام، فجاء ابن عباس حتى ضرب بیده على عضد ابن الزبیر، فقال أصبحت والله کما قال الأول:

یا لک من قنبرة بمعمر...خلا لک الجور فبیضی واصفری

الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفاى499 هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج1، ص247، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م .

گفتار چهاردهم: عبد الله بن زبیر: پیامبر خاندان بدی دارد که وقتی نام او را می‌برم گردن کشی می‌کنند! (با چند متن و سند)

فقیل له لم ترکت الصلاة على النبی فقال إن له أهل سوء یشرئبون لذکره ویرفعون رؤوسهم إذا سمعوا به

به عبد الله بن زبیر گفته شد چرا درود بر رسول خدا (ص) را ترک کردى ؟ گفت زیرا رسول خدا (ص) خاندان بدى دارد، که وقتى نام او برده شود، گردنکشى مى‌کنند و وقتى نام او را مى‌شنوند سر خود را بالا مى‌گیرند!

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

فقال ابن عباس (لابن الزبیر)‌ ...فإذا عوتبت على ذلک قلت إن له أهیل سوء، فإذا صلیت علیه تطاولت أعناقهم وسمت رؤوسهم.

ابن عباس به عبد الله بن زبیر گفت: ... وقتى تو را به خاطر ترک درود بر رسول خدا (ص) مورد عتاب قرار دادند، گفتى: رسول خدا خاندان بدى دارد که وقتى بر رسول خدا (ص) درود فرستاده شود، گردن مى‌کشند و سر خود را بالا مى‌گیرند!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص446، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وحدثنی العمری عن الهیثم بن عدی عن عبد الله بن عیاش الهمدانی قال، حدثنی محمد بن المنتشر قال: حضرت مکة أیام ابن الزبیر ... وقال: إن له أهیل سوءٍ فإن ذکر مدوا أعناقهم لذکره،

محمد بن منتشر مى‌گوید: در زمان عبد الله بن زبیر در مکه بودم ... او گفت: رسول خدا (ص) خاندان بدى دارد که با یاد شدن رسول خدا (ص) گردنکشى مى‌کنند!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص190، طبق برنامه الجامع الکبیر.

وحدثنی هشام بن عمار قال: حدثت عن الزبیری عن الزهری أنه قال: کان من أعظم ما أنکر على عبد الله بن الزبیر ... وقوله حین کلم فی ذلک: إن له أهیل سوء إذا ذکر استطالوا ومدوا أعناقهم لذکره.

از بزرگترین چیز‌هایى که بر عبد الله بن زبیر اشکال گرفته شود ... این بود که وقتى به او گفتند چرا یاد رسول خدا (ص) را ترک کردى، گفت: او خاندان بدى دارد که وقتى یاد مى‌شود خود را بالا مى‌گیرند و با یاد شدن رسول خدا (ص) گردن‌کشى مى‌کنند!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص418، طبق برنامه الجامع الکبیر.

... ولکن رأیت هذا الحی من بنی هاشم إذا سمعوا ذکره اشرأبت أعناقهم وأبغض الأشیاء إلی ما یسرهم

عبد الله بن زبیر گفت: من این گروه بنى‌هاشم را مى‌بینم که وقتى رسول خدا (ص) یاد مى‌شود، گردن خود را بالا مى‌گیرند و بدترین چیز در نزد من خوشحالى آنان است!

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص385، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

گفتار پانزدهم: دشنام عبد الله بن زبیر به حضرت علی علیه السلام و بنی‌هاشم (با چهارمتن):

متن اول:

خطبة محمد بن الحنفیة یرد على عبد الله بن الزبیر وقد تنقص الإمام

خطب ابن الزبیر فنال من الإمام علی کرم الله وجهه فبلغ ذلک ابنه محمد ابن الحنفیة رضی الله عنه فأقبل حتى وضع له کرسی قدامه فعلاه وقال یا معشر قریش شاهت الوجوه أینتقص علی وأنتم حضور

خطبه محمد بن حنفیه که جواب عبد الله بن زبیر را مى‌دهد که از امام (على بن ابى طالب) بدگویى کرده بود!

ابن زبیر سخنرانى کرد و به امام على علیه السلام دشنام داد، این خبر به محمد بن حنفیه رسید، آمد و در مقابل او یک صندلى گذاشتند، و بالاى آن رفت و گفت: اى قریشیان! چهره‌هاتان زشت باد! آیا از على بدگویى شود و شما حاضر باشید ؟

صفوت، أحمد زکی، جمهرة خطب العرب، ج2، ص90، ناشر: المکتبة العلمیة - بیروت.

المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (متوفاى346هـ)، مروج الذهب، ج1، ص382، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

متن دوم:

ولما توطد لابن الزبیر أمره وملک الحرمین والعراقین ... فدعا عبد الله بن عباس ومحمد بن الحنفیة وجماعة من بنی هاشم إلى بیعته فأبوا علیه فجعل یشتمهم ویتناولهم على المنبر ...

وقتى که کار عبد الله بن زبیر درست شد و مالک مکه و مدینه و ایران و عراق شد ... عبد الله بن عباس و محمد بن حنفیه و گروهى از بنى هاشم را به بیعت خواند! اما قبول نکردند! به همین دلیل آنان را دشنام داده و بر منبر بر آنها ناسزا مى‌گفت!

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص385، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

متن سوم:

وعن عروة یعنی ابن الزبیر أن علی بن أبی طالب لقی الزبیر فی السوق فتعاتبا فی شیء من أمر عثمان ثم أغلظ له عبدالله بن الزبیر فقال له علی ألا تسمع ما یقول لی فضربه الزبیر حتى وقع رواه الطبرانی وفیه عبدالله بن محمد بن یحیى بن عروة وهو متروک

از عروة بن زبیر روایت شده است که على بن ابى طالب (علیه السلام) زبیر را در بازار دید، و در مورد عثمان یکدیگر را سرزنش کردند! سپس عبد الله بن زبیر با حضرت درشت سخن گفت!

على به زبیر گفت: آیا نمى‌شنوى پسرت چه مى‌گوید ؟ زبیر نیز آنقدر عبد الله را زد تا افتاد!

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص223، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

متن چهارم:

وکان عبد الله بن الزبیر یبغض علیاً علیه السلام؛ وینتقصه وینال من عرضه

عبد الله بن زبیر، دشمن على علیه السلام بود و از حضرت بدگویى مى‌کرد و به خاندان حضرت دشنام مى‌داد!

إبن أبی‌الحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج4، ص36، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

گفتار شانزدهم: بنی هاشم از او بد گویی می‌کنند:

ولما توطد لابن الزبیر أمره وملک الحرمین والعراقین أظهر بعض بنی هاشم الطعن علیه وذلک بعد موت الحسن والحسین

وقتى که کار ابن زبیر درست شد و مالک مکه و مدینه و عراق عجم و عرب شد، بعضى از بنى ‌هاشم راجع به او بد گویى کردند و این بعد از مردن حسن و حسین (علیهما السلام) بود .

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص385، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

گفتار هفدهم: نفرین عبد الله بن زبیر توسط محمد حنفیه:

فکف ابن الزبیر عن ابن الحنفیة حتى إذا حج الناس، وکان یوم النفر أرسل إلیه: تنح عن هذا المنزل وانفر مع الناس وإلا فإنی مناجزک. فسأله معاذ بن هانئ وغیره من أصحابه أن یأذن فی مقارعته، وقالوا: قد بدأک بالظلم واضطرک وإیانا إلى الامتناع، فقال له ابن مطیع: لا یغرنک قول هؤلاء فإنهم قتلة أبیک وأخیک، فقال له: نصبر لقضاء الله، اللهم ألبس ابن الزبیر لباس الذل والخوف، وسلط علیه وعلى أشیاعه وناصریه من یسومهم مثل الذی یسوم الناس، اللهم ألبسه بخطیئته، وأجعل دائرة السوء علیه، سیروا بنا على اسم الله إلى الطائف.

عبد الله بن زبیر، محمد حنفیه را ترک کرد، تا زمانى که وقت حج شد، روز نهم، به نزد او فرستاد و گفت: از خانه بیرون برو و با مردم به عرفات برو، وگرنه من تو را عذاب خواهم کرد!

معاذ بن هانى و دیگر یاران محمد حنفیه از او اجازه خواستند که با عبد الله بن زبیر درگیر شدوند! و گفتند او شروع به ظلم کرده است، و تو و ما را مضطر به مقابله کرده است!

ابن مطیع به محمد حنفیه گفت: فریب اینان را مخور که همینها پدر و برادر تو را کشتند!

به همین دلیل محمد حنیفه گفت: بر قضاء خدا صبر مى‌کنیم!

خدایا عبد الله بن زبیر را لباس ذلت و ترس بپوشان، و کسانى را بر او و یاورانش مسلط کن، که بر سر آنها همان بلایى آورند که بر سر مردم آوردند! خدایا او را به خاطر گناهانش دچار عذاب گردان، و او را در دایره سختى‌ها بینداز؛ با یاد خدا ما را به سمت طائف ببرید!

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص446، طبق برنامه الجامع الکبیر.

گفتار هیجدهم: عبد الله بن زبیر بنی‌هاشم را در مکه زندانی کرده و می‌خواست آنهارا در آتش بسوزاند! (با چند متن)

أخبرنا محمد بن عمر قال حدثنا ربیعة بن عثمان ومحمد بن عبد الله بن عبید بن عمیر وإسحاق بن یحیى بن طلحة وهشام بن عمارة عن سعید بن محمد بن جبیر بن مطعم والحسین بن الحسن بن عطیة العوفی عن أبیه عن جده وغیرهم أیضا قد حدثنی ... فلما جاء نعی یزید بن معاویة وبایع بن الزبیر لنفسه ودعا الناس إلیه دعا بن عباس ومحمد بن الحنفیة إلى البیعة له فأبیا یبایعان له وقالا حتى یجتمع لک البلاد ویتسق لک الناس فأقاما على ذلک ما أقاما فمرة یکاشرهما ومرة یلین لهما ومرة یبادیهما ثم غلظ علیهما فوقع بینهم کلام وشر فلم یزل الأمر یغلظ حتى خافا منه خوفا شدیدا ومعهما النساء والذریة فأساء جوارهم وحصرهم وآذاهم وقصد لمحمد بن الحنفیة فأظهر شتمه وعیبه وأمره وبنی هاشم أن یلزموا شعبهم بمکة وجعل علیهم الرقباء وقال لهم فیما یقول والله لتبایعن أو لأحرقنکم بالنار فخافوا على أنفسهم قال سلیم أبو عامر فرأیت محمد بن الحنفیة محبوسا فی زمزم

وقتى خبر مرگ یزید رسید و عبد الله بن زبیر خود را خلیفه خواند و مردم را به بیعت با خویش دعوت کرد، ابن عباس و محمد حنفیه را نیز به بیعت فرا خواند، اما آن‌دو قبول نکردند که با او بیعت کنند! و گفتند تا زمانى که تمام بلاد اسلامى را بگیرى و مردم از همه جا براى بیعت تو بیایند! و بر همین نظر ماندند؛ اما عبد الله بن زبیر گاهى به آنها خنده مى‌کرد، گاهى با نرمى برخورد مى‌کرد، و گاهى به دیدن آنها مى‌رود؛ سپس بر آنها سخت گرفت؛ به همین سبب یین آن دو سخنان و بدى‌هایى در گرفت؛ و همین امر ادامه پیدا کرد، تا اینکه آن دو از او ترس فراوان پیدا کردند، و با آنها زنان و فرزندان آنها نیز بودند!

اما عبد الله بن زبیر بسیار بد با آنها برخورد کرد و آنها را در محاصره قرار داده و آزار داد، و کلام خود را متوجه محمد حنفیه کرده و او را دشنام داد و از او بد گویى کرد و به او و بنى‌هاشم دستور داد که در شعب در مکه بمانند! و نگهبانانى بر آنها گمارد، و در سخنانى که به آنها گفت این بود:

قسم به خدا یا بیعت مى‌کنید و یا شما را با آتش مى سوزانم! به همین سبب آنها بر جان خویش ترسیدند!

سلیم ابوعامر مى‌گوید: من محمد حنفیه را دیدم که در زمزم زندانى شده بود!

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج5، ص100، ناشر: دار صادر - بیروت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج4، ص117، تحقیق: شعیب الأرناؤوط / محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

ولما توطد لابن الزبیر أمره وملک الحرمین والعراقین ... فدعا عبد الله بن عباس ومحمد بن الحنفیة وجماعة من بنی هاشم إلى بیعته فأبوا علیه ... ثم قال لتبایعن أو لأحرقنکم بالنار فأبوا علیه فحبس محمد بن الحنفیة فی خمسة عشر من بنی هاشم فی السجن وکان السجن الذی حبسهم فیه یقال له سجن عارم

وقتى که کار ابن زبیر درست شد و مالک مکه و مدینه و عراق عجم و عرب شد ... عبد الله بن عباس و محمد حنفیه و گروهى از بنى هاشم را به بیعت خویش فرا خواند اما آنها قبول نکردند ... سپس گفت: یا بیعت مى‌کنید و یا شما را با آتش مى‌سوزانم! اما قبول نکردند؛ به همین دلیل محمد حنفیه را با 15 نفر از بنى‌هاشم زندانى کرد؛ و زندانى که آنها در آن زندانى بودند زندان عارم نام داشت .

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج4، ص385، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

وأخذ ابن الزبیر محمد بن الحنفیة وعبد الله بن عباس وأربعة وعشرین رجلا من بنی هاشم لیبایعوا له فامتنعوا فحبسهم فی حجرة زمزم وحلف بالله الذی لا إله إلا هو لیبایعن أو لیحرقنهم بالنار فکتب محمد بن الحنفیة إلى المختار بن أبی عبید بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن علی ومن قبله من آل رسول الله إلى المختار بن أبی عبید ومن قبله من المسلمین أما بعد فإن عبد الله بن الزبیر أخذنا فحبسنا فی حجرة زمزم وحلف بالله الذی لا إله إلا هو لنبایعنه أو لیضرمنها علینا بالنار فیا غوثا فوجه إلیهم المختار بن أبی عبید بأبی عبد الله الجدلی فی أربعة آلاف راکب فقدم مکة فکسر الحجرة وقال لمحمد بن علی دعنی وابن الزبیر قال لا أستحل من قطع رحمه ما استحل منی

عبد الله بن زبیر محمد حنفیه و عبد الله بن عباس و 24 نفر از مردان بنى‌هاشم را گرفت تا با او بیعت کنند، اما آنها قبول نکردند؛ به همین دلیل آنها را در حجره زمزم زندانى کرد، و قسم خورد که «قسم به خدایى که جز او خدایى نیست، یا بیعت کنند و یا آنها را با آتش مى‌سوزاند!» به همین دلیل محمد حنفیه نامه‌اى به مختار و مسلمانان همراه او نوشت: «اما بعد! عبد الله بن زبیر ما را گرفته و در حجره زمزم زندانى کرده است، و قسم خورده است که به خدا یا باید با او بیعت کنیم و یا آتش بر ما خواهد انداخت! به داد ما برسید! به همین دلیل مختار، ابو عبد الله بجلى را با 4000 نفر سواره به مکه فرستاد؛ آنها دیوار حجره را شکستند و به محمد حنفیه گفت: ابن زبیر را به من واگذار!

محمد حنفیه گفت: من با او که نسبت به من قطع رحم کرد، قطع رحم نمى‌کنم!

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

گفتار نوزدهم: عبد الله بن زبیر بنی‌هاشم ، محمد حنفیه و ابن عباس را تبعید کرد:

ولما لم یکن بابن الزبیر قوة على بنی هاشم وعجز عما دبره فیهم أخرجهم عن مکة وأخرج محمد بن الحنفیة إلى ناحیة رضوى وأخرج عبد الله بن عباس إلى الطائف إخراجا قبیحا وکتب محمد بن الحنفیة إلى عبد الله بن عباس أما بعد فقد بلغنی أن عبد الله بن الزبیر سیرک إلى الطائف فرفع الله بک أجرا واحتط عنک وزرا یا ابن عم إنما یبتلى الصالحون وتعد الکرامة للأخیار ولو لم تؤجر إلا فیما نحب وتحب قل الأجر فاصبر فإن الله قد وعد الصابرین خیرا والسلام

چون عبد الله بن زبیر قدرت مقابله با بنى‌هاشم را نداشت، و از نقشه‌هایى که براى آنها کشیده بود عاجز ماند، آنها را از مکه بیرون کرد؛ و محمد حنفیه را به منطقه رضوی و عبد الله بن عباس را به طائف به نحوى زشت تبعید کرد.

محمد حنفیه به عبد الله بن عباس نامه نوشت که «اما بعد، به من خبر رسید که عبد الله بن زبیر تو را به طائف تبعید کرده است! خدا اجر تو را بالا ببرد و سختى را از تو بردارد، اى پسر عمو! بدرستیکه صالحان دچار امتحان مى‌شوند و کرامت براى نیکان آماده شده است، و اگر سزاى ما در دنیا تنها آن چیزى باشد که من و تو دوست داریم، پاداش (آخرت) کم مى‌شود؛ بدرستیکه خداوند به صابرین نیکى را وعده داده است .

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص261، ناشر: دار صادر – بیروت.

کتب محمد بن الحنفیة إلى عبد الله بن عباس حین سیره ابن الزبیر إلى الطائف یسلیه عن فعله به: أما بعد، فإنه بلغنی أن ابن الزبیر سیرک إلى الطائف

وقتى عبد الله بن زبیر، ابن عباس را تبعید کرد، محمد حنفیه به او نامه نوشت تا او را در این کار تسلى دهد: اما بعد به من خبر رسیده است که عبد الله بن زبیر تو را به طائف تبعید کرده است ...

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علی (متوفاى 608هـ)، التذکرة الحمدونیة، ج4، ص309، تحقیق: إحسان عباس، بکر عباس، ناشر:دار صادر - بیروت،، الطبعة: الأولى، 1996م.

الآبی، ابوسعد منصور بن الحسین (متوفاى421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج1، ص282، تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

گفتار بیستم: بخل عبد الله بن زبیر:(با سند معتبر)

یکى از نکاتى که عبد الله بن عباس، صحابى مشهور و حبر الامة راجع به عبد الله بن زبیر مطرح کرده است، بخل او است، البته با این کنایه که اگر بخیل، به خاطر بخلش به دیگران کمک نکند، مومن نیست؛ و نتیجه این سخن، آن است که عبد الله بن زبیر مومن نیست !

دو سند در سنن بیهقی:

أخبرنا أبو الحسین بن بشران العدل ببغداد أنبأ أبو جعفر محمد بن عمرو ثنا أحمد بن الولید الفحام ثنا أبو أحمد الزبیری ح وأخبرنا أبو الحسین بن بشران أنبأ أبو الحسن علی بن محمد المصری ثنا بن أبی مریم ثنا الفریابی قالا ثنا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبد الله بن المساور قال سمعت بن عباس رضی الله عنه وهو یبخل بن الزبیر یقول سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس المؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه لفظ حدیث أبی أحمد

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى 458هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج10، ص3 ش 19452، ناشر: مکتبة دار الباز - مکة المکرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.

بررسی سندی:

1. عبد الله بن المساور:

مزى در مورد او مى‌گوید:

ذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات" روى له البخاری فی کتاب"الأدب"حدیثًا واحدًا

ابن حبان او را در ثقات آورده است،بخارى یک روایت از او در کتاب الادب المفرد دارد .

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج16 ص121، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

2. عبد الملک بن ابی بشیر:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

عبد الملک بن أبی بشیر البصری ت ن نزل المدائن ...وثقه یحیى القطان.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج8 ص474، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

3. سفیان بن سعید الثوری:

ابن حجر در مورد او مى‌گوید:

سفیان بن سعید بن مسروق الثوری أبو عبد الله الکوفی ثقة حافظ فقیه عابد إمام حجة من رؤوس الطبقة السابعة

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص244 ش 2445، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

در اینجا در کتاب سنن کبراى بیهقى دو سند به سفیان مى‌رسد که هر دو سند را بررسى مى‌کنیم:

سند اول به سفیان:

5- ابو احمد محمد بن عبد الله الزبیری:

او معروفترین شاگرد سفیان است، ذهبى در مورد او مى‌گوید:

أبو أحمد الزبیری ع محمد بن عبد الله بن الزبیر بن عمر بن درهم الحافظ الکبیر المجود

او از روات مجمع علیه (در صحاح سته) است ... حافظ بزرگ و نیکو روایت .

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج9، ص529 ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط / محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ .

6. احمد بن الولید الفحام:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

وثَّقه الخطیب

خطیب بغدادى او را توثیق کرده است .

الذهبى الشافعى، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج20 ص288، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربى - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

7. ابوجعفر محمد بن عمرو الرزاز

خطیب بغدادى در مورد او مى‌گوید:

محمد بن عمرو بن البختری بن مدرک بن أبى سلیمان أبو جعفر الرزاز ... وکان ثقة ثبتا

البغدادی، ابوبکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج3 ص132 ش 1152، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

8.ابوالحسین بن بشران العدل:

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

وأبو الحسین بن بشران علی ابن محمد بن عبد الله بن بشران بن محمد ... قال الخطیب کان صدوقا ثبتا تام المروءة ظاهر الدیانة

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج3 ص122، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

9. بیهقی مولف کتاب

ذهبى در مورد او مى‌گوید:

البیهقی الإمام الحافظ العلامة شیخ خراسان أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی بن موسى الخسروجردی البیهقی صاحب التصانیف

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج3 ص1132 ش 1014، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

نتیجه گیری سند اول:

این سند، طبق مبانى اهل سنت معتبر است .

سند دوم به سفیان:

4. محمد بن یوسف الفریابی

5. عبد الله بن محمد بن سعید بن ابی مریم

6. ابوالحسن علی بن محمد المصری

7. ابوالحسین بن بشران

8. بیهقی صاحب کتاب

چندین سند در تاریخ مدینه دمشق:

اخبرتنا أم البهاء فاطمة بنت محمد قالت أنا إبراهیم بن منصور أنا أبوبکر بن المقرئ أنا أبویعلى نا زهیر نا وکیع عن سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس یبخل ابن الزبیر وقال رسول الله صلى الله علیه وسلملیس المؤمن الذی یبیت وجاره طاوی \ ح \

أخبرنا أبو القاسم الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن الحسین الزهری وأبوالفتح المختار بن عبد الحمید بن المنتصر الادیب وأبوالمحاسن اسعد بن علی بن الموفق قالوا أنا أبو الحسن عبد الرحمن بن محمد بن المظفر أنا عبدالله بن أحمد بن حمویة أنا إبراهیم بن خزیم نا عبد بن حمید أنا عبد الرزاق أنا الثوری عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس ذکر ابن الزبیر فبخله ثم قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس بالمؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه \ ح \

أخبرنا أبوغالب أحمد وأبوعبدالله یحیى ابنا الحسن قالا أنا أبوالحسین بن الآبنوسی أنا عثمان بن عمرو بن محمد بن المنتاب نا یحیى بن محمد بن صاعد نا الحسین بن الحسن أنا مؤمل نا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر وکان تاجرا بالمدینة وکان مرضیا عن عبدالله بن مساور قال سمعت ابن عباس یعاتب ابن الزبیر فی البخل ویقول قال رسول الله صلى الله علیه وسلملیس المؤمن الذی یبیت شبعان وجاره إلى جنبه جائع \ ح \

أخبرنا أبوالقتس عبد الصمد بن محمد بن عبدالله بن مندویة أنا أبو الحسن علی بن محمد بن أحمد الحسنأباذی أنا أبو الحسن محمد بن عمر بن عیسى بن یحیى الحطرانی البلدی أنا أبوعبدالله محمد بن العباس بن یونس الخیاط بالموصل نا محمد بن أحمد بن أبی المثنى نا قبیصة بن عقبة عن سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس یقول وهو یبخل ابن الزبیر سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول ح

وأخبرناأبو الحسن السلمی أنا أبوالحسین بن أبی الحدید أنا أبوبکر محمد بن أحمد بن أبی الحدید أنا أبوعلی الحسن بن علی الامام الطبرانی أنا سعید بن عبدوس بن أبی زیدون أنا محمد بن یوسف نا سفیان عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس یبخل ابن الزبیر ویقول قال لی رسول الله صلى الله علیه وسلم لیس المؤمن الذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه \ ح \

أخبرناأبومنصور عبد الرحمن بن محمد الشیبانی نا أبوبکر أحمد بن علی الخطیب أنا محمد بن الحسین القطان أنا محمد بن عبدالله بن أحمد بن عتاب نا یحیى بن أبی طالب نا أبوأحمد الزبیری نا سفیان الثوری عن عبد الملک بن أبی بشیر عن عبدالله بن المساور وفی اصل القطان بن أبی المساور قال سمعت ابن عباس وهو یبخل ابن الزبیر یقول سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لیس المؤمن بالذی یشبع وجاره جائع إلى جنبه \ ح \

... أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبوالحسین بن النقور أنا عیسى بن علی أنا عبدالله بن محمد نا أبوسعید عیسى بن سألم الشاشی نا عبیدالله بن عمرو عن لیث بن أبی سلیم قال کان ابن عباس یکثر ان یعنف ابن الزبیر بالبخل قال فلقیه یوما فعیره فقال له ابن الزبیر ما اکثر ما تعیرنی یا ان عباس قال ان افعل فانی سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول ان المؤمن لا یشبع وجاره وابن عمه جائع \ ح \

أخبرنا أبوالفرج سعید بن أبی الرجاء بن أبی منصور أنا أبوالفتح منصور بن الحسین بن علی بن القاسم بن رواد الکاتب وأبوطاهر أحمد بن محمود قالا أنا أبوبکر بن المقرئ نا أبوأحمد اسرائیل بن محمد بن اسرائیل بن عبدالله بن عیسى بن یونس بن عمرو هو أبوإسحاق السبیعی بحصن منصور حدثنی عمی علی بن اسرائیل حدثنی خالی أحمد بن عمرو عن أبیه عمرو عن أبیه عیسى عن أبیه عن أبی إسحاق قال حججت مع أبی هریرة ورافع بن خدیج فنزلوا على عبدالله بن الزبیر فذبح لهم شاة وکان یبخل

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج28، ص218، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

عبارت ابن عبدربه در العقد الفرید:

ومن البخلاء عبد الله بن الزبیر وکانت تکفیه أکلة لأیام ویقول إنما بطنی شبر فی شبر فما عسى أن تکفیه أکلة وقال فیه أبو وجرة مولى الزبیر:

 لو کان بطْنُکَ شِبراً قد شَبْعْت وقد        أبقَیْتَ فضلاً کثیراً للمساکینِ

فإن تُصِبْک من الأیامِ جائِحةٌ                 لمْ نبْکِ منک على دُنیا ولا دینِ

ما زلتَ فی سورةِ الأعرافِ تَدرُسُها        حتى فؤادی کمِثْلِ الخزِّ فی اللِّین

إنّ امْرَأً کنتُ مولاهُ فضیَّعنی                یَرْجُو الفَلاحَ لَعبدٌ عیْنُ مغبونِ

وابن الزبیر هو الذی قال أکلتم تمری وعصیتم أمری فقال فیه الشاعر:

رأیتُ أبا بکرٍ وربُّک غالبٌ                      على أَمرِهِ یبغی الخلافةَ بالتَّمْرِ

وأقبل إلیه أعرابی فقال أعطنی وأقاتل عنک أهل الشام فقال له اذهب فقاتل فإن أغنیت أعطیناک قال أراک تجعل روحی نقداً نسیئة وأتاه أعرابی یسأله جملاً ویذکر أن ناقته نقبت فقال أنعلها من النعال السبتیة واخصفها بهلب قال له الأعرابی إنما أتیتک مستوصفا فلا حملت ناقة حملتنی إلیک قال إن وصاحبها

یکى از بخیلان عبد الله بن زبیر بود، یک وعده غذا را در چند روز مى‌خورد! و مى‌گفت: شکم من یک وجب در یک وجب است، شاید یک لقمه براى آن بس باشد! به همین دلیل ابووجره غلام زبیر راجع به او گفت:

اگر شکم تو یک وجب در یک وجب بود، براى فقیران نیز چیزى باقى مى‌گذاشتى!

اگر از روزگار به تو بلایى برسد، نه بر دین و نه بر دنیاى تو گریه نمى‌کنیم!

دائمه سوره اعراف را مى‌خوانى (خود را در جایگاه بزرگى مى‌بینى اما به دیگران توجه نداری) اینقدر که شکم من (از گرسنگی) مانند خز نازک شده است!

کسى که مولاى من بود و من را تباه گردانید، امید رستگارى دارد، اما بنده‌اى است که در نهایت ضررکردن است!

و عبد الله بن زبیر همو است که گفت: خرماى من را خوردید، و سرکشى من را کردید! به همین دلیل شاعر در مورد او گفت: ابوبکر(عبد الله بن زبیر) را دیدم که در حالى که خدا بر امر خویش غالب شده بود (یعنى ابن زبیر مغلوب شده بود) و او خلافت را با خرما طلب مى‌کرد!

و روزى یک بیابان‌نشین به نزد او آمد و گفت: به من چیزى بده تا در مقابل اهل شام از تو دفاع کنم! گفت برو و بجنگ؛ اگر خوب جنگیدى چیزى به تو خواهیم داد!

بیابان‌نشین در پاسخ گفت: من جان خود را به نقد به تو بدهم و تو نسیه به من بدهى ؟

روزى بیابان‌نشینى به نزد او آمد و از او یک شتر نر خواست و گفت که شتر ماده او پاهایش زخم شده و توانایى راه رفتن ندارد!

در پاسخ گفت: کفش سبتى پاى شترت کن و آن را پر از مو نما (تا پاى شترت خوب شود) .

بیابان‌گرد گفت: انگار که من براى درمان شترم به نزد تو آمده‌ام! شترى که من را به سوى تو آورد دیگر بار بر ندارد (بمیرد)! عبد الله بن زبیر گفت: آرى! صاحبش نیز بمیرد!

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفرید، ج6، ص188، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

وذکر سعید بن جبیر أن عبد اللّه بن عباس دخل على ابن الزبیر فقال له ابن الزبیر: أنت الذی تؤنبنی وتبخِّلُنِی. قال ابن عباس: نعم، سمعت رسول اللهّ صلى الله علیه وسلم، یقول: لیس المسلم الذی یشبع ویجوع جاره

عبد الله بن عباس روزى به نزد عبد الله بن زبیر رفت.عبد الله بن زبیر گفت «تو هستى که به من خرده گرفته و من را بخیل مى‌شمری؟» ابن عباس گفت: آرى! از رسول خدا (ص) شنیدم که مى‌فرمود: مسلمان نیست کسى که سیر باشد و همسایه‌اش گرسنه باشد!

المسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی (متوفاى346هـ)، مروج الذهب، ج1، ص382، طبق برنامه الجامع الکبیر.

گفتار بیست و یکم: عبد الله بن زبیر از معاویه حق السکوت می‌گیرد:

وقال ابن أبى الدنیا أخبرنى عمر بن بکیر عن على بن مجاهد عن بن عروة قال سأل ابن الزبیر معاویة شیئا فمنعه فقال والله ما أجهل أن ألزم هذه البنیة فلا أشتم لک عرضا ولا أقصم لک حسبا ولکنى أسدل عمامتى من بین یدى ذراعا ومن خلفى ذراعا فى طریق أهل الشام وأذکر سیرة أبى بکر الصدیق وعمر فیقول الناس من هذا فیقولون ابن حوارى رسول الله صلى الله علیه وسلم وابن بنت الصدیق فقال معاویة حسبک بهذا شرفا ثم قال هات حوائجک

عبد الله بن زبیر چیزى از معاویه خواست، اما به او نداد؛ عبد الله بن زبیر گفت: اى معاویه! (گمان نکن) که من بلد نیستم در این ساختمان‌ها ساکن شوم ْ، و به تو دشنام ندهم و آبروى تو را نبرم، ولى من عمامه خود را از جلو و از پشت سر خویش رها کرده و در راه اهل شام مى‌نشینم، و سیره ابوبکر و عمر را خواهم گفت!(تا مردم بدانند سیره تو با سیره ابوبکر و عمر فرق مى‌کند)

مردم نیز مى‌گویند: این چه کسى است ؟ مى‌گویند پسر حوارى رسول خدا (ص) و پسر دختر ابوبکر! معاویه گفت: همین مقدار شرف براى تو کافى است! هر حاجتى دارى بیاور!

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج8، ص338، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

المدائنی عن علی بن مجاهد عن هشام بن عروة قال: سأل عبد الله بن الزبیر معاویة حوائج فمنعه فقال: یا أمیر المؤمنین، أو یا معاویة، إنی لخلیق أن أخرج فأقعد على طریق الشام فلا أشتم لک عرضاً ولا أقصب لک حسباً، ولکنی أسدل عمامتی بین یدی ذراعاً وخلفی ذراعاً، وأذکر سیرة أبی بکر وعمر، فیقال هذا ابن حواری رسول الله صلى الله علیه وسلم، فقال معاویة: کفى بذلک، وقضى حوائجه.

عبد الله بن زبیر از معاویه خواسته‌هایى داشت، گفت: اى امیر المومنین، یا اى معاویه! من شایسته‌ام که بر سر راه شام بنشینم و نه به تو دشنام دهم و نه آبروى تو را ببرم! ولى عمامه‌ام را بین دو دست خود و پشت سر خود باز کنم، و سیره ابوبکر و عمر را نقل کنم! (تا مردم بدانند سیره تو غلط است)

مردم مى‌گویند این کیست؟ جواب داده مى‌شود: پسر حوارى رسول خدا (ص) است.

معاویه گفت: همینقدر کافى است و حوائج او را برآورده کرد .

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص98 ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

خلاصه و نتیجه گیری:

ما در این مقاله مطالب ذیل را بررسى کردیم:

ولادت عبد الله بن زبیر:

همانطور که ثابت شد، عبد الله بن زبیر، فرزند متعه است! ( با سند صحیح)

عبد الله بن زبیر در نظر رسول خدا (ص):

رسول خدا (ص) راجع به او سخنانى دارند از جمله به خاطر اینکه عبد الله بن زبیر خون رسول خدا (ص) را نوشید فرمودند «واى بر مردم از دست تو» (با سند صحیح)

همچنین رسول خدا (ص) روایتى دارند (با سند صحیح) که جز بر عبد الله بن زبیر تطبیق نمى‌کند؛ ایشان فرمودند شخصى به نام عبد الله، از جنگ‌جویان قریش، در مکه الحاد مى‌کند! احترام مکه را زیر پا مى‌گذارد و در مکه خون او حلال شمرده مى‌شود! و چهار تن از صحابه این روایت را بر عبد الله بن زبیر تطبیق کرده بودند!

عبد الله بن زبیر در نظر امیرمومنان و ائمه معصومین علیهم السلام:

حضرت على علیه السلام عبد الله بن زبیر را «ابن سوء» مى‌دانند! (با سند صحیح) همچنین او را مایه گمراهى زبیر مى‌شمارند (با سند صحیح)

همچنین امام حسن علیه السلام او را نادان مى‌دانند «سفیه لم یجد مسافها»

عبد الله بن زبیر و دیگر:

عبد الله بن عباس او را بخیل مى‌داند و به او کنایه مى‌زند که بخیل مومن نیست (با سند صحیح).

سلمان فارسى، او را مسبب به آتش کشیدن کعبه مى‌داند.(با سند صحیح)

همچنین عبد الله بن زبیر از معاویه حق السکوت مى‌گرفت!

عبد الله بن زبیر و اهل بیت:

او دشمنى فراوان با اهل بیت و امیرمومنان داشت و به امیرمومنان على علیه السلام و اهل بیت ایشان دشنام مى‌داد و حتى بنى‌هاشمیان را زندانى کرده و مى‌خواست آنها را بسوزاند!

همچنین عبد الله بن عباس و محمد حنفیه را تبعید کرد و به همین سبب محمد حنفیه او را نفرین نموده و بنى‌هاشم از او بدگویى مى‌کردند! همچنین به گفته معاویه او دشمنى حضرت على علیه السلام را در دل داشت، و به همین سبب، درود بر رسول خدا (ص) را در خطبه‌هاى خویش ترک نمود!

عبد الله بن زبیر و جنگ جمل:

او مسبب اصلى جنگ جمل است، زیرا پدرش را که تصمیم به ترک جنگ با حضرت على علیه السلام گرفته بود، تحریک کرده و دوباره به جنگ بازگرداند!(سند صحیح)

همچنین عائشه را که در میانه راه، تصمیم به بازگشت گرفت، با شهادت دروغ، به سوى جنگ برد (سند صحیح)

البته همانطور که گذشت، به گفته معاویه، علت اصلى ایجاد جنگ، طرفدارى از عثمان نبود؛ بلکه علت، دشمنى و کینه حضرت على علیه السلام بود!

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

 




:: برچسب‌ها: اهل سنٌت, عائشه دختر ابوبکر, جمل- زبیر, عبد الله بن زبیر

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت