تفاوت شخصیتی امام حسین (ع) و قاتل او یزید از دید اهل سنت

  ......در ادامه مطلب

برای بیان این تفاوت ابتدا باید به این سوالها پاسخ دهیم:

1- یزید کیست؟

2- کارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه.

3- کارنامه سیاسى یزید.

4-سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تکفیر او.

5- امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی.

6- قاتل امام حسین علیه السلام‌ کیست؟!!


با توجه به این گفته«ابن کثیر» در متن زیر آیا می‌توان گفت: یزید راضی به کشته شدن امام حسین نبوده و این کار از سوی «ابن زیاد» صورت گرفته و به این شکل یزید را تبرئه نمود؟

... إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلک... لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلک منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فکان یقول: وما کان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحکمته فیما یریده، وإن کان علیّ فی ذلک وکف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد کان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یکون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

... یزید در ابتداى امر با کشته شدن حسین خوشحال گردید اما بعد نادم و پشیمان گردید یعنى: ابتدا با دیدن سرهاى بریده شهدا خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى کرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بکشد، بلکه به احترام جدّش رسول خدا ـ اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید ـ او را احترام مى‌کردم، سپس گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را که باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور کرد، با این‌که حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نکرد و بر او سخت گرفت تا او را کشت، و مرا با این کار نزد مسلمانان بد نام کرد تا دشمنم بدارند و بذر کینه و دشمنى مرا در دل‌ها کاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى کنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت کند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

و یا اگر طبق نظر «ابن تیمیه» بیعت نکردن امام حسین علیه السلام با یزید را ظلم و سرکشی و طغیان برعلیه یزید که خلیفه وقت است بدانیم، در این صورت قضیه برعکس شده و باید تقصیر را از جانب امام حسین علیه السلام دانست و در نهایت کشته شدن امام حسین علیه السلام‌ را نعمت و کرامتی از سوی خدا برای او بدانیم.

ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:

فلما ذهب الحسین رضی الله عنه وأرسل ابن عمه عقیل إلیهم، وتابعه طائفة. ثم لما قدم عبید الله بن زیاد الکوفة، قاموا مع ابن زیاد، وقتل عقیل وغیر هما. فبلغ الحسین ذلک، فأراد الرجوع، فوافه سریة عمر بن سعد، وطلبوا منه أن یستأسر لهم، فأبى، وطلب أن یردوه إلى یزید بن عمه، حتى یضع یده فی یده، أو یرجع من حیث جاء، أو یلحق ببعض الثغور، فامتنعوا من إجابته إلى ذلک، بغیا وظلما وعدوانا... ووقع القتل حتى أکرم الله الحسین ومن أکرمه من أهل بیته بالشهادة... وکان ذلک من نعمة الله على الحسین، وکرامته له.

حسین به سوی کوفه حرکت کرد در حالی که قبلا پسر عموی خود مسلم بن عقیل را به سوی مردم کوفه فرستاده بود. اما چون عبید الله بن زیاد به کوفه آمد عقیل و عده‌ای دیگر کشته شدند و چون این خبر به حسین رسید خواست که منصرف شده و برگردد، اما لشکر عمر سعد آن‌ها را محاصره کرد و از حسین خواست که خود را اسیر آنها کند؛ اما حسین از این کار امتناع ورزید. سپس از حسین خواست که به سوی یزید رفته و دست در دست او گذارده و با او بیعت نماید و یا بازگردد و به هر جای دیگر یا یکی از سر مرز‌ها برود و از مرکز دور شود. اما حسین از روی سرکشی و ظلم و دشمنی از تمام این خواسته‌ها امتناع کرد ... حسین کشته شد تا خداوند او و هر آن کس که همراه او کشته شد را کرامت بخشد. و در حقیقت این کشته شدن برای او نعمت و کرامتی بود از سوی خداوند که به او بخشیده شد.

رأس الحسین، ابن تیمیة، ص 200.


در پاسخ به این سؤال شایسته است تا به صورت خلاصه و در شش فصل مجزا شخصیت یزید و جوانبی از زندگی او را از نگاه تاریخ مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم، تا به خوبی شخصیت او برای جویندگان حقیقت آشکار گردیده و در پرتو آن، سؤال و شبهات مربوط به این بحث نیز پاسخ داده شود.


فصل اوّل

یزید کیست؟

نسب یزید

شناسنامه و نسب یزید این چنین است: او فرزند معاویة بن صخر، أبو سفیان بن حرب بن أمیّة بن عبد شمس است.

مادرش: میسون بنت بَحدل بن دُلجة بن قُناعة بن عدی بن زهیر بن حارثة بن جَناب.

سال تولد: در سال 26 یا 27 هـ ق. متولّد شده است.

سال و روز و ماه وفات: در 14 ماه ربیع الأوّل سال 64 در یکى از روستاهاى دمشق به نام «حوارین» از دنیا رفت.

شرایط و محیط تربیتى یزید

انتساب به دستگاه خلافت و حضور در دربار شاهانه معاویه و آماده بودن همه ابزارهاى لازم براى عیش و نوش و خوش گذرانى زمینه را براى یزید از هر جهت فراهم کرده بود تا از ادب اسلامى و تربیت قرآنى فاصله بگیرد و حتّى حرمت حریم قانون خدا را در هم بشکند و دست به مى و شراب و قمار و دیگر ناشایست‌ها بزند.

شیوه به قدرت رسیدن یزید

یزید با تعیین خلیفه سابق، یعنى پدرش معاویه، و بدون دخالت مردم و رأى و مشورت آنان به حکومت رسید.

حال آیا آن‌گونه که اهل سنّت مى‌گویند یزید واقعاً با رأى و مشورت و رضایت مردم، یا لااقل یک یا دو نفر از صحابه به خلافت رسید؟

تاریخ در این زمینه پاسخ می‌دهد:

وى با مصلحت سنجى و علاقه پدر بر تخت سلطنت نشست، زیرا قدرت به ‌دست آمده پس از او باید در اختیار فرزندان امیّه قرار مى‌گرفت.

نویسنده کتاب تاریخ دمشق مى‌گوید:

بویع له بالخلافة بعد أبیه بعهد منه

خلافت و ولایتعهدى یزید توسّط معاویه شکل گرفت.

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 394.


و به نقل از زبیر بن بکّار مى‌نویسد:

بایع له معاویة من بعده، وکان أوّل من جعل ولیّ عهد فی صحّته، وکان معاویة یقول: لولا هوائى فی یزید لأبصرت قصدی.

معاویه در حیاتش بر جانشینى و خلافت فرزندش یزید از مردم بیعت گرفت، و این اوّلین قرار داد ولیعهدى در اسلام بود، و معاویه مى‌گفت: اگر علاقه من به یزید نبود نظرم را تغییر مى‌دادم.

 تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 395

آنان که مى‌گفتند: امر جانشینى پیامبر به مردم واگذار شده است و با افتخار آن را دمکراسى اسلامى و مظهر تقدّم مسلمانان بر اروپائیان در تشکیل حکومت مردمى مى‌دانستند، باید جواب بدهند که مگر فاصله زمانى معاویه و یزید با صدر اسلام و دوران زندگى پیامبر اسلام چقدر است، که با این سرعت همه چیز حتّى شیوه انتخاب خلیفه فراموش مى‌شود؟

روش زمامدارى یزید

 ادامه روش پدر، یعنى با زور و قتل و تبعید و اختناق.

اگر‌چه این موضوع به قدری واضح است که نیاز به ذکر شاهد تاریخی نیست؛ اما در ادامه مطالب، شواهد متعددی خواهد آمد.

 

فصل دوّم

کارنامه اخلاقی ـ اعتقادى یزید بن معاویه

اختلاف دیدگاه در ترسیم چهره اخلاقی یزید

مورّخان منصف بی پروا چهره‌ زشت و خون آشام و بى ادب یزید را به نمایش گذارده‌اند، که البتّه عدّه اى را ناپسند آمده و بر آن تاخته‌اند و بر همین اساس دو گونه نقل تاریخى در معرفى وى مشاهده مى‌شود.

نقل اوّل:

او را شخصی شارب الخمر و فاسد و فاجر و اهل ارتکاب معاصی و بى اعتنا به مبانى مذهبى و جسور و هتّاک نسبت به مال و جان مردم مخصوصاً خوبان و نیکان و قاتل خوبان مى‌شناساند.

نقل دوّم:

او را پیشوایى برگزیده و جانشینى همانند دیگر جانشینان شایسته پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم که محبوب دل‌ها بودند معرفی نموده است.

حال کدام‌ یک از این دو نقل با حقایق و واقعیّات تاریخى همسویى دارد؟ پاسخ را از لابلای صفحات تاریخ می‌یابیم.

نمونه‌هایی از انحطاط اخلاقی یزید

شراب خواری یزید:

یکى از نوشیدنی‌هاى حرام و نجس در شریعت اسلامى مایعى است که از جوشاندن آب انگور و خرما و غیر آن گرفته مى‌شود که با آشامیدن آن حالتى غیر طبیعى و از خود بی‌خود شدن به انسان دست مى‌دهد، خداوند متعال در کتاب شریفش قرآن، این مایع را تحت عنوان شرب خمر حرام فرموده است.

یَسْـئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَآ إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمهمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا البقرة (2)، آیه 219.

در باره شراب و قمار، از تو مى‌پرسند، بگو: «در آن دو،گناهى بزرگ، و سودهایى براى مردم است، ولى گناهشان از سودشان بزرگتر است.»

یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنصَابُ وَالاَْزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ المائدة (5)، آیه 90.

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد که رستگار شوید.

إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَـنُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ المائدة (5)، آیه 91.

همانا شیطان مى‌خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا شما دست برمى‌دارید؟

و رهبران دینى نیز با این مایع نجس به شدّت بر خورد کرده و سخت ترین رفتارها را با مبتلایان به مسکرات داشته‌اند که سخنانشان در این ارتباط بهترین شاهد بر موضعگیرى آنان است.

رسول گرامى صلى الله علیه و آله در سخنى جامع انزجار و نفرتش را با نفرین بر همه عوامل تشکیل دهنده و سازنده آن از لحظه کاشت تا آخرین مراحل توزیع و مصرف اعلام مى کند و مى‌فرماید:

لعن اللّه الخمر وشاربها وساقیها وبائعها ومبتاعها وعاصرها ومعتصرها وحاملها والمحمولة إلیه وآکل ثمنها

(ترجمه با استفاده از متن قبل)

 سنن أبی داود، ج 3، ص324، ح 3674 ـ المستدرک على الصحیحین، ج 2، ص 37، ح 2235.

و مؤمنان راستین نیز از افراد مبتلا به این نوشیدنى شیطانى متنفّر و در فرهنگ امّت اسلامى چنین افرادى بى دین و گردنکش در برابر حکم خدا تلقى مى‌شوند.

ولى شخصیّت مورد بحث ما در این تحقیق از کسانى است که وقایع نگاران حتى از ثبت رفتار ناپسند وى از نوجوانى تا لحظه مرگ چشم پوشى نکرده و نوشته‌اند که آلوده به مى و شراب بوده است.

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن کثیر و دیگران این روایت را ذکر کرده‌اند:

کان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از کودکی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص

403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در کنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن کجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی که خبر دار مى‌شود که ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 406.

آلودگى یزید به شرب خمر آن چنان واضح و آشکار بود که حتّى در حضور گروه‌هایى که از شهرهاى دور و نزدیک به دیدنش مى‌آمدند دست بردار نبود و در برابر نگاه دیگران با جرأت آن را مى‌نوشید.

سند ذیل گواهى است گویا که دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال کثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأکرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وکان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئک الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا:قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدکم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه که از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائکه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد کردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌کردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد کسى آمده‌ایم که دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید که ما او را از خلافت عزل کردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حکومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت کردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود که دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده کنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌کند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسکّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید که هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا کنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

 

 

حکم فقهى شراب خوار در مذاهب اسلامى:

تمام مذاهب اسلامى با استناد به نصّ قرآن همه انواع مسکرات را نجس و حرام مى‌دانند و شراب خور را فاسق و کسى که آن را حلال بداند کافر دانسته‌اند.

محى الدین نووى در کتاب روضة الطالبین، باب حدّ شارب الخمر مى‌گوید:

شرب الخمر من کبائر المحرّمات....ویفسق شاربه، ویلزمه الحدّ، ومن استحلّه کفر...

ابن نجیم مصرى شراب خوار را از عدالت ساقط و کسى که آن را حلال بداند کافر مى شمرد.

 روضة الطالبین، ج 7، ص374.

یکفّر مستحلّها، و سقوط العدالة إنّما هو سبب شربها.

کسی که خمر را حلال بداند کافر به شمار ‌آمده و در صورت شرب آن، از عدالت ساقط می‌گردد.

 البحر الرائق، ج 7، ص 147.

آیا پسر معاویه (یزید) پس از اثبات شراب خوارى اش، شایستگى مسند نشینى پیامبر اعظم اسلام را دارا بود؟

آیا فسق و دورى از صفت عدالت براى محکومیّت وى کافى نیست؟

 

 

یزید تارک نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینکح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این که ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او کسى است که در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌کند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الکامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

 

 

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی که به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند که سیره و روشی جبرگرایانه داشتند که به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌کردند و از روی هوی و هوس حکم می‌کردند و از روی غضب می‌کشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

 

 

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در کتاب خود این‌گونه نقل می‌کند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذکر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الکلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وکتب على أهل المدینة بذلک

واقدی و غیر او روایت کرده‌اند: هنگامی که عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد کرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست که او را از خلافت کنار کنند و برای مردم مدینه حکم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری (279)، ج 2، ص 191.

 

 

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملک بمکة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملک بن مروان بمکة، ثم قال: اما بعد، فإنه کان من قبلی من الخلفاء یأکلون من هذا المال ویؤکلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لکم ما لم یکن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هکذا، فقلنا بسیفنا هکذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملک در مکه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! کسانی که قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشکلات این امت را مداوا نخواهم کرد مگر با شمشیر؛ چرا که من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوک نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌کنم که رایت و حکومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی که داشت این‌گونه کردیم و او با سرش این‌‌چنین کرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌کنیم. این خبر‌ را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینة دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

 

 

ناصبی بودن یزید:

ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

وکان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسکر ویفعل المنکر

یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبک (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منکر انجام می‌داد.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید بی‌توجّه و تارک نماز:

نماز در فرهنگ دین یعنى نماد خدا پرستى و ایمان، که دیندارى و مسلمانى بدون آن مفهوم پیدا نمى‌کند، و البتّه این برداشت از جهاتى هم درست است، زیرا عبادت در قالب یکى از مظاهر آن که همان نماز باشد اوج بندگى و کوچکى انسان است در برابر خدا، بنا بر این جامعه مذهبى افرادى را که نسبت به این واجب بندگى کوتاهى مى‌کنند نمى‌تواند اسم و رسم مسلمانى را به آنان ببخشد.

شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلکه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری کاهل الصلاه بوده است.

وقد کان یزید... فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترک بعض الصلاة فی بعض الأوقات.

 ترجمه قبل از متن آمده است.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 252.

یزید شخصیتی بود که نمی‌توانست بر شهوت خود غالب گردد و آن را کنترل کند. با روى خوش از مجالس شهوت و انواع آن استقبال مى‌کرد، از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تارکان آن بود، همان‌ها که رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتک قال: تارک الصلاة.

بر یهودیان و مسیحیان سلام کنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نکنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما کیانند؟ فرمود: آنان که نماز را ترک کنند.

 کشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.

 

 

لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

عیّاشی‌هاى جوان مسند نشین و لاأُبالی‌گرى او مردم مدینه ـ شهرى که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ده سال از دوران حسّاس بعثت را در آن گذراند، و شریعتش را در همان شهر تبیین و تکمیل نمود ـ را وادار به شورش علیه وى کرد ـ که در جاى خودش به علل و حوادث آن اشاره خواهیم کرد ـ گروه اعزامى به پایتخت پس از دیدار با خلیفه و با این ‌که هدایاى با ارزشى گرفته بودند لب به توبیخ وى گشودند، منذر بن زبیر که صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائة ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبرکم خبره وأصدّقکم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسکر حتّى یدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین کانوا معه وأشدّ.

یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد که نماز را ترک مى‌کند. سپس دیگران هم همانند او، بلکه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش کردند.

تاریخ طبری، ج 4، ص 369 ـ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص40 و 41 ـ تاریخ ابن کثیر، ج 8، ص216 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 388.

یکى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة المخزومی... إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولکنّ عدوّ اللّه سِکّیرخِمّیر.

جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا که همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

 الأغانی، ج 1، ص34.

حال با توجه به مفاسد اخلاقی که از یزید ذکر شد آیا چنین شخصى لیاقت عهده‌دار شدن منصب خلافت و جانشینى رسول گرامى اسلام را مى‌تواند داشته باشد؟ عده‌اى از یاران و دوست‌داران یزید سعى مى‌کنند تا او را از این نسبت‌ها دور و به ‌گونه‌اى حقایق تاریخ را تکذیب و یا لااقل زیر سؤال ببرند.

ولى تلاش‌هاى گروهى متعصّب و تنگ نظر نمى‌تواند با توجیهات غیر علمى دامن آلوده و ناپاک وى را تطهیر نماید.

 

 

سیماى یزید در احادیث

روایات ذمّ یزید در کتب اهل سنّت:

اضافه بر آن‌چه که تاکنون در ترسیم شخصیت یزید گفته شد روایات فراوانى در کتب اهل سنّت در مذمّت یزید وجود دارد که در این مختصر به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌شود.

1 ـ روى الحاکم عن عائشة قولهصلی الله علیه و آله: ستّة لعنتهم، لعنهم اللّه وکلّ نبیّ مجاب: الزائد فی کتاب اللّه، والمکذّب بقدر اللّه تعالى، والمتسلّط بالجبروت فیعزّ من أذلّ اللّه ویذلّ من أعزّ اللّه، والمستحلّ لحرم اللّه، والمستحلّ من عترتی ما حرّم اللّه، والتارک لسنّتی.

شش گروه را خداوند مورد لعن خود قرار داده است و نیز من و هر پیامبرى آنان را لعنت کرده است: 1ـ کسى که به کتاب خدا چیزى بیافزاید. 2 ـ کسى که مقدّرات الهى را تکذیب کند. 3 ـ کسى که با زور و جبر بر مردم مسلّط شود و به آنان که خدا ذلیل کرده است عزّت بخشد، و آن‌که خدا عزیزش کرده است را ذلیل کند. 4 ـ کسى که حلال خدا را حرام نماید. 5 ـ کسى که نسبت به عترتم آنچه را خدا حرام کرده است حلال بداند. 6 ـ کسى که سنّت مرا ترک گوید.

 المستدرک على الصحیحین، ج 2، ص 572، ح 3941 ـ مجمع الزوائد، ج 1، ص 176ـ فضائل الخمسة، ج 3، ص 349 و 350.

مناوى صاحب فیض القدیر مى‌گوید: معناى این جمله «والمستحلّ من عترتی ما حرّم اللّه» این است که هر کس نسبت به نزدیکانم آنچه انجامش جایز نیست مانند: اذیّت آنان یا بى حرمتى به آنان، که اگر کسى آن را حلال بداند کافر، وگرنه گناه‌کار است.

و اختصاص دادن آزار دهندگان عترتش به لعن، به جهت تأکید بر حقوق عترت و بزرگى مقام آنان است به همین جهت هم اضافه به خدا و رسول مى‌شوند.

فیض القدیر، ج 4، ص96.

بنابر این، براى هیچ منصفى جای شکّ باقى نمى‌ماند که افرادى همانند یزید و نیروهاى تحت فرمانش آن چیزى را حلال دانستند که خدا حرام کرده است و آن ریختن خون امام حسین علیه السلام بود.

پس حکم کفر را باید به آنان داد و یا لااقل بگوییم فاسق هستند و لعن آنان در هر صورت جایز مى‌شود. (در باره جواز لعن یزید در ادامه به تفصیل بحث خواهد شد.)

2 ـ روى أحمد ومسلم عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ، وعلیه لعنة اللّه والملائکة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً.

هر کس مردم مدینه را بترساند خداوند او را خواهد ترساند، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى که عذاب را دور کند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

 مسند أحمد، ج 4، ص 55 و 56 ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 114 و 115‌ـ مجمع الزوائد، ج 3، ص 306.

آیا کسى که به شهر یثرب و مدینة الرسول لشکر کشى مى‌کند مصداق کامل این سخن شریف رسول خدا نیست؟

آرى، تاریخ مدینه، لشکر کشى یزید و قتل عام أصحاب رسول خدا و مسلمانان این شهر و بى حرمتى به ناموس آنان را فراموش نکرده است. (در ادامه در باره فجایع یزید در شهر مدینه به تفصیل خواهد آمد.)

3 ـ وقال الحافظ أبو یعلى: حدّثنا الحکم بن موسى، ثنا یحیى بن حمزة، عن هشام بن الغاز، عن مکحول، عن أبی عبیدة: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: «لا یزال أمر أمّتی قائماً بالقسط حتّى یثلمه رجل من بنی أمیّة یقال له یزید.

وقد رواه ابن عساکر من طریق صدقة بن عبد اللّه الدمشقی عن هشام بن الغاز، عن مکحول، عن أبی ثعلبة الخشنی، عن أبی عبیدة.

عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: «لا یزال أمر هذه الأمّة قائماً بالقسط حتّى یکون أوّل من یثلمه رجل من بنی أمیّة یقال له یزید».

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اوّلین کسى که رخنه در پیکره امّتم وارد مى‌کند مردى از بنوأمیّه است.

 الأسماء والکنى، دولابی، ج 1، ص 163.

حسنّه الألبانی وصحّحه العزیزی الشافعی کما فى صحیح الجامع الصغیر

این حدیث را البانى و عزیزى شافعى صحیح دانسته‌اند.

صحیح الجامع الصغیر، ج 1، ص 504، ح 2582 ـ السراج المنیر، ج 2، ص 90.

4 ـ ابن کثیر پس از اشاره به خصلت شهوترانى و بى توجّهى یزید به نماز به روایتى از پیامبر خدا استناد جسته و مى‌گوید: وکان فیه أیضاً إقبال على الشهوات وترک بعض الصلوات فی بعض الأوقات، واماتتها فی غالب الأوقات.

وقد قال الامام أحمد: حدثنا أبو عبد الرحمن، ثنا حیوة، حدثنی بشیر بن أبی عمرو الخولانی: أنّ الولید بن قیس حدّثه أنّه سمع أبا سعید الخدری یقول: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقول: «یکون خلفٌ من بعد ستین سنة أضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیاً، ثم یکون خلف یقرأون القرآن لا یجاوز تراقیهم، ویقرأ القرآن ثلاثة مؤمن ومنافق وفاجر».

پس از سال شصت کسانى زمام امور را به دست خواهند گرفت که نماز را تباه ساخته و از هوس‌ها پیروى کنند و به زودى سزاى گمراهى خود را خواهند گرفت، سپس گروهى مى‌آیند که قرآن را مى‌خوانند ولى از حنجره آنان تجاوز نمى‌کند، قرآن را سه گروه مى‌خوانند: مؤمن، منافق، و فاجر.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

5 ـ وقال الحافظ أبو یعلى: حدثنا زهیر بن حرب، ثنا الفضل بن دکین، ثنا کامل أبو العلاء: سمعت أبا صالح سمعت أبا هریرة یقول: قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: «تعوّذوا باللّه من سنة سبعین، ومن امارة الصبیان.

به خدا پناه برید از حوادث سال هفتاد و از فرماندهى و حکومت کودکان.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

6 ـ وقال أبو یعلى: حدّثنا عثمان بن أبی شیبة، ثنا معاویة بن هشام، عن سفیان، عن عوف، عن خالد بن أبی المهاجر، عن أبی العالیة.

قال: کنّا مع أبی ذر بالشام فقال أبو ذر: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقول: «أوّل من یغیّر سنّتی رجل من بنی أمیّة».

با أبوذر در شام بودیم که أبوذر گفـت: از رسول اللّه صلى الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: أوّل کسی که سنّت مرا تغیر می‌دهد مردی از بنی أمیّه خواهد بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 252 و 253.

أورده الألبانی فی أحادیثه الصحیحة: ج 4، ص 329 قائلا: ولعلّ المراد بالحدیث تغییر نظام اختیار الخلیفة وجعله وراثة.

ألبانی این حدیث را در کتاب الأحادیث الصحیحة: ج 4، ص 329 آورده و این گونه می‌گوید: شاید مراد از این حدیث تغییر سبک تعیین خلیفه و وراثتی کردن آن باشد.

بعضى از بزرگان اهل سنّت که از أصحاب شمرده شده و مورد قبول آنان نیز هستند پس از شنیدن اخبار از زبان رسول خدا صلى الله علیه و آله و وقایع سال شصت و پس از آن، آرزویشان این بود که خداوند دیدن آن روز را نصیبشان نکند.

به دو نقل ذیل توجّه کنید:

امارت و حکومت کودکان:

1 ـ وأخرج البیهقی عن أبی هریرة قال: اللّهمّ لا تدرکنی سنة الستّین، ویحکم! تمسّکوا بصدغی معاویة، اللّهمّ لا تدرکنی امارة الصبیان.

خدایا سال شصت ار قسمت من نکن، وای بر شما مردم! به فرزند معاویه تمسک جسته‌اند، خدایا امارت بچه‌ها را نصیبم مکن!

الدلائل، بیهقی، ج 6، ص466.

2 ـ الحافظ أبو بکر بن مالک: حدّثنا عبد اللّه بن أحمد بن حنبل: حدّثنی أبو بکر لیث بن خالد البجلی، ثنا عبد المؤمن بن عبد اللّه السدوسی، قال: سمعت أبو یزید المدینی یقول: قام أبو هریرة على منبر رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم دون مقام رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم بعتبة، فقال: ویل للعرب من شرّ قد اقترب، ویل لهم من امارة الصبیان، یحکمون فیهم بالهوى ویقتلون بالغضب.

واى بر عرب از شرّى که نزدیک است، واى بر آنان از بچّه ها و نوجوانانى که با هواى نفسانى و کشتن با خشم و غضب بر آنان حکومت کنند.

 البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص120.

و خلیفه دوّم هم بنا بر نقل بزرگان اهل سنّت پیش‌گویى کرده و هلاکت عرب را به دست افراد بى کفایتى مى‌داند که شایستگى رهبرى قوم عرب را ندارند.

3 ـ قال الحارث بن مسکین، عن سفیان، عن شبیب، عن عرقدة بن المستظل، قال: سمعت عمر بن الخطّاب یقول: قد علمت وربّ الکعبة متى تهلک العرب، إذا ساسهم من لم یدرک الجاهلیّة ولم یکن له قدم فی الإسلام.

از عمر بن خطّاب شنیدم که می‌گفت: به خدای کعبه دانستم که عرب چه زمانی هلاک خواهد شد، زمانی که اشخاصی که زمان جاهلیّت را درک نکرده‌اند و قدمت در اسلام ندارند بر مردم حکومت کنند.

 البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص254.

عذر بد تر از گناه:

احادیثى که ملاحظه نمودید بخش اندکى از روایاتى است که در مذمّت یزید در کتب تاریخى و روایى اهل سنّت نقل شده است و ابن عساکر بیشترین روایات را جمع آورى کرده است و تا زمان ابن تیمیّه و ابن کثیر بحثى در صحّت و عدم صحّت آن دیده نمى‌شود.

اما ناگهان وظیفه دفاع از یزید بر دوش عدّه‌اى سنگینى ‌کرده و سعى مى‌کنند تا چاره‌اى بیندیشند، و تنها چاره هم یک راه است و آن تضعیف این نقل‌هاست.

لذا ابن کثیر مى‌گوید:

وقد أورد ابن عساکر أحادیث فی ذمّ یزید بن معاویة کلّها موضوعة لا یصحّ شی منها.

احادیثى که ابن عساکر در مذمّت یزید نقل کرده است همه جعلی و ساختگى هستند و هیچ‌کدام از آن‌ها صحیح نمی‌باشند.

 البدایة النهایة، ج 8، ص 254.

غافل از این که همان‌گونه که در مباحث پیشین نقل کردیم برخى از عالمان اهل سنّت یزید را به جهت بى‌توجّهى به نماز و ترک آن و هم‌چنین آلودگى به شرب خمر و شادمانى‌اش از واقعه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام و قتل عام مردم مدینه، نه تنها سرزنش کرده‌اند، بلکه او را مستحق لعن و نفرین دانسته‌اند که در ادامه به تفصیل به این مباحث خواهیم پرداخت. «إن شاء الله تعالی»

 

فصل سوّم

کارنامه سیاسى یزید

سال‌هاى شوم در تاریخ حاکمیّت اسلام

یعقوبى مورّخ مى‌گوید:«وکان سعید بن المسیّب یسمّی سنی یزید بن معاویة بالشؤم» سعید بن مسیّب سال‌هاى حکومت یزید را سال‌هاى شوم نامیده است، زیرا در مدّت خلافت و ریاست وى که سه سال بیشتر طول نکشید سه واقعه خونین و دردناک اتّفاق افتاد که در هر سالى از حکومت یزید، یک واقعه روى داده است.

آن هم حوادث و وقایعى که نه تنها چهره تاریخ، بلکه چهره اسلام را تاریک و سیاه کرد.

این حوادث عبارتند از:

1 ـ به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام.

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

حسین بن على و خاندان رسول خدا را در سال اوّل به شهادت رساند.

2 ـ هتک حرمت حرم پیامبر و کشتار مردم مدینه (حادثه حرّه).

«والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله وانتهکت حرمة المدینة»

در سال دوّم حرم رسول اللّه و شهر مدینه را بر سربازانش مباح کرد.

3 ـ به آتش کشیدن کعبه و هتک حرمت آن و کشتار بی‌رحمانه مردم مکه.

«والثالثة: سفکت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الکعبة».

در سال سوّم کعبه را به آتش کشید و در حرم الهى خون‌ها بر زمین ریخت.

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

هر پژوهشگر و مورّخ منصفى با خواندن این بخش از تاریخ و مشاهده این حوادث دردناک، ناخواسته در برابر آن متوقّف مى‌شود و مى‌گوید: کسى که مرتکب این جنایات وحشتناک شده است، گویا مسلمان نبوده و حرمین شریفین از نگاه او ارزش و اعتبارى نداشته است.

پس از این اشاره کوتاه به توضیح بیشتر پیرامون این حوادث مى‌پردازیم تا حقیقتِ مکتوم، بیشتر و بهتر خودنمایى کند و اذهان و افکار با روشنگرى به تحلیل حوادث و چهره‌هاى منفور تاریخ بپردازند.

1 ـ شهادت امام حسین علیه السلام

«فی السنة الأولى قتل الحسین بن علیّ وأهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله»

اوّلین حادثه در خلافت و حکومت شوم یزید داستان شهادت امام حسین علیه السلام بود که یکى از غم انگیزترین فجایع تاریخ است و شاید بتوان آن را در نوع خود کم نظیر و منحصر به فرد دانست، زیرا ویژگی‌ها و امتیازاتى دارد که آن را از دیگر حوادث خونین تاریخ ممتاز کرده است، مانند: حضور حسین بن على علیهما السلام و خاندان و فرزندان آن حضرت، کیفیّت شهادت و اسارت آنان.

آن‌چه که در این نوشتار بیشتر مورد توجّه و نظر است، شناسایى عاملان و مرتکبان این ظلم تاریخى است که چه کسانى در این فاجعه بزرگ نقش داشته و جنبه فرماندهى و اجراى آن را داشته‌اند.

آیا خلیفه وقت یعنى یزید بن معاویّه عامل اساسى و اصلى در قتل و کشتار بوده است یا فرماندهان و سربازانى که مأمور اجرا بوده‌اند؟

براى یافتن پاسخ، هیچ مدرکى بهتر از تاریخ نیست، لذا با مراجعه به تاریخ و نقل سخنان دو گروه از نویسندگان شیعه و سنّی با دیدگاه آنان آشنا مى‌شویم.

اهل سنّت چه مى‌گویند:

داستان شهادت امام حسین علیه السلام از واپسین لحظات و شایع شدن خبر آن قلب مسلمانان را جریحه‌دار کرد. و هر دو گروه شیعه و سنی این عمل را تقبیح و عاملانش را نفرین و سرزنش کردند.

اما به مرور زمان عدّه‌اى در برابر روسیاهى یزید به فکر دفاع از او و چاره جویى براى تطهیر دامن آلوده‌اش از لوث بزرگ‌ترین جنایت و شرم آورترین فاجعه تاریخى برآمدند و با تمام تلاش تا آن‌جا پیش رفتند که حتّى زبان جسارت به ساحت مقدّس ریحانه رسول و محبوب آن حضرت گشوده و برعکس، سرزنش‌ها را متوجّه آن حضرت کردند، و با صراحت نوشتند: یزید فرمان قتل حسین بن علی را صادر نکرد و اصلا راضى به مرگ و قتل آن حضرت نبود.

در این‌جا روى سخن ما با تمامی اهل سنّت نیست؛ چرا که اکثریت آنان هم‌صدا با پیروان اهل بیت علیهم السلام حادثه تلخ عاشورا را بزرگ‌ترین ضربه بر پیکره امّت اسلامى و به وجود آورندگان آن را خارج از دین و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام مى‌دانند، بلکه مخاطب ما در این نوشتار احیاگران اندیشه و مکتب ابن تیمیّه و ابن کثیر و دنباله‌های آنان است که با وقاحت تمام، گروه‌هاى دفاع از یزید تحت عنوان: «جمعیّة الدفاع عن یزید» تشکیل داده و مبادرت به تدوین کتاب درسى تحت عنوان: «حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویة» براى مدارس مى‌کنند و با القابى از قبیل: امام، أمیر المؤمنین، مجتهد، عادل و... از او یاد می‌کنند.

ولى تاریخ حقایق را افشا مى‌کند که در آن صورت دوستان و مدافعان یزید راهى جز قبول آن نخواهند داشت.

ابن تیمیه و ابن کثیر در خط مقدم دفاع از یزید:

ابن کثیر (متوفای 774 هـ) پس از ابن تیمیّه (متوفای 728 هـ) به میدان مبارزه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان برآمد و خطّ تخریب و تکذیب و تحریف عقاید شیعه و دفاع همه جانبه از دشمنان سر سخت اهل بیت رسول را به عهده گرفت، و در توجیه اعمال یزید هر آن‌چه خواست نوشت، وى مى‌گوید:

الناس فی یزید بن معاویة أقسام: فمنهم من یحبّه ویتولاّه، وهم طائفة من أهل الشام من النواصب، واما الروافض فیشنعون علیه ویفترون علیه أشیاء کثیرة لیست فیه ویتّهمه کثیر منهم بالزندقة، ولم یکن کذلک، وطائفة أخرى لا یحبّونه ولا یسبّونه لما یعلمون من أنّه لم یکن زندیقاً کما تقوله الرافضة، ولما وقع فی زمانه من الحوادث الفظیعة، والأمور المستنکرة البشعة الشنیعة، فمن أنکرها قتل الحسین بن علی بکربلاء، ولکن لم یکن ذلک من علم منه، ولعلّه لم یرض به ولم یسؤه، وذلک من الأمور المنکرة جدّاً.

مردم در باره یزید بن معاویه چند گروه هستند: یک گروه از مردم شام که از نواصب هستند و او را دوست دارند و از او پیروى مى‌کنند، گروهى دیگر اتهامات‌ زیادى بر او وارد کرده و به او نسبت کفر و زندقه مى‌دهند، اینان روافض (شیعیان) هستند، وحال آن‌که این چنین نبوده است. و گروه دیگر نه او را دوست دارند و نه سبّ و نفرینش مى‌کنند، چون مى‌دانند کافر و زندیق نیست آن‌گونه که شیعه گفته است، بلکه به جهت حوادث دردناک و کارهاى بسیار زشتى که در زمان او اتفاق افتاد که زشت ترین آن کشتن حسین بن على در کربلا بود، ولى او از این حادثه آگاه نبود و شاید به چنین کارى راضى نبود؛ زیرا جدّاً از کارهاى بد و منکر بود.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 6، ص 256.

و در نقلى دیگر مى‌گوید:

وقد أورد ابن عساکر أحادیث فی ذم یزید بن معاویة کلها موضوعة لا یصح شئ منها... قلت: یزید بن معاویة أکثر ما نقم علیه فی عمله شرب الخمر، وإتیان بعض الفواحش، فاما قتل الحسین فإنّه کما قال جدّه أبو سفیان یوم أحد لم یأمر بذلک ولم یسؤه. وقیل: إنّ یزید فرح بقتل الحسین أوّل ما بلغه، ثمّ ندم على ذلک. فقال أبو عبیدة معمّر بن المثنى: إنّ یونس بن حبیب الجرمی حدّثه قال: لمّا قتل ابن زیاد الحسین ومن معه، بعث برؤوسهم إلى یزید، فسرّ بقتله أوّلاً وحسنت بذلک منزلة ابن زیاد عنده، ثمّ لم یلبث إلاّ قلیلاً حتّى ندم! فکان یقول: وما کان علیّ لو احتملت الأذى وأنزلته فی داری، وحکمته فیما یریده، وإن کان علیّ فی ذلک وکف ووهن فی سلطانی، حفظاً لرسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، ورعایة لحقّه وقرابته، ثمّ یقول: لعن اللّه ابن مرجانة، فإنّه أخرجه واضطرّه، وقد کان سأله أن یخلّی سبیله، أو یأتینی، أو یکون بثغر من ثغور المسلمین حتّى یتوفّاه اللّه، فلم یفعل، بل، أبى علیه وقتله، فبغضنی بقتله إلى المسلمین، وزرع لی فی قلوبهم العداوة، فأبغضنی البرّ والفاجر بما استعظم الناس من قتلی حسیناً، مالی ولابن مرجانة، قبّحه اللّه وغضب علیه.

ابن عساکر روایات زیادى در مذمّت یزید آورده است که همه آن روایات ضعیف است، ولى من مى‌گویم: بیشترین بدگوئی‌ها در باره یزید شراب خوارى او و انجام بعضى از اعمال ناشایست است، و اما قتل حسین به او ربطى نداشت، زیرا پس از کشته شدن حسین همان سخنى را که جدّش أبوسفیان در روز أُحُد گفت او هم بر زبان جارى کرد که نه فرمان به این قتل داد و نه به او ربطى داشت.

نقل شده است که یزید در ابتداى امر یعنى هنگامى که سرهاى بریده شهدا را دید خوشحال شد اما پس از چندى پشیمان شد و اظهار نارضایتى کرد و گفت: اگر من بودم نمى‌گذاشتم فرزند مرجانه ـ عبید اللّه بن زیاد ـ حسین را بکشد، بلکه به احترام جدّش رسول خدا اگر چه آسیبى به سلطنت من هم مى‌رسید او را احترام مى‌کردم، سپس گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را که باعث اخراج حسین از مدینه شد و او را مجبور کرد، با این‌که حسین به او گفته بود تا او را آزاد بگذارد، یا لااقل او را نزد من مى‌آورد، یا به شهرى از شهرهاى مسلمانان مى‌رفت و تا پایان زندگى در همان‌جا مى‌ماند، اما چنین نکرد و بر او سخت گرفت تا او را به شهادت رساند، و مرا با این کار نزد مسلمانان بد نام کرد تا دشمنم بدارند و بذر کینه و دشمنى مرا در دل‌ها کاشت، تا آدمهاى خوب و بد هر دو با من دشمنى کنند، خدا چهره پسر مرجانه را زشت کند و خشم خدا بر او باد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص254 و 255.

دو نکته قابل توجّه:

سخن ابن کثیر و نقل او ملاحظه شد، آیا این سخنان براى هر منصفى قابل پذیرش مى‌باشد؟

محورهاى این نقل دو مطلب کاملا متضاد و غیر قابل جمع است.

1 ـ خوشحالى و سرور یزید از دیدن سرهاى شهدا.

2 ـ پشیمانى و ندامت از داستان شهادت امام حسین علیه السلام.

خواننده این بخش از تاریخ حیران و سرگردان مى‌پرسد:

آیا می‌شود بین این دو موضع متضادّ آشتى برقرار کرد؟

کسى که خوشحال مى‌شود و رضایتش را از واقعه‌اى خونین هم‌چون شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت ابراز مى‌کند چگونه بدون گذشت زمان ابراز ناراحتى مى‌کند؟

آیا این پشیمانى به جهت ترس از خدا و رسول بود، یا ترس از بد نامى و بى اعتقادى مردم به حکومت و سلب اعتقاد و اعتماد از او و دارو دسته‌اش؟

و سؤال دیگر این که: آیا این پشیمانى سودى هم براى یزید داشت؟

عجبا! که توجیه‌گر قهّار جنایات بنى امیّه یعنی: «ابن کثیر»، بازگشت محترمانه کاروان به اسارت گرفته شده را دلیل بر بى‌گناهى شخص یزید مى‌داند و تلاش مى‌کند تا او را بى گناه و تقصیر جلوه دهد.

تقبیح عمل یزید توسط بعضی از علمای اهل سنت:

خوشبختانه بر خلاف آن‌چه که از ابن تیمیّه و ابن کثیر و دیگران در توجیه جنایات یزید وجود دارد، بعضى از عالمان منصف اهل سنّت نه تنها اعمال یزید را تقبیح کرده‌اند، بلکه خوشنودى و رضایت او از شهادت امام حسین علیه السلام‌ را موجب لعن و نفرین او دانسته‌اند.

تفتازانى در شرح العقائد النسفیّه مى‌گوید:

 والحقّ أنّ رضا یزید بقتل الحسین، واستبشاره بذلک، وإهانته أهل بیت الرسول ممّا تواتر معناه، لعنة اللّه علیه، وعلى أنصاره وأعوانه.

حق این است که رضایت یزید به قتل و شهادت حسین و خوشحالى او پس از شنیدن خبر آن و توهینش به اهل بیت رسول خدا(علیهم السلام) تواتر معنوى دارد و خبرش بسیار مشهور است، لعنت خدا بر او و یارانش باد.

مجلة تراثنا، مؤسسة آل البیت، ج 50، ص 220 به نقل از شرح العقائد النسفیة، ص 181.

یافعى مى‌نویسد:

واما حکم من قتل الحسین، أو أمر بقتله، ممّن استحلّ ذلک فهو کافر.

از جمله کسانی که کافر محسوب می‌شوند کسی است که حکم و یا امر به قتل حسین علیه السّلام نموده است.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

ذهبى مى‌نویسد:

کان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً، یتناول المسکر ویفعل المنکر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

یزید ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو بود، شرب خمر مى‌کرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حکومتش را با کشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز کرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

شذرات من ذهب، ابن عماد حنبلی، ج1، ص 68.

آلوسی در تفسیر خود در باره جمله‌ای از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌نویسد: منظور آن حضرت از این جمله، یزید و حکومت او بوده است:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجرة،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثرة أوصافه الخبیثة وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومکة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بکفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا کفر صریح فإذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یکن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره کان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث کان مسلما فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهمومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذکره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول أیام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى که قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تکرار کرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه که او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم  شخص دیگری مانند یزید با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان او و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبا عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او یزید باد،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد... که او و بعضی از موافقین او لعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

در ادامه این مباحث در بخشی جداگانه در رابطه با لعن یزید به طور مفصل بحث خواهد شد.

شیعه چه مى گوید؟

شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام یزید بن معاویه را قاتل امام حسین علیه السلام دانسته و حتّى یک نفر هم در این موضوع تردید ندارد و بر این اعتقادش مستنداتى دارد که قابل ردّ و انکار نیست، از جمله اعتراف و شهادت ابن عبّاس.

ماجرای ابن عبّاس و یزید:

یکى از مخالفان خلافت یزید که خودش مدّعى خلافت و رهبرى بود عبد اللّه بن زبیر است، از ابن عبّاس تقاضاى بیعت کرد. ابن عباس تقاضای او را نپذیرفت، یزید پس از آگاهى از موضوع نامه‌اى به ابن عباس نوشت و در حقیقت آن را بیعت با خودش تلقّى کرد.

ابن عبّاس در جواب نامه‌اى نوشته است که محتواى آن جز محاکمه یزید و رسوایى وى چیز دیگرى نیست.

یعقوبى مورّخ نامدار متن این نامه را این چنین آورده است:

من عبد اللّه بن عبّاس إلى یزید بن معاویة، اما بعد، فقد بلغنی کتابک بذکر دعاء ابن الزبیر إیّای إلى نفسه وامتناعی علیه فی الذی دعانی إلیه من بیعته، فإن یک ذلک کما بلغک، فلست حمدک أردت، ولا ودّک، ولکنّ اللّه بالذی أنوی علیم. وزعمت أنّک لست بناس ودّی فلعمری ما تؤتینا ممّا فی یدیک من حقّنا إلاّ القلیل، وإنّک لتحبس عنّا منه العریض الطویل، وسألتنی أن أحثّ الناس علیک وأخذلهم عن ابن الزبیر، فلا، ولا سروراً، ولا حبورا، وأنت قتلت الحسین بن علی، بفیک الکثکث، ولک الأثلب،... نسیت قتلک حسیناًوفتیان بنی عبد المطّلب، مصابیح الدجى، ونجوم الأعلام، غادرهم جنودک مصرعین فی صعید، مرمّلین بالتراب، مسلوبین بالعراء، لا مکفّنین، تسفی علیهم الریاح، وتعاورهم الذئاب، وتنشی بهم عرج الضباع، حتّى أتاح اللّه لهم أقواما لم یشترکوا فی دمائهم، فأجنوهم فی أکفانهم، وبی واللّه وبهم عززت وجلست مجلسک الذی جلست یا یزید،.... فلست بناس اطرادک الحسین بن علی من حرم رسول الله إلى حرم الله، ودسک إلیه الرجال تغتاله، فأشخصته من حرم الله إلى الکوفة، فخرج منها خائفا یترقب، وقد کان أعز أهل البطحاء بالبطحاء قدیما، وأعز أهلها بها حدیثا، وأطوع أهل الحرمین بالحرمین لو تبوأ بها مقاما واستحل بها قتالا، ولکن کره أن یکون هو الذی یستحل حرمة البیت وحرمة رسول اللّه...»

نامه‌ات که در آن نوشته بودى من دعوت پسر زبیر براى بیعت با او رد کرده‌ام را خواندم، امتناع من نه به جهت خوش آمدن و دوستى با تو است، تو کسى هستى که حقوق ما را ضایع کرده‌اى و از من خواسته‌اى تا مردم را براى بیعت با تو ترغیب و تشویق کنم و از فرزند زبیر دوری نمایم، چنین کارى امکان ندارد، زیرا تو قاتل حسین بن على علیه السلام هستى، دهانت پر از خاک باد، تو آمیخته به همه زشتی‌هایى،....آیا به قتل رساندن حسین و فرزندان عبد المطّلب را فراموش کرده‌اى، کسانى که چراغ‌هاى روشن و ستارگان هدایت بودند، سربازانت آنان را به خاک و خون کشیدند و بدن‌هاى آنان را بدون غسل و کفن رها کردند تا افرادى که در قتل آنان شرکت نداشتند آنان را دفن نمودند،....اى یزید فراموش نکرده‌ام که تو حسین را از حرم خدا به کوفه کشاندى و او هراسناک حرم خدا را ترک کرد، کسى که عزیزترین و بزرگوارترین اهل حرم بود و....

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 247 تا 249.

ملاحظه مى‌کنید شخصیّتى همانند: ابن عباس، یزید را نه تنها بر قتل امام حسین علیه السلام سرزنش مى‌کند، بلکه به نوعى محکمه تاریخى تشکیل مى‌دهد و او را از نشستن بر مسند خلافت با وجود ارتکاب اعمالى این چنین تقبیح مى‌کند.

نقلى دروغین از ابن عباس:

جالب است که در برابر سند و نقل تاریخى پیشین، عدّه‌اى سعی کرده‌اند تا نقل دیگرى را جعل کرده تا به این‌وسیله آبروى خود و یزید را حفظ کنند؛ اما غافل از این که شهرت تاریخى ننگ یزید با این توجیهات سرد‌تر از یخ، محو شدنی نیست.

و آن نقل این است:

لمّا قدم ابن عباس وافداً على معاویة رضی اللّه عنه، أمر معاویة ابنه یزید أن یأتیه - أی أن یأتی ابن عباس - فأتاه فی منزله، فرحّب به ابن عباس وحدّثه، فلمّا خرج، قال ابن عباس: إذا ذهب بنو حرب ذهب علماء الناس.

ابن عبّاس به دیدن معاویه رفت، به پسرش یزید دستور داد تا از ابن عباس دیدن کند، یزید به محل سکونت ابن عباس رفت، ابن عباس یزید را احترام کرد و با وى هم سخن شد، پس از بیرون رفتن یزید گفت: وقتى که فرزندان حرب (جدّ معاویه) از بین رفتند دانشمندان هم نابود خواهند شد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 228 و 229 ـ تاریخ دمشق، ج 65، ص 403 و 404.

کنایه از آن که اینان پاسداران علم و حامیان و صاحبان فکر و اندیشه هستند.

و حال آن که تفسیر واقعى این سخن ذمّ یزید است نه مدح او، زیرا نه تنها کنایه، بلکه تصریح دارد به این که فرزندان «حرب» اساس دین و دیانت و دانش را تا وقتى که باقى باشند نابود خواهند کرد.

و از طرفى با حدیثى که ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است منافات دارد، زیرا او ناراحتى رسول اللّه صلى الله علیه و آله را با چشم خود دیده است که آن حضرت بالا رفتن بنو امیه را بر منبرش نتوانست تحمل کند:

أخرج ابن أبی حاتم وابن مردویه والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساکر عن سعید بن المسیب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلک.

رسول اللّه صلى الله علیه و آله دید که بنی أمیّه از منبر‌ها بالا می‌روند، و آن حضرت از دیدن این صحنه ناراحت شدند.

الدر المنثور، ج 4، ص 191.

فخر رازی در توضیح متن فوق می‌گوید:

وهذا قول ابن عباس فی روایة عطاء.

این سخن در روایت عطاء، قول ابن عباس می‌باشد.

تفسیر فخر رازی، ج10، ص 238.

فرمان یزید به قتل نماینده امام حسین علیه السلام:

طبرى مورّخ صاحب نام، متن سخنرانى نعمان بن بشیر که به تعبیر او آدمى صلح جو بود را نقل مى‌کند که در بین سخنانش شخصى به نام عبد اللّه بن مسلم بن سعید حضرمى، از هم پیمانان بنى أمیّه و از هواداران آنان بلند مى‌شود و او را ترسو و ضعیف توصیف مى‌کند و از او مى‌خواهد تا نسبت به فرستاده امام حسین علیه السلام(مسلم بن عقیل) سخت‌گیر باشد. و همو اوّلین کسى است که براى یزید، نامه نوشت و از او خواست تا فردى قدرتمند و سخت‌گیر را به فرماندارى کوفه منصوب کند.

عبید اللّه بن زیاد به دستور یزید فرماندار کوفه و بصره شد تا یکى از دو کار را انجام دهد، یا مسلم را دستگیر کند یا او را به قتل رساند.

وکتب (عبد اللّه بن مسلم بن سعید الحضرمی) إلى یزید بن معاویة: اما بعد فإنّ مسلم بن عقیل قد قدم الکوفة فبایعته الشیعة للحسین بن علیّ، فإن کان لک بالکوفة حاجة فابعث إلیها رجلاً قویًّا ینفذ أمرک ویعمل مثل عملک فی عدوّک فإنّ النعمان بن بشیر رجل ضعیف أو هو یتضعّف. فکان أوّل من کتب إلیه.

سپس افراد دیگرى هم نامه نوشتند، تا این‌که نامه‌ها به دست یزید رسید، پس از گذشت دو روز از رسیدن نامه‌ها، با «سرجون» مشورت کرد و از او خواست تا هم‌فکرى کند.

«سرجون» گفت: پدرت معاویه شخصى را مأمور کوفه کرد که تو از او خشنود نیستى، نامه پدرش را نشانش داد که قبل از مرگ براى عبید اللّه بن زیاد نوشته است، با دیدن نامه تسلیم شد و فرماندارى بصره را هم به کوفه اضافه نمود و به ابن زیاد دستور داد مسلم بن عقیل را یا دستگیر کند و یا سرش را برایش بفرستد.

ثمّ کتب إلیه عمارة بن عقبة بنحو من کتابه ثمّ کتب إلیه عمر بن سعد بن أبی وقّاص بمثل ذلک، قال هشام، قال عوانة: فلمّا اجتمعت الکتب عند یزید لیس بین کتبهم إلاّ یومان، دعا یزید بن معاویة سرجون مولى معاویة، فقال: ما رأیک؟ فإنّ حسیناً قد توجّه نحو الکوفة ومسلم بن عقیل بالکوفة یبایع للحسین وقد بلغنی عن النعمان ضعف وقول سیّئ وأقرأه کتبهم فما ترى، من أستعمل على الکوفة؟

وکان یزید عاتباً على عبید اللّه بن زیاد، فقال سرجون: أرأیت معاویة لو نشر لک أکنت آخذاً برأیه؟ قال: نعم، فأخرج عهد عبید اللّه على الکوفة، فقال: هذا رأی معاویة ومات، وقد أمر بهذا الکتاب، فأخذ برأیه، وضمّ المصرین إلى عبید اللّه وبعث إلیه بعهده على الکوفة، ثمّ دعا مسلم بن عمرو الباهلى وکان عندهّ فبعثه إلى عبید اللّه بعهده إلى البصرة، وکتب إلیه معه: اما بعد فإنّه کتب إلیّ شیعتی من أهل الکوفة یخبروننی أنّ ابن عقیل بالکوفة یجمع الجموع لشقّ عصا المسلمین فسر حین تقرأ کتابی هذا، حتّى تأتی أهل الکوفة، فتطلب ابن عقیل کطلب الخرزة حتّى تثقفه، فتوثقه أو تقتله، أو تنفیه والسلام.

تاریخ طبرى، ج 4، ص264 و 265.

در سند ذیل ابن کثیر مى‌نویسد:

کتب یزید إلى ابن زیاد: إذا قدمت الکوفة فاطلب مسلم بن عقیل فإن قدرت علیه فاقتله أو أنفه، وبعث الکتاب مع العهد مع مسلم بن عمرو الباهلی، فسار ابن زیاد من البصرة إلى الکوفة، فلمّا دخل، دخلها متلثّماً بعمامة سوداء، فجعل لا یمرّ بملأ من الناس إلاّ قال: سلام علیکم. فیقولون: وعلیکم السلام مرحباً بابن رسول اللّه - یظنّون أنّه الحسین، وقد کانوا ینتظرون قدومه - وتکاثر الناس علیه، ودخلها فی سبعة عشر راکباً، فقال لهم مسلم بن عمرو من جهة یزید: تأخّروا، هذا الأمیر عبید اللّه بن زیاد، فلمّا علموا ذلک علتهم کآبة وحزن شدید، فتحقّق عبید اللّه الخبر.

... به ابن زیاد دستور مى‌دهد: وقتى که وارد کوفه شدى مسلم بن عقیل را پیدا کن و او را به قتل برسان.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 164.

نامه یزید به ابن زیاد در به کار گرفتن خشونت در مقابله با امام حسین علیه السلام‌:

قال الزبیر بن بکّار: حدّثنی محمّد بن الضحّاک عن أبیه، قال: کتب یزید إلى ابن زیاد: إنّه قد بلغنی أنّ حسیناً قد سار إلى الکوفة، وقد ابتلى به زمانک من بین الأزمان، وبلدک من بین البلدان، وابتلیت أنت به من بین العمّال، وعندها تعتق أو تعود عبداً کما ترقّ العبید وتعبد، فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

شنیده‌ام حسین به کوفه نزد تو آمده است، و از بین زمان‌ها و شهرها و از میان کارگزاران، تو و شهرت گرفتار او شده است، بنا بر این یا باید او را رها کنى یا همانند بردگان اسیرش کنى و روانه پایتخت نمایى.

ابن زیاد مطابق این دستور آن حضرت را به شهادت رساند و سر مبارکش را نزد یزید فرستاد.

البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج 8، ص 178.

اسناد تاریخی در فرمان قتل امام حسین علیه السلام‌

این اسناد تاریخى فرمان مستقیم یزید بن معاویه را در قتل امام حسین علیه السلام و کشتار همراهان آن حضرت ثابت مى‌کند.

نامه یزید به ولید بن عتبه و فرمان قتل امام حسین علیه السلام:

اگر چه در این زمینه بحث مفصل و مبسوطی در ادامه مباحث ذکر می‌گردد، لکن در این‌ قسمت به مناسبت چند نمونه را ذکر می‌نماییم:

ذهبی می‌نویسد:

خرج الحسین إلى الکوفة، فکتب یزید إلى والیه بالعراق عبید الله بن زیاد: إن حسینا صائر إلى الکوفة، وقد ابتلی به زمانک من بین الأزمان، وبلدک من بین البلدان، وأنت من بین العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

حسین به سوی کوفه، عزیمت نمود. از این رو یزید به والی و حاکم عراق عبید الله بن زیاد نوشت: حسین به سوی کوفه عازم است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب کرده که هم‌زمان با ایام و دوران حکومت توست، او تو از میان عمال و گارگزاران برای این کار برگزیده شده‌ای پس لازم یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی و از این‌رو بود که ابن زیاد حسین را کشت و سر او را برای یزید فرستاد.

و نیز سیوطی می‌نویسد:

فکتب یزید إلى والیه بالعراق، عبید الله بن زیاد بقتاله.

یزید به عبید الله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگیدن با حسین را صادر کرد.

تاریخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفکر سال 1394 هـ. بیروت.

در گزارشی دیگر این‌گونه آمده است:

من عبد اللّه یزید أمیر المؤمنین إلى الولید بن عتبة، اما بعد، فإذا ورد علیک کتابی هذا فخذ البیعة ثانیاً على أهل المدینة بتوکید منک علیهم، وذر عبد اللّه بن الزبیر فإنّه لن یفوتنا ولن ینجو منّا أبداً ما دام حیّاً، ولیکن مع جوابک إلیّ رأس الحسین بن علیّ، فإن فعلت ذلک فقد جعلت لک أعنّة الخیل، ولک عندی الجائزةّ والحظّ الأوفرّ والنعمة واحدة والسلام.

قال: فلمّا ورد الکتاب على الولید بن عتبة وقرأه تعاظم ذلک، وقال: لا واللّه، لا یرانی اللّه قاتل الحسین بن علیّ!، وأنا [لا] أقتل ابن بنت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ولو أعطانی یزید الدنیا بحذافیرها.

یزید به ولید بن عتبه نوشت: با رسیدن نامه، مجدّداً از مردم مدینه بیعت بگیر، و به عبد اللّه بن زبیر کارى نداشته باش او را رها کن؛ چون او در دسترس است و فرار نمى‌کند، جواب این نامه را همراه با سر حسین مى خواهم، اگر چنین کردى جایزه و پاداش خوبى نزد من دارى.

ولید با خواندن نامه تعجّب کرد و گفت: نه به خدا قسم، خدا مرا قاتل حسین قرار ندهد، اگر یزید تمام دنیا را به من بدهد، هرگز فرزند دختر رسول خدا را نخواهم کشت.

کتاب الفتوح، أحمد بن أعثم کوفی، ج 5، ص 18.

آنچه ملاحظه نمودید بخش اندکى از مدارک و گزراش‌های تاریخی بود که ثابت مى‌‌کند فرمان مستقیم یزید و اطلاع و آگاهى او حادثه خونین کربلا را به وجود آورد. و تفصیل آن در ادامه می‌آید. «إن شاء الله تعالی»

و کسانى که تلاش مى‌کنند تا این ننگ تاریخى را از زندگى سیاسى یزید پاک کنند سخت در اشتباه مى‌باشند.

نارضایتی یزید از کشته شدن امام حسین علیه السلام افسانه یا واقعیت؟

همان‌گونه که اشاره شد گروهى در گذشته و حال تلاش مى‌کنند تا با تحریف حقایق تاریخى بى گناهى یزید را ثابت کنند.

اما داستان روبرو شدنش با سرهاى بریده و اسیران اهل بیت علیهم السلام واقعیّت را به روشنى اثبات مى‌کند.

به نقل تاریخى ذیل توجّه کنید:

عن أبی مخنف قال: حدّثنی أبو حمزة الثمالی عن عبد اللّه الثمالی عن القاسم بن بخیت قال: لما أقبل وفد أهل الکوفة برأس الحسین دخلوا مسجد دمشق فقال لهم مروان بن الحکم: کیف صنعتم؟ قالوا: ورد علینا منهم ثمانیة عشر رجلاً فأتینا واللّه على آخرهم، وهذه الرؤوس والسبایا فوثب مروان فانصرف وأتاهم أخوه یحیى بن الحکم فقال: ما صنعتم؟ فأعادوا علیه الکلام، فقال: حجبتم عن محمّد یوم القیامة لن أجامعکم على أمر أبداً ثمّ قام فانصرف، ودخلوا على یزید فوضعوا الرأس بین یدیه، وحدّثوه الحدیث، قال فسمعت دور الحدیث هند بنت عبد اللّه بن عامر بن کریز، وکانت تحت یزید بن معاویة، فتقنعت بثوبها، وخرجت فقالت:یا أمیر المؤمنین! أرأس الحسین بن فاطمة بنت رسول اللّه؟ قال:نعم، فاعولی علیه وحدی على ابن بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وصریحة قریش عجّل علیه ابن زیاد فقتله، قتله اللّه، ثمّ أذن للناس فدخلوا والرأس بین یدیه، ومع یزید قضیب فهو ینکت به فی ثغره، ثمّ قال: إنّ هذا وإیّانا کما قال الحصین بن الحمام المری:

یفلّقن هاما من رجال أحبّة***إلینا وهم کانوا أعقّ وأظلما

قال: فقال رجل من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یقال له: أبو برزة الأسلمی: أتنکت بقضیبک فی ثغر الحسین؟ اما لقد أخذ قضیبک من ثغره مأخذاً لربما رأیت رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم یرشفه، اما إنّک یا یزید! تجی یوم القیامة وابن زیاد شفیعک ویجی هذا یوم القیامة ومحمّد صلّى اللّه علیه وسلّم شفیعه، ثمّ قام فولّى.

گروهى که همراه اسیران کربلا از کوفه به شام آمده بودند پس از ورود به شهر، سر بریده امام حسین را به مسجد دمشق بردند.

مروان حکم گفت: چه کار کردید؟ گفتند: هیجده نفر از مردان بنى هاشم به میدان آمدند و ما هیچ‌یک را زنده نگذاشتیم، این هم سرهاى بریده و اسیران آنان، مروان ناراحت شد و مجلس را ترک کرد.

برادرش یحى بن حکم همین سؤال را پرسید و همان جواب را شنید، ولى او در جواب گفت: در قیامت بین خودتان و محمّد پرده افکندید، من هیچ‌گاه با شما در کارى همراهى نخواهم کرد، سپس حرکت کرد و رفت.

اسیران و سرهاى بریده را نزد یزید بردند و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه کردند، هند دختر عبد اللّه بن عامر بن کریز، همسر یزید وقتى که گزارش شهادت و اسارت اهل بیت را شنید از حرمسرا بیرون آمد و وارد مجلس یزید شد و با دیدن سر بریده امام حسین ندبه و نوحه سر داد.

سپس یزید دستور داد مردم وارد قصرش شوند تا فتح و پیروزى بزرگش را تماشا کنند، سر بریده را مقابلش گذاشته بود و با چوب به دندان‌هاى امام اشاره مى‌کرد، یکى از اصحاب پیامبرصلی الله علیه و آله به نام أبو برزه اسلمى که در مجلس حاضر بود اعتراض کرد و گفت: چوب را از لب و دندان‌هاى حسین بردار که من خودم دیدم رسول خدا لب‌هاى حسین را مى‌بوسید، اى یزید قیامت خواهد آمد و شفیع تو ابن زیاد خواهد بود و شفیع حسین جدّش پیامبر خدا.

 تاریخ طبرى، ج 4، ص 355 و 356 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 62، ص85 ـ مقتل الحسین(ع)، أبو مخنف أزدی، ص219 و 220 ـ الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، ج 4، ص85 ـ أسد الغابة، ابن الأثیر، ج 2، ص21 ـ الوافی بالوفیات، صفدی، ج 12، ص264.

و مورّخان نقل کرده‌اند که یزید هنگام جسارت به سر مبارک امام حسین علیه السلام شعر ابن زبعرى را که در جنگ أُحُد و به تلافى شکست جنگ بدر خوانده بود زمزمه مى‌کرد.

ابن کثیر مى‌گوید:

فقد اشتهر عنه أنّه لمّا جاءه رأس الحسین علیه السلام جمع أهل الشام وجعل ینکت رأسه بالخیزران وینشد أبیات ابن الزبعریّ المشهورة:

لیت أشیاخی ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل

فأهلّوا واستهلّوا فرحاً***ثمّ قالوا: یا یزید لا تشل

قد قتلنا القوم من ساداتهم***وعدلناه ببدر فاعتدل

ابن زبعرى در أُحُد آرزو کرد که اى کاش پیران ما که در بدر کشته شدند اینجا حاضر بودند و مى‌دیدند که ما انتقام آنان را از محمّد و یارانش گرفتیم.

یزید در این اشعار، حسین و فرزندان على و فاطمه و مسلمانان واقعى را به سران کفر در جنگ‌هاى صدر اسلام تشبیه مى‌کند، و در حقیقت کفر خودش را ثابت مى‌کند.

قال ابن کثیر - بعد إیراد الأبیات -: فهذا إن قاله یزید بن معاویة فلعنة الله علیه ولعنة اللاعنین، وإن لم یکن قاله فلعنة الله على من وضعه علیه لیشنع به علیه.

 ابن کثیر پس از نقل سخنان یزید و اشعارش مى‌گوید: اگر این سخنان را یزید بن معاویه گفته است، لعنت خدا و لعنت همه لعنت کنندگان بر او باد.

و اگر او نگفته است لعنت خدا بر آنانى باد که با ساختن این داستان قصد بد نام کردنش را داشته اند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص209.

این سخن ابن کثیر پس از دفاع جانانه او از یزید بن معاویه است که در حقیقت نوعى انکار خواندن آن توسّط یزید است، چون او بیرق دفاع از یزید را به این جهت به دوش گرفته است که او دشمن خاندان پیامبر و قاتل حسین بن على و خوشنود از اسارت خاندان على بود، و لذا سراسر آثار او مملوّ است از دفاع از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) و انکار زشتی‌هاى دشمنان آنان، و کوچک‌ترین دفاعى از خاندان رسول دیده نمى‌شود.

طبرى نیز پس از نقل این اشعار و قصّه مى‌گوید:

فقال: (یعنی یزید) مجاهراً بکفره ومظهرا لشرمه: ثمّ قال الطبری - بعد ذکر الأبیات - هذا هو المروق من الدین، وقول من لا یرجع إلى اللّه ولا إلى دینه ولا إلى کتابه ولا إلى رسوله ولا یؤمن باللّه

یزید کفر و شرکش را اظهار و آشکار کرده است، زیرا این سخنان بیان‌گر خارج شدن از دین است و سخن کسى است که به خدا و دین او و کتاب و رسولش باز نمى‌گردد و به خدا ایمان ندارد.

تاریخ طبرى، ج 8، ص 187 و 188.

ابو اسحاق اسفراینى متوفّاى 418، و از دانشمندان شافعى مذهب، پس از اشاره به خطبه امام سجّاد علیه السلام در مسجد جامع دمشق و به نقل از امام صادق علیه السلام که صداى گریه مردم در بین خطبه امام بلند شد به ‌گونه اى که یزید احساس خطر کرد و لذا به مردم حاضر گفت: «أتظنّون أنّی قتلت الحسین؟ فلعن اللّه من قتله، إنّما قتله عبید اللّه بن زیاد عاملى على البصرة».

شما گمان مى‌کنید من حسین را کشتم، خدا قاتلش را لعنت کند، قاتل او ابن زیاد نماینده من در بصره است.

سپس دستور داد تا کسانى را که همراه سرهاى بریده آمده بودند احضار کنند، به شَبَث بن رِبعى گفت: «ویلک أنا أمرتک بقتل الحسین؟ فقال: لا، لعن اللّه قاتله»، واى بر تو آیا من حسین را کشتم؟ گفت: نه، خدا قاتلش را لعنت کند، پس از او از تک تک افراد پرسید، تا نوبت به حصین بن نُمَیر رسید، او در جواب گفت: آیا دوست دارى تا قاتلش را معرفى کنم؟ گفت: آرى، گفت: در امانم؟ گفت: آرى، در امانى. گفت: قاتل حسین تو هستى.

نور العین فی مشهد الحسین، ص 70 و 71.

آیا باز هم جایى براى توجیه و انکار باقى مى‌ماند؟

البتّه کسانى که بیماری‌هاى دل، یافتن حقیقت را از آنان گرفته است، در توجیه این گزارش‌هاى تاریخى مى‌گویند:

نویسنده، شیعى مذهب است، و یا این که در سند راوى شیعى وجود دارد، که همین جرم بزرگ کافى است.

ولى سخن ما با این گروه این است که:

آیا از مورّخان و نویسندگان توجیه‌گر زمان سلطه بنو امیّه این انتظار وجود داشت تا حوادثى از این قبیل که جز ننگ تاریخى را براى آنان به همراه نداشت ثبت کنند؟

2 ـ قتل و کشتار مردم مدینه (حادثه حرّة)

دوّمین حادثه شوم در خلافت و حکومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتک حرمت حرم پیامبر و کشتار مردم مدینه یعنى همان حادثه حرّه بود.

والثانیة: استبیح حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله وانتهکت حرمة المدینة

حرم رسول اللّه صلى الله علیه و آله مباح شمرده شد و حرمت شهر مدینه هتک گردید.

قداست مدینه:

شهر مدینه که به یثرب و پس از هجرت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به «مدینة الرسول» شهرت یافت از شهرهایى است که در نقشه جغرافیایى جهان جایگاه ویژه‌اى دارد و دنیا به دیده احترام به آن مى‌نگرد، زیرا این عزّت و عظمت را به جهت نام شخصیّتى بلند آوازه که پایه گذار تمدّن و فرهنگى بى مانند بود به دست آورده است.

این شخصیّت بزرگ و بى همتا آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهى است، که در دعوتش جز خوبى و زیبایى، سعادت و پیشرفت، گسترش توحید و خداپرستى، رفاه و آرامش چیز دیگرى نخواست.

علاوه بر موقعیّت جغرافیاى طبیعى و اقلیمى، از نظر جغرافیاى دینى و مذهبى نیز ویژه است؛ چرا که:

اوّلاً: بزرگ‌ترین پایگاه دعوت و نشر اسلام پس از مکه است و حتّى مى‌شود گفت: گسترش اسلام مرهون شهر مدینه است.

ثانیاً: وجود مقبره پیامبر گرامى و خاندان آن حضرت دل‌هاى میلیون‌ها انسان معتقد و ارادتمند را متوجّه آنجا کرده است.

ثالثاً: بیشترین حوادث تاریخ اسلام یا در همین سرزمین اتفاق افتاده است، و یا در رابطه با این شهر و سرزمین بوده است.

لذا با توجّه به نکات فوق در اهمیّت و عظمت این شهر باید گفت: شهر مدینه نه تنها در جغرافیاى جهان بزرگى و عظمتى خاصّ دارد، بلکه در جغرافیاى دل‌هاى مشتاقان و متدیّنان بیشترین عظمت را به خود اختصاص داده است.

مدینه از نگاه پیامبر:

زندگى ده ساله پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در شهر مدینه و گسترش دعوت آن حضرت از این شهر به دیگر نقاط جهان آن روز نوعى وابستگى براى آن حضرت به این شهر ایجاد کرده بود، به همین جهت براى این شهر و مردم آن احترامى خاصّ قائل بود که در سخنان آن حضرت مشاهده مى‌شود.

در این قسمت براى نمونه به چند حدیث از فرمایشات گهربارشان اشاره مى‌کنیم:

1 ـ عن رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم أنّه قال: «اللّهمّ من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه، وعلیه لعنة اللّه والملائکة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه صرفاً ولا عدلاً».

(ترجمه قبلا آمده است)

 المعجم الکبیر، طبرانی: ج 7، ص 144، رقم 6636.

و در نقلى دیگر و به سندى دیگر آورده است:

قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم: من أخاف أهل المدینة أخافه اللّه عزّ وجلّ یوم القیامة، ولعنه، وغضب علیه، ولم یقبل منه صرفاً، ولا عدلاً.

بار خدایا، هر کس به مردم مدینه ستم روا دارد یا آنان را بترساند، تو آنان را بترسان، و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم، و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى که عذاب را دور کند و نه بلا گردانى را مى‌پذیرد.

مصدر سابق، رقم 6637..

ورواه الطبرانی أیضاً فی الأوسط والکبیر عن عبادة بن الصامت بإسناد جیّد.

در این حدیث تقاضاى پیامبر اکرم از درگاه حضرت حقّ، حفظ و نگهدارى شهر مدینه و مردم آن است، و براى کسانى که متعرّض این شهر و مردم آن شوند عذاب و نفرین الهى و فرشتگان و مردم را در خواست فرموده است، و امّتش را از آزار و اذیّت آن و ساکنان آن بر حذر نموده است که در حقیقت قداست شهر و عظمت آن را بیان مى‌کند.

آیا پس از آن حضرت، حرمت شهر و ساکنان مسلمان آن محفوظ ماند؟

پاسخ این سؤال با تاریخ است.

2 ـ أخرج الطبرانی فی المعجم الکبیر عن عبد اللّه بن عمرو، أنّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: «من آذى أهل المدینة آذاه اللّه، وعلیه لعنة اللّه والملائکة والناس أجمعین، لا یقبل منه صرف ولا عدل».

هر کس مردم مدینه را اذیّت کند خدا او را اذیّت خواهد کرد و بر اوست لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم و در روز قیامت خداوند نه از او چیزى که عذاب را دور کند و نه بلا گردانى را مى پذیرد.

 الترغیب والترهیب، ج 2، ص 241.

3 - وروى السنائی من حدیث السائب بن خلاّد رفعه: «من أخاف أهل المدینة ظالماً لهم أخافه اللّه، وکانت علیه لعنة اللّه»

کسی که أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خداوند بر او باد.

فتح الباری، ج 4، ص94. الحدیث ولابن حبان نحوه من حدیث جابر..

در حدیث بعد مجازات سنگین تر بیان شده است.

4 - حدّثنا ابن أبی عمر، حدّثنا مروان بن معاویة، حدّثنا عثمان بن حکیم الأنصاری، أخبرنی عامر بن سعد بن أبی وقاص، عن أبیه،: أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم قال: ثمّ ذکر مثل حدیث ابن نمیر وزاد فی الحدیث «ولا یرید أحد أهل المدینة بسوء إلاّ أذابه اللّه فی النار ذوب الرصاص أو ذوب الملح فی الماء».

فرمود: هر کس قصد آزار مردم مدینه را داشته باشد خداوند همانند ذوب شدن سُرب، او را در آتش ذوب خواهد کرد، یا فرمود: همانند ذوب شدن نمک در آب.

 صحیح مسلم، ج 2، ص992، رقم 1363.

این کلمات گهر بار اندکى بود از احادیث بى شمار در باره مدینه و شهر مدینه، که بیانگر حرمت و عزّت شهر و مردم آن در نگاه پیامبر است.

سؤال این است که: آیا این حرمت رعایت شد و مدّعیان خلافت و جانشینى آن حضرت به این توصیه ها عمل کردند؟

قال الامام أحمد: ألیس قد أخاف أهل المدینة؟

أحمد بن حنبل مى گوید: آیا یزید مردم مدینه را نترساند؟

 الردّ على المتعصّب العنید، ص 61.

5 ـ أحمد حنبل از انس بن عیاض از یزید بن خصیفة، از عطاء بن یسار، از سائب بن خلاّد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل مى‌کند که فرمود: «من أخاف أهل المدینة ظلماً أخافه اللّه وعلیه لعنة اللّه والملائکة والناس أجمعین، لا یقبل اللّه منه یوم القیامة صرفاً ولا عدلاً».

کسی که أهل مدینه را از روی ظلم بترساند خداوند او را می‌ترساند و بر اوست لعنت خدا و ملائکه و همه مردمان، و خداوند در روز قیامت از او هیچ توجیهی را نمی‌پذیرد.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص244 ـ مسند أحمد، ج 4، ص55.

بخارى در کتاب صحیحش از حسین بن حریث، از فضل بن موسى، از جعید، از عائشة دختر سعد بن أبی وقّاص از پدرش نقل مى‌کند که گفت: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «لا یکید أهل المدینة أحد إلاّ انماع کما ینماع الملح فی الماء».

 صحیح بخاری، کتاب فضائل المدینة، ج 7 رقم 1877 ـ فتح البارى، ج 4، ص94ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص244.

همین حدیث را مسلم با دو سند متفاوت و عبارات مختلف آورده است.

ماجراى تلخ و خونین حرّه:

در سال 63 از هجرت مردم مدینه پس از بازگشت نمایندگانشان از شام و دیدار با یزید و مشاهده اعمال ناشایست او از جمله بى اعتنایى به واجبات و آلودگى به گناهان، بیعت با یزید را لغو و والى و نماینده‌اش را از حکومت عزل و با عبد اللّه بن حنظله بیعت کردند.

پس از انتشار این خبر در شهر شام و آگاهى یزید از بیعت مردم مدینه با عبد اللّه بن حنظله، لشکرى را به فرماندهى مسلم بن عقبه براى سرکوب مردم آن شهر فرستاد، که در مباحث آینده به اهمّ جنایات یزید در این لشکر کشى اشاره خواهیم نمود.

حرّه چیست؟

در اطراف شهر مدینه زمین‌هایى است که از سنگ‌هاى سیاه و نوک تیز پوشید شده است.

ابن اثیردر توضیح حرّه مى‌گوید:

یوم الحرّة یوم مشهور فی الإسلام أیّام یزید بن معاویة لمّا انتهب المدینة عسکره من أهل الشام الذی ندبهم لقتال أهل المدینة من الصحابة والتابعین وأمّر علیهم مسلم بن عقبة المزی فی ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین وعقیبها هلک یزید، والحرّة هذه أرض بظاهر المدینة بها حجارة سود کثیرة وکانت الوقعة بها.

داستان حرّه در تاریخ اسلام مشهور است و آن همان حادثه‌اى است که لشکریان شام به امر یزید در ذی حجّه سال 63 که به هلاکت خود او نیز منتهى شد، شهر مدینه را غارت کردند و صحابه و تابعان را کشتند، و حرّه زمین‌هاى است در اطراف مدینه که پوشیده از سنگ‌هاى سیاه و نوک تیز است.

 النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص351.

ذهبى مى‌گوید:

هی حرّة واقع شرقیّ المدینة المنورّة، وفیها کانت الوقعة المشهورة، یقول فیها ابن حزم فی کتابه جوامع السیرة ص 357 ما نصّه: أغزى یزید الجیوش إلى المدینة حرم رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وإلى مکّة حرم اللّه تعالى، فقتل بقایا المهاجرین والأنصار یوم الحرّة، وهی أیضاً أکبر مصائب الإسلام وخرومه، لأنّ أفاضل المسلمین وبقیّة الصحابة، وخیار المسلمین من جلّة التابعین قتلوا جهراً ظلماً فی الحرب وصبراً، وجالت الخیل فی مسجد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم، وراثت وبالت فی الروضة

محل رویارویى لشکر یزید با مردم مدینه در شرق آن بود که همان واقعه معروف و مشهور در آن اتفاق افتاد، سپس به نقل از ابن حزم مى‌نویسد: یزید لشکرهایى را به حرم خدا و رسول، دو شهر مکه و مدینه گسیل نمود که در حادثه حرّه باقى مانده از یاران پیامبر از مهاجر و انصار کشته شدند، که این نیز از بزرگترین مصائب اسلام و مسلمین بود، زیرا در آن بقیّه صحابه و بزرگانى از مسلمانان و تابعان، ظالمانه و نا جوان ‌مردانه به قتل رسیدند، مسجد رسول اللّه محلّ تاخت و تاز اسبان شد و روضه رسول اللّه صلى الله علیه و آله را آلوده کردند.

سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص228.

 فرمان یزید به مسلم بن عقبه این چنین بود:

ادع القوم ثلاثاً فإن رجعوا إلى الطاعة فاقبل منهم، وکفّ عنهم، وإلاّ فاستعن باللّه وقاتلهم، وإذا ظهرت علیهم، فأبح المدینة ثلاثاً ثمّ اکفف عن الناس.

مردم را سه روز به بیعت دعوت کن و اگر پذیرفتند قبول کن و از آنان در گذر و اگر نپذیرفتند از خدا کمک بگیر و با آنان مبارزه و جنگ کن، پس از پیروزى سربازانت را سه روز در شهر آزاد بگذار.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 239.

نماینده یزید پس از رو برو شدن با مقاومت مردم دست به کشتارى وسیع زد تا در نهایت مردم مدینه تسلیم شدند.

فهرستى از نتایج این بى حرمتى و بى ادبى که بر گرفته از گزارش گزارشگران و مورّخان آن‌گونه که در کتب تاریخى آورده‌اند تقدیم حق جویان و منصفان مى شود تا خود بر اساس این آمار قضاوت کنند.

الف ـ کشتار هزاران نفر از مردم مدینه:

مورّخان از جمله دینورى امار کشته شدگان را بیش از ده هزار نفر اعلام کرده‌اند، که از این تعداد هشتاد تن از اصحاب پیامبر و هفتصد نفر از مهاجرین و انصار و ده هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند.

قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة، ومن سائر الناس من الموالی والعرب والتابعین عشرة آلاف.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

 الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

قال المدائنی عن شیخ من أهل المدینة. قال: سألت الزهری کم کان القتلى یوم الحرّة قال: سبعمائة من وجوه الناس من المهاجرین والأنصار، ووجوه الموالی وممّن لا أعرف من حرّ وعبد وغیرهم عشرة آلاف. قال: وکانت الوقعة لثلاث بقین من ذی الحجّة سنة ثلاث وستّین، وانتهبوا المدینة ثلاث أیّام.

مدائنی از شیخ أهل مدینه نقل می‌کند: از زهری سؤال کردم تعداد کشته‌گان مدینه در واقعه حره چند نفر بود. او در پاسخ گفت: هفت‌صد نفر از بزرگان مهاجرین و انصار و موالی و کسانی که معلوم نبود که آیا غلام بودند یا آزاد و غیر آنان که جمعا ده هزار نفر بودند .... و سه روز کامل شهر مدینه در معرض تاخت و تاز و غارت بود.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص242.

ب ـ قتل اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله:

دینورى مى‌نویسد:

قتل من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم ثمانون رجلاً، ومن قریش والأنصار سبع مئة

در حادثه خونین حرّه هشتاد تن از اصحاب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و هفتصد نفر از قریش و انصار کشته شدند.

الامامة والسیاسة، ج 1، ص216.

و مورّخ شهیر مسعودى مى‌نویسد:

قتل من آل أبی طالب اثنان - ومن بنی هاشم ثلاثة وبضع وتسعون رجلاً من سائر قریش ومثلهم من الأنصار، وأربعة آلاف من سائر الناس، ودون من لم یعرف.

از خاندان أبو طالب دو نفر و از بنى هاشم بیش از نود و از قریش به همان تعداد و چهار هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند.

مروج الذهب، ج 3، ص 85.

یاقوت حموى مى‌گوید:

وقتل من الموالی ثلاثة آلاف وخمسمائة رجل ومن الأنصار ألفا وأربعمائة وقیل ألفا وسبعمائة ومن قریش ألفا وثلاثمائة.

تعداد کشته ها از مردم عادى سه هزار و پانصد نفر و از انصار هزار و چهارصد نفر بودند و گفته شده است: هزار و هفتصد نفر و از قریش هزار و سیصد نفر.

معجم البلدان، ج 2، ص 249.

ج ـ مخفى شدن بزرگان اصحاب:

ابن کثیر نوشته است:

وقد اختفى جماعة من سادات الصحابة منهم جابر بن عبد اللّه، وخرج أبو سعید الخدری فلجأ إلى غار فی جبل.

گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبد اللّه و أبو سعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبو سعید در غارى مخفى شد.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 241.

د ـ کشتار حاملان قرآن:

از مالک بن انس نقل شده است که گفت:

 قتل یوم الحرّة سبعمائة من حملة القرآن وکان فیهم ثلاثة من أصحاب النبیّ صلّى اللّه علیه وسلّم.

در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند کشته شدند.

 المعرفة والتاریخ، ج 3، ص325.

هـ ـ آزادى سربازان براى استفاده از زنان:

به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که:

ثم أباح مسلم بن عقبة، الذی یقول فیه السلف مسرف بن عقبة - قبّحه اللّه من شیخ سوء ما أجهله - المدینة ثلاث أیّام کما أمره یزید، لا جزاه اللّه خیراً، وقتل خلقاً من أشرافها، وقرّائها، وانتهب أموالاً کثیرة منها، ووقع شرّ عظیم، وفساد عریض على ما ذکره غیر واحد.

سپس مسلم بن عقبه (که به او مسرف بن عقبه مى‌گفتند، چون در به قتل رساندن مردم مدینه زیاده روى کرده بود) همان‌گونه که یزید فرمان داده بود سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

حافظ ابن حجر نیز بر این امر صحّه گذاشته و مى‌نویسد:

وأبیحت المدینة أیّاما بأمر یزید لعنه اللّه

شهر مدینه به فرمان یزید چند روزى مباح شد.

فتح الباری، ج 13، ص 75 ـ تهذیب التهذیب، ج 6، ص227 ـ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 65 و 66.

و ـ هزاران زن باردار از راه غیر مشروع:

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نا مشروع به دنیا آوردند.

قال المدائنی عن أبی قرّة قال: قال هشام بن حسان: ولّدت ألف امرأة من أهل المدینة بعد وقعة الحرّة من غیر زوج.

هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص241.

یاقوت حموى مى‌گوید:

ودخل جنده المدینة فنهبوا الأموال وسبوا الذرّیّة واستباحوا الفروج، وحملت منهم ثمانمائة حُرّة وولدن، وکان یقال لأولئک الأولاد: أولاد الحَرّة.

سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند.

 معجم البلدان، ج 2، ص 249.

ز ـ پیمان بردگى مردم مدینه:

مسلم بن عقبه فرمانده لشکر یزید در مدینه دستور داد تا همه مردم به عنوان برده یزید بیعت کنند، و هرگونه که مى‌خواست با مال و جان و ناموس مردم رفتار مى‌کرد.

فدخل مسلم بن عقبة المدینة فدعا الناس للبیعة على أنّهم خول لیزید بن معاویة، ویحکم فی دمائهم وأموالهم وأهلیهم ما شاء.

مسلم بن عقبه وارد شهر مدینه شد و از مردم خواست تا با زید بن معاویه همچون برده‌ای برای او بیعت کنند، تا بتواند به هر‌گونه‌ای که خواست در خون و أموال و أهل و عیالشان حکم کند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص243.

مسعودى مى‌نویسد:

ودخل مسلم المدینة فانتهبها ثلاثة أیّام وبایع من بقی من أهلها على أنّهم قنّ لیزید والقنّ العبد الذی ملک أبواه، وعبد مملکة الذی ملک فی نفسه ولیس أبواه مملوکین غیر علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب، لأنّه لم یدخل فیما دخل فیه أهل المدینة، وعلیّ بن عبد اللّه بن العبّاس، فإنّ من کان فی الجیش من أخواله من کندة منعوه. فکان ذلک من أعظم الأحداث فی الإسلام وأجلّها وأفظعها رزء بعد قتل الحسین بن علیّ بن أبی طالب.

مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده قنّ یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

التنبیه والإشراف، مسعودی، ص 262.

ابن کثیر و انکار حقیقت

بعضى از بزرگان اهل سنّت و مورّخان این طایفه، جنایات یزید را در شهر مقدّس مدینه از بزرگ‌ترین و فجیع ترین حوادث در اسلام پس از شهادت امام حسین علیه السلام ذکر کرده‌اند و اصل وقوع این حادثه را از مسلّمات تاریخى تلقّى کرده‌اند، که در مباحث گذشته به نقل سخنان بعضى از آنان اشاره کردیم.

اما بعضى دیگر پس از نقل همان حوادث به دفاع از یزید پرداخته و از تمام جنایات پیش آمده به گونه‌اى دفاع کرده‌اند. مانند: ابن کثیر دمشقى در کتاب البدایة والنهایة که در دو فراز از نوشته‌اش دست به توجیه غیر منطقى زده است.

توجیه اوّل:

وى مى‌گوید:

ولمّا خرج أهل المدینة عن طاعته وخلعوه وولّوا علیهم ابن مطیع وابن حنظلة، لم یذکروا عنه - وهم أشدّ الناس عداوة له - إلا ما ذکروه عنه من شرب الخمر، وإتیانه بعض القاذورات، لم یتّهموه بزندقة کما یقذفه بذلک بعض الروافض، بل، قد کان فاسقاً، والفاسق لا یجوز خلعه لأجل ما یثور بسبب ذلک من الفتنة، ووقع الهرج کما وقع زمن الحرّة، فإنّه بعث إلیهم من یردّهم إلى الطاعة وأنظرهم ثلاثة أیّام، فلمّا رجعوا قاتلهم، وغیر ذلک، وقد کان فی قتال أهل الحرّة کفایة، ولکن تجاوز الحدّ بإباحة المدینة ثلاثة أیّام، فوقع بسبب ذلک شرّ عظیم کما قدّمنا.

مردم مدینه پس از شکستن پیمان با یزید و بیعت با ابن مطیع و ابن حنظله با این که از دشمنان سر سخت یزید بودند آنچه از بدی‌هایش مى‌گفتند شراب خوارى و بعضى از گناهان دیگرش بود و از کفر و زندقه وى آن‌گونه که بعضى از شیعیان او را متّهم کرده‌اند چیزى نگفته‌اند، یزید با ارتکاب بعضى از اعمال زشت فاسق شده بود و شخص فاسق را نمى شود از خلافت عزل نمود، زیرا موجب فتنه و آشوب مى‌شود، همان‌گونه که در واقعه حرّه پیش آمد.

البدایة والنهایة، ج 8، ص255.

آنگاه در مقصّر نشان دادن مردم مدینه و تبرئه یزید مى‌گوید:

یزید کسى را فرستاد تا آنان را به اطاعت از خلیفه بر گرداند؛ لذا سه روز مهلت داد و ناچار شد با آنان بجنگد.

این دفاع با کدام‌یک از ملاکهای شرعى و سنّت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله قابل تأیید و تطبیق است؟

آیا مردمى که ده سال تمام در کنار پیامبر زندگى کرده و باقى مانده از اصحاب که در این جنگ کشته شدند از این احکام شرعى بى خبر بودند؟

آیا اگر والى و نماینده اى کارهایش مخالف با موازین اسلام بود و به حقوق مردم تجاوز نمود و مرتکب ظلم به آنان شد نباید سرزنش شود؟

آیا به مجرّد بروز و ظهور فتنه و آشوب هر حرکتى و مخالفتى باید سرکوب شود، و جنایتکاران به جنایتشان ادامه دهند؟

البتّه افرادى از قبیل آقاى ابن کثیر و هم فکران امروزى‌اش باید یزید را تأیید و براى نجاتش کوشش کنند، زیرا داستان خلافت باید از تنقیص و تعرّض سالم و خاندان بنو امیّه پاک و پاکیزه باقى بمانند.

توجیه دوّم:

ابن کثیر در ادامه روند انکار فجایع صورت گرفته از سوی یزید و نقل قول‌هاى کفر آمیز او، در بخشى دیگر از دفاعیّه‌اش خوشحالى یزید را پس از شنیدن خبر شکست مردم مدینه توجیهى جاهلانه مى‌کند، و سعی در مبرّا ساختن یزید از سر افکندگى در برابر تاریخ نموده و مى‌گوید:

واما ما یذکره بعض الناس من أنّ یزید لمّا بلغه خبر أهل المدینة وما جرى علیهم عند الحرّة من مسلم بن عقبة وجیشه، فرح بذلک فرحاً شدیداً، فإنّه کان یرى أنّه الامام وقد خرجوا عن طاعته، وأمّروا علیهم غیره، فله قتالهم حتّى یرجعوا إلى الطاعة ولزوم الجماعة، کما أنذرهم بذلک على لسان النعمان بن بشیر، ومسلم بن عقبة کما تقدّم، وقد جاء فی الصحیح: «من جاءکم وأمرکم جمیع یرید أن یفرّق بینکم فاقتلوه کائناً من کان.»

آن‌چه در بین مردم نقل مى‌شود که یزید پس از شنیدن خبر مدینه و ماجراهاى حرّه خوشحال شد بى دلیل نیست، زیرا او امام بر مردم بود و چون گروهى از فرمانش خارج شده و بیعتشان را شکسته و افراد دیگرى را به رهبرى انتخاب کرده بودند، بنا بر این او حق داشت با آنان بجنگد تا به جماعت مردم و فرمان خلیفه باز گردند و از تشتّت و پراکندگى جلوگیرى کند.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 245.

سپس در نسبت دادن خواندن اشعار کفر آمیز ابن زبعرى که در جنگ أُحُد آن را خوانده بود و یزید پس از واقعه حرّه به همان اشعار متوسّل شده بود مى‌گوید:

واما ما یوردونه عنه من الشعر فی ذلک واستشهاده بشعر ابن الزبعری فی وقعة أحد التی یقول فیها:

لیت أشیاخی ببدر شهدوا*** جزع الخزرج من وقع الأسل

حین حلت بفنائهم برمها*** واستحر القتل فی عبد الأشل

قد قتلنا الضعف من أشرافهم *** وعدلنا میل بدر فاعتدل

وقد زاد بعض الروافض فیها فقال:

لعبت هاشم بالملک فلا *** ملک جاءه ولا وحی نزل

فهذا إن قاله یزید بن معاویة فلعنة اللّه علیه ولعنة اللاعنین، وإن لم یکن قاله فلعنة اللّه على من وضعه علیه لیشنع به علیه.

اگر این اشعار را یزید خوانده است پس لعنت خدا و لعنت همه لعنت کنندگان بر او باد و اگر نگفته است لعنت و نفرین بر کسانى باد که این داستان را به او نسبت داده و وضع کرده اند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص245 و 246.

آیا از این سخنان ابن کثیر، چیزى جز دفاع و جانبدارى همه جانبه از جنایتکارى مانند یزید برداشت مى‌شود؟

بغض و کینه این نویسنده نسبت به پیروان اهل بیت علیهم السلام و شیعیان امیر مؤمنان علیه السلام بر هیچ منصفى پوشیده نیست، زیرا به وضوح اضافه شدن یکى از ابیات ابن زبعرى را به شیعه نسبت مى‌دهد، و مى‌گوید: آنان بیت پایانى این شعر را اضافه کرده‌اند.

3 ـ هتک حرمت خانه خدا و به آتش کشیدن کعبه

سوّمین حادثه شوم در خلافت و حکومت یزید بنا به گفته سعید بن مسیّب، هتک حرمت حرم الهى و به آتش کشیدن کعبه، قبله مسلمانان بود.

والثالثة: سفکت الدماء فی حرم اللّه وحرّقت الکعبة.

تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 253.

امتیازات سرزمین مقدّس مکه:

شهر مکه از نظر مسلمانان مقدّس ترین شهر کره زمین است، زیرا:

أوّلاً: قبله و مرکز عبادت و خانه خدا در آنجا است.

ثانیاً: سرزمین وحى و مکان بعثت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است.

ثالثاً: زادگاه و محلّ ولادت پیامبر اسلام است.

این سه ویژگى عوامل اساسى در علاقه بیش از حدّ مؤمنان و مسلمانان به این سرزمین است.

اما نگاه وحى به این سرزمین و آشنایى با آیاتى که پیرامون این سرزمین در قرآن آمده است عظمت آن را بیشتر و بهتر نمایان مى‌کند.

 1 ـ قرآن کریم کعبه را اوّلین بنایى معرّفى مى‌کند که در کره زمین ساخته شده است:

إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَــلَمِینَ

نخستین خانه‏اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.

آل عمران (3)، آیه 96.

در حقیقت، نخستین خانه‌اى که براى ]عبادت[ مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک، و براى جهانیان ]مایه[ هدایت است.

2 ـ قبله و محلّ روى آوردن به طرف آن هنگام عبادت:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِى السَّمَآءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَـلـهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُو وَ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَـبَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغَـفِل عَمَّا یَعْمَلُونَ.

بقره (2)، آیه 144.

ما [به هر سو] گردانیدنِ رویت در آسمان را نیک مى‌بینیم. پس [باش تا] تو را به قبله‌اى که بدان خشنود شوى برگردانیم; پس روى خود را به سوى مسجدالحرام کن; و هر جا بودید، روى خود را به سوى آن بگردانید. در حقیقت، اهل کتاب نیک مى‌دانند که این [تغییر قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است; و خدا از آنچه مى‌کنند غافل نیست.

3 ـ مرکز تجمّع مسلمانان در هنگام اداى فریضه حجّ:

وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً. آل عمران (3)، آیه 97.

و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است; [البته بر] کسى که بتواند به سوى آن راه یابد.

4 ـ مرکز امن و آرامش پناهجویان:

وَمَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا. آل عمران (3)، آیه 97.

و هر که در آن درآید در امان است.

با توجّه به نکات فوق تمام مسلمانان دفاع از قداست این شهر و سلامت و پیشرفت آن را وظیفه دینى خویش دانسته و اجازه کوچک‌ترین جسارت به آن را روا ندانسته و با هر حرکت سوئى به شدّت برخورد مى‌کنند.

اما متأسّفانه تاریخ اسلام شاهد بى ادبى و جسارت کسانى بوده است که به نام اسلام و خلیفه مسلمین بر مردم تسلّط یافته و ننگین‌ترین اعمال را در حقّ آنان انجام داده و حرمت و قداست این سرزمین و خانه را شکسته‌اند، که از آن جمله است لشکر کشى یزید بن معاویه به شهر مکه به بهانه رویارویى با عبد اللّه بن زبیر و به آتش کشیدن کعبه، خانه خدا و قبله مسلمانان.

تخریب و آتش سوزى کعبه به روایت تاریخ:

ابن کثیر به نقل از واقدى مى‌گوید:

فلمّا کان یوم السبت ثالث ربیع الأوّل سنة أربع و ستّین نصبوا المجانیق على الکعبة و رموها بالنار، فأحترق جدار البیت فی یوم السبت.

زمانی که روز شنبه سوم ربیع الأوّل سال شصت و چهار فرا رسید مجنیق‌ها را به طرف کعبه نشانه رفته و با آتش آن را مورد هدف قرار دادند. که به همین سبب دیوار خانه خدا در همان به آتش کشیده شد.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 247.

سپس ابن کثیر در ادامه متن فوق دو قول دیگر هم به صورت مجهول و با لفظ قیل نقل کرده است:

1 ـ آتش سوزى کعبه بر اثر روشن کردن آتش توسّط مردم اطراف بیت بوده است که پس از سرایت آن به دیوار و سقف کعبه، خانه در آتش سوخت.

2 ـ در شبى تاریک و ظلمانى ناگهان صداى تکبیر از کوه‌هاى اطراف حرم شنیده شد، عبد اللّه بن زبیر آتشى بر نیزه بلند کرد تا اطراف را شناسایى کند، بر اثر وزش باد شعله اى از آتش بین رکن یمانى و أسود افتاد و پرده حرم شعله ور شد.

یاقوت حموى مى‌گوید:

ورمی الکعبة بالمنجنیق من أشنع شیء جرى فی أیّام یزید

از زشت ترین حوادث در دوران یزید هدف قرار دادن کعبه بود به وسیله منجنیق.

معجم البلدان، ج 2، ص 249.

مقابله و تقاص خداوند با عوامل واقعه حرّه:

نور الدین هیثمى به نقل از عکرمه مى‌نویسد:

مرّ ابن الزبیر، وابن عبّاس فی المسجد، وأهل الشام یرمونها من فوق أبی قبیس بالمنجنیق بالحجارة، فأرسل اللّه علیهم صاعقة فأحرقت منجنیقهم، وأحرقت تحته أربع.

قال أناس من بنى أمیّة: لایهولنّکم، فإنّها أرض صواعق، فأرسل اللّه علیهم أخرى فأحرقت منجنیقهم، وأحرقت تحته أربعین رجلاً.

قال: فبیناهم کذلک أتاهم موت یزید بن معاویة، فتفرّق أهل الشام.

ابن زبیر و ابن عباس در مسجد الحرام بودند و شامیان حرم را از بالاى کوه أبو قبیس با منجنیق هدف قرار داده بودند، خداوند صاعقه‌اى فرستاد که هم منجنیق سوخت و هم چهار نفر که زیر آن بودند نابود شدند، گروهى از بنى أمیّه گفتند: نترسید، این سرزمین محل صاعقه هاست، صاعقه‌اى دیگر آمد و همان داستان تکرار شد، در این میان خبر مرگ یزید رسید که شامیان همه پراکنده شدند.

مجمع الزوائد، ج 3، ص 291 ـ المصنّف، صنعانى، ج 5، ص 124، رقم 9147، و 138، رقم 9183.

ابن حجر در فتح البارى مى‌نویسد:

إن ابن الزبیر حین مات معاویة امتنع من البیعة وأصرّ على ذلک حتّى أغرى یزید بن معاویة مسلم بن عقبة بالمدینة، فکانت وقعة الحرّة، ثمّ توجّه الجیش إلى مکّة فمات أمیرهم مسلم بن عقبة، وقام بأمر الجیش حصین بن نمیر، فحصر ابن الزبیر بمکّة ورموا الکعبة بالمنجنیق حتّى احترقت، ففجأهم الخبر بموت یزید بن معاویة

پس از مرگ معاویه عبد اللّه بن زبیر در مکه از بیعت با یزید امتناع کرد، یزید سپاهى به فرماندهى مسلم بن عقبه روانه مدینه کرد که داستان فجیع و تلخ حرّه را به وجود آوردند، سپس لشکرش به مکه اعزام کرد که در بین راه مسلم بن عقبه مى‌میرد و فردى به نام حصین بن نمیر جانشینش مى‌شود، او ابن زبیر را محاصره کرد و به وسیله منجنیق سپاهش را که در داخل حرم بودند هدف قرار داد که کعبه در آتش سوخت.

فتح الباری، ج 8، ص 245، رقم 4387.

و نیز به نقل از فاکهى از کتاب مکه مى‌نویسد:

لمّا أحرق أهل الشام الکعبة ورموها بالمنجنیق، وهت الکعبة

وقتى شامیان کعبه را با منجنیق هدف قرار داده و کعبه را به آتش کشیدند سقف و دیوار کعبه شکافته شد.

فتح الباری، ج 8، ص 354.

و قندوزى حنفى گفته است:

ثمّ سار جیشه نحو مکّة إلى قتال ابن الزبیر فرموا الکعبة المکرّمة بالمنجنیق، وأحرقوا کسوتها بالنار، فأىّ شیء أعظم من هذه القبائح التی وقعت فی زمنه ناشئة عنه.

ارتش یزید به طرف مکه رفت و کعبه را با منجنیق زد، و پرده حرم را به آتش کشید، زشت ترین اعمال در زمان یزید اتفاق افتاد.

ینابیع المودّة، ج 3، ص 35.

خلاصه و نتیجه این فصل:

آن‌چه گذشت گوشه‌اى از گزارشات مورّخان بود، حال با نگاهى منصفانه به وقایع دوران یزید، آیا از او به این جهت که از بنى امیه است و جانشین معاویه، باید جانبدارى و حمایت کرد؟

این فصل را با نقل سخنی از شخصیت ناموری که سال‌ها در مدرسه هواداران خلفا درس شنیده و افرادى را نیز تربیت کرده است به پایان مى‌بریم.

على محمّد فتح الدین الحنفى متوفاى 1371 هـ (1952 م) از بزرگان اهل سنّت و از اهالى پنجاب پاکستان است، که به وسیله آشنایى شاگردش «أمیر الدین ابن الحافظ محمّد مستقیم» با یکى از علماى شیعه به نام «عبد العلى هروى» و مناظرات و مباحثات علمى با وى، ابتدا شاگردش که فردى دانشمند و طبیب بود و سپس خود او در اواخر عمر با دیده باز و انتخابى آزادانه و از سر تحقیق به مذهب حق، یعنى شیعه اثنا عشرى گرایش مى‌یابد و با بیان حقایق تاریخى نامش را در فهرست نیک نامان و مردان آزاده ثبت مى‌کند.

او در کتاب فلک النجاة مى‌گوید:

فی الخمسین الأخیر کانت ولایة یزید و قتل الحسین و ذرّیّته وخیار شیعته، واستباحة المدینة المنوّرة، وقلع منبر النبیصلی الله علیه و آله وهتک ساکنی حرمها، وقتل أکابر الصحابة، والزنا بالجبر، وفضّ أبکار أهلها، ومحاصرة مکّة، ورمی الکعبة بالمنجنیق

در پنجاه سال دوّم، خلافت و رهبرى یزید بود که شهادت امام حسین و فرزندان و خوبان از شیعیانش و مباح شدن شهر مدینه (واقعه حرّه) و از جاکندن منبر پیامبر و بى حرمتى به ساکنان آن و کشتن بزرگان از صحابه و زنا و از بین بردن پرده عفّت دختران و محاصره مکه و تخریب کعبه با منجنیق اتفاق افتاد.

فلک النجاة، ص 82.

 

فصل چهارم

سیماى یزید در قرآن و حدیث و لعن و تکفیر او

آیا لعن یزید جایز است؟

آنچه که لازم به بحث و گفتگو و تحقیق است، موضوع جواز لعن و سبّ یزید است، یعنى کسى که مرتکب اعمالى از قبیل به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و قتل و کشتار مردم مدینه و ویرانى کعبه شده است، آیا اجازه داریم او را نفرین و لعن کنیم؟

آیا کسى که در برابر سر بریده امام حسین علیه السلام، سخنان کفر آمیزى بر زبان جارى مى‌کند، مستحقّ لعن و سبّ است یا نه؟

أحمد بن حنبل امام و پیشواى حنبلی‌ها و یکى از چهار استوانه فقه اهل سنّت، در پاسخ سؤالى پیرامون همین موضوع به این آیه قرآن استدلال مى‌کند:

ابن جوزى در کتابش «الردّ على المتعصّب العنید» به نقل از قاضى أبو یعلى محمّد بن حسین بن فراء، از کتابش «المعتمد فی الأصول» به اسنادش از صالح بن أحمد، نقل مى‌کند که گفت: به پدرم گفتم:

إنّ قوماً ینسبوننا إلى توالی یزید، فقال: یا بنیّ! وهل یتوالى یزید أحد یؤمن باللّه؟! فقلت: لم لا تلعنه؟ فقال: ومتى رأیتنی ألعن شیئاً؟ لم لا یلعن من لعنه اللّه فی کتابه؟ فقلت: وأین لعن اللّه یزید فی کتابه؟

فقرأ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ أُوْلَئـِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمهمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ» محمّد (47)، آیه 22 و 23 فهل یکون فساد أعظم من القتل؟

به پدرم گفتم: گروهى نسبت پیروى از یزید را به ما مى‌دهند، در پاسخ گفت: پسرم آیا کسی که ایمان به خدا دارد از یزید پیروى مى‌کند؟

گفتم: پس چرا لعنش نمى‌کنى؟ گفت: هیچ دیده‌ای چیزی (کسی) را لعن کنم؟ چرا کسى که خدا او را در کتابش لعن کرده است لعن نشود؟

گفتم: در کدام آیه خداوند او را لعن کرده است؟ این آیه را خواند:

«پس [اى منافقان] آیا امید بستید که چون [از خدا] برگشتید [یا سرپرست مردم شدید] در [روى] زمین فساد کنید و خویشاوندی‌هاى خود را از هم بگسلید؟». «اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است».

سپس پدرم گفت: آیا فسادى بزرگتر از قتل و کشتار وجود دارد؟

الردّ على المتعصب العنید، ص 16 و 17.

وفی روایة: یا بنیّ! ما أقول فی رجل لعنه اللّه فی کتابه؟

و در روایتى دیگر آمده است که گفت: چه بگویم در باره کسى که خدا او را در قرآن لعن کرده است؟

و نیز به این آیه: «وَ الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَـاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ أُوْلَـئـِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» رعد (13)، آیه 25. «و کسانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‌شکنند و آنچه را خدا به پیوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمین فساد مى‌کنند، بر ایشان لعنت است و بد فرجامى آن سرا برای ایشان است». استناد مى‌کند و مى‌گوید: «وأیّ قطیعة أفظع من قطیعته صلى الله علیه و آله فی ابن بنته الزهراء» کدام پیمان شکنى شنیع تر است از شکستن پیمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در باره فرزند دخترش زهرا.

الاتحاف بحبّ الأشراف، شبراوی، ص 64.

این فقیه مشهور و صاحب نام با استدلال به آیات قرآن، سبّ و لعن یزید را موضوعى قرآنى تلقى ‌کرده و به جواز آن فتوى مى‌دهد.

یکى دیگر از آیات قرآن که از آن استفاده مذمّت و جواز لعن شده است آیه ذیل است:

وَ إِذْ قُلْنَا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْءَانِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَـنًا کَبِیرًا. الإسراء (17)، آیه 60.

و [یاد کن] هنگامى را که به تو گفتیم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایى را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم; و ما آنان را بیم مى‌دهیم، ولى جز بر طغیان بیشتر آنها نمى‌افزاید.

مفسّران از شیعه و اهل سنّت با استفاده از روایت، شجره ملعونه را بنو امیّه دانسته‌اند.

أخرج ابن أبی حاتم، وابن مردویه، والبیهقی فی (الدلائل) وابن عساکر عن سعید بن المسیّب، قال: رأى رسول اللّه صلى الله علیه و آله بنی أمیّة على المنابر، فساءه ذلک.

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم (در خواب) دیدند که بنی امیه بر منبر نشسته‌اند و این موضوع حضرت را ناراحت ساخت.

الدر المنثور، ج 4، ص 191.

فخر رازی می‌گوید:

وهذا قول ابن عبّاس فی روایة عطاء.

این سخن ابن عباس در روایت عطاء است.

تفسیر فخر رازى، ج 10، ص 238.

سیوطی در جای دیگر می‌گوید:

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: «أریت بنی أمیّة على منابر الأرض، وسیتملّکونکم، فتجدونهم أرباب سوء»، واهتمّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لذلک، (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْیَا الَّتِى أَرَیْنَـکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ)

تکیه زدن بنی امیّه بر منابر به من نشان داده شد، به زودى بر شما مسلّط خواهند شد و آنان را اربابان بدى خواهید دید.

 الدرّ المنثور، ج 4، ص191.

مانند این حدیث را ابن مردویه از حسین بن على علیهما السلام، نیز نقل کرده است.

ابن حجر هیثمى مکّى این احادیث و اصل داستان را صحیح دانسته و مى‌گوید:

صحّ أنّه صلى الله علیه و آله رأى ثلاثة منهم - یعنی بنی الحکم بن أبی العاص - ینزون على منبره نزو القردة، فغاظه ذلک وما ضحک بعده إلى أن توفّاه اللّه سبحانه وتعالى.

درست است که رسول خدا سه نفر از فرزندان حکم بن أبى العاص را دید که هم‌چون میمون بر منبرش بالا مى‌روند و سخت ناراحت شد، از آن پس او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.

تطهیر الجنان واللسان، ص 53.

سوّمین آیه حامل لعن و نفرین خداوند بر کسانى است که خدا و رسولش را اذیّت کنند:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِى الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مهینًا. الأحزاب (33)، آیه 57.

بى گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده ساخته است.

از این آیه آزار و اذیّت و یا دشمنى با پیامبر با صراحت استفاده مى‌شود، ولى خاندان و ذرّیّه آن حضرت را باید به کمک سنّت که همان روایات تفسیرى است استفاده نمود، که خوشبختانه علاوه بر آیات «مودّت ذوى القربى» صدها روایت در باره سفارش رسول اکرم صلى الله علیه و آله نسبت به اهل بیت علیهم السلام‌‌ داریم که این مختصر جاى پرداختن به آن نیست.

ولى به عنوان نمونه به یک روایت اکتفا مى کنیم:

أخرج الامام أحمد فی مسنده عن أبی هریرة، قوله صلى الله علیه و آله لعلیّ وفاطمة والحسنین علیهم السلام: «أنا حرب لمن حاربکم، وسلم لمن سالمکم».

مسند أحمد، ج 2، ص 442.

هم‌چنین ترمذى از زید بن أرقم نقل می‌کند:

أنا حرب لمن حاربتم، وسلم لمن سالمتم.

سنن ترمذی، ج 5، ص 656، ح 3870.

این حدیث ثابت مى‌کند که جنگ و محاربه با هر یک از اهل بیت علیهم السلام جنگ و محاربه با رسول خداست.

بنا بر این جنگ با حسین علیه السلام جنگ با جدّش پیامبر است، که نتیجه آن اثبات کفر چنین شخصى و استحقاق لعن و عذاب دردناک الهى است.

این مطلب را مى‌توان به آسانى از قرآن استفاده کرد، به این آیه توجّه کنید:

وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَـالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا. النساء (4)، آیه 93.

و هر کس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود; و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

آیا شکّى در کفر یزید و هم پیمانانش آنان که گروهى از آل رسول را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت بردند باقى مى‌ماند؟

به این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله توجّه کنید که فرمود:

إنّ أهل بیتی سیلقون من بعدی من أمّتی قتلاً وتشریداً، وإنّ أشدّ قومنا لنا بغضاً بنو أمیّة، وبنو المغیرة، وبنو مخزوم.

امّتم پس از من گرفتار کشتار و آوارگى خواهند شد، دشمن ترین افراد امّتم نسبت به خاندانم فرزندان امیّه و فرزندان مغیره و مخزوم هستند.

المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 4، ص 534، ح 8500.

این پیش‌گویى را تاریخ به اثبات رساند و کینه و دشمنى و قساوت آنان را در حقّ یکایک فرزندان و ذرّیّه على و فاطمه مشاهده نمود.

در روایتی دیگر از حاکم با سند صحیح این‌گونه آورده‌اند:

وروى الحاکم بسند جید عن فاطمة بنت ( . . . ) امرأة بنی المغیرة أنها سألت عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما: هل تجد یزید بن معاویة فی الکتاب؟ قال: لا أجده باسمه، ولکن أجد رجلا من شجرة معاویة، یسفک الدماء ویستحل الاموال، وینقض هذا البیت حجرا حجرا.

حاکم با سند خوب از فاطمه دختر ( . . . ) همسر بنی مغیره روایت کرده است که او از عبد الله بن عمرو سؤال کرد: آیا از یزید بن معاویه در قرآن نامی آمده است؟ او گفت: من با اسم نامی از او در قرآن ندیدم ولی مردی از شجره معاویه را در قرآن یافتم، که خون‌ها می‌ریزد و اموال فراوانی را حلال می‌نماید، و سنگ سنگ این خانه (کعبه) را ویران می‌سازد.

سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولی، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10 ، ص 89

ابن عساکر در تاریخ خود از عبد الله بن عمرو روایت می‌کند:

 قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: یزید، لا بارک الله فی یزید الطعان اللعان، أما انه نعی الی حبیبی حسین، أتیت بتربته، ورأیت قاتله، أما انه لا یقتل بین ظهرانی قوم، فلا ینصرونه الا عمهم الله بعقاب.

رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: یزید، که خداوند او را مبارک نگرداند که مورد طعن و لعن است. اوست که حبیب من حسین را به شهادت می‌رساند، و برای من خاک و تربت او را آورده، و قاتلش را به من نشان داده‌اند، بدانید که او را گروهی به شهادت می‌رسانند و هیچ کس به یاری او نمی‌شتابد مگر گروهی که خداوند عذاب و عقاب خود را از آن‌ها برداشته است.

کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، اسم المؤلف:  علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی الوفاة: 975هـ ، ج 12 ص 59 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة: الأولى، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی ـ سبل الهدى والرشاد فی سیرة خیر العباد، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الصالحی الشامی الوفاة: 942هـ ، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1414هـ ، الطبعة: الأولى، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوضج 10، ص 89.

ممنوعیت از لعن یزید و معاویه چرا؟!!

ابن عساکر در این باره (این‌که چرا بعضی لعن یزید و معاویه را جایز نمی‌دانند؟) این‌گونه می‌گوید:

قال وَکیع: معاویة بمنزلة حلقة الباب، من حرمه اتهمناه على من فوقه.

وَکیع می‌گوید: معاویه به منزله حلقة دری است، که اگر آن را به حرکت درآوری بالاتر از او نیز در معرض اتهام قرار می‌گیرد.

مختصر تاریخ دمشق، ج 25، ص 75.

تفتازانی در همین باره این‌گونه می‌گوید:

فإن قیل: فمن علماء المذهب من لم یجوز اللعن على یزید مع علمهم بأنه یستحق على ما یربو على ذلک ویزید!! قلنا: تحامیا أن یرتقى إلى الأعلى فالأعلى.

اگر گفته شود: بعضی از علمای مذهب لعن یزید را جایز نمی‌دانند، در حالی که خود به خوبی آگاهند ‌که یزید و پیروانش مستحق لعن هستند!! در پاسخ می‌گوییم: این به ‌خاطر فرار و اجتناب از این است که مبادا لعن یزید سرایت به دیگران که بالاتر از او هستند نماید.

شرح المقاصد، ج 5، ص 311، (تحقیق الدکتور عبد الرحمن عمیرة).

آلوسی در تفسیر خود در باره لعن یزید می‌نویسد:

«أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین وإمارة الصبیان»، یشیر إلى خلافة یزید الطرید لعنه الله تعالى على رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنة ستین من الهجرة،

این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم: «پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.

تفسیر آلوسی، ج 6، ص 192.

و در جای دیگر آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت در باره لعن یزید می‌گوید:

وعلى هذا القول لا توقف فی لعن یزید لکثرة أوصافه الخبیثة وارتکابه الکبائر فی جمیع أیام تکلیفه ویکفی ما فعله أیام استیلائه بأهل المدینة ومکة فقد روى الطبرانی بسند حسن « اللهم من ظلم أهل المدینة وأخافهم فأخفه وعلیه لعنة الله والملائکة والناس أجمعین لا یقبل منه صرف ولا عدل»... وقد جزم بکفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزی وسبقه القاضی أبو یعلى، وقال العلامة التفتازانی: لا نتوقف فی شأنه بل فی إیمانه لعنة الله تعالى علیه وعلى أنصاره وأعوانه، وممن صرح بلعنه الجلال السیوطی علیه الرحمة وفی تاریخ ابن الوردی.... وهذا کفر صریح فإذا صح عنه فقد کفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه: لیت أشیاخی الأبیات، وأنا أقول: الذی یغلب على ظنی أن الخبیث لم یکن مصدقا برسالة النبی صلى الله علیه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبیه علیه الصلاة والسلام وعترته الطیبین الطاهرین فی الحیاة وبعد الممات وما صدر منه من المخازی لیس بأضعف دلالة على عدم تصدیقه من إلقاء ورقة من المصحف الشریف فی قذر؛ ولا أظن أن أمره کان خافیا على أجلة المسلمین،... ولو سلم أن الخبیث کان مسلما فهو مسلم جمع من الکبائر ما لا یحیط به نطاق البیان، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعیین ولو لم یتصور أن یکون له مثل من الفاسقین، والظاهر أنه لم یتب، واحتمال توبته أضعف من إیمانه، ویلحق به ابن زیاد. وابن سعد. وجماعة فلعنة الله عز وجل علیهم أجمعین، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشیعتهمومن مال إلیهم إلى یوم الدین ما دمعت عین على أبی عبد الله الحسین،... ولا یخالف أحد فی جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربی المار ذکره وموافقیه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا یجوزون لعن من رضی بقتل الحسین رضی الله تعالى عنه، وذلک لعمری هو الضلال البعید الذی یکاد یزید على ضلال یزید.

بنا بر این قول به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول أیام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در أیام استیلاء و تسلطش بر أهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند. طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلى به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر أنصار و أعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است:... و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است تمثل یزید به قول عبد الله بن زبعرى که قبل از اسلام سروده است و یزید آن را تکرار کرد: لیت أشیاخی ببدر شهدوا تا آخر ابیات.

به اعتقاد و نظر من و آن‌چه بیشتر به ذهنم می‌رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم صلى الله علیه و آله ایمان نداشته و آن‌چه که او بر أهل حرم خداوند تعالى و أهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آن‌چه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد؛ و گمان نمی‌برم کار‌هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد...، و بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن‌قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی‌گنجد، و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی‌کنم مثل او شخص با این همه فسق یافت شود، و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده، و احتمال توبه او ضعیف‌تر از احتمال إیمان اوست، و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند. پس لعنت خداوند عز وجل بر همه آنها و أنصار و أعوان و پیروان و هر کس که به ‌آنها میل نموده و این لعنت تا روز قیامت و تا هر زمان که چشمی تا روز قیامت برای أبی عبد الله الحسین گریه می‌نماید بر او،... و در جواز لعن با این ألفاظ و مانند این‌ها هیچ کس مخالفت ننموده مگر ابن عربی که قبلاً از آن سخن گفته شد... که او و بعضی از موافقین او لعن کسی را که راضی به قتل حسین باشد را جایز ندانسته‌اند، و به جانم سوگند این اعتقاد همان ضلالت و گمراهی دور از مسیر حقی است که بیش از ضلالت و گمراهی یزید است.

تفسیر آلوسی، ج 26، ص 74.

آیات وارده در موضوع لعن:

در پایان این قسمت، آیات وارده در قرآن کریم که به موضوع لعن اشاره دارد را ذکر می‌کنیم:

در قرآن کریم در بیش از 25 آیه از سوی خداوند یا فرشتگان یا مؤمنین دشمنان ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند:

1 ـ إنّ الله لعن الکافرین وأعدّ لهم سعیرا. الاحزاب (33)، آیه 64.

2 ـ فنردها علی أدبارها أو نلعنهم کما لعنّا أصحاب السبت. النساء (4)، آیه 38.

3 ـ فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم. المائدة (5)، آیه 13.

4 ـ وغضب الله علیه ولعنه وأعدّ له عذابا عظیما. النساء (4)، آیه 93.

5 ـ لعنه الله وقال لأتخذن من عبادک نصیبا مفروضا. النساء (4)، آیه 118.

6 ـ من لعنه الله وغضب علیه وجعل منهم القردة والخنازیر و عبد الطاغوت. المائدة (5)، آیه 60.

7 ـ بل لعنهم الله بکفرهم. البقرة (2)، آیه 88.

8 ـ اولئک الذین لعنهم الله ومن یلعن الله فلن تجد له نصیرا. النساء (4)، آیه 52.

9 ـ ولکن لعنهم الله بکفرهم. النساء(4)، آیه 46.

10 ـ وعد الله المنافقین والمنافقات... نار جهنم هی حسبهم ولعنهم الله. التوبة(9)، آیه 68.

11 ـ إنّ الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة. الاحزاب(33)، آیه 57.

12 ـ فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله فأصمهم وأعمی أبصارهم. محمد (47)، آیه 22و23.

13 ـ و یعذب الله المنافقین والمنافقات... وغضب الله علیهم و لعنهم جهنم وسائت مصیرا. الفتح (48)، آیه 6.

14 ـ ملعونین اینما ثقفوا أخذوا وقتّلوا تقتیلا. الاحزاب (33)، آیه 61.

15 ـ إنّ الذین یکتمون ما أنزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیّنّاه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون. البقرة (2)، آیه 159.

16 ـ لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داود وعیسی بن مریم. المائدة (5)، آیه 78.

17 ـ وقالت الیهود ید الله مغلولة علت أیدیهم ولعنوا بما قالوا. المائدة (5)، آیه 64.

18 ـ إنّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدنیا والآخرة. النور (24)، آیه 23.

19 ـ فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین. البقرة (2)، آیه 89.

20 ـ إنّ الذین کفروا وماتوا وهم کفار اولئک علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین. البقرة (2)، آیه 161.

21 ـ فأذّن مؤذّن بینهم أن لعنة الله علی الظالمین. الاعراف (7)، آیه 44.

22 ـ ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین. آل عمران (3)، آیه 61.

23 ـ اولئک جزائهم أنّ علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین. آل عمران (3)، آیه 87.

24 ـ ألا لعنة الله علی الظالمین. هود (11)، آیه 18.

25 ـ ویفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار. الرعد (13)، آیه 25.

همچنین در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:

«قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمهمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ» الممتحنة (60)، آیه 4.

قطعا برای شما ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست: آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آن‌چه به جای خدا می‌پرستید بیزاریم. به شما کفر می‌ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که به خدا ایمان آورید.

خداوند از ابراهیم و قوم وی به خاطر این‌که از دشمنان خدا ابراز بیزاری کردند ستایش می‌کند و ایشان را اسوه مومنین قرار می‌دهد.

چرا سبّ و لعن یزید ممنوع باشد؟

بزرگ‌ترین توجیهى که بر منع سبّ و لعن یزید دیده مى‌شود، این سخن ابن کثیر است که مى‌گوید:

از روایاتى که در باره ترساندن و آزار و اذیّت مردم مدینه از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده است، بعضى از علما جواز لعن یزید را استفاده کرده‌اند، مانند: خلال وأبو بکر عبد العزیز و قاضى أبو یعلى و پسرش قاضى أبو الحسین، و أبو الفرج ابن جوزى که کتابى مستقل نیز نوشته و لعن یزید را جایز دانسته است. اما گروهى دیگر آن را جایز ندانسته و به دفاع از یزید کتاب نوشته اند، چرا؟ «لئلاّ یجعل لعنه وسیلة إلى أبیه، أو أحد من الصحابة، وحملوا ما صدر عنه من سوء التصرّفات على أنّه تأوّل وأخطأ» از سبّ و لعن یزید باید جلوگیرى شود، تا به پدرش معاویه و دیگر أصحاب سرایت نکند و اعمال و کارهاى او را بر کج فهمى و اشتباه در برداشت حمل کرده‌اند.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

از این سخن فلسفه حمایت از همه اصحاب و هر کسى که به اسم صحابى شناخته شده باشد روشن مى‌شود، زیرا در این چتر حمایت، دشمنان سر سخت و منافق صفتى هستند که وجودشان را کینه و دشمنى اهل بیت پُر کرده است.

بنا بر این، آنان باید حفظ شوند تا آتشدان تنور اختلاف همیشه روشن باشد و مردم از دستیابى به حق محروم باشند.

و جالب‌تر آن که براى جلوگیرى از آشوب و فتنه و به بهانه حفظ خون و اموال و دارائی‌ها و حفظ جان زنان و کودکان و غیر آن، هر حرکت انقلابى را حرام و ممنوع مى‌کنند تا خلیفه فاسد و ستمگر به هر آنچه مى‌خواهد بتازد و هر جنایتى که خواست انجام دهد، ولى هیچ کس مجاز به انتقاد و تعرّض به حکومتش نباشد.

وقالوا: إنّه(یزید) کان مع ذلک اماماً فاسقاً، والامام إذا فسق لا یعزل بمجرّد فسقه على أصحّ قولی العلماء، بل، ولا یجوز الخروج علیه لما فی ذلک من إثارة الفتنة، ووقع الهرج وسفک الدماء الحرام، ونهب الأموال، وفعل الفواحش مع النساء وغیرهن، وغیر ذلک ممّا کان واحدة فیها من الفساد أضعاف فسقه کما جرى ممّا تقدّم إلى یومنا هذا.

یزید با ارتکاب اعمالى از قبیل حادثه خونین کربلا و مدینه (حرّه) و...فسقش ثابت مى‌شود نه کفر و ارتدادش، و امام فاسق، معزول و از خلافت بر کنار نمى‌شود؛ چرا که موجب هرج و مرج و شیوع فتنه و... مى‌شود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 245.

با این بینش و تفکّر هر حکومتى که با نام اسلام تشکیل شود باید از تعرّض و مخالفت مصون باشد و مردم حقّ هیچ‌گونه اعتراض و انتقادى نداشته باشند، اگر چه اساس آن بر ظلم و جنایت و آدم کشى شکل گرفته باشد، البتّه این سخنان در محدوده خلافت و حکومتى است که مدافع حریم اسلام و فقه سقیفه‌اى باشد و لذا به قول ذهبی:

کان (یزید) ناصبیّاً فظّاً غلیظاً جلفاً، یتناول المسکر ویفعل المنکر، افتتح دولته بقتل الحسین، وختمها بوقعة الحرّة.

یزید، ناصبى (دشمن على علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام) و خشن و تند خو و سبک‌سر بود، شرب خمر مى‌کرد و اعمال زشت انجام مى‌داد، حکومتش را با کشتن و به شهادت رساندن حسین آغاز کرد و با حادثه خونین حرّه (قتل عام مردم مدینه) پایان بخشید.

سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 4، ص 37.

حال برای روشن شدن صحت این کلام ابن ‌کثیر پرونده درخشان یزید را باز خوانی می‌کنیم:

شراب خواری یزید از طفولیت:

ابن کثیر و دیگران این روایت را ذکر کرده‌اند:

کان یزید بن معاویة فی حداثته صاحب شرب.

یزید بن معاویعه از کودکی اهل شرب خمر بود.

البدایة والنهایة، ج 8، ص228 ـ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 403

شراب خواری یزید در شهر مدینه و در ملاء عام:

در دوران خلافت پدرش و در سفر حجّ و پس از مراجعه به شهر مقدّس مدینه و در کنار حرم و خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله دست از دهن کجى به شریعت اسلام بر نداشت و در حضور مردم بر سفره‌اش شراب گذاشت و فقط زمانی که خبر دار مى‌شود که ابن عباس و حسین بن على قصد ورود به خانه او را دارند دستور مى‌دهد تا شراب را بردارند.

عمر بن شیبة قال: لمّا حجّ الناس فی خلافة معاویة جلس یزید بالمدینة على شراب، فاستأذن علیه ابن عبّاس والحسین بن علیّ، فأمر بشرابه فرفع.

(ترجمه قبل از متن آمده است)

تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج 65، ص 406.

سند ذیل گواهى است گویا که دقّت در آن هر مسلمانى را به تعجّب وا مى‌دارد.

بعث (عثمان بن محمّد بن أبی سفیان، والی مدینة) إلى یزید منها وفداً فیهم عبد اللّه بن حنظلة الغسیل الأنصاری، وعبد اللّه بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة الحضرمی، والمنذر بن الزبیر، ورجال کثیر من أشراف أهل المدینة، فقدموا على یزید، فأکرمهم وأحسن إلیهم، وعظّم جوائزهم، ثمّ انصرفوا راجعین إلى المدینة، إلاّ المنذر بن الزبیر، فإنّه سار إلى صاحبه عبید اللّه بن زیاد بالبصرة، وکان یزید قد أجازه بمائة ألف نظیر أصحابه من أولئک الوفد، ولمّا رجع وفد المدینة إلیها، أظهروا شتم یزید، وعیبه، وقالوا:قدمنا من عند رجل لیس له دین، یشرب الخمر، وتعزف عنده القینات بالمعازف.

وإنّا نشهدکم أنّا قد خلعناه، فتابعهم الناس على خلعه، وبایعوا عبد اللّه بن حنظلة الغسیل على الموت.

گروهى به نمایندگى مردم مدینه که از اشراف و بزرگان بودند از جمله فرزند شهید جنگ أُحُد عبد اللّه بن حنظله غسیل الملائکه وارد شهر شام شدند و به دیدار یزید رفتند، یزید به آنان احترام فراوانى گذاشت و هدایاى بزرگى به آنان داد، ولى آنان پس از بازگشت به مدینه از یزید به بدى یاد کردند و عیب‌هایش را براى مردم بازگو مى‌کردند، از جمله مى‌گفتند: از نزد کسى آمده‌ایم که دین ندارد، شراب مى‌نوشد، ونوازنده‌ها در حضورش به نواختن و رقص مى‌پردازند، شاهد باشید که ما او را از خلافت عزل کردیم.

مردم مدینه عزل یزید از حکومت را تأیید و با عبد اللّه بن حنظله تا پاى مرگ بیعت کردند.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 235 و 236 ـ الکامل، ابن الأثیر، ج 4، ص103 ـ تاریخ طبرى، ج 7، ص4.

علاقه یزید به شراب به قدری بود که دستور می‌داد تا بهترین‌ها را برایش آماده کنند ذهبى از زیاد حارثى نقل مى‌کند:

سقانى یزید شراباً ما ذقت مثله، فقلت: یا أمیر المؤمنین لم أُسلسل مثل هذا، قال: هذا رمّان حُلوان، بعسل اصبهان، بسکّر الأهواز، بزبیب الطائف، بماء بَرَدى.

شرابى را یزید به من نوشانید که هیچ وقت مانند آن را نخورده بودم، گفتم چنین شرابى تا کنون نخورده‌ام، گفت: از انار حُلوان و عسل اصفهان و شکر اهواز و کشمش طائف و آب بردی تهیّه شده است.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید تارک نماز، شارب خمر، متجاوز به مادر، دختر و خواهر:

عبدالله فرزند حنظله غسیل الملائکه برداشت خود را بعد از دیدار با یزید این‌گونه بیان می‌دارد:

یاقوم! فواللّه ما خرجنا على یزید حتّى خفنا أن نرمی بالحجارة من السماء، أنّه رجل ینکح أمهات الأولاد، والبنات، والأخوات، ویشرب الخمر، ویدع الصلاة.

به خدا قسم از نزد یزید بیرون نیامدیم مگر این که ترسیدیم سنگ از آسمان بر سر ما بریزد، زیرا او کسى است که در امر زناشویى حریم شرع را رعایت نمى‌کند، شراب مى‌نوشد و نماز نمى‌خواند.

الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 66 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 27، ص 429 ـ الکامل، ج 3، ص310 ـ تاریخ الخلفاء، ص 165.

یزید شراب‌خوار، بوزینه باز، فاسق و ابنه‌ای:

جاحظ از علمای بزرگ اهل سنت با عبارتی شبیه به متن فوق می‌گوید:

ثم ولى یزید بن معاویة یزید الخمور ویزید القرود ویزید الفهود الفاسق فی بطنه المأبون فی فرجه... واما بنو أمیة ففرقه ضلالة وبطشهم بطش جبریة یأخذون بالظنة ویقضون بالهوى ویقتلون على الغضب.

آن‌گاه یزید بن معاویه به خلافت رسید؛ همان یزید شراب‌ خوار و بوزینه باز و پلنگ باز و فاسقی که به بیماری ابنه مبتلا بود... و بنی أمیه فرقه‌ای گمراه بودند که سیره و روشی جبرگرایانه داشتند که به مجرد ظن و گمان، دیگران را دستگیر می‌کردند و از روی هوی و هوس حکم می‌کردند و از روی غضب می‌کشتند.

البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 276.

یزید شراب‌خوار و فاجر و زن‌باز و بوزینه باز و سگ‌باز و ولگرد:

هم‌چنین بلاذری در کتاب خود این‌گونه نقل می‌کند:

قال الواقدی وغیره فی روایتهم: لما قتل عبد الله بن الزبیر أخاه عمرو بن الزبیر خطب الناس فذکر یزید بن معاویة فقال: یزید الخمور، ویزید الفجور، ویزید الفهور ویزید القرود، ویزید الکلاب، ویزید النشوات، ویزید الفلوات، ثم دعا الناس إلى اظهار خلعه وجهاده، وکتب على أهل المدینة بذلک.

واقدی و غیر او روایت کرده‌اند: هنگامی که عبد الله بن زبیر به قتل رسید، برادرش عمرو بن زبیر برای مردم خطبه خواند و از یزید بن معاویه این‌گونه یاد کرد: یزید شراب‌ خوار و فاجر و زن باز و بوزینه باز و سگ باز و اهل ولگردی در دشت و بیابان‌هاست. سپس از مردم خواست که او را از خلافت کنار کنند و برای مردم مدینه حکم جهاد فرستاد.

انساب الاشراف، بلاذری، (279)، ج 2، ص 191.

حاضرین به غایبین خبر دهند، خلیفه مأبون یعنی یزید:

ذهبی و برخی دیگر از بزرگان اهل سنت در باره یزید این‌گونه آورده‌اند:

خطبهم عبد الملک بمکة لما حج، فحدث أبو عاصم، عن ابن جریج، عن أبیه قال: خطبنا عبد الملک بن مروان بمکة، ثم قال: اما بعد، فإنه کان من قبلی من الخلفاء یأکلون من هذا المال ویؤکلون، وإنی والله لا أداوی أدواء هذه الأمة إلا بالسیف، ولست بالخلیفة المستضعف یعنی عثمان ولا الخلیفة المداهن یعنی معاویة ولا الخلیفة المأبون یعنی یزید وإنما نحتمل لکم ما لم یکن عقد رایة. أو وثوب على منبر، هذا عمرو بن سعید حقه حقه وقرابته قرابته، قال برأسه هکذا، فقلنا بسیفنا هکذا، ألا فلیبلغ الشاهد الغائب.

عبد الملک در مکه به هنگام حج برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن برای مردم این‌گونه سخن گفت: اما بعد، ای‌ مردم! کسانی که قبل از من به خلافت رسیدند هم خود مال مردم را ‌خوردند و هم به دیگران ‌دادند تا بخورند، به خدا سوگند! مشکلات این امت را مداوا نخواهم کرد مگر با شمشیر؛ چرا که من مانند: عثمان خلیفه‌ای مستضعف و مفلوک نیستم. و نیز خلیفه‌ای سهل‌گیر و مسامحه‌گر هم‌چون معاویه نیستم. و خلیفه‌ای أبنه‌ای هم‌چون یزید نیستم. شما را تا زمانی تحمل می‌کنم که رایت و حکومت و منبر و تخت و تاجم در خطر نباشد. و ما نسبت به عمرو بن سعید با تمام قرابت و حقی که داشت این‌گونه کردیم و او با سرش این‌‌چنین کرد و ما نیز با شمشیرمان این‌چنین می‌کنیم. این خبر‌ها را حاضرین به غائبین برسانند.

تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 5، ص 325 ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 37، ص 135ـ البیان والتبیین، جاحظ(255)، ج 1، ص 334.

ناصبی بودن یزید:

ذهبی، یزید را ناصبى یعنی دشمن اهل بیت علیهم السلام ‌شمرده‌ و در باره او ‌گفته ‌است:

وکان ناصبیا فظا غلیظا جلفا یتناول المسکر ویفعل المنکر

یزید شخصی ناصبی و تند‌خو و سبک (جلف) بود و شراب می‌نوشید و اعمال منکر انجام می‌داد.

سیر أعلام النبلاء، ج 4، ص37.

یزید بی‌توجّه و تارک نماز:

شخصیّت مورد بحث ما نه تنها نسبت به شراب، بلکه نسبت به مهمترین واجب دینى یعنى نماز نیز بى اعتنا بوده و گاهى مى‌خوانده و گاهى نمی‌خوانده است. و به تعبیری کاهل الصلاه بوده است.

وقد کان یزید... فیه أیضاً إقبال على الشهوات، وترک بعض الصلاة فی بعض الأوقات.

 ترجمه قبل از متن آمده است.

البدایة والنهایه، ابن کثیر، ج 8، ص 252

او از بزرگ‌ترین واجب خدا یعنى نماز طفره مى‌رفت و از تارکان آن بود، همان‌ها که رسول گرامى در باره آنان فرموده است:

سلّموا على الیهود والنصارى ولاتسلّموا على یهود أمّتی، قیل: ومن یهود أمّتک قال: تارک الصلاة.

بر یهودیان و مسیحیان سلام کنید اما بر یهودیان أمّت من سلام نکنید، سؤال شد: یهودیان أمّت شما کیانند؟ فرمود: آنان که نماز را ترک کنند.

 کشف الخفاء، ج 1، ص 455، رقم 1484.

لاأُبالی‌گرى محض با عنوان خلیفه پیامبر:

منذر بن زبیر که از یزید صد هزار درهم پاداش گرفته بود به مردم مدینه گفت:

إنّ یزید واللّه لقد أجازنی بمائة ألف درهم وإنّه لایمنعنی ما صنع إلیّ أن أخبرکم خبره وأصدّقکم عنه، واللّه إنّه لیشرب الخمر، وأنّه لیسکر حتّى یدع الصلاة. وعابه بمثل ما عابه به أصحابه الذین کانوا معه وأشدّ.

یزید اگر چه صد هزار درهم به من هدیه داده است ولى این هدیه نمى‌تواند از بازگویى حقایق مانع شود، به خدا سوگند یزید شراب مى‌نوشد و آن‌قدر در حال مستى به سر مى‌برد که نماز را ترک مى‌کند. سپس دیگران هم همانند او، بلکه شدیدتر از بدی‌هاى یزید گفتند و او را سرزنش کردند.

تاریخ طبری، ج 4، ص 369 ـ تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص40 و 41 ـ تاریخ ابن کثیر، ج 8، ص216 ـ العقد الفرید، ج 4، ص 388.

یکى دیگر از همین افراد مى‌گوید:

قال عبد الله بن أبی عمرو بن حفص بن المغیرة المخزومی... إنّی لأقول هذا وقد وصلنی وأحسن جائزتی، ولکنّ عدوّ اللّه سِکّیرخِمّیر.

جوایز ارزنده یزید مانع از گفتن حقایق نمى‌شود، من او را دشمن خدا که همیشه در حال مستى و شرب خمر است دیدم.

 الأغانی، ج 1، ص34.

آیا باز هم می‌‌توان از یزید و حکومت کذایی او دفاع نمود و بر جنایت‌هایش آفرین گفت؟

 

فصل پنجم

امام حسین علیه السلام در قرآن و حدیث نبوی

بدون شکّ بین مسلمانان در مسائل اعتقادى و فقهى اختلافاتى وجود داشته و دارد، اما در یک موضوع اتفاق و وحدت نظر است و آن برترى اهل بیت علیهم السلام از بعد علمى و معنوى است.

یعنى خاندان رسول اللّه صلى الله علیه و آله که امام حسین علیه السلام یکى از اعضاى این جمع است امتیازاتى دارند که هیچ کس غیر از آنان به این ویژگی‌ها آراسته نیستند.

بنا بر این در این قسمت با استناد به قرآن و حدیث بخشى از این امتیازات را مرور مى‌کنیم:

امام حسین علیه السلام در قرآن

بخشى از امتیازات امام حسین علیه السلام جنبه ملکوتى و الهى دارد:

امام حسین علیه السلام‌ از اصحاب مباهله:

فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَـذِبِینَ. آل عمران (3)، آیه 61.

پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم; سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.

امام حسین علیه السلام‌ از پاکان و مطهّرین:

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. الاحزاب (33)، آیه 33.

خدا فقط مى‌خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

امام حسین علیه السلام‌ از ذوى القربى:

قُل لاَّ أَسْـَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى. الشورى (42)، آیه 23.

بگو: «به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.

امام حسین علیه السلام‌ از ابرار:

در سوره انسان در باره اهل بیت که غذای خود را به یتیم و مسکین و اسیر انفاق نمودند، در وصف آن حضرت و دیگر اهل بیت علیهم السلام‌ این‌گونه آمده است:

إِنَّ الاَْبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْس کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا. الانسان (76)، آیه 5.

به یقین ابرار (و نیکان) از جامى مى‌نوشند که با عطر خوشى آمیخته است.

امام حسین علیه السلام در روایات نبوی

در بین جامعه عرب هیچ کس از نظر عظمت و ویژگی‌هاى اخلاقى همانند دو فرزند على و فاطمه نبوده‌اند؛ زیرا جدّ بزرگوارى هم‌چون پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله و پدرى همانند: امیر المؤمنین على علیه السلام و مادرى مثل حضرت فاطمه سلام الله علیها داشته‌اند.

اعمش از أبو جعفر منصور و او از پدرش و پدرش از جدّش و او از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى‌کند که فرمود:

ألا أدلّکم على خیر الناس جدّاً وجدّةً؟ قالوا بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین جدّهما رسول اللّه سیّد المرسلین، وجدّتهما خدیجة بنت خویلد سیّدة نساء العالمین. أیّها الناس! ألا أدلّکم على خیر الناس أباً واما؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: هذا الحسن والحسین أبوهما علیّ بن أبی طالب أخو رسول اللّه، وأمهما فاطمة بنت رسول اللّه سیّدة نساء العالمین،...

آیا شما را راهنمایی کنم به بهترین مردم از نظر جدّ وجدّة؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه فرمودند: این دو حسن و حسین هستند که جدّ آن‌ها رسول خدا سیّد المرسلین، و جدّه آن‌ها خدیجه بنت خویلد سیّدة زنان عالمیان است. ای مردم! آیا شما را از بهترین مردم از حیث پدر و مادر خبر نسازم؟ گفتند: بلى یا رسول اللّه! فرمود: این‌ دو حسن و حسین هستند که پدرشان علیّ بن أبی طالب برادر رسول خدا، و مادرشان فاطمه دختر رسول خدا سرور زنان جهان است ...

مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 27 ـ المعجم الکبیر، ج 1، ص129 ـ کنز العمّال، ج 6، ص221ـ تذکرة الخواص، ص 234.

علاوه بر جایگاه برتر امام حسین از حیث حسب و نسب، سخنان و احادیث نبوى نیز بیان‌گر ویژگی‌هاى این دو یادگار و ریحانه رسول خدا هستند که در این فصل و بنا به ضرورت به پاره‌اى از احادیث نبوى اشاره مى‌کنیم:

الف ـ حسین محبوب قلب پیامبر

برترین امتیازها، علاقه و محبّت پیامبر خدا به امام حسین علیه السلام است، زیرا حبّ و دوستى آن حضرت بر اساس ملاکهاى خدایى است.

انس بن مالک مى‌گوید:

سئل رسول اللّه صلى الله علیه و آله أیّ أهل بیتک أحبّ إلیک قال: الحسن والحسین.

از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم سؤال شد: کدام‌یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می‌دارید؟ حضرت فرمودند: حسن و حسین را.

سنن ترمذی، ج 5، ص323، رقم 3861.

در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نقل کرده‌اند:

قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: من أحبّ الحسن والحسین فقد أحبّنی، ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمودند: هر کس حسن و حسین مرا دوست داشته باشد در حقیقت مرا دوست داشته اشت، و هر کس از آن دو بغض و کینه داشته باشد در حقیقت مرا مورد بغض قرار داده است.

مسند أبی هریرة، ج 11، ص 78.

ب ـ حسین سرور جوانان بهشت

از فضایل منحصر به فرد امام حسن و امام حسین علیهما السلام سرورى جوانان در بهشت است که در روایتى متواتر از پیامبر خدا به آن اشاره شده است.

أبو سعید خُدرى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود:

الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة.

 الطبقات الکبرى، ج 8، ص30 ـ المعجم الکبیر، ج 3، ص24 ـ تاریخ بغداد، ج 1، ص 40ـ المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 167.

ج ـ دشمنى با حسین دشمنى با پیامبر

متون اهل سنت در روایتی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم این‌گونه نقل کرده‌اند:

عن النبیّ صلی الله علیه و آله قال: من أحبّهما فقد أحبّنی ومن أبغضهما فقد أبغضنی.

هر کس حسن و حسین را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس با من بغض و دشمنی ورزد با من بغض و دشمنی ورزیده است.

المعجم الکبیر، ج 3، ص40 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص180.

د ـ آزار و اذیّت اهل بیت آزار و اذیّت خدا

ابوسعید خرجوشى متوفاى 409 هـ. از امام على بن ابى طالب علیه السلام نقل مى‌کند که فرمود: از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله شنیدم:

من آذانی فی أهل بیتی فقد آذى اللّه عزّ وجلّ، ومن أعان على أذاهم ورکن إلى أعدائهم فقد آذن بحرب من اللّه، ولانصیب له غداً فی شفاعة رسول اللّه.

هر کس اهل بیت مرا اذیّت کند خدا را اذیّت کرده است و هر کس کمک به آزار آنان نماید و یا به دشمنان آنان کمک کند روز قیامت از شفاعت رسول خدا محروم خواهد بود.

شواهد التنزیل، ج 2، ص93 ـ شرف المصطفى، باب 27.

هـ ـ پیش‌گویى پیامبر صلى الله علیه و آله از شهادت امام حسین علیه السلام

در این زمینه روایات بسیاری در متون و منابع اهل سنت وارد شد ه است که چند نمونه آن را ذکر می‌کنیم:

1 ـ أبو علیّ بن عثمان بن السکن الحافظ قال:... عن أنس بن الحارث قال: قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: «إنّ ابنی هذا یقتل بأرض من أرض العراق، فمن أدرکه منکم فلینصره، فقتل أنس معه، یعنی مع الحسین بن علی علیهما السلام».

این فرزندم (حسین) در سرزمین عراق شهید خواهد شد هر کس او را دید باید یارى‌اش نماید.

التذکرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والکتاب من دار الکتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.

2 ـ الامام أحمد فی مسنده قال: حدّثنا مؤمّل قال: حدّثنا عمارة بن زاذان، حدّثنا ثابت، عن أنس، إنّ ملک المطر استأذن أن یأتی النبیّ صلی الله علیه و آله فأذن له، فقال لأمّ سلمة: «إملکی علینا الباب لا یدخل علینا أحد، قال: وجاء الحسین لیدخل فمنعته، فوثب فدخل، فجعل یقعد على ظهر النبیّ صلی الله علیه و آله وعلى منکبیه وعلى عاتقه، قال: فقال الملک للنبیّ صلی الله علیه و آله: أتحبّه؟ قال: نعم، قال: اما إنّ أمّتک ستقتله، وإن شئت أریتک المکان الذی یقتل فیه، فضرب بیده، فجاء بطینة حمراء، فأخذتها أمّ سلمة فصرتها فی خمارها». قال ثابت: بلغنا أنها من کربلاء.

فرشته مأمور باران اجازه ورود به محضر پیامبر اکرم را خواستار شد، پس از اجازه ورود، پیامبر به امّ سلمه فرمود: مواظب درب خانه باش تا کسى وارد نشود، حسین آمد تا نزد جدّش برود، امّ سلمه مانع شد ولى او وارد شد و بر زانو و کتف آن حضرت مى‌نشست و گاهى بر پشت پیامبر بالا مى‌رفت، فرشته پرسید: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى، گفت: امّتت او را خواهند کشت، سپس دستش را دراز کرد و مقدارى خاک سرخ که در آن سرزمین شهید خواهد شد به پیامبر نشان داد.

التذکرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والکتاب من دار الکتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م. ص 404 و 405.

3 ـ الامام أحمد بن حنبل: حدّثنا عبد الرحمن بن مهدی، حدّثنا حمّاد بن سلمة، عن عمّار بن أبی عمّار عن ابن عباس قال: «رأیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله نصف النهار أشعث أغبر، معه قارورة فیها دم یلتقطه ویتتبّعه فیها، قال قلت: یا رسول اللّه صلی الله علیه و آله! ما هذا؟ قال: دم الحسین وأصحابه، لم أزل أتّبعه منذ الیوم». قال عمّار: فحفظنا ذلک الیوم فوجدناه قتل ذلک الیوم.

ابن عبّاس مى‌گوید: هنگام ظهر رسول اللّه را دیدم صورتش از گرد و غبار پوشیده شده بود و شیشه‌اى که خون داخل آن بود در دست داشت، عرض کردم این چیست؟ فرمود: خون حسین و یاران حسین است که همیشه همراه دارم.

التذکرة فی أحوال الموتى وأمور الآخرة،شمس الدین أبی عبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح الأنصاری القرطبی، 671 هجری، وهو من علماء أهل السنة والکتاب من دار الکتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الأولى 1985 م.، ص 646.

د ـ گریه پیامبر صلى الله علیه و آله بر شهادت امام حسین علیه السلام:

تاریخ جز براى امام حسین علیه السلام به یاد ندارد که در لحظه به دنیا آمدن، گریه و عزا جاى تبریک را گرفته باشد، و این هم از عجائب زندگى خاندان رسول اکرم صلى الله علیه و آله است؛ چرا که به نقل از أسماء بنت عمیس آورده‌اند که گفت: در لحظه به دنیا آمدن حسین قابله فاطمه بودم، وقتى که به دنیا آمد او را نزد رسول خدا بردم، آن حضرت پس از اعتراض نسبت به رنگ پارچه‌اى که در آن پیچیده شده بود و تعویض آن و گفتن اذان و اقامه گریست، پرسیدم چرا گریه مى‌کنید؟ فرمود: گروه ستمگران او را خواهند کشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند، اى أسماء این مطلب را فاطمه نشنود.

مقتل خوارزمى، ج 1، ص 88 ـ ذخائر العقبى، ص 119.

وقال شرحبیل بن مدرک الجعفی عن عبد اللّه بن نجی عن أبیه: «أنّه سافر مع علیّ بن أبی طالب وکان صاحب مطهرته، فلمّا حاذوا نینوى وهو منطلق إلى صفّین نادى علیّ: صبراً أبا عبد اللّه، صبراً أبا عبد اللّه بشطّ الفرات. قلت: من ذا أبا عبد اللّه؟ قال: دخلت على رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم وعیناه تفیضان فقلت: یا نبیّ اللّه! أغضبک أحد؟ قال: بلى، قام من عندی جبریل قبل فحدثنی أنّ الحسین یقتل بشطّ الفرات، وقال: هل لک أن أشمّک من تربته؟ قلت: نعم، فمدّ یده فقبض قبضة من تراب فأعطانیها، فلم أملک عینی أن فاضتا».

عبد اللّه نجى از پدرش که در سفر به صفّین همراه امیر مؤمنان علیه السلام بوده است نقل مى‌کند که: على علیه السلام وقتى که مقابل سرزمین نینوا رسید، صدا زد: اى أبا عبد اللّه در کنار شطّ فرات صبر کن.

گفتم: این أبا عبد اللّه کیست؟ فرمود: محضر پیامبر رسیدم چشمانش پُر از اشک بود، عرض کردم: آیا کسى شما را ناراحت کرده است؟ فرمود: آرى، جبرئیل به من خبر داد که حسین را در کنار شطّ فرات مى کشند، و مقدارى از خاک آن سرزمین را برایم آورد که پس از استشمام آن نتوانستم جلوى گریه‌ام را بگیرم.

 البدایة والنهایة، ج 8، ص 217.

و هم‌چنین وجود ده‌ها روایت در کتب شیعه و سنى از عزادارى و گریه آن حضرت بر شهادت امام حسین علیه السلام، عظمت و بزرگى این حادثه را نزد رسول گرامى ثابت مى‌کند.

نکات مهمّ:

مدافعان و پیروان حکومت ظالمانه و جابرانه یزید مخصوصاً وهّابیان سینه چاک و احیاگران سنّت‌هاى اموى با نادیده گرفتن احادیث و روایات وارده از لسان پاک رسول اعظم اسلام صلى الله علیه و آله در کتب سیره و سنن و تحریف حقایق و واقعیّت‌هاى تاریخى خیانت‌هایى را مرتکب شده‌اند که به اهمّ آن اشاره مى‌کنیم:

1 ـ ستایش‌ها و گواهی‌ها و تأییدهاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را که در تأیید راه و روش فرزندش سیّد الشهدا بوده است کتمان کرده و نگاهشان به آن حضرت همانند نگاه به افراد عادى زمان پیامبر و دیگر اصحاب است.

2 ـ بزرگ‌ترین خیانت تاریخى را در حقّ پیامبر و فرزندش امام حسین علیهما السلام با بى‌توجّهى به ده‌ها حدیث صحیح که در آن خبر از شهادت امام حسین و خشم و غضبش نسبت به قاتلان و مسبّبان واقعه کربلا است مرتکب شده‌اند، و عموماً این‌گونه احادیث را بى ارزش و یا غیر صحیح معرّفى کرده‌اند.

3 ـ آنان اعلام مى‌دارند که محبّ و دوست‌دار عترت و فرزندان على و فاطمه مى‌باشند، ولى در این ادّعایشان صادق نیستند، زیرا بخش اعظمی از سخنان امام حسین علیه السلام را که بیان‌گر اهداف حرکت اعتراضى و انقلابى او است نادیده گرفته‌اند.

4 ـ با تأثیر پذیرى از اندیشه هاى منحطّ نواصب که دشمنى خاندان پیامبر را سر لوحه زندگى خود قرار داده‌اند، کینه و دشمنى با اهل بیت علیهم السلام مخصوصاً امام حسین علیه‌السلام را در دفاع از یزید به نمایش گذاشته‌اند.

5 ـ با بى اعتنایى به سخنان گروهى از بزرگان اهل سنّت که هر کدام به گونه‌اى از شخصیّت علمى و معنوى امام حسین علیه السلام سخن گفته‌اند به پاره‌اى از سخنان و نوشته‌هاى بى ارزش استناد جسته و آن حضرت را در ردیف عادى‌ترین افراد زمان قرار داده‌اند.

6 ـ خلافت و حکومت یزید را خلافتى شرعى و دینى تلقى کرده و اعمال او را از ابعاد گوناگون سیاسى و اجتماعى توجیه کرده‌اند.

7 ـ حرکت امام حسین علیه السلام را بر خلاف سیر عادى و عامل شهادت را موقعیّت نشناسى آن حضرت معرّفى نموده‌اند.

امام حسین علیه السلام از نگاه صحابه و تابعین و علمای اهل سنّت

با توجّه به جایگاه والاى عترت در قرآن و کلام رسول اللّه صلى الله علیه و آله جایى براى استناد به سخنان دیگران باقى نمى‌ماند، اما براى آشنایى بعضى از خوانندگان ناچاریم تا به فرازهایى از سخنان اصحاب و تابعان و غیر آنان اشاره‌اى داشته باشیم، زیرا خالى از فایده و لطف نیست.

نگاه به سیمای حسین نگاه به سیمای پیامبر است:

 از جابربن عبد اللّه انصارى نقل شده است که هنگام عبور امام حسین علیه السلام از مقابل او و عدّه‌اى دیگر گفت: «من أحبّ أن ینظر إلى سیّد شباب أهل الجنّة فلینظر إلى هذا، سمعته من رسول اللّه صلى الله علیه و آله ».

هر کس دوست دارد به سرور جوانان بهشت بنگرد به این آقا نگاه کند، این سخن را از رسول خدا شنیدم.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 225.

سعادت برای ابن عباس:

عبد اللّه بن عبّاس رکاب اسب را براى امام حسن و حسین نگه مى‌داشت تا سوار شوند، گروهى او را سرزنش کردند که تو سنّ و سالت بیشتر از آنها است.

گفت: «إنّ هذین ابنا رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، أفلیس من سعادتی أن آخذ برکابهما؟»

این دو فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله هستند، براى من سعادت است تا رکاب را براى آن دو بگیرم.

 تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 322.

اقرار عمر بن خطاب بر بزرگی و شرافت امام حسین علیه السلام :

قال عمر بن الخطّاب للحسین علیه السلام: «فإنّما أنبت ما ترى فی رؤو سنا اللّه ثمّ أنتم».

عمر به امام حسین علیه السلام عرض کرد: آنچه بالاى سر ماست (و ما زیر سایه عزّتش هستیم یعنى اسلام) از خداست سپس توسط شما خاندان رسول.

 الإصابة، ج 1، ص 333.

ریختن خون حسین علیه السلام‌ و سؤال از ریختن خون پشه:

مردى از عبد اللّه فرزند عمر پرسید: اگر خون پشه در لباس انسان باشد آیا نماز در آن صحیح است؟

گفت: اهل کجایى؟ گفت: از اهالى عراق.

فقال: أنظروا إلى هذا، یسألنی عن دم البعوض وقد قتلوا ابن رسول اللّه صلی الله علیه و آله، وقد سمعت رسول اللّه صلی الله علیه و آله یقول: هما ریحانتاى من الدنیا.

گفت: این مرد را بنگرید که فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم را کشته‌اند حال آمده از ریختن خون پشه ای از من سؤال می‌کند. از رسول خدا شنیدم که فرمود: حسن و حسین دو گل خوشبوى من از دنیا هستند.

تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 314.

ریخته شدن خون حسین علیه السلام‌ و شرم از پیامبر:

ابراهیم نخعى مى‌گوید:

لو کنت فیمن قاتل الحسین ثمّ أُدخلت الجنّة لاستحییت أن أنظر إلى وجه رسول اللّه صلی الله علیه و آله.

اگر من جزء قاتلان امام حسین علیه السلام بودم و وارد بهشت مى‌شدم از نگاه به صورت پیامبر خجالت مى‌کشیدم.

الإصابة، ج 1، ص 335.

معاویه و اعتراف به آقایی و بزرگی امام حسین علیه السلام‌‌:

معاویه با هدف تفرقه و شاید هم به قصد امتحان به عبد اللّه بن جعفر گفت:

أنت سیّد بنی هاشم، أجابه قائلاً: سیّد بنی هاشم حسن وحسین.

تو آقا و بزرگ بنى هاشم هستى، در جواب گفت: حسن و حسین بزرگ بنى هاشم هستند.

الحسن بن علیّ، کامل سلیمان، ص 173.

گریه آسمان برای حسین علیه السلام‌:

از ابن سیرین نقل است که گفت:

لم تبک السماء على أحد بعد یحیى بن زکریّا إلاّ على الحسین علیه السلام.

آسمان پس از یحیى بن زکریّا جز بر حسین گریه نکرد.

تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 339.

امام حسین علیه السلام‌ از دید‌گاه ابن حجر:

ابن حجر در باره امام حسین علیه السلام مى‌گوید:

الحسین بن علیّ بن أبی طالب الهاشمیّ أبو عبد اللّه المدنیّ سبط رسول اللّه صلّى اللّه علیه وسلّم وریحانته من الدنیا وأحد سیدی شباب أهل الجنّة.

حسین بن علیّ بن أبی طالب هاشمیّ أبو عبد اللّه مدنیّ نوه رسول خدا صلى الله علیه و آله و ریحانه او در دنیا و یکی از دو آقای جوانان بهشت.

تهذیب التهذیب، ج 2، ص 299.

سپس ابن حجر بعد از نقل این روایت می‌گوید:

رواه الخطیب بسند صحیح إلى یحیى.

این روایت را خطیب بغدادی با سند صحیح برای یحیی نقل کرده است.

تهذیب التهذیب، ج 2، ص 299.

محبوب‌ترین انسان‌ها در آسمان‌:

یونس بن أبی إسحاق عن العیزار بن حریث قال:«بینما عبد اللّه بن عمرو بن العاص جالس فی ظلّ الکعبة إذ رأى الحسین بن علیّ مقبلاً فقال: هذا أحبّ أهل الأرض إلى أهل السماء الیوم».

عبد اللّه بن عمر عاص در سایه کعبه نشسته بود، امام حسین علیه السلام را دید که به طرف کعبه مى‌آید گفت: او امروز محبوب ترین انسان‌ها در بین آسمانیان است.

البدایة والنهایة، ج 8، ص 226.

با این‌که کتب تاریخى صفحات بی‌شمارى را در نقل جنایات یزید نسبت به اهل بیت علیهم السلام به خود اختصاص داده و شهرت داستان کربلا از روزهاى آغازین آن در همه محافل ورد زبان‌ها و نقل مجالس بوده است، اما با این وجود متأسّفانه گروهى براى دفاع از او به هر وسیله‌اى متوسّل شده و از هر روشى استفاده کرده‌اند، که دل هر دردمندى را به درد مى‌آورد.

اکنون با توجه به عناوین این مجموعه، چه توجیهى براى قاتلان امام حسین علیه السلام و نیز مدافعان خلافت یزید باقى مى‌ماند؟

آیا انصاف است امام حسین علیه السلام‌ را با مقام شامخى که نزد پروردگار عالم و پیامبر و امّت اسلامى دارد با یزید مقایسه کنند و یا ـ نعوذ باللّه ـ آن حضرت را مقصّر بدانند؟

آیا در نقل حوادث تاریخى جانب امانتدارى را به درستى رعایت کرده‌اند؟

 

فصل ششم:

قاتل امام حسین علیه السلام‌ کیست؟!!

با وجود تمام نصوص و عبارات صریحی که در متون بالا ذکر گردید و هم‌چون روز روشن قاتل امام حسین علیه السّلام را مشخص می‌گرداند اما با این وجود هم‌چنان برخی افراد در سایت‌ها و کتاب‌های خود در صدد عوام‌ فریبی و سم‌پاشی بر آمده و این جمله از امام حسین علیه السلام در‌ کتاب ارشاد شیخ مفید رحمه الله علیه را خطاب به شیعیان آن حضرت دانسته و به این وسیله آن‌ها را قاتلان واقعی آن حضرت معرفی نموده‌اند. از این رو لازم است توضیحاتی پیرامون این موضوع ذکر گردد.

گرچه در خلال مباحث گذشته به خوبی پاسخ این پرسش مشخص و واضح گردید؛ اما از باب اهمیت ویژه این بحث که اخیراً از سوی بسیاری از هواداران بنی امیه و وهابیت مطرح گردیده و به آن دامن زده می‌شود در بخشی جدا‌گانه مورد بررسی قرار می‌گیرد.

هواداران بنی‌ امیه،چه در آن زمان و چه قرنی بعد و حتی عصر حاضر، کوشیده‏اند حرکت آن حضرت را نوعی شورش، آشوب، فتنه‏انگیزی، ایجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفی کنند و در کشتن او، حق را به جانب یزید بدهند که یک‏ شورش‌گر بر ضد خلافت مرکزی را کشته است. در این مورد، به احادیثی هم استناد مى‏کنند که رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم به کشتن کسی که یک‌ پارچگی امت را به هم زده فرمان داده‏ است و مى‏گویند: «ان یزید قتل الحسین بسیف جده» (حسین با شمشیر جدش کشته شد)

و یا با استناد به برخی کتاب‌های علمای شیعه و برداشت‌های ناقص و غیر صحیح خود مردم کوفه را شیعه امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام معرفی کرده و قاتلان آن حضرت را همین گروه بدانند.

به عنوان نمونه به مواردی از این شبهه افکنی‌ها توجه کنید:

نفرین امام حسین علیه السّلام خطاب به چه کسانی است؟

احمد الکاتب و بعضی دیگر از هم مسلکان او می‌گویند: امام حسین علیه السّلام در نفرین به شیعیان خود این‌گونه گفته است:

 اللهم إن مَتَّعْتَهم إلى حین فَفَرِّقْهم فِرَقاً، واجعلهم طرائق قِدَداً، ولا تُرْضِ الوُلاةَ عنهم أبداً، فإنهم دَعَوْنا لِینصرونا، ثم عَدَوا علینا فقتلونا.

پروردگارا! این گروه را تا مدت معینى از دنیا برخوردار ساز و آنان را در فرقه‏ها و دسته‏جات متعدد قرار بده و هیچ گاه والیان را از آنان خرسند مساز! زیرا اینان ما را دعوت کردند تا یارى کنند اما بر خلاف انتظار با ما دشمنى‏ کردند و ما را کشتند.

 الإرشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 110.

دولت ایران به خاطر کشتن [امام] حسین [علیه السلام‌] عذرخواهی کند:

گروهی که از آن‌ها سخن به میان آمد در راستای سیاست «فرار به جلو» در دشمنی و کینه دیرینه خود با خاندان عصمت و طهارت با طرح بعضی از اد‌عا‌ها سعی در تبرئه خویش از برخی اتهامات دارند. به عنوان مثال به گزارشی که در ذیل می‌آید دقت نمایید:

«تعدادی از اهالی مصر که خود را به واسطه رسیدن نسبشان به ائمه شیعه، «اشراف» می‌خوانند، در نامه‌ای یه یک روزنامه مصری خواستار عذرخواهی شیعیان و دولت ایران به خاطر قتل امام حسین علیه السلام‌ شدند!

به گزارش «خیمه» این افراد همچنین درخواست کرده‌اند اموال «خمس» و همچنین «فیئ» به ایشان پرداخت شود. آقایان «اشراف» خود را در جایگاه صاحبان دم نشانده و در نامه خود یادآور شده‌اند که به عنوان «اشراف» (معادل سید) مسئولیت قتل امام حسین علیه السلام‌ را به عهده شیعیان می‌دانند.

مسئول این گروه در نامه خود آورده است: «دلایل قطعی ثابت شده است که اجداد شیعیان فعلی که در عراق و ایران پراکنده‌اند همان کسانی هستند که در جنگ، [امام] حسین [علیه السلام] را کشتند، روایات شیعه هم به این جنایت شیعیان تصریح می‌کند!»

هم‌چنین این شخص با ذکر روایاتی از عالمان شیعه و به نقل از ائمه در مذمت کوفیان، این مذمت‌ها را خطاب به شیعیان فرض کرده است.

البته نویسنده این مطلب خیلی زود و در همین نامه هویت و انگیزه خود را لو داده و از همه نوادگان امام حسین علیه السلام‌ دعوت کرده است تا با اتحاد، انتقام خود را از شیعیان یهودی بگیرند.

به‌رغم این که اهل سنت وجوب خمس را تنها در غنائم جنگی صحیح می‌دانند، این افراد از شیعیان قم و نجف و دیگر مناطق خواسته‌اند تا اموالی را که تاکنون از راه خمس و دیگر اموال که از نظر شرعی متعلق به ائمه ست، به آنها برگردانند.»

 http://kheimehnews.com/vdcd.k0s2yt0sfa26y.html 
فردا ـ 5 آبان 1387 ساعت 14:03

کشته شدن امام حسین علیه السلام با شمشیر ...

و یا ابن العربى (قاضى ابوبکر محمد بن عبد اللَّه ابن العربی المالکى) متوفاى 543 هـ. ق. صاحب کتاب «العواصم من القواصم» (توجه شود که با ابن عربی عارف معروف که در متون فارسی ما بدون الف و لام می‌آید اشتباه نشود. و گر چه شخصیت و تفکرات وی در جای خود قابل نقد و مناقشه است اما او نسبت به اهل بیت علیهم السلام ارادت داشته است.) وى که در طرفدارى از بنى امیه و بغض و دشمنى نسبت به اهل بیت شهره بوده است، براى آن که دامن یزید را از خون امام حسین علیه السلام‌ تطهیر کند، گفته است:

«انّ یزید قتل الحسین بسیف جده»

یزید [امام] حسین [علیه السلام‌] را با شمشیر جدش به قتل رساند.

المناوى، محمد بن عبد اللَّه، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، تحقیق احمد عبد السلام، ج: 1 ص: 265، دارالکتب العلمیة، چاپ اول 1415ق، بیروت.همچنین ر. ک. خلاصة عبقات الانوار، میر سید حامد حسین النقوى، تلخیص المیلانى، ج: 4 ص 237 و 238، مؤسسة البعثة قم 1406.

پس همان‌طور که در مباحث گذشته گفتیم: اشخاصی هم‌چون ابن حجر هیثمی و محمد کرد علی و تقی الدین ابن الصلاح و غزالی، و ابن العربی و ابن تیمیه و غیره که از بزرگان و اسلاف همینان بوده‌اند‌ با عبارات دیگری این شبهات را طرح نموده‌اند.

مراجعه شود به: الفتاوى الحدیثیة، ص193. و نیز مراجعه شود به: رساله ابن تیمیة: سؤال در رابطه با یزید بن معاویه ص 14 و 15 و 17، و کتاب العواصم من القواصم از ابن العربی ص 232 و233 و إحیاء علوم الدین از غزالی، ج 3، ص 125 و الاتحاف بحب الأشراف، ص67 و 68 و الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 221 و خطط الشام، ج 1، ص 145 و قید الشرید، ص 57 و 59.

مخالفت با یزید ... !!! 

محمد الخضری این گونه می‌گوید:

الحسین أخطأ خطأ عظیماً فی خروجه هذا الذی جر على الأمة وبال الفرقة، وزعزع ألفتها إلى یومنا هذا...

[امام] حسین [علیه السلام‌] در خروجش بر علیه حکومت که موجب گرفتاری و تفرقه امت پیامبر شد و تا امروز این ألفت و دوستی از بین آن‌ها رخت بربسته است مرتکب خطا شد...

محاضرات فی تاریخ الأمم الإسلامیة، ج 2، ص 129.

محمد أبو الیسر عابدین، مفتی شام این‌گونه گفته است:

بیعة یزید شرعیة، ومن خرج علیه کان باغیاً.

بیعت با یزید از وجاهت شرعی برخوردار بوده و هر کس بر علیه او خروج نماید سرکشی و طغیان نموده است.

اغالیط المؤرخین، ص 120.

یزید مجتهد و امام !!!

ابو الخیر شافعی قزوینی، یزید را در کارش این‌گونه توصیف می‌کند: «إماماً مجتهداً» (یزید امام و مجتهد بوده است) تراجم رجال القرنین السادس والسابع، ص 6.

بلکه بعضی ادعا کرده‌اند که یزید از صحابه، و از خلفاء راشدین مهدیین و یا از أنبیاء بوده است.

ر. ک. منهاج السنة، ابن تیمیة، ج 4، ص 549 به بعد.

پاسخ:

در پاسخ به این گروه از افراد این‌گونه می‌گوییم:

الف: عدم مشروعیت خلافت یزید به شهادت جمع کثیری از صحابه

زمانی که امام حسین علیه السلام که برترین و بزرگ‌ترین صحابه رسول خدا صلى الله

علیه و آله و دیگر صحابه حاضر در عهد یزید که أهل حل و عقد امت بودند أمارت یزید را بالاتفاق ردّ نموده و او را شخصی فاسق، فاجر شراب‌خوار و... دانستند، (عبارات تاریخی آن در ابتدای این تحقیق ذکر گردید) از این‌رو دیگر جایی برای توجیه حاکمیت و خلافت نامشروع یزید باقی نمی‌ماند تا امام حسین علیه السّلام به عنوان شورش‌گر و خروج کننده بر علیه او خوانده شود.

با این تفصیل اصل مشروعیت خلافت یزید زیر سؤال رفته و بطلان گفتار افرادی که امام حسین علیه السلام‌ را خروج کننده بر علیه یزید دانسته‌اند آشکار می‌‌شود.

ب ـ صدور فرمان از سوی یزید برای کشتن امام حسین علیه السلام

در تبیین قاتل بودن یزید نسبت به امام حسین علیه السّلام لازم نیست که او خود به صورت مستقیم و مباشر قاتل آن حضرت بوده باشد؛ بلکه زمانی که تمام حکام و فرماندهان زیر دست او در انجام دستورات و فرامین حکومتی تابع محض او به حساب آیند و شکست و پیروزی آن‌ها به یزید نسبت داده شود دیگر هیچ‌ جایی برای توجیه بی‌گناهی یزید در این اقدام وجود ندارد. به تعبیر دیگر: یزید بن معاویة قاتل امام حسین علیه السلام است اما با شمشیر ابن زیاد، و شمر و عمر بن سعد.

در این زمینه می‌توان به این دسته از روایات تاریخ اشاره نمود:

ذهبی می‌نویسد:

خرج الحسین إلى الکوفة، فکتب یزید إلى والیه بالعراق عبید الله بن زیاد: إن حسینا صائر إلى الکوفة، وقد ابتلی به زمانک من بین الأزمان، وبلدک من بین البلدان، وأنت من بین العمال، وعندها تعتق أو تعود عبدا. فقتله ابن زیاد وبعث برأسه إلیه.

حسین به سوی کوفه، عزیمت نمود. از این رو یزید به والی و حاکم عراق عبید الله بن زیاد نوشت: حسین به سوی کوفه عازم است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب کرده که هم‌زمان با ایام و دوران حکومت توست، او تو از میان عمال و گارگزاران برای این کار برگزیده شده‌ای پس لازم یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی و از این‌رو بود که ابن زیاد حسین را کشت و سر او را برای یزید فرستاد.

و نیز سیوطی می‌نویسد:

فکتب یزید إلى والیه بالعراق، عبید الله بن زیاد بقتاله.

یزید به عبید الله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق، دستور قتال و جنگیدن با حسین را صادر کرد.

تاریخ الخلفاء، ص 193، چاپ دار الفکر سال 1394 هـ. بیروت.

ابن زیاد به مسافر بن شریح یشکری می‌گوید:

أما قتلی الحسین، فإنه أشار علی یزید بقتله أو قتلی، فاخترت قتله.

این که من حسین را به قتل رساندم به این خاطر بود که به مرا بین کشته شدن خودم و کشتن حسین مخیر نموده بود و من بین این دو کشتن حسین را انتخاب کردم.

الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 324.

ابن زیاد در نامه‌ای به امام حسین علیه السلام می‌نویسد:

قد بلغنی نزولک کربلاء، وقد کتب إلی أمیر المؤمنین یزید: أن لا أتوسد الوثیر، ولا أشبع من الخمیر، أو ألحقک باللطیف الخبیر، أو تنزل على حکمی، وحکم یزید، والسلام.

به من خبر رسیده است که تو در سرزمین کربلاء فرود آمده‌ای، و یزید به من نوشته‌ است: که بر بستر نرم نیارامم و از شکم سیر نکنم تا این که یا تو را به دیار دیگر نزد خدای لطیف خبیر فرستم ویا این که تحت فرمان خود و حکومت یزید در‌آورم، والسلام.

بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 383 ـ مقتل العوالم، ص 243 ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 3 و ج 5، ص 85.

یعقوبی می‌گوید: یزید در نامه‌ای به ابن زیاد نوشت:

قد بلغنی: أن أهل الکوفة قد کتبوا إلى الحسین فی القدوم علیهم، وأنه قد خرج من مکة متوجهاً نحوهم، وقد بلی به بلدک من بین البلدان، وأیامک من بین الأیام، فإن قتلته، وإلا رجعت إلى نسبک وأبیک عبید، فاحذر أن یفوت.

به من خبر رسیده است که اهل کوفه به حسین نامه نوشته‌اند تا به سوی آن‌ها حرکت کند، و او از مکه به سوی آن‌ها راه افتاده است، و او از میان شهر‌ها سرزمین تو را انتخاب کرده که هم‌زمان با ایام و دوران حکومت توست، اگر او را به قتل رساندی که هیچ و الا باید هم‌چون پدرت به بردگی و غلامی درآیی پس بترس از آن که فرصت از دست برود.

تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 242، چاپ صادر. کتاب الفتوح.

در جای دیگر این‌گونه آمده است:

إن یزید قد أنفذ عمرو بن سعید بن العاص فی عسکر على الحاج، وولاه أمر الموسم، وأوصاه بالفتک بالإمام الحسین علیه السلام، أینما وجد.

یزید، عمرو بن سعید بن عاص را بر لشکری از حاجیان گمارد تا بر مراسم حج سرپرستی کند، و به توصیه نمود تا هر کجا [امام] حسین [علیه السلام‌] را یافت او مورد هجوم قرار دهد.

 المنتخب، طریحی، ج 3، ص 304، اللیلة العاشرة.

در بعضی دیگر از تواریخ آمده که یزید به ولید بن عتبة نوشت:

خذ الحسین وعبد الله بن عمر، وعبد الرحمان بن أبی بکر، وعبد الله بن الزبیر بالبیعة أخذاً شدیداً، ومن أبى فاضرب عنقه، وابعث إلی برأسه.

حسین و عبد الله بن عمر و عبد الرحمان بن أبو بکر و عبد الله بن زبیر را برای بیعت گرفتن از آن‌ها به سختی با ایشان برخورد کن، و اگر هر کس از این امر سرباز زد گردنش را بزن و سر او را برایم بفرست.

مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 178 و 180 ـ مناقب آل أبی طالب، ج 4، ص 88 چاپ مکتبة مصطفوی ـ قم ـ إیران ـ الفتوح، ابن أعثم، ج 5، ص 10.

و بر اساس گزارش یعقوبی:

إذا أتاک کتابی، فاحضر الحسین بن علی، وعبد الله بن الزبیر، فخذهما بالبیعة، فإن امتنعا فاضرب أعناقهما، وابعث إلیّ برأسیهما، وخذ الناس بالبیعة، فمن امتنع فانفذ فیه الحکم وفی الحسین بن علی وعبد الله بن الزبیر والسلام.

به محض رسیدن نامه من حسین بن علی و عبد الله بن زبیر را احضار کن، و از آن‌ها ‌بیعت بگیر، و اگر از این کار امتناع ورزیدند آن‌ها را گردن بزن، و سر‌هایشان را برای من بفرست، و از تمام مردم بیعت بگیر و اگر شخصی از این کار امتناع ورزید حکم را در‌باره او و حسین بن علی و عبد الله بن زبیر اجرا کن. والسلام.

تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 241.

یزید به عامل خود در مدینه نوشت:

وعجل علی بجوابه، وبین لی فی کتابک کل من فی طاعتی، أو خرج عنها، ولیکن مع الجواب رأس الحسین بن علی.

در جواب نامه عجله کن، و در آن برای من بیان کن چه کسانی تحت فرمان و چه کسانی خارج از فرامین من هستند، و به همراه جواب نامه من سر حسین بن علی با نیز بفرست.

ألامالی، شیخ صدوق، ص 134 و 135 چاپ سال 1389 نجف أشرف عراق ـ بحار الانوار، ج 44، ص 312.

درعبارتی دیگر آمده که ولید بن عتبه به یزید اطلاع داد که بین او و امام حسین علیه السلام و ابن زبیر چه گذشته از این رو یزید غضب‌ناک شد و به او نوشت:

إذا ورد علیک کتابی هذا، فخذ بالبیعة ثانیاً على أهل المدینة بتوکید منک علیهم، وذر عبد الله بن الزبیر، فإنه لن یفوتنا، ولن ینجو منا أبداً ما دام حیاً، ولیکن مع جوابک إلی، رأس الحسین بن علی، فإن فعلت ذلک فقد جعلت لک أعنة الخیل، ولک عندی الجائزة والحظ الأوفر الخ.

زمانی که نامه من به دست تو رسید بار دیگر از مردم مدینه بیعت بگیر و این را به عنوان تأکید بر بیعت قبل قرار بده، و عبد الله بن زبیر را رها کن، که فرصت برای بیعت گرفتن از او زیاد است، و او مادامی که زنده است نمی‌تواند از چنگ ما فرار کتد، و لازم است که همراه با جواب نامه من سر بریده حسین بن علی را نیز بفرستی، که اگر این گونه کردی فرماندهی سپاهیان از توست و جایزه‌ و هدیه‌ای ارزشمند نیز نزد من داری.

الفتوح، ابن أعثم، ج 3، جزء 5، ص 18.

ابن عساکر می‌گوید::

بلغ یزید خروجه، فکتب إلى عبید الله بن زیاد، وهو عامله على العراق، یأمره بمحاربته، وحمله إلیه إن ظفر به.

به یزید خبر رسید که [امام] حسین [علیه السلام‌] خارج شده است، از این رو او به عبید الله بن زیاد که عامل و کارگزار او در عراق بود نامه نوشت، و او را امر نمود تا با حسین به محاربه بپردازد، و اگر بر او پیروز شد او را به سوی او بفرستد.

تاریخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشیه بغیة الطالب، ج 6، رقم 2614.تاریخ دمشق، ج 14، ص 213 ـ‌ و در حاشیه بغیة الطالب، ج 6، رقم 2614.

و ده‌ها و صد‌ها متن و سند دیگر که بعضی از آن‌ها در این قسمت و نیز ابتدای تحقیق ذکر شد؛ که هر کدام به خودی خود می‌تواند بهترین شاهد و تأیید برای اثبات قاتل بودن یزید باشد.

حال ما سؤال می‌کنیم امر به محاربه و قتال و جنگیدن و کشتن و سر از تن جدا کردن امام حسین علیه السّلام آیا از کسی غیر از یزید صادر شده است؟!

و از طرفی دیگر، اگر بر فرض، این ادعا که یزید امر به کشتن امام حسین علیه السّلام نکرده صحیح می‌بود، لازم بود همان‌گونه که در متون بالا امر نمودن به قتل آن حضرت را ذکر کرده‌اند خلاف آن را نیز ذکر می‌کردند و یا بعد از این اتفاق ـ على الأقل ـ توبیخ و عقاب و تنبیه نمودن عوامل و کارگزاران در این واقعه هم‌چون: ابن زیاد و عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن و غیره ـ لعنهم الله ـ را که مشارکت در این امر داشتند را صادر می‌نمود.

و اگر یزید قاتل نبود و یا از این عمل رضایت نداشت لااقل لازم بود از عمل سفیانیه أهل دمشق که از اسرای کاروان کربلاء با دف و ساز و طنبور و خوشحالی و پای‌کوبی استقبال کردند جلوگیری به عمل آورده و آن‌‌ها را از این کار منع نماید!

پاسخ به ادعای نفرین امام حسین علیه السلام‌

با توجه به اشکالی که برخی در این روز‌ها بر علیه شیعه به صورت گشترده دامن زده و آن را به عنوان تصریح امام حسین علیه السلام‌ به قاتل بودن شیعیان در واقعه کربلاء طرح می‌نمایند به و شکل مفصل به پاسخ این این قسمت از اشکال فوق می‌پردازیم:   

شیعه کیست؟

قائل شدن به این مطلب که شیعیان، امام حسین علیه السلام را به شهادت رسانده‌اند دارای تناقض و تضادی آشکار است. چرا که شیعه به یار و انصار و پیرو و نیز دوست‌دار یک شخص ‌گویند، اما این که به قاتل و دشمنی که در صف و سپاه مقابل قرار گیرد نیز شیعه بگویند، کلامی واضح البطلان است. حال با این توصیف چگونه می‌توان میان محبت و یاری و پیروی، و جنگ و دشمنی جمع کرد؟! و اگر بنا باشد افراد در سپاه عمر سعد و عبید الله بن زیاد را شیعه بنامیم پس یاران آن حضرت که تا آخرین لحظه در کنار آن حضرت ایستادگی و جان‌فشانی کردند و در این راه به شهادت رسیدند را چه بنامیم؟!!

 و اگر بر فرض هم تسلیم شده و این ادعا را بپذیریم که قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان بوده‌اند، باید گفت: اینان‌‌ شیعیانی بوده‌اند که از شیعه بودن خود بر‌گشته و به دشمنان آن حضرت پیوسته‌اند و در این حال دیگر به چنین شخصی شیعه نمی‌گویند، بلکه تعبیر دشمن در حق او شایسته‌تر است.

در این زمینه کلام سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه جالب به نظر می‌رسد:

 حاش لله أن یکون الذین قتلوه هم شیعته، بل الذین قتلوه بعضهم أهل طمع لا یرجع إلى دین، وبعضهم أجلاف أشرار، وبعضهم اتبعوا روءساءهم الذین قادهم حب الدنیا إلى قتاله، ولم یکن فیهم من شیعته ومحبیه أحد، أما شیعته المخلصون فکانوا له أنصاراً، وما برحوا حتى قتلوا دونه، ونصروه بکل ما فی جهدهم، إلى آخر ساعة من حیاتهم، وکثیر منهم لم یتمکن من نصرته، أو لم یکن عالماً بأن الأمر سینتهی إلى ما انتهى إلیه، وبعضهم خاطر بنفسه، وخرق الحصار الذی ضربه ابن زیاد على الکوفة، وجاء لنصرته حتى قتل معه، أما ان أحداً من شیعته ومحبیه قاتله فذلک لم یکن، وهل یعتقد أحد إن شیعته الخلص کانت لهم کثرة مفرطة؟ کلا، فما زال أتباع الحق فی کل زمان أقل قلیل، ویعلم ذلک بالعیان، وبقوله تعالى: «وقلیل من عبادی الشکور».

منزه است خداوند از این که قاتلین امام حسین علیه السلام از شیعیان باشند؛ بلکه کسانی که ایشان را کشتند از اهل طمع بودند که دین نداشتند و بعضی از اشرار نااهل بودند و بعضی از ایشان به دنبال رؤسای خود رفتند؛ رؤسایی که حب دنیا ایشان را به جنگ حسین بن علی علیهما السلام کشانده بود؛ و در بین ایشان کسی از شیعیان و دوست داران حضرت نبود؛ اما شیعیان حضرت و مخلصین برای حضرت همگی یاران او شدند و در این که در راه او کشته شوند درنگ ننمودند؛ و او را تا آخرین لحظات زندگانی با تمام نیرو یاری کردند؛ و بسیاری از ایشان نیز نتوانستد حضرت را یاری بنمایند یا نمی‌دانستند که کار حضرت به اینجا منتهی خواهد شد؛ بعضی نیز در این هنگام جان خود را به خطر انداخته و حصاری را که ابن زیاد دور کوفه کشیده بود شکستند و برای یاری حضرت آمدند تا این که در کربلا شهید شدند؛ اما این که ادعا شود یکی از شیعیان در جنگ با حضرت حضور داشته است این صحت ندارد؛ و آیا کسی می‌تواند اعتقاد داشته باشد که یکی از شیعیان و دوست داران حضرت که چنین علاقه‌ای به حضرت داشته به جنگ ایشان برود؟ هرگز؛ همیشه چنین بوده است که طرف‌داران حق در هر زمانی اندک بوده‌اند و این همیشه دیده شده است و خداوند فرموده‌اند: «و عده کمی از بندگان من شکرگذار هستند.»

أعیان الشیعة، ج 1، ص 585.

هویت کوفیان در زمان امام حسین علیه السلام‌:

درست است که آن دسته از مردمانی که برای کشتن امام حسین علیه السلام‌ به کربلا آمده بودند از أهالی کوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در کوفه شیعه‌ای که در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی که معاویه به حکومت رسید زیاد بن أبیه را بر کوفه حاکم نمود و او نیز هر شیعه‌ای را که می‌شناخت مورد تعقیب قرار داد و آن‌ها را مورد کشت و کشتار و هدم و غارت قرار می‌داد و یا دستگیر کرده و به حبس و زندان می‌فرستاد تا این که در شهر کوفه، دیگر شخصی که به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.

پس درحقیقت طبق آن‌چه که در مصادر تاریخی آمده شیعیان در کوفه تنها عده کمی از جمعیت 15000 نفری کوفه را تشکیل می‌دادند؛ که بسیاری از ایشان در زمان معاویه تبعید شده و یا به زندان افتاده و عده بسیاری نیز به شهادت رسیده بودند. بسیاری از ایشان نیز به خاطر مشکلات فراوان به شهرهای دیگر هم‌چون: موصل، خراسان و قم پناهنده می‌شدند؛ عده زیادی از ایشان نیز مانند: بنی غاضره می‌خواستند به یاری امام بشتابند که سربازان عبید الله بن زیاد مانع شدند.

ابن أبی الحدید معتزلی در این باره می‌گوید:

کتب معاویة نسخة واحدة إلى عُمَّاله بعد عام المجُاعة: (أن برئت الذمّة ممن روى شیئاً من فضل أبی تراب وأهل بیته). فقامت الخطباء فی کل کُورة وعلى کل منبر یلعنون علیًّا ویبرأون منه، ویقعون فیه وفی أهل بیته، وکان أشد الناس بلاءاً حینئذ أهل الکوفةلکثرة ما بها من شیعة علی علیه السلام، فاستعمل علیهم زیاد بن سُمیّة، وضم إلیه البصرة، فکان یتتبّع الشیعة وهو بهم عارف، لأنه کان منهم أیام علی علیه السلام، فقتلهم تحت کل حَجَر ومَدَر وأخافهم، وقطع الأیدی والأرجل، وسَمَل العیون وصلبهم على جذوع النخل، وطردهم وشرّدهم عن العراق، فلم یبق بها معروف منهم.

معاویه بعد از سال خشکسالی، نامه‌ای به یکی از کارگزاران خویش نوشت مبنی بر این که هر کس چیزی از فضایل ابو تراب (امیر المؤمنین علیه السّلام) و خاندان او نقل کرد، در مقابل او هیچ مسئولیتی بر عهده شما نیست. (به این معنا که: هر اتفاقی برای این شخص افتاد و شما هر بلایی به سر او آوردید جایز است) از این رو سخنرانان در هر کوی و برزن و بر فراز هر منبری علی را لعن کرده و از او بیزاری می‌جستند و به او و اهل بیت او دشنام می‌دادند؛ و بیچاره‌ترین مردم در آن زمان، مردم کوفه بودند؛ زیرا شیعه علی علیه ‌السلام در آن شهر زیاد بود؛ معاویه، زیاد بن سمیه را حاکم کوفه و هم‌زمان شهر بصره را نیز تحت امر او ساخت. و او به دنبال شیعیان می‌گشت ـ او شیعیان را می‌شناخت، زیرا در زمان خلافت علی علیه السلام از طرفداران او بود ـ پس ایشان را حتی زیر هر سنگ و کلوخی هم که بودند می‌یافت و به قتل می‌رساند و یا تهدید به قتل می‌کرد؛ و دست ها و پا ها را جدا کرده و چشم ها را کور می‌کرد؛ و ایشان را بر تنه‌های درخت خرما به دار می‌کشید؛ و یا از عراق بیرون می‌کرد؛ تا جایی که کسی از شیعیان شناخته شده در عراق باقی نماند.

شرح نهج البلاغة، ج11، ص 44 ـ النصایح الکافیة، محمد بن عقیل، ص 72.

طبرانی در المعجم الکبیر با سند خود از یونس بن عبید از حسن نقل نموده است:

کان زیاد یتتبع شیعة علی رضی الله عنه فیقتلهم، فبلغ ذلک الحسن بن علی رضی الله عنه فقال: اللهم تفرَّد بموته، فإن القتل کفارة.

زیاد شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] را مورد تعقیب قرار می‌داد و در صورت دست یافتن به آن‌ها از دم تیغ می‌گذراند، و چون این خبر به حسن بن علی [علیهما السلام‌] رسید فرمود: خدایا او را به مرگی منحصر به فرد مبتلا ساز، که قتل و مرگ کفاره او می‌باشد.

المعجم الکبیر، طبرانی، ج 3، ص 68 ـ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 266.

هیثمی بعد از نقل این خبر می‌گوید:

 رواه الطبرانی ورجاله رجال الصحیح.

این روایت را طبرانی نقل کرده و رجال آن صحیح است.

 هم‌چنین ذهبی در سیر أعلام النبلاء می‌گوید:

 قال أبو الشعثاء: کان زیاد أفتک من الحجاج لمن یخالف هواه.

أبو الشعثاء گفته است: زیاد نسبت به کسانی که با خواسته‌های او مخالفت می‌ورزیدند از حجاج بن یوسف نیز خون ریز‌تر بودند.

حسن بصری می‌گوید:

 بلغ الحسن بن علی أن زیاداً یتتبَّع شیعة علی بالبصرة فیقتلهم، فدعا علیه. وقیل: إنه جمع أهل الکوفة لیعرضهم على البراءة من أبی الحسن، فأصابه حینئذ طاعون فی سنة ثلاث وخمسین.

به [امام] حسن بن علی [علیهما السلام‌] خبر دادند که زیاد شیعیان علی [امیر المؤمنین علیه السّلام] را در بصره مورد تعقیب قرار داده و می‌کشد، حضرت او را نفرین نمود و گفته شده: او مردم کوفه را جمع کرد تا اعلام برائت و بیزاری از أبی الحسن [امیر المؤمنین علیه السّلام] را به آنان عرضه نماید، که در همین وقت سال 53 هـ. او مبتلا به بیماری طاعون شد.

سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص496.

 ابن أثیر در الکامل می‌گوید:

 وکان زیاد أول من شدد أمر السلطان، وأکّد الملک لمعاویة، وجرَّد سیفه، وأخذ بالظنة، وعاقب على الشبهة، وخافه الناس خوفاً شدیداً حتى أمن بعضهم بعضاً.

زیاد أولین کسی بود که در سلطنت خود بیش‌ترین سخت‌گیری‌ها را به عمل آورد، و برحکومت و فرمانروایی معاویه تأکید ورزید، و سیف خود را از نیام برکشید، و به مجرد ظن و گمان به کسی او را دستگیر می‌نمود، و بر اساس شبهه عقاب می‌نمود، و مردم از او خوف و ترس شدیدی داشتند؛ مگر این که بعضی به بعضی دیگر امن بدهند.

 الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص450.

ابن حجر در لسان المیزان می‌نویسد:

 وکان زیاد قوی المعرفة، جید السیاسة، وافر العقل، وکان من شیعة علی، وولاَّه إمرة القدس، فلما استلحقه معاویة صار أشد الناس على آل علی وشیعته، وهو الذی سعى فی قتل حجر بن عدی ومن معه.

زیاد شخصی آگاه بود، و سیاست را خوب می‌دانست، و از عقلی وافر برخوردار بود، و از شیعیان علی بود که او را به ولایت امارت قدس می‌نمود، اما زمانی که به معاویه پیوست شدیدترین و سخت‌گیرین ترین مردم بر علیه خاندان و شیعیان [حضرت] علی [علیه السلام‌] شد، و او همان کسی بود که در قتل حجر بن عدی و همراهانش نقش به سزایی داشت.

لسان المیزان، ابن حجر، ج 2، ص 495.

 از مجموع مباحث گذشته مشخص گردید که در زمان واقعه کربلاء دیگر شیعه‌ی شناخته شده‌ای در کوفه باقی نمانده بود که بخواهد در جنگ با امام حسین علیه السلام شرکت کرده باشد، پس چگونه می‌توان ادعا که شیعیان کوفه قاتل امام حسین علیه السلام بوده‌اند؟

 و هیچ ناظر منصفی نمی‌تواند بگوید: این شیعیان بودند که برای امام حسین علیه السلام نامه نوشته و او را دعوت نمودند، چرا که معروف‌ترین نویسند‌گان نامه اشخاصی هم‌چون: شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و عمرو بن حجاج و غیره بودند که هیچ کس نگفته این‌ها شیعه بودند.

تغییر هویت کوفیان از زمان خلفای سه‌ گانه:

بسیاری از روایات و کلمات تاریخی را می بینیم که به خوبی دلالت می‌کند که ایشان از طرفداران خلفای قبل از امیر مومنان علی علیه السلام بوده اند از آن جمله می توان به ماجرای ذیل که آن را بسیاری از مولفین کتب تاریخی روایت کرده اند اشاره کرد: که وقتی امیر مومنان علی علیه السلام خلافت را در کوفه به دست گرفتند خواستند یکی از بدعت های عمر ـ نماز تراویح ـ را ریشه کن نمایند؛ لذا به امام حسن علیه السلام دستور دادند که به مسجد رفته و مانع مردم شوند اما تا حضرت با این عمل مخالفت نمودند، مردم صدا به اعتراض بلند کرده که:«وا عمراه، وا عمراه» به دنبال آن حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «قل لهم صلوا»  به آنان بگویید به هرنحوی که می خواهند نماز بخوانند .

وقد روى : أن عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرأى المصابیح فی المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقیل له: إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف کما ترى بأنها بدعة، وقد شهد الرسول صلى الله علیه وآله أن کل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمیر المؤمنین علیه السلام لما اجتمعوا إلیه بالکوفة فسألوه أن ینصب لهم إماما یصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلک خلاف السنة فترکوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إلیهم ابنه الحسن علیه السلام فدخل علیهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

 روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمد و در مسجد چراغ هایی را دید ؛ سؤال کرد: این چیست؟ به او گفتند: مردم برای نماز مستحبی جمع شده‌اند (و نماز را به جماعت بخوانند)؛ عمر گفت: این کار بدعت است، اما بدعت خوبی است. پس همان‌گونه که مشخص است خود اعتراف کرد که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده‌اند که هر بدعتی گمراهی است. و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ آن‌ها امیر مومنان علیه السلام‌ را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالی‌که شلاقی به همراه داشتند؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند ای وای سنت عمر از بین رفت!!!

شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت، ج 12، ص 283 ـ وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه، ج 5، ص 192، ح 2.

این ماجرا به حدی گسترده بود که حضرت در ضمن خطبه‌ای مفصل می‌فرمایند: من از شورش عمومی و نیز از بر هم خوردن پایه‌های حکومت اسلامی در کوفه ترسیدم!!! این خود بیان‌گر آن است که بیشتر مردم کوفه از طرفداران خلیفه دوم بودند و این با شیعه بودن مردم کوفه آن‌هم سال‌ها قبل از واقعه کربلاء منافات دارد.

علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن حماد بن عیسى، عن إبراهیم بن عثمان، عن سلیم بن قیس الهلالی قال: خطب أمیر المؤمنین علیه السلام فحمد الله وأثنى علیه ثم صلى على النبی صلى الله علیه وآله، ثم قال... قد عملت الولاة قبلی أعمالا خالفوا فیها رسول الله صلى الله علیه وآله متعمدین لخلافه، ناقضین لعهده مغیرین لسنته ولو حملت الناس على ترکها وحولتها إلى مواضعها وإلى ما کانت فی عهد رسول الله صلى الله علیه وآله لتفرق عنی جندی حتى أبقى وحدی أو قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی وفرض إمامتی من کتاب الله عز وجل وسنة رسول الله صلى الله علیه وآله ... والله لقد أمرت الناس أن لا یجتمعوا فی شهر رمضان إلا فی فریضة وأعلمتهم أن اجتماعهم فی النوافل بدعة فتنادى بعض أهل عسکری ممن یقاتل معی: یا أهل الاسلام غیرت سنة عمرینهانا عن الصلاة فی شهر رمضان تطوعا ولقد خفت أن یثوروا فی ناحیة جانب عسکری ما لقیت من هذه الأمة من الفرقة وطاعة أئمة الضلالة والدعاة إلى النار.

امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا  صلی الله علیه وآله وسلم درود فرستادند؛ سپس فرمودند:...

خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم و یا با عده کمی از شیعه‌ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم ـ را می‌دانند.

... قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛ پس عده‌ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند: ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز می‌دارند!!!

و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم.

الکافی، شیخ کلینی، ج 8، ص 58، ح 21

همان‌طور که در این روایت صحیح آمده است، حضرت حتی در زمان خویش شیعیان را اقلیت کوفه می دانند!!!

کوفه خالی از شیعیان:

از معروف‌ترین افرادی که در تومار قاتلین امام حسین علیه السلام آمده اسامی این افراد به چشم می‌خورد:

عمر بن سعد بن أبی وقاص و شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی و حجار بن أبجر و حرملة بن کاهل و سنان و...

و در این بین نمی‌توان حتی یک نفر معروف به شیعه أهل بیت علیهم السلام را یافت. و تمام افراد نام برده شده بالا نه به تشیع و نه به موالات و دوستی امیر المؤمنین علیه السّلام شناخته شده‌اند.

کوفه پایگاه حنفیان:

وقتی در کتب اسلامی و فقهی با این عبارت مواجه می‌شویم که «‌هذا رای کوفی» یعنی: این از نظرات اتباع ابو حنیفه است. این نشان می‌دهد که چند سال بعد از شهادت امام حسین علیه السلام کوفه مرکز احناف شده است و این خود با شیعه بودن اکثر مردم این شهر در گذشته آن منافات دارد.

قاتلان از شیعیان آل ابی سفیان!

بعد از فحص و تتبع فراوان در کلمات و فرمایشات امام حسین علیه السلام در کربلاء و خُطبه آن حضرت در باره آن قوم جنایت‌کار و احتجاجات آن حضرت بر علیه آنان هرگز با تعبیری بر‌خورد نکردیم که حضرت آنان را از شیعیان و یا موالین خود و یا پدر بزرگوارش امیر المؤمنین علیه السّلام دانسته باشد و حال آن‌که جا داشت اگر ‌چنین می‌بود آن حضرت به عنوان راهی که می‌توانست احتمال تأثیر در قلوب آنان را بیش‌تر سازد با این تعبیر آنان را خطاب فرماید که: شما که از شیعیان و محبین و پیروان پدر و یا خود من هستید پس چرا حال این‌گونه به جنگ و نبرد با من بر‌خواسته‌اید؟ همان‌گونه که این کلام در کلمات و تعابیر غیر آن حضرت هم دیده و یا شنیده نشده که آن گروه را با این تعبیر توصیف نموده باشند. و این خود دلیل واضحی است بر این مطلب که این قوم شیعه اهل بیت علیهم السلام‌ نبوده‌اند.

بلکه بالعکس در تعبیری که آن حضرت در لحظات آخر خطاب به آن قوم جنایت پیشه فرمودند مطلب دیگری را ثابت می‌کند.

امام حسین علیه السلام در روز عاشوراء آنان را با تعبیر شیعه آل أبی سفیان معرفی می‌فرماید:

ویحکم یا شیعة آل أبی سفیان! إن لم یکن لکم دین، وکنتم لا تخافون المعاد، فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه، وارجعوا إلى أحسابکم إن کنتم عُرُباً کما تزعمون.

وای بر شما ای پیروان أبو سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد نمی‌هراسید، لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید و آن‌گونه که می‌پندارید به حسب و نسب خود که عرب هستید باز گردید.

مقتل الحسین، خوارزمی، ج 2، ص 38 ـ بحار الأنوار، ج 45، ص 51 ـ اللهوف فی قتلى الطفوف، ص 45.

تعبیرات به کار رفته از سوی قاتلان:

از تعبیرات به کار رفته در روز عاشوراء خطاب به امام حسین علیه السلام‌ به خوبی می‌توان پی برد که آیا این گروه، از چه قوم و قماشی بودند؟ از شیعیان آن حضرت یا از دشمن ترین دشمنان وی؟!!

قاتلان آن حضرت در آن روز به حضرت خطاب می‌کردند و می‌گفتند:

 این جنگ و قتال ما با تو از روی دشمنی و عداوت با پدرت علی بن ابی طالب است.«إنما نقاتلک بغضاً لأبیک» یعنی: ما از روی بغض و کینه‌ای که با پدرت علی بن ابی طالب داریم با تو به جنگ و نبرد برخاسته‌ایم. ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص 346.

حال با این تعبیر آیا می‌توان گفت:‌ که قاتلان آن حضرت در روز عاشوراء از شیعیان امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السّلام بوده‌‌اند.

و یا بعضی دیگر را می‌بینیم که این تعبیر را خطاب به امام حسین علیه السلام‌ دارند:

یا حسین، یا کذّاب ابن الکذّاب.

ای حسین ای درو‌غ‌گوی فرزند دروغ‌گو!

الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص 67.

 و یا در جای دیگر خطاب به امام حسین علیه السلام‌ این جمله را گفتند:

یا حسین أبشر بالنار.

ای حسین تو را بشارت باد به آتش دوزخ.

الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص66 ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص 183.

شخص دیگری خطاب به امام حسین علیه السلام‌ و اصحابش این‌گونه گفت:

إنها لا تُقْبَل منکم.

 این نمازی که شما‌ها می‌خوانید مورد قبول خداوند واقع نمی‌شود.

البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 8، ص 185.

و بسیاری از جملات و عبارات دیگر که به خوبی از حقد و بغض و کینه با أمیر المؤمنین و امام حسین علیهما السلام و أهل بیت علیهم السلام دارد.

اعمال و جنایات، گویای هویت قاتلان:

این قوم نه تنها از شیعیان و موالیان امام حسین علیه السلام‌ نبوده‌اند، بلکه از دشمن‌ترین دشمنان آن حضرت بوده‌اند، چرا که آن حضرت و اهل بیت و حتی طفل شیر‌خواره آن حضرت را از جرعه‌ای آب محروم ساختند و با همین حال به شهادت رساندند و پیکر‌های مطهر شهدا را با سُمّ ستوران پایمال نموده و سر از بدن‌ها جدا ساخته و زن‌ها و فرزندان آن حضرت را به اسارت گرفتند و اموال آنان را به غارت بردند و ده‌ها جنایت دیگر که از دشمن‌ترین دشمنان نیز انتظار ارتکاب آن نمی‌رفت؛ چه رسد به این که این اعمال از شیعیان سرزده باشد.

ابن أثیر در تاریخ خود می‌گوید:

 ثم نادى عمر بن سعد فی أصحابه مَن ینتدب إلى الحسین فیُوطئه فرسه، فانتدب عشرة، منهم إسحاق بن حیوة الحضرمی، وهو الذی سلب قمیص الحسین، فبرص بعدُ، فأتوا فداسوا الحسین بخیولهم حتى رضّوا ظهره وصدره.

عمر بن سعد خطاب به لشکریانش فریاد زد: چه کسی حاضر است با اسب خود پیکر حسین را لگد مال کند. این‌جا بود که ده نفر از سپاه او که از جمله آن‌ها إسحاق بن حیوه حضرمی ـ کسی که جامه و پیراهن آن حضرت را نیز به غارت برد و بعد‌ها به بیماری برص و پیسی مبتلاء شد ـ آمده و پیکر حسین را با اسب‌هایشان آن‌قدر لگد کوب کردند که سینه و پشت با هم یکی شد.

الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص80.

همو در جای دیگر می‌گوید:

وسُلِب الحسین ما کان علیه، فأخذ سراویله بحر بن کعب، وأخذ قیس بن الأشعث قطیفته، وهی من خز، فکان یُسمَّى بعدُ (قیس قطیفة)، وأخذ نعلیه الأسود الأودی، وأخذ سیفه رجل من دارم، ومال الناس على الورس والحلل فانتهبوها، ونهبوا ثقله وما على النساء، حتى إن کانت المرأة لتنزع الثوب من ظهرها فیؤخذ منها.

تمام اموالی که متعلق به [امام] حسین [علیه السلام‌] بود به غارت برده شد. شلوار آن حضرت را بحر بن کعب و روپوش ابریشمی آن حضرت را قیس بن أشعث، که به همین علت از آن به بعد به «قیس قطیفه» اشتهار یافت و نعلین (کفش‌های) آن حضرت را أسود أودی به سرقت برد. و نیز شمشیر آن حضرت را مردی از قبیله دارم برد أخذ، و عده‌ای به جامه سرخ رنگ و بعضی اشیاء قیمتی آن حضرت تمایل نموده و غارت کردند، و نیز هر ‌آن‌چه متعلق به زنان بود را به یغما بردند تا جایی که اگر زنی می‌خواست جامه‌ای را بر تن کند از پشت سر آن را می‌ربودند.

الکامل، ابن أثیر، ج 4، ص 79.

ابن کثیر از أبو مخنف نقل می‌کند:

 وأخذ سنان وغیره سلبه، وتقاسم الناس ما کان من أمواله وحواصله، وما فی خبائه حتى ما على النساء من الثیاب الطاهرة.

سنان و بعضی دیگر لیف خرمای آن حضرت را غارت نمودند، و تمام أموال و ما حصل و هر آن‌چه که در خیمه آن حضرت بود را بین خود تقسیم کردند و حتی لباس‌های زنان را به غارت بردند.

وجاء عمر بن سعد فقال: ألا لا یدخلن على هذه النسوة أحد، ولا یقتل هذا الغلام أحد، ومن أخذ من متاعهم شیئاً فلیردّه علیهم. قال: فوالله ما ردَّ أحد شیئاً.

عمر بن سعد آمد و گفت: همه بدانند! کسی اجازه ندارد متعرض این زنان شود و یا این جوان را بکشد، و هر کس کالا و یا متاعی از اینان به غارت برده به آنان بازگرداند. راوی می‌گوید: به خدا سوگند! هیچ کس چیزی از اشیاء به غارت رفته را برنگرداند.

البدایة والنهایة،‌ ابن کثیر، ج 8، ص190.

حال با این اعمال و رفتاری که از کسی جز انسان کینه توز و شقی و پست و دشمن‌ترین دشمنان سر نمی‌زند باز هم می‌توان گفت: قاتلین آن حضرت شیعیان او بوده‌اند؟!

اسامی افراد گویای هویت قاتلان:

اگر کسی دلایلی که تا کنون گفته شد را در شیعه نبودن حاضران در کربلاء نپذیرد و اصرار به شیعه بودن آنان داشته باشد آیا در رابطه با آمرین و حکم‌فرمایانی که باعث و بانی این حادثه شدند چه می‌خواهد بگوید؟! آیا افرادی که اسامی بعضی از آن‌ها در ذیل می‌آید نیز از شیعیان و محبین امیر المؤمنین علیه السّلام و امام حسین علیه السلام‌ هستند؟!! افرادی هم‌چون:

یزید بن معاویة ـ عبید الله بن زیاد ـ عمر بن سعد ـ شمر بن ذی الجوشن ـ قیس بن أشعث بن قیس ـ عمرو بن حجاج زبیدی ـ عبد الله بن زهیر أزدی ـ عروة بن قیس أحمسی ـ شبث بن ربعی یربوعی ـ عبد الرحمن بن أبی سبرة جعفی ـحصین بن نمیر ـ حجار بن أبجر.

و نیز عده‌ای دیگر که اسامی آن‌ها در زیر می‌آید و در جریان واقعه کربلاء و به شهادت رساندن آن حضرت و اصحابش مباشر و مستقیم وارد صحنه شده بودند. افرادی هم‌چون:

سنان بن أنس نخعی ـ حرمله کاهلی ـ منقذ بن مره عبدی ـ أبو الحتوف جعفی ـ مالک بن نسر کندی ـ عبد الرحمن جعفی ـ قشعم بن نذیر جعفی ـ بحر بن کعب بن تیم الله ـ زرعة بن شریک تمیمی ـ صالح بن وهب مری ـ خولی بن یزید أصبحی ـ حصین بن تمیم و غیره...

با مراجعه به حوادث کربلاء در روز عاشوراء صحت ادعا‌ی ما ثابت می‌شود.

گفتار یزید در هویت قاتلان:

خود یزید بن معاویه که نوک پیکان اتهام را به سوی خود می‌دید هرگز نگفت: این شیعیانش بودند که حسین را کشتند. در حالی که اگر چنین دروغی در آن زمان کمترین خریداری می‌داشت حتما در گفتن آن لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد. بلکه او مسئولیت شهادت امام حسین علیه السلام‌ را به عهده عبید الله بن زیاد والی و فرماندار کوفه می‌اندازد؛ تا شاید به این وسیله بتواند قدری از بار ننگ و گناه خویش بکاهد.

ابن کثیر و ذهبی و غیر این دو نوشته‌اند:

لما قتل عبیدُ الله الحسینَ وأهله بعث برؤوسهم إلى یزید، فسُرَّ بقتلهم أولاً، ثم لم یلبث حتى ندم على قتلهم، فکان یقول: وما علیَّ لو احتملتُ الأذى، وأنزلتُ الحسین معی، وحکَّمته فیما یرید، وإن کان علیَّ فی ذلک وهن، حفظاً لرسول الله صلى الله علیه وسلم ورعایة لحقه، لعن الله ابن مرجانة یعنی عبید الله فإنه أحرجه واضطره، وقد کان سأل أن یخلی سبیله أن یرجع من حیث أقبل، أو یأتینی فیضع یده فی یدی، أو یلحق بثغر من الثغور، فأبى ذلک علیه وقتله، فأبغضنی بقتله المسلمون، وزرع لی فی قلوبهم العداوة.

زمانی که عبیدُ الله بن زیاد [امام] حسین [علیه السلام‌] و اصحاب او را به قتل رساند و سر‌های آنان را برای یزید فرستاد، ابتدا یزید از این عمل شاد و خرسند شد، اما طولی نکشید که از کشته شدن آن‌ها نادم شده و همواره می‌گفت: اگر من احتمال اذیت آنان را می‌دادم اجازه این کار را نمی‌دادم، وحسین را همراه خود در این مکان فرو می‌آوردم و به خواست او فرمان می‌دادم، و حتی اگر با این کار به من توهین صورت می‌گرفت من این کار را برای حفظ حرمت رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم و رعایت حق او انجام می‌دادم، خدا لعنت کند ابن مرجانه یعنی عبید الله بن زیاد را که او حسین را به عسر و حرج و اضطرار کشانید، و از او خواست تا از همان‌جا که آمده بازگردد، یا به سوی من آید و با من بیعت نماید، یا به یکی از سرحدات و مرز‌ها برود. اما حسین از این کار امتناع ورزید و در نتیجه ابن زیاد او را به قتل رسانید، و با این کارش مرا مورد بغض و کینه مسلمانان قرار داد و در دل‌ها تخم دشمنی مرا پاشید.

سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 317 ـ البدایة والنهایة، ج 8، ص 35 ـ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 87.

اگر چه این گفتار در ابتدای تحقیق مورد نقد قرار گرفت اما در این قسمت فقط به این نکته توجه داریم که یزید هم نگفت: شیعیان حسین را کشتند بلکه ابن زیاد را در شهادت آن حضرت دخیل می‌داند.

صف بند‌ی در کربلاء گویای هویت قاتلان

 در دسته بندی‌های همان زمان نیز به صرف این‌که کسی در جبهه آن حضرت حضور می‌یافت از شیعیان او محسوب می‌شد و به کسی که در صف مقابل او بود هرگز چنین تعبیری اطلاق نمی‌شد. به عنوان مثال زهیر بن قین که ابتدا عثمانی مذهب بود و از آن حضرت گریزان بود اما وقتی که در سپاه آن حضرت قرار گرفت او را به عنوان شیعه آن حضرت خطاب کردند.

 تاریخ طبری در مورد زهیر می‌نویسد:

فقال له زهیر یا عزرة إن الله قد زکاها وهداها فاتق الله یا عزرة فإنی لک من الناصحین أنشدک الله یا عزرة أن تکون ممن یعین الضلال على قتل النفوس الزکیة قال یا زهیر ما کنت عندنا من شیعة أهل هذا البیت إنما کنت عثمانیا.

زهیر به عزره گفت: ای عزره خداوند او را پاک گردانید و هدایت نمود؛ پس از خدا بترس که من از خیر خواهان توام؛ تو را به خدا قسم می‌دهم که مبادا از کسانی باشی که گمراهان را در کشتن جان‌های پاک یاری کنی! وی پاسخ داد: ای زهیر! ما تو را از شیعیان این خاندان نمی‌شناختیم (ولی امروز تو را در صف شیعیان او می‌بینیم) در حالی که تو عثمانی مذهب بودی!!!

تاریخ طبری، ج 4، ص 316.

این عبارت به خوبی نشان‌ می‌دهد که به صرف حضور در یکی از دو جبهه اطلاق شیعه و یا دشمن آن حضرت صورت می‌پذیرفت.

سعی و تلاش عده قلیل شیعیان کوفه در یاری امام حسین علیه السلام‌

تمامی این شواهد و مدارک جدای از قتل و کشتار هایی است که معاویه در مورد شیعیان امیر مومنان و امام حسن علیهما السلام انجام داد و بسیاری از ایشان را شهید کرده و عده بسیاری را تبعید کرد و یا به زندان انداخت؛ با این همه باز می‌بینیم که طبق مدارک تاریخی همان عده اندک شیعه باقی مانده در کوفه نیز خواستند به یاری امام حسین علیه السلام بیایند اما با نیروهای ابن زیاد مواجه شده و دستگیر شدند، و تنها عده‌ای انگشت شمار مانند زهیر و حبیب بن مظاهر توانستند از این حصار عبور کنند و در بین آن ها هم عده‌ای بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیدند.

لذا با این حساب دیگر شیعه ای در کوفه باقی نمی‌ماند که بخواهد به جنگ حسین بن علی علیهما السلام بیاید.

بیعت و دعوت از امام حسین علیه السلام‌ دالّ بر شیعه بودن نیست. 

بعضی می‌گویند: چون اهل کوفه با امام حسین بیعت کرده بودند و آن حضرت را  به کوفه دعوت نموده بودند، پس آن‌ها از شیعیان آن حضرت به حساب می‌آمدند. در حالی که باید گفت: بیعت هرگز دالّ بر شیعه بودن نمی‌کند، چون لازمه این سخن آن است که بگوییم: « همه صحابه و تابعین که با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت کردند از شیعیان آن حضرت به حساب می‌آمدند!!» در حالی که تا کنون کسی این سخن را نگفته است؛ و بسیاری از بیعت کنندگان با آن حضرت در صف دشمنان آن حضرت در جنگ‌ها بودند.

پس این‌که در برخی از کتاب‌های تاریخی آمده است: که چون کوفیان برای آن حضرت نامه نوشتند و آن حضرت را به کوفه دعوت کردند این نوعی بیعت با آن حضرت به حساب ‌آمده و آنان را در زمره شیعیان قرار می‌دهد و از این رو نتیجه گرفته‌اند که: قاتلان آن حضرت شیعیان او بوده‌اند.

در پاسخی که بالاتر بیان شد بطلان این سخن آشکار گشت اضافه بر این که ایشان این عمل را تنها بدین سبب انجام دادند که آن حضرت را از صحابه رسول خدا بلکه بهترین صحابه در  آن زمان و نوه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌دانستند؛ و از سوی دیگر بی‌مبالاتی‌های یزید و اوصاف دیگری که در بالا در باره شخصیت یزید گفته شد را از او دیده و یا شنیده بودند لذا می‌خواستند با این عمل خود در رویه عمل حاکم اسلامی تغییر ایجاد نمایند و این دعوت و بیعت به این معنا نبود که آن حضرت را به عنوان امام سوم و معصوم قبول داشته باشند و به این جهت لیاقت آن حضرت را برای خلافت بیشتر از دیگران بدانند.

بنا بر این می‌توان گفت که مردم کوفه در زمان امیر مومنان و امام حسین علیهما السلام‌ دو گروه بودند:

1- شیعه به معنی خاص: یعنی به دوست داشتن اهل بیت و دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد داشتند.

شیعه از این قبیل هرگز در لشکر عمر سعد که با امام حسین علیه السلام جنگید حضور نداشته است. زیرا شیعیان این‌چنینی یا در کنار حضرت و در سپاه او حضور داشته و تا پای جنگ جنگیده و نهایتاً به شهادت رسیدند و یا در زندان عبیدالله و یزید و دیگر نقاط تحت سیطره حکومت وقت به سر می‌بردند و یا تحت محاصره و ممنوعیت جهت پیوستن به سپاه امام حسین علیه السلام‌ بودند و یا بعد از شهادت حضرت به کربلا رسیده‌اند. و یا اساسا تا بعد از وقوع واقعه کربلاء از عزیمت امام حسین علیه السلام‌ به کربلاء بی خبر بوده و بعد از شهادت با خبر شده‌اند.

2- شیعه به معنی عام: یعنی به اهل بیت علاقه مند بودند اما به دشمنی با دشمنان ایشان اعتقاد نداشتند. ایشان همان گروهی هستند که امامت الهی اهل بیت را و سایر شروط تشیع را قبول نداشتند؛ که ممکن است عده‌ای از ایشان در لشکر عمر سعد و یزید حضور داشته‌اند.

 لعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها و لعن الله امة قتلتکم و لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم. برئتُ الى الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم...و اکرمنى بک ان یرزقنى طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیّ عصر (عج)




:: برچسب‌ها: امام حسین (ع), یزید, عاشورا, کل الیوم عاشورا کل الارض کربلا

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۳٠
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت