معنای کلمه(أولی) در آیه ( النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ)

  ......در ادامه مطلب

محدثین نیز همانند مفسران سنی برای «أولی» دو نوع تفسیر کرده‌اند : برخی به معنای محبت و نصرت گرفته‌اند ؛ ولی رویکرد غالب محدثین سنی این است که «أولی» به معنای أولویت در تدبیر و تصرف است .


شبهه :

 در این که منظور از « أَوْلَى » در آیه « النَّبِیُّ أَوْلَى بالمؤمنین من أنفسهم » اولی به تصرف است اجمالاً جای تردید نیست ؛ اما در عین حال برای عده‌ای از برادران اهل سنت این شبهه و اشکال مطرح پیش آمده که با چه دلیل و مستندی کلمه «اولی» در خطبه غدیر حمل بر اولی به تصرف و تدبیر می گردد ؟

سوال دیگری که مطرح شده این است که کار برد کلمه ای «اولی» در این خطبه ، ریشه در قرآن دارد ، و آیه « النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ » دارد ، به چه دلیل می‌گویند که این واژه به معنای اولی به تصرف وتدبیر آمده است ؟ حمل کلمه « اولی » بر اولی به تصرف و تدبیر وجه و موردی ندارد ؛ زیرا این حدیث برای تنبیه و آگاهاندن مورد خطاب است به این که من نسبت به خود تان سزاوار و اولی به تصرف هستم ؛ اما کار به بیان اولی به تصرف دیگران ندارد .

برای روشن شدن پاسخ این شبهه لازم است که این کلمه هم از نظر لغت و هم از نظر کاربرد در تفسیر ؛ به ویژه از دیدگاه مفسرین اهل سنت تحقیق و بررسی دقیق صورت گیرد تا کاربرد این کلمه در خطبه پیامبر در جریان غدیر روشن گردد

آیا به منظور ابلاغ و اعلام رسمی حق اولویت به تصرف و تدبیر امیر المومنین علیه السلام به جعل و تشریع الهی (که همان ولایت الهی است) بعد از پیامبر (ص) صورت گرفته یا به منظور اعلام این مطلب که محبت و دوستی که مسلمانان به پیامبر داشتند با امیر المومنین داشته باشند انجام پذیرفته است ؟

نقد و بررسی شبهه :

مفهوم شناسی« اولی » :

«أولی» در لغت :

اولی از «الولی» که ریشه آن «و ـ ل ـ ى» مشتق شده است . معناى اصلى «ولى» قرار گرفتن چیزى در کنار چیز دیگرى است ، به نحوى که فاصله در میان آن دو نباشد . از این معنا مى توان به نزدیکى ، قرب و دنو تعبیر کرد . راغب مى گوید :

«الولاء والتوالی أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما، ویستعار ذلک للقرب من حیث المکان ومن حیث النسبة ومن حیث الدین ومن حیث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولایة : النصرة . والولایة : تولى الأمر . و قیل : الولایة والولایة نحو الدلالة والدلالة . وحقیقته : تولى الامر » .

الراغب الأصفهانی المفردات فى غریب القرآن، ، کتاب الواو ص 533.

 دو چیز ، هر گاه چسبیده و کنار هم قرار گیرند که شىء سوم ، میان آن دو فاصله‌اى پدید نیاورد که پیوندشان را از هم بگسلاند ، «ولى» معنا و مفهوم پیداکرده و این معنا در جای دیگر که قرب مکانی و نسبت و راستی و همکاری و عقیده داشته باشد به صورت استعاره به کار می رود . ولایت (به فتح واو) به معنای نصرت و ولایت (به کسر واو) به معنای سرپرستی به کار می رود ... حقیقت معنای ولایت همان سرپرستی است .

ابن اثیر می نویسد :

الولایة تشعر بالتدبیر والقدرة والفعل .

ولایت اشاره و دلالت بر تدبیر و اعمال قدرت و انجام کاری دارد .

ابن الأثیر ، النهایة فی غریب الحدیث ، ج5 ، ص227 .

 ابن منظور می نویسد :

وولی المرأة الذی یلی عقد النکاح علیها ولا یدعها تستبد بعقد النکاح دونه .

سرپرست زن کسی است که عقد نکاح به دست است و زن در این امر  رها گذاشته نمی شود ، که دیگران با عقد نکاح در حق او استبداد نمایند .

ابن منظور ، لسان العرب ، ج15 ، ص407 .

زیبیدی می نویسد : الولی در اسماء خداوند به معنای ناصر است گفته شده که به معنای متولی اموری که قائم به آن است می باشد . ولی همان مالک ومتصرف اشیا می باشد .

«الولی فی أسماء الله تعالى : هو الناصر ، وقیل : المتولی لأمور العالم القائم بهاوأیضاً الوالی : وهو مالک الأشیاء جمیعها المتصرف فیها .

محمد مرتضى الحسینی الزبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج20 ، ص315 ، دراسة تحقیق: علی شیری ، طبعة عام .

فراهیدی می نویسد :

ولی : فی أَسماء اللَّه تعالى : الوَلیُّ هو الناصِرُ ، و قیل : الُمَتَوَلِّی لأُمور العالم و الخلائق القائمُ بها ، و من أَسمائه عز و جل : الوالی ، و هو مالِکُ الأَشیاء جمیعها المُتَصَرِّفُ فیها . قال ابن الأَثیر : و کأَن الوِلایة تُشعر بالتَّدْبیر و القُدرة و الفِعل ، و ما لم یجتمع ذلک فیها لم ینطلق علیه اسم الوالی . ابن سیدة : وَلیَ الشی‏ءَ و وَلیَ علیه وِلایةً و وَلایةً ، و قیل : الوِلایة الخُطة کالإِمارة ، و الوَلایةُ المصدر . ابن السکیت : الوِلایة ، بالکسر ، السلطان ، و الوَلایة و الوِلایة النُّصرة .

کمله «ولی»‌ در اسمای خداوند متعال به معنای یاری کننده است بعضی گفتند : به معنای سرپرست امور عالم و خلائق که قائم به آن است . و از اسمای خداوند است « الوالی » که همان مالک تمام اشیا و متصرف در آن است ابن اثیر می گفته است : ولایت دلالت بر تدبیر ، قدرت و فعل دارد وقتی این امور در نبود بر آن اسم ولی به کار نمی رود ... ابن سکیت می‌گوید : ولایة به کسر سلطنت و حکومت است و ولایت به فتح به معنای نصرت است .

کتاب العین ، ج‏8 ، ص 365 .

صاحب مجمع البحرین می نویسد :

والولی : الوالی ، وکل من ولی أمر أحد فهو ولیه . والولی هو الذی له النصرة و المعونة . والولی الذی یدیر الأمر ، یقال : فلان ولی المرأة إذا کان یرید نکاحها . وولی الدم : من کان إلیه المطالبة بالقود . والسلطان ولی أمر الرعیة، ومنه قول الکمیت فی حق علی بن أبی طالب . ونعم ولی الأمر بعد ولیه ومنتجع التقوى ونعم المقرب .

ولی به معنای حاکم است و هرکسی که امر فردی دیگری را به عهده دارد او ولی آن کس است . ولی کسی است که دیگری را یاری و همکاری می کند . ولی به معنای کسی است که تدبیر و اداره امور می کند ؛ مثل این که گفته می شود : فلانی ولی زن است زمانی که قصد داشته باشد او را به عقد کسی دربیاورد ، «ولی خون» به کسی می گویند که حق مطالبه قصاص را دا شته باشد . حاکم ولی امر رعیت است . از این معنا است کلام کمیت در حق علی (ع) که گفت :  بهترین ولی هستی بعد از ولی و بهترین داروی تقوی و نزدیک کننده هستی .

    مجمع البحرین ، ج‏1 ، ص 455 .

نتیجه : بنا بر آن چه در تفسیر لغت شناسان راجع به کلمه اولی و ولی بیان شد این مطلب به دست می آید که این کلمه به معنای سلطنة و ولایت می باشد .

«أولی» در اصطلاح مفسرین :

علما و مفسرین اهل سنت آیه « النبی اولی باالمو منین من انفسهم» را دو گونه تفسیر و معنا کرده‌اند : برخی با توجه به پیش فرض‌ها و رسوبات ذهنی که داشته‌اند آن را به معنای محبت و نصرت گرفته ؛ و عده غالبی از مفسرین سنی این آیه را به معنای «اولی به تصرف و تدبیر » تفسیر نموده‌اند که اینک به برخی از آن ها اشاره می گردد .

شهاب الدین آلوسی (متوفای 1270هـ) :

آلوسی مفسر مشهور سنی ، با تصریح بر این که معنای «اولی» این است که خداوند ، ولایت پیامبر(ص) را اشدّ و اقرب از خود شان قرار داده است ، می نویسد :

«النبى أولى بالمؤمنین» أی أحق وأقرب إلیهم «مّنْ أَنفُسِهِمْ» أو أشد ولایة ونصرة ...

پیامبر نسبت به مؤمنین أولی است ؛ یعنی سزاوارتر و نزدیک تر از مردم به خود شان است ... .   

الآلوسی ،  أبوالثنا شهاب الدین الدین محمود ابن عبدالله الحسینی ، 1217 1270هـ ، 1802-1854م ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی  ، ج  16 ، ص 42 .

بغوی شافعی (متوفای 510هـ) :

وی در ذیل آیه می‌نویسد

« فی نفوذ حکمه فیهم ، ووجوب طاعته علیهم ، وقال ابن عباس وعطاء : یعنی إذا دعاهم النبی ودعتهم أنفسهم إلى شیء کانت طاعة النبی أولى بهم من أنفسهم .

 منظور نفوذ حکم در آن‌ها و وجوب اطاعت بر آن‌ها است . ابن عباس گفته است : وقتی پیامبر (ص) چیزی از آن‌ها بخواهد ؛ ولی خودشان به چیز دیگری تمایل داشته باشند‌ ، اطاعت از پیامبر‌صلی الله علیه وآله ، سزاواتر است که اطاعت شود .  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌    

أبو محمد الحسین بن مسعود بن محمد بن الفراء ، البغوی الشافعی ، (متوفای 510هـ) معالم التنزیل ، ج3 ص 507 ، دار طیبة للنشر والتوزیع ،  الرابعة ، 1417 هـ - 1997  ، حققه وخرج أحادیثه محمد عبد الله النمر عثمان جمعة ضمیریة  سلیمان مسلم الحرش .

ابن کثیر در باره تفسیر بغوی به نقل از خازن و ابن تیمیه می نویسد :

من أجل المصنفات فی علم التفسیر وأعلاها ، وأنبلها وأسناها ، جامع للصحیح من الأقاویل ، عار عن الشبه والتصحیف والتبدیل ، محلى بالأحادیث النبویة .

از مهم ترین و مشهور ترین ومحکم ترین تفاسیر است که در بردارنده اقوال صحیح وخالی از شبهه و تحریف و تبدیل بوده و آراسته به احادیث نبوی است .

ابن تیمیة در أصول التفسیر ، راجع به جایگاه تفسیر بغوی می نویسد :

والبغوی تفسیره مختصر من الثعلبی ، لکنه صان تفسیره عن الأحادیث الموضوعة والآراء المبتدعة .

تفسیر بغوی مختصر از تفسیر ثعلبی است اما خالی ازرویاتی موضوعه وآراء غیری دینی است .

تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج 1 ، ص المقدمة 20

محمد بن علی شوکانی (1250هـ) :

شوکانی در فتح قدیر ، بعد ذکر این عبارت دارد :

فإذا دعاهم النبی صلى الله علیه وسلم لشیء ودعتهم أنفسهم إلى غیره وجب علیهم أن یقدّموا ما دعاهم إلیه ویؤخّروا ما دعتهم أنفسهم إلیه، ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم، ویقدّموا طاعته على ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

 الشوکانی ، محمد بن علی (1173هـ 1250ه، 1759-1834م) ، ج4 ، ص261 ، طبع ونشر : عالم الکتب .

پس اگر پیامبر (ص) از مسلمانان چیزی بخواهد و نفس آن‌ها به امر دیگری فرا خواند ، بر آن‌ها واجب است که دستور پیامبر (ص) را مقدم بدارند و بر آ‌ن‌ها واجب است که اطاعت از آن حضرت را برتر از اطاعت خود بدانند و اطاعت ایشان را برخواهش‌های نفسانی خود بدارند ... .

ابن عاشور (متوفای 1284هـ) :

ابن عاشور در ذیل آیه « النبی اولی باالمؤمنین من انفسهم» می‌نویسد :

والأنفس : الذوات ، أی : هو أحق بالتصرف فی شؤونهم من أنفسهم فی تصرفهم فی شؤونهم . ومن هذا المعنى ما فی الحدیث الصحیح من قول عمر بن الخطاب للنبی صلى الله علیه وسلم « لأنتَ أحبّ إلیّ من کل شیء إلاّ من نفسی التی بین جنبَیّ » فقال له النبی صلى الله علیه وسلم « لا یؤمن أحدکم حتى أکون أحبَّ إلیه من نفسه . فقال عمر : والذی أنزل علیک الکتاب لأنت أحبّ إلیّ من نفسی » .

ویجوز أن یکون المراد بالأنفس مجموع نوعهم کقوله : « إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم » آل عمران 164 ، ویجوز أن یکون المراد بالأنفس الناس . والمعنى : أنه أولى بالمؤمنین من ولایة بعضهم لبعض ، أی : من ولایة جمیعهم لبعضهم على .

ابن عاشور ، محمد الطاهر بن محمد الشاذلی بن عبد القادر بن محمد بن عاشور ،  التحریر والتنویر ، ج 11 ، ص 202.

انفس ، به معنای ذوات است که در این صورت معنای « اولی » ، سزاوار بودن به تصرف در شئون مسلمانان از خودشان است . این معنا در حدیث صحیح از عمر آمده که به پیامبر (ص) گفت : شما از هر چیز محبوب تر به من هستی مگر نفسی که من در درون دارم . پیامبر فرمودند : هیج یکی از شما ایمان نیاورده‌اید مگر این که من محبوب تر از نفس شما باشم . عمرگفت : قسم به کسی که قرآن به شما فروفرستاده است ، شما از نفس من محبوب تر هستی . ممکن است که منظور از «انفسهم» مجموع نوع انسان باشد ؛ چنانچه خداوند فرمود : از نوع خود شما رسولی مبعوث کردم . ممکن است که مراد از «انفسهم» مردم باشد در این صورت معنای «اولی» این می شود که پیامبر (ص) از ولایت بعض از مؤمنین بر بعض شان سزا وار است .

ترجمه ابن عاشور :

زرکلی در ترجمه ابن عاشور می گوید :

نقیب أشراف تونس وکبیر علمائها ، فی عهد البای محمد الصادق ( باشا ) . ولی قضاءها سنة 1267 ه‍ ، ثم الفتیا  سنة 1277، فنقابة الاشراف .

 ابن عاشور از اشراف و از بزرکان عالمان تونس در زمان بای محمد صادق بوده . وی سرپرستی قضاوت را در سال 1267  وریاست فتوا را ، سال 1277 ، به عهده داشته است .

الأعلام ،‌ خیر الدین الزرکلی ، ج 6 ،‌ ص 173 .

سراج الدین إبن عادل (متوفای قرن 9هـ) :

ابن عادل در تفسیر کلمه «اولی» می نویسد :

« النبی أولى بالمؤمنین مِنْ أَنْفُسِهِمْ » أی من بعضهم ببعض فی نفوذ حکمه ووجوب طاعته علیهم . وقال ابن عباس وقتادة وعطا : یعنی إذا دعاهم النبی صلى الله علیه وسلم  ودعتهم أنفسهم إلى شیء کانت طاعة النبی صلى الله علیه وسلم  أولى بهم من طاعة أنفسهم ... .

پیامبر صلی‌الله علیه آله‌‌ در نفوذ حکم و وجوب اطاعت از خود انسان سزاوار است . ابن عباس و قتادة و عطا گفته‌اند :‌ منظور این است که وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله به امری دعوت می کند و نفس انسان به امری دیگر ، اطاعت امر پیامبر صلی الله علیه وآله سزاوار تر است از اطاعت نفس .‌‌‌

 أبو حفص سراج الدین عمر بن علی بن عادل الحنبلی الدمشقی النعمانی ، متوفای قرون 9 ، ‌‌‌‌تفسیر اللباب ج 13 ، ص 52 .

أبو محمد التستری (متوفای 233هـ) :

معنای کلمه «اولی» به ولایت و تدبیر به گونه ای روشن است که تستری در ذیل این آیه می نویسد:

من لم یر نفسه فی ملک الرسول صلى الله علیه وسلم ، ولم یر ولایة الرسول صلى الله علیه وسلم فی جمیع الأحوال لم یذق حلاوة سنته بحال ، لأن النبی صلى الله علیه وسلم هو أولى بالمؤمنین ، والنبی صلى الله علیه وسلم یقول : « لا یؤمن أحدکم حتى أکون أحب إلیه من نفسه وماله وولده والناس أجمعین » .

 کسی که خودش را در قلمرو حاکمیت وملکیت پیامبر نمی داند و ولایت آن حضرت را درتمام شئون واحوالات نبید ، حلاوت وشرینی سنت آن حضرت را تا به حال نچشیده است ؛ در حال که پیامبر )ص( فرمودند : کسی ایمان نیاورده مگر این من محبوب تر از جان ومال وفرزند وتمام مردم در نزد او باشم .

التُّسْتَرِی ، أبو محمد سهل بن عبد الله ، تفسیر التستری ،ج 1 ، ص 1419

سمعانی در باره تستری می نویسد :

أبو محمد سهل بن عبد الله بن یونس بن عیسى بن عبد الله بن رفیع التستری الساکن بالبصرة صاحب کرامات وآیات صحب ذا النون المصری توفی سنة ثلاث وثلاثین ومائتین ...

السمعانی ،  الأنساب  ، ج 1 ص ، 465 .

ذهبی راجع به موقعیت تستری می گوید : تستری صوفی و زاهد بود وی دارای کلام نافع و مواعظ نیکو بوده است .

سهل بن عبد الله ابن یونس ، شیخ العارفین ، أبو محمد التستری ، الصوفی الزاهد ...له کلمات نافعة ، ومواعظ حسنة ، وقدم راسخ فی الطریق .

سیر أعلام النبلاء ،  الذهبی ، ج 13 ص ،  330 .

جمعی از علمای الأزهر :

علمای ازهر در ذیل این آیه می نویسند :

النبى صلی الله علیه وآله أحق ولایة بالمؤمنین ، وأرحم بهم من نفوسهم ، فعلیهم أن یحبوه ویطیعوه ، وأزواجه أمهاتهم فى التوقیر وحرمة التزوج بهن بعده .

پیامبر صلی الله علیه وآله سزاوار تر است از نظر ولایت به مؤمنین ؛ پس بر شما است که او را دوست بدارید و از وی اطاعت نماید.

تفسیر المنتخب ، مجموعة من العلماء - لجنة من علماء الأزهر ، ج 2 ، ص 228 ، طبق برنامه المکتبة الشاملة ..

ابراهیم القطان :

ابراهیم قطان در تیسیر التفسیر در ذیل آیه در تفسیر «اولی » می نویسد :

اعلموا ایها المؤمنون أن النبیّ احرصُ على استقامة امرکم وأحقّ بولایتکم من أنفسِکم ، فعلیکم ان تطیعوه .

  ای مومنان بدانید که پیامبرصلی الله علیه وآله‌ ‌‌‌‌‌نسبت به پابرجای امر شما حریص تر است وسزاوار تراست به ولایت  نسبت به خود شما پس بر شما که اطاعت نموده ومتابعت شریعت  او را نماید

إبراهیم القطان ،  تیسیر التفسیر ، ج 3  ،  ص 99 ، طبق برنامه المکتبة الشاملة .

«أولی» در اصطلاح محدثین :

محدثین نیز همانند مفسران سنی برای «أولی» دو نوع تفسیر کرده‌اند : برخی به معنای محبت و نصرت گرفته‌اند ؛ ولی رویکرد غالب محدثین سنی این است که «أولی» به معنای أولویت در تدبیر و تصرف است .

بسیاری از محدثین ، شبهات و اشکالاتی را که در معنای « اولی » صورت گرفته به شدّت رد نقد و نقد نموده‌اند ؛ همان گونه که اشکال و شبهه در سند این حدیث را بی مورد و بی وجه تلقی نموده‌اند . لذا استعمال وکاربرد کلمه «اولی » در معنای اولی به تصرف و تدبیر که همان ولایت به تصرف بوده ، امر پذیرفته شده و مقبول اغلب آن‌ها است .

حلبی که دلالت کلمه «اولی» در خطبه غدیر ر ا در معنای ولایت پذیرفته و در این باره می‌نویسد :

وهذا أقوى ما تمسکت به الشیعة والإمامیة والرافضة على أن علیا کرم الله وجهه أولى بالإمامة من کل أحد وقالوا هذا نص صریح على خلافته سمعه ثلاثون صحابیا وشهدوا به قالوا فلعلى علیهم من الولاء ما کان له (ع) بدلیل قوله (ص) ألست أولى بکم وهذا حدیث صحیح ورد بأسانید صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح فی صحته کأبی داود وأبی حاتم الرازی وقول بعضهم إن زیادة اللهم وال من والاه إلى آخره موضوعة مردود فقد ورد ذلک من طرق صحح الذهبی کثیرًا.

این «روایت» قوی ترین دلیلی است که شیعه به آن تمسک نمودند به این که علی (ع) سزاوارتر به امامت از دیگران است. گفته‌اند :‌ که این نص صریح بر خلافت علی است که سی نفر صحابی آن را استماع نموده و به آن شهادت داده وگفتند به این که علی (ع) نسبت به مسلمانان ولایت دارند به دلیل قول رسول خدا « ألست أولى بکم...» این حدیث صحیحی است که با سند های صحیح وحسن نقل شده است . برخی مثل ابی داود و ابی حاتم رازی که ارادی بر حدیث کردند این خدشه قابل توجه نیست . و نظر بعضی که جمله ای « اللهم وال من والاة إلى آخره...» را ساختگی دانسته اند مردود است .

علی بن برهان الدین الحلبی الوفاة( 1044) ، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون ، ج 3 ، ص 336 ،دار النشر دار المعرفة بیروت 1400.

فهم و درگ مردم عادی آن زمان از کلمه «اولی» ولایت و سزا وار بودن در تدبیر بوده است ؛ نعمان ابن حارث همین معنا را از کلمه «اولی » در خطبه غدیر فهمیده بود ؛ لذا بر این کار  پیامبر (ص)‌‌ اعتراض نموده به این که چرا علی (ع) را به مقام ولایت و برتری بر بقیه مسلمانان گماشته است ؟ ثعلبی در این باره می نویسد :

فشاع ذلک وطار فى البلاد ، فبلغ ذلک الحارث بن النعمان القهرى، فاتى رسول اللّه على ناقة له حتى اتى الابطح فنزل عن ناقة. فقال: یا محمد امرتنا عن اللّه ان نشهد ان لا اله الاّ اللّه وانّک رسول اللّه فقبلناه منک، وامرتنا ان نصلى خمساً. وبالزکات،. وبالحج، فقبلناه وامرتنا ان نصلى شهراً فقبلناه منک. ثم لم ترض بهذا حتى رفعت بضبعى ابن عمک تفضّلته علینا وقلت: من کنت مولاه فعلى مولاه، فهذ شىء منک ام من اللّه تعالى.

فقال: «والذى لا الاّ اللّه هو هذا من اللّه» فولّى الحرث بن النعمان یدیر راحلته وهو یقول: اللّهمّ ان کان ما یقع له حقاً فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم، فما وصل الیها حتى رماه اللّه به حجر فسقط على هامشیه وخرج من دُبره فقتله وانزل اللّه.

این خبر در بلاد مختلف پخش و منتشر شد و به گوش حرث بن نعمان نیز رسید. وى سوار شترش گردید و به نزد پیامبر آمد وقتى پیاده شد گفت: یا محمد(صلى الله علیه وآله وسلم) ما را به شهادت بر خدا و پیامبر او امر کردى پذیرفتیم. گفتى پنج بار نماز بخوانیم، زکات بپردازیم، روزه بگیریم و حج انجام دهیم، و پذیرفتیم. پس به همه اینها راضى نشدى ودست پسر عموى خود را بلند کردى، او را بر ما برترى دادى و گفتى: (من کنت مولاه فعلى مولاه) آیا این سخن از جانب توست یا از طرف خدا  عزّ وجلّ؟ پس پیامبر(ص) فرمود: قسم به خدایى که جز او خداى دیگرى نیست، این امر از طرف خداوند متعال است. پس حرث در حالى که براى سوار شدن به سمت ناقه خود مى رفت گفت: خدایا اگر آنچه محمد مى گوید حق است پس سنگى از آسمان بر من بباران یا بر من عذاب دردناک بفرست. هنوز به ناقه اش نرسیده بود که سنگى از آسمان بر سرش خورد از پایین بدن او بیرون آمد. پس از آن خداوند آیات یک تا سوم سوره معارج را نازل کرد.

ابو اسحاق احمد المعروف بالامام الثعلبى ، الکشف والبیان ، ج 10، ذیل آیه 1 ـ 3 سوره معارج، )108( ، دار احیاء التراث العربى، ط. 1، 1422 ق .

نتیچه گری وجمع بندی نهائی :

بنا بر آنچه که مفسرین و محدثین اهل سنت در تفسیر آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» بیان داشتند ، به این نتیجه و جمع بندی می رسیم که کلمه «اولی» همان گونه که از نظر لغت به معنای سزاوار به تصرف وتدبیر بود در اصطلاح نیز به معنای ولایت بر تصرف وتدبیر آمده است و این اولی به تصرف و تدبیر همان ولایت و سیطره‌ای است که با تشریع و جعل الهی برای بعضی پیامبران و امامان می رسد .

از آن جایی که پیامبر صلی الله علیه وآله از ناحیه خداوند وظیفه داشت که جعل الهی امامت امیر المومنین را در هر شرائطی اعلام کند و این بار با دستور أکید فرمودند :

یَأَیهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهَْدِى الْقَوْمَ الْکَافِرِین .

‏ای پیامبر ! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ، کاملًا (به مردم) برسان ! و اگر نکنى ، رسالت او را انجام نداده‏اى ! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم ، نگاه مى‏دارد و خداوند ، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى‏کند.

رسول خدا صلی الله علیه وآله با درک این مسئوولیت حساس از طرف خدای متعال در یک شرایط بسیار حساس در غدیر خم و در حضور کثیر از مسلمانان امامت الهی امیر مؤمنان علیه السلام را به صورت رسمی و علنی ابلاغ و اعلان نمودند و پشاپیش نسبت به ولایتی که برمسلمانان داشتند اقرار گرفتند و از کلمه‌ای استفاده نمودند که خداوند متعال در مقام بیان ولایت پیامبر صلی الله علیه وآله آن را به کار برده است و آن کلمه ای «اولی» در آیه «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» است .

به نظر می رسد که شبهه‌ای در معنای کلمه «اولی» نیست ؛ زیرا با وجود تصریح مفسرین اهل سنت دیگر جای اشکال  وشبهه باقی نمی ماند و آن اختلاف مبنای در باب امامت و ولایت الهی ائمه معصومین است که از نظر اهل سنت تابع اختیار  وآراء مردم است و معتقد هستند که پیامبر صلی الله علیه وآله در این رابطه کسی را به این مقام تعیین نکرده و هر نص و متن دینی را چه آیات قرآن باشد و چه أحادیث نبوی که در مربوط به امامت وولایت ائمه معصومین باشد تأویل وتوجیه نموده ویا در معانی ومفاهیم آن ایراد و اشکال می گیرند ؛ مثل خطبه غدیر.

اما پیروان اهل بیت علیهم السلام معتقد هستند که امامت مر بوط به نظام تشریع و جعل الهی می گردد و رسول خدا صلی الله علیه وآله به دستور خداوند در غدیر غم ، امامت  امیر المومنین علیه السلام را ابلاغ و اعلام رسمی و همگانی نمودند .

باتوجه به این که در زمان رسول خدا اداره امور و تدبیر آن مربوط به پیامبر صلی الله علیه وآله مى‏شد ، پس از در گذشت وى نیز شخصى لازم است که این امر مهم مسلمانان را عهده‏دار باشد .

و مسلماً هیچ انسانی عاقلى و خردمندی به خود اجازه نمى‏دهد که توهم کند دینى که از طرف خداى جهان ، جهانى و ابدى اعلام شده باشد و وسعت معارف اسلام جمیع مسائل اعتقادى و اخلاقى و احکام فرعى را در مقیاس فردى و اجتماعى انسان را در بر می گیرد ؛ ولی هیج تدبیر و سیاستی برای آینده پیروانش اتخاذ نکرده و بر خلاف سایر نظام‌ها نیاز به رهبری و مدیریت متخصص که مجری قوانین و مقررات نباشد .

و نیز برداشت غلطی است که اگر کسی فکر کند که جامعه اسلامى بر خلاف همه جوامع انسانى بى‏نیاز از حاکم و حکومت است و نیاز به تدبیر امور و اداره ندارد ، در حالی که سیره‏ سیاسی پیامبر صلی الله علیه وآله بر این بود که هر وقت به به خاطر جنگ و یا مسائل دیگر از مدینه بیرون مى‏رفتند افرادی را به جانشینى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمین معرفی و معین می‌کردند ؛ همان گونه که على بن ابى طالب علیه السلام را در جنگ تبوک در مدینه جانشین خود معین کرد  .على علیه السلام عرض کرد : آیا مرا خلیفه و جانشین خود در مدینه قرار مى‏دهى ؛ با اینکه در این شهر جز زنان و کودکان کسى باقى نمانده ؟ پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند :

آیا راضى نیستى که نسبت تو ، به من نسبت هارون باشد به موسى ؛ با این تفاوت که بعد از موسى علیه السلام پیغمبرانى آمدند و پس از من پیغمبرى نخواهد آمد ؟

و نیز آن حضرت در سایر شهرهایى که در اختیار داشت ؛ مانند مکه و طائف و یمن ...حکام و مدیرانی نصب و تعیین می کردند .

از آن جایی که مسأله قیادت و رهبری اختصاص به زمان و عصری ندارد تفاوت بین زمان  پیامبر (ص) و زمان پس از رحلت آن جناب در این مسأله نیست ؛ لذا دینی که کامل و جاوید ، نیاز  پیروان خودش را در هر دوره و شرایط باید برآورده سازد .

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, امیر المومنین حضرت علی (ع), حدیث غدیر, أولی در آیه ( النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ)

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت