مخالفت امیر مومنان (ع) با بدعت های خلفا قبل از زمان خلافت خویش و بعد آن

 

 

                                                                         در ادامه مطلب......

می توان گفت که امیر مومنان در حد توان خود برای مبارزه با بدعت ها کوشیدند و این عمل را دقیقاً بر اساس روشی منطقی و عقلایی انجام دادند ؛ یعنی  این کار در چند مرحله و با سنجیدن اوضاع صورت گرفت ؛ همگان می دانند که حضرت حتی قبل از زمان خلافت خویش با بدعت های خلفا مخالفت می کردند و تنها کتاب خدا و سنت رسول خدا را به عنوان مرجع معرفی می نمودند :


امیر مومنان (علیه السلام) سیره شیخین را مشروع نمى‏دانست‏

رد سیره ابوبکر و عمر در شورای شش نفره :

در قضیه شوراى شش نفره، سه بار به حضرت پیشنهاد قبول خلافت به شرط عمل به سیره شیخین مطرح مى‏شود ولى حضرت با قاطعیت تمام رد نموده واعلام مى‏دارد معیار و ملاک حکومت من فقط کتاب خدا و سنّت پیامبر است و با وجود این دو نیازى به ضمیمه کردن سیره دیگرى نیست:

 «وخلا (عبد الرحمن بن عوف) بعلی بن أبی طالب ، فقال : لنا اللّه علیک ، إن ولیّت هذا الأمر ، أن تسیر فینا بکتاب اللّه وسنّة نبیّه وسیرة أبی بکر وعمر.  فقال : أسیر فیکم بکتاب اللّه وسنّة نبیّه ما استطعت.

 فخلا بعثمان فقال له : لنا اللّه علیک ، إن ولیّت هذا الأمر ، أن تسیر فینا بکتاب اللّه وسنّة نبیّه وسیرة أبی بکر وعمر . فقال : لکم أن أسیر فیکم بکتاب اللّه وسنة نبیه وسیرة أبی بکر وعمر.

 ثمّ خلا بعلی، فقال له مثل مقالته الأولى ، فأجابه مثل الجواب الأوّل ، ثمّ خلا بعثمان، فقال له مثل المقالة الأولى ، فأجابه مثل ما کان أجابه ، ثمّ خلا بعلی فقال له مثل المقالة الأولى ، فقال : إنّ کتاب اللّه وسنّة نبیه لا یحتاج معهما إلى إجیرى أحد.

 أنت مجتهد أن تزوی هذا الأمر عنّی . فخلا بعثمان فأعاد علیه القول ، فأجابه بذلک الجواب ، وصفق على یده .

 تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 162. ورجوع شود به: شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج 1 ص 188، ج 9 ص 53، ج 10 ص 245 زج 12 ص 263، الفصول فی الأصول از جصّاص، ج 4 ص 55، أسد الغابة ج 4 ص 32، السقیفة وفدک از جوهری ص 86، تاریخ المدینة از ابن شبة النمیری ج 3 ص 930، تاریخ الطبری ج 3 ص 297، تاریخ ابن خلدون ق‏1، ابن خلدون ج 2 ص 126 والشافی فی الامامة ج 4 ص 209.

 عبد الرحمن بن عوف با حضرت به طور خصوصی به گفتگو نشست ؛ پس گفت تو را در مورد خودمان به خدا قسم می دهم که آیا در بین ما به کتاب خدا و سنت رسول او و روش ابو بکر و عمر عمل می کنی ؛ پس حضرت فرمودند : کتاب خدا و سنت پیامبر او تا می توانم .

 پس با عثمان خلوت کرده و به او نیز همین را گفت اما او پاسخ داد : برای شما تضمین می کنم که به کتاب خدا و سنت پیامبر او و روش ابو بکر و عمر عمل نمایم !!

 دوباره با علی خلوت کرده و کلام اول را تکرار کرد اما حضرت مانند همان دفعه به او پاسخ گفتند ؛ و سپس فرمودند : با کتاب خدا و سنت پیامبرش به نظر هیچ کس احتیاج پیدا نمی کنیم . تو می کوشی که خلافت را از من دور کنی ( و گرنه سیره ابوبکر و عمر را شرط نمی کردی ) .

 پس دوباره به نزد عثمان رفته وهمان کلام را تکرار کرد ؛ پس همان جواب اول را داد ؛ او نیز با عثمان بیعت نمود .

 و نکته جالب اینجاست که حضرت به عبد الرحمان مى‏گوید: تو با طرح این پیشنهاد، تلاش مى‏کنى که مرا از خلافت محروم سازى؛ چون بخوبى مى‏دانى که سیره شیخین مورد تأیید من نیست. «أنت مجتهد أن تزوی هذا الأمر عنّی.

 و عاص بن وائل گوید: به عبد الرحمان گفتم: چگونه با وجود شخصیتى مانند على با عثمان بیعت کردید؟

  پاسخ مى‏دهد: گناه من چیست که سه مرتبه به على پیشنهاد کردم که خلافت را به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ابوبکر وعمر بپذیرد ولى قبول نکرد. ولى عثمان زیر بار این پیشنهاد رفت:

 «عن عاصم عن أبى وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف کیف بایعتم عثمان وترکتم علیا رضى اللّه عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعک على کتاب اللّه وسنة رسوله وسیرة أبی بکر وعمر رضى اللّه عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضى اللّه عنه فقبلها .

 مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 75، فتح الباری ج 13 ص 170.


 رد سیره ابوبکر و عمر در ماجرای خوارج :

شبیه همین سخنان از حضرت در ماجرای خوارج و بعد از به خلافت رسیدن حضرت نیز نقل شده است :

 ولما خرجت الخوارج من الکوفة أتى علیا أصحابه وشیعته فبایعوه وقالوا نحن أولیاء من والیت وأعداء من عادیت فشرط لهم فیه سنة رسول الله صلى الله علیه وسلم فجاءه ربیعة بن أبى شداد الخثعمی وکان شهد معه الجمل وصفین ومعه رایة خثعم.

 فقال له: «بایع على کتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم» فقال ربیعة: «على سنة أبى بکر وعمر .

 قال له علی: «ویلک لو أن أبا بکر وعمر عملا بغیر کتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یکونا على شئ من الحق .

 فبایعه، فنظر إلیه على وقال أما والله لکأنى بک وقد نفرت مع هذه الخوارج فقتلت وکأنی بک وقد وطئتک الخیل بحوافرها فقتل یوم النهر مع خوارج البصرة.

 تاریخ الطبری: 56/4.

 وقتی که خوارج بر ضد امیر مومنان شوریدند ، حضرت به نزد یاران و طرفداران خویش آمدند و ایشان دوباره با حضرت بیعت کردند و گفتند : ما با هرکس که دوست باشی دوست بوده و با هرکس دشمنی کنی دشمن هستیم ؛ پس با ایشان چنین قرار داد بست که به سنت رسول خدا عمل نماید ؛ پس ربیعة بن ابی شداد خثعمی که در جمل و صفین همراه حضرت بوده و پرچم قبیله خثعم را به همراه داشت به نزد حضرت آمد ؛ پس حضرت به او گفتند : با من بیعت کن به شرط کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ؛ اما ربیعه گفت : بر سنت ابو بکر وعمر ؛

 پس حضرت فرمودند : وای برتو ؛ اگر ابو بکر و عمر به غیر کتاب خدا و سنت پیامبر او عمل کرده باشند ذره ای بر حق نبوده اند .

 پس با امیر مومنان بیعت نمود ؛ سپس حضرت به او نگاهی کرده فرمودند : قسم به خدا که من تو را می بینم که همراه با خوارج به جنگ ( من ) آمده ای  و کشته شده ای ؛ پس تو را می بینم که سم اسب ها تو را لگد مال کرده است .

 س در روز نهروان همراه با خوارج بصره کشته شد !!!

 

 اما مراحلی که امیر مومنان برای بیان بدعت ها در پیش گرفتند :

 مرحله اول : جلو گیری از بدعت های کوچک و در مقابل شروع مخالفت مردم :

این مطلب جدای از کتب شیعه حتی در کتب اهل سنت نیز آمده است که حضرت در ابتدا خواستند تا مردم را امتحان نمایند که آیا دین ایشان آنقدر قوی هست که تحمل برداشتن بدعت های بزرگ را داشته باشند یا خیر ؛ لذا در ابتدا مبارزه خود را با بحث نماز تراویح یعنی یکی از بدعت های ساده عمر شروع نمودند :

 وقد روى : أن عمر خرج فی شهر رمضان لیلا فرأى المصابیح فی المسجد ، فقال : ما هذا ؟ فقیل له : إن الناس قد اجتمعوا لصلاة التطوع ، فقال : بدعة فنعمت البدعة ! فاعترف کما ترى بأنها بدعة ، وقد شهد الرسول صلى الله علیه وآله أن کل بدعة ضلالة . وقد روى أن أمیر المؤمنین علیه السلام لما اجتمعوا إلیه بالکوفة فسألوه أن ینصب لهم إماما یصلى بهم نافلة شهر رمضان ، زجرهم وعرفهم أن ذلک خلاف السنة فترکوه واجتمعوا لأنفسهم وقدموا بعضهم فبعث إلیهم ابنه الحسن علیه السلام فدخل علیهم المسجد ومعه الدرة فلما رأوه تبادروا الأبواب وصاحوا وا عمراه !

 شرح نهج البلاغة  ابن أبی الحدید از علمای اهل سنت ج 12ص 283

 روایت شده است که عمر در ماه رمضان شب هنگام بیرون آمده پش در مسجد چراغ هایی را دید ؛ پس گفت : این چیست ؟ به او گفتند : مردم برای نماز مستحبی جمع شده اند (تا آن را جماعت بخوانند) ؛ پس گفت بدعت است اما خوب بدعتی است .

 پس اعتراف کرده است که این کار بدعت است و رسول خدا شهادت داده اند که هر بدعتی گمراهی است .

 و از امیر مومنان علیه السلام روایت شده است که وقتی در کوفه گرد ایشان جمع آمدند ، و از حضرت خواستند که برای ایشان امامی قرار دهد که با او نماز مستحب ماه رمضان را بخوانند ، ایشان را از این کار منع کرده و ایشان را آگاه نمود که این کار بر خلاف سنت رسول خداست ؛ پس امیر مومنان را رها کرده و خودشان گرد هم جمع شدند و یکی را جلو انداختند ( تا امام جماعت شود ) ؛ پس حضرت امام حسن مجتبی را به نزد ایشان فرستادند ؛ حضرت وارد مسجد شدند در حالیکه شلاقی به همراه داشتند ؛ وقتی مردم ایشان را دیدند فرار کرده و فریاد می زدند ای وای سنت عمر از بین رفت!!!

 

 به نقل این مطلب در کتب شیعه نیز توجه بفرمایید :

 وباسناده عن علی بن الحسن بن علی بن فضال ، عن أحمد بن الحسن ، عن عمرو ابن سعید ( المداینی ) ، عن مصدق بن صدقة ، عن عمار ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : سألته عن الصلاة فی رمضان فی المساجد فقال : لما قدم أمیر المؤمنین علیه السلام الکوفة أمر الحسن بن علی أن ینادی فی الناس : لا صلاة فی شهر رمضان فی المساجد جماعة فنادى فی الناس الحسن بن علی بما أمره به أمیر المؤمنین علیه السلام فلما سمع الناس مقالة الحسن بن علی علیه السلام صاحوا : وا عمراه وا عمراه ، فلما رجع الحسن إلى أمیر المؤمنین علیه السلام قال له : ما هذا الصوت ؟ قال : یا أمیر المؤمنین علیه السلام الناس یصیحون : وا عمراه وا عمراه فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : قل لهم صلوا .

 وسائل الشیعة (الإسلامیة) مرحوم حر عاملی از علمای شیعه ج 5  ص 192 روایت شماره 2

 وقتی امیر مومنان به کوفه آمدند به حسن بن علی دستور دادند که در بین مردم ندا دهد که در ماه رمضان در مسجد ، نماز (تراویح) جماعت نخوانند ؛ پس حضرت در بین مردم همان را که امیر مومنان فرموده بودند اعلام کردند ؛ وقتی مردم کلام امام حسن علیه السلام را شنیدند ، فریاد زدند که "وای عمر  وای عمر"( زیرا نماز تراویح از بدعت های عمر بود)  وقتی امام حسن علیه السلام به نزد امیر مومنان باز گشتند به ایشان فرمودند : این چه صدایی است ؟ پاسخ فرمود : ای امیر المومنین ، مردم فریاد می زنند وای عمر وای عمر ؛ امیر مومنان فرمودند به ایشان بگو نماز بخوانید !!! (شما عمر را بیشتر از سنت رسول خدا قبول دارید و سنت را نمی خواهید)

 

 مرحله دوم : بیان بدعت ها :

وقتی حضرت مشاهده فرمودند که مردم نمی خواهند بدعت های هرچند کوچک خلفا به جای خود بازگردد و نمی خواهند به سنت های رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عمل نمایند ، لذا طریقه مبارزه خویش را تغییر داده و شروع به آگاهی دادن به مردم در زمینه بدعت ها نمودند

 روایت نهج البلاغه : سنت خلفا سنت آل فرعون است !!!

حضرت در روایتی بسیار مهم در نهج البلاغه نیز به بیان این مشکلات پرداخته و سنت خلفا را سنت آل فرعون بیان می کنند :

 حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ ص رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ وَ اتَّکَلُوا عَلَى الْوَلائِجِ وَ وَصَلُوا غَیْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِی أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ فَبَنَوْهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ مَعَادِنُ کُلِّ خَطِیئَةٍ وَ أَبْوَابُ کُلِّ ضَارِبٍ فِی غَمْرَةٍ قَدْ مَارُوا فِی الْحَیْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِی السَّکْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ مُنْقَطِعٍ إِلَى الدُّنْیَا رَاکِنٍ أَوْ مُفَارِقٍ لِلدِّینِ مُبَایِن .

  نهج البلاغه للشیخ محمد عبده: 35/2 الخطبة 150، شرح نهج البلاغه: 132/9.

 پس از رحلت جانگداز رسول اکرم‏(ص) ، گروهى به گذشته جاهلى خود بازگشتند و با پیمودن راه هاى گوناگون گمراه شدند و بر آرا و اندیشه هاى نادرست خود اعتماد نمودند و از غیر خویشان پیروى نمودند، و از وسیله هدایت و رستگارى یعنى اهل بیت که مأمور به دوستى آن بودند، دورى کردند.(قل لا أسئلکم علیه أجراً الاّ المودة فى القربى) ، و ساختمان اسلام و ایمان را از جایگاه استوارش انتقال داده آن را در جایى که سزاوار نبود پایه ریزى کردند.

 آنان کانون هر خطا و گناه و پناهگاه هر فتنه‏جو شدند و سرانجام در سرگردانى فرو رفته و در غفلت و مستى، به روش و آیین فرعونیان درآمدند، از همه بریده و دل به دنیا بستند و یا پیوند خود را با دین گسستند.

 

 روایت اصول کافی و بیان بیش از بیست بدعت از بدعت های خلفا :

در کتاب شریف کافی نیز روایتی است که سند آن صحیح بوده و تمامی روات آن از بزرگان علمای شیعه اند .

 ما در ترجمه روایت ، موارد بدعت های ذکر شده در کلام حضرت را مشخص می گردانیم:

 عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ الْهِلَالِیِّ قَالَ خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ ص ثُمَّ قَالَ أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ أَلَا إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَةً وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ تَرَحَّلَتْ مُقْبِلَةً وَ لِکُلِّ وَاحِدَةٍ بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا فَإِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ إِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ وَ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ مِنْ أَهْوَاءٍ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٍ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ یَتَوَلَّى فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا

 أَلَا إِنَّ الْحَقَّ لَوْ خَلَصَ لَمْ یَکُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ یُخَفْ عَلَى ذِی حِجًى لَکِنَّهُ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَیُجَلَّلَانِ مَعاً فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنَى

 إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) یَقُولُ کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا لَبَسَتْکُمْ فِتْنَةٌ یَرْبُو فِیهَا الصَّغِیرُ وَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ یَجْرِی النَّاسُ عَلَیْهَا وَ یَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً فَإِذَا غُیِّرَ مِنْهَا شَیْ‏ءٌ قِیلَ قَدْ غُیِّرَتِ السُّنَّةُ وَ قَدْ أَتَى النَّاسُ مُنْکَراً ثُمَّ تَشْتَدُّ الْبَلِیَّةُ وَ تُسْبَى الذُّرِّیَّةُ وَ تَدُقُّهُمُ الْفِتْنَةُ کَمَا تَدُقُّ النَّارُ الْحَطَبَ وَ کَمَا تَدُقُّ الرَّحَى بِثِفَالِهَا وَ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ لِغَیْرِ الْعَمَلِ وَ یَطْلُبُونَ الدُّنْیَا بِأَعْمَالِ الْآخِرَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ وَ حَوْلَهُ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ شِیعَتِهِ

 فَقَالَ قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِی أَعْمَالًا خَالَفُوا فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) مُتَعَمِّدِینَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِینَ لِعَهْدِهِ مُغَیِّرِینِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى تَرْکِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَى مَوَاضِعِهَا وَ إِلَى مَا کَانَتْ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّى أَبْقَى وَحْدِی أَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِیَ الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَ فَرْضَ إِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم)

 أَ رَأَیْتُمْ لَوْ أَمَرْتُ بِمَقَامِ إِبْرَاهِیمَ (علیه السلام) فَرَدَدْتُهُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم)

 وَ رَدَدْتُ فَدَکاً إِلَى وَرَثَةِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ رَدَدْتُ صَاعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) کَمَا کَانَ وَ أَمْضَیْتُ قَطَائِعَ أَقْطَعَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم)‏ لِأَقْوَامٍ لَمْ تُمْضَ لَهُمْ وَ لَمْ تُنْفَذْ وَ رَدَدْتُ دَارَ جَعْفَرٍ إِلَى وَرَثَتِهِ وَ هَدَمْتُهَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَ رَدَدْتُ قَضَایَا مِنَ الْجَوْرِ قُضِیَ بِهَا

 وَ نَزَعْتُ نِسَاءً تَحْتَ رِجَالٍ بِغَیْرِ حَقٍّ فَرَدَدْتُهُنَّ إِلَى أَزْوَاجِهِنَّ وَ اسْتَقْبَلْتُ بِهِنَّ الْحُکْمَ فِی الْفُرُوجِ وَ الْأَحْکَامِ وَ سَبَیْتُ ذَرَارِیَّ بَنِی تَغْلِبَ وَ رَدَدْتُ مَا قُسِمَ مِنْ أَرْضِ خَیْبَرَ وَ مَحَوْتُ دَوَاوِینَ الْعَطَایَا

 وَ أَعْطَیْتُ کَمَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم)‏ یُعْطِی بِالسَّوِیَّةِ وَ لَمْ أَجْعَلْهَا دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ وَ أَلْقَیْتُ الْمَسَاحَةَ وَ سَوَّیْتُ بَیْنَ الْمَنَاکِحِ وَ أَنْفَذْتُ خُمُسَ الرَّسُولِ کَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فَرَضَهُ

 وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) إِلَى مَا کَانَ عَلَیْهِ وَ سَدَدْتُ مَا فُتِحَ فِیهِ مِنَ الْأَبْوَابِ وَ فَتَحْتُ مَا سُدَّ مِنْهُ وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّیْنِ وَ حَدَدْتُ عَلَى النَّبِیذِ وَ أَمَرْتُ بِإِحْلَالِ الْمُتْعَتَیْنِ وَ أَمَرْتُ بِالتَّکْبِیرِ عَلَى الْجَنَائِزِ خَمْسَ تَکْبِیرَاتٍ وَ أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏

 وَ أَخْرَجْتُ مَنْ أُدْخِلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فِی مَسْجِدِهِ مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) أَخْرَجَهُ وَ أَدْخَلْتُ مَنْ أُخْرِجَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) مِمَّنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) أَدْخَلَهُ وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَى حُکْمِ الْقُرْآنِ وَ عَلَى الطَّلَاقِ عَلَى السُّنَّةِ وَ أَخَذْتُ الصَّدَقَاتِ عَلَى أَصْنَافِهَا وَ حُدُودِهَا

 وَ رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَى مَوَاقِیتِهَا وَ شَرَائِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا وَ رَدَدْتُ أَهْلَ نَجْرَانَ إِلَى مَوَاضِعِهِمْ وَ رَدَدْتُ سَبَایَا فَارِسَ وَ سَائِرِ الْأُمَمِ إِلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی

 وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا یَجْتَمِعُوا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِی  فَرِیضَةٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِی النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَى بَعْضُ أَهْلِ عَسْکَرِی مِمَّنْ یُقَاتِلُ مَعِی یَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُیِّرَتْ سُنَّةُ عُمَرَ یَنْهَانَا عَنِ الصَّلَاةِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تَطَوُّعاً وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی نَاحِیَةِ جَانِبِ عَسْکَرِی

 مَا لَقِیتُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنَ الْفُرْقَةِ وَ طَاعَةِ أَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ وَ أَعْطَیْتُ مِنْ ذَلِکَ سَهْمَ ذِی الْقُرْبَى الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ

 فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَى بِذِی الْقُرْبَى الَّذِی قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) فَقَالَ تَعَالَى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ فِینَا خَاصَّةً کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِی ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَنَا وَ غِنًى أَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ وَ وَصَّى بِهِ نَبِیَّهُ (صلی الله علیه وآله وسلم)

 وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً أَکْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ أَکْرَمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَنْ یُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ فَکَذَّبُوا اللَّهَ وَ کَذَّبُوا رَسُولَهُ وَ جَحَدُوا کِتَابَ اللَّهِ النَّاطِقَ بِحَقِّنَا وَ مَنَعُونَا فَرْضاً فَرَضَهُ اللَّهُ لَنَا مَا لَقِیَ أَهْلُ بَیْتِ نَبِیٍّ مِنْ أُمَّتِهِ مَا لَقِینَا بَعْدَ نَبِیِّنَا (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَنْ ظَلَمَنَا وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

 الکافی  للشیخ الکلینی ، ج 8  ، ص 58 ، شماره 21 .

 امیر مومنان خطبه ای خوانده و در آن خدا را حمد و ثناء گفته و سپس بر رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) درود فرستادند ؛ سپس فرمودند : آگاه باشید که من از شما در مورد دو خصوصیت بیش از سایر خصوصیت ها نگرانم ؛ تبعیت از هوای نفس و آرزوهای دراز ؛ آگاه باشید که تبعیت از هوای نفس راه حق را می بندد و آرزوهای بلند ، سبب فراموشی آخرت می گردد . آگاه باشید که دنیا بار سفر بسته و ( از انسان) دور می شود و آخرت بار سفر بسته و نزدیک می شود ؛ ولی فرزندان هر دو یکی است ( هر دو نظر به انسان دارند ) پس از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید ؛ بدرستیکه امروز زمان کار است و حسابی در کار نیست و فردا زمان حساب است و کاری در میان نیست ؛ و بدرستیکه شروع فتنه ها از هوای نفسی است که انسان به دنبال آن می رود و بدعت هایی است که بصورت قانون در می آید و در آن با حکم خدا مخالفت می شود ؛ و عده ای از مردم در آن عده ای دیگر را به کار می گمارند .

 آگاه باشید که حق اگر (از باطل) جدا شود هیچ اختلافی نخواهد بود و اگر باطل نیز جدا شود بر هیچ صاحب عقلی مخفی نخواهد ماند ؛ اما از این مقداری و از آن مقداری گرفته و آن دو را با هم مخلوط می گردانند پس با یکدیگر ظاهری آراسته پیدا می کنند . آنجاست که شیطان بر یاوران خویش مسلط می گردد و کسانی نجات می یابند که خداوند برای ایشان از پیش نیکی فرستاده باشد ؛ بدرستیکه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمودند : چگونه خواهید بود در زمانی که فتنه ها از چشم شما پوشیده مانده و در میان شماست ؛ کودک در آن بزرگ شده و بزرگ در آن پیر می شود ؛ در میان مردم جریان دارد ولی مردم آن را سنت خویش قرار می دهند و اگر چیزی از آن را تغییر دهند می گویند : سنت را تغییر دادید و بر مردم کار ناپسندی وارد شده است !!!

 سپس امتحان سخت تر می گردد و مردمان را اسیر می کند و فتنه را بر ایشان می کوباند همانطور که آتش ، چوب را می کوباند ، و همانطور که سنگ آسیا ، تفاله ها را می کوباند و برای غیر خدا به دنبال دین می روند و برای غیر علم به دنبال دانش می روند و دنیا را با کارهای اخروی طلب می کنند .

 سپس رو به مردم نموده در حالیکه عده ای از بستگان و نزدیکان و شیعیانش گرد او بودند فرمود :

 خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند . پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند ؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می مانم و یا با عده کمی از شیعه ام که برتری من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم – را می دانند .

 به من خبر دهید اگر دستور می دادم که مقام ابراهیم ( علیه السلام ) را به همان مکانی که رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) قرار داده بود ، بازگردد .

 و فدک را به ورثه فاطمه باز می گرداندم و مقدار پیمانه ( برای کشیدن مقدار زکات ) را به همان حالت قبل باز می گرداندم ؛ و زمین های هدیه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) را که به عده ای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند ، به ایشان می دادم .

 و خانه جعفر را به ورثه اش بازمی گرداندم  و آن را از مسجد خراب می کردم ( زیرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد کردند )  ؛ و عده ای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شده اند پس گرفته و ایشان را به همسرانشان بازمی گرداندم !!! .

 و حکم ( خدا ) در مورد فروج و ارحام ( اعمال خلاف عفت ) در مورد ایشان جاری می کردم ؛ و مردمان بنی تغلب را به اسارت می گرفتم ( زیرا ایشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا دستور به اسارت همه ایشان دادند )

 و آن مقدار از زمین های خیبر را که بین مردم تقسیم شده است باز می گرداندم ( زیرا این زمین ها در اصطلاح فقهی مفتوح عنوة است یعنی برای گرفتن بیشتر زمین های خیبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملک تمامی مسلمانان است نه عده ای خاص و کسی حق تملک آن را ندارد ) .

  و دفاتر هدیه های ماهانه را پاک می کردم ( زیرا خلفا دفاتری داشتند که در آن در مورد افراد خاصی ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار شهریه داده شود )

 و همانطور که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تقسیم می کرد همانطور یعنی به صورت مساوی ( اموال را بین مردم ) تقسیم می نمودم

 و آن را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گیری زمین ایشان را کنار می انداختم ( زیرا با آن مقدار هدیه های رسول خدا به خود را افزایش می دادند ) ؛ و ازدواج ها را یکسان قرار می دادم ( زیرا ایشان دستور داده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمودند مسلمان کفو مسلمان است )

 و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور  که خداوند عز وجل دستور داده است جاری می نمودم ( نه مانند خلفا که آن را سهم خاص خود به عنوان خلیفه رسول خدا می دانستند ) .

 و مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهایی را که به سوی آن گشوده گشته بود می بستم ( هر کسی از بزرگان صحابه که خانه ایشان در کنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت ، برای خود از خانه خویش دری خاص به درون مسجد کشید تا درب اختصاصی او باشد )

 و درهایی را که بسته شده بود باز می نمودم ( رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان حیات خویش تنها دستور دادند که دربی از خانه امیر مومنان و ناودانی از خانه عباس عموی ایشان به مسجد باز باشد و سایر درها بسته شود اما این درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ایشان مسدود گشت ) .

 و مسح از روی کفش را حرام می نمودم ( خلفا این کار را جایز دانستند )

 و به خاطر نوشیدن نبیذ حد الهی را جاری می ساختم ( خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز دانستند )

 و دستور می دادم که همه مردم دو متعه ( حج و زنان ) را جایز بدانند

 و دستور می دادم که بر جنازه ( هنگام نماز میت ) پنج تکبیر بگویند ( خلفا چهار تکبیر می گفتند )

 و مردم را وادار می نمودم که بسم الله الرحمن الرحیم را ( در نماز ) بلند بگویند ؛ و کسانی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بیرون ( تبیعد ) کرده بودند و بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بیرون می نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعید کرده اما خلفا ایشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!!)

 و کسانی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله ایشان را در مسجد خویش جای داده بود و بعد از ایشان بیرون شدند به مسجد می آوردم ( عده ای از صحابه جایگاه و خانه ای جز صفه و ایوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ایشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا ایشان را از مسجد بیرون کردند )

 و مردم را بر حکم قرآن وادار می کرده و ایشان را وادار می کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند ( طبق آیه قرآن ازدواج احتیاج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتیاج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند )

 و صدقات را بر گروه ها و مرزهای خودش باز می گرداندم ( صدقات باید بر گروه های مختلفی تقسیم می شد اما خلفا آن را فقط به بعضی از ایشان می دادند ) ؛

 و وضو و غسل و نماز را به زمان خویش ( در مورد نماز ) و روش خویش  ( در مورد غسل ) و جایگاه خویش ( در مورد وضو ) باز می گرداندم ( زیرا نماز های یومیه را می توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت کردند و شرایط وجوب غسل را تغییر دادند و نیز محل وضو را عوض کردند زیرا در وضو دست باید از بالا به پایین شسته می شد وبرعکس نمودند ، بعضی از سر باید مسح می شد آن را نیز تغییر دادند ، پا نیز باید مسح می شد آن را شستند )

 و مردمان نجران را به محل خویش باز می گرداندم ( از سخنان رسول خدا در آخرین روز این بود که لشکریان اسامه را راهی کنید ، خدا هر کس را که به این لشکر نرود لعنت کند اما خلفا به خاطر مصالح خویش به این لشکر نرفته و برای پوشاندن این قضیه گفتند رسول خدا فرموده است : لشگر اسامه را راهی کنید  ، و در جزیرة العرب دو دین باقی نگذارید . و به همین جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسیحی بودند از جزیرة العرب بیرون کنند اما با یهود که روابط خوبی با خلفا داشتند کاری نداشتند و حتی کعب الاحبار یهودی توانست نفوذ زیادی در دربار خلافت پیدا کند)

 و اسیران فارس و باقی ملت ها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازمی گرداندم ( ایشان دستور دادند که هیچ برده ای از سایر کشورها حق ورود به بلاد اسلامی ندارد مگر آنکه مولایش مجوز بگیرد و بعد از آزاد شدن در زمان مردن مولایش در صورتی که مولا وارثی نداشت حق ارث بردن از مولا ندارد با اینکه هر دوی آنها خلاف احکام اسلامی بود ) در این صورت از گرد من پراکنده می شدند .

 قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است ؛ پس عده ای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند : ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز  مستحبی در ماه رمضان باز می دارند !!!

 و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم .

و نیز اگر من از خمس سهم بستگان رسول خدا را می دادم که خداوند در مورد آن فرموده است که  "اگر به خدا و آنچه بر بنده مان نازل کرده ایم ایمان آورده بودید در روز جدایی ( حق از باطل) ، روزی که دو لشکر با یکدیگر ملاقات کردند ( و حق در مقابل باطل قرار گرفت در آن روز بعد از گرفتن غنایم خمس را پرداخت کنید) .

 پس قسم به خدا ما همان بستگان( ِ رسول خدا) هستیم ، کسانی هستیم که خداوند ما را  با خود و با رسولش در کنار هم قرار داده است پس گفته است : (این خمس)" برای خدا و رسولش و برای بستگان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان است" و این آیه را در مورد ما نازل کرد "  تا مبادا سبب فزونی دولت ثروتمندان شما گردد ؛ پس آنچه را رسول خدا برای شما آورده است پس آن را بگیرید و آنچه شما را ( از آن ) نهی کرده است پس دست از آن بردارید و از خدا بترسید " در مورد ظلم نمودن به اهل بیت رسول خدا ؛ "بدرستیکه خداوند صاحب عقوبت شدیدی است " برای کسانی که به ایشان ظلم کند ؛ (این عمل خدا در اعطای خمس به اهل بیت) رحمتی بود از جانب او برای ما و ثروتی بود که خدا بوسیله آن ما را بی نیاز ساخته بود و در این زمینه به فرستاده اش توصیه کرده بود و سهم ما را در صدقه قرار نداد ؛ و بدین سبب فرستاده اش را گرامی داشت و ما اهل بیت را نیز گرامی داشت تا مبادا به ما از کثیفی های مردمان ( صدقه ) بخوراند .

 پس خدا و فرستاده او را تکذیب کردند و کتاب خدا را که در حق ما سخن می گفت انکار نمودند و ما را از مالی واجب که خدا برای ما قرار داده بود منع کردند ؛ و مثل آنچه ما بعد از رسول خدا دیدیم ، خاندان هیچ پیغمبری از امت آن پیغمبر ندیدند ؛ و خداوند یاری کننده ماست در مقابل کسی که به ما ظلم نموده است ولا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم

 در همین یک روایت حضرت بیش از بیست مورد از بدعت های خلفای سابق رامطرح نموده و علت عدم مخالفت خویش را با آنها به طور حکومتی مشخص ساخته اند .

 بنا بر این حضرت برای مردم بدعت های خلفا را مشخص می کرده اند . اما مردم بودند که دو دسته شدند : یک دسته متمایل به بدعت های خلفا بودند و حتی کلام امیر مومنان را نیز نمی پذیرفتند ؛ دسته دوم شیعیان بودند که آنها را پذیرفتند .

 لازم به ذکر است که همانطور که حضرت در این روایت فرموده اند دسته اول ، اکثریت مردم را تشکیل می دادند ؛ و مخالفت بیشتر با نظریات ایشان در پیروی از بدعت های خلفا موجبات درگیری های داخلی را فراهم می ساخت ؛ لذا امیر مومنان از بخشنامه کردن این کارها پرهیز نمودند .

 

موفق باشید

 گروه پاسخ به شبهات

 مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)




:: برچسب‌ها: امیر المومنین حضرت علی (ع), ابوبکر-عمر, بدعت خلفا, منابع شیعه و سنی

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت