آیا کسى از مسلمانان، منکر عقیده مهدویت شده است؟

  ......در ادامه مطلب

 

با این که اعتقاد به مهدویت از جمله باورهاى است که همه مسلمانان بر آن پایبند هستند، و انتظار آمدن موعود که عدل و داد را در سراسر عالم فراگیر خواهد کرد، از اعتقادات تمام ادیان الهى است و ریشه در آیات و روایات متواتر شیعه و سنى دارد؛ اما در این میان، تعداد اندکى از نویسندگان سنى مذهب به انکار این اصل اعتقادى و باور دینى پرداخته و در آن تردید کرده‌اند؛ از جمله این افراد مى‌توان از ابن خلدون، محمد عبده، رشید رضا، احمد امین مصرى، محمد فرید وجدى، محمد محیى الدین عبد الحمید نام برد؛ اینان با طرح چند ادعاى کلى تلاش کرده‌اند که اصل باور مهدویت را زیر سؤال ببرند و مردم را دچار تردید نمایند.

ما در این مقاله تلاش مى‌کنیم، ادعاى این افراد را طرح و سپس نقد نماییم.


 شبهه ابن خلدون:

ابن خلدون اگر چه در ابتدا موضوع مهدویت و اقتدا کردن حضرت عیسى علیه السلام به حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف را مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها مى‌داند و حتى قبول کرده است که عده‌اى از ائمه حدیث، احادیث مهدویت را از تعدادى از صحابه روایت کرده‌اند؛ ولى سپس اقوال منکرین را با استناد به قاعده رجالى «الجرح مقدم على التعدیل» ترجیح داده و تلاش مى‌کند که باور مهدویت را زیر سؤال ببرد. وى در این باره مى‌گوید:

اعلم أن فی المشهور بین الکافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار أنه لا بد فی آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البیت یؤید الدین ویظهر العدل ویتبعه المسلمون ویستولی على الممالک الإسلامیة ویسمى بالمهدی...

و أن عیسى ینزل من بعده فیقتل الدجال أو ینزل معه فیساعده على قتله ویأتم بالمهدی فی صلاته... إن جماعة من الأئمة خرجوا أحادیث المهدی منهم الترمذی وأبو داود والبزار ابن ماجة والحاکم والطبرانی وأبو یعلى الموصلی وأسندوها إلى جماعة من الصحابة مثل علی وابن عباس وابن عمر وطلحة وابن مسعود وأبی هریرة وأنس وأبی سعید الخدری وأم حبیبة وأم سلمة... ربما یعرض لها المنکرون کما نذکره إلا أن المعروف عند أهل الحدیث أن الجرح مقدم على التعدیل فإذا وجدنا طعنا فی بعض رجال الأسانید بغفلة أو بسوء حفظ أو ضعف أو سوء رأی تطرق ذلک إلى صحة الحدیث وأوهن منها.

بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها این است که: لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامى مستولى و مهدى نامیده مى‌شود... و عیسى در نماز بر او اقتدا کند...

و عده‌اى از ائمه حدیث مثل: ترمذى و ابو داود و ابن ماجة و وحاکم نیشابورى و طبرانى و ابو یعلى موصلى؛ احادیث مهدویت را از تعدادى از صحابه مثل: امیر المؤمنین على علیه السلام و ابن عباس و ابن عمر و طلحة و ابن مسعود و ابوهریره و انس و ابو سعید خدرى وام حبیبه و ام سلمه و... روایت کرده‌اند؛ ولى چه بسا بر این (قول مشهور) قول منکرون عارض مى‌شود، و در نزد اهل حدیث، معروف و مشهور این است که: « جرح مقدم بر تعدیل است»، وقتى که ما در بعضى از رجال سندهاى این احادیث، غافل بودن و یا سوء حافظه و یا سوء نظر را یافتیم، به  صحت حدیث ضربه وارد مى‌کند و موجب ضعف حدیث مى شود.  

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص311 ـ 312،  ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

پاسخ و نقد و ارزیابى:  

در نقد و ارزیابى دیدگاه ابن خلدون چند نکته قابل توجّه و اهمّیت است:

الف:  تصریح ابن خلدون به صحیح بودن بعضی از احادیث مهدویت:

 از میان روایاتى که خود وى نقل کرده ـ که آن هم تعداد اندکى از روایات مهدویت هستندـ  دست‌کم چهار روایت، بنابر تصریح خود ابن خلدون یا بنابر نقلى که از دیگران کرده است، اسناد خوب و قابل قبولى دارند: 

1. اما الترمذى فخرج هو و ابوداود بسندیهما الى ابن عباس من طریق عاصم بن ابى النجود احدالقراء السبعه الى زرّ بن حبیش عن عبدالله بن مسعود عن النبى(ص):

لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم، حتى یبعث الله فیه رجلاً منى أو من أهل بیتی یواطئ اسمه اسمی واسم أبیه اسم أبی.

اما ترمذى و ابو داوود با سند خودشان از ابن عباس از طریق عاصم بن ابى النجود که یکى از قاریان هفتگانه است، نقل کرده اند و وى از زرّ بن حبیش و او از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: اگر از دنیا یک روز بیشتر باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى کند تا اینکه خداوند؛ مردى از من یا از اهل بیت من را که اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر(پسر) من است را بر مى‌انگیزد.

ابن خلدون سپس براى تأیید صحت روایت ابو داوود چنین آورده است:  

هذا لفظ أبی داود وسکت علیه وقال فی رسالته المشهورة إن ما سکت علیه فی کتابه فهو صالح.  

این لفظ ابو داود است و بر این لفظ ساکت مانده (چیزى درباره آن نگفته) و در رساله مشهورش گفته است که در باره هر چیزى که در کتابش ساکت بود، آن چیز صلاحیت دارد (حدیث صحیح است.)

سپس  ابن خلدون مى‏‌افزاید:

و کلاهما حدیث حسن صحیح.

هر دوى اینها حدیث حسن و صحیح هستند.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص312، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

2. ما رواه الحاکم من طریق سلیمان بن عبید، عن ابى الصدیق الناجى عن رسول‏الله قال: یخرج اخر امتى المهدى یسقیه الله الغیث، و تخرج الارض نباتها، و یعطى المال صحاحاً وتکثر الماشیة وتعظم الأمة یعیش سبعا أو ثمانیة یعنى حججا.

آنچه که حاکم نیشابورى از طریق سلیمان بن عبید از ابو الصدیق الناجى از رسول الله صلى الله علیه روایت کرده است که آن حضرت فرمودند: در آخر امت من، مهدى، خروج مى کند؛  خداون باران را بر او نازل مى کندو زمین گیاهانش را خارج مى‌کند و مال را به طور صحیح مى‌دهد و چهرپایان زیاد مى شوند و امت بزرگ و عزیز مى‌شوند و حضرت مهدى؛ هفت سال یا هشت سال زندگى مى‌کند.

ابن خلدون پس از ذکر این حدیث، قول حاکم نیشابورى را آورده که وى این حدیث را صحیح دانسته است:

وقال فیه حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه مع أن سلیمان بن عبید لم یخرج له أحد من الستة لکن ذکره ابن حبان فی الثقات ولم یرد أن أحدا تکلم فیه حدیث.

حاکم نیشابورى در باره این حدیث گفته است که این حدیث صحیح است با اینکه بخارى و مسلم آن را نیاورده آند؛ با اینکه هیچ کدام از صحاح ششگانه حدیثى را از سلیمان بن عبید نیاورده‌اند، ولى ابن حبان وى را در کتاب «الثقات» آورده است و نیامده است اینکه کسى درباره(در مذمت) او حرفى زده باشد.  

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص316، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

3. و رواه الحاکم ایضاً من طریق عوف الاعرابى عن ابى الصدیق الناجى عن ابى سعید الخدرى قال: قال رسول الله: لا تقوم الساعة حتى تملأ الارض جوراً و ظلماً و عدواناً، ثم یخرج من اهل بیتى رجلٌ یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً.  

و حاکم نیشابورى همچنین از طریق عوف الاعرابى عن ابى الصدیق الناجى عن ابى سعید الخدرى که گفت: رسول خدا صلى الله علیه واله فرمودند: قیامت برپا نمى‌شود تا اینکه زمین از ظلم و ستم و دشمنى پر شود، سپس از اهل بیت من مردى خروج مى کند که زمین را از عدل و داد پر مى کند همچنانکه از ظلم و ستم و دشمنى پر شده است.

وى بعد از ذکر این حدیث مى‏نویسد:

وقال فیه الحاکم: هذا صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه.

حاکم نیشابورى گفته است: این حدیث صحیح است بنابر بر شرط بخارى و مسلم با این که آن را نیاورده اند.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص316، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

4. ثم رواه ابوداود من روایة ابى خلیل عن ابى عبدالله بن الحارث عن ام سلمه... و رجاله رجال الصحیحین لا مطعن فیهم و لا مغمز.

سپس ابو داوود از روایت ابوخلیل از ابوعبد الله بن الحارث از ام سلمه... و رجال سند آن، رجال صحیحین است که طعنه اى برآن نیست.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص316، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

از میان تعداد اندک روایتى که ابن خلدون نقل کرده، دست‌کم این چهار مورد را یا خود او یا صاحب نظران دیگر که وى از آن‌ها نقل کرده است، به سلامت و درستى اسانید آن‌ها اذعان کرده‏اند، و اگر نبود جز همین چند روایت صحیح که به طور طبیعى با دیگر احادیث ضعیف تأیید شده‏اند، براى اثبات موضوع مهدویت کفایت مى‏کرد؛ چون بسیارى از موضوعات دیگر اعتقادى، با همین مقدار قابل اثبات هستند.

البته ذکر این نکته اهمّیت دارد که از میان صدها، بلکه هزاران روایتى که در منابع گوناگون شیعه و اهل سنّت نقل شده، بیان چند روایت و نقد و بررسى آن‌ها و داورى بر اساس همان چند حدیث و به ایجاد تردید و تشکیک پرداختن، خالى از دقّت علمى است و در نزد اهل نظر کار عالمانه‏اى نیست.

ب: تواتر احادیث مهدویت، از دیدگاه اهل سنت:

 در جاهاى متعددى، بسیارى از دانشمندان و صاحب نظران اهل سنّت، به تواتر روایات مهدویت تصریح کرده‏اند، با اثبات این تواتر، دیگر جایى و ضرورتى براى بررسى اسناد روایات، باقى نمى‏ماند و صرف تواتر یک خبر در یک موضوع، یقینى بودن آن را اثبات مى‏کند. در همین زمینه، ابن تیمیه مى‏گوید:

وأیضا فالخبر الذى رواه الواحد من الصحابة والإثنان إذا تلقته الأمة بالقبول والتصدیق أفاد العلم عند جماهیر العلماء ومن الناس من یسمى هذا المستفیض.

خبرى که یکى از صحابه یا دو تا از آنان آن را نقل کرد و امت آن را تلقّى به قبول کرد، نزد همة عالمان علم آور است و برخى از مردم به این خبر مستفیض گویند. 

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد بن عبد الحلیم (متوفای 728 هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج18، ص70،تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

ملاحظه مى‏شود ابن تیمیه که در علوم حدیث مورد قبول اهل سنّت است، نقل حدیثى به وسیلة یک یا دو نفر از صحابه را که همراه با تلقّى قبول آن از سوى امت باشد، علم آور مى‏داند، حال جاى این پرسش هست که احادیث مهدویت که دست کم سى نفر از صحابه آن را ذکر کرده‏اند، چگونه علم آور نیست؟

و حتى خود ابن خلدون نیز در ابتداى این مبحث، تصریح کرده است که امّت اسلامى در تمام قرون به مهدویت معتقد بوده‏اند:

اعلم أن فی المشهور بین الکافة من أهل الإسلام على ممر الأعصار أنه لا بد فی آخر الزمان من ظهور رجل من أهل البیت یؤید الدین ویظهر العدل ویتبعه المسلمون ویستولی على الممالک الإسلامیة ویسمى بالمهدی...

بدان که در مشهور بین تمام مسلمانان در گذر زمان‌ها این است که لازم است در آخر الزمان، مردى از اهل بیت ظهور، دین را تأیید و عدل را آشکار کند؛ مسلمانان از او تبعیت کنند و او بر ممالک اسلامى مستولى و مهدى نامیده مى‌شود...

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص311، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

در تکمیل این قسمت، از باب نمونه به گفته‏هاى چند نفر از بزرگان اهل سنّت که به تواتر احادیث مهدویت تصریح کرده‏اند، اشاره مى‏کنیم:

1. قرطبى در تفسیر خود مى‌نویسد:

تواترت على أن المهدی من عترة رسول الله صلى الله علیه وسلم فلا یجوز حمله على عیسى والحدیث الذی ورد فی أنه لا مهدی إلا عیسى غیر صحیح قال البیهقی فی کتاب البعث والنشور: لأن راویه محمد بن خالد الجندی وهو مجهول یروى عن أبان بن أبی عیاش وهو متروک عن الحسن عن النبی صلى الله علیه وسلم وهو منقطع والأحادیث التی قبله فی التنصیص على خروج المهدی وفیها بیان کون المهدی من عترة رسول الله صلى الله علیه وسلم أصح إسنادا.

احادیث متواتر است بر اینکه مهدى ازعترت رسول خدا صلى الله علیه و اله است، پس جائز نیست حمل نمودن آن بر حضرت عیسى و حدیثى که در آن امده است که مهدى نیست مگر همان عیسى، صحیح نیست. بیهقى در کتاب «بعث و نشور» گفته است: از آن‌جائى که روایت محمد بن خالد جندى مجهول است، او این روایت را از ابان بن ابى عیاش نقل کرده که روایات او از حسن (بصری) حدیثش ترک مى‌شود و روایت حسن از رسول خدا (ص) منقطع است.

اما احادیثى که قبل از آن تصریح بر خروج مهدى دارد با این مضمون که مهدى از عترت رسول خدا صلى الله علیه و اله مى‌باشد، از نظر سند صحیح‌تر هستند.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج8، ص122، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

2ـ «مزی» در کتاب تهذیب الکمال مى‌نویسد:

قال أبو الحسن الابری: قد تواترت الاخبار استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفى صلى الله علیه وسلم، یعنی فی المهدی، وأنه من أهل بیته، وأنه یملک سبع سنین ویملا الأرض عدلا، وأنه یخرج عیسى بن مریم فیساعده على قتل الدجال

ابو الحسن ابرى گفته است: احادیث متواتر است و راویان زیادى از حضرت مصطفى صلى الله علیه و اله در این باره؛ یعنى در‌باره مهدى که او از اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و اله مى‌باشد، نقل کرده‌اند و این که  او هفت سال بر روى زمین حکومت، زمین را از عدل و داد پر مى‌کند و اینکه حضرت عیسى خروج مى‌کند و حضرت مهدى را بر کشتن دجال کمک مى‌کند.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج25، ص149، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

3ـ ابن حجر عسقلانى نیز همین کلام «ابو الحسن الابری» را آورده است و آن را رد نکرده است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج9، ص126، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

4ـ «بن ‌باز» ـ مفتى اعظم سابق عربستان سعودى ـ مى‌گوید:

أمر المهدی معلوم و الأحادیث فیه مستفیضة، بل متواترة و قد حکی غیر واحد من أهل العلم تواترها و هی متواترة تواترا معنویا، لکثرة طرقها و اختلاف مخارجها و صحابتها و رواتها و ألفاظها، فهی ـ بحق ـ تدل علی أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت و خروجه حق.

قضیه مهدویت، قضیه روشنى است، احادیث در این‌باره مستفیض و بلکه متواتر هستند و عده زیادى از اهل علم تواتر آن‌را قائل شده‌اند و این احادیث؛ متواتر معنوى هستند؛ زیرا طرق، سند، الفاظ و راویان آن متعدد هستند و این احادیث حقیقتا دلالت مى‌کنند بر اینکه این شخص وعده داده شده و حکومتش ثابت و خروجش حق است است.

مجلة الجامعة الإسلامیة بالمدینة المنورة، العدد 3، السنة الأولی 1388، فی ذیل محاضرة عبد المحسن العباد.

5ـ «رابطة العالم اسلامی» که در حقیقت مرکز فرهنگى وهابیت است، در ماه مى سال ‌1976 میلادى رسماً اعلام کرد:

فإنّ الاعتقاد بظهور المهدی یعتبر واجباً علی کل مسلم و هو جز من عقائد أهل السنة و الجماعة و لا ینکر ذلک إلاّ کلّ جاهل أو مبتدع.

اعتقاد به ظهور مهدى، یک امرى است واجب بر همه مسلمانان. و عقیده این، جزء عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و بدعت‌گذار، کسى نمى‌تواند این عقیده را انکار کند.

من الرسالة المؤرخة فی 21 مایو 1976 التی جات بتوقیع مدیر المجمع الفقهی الإسلامی محمد منتظر الکنانی

منکر احادیث متواتر کافر و فاسق است

نظرات تعدادى از علماى اهل سنت را در متواتر بودن احادیث مهدویت دانستیم، بد نیست که نظریه عده‌اى دیگر از علماى اهل سنت را در باره انکار حدیث متواتر بدانیم:

 1. محمد ابن عبد الوهاب در رساله خود منکر حدیث متواتر را فاسق شمرده:

... ومن أنکر ذلک فقد أنکر المتواتر وحال منکره معلوم أقل مراتبه أن یکون فاسقاً.

... و کسیکه آن را انکار کند، پس متواتر را انکار کرده است و حالى منکر متواتر معلوم است و کمترین مراتب آن این است که فاسق است.

محمد بن عبد الوهاب (متوفای 1206 هـ)، رسالة فی الرد على الرافضة، ج1، ص41، تحقیق: الدکتور / ناصر بن سعد الرشید، ناشر: مطابع الریاض، الریاض، الطبعةالأولى.

2. در کتاب« الفتاوى الهندیه» نیز آمده است:

وَمَنْ أَنْکَرَ الْمُتَوَاتِرَ فَقَدْ کَفَرَ.

وکسیکه متواتر را انکار کند، کافر شده است.

نظام وجماعة من علماء الهند، الفتاوى الهندیة فی مذهب الإمام الأعظم أبی حنیفة النعمان، ج2، ص265، ناشر: دار الفکر، 1411هـ - 1991م.

جالب است که برخی از علماى سنى تصریح کرده‌اند کسى که منکر ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف شود، کافر شده است.

عن جابر بن عبد الله رضی الله عنه قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما أنزل على محمد صلى الله علیه وسلم ومن أنکر نزول عیسى ابن مریم علیه السلام فقد کفر ومن أنکر خروج الدجال فقد کفر.

از جابر بن عبد الله نقل شده است که رسول خدا فرمود: هر کس خروج مهدى را انکار کند، به درستى که کافر شده به آن چه که بر محمد (ص) نازل شده است. هر کس نزول عیسى بن مریم و خروج دجال را منکر شود، کافر شده است.

الکشمیری الهندی، محمد أنور شاه (متوفاى1352هـ)، التصریح بما تواتر فی نزول المسیح، ج1، ص242، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة - حلب، الطبعة: الرابعة، 1402هـ - 1982م

حال با توجّه به ادّعاى تواترى که در سخنان عده اى از علماى اهل سنت موجود است و عده‌اى نیز منکر احادیث متواتر را  فاسق یا کافر دانسته‌اند، آیا تردید یا انکار احادیث مهدویت مى‏تواند قابل قبول باشد؟

ج: قاعده تقدیم جرح بر تعدیل:

 ابن خلدون براى تقویت دیدگاه خود در تضعیف احادیث امام مهدى‏، گفته است:

والجرح مقدم على التعدیل.  

جرح و تضعیف اسناد حدیث، بر تصحیح و تأیید آن اسناد مقدّم است.  

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص312، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

در توضیح این مطلب به اختصار باید گفت: در علم الحدیث، بحثى مطرح است که اگر یک راوى به وسیله برخى نکوهیده، و از طرف برخى دیگر ستوده شود و به عبارت علمى، اگر تعارض بین جرح و تعدیل پدید آمد، چه باید کرد؟   

در حل  این تعارض، چند قول را آورده اند که سیوطى آنها را آورده است، یکى از آن اقوال، همان است که ابن خلدون به آن اشاره کرده است:

(وإذا اجتمع فیه) أی الراوی (جرح) مفسر (وتعدیل فالجرح مقدم) ولو زاد عدد المعدل هذا هو الأصح عند الفقهاء والأصولیین.

وقتى که دریک راوى، جرح تفسیر کننده و تعدیل، با هم جمع شوند، جرح بر تعدیل، مقدم است اگر چه  تعداد تعدیل کننده‏ها بیش‌تر باشد، این قول، در نزد فقها و اصولیین، صحیح تر است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص309، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

امّا باید گفت: در کنار این قول، چند قول دیگر نیز وجود داردکه یکى از آنها این است که:  اگر تعداد تعدیل کننده‏ها بیش‌تر باشد، قول تعدیل کننده مقدّم است و سیوطى این قول را نیز آورده است: 

وقیل إن زاد المعدلون قدم التعدیل.

و گفته شده که اگر تعداد تعدیل کننده‏ها بیش‌تر باشد، قول تعدیل کننده مقدّم است.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص310، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

از این گذشته؛  بعضى از کسانى هم  که دیدگاه اوّل (تقدیم جرح بر تعدیل) را قبول کرده‏اند آن را به صورت مطلق و کلّى نپذیرفته‏اند؛ همچانکه سیوطى از ابن ابن دقیق العید نقل کرده است که وى بر این قاعده قید زده است: 

وقیده ابن دقیق العید بأن یبنى على أمر مجزوم به لا بطریق اجتهادی کما اصطلح علیه أهل الحدیث فی الاعتماد فی الجرح على اعتبار حدیث الراوی بحدیث غیره والنظر إلى کثرة الموافقة والمخالفة.  

و ابن دقیق العید، این امر را مقید کرده است، به این صورت که باید علت جرح امرى قطعى باشد و نه اینکه شخصى با اجتهاد خود او را جرح کرده باشد، همانطور که اهل حدیث نیز اینچنین قراردادى بین خود دارند که روایت یک شخص را به خاطر (موافقت یا مخالفت با)روایات دیگر جرح کرده و یا نظر به کثرت موافقت و مخالفت مى‌کنند (و به این دلیل، به صورت اجتهادى حکم به جرح یا عدم آن مى‌کنند)

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص309، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

در این جا مناسب است سخنى را از سبکى شافعى در تحلیل و توضیح چگونگى قبول جرح در مورد راویان احادیث ذکر کنیم که چگونه او این خطر را احساس مى‏کرده است: 

فإنک إذا سمعت أن الجرح مقدم على التعدیل ورأیت الجرح والتعدیل وکنت غرا بالأمور أو فدما مقتصرا على منقول الأصول حسبت أن العمل على جرحه فإیاک ثم إیاک والحذر کل الحذر من هذا الحسبان بل الصواب عندنا أن من ثبتت إمامته وعدالته وکثر مادحوه ومزکوه وندر جارحه وکانت هناک قرینة دالة على سبب جرحه من تعصب مذهبى أو غیره فإنا لا نلتفت إلى الجرح فیه ونعمل فیه بالعدالة وإلا فلو فتحنا هذا الباب أو أخذنا تقدیم الجرح على إطلاقه لما سلم لنا أحد من الأئمة إذ ما من إمام إلا وقد طعن فیه طاعنون وهلک فیه هالکون

هرگاه شنیدى که جرح مقدم است بر تعدیل و جرح و تعدیل را دیدى و فریب قاعده را خوردى و اکتفا کردى بر اصول ( قواعد) و گمان کردى که بر حسب جرح باید عمل کنى، برحذر باش که بر طبق اى گمان خود عمل کنى، بلکه حق در نزد ما  این است که هر کسى که عدالتش ثابت شود و مدح کنندگان او زیاد و جرح کنندگان او کم باشند و قرینه‏اى هم وجود داشته باشد که سبب جرحش به سبب تعصّب مذهبى یا غیر آن بوده، به جرح درباره او توجّه نکرده، بنا را بر عدالت او مى‏گذاریم. اگر این باب گشوده شود و به طور مطلق جرح را بر تعدیل مقدّم بداریم، هیچ‌یک از راویان بزرگ، در امان نخواهند ماند؛ زیرا به هر حال درباره هر یک از آنان از طرف برخى افراد ایرادها و طعن‌هایى وارد شده است.

وى از ابن عبدالبر نقل مى‏کند که در این باره گفته است:

ثم قال أبو عمر... أن من ثبتت عدالته وصحت فى العلم إمامته وبالعلم عنایته لم یلتفت فیه إلى قول أحد إلا أن یأتى فی جرحته ببینة عادلة تصح بها جرحته على طریق الشهادات

ابن عبد البر گفته است...کسى که عدالت او اثبات شده و پیشوایى او در علم، مورد قبول باشد... به سخن هیچ‌کس درباره‌اش توجّهى نمى‏شود، مگر جرح او با بینه‏اى عادل که جرح یا سخن او صحیح باشد، به صورت شهادت اثبات شود.

السبکی الشافعی، ابونصر تاج الدین عبد الوهاب بن علی بن عبد الکافی (متوفای 771هـ)، طبقات الشافعیة الکبرى، ج2، ص9 ـ 10، تحقیق: د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو، ناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة: الثانیة، 1413هـ.

با توجّه به آن‌چه ذکر شد، روشن مى‌شود که «الجرح مقدم على العدیل» قاعده کلّى نیست که بتوانیم در همه جا از آن استفاده کنیم. از این رو این استناد ابن خلدون به صورت عام غیر قابل قبول است؛ به ویژه در مورد احادیث امام مهدى که تضعیف وى از برخى از راویان آن، بیش‌تر جنبه تعصّبى و فرقه‏اى داشته که همان گونه که پیش‌تر ذکر کردیم، چنین جرحى نزد اهل نظر اعتبار ندارد.

متأسفانه ابن خلدون حداقل در مورد 5 نفر از این راویان بر اساس شیعى بودن داورى کرده که عبارتند از:

1. قطن بن خلیفه که درباره او گفته است:  

وقطن بن خلیفة وإن وثقه أحمد ویحیى ابن القطان وابن معین والنسائی وغیرهم إلا أن العجلی قال حسن الحدیث وفیه تشیع قلیل وقال ابن معین مرة ثقة شیعی.

قطن بن خلیفه را اگر چه احمدبن حنبل و یحیى ابن قطان وابن معین ونسائى وغیر اینها توثیق کرده‌اند، ولى «عجلی» گفته است که وى حسن الحدیث است و در او کمى شیعه بودن است و ابن معین یک مرتبه اورا ثقه شیعه دانسته است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص313، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

2. عمار الدُهْنى که اسم وى را عمار الذهبى آورده و گفته است:  

مع ما ینضم إلى ذلک من تشیع عمار الذهبی وهو وإن وثقه أحمد وابن معین وأبو حاتم النسائی وغیرهم فقد قال علی بن المدنی عن سفیان أن بشر بن مروان قطع عرقوبیه قلت فی أی شیء قال فی التشیع.

بخارى ازوى حدیثى نقل نکرده است با اینکه درباره عمار الذهبى تشیع او نیز منضم مى‌شود(ضعف وى را شدید مى کند) و اگر چه احمد وابن معین و ابو حاتم نسائى وغیراینها او را ثقه دانسته اند، ولى على بن مدنى عن سفیان نقل کرده است که بشر بن مروان  دو استخوان پاى  او را قطع کرد، گفتم براى چه چیزی؟ گفت: به جهت تشیع او.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص319، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

3. هارون که دربارة وى نیز آورده‌است: 

سکت أبو داود علیه وقال فی موضع آخر فی هارون هو من ولد الشعیة.

ابوداوود در باره وى سکوت کرده است و در جاى دیگر از کتابش گفته است که او از فرزندان شیعه است.

 إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص314، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

4. عبدالرزاق بن همام: و کان مشهوراً بالتشیع.  

فیه عبد الرزاق بن همام وکان مشهورا بالتشیع. 

در این حدیث عبد الرزاق بن همام است و او مشهور به تشیع است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص320، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

5. یزید بن ابى زیاد که وى را از بزرگان شیعه دانسته است: 

ویزید بن أبی زیاد... وقال محمد بن الفضیل من کبار أئمة الشیعة.

یزید بن أبى زیاد... که محمد بن فضیل در باره وى گفته که او از بزرگان پیشوایان حدیثى شیعه بوده است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص317، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

بنابراین نمى‏توان به استناد این‌که یک راوى را با انگیزه‏هاى فرقه‏اى و تعصّبى تضعیف ‌کرده‌اند، اصل حدیث را زیر سؤال ببریم و از حجیت بیندازیم بدون توجّه به این‌که دیگران این شخص را توثیق کرده‏اند.

راستى اگر چنین روشى معمول شود، آیا مى‏توان یک نفر از راویان احادیث اهل سنّت را از این قاعده مستثنا دانست؟ کم‌تر راوى از راویان اهل سنت را مى‌توان یافت که یک یا چند نفر او را تضعیف نکرده باشند. و اگر بخواهیم قاعده «الجرح مقدم على التعدیل» به صورت کلى و در باره تمام راویان سنى مذهب اعمال کنیم، روایتى براى استنباط احکام شرعى باقى نمى‌ماند.

در پایان این قسمت، ذکر این نکته خالى از فایده نیست و آن این‌که ابن خلدون که در همین مقدّمه، صحیح بخارى و مسلم و دیگر کتاب‌هاى صحاح و سنن را مى‌ستاید و آن‌ها را مهمترین کتابهاى حدیثى معرفى مى کند، شروط پذیرش راوى را به ویژه در صحیحین مقبول و معتبر نزد همه عالمان اهل سنّت مى‏شمارد:

لأن الشروط التی اعتمدها البخاری ومسلم فی کتابیهما مجمع علیها بین الأمة کما قالوه وشروط الطحطاوی غیر متفق علیها... فلهذا قدم الصحیحان بل وکتب السنن المعروفة علیه لتأخر شرطه عن شروطهم ومن أجل هذا قیل فی الصحیحین بالإجماع على قبولهما من جهة الإجماع على صحة ما فیهما من الشروط المتفق علیها.

زیرا شروط پذیرش راوى که بر آن، بخارى و مسلم درکتابشان  اعتماد کرده‌اند، مقبول و معتبر و مجمع علیه در نزد همه عالمان اهل سنّت مى باشد، همچنانکه گفته‌اند، ولى شروط طحطاوى متفق علیه نمى باشد...و براى همین صحیحین و کتابهاى سنن دیگر بر کتاب طحطاوى مقدم است، براى اینکه  شرط طحطاوى در پذیرش روایت از شروط بخارى و مسلم و صاحبان سنن دیگر متأخر است  و براى همین است که در مورد صحیحین گفته شده است که اجماع در مقبول بودن آنها وجود دارد به جهت اجماع در قبول شروط صحیحین که متفق علیه است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص445، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

در اینجا باید به ابن خلدون گفت که گویا خبر ندارى که تعدادى از این راویان احادیث مهدى علیه السلام که در این بخش از کتاب شما جرح و تضعیف شده‏اند، از رجال یکى از صحیحین یا هر دو صحیح هستند؛ مانند: 

1. عکرمة بن عمار العجلى:

 ابن حجر در کتابش « تهذیب التهذیب» وى را از رجال صحیح بخارى و مسلم مى‌شمارد:

خت م 4 البخاری فی التعالیق ومسلم والأربعة عکرمة بن عمار العجلی أبو عمار الیمامی بصری الأصل.

بخارى تعلیقا و مسلم وچهار صحاح دیگر از عکرمة بن عمار العجلى أبو عمار یمامى کهاصلیتش از بصره است، روایت کرده اند.  

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج7، ص232، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

و همچنین کتاب «رجال صحیح بخاری» نیز وى را از رجال بخارى شمرده است: 

1276 عکرمة بن عمار العجلی الیمامی کنیته أبو عمار.

عکرمة بن عمار العجلى از یمامه است و کنیه ‌اش ابو عمار است.

الأصبهانی،  رجال صحیح مسلم، أحمد بن علی بن منجویه أبو بکر( متوفای: 428 ق)،  رجال مسلم  ج2، ص110، تحقیق عبد الله اللیثی، ناشر: دار المعرفة - بیروت - الطبعةالأولى، 1407 ق.

2. یزید بن ابن زیاد الهاشمى:

ابن حجر در کتاب تقریب التهذیب وى را از رجال بخارى و مسلم مى‌داند:

7717 یزید بن أبی زیاد الهاشمی... خت م.  

یزید بن أبى زیاد الهاشمى... بخارى تعلیقا و مسلم از او روایت کرده اند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص601، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

3. عمرو بن ابى قیس: 

ابن حجر عسقلانى وى را از رجال بخارى شمرده است: 

5101 عمرو بن أبی قیس الرازی الأزرق کوفی نزل الری... خت

عمرو بن أبى قیس الرازى الأزرق؛ از اهل کوفه است و در رى ساکن شد... بخارى تعلیقاّ از او روایت کرده‌است. 

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص5099، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

و همچنین «مزی» در «تهذیب الکمال»  وى را جزء رجال صحیح بخارى مى‌داند:

خت 4: عَمْرو  بن أَبی قیس الرازی الازرق... إستشهد به البخاری وروى له الاربعة.

بخارى تعلیقا از عَمْرو  بن أَبى قیس الرازى الازرق روایت کرده‌است... و بخارى به او استشهاد کرده است و صحاح اربعه از او روایت کرده اند.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج22، ص203، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

4. أسد بن موسى که ابن حجر عسقلانى وى را از رجال بخارى شمرده است:

399. أسد بن موسى بن إبراهیم بن الولید بن عبد الملک بن مروان الأموی أسد السنة صدوق... خت د س.

اسد بن موسى موسى بن إبراهیم بن الولید بن عبد الملک بن مروان أموى، اسد السنه، صدوق و راستگو است...(بخارى تعلیقا - أبو داود - النسائى از او روایت کرده اند.)

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1،  ص396،تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

نکته مهمى که لازم است در اینجا مورد توجه قرار گیرد این است که: تعدادى از روایات مهدویت که ابن خلدون آن‌ها را ضعیف دانسته است، به سبب وجود یکى از این چند نفر در سند آن احادیث بوده؛ در حالى که همین چند نفر در سند روایاتى از هردو صحیح بخارى و مسلم و یا یکى از صحیحین و نیز دیگر کتب معتبر اهل سنّت حضور دارند.

البتّه ابن خلدون با زیرکى و هوشمندى به منظور گریز، بلکه پیشگیرى از این اشکال، عباراتى بدین معنا مى‏نگارد:

ولا تقولن مثل ذلک ربما یتطرق إلى رجال الصحیحین فإن الإجماع قد اتصل فی الأمة على تلقیهما بالقبول والعمل بما فیهما وفی الإجماع أعظم حمایة وأحسن دفعا.

مگو که مانند این (عیوب) چه بسا در راویان دو صحیح (بخارى و مسلم) نیز راه یافته است؛ زیرا در میان امت، به اجماع، اخبار این دو کتاب مقبول است و به آن‌ها عمل مى‌کنند، و اجماع، خود، نیکوترین دفاع و بزرگ‌ترین حمایت از حقیقت به شمار مى‏آید 

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص312، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.

اما باید به این قاضى شهیر گفته شود که عالمان فریقین، در موضوع مهدویت نیز «اجماع» کرده‏اند؛ چنان‌که متن عبارات آنان پیش‌تر نقل شد که احادیث موضوع مهدویت را متواتر مى‌دانستند. چگونه است که شما درباره «صحیحین»، اجماع را نیکوترین و بزرگ‌ترین مدافع مى‏دانید؛ امّا در اعتقاد به ظهور منجى، همین اجماع، بى اثر و بدون ثمر مى‏شود؟! با این که درباره کتب بخارى و مسلم، فقط علماى اهل سنت اجماع کرده‏اند، نه شیعیان، برخلاف اعتقاد به مهدى که همه فرقه‌هاى اسلامى بر آن اجماع کرده‏اند. آیا این گونه داورى قابل توجیه است؟   

ابن خلدون صلاحیت تعضیف روایات را ندارد:

عبد المحسن العباد، از علماى معاصر سنى مذهب در پاسخ ابن خلدون گفته است که او اصلا صلاحیت تضعیف روایات را ندارد:

وإنما حکم على أکثرها بالضعف وهو لیس أهلا للحکم لکونه لیس من أهل الاختصاص.

ابن خلدون حکم به ضعیف بودن احادیث مهدى کرده است و حال اینکه وى صلاحیت تضعیف آنها را ندارد؛ زیرا او متخصص در علوم حدیث نیست.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحة الوارده فی المهدی»، مجلة الجامعة الإسلامیة - المدینة المنورة، العدد 45، قسمت 17، 1400هـ ق.

نتیجه:

اولاً: خود ابن خلدون تصریح کرده است که برخى از روایات مهدویت از نظر سندى صحیح هستند؛

ثانیاً: بزرگان اهل سنت به صراحت گفته‌اند که روایات مهدویت متواتر هستند و روایت متواتر نیاز به بررسى سندى ندارد. از طرف دیگر طبق نظر برخى از بزرگان سنى، کسى که روایت متواتر را انکار کند، کافر است؛

ثالثاً: قاعده «الجرح مقدم على التعدیل» که ابن خلدون با استناد به آن، عقیده مهدویت را زیر سؤال برده است، قاعده کلى نیست و در این مورد که روایات مقابل و ثابت کننده مهدویت متواتر هستند، قابل جریان نیست.

کلمات منکرین بعد از ابن خلدون:

شبهات رشید رضا:

یکى دیگر از منکران باور مهدویت، نویسنده معاصر سنى مذهب، محمد بن رشید، مشهور به رشید رضا است که تلاش کرده است با شبهه پراکنى گوناگون، این اعتقاد مسلمانان را خدشه‌دار نشان دهد.

شبهه اول: (تعارض روایات مهدویت):

وى در تفسیرش آورده است:

وأما التعارض فی أحادیث المهدی فهو أقوى وأظهر والجمع بین الروایات فیه أعسر والمنکرون لها أکثر والشبهة فیها أظهر.

و اما تعارض در احادیث مهدى قوى‌تر و آشکارتر و جمع بین روایات در آن مشکل تر و انکار کنندگان آن آن بیشتر و شبهه آن آشکارتر است.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج9، ص416، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

ودر جاى دیگر آورده اند:

أَنَّ أَحَادِیثَ الْمَهْدِیِّ لَا یَصِحُّ مِنْهَا شَیْءٌ یُحْتَجُّ بِهِ، وَأَنَّهَا مَعَ ذَلِکَ مُتَعَارِضَةٌ مُتَدَافِعَةٌ.

هیچ یک از روایات مهدى، روایات صحیحى نیست که بتوان به آن احتجاج کرد؛ با این حال با یکدیگر متعارض و غیر قابل جمع هستند.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج10، ص342، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

پاسخ ناصر الدین البانی:

قبل از اینکه به این شبهه و سایر شبهات رشید رضا پاسخ دهیم خوب است متذکر شویم که پاسخ محمد ناصر الدین ألبانى ـ که از وى به « بخارى دوران» تعبیر مى کنند ـ‌ ما را از سایر پاسخها به شبهه رشید رضا بى نیاز مى کند، مخصوصا که وى تصریح به خطاى گفتار رشید رضا در این زمینه نموده است. وى در پاسخ به کسى که از او خواسته بوده که براى مرتبه دوم کتابهاى رشید رضا و محمد عبد الله السمان، را مطالعه نماید، نوشته است:

نعم لقد کنت على علم بما کتبه الشیخ رشید -رحمه الله- وکذا بما کتبه الأستاذ السمان فی کتابه الذی أسماه " الإسلام المصفى " ! وأنا أجزم بخطأ ما کتباه فی هذه المسألة.

بله من آگاهم به آنچه که شیخ رشید رضا و استاد سمان در کتابش« الاسلام المصفی» نوشته است و من یقین دارم به خطاى آنچه که آن دو نفر در این مسأله نوشته اند.

ناصرالدین البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره 22، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

ناصر الدین البانى سپس در پاسخ به شبهه تعارض روایات مهدویت مى نویسد:

وقد أعلها السید بعلة أخرى وهی التعارض ! وهذه علة مدفوعة لأن التعارض شرطه التساوی فی قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بین قوی وضعیف فمما لا یسوغه عاقل منصف، والتعارض المزعوم من هذا القبیل.

وسید محمد رشید رضا احادیث مهدویت را به علت تعارض تضعیف کرده است، این تضعیف مردود است؛ زیرا شرط تعارض، مساوى بودن در قوّت و ثابت بودن است؛ اما تعارض بین قوى و ضعیف را هیچ عاقل با انصافى جایز نمى‌شمارد و تعارضى که در اینجا مورد گمان وى است از این قبیل است.

ناصرالدین البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

سپس رشید رضا تعارض در جزئیات و خصوصیات حضرت مهدى مى‌باشد را به عنوان نمونه اى از تعارض در احادیث مهدویت مى آورد:

ولاجل ذلک کثر الاختلاف فی اسم المهدی ونسبه وصفاته وأعماله وکان لکعب الأحبار جولة واسعة فی تلفیق تلک الأخبار. مِنْهَا: أَنَّ أَشْهَرَ الرِّوَایَاتِ فِی اسْمِهِ وَاسْمِ أَبِیهِ عِنْدَ أَهْلِ السُّنَّةِ أَنَّهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَفِی رِوَایَةٍ: أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ، وَالشِّیعَةُ الْإِمَامِیَّةُ مُتَّفِقُونَ عَلَى أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیَّ وَهُمَا الْحَادِی عَشَرَ وَالثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَئِمَّتِهِمُ الْمَعْصُومِینَ، وَیُلَقِّبُونَهُ بِالْحُجَّةِ وَالْقَائِمِ وَالْمُنْتَظَرِ.

وبراى همین تعارض در اخبار مهدى مى‌باشد که در اسم مهدى و نسب او و صفات او و اعمال او اختلاف زیاد شده است و براى کعب الاحبار فرصت وسیعى پیش آمده است براى تلفیق آن احادیث. از آن اختلاف احادیث این است که از مشهورترین روایات درباره اسم مهدى و اسم پدرش در نزد اهل سنت این است که او محمد بن عبد الله است و در یک روایتى: احمد بن عبد الله است و شیعه امامیه متفق القول هستند بر اینکه فرزند امام عسگرى علیه السلام است که این دو یازدهم و دوازدهم از امامان معصومشان است و ایشان( مهدی) را لقب داده‌اند به « الحجة» و«القائم» وَ«المنتظَر».

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج9، ص418، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

پاسخ:

 در اینجا پاسخى که ما مى‌دهیم این است که: بر فرض که ما همه احادیث در باب مهدویت را از نظر قوت و ضعف مساوى بدانیم و متعارض بودن آنها را را بپذیریم؛ این تعارض در جزئیات و خصوصیات حضرت مهدى مى‌باشد و در اصل و اساس اعتقاد به مهدویت هیچگونه تعارضى در بین اخبار و روایات نمى‌باشد و حال اینکه ما روایاتى که مهدى را غیر از فرزند امام عسگرى علیه السلام مى‌داند را قبول نداریم.

شبهه دوم: ( احادیث مهدویت، تنها از طریق شیعه نقل شده است):

 أَنَّ أَحَادِیثَ الْمَهْدِیِّ لَا یَصِحُّ مِنْهَا شَیْءٌ یُحْتَجُّ بِهِ... وَأَنَّ مَصْدَرَهَا نَزْعَةٌ سِیَاسِیَّةٌ شِیعِیَّةٌ مَعْرُوفَةٌ،وَلِلشِّیعَةِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.

احتجاج کردن به هیچ کدام از احادیث مهدویت صحیح نیست،... و جایگاه صدور آنها انگیزش سیاسى معروف شیعه است و براى شیعه در آنها خرافاتى است که مخالف اصول دین است که انتشار آن در این تفسیر خوب نیست.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج10، ص342، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

پاسخ ناصر الدین البانی به این شبهه:

هذا ثم إن السید رشید أو غیره لم یتتبعوا ما ورد فی المهدی من الأحادیث حدیثاً حدیثاً، ولا توسعوا فی طلب ما لکل حدیث منها من الأسانید، ولو فعلوا لوجدوا فیها ما تقوم به الحجة حتى فی الأمور الغیبیة التی یزعم البعض أنها لا تثبت إلا بحدیث متواتر!‌ مما یدلک على ذلک أن السید رشید -رحمه الله- ادعى أن أسانیدها لا تخلو عن شیعی ! مع أن الأمر لیس کذلک على إطلاقه، فالأحادیث الأربعة التی أوردتها لیس فیها رجل معروف بالتشیع، على أنه لو صحت هذه الدعوى لم یقدح ذلک فی صحة الأحادیث لأن العبرة فی الصحة إنما هو الصدق والضبط، وأما الخلاف المذهبى فلا یشترط فی ذلک کما هو مقرر فی مصطلح علم الحدیث ولهذا روى الشیخان فی صحیحیهما لکثیر من الشیعة وغیرهم من الفرق المخالفة واحتجا بأحادیث هذا النوع.

رشید رضا و غیر او احادیث مهدویت را یکى یکى جستجو نکردند و تلاش براى اسانید هریک از احادیث نکردند و اگر تلاش مى‌کردند؛ هر آیینه مى‌یافتند آنچه را که با آن حجت اقامه مى شود حتى در امور غیبى که به گمان بعضى ها، درآن امور غیبى فقط حدیث متواتر ثابت و حجت است، و دلیل این مطلب براى شما این است که: رشید رضا ادعا کرده است که: «سندهاى احادیث مهدویت خالى از اشخاص شیعه نمى باشد» و حال اینکه مى بینیم که به طو ر مطلق اینطور نیست، زیرا احادیث چهارگانه اى که (پیش از این)آوردم در آنها فردى که معروف به تشیع باشد نبود (چهار حدیث در باره حضرت مهدى را در قبل از این آورده بود) و بر فرض که اگر این ادعاى رشید رضا در شیعى بودن اسانید این احادیث صحیح هم بود، ضررى به صحیح بودن احادیث مهدویت نمى‌زد، زیرا معیار در صحیح بودن احادیث؛ راست بودن آن و ضابط بودن راوى آنها مى‌باشد، واما مخالف مذهب بودن راوى حدیث؛ هرگز در مورد قبول بودن آن شرط نیست همچنانکه این مطلب در علم الحدیث( علم رجال و درایه) ثابت شده است، براى همین نیز بخارى و مسلم در کتابشان احادیث زیادى از مخالفین مذهب را آورده‌اند وبه این نوع از احادیث احتجاج کرده‌اند.

ناصرالدین البانى، محمد، مجله التمدن الاسلامى)، شماره 22، ص643، مقاله «حول المهدی (علیه السلام، چاپ دمشق، سال 1371هـ ق.

شبهه سوم: (نقل نشدن احادیث مهدویت درصحیح بخاری و مسلم):

 رشید رضا گفته است:

ولذلک لم یعتد الشیخان بشئ من روایاتها فی صحیحیهما.

و براى همین بخارى و مسلم در صحیحشان به چیزى از روایات آن(مهدویت) اعتنا نکرده اند.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج9، ص416، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

در پاسخ به این کلام رشید رضا چند مطلب لازم به یادآورى است:

پاسخ اول: یافت نشدن حدیثی در صحیحین دلیلی بر ضعف آن نمی باشد:

روشن است که اگر حدیثى در صحیح بخارى و مسلم یافت نشد، هرگز دلیلى بر ضعف آن حدیث در نزد آن دو (بخارى و مسلم) نیست؛ زیرا هرگز از بخارى و مسلم چنین نقل نشده است که گفته باشند همه احادیث صحیح را جمع آورى کرده‌اند و چیزى از احادیث صحیح باقى نمانده است، بلکه آنان در صدد جمع آورى همه احادیث صحیح نبوده‌اند و از خود آنها نیز نقل شده است که: «ما همه احادیث صحیح را نیاورده‌ایم.» ابن حجر عسقلانى در «مقدمه فتح الباری» به این مطلب تصریح کرده است:

وروى الإسماعیلی عنه قال لم أخرج فی هذا الکتاب الا صحیحا وما ترکت من الصحیح أکثر... وقال أبو أحمد بن عدی سمعت الحسن بن الحسین البزار یقول سمعت إبراهیم بن معقل النسفی یقول سمعت البخاری یقول ما أدخلت فی کتابی الجامع الا ما صح وترکت من الصحیح حتى لا یطول.

اسماعیلى از بخارى روایت کرده است که بخارى گفت: در این کتاب نیاورده‌ام مگر حدیث صحیح را و مقدارى از احادیث صحیح را که (در اینجا) نیاورده ام بیشتر است (از آنچه آورده ام)... و ابراهیم بن معقل نسفى گفته است: از محمد بن اسماعیل(بخاری) شنیدم که مى گفت: در این کتاب جامع (صحیح بخاری) چیزى را وارد نکردم مگر آنچه که صحیح بوده است و از احادیث صحیح نیز مقدارى نیاوردم تا کتاب طولانى نشود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، هدی الساری مقدمة فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج1، ص7، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة بیروت، 1379هـ.

و ابن حجر عسقلانى در کتاب «تغلیق التعلیق» نیز از قول «ابراهیم بن معقل» عین همین مطلب را آورده است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تغلیق التعلیق، ج5، ص420، تحقیق: سعید عبد الرحمن موسى القزقی، ناشر: المکتب الإسلامی، دار عمار - بیروت، عمان - الأردن، الطبعة: الأولى، 1405هـ ق.

ذهبى نیز به این مطالب اذعان دارد:

أخبرنا ابن الخلال أخبرنا الهمدانی أخبرنا السلفی أخبرنا أبو عبد الله الرازی حدثنا عبدالله بن الولید أخبرنا أحمد بن الحسن بن بندار أخبرنا أبو أحمد بن عدی سمعت الحسن بن الحسین البزاز سمعت إبراهیم بن معقل سمعت البخاری یقول ما أدخلت فی هذا الکتاب إلا ما صح وترکت من الصحاح کی لا یطول الکتاب.

ابراهیم بن معقل گفت: شنیدم از محمد بن اسماعیل(بخاری) شنیدم که مى گفت: در این کتاب جامع( صحیح بخاری) چیزى را وارد نکردم مگر آنچه که صحیح بوده است و از احادیث صحیح نیز مقدارى را نیاوردم تا کتاب طولانى نشود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج10، ص96 ـ 95؛ ج12، ص402، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

نووى نیز در مقدمه شر ح خود بر صحیح مسلم بر همین مطلب تاکید کرده است:

فانهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صح عنهما تصریحهما بأنهما لم یستوعباه وانما قصدا جمع جمل من الصحیح کما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسائله لا أنه یحصر جمیع مسائله.

آن دو(بخارى ومسلم) ملتزم نشده‌اند که تمام احادیث صحیح را آورده‌اند؛ بلکه صحت دارد از آن دو تصریح بر اینکه همه احادیث صحیح را جمع آورى نکرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و تنها قصد جمع آورى تعدادى از احادیث صحیح را داشته اند، همچنانکه مؤلف کتاب فقه جمع آورى تعدادى از مسائل فقه( ابوابى از فقه) را قصد مى‌کند نه اینکه تمام مسائل فقه را جمع کند.

النووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفای676 هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج1، ص24، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة الثانیة، 1392 هـ.

از دیگر نکاتى که واضح و روشن مى‌کند که بخارى در صدد جمع آورى تمام احادیث صحیح نبوده است، این گفته ابن الصلاح در «علوم الحدیث» مى‌‌باشد که وى از بخارى نقل کرده است:

وقد قال البخاری أحفظ مائة ألف حدیث صحیح ومائتی ألف حدیث غیر صحیح.

و بخارى گفته است: من صد هزار حدیث صحیح و دویست هزار حدیث غیر صحیح از حفظ دارم.

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای643هـ)، مقدمة ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص23، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت- لبنان، الطبعة الأولى،1416هـ ق - 1995م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن أبی محمد نور الدین المکی.

ابن صلاح بعد از نقل این سخن بخارى مى‌گوید:

وجملة ما فی کتابه الصحیح سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حدیثا بالأحادیث المتکررة وقد قیل إنها بإسقاط المکررة أربعة آلاف حدیث.

«... با اینکه تمام آنچه در صحیحش آورده است ـ آن هم با به حساب آوردن احادیث مکرر، 7275 (هفت هزار و دویست و هفتاد و پنج) حدیث است، و بنابر نقلى با حذف احادیث مکرّر، تعداد آن، 4000 (چهار هزار) حدیث مى‌باشد.»

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای643هـ)، مقدمة ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص23، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة، ناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت- لبنان، الطبعة الأولى،1416هـ ق - 1995 م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن نور الدین المکی.

 از دیگر شواهد و قرائنى که این موضوع را ثابت مى کند، این است که حاکم نیشابورى که از محدثان بزرگ و معروف اهل سنت است، در کتاب« المستدرک على الصحیحین»، صدها حدیث را آورده، ودر آنها تصریح نموده به اینکه بر اساس شرایط بخارى و مسلم و یا دست کم بر اساس شرط یکى از آن دو، این احادیث صحیح هستند، و حال این که آن صدها احادیث در صحیح بخارى و مسلم یافت نمى‌شوند:

الحاکم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص57؛ ص59؛ ص61؛ ص62؛ ص65؛ ص68؛ ص73؛...،تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

ذهبى که از علماى بزرگ اهل سنت است در این باره مى‌گوید:

فی المستدرک شیء کثیر على شرطهما وشیء کثیر على شرط أحدهما ولعل مجموع ذلک ثلث الکتاب.

در مستدرک (حاکم نیشابوری) احادیث زیادى است بنابر شرط آن دو ( بخارى و مسلم) و احادیث زیادى است بنابر شرط یکى ازآن دو( بخارى و مسلم)، و شاید مجموع آنها ثلث آن کتاب باشد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج17، ص175، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

ملاحظه مى‌شود که چگونه این حدیث شناس معروف اهل سنت تصریح دارد به اینکه در کتابى غیر از صحیحین، احادیث فراوانى وجود دارد که صحیح هستند و در عین حال، بخارى و مسلم آنها را نیاورده ‌اند، پس اگر بر فرض که بخارى و مسلم احادیث مربوط به حضرت مهدى را نیاورده باشند، هرگز نمى‌تواند دلیل و شاهدى براى صحیح نبودن این احادیث قرار گیرد.

ابن صلاح نیز همین نکته (قرینه و شاهد) را در جواب ابن اخرم آورده است:

ثم إن أبا عبد الله بن الأخرم الحافظ قال قل ما یفوت البخاری ومسلما مما یثبت من الحدیث یعنی فی کتابیهما ولقائل أن یقول لیس ذلک بالقلیل فإن المستدرک على الصحیحین للحاکم أبی عبد الله کتاب کبیر یشتمل مما فاتهما على شئ کثیر.

ابو عبد الله ابن اخرم گفته است: روایت صحیح کمى است که بخارى و مسلم آن را در کتابشان نیاورده باشند، ولى باید کسى به او بگوید: احادیث صحیحى که در این روایت نیامده است کم نیست، مستدرک على الصحیحین ازحاکم ابو‌عبد‌الله نیشابورى؛ کتاب بزرگى است که احادیث زیادى را که در کتاب بخارى و مسلم نیامده است را دارد..

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای643هـ)، مقدمة ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص23- 22، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت- لبنان، الطبعة الأولى،1416هـ ق - 1995 م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن شیخنا أبی محمد محمد نور الدین المکی.

پاسخ دوم: حدیثی در صحیحین به حضرت مهدی اشاره کرده است:

درست است که در صحیحین حدیثى که به صراحت اسم حضرت مهدى در آن ذکر شده باشد، نیامده است، ولى در صحیح بخارى یک حدیث و در صحیح مسلم چند حدیث آمده، که با توجه به قرائن و شواهد، تردیدى وجود ندارد که منظور از این احادیث، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف مى‌باشد و جز این، امکان تطبیقى دیگرى، وجود ندارد:

 در صیح بخارى؛ کتاب الانبیاء؛ بَاب 50 (بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام) آمده است:

3265 حدثنا بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ عن یُونُسَ عن بن شِهَابٍ عن نَافِعٍ مولى أبی قَتَادَةَ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم کَیْفَ أَنْتُمْ إذا نَزَلَ بن مَرْیَمَ فِیکُمْ وَإِمَامُکُمْ مِنْکُمْ.

نافع مولاى ابو قتاده انصارى از ابو هریره نقل مى‌کند که وى گفت که رسول الله صلى الله علیه و اله فرمودند: شما چطور خواهید بود زمانى که پسر مریم (حضرت عیسی) فرود آید و در آن حال امام شما از خودتان باشد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل ابوعبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج3، ص1272، کتاب الانبیاء؛ بَاب پنجاهم( بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ عَلَیْهِمَا السَّلَام)؛ حدیث 3265، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در صحیح مسلم نیز همین حدیث آمده است وسندش، غیر از دو نفر اول؛ همانند سند حدیثى است که بخارى آن را نقل کرده است:

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص136، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب 71 (باب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم)؛ حدیث155، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

روایت دیگرى در این زمینه فقط در صحیح مسلم آمده است:

156 حدثنا الْوَلِیدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَیْجٍ قال أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ من أُمَّتِی یُقَاتِلُونَ على الْحَقِّ ظَاهِرِینَ إلى یَوْمِ الْقِیَامَةِ قال فَیَنْزِلُ عِیسَى بن مَرْیَمَ صلى الله علیه وسلم فیقول أَمِیرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فیقول لَا إِنَّ بَعْضَکُمْ على بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکْرِمَةَ اللَّهِ هذه الْأُمَّةَ.

ابو الزبیر از جابر بن عبد الله انصارى شنیده است که جابر مى‌گفت از رسول خدا صلى الله علیه واله شنیدم که مى‌فرمود: پیوسته گروهى از امت من تا روز قیامت بر حق مى‌جنگند، فرمود: پس عیسى بن مریم فرود مى آید، پس امیر آنها به حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید بیا و براى ما نماز بخوان، حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید: نه؛ بعضى از شما (مسلمانان) براى بضى دیگر امیر و حاکم هستید؛ به جهت گرامى داشتن خداوند متعال این امت را (مسلمانان را).

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص136، کِتَاب الْإِیمَانِ، باب 71 (باب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم)؛ حدیث156، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

این دو حدیث که متن آنها نقل شد تصریح دارند به اینکه در هنگام نزول حضرت عیسى على نبینا و اله و علیه السلام، امام مسلمانان از خودشان خواهد بود؛ کنایه از اینکه حضرت عیسى على نبینا و اله و علیه السلام امام مسلمانان نخواهد شد؛ بلکه امام مسلمانان از خودشان است، حال این پرسش پیش مى‌آید که این امامى که در این دو حدیث بدان اشاره شد و اسمى از او به میان نیامده، چه کسى است؟

جواب این پرسش را مى‌توان به راحتى از روایاتى که همین مضمون را نقل کرده‌اند ولى تصریح به نام آن حاکم و امام مسلمانان دارند؛ به دست آورد و از این راه مى‌توان به راحتى فهمید که مقصود از امام در آن دو حدیثى که در صحیح بخارى و مسلم آمده؛ چه کسى است؟

حدیث جابربن عبد الله انصارى:

در کتاب «المنار المنیف» از مسند ابو اسامه نقل شده است:

وقال الحارث بن أبی أسامة فی مسنده حدثنا إسماعیل بن عبد الکریم حدثنا إبراهیم بن عقیل عن أبیه عن وهب بن منبه عن جابر قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ینزل عیسى بن مریم فیقول أمیرهم المهدی تعال صل بنا فیقول لا إن بعضهم أمیر بعض تکرمة الله لهذه الأمة وهذا إسناد جید.

حارث بن ابى اسامة در مسندش از جابر بن عبد الله انصارى روایتى را آورده است که جابر گفت: رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: عیسى بن مریم فرود مى آید، پس امیر آنها حضرت مهدى علیه السلام به حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید بیا و براى ما نماز بخوان، حضرت عیسى علیه السلام مى‌گوید: نه؛ بعضى از شما( مسلمانان) براى بعضى دیگر امیر و حاکم هستید؛ به به جهت گرامى داشتن خداوند متعال این امت را(مسلمانان را).

سند این روایت «جید» است.

الحنبلی الدمشقی، أبو عبد الله محمد بن أبی بکر(متوفای 751 هـ)، المنار المنیف فی الصحیح والضعیف، ج1، ص147، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیة – حلب، الطبعةالثانیة، 1403 هـ.

بررسى سندى این حدیث:

1. الحارث ابن أبى أسامة:

ذهبى وى را «الحافظ الصدوق» دانسته است:

الحارث بن محمد ابن أبی أسامة واسم أبی أسامة داهر الحافظ الصدوق العالم مسند العراق... صاحب المسند المشهور.

الحارث بن محمد ابن ابى اسامة و اسم ابو اسامه، داهراست، حافظو راستگو و عالم مسند نویس عراق و صاحب مسند مشهور است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص388، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

2. اسماعیل بن عبد الکریم:

ذهبى در کتاب« الکاشف» آورده است:

392 إسماعیل بن عبد الکریم بن معقل... قال النسائی لیس به بأس.

اسماعیل بن عبد الکریم بن معقل... نسائى گفته است که هیچ اشکالى در او نیست.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، الکاشف ج1، ص385، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانى وى را « صدوق» دانسته است:

464 إسماعیل بن عبد الکریم بن معقل بن منبه بالموحدة أبو هشام الصنعانی صدوق من التاسعة د فق.

اسماعیل بن عبد الکریم بن معقل بن منبه ابوهسام صنعانى، صدوق(راستگو) از طبقه نهم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص452، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

3. إبراهیم بن عقیل:

ذهبى در« الکاشف» آورده است:

177 إبراهیم بن عقیل الیمانی... وثق.

ابراهیم بن عقیل بن معقل یمنى... توثیق شده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1، ص219، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانى وى را «صدوق» دانسته است:

218 إبراهیم بن عقیل بن معقل الصنعانی صدوق من الثامنة.

ابراهیم بن عقیل بن معقل صنعانى صدوق(راستگو) از طبقه هشتم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص92، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

4. ابیه (عقیل بن معقل):

ذهبى گفته است که احمد بن حنبل وى را موثق دانسته است:

3859 عقیل بن معقل...وثقه أحمد وقال کان قد قرأ التوراة والإنجیل والقرآن.

عقیل بن معقل... احمدبن حنبل وى را ثقه دانسته است و گفته است که توراة و انجیل و قرآن را خوانده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2، ص31 ج1، ص219، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانى وى را «صدوق» دانسته است:

4664 عقیل بن معقل بن منبه الیمانی بن أخی وهب صدوق من السابعة.

عقیل بن معقل بن منبه یمنى، پسر برادر وهب صدوق(راستگو) از طبقه هفتم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص396،

 تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

5. وهب بن منبه:

ذهبى در« الکاشف» وى را صدوق دانسته است:

6116 وهب بن منبه الصنعانی أخو همام... صدوق صاحب کتب.

وهب بن منبه الصنعانى برادر همام... راستگو و صاحب کتابها است.

 الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2، ص358. تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانى وى را ثقه دانسته است:

7485 وهب بن منبه بن کامل الیمانی أبو عبد الله الأبناوی... ثقة من الثالثة.

وهب بن منبه بن کامل یمنى ابو عبد الله ابناوى...ثقه است از طبقه سوم است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص585، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علی بن عابس.

ناصر الدین البانى نیز این حدیث را تصحیح کرده است:

الألبانی، محمد ناصر الدین، السلسلة الصحیحة: ج5، ص276،ح2236، الناشر: مکتبة المعارف ـ الریاض.

با توجه به تصریح این حدیثى که بررسى سندى شد، معلوم مى‌‌گردد که منظور از امیرى که در دو حدیث منقول از صحیح بخارى و مسلم ذکر شد همان حضرت مهدى علیه السلام است و به همین سبب است که ابن حجر عسقلانى درشرح خود(فتح الباری) در ذیل حدیثى که از بخارى ذکر شده بود، از ابو الحسن آبرى در مناقب الشافعى نقل کرده که:

«تواترت الاخبار بأن المهدی من هذه الامة و ان عیسی یصلی خلفه.»

احادیث متواترند بر اینکه مهدى از این امت است و عیسى پشت سر وى نماز مى‌خواند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج6، ص494، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

در صحیح مسلم سه روایت دیگر وجود دارد که مضمون هر سه یکى است و در آنها یک ویژگى از حضرت مهدى علیه السلام السلام بیان شده است، ولى به نام حضرت مهدى علیه السلام تصریح نشده است که در اینجا یکى از آن سه روایت را مى‌آویم:

2913 حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِیُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَیْرٍ قالا حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن الْجُرَیْرِیِّ عن أبی نَضْرَةَ قال کنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ... قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَکُونُ فی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَةٌ یَحْثِی الْمَالَ حَثْیًا لَا یَعُدُّهُ عَدَدًا.

از ابو نضره روایت است که گفته است در نزد جابربن عبدالله انصارى بودیم... جابر گفت که رسول خدا صلى الله علیه و اله فرمود: در زمان آخر امت من خلیفه‌اى مى‌باشد که مى‌دهد اموال را به طورى‌که شمردنى نیست.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج4،ص 2234و ص2235، ح2913و2214، کتاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ...، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

 در این احادیث گرچه اسمى از حضرت مهدى علیه السلام به میان نیامده است، ولى در روایات دیگرى همین ویژگى با صراحت به آن حضرت نسبت داده شده است که بیانگر آن است که این سه حدیث نیز، گویاى همین مطلب است مثل روایتى که ترمذى آن را آورده و سند آن را حسن دانسته است:

2232 حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ قَال سمعت زَیْدًا الْعَمِّیَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّیقِ النَّاجِیَّ یحدث عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال خَشِینَا أَنْ یَکُونَ بَعْدَ نَبِیِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِیَّ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال إِنَّ فی أُمَّتِی الْمَهْدِیَّ یَخْرُجُ یَعِیشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَیْدٌ الشَّاکُّ قال قُلْنَا وما ذَاکَ قال سِنِینَ قال فَیَجِیءُ إلیه رَجُلٌ فیقول یا مَهْدِیُّ أَعْطِنِی أَعْطِنِی قال فَیَحْثِی له فی ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ یَحْمِلَهُ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ.

از ابوسعید خدرى روایت است که گفت: ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلى الله علیه و اله حادثه‌اى رخ دهد، پس ما از پیامبر خدا صلى الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود: در امت من مهدى خروج مى‌کند؛ پنج یا هفت یا نه سال زندگى مى‌کند، تردید از زید(راوی) است، ابو سعید مى‌گوید: گفتیم چه چیز است آن؟ فرمود: مردى مى آید و مى‌گوید: (مردى مى‏آید و مى‏گوید: اى مهدى چیزى به من بده، به دامنش مى‏ریزد آن قدرى که بتواند ببرد).ترمذى مى‌گوید این حدیث حسن است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص506، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

از دانشمندان بزرگ وهابى معاصر؛ عبد المحسن العماد ـ قائم مقام دانشگاه مدینه منوره ـ در مجله «رسالة الثقلین» شماره 25، سال هفتم مى‌گوید:

فهذا الحدیثان الواردان فی الصحیحین و إن لم یکن فیها التصریح بلفظ المهدی تدل علی صفات رجل صالح یؤم المسلمین.

این دو روایتى که در صحیح بخارى و صحیح مسلم آمده، اگر چه در آن نام مهدى نیامده، ولى دلالت مى‌کند بر مرد صالحى که پیش‌نماز مسلمین خواهد شد.

پس با توجه به این توضیحاتى که ذکر شد، روشن است که هرچند در صحیحین، تصریحى به نام حضرت مهدى علیه السلام نشده است ولى شواهد و قراینى که ذکر شد معلوم کرد که این چند حدیث که در صحیح بخارى و مسلم آمده است، مثل احادیث صریح هستند و از آنها مى‌توان عقیده مهدویت را ثابت کرد.

پاسخ سوم: روایتی در صحیح مسلم بوده و تحریف شده است:

برخى از علماى اهل سنت در کتابهاى خودشان، حدیثى را از صحیح مسلم نقل مى‌کنند که در این حدیث، از حضرت مهدى علیه السلام با صراحت اسم برده شده و وى را از فرزندان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دانسته است، ولى اکنون در صحیح مسلم هیچ اثرى از آن حدیث نیست!

براى روشن شدن مطلب، عین حدیث و عبارات چند نفر از علماى اهل سنت ـ که دو نفر از آنان از شهرت خوبى در نزد اهل سنت برخوردارند ـ را در اینجا مى‌آوریم:

1. ابن حجر هیثمى است؛ در کتابش آورده است:

وسیأتی فی الفصل الثانی جملة مستکثرة من الأحادیث المبشرة به، ومن ذلک ما أخرجه مسلم وأبو داود والنسائی وابن ماجة والبیهقی وآخرون ( المهدی من عترتی من ولد فاطمة )

در فصل دوم احادیث زیادى که بشارت دهنده به حضرت مهدى علیه السلام هستند را مى ‌آوریم و از آن احادیث، حدیثى است که آن را مسلم و ابو داوود و ابن ماجه و بیهقى و دیگران آورده اند: (مهدى از خاندان من از فرزندان فاطمه است.)

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص472، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

2. متقى هندى در کتابش کنز العمال:

38662 - المهدی من عترتی من ولد فاطمة. (د، م - عن أم سلمة ).

مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است. ( ابو داوود و مسلم از ام سلمه نقل کرده اند).

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج14، ص118، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

همان طور که خود متقى هندى در مقدمه کتابش گفته: منظور از (د) ابوداود و منظور از (م) صحیح مسلم است.

وهذه رموزه ( خ ) للبخاری ( م ) لمسلم ( ق ) لهما ( د ) لأبی داود

رموز این کتاب: (خ) براى بخارى؛ (م) براى مسلم؛ (ق) روایتى که بخارى و مسلم نقل کرده‌اند؛ (د) روایتى که ابوداود نقل کرده است.

کنز العمال، ج1، ص15

3. محمد على صبان در کتابش « اسعاف الراغبین» چنین آورده است:

اخرج مسلم و ابوداود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرون «المهدی من عترتی من ولد فاطمة».

مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بیهقى و دیگران روایت کرده‌اند که مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

الصبان، محمدعلی( متوفای 1303 )، اسعاف الراغبین، ج2، ص28.

4. حمزاوى مالکى در کتاب مشارق الانوار مى‌نویسد:

ففی مسلم و ابی داود و النسائی و ابن ماجه والبیهقی و آخرین «المهدی من عترتی من ولد فاطمة».

 در کتابهاى مسلم و ابوداوود و نسائى و ابن ماجه و بیهقى و دیگران آمده که مهدى از عترت من ( رسول خدا صلى الله علیه و اله ) از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است.

حمزاوی مالکی ( متوفای 1303 )، مشارق الانوار، ص112

با این نقل‌هایى که شد مى‌توان به راحتى ثابت کرد که تصریح به نام حضرت مهدى دست کم، در صحیح مسلم وجود داشته است، که عده اى از علماى اهل سنت، آن را با صراحت از مسلم نقل کرده اند، البته واضح و روشن است که کسى نمى‌تواند ادعا کند که این علماى اهل سنت در ارجاع دادن دچار اشتباه شده‌اند، زیرا احتمال اشتباه در یک نفر ممکن است، اما در بیش از یک نفر احتمال آن بسیار کم است.

پاسخ چهارم: آیا احادیث صحیح فقط در صحیح بخاری و مسلم یافت می‌شود؟

اینکه چرا احادیث صحیح و معتبر را منحصر مى‌دانید به آنچه در صحیح بخارى و مسلم آمده است؟ آیا فقط در این دو کتاب، احادیث صحیح یافت مى‌شود، چه کسى از علماى اهل سنت به این مطلب پاى بند است؟ اگر این حرف قابل قبول باشد؛ پس نوشتن دهها جامع حدیثى، قبل و بعد از بخارى و مسلم چه ارزش و اعتبارى دارد؟

بسیارى از علماى اهل سنت، اگر نگوییم که همه آنها، قبول دارند که آن گونه که احادیث صحیح در دو کتاب بخارى و مسلم وجود دارد در دیگر کتابهاى حدیثى اهل سنت نیز؛ احادیث صحیح فراوان یافت مى‌شود، ابن صلاح چنین مى‌گوید:

ثم إن الزیادة فی الصحیح على ما فی الکتابین یتلقاها طالبها مما اشتمل علیه أحد المصنفات المعتمدة المشتهرة لائمة الحدیث کأبی داود السجستانی وأبی عیسى الترمذی وأبی عبد الرحمن النسائی وأبی بکر بن خزیمة وأبی الحسن الدارقطنی وغیرهم منصوصا على صحته فیها ولا یکفی فی ذلک مجرد کونه موجودا فی کتاب أبی داود وکتاب الترمذی وکتاب النسائی وسائر من جمع فی کتابه بین الصحیح وغیره ویکفی مجرد کونه موجودا فی کتب من اشترط منهم الصحیح فیما جمعه ککتاب بن خزیمة.

احادیث صحیح؛ افزون بر آنچه که در دو کتاب بخارى و مسلم وجود دارد، جوینده احادیث صحیح مى‌تواند آن را در یکى از نوشته ها و مصنفات معتمد و مشهور امامان حدیث از جمله ابو داوود سجستانى وابو عیسى ترمذى وابو عبد الرحمن نسائى وابو بکر بن خزیمة وابو حسن دارقطنى وغیر اینها که تصریح دارند بر صحت آن احادیث، پیدا کند.

الکردی الشهرزوری، أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان (متوفای643هـ)، مقدمة ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص23 – 24، تحقیق: تعلیق وشرح وتخریج: أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت- لبنان، الطبعة الأولى،1416هـ ق - 1995م، توضیحات: وبصدره مرویاتنا عن أبی محمد نور الدین المکی.

روشن شد که حدیث صحیح فقط حدیثى نیست که در صحیح بخارى و مسلم هست؛ بلکه تصحیح حدیث و معتبر دانستن آن راههاى مختلفى دارد، که یکى از آن راهها وجود آن حدیث در این دو کتاب است، ولى این راه راه انحصارى نیست، همچنانکه سیوطى در تدریب الراوى به نقل از نواوى آورده است:

قال فما صححه ولم نجد فیه لغیره من المعتمدین تصحیحا ولا تضعیفا حکمنا بأنه حسن.

نواوى گفته: آنچه را که حاکم نیشابورى صحیح بداند و از غیر از او از معتمدین، تصحیح و تضعیفى در رابطه با ان ذکر نکرده باشد، ما حکم به صحیح بودن آن مى‌کنیم.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج1، ص107، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض.

شبهه چهارم: (اعتقاد به مهدویت؛ آثار منفی را به دنبال دارد):

شبهه بعدى رشید رضا این است که: فکر و اندیشه مهدویت در جهان اسلام، تبعات و آثار منفى فراوانى را بر جاى گذاشته است که باعث اختلاف و کشتارهایى در جامعه اسلامى شده است:

وَقَدْ کَانَتْ أَکْبَرَ مَثَارَاتِ الْفَسَادِ وَالْفِتَنِ فِی الشُّعُوبِ الْإِسْلَامِیَّةِ؛ إِذْ تَصَدَّى کَثِیرٌ مِنْ مُحِبِّی الْمُلْکِ وَالسُّلْطَانِ، وَمِنْ أَدْعِیَاءِ الْوِلَایَةِ وَأَوْلِیَاءِ الشَّیْطَانِ، لِدَعْوَى الْمَهْدَوِیَّةِ فِی الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ، وَتَأْیِیدِ دَعْوَاهُمْ بِالْقِتَالِ وَالْحَرْبِ، وَبِالْبِدَعِ وَالْإِفْسَادِ فِی الْأَرْضِ حَتَّى خَرَجَ أُلُوفُ الْأُلُوفِ عَنْ هِدَایَةِ السُّنَّةِ النَّبَوِیَّةِ، وَمَرَقَ بَعْضُهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ...

عقیده مهدویت، یکى از بزرگترین عوامل و انگیزه‌هاى فساد و فتنه‌ها در امت اسلامى است؛ زیرا بسیارى از دوستداران سلطنت و پادشاهى و اولیاء شیطان، مدعى مهدویت مى‌شوند و براى تأیید ادعاى خود به جنگ و کشتار و بدعت و فساد در زمین متوسل مى‌شوند تا اینکه هزران هزار نفر از هدایت سنت نبوى خارج مى شوند و بعضى از آنها از دین خارج مى شوند همچنانکه تیر از کمان خارج مى‌شود.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج9، ص416، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

 همچنین وى شکایت مى‌کند که چرا مسلمانان با اعتقاد به مهدویت، به جاى حرکت به سوى انجام تکالیف اجتماعى خود مثل ایجاد عدل و داد و... انجام همه آن وظائف را موکول به ظهور حضرت مهدى مى نمایند وى در این باره آورده است:

 وَالْمُسْلِمُونَ لَا یَزَالُونَ یَتَّکِلُونَ عَلَى ظُهُورِ الْمَهْدِیِّ، وَیَزْعُمُ دَهْمَاؤُهُمْ أَنَّهُ سَیَنْقُضُ لَهُمْ سُنَنَ اللهِ تَعَالَى أَوْ یُبَدِّلُهَا تَبْدِیلًا، وَهُمْ یَتْلُونَ قَوْلَهُ تَعَالَى: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّةَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِیلًا. فاطر: 43

و مسلمانان؛ پیوسته، تکیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) مى‌نمایند و گمان مى‌کنند که مهدى براى آنها سنت‌هاى الهى را تغییر مى‌دهد، با اینکه آنها این آیه شریفه را تلاوت مى‌کنند:

آیا آنها چیزى جز سنّت پیشینیان و(عذابهاى دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت، و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى‏یابى‏.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج9، ص416، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

پاسخ:

در پاسخ به این شبهه، مى‌گوییم که: اعتقاد به مهدویت، یک اعتقاد اصیل اسلامى است که احادیث متواتر بر آن دلالت دارند، پس یک اندیشه صحیح اسلامى است، و همیشه عده‌اى معدود در جامعه بوده‌اند که از هر اندیشه صحیح اسلامى سوء استفاده مى‌کردند، و با آنها مبارزه مى‌شده است و هیچگاه به جهت سوء استفاده عده‌اى قلیل از یک اعتقاد صحیح اسلامى، منکر اصل آن اعتقاد صحیح اسلامى نمى‌شدند؛ براى همین ما مى‌بینیم که بسیارى از بزرگان شیعه، در عین قبول داشتن اعتقاد مهدویت، با سوء استفاده از آن و با فکرهاى غلط در رابطه با انتظار؛ به مقابله برخاسته‌اند و با کژاندیشى‌هایى در این زمینه مبارزه کرده‌اند:

مرحوم شهید مطهرى ـ رحمة الله علیه ـ با تقسیم انتظار به دو قسمت سازنده و ویرانگر، به نکوهش انتظار ویرانگر پرداخته‌اند که خلاصه‌اى از گفتار ایشان در اینجا مى‌آید:

این که بعد از آنکه دنیا پر از ظلم و جور شد، عدل کلى پیدا مى‌شود، مسأله اى را به وجود آورده است و آن اینکه بعضى از افراد با اتکا به همین مطلب، با هر اصلاحى مخالفند و مى‌گویند: دنیا پر از ظلم و جور شود تا پس از از آن انقلاب شود و عدل وداد صورت بشود.

مطهری، مرتضی(مستشهد 1358ش)، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ناشر: انتشارات صدرا ـ تهران، 1379ش.

شبهه پنجم: (خرافی بودن عقیده مهدویت):

یکى دیگر از شبهاتى که رشید رضا آورده است، خرافى بودن عقیده مهدویت باشد، وى در این زمینه، عبارت کوتاهى دارد:

وَلِلشِّیعَةِ فِیهَا خُرَافَاتٌ مُخَالِفَةٌ لِأُصُولِ الدِّینِ لَا نَسْتَحْسِنُ نَشْرَهَا فِی هَذَا التَّفْسِیر.

ِبراى شیعه در این عقیده مهدویت خرافاتى است که مخالف با اصول دین است که آوردن آن در این تفسیر نیکو نیست.

محمد رشید بن علی رضا بن محمد (متوفای 1354هـ)، تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، ج10، ص342، ناشر: الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

پاسخ:

در اینجا ما نیز یک پاسخ اجمالى مى‌دهیم و پاسخ تفصیلى از این شبهه در قسمت بعدى که پاسخ به شبهات احمد امین مصرى است، موکول مى‌کنیم که تأکید بیشترى بر این شبهه نموده است، و این پاسخ اجمالى این است که‌:

همان طور که پیش از این گفتیم، اعتقاد به مهدویت، از اعتقادات اختصاصى شیعیان نیست؛ بلکه یک اعتقاد عمومى است و تمام مسلمانان بر آن اتفاق دارند و روایات متواتر فریقین نیز آن را تأیید مى‌کند. آیا چنین مسأله مى‌تواند یک مسأله خرافى باشد؟

شبهات احمد امین مصری:

احمد امین نیز چند شبهه از شبهات رشید رضا را تکرار کرده است که عبارتند از: ا. منحصر بودن احادیث مهدویت به شیعه (ادعاى شیعى بودن عقیده مهدویت)؛ 2. نقل نشدن احادیث حضرت مهدى در صحیح بخارى و مسلم؛ 3. آثار و عوارض منفى اعتقاد به مهدویت، که پاسخ همه اینها داده شد. 4. خرافى بودن عقیده مهدویت.

پاسخ به شبهات اى شخص،  همان پاسخ به شبهات رشید رضا مى‌باشد؛ اما چونکه ـ همانطور که قبلا نیز اشاره شد ـ احمد امین، از بین این شبهات، بر شبهه خرافى بودن عقیده مهدویت، بیشتر تأکید ورزیده است، پاسخ تفصیلى از این شبهه در اینجا آورده مى‌شود.

نخست عین کلمات وى را در این باره مى‌آوریم، وى در اینجا چند گفتار را آورده است که هرکدام به طور جداگانه جواب داده مى‌شود.

حدیث المهدی هذا حدیث خرافة وقد ترتب علیه نتائج خطیرة فی حیاة المسلمین.

حدیث مهدى، حدیث خرافى است و بر آن، نتایج خطرناکى در زندگى مسلمانان مترتب است.

امین مصری‏، احمد( متوفای 1954م)، ضحی الاسلام‏، ج3، ص243، مکتبة الاسرة، مصر،1999م.

احمد امین، درجایى دیگر، اخبار و احادیث حضرت مهدى علیه السلام را نوعى از خبر دادن از غیب مى داند و سپس به طور کلى وجود هر نوع اخبار غیبى در احادیث را منکر مى‌شود:

فامتلأت عقول الناس بأحادیث تروى وقصص تقص ونشأ باب کبیر فی کتب المسلمین اسمه الملاحم فیه أخبار الوقائع من کل لون فأخبار العرب والروم وأخبار فی قتال الترک.

عقلهاى مردم پرشد از احادیث و قصه هایى و در کتابهاى مسلمانان، باب بزرگى پیدا شد که اسم آن « مسائل غیبی» بود و در آن خبرهاى حوادث آینده از هر رنگ پیدا مى شد، مثل خبرهاى عرب و روم وخبرهایى در کشتار ترک.

امین مصری‏، احمد (متوفای 1954م)، ضحی الاسلام‏، ج3، ص244، مکتبة الاسرة، مصر،1999م.

پاسخ عبد المحسن العباد به این گفته احمد امین:

عبد المحسن بن حمد العباد به این شبهه احمد امین پاسخ داده است و آن را در مجله‌اى که مدیر آن، مفتى اعظم سابق عربستان (بن باز) بوده است، جواب داده است و جواب وى در این مورد براى هر شنونده با انصافى کافى است:

هذا القول فیه زیادة فی الهلکة لما فیه من استنکار هذا الباب الذی اشتملت علیه دواوین السنة النبویة وهو باب الملاحم وما یندرج تحته من أحادیث عن أخبار بمغیبات وکثیر من أحادیث هذا الباب موجودة فی الصحیحین وفی غیرها.

در این گفته احمد امین، زیاده‌روى در به هلاکت افکندن گوینده است؛ زیرا در آن انکار بابى است که بر آن مطالب سنت نبوى مشتمل است و آن مسائل و اخبار غیبى است و بیشتر احادیث این باب در صحیحین موجود است.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحة الوارده فی المهدی»، مجلة الجامعة الإسلامیة - المدینة المنورة، العدد 45، قسمت 17، 1400هـ ق.

وجود آثار منفی برای اعتقاد به مهدویت:

وى در ادامه با شمردن برخى از آثار منفى که به گمان وى براى احادیث مهدویت به وجود آمده است، مى نویسد:

وجعلت هذه الأشیاء کلها أحادیث بعضها نسبوه إلى النبی صلى اللّه علیه وسلم وبعضها إلى أئمة أهل البیت وبعضها إلى کعب الأحبار ووهب بن منبه وهکذا وکان لکل ذلک أثر سیئ فی تضلیل عقول الناس وخضوعهم للأوهام... وهذا کله من جراء نظریة خرافیة هی نظریة المهدیة وهی نظریة لا تتفق وسنة اللّه فی خلقه ولا تتفق والعقل الصحیح"انتهى.

 و براى همه این اخبار غیبى، احادیثى جعل شد و بعضى از آن احادیث را به نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و اله و بعضى دیگر را به امامان اهل بیت علیهم السلام نسبت دادند و بعضى دیگر را به کعب الاحبار و وهب بن منبه ـ که غیر مسلمان بودند و بعدا مسلمان شدندـ نسبت دادند و براى هر کدام از آنها اثر بدى در گمراه کردن عقلهاى مردن و پناه بردن آنها به اوهام و خیال پردازى بود...و نظریه خرافى مهدویت، نظریه‌اى است که با سنت خداوند و با عقل صحیح نمى سازد.

امین مصری‏، احمد( متوفای 1954م)، ضحی الاسلام‏، ج3، ص244، مکتبة الاسرة، مصر،1999م.

پاسخ عبد المحسن العباد به این گفته احمد امین:

یجاب عنه بأن مثل ذلک لا یصلح أن یطلق علیه نظریة لأنه من الأمور الغیبیة التی هی لیست محلا للرأی والنظر وإنما یتوقف قبول ذلک على صحة الحدیث به عن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم وقد صاحت الأحادیث بخروج المهدی فی آخر الزمان والعقل السلیم لا یختلف مع النقل الصحیح بل یتفق معه إذ أن العقل تابع للنقل وهو معه کالعامی المقلد مع العالم المجتهد کما قال ذلک بعض العلماء وخروج المهدی فی آخر الزمان متفق مع سنة اللّه فی خلقه فإن سنة اللّه تعالى أن الحق فی صراع دائما مع الباطل واللّه تعالى یهیئ لهذا الدین فی کل زمان من یقوم بنصرته ولا تخلو الأرض فی أی وقت من قائم للّه بحجته والمهدی فرد من أمة محمد صلى اللّه علیه وسلم ینصر الله به دینه فی الزمن الذی یخرج فیه الدجال وینزل فیه عیسى بن مریم علیه الصلاة والسلام من السماء کما صحت الأخبار بذلک عن الذی لا ینطق عن الهوى صلى اللّه علیه وسلم.

جواب داده مى شود به اینکه: اطلاق نظریه چنین ادعائى اصلا صحیح نیست؛ زیرا این گفته از امور غیبیه است که نمى‌توان بر آن رأى و نظر گفت؛ زیرا قبول عقیده مهدویت متوقف است بر صحیح بودن حدیث در باره آن از رسول اکرم صلى الله علیه و اله و احادیث نیز فریاد مى‌زنند بر خروج مهدى علیه السلام السلام در آخر الزمان و عقل سلیم نیز هرگز با نقل صحیح اختلافى ندارد، بلکه با آن با آن همراه و متفق است؛ زیرا عقل تابع نقل است، و همراهى عقل با نقل، مثل تقلید عوام مردم با مجتهد مى‌باشد؛ همچنانکه بعضى از علما این را گفته‌اند.

و خروج مهدى در آخر الزمان با سنت خداوند نیز متفق است، زیرا (در سنت خداوند) حق، دائما با باطل، در جنگ است و خداوند متعال همیشه براى یارى این دین، کسى را آماده کرده است و زمین هیچ‌گاه خالى از حجت الهى نیست و مهدى علیه السلام السلام فردى از امت پیامبر صلى الله علیه و اله است که خداوند به سبب او دینش را در زمانى که دجال خروج مى‌کند و حضرت عیسى از آسمان نزول مى‌کند، همچنانکه روایات؛ از کسى که ار روى هوى و هوس سخن نمى‌گوید( پیامبر صلى الله علیه و اله) بر صحت این مطلب گواهى مى دهند.

العباد، عبد المحسن بن حمد، «الرد علی من کذّب با لاحادیث الصحیحة الوارده فی المهدی»، مجلة الجامعة الإسلامیة - المدینة المنورة، العدد 45، قسمت 17، 1400هـ ق.

شبهه محمد فرید وجدی:

وى پس از نقل احادیث مهدى منتظر مى‌گوید:

والناظرون فیها من أولی البصائر لا یجدون فی صدورهم حرجا من تنزیه رسول الله صلى الله علیه وسلم من قولها. فإن فیها من الغلو والخبط فی التواریخ والاغراق فی المبالغة والجهل بأمور الناس والبعد عن سنن الله المعروفة ما یشعر المطالع لأول وهلة أنها أحادیث موضوعة تعمد وضعها رجال من أهل الزیغ أو المتشایعین لبعض أهل الدعوة من طلبة الخلافة فی بلاد العرب أو المغرب.

کسانى که با چشم بصیرت به این احادیث بنگرد، تردید نمى‌کنند که باید ساحت رسول خدا صلى الله علیه و اله از آن منزه کنند؛ زیرا این روایات سرشار از غلو، اشتباهات تاریخى، اغراق، مبالغه و نادانى به امور مردم بوده و از سنت‌هاى مشهور خداوند دور است، کسى که در آن ها مطالعه کند، در همان لحظه اول مى‌فهمد که همه آن‌ها روایاتى است ساختگى که عمدا توسط اهل گمراهى و برخى از پیروان طالبان خلافت در سرزمین هاى عربى و غربى ساخته شده‌است.

فرید وجدی، محمد، دائرة معارف القرن العشرین، ج10، ص480 ـ 481، الناشر:  تصویر دار المعرفة، الطبعة الثالثة، 1971م.

پاسخ:

در واقع این شبهه، یک مغالطه بسیار ساده است که از فرق نگذاشتن بین اشیاى متشابه به وجود مى‌آید؛ تردیدى نیست که ممکن است در روایات مهدویت، به ویژه آن‌ها که از طریق غیر اهل البیت علیهم السلام نقل شده‌اند، اشکالاتى وجود داشته باشد؛ اما این دلیل  نمى‌شود که اصل اعتقاد به مهدویت که با روایات متواتر اسلامى ثابت شده، به خاطر این روایات ضعیف زیر سؤال برود.

و نیز تردیدى نیست که روایات ضعیف و مخالف با عقل در همه ابواب و مسائل اعتقادى،‌ مثل توحید، نبوت، معاد و... به وفور یافت مى‌شود؛ مثل روایاتى که در بخارى، مسلم و دیگر صحاح سته اهل سنت مبنى بر جسمانیت خداوند وجود دارد و ثابت مى‌کند که خداوند: دست، پنج انگشت، پا، کمر، صورت و... دارد، مانند ماه شب چهارده مى‌درخشد، سوار بر حیوانات مى‌شود و...

آیا کسى مى‌تواند ادعا کند که چون چنین روایاتى در باره خداوند وجود دارد و با عقل و منطق و قرآن ناسازگار است؛ پس باید اصل وجود خداوند را منکر شویم؟

در واقع اگر کسى بخواهد مانند او مغالطه کند مى‌تواند بگوید: «با اولین نظر در روایات توحید،‌خرافات فراوانى دیده مى شود؛ پس مساله توحید خرافه است !!»

عقیده به مهدویت و ظهور منجى آخر الزمان، از اعتقادات مشترک تمام مسلمانان و بلکه از اعتقادات مشترک تمام ادیان آسمانى است، آیات قرآن کریم و روایات متواتر آن را ثابت مى‌کند، حال اگر روایت و یا روایاتى وجود دارد که از آن بوى غلو، اغراق، مبالغه، جهل و... استشمام مى‌شود، وظیفه علما و بزرگان دین است که آن روایات را رد و روایات صحیح و خالى از اشکال را براى مردم بخوانند، نه این که به محض دیدن یک یا چند روایت ضعیف و داراى اشکال، اصل اعتقاد به مهدویت را منکر شوند.

دسته بندی روایات مهدویت:

در اینجا مناسب است که به چند روایت از کتاب‌هاى اهل سنت در باره مهدویت اشاره شود. این روایت به طور کلى به چند دسته تقسیم مى‌شوند:

دسته اول: احادیثی که حضرت مهدی علیه السلام را همنام پیامبر می‌داند:

 ترمذى در سنن خود آورده است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یَلِی رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَةَ قال لو لم یَبْقَ من الدُّنْیَا إلا یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلک الْیَوْمَ حتى یَلِیَ. قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

عبد الله بن مسعود روایت مى‌کند که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمود: مردى از اهل بیت من که اسم او اسم من است؛ حکومت را به دست مى‌گیرد، ابو صالح از ابو هریره روایت کرده است که اگر از دنیا یک روز هم باقى نماند، خداوند آن روز آنقدر طولانى مى‌کند تا اینکه مردى از اهل بیت من حکومت را به دست مى‌گیرد، ابو عیسى (ترمذى صاحب سنن) مى‌گوید: این حدیث حسن صحیح است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص505، حدیث 2231تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

دسته دوم: احادیثی که نزول حضرت عیسی را در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام بیان می‌کند:

 در صحیح مسلم آمده است:

156 حدثنا الْوَلِیدُ بن شُجَاعٍ وَهَارُونُ بن عبد اللَّهِ وَحَجَّاجُ بن الشَّاعِرِ قالوا حدثنا حَجَّاجٌ وهو بن مُحَمَّدٍ عن بن جُرَیْجٍ قال أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ من أُمَّتِی یُقَاتِلُونَ على الْحَقِّ ظَاهِرِینَ إلى یَوْمِ الْقِیَامَةِ قال فَیَنْزِلُ عِیسَى بن مَرْیَمَ صلى الله علیه وسلم فیقول أَمِیرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ لنا فیقول لَا إِنَّ بَعْضَکُمْ على بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکْرِمَةَ اللَّهِ هذه الْأُمَّةَ

ابو الزبیر گفت که از جابر بن عبدالله انصارى شنیدم که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: پیوسته عده اى از امت من برحق مى‌جنگند تا روز قیامت، پس حضرت عیسى فرود مى آید، پس به فرمانرواى ( امام) مسلمانان مى‌گوید که جلو بایست اى روح الله و براى ما نماز بخوان (امام جماعت باش) ولى حضرت عیسى مى‌فرماید بعضى از شما در این امت فرمانراوایان بعض دیگر هستید به جهت گرامى داشتن خداوند این امت را.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج1، ص137، کِتَاب الْإِیمَانِ، بَاب نُزُولِ عِیسَى بن مَرْیَمَ حَاکِمًا بِشَرِیعَةِ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ(ص)، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

دسته سوم: احادیثی که در آنها اوصافی از حضرت مهدی و از حالات زمان ظهور آن حضرت؛ بیان شده است:

1ـ مسلم در صحیح خود آورده است:

حدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَلِیُّ بن حُجْرٍ واللفظ لِزُهَیْرٍ قالا حدثنا إسماعیل بن إبراهیم عن الْجُرَیْرِیِّ عن أبی نَضْرَةَ قال کنا عِنْدَ جَابِرِ بن عبد اللَّهِ فقال یُوشِکُ أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لَا یُجْبَى إِلَیْهِمْ قَفِیزٌ ولا دِرْهَمٌ... ثُمَّ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَکُونُ فی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَةٌ یَحْثِی الْمَالَ حَثْیًا لَا یَعُدُّهُ عَدَدًا قال قلت لِأَبِی نَضْرَةَ وَأَبِی الْعَلَاءِ أَتَرَیَانِ أَنَّهُ عُمَرُ بن عبد الْعَزِیزِ فَقَالَا لَا.

از جریرى روایت است که ابو نضره گفت: در نزد جابر بن عبد الله انصارى بودیم که گفت: زود است که به اهل عراق پیمانه و درهمى نرسد... سپس گفت که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: که در آخر امت من خلیفه اى خواهد بود که اموال را بدون شمارش مى دهد( دلیل بر سخاوت است)، جریرى مى گوید به ابو نضره و ابو علاء گفتم آیا این خلیفله را عمر بن عبد العزیز مى دانید؟ هر دو گفتند نه.

مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص2234، صحیح مسلم، کِتَاب الْفِتَنِ وَأَشْرَاطِ السَّاعَةِ، بَاب لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حتى یَمُرَّ الرَّجُلُ بِقَبْرِ الرَّجُلِ فَیَتَمَنَّى أَنْ یَکُونَ مَکَانَ الْمَیِّتِ من الْبَلَاءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

2ـ ترمذى حدیثى را در این باره آورده و آن را صحیح دانسته است:

حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَةُ قَال سمعت زَیْدًا الْعَمِّیَّ قَال سمعت أَبَا الصِّدِّیقِ النَّاجِیَّ یحدث عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال خَشِینَا أَنْ یَکُونَ بَعْدَ نَبِیِّنَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِیَّ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فقال إِنَّ فی أُمَّتِی الْمَهْدِیَّ یَخْرُجُ یَعِیشُ خَمْسًا أو سَبْعًا أو تِسْعًا زَیْدٌ الشَّاکُّ قال قُلْنَا وما ذَاکَ قال سِنِینَ قال فَیَجِیءُ إلیه رَجُلٌ فیقول یا مَهْدِیُّ أَعْطِنِی أَعْطِنِی قال فَیَحْثِی له فی ثَوْبِهِ ما اسْتَطَاعَ أَنْ یَحْمِلَهُ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ.

از ابو سعید خدرى روایت است که گفت: ما ترسیدیم که بعد از پیامبر ما صلى الله علیه و اله حادثه اى رخ دهد، پس از نبى مکرم صلى الله علیه و اله پرسیدیم، پس فرمود:  مهدى از امت من است و خروج مى‌کند، پنج، هفت و یا نه سال زندگى مى‌نماید ـ تردید از زید است ـ گفتیم: او چند سال حکومت مى‌کند؟ فرمود: چند سال؛ پس مردى به سوى مى‌آید و از او درخواست مال مى‌کند؛ پس او آن قدر به او مى‌دهد که توانائى بردنش را داشته باشد. ابوعیسى (ترمذی) گفته است که این روایت حسن است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص506، حدیث 2231تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

حاکم نیشابورى حدیثى را از ابوسعید خدرى نقل کرده است:

عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال یخرج فی آخر أمتی المهدی یسقیه الله الغیث وتخرج الأرض نباتها ویعطى المال صحاحا وتکثر الماشیة وتعظم الأمة یعیش سبعا أو ثمانیا یعنی حججا.

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

از ابو سعید خدرى روایت شده است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: در آخر زمان امت من، مهدى خروج مى‌کند و خداوند او را از باران سیراب مى‌فرماید و زمین روییدنى‌هاى خود را خارج مى‌سازد و مال را به طور صحیح مى‌دهد امت بزرگ شمرده مى‌شود و آن حضرت هفت یا هشت سال حکومت مى‌کند.

این حدیث صحیح است، ولى آن را بخارى و مسلم نیاورده اند.

الحاکم، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص8672، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

دسته چهارم: احادیثی که حضرت مهدی را از عترت پیامبرصلی‌الله‌علیه وآله و یا از فرزندان حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ شمرده اند:

ترمذى در سنن خود حدیثى را از ابو هریره آورده و آن را صحیح دانسته است، در این روایت آمده است که حضرت مهدى علیه السلام از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه وآله مى‌باشد:

2231 حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یَلِی رَجُلٌ من أَهْلِ بَیْتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَةَ قال لو لم یَبْقَ من الدُّنْیَا إلا یَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلک الْیَوْمَ حتى یَلِیَ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.

از عبدالله بن مسعودروایت است که پیامبر صلى الله علیه و اله فرمودند: والى مى شود (حکومت را به دست مى گیرد) از اهل بیت من؛ مردى که اسم او اسم من است، عاصم گفت که ابوصالح از ابو هریره حدیث کرد که: اگر از دنیا باقى نماند؛ مگر یک روز؛ خداوند متعال آن روز را آن قدر طولانى مى کند تا اینکه او حکومت را به دست بگیرد، ابو عیسى (ترمذی) مى گوید: این حدیث حسن صحیح است.

الترمذی السلمی، محمد بن عیسی ابوعیسی (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج4، ص505، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

روایتى نیز در سنن ابن ماجه آمده است که حضرت مهدى علیه السلام از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها است:

حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَةَ ثنا أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِکِ ثنا أبو الْمَلِیحِ الرَّقِّیُّ عن زِیَادِ بن بَیَانٍ عن عَلِیِّ بن نُفَیْلٍ عن سَعِیدِ بن الْمُسَیَّبِ قال کنا عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ فَتَذَاکَرْنَا الْمَهْدِیَّ فقالت سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول الْمَهْدِیُّ من وَلَدِ فَاطِمَةَ.

سعیدبن مسیب مى گوید در نزد ام سلمه بودیم که از مهدى گفتگو کردیم، ام سلمه گفت که ازرسول خدا صلى الله علیه و اله شنیدم که فرمودند: مهدى از فززندان فاطمه است.

القزوینی، محمد بن یزید ابوعبدالله (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج2، ص1368، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.

همچین همین روایت در سنن ابى داوود نیز آمده است:

السجستانی الأزدی، سلیمان بن الأشعث ابوداوود (متوفای 275هـ)، سنن أبی داوود، ج4، ص107، تحقیق: محمد محیی الدین عبد الحمید، ناشر: دار الفکر.

بررسی سندی این حدیث:

1ـ ابوبکر بن أبى شَیْبَةَ:

ذهبى در باره وى آورده است:

أبو بکر بن أبی شیبة الحافظ عدیم النظیر الثبت النحریر... قال أحمد أبو بکر صدوق هو أحب الی من أخیه عثمان وقال العجلی ثقة حافظ وقال الفلاس ما رأیت احفظ من أبی بکر بن أبی شیبة وکذا قال أبو زرعة الرازی... وقال الخطیب کان أبو بکر متقنا حافظا صنف المسند والاحکام والتفسیر.

ابوبکر بن أبى شیبة، حافظ، بى‌نظیر، مورد اعتماد، مرد زیرک و دانا... احمد بن حنبل گفته است: ابو بکر بسیار راستگو است و او دوست داشتنى‌تر است براى من از برادرش عثمان بن ابى شیبه. عجلى گفته: او مورد اعتماد و حافظ است. فلاس گفته: من کسى را قوى‌تر از ابوبکر بن أبى شیبه در حفظ روایات ندیدم،‌ همین سخن را ابوزرعه نیز گفته است. و خطیب گفته است: ابو بکر، محکم کار و حافظ بود و مسند و احکام و تفسیر را تألیف کرده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص433 ـ 432، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

2ـ أَحْمَدُ بن عبد الْمَلِکِ:

أحمد بن عبد الملک بن واقد الحافظ الحجة محدث الجزیرة... قال أحمد رایته حافظا لحدیثه صاحب سنة... قال أبو حاتم کان نظیر النفیلی فی الصدق والإتقان.

احمد بن عبد الملک بن واقد حافظ و حجت و محدث جزیرة است... احمد بن حنبل گفته است: او را حافظ حدیث و صاحب صاحب سنت دیدم... و ابو حاتم گفته است: وى نظیر نفیلى است در راستگویى و محکم بودن ( در نقل حدیث).

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص463، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

سپس ذهبى همین حدیث را از احمد بن عبد الملک آورده است بدون اینکه این حدیث را ضعیف بشمارد و یا خدشه اى در راویان ان بنماید:

 أخبرنا عبد الحافظ بن بدران انا عبد الله بن أحمد سنة 615 انا أبو الفتح بن البطی انا أبو الفضل بن خیرون انا الحسن بن أحمد البزاز انا أحمد بن محمد القطان انا أبو جعفر محمد بن غالب حدثنی أحمد بن عبد الملک الحرانی انا أبو الملیح الرقی عن زیاد بن بیان عن علی بن نفیل عن سعید بن المسیب عن أم سلمة عن النبی صلى الله علیه وسلم قال المهدی من ولد فاطمة علیها السلام.

سعید بن المسیب از ام سلمه از پیامبر صلى الله علیه و اله نقل کرده است که فرمودند: مهدى از فرزندان فاطمة سلام الله علیها مى‌باشد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص464، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

3ـ أبو الْمَلِیحِ الرَّقِّى:

ابن ابى حاتم از ابو زرعه نقل کرده که ابو مَلِیحِ رَّقِّى؛ ثقه است:

حدثنا عبد الرحمن قال سئل أبو زرعة عن أبی الملیح الرقی فقال اسمه الحسن بن عمر الفزاری وهو ثقة.

عبد الرحمن حدیث کرد که از ابوزرعه در باره ابو ملیح رقى پرسیده شد، گفت که اسم او حسن بن عمر فزارى است و او ثقه ( مورد اعتماد) است.

الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفای 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج3، ص24، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

 مزى در تهذیب الکمال از قول احمدبن حنبل و... تصریح بر ثقه بودن وى مى‌کند:‌

 قال أبو الحسن المیمونی، عن أحمد بن حنبل: ثقة، ضابط لحدیثه، صدوق، وهو عندی أضبط من جعفر بن برقان... وَقَال أبو زُرْعَة (1): ثقة.

ابو الحسن میمونى از احمد بن حنبل نقل مى‌کند که ابو ملیح رقى ثقه ( مورد اعتماد) است و حدیث را خوب حفظ مى‌کند و بسیار راستگو است و او در نزد من از جعفر بن برقان ضابطتر است( بیشتر بر حفظ حدیث مهارت دارد)... و ابوزرعه وى را ثقه ( مورد اعتماد) دانسته است.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج6، ص227، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

 

4ـ زِیَادِ بن بَیَانٍ:

ذهبى در الکاشف؛ زیاد بن بیان را صدوق (بسیار راستگو) مى‌داند:

زیاد بن بیان الرقی عن میمون بن مهران وجماعة وعنه أبو الملیح وابن علیة صدوق قانت لله الکاشف.

 زیاد بن بیان رقى از میمون بن مهران و عده اى روایت نقل مى کند و از او ابو ملیح و ابن علیة روایت نقل مى کنند، او صدوق (بسیار راستگو) و عبادت کننده براى خداوند و کاشف است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1، ص408، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر نیز وى را صدوق دانسته است:

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص218، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

« مزی» در تهذیب الکمال، کلماتى را در مدح وى از نسائى وابن حبان آورده است:

وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات"، وَقَال: کان شیخا صالحا.

و نسائى گفته: در او هیچ اشکالى نیست، و ابن حبان او را در کتاب « الثقات» آورده است و گفته است: شیخ صالح است.

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج9، ص248، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

5ـ عَلِى بن نُفَیْلٍ:

ابن حجر در کتاب «تقریب التهذیب» آورده است:

 علی بن نفیل بنون وفاء مصغر النهدی بنون الجزری لا بأس به.

على بن نفیل، اشکالى در او نیست.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص406، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ذهبى نیز قول ابو حاتِم را در باره وى آورده است که هیچ اشکالى از عمل کردن به احادیث على بن نفیل نیست:

 علی بن نفیل بن زراعد ق أبو النهدی الحرانی جد أبی جعفر النفیلی الحافظ...قال أبو حاتم: لا بأس به.

ابوحاتم گفته که در على بن نفیل اشکالى نیست.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج8، ص181، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

6ـ سَعِید بن الْمُسَیّبِ:

 از تابعین است و ذهبى وى را ثقه دانسته و چنین ستوده است:

سعید بن المسیب بن حزن الإمام أبو محمد المخزومی أحد الأعلام وسید التابعین عن عمر وعثمان وسعد وعنه الزهری وقتادة ویحیى بن سعید ثقة حجة فقیه رفیع الذکر رأس فی العلم والعمل.

سعید بن المسیب بن حزن امام ابومحمد مخزومى یکى از مشاهیر و سرور تابعین است که از عمر، عثمان و سعد (بن أبى وقاص) روایت نقل کرده است و از او زهرى و یحیى بن سعید روایت کرده اند، سعید بن المسیب؛ ثقه، حجت و فقیه بود، خوشنام و در علم و عمل پیشگام بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، الکاشف ج1، ص1953، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ذهبى در کتاب دیگرش«سیر أعلام النبلاء» مراسیل سعید بن المسیب را حجت دانسته است:

ومراسیل سعید محتج بها.

و به احادیث مرسل سعید بن المسیب احتجاج مى شود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، سیر أعلام النبلاء ج4، ص221، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

7ـ ام المؤمنین ام سلمه رضى الله عنها:

ام المؤمنین همسر گرامى نبى مکرم اسلام صلى الله علیه وآله، است.

بنابراین در سند این روایت هیچ اشکالى دیده نمى‌شود.

دسته پنجم: احادیثی که سجایای اخلاقی حضرت مهدی را مثل سجایای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و اله می داند:

ا. حدیثى که ابن حبان در این زمینه آورده است:

ذکر البیان بأن المهدی یشبه خلقه خلق المصطفى صلى الله علیه وسلم:

6825- أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَوْنٍ الرَّیَّانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ فُضَیْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ شُبْرُمَةَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِی النَّجُودِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أُمَّتِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَخُلُقُهُ خُلُقِی فَیَمْلَؤُهَا قِسْطًا وَعَدْلا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا.

عبدالله بن مسعود از پیامبر صلى الله علیه و اله روایت کرده است: مردى از امت من خروج مى‌کند که اسم او اسم من است و اخلاق او او اخلاق من است و رمین را پر از عدل و داد مى کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده‌است.

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفای354 هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج15، ص237، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ ـ 1993م.

روایات دیگرى از روایات حضرت مهدى در کتابهایشیعه و اهل سنت را نیز مى‌توان یافت، اما ما به ذکر همین مقدار بسنده مى‌کنیم و دوستان عزیز را به کتاب‌هاى تفصیلى مثل «معجم أحادیث المهدی» و... ارجاع مى‌دهیم.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

 

 




:: برچسب‌ها: منجی-امام عصر(عج), امام زمان (عج), اهل سنٌت, شبهات وارد بر مهدویت

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱۱
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت