آیا روایت «علی کنفسی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟

  ......در ادامه مطلب

 

یکى از آیاتى که از فضائل بى‌نظیر «اهل البیت» و به ویژه امیرمؤمنان علیه السلام محسوب مى‌شود، آیه مباهله است، بر طبق این آیه، امیرمؤمنان علیه السلام «نفس» رسول الله صلى الله علیه وآله است؛ آن جا که خداوند مى‌فرماید:

فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبین‏. آل عمران/61.


هر گاه بعد از علم و دانشى که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

اکثر مفسران مسلمان بر این باور هستند که مقصود از «انفسنا» در این آیه امیرمؤمنان على بن أبى‌طالب علیه السلام است. روایات فراوانى در منابع شیعه و سنى در این باره وجود دارد که البته موضوع بحث ما نیست.

این آیه دلالت مى‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام با رسول خدا صلى الله علیه وآله هیچ تفاوتى ندارد؛ هر فضیلتى پیامبر خدا دارد،‌ امیرمؤمنان نیز از آن برخوردار است. اگر پیامبر معصوم است،‌ نفس او نیز این چنین است. اگر پیامبر علم غیب دارد، نفس او نیز این چنین است و....

و این برترین فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام محسوب مى‌شود.

در کتاب مناقب دیلمى آمده است:

روزى مأمون به امام رضا (علیه السلام) گفت:

بزرگترین فضیلتى که امیرالمؤمنان على (علیه السلام) از قرآن دارد براى من بگو.

امام رضا علیه السلام فرمود:

فضیلته فی المباهلة وأنّ الرسول (صلی الله علیه و آله وسلم) باهل بعلی وفاطمة زوجته والحسن والحسین وجعله منها کنفسه وجعل لعنة الله علی الکاذبین وقد ثبت أنّه لیس أحد من خلق الله یشبه رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فوجب له من الفضل ما وجب له إلاّ النبوة، فأیّ فضل وشرف وفضیلة أعلى من هذا.

برترین فضیلت آن حضرت، در قصّه مباهله است. همانا رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به وسیله على، فاطمه همسر على، امام حسن و امام حسین علیهم السلام (با نصاراى نجران) مباهله کرد،‌ و آن حضرت را همانند جان خویش قرار داد، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار داد.

و البته ثابت است که کسى از آفریدگان همانند رسول (خدا صلى الله علیه و آله) نبوده؛ بنابراین، همه فضایلى که بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) لازم بوده بر على علیه السلام نیز ثابت شده جز پیامبرى؛ پس کدامین فضل و برترى بالاتر از این فضل و شرف است.

مأمون گفت:

 شاید رسول خدا با «النفس» به جان خویش اشاره کرده است!

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

چنین اشاره‌اى جایز نیست؛ چرا که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) با همه آن‌ها به سوى نصاراى نجران بیرون آمده و با همه آن‌ها به مباهله پرداخته است. اگر جان خویش را اراده فرموده بود، مى‌بایستى على (علیه السلام) را از مباهله خارج مى‌کرد؛ در صورتى که به اتفاق همه مسلمانان على (علیه السلام) جزو آنان بوده است.

مأمون گفت:

در آن هنگام که پاسخ آید، سخن ساقط مى‌شود.

شاعرى خوش ذوق این حدیث را این چنین به شعر درآورده است:

یا من یقیس به سواه جهالة               دع عنـــک هذا قیاس مضــیّع

لو لم یکـن فی النــصّ إلاّ أنّه              نفس النیّ کفاه هذا الموضع

اى کسى که از روى نادانى دیگرى را با او مقایسه مى‌کنى، رها کن که این قیاس باطلى است.

اگر نصّ و آیه صریحى جز آیه مباهله که در آن على علیه السلام جان پیامبر (علیهما السلام) شمرده شده نبود، براى فضل و برترى آن حضرت کافى بود.

نظیر این روایت را سید مرتضى در کتاب الفصول المختارة، ص38، نقل کرده است.

(قطره‌ای از دریای فضایل اهل بیت، آیت الله علامه سد احمد مستنبط، ج2، ص244، ح 847/30)

اطلاق «نفس رسول الله» براى امیرمؤمنان علیه السلام،‌ تنها به همین مورد و آیه مباهله، منحصر نمى‌شود؛ بلکه رسول خدا صلى الله علیه وآله در موارد متعدد امیرمؤمنان علیه السلام را «نفس» خود معرفى کرده است.

روایات معتبر در منابع اهل سنت وجود دارد که این مطلب را ثابت مى‌کند:

  روایت اول: زید بن یثیع از ابوذر

أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الأَحْوَصُ بْنُ جَوَابٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا یُونُسُ بْنُ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی ذَرٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):

«لَیَنْتَهِیَنَّ بَنُو وَلِیعَةَ، أَوْ لأَبْعَثَنَّ إِلَیْهِمْ رَجُلا کَنَفْسِی، یُنْفِذُ فِیهِمْ أَمْرِی، فَیَقْتُلَ الْمُقَاتِلَةُ، وَیَسْبِیَ الذُّرِّیَّةَ».

فَمَا رَاعَنِی إِلا وَکَفُّ عُمَرَ فِی حُجْزَتِی مِنْ خَلْفِی: مَنْ یَعْنِی؟ فَقُلْتُ: مَا إِیَّاکَ یَعْنِی، وَلا صَاحِبَکَ، قَالَ: فَمَنْ یَعْنِی؟ قَالَ: خَاصِفُ النَّعْلِ، قَالَ: وَعَلِیٌّ یَخْصِفُ نَعْلاً.

زید بن یثیع از ابو ذر نقل مى‌کند که: رسول خدا (ص) فرمود: «باید بنو ولیعة [حاکمان سرزمین حضرموت‏] از این شیوه دست بردارند، در غیر این صورت مردى را به سوى آنان روانه مى‏کنم که مانند خودم است. وى در میان آنان امر من را به اجرا درآورد، جنگ‏جویانشان را مى‏کشد و فرزندانشان را به اسارت مى‏گیرد».

ابو ذر مى‏گوید: شگفت زده از سخن حضرت بودم که عمر از پشت، پهلوى من را گرفت و گفت: مقصود پیامبر کیست؟ گفتم: مقصودشان تو و رفیقت [ابا بکر] نیست. گفت: پس چه کسى است؟ گفتم: کسى که کفش را وصله مى‏زند و على (ع) مشغول وصله زدن کفش بود.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، السنن الکبرى، ج 5   ص 127، ح8457، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 – 1991؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى303 هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج 1   ص 89، ح72، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبة المعلا - الکویت الطبعة: الأولى، 1406 هـ..

بررسی سند روایت:

العباس بن محمد:

ذهبى در باره او مى‌گوید:

عباس بن محمد الدوری أبو الفضل مولى بنی هاشم عن حسین الجعفی وأبی داود وعنه الأربعة والأصم وابن البختری ثقة حافظ توفی 271 4

عباس بن محمد، ثقه و حافظ بود.

الکاشف ج1 ص536، رقم: 2609

ابن حجر مى‌گوید:

عباس بن محمد بن حاتم الدوری أبو الفضل البغدادی خوارزمی الأصل ثقة حافظ من الحادیة عشرة مات سنة إحدى وسبعین وقد بلغ ثمانیا وثمانین سنة 4

عباس بن محمد، ثقه و حفاظ بود.

تقریب التهذیب ج1 ص294، رقم:3189

الأحوص بن جَوّاب:

از روات صحیح مسلم، ابوداود، ترمذى و نسائى؛ ذهبى در باره او مى‌نویسد:

الأحوص بن جواب م س عن یونس بن أبی إسحاق وغیره صدوق.

احوص بن جواب که از یونس بن أبى اسحاق و دیگران روایت نقل کرده، راستگو است.

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج1 ص40، رقم: 24

و ابن حجر مى‌گوید:

الأحوص بن جواب بفتح الجیم وتشدید الواو الضبی یکنى أبا الجواب کوفی صدوق ربما وهم من التاسعة مات سنة إحدى عشرة م د ت س.

احوص بن جواب، کوفى و راستگو بود؛ گاهى دچار وهم مى‌شد.

تقریب التهذیب ج1 ص96، رقم: 289

یونس أبو إسحاق السبیعی:

از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته:

تعدادى از علماى اهل سنت، او را تضعیف کرده‌اند؛ ولى شمس الدین ذهبى،‌ تضعیفات را نادیده گرفته و نام او را در کتاب «ذکر من تکلم فیه وهو موثق» آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی م على ثقة قال أبو حاتم لا یحتج به وضعفه أحمد

یونس بن أبى إسحاق،‌ از روات مسلم و ثقه است، ابوحاتم گفته به روایات او احتجاتج نمى‌شود، احمد نیز او را تضعیف کرده است.

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج1 ص204، رقم: 389

و در کتاب الکاشف مى‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی عن ناجیة بن کعب ومجاهد وعنه ابناه إسرائیل وعیسى والفریابی صدوق وثقه بن معین وقال أحمد حدیثه مضطرب وقال أبو حاتم لا یحتج به مات 159 م 4.

یونس بن أبى إسحاق، راستگو است، یحیى بن معین او را توثیق کرده، احمد گفته که حدیث او آشفته است، ابوحاتم گفته: به روایات او احتجاج نمى‌شود.

الکاشف ج2 ص402، رقم: 6463

ابن حجر عسقلانى در تقریب التهذیب مى‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی أبو إسرائیل الکوفی صدوق یهم قلیلا من الخامسة مات سنة اثنتین وخمسین على الصحیح ر م 4

یونس بن أبى إسحاق، راستگو و کمى دچار توهم مى‌شده.

تقریب التهذیب ج1 ص613، رقم: 7899

به هر حال، ایشان از راویان صحیح مسلم است و همین براى اثبات وثاقت او کفایت مى‌کند؛ چنانچه احمد بن على اصفهانى نام او را در کتاب رجال مسلم آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی الهمدانی الکوفی کنیته أبو إسرائیل السبیعی روى عن عبدالله بن أبی السفر فی الجهاد روى عنه أبو المنذر إسماعیل.

الإصبهانی، أبو بکر أحمد بن علی بن منجویه، رجال صحیح مسلم ج2 ص368، رقم: 1895، تحقیق: عبد الله اللیثی، ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الأولى،  1407هـ

حتى البانى وهابى نیز روایات یونس بن أبى إسحاق را تصحیح کرده است؛ از جمله در ارواء الغلیل بعد از نقل روایتى که یونس بن أبى إسحاق در سند آن است مى‌گوید:

أخرجه أحمد (6/185-1 86 ) من طریق یونس بن أبی اسحاق عنه. وهذا إسناد صحبح علی شرط مسلم.

این روایت را أحمد از طریق یونس بن أبى إسحاق نقل کرده و سند آن بنابر شرایطى که مسلم براى صحت روایت قبول دارد، صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج1، ص 237، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

و در کتاب صحیح أبوداود روایت او را بر طبق شرایطى که بخارى و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح مى‌داند:

والحدیث أخرجه أحمد (4/255) قال: ثنا وکیع: ئنا یونس بن أبی إسحاق:سمعته من الشعبی... وهذا إسناد صحیح على شرط الشیخین.

این حدیث را احمد از وکیع از یونس بن أبى اسحاق از شعبى نقل کرده است و این سندى است که بنابر شرایط بخارى و مسلم صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، صحیح أبی داود، ج1، ص 259، ناشر: مؤسسة غراس للنشر والتوزیع ـ الکویت، الطبعة: الأولى، 1423 هـ ـ 2002 م

و در کتاب ظلال الجنة روایتى را که در سند آن یونس بن أبى إسحاق وجود دارد، «صحیح» دانسته است:

 1063 - ( صحیح )

 حدثنا أبو بکر ثنا وکیع عن یونس بن أبی اسحاق عن العیزار ابن حریث العبدی عن أم الحصین الأحمسیة قالت سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلیه بردة متلفعا بها وهو یقول

 إن أمر علیکم عبد حبشی مجدع فاسمعوا له ما أقام بکم کتاب الله عز وجل

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى1420هـ)، ظلال الجنة، ج2، ص 250، ح1063، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثالثة – 1413هـ ـ 1993م.

بنابراین، یونس بن أبى إسحاق ثقه و مورد اعتماد است.

أبو إسحاق السبیعی:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته: ذهبى در باره او مى‌نویسد:

عمرو بن عبد الله أبو إسحاق الهمدانی السبیعی أحد الأعلام عن جریر وعدی بن حاتم وزید بن أرقم وابن عباس وأمم وعنه ابنه یونس وحفیده إسرائیل وشعبة والسفیانان وأبو بکر بن عیاش هو کالزهری فی الکثرة غزا مرات وکان صواما قواما عاش خمسا وتسعین سنة مات 127 ع.

عمرو بن عبد الله أبواسحاق سبیعى، یکى از سرشناسان بوده، از جریر بن حازم و عدى بن حاتم، زید بن أرقم،‌ ابن عباس و افراد زیادى روایت شنیده، و از او فرزندش یونس و نوه‌اش اسرائیل، همچنین شعبة بن الحجاج، سفیان ثورى و سفیان بن وکیع و ابوبکر بن عیاش روایت نقل کرده‌اند. او در کثرت نقل همانند زهرى بوده است، چندین مرتبه در جنگ‌ها شرکت کرد، او زیاد روزه مى‌گرفت و زیاد خداوند را عبادت مى‌کرد.

الکاشف ج2 ص82، رقم: 4185

و ابن حجر مى‌نویسد:

عمرو بن عبد الله بن عبید ویقال علی ویقال بن أبی شعیرة الهمدانی أبو إسحاق السبیعی بفتح المهملة وکسر الموحدة ثقة مکثر عابد من الثالثة اختلط بأخرة مات سنة تسع وعشرین ومائة وقیل قبل ذلک ع.

عمرو بن عبد الله، ثقه بود، روایات زیادى نقل کرده و اهل عبادت بود، در آخر عمرش دچار اختلال شد.

تقریب التهذیب ج1 ص423، رقم: 5065

زید بن یثیع:

ذهبى در الکاشف مى‌گوید:

زید بن یثیع عن أبی بکر وأبی ذر وعنه أبو إسحاق فقط وثق حب ت.

زید بن یثیع که از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده و تنها ابوإسحاق از او روایت نقل کرده، توثیق شده است.

الکاشف ج1 ص419، رقم: 1759

و ابن حجر در تقریب التهذیب مى‌»ویسد:

زید بن یثیع بضم التحتانیة... الهمدانی الکوفی ثقة مخضرم من الثانیة ت س.

زید بن یثیع همدانى، ثقه و مخضرم بود.

تقریب التهذیب ج1 ص225، رقم: 2160

مخضرم، به کسى مى‌گویند که هم زمان جاهلیت و هم اسلام را درک  کرده باشد.

ابوذر غفاری:

صحابى.

احمد بن حنبل، همین روایت را به این صورت نقل کرده است:

حدثنا عبد الله قال حدثنی أبی قثنا یحیى بن آدم نا یونس عن أبی إسحاق عن زید بن یثیع قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لینتهین بنو ولیعة أو لأبعثن إلیهم رجلا کنفسی یمضی فیهم أمری یقتل المقاتلة ویسبی الذریة قال فقال أبو ذر فما راعنی إلا برد کف عمر فی حجزتی من خلفی فقال من تراه یعنی قلت مایعنیک ولکن یعنی خاصف النعل.

از زید بن یثیع نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود:

«یا بنو ولیعة از این شیوه دست برمى‌دارند، یا مردى را به سوى آنان مى‌فرستم که همانند خودم هست. او در میان آنان فرمان مرا اجرا مى‌کندد، جنگ‏جویانشان را مى‏کشد و فرزندانشان را به اسارت مى‏گیرد».

ابو ذر مى‏گوید: شگفت زده از سخن حضرت بودم که عمر از پشت، پهلوى من را گرفت و گفت: مقصود پیامبر کیست؟ گفتم: مقصود ایشان تو نیستى، مقصود کسى است که کفش را وصله مى‏زند.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2   ص 571، ح966، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

این روایت، با روایتى که نسائى نقل کرده است،‌ دو تفاوت اساسى دارد: الف: این که مقصود رسول خدا (ص) ابوبکر نیست، حذف شده است؛ 2. مقصود از وصله زننده نعل مشخص نشده است.

و ابن أبى شیبه نیز براى حفاظت از آبروى هر دو خلیفه، ادامه روایت را حذف و تحریفات بیشترى را اعمال کرده است:

حَدَّثَنَا أَبُو الْجَوَابِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی ذَرٍّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لَیَنْتَهِیَنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إلَیْهِمْ رَجُلًا کَنَفْسِی فَیُمْضِی فِیهِمْ أَمْرِی، فَیَقْتُلُ الْمُقَاتِلَةَ وَیَسْبِی الذُّرِّیَّةَ».

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6   ص 374، ح32137، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

به هر حال این روایت که سند آن صحیح است، ثابت مى‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام با رسول خدا صلى الله علیه وآله هیچ تفاوتى ندارد و در حقیقت یک روح هستند در دو بدن.

از طرف دیگر ثابت مى‌کند که عمر بن الخطاب و رفیق او ابوبکر،‌ داراى چنین ویژگى نیستند و شایستگى آن را ندارند که به نمایندگى از پیامبر خدا به جنگ با مخالفان اسلام بروند.

روایت دوم: عبد الله بن شداد

ابن أبى شیبه کوفى در کتاب المصنف مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا شَرِیکٌ، عَنْ عَیَّاشٍ الْعَامِرِیِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ، قَالَ: قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَفْدُ آلِ سَرْحٍ مِنَ الْیَمَنِ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لَتُقِیمُنَّ الصَّلَاةَ وَلَتُؤْتُنَّ الزَّکَاةَ وَلَتَسْمَعُنَّ وَلَتُطِیعُنَّ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إلَیْکُمْ رَجُلًا کَنَفْسِی، یُقَاتِلُ مُقَاتِلَتَکُمْ وَیَسْبِی ذَرَارِیَّکُمْ، اللَّهُمَّ أَنَا أَوْ کَنَفْسِی»، ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ.

گروهى از طایفه آل سرح پیش رسول خدا (ص) آمدند، پس آن حضرت فرمود: یا نماز را مى‌خوانید، زکات مى‌پردازید، دستورات را گوش مى‌دهید و اطاعت مى‌کنید، یا کسى را به سوى شما مى‌فرستم که همانند من است، با جنگاورانتان مى‌جنگد، خانواده‌تان را اسر مى‌کند، خدایا ! یا خودم مى‌روم یا کسى که مثل من است. سپس دست على (علیه السلام) را بلند کرد.

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6   ص 369، رقم: 32093، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

بررسی سند روایت:

شریک بن عبد الله القاضی:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

شریک بن عبد الله أبو عبد الله النخعی القاضی أحد الأعلام عن زیاد بن علاقة وسلمة بن کهیل وعلی بن الأقمر وعنه أبو بکر بن أبی شیبة وعلی بن حجر وثقه بن معین وقال غیره سیء الحفظ وقال النسائی لیس به بأس هو أعلم بحدیث الکوفیین من الثوری قاله بن المبارک توفی 177 عاش اثنتین وثمانین سنة خت 4 م متابعة

شریک بن عبد الله نخعى قاضى، یکى از مشاهیر بود. یحیى بن معین او را توثیق کرده‌اند، دیگران گفته‌اند که حافظه‌اش خوب نبود، نسائى گفته: اشکالى در او نیست او نسبت به حدیث اهل کوفه از ثورى داناتر بود، این سخن را ابن مبارک گفته.

الکاشف ج1 ص485، رقم:2276

عیاش بن عمرو العامری:

از روات مسلم و سایر صحاح سته؛ ذهبى در باره او مى‌نویسد:

عیاش بن عمرو العامری الکوفی عن بن أبی أوفى وإبراهیم التیمی وعنه سفیان وشعبة وثق م س.

عیاش بن عمرو، توثیق شده است.

الکاشف ج2 ص107، رقم: 4355

عیاش بن عمرو الکوفی ثقة.

عیاش بن عمر، ثقه است.

تقریب التهذیب ج1 ص437، رقم:5271

عبد الله بن شداد:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

ابن حجر عسقلانى نام او را در زمره أصحاب آورده است:

عبد الله بن شداد بن الهاد اللیثی تقدم فی ترجمة أبیه فی القسم الأول سیاق نسبه وولد هو فی عهد النبی صلى الله علیه وسلم وأمه سلمى بنت عمیس....

عبد الله بن شداد، در شرح حال پدرش در قسم اول از أصحاب در باره او نسبش سخن گفتیم، او در زمان رسول خدا (ص) به دنیا آمد و ادرش سلمى بن عمیس بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج5 ص13، رقم: 6181، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

ابن عبد البر قرطبى نیز نام او را در زمره أصحاب آورده است:

عبد الله بن شداد بن الهاد اللیثى العتوارى ولد على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم کان من أهل العلم.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3 ص926، رقم: 1573، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

بنابراین، سند روایت اشکالى ندارد و تمام راویان آن از روات بخارى و یا مسلم هستند.

روایت سوم: عبد الرحمن بن عوف

حاکم نیشابورى در کتاب المستدرک مى‌نویسد:

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الزَّاهِدُ الأَصْبَهَانِیُّ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ بْنِ خَالِدٍ الأَصْبَهَانِیُّ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، ثنا طَلْحَةُ بْنُ خَیْرٍ الأَنْصَارِیُّ، عَنْ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: افْتَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مَکَّةَ ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَى الطَّائِفِ فَحَاصَرَهُمْ ثَمَانِیَةً أَوْ سَبْعَةً، ثُمَّ أَوْغَلَ غُدْوَةً أَوْ رَوْحَةً، ثُمَّ نَزَلَ ثُمَّ هَجَرَ، ثُمَّ قَالَ:

«أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی لَکُمْ فَرَطٌ، وَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِعِتْرَتِی خَیْرًا مَوْعِدُکُمُ الْحَوْضُ، وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ، لَتُقِیمُنَّ الصَّلاةَ، وَلَتُؤْتُونَ الزَّکَاةَ، أَوْ لأَبْعَثَنَّ عَلَیْکُمْ رَجُلا مِنِّی، أَوْ کَنَفْسِی فَلَیَضْرِبُنَّ أَعْنَاقَ مُقَاتِلِیهِمْ، وَلَیَسْبِیُنُّ ذَرَارِیَّهُمْ»، قَالَ: فَرَأَى النَّاسُ أَنَّهُ یَعْنِی أَبَا بَکْرٍ أَوْ عُمَرَ، فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ، فَقَالَ: «هَذَا».

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ.

پس از آنکه رسول خدا (ص) مکه را فتح کرد، از آن جا به طائف رفت و هشت یا نه شبانه روز آن جا را محاصره کرد. پس از آنکه محاصره به پایان رسید و طائف را فتح کرد، خطاب به مردم فرمود: من شما دوست دارم، و شما را به نیکى نسبت به اهل بیتم سفارش مى‌کنم، وعده‏گاه ما فرداى قیامت در کنار حوض کوثر است. به خدائى که جان من در دست اوست، نماز به پاى دارید و زکات بپردازید و گرنه مردى را بر شما بر مى‏انگیزانم که از من است و یا همانند من است تا گردن جنگجویان شما را بزند وزن و فرزند شما را اسیر کند.

مردم گمان مى‏کردند آن مرد ابو بکر یا عمر است. اما رسول خدا (ص) دست على (علیه السّلام) را گرفت و گفت: این است آن مرد.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم نقل نکرده‌اند.

الحاکم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج 2   ص 131، ح2559، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

ابن أبى شیبه در المصنف، فسوى در المعرفة والتاریخ، ابویعلى در مسند خود، ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق و ابن حجر عسقلانى در المطالب العالیة روایت را به همین صورت نقل کرده‌اند:

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7   ص 411، ح36953، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

الفسوی، أبو یوسف یعقوب بن سفیان (متوفاى277هـ)، المعرفة والتاریخ، ج 1   ص 121، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1999م.

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج 2   ص 165، ح859، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42   ص 342، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 16   ص 68، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.

اما ابوبکر بزار در مسند خود و همچنین شجرى جرجانى در کتاب الأمالى، روایت را به صورتى نقل کرده‌اند که نامى از ابوبکر و عمر برده نشود، تا مبادا برترى مطلق امیرمؤمنان علیه السلام بر آن دو ثابت شود.

حدثنا یوسف بن موسى وأحمد بن عثمان بن حکیم قالا نا عبید الله بن موسى قال نا طلحة بن جبر عن المطلب بن عبد الله بن حنطب عن مصعب بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه قال لما فتح رسول الله صلى الله علیه وسلم مکة انصرف إلى الطائف فحاصرها سبع عشرة أو تسع عشرة ثم قام خطیبا فحمد الله وأثنى علیه ثم قال أوصیکم بعترتی خیرا وإن موعدکم الحوض والذی نفسی بیده لتقیمن الصلاة ولتؤتن الزکاة أو لأبعثن إلیکم رجلا منی أو کنفسی یضرب أعناقکم ثم أخذ بید علی

البزار، ابوبکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفاى292 هـ)، البحر الزخار (مسند البزار)، ج 3   ص 259، ح1050، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، مکتبة العلوم والحکم - بیروت، المدینة الطبعة: الأولى، 1409 هـ

الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفاى499 هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1  ص 185، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م.

روایت چهارم: جابر بن عبد الله

طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ سَعِیدٍ الرَّازِیُّ، قَالَ: نا الْحُسَیْنُ بْنُ عِیسَى بْنِ مَیْسَرَةَ الرَّازِیُّ، قَالَ: نا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْقُدُّوسِ، قَالَ: نا الأَعْمَشُ، عَنْ مُوسَى بْنِ الْمُسَیِّبِ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِی الْجَعْدِ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْوَلِیدَ بْنَ عُقْبَةَ إِلَى بَنِی وَلِیعَةَ، وَکَانَتْ بَیْنَهُمْ شَحْنَاءُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ، فَلَمَّا بَلَغَ بَنِی وَلِیعَةَ اسْتَقْبَلُوهُ لِیَنْظُرُوا مَا فِی نَفْسِهِ، فَخَشِیَ الْقَوْمَ فَرَجَعَ إِلَى رَسُولِ (ص) فَقَالَ: إِنَّ بَنِی وَلِیعَةَ أَرَادُوا قَتْلِی، وَمَنَعُونِی الصَّدَقَةَ. فَلَمَّا بَلَغَ بَنِی وَلِیعَةَ الَّذِی قَالَ الْوَلِیدُ: عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَدْ کَذَبَ الْوَلِیدُ، وَلَکِنْ کَانَتْ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُ شَحْنَاءُ، فَخَشِینَا أَنْ یُعَاقِبَنَا بِالَّذِی کَانَ بَیْنَنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " لَیَنْتَهِیَنَّ بَنُو وَلِیعَةَ أَوْ لأَبْعَثَنَّ إِلَیْهِمْ رَجُلا عِنْدِی کَنَفْسِی، یَقْتُلُ مُقَاتِلَتَهُمْ، وَیَسْبِی ذَرَارِیَّهُمْ، وَهُوَ هَذَا " ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى کَتِفِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ، قَالَ: وَأَنْزَلَ اللَّهُ فِی الْوَلِیدِ:«یَأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ» الآیَةَ.

رسول خدا (ص)، ولید بن عقبه را نزد بنى ولیعة فرستاد، میان ولید و آن‌ها در جاهلیت خونى ریخته شده بوده، چون خبر آمدن ولید را شنیدند به استقبال وى بیرون آمدند، ولید خیال کرد که قصد کشتن او را دارند، به همین خاطر پیش رسول خدا (ص) آمد و گفت: بنى ولیعه قصد کشتن من را کردند و از دادن زکاة خوددارى کردند. وقتى خبر به بنى ولیعه رسید، نزد رسول خدا آمدند و گفتند: ولید دروغ مى‌گوید، بلى در میان ما خونى بود ترسیدیم که مبادا به خاطر آن ما را مجازات کند (ولى قصد کشتن او را نداشتیم). رسول خدا (ص) فرمود: یا بنى ولیعه، از کارشان دست برمى‌دارند، یا مردى را به سوى آن‌ها مى‌فرستم که در نزد من، همانند من است، جنگجویان شما را مى‌کشد و زنان شما را اسیر مى‌کند و او این مرد است: سپس دست به بازوى على بن أبى طالب (ع) زد.

جابر گفت: در باره ولید این آیه نازل شد: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر گاه فاسقى براى شما خبرى آورد، تحقیق کنید...»

الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 4   ص 133، ح3797، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ.

علام زمخشرى در تفسیر کشاف روایت را این گونه نقل کرده است:

( 1066 ) بعث رسول الله صلى الله علیه وسلم الولید بن عقبة أخا عثمان لأمّه وهو الذی ولاه عثمان الکوفة بعد سعد بن أبی وقاص، فصلى بالناس وهو سکران صلاة الفجر أربعاً، ثم قال: هل أزیدکم، فعزله عثمان عنهم مصدّقاً إلى بنی المصطلق، وکانت بینه وبینهم إحنة، فلما شارف دیارهم رکبوا مستقبلین له، فحسبهم مقاتلیه، فرجع وقال لرسول الله صلى الله علیه وسلم: قد ارتدوا ومنعوا الزکاة، فغضب رسول الله صلى الله علیه وسلم وهمّ أن یغزوهم. فبلغ القوم فوردوا وقالوا: نعوذ بالله من غضبه وغضب رسوله، فاتهمهم فقال: ( لتنتهنّ أو لأبعثنّ إلیکم رجلاً هو عندی کنفسی یقاتل مقاتلتکم ویسبی ذراریکم، ثم ضرب بیده على کتف علی رضی الله عنه

رسول خدا (ص) ولید بن عقبه، برادر مادرى عثمان ـ او همان کسى است که عثمان او را بعد از سعد بن أبى وقاص حاکم کوفه کرد؛ پس در حال مستى نماز صبح را چهار رکعت خواند، سپس گفت: مى خواهید بیشتر بخوانم، عثمان او را عزل کرد ـ را نزد بنى مصطلق فرستاد، بین او و آن قبلیه خونى بود، وقتى به منطقه آن‌ها رسید، آن‌ها به استقبالش آمدند، خیال کرد که قصد کشتن او را دارند، پس بازگشت و به رسول خدا (ص) گفت: آن‌ها مرتد شده‌اند و زکات ندادند، رسول خدا (ص) خشمگین شد و قصد جنگ با آن‌ها را داشتند. وقتى خبر دروغ ولید به آن قبیله رسید، آمدند و گفتند: به خدا پناه مى‌بریم از غضب او و غضب رسولش، رسول خدا آن‌ها را متهم کرد و فرمود: یا دست برمى‌دارید، یا مردى را مى‌فرستم که در نزد من، همانند من است، جنگجویانتان را مى‌کشد و خانوادتان را اسیر مى‌کند، سپس بادست به بازوى على (ع) زد.

الزمخشری الخوارزمی، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاى538هـ)، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج 4   ص 362، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

همین مطلب در کتاب‌هاى دیگر اهل سنت نیز آمده است:

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفاى762هـ)، تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف للزمخشری، ج 3   ص 332، تحقیق: عبد الله بن عبد الرحمن السعد، ناشر: دار ابن خزیمة - الریاض، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

النیسابوری، نظام الدین الحسن بن محمد بن حسین المعروف بالنظام الأعرج (متوفاى 728 هـ)، تفسیر غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 6   ص 342،تحقیق: الشیخ زکریا عمیران، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م.

روایت پنجم: مطلب بن عبد الله

برخى از علماى اهل سنت همین روایت را از عبد المطلب بن عبد الله بن حنطب، این گونه نقل کرده‌اند:

عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ الْمُطَّلِبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَنْطَبٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِوَفْدِ ثَقِیفٍ حِینَ جَاءُوا: «لَتُسْلِمُنَّ أَوْ لَنَبْعَثَنَّ رَجُلا مِنِّی، أَوْ قَالَ: مِثْلَ نَفْسِی، فَلَیَضْرِبَنَّ أَعْنَاقَکُمْ، وَلَیَسْبِیَنَّ ذَرَارِیَّکُمْ، وَلَیَأْخُذَنَّ أَمْوَالَکُمْ»، فَقَالَ عُمَرُ: فَوَاللَّهِ مَا تَمَنَّیْتُ الإِمَارَةَ إِلا یَوْمَئِذٍ، جَعَلْتُ أَنْصِبُ صَدْرِی رَجَاءَ أَنْ یَقُولَ هُوَ هَذَا، قَالَ: فَالْتَفَتَ إِلَى عَلِیٍّ فَأَخَذَ بِیَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: «هُوَ هَذَا هُوَ هَذَا»

رسول خدا به گروهى از سقیف که آمده بودند فرمود: یا تسلیم شوید، یا مردى را مى‌فرستم که از من است، یا فرمود که مثل من است؛ تا گردن شما را بزند، خانوادتان را اسیر کند و اموالتان را بگیرد. پس عمر گفت: به خدا هیچگاه امارت را آرزو نکردم؛‌ مگر آن روز، من سینه‌ام را ستبر کرده بودم، به امید که بگوید او عمر است. رواى گوید: پس رسول خدا به طرف على توجه کرد، دست او را گرفت و سپس فرمود: آن مرد این است، آن مرد این است.

الأزدی، معمر بن راشد (متوفاى151هـ)، الجامع، ج 11   ص 226، ح20389، تحقیق: حبیب الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت ، الطبعة: الثانیة، 1403هـ

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 11   ص 226، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2   ص 593، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1   ص 283، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3   ص 1110،تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بکر المعروف بالبری (متوفاى644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج 1   ص 295، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1   ص 64، ناشر: دار الکتب المصریة – مصر.

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 2   ص 734، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.

العاصمی المکی، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 3   ص 30،تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیة.

نتیجه

این روایت که لا اقل دو سند صحیح دارد، ثابت مى‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام «نفس پیامبر صلى الله علیه وآله» است و هیچ تفاوتى با آن حضرت ندارد، تمام فضائل، مقامات و مناقبى را که رسول خدا صلى الله علیه وآله دارد، امیرمؤمنان علیه السلام نیز دارد، جز نبوت که استنثناء شده است. و این برترین فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام به شمار مى‌رود.

*****

بارها گفت پیامبر که علی جان من است

هم به جان علی و جان پیامبر صلوات

*****

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)




:: برچسب‌ها: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, امیر المومنین حضرت علی (ع), جابر بن عبد الله, عبد الله بن شداد-عبد الرحمن بن عوف

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱۳
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت