آیا روایت «على أولى الناس بعدی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده

  ......در ادامه مطلب

 

تردیدى نیست که رسول خدا صلى الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولى به تصرف نسبت به خود آن‌ها است، اطاعت مطلق و بى چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است.


چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنى به اثبات مى‌رساند.

النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدى در ولایت مطلق رسول خدا صلى الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست. رسول خدا صلى الله علیه وآله همین ولایت مطلق را براى امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندى که علماى اهل سنت نقل کرده‌اند، ثابت کرده است.

اصل روایت

أبونعیم إصفهانى در کتاب معرفة الصحابة در شرح حال وهب بن حمزه مى‌نویسد:

(6007)- [6541] حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وَأَحْمَدُ بْنُ یَحْیَى بْنِ زُهَیْرٍ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ رُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ جَمْرَةَ (حمزة) قَالَ: صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَکَّةَ، فَرَأَیْتُ مِنْهُ بَعْضَ مَا أَکْرَهُ، فَقُلْتُ: لَئِنْ رَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) لأَشْکُوَنَّکَ إِلَیْهِ، فَلَمَّا قَدِمْتُ لَقِیتَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: رَأَیْتُ مِنْ عَلِیٍّ کَذَا وَکَذَا، فَقَالَ:

«لا تَقُلْ هَذَا، فَهُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی».

رکین از «وهب بن حمزه» نقل کرده که گفت: از مدینه تا مکه با على (علیه السّلام) همراه بودم. در این مسیر، کارهائى انجام داد که براى من خوشایند نبود، براى همین گفتم: وقتى پیش رسول خدا صلى الله علیه وآله برگشتم، از تو پیش آن حضرت شکایت خواهم کرد. وقتى به مدینه رسیدم، رسول خدا صلى الله علیه وآله ملاقات کردم و گفتم: از على (علیه السلام) چنین و چنان دیدم؛ پس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

این سخن را نگو؛ چرا که او بعد از من، بر همه مردم اولویت دارد.

الأصبهانی، ابو نعیم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة، ج5، ص2723، ح 6501، طبق برنامه الجامع الکبیر.

 

المناوی، محمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین (متوفاى 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج4، ص357، ناشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج8، ص250، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص281، ح32961 ، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

بررسی سند روایت

ابونعیم إصفهانی:

أبو نعیم. أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران. الإمام الحافظ الثقة العلامة شیخ الإسلام أبو نعیم المهرانی الأصبهانی الصوفی الأحول سبط الزاهد محمد بن یوسف البناء وصاحب الحلیة.

وکان حافظا مبرزا عالی الإسناد تفرد فی الدنیا بشیء کثیر من العوالی وهاجر إلى لقیه الحفاظ. قال أبو محمد السمرقندی سمعت أبا بکر الخطیب یقول لم أر أحد أطلق علیه اسم الحفظ غیر رجلین أبو نعیم الأصبهانی وأبو حازم العبدویی.

ابونعیم، امام، حافظ، مورد اعتماد، علامه و شیخ الإسلام، نوه محمد بن یوسف بناء و صاحب کتاب حلیة الأولیاء است.

او حافظ ماهر، داراى سند‌هاى کوتاه بود، روایات بسیارى با سند کوتاه را تنها او نقل کرده، حافظان براى ملاقات با او مهاجرت مى‌کردند. ابومحمد سمرقندى گفته که از ابوبکر خطیب شنیدیم که مى‌گفت: ندیدم کسى اسم «حافظ» را به صورت مطلق به کار ببرد؛ مگر بر دو نفر:‌ أبونعیم إصفهانى و ابوحازم عبدوی.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج17 ص453، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

 

الطبرانی:

ذهبى در کتاب العبر در باره او مى‌گوید:

وفیها الطبرانی الحافظ العلم مسند العصر أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی فی ذی القعدة بأصبهان وله مائة سنة وعشرة أشهر.

وکان ثقة صدوقا واسع الحفظ بصیرا بالعلل والرجال والأبواب کثیر التصانیف....

در آن سال (360هـ) طبرانى از دنیا رفت، او حافظ (کسى که صد هزار حدیث حفظ است)، بلند آوازه، مسند زمان خود (کسى که در آن زمان مردم به او سند مى‌دادند) در ذى القعده در شهر اصفهان از دنیا رفت؛ در حالى که صد سال و ده ماه عمر داشت.

او مورد اعتماد، راستگو، داراى حافظه سرشار، آشنا به علم رجال و ابواب حدیث بود و کتاب‌هاى زیادى نوشته است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر فی خبر من غبر، ج2، ص321، تحقیق: د. صلاح الدین المنجد، ناشر: مطبعة حکومة الکویت - الکویت، الطبعة: الثانی، 1984.

و در تذکرة الحفاظ مى‌نویسد:

الطبرانی الحافظ الامام العلامة الحجة بقیة الحفاظ أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب بن مطیر اللخمی الشامی الطبرانی مسند الدنیا ولد سنة ستین ومائتین وسمع فی سنة ثلاث وسبعین.. وصنف أشیاء کثیرة وکان من فرسان هذا الشأن مع الصدق والأمانة.

طبرانى، حافظ، پیشوا، علامه، حجت (کسى که سى‌صد هزار حدیث حفظ است) و بازمانه حافظان بود. کتاب‌هاى زیادى نوشت و یکى از پهلوانان علم حدیث بود؛ با این که راستگو و أمانت‌دار نیز بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج3، ص912، رقم: 875، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ:

بزار، صاحب مسند مشهور، بى‌نیاز از تعریف و تمجید و خود از بزرگان تاریخ اهل سنت است، ذهبى در باره او مى‌نویسد:

البزار. الشیخ الإمام الحافظ الکبیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری البزار صاحب المسند الکبیر...

بزار، شیخ، پیشوا، و حافظ بزرگ و صاحب مسند کبیر بود....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص554، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در دیگر کتاب خود مى‌نویسد:

البزار الحافظ العلامة أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری...

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص653، رقم: 675، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

سیوطى نیز در باره او مى‌نویسد:

651 البزار الحافظ العلامة الشهیر أبو بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق البصری صاحب المسند الکبیر المعلل..

بزار، حافظ و علامه پرآوازه، صاحب کتاب مسند کبیر بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

أَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ:

از این جا در حقیقت روایت با دو سند نقل شده است، یکى از طریق بزار و دیگرى از طریق أحمد بن زهیر تستری؛ هر چند که اثبات وثاقت أحمد بن بزار، براى اثبات صحت روایت کفایت مى‌کند؛ اما در عین حال ما وضعیت أحمد بن زهیر تسترى را نیز بررسى خواهیم کرد.

ذهبى در شرح حال او مى‌نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیى بن زهیر أحد الاعلام... قال الحافظ أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا احفظ من أبی جعفر التستری.

تسترى، حافظ، حجت (کسى که سى‌صد هزار حدیث حفظ است) علامه، پرهیزگار و یکى از مشاهیر بود. عبد الله بن منده گفته: من در دنیا کسى را قوى‌تر از ابوجعفر تسترى در حفظ ندیدم.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذکرة الحفاظ، ج2، ص757، رقم: 759، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى.

و سیوطى در باره او مى‌نویسد:

التستری الحافظ الحجة العلامة الزاهد أبو جعفر أحمد بن یحیى بن زهیر أحد الأعلام مکثر جود وصنف وقوى وضعف وبرع فی هذا الشأن حدث عنه ابن حبان والطبرانی. قال أبو عبد الله بن منده ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی إسحاق بن حمزة وسمعته یقول ما رأیت فی الدنیا أحفظ من أبی جعفر التستری.

تسترى، حافظ، حجت، علامه و زاهد، یکى از مشاهیرى که زیاد روایت نقل کرده است. او پرتلاش بود، کتاب نوشت، در باره قوت و ضعف روایت نظر مى‌داد و پرهیزگار بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، طبقات الحفاظ، ج1، ص321، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ:

از روات بخارى، و سایر صحاح سته؛ مزى در تهذیب الکمال در باره او مى‌نویسد:

رَوَى عَنه: البخاری، وأبو داود، والتِّرْمِذِیّ، وابن ماجة... وأبو حاتم الرازی، وَقَال: صدوق. وَقَال أبو العباس بن عقدة: سمعت محمد بن عَبد الله بن سُلَیْمان، وداود بن یحیى یقولان: کان صدوقا.

وَقَال أبو محمد عَبد الله بن علی بن الجارود: ذکرته لمحمد بن یحیى فأحسن القول فیه. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

بخارى، ابوداود، ترمذى إبن ماجه و همچنین ابوحاتم رازى از او روایت نقل کرده‌اند و ابوحاتم گفته ک او زیاد راستگو بود. ابن عقده گفته که از محمد بن عبد الله بن سلیمان و داود بن یحیى شنیدم که مى‌گفتند: او بسیار راستگو بود.

عبد الله بن على بن الجارود گفته: من از او در پیش محمد بن یحیى یاد کردم؛ پس سخنان بسیار خوبى در باره او گفت. ابن حبان نیز نام او را در زمره روات ثقه آورده است.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج26 ص93، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ذهبى در الکاشف مى‌نویسد:

محمد بن عثمان بن کرامة العجلی مولاهم عن أبی أسامة وطبقته وعنه البخاری وأبو داود والترمذی وابن ماجة وابن صاعد والمحاملی وابن مخلد صاحب حدیث صدوق مات 256 فی رجب خ د ت ق

محمد بن عثمان بن کرامه، از ابوأسامه و هم دوره‌هاى او روایت نقل کرده‌اند، بخارى، ابوداود، ترمذى و... از او روایت نقل کرده‌اند، او صاحب حدیث و بسیار راستگو بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص200، رقم:5044، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

و در سیر أعلام النبلاء از او با عنوان «امام، محدث و ثقه» یاد کرده است:

ابن کرامة خ د ت ق. الإمام المحدث الثقة أبو جعفر محمد بن عثمان بن کرامة....

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج12، ص296، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و إبن حجر عسقلانى نیز او را «ثقه» دانسته است:

محمد بن عثمان بن کرامة بفتح الکاف وتخفیف الراء الکوفی ثقة من الحادیة عشرة مات سنة ست وخمسین خ د ت ق

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص496، رقم:6134، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى:

راوى بعد عبید الله بن موسى است که او نیز در صحیح بخارى، مسلم و سایر صحاح سته روایت دارد. مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

وَقَال أبو بکر بن أَبی خیثمة، عن یحیى بن مَعِین: ثقة. وَقَال معاویة بن صالح: سألت یحیى بن مَعِین عنه، فقال: اکتب عنه فقد کتبنا عنه. وَقَال أبو حاتم: صدوق، ثقة، حسن الحدیث، وأبو نعیم أتقن منه، وعُبَید الله أثبتهم فی اسرائیل، کان اسرائیل یأتیه فیقرأ علیه القرآن. وَقَال أحمد بن عَبد الله العجلی: ثقة، وکان عالما بالقرآن، رأسا فیه.

ابوبکر بن أبى خیثمة از یحیى بن معین نقل کرده که او ثقه بود. معاویة بن صالح گفته از یحیى بن معین در باره او سؤال کردم، گفت: روایاتى را که او نقل مى‌کند، بنویسید؛ به درستى که من روایات او را نوشته‌ام. ابوحاتم گفته: بسیار راستگو و مورد اعتماد بود، أحادیث نیکو نقل کرده بود؛ اما ابونعیم از او استوارتر و عبید الله از او در روایتى که از اسرائیل نقل شده، قوى‌تر بود. اسرائیل پیش او مى‌آمد و قرآن را براى او مى‌خواند. احمد بن عبد الله عجلى گفته: ثقه، آگاه به علوم قرآنى و از سران این علم بود.

و در ادامه مى‌نویسد:

روى له الجماعة.

تمام نویسندگان صحاح سته از او روایت نقل کرده‌اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج19 ص168، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ابن حجر در باره او مى‌نویسد:

عبید الله بن موسى بن باذام العبسی الکوفی أبو محمد ثقة کان یتشیع من التاسعة قال أبو حاتم کان أثبت فی إسرائیل من أبی نعیم واستصغر فی سفیان الثوری مات سنة ثلاث عشرة على الصحیح ع

عبید الله بن موسى، مورد اعتماد و متمایل به شیعه بود ابوحاتم گفته: در روایت اسرائیل از أبونعیم قوى‌تر بود...

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص375، رقم:4345، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

و ذهبى در الکاشف مى‌نویسد:

عبید الله بن موسى أبو محمد العبسی الحافظ أحد الأعلام على تشیعه وبدعته سمع هشام بن عروة وإسماعیل بن أبی خالد وابن جریج وعنه البخاری والدارمی وعبد والحارث بن محمد ثقة مات فی ذی القعدة سنة 213 ع.

او یکى از حافظان و مشاهیر به شمار مى‌آید؛ با این که شیعه و بدعت‌گذار بود. بخارى، دارمى و... از او روایت نقل کرده‌اند، ثقه بود و در ذى القعده سال 213 از دنیا رفت.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص687، رقم: 3593، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ:

مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

قال إسحاق بن منصور عن یحیى بن مَعِین، وأبو داود: ثقة. وَقَال أبو حاتم: لا بأس به. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات".

إسحاق بن منصور به نقل از یحیى بن معین و ابوداود نوشته که او ثقه بود. ابوحاتم و نسائى گفته: هیچ اشکالى در او نیست. ابن حبان نیز نام او را در کتاب ثقات آورده.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج32 ص434، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ذهبى مى‌گوید:

یوسف بن صهیب عن الشعبی وابن بریدة وعنه القطان وأبو نعیم ثقة د ت س

یوسف بن صهیب از شعبى و ابن بریده روایت نقل کرده و ثقه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج2 ص399، رقم:6437، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر در تقریب التهذیب مى‌نویسد:

یوسف بن صهیب الکندی الکوفی ثقة من السادسة د ت س

یوسف بن صهیب ثقه و از طبق ششم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص611، رقم:7868، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

رکین بن الربیع:

رکین بن ربیع از ثقات تابعین و از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته است. مزى در تهذیب الکمال در باره او مى‌نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل، عَن أبیه، وعثمان بن سَعِید الدارمی، عن یحیى بن مَعِین، والنَّسَائی: ثقة. وَقَال أبو حاتم: صالح.

روى له البخاری فی کتاب"الأدب"والباقون.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و عثمان الدارمى از یحیى بن معین ونسائى نقل کرده است که او ثقه بود. ابوحاتم گفت: درستکار بود. بخارى در ادب المفرد و سایر نویسندگان صحاح سته ( ازجمله مسلم) از او روایت نقل کرده‌اند.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج9 ص225، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ذهبى در الکاشف تصریح مى‌کند که احمد بن حنبل او را توثیق کرده است:

رکین بن الربیع بن عمیلة الفزاری عن أبیه وابن عمر وعنه حفیده الربیع بن سهل وشعبة ومعتمر وثقه أحمد م ع

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1 ص398، رقم:1588، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلانى نیز او را «ثقه» دانسته است:

رکین بالتصغیر بن الربیع بن عمیلة بفتح المهملة الفزاری أبو الربیع الکوفی ثقة من الرابعة مات سنة إحدى وثلاثین بخ م 4

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1، ص210، رقم: 1956، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ:

آخرین راوى این روایت، وهب بن حمزه است که از أصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله و خود ناقل ماجرا است.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى 597 هـ)، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج1، ص190، باب «تسمیة أصحاب الرسول (ص) ومن رآه... و ج1، ص223، باب «ذکر من روى عن رسول الله (ص) من جمیع أصحابه...»، ناشر: شرکة دار الأرقم بن أبی الأرقم - بیروت، الطبعة: الأولى، 1997م.

بنابراین سند این روایت کاملا صحیح است و هیچ اشکال و ایرادى بر ‌آن وارد نیست.

همین روایت در خود کتاب معجم کبیر طبرانى با یک اختلاف در سند آن نقل شده است:

 (17846)- [360] حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَمْرٍو الْبَزَّارُ، وأَحْمَدُ بْنُ زُهَیْرٍ التُّسْتَرِیُّ، قَالا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ کَرَامَةَ، ثنا عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى، ثنا یُوسُفُ بْنُ صُهَیْبٍ، عَنْ دُکَیْنٍ، عَنْ وَهْبِ بْنِ حَمْزَةَ، قَالَ: " صَحِبْتُ عَلِیًّا مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَکَّةَ....

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الکبیر، ج22، ص135، ح360، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م.

در این سند به جاى رکین بن الربیع، «دکین» آمده و دکین نیز خود از أصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانى در تقریب التهذیب به این مطلب تصریح کرده است:

دکین مصغر بن سعد أو سعید بزیادة یاء وقیل بالتصغیر المری وقیل الخثعمی صحابی نزل الکوفة د

تقریب التهذیب ج1، ص201، رقم: 1828

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح و در سلسله آن دو نفر از أصحاب: یکى دکین بن سعید و دیگرى وهب بن حمزه است و این مسأله روایت را تقویت خواهد کرد.

البته ابن أبى حاتم، دو نفر را به نام «دکین» در کتابش ذکر کرده است؛ یکى دکین بن سعد یا سعید کوفى که تصریح به صحابى بودن اوکرده و دیگرى دکین بدون نام پدر که او نیز اهل کوفه است:

1994 دکین بن سعید الخثعمی المزنی کوفی له صحبة روى عنه قیس بن أبی حازم سمعت أبی یقول ذلک.

1995 دکین کوفی روى عن وهب بن حمزة روى عنه یوسف بن صهیب سمعت أبی یقول ذلک.

ابن أبی حاتم الرازی التمیمی، ابومحمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعدیل، ج3 ص439، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

ابوبکر هیثمى بعد از نقل روایت از معجم کبیر طبرانى مى‌گوید:

رواه الطبرانی وفیه دکین ذکره ابن أبی حاتم ولم یضعفه أحد وبقیة رجاله وُثقوا.

طبرانى این روایت را نقل کرده و در سند آن دکین است، ابن أبى حاتم نام او را آورده؛ ولى هیچ کس او را تضعیف نکرده؛ بقیه راویان روایت همگى توثیق شده‌اند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص109، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

ممکن است که کسى اشکال کند که اگر راوى روایت مورد نظر ما «دکین» باشد، دکین توثیق ندارد؛ بنابراین روایت حجت نیست.

در پاسخ مى‌گوییم:

اولا: هر دوى آن‌ها یک نفر هستند؛ چرا که هر دو اهل کوفه و در یک طبقه بوده‌اند. هیچ دلیلى نیز وجود ندارد که ثابت کند آن‌ها دو نفر باشند.

به نظر مى‌رسد که ابن أبى حاتم به منظور تضعیف و زیر سؤال بردن روایت «على أولى الناس بکم بعدی» این کار را کرده باشد. علماى متعصب سنى از این کارها براى جلوگیرى از انتشار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام زیاد انجام داده‌اند.

هرچند که جمله «ولم یضعفه أحد» که از هیثمى نقل شد، نیز اگر توثیق نباشد، تضعیف به حساب نمى‌آید.

ثانیاً: احتمال این که راوى واقعى این روایت همان «رکین بن الربیع» باشد بسیار زیاد است؛ چرا تعداد زیادى از علماى اهل سنت، سند روایت را به همین صورت؛ یعنى یوسف بن صهیب از رکین بن الربیع نقل کرده‌اند؛ از جمله ابن أثیر جزرى در اسد الغابة در شرح حال وهب بن حمزه مى‌نویسد:

وَهْبُ بن حَمْزة. یعد فی أهل الکوفة. روى حدیثه یوسف ابن صُهَیب، عن رُکَین، عن وهب بن حمزة قال: صحبت علیاً رضی الله عنه من المدینة إلى مکة....

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج5، ص474، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

ابن حجر عسقلانى نیز در شرح حال وهب بن حمزه مى‌نویسد:

ثم أخرج من طریق یوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال سافرت مع علی فرأیت....

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج6، ص623، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

و ابن عساکر نیز در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده است:

أخبرنا أبو الفتح یوسف بن عبد الواحد أناشجاع بن علی أنا أبو عبد الله بن مندة أنا خیثمة بن سلیمان أنا أحمد بن حازم أنا عبید الله بن موسى نایوسف بن صهیب عن رکین عن وهب بن حمزة قال: سافرت مع علی بن أبی طالب من المدینة إلى مکة...

تاریخ مدینة دمشق ج42، ص199

البته ابن حجر عسقلانى و ابن عساکر اصل کلام رسول خدا صلى الله علیه وآله را به این صورت نقل کرده‌اند:

لا تقولن هذا لعلی فإن علیا ولیکم بعدی.

هر چند که همین جمله نیز ولایت مطلق امیرمؤمنان علیه السلام ثابت مى‌کند؛ اما به هر حال نشانگر این است که دست‌بردن در روایت و کلمات پیامبر خدا، کار همیشگى بزرگان اهل سنت است.

از همه این‌ها گذشته، نقل روایت از دو طریق نیز احتمالش زیاد است؛ یکبار از طریق رکین بن ربیع از وهب بن حمزه و یکبار از طریق دکین (چه دکین بن سعید چه دکین بدون ذکر نام پدر). بنابراین اگر در سند دوم اشکالى باشد، سند اول هیچ اشکالى نخواهد داشت.

نتیجه:

سند اول که از ابونعیم إصفهانى نقل شد، بدون تردید صحیح است و تمام راویان آن از بزرگان تاریخ اهل سنت هستند.

سند دوم نیز از طریق دکین بن سعید نقل شده و او خود از أصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله است. دکین بن سعید نیز نباشد، ضررى به صحت روایت نخواهد زد.

پس سند روایت کاملا صحیح و از دیدگاه اهل سنت حجت است.

تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» از نگاه مفسران اهل سنت

تردیدى نیست که رسول خدا صلى الله علیه وآله بر همه مؤمنان و بلکه بر تمام بشریت ولایت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولى به تصرف نسبت به خود آن‌ها است، اطاعت مطلق و بى چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است؛ چنانچه خداوند در آیه ششم سوره أحزاب همین مطلب را به روشنى به اثبات مى‌رساند.

النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم / الاحزاب/6

پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است

بنابراین تردیدى در ولایت مطلق رسول خدا صلى الله علیه وآله بر همه افراد بشر نیست.

رسول خدا صلى الله علیه وآله همین ولایت برا براى امیرمؤمنان علیه السلام طبق روایت صحیح السندى که علماى اهل سنت نقل کرده‌اند، ثابت کرده است.

اولویت در این آیه به این معنى است که رسول خدا صلى الله علیه وآله هر تصرفى را که به خواهد و هر تدبیرى را که صلاح بداند مى‌تواند در حق مسلمین انجام دهد و مسلمانان وظیفه دارند که از او در تمام امور اطاعت نمایند؛ چنانچه مفسران بزرگ اهل سنت از این آیه همین مطلب را استنباط کرده‌اند که نام چند تن از آن‌ها را ذکر مى کنیم:

1. محمد بن جریر طبری (متوفای 310هـ)

طبرى، مفسر مشهور اهل سنت در باره این آیه مى‌نویسد:

النبی أولى بالمؤمنین... یقول تعالى ذکره النبیُ محمدٌ أولى بالمؤمنینَ یقول: أحق بالمؤمنین به من أنفسهم أن یَحْکُم فیهم بما یشاء من حکمٍ فیجوز ذلک علیهم.

کما حدثنی یونس قال أخبرنا بن وهب قال قال بن زید النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم کما أنت أولى بعبدک ما قضى فیهم من أمرٍ جازَ کما کلما قضیتَ على عبدک جاز.

در این آیه: النبى اولى بالمؤمنین... خداوند پیامبر را سزاوارتر از مؤمنان بر جانشان دانسته و او را شایسته تر مى داند تا آنچه لازم مى داند در حق آنان انجام دهد.

الطبری، محمد بن جریر بن یزید بن خالد أبو جعفر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج21، ص 122، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1405هـ.

2. ابن کثیر دمشقی سلفی (متوفای774هـ)

و در تفسیر این آیه مى‌نویسد:

النبی أولى بالمؤمنین... قد علم تعالى شفقة رسوله صلى الله علیه وسلم على أمته ونصحه لهم فجعله أولى بهم من أنفسهم وحکمه فیهم کان مقدَّما على اختیارهم لأنفسهم کما قال تعالى «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً».

خداوند مهربانى و دلسوزى رسولش را در باره امتش مى داند و لذا او را سزاوارتر از خود آنان مى داند و فرمان او را در حق آنان مقدم دانسته است؛ چنانچه خداوند مى‌فرماید:

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نکنند و کاملا تسلیم باشند

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص 468، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1401هـ.

3. ظهیر الدین بغوی (متوفای516هـ)

بغوى شافعى که از او با عنوان «محیى السنة» یاد مى‌کنند، در تفسیر آیه مى‌گوید:

قوله عز وجل « النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» یعنی من بعضهم ببعض فی نفوذ حکمه فیهم ووجوب طاعته علیهموقال ابن عباس وعطاء یعنی إذا دعاهم النبی صلى الله علیه وسلم ودَعَتْهم أنفسُهم إلى شیءٍ کانت طاعةُ النبی صلى الله علیه وسلم أولى بهم من أنفسهم قال ابن زید «النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» فیما قضى فیهم کما أنت أولى بعبدک فیما قضیت علیه. وقیل هو أولى بهم فی الحمل على الجهاد وبذل النفس دونه.

فرمان رسول خدا بر افراد امت از فرمان بعضى از آنان نسبت به دیگرى نافذترو اطاعتش بر همگان واجب است، ابن عباس و عطاء گفته اند: معناى آیه این است که چون رسول خدا آنان را به کارى فرا خواند و نفس آنان به چیزى دیگر پس اطاعت رسول بر آنان واجب و مقدم است، ابن زید گفته است: اولویت رسول خدا در قضاوت و حکم او است همانگونه که دستور ارباب نسبت به بنده اش تقدم و اولویت دارد، و گفته شده است: اولویت دفاع و تقدیم جانشان در راه او است.

البغوی، ظهیر الدین أبو محمد الحسین ابن مسعود الفراء، تفسیر البغوی، ج3، ص 507، تحقیق: خالد عبد الرحمن العک، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

4. قاضی عیاض (متوفای 544هـ)

وى در کتاب مشهور الشفاء «أولى بالمؤمنین» را این گونه تفسیر مى‌کند:

قال أهل التفسیر: أولى بالمؤمنین من أنفسهم: أی ما أنفذه فیهم من أمرٍ فهو ماضٍ علیهم کما یمضی حکمُ السید على عبده.

مفسران اولویت رسول خدا را در نفوذ فرمانش مانند اطاعت برده از اربابش دانسته اند.

القاضی عیاض، أبو الفضل عیاض بن موسى بن عیاض الیحصبی السبتی، کتاب الشفا، ج1 ، ص 49 .

5. عبد الرحمن بن جوزی (متوفای 597 هـ)

وى در تفسیر این آیه مى‌نویسد:

قوله تعالى « النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم » أی احق فله أن یحکم فیهم بما یشاء قال ابن عباس إذا دعاهم إلى شئ ودعتهم أنفسهم إلى شئ کانت طاعته أولى من طاعة أنفسهم وهذا صحیح فان أنفسهم تدعوهم إلى ما فیه هلاکَهم والرسولُ یدعوهم إلى ما فیه نجاتَهم.

این سخن خداوند که فرموده است: النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم، به معناى سزاوارتر است، یعنى رسول خدا هرگونه که به خواهد مى‌تواند در باره آنان فرمان دهد، ابن عباس گفته است: اگر رسول خدا مردم را به چیزى و نفس آنان به چیزى دیگر فرمان داد پیروى رسول مقدم و اولى است، سپس مى‌گوید: این سخنى است صحیح، چرا که نفس مردم آنان را به چیزى مى خواند که هلاکت و نابودى در آن است ولى رسول خدا به آنچه در آن نجات است دعوت مى‌کند.

إبن الجوزی، عبد الرحمن بن علی بن محمد، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج6 ، ص 352، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ.

6. أبو القاسم زمخشری (متوفای 538هـ)

زمخشرى مفسر و أدیب پرآوازه اهل سنت در تفسیر آیه مى‌نویسد:

«النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ ( فی کل شیء من أمور الدین والدنیا ) منْ أَنفُسِهِمْ » ولهذا أطلق ولم یقید، فیجب علیهم أن یکون أحبّ إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثَرَ لدیهم من حقوقها، وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها، وأن یبدلوها دونه ویجعلوها فداءه إذا أعضل خطب، ووقاءه إذا لقحت حرب، وأن لا یتبعوا ما تدعوهم إلیه نفوسهم ولا ما تصرفهم عنه، ویتبعوا کل ما دعاهم إلیه رسول الله صلى الله علیه وسلم وصرفهم عنه، لأنّ کل ما دعا إلیه فهو إرشادٌ لهم إلى نیلِ النجاةِ والظفرُ بسعادةِ الدارین وما صَرَفَهم عنه، فأخذ بحجزهم لئلا یتهافتوا فیما یرمی بهم إلى الشقاوة وعذاب النار.

رسول خدا در تمام مسائل مربوط به دنیا و آخرت مردم بر آنان اولویت دارد، به همین جهت هم بدون هیچگونه قیدى بیان شده است، بنا بر این بر امت واجب است که رسول خدا محبوب تر از خودشان نزد آنان باشد و دستور و حکم او نافذتر و حقوق او برتر و مهربانى به او مقدم و جانشان را نثارش نمایند و در هنگام جنگ او را محافظت کنند و از خواهشهاى نفسانى و آنچه که آنان را از وى دور کند پیروى نکنند و از هر آنچه که آنان را به او فرا خواند متابعت نمایند زیرا او آنان را به سعادت دنیا و آخرت دعوت مى‌کند و از عذاب آتش دور مى‌نماید.

الزمخشری الخوارزمی، أبو القاسم محمود بن عمر ، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، ج3 ، ص 531، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، بیروت، ناشر: دار إحیاء التراث العربی.

7. أبی البرکات نسفی (متوفای 710هـ)

نسفى مى‌گوید:

«النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» أى أحق بهم فى کل شیء من أمور الدین والدنیا وحکمه أنفذ علیهم من حکمهافعلیهم ان یبذلوها دونه ویجعلوها فداءه.

پیامبر اولى به مؤمنان از جان آنان است معناى آن این است که در همه چیز از امور دنیا و آخرت بر آنان تقدم و برترى دارد و دستور و حکم او نافذتر است، پس بر آنان واجب است جانشان را فداى او کنند.

النسفی ، أبی البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود، تفسیر النسفی، ج3 ، ص 297.

8. أبی حیان اندلسی (متوفای 745هـ)

وى در تفسیر آیه مى‌گوید:

«أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ»: أی فی کل شیء، ولم یقید. فیجب أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم، وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقوقه آثَرَ، إلى غیر ذلک مما یجب علیهم فی حقه.

پیامبر بر مؤمنان در همه چیز بدون هیچ تقییدى برترى دارد، پس واجب است از جانشان نزد آن محبوب تر و حکمش نافذتر وحقوقش رعایت بیشترى داشته باشد.

أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف ، تفسیر البحر المحیط، ج7 ، ص 297، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م .

9. ابن قیم الجوزیة (متوفای 751هـ)

زرعى دمشقى، معروف به ابن قیم جوزى، ادیب، مفسر، فقیه، متکلم و محدث مشهور حنبلى که از شاگردان ابن تیمیه و ناشر افکار او به شمار مى‌رود، در کتاب زاد المهاجر در تفسیر این آیه مى‌نویسد:

وقال تعالى «النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» وهو دلیلٌ على ان من لم یکن الرسولُ اولى به من نفسه فلیس من المؤمنین وهذه الاولویة تتضمن امورا:

منها: ان یکون احبَّ إلى العبدِ من نفسه لان الأولویة اصلها الحب ونفس العبدِ احبٌ له من غیره ومع هذا یجب ان یکون الرسولُ اولى به منها واحب الیه منها فبذلک یحصل له اسم الایمان.

ویلزم من هذه الاولویةِ والمحبةِ کمالَ الانقیادِ والطاعةِ والرضا والتسلیمِ وسائرَ لوازمِ المحبةِ من الرضا بحکمه والتسلیم لامره وایثاره على ما سواه.

ومنها: ان لایکون للعبد حکمٌ على نفسه اصلاً بل الحکمُ على نفسِه للرسول صلى الله علیه وسلم یَحْکم علیها اعظم من حکمِ السیدِ على عبدِه أو الوالد على ولده فلیس له فی نفسه تصرف قط الا ما تصرف فیه الرسول الذی هو اولى به منها.

النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم، دلیل بر این است که هر کس پیامبر خدا را بر خودش مقدم نداند مؤمن نیست و این اولویت مستلزم چند امر است:

1. باید رسول خدا را از خودش بیشتر دوست داشته باشد، چون اولویت و برترى دادن اساس آن به محبت و دوستى است و طبیعى است که هر کس نفس خودش را بیش از دیگران دوست دارد و وقتى که رسول خدا را در دوست داشتن بر خودش مقدم بداند مؤمن بودن هم تحقق پیدا مى‌کند، و نشان پیروى و رضایت و تسلیم در برابر فرمان او خواهد بود.

2. خودش را در برابر رسول خدا چیزى نداند بلکه دستور او را مهمتر از فرمان ارباب به بنده اش یا پدر نسبت به فرزندش بداند، و هیچگونه حقى براى خودش در برابر فرمان رسول خدا قائل نباشد.

الزرعی، محمد بن أبی بکر أیوب أبو عبد الله (معروف به ابن قیم الجوزیة)، الرسالة التبوکیة زاد المهاجر إلى ربه، ج1، ص 29، تحقیق: د. محمد جمیل غازی، ناشر: مکتبة المدنی - جدة.

10. ملا علی قاری (متوفای 1014هـ)

ملا على هروى مشهور به قارى مى‌گوید:

«أولى بالمؤمنین من أنفسهم» أی أولى فی کل شیء من أمور الدین والدنیا، ولذا أطلق ولم یقید فیجب علیهم أن یکون أحب إلیهم من أنفسهم وحکمه أنفذ علیهم من حکمها، وحقه آثر لدیهم من حقوقها وشفقتهم علیه أقدم من شفقتهم علیها.

رسول خدا در همه امور اعم از دین و دنیا برتر است، به همین جهت هم مطلق آمده است و هیچ قیدى در آن نیست، پس واجب است که نبى را از خودشان بیشتر دوست داشته باشند و حکم او را در حق خویش نافذ وحقوق او را مقدم بر حقوق خویش و محبت به او را بر بر محبت خودشان اولى قرار دهند.

ملا علی القاری، علی بن سلطان محمد، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج6 ، ص 297، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م .

11. شوکانی (متوفای 1250هـ)

محمد بن على شوکانى آیه را این گونه تفسیر مى‌کند:

«النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» أى هو أحقٌ بهم فى کلِ أمورِ الدین والدنیا وأولى بهم من أنفسهم فضلا عن أن یکون أولى بهم من غیرِهم فیجب علیهم أن یؤثروه بما أراده من أموالهم وإن کانوا محتاجین إلیها ویجب علیهم أن یحبوه زیادة علی حبهم أنفسهم ویجب علیهم أن یقدموا حکمه علیهم على حکمهم لأنفسهم.

وبالجملة فإذا دعاهم النبى صلى الله علیه وسلم لشىء ودعتهم أنفسهم إلى غیره وجب علیهم أن یقدموا مادعاهم إلیه ویؤخروا مادعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته على ماتمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

پیامبر بر جان مؤمنان از خودشان اولى است به این معنى است که سزاوارتر است نسبت به آنان در تمام امور دین و دنیا چه برسد به این که اولى از دیگران به آنان باشد پس واجب است که در بذل مال اگر چه خودشان نیازمند باشند او را مقدم بدارند و او را بیش از خودشان دوست داشته باشند و حکم او را مهمتر از هر حکمى بدانند.

پس اگر پیامبر فرمانى داد و نفسشان فرمانى دیگر باید فرمان او را ترجیح دهند و حتى بیشتر از قدرتشان باید از وى اطاعت نمایند.

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج4 ، ص 261، ناشر: دار الفکر - بیروت.

12. حسن خان فتوحی (متوفای1307هـ)

وى مى‌گوید:

قال تعالى «النبی أولى بالمؤمنین من أنفسهم» فإذا دعاهم لشیء ودعتهم أنفسهم إلى غیره وجب علیهم أن یقدموا ما دعاهم إلیه ویؤخروا ما دعتهم أنفسهم إلیه ویجب علیهم أن یطیعوه فوق طاعتهم لأنفسهم ویقدموا طاعته على ما تمیل إلیه أنفسهم وتطلبه خواطرهم.

اگر نفس مؤمنان آنان را به کارى فرمان دهد و رسول خدا به فرمانى دیگر واجب است امر او را برتر بدانند وبیشتر از توانشان او را اطاعت نمایند.

الفتوحی، السید محمد صدیق حسن خان، حسن الأسوة بما ثبت من الله ورسوله فی النسوة، ج1 ، ص 182، تحقیق: الدکتور- مصطفى الخن/ ومحی الدین ستو ناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة: الخامسة، 1406هـ/ 1985م.

از مجموع سخنان بزرگان از مفسران اهل سنت به این نتیجه مى‌رسیم که اولویت در این آیه به این معنى است که پیروى و اطاعت از رسول خدا بر همه مسلمانان واجب است و آن حضرت مى‌تواند در تمام امور مسلمانان تصرف نماید و در اداره امور آن‌ها از خودشان سزاوارتر است.

رسول خدا صلى الله علیه وآله همین مقام و موقعیت را با روایت « فَهُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِکُمْ بَعْدِی» براى امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کرده است؛ یعنى ولایت امیرمؤمنان علیه السلام همان ولایت رسول خدا صلى الله علیه وآله است، همان‌طور که مردم وظیفه دارند از رسول خدا به صورت مطلق اطاعت کنند و آن حضرت ولایت مطلق بر همگان دارد، همان ولایت براى امیرمؤمنان علیه السلام نیز ثابت است.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 




:: برچسب‌ها: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله, امیر المومنین حضرت علی (ع), ابن کثیر دمشقی سلفی- أبو القاسم زمخشری, محمد بن جریر طبری-عبد الرحمن بن جوزی

نویسنده : میلاد اسماعیل پور seratemostaghim10@gmail.com
تاریخ : ۱۳٩۱/۸/۱۳
 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت