آیا روایت «علی مع الحق والحق مع علی» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل

چرا که طبق این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام همواره با حق است و هرگز از حق جدا نخواهد شد و حق گرداگرد آن حضرت مى‌چرخد، هر جا که على بن أبى طالب علیه السلام باشد. و این همان عصمت مطلقى است که شیعیان قائل هستند؛ زیرا معناى عصمت مطلق، چیزى غیر از «همراهى همیشگى با حق و صواب، و عدم اشبتاه در گفتار و کردار» نیست و زمانى که رسول خدا صلى الله علیه وآله شهادت دهد که امیرمؤمنان در همه حالات و همواره با حق است و هیچگاه از حق جدا نمى‌شود، عصمت مطلق آن حضرت ثابت مى‌شود؛ زیرا کردار و گفتار انسان خطا کار، همواره با حق نیست و ممکن است گاهى بر خلاف حق باشد؛ چون امکان خطا و اشتباه براى افراد غیر معصوم همواره وجود دارد.

مبغضان و منکران فضائل اهل البیت علیهم السلام وقتى با این روایت و با چنین مضمونى رو برو شده‌اند، به شدت در برابر آن موضع گیرى کرده‌اند؛ از جمله ابن تیمیه حرانى، همان کسى که در انکار فضائل اهل البیت علیه السلام ید طولائى دارد، با چشمان بسته ادعا کرده که این روایت نه سند صحیح دارد و نه حتى سند ضعیف !!!

ما در این مقاله به صورت مختصر أسناد این روایت را در کتاب‌هاى اهل سنت بررسى خواهیم کرد تا صداقت گفتار امثال ابن تیمیه بیش از پیش سنجیده شود.

طرح شبهه:

ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة مى‌نویسد:

الوجه السادس قولهم إنهم رووا جمیعا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال على مع الحق والحق معه یدور حیث دار ولن یفترقا حتى یردا على الحوض من أعظم الکلام کذبا وجهلا

فإن هذا الحدیث لم یروه أحد عن النبی صلى الله علیه وسلم لا بإسناد صحیح ولا ضعیف فکیف یقال إنهم جمیعا رووا هذا الحدیث وهل یکون أکذب ممن یروى عن الصحابة والعلماء أنهم رووا حدیثا والحدیث لا یعرف عن واحد منهم أصلا بل هذا من أظهر الکذب ولو قیل رواه بعضهم وکان یمکن صحته لکان ممکنا فکیف وهو کذب قطعا على النبی (ص).

بخلاف إخباره أن أم أیمن فی الجنة فهذا یمکن أنه قاله فإن أم أیمن امرأة صالحة من المهاجرات فإخباره أنها فی الجنة لا ینکر بخلاف قوله عن رجل من أصحابه أنه مع الحق وأن الحق یدور معه حیثما دار لن یفترقا حتى یردا على الحوض فإنه کلام ینزه عنه رسول الله (ص)

أما أولا فلأن الحوض إنما یرده علیه أشخاص کما قال للأنصار..

وأیضا فالحق لا یدور مع شخص غیر النبی صلى الله علیه وسلم ولو دار الحق مع على حیثما دار لوجب أن یکون معصوما کالنبی صلى الله علیه وسلم وهم من جهلهم یدعون ذلک ولکن من علم أنه لم یکن بأولى بالعصمة من أبی بکر وعمر وعثمان وغیرهم ولیس فیهم من هو معصوم علم کذبهم.

وجه ششم: این گفته آن‌ها (شیعیان) که همگى روایت کرده‌اند که رسول خدا (ص) فرموده: «على با حق است و حق با او است و همواره حق بر مدار على مى‌چرخد، و این دو هرگز از همدیگر جدا نمى‌شوند در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند» از بزرگترین دروغ‌ها و نادانى است.

زیرا این حدیث را هیچ کس از رسول خدا (ص) نقل نکرد است،‌ نه با سند صحیح و نه با سند ضعیف؛ پس چگونه شیعیان ادعا مى‌کنند که همگى این روایت را نقل کرده‌اند.

دلیل دیگر بر بطلان ادعاى شیعیان این که: حق بر مدار هیچ کسى جز رسول خدا (ص) نمى‌چرخد و اگر حق بر مدار على (علیه السلام) بچرخد، واجب است که او همانند رسول خدا (ص) معصوم باشد. و این از نادانى شیعیان است که چنین چیزى را ادعا مى‌کنند؛ اما آن‌هایى که دانا هستند مى‌دانند که على (علیه السلام) سزاوارتر از ابوبکر، عمر، عثمان و دیگران در عصمت نیست و چون در میان نامبردگان کسى معصوم نیست؛ پس دروغ بودن ادعاى شیعیان فهمیده مى‌شود.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج4، ص238ـ239، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

نقد و بررسی

این روایت با تعبیر‌هاى گوناگون و با سند‌هاى معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است که ما هر کدام از آن‌ها را به صورت جداگانه آورده و أسناد آن را بررسى خواهیم کرد

روایت اول: «الحق مع ذا»

ابویعلى موصلى در مسند خودش، ابوبکر آجرى در الشریعة، ابن حجر عسقلانى در المطالب العالیة، ابن عساکر دمشقى در تاریخ مدینه دمشق، سیوطى در جامع الأحادیث و متقى هندى در کنز العمال نوشته‌اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ الْمَکِّیُّ، حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ، عَنْ صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِیعِ، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ غَزِیَّةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ بَیْتِ النَّبِیِّ (ص) فِیْ نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنْصَارِ، فَخَرَجَ عَلَیْنَا فَقَالَ: «أَلا أُخْبِرُکُمْ بِخِیَارِکُمْ؟» قُلْنَا: بَلَى. قَالَ: «خِیَارُکُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَیِّبُونَ، إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْخَفِیَّ التَّقِیَّ»

قَالَ: وَمَرَّ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ فَقَالَ: «الْحَقُّ مَعَ ذَا، الْحَقُّ مَعَ ذَا»

از ابو سعید نقل شده است که ما به همراه تعدادى از مهاجران و انصار در کنار خانه رسول خدا صلى الله علیه وآلهبودیم که آن حضرت خارج شد و گفت: آیا به شما خبر بدهم که چه کسى بهترین شما است؟ گفتیم: بلى. فرمود: بهترین شما کسى است که به عهد خود وفا کنند، از بوى خوش استفاده کنند، به راستى که خداوند انسانى را که در جاى مخفى نیز تقوا را رعایت مى‌کند دوست دارد.

ابو سعید گفت: در همین زمان على بن أبى طالب از آن جا گذشت، پس رسول خدا صلى الله علیه وآله گفت: حق با او است، حق با او است.

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج2، ص318، ح1052، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفاى360هـ)، الشریعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999م.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج16، ص147، ح3945، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج42، ص449، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج4، ص258، طبق برنامه الجامع الکبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى975هـ)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص285، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

ابوبکر آجرى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

ومناقب علی رضی الله عنه وفضائله أکثر من أن تحصى، ولقد أکرمه الله عز وجل بقتال الخوارج، وجعل سیفه فیهم وقتاله لهم سیف حق إلى أن تقوم الساعة...

الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفاى360هـ)، الشریعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999م.

بررسی سند روایت:

این روایت از نظر سندى هیچ اشکالى در آن نیست؛ چنانچه ابن حجر هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

ومر علی بن أبی طالب فقال: الحق مع ذا الحق مع ذا.

رواه أبو یعلى ورجاله ثقات.

... این روایت را ابویعلى نقل کرده و راویان آن ثقه هستند.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص235، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

هر چند که همین تصریح هیثمى براى اثبات صحت سند روایت کفایت مى‌کند؛ اما در عین حال ما تک تک روات را بررسى خواهیم کرد:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ الْمَکِّیُّ:

از روات بخارى، مسلم، ترمذى، ابن ماجه و نسائى؛ مزى در تهذیب الکمال در باره او مى‌نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل: سَأَلتُ أبی عن محمد ابن عباد المکی، فقال لی: حدیثه حدیث أهل الصدق، وأرجو أن لا یکون به بأس. قال: وسمعته مرة أخرى ذکره فقال: یقع فی قلبی أنه صدوق. وَقَال أبو زُرْعَة، عن یحیى بن مَعِین: لا بأس به. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات...

وروى له الجماعة سوى أبی داود.

عبد الله بن احمد بن حنبل گفت: از پدرم در باره او سؤال کردم، پس گفت: روایات او از نوع روایاتى است که افراد راستگو نقل مى‌کنند، امیدوارم که اشکالى در او نباشد. عبد الله گوید که بار دیگر از پدرم شنیدم که گفت: به دلم افتاده که او بسیار راستگو است. ابوزرعه گفته: از یحیى بن معین نقل شده که گفت: در او اشکالى نیست. ابن حبان نیز او را در زمره افراد ثقه در کتاب الثقاتش آورده.

تمام صحاح سته، غیر از ابوداود از او روایت نقل کرده‌اند.

المزی،  ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج25، ص437، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

أَبُو سَعِیدٍ عبد الرحمن بن عبد الله:

از روات بخارى، نسائى و ابن ماجة؛ ذهبى در باره او مى‌نویسد:

عبد الرحمن بن عبد الله أبو سعید مولى بنی هاشم البصری الحافظ عن عکرمة بن عمار وشعبة وعنه أحمد والعدنی ثقة توفی 197 خ س ق

عبد الرحمن بن عبد الله، حافظ (کسى که صد هزار حدیث حفظ است) بود، از عکرمه و شعبه روایت نقل کرده و احمد بن حنبل و عندى از او نقل کرده‌اند. او مورد اعتماد است و در سال 197 هـ از دنیا رفت، بخارى، نسائى و ابن ماجه از او روایت نقل کرده‌اند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، ج1، ص633، رقم: 3238، تحقیق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامیة، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

صَدَقَةَ بْنِ الرَّبِیعِ:

ابن حبان نام او را در زمره افراد «ثقه» در کتاب الثقات نقل کرده است:

صدقة بن الربیع یروى عن عمارة بن غزیة روى عنه أبو سعید مولى بنى هاشم

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج8، ص319، رقم: 13657، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفکر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

هیثمى نیز بعد از نقل روایتى که صدقة بن الربیع در سند آن است، مى‌گوید:

رواه أبو یعلى ورجاله رجال الصحیح غیر صدقة بن الربیع وهو ثقة.

این روایت را ابویعلى نقل کرده، تمام راویان آن راویان صحیح بخارى هستند، غیر از صدقة بن ربیع که او نیز ثقه است.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج10، ص256، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

محمد بن دوریش شافعى بعد از نقل روایتى که در آن صدقة بن ربیع وجود دارد گفته:

رجاله رجال الصحیح غیر صدقة بن الربیع، وهو ثقة.

راویان این روایت، راویان صحیح بخارى هستند، غیر از صدقة بن ربیع و او نیز ثقه است.

البیروتی الشافعی، الإمام الشیخ محمد بن درویش بن محمد الحوت (متوفاى1277 هـ)، أسنى المطالب فی أحادیث مختلفة المراتب، ج1، ص249، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1418 هـ ـ 1997م.

با شهادت این سه دانشمند بزرگ رجالى اهل سنت، وثاقت او را ثابت خواهد کرد، علاوه بر این که هیچ تضعیفى در باره او در کتاب‌هاى اهل سنت به چشم نمى‌خورد.

عُمَارَةَ بْنِ غَزِیَّةَ:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته؛ مزى در تهذیب الکمال در باره او مى‌نویسد:

قال عَبد الله بن أحمد بن حنبل عَن أبیه، وأبو زُرْعَة: ثقة. وَقَال إسحاق بن منصور، عن یحیى بن مَعِین: صالح. وَقَال أبو حاتم: ما بحدیثه بأس، کان صدوقا. وَقَال النَّسَائی: لیس به بأس. قال محمد بن سعد: توفی سنة أربعین ومئة، وکان ثقة، کثیر الحدیث. إستشهد به البخاری فی "الصحیح"، وروى له فی "الأدب"وروى له الباقون.

عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش و ابوزرعه نقل کرده است که او «ثقه» است. اسحاق بن منصور از یحیى بن معین نقل کرده که او «صالح» است. ابوحاتم گفته: در روایات او اشکالى نیست، او بسیار راستگو بود. نسائى گفته: اشکالى در او نیست. محمد بن سعد گفته: در سال 140هـ از دنیا رفت، مورد اعتماد بود و روایات زیادى نقل کرده. بخارى به روایات او در کتاب صحیحش اشتهاد کرده و در ادب المفرد نیز از او روایت کرده، سایر صحاح سته نیز از او نقل کرده‌اند.

المزی،  ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج21   ص260ـ 261، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ:

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته؛ مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

قال النَّسَائی: ثقة. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب"الثقات"، وَقَال هو ومحمد بن عَبد الله بن نمیر، وعَمْرو بن علی: مات سنة اثنتی عشرة ومئة. زاد ابن حبان: وهو ابن سبع وسبعین سنة. استشهد به البخاری فی الصحیح، وروى له فی الأدب. وروى له الباقون.

نسائى گفته: «ثقه» است. ابن حبان نام او را در کتاب «الثقات» آورده و گفته: او محمد بن عبد الله بن نمیر و عمرو بن على در سال 212 هـ از دنیا رفته‌اند. ابن حبان اضافه کرده که او در هنگام وفات 77 ساله بود. بخارى در صحیحش به روایات او استشهاد کرد و در ادب المفرد روایت کرده، سایر صحاح سته نیز از او روایت نقل کرده‌اند.

المزی،  ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الکمال، ج17، ص135، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ابوسعید الخدری:

صحابى.

بنابراین در صحت این روایت نیز هیچ اشکالى ندارد.

روایت دوم: «أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ»

ابن عساکر دمشقى در تاریخ مدینه دمشق مى‌نویسد:

(19567)- أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَنْصُورٍ، أنا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِی الْحَدِیدِ، أنا جَدِّی أَبُو بَکْرٍ، أنا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ بِشْرٍ، نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ الطَّبَرِیُّ، بِصُورَ، وَأَحْمَدُ بْنُ حَازِمِ بْنِ أَبِی غرزة الْکُوفِیُّ، قَالا: أنا أَبُو غَسَّانَ مَالِکُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ، نَا سَهْلُ بْنُ شُعَیْبٍ النِّهْمِیُّ، عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمَدِینِیِّ، قَالَ: حَجَّ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ فَمَرَّ بِالْمَدِینَةِ، فَجَلَسَ فِی مَجْلِسٍ فِیهِ سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ، فَالْتَفَتَ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: یَا أَبَا عَبَّاسٍ، إِنَّکَ لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا مِنْ بَاطِلِ غَیْرِنَا، فَکُنْتَ عَلَیْنَا وَلَمْ تَکُنْ مَعَنَا، وَأَنَا ابْنُ عَمِّ الْمَقْتُولِ ظُلْمًا یَعْنِی عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَکُنْتُ أَحَقَّ بِهَذَا الأَمْرِ مِنْ غَیْرِی، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَکَذَا فَهَذَا وَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِ عُمَرَ أَحَقُّ بِهَا مِنْکَ، لأَنَّ أَبَاهُ قُتِلَ قَبْلَ ابْنِ عَمِّکَ، فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: وَلا سَوَاءً، إِنَّ أَبَا هَذَا قَتَلَهُ الْمُشْرِکُونَ، وَابْنَ عَمِّی قَتَلَهُ الْمُسْلِمُونَ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: هُمْ وَاللَّهِ أَبْعَدُ لَکَ وَأَدْحَضُ لِحُجَّتِکَ، فَتَرَکَهُ وَأَقْبَلَ عَلَى سَعْدٍ، فَقَالَ: یَا أَبَا إِسْحَاقَ، أَنْتَ الَّذِی لَمْ تَعْرِفْ حَقَّنَا، وَجَلَسَ فَلَمْ یَکُنْ مَعَنَا وَلا عَلَیْنَا، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: إِنِّی رَأَیْتُ الدُّنْیَا قَدْ أَظْلَمَتْ، فَقُلْتُ لِبَعِیرِی: إِخْ، فَأَنَخْتُهَا حَتَّى انْکَشَفَتْ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَقَدْ قَرَأْتُ مَا بَیْنَ اللَّوْحَیْنِ، مَا قَرَأْتُ فِی کِتَابِ اللَّهِ (ص): إِخْ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: أَمَا إِذْ أَبَیْتَ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ لِعَلِیٍّ: "أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ "، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَتَأْتِیَنِّی عَلَى هَذَا بِبَیِّنَةٍ، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: هَذِهِ أُمُّ سَلَمَةَ تَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَامُوا جَمِیعًا فَدَخَلُوا عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَقَالُوا: یَا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، إِنَّ الأَکَاذِیبَ قَدْ کَثُرَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَهَذَا سَعْدٌ یَذْکُرُ عَنِ النَّبِیِّ (ص) مَا لَمْ نَسْمَعْهُ، أَنَّهُ قَالَ، یَعْنِی لِعَلِیٍّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَکَ حَیْثُ مَا دَارَ "، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فِی بَیْتِی هَذَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِعَلِیٍّ، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ لِسَعْدٍ: یَا أَبَا إِسْحَاقَ، مَا کُنْتُ أَلْوَمَ الآنَ إِذْ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَجَلَسْتَ عَنْ عَلِیٍّ، لَوْ سَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَکُنْتُ خَادِمًا لِعَلِیٍّ حَتَّى أَمُوتَ.

معاویه، پس از حج به مدینه آمد و در مجلسى نشست که در آن سعد بن أبى وقاص، عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس حضور داشتند. رو به عبد الله بن عباس کرد و گفت: اى أبا عباس! تو حق ما را از باطل دیگران تشخیص ندادى؛ علیه ما بودى نه با ما؛ در حالى که من پسر عموى کسى هستم که مظلوم کشته شد ـ یعنى عثمان بن عفان ـ و من براى این کار شایسته‌تر دیگران بودم.

ابن عباس با اشاره به پسر عمر جواب داد: اگر این طور بود، او از تو شایسته‌تر بود؛ چرا که پدر او پیش از پسر عموى تو کشته شد. معاویه گفت: این دو با هم مساوى نیستند؛ چرا که پدر او را مشرکان کشت؛ اما پسر عموى مرا مسلمانان. ابن عباس جواب داد: این که آن‌ها مسلمان بودند، خلافت را از تو دورتر و حجت تو را راحت‌تر باطل مى‌کند.

پس معاویه، ابن عباس را رها کرد و رو به سعد بن أبى وقاص گفت: اى ابو إسحاق! تو کسى بودى که حق ما را نشناختى و کنار نشستى نه با ما بودى و نه علیه ما !

سعد گفت: من دیدم که دنیا تاریک شده بود؛ پس به شترم گفتم: اخ (بخواب)، شترم را خواباندم تا تاریکى‌ها از بین برود. معاویه گفت: من در بین لوحتین (قرآن) را خواندم؛ اما‌ در کتاب خدا کلمه «إخ» نخواندم.

سعد در جواب گفت: حالا که نمى‌پذیرى؛ پس من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که به على (علیه السلام) مى‌گفت: «تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر کجا که باشی». معاویه گفت: باید براى این سخنى که گفتى شاهد بیاورى. سعد گفت: ام سلمه شهادت مى‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را گفته است.

پس همگى بلند شدند و پیش ام سلمه آمدند؛ گفتند: اى مادر مؤمنان ! دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه وآله زیاد شده است، این سعد، از رسول خدا چیزى را نقل مى‌کند که ما نشنیده‌ایم که خطاب به على (علیه السلام) فرموده باشد: «تو با حق هستى و حق با تو است، هر کجا که باشی». پس ام سلمه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله این مطلب را در این خانه من به على (علیه السلام) گفت.

پس معاویه به سعد گفت: اى ابوإسحاق ! من الآن بیش از تو نباید ملامت شوم؛ چرا که تو این مطلب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدى و به على (علیه السلام) نپیوستى، اگر من آن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بودم، تا زمان مرگ خادم على (علیه السلام) مى‌شدم.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج20، ص361، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

بررسی سند روایت: أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَنْصُورٍ:

ابن عساکر در باره استادش مى‌نویسد:

علی بن أحمد بن منصور بن محمد بن عبدالله بن محمد أبو الحسن بن أبی العباس الغسانی المعروف بابن قبیس. الفقیه المالکی النحوی الزاهد...

سمعت منه الکثیر وکان ثقة متحرزا متیقظا منقطعا عن الناس ملازما لبیته فی درب النقاشة أو متخلیا فی بیته فی المنارة الشرقیة وکان یفتی على مذهب مالک ویقرئ النحو ویعرف الفرائض والحساب وکان مغالیا فی السنة رحمه الله محبا لأصحاب الحدیث.

على بن أحمد بن منصور، از فقهاى مالکى، آگاه به علم نحو و زاهد بود.

من از او زیاد شنیدم، او مورد اعتماد، پرهیزگار و بیدار بود، از مردم بریده و همیشه در خانه‌اش بود، بر مبناى مذهب مالک فتوا مى‌داد، علم نحو مى‌خواند، واجبات و علم حساب یاد مى‌گرفت، تلاش بسیارى در سنت داشت و اصحاب حدیث را دوست مى‌داشت.

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج41، ص237، رقم: 4789، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.

أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِی الْحَدِیدِ:

ذهبى در سیر أعلام النبلاء در باره او مى‌نویسد:

ابن أبی الحدید. الشیخ العدل المرتضى الرئیس أبو الحسن أحمد بن عبدالواحد... وکان ثقة نبیلا متفقدا لأحوال الطلبة والغرباء عدلا مأمونا.

ابن أبى الحدید، استاد عادل، پسندیده و رئیس، مورد اعتماد و سرشناس بود. احوال طلبه‌ها و مردم غریب را جویا مى‌شد، عادل و امین بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج18، ص418، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم

/ 1 نظر / 182 بازدید
zahra

سلام.وب من درباره شیعه و سنی هستش . حتما سر بزنین خوشحال میشم