اهانت به پیامبر در صحیح مسلم و بخاری

یکى از این اهانت‌ها،‌ تهمت فراموش کردن آیات قرآن است.

بخارى و مسلم در صحیح‌شان نقل کرده‌اند که:

حدثنا رَبِیعُ بن یحیى حدثنا زَائِدَةُ حدثنا هِشَامٌ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت سمع النبی صلى الله علیه وسلم رَجُلًا یَقْرَأُ فی الْمَسْجِدِ فقال یَرْحَمُهُ الله لقد أَذْکَرَنِی کَذَا وَکَذَا آیَةً من سُورَةِ کَذَا حدثنا محمد بن عُبَیْدِ بن مَیْمُونٍ

حدثنا عِیسَى عن هِشَامٍ وقال أَسْقَطْتُهُنَّ من سُورَةِ

کَذَا تَابَعَهُ عَلِیُّ بن مُسْهِرٍ وَعَبْدَةُ عن هِشَامٍ

حدثنا أَحْمَدُ بن أبی رَجَاءٍ هو أبو الولید الهروی حدثنا أبو أُسَامَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبیه عن عَائِشَةَ قالت سمع رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم رَجُلًا یَقْرَأُ فی سُورَةٍ بِاللَّیْلِ فقال یَرْحَمُهُ الله لقد أَذْکَرَنِی کَذَا وَکَذَا آیَةً کنت أُنْسِیتُهَا من سُورَةِ کَذَا وَکَذَا

رسول خدا صلى الله علیه وآله روزى وارد مسجد شد و شنید که مردى آیاتى از قرآن کریم را مى‌خواند؛ پس گفت: خداوند او را رحمت کند، به درستى که او فلان و فلان آیه را از فلان سوره به یادم آورد.

عیسى از هشام نقل کرده است که رسول خدا فرمود: (او آیاتى را به یاد من آورد که) من آن‌ها را از (فلان) سوره حذف کرده بودم.

على بن مسهر و عبده نیز روایت را به همین صورت از هشام نقل کرده‌اند.

عائشه نقل کرده است که رسول خدا صلى الله علیه وآله شبى شنید که مردى آیاتى از یک سوره را مى‌خواند، پس فرمود: خدا او را رحمت کند، به درستى که فلان آیات از فلان سوره را به یاد من آورد که من از ذن برده شده بود.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1922، ح4750 ـ 4751، کِتَاب فَضَائِلِ الْقُرْآنِ، بَاب نِسْیَانِ الْقُرْآنِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

همین مطالب در «صحیح مسلم ج1، ص543، باب فضائل القرآن وما یتعلق به» نیز نقل شده است.

تردیدى نیست که این مسأله تهمتى است ناروا به خاتم پیامبران؛ زیرا فراموش کار بودن پیامبر، اعتماد مردم را نسبت به او سلب خواهد کرد و این مسأله با غرض و هدفى که خداوند از ارسال پیامبران داشته، در تضاد است؛ چرا که اگر آن مرد آیات فراموش شده را نمى‌خواند، شاید هیچ وقت به یاد پیامبر نمى‌آمد و از قرآن حذف مى‌شد. از کجا معلوم که آیات دیگرى را فراموش نکرده باشد و ما از وجود آیات بى‌بهره نشده باشیم؟

 

 

هدف و انگیزه از طرح این مطالب:

تردیدى نیست که هدف از انتشار این مطالب، زیر سؤال بردن حافظه خاتم پیامبران و اثبات این مطلب است که آن حضرت حتى در امور مربوط به تبلیغ دین و حفظ قرآن کریم نیز دچار خطا و لغزش مى‌شده و حتى از معجزه جاویدان خود نیز نمى‌توانسته حفاظت نماید.

این هدف از سوى دشمنان اسلام و به ویژه یهودیان تازه مسلمان به منظور زیر سؤال بردن مشروعیت دین مبین اسلام و حجیت قرآن، دنبال مى‌شده و انتشار یافته است؛ اما متأسفانه همین مطالب در صحیح‌ترین کتاب‌هاى اهل سنت به صورت گسترده نقل شده است.

هدف دیگر طراحان و ناشران این مطالب، پایین آوردن مقام و منزلت رسول خدا صلى الله علیه وآله است؛ چرا که پیروان سقیفه باید از رسول خدا شخصیتى بسازند که عمر و ابوبکر بتواند جانشینى او را به عهده بگیرد. و از طرف دیگر دیده‌اند که نمى‌توانند مقام ابوبکر و عمر را به مقام پیامبر برسانند، تلاش کرده‌اند که مقام آن حضرت را پایین بیاورند تا بین پیامبر و جانشینان او تناسب اندکى حاصل شود و آن‌ها بتوانند جانشین رسول خدا لقب بگیرند.

 

 

بسیاری از بزرگان اهل سنت از پسر عمر نقل کرده‌اند که دوازده سال طول کشید تا عمر بن الخطاب سوره بقره را یاد بگیرد:

عن بن عمر قال: تعلم عمر بن الخطاب رضی الله عنه البقرة فی إثنی عشرة سنة فلما أتمها نحر جزورا.

عبد الله عمر گفته: (پدرم) عمر بن الخطاب سوره بقره را در مدت دوازه سال یاد گرفت، وقتی موفق شد، چندین شتر به شکرانه آن ذبح کرد!

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفای458هـ) شعب الإیمان، ج2، ص1954، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج1، ص40، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج44، ص286، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص267، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، تنویر الحوالک شرح موطأ مالک، ج1، ص162، ناشر: المکتبة التجاریة الکبرى ـ مصر، 1389هـ ـ 1969م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج1، ص54، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1993؛

الزرقانی، محمد بن عبد الباقی بن یوسف (متوفای1122هـ) شرح الزرقانی علی موطأ الإمام مالک، ج2، ص27، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ؛

الکتانی، عبد الحی بن عبد الکبیر (متوفای1383هـ)، نظام الحکومة النبویة المسمی التراتیب الإدرایة، ج2، ص280، ناشر: دار الکتاب العربی – بیروت.


طبیعى است که چنین شخصى با چنین استعداد و حافظه‌اى نمى‌تواند جانشین کسى باشد که قبل از آوردن جبرئیل آیات قرآن را مى‌خوانده و دانش اولین و آخرین را خداوند به او داده است. طرفداران خلیفه روایاتى را ساخته‌اند که این مسأله مشکلى به وجود نمى‌آورد؛ چرا که خود پیامبر نیز از حافظه و استعداد چندانى برخوردار نبوده و حتى آیات قرآن را نیز فراموش مى‌کرده است.

همچنین طرفداران خلفا وقتى دیده‌اند که عمر بن الخطاب آیاتى از قرآن را فراموش و بر خلاف آن نظر مى‌داد، براى توجیه این مسائل، تلاش کرده‌اند که ثابت کنند رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز آیاتى از قرآن را فراموش و حتى از قرآن حذف مى‌کرد تا کسى نتواند به خلیفه ایراد بگیرد.

 

 

از جمله، فتواى اشتباه عمر در باره مهریه زنان بسیار مشهور است.

598ـ حَدَّثَنَا هُشَیْم قال حَدَّثَنَا مجالد عَنِ الشَّعْبِیِّ قال خطب عُمَر بن الخطاب رضی الله عنه الناس فحمد الله وأثنی علیه وقال ألاَ لاَ تغالوا فِی صدق النساء فانه لاَ یبلغنی عَن أحد ساق أکثر من شیء ساقه رسول الله صلى الله علیه وسلم أو سیق إلیه إلاَّ جعلت فضل ذلک فِی بیت المال ثم نزل فعرضت له امرأة من قریش فقالت یا أمیر المؤمنین کتاب الله عز وجل أحق أن یتبع أو قولک قال بل کتاب الله عز وجل فما ذلک قالت نهیت الناس آنفا أن یغالوا فِی صدق النساء والله عز وجل یقول فِی کتابه «وَآتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئا» فقال عُمَر کل أحد افقه من عُمَر مرتین أو ثَلاََثًا....

روزى عمر بن الخطاب خطبه مى‌خواند، پس از حمد و ستایش خداوند گفت: کسى حق ندارد در مهریه زنان، زیاده‌روى کند، اگر به من خبر برسد که کسى بیشتر از آن چه که رسول خدا پرداخت کرده، پرداخت کند و یا به او پرداخته شود، من اضافه آن را به بیت المال مى‌ریزم. وقتى از منبر پایین مى‌آمد، زنى از قریش به او اعتراض کرد که اى امیر المؤمنین ! کتاب خدا شایسته‌تر است که پیروى شود یا گفتار تو ؟ عمر گفت: بلکه کتاب خدا شایسته‌تر است، چرا این سخن را گفتی؟ آن زن گفت: تو الآن مردم را از زیاده‌روى در مهریه زنان نهى کردى؛ در حالى که خداوند در کتابش مى‌فرماید: « و اگر مال فراوانى (به عنوان مهر) به او پرداخته‏اید، چیزى از آن را پس نگیرید!». پس عمر گفت: همه مردم از عمر آگاه‌تر هستند. این جمله را دو بار یا سه بار گفت.

الخراسانی، سعید بن منصور (متوفاى 227هـ)، سنن سعید بن منصور، ج1، ص195، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر:الدار السلفیة - الهند، الطبعة: الأولى، 1403هـ ـ 1982م.


همین روایت را بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل کرده‌اند که ما به ذکر چند آدرس اکتفا مى‌کنیم.

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشکل الآثار، ج13، ص57، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى604هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج10، ص12، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج5، ص99، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص468، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1401هـ.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج8، ص94، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.


و نیز فتواى مشهور او در باره تیمم که بر خلاف نص صریح قرآن کریم فتوا داد که اگر کسى جنب شود و آب نداشته باشد، لازم نیست نماز بخواند.

مسلم نیشابورى در صحیح خود مى‌نویسد:

أَنَّ رَجُلًا أتى عُمَرَ فقال إنی أَجْنَبْتُ فلم أَجِدْ مَاءً فقال لَا تُصَلِّ فقال عَمَّارٌ أَمَا تَذْکُرُ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ أنا وَأَنْتَ فی سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فلم نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أنت فلم تُصَلِّ وَأَمَّا أنا فَتَمَعَّکْتُ فی التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ فقال النبی صلى الله علیه وسلم إنما کان یَکْفِیکَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْکَ الْأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَکَ وَکَفَّیْکَ فقال عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ یا عَمَّارُ قال إن شِئْتَ لم أُحَدِّثْ بِهِ.

مردى پیش عمر آمد و گفت: من جنب شده‌ام؛ اما آبى نیافتم (که غسل کنم، چه کار کنم؟) عمر گفت: نماز نخوان! عمار که در مجلس حاضر بود به عمر گفت: یادت نیست که من و تو در جنگى حاضر بودیم و هر دوى ما جنب شده و آبى پیدا نکردیم، تو نماز نخواندى؛ اما من خودم را در خاک غلطاندم و نماز خواندم. پس رسول خدا (ص) فرمود: «کافى بود که دستانت به زمین مى‌زدى و سپس مى‌تکاندى و بعد با هر دوى آن‌ها، صورت و مچ دستانت را مسح مى‌کردی». پس عمر گفت: از خدا بترس اى عمار. عمار گفت: اگر تو مى‌خواهى دیگر در باره آن سخنى نخواهم گفت.

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری الوفاة: 261، ج1، ص280، ح368، باب التیمم، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی.


طبیعى است که اگر عمر بن الخطاب آیه « فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّبا....» یادش بود، چنین فتواى را نمى‌داد.

حال اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز آیات قرآن را فراموش و یا حتى آن را از قرآن پاک کرده باشد، مشکلى براى خلیفه پیش نخواهد آمد و عذر او بسیار موجه‌تر از عذر پیام‌آور خدا خواهد بود!!!.

 

 

آیات قرآن و فراموشی رسول خدا (ص):

روشن است که فراموش کردن آیات قرآن کریم توسط رسول خدا از دروغ‌هاى آشکارى است که نه با عقل مى‌سازد و نه با قرآن و نه با سنت؛ چرا که اگر پیامبر نتواند آیات قرآن را که معجزه جاودانه او است، حفظ نماید، نمى‌توان به چنین شخصى در امر تبلیغ دین و انجام رسالت الهى اعتماد و اطمینان کرد و در نتیجه چنین شخصى صلاحیت دریافت وحى و رسالت را نمى‌تواند دارا باشد.

خداوند صراحتا در سوره أعلى مى‌فرماید:

سَنُقْرِئُکَ فَلَا تَنسىَ. إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الجَْهْرَ وَمَا یخَْفَى‏. الأعلى/6 و 7.

ما بزودى (قرآن را) بر تو مى‏خوانیم و هرگز فراموش نخواهى کرد، مگر آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و نهان را مى‏داند!

خداوند در این آیه به پیامبرش به صورت مطلق وعده داده است که هرگز آیات قرآن را فراموش نخواهد کرد؛ به ویژه که از کلمه «سین» استفاده کرده است که در این جا استمرار اقراء را ثابت مى‌کند. سپس خداوند این اطلاق را با جمله «إلا ما شاء الله» به منظور دوام و استمرار قدرت خودش استنثاء مى‌زند و در حقیقت به پیامبرش گوشزد مى‌کند که خداوند قادر است که این لطف را هر وقت که اراده کند از تو بگیرد و تو را دچار نسیان و فراموشى کند.

و این استثناء تأکید بیشترى است بر این که او هرگز آیات قرآن را فراموش نخواهد کرد؛ چون این عدم فراموشى لطفى است از جانب خداوند و خداوند هیچگاه پیامبرش را از این لطف بزرگ محروم نخواهد کرد؛ چرا که نسیان و فراموشى با اصل رسالت و غرض نبوت او در تضاد است.

 

 

نظیر این استثناء در آیات دیگر هم دیده مى‌شود؛ از جمله در آیه:

وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذ. هود/108.

امّا آنها که خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد! بخششى است قطع نشدنى!

تردیدى نیست که اگر کسى وارد بهشت شود، هرگز آن خارج نخواهد شد؛ اما خداوند در این جاء با جمله «إلا ما شاء ربک» این قاعده را استثنا مى‌زند تا به همگان بفماند: با این که بهشت محلى است که براى همیشه در آن خواهید ماند؛ اما با این حال سبب سلب قدرت از خداوند نخواهد شد و به این معنا نیست که خداوند نمى‌تواند شما را از بهشت بیرون کند.

بنابراین استثناء در آیه «سَنُقْرِئُکَ فَلَا تَنسىَ. إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ...» نیز به همین معنا است نه این که رسول خدا صلى الله علیه وآله چیزى را فراموش کرده باشد و خداوند دوباره آن را به یادش آورده باشد.

متأسفانه برخى از دانشمندان سنى به منظور توجیه و دفاع کور کورانه از روایاتى که در بخارى و مسلم، تلاش کرده‌اند که از این جمله به نفع خود استفاده و ثابت کنند که رسول خدا آیات فراموش مى‌کرده؛ اما خداوند به وسیله‌اى؛‌ مثل خواندن همان آیات توسط یک نفر از اصحاب و... دوباره آن را به یاد پیامبرش مى‌آورده است.

 

 

عبد العظیم زرقانى، یکى از دانشمندان معاصر سنى مذهب در جواب این عده مى‌نویسد:

وأما احتجاجهم الثانی وهو الاسثناء الذی فی قوله سبحانه «سنقرئک فلا تنسى إلا ما شاء الله» فلا یدل على ما زعموا لأنه استثناء صوری لا حقیقی.

والحکمة فیه أن یعلن الله عباده أن عدم نسیانه صلى الله علیه وسلم الذی وعده الله إیاه فی قوله «فلا تنسى» إنما هو محض فضل من الله وإحسان ولو شاء سبحانه أن ینسیه لأنساه.

...والدلیل على أن هذا الاستثناء صوری لا حقیقی أمران أحدهما ما جاء فی سبب النزول وهو أن النبی (ص) کان یتعب نفسه بکثرة قراءة القرآن حتى وقت نزول الوحی مخافة أن ینساه ویفلت منه فاقتضت رحمة الله بحبیبه أن یطمئنه من هذه الناحیة وأن یریحه من هذا العناء فنزلت هذه الآیة

کما نزلت آیة « لَا تحَُرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ. إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَه‏» (القیامة 16/ 17) وآیة «وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْما» (طه 114)

ثانیهما أن قوله «إلا ما شاء الله» (الأنعام 128) یعلق وقوع النسیان على مشیئة الله إیاه والمشیئة لم تقع بدلیل ما مر بک من نحو قوله «إن علینا جمعه وقرآنه» (القیامة 17) وإذا فالنسیان لم یقع للعلم بأن عدم حصول المعلق علیه یستلزم عدم حصول المعلق فالذی عنده ذوق لأسالیب اللغة ونظر فی وجوه الأدلة یتردد فی أن الآیة وعد من الله أکید بأن الرسول یقرئه الله فلا ینسى وعدا منه على وجه التأیید من غیر استثناء حقیقی لوقت من الأوقات وإلا لما کانت الآیة مطمئنة له علیه الصلاة والسلام ولکان نزولها أشبه بالعبث ولغو الکلام.


اما دلیل دوم آن‌ها (موافقان نسیان) استثنائى است که در این گفتار خداوند «سنقرئک...» آمده است؛ اما این آیه بر آن چیزى که آن‌ها خیال مى‌کنند، دلالت ندارد؛ چرا که این استثناء صورى است نه حقیقى.

حکمت آوردن این استثناء این است که خداوند به بندگانش اعلام کند، عدم فراموشى رسول خدا صلى الله علیه وآله، وعده‌اى است که خداوند در جمله «فلا تنسی» داده و این عدم فراموشى فضل و مرحمتى است از جانب خداوند و اگر خداوند بخواهد، مى‌تواند او را به فراموشى بیندازد.

دلیل بر این که این استثناء صورى است و نه حقیقى، دو چیز است:

دلیل اول: مطالبى که در سبب نزول این آیه نقل شده و آن این که: رسول خدا صلى الله علیه وآله خودش را با زیاد خواندن آیات قرآن در زمان نزول به سختى مى‌انداخت، تا مبادا آن‌ها را فراموش کند و از دستش بپرد. پس رحمت خداوند نسبت به حبیبش اقتضاء مى‌کرد که او را از این ناحیه مطمئن سازد و از این سختى راحت نماید؛ پس این آیه نازل شد.

همان طورى که این آیه نازل شد:

«زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن [قرآن‏] حرکت مده، چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست!»

همان گونه که این آیه نازل شد:

«پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحى آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!»

دلیل دوم : وقوع نسیان در آیه «الا ماشاء الله» به مشیت و خواست خداوند معلق شده است و این مشیت الهى به دلیل آیاتى که گذشت؛ مثل: «إن علینا جمعه وقرآنه»، در خارج تحقق نیافته است. بنابراین، فراموشى محقق نشده است؛ به دلیل این که علم به عدم تحقق معلق علیه (مشیت الهی)، مستلزم عدم حصول معلق (نسیان) است.

از این رو، کسى که از ذوق و سلیقه در لغت برخوردار باشد (با روش‌هاى فصاحت و بلاغت آشنا باشد)، و به دلایل متعدد بنگرد، تردید نخواهد کرد که آیه وعده مى‌دهد که خداوند آیات را بر رسولش خواهد خواند؛ و او با این وعده الهى هرگز آن‌ها را فراموش نخواهد کرد؛ براى همیشه و بدون استثناء حقیقى، در هیچ زمانى از زمان‌ها و گر نه این آیه اطمینانى را براى آن حضرت به ارمغان نمى‌آورد و نزول آن شبیه به عبث و کلام لغو خواهد بود.

الزرقانی، محمد عبد العظیم (متوفاى1367هـ)، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج1، ص186 ـ 187، ناشر: دار الفکر - لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ ـ 1996م


مذمت فراموش کردن آیات قرآن، در روایات اهل سنت:

جالب است که روایاتى فراوانى در منابع اهل سنت در مذمت فراموش کردن قرآن وارد شده است؛ تا جائى که برخى از روایات آن را بزرگترین گناه و بزرگترین مصیبت عنوان کرده و وعده عذاب سختى را براى فراموش کننده آن نقل نموده‌اند.

 

 

محمد بن اسماعیل بخارى و مسلم نیشابورى در صحیح شان از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل کرده‌اند که آن حضرت به همه مسلمانان‌ها دستور مى‌دادند، همیشه قرآن را تکرار کنند تا فراموش نکنند:

عن أبی وَائِلٍ عن عبد اللَّهِ قال قال النبی صلى الله علیه وسلم بِئْسَ ما لِأَحَدِهِمْ أَنْ یَقُولَ نَسِیتُ آیَةَ کَیْتَ وَکَیْتَ بَلْ نُسِّیَ وَاسْتَذْکِرُوا الْقُرْآنَ فإنه أَشَدُّ تَفَصِّیًا من صُدُورِ الرِّجَالِ من النَّعَمِ.

از أبو وائل از عبد الله نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: بد چیزى است که یکى از شما بگوید: من فلان و فلان آیه را فراموش کرده‌ام، بلکه (باید بگوید:) فراموش داده شده‌ام. قرآن را زیاد یادآورى کنید، چرا که سخت‌تر از فرار حیوانات (از بند)، از سینه انسان فرار مى‌کند.

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى256هـ)، صحیح البخاری، ج4، ص1921، ح4744، کِتَاب فَضَائِلِ الْقُرْآنِ، بَاب اسْتِذْکَارِ الْقُرْآنِ وَتَعَاهُدِهِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

/ 0 نظر / 97 بازدید