آیا عائشه براى اصلاح امت جنگ جمل را به راه انداخت ؟ چرا بعد از جنگ مجازات نشد؟

عائشه، فرمانده جنگ جمل

بى‌تردید، مقصران اصلى جنگ جمل، عائشه، طلحه و زبیر بودند. از این میان تقصیر عائشه بیش از دو نفر دیگر مى‌تواند باشد؛ چرا که اگر او طلحه و زبیر را همراهى نمى‌کرد، مردم براى این نبرد حاضر نمى‌شدند و شاید فتنه جمل اصلا شکل نمى‌گرفت.

مردم وقتى دیدند که ناموس رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمانده این لشکر است، دچار شک و تردید شدند و از طرف دیگر عده زیادى گول همین قضیه را خوردند و به جنگ امیرمؤمنان علیه السلام آمدند.

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه 13 نهج البلاغه، روز جمعه سال 36 هجرى پس از پایان جنگ جمل در مسجد جامع شهر بصره در نکوهش مردم بصره فرمود:

کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَ دِینُکُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا.

شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید، تا شتر صدا مى‏کرد مى‏جنگیدید، و تا دست و پاى آن قطع گردید فرار کردید.اخلاق شما پست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دو رویى، و آب آشامیدنى شما شور و ناگوار است.

کسى که میان شما زندگى کند به کیفر گناهش گرفتار مى‏شود، و آن کس که از شما دورى گزیند مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد.

گویا مسجد شما را مى‏بینم که چون سینه کشتى غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه مى‏کند، و سرنشینان آن، همه غرق مى‏شوند. و در روایتى است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق مى‏کند، گویا مسجد شما را مى‏نگرم که چون سینه کشتى یا چونان شتر مرغى که بر سینه خوابیده باشد بر روى آب مانده است.

در این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام صراحتا مردم بصره را لشکریان عائشه و پیروان شتر او معرفى مى‌کند.

همچنین در صحیح بخارى به نقل از ابو بکره آمده است که عدم پیوستن به لشکر بصره را فرماندهى عائشه دانسته است:

عن أبی بَکْرَةَ قال لقد نَفَعَنِی الله بِکَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَیَّامَ الْجَمَلِ بَعْدَ ما کِدْتُ أَنْ أَلْحَقَ بِأَصْحَابِ الْجَمَلِ فَأُقَاتِلَ مَعَهُمْ قال لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَنَّ أَهْلَ فَارِسَ قد مَلَّکُوا علیهم بِنْتَ کِسْرَى قال لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً.

از ابوبکره نقل شده است که به راستى خداوند به من سود رساند، زمانى که مى‌خواستم به یاران جمل بپیوندم و به همراه آن‌ها بجنگم، به یاد کلامى از رسول خدا صلى الله علیه وآله افتادم. وقتى به آن حضرت خبر رسید که مردم فارس دختر کسرى را به عنوان پادشاه انتخاب کرده‌اند، فرمود: هیچ گاه سعادت‌مند نمى‌شود قومى که فرمانده آن‌ها یک زن باشد.

صحیح البخاری ج4، ص1610، ح4163، کتاب بدأ الخلق، بَاب کِتَابِ النبی e إلى کِسْرَى وَقَیْصَرَ

و باز در جاى دیگر از این کتاب آمده است:

حدثنا عُثْمَانُ بن الْهَیْثَمِ حدثنا عَوْفٌ عن الْحَسَنِ عن أبی بَکْرَةَ قال لقد نَفَعَنِی الله بِکَلِمَةٍ أَیَّامَ الْجَمَلِ لَمَّا بَلَغَ النبی صلى الله علیه وسلم أَنَّ فَارِسًا مَلَّکُوا ابْنَةَ کِسْرَى قال لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً.

از ابوبکره نقل شده است که خداوند به من نفع رساند، آن زمان که در ایام جمل به یاد سخن رسول خدا (ص) افتادم. هنگامى که به رسول خدا خبر رسید که مردم فارس دختر کسرى را به پادشاهى برگزیده‌اند، آن حضرت فرمود: هیچ گاه قومى که فرمانده آن‌ها یک زن باشد، رستگار نخواهند شد.

صحیح البخاری، ج6، ص2600، ح6686، کِتَاب الْفِتَنِ، بَاب الْفِتْنَةِ التی تَمُوجُ کَمَوْجِ الْبَحْرِ.

طبق این روایات، أبا بکره که از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله است، دلیل عدم پیوستن خود را به یاران جمل را فرماندهى عائشه دانسته است.

بنابراین عائشه فرمانده جنگ جمل بوده و همان‌طور که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده، آن‌ها هرگز رستگار نشدند و امروزه نیز طرفداران جمل و آن‌هایى که از اهل جمل و پیروان آن‌ها طرفداراى مى‌کنند، هرگز رستگار نخواهند شد.

کینه قدیمی عائشه از امیرمؤمنان علیه السلام

منشأ اصلى این جنگ و حرکت عائشه بر ضد امیرمؤمنان علیه السلام، کینه‌اى است که او از قدیم الأیام نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام در دل پنهان مى‌کرد و همین کینه بود که او را وادار کرد دست به جنگى بزند که نتیجه آن کشته شدن بیش از بیست هزار نفر از مسلمانان بود.

عائشه دوست نداشت، نام امیرمؤمنان علیه السلام را ببرد:

کینه و عداوت عائشه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام به حدى بود که طبق روایت محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن، او حتى نمى‌توانست نام امیرمؤمنان علیه السلام را بر زبان جارى کند. این روایت در چهار جا از کتاب صحیح بخارى نقل شده است:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ یُمَرَّضَ فِى بَیْتِى فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ، وَکَانَ بَیْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ. قَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ. قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.

عائشه گفت: هنگامى که بیمارى رسول خدا صلى الله علیه وآله شدید شد، از همسرانش اجازه گرفت که دوران نقاهت را در خانه من بگذراند، و آن ها اجازه دادند. پس آن حضرت در حالى خارج شد که دو مرد زیر بغل‌هاى او را گرفته بودند و پاهاى حضرت از شدت بیمارى بر زمین کشیده مى‌شد. عباس و یک مرد دیگر زیر بغل او را گرفته بودند. عبید الله مى‌گوید که این قصه و سخن عائشه را با عبد الله بن عباس در میان گذاشتم؛ پس گفت: آیا مى‌دانى آن مردى که عائشه اسم او را نیاورده چه کسى بود؟ گفتم: خیر. گفت: او على بن أبى طالب بود.

صحیح البخاری، ج1، ص162، ح665، کتاب الأذان، باب حَدِّ الْمَرِیضِ أَنْ یَشْهَدَ الْجَمَاعَةَ؛ ج3، ص135، ح2588، کتاب الهبة، باب هِبَةِ الرَّجُلِ لاِمْرَأَتِهِ وَالْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا؛ ج5، ص140، ح4442، کتاب المغازى، باب مَرَضِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم – وَوَفَاتِهِ؛ ج7، ص18، ح5714، کتاب الطب، باب 22.

احمد بن حنبل، همین روایت را به صورت کامل‌تر نقل کرده و دلیل این که چرا عائشه نام امیرمؤمنان علیه السلام را نبرده، نیز توضیح داده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أَبِى ثنا عبد الرَّزَّاقِ عن مَعْمَرٍ قال قال الزهری وأخبرنی عُبَیْدُ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ بن عُتْبَةَ أَنَّ عَائِشَةَ أَخْبَرَتْهُ قالت أَوَّلُ ما اشْتَکَى رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی بَیْتِ مَیْمُونَةَ فَاسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ ان یُمَرَّضَ فی بَیْتِهَا فَأَذِنَّ له قالت فَخَرَجَ ویدله على الْفَضْلِ بن عَبَّاسٍ ویدله على رَجُلٍ آخَرَ وهو یَخُطُّ بِرِجْلَیْهِ فی الأَرْضِ قال عُبَیْدُ اللَّهِ فَحَدَّثْتُ بِهِ بن عَبَّاسٍ فقال أَتَدْرُونَ مَنِ الرَّجُلُ الآخَرُ الذی لم تُسَمِّ عَائِشَةُ هو عَلِىٌّ وَلَکِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِیبُ له نَفْساً.

... من قصه را با ابن عباس در میان گذاشتم، گفت: آیا مى‌دانى آن مردى که عائشه نام او را نبرده چه کسى بود؟ او على علیه السلام بود؛ ولى عائشه قلبش نسبت به آن حضرت پاک نبود.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص228، ح25956، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و بدر الدین در عمدة القارى در شرح این روایت مى‌گویند:

قوله قال هو على بن أبى طالب زاد الإسماعیلى من روایة عبد الرزاق عن معمر ولکن عائشة لا تطیب نفسا له بخیر ولابن إسحاق فی المغازی عن الزهری ولکنها لا تقدر على أن تذکره بخیر.

این جمله بخارى «قال هو على بن أبى‌طالب» اسماعیلى به از عبد الرزاق از معمر نقل کرده است که:

چون عایشه از على دل خوشى نداشت.

و ابن اسحاق در مغازى از زهرى نقل کرده است که:

چون عائشه نمى‌توانست از على (علیه السلام) به نیکى یاد کند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج2، ص156، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج5، ص192، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

سجده شکر عائشه در شهادت امیرمؤمنان علیه السلام:

کینه عائشه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام به حدى بود که ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه اهل سنت، در کتاب مقاتل الطالبیین با سند معتبر نقل کرده است:

حدثنی محمد بن الحسین الأشنانی، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبی شیبة، قالا: حدثنا جریر، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبی البختری، قال:

لما أن جاء عائشة قتل علی علیه السلام سجدت.

أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على علیه السلام به عائشه رسید، سجده کرد.

الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، اسم المؤلف: أبو الفرج علی بن الحسین (متوفاى356هـ)، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر.

البته تعدادى اشکال مى‌کنند که ابو الفرج اصفهانى شیعه بوده است؛ ولى این مطلب قابل اثبات نیست. حتى اگر شیعه هم باشد، بازهم در قبول روایت او ضررى وارد نمى‌شود؛ چرا که شمس الدین ذهبى و ابن حجر او را راستگو دانسته‌اند:

والظاهر أنه صدوق.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج5، ص151، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان المیزان، ج4، ص221، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

علاوه بر این، تعدادى از علماى اهل سنت؛ از جمله: ابن سعد در الطبقات الکبرى، طبرى در تاریخ، ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین، إبن سمعون بغدادى در الأمالى، إبن أثیر جزرى در الکامل فى التاریخ، دمیرى در حیات الحیوان الکبرى، ابن الدمشقى در جواهر المطالب و... نقل کرده‌اند که وقتى خبر شهادت امیرمؤمنان علیه السلام به عائشه رسید، براى نشان دادن شادى خود این شعر را خواند:

وذهب بقتل علی علیه السلام إلى الحجاز سفیان بن أمیة بن أبی سفیان بن أمیة بن عبد شمس فبلغ ذلک عائشة فقالت:

فأَلقتْ عَصاها واستقرَّ بها النَّوى کما قرَّ عیناً بالإیابِ المُسافِرُ

سفیان بن أمیه، خبر کشته على علیه السلام را به حجاز برد، وقتى این خبر به عائشه رسید گفت:

عصایش را انداخت و سرجاى خودش آرام گرفت

همچنان که چشم‌ها در هنگام بازگشت مسافر روشن مى‌شود.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الکبرى، ج3، ص40، ناشر: دار صادر – بیروت؛

الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفاى310)، تاریخ الطبری، ج3، ص159، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.

الاصفهانی، أبو الفرج علی بن الحسین (متوفاى356هـ)، مقاتل الطالبیین، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الکبیر

ابن سمعون البغدادی، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالی ابن سمعون، ج1، ص43، طبق برنامه الجامع الکبیر.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ) الکامل فی التاریخ، ج3، ص259، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

الدمیری المصری الشافعی، کمال الدین محمد بن موسى بن عیسى (متوفاى808 هـ)، حیاة الحیوان الکبرى، ج1، ص75، تحقیق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الثانیة، 1424 هـ - 2003م.

الدمشقی الباعونی الشافعی، أبو البرکات شمس الدین محمد بن أحمد (متوفاى871 هـ)، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب ( ع )، ج2 ص104، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، ناشر: مجمع إحیاء الثقافة الاسلامیة ـ قم، الطبعة: الأولی، 1412هـ

این بیت از شعر که از زمان جاهلیت بر جاى مانده، زمانى استفاده مى‌شود که بعد از سختى، اندوه و مشکلات زیاد، گشایش، راحتى و شادى نصیب انسان شود.

خود «انداختن عصا» کنایه نیز از اطمینان قلب و آسودگى خاطر است که وقتى شخصى در مکان معینى قلبش آرام و فکرش آسوده شود، گفته مى‏شود «القى عصاه».

مقصود عایشه از گفتن این شعر آن بود که در حقیقت مى‌خواست بگوید از بابت على خیالم آسوده شد، دلم آرام گرفت، و سینه‌ام باز و فکرم راحت شد، چون همیشه منتظرچنین خبرى بود، مانند کسى که انتظار مسافرى را داشته باشد که به آمدن مسافر چشم‌هایش روشن و قلبش آرام‏ گردد؟!

چرا رسول خدا (ص) به امیرمؤمنان (ع) دستور داد با عائشه بجنگد؟

روایات متعددى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام و یاران آن حضرت دستور داده است که با عائشه و دارد دسته او و همچنین معاویه و خوارج بجنگند.

ابن عبد البر قرطبى در این باره مى‌نویسد:

ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذکرناها فِى موضعها.

وروى من حدیث على، ومن حدیث ابْن مَسْعُود، ومن حدیث أَبِى أَیُّوب الأَنْصَارِیّ: أَنَّهُ أمر بقتال الناکثین، والقاسطین، والمارقین.

وروى عَنْهُ، أَنَّهُ قَالَ: مَا وجدت إلا القتال أو الکفر بما أنزل الله، یَعْنِی: والله أعلم قوله تعالى: «وَجَاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ».

و براى این احادیث طرق وسندهاى صحیح است که ما در جاى خود آن را آوردیم واز حدیث على (علیه السلام)و از حدیث ابن مسعود واز حدیث أبوأیوب الأنصارى، روایت شده است که آن حضرت مأمور شده است به جنگ نمودن با ناکثین وقاسطین ومارقین.

و از آن حضرت نقل شده است که فرمود: من بین جنگ با آن‌ها و کفر به آن چه که خداوند نازل کرده، مخیر بودم. منظور آن حضرت این آیه قرآن بود که «در راه خداوند آن گونه که شایسته است، جهاد کنید».

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر النمری (متوفای463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3، ص1117، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

حال سؤال این جا است که اگر قصد عائشه از به راه اندازى فتنه جمل، اصلاح بین امت بود، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله به امیرمؤمنان علیه السلام و سایر اصحاب آن حضرت، دستور داده است که با عائشه و سپاهیان او بجنگند؟

آیا رسول خدا صلى الله علیه وآله به جاى امر به معروف، امر به منکر کرده است؟

براى اطلاع بیشتر در این زمینه به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=15305

پس تردیدى نیست که قصد عائشه از به راه انداختن جنگ جمل و کشتن هزاران مسلمانان، اصلاح امت اسلام نبوده است.

اما چرا امیرمؤمنان علیه السلام عائشه را مجازات نکرد؟ چرا او را به جزاى اعمالش نرساند؟ مگر نه این که او باعث کشته شدن بیش از بیست هزار نفر شده بود؛ پس چرا قصاص نشد؟

رسول خدا، عائشه را از رفتن به جنگ جمل، نهی کرده بود

از طرف دیگر روایات متعدد و صحیح السندى وجود دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله، عائشه را از رفتن به جنگ جمل منع کرده است. این روایت به صورت متواتر در کتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است که ما فقط به دو روایت اشاره مى‌کنیم:

37771 حدثنا أبو أُسَامَةَ قال حدثنا إسْمَاعِیلُ عن قَیْسٍ قال لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ بَعْضَ مِیَاهِ بَنِی عَامِرٍ لَیْلاً نَبَحَتْ الْکَِلاَبُ علیها فقالت أَیُّ مَاءٍ هذا قَالَوا مَاءُ الْحَوْأَبِ فَوَقَفَتْ فقالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً فقال لها طَلْحَةُ وَالزُّبَیْرُ مَهْلاً رَحِمَک اللَّهُ بَلْ تَقْدُمِینَ فَیَرَاک الْمُسْلِمُونَ فَیُصْلِحُ اللَّهُ ذَاتَ بَیْنِهِمْ قالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً إنِّی سَمِعْت رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وسلم قال لنا ذَاتَ یَوْمٍ کَیْفَ بِإِحْدَاکُنَّ تَنْبَحُ علیها کَِلاَبُ الْحَوْأَبِ.

از قیس بن حازم نقل شده است که وقتى عائشه در هنگام شب به چاه‌هاى بنى عامر رسید، سگ‌ها بر او پارس کردند؛ سؤال کرد: این چه آبى است؟ گفتند: آب منطقه حوأب. پس عائشه ایستاد و گفت: من چاره‌اى جز بازگشت ندارم. طلحه و زبیر به او گفتند: صبر کنید، خدا شما را رحمت کند، شما آمده‌اى تا خداوند به وسیله شما میان مسلمانان اصلاح نماید. عائشه گفت: من باید برگردم؛ چرا که از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم که روزى به همسرانش فرمود: چگونه خواهید بود که سگان منطقه حوأب بر یکى از شما پارس کند؟!

إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج7، ص536، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

و شمس الدین ذهبى در کتاب تاریخ الإسلام مى‌نویسد:

وَکِیعٌ، عَنْ عِصَامِ بْنِ قُدَامَةَ، وَهُوَ ثِقَةٌ، عَنْ عِکْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " أَیَّتُکُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الأَدْبَبِ، یُقْتَلُ حَوَالَیْهَا قَتْلَى کَثِیرُونَ، وَتَنْجُو بَعْدَ مَا کَادَتْ".

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به همسرانش فرمود: کدامیک از شما بر شتر پر مو مى‏نشیند و گرداگردش مردم بسیارى کشته مى‏شوند و خودش نجات مى‏یابد؟

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص490،تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

189 حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِیهِ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لِنِسَائِهِ: " أَیَّتُکُنَّ الَّتِی تَنْبَحُهَا کِلابُ مَاءِ کَذَا وَکَذَا، إِیَّاکِ یَا حُمَیْرَاءُ " یَعْنِی عَائِشَةَ.

رسول خدا صلى الله علیه وآله به همسران خود فرمود: کدامیک از شما، همان کسى خواهد بود که سگ‌هاى منطقه فلان بر او پارس خواهد کرد؟ اى حمیراء (عائشه) مبادا تو آن زن باشى.

المروزی، أبو عبد الله نعیم بن حماد (متوفاى288هـ)، کتاب الفتن، ج1، ص84، ح189، تحقیق: سمیر أمین الزهیری، ناشر: مکتبة التوحید - القاهرة،الطبعة: الأولى، 1412هـ.

این روایت صراحتا رسول خدا صلى الله علیه وآله عائشه را مخاطب قرار داده و او را از رفتن به جنگى که در مسیر راه سگ‌هاى منطقه حوأب بر او پارس کردند، بازداشته است.

با وجود این روایات، آیا بازهم بهانه‌اى باقى مى‌ماند که کسى ادعا کند هدف عائشه خیرخواهى و اصلاح بین امت بوده است؟

در صحت این روایت و روایاتى که با این مضمون نقل شده است، هیچ تردیدى نیست؛ چنانچه شمس الدین ذهبى در سیر أعلام النبلاء بعد از نقل روایتى با همین مضمون مى‌نویسد:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجوه.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى صاحبان صحاح نقل نکرده‌اند.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج2، ص178، تحقیق: شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و ابن کثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:

وهذا إسناد على شرط الصحیحین ولم یخرجوه.

سند این روایت، شرایط بخارى و مسلم را دارد؛ ولى آن‌ها نقل نکرده‌اند.

ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج6، ص212، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.

هیثمى نیز در باره این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد وأبو یعلى والبزار ورجال أحمد رجال الصحیح

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص234، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

و ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد:

وأخرج هذا أحمد وأبو یعلى والبزار وصححه بن حبان والحاکم وسنده على شرط الصحیح.

این روایت را احمد، ابویعلى، بزار، نقل کرده و ابن حبان و حاکم آن را تصحیح کرده‌اند، سند این روایت، شرایط صحیح بخارى را دارا است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج13، ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

/ 0 نظر / 24 بازدید