آیا شیعیان، دیگر فرقه‌های اسلامی را کافر می‌دانند؟

یکى از اتهامات عثمان الخمیس در این سخنرانى،‌ این بود که شیعیان فقط خود را مسلمان و دیگر فرقه‌هاى اسلامى را کافر مى‌دانند. وى مى‌گوید:

المسألة الثالثة: 

القول بکفر من عدا الشیعة:

کل من عدا الشیعة فهو کافر بل لم یتوقف الأمر على ذلک بل کل من عدا الشیعة کافر وولد زنا...

.ویروی الکلینی فی الکافی عن الرضا أنه قال: لیس على ملة الإسلام غیرنا وغیر شیعتنا، وهذا فی الجزء الأول منالکافی 233.

 

 

تمام مردم غیر از شیعیان کافرند، بلکه از این هم فراتر رفته و گفتند: غیر از شیعه همه کافر و ولد الزنا هستند...کلینى در کتاب کافى از امام رضا نقل مى‌کند که فرمود: به جز ما و شیعیان ما هیچ کس دیگرى پایبند شریعت اسلام نیست.

اصل روایت

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ أَنَّهُ کَتَبَ إِلَیْهِ الرِّضَا (علیه السلام) أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) کَانَ أَمِینَ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ (صلی الله علیه وآله) کُنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَایَا وَالْمَنَایَا وَأَنْسَابُ الْعَرَبِ وَمَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَإِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَیْنَاهُ بِحَقِیقَةِ الْإِیمَانِ وَحَقِیقَةِ النِّفَاقِ وَإِنَّ شِیعَتَنَا لَمَکْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَیْنَا وَعَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ یَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَیَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا لَیْسَ عَلَى مِلَّةِ الْإِسْلَامِ غَیْرُنَا وَغَیْرُهُم‏ ْ نَحْنُ النُّجَبَاءُ النُّجَاةُ وَنَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِیَاءِ وَنَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِیَاءِ وَنَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَنَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِکِتَابِ اللَّهِ وَنَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَنَحْنُ الَّذِینَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِینَهُ... .

از عبد اللَّه جندب روایت شده که حضرت رضا علیه السلام در نامه‌اى به او نوشت: اما بعد همانا محمد صلّى اللَّه علیه و آله امین خدا بود در میان خلقش و چون آن حضرت صلّى اللَّه علیه و آله در گذشت، ما خانواده وارث او شدیم؛ پس ما هستیم امین خدا در زمین، دانش فتنه‌ها و مصائب و مردن‌ها و نژاد عرب و تولد اسلام نزد ما است. و چون هر کسى را به بینیم مى‌شناسیم که او حقیقتا مؤمن است یا منافق. نام شیعیان ما و نام پدرانشان، نزد ما ثبت است، خدا از ما و آن‌ها پیمان گرفته است که به هر راهى که رفتیم آن‌ها هم وارد شوند و در هر جا در آئیم، در آیند، جز ما و ایشان کسى در کیش اسلام نیست‏.

مائیم نجیب و رستگار، و مائیم بازماندگان پیغمبران، و مائیم فرزندان اوصیاء، و ما در کتاب خداى عز و جل مورد عنایت قرار گرفته ایم، و ما به قرآن سزاوارتریم تا مردم دیگر، و ما به پیغمبر نزدیک‏تریم تا مردم دیگر، و خدا دینش را براى ما مقرر داشته... .

الکلینى الرازی، أبى جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الکافی، ج 1، ص 223 – 224، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.


نقد و بررسی

این روایت از نظر سندى مشکلى ندارد و مطالبى که در آن مطرح شده با اعتقادات شیعه همخوانى دارد؛ اما از این روایت به صورت قطعى نمى‌توان استفاده کرد که شیعیان دیگر فرقه‌هاى اسلامى را کافر مى‌دانند.

معیارها در اسلام و مسلمانی

اولاً: مراد از «اسلام» در این روایت، همان اسلام کاملى است که همراه با ولایت امیر مؤمنان علیه السلام باشد؛ چنانچه خداوند بعد از اعلام ولایت امیر مؤمنان علیه السلام در روز غدیر، اسلام همراه با ولایت را اسلام کامل و دین مورد رضایت خود اعلام فرموده است:

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمْ الاِْسْلاَمَ. المائدة/3.

امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‏

خطیب بغدادى با سند صحیح از ابو هریره نقل مى‌کند که این آیه در روز عید غدیر و پس از معرفى على علیه السلام براى خلافت نازل شده است:

لما أخذ النبی (صلى الله علیه وسلم) بید علی بن أبی طالب، فقال: ألست ولی المؤمنین، قالوا: بلى یا رسول الله، قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یا بن أبی طالب، أصبحت مولای ومولى کل مسلم، فأنزل الله: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ».

رسول خدا دست على را گرفت و فرمود: آیا من سر پرست مؤمنان نیستم؟ گفتند: آرى، چنین است اى رسول خدا، فرمود: هر کس من مولا و سرپرست اویم على مولاى اوست، عمر فریاد زد: تبریک، تبریک، اى پسر ابوطالب، تو اکنون مولاى من و هر مسلمان هستى، پس خداوند این آیه را نازل فرمود: امروز دین را بر شما کامل نمودم.

الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بکر (متوفای 463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.

از آن جائى که بحث شأن نزول آیه اکمال و ابلاغ را در مقاله دلالت حدیث غدیر به صورت کامل بررسى و صحت سند احادیث آن را مطرح و بیان کرده‌ایم، از این رو، از طرح دوباره آن خوددارى مى‌کنیم.

از دیدگاه شیعه، هر فردى که به وحدانیت خداوند و رسالت نبى مکرم اسلام صلى الله علیه وآله شهادت دهد، مسلمان است و احکام اسلامى بر او جارى مى‌شود. علماى شیعه نیز در کتاب‌هاى فقهى به این مطلب تصریح کرده و فتوا به پاک بودن چنین فردى داده‌اند، که به دو نمونه اشاره مى‌کنیم.

شیخ انصارى رضوان الله تعالى علیه در این باره مى‌نویسد:

المشهور طهارة المخالف لأهل الحق عدا الفرق الآتیة منهم للأصل وأدلة طهارة المسلمین من النص والاجماع بعد ملاحظة ما دل على اسلامهم فی الظاهر بناء على تحدید الاسلام المقابل للایمان الذی هو مناط الطهارة دون المرادف له بما علیه الناس من الشهادتین والتزام الصلاة والصیام والحج والزکاة وغیر ذلک کما لا یخفى على المتتبع باب الفرق بین الایمان والاسلام من أصول الکافی هذا مضافا إلى السیرة القطعیة المستمرة من زمن حدوث هذا المذهب إلى یومنا هذا من الأئمة صلوات الله علیهم وأصحابهم ومن جمیع المؤمنین من المباشرة لهم ومساورتهم والاکل من ذبایحهم وأطعمتهم ومزاوجتهم... .

مشهور از فقهاء گفته‌اند مسلمانان مخالف مکتب اهل بیت غیر از یک فرقه آنان پاک هستند، و دلیل آن جریان اصل طهارت و دلائلى مانند: نص و اجماع است که پس از اثبات ظاهرى مسلمان بودن حکم طهارت جارى مى‌شود، البته بنا بر این که اسلام را مفهومى در برابر ایمان بدانیم نه مرادف با آن، یعنى اسلام عبارت باشد از اظهار شهادتین و التزام به اقامه نماز و روزه و حج و زکات و غیر اینها که هر محققى با مراجعه به باب فرق بین ایمان و کفر از کتاب اصول کافى با حقیقت این دو مفهوم آشنا مى‌شود، علاوه بر این مطالب، از آغاز پیدایش مذهب اهل بیت علیهم السلام سیره و روش امامان و پیروان آنان بر هم نشینى و رفت و آمد و استفاده از خوراکى‌ها و غذاهاى آنان و پیوند زناشوئى با دیگر مسلمانان بوده است.

الأنصاری، الشیخ مرتضى (متوفای1282هـ)، کتاب الطهارة (ط.ق)، ج 2 ص 351، ناشر: مؤسسة آل البیت علیهم السلام للطباعة والنشر.


شهید صدر اعلى الله مقامه نیز در این باره مى‌نویسد‌:

وکل انسان أعلن الشهادتین (الشهادة لله بالتوحید وللنبی محمد (ص) بالرسالة) فهو مسلم عملیا وطاهر حتى ولو علم بأنه غیر منطو فی قلبه على الایمان بمدلول الشهادتین ما دام هو نفسه قد أعلن الشهادتین ولم یعلن بعد ذلک تکذیبه لهما، أو اعتقادات دینیة أخرى تتعارض معها بصورة صریحة لا تقبل التأویل، وکل من ولد عن أبوین مسلمین فهو مسلم عملیا وطاهر ما لم یعلن تکذیبه للشهادتین.

هر انسانى که شهادتین یعنى اعتراف به توحید و رسالت پیامبر اکرم را ابراز نماید مسلمان است و پاک، اگر چه بدانیم که در قلب و درون او از آثار ایمان خبرى نیست؛ ولى این اعتقادش را اظهار مى‌کند و بر خلاف آن چیزى نمى گوید. و نیز هر کس که از پدر و مادر مسلمانى زاده شود او نیز مسلمان و پاک است تا زمانى که خلاف آن را اظهار نماید.

الصدر، السید محمد باقر (شهادت 1400هـ)، الفتاوى الواضحة، ص 221، ناشر: مطبعة الآداب ـ النجف الأشرف.


ثانیاً: در منابع اهل سنت نیز روایاتى وجود دارد که مردم با ترک ولایت امیر مؤمنان علیه السلام کافر شده‌اند.

ابن مردویه اصفهانى مى‌نویسد:

عن أبی هارون العبدی، قال: کنت أرى رأی الخوارج لا رأی لی غیره، حتى جلست إلى أبی سعید الخدری فسمعته یقول: أمر الناس بخمس فعملوا بأربع وترکوا واحدة، فقال له رجل: یا أبا سعید، ما هذه الأربع التی عملوا بها؟ قال: الصلاة، والزکاة، والحج، والصوم - صوم شهر رمضان - قال: فما الواحدة التی ترکوها؟ قال: ولایة علی بن أبی طالب. قال: وإنها مفترضة معهن؟ قال: نعم. قال: فقد کفر الناس ! ! قال: فما ذنبی!

ابوهارون عبدى مى‌گوید: من عقیده‌اى غیر از اعتقادات خوارج نداشتم، تا آن‌که در مجلس ابو سعید خدرى نشسته بودم و از او شنیدم که مى‌گفت: مردم به پنج امر سفارش شدند که به چهار برنامه عمل کردند؛ ولى یکى را کنار زدند، شخصى پرسید: آنچه بدان عمل کردند چه بود؟ گفت: نماز، زکات، حج، روزه، پرسید: پس آنچه بدان عمل نکردند چه بود؟ گفت: ولایت و رهبرى على بن ابى طالب، پرسید: مگر این هم مانند آن چهار واجب دیگر بر مردم واجب بود؟ گفت: آرى، آن مرد گفت: پس در این صورت کافر شدند، ابو سعید گفت: گناه من چیست؟

الأصفهانی، أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه (متوفای410هـ)، مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع)، ص 72.


کدام فرقه اهل نجات است؟


ثالثاً: این مسأله از ضروریات هر مذهبى است که فقط خودشان را مسلمان واقعى، هدایت شده، داراى مذهب حق و فرقه ناجیه، و بقیه را گمراه و اهل آتش مى‌دانند که البته اساس تشکیل و تأسیس فرقه‌هاى مختلف اسلامى هم بر همین مبنا است؛ چرا که اعتراف به حقانیت مذهب مخالف، در حقیقت انکار حقانیت مذهب خود به حساب مى‌آید.

و از سویى این مبنا و فکر در حقیقت منبعث از روایت «افتراق امت» است که در میان شیعه و سنى متواتر و قطعى است. بر اساس این روایت، از بین هتفاد و سه فرقه اسلامى، فقط یک فرقه ناجیه، و بقیه اهل آتش هستند.

در طول تاریخ، هر فرقه‌اى از فرقه‌هاى اسلامى ادعا کرده‌اند که آن فرقه ناجیه، مذهب مورد قبول آن‌ها است و آن‌ها هستند که بر سنت رسول خدا و اصحاب او باقى، و غیر از خودشان همگى فرقه ضاله و اهل آتش هستند. این عقیده مشترک تمامى فرقه‌هاى اسلامى است و تنها مربوط به شیعه نیست.

روایات بسیارى در این زمینه در صحاح اهل سنت وجود دارد که به دو روایت اشاره مى‌کنیم

ابن ماجه قزوینى مى‌نویسد:

حدثنا هِشَامُ بن عَمَّارٍ ثنا الْوَلِیدُ بن مُسْلِمٍ ثنا أبو عَمْرٍو ثنا قَتَادَةُ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إِنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ افْتَرَقَتْ على إِحْدَى وَسَبْعِینَ فِرْقَةً وَإِنَّ أُمَّتِی سَتَفْتَرِقُ على ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً کُلُّهَا فی النَّارِ إلا وَاحِدَةً وهى الْجَمَاعَةُ.

انس بن مالک مى‌گوید: رسول خدا فرمود: بنى اسرائیل هفتادو یک فرقه شدند، و بزودى امت من به هفتادو دو فرقه منشعب خواهند شد، همه فرقه‌ها اهل آتش خواهند بود غیر از یک فرقه و آن فرقه ناجیه، جماعت هستند.

القزوینی، محمد بن یزید ابوعبدالله (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1322، ح3993، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.


محمد ناصر البانى بعد از این روایت مى‌گوید:

حدیث صحیح ورجاله ثقات على ضعف فی هشام بن عمار لکنه قد توبع کما یأتی والحدیث أخرجه ابن ماجه بإسناد المصنف هذا وصححه البوصیری والحدیث صحیح قطعا لأن له ست طرق أخرى عن أنس وشواهد عن جمع من الصحابة وقد استقصى المصنف رحمه الله الکثیر منها کما یأتی ومضى قبله من حدیث عوف ابن مالک وقد خرجته فی الصحیحة من حدیث أبی هریرة من حدیث معاویة وسیذکرهما المصنف وقد ضل بعض الهلکی من متعصبة الحنفیة فی میله إلى تضعیف هذا الحدیث مع کثرة طرقه لمخالفته هوى فی نفسه وقد رددت علیه فی المصدر المذکور آنفا فلیراجعه من شاء.

این حدیث صحیح و راویان آن ثقه مى‌باشند؛ مگر هشام بن عمار، سپس مى‌گوید: قطعا این حدیث صحیح است؛ زیرا با شش طریق روایت شده است، اگر چه بعضى از متعصبان حنفى خواسته‌اند آن را تضعیف کنند که این هم نشات گرفته از هواهاى نفسانى است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، ظلال الجنة، ج 1، ص 27، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعة: الثالثة – 1413هـ ـ 1993م.


ترمذى مى‌نویسد:

حدثنا مَحْمُودُ بن غَیْلَانَ حدثنا أبو دَاوُدَ الْحَفَرِیُّ عن سُفْیَانَ الثَّوْرِیِّ عن عبد الرحمن بن زِیَادٍ الْأَفْرِیقِیِّ عن عبد اللَّهِ بن یَزِیدَ عن عبد اللَّهِ بن عَمْرٍو قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم لَیَأْتِیَنَّ على أُمَّتِی ما أتى على بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ حتى إن کان منهم من أتى أُمَّهُ عَلَانِیَةً لَکَانَ فی أُمَّتِی من یَصْنَعُ ذلک وَإِنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ تَفَرَّقَتْ على ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ مِلَّةً وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی على ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ مِلَّةً کلهم فی النَّارِ إلا مِلَّةً وَاحِدَةً قالوا وَمَنْ هِیَ یا رَسُولَ اللَّهِ قال ما أنا علیه وَأَصْحَابِی.

عبد الله بن عمر از رسول خدا نقل کرده است که فرمود: سرگذشت بنى اسرائیل در باره امت من تکرار خواهد شد، بنى اسرائیل هفتادو دو فرقه شدند و امت من هفتادو سه فرقه خواهند شد، تمام فرقه‌ها اهل آتش خواهند بود مگر یک فرقه، سؤال شد: آن کدام فرقه است؟ فرمود: آنان که بر روش من و یاران من باقى باشند.

الترمذى السلمی، محمد بن عیسى ابوعیسى (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذی، ج 5، ص 26، ح2641، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربى - بیروت.


با توجه به فرقه‌هاى متعددى که در میان اهل سنت وجود دارد، حال سؤال این جا است که این فرقه ناجیه، کدام فرقه است؟ اشاعره، معتزله، ماتردیه و... .

روشن است که جمله «ما أنا علیه وأصحابی» از اضافات اهل سنت است؛ چرا که ممکن نیست رسول خدا صلى الله علیه وآله امتش را امر به محال نماید؛ زیرا صحابه خود دچار اختلافات شدیدى شدند و حتى یکدیگر را مستحق قتل ‌دانسته و بایکدیگر جنگیده‌اند.

حال امت اسلامى به عمل کدامیک از اصحاب رسول خدا اقتدا کنند؟

به عثمان یا قاتلان او که از برترین اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله بودند؟

در صف یاران معاویه و شام (فئة باغیة) باشند یا در صف یاران امیر مؤمنان علیه السلام؟

به اصحاب جمل اقتدا کنند یا به امیر مؤمنان علیه السلام؟ به عمل أبو الغادیه که به قول ابن تیمیه از سابقون الأولون است، تمسک کنند یا به عمل عمار یاسر؟

 

 

فرقه ناجیه از دیدگاه علماى اهل سنت

علماى اهل سنت نیز در تعریف فرقه ناجیه، دچار اختلافات شدیدى شده‌اند، برخى اشاعره و اهل حدیث را فرقه ناجیه دانسته‌اند و برخى ماتردیه را. برخى اهل قیاس (حنفى‌ها) را فرقه ضاله دانسته‌اند و برخى اشاعره و... را. در ذیل به چند نمونه اشاره مى‌شود.

فقط اشاعره، فرقه ناجیه هستند

قاضى عضد الدین ایجى، از بزرگان اهل سنت مى‌گوید:

وأمّا الفرقة المستثناة الذین قال فیهم: هم الذین على ما أنا علیه وأصحابی، فهم الأشاعرة والسلف من المحدّثین وأهلالسنّة والجماعة، ومذهبهم خال من بدع هؤلاء.

فرقه نجات یافته که در سخن رسول خدا آمده است و فرمود: آنچه که من و یارانم بر آنیم، اینان اشاعره و محدثان سلف و اهل سنت و جماعت هستند که مذهبشان از بدعت‌ها به دور است.

الإیجی، عضد الدین (متوفای756هـ)، کتاب المواقف، ج 3 ص 718، تحقیق: عبد الرحمن عمیرة، ناشر: دار الجیل، لبنان، بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ، 1997م.


ماتردیه، فرقه ناجیه هستند

أبو سعید خادمى در دفاع از ماتردیه مى‌گوید:

قَالَ الْعَلَّامَةُ الْعَضُدُ: الْفِرْقَةُ النَّاجِیَةُ وَهُمْ الْأَشَاعِرَةُ لَعَلَّ مُرَادَهُ إمَّا تَغْلِیبَ أَوْ عُمُومَ مَجَازٍ أَوْ ادِّعَاءَ اتِّحَادِهِمْ مَعَ الْمَاتُرِیدِیَّةِ الَّذِینَ تَابَعُوا فِی الْأُصُولِ کَالْحَنَفِیَّةِ إلَى عَلَمِ الْهُدَى الشَّیْخِ أَبِی مَنْصُورٍ الْمَاتُرِیدِیِّ وَجْهُ کَوْنِهِمْ فِرْقَةً نَاجِیَةً الْتِزَامُهُمْ کَمَالَ مُتَابَعَةِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ تَعَالَى عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَصْحَابِهِ فِی مُعْتَقَدَاتِهِمْ بِلَا تَجَاوُزٍ عَنْ ظَاهِرِ نَصٍّ بِلَا ضَرُورَةٍ وَلَا اسْتِرْسَالٍ إلَى عَقْلٍ خِلَافًا لِمُخَالِفِیهِمْ کَمَا ذَکَرَهُ الْعَلَّامَةُ الدَّوَانِیُّ.

عَضُد الدین ایجى مى‌گوید: فرقه ناجیه اشاعره است، شاید مقصود او از این سخن یا به نحو غلبه؛ یعنى اکثر اشاعره و یا از باب عموم مجاز باشد و یا از این جهت که اعتقاداتشان با ماتُریدیه یکسان است که در اصول مانند ابو حنیفه از ابو منصور ماتُریدى پیروى مى‌کنند، و علت اینکه اینان را فرقه ناجیه دانسته است به جهت تبعیت کامل از رسول خدا و اصحاب در اعتقادات و بدون تجاوز از ظاهر نصوص؛ مگر به قدر ضرورت و یا ارجاع به عقل بر خلاف مخالفینشان است.

الخادمی، أبو سعید محمد بن محمد (متوفاى1156هـ)، بریقة محمودیة، ج 1، ص 388.


فقط پیروان احمد بن حنبل، فرقه ناجیه هستند

سفارینى، یکى دیگر از علماى اهل سنت در باره فرقه ناجیه مى‌نویسد:

أهل السنة والجماعة ثلاث فرق:

الأثریة وإمامهم أحمد بن حنبل، والأشعریة وإمامهم أبو الحسن الأشعری، والماتریدیةوإمامهم أبو منصور الماتریدی.

اهل سنت و جماعت سه فرقه هستند: اثریه که امامشان احمد حنبل است و اشعریه که امامشان ابوالحسن اشعرى است و ماتُریدیه که امامشان ابومنصور ماتُریدى است.

و در ادامه مى‌گوید:

قال بعض العلماء: هم یعنی الفرقة الناجیة أهل الحدیث: یعنی الأثریة، والأشعریة والماتریدیة.

بعضى از دانشمندان گفته اند: فرقه ناجیه اهل حدیث هستند؛ یعنى اثریه و اشاعره و ماتُریدیه.

و در پایان مى‌گوید:

أنّ قول النبی صلى اللّه علیه وآله وسلم: «إلا فرقة واحدة » ینافی التعدّد، فالفرقة الناجیة هم الأثریّة فقط، أتباع أحمد بنحنبل، دون الأشعریّة والماتریدیة.

اما فرمایش رسول خدا که فرمود: یک فرقه اهل نجات است، با تعدد فرقه‌ها منافات دارد؛ بنابراین فرقه ناجیه یکى بیش نیست و آن اثریه پیروان احمد حنبل مى‌باشند، نه اشاعره و ماتُریدیه.

السفارینی الحنبلی، شمس الدین محمد بن أحمد بن سالم (متوفای 1188هـ)، لوامع الأنوار البهیّة، ج1،‌ ص73 ـ 76.


فقط اهل حدیث، فرقه ناجیه هستند

از میان دیگر فرقه‌هاى اسلامى، اهل حدیث تلاش بیشترى کرده‌اند تا خود را فرقه ناجیه جلوه داده و دیگران را فرقه هالکه معرفى کنند.

أبو مظفر سمعانى مى‌نویسد:

أن الله تعالى أبى أن یکون الحق والعقیدة الصحیحة إلا مع أهل الحدیث والآثار لأنهم أخذوا دینهم وعقائدهم خلفا عن سلف وقرنا عن قرن إلى أن انتهوا إلى التابعین وأخذه التابعون عن أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم وأخذه أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ولا طریق إلى معرفة ما دعا إلیه رسول الله صلى الله علیه وسلم الناس من الدین المستقیم والصراط القویم إلا هذا الطریق الذی سلکه أصحاب الحدیث وأ

/ 1 نظر / 78 بازدید
اباقاسم

هستی من فدای نام علی(ع) ودوستداران مولا بی علی هرگز نمیخواهم بمانم ای خدا جان من بستان چو بستاندی علی راازدلم